نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نقش زنان محجبه در پیروزی انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و حماسه هشت سال دفاع مقدس بارز و آشکار بود.البته پس از آن هیچ دولتی بهصورت قدرتمند برنامه حجاب و عفاف را پشتیبانی و اجرا نکرد که این خود گویای این مطلب است که یا به این کار وارد نبوده و یا اعتقادی به آن نداشتند.
واژهها قادر به بیان مقام و جایگاه ارزشی بانوان نیستند چون زنان با حجاب و عفیف رهروان حقیقی مکتب نور بودند پس کلام در دریای معرفت این شیرزنان به جوشش میافتد و کرامت وجودی این سروران انقلاب، واژهها را به شکست میکشاند و روح پاک و بلند این رهپویان مکتب ایمان، کلمات را به حقارت میبرد.بنابراین باید به ضعف و زبونی کلام و بیبضاعتی قلم در ترسیم اوصاف این اسوههای حقیقت اعتراف کرد، زیرا شجاعت، شهامت، ایثار، حجاب و عفاف و رسالت و اصالت زنان مسلمان و انقلابی ایران اسلامی جز در مفاهیم ارزشی و احیای رسالت مکتبی فاطمی در قالب دیگری نمیگنجد.شهادتطلبی ویژگی خاصی در انقلاب اسلامی ایران بود، مردم ایران کشتههای در راه انقلاب اسلامی را همانند کشتههای جنگهای صدر اسلام، شهید تلقی کرده و شهادت در این راه را افتخاری برای خود میدانستند.زنان ، این عناصر فضیلت و ارزشهای الهی دارای بركات زیادی هستند و به عنوان نیمی از جامعه بشریت، همواره بیشترین بار مشكلات را بر دوش می كشند و به نوعی شریك غم خانواده می باشند.
اسلام برخلاف جوامع و تمدن جاهلی كه زنان را حقیر و ضعیف و دون شمرده و آنان را در خدمت ابتذال و فساد گرفته بود، به زنان، شخصیتی باكرامت و مقامی والا بخشید. این مقام و منزلت، توأم با فداكاری و ایثار، در پرتو انقلاب اسلامی تجلی یافت و عطر شكوفایی این موجود بزرگوار و بافضیلت، جهانیان را به شگفت اورد، تا انجا كه از سوی خبرگزاریها و تحلیل گران، انقلاب اسلامی به «انقلاب چادرها» نام گرفت.به واقع انقلاب اسلامی ایران که در سال 1357 به پیروزی رسید، جنبشی بود که در پانزده خرداد 1342 آغاز شد. زن مسلمان ایرانی نیز در این سالهای آتش زیر خاکستر، همگام با مردان در جهاد و مبارزه با طاغوت بود و هر چه به سال 1357 نزدیک می شد بر تعداد و بر شدت فعالیت این زنان افزوده میشد.
با شعله ور شدن آتش انقلاب، زن مسلمان نیز که تا پیش از این با فعالیتهای مخفی و به عنوان مادر شهید و یا همسر مبارزین در بند با رژیم شاه مبارزه میکرد، به خیابانها آمد، با چادر مشکی، با فرزندش که او را در بغل گرفته بود، با مشتهای گره کرده و با فریاد «مرگ بر شاه»:«شما در چه تاریخی چنین دیدهاید؟ امروز زنهای شیر دل طفل خود را در آغوش کشیده و به میدان مسلسل و تانک میروند، در کدام تاریخ چنین مردانگی و فداکاری از زنان ثبت شده است.»و همین حرکت ایشان نهضت را قوت و تداوم بخشید:«آمدن شما خانمها به خیابانها و میدانهای مبارزه موجب این شد که مردها هم قوت پیدا بکنند، تقویت بشوند، روحیه آنها هم با آمدن شما تقویت بشود.»
«مردها به تبع زنها در خیابانها میریختند، تشویق میکردند زنها مردان را، خودشان در صفهای جلو بودند.» شهادت شهید، ثمره دامان پر مهر و اندوخته دستان زحمتکش مادران فهیم و گرانقدری است که محبت مادری را با عشق الهی پیوند میزنند و روح و جان فرزندان خود را آماده میسازند که به قربانگاه شهادت قدم گذارند، و به همین جهت حضرت امام خمینی رحمه الله، بزرگ مصلح قرن در جای جای کلام خویش زنان را پیشگامان انقلاب معرفی میکند:زنانی که خود در تظاهرات در صف مقدم حاضر بودند;زنانی که فرزندان خود را برای شهادت تربیت کردند;زنانی که با پاسداری از خون شهدا، انقلاب را تداوم بخشیدند.
امام رحمه الله میفرمایند: «ما نهضت خودمان را مدیون زنها میدانیم.» و همین نکته برای بیان نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی از هر کلامی رساتر است .زنان، این عناصر عفاف و نجابت، نه تنها در پیروزی انقلاب اسلامی سهم بزرگی ایفا كردند، بلكه در تثبیت نظام جمهوری اسلامی و تداوم انقلاب اسلامی حرف نخست را زدند و با حضور در صحنه انقلاب اسلامی، توطئه های دشمنان را در عرصه های گوناگون فرهنگی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... نقش بر اب ساختند.در این جا با بهره گیری از سخنان گهربار معمار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی، نقش و سهم بزرگ زنان در پیروزی انقلاب، به تصویر كشیده مي شود و تلاش و منزلت این بزرگواران عیان مي گردد.چهار عنوان «تحول فكری و روحی زنان»، «حضور زنان در صحنه انقلاب اسلامی» ، «انگیزه حضور زنان در انقلاب اسلامی» و «ویژگی زنان انقلابی» محورهای اصلی این بحث می باشد.
1. تحول فكری و روحی زنان
هنر انقلاب اسلامی این بود كه زنان جامعه ما را متحول ساخت و در مسیر اسلام و ارزشهای الهی هدایت كرد و از بی هویتی و بی بند و باری و ابتذال كه سوغات غرب بود، به سوی عزت خواهی، عفاف، درك شخصیت و كمال جویی و تحول فكری و روحی هدایت كرد و از دون مایگی به اوج انسانیت ارتقا بخشید.زنان مسلمان در انقلاب اسلامی شخصیت و هویت خویش را یافتند و به مقام و منزلت والای خویش پی بردند و بینش سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پیدا كردند. این تحول فكری و روحی بزرگی كه نصیب زنان شد، موهبت الهی بود كه امام خمینی بارها از ان به بزرگی یاد كرده و ان را افتخار بزرگ ملت ایران دانسته و فرمودند:«من در جامعه زنها یك جور تحول عجیبی می بینم كه بیشتر از تحولی است كه در مردها پیدا شده (است).خانمهایی كه در قبل وضعشان یك نحو دیگری بود، و رژیم انها را به یك مسایل دیگری مشغول كرده بود، متحول شدند به كسانی كه در مقابل رژیم ایستادند.نهضت اسلامی به بركت اسلام چنان تحولی در نفوس زن و مرد به وجود اورده كه ره صد ساله را یك شبه طی نموده است.»
«این یك تحولی بود كه بشر نمی توانست این تحول را درست كند. این تحول الهی بود.این تحول كه در ایران پیدا شد، تحول همه جانبه بود».یعنی زنان در تمام زمینه های روحی، فكری، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و انگیزه ها و اهداف، الهی شده بودند و می خواستند در صبغه اسلام قرار گیرند و در مسیر حضرت زهرا (س) و زینب كبری (س) قدم بردارند.زنان مسلمان از حالت بی اعتنایی بیرون آمدند و نسبت به سرنوشت خود و خانواده خویش و اسلام احساس مسوولیت كردند که امام در این باره فرمودند:«همان زنهایی كه ان وقت كه (اصلا) بی تفاوت بودند راجع به كشور خودشان، راجع به همه چیز، همین ها وارد شدند در میدان و دیدیم كه خوب هم می توانند انجام وظیفه كنند.»
تحول فرهنگی
در این جا باید یادآور شد که در تهاجم فرهنگی غرب زنان را در مسلخ «فروش كالا» و «فساد و فحشا» قربانی كرده و این مركز عطوفت و فضیلت را به گرداب ابتذال كشانده بودند. در طول پنجاه سال سیاه حاكمیت خاندان فاسد پهلوی، زنان مسلمان زیر فشار و یورش فرهنگی استعمار و استكبار دست و پا می زدند. رضاخان این مهره استعماری و استبدادی، خشن ترین شیوه را در اشاعه فرهنگ مبتذل غرب، در قالب كشف حجاب به كار برد.اسلام و انقلاب آمد و زنان را از این منجلاب فرهنگی نجات داد و انان را به اخلاق اسلامی و حجاب و عفاف و فضیلتها اراسته ساخت و امام خمینی (ره) در این خصوص می فرمایند:«این اسلام كه در ایران زنده شد، ان خدمتی را كه به بانوان كرده است و خواهد كرد، ارزشش به اندازه ای است كه نمی توانیم ما توصیف كنیم. اگر نبود این انقلاب و نبود این تغییر و تحولی كه در ایران واقع شده بود، بعد از چند سال دیگر اثری از اخلاق اسلامی در ایران نبود.»
همچنین می فرماید:
«اینجانب به زنان پرافتخار ایران، مباهات می كنم كه تحولی ان چنان در انان پیدا شد كه نقش شیطانی بیش از 50 سال كوشش نقاشان خارجی و وابستگان بی شرافت انان، از شعرای هرزه گرفته تا نویسندگان و دستگاههای تبلیغاتی مزدور را نقش بر اب نمودند و اثبات كردند كه زنان ارزشمند مسلمان دچار گمراهی نشده و با این توطئه های شوم غرب و غرب زدگان اسیب نخواهد پذیرفت.جز مشتی زنان مرفه طاغوتی و وابستگان ساواكی و سرسپردگان آنان دیگر قشرهای میلیونی زنان متعهد كه اساس ملت مسلمان اند، در دام فریب دلباختگان به غرب نیفتاده و با عمل خود در طول پنجاه سال سیاه، با روی سفید نزد خدا و خلق شجاعانه مقاومت نمودند.»
بنیانگذار انقلاب اسلامی خطاب به روشنفكران مرتجع و دلباختگان بی بند و باری و ولنگاری غرب فرمود:«آیا زنها در ایران دیگر كنار رفتند به كلی، یا همدوش مردها در كارهای سازنده داخل اند؟ شما می خواهید كه زنهای اینجا هم بی بند و بار باشند، هر جور می خواهند باشند؟ این برخلاف ان تحولی است كه در خود زنها پیدا شده است.»
میل به مبارزه رها ساختن زندگی آرام و بی درد سر و روی آوردن به زندگی پرمخاطره و مبارزه با طاغوت یكی از تحولاتی بود كه خداوند در وجود زنها به وجود اورد. آن ترس و وحشتی كه از طاغوت داشتند، از میان رفت و شجاعت و شهامت جای آن نشست. زنان مسلمان از چكمه پوشان و سرنیزه های گارد شاهنشاهی واهمه ای به دل راه نمی دادند و از زخمی و كشته شدن نمی هراسیدند.
امام راحل این گونه این تحول را بیان می كند:«(خداوند) قلبها را از آن وحشت بیرون آورد، از آن وحشتی كه از این رژیمها همه داشتند، از آن وحشت بیرون آورد و به جای آن تصمیم و شجاعت به ایشان داد، به طوری كه زنها، بچه ها و مردها، همه به مبارزه برخاستند. كی سابقه داشت كه زن در مبارزه بیاید مقابل توپ و تانك بایستد؟ این یك تحول روحی بود كه خدای تبارك و تعالی در این ملت تحول را ایجاد فرمود.»
تحول سیاسی بانوان به بركت انقلاب اسلامی و هدایتهای پیامبرگونه امام خمینی چنان از بینش سیاسی برخوردار شدند كه دشمنان اسلام و انقلاب از گمراه ساختن آنان ناامید و درمانده شدند.زنان با شناختی كه از ماهیت و ترفندهای دشمنان اسلام پیدا كردند گام در میدان مبارزه و سیاست نهادند و خصم دون را از صحنه بیرون راندند. امام خمینی در دیدار زنان مناطق ساحلی جنوب ایران با اشاره به این تحول بزرگ سیاسی می فرماید:«در اینكه می بینم گوینده شما بانوان ساحلی، مسایلی را كه مطرح می كند، مسایل روز است، مسایل سیاسی روز است، مسایل اجتماعی روز است، همان طور كه بانوان دیگر در مراكز و در سایر جاهای ایران مسایلی را كه مطرح می كنند، مسایل روز و مسایل سیاسی و اجتماعی است، كه این تحول به بركت این نهضت اسلامی پیدا شده، من امیدوارم كه این تحول باقی بماند.»و در مورد بانوان محله چهارمردان قم فرمودند:«بانوان قم و چهارمردان پیشرو نهضت اسلامی بودند. رشد سیاسی خود را اثبات كردند.»
تحول اجتماعی
زنان در انقلاب اسلامی شیفته كمك رسانی به محرومان و مستضعفان بودند و به شوق یاری رساندن به كشاورزان و قشر محروم جامعه و شركت در جهادسازندگی سر از پا نمی شناختند. حضرت امام خمینی فرمود:«در این جهادسازندگی كه گاهی وقتها می بینم خانمها رفتند و مشغول شدند، خوب، البته از خانمها ساخته نیست كه مثل یك رعیتی، مثل اشخاصی كه ورزیده اند، در امور كار كنند، لكن همان رفتنشان در بین آن رعایا و بین كشاورزان، همان رفتن و اشتغال پیدا كردن، به همان مقداری كه می توانند، این باعث می شود كه قدرت آنها چند مقابل بشود. وقتی آنها ببینند كه از شهرها خانمهای محصل، خانمهای محترم آمدند و در دهات مشغول كمك هستند به برادرهای خودشان، قدرت آنها چند مقابل می شود و این یك عمل بسیار ارزشمند است ولو عمل خودش به حسب حجمش كوچك باشد، لكن حجم معنوی خیلی زیاد است.»
2. حضور زنان در صحنه انقلاب اسلامی
حضور پرشور در صحنه انقلاب اسلامی از افتخارات بزرگ زنان مسلمان ایران اسلامی است. آنان در همان روزهای نخستین انقلاب وارد میدان مبارزه شدند و با جهاد خود قدم به قدم، انقلاب اسلامی را یاری كردند. زنان با عزمی استوار علیه طاغوت و استكبار جهانی به صحنه مبارزه امدند و دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب به خوبی ادا كردند. امام خمینی خطاب به بانوان فرمود:«شما خواهران در این نهضت سهم بسزایی داشته اید.شما سهم بزرگی در نهضت اسلامی ما دارید. شما در آتیه برای مملكت ما پشتوانه هستید.»
آن حضرت به این حضور می بالد و افتخار می كند و می فرماید:«ما باید امروز كه روز زن است به زنان خویش افتخار نماییم. چه افتخاری بالاتر از اینكه زنان بزرگوار ما در مقابل رژیم ستمكار سابق و پس از سركوبی آن، در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان، در صف اول، ایستادگی و مقاومتی از خود نشان دادند كه در هیچ عصری چنین مقاومتی و چنین شجاعتی از مردان ثبت نشده است.»
پیشگام در انقلاب اسلامی
زنان در انقلاب اسلامی، پیشگام و جلودار نهضت بودند و پیشاپیش مردها در صفوف تظاهرات خیابانی علیه نظام طاغوت حركت می كردند. زنان مسلمان در تمامی نهضتها و حركتهای اسلامی پیش قدم بودند، امام خمینی (ره) درباره پیشگامی زنان می فرماید:«در مساله تنباكو پیش قدم بودند. در مساله مشروطیت پیش قدم بوده اند و بحمدالله زنها در این جمهوری اسلامی چنانچه در همه مسایلی كه عمومی پیش آمده است، برای ایران پیش قدم بوده اند.»همچنین امام (ره) باز فرمودند:«در مملكت ما این طور شد كه بانوان همدوش بلكه جلوتر از مردها از خانه ها بیرون آمدند و در این راه اسلامی زحمت كشیدند و رنج دیدند، جوان دادند، شوهر دادند، برادر دادند، معذلك رنج كشیدند، عمل كردند، پشتیبانی از اسلام كردند و مردها هم به تبع زنها این كار را كردندزنهای محترم متعهد ایران پیشاپیش مردان به میدان رفتند و سد عظیم شاهنشاهی را در هم شكستند و ما و همه مرهون قیام و اقدام آنان هستیم.»
نقش هدایتگری و تشویق مردها
زنها در انقلاب اسلامی نقش هدایتگری داشتند و با حضور خویش در صف مقدم تظاهرات، انگیزه قیام و حضور در تظاهرات و مقابله با طاغوت را در مردها و جوانها به وجود آوردند.این زنان مسلمان و انقلابی احساس برانگیز بودند و الهام بخش، مردان را تشویق كردند و به جوانها جرات و شجاعت بخشیدند و امام خمینی (ره) هم به این موضوع اشاره دارند که:«ما نهضت خودمان را مدیون زنها می دانیم. مردها به تبع زنها در خیابانها می ریختند. تشویق می كردند زنها مردان را. خودشان در صفهای جلو بودند. و این طور شد که مردهای ایران از مخدرات ایران، از بانوان ایران عبرت گرفتند و تعلیم گرفتند.بانوان عزیز ما اسباب این شدند كه مردها هم جرات و شجاعت پیدا كنند. ما مرهون زحمات شما خانمها هستیم.»
ایثار جان و فرزند
بچه های خردسال در آغوش مادران، با اسلحه دژخیمان شاه پرپر می شدند، و جوانان و نوجوانان در پیش رویشان بر زمین می افتادند و خون سرخ شهیدانشان سنگ فرشهای خیابان را رنگین می ساخت، اما آنان چون زینب كبری (س) تن به رضای خدا داده و پرصلابت و استوار در مقابل ستمگران می ایستادند و با ایثار جان و فرزند و صبر در مصیبتها، احساس رضایت در انجام وظایف خویش داشتند.امام راحل ایثارگریهای این قشر از جامعه را این چنین بیان می دارند:«شما در چه تاریخی چنین دیده اید؟ امروز زنهای شیردل طفل خود را در آغوش كشیده و به میدان مسلسل و تانك دژخیمان رژیم می روند. در كدام تاریخ چنین مردانگی و فداكاری از زنان ثبت شده است؟در تظاهرات خیابانی، زنان ما بچه های خردسال خود را به سینه فشرده، بدون ترس از تانك و توپ و مسلسل به میدان مبارزه آمده اند.»
ایثار مال
زنان در ایثار جان و فرزند در انقلاب پیشقدم بودند. در ایثار مال هم بر مردان سبقت جسته بودند. آنان آنچه ذخیره داشتند و با قناعت جمع كرده بودند، در طبق اخلاص گذاشته، تقدیم مستضعفان و محرومان كردند.امام (ره) چه زیبا زنان مومن و عفیف را در ایثار مال معرفی می كند و می فرمایند:«زنان ایران، هم مجاهدات انسانی عظیم كرده اند و هم مجاهدات مالی. این طبقه محترم زنها كه در جنوب تهران و در شهر قم و در سایر شهرها هستند، همین خانمهای محجبه، همین ها كه مظهر عفاف هستند، در نهضت پیشقدم بودند و در ایثار مال هم پیشقدم. ایثار كردند جواهرات و طلاهایی كه دارند. برای مستضعفین دادند. عمده در این امور آن قصد پاك است.»
و برای همین بود که ایشان فرمودند:«خداوند شما مومنات را حفظ كند كه در نهضت اسلامی خط كافی داشتید، و الان هم برای مستمندان كمك كردید و كمكهای شما بسیار باارزش است. كمكهای بانوان ارزشش چند برابر كمكهای مردان است. خداوند شما را حفظ كند.»
پشتوانه انقلاب و اسلام
چنانچه پیشگامان انقلاب یعنی آنان كه سهم بزرگی در انقلاب داشتند و با ایثار جان و فرزند و مال، گوش به فرمان امام خمینی بوده و در تمامی صحنه های انقلاب اسلامی حضور داشته، این حضور را تداوم بخشند و سستی و بی اعتنایی به خود راه ندهند، یقینا انقلاب اسلامی بیمه خواهد شد. بنیانگذار انقلاب اسلامی بارها این مساله را بیان داشته و از زنان به عنوان پشتوانه انقلاب و اسلام یاد كرده و فرمودند:«ملتی كه بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست، آسیب نخواهد دید.»
«شما در آتیه برای مملكت ما پشتوانه هستید من امیدوارم كه باز شما در صف مقدم باشید و این نهضت را به اخر برسانید كه حكومت اسلامی ان شاء الله تاسیس بشود و تمام اقشار ملت، تمام مستضعفین به حقوق حقه خودشان برسند. خداوند شماها را حفظ كند و برای اسلام و مسلمین نگهدارد.»
3. انگیزه حضور زنان در انقلاب اسلامی
زنان و مردان مسلمان در ایران با انگیزه الهی انقلاب كردند. آنان خواستار حكومت اسلامی و احیای اسلام ناب محمدی (ص) و زنده شدن نام قرآن و ائمه اطهار (ع) بودند. از این رو با نام فاطمه زهرا (س) و زینب كبری و امام حسین (ع) به خیابانها می ریختند و تظاهرات راه می انداختند.
عشق به اسلام و قرآن
كسی زنان مسلمان را مجبور نكرده بود كودكانشان را در آغوش گرفته، در مقابل توپ و تانك و مسلسلهای رژیم طاغوت بایستند. آنان به خاطر مقام و قدرت و ریاست، خود و فرزندانشان را در معرض خطر قرار ندادند، بلكه عشق به اسلام و قرآن و پیشوایان معصوم بود كه آنان را به صحنه كشاند. عشق به فاطمه زهرا (س) و زینب كبری بود كه زنان مسلمان ما را انقلابی كرد. امام راحل انگیزه زنان مسلمان را عشق به اسلام و قران بیان داشته و فرموده اند:«ملت ما عاشق اسلام بود كه در همه اطراف با دست تهی سینه های خودشان را سپر كردند، جوانهای خودشان را بردند در میدان، زنها و مردها رفتند و مبارزه كردند و پیروز شدند.»
برای همین است که «خانمها برای اینكه یك چیزی مثلا دستشان بیاید یا فرض كنید كه صاحب منصب بشوند، نمیایند بیرون، خودشان و بچه هایشان را به كشتن بدهند. این اسلام و قران است كه خانمها را اورده است بیرون و همدوش مردها بل جلوتر از مردها وارد در صحنه سیاست كرد.» و «این قدرت ایمان است كه شماها را به خیابانها كشید و بانوان را به خیابانها، و ارزش عمل همین است.»
استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
شعار زنان ما در انقلاب اسلامی سه كلمه بود: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. آنان خواستار استقلال بودند و می خواستند زیر سلطه هیچ كشور و قدرتی نباشند و می خواستند آزاد باشند؛ یعنی در سایه اسلام زیست كنند؛ بنده خدا باشند و عبد و ذلیل دیگران نباشند. جمهوری اسلامی یعنی حكومتی بر اساس اسلام ناب محمدی (ص) می خواستند كه اركانش را توحید و عدل الهی تشكیل داده باشد، و ولایت خدا و پیامبر بر آن حاكم گردد. لذا امام امت (ره) فرمود:«زن و مرد زحمت كشید، به خیابانها ریخت، جورها كشید، خونها داد كه اسلام را زنده نگه دارد، برای اسلام خون داد، برای شهادت داوطلب شد، ... آنكه به او رای داد ملت ما، جمهوری اسلامی بود، اسلام مورد نظر بود.»باز امام (ره) تاکید می کنند:«آنكه از سر تا سر كشور فریادش در خیابان و در كوچه ها و در مدارس و در همه جا بلند بود، این بود كه استقلال، ازادی، جمهوری اسلامی. این سه كلمه سر زبان همه بود.»
الگوپذیری از حضرت زهرا (س) و زینب كبری (س)
زنان مسلمان ایران با اقتدا و الگوپذیری از حضرت فاطمه زهرا (س) و دخت بزرگوارش زینب كبری (س) وارد نهضت شدند و در مقابل طاغوت ایستادند و از اسلام و قرآن دفاع كردند. در این خصوص بنیانگذار انقلاب اسلامی فرمود:«فردا روز زن است ... روز زنی است كه دخترش حضرت زینب (س) در مقابل حكومتهای جبار ایستاد و آن خطبه را خواند ... زنی كه در مقابل یك جباری ایستاد كه اگر نفس مردها می كشیدند، همه را میكشتند و نترسید و ایستاد و محكوم كرد حكومت را، یزید را محكوم كرد ... زن یك همچو مقامی باید داشته باشد.»
و با همین الگو قرار دادن است که «زنهای عصر ما بحمدالله شبیه به همانها (فاطمه زهرا (س) و زینب كبری (س) هستند. ایستادند در مقابل جبار با مشت گره كرده، بچه ها در اغوششان و به نهضت كمك كردند.»و «ما مكرر دیدیم كه زنان بزرگواری زینب گونه (علیها سلام الله) فریاد می زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر و می دانند انچه به دست اورده اند، بالاتر از جنات نعیم است، چه برسد به متاع ناچیز دنیا.»
4. ویژگی زنان انقلابی
زنان مسلمان و انقلابی كه با جهاد در راه خدا، سلطنت 2500 ساله طاغوت را سرنگون كردند و تاریخ را دگرگون ساختند، از منظر حضرت امام خمینی دارای این خصایل ارزنده بودند:
شیردل و شجاع
و چه زیبا امام راحل در این باره فرمودند:«ما همگی مرهون شجاعتهای شما زنان شیردل هستیم.»ایشان با قدر شناسی از زنان فرمودند:«مادران شجاع فرزندان اسلام خاطره جانبازی و رشادت زنان قهرمان را در طول تاریخ زنده كردند. در چه تاریخی اینچنین زنانی را سراغ دارید، در چه كشوری؟»
مظهر حجب و عفاف
زنان انقلابی كسانی بودند كه باحجابی كوبنده و عفتی زیبنده وارد صحنه مبارزه شدند و همین برای دشمنان انقلاب اسلامی بیش از هر چیز شكننده و كوبنده بود و بدین خاطر امام (ره) بیان می دارند:«همینها كه مظهر عفاف هستند، در نهضت پیشقدم بودند.»
مظهر خلوص
زنان مسلمان در انقلاب اسلامی پیش از مردان اخلاص داشتند. از این رو ارزش اعمال آنان نیز بیشتر بود لذا امام (ره) به این موضوع عنایت خاص داشته و فرمودند:«خواهرهای ما كه در عصر نهضت شركت داشتند، ارزش اعمال آنان بیشتر بود از ارزش اعمال مردها. آنها از پرده های عفاف بیرون آمدند و با پرده عفاف با مردان همصدا شدند و پیروزی را تحصیل كردند و حالا هم با قصد خالص آنچه كه در ایام عمر تهیه كردند، برای مستمندان دادند. این ارزش دارد، متمكنین اگر میلیونها بدهند، به قدر ارزش این نیست.»
از طبقات محروم و جنوب شهرها
زنان انقلابی از طبقات محروم و مستضعف و به اصطلاح جنوب شهری بودند:«این زنهایی اطراف شهر قم و زنهای جنوب تهران و زنهای جنوب همه شهرستانها (جنوب به معنای اینكه شما (غرب زده ها) می گویید اینها از طبقه پایین هستند) اینها حقوق بشر را می دانند و عمل می كنند ... شماها چه كرده اید؟ همین زنهای محترم و مردهای عزیز محترم بودند كه از طبقه محروم در ان رژیم بودند، اینها بودند كه توانستند این قدرت شیطانی را بشكنند و این سد را خرد كنند و اینها هستند كه ازاین به بعد باز تكلیف دارند.»
امام راحل به تربیت اسلامی زنان توجه نموده و بدین مضمون فرمودند:«آنها كه قیام كرده اند، همین زنهای محجوبه جنوب شهر قم و سایر بلاد اسلامی بودند. آنها كه به تربیت آریامهری تربیت شدند، ابدا در این امور دخالت نداشتند. آنها تربیتهای فاسد شده بودند از تربیتهای اسلامی آنها را دور نگه داشتند. اینهایی كه تربیت اسلامی داشته اند، خون دادند، كشته دادند، به خیابانها ریختند، نهضت را پیروز كردند.»
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب یک اصل قرآنی و از ضرورتهای دین مقدس اسلام است، حجاب اسلامی با حجاب های سنتی و بومی محلی هیچ گونه تضادی ندارد.آنچه به عنوان بدحجابی و بی حجابی در جامعه دینی با آن مواجه هستیم، یک فرهنگ وارداتی و استعماری است.بعد از انقلاب هم دشمن برای پیشبرد اهداف استعماری خود بحث بدحجابی را برای کشورهایی مثل ایران که اصالت فرهنگی دارند در نظر گرفته است و برای پیشبرد این هدف از هیچ تلاشی مضایقه نکرده است. بعد از انقلاب، دشمن با حرکات مرموز و حساب شده درصدد برخورد با ارزشهای دینی برآمد. نباید حجاب اسلامی را در تضاد با حجاب سنتی بدانیم در موضوع ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، برگزاری همایش و گردهمایی و ... کافی نیست و باید وارد بستر عمل شویم. با تنوع حجاب مخالف نیستیم ولی با بدحجابی مخالفیم در این زمینه علم و تخصص وجود دارد اما برنامه ها و راهکارها جنبه عملی و اجرایی پیدا نمی کننداز جمله مسائل مهمی که رسالت بررسی و تبیین آن را جامعه شناسی به عهده دارد، ناهنجاری های اجتماعی و ارائه راهکارهای مناسب برای حل آن هااست.بسته به فرهنگ و ارزش های فرهنگی هر جامعه، ناهنجاریهای رفتاری و اجتماعی هم متفاوت است و نقش جامعه شناس در شناخت این پدیده ها حساس تر می نماید .در جوامع دین مدار، ارزش های دینی، بخش جدانشدنی اجتماع است که تاثیر تخطی از آن در روان و امنیت اجتماع بد و جبران ناپذیر است وانگهی این ارزش ها گاه چهره قانونی به خود می گیرد و گذر از آن، جرم به شمار می رود.
حجاب یک باید دینی و یک ارزش عرفی در نگاه جامعه ما است. مساله حجاب و نقش آن در ایجاد امنیت روانی- اجتماعی، توسعه فرهنگی و اقتصادی و یک حق مسلم برای زنان مسلمانان در آیات و روایات گویای اهمیت ویژه این واجب الهی است و همه زن و مرد جامعه را به رعایت آن فرا می خواند.اسلام با طرح این مساله اولا زمینه حضور اجتماعی زنان مسلمان را فراهم کرد و ثانیا نگاه جنسیتی و حیوانی مردان به زنان را از بین برد و نگاه انسانی به زن را در جامعه پدید آورد.با این همه، پرسش این است که چرا در جامعه اسلامی خودمان، ناهنجاری بی حجابی را می بینیم؟ در این مقاله قصد داریم به ریشه ها، آثار و راهکارهای مقابله با این پدیده اجتماعی بپردازیم. در بررسی این موضوع نگاه ما به بعد روانشناسی مساله و هم به بعد جامعه شناسی آن معطوف است.
مقدمه
اسلام در نگاه دقیق خود برای حفظ حریم عفت عمومی، جلوگیری از شیوع فحشا و فساد ، کنترل غریزه شهوت، پیشگیری از هدررفتن انرژی ها و رکود بازار اقتصادی و علمی، ارزش نهادن به کرامت انسانی زن که یک دوم نیروی انسانی جامعه است و جلوگیری از نگاه جنسیتی و ابزاری مرد به زن، جلوگیری از فروپاشی خانواده ها و ایجاد نسل بی پایه و اساس، ایجاد آرامش روانی در سطح جامعه و در یک جمله «آزادی واقعی زن از قید هوسها» مساله حجاب را کرد و چه جاهلانه است که بشر امروز برای به اصطلاح ارج نهادن به حریم الهی این موجود مقدس شعار برداشتن محدودیت زن یعنی حجاب را سر داده و برای پر کردن هوس های آلوده و جیب های سرمایه داری از جسم لطیف و دستان ظریف این آینه جمال الهی، او را بازیچه افکار سود محور خود قرار داده است.
اصل حجاب
1- تساوی زن و مرد یا تفاوت؟
از نگاه اسلام- نه نظام حقوقی فمنیستی در غرب – و بر اساس آیات زیادی از جمله سوره مبارکه احزاب و آیه 35، حجرات 13، نحل 97، روم 21، قصص 7 و آل عمران 45، خمیر مایه زن و مرد یکی است و رسیدن به مراتب کمالی برای هر دو میسر است اما تفاوت های جسمی ، روانی و احساسی از نظر تکوینی و تشریعی بین این دو موجود، منشاء تفاوت های حقوقی و اجتماعی شده است هر چند در بسیاری از موارد حقوقی و اجتماعی بین این دو تساوی و بلکه ارحجیت زن حاکم است. [1]
2- حجاب از جمله تفاوت های زن و مرد
یکی از تفاوت های قراردادی و اجتماعی زن و مرد، حجاب به معنای اصطلاحی و عرفی آن است که اسلام حضور اجتماعی زن را نسبت به مرد با پوشش بیشتری مقید کرده است. نکته ظریف این که حجاب هرگز به معنای محدودیت زن نیست؛ فلسفه اصلی حکم حجاب، ورود زن به عرصه اجتماع است و این همان آزاد کردن زن است نه حصر و محدود کردن او. در این صورت است که نگاه مرد به زن دیگر نگاه جنسیتی نخواهد بود و لذا حجاب یعنی تغییر نگاه مرد به زن.
3- تاریخچه حجاب
با رجوع به تاریخ و کتب تاریخی، روشن می شود مساله حجاب، ویژه به جامعه اسلامی نبوده و حتی در جوامع پیشین، این مساله، جدی بوده چه برسد به جوامع دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام که بخشی از دستورات دینی آنها بوده و هنوز هم در برخی هست. در این زمینه مرحوم شهید مطهری در کتاب حجاب [2] این مساله را در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند بررسی می کند. جناب استاد اسدالله محمدی نیا نیز در کتاب به بهشت جوانان[3] به تاریخچه حجاب در آسیا، آفریقا، آمریکا، اقیانوسه، هند و عربستان، یونان و روم ، چین ، بابل؛ مردم غیر متمدن، می پردازد و آمارهای جالبی ارائه می دهد. مرحوم علامه طباطبایی نیز ذیل آیات شریفه 228 تا 242 بقره و 190 تا 199 آل عمران و 2 تا 6 و 11 تا 35 سوره نساء بحث مبسوطی پیرامون دین تاریخچه دارد.
نکته مهمی که در بخش تاریخچه حجاب قابل ذکر است اینکه این گرایش عمومی جوامع متمدن و غیر متمدن ، دینی و غیر دینی به مساله حجاب برخی را بر آن داشته که فطری بودن حجاب را مطرح سازند که آموزه های دینی ما نیز موید این تفکر است.[5]
4- عمده ترین ادله بیان شده در منابع مراجعه شده در بحث فلسفه حجاب عبارتند از:
الف): آرامش روانی: پر واضح است از جمله غرایز بشر که در طول تاریخ سبب فتنه ها ، جنگ ها، تنش های عصبی، ناهنجاری های رفتاری و هزاران بلای دیگر شده و می شود و اکنون نیز ابزار تحمیل فرهنگ و سیاست و رشد مصرف گرایی و تسلط بیگانگان است، غریزه جنسی است که عامل گسترش و تهییج آن طبق قانون خلقت در وجود زن بیشتر قرار داده شده و حجاب روشی است برای جلوگیری از طغیان این غریزه و آرامش روحی افراد جامعه.
ب): رشد معنویت: بی تردید زنی که در دام بی حجابی افتد و تمام وقت خود را صرف آرایش و مد گرایی کند فرصتی برای ارتقای روحی و معنوی خود نمی یابد، به علاوه بی حجابی سبب افول معنویت کلی در سطح جامعه می شود. در مقابل، زن مومن با حجاب، هر رفتاری را به جا بروز می دهد و ضمن آن که کانون خانواده را با مهر و زیبایی خویش ، معطر می کند در جامعه نیز عنصری فعال، انسان ساز و مربی اخلاق و خوبی ها می شود.
ج): استحکام خانواده: وقتی راه رسیدن به هوس ها برای جوانان در عرصه خیابان ها و پاساژها باز باشد روشن است کسی به فکر تشکیل خانواده و قبول مسئولیت استکمالی خانواده نمی افتد چنانکه آمارهای میدانی در غرب حکایت از این مهم دارد. این در حالی است که با کنترل غریزه های جنسی باروش های معقول و کارآمد و سالم، بشریت بشر ، نسل به نسل ادامه می یابد و مادران فهیم، فرزندانی برومند تحویل جامعه می دهند و ازدواج، عبادتی مقدس و انسان ساز شناخته می شود.
د: سلامت اقتصادی و علمی: روشن است در مراکز علمی واقتصادی حجاب مانع هدر رفتن انرژی هایی می شود که باید در رشد علمی و اقتصادی مصرف شوند.
ه: مانع فرزندان نامشروع و بی سرپرست: از جمله معضلات امروزی جوامع بشری در غرب که تبعات سنگین اقتصادی، اجتماعی ، حقوقی در پی داشته وجود فرزندان نامشروع و بی سرپرست است که یقینا یکی از علل بروز آن نبود حریم خاص بین زن و مرد و روابط اجتماعی غرب است و این مهم بار سنگینی را بر حاکمیت تحمیل می کند جدای از تبعات اجتماعی و اخلاقی آن.
و: از نظر سیاسی: یک زن با حجاب به قول یکی از بزرگان، مسجدی متحرک است که پشت نقاب حجاب بر حفظ باورهای دینی خود و فرهنگ دینی اسلام و جلوگیری از سوء استفاده قدرت های استعمارگر اصرار می ورزد.
ز: حفظ عزت و کرامت زن و جلوگیری از آزار سوء استفاده از شخصیت وی:[6] شاید این قسمت مهم ترین فلسفه حجاب باشد چنانکه در سوره احزاب 59 می فرماید:« یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً » اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها[ روسرىهاى بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تا کنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
به قول ویل دورانت:« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه به او مایه حمایت اوست». این نیاز عاطفی و روانی سبب می شود که زن به اصطلاح قرآن، به تبرج و آرایش میل بیشتری داشته باشد ، حال اگر این میل روانی از مجرای حقیقی خود یعنی حریم خصوصی خانواده به عرصه اجتماع کشیده شود طبعا نگاه حیوانی و جنسی مردان را به خود جلب خواهد کرد و اینجاست که به جای حفظ کرامت و ارزش حقیقی زن- یعنی یک انسان – وی اسیر هوس های زودگذر و آزار مردان خواهد شد.
پیامدهای بد حجابی:
- تحريك بيشتر نيازهاي جنسي بويژه در مردان
بايد توجه داشت كه وقتي رفت وآمد فرد بدحجاب در حد اقوام و آشنايان يا محله است يك ميزان آسيب آفريني مي كند ، و وقتي همين فرد وارد محيط عمومي جامعه مي شود و ساعاتي را در ماشين ، مترو و محيط اداره در معرض ديد قرار مي گيرد ، پيامدهاي آن گسترش مي يابد . طبيعي است تحريك جنسي ناشي از اين بد حجابي و احيانا رفتارهاي نامطلوب بعدي در مخاطبين مختلف (محصل دبيرستاني – دانشجوي دانشگاه –مرد مجرد – مرد متاهل و كارگر مهاجري كه از خانواده فاصله دارد و...)آثار متفاوتي دارد كه فرصت براي بررسي آنان نيست تنها ميتوان گفت كه مطالعه جامعه شناسانه در صفحه حوادث روزنامه ها ، رد پاي اين تحريكات جنسي را در دزدي و جنايت ها نشان مي دهد .
- شكستن قبح گناه و فعل نادرست در جامعه
واقعيت اين است كه علاقه به عرضه زيبايي جسمي و جلب نگاه ديگران نوعي لذت نفساني به افراد مي دهد و آنچه مي تواند مانع اين ارضاء نفس شود ، فطرت پاك انساني و عقلانيت صحيح و ايمان الهي است . در كشاكش تعامل اين دو عرصه است كه اتفاق نهايي رخ مي دهد . حضور فراوان افراد بد حجاب در سطح جامعه ، بستر برتري نفس انسان را بر فطرت پاك ، عقلانيت انساني و ايمان الهي فراهم مي كند و افراد ضعيف الايمان را به تسليم وا مي دارد ؛ بنابراين انسان بد حجاب يا بي حجاب در جامعه اسلامي نه تنها بار مسئوليت گناه خود را بر دوش دارد كه به ميزان تشويق بدحجابي در ديگران در پيشگاه الهي بايد پاسخگو باشد .
- شكل گيري دور تخريب خانواده در كليت خانواده
اگر به دليل عوامل مختلف ، روند بدحجابي و روابط نادرست بين زن و مرد به درجه اي از فراواني رسيد كه كنترل آن از دست رفت ، بيم آن كه ما در يك "بهمن فساد" يا "دور تشديد متلاشي سازي خانواده ها "قرار بگيريم ؛مشابه آنچه در كشورهاي غربي رخ داده است . اين بهمن فساد يا دور تخريب خانواده وقتي شكل مي گيرد كه با گسترش روابط نامشروع و رشد پيچيدگي ها ونيازهاي مادي در جامعه ، جوانان از پذيرش مسئوليت ازدواج و ارضاء نياز خود در بستر طبيعي تشكيل خانوادهه درو شوند و تعداد پسران آماده ازدواج كمتر از دختران آماده ازدواج شود .در اين شرايط بعضي از اين دختران و زنان مطلقه براي جلب نظر مردان با حداقل هزينه مادي و اجتماعي ، نيازهاي جوانان در سن ازدواج را تامين مي كنند و جوانان بيشتري به اين فكر مي افتند كه نيازي به ازدواج ندارند . اين دور تشديد مي شود و به تدريج مردان ازدواج كرده نيز از زاويه ي تنوع طلبي به اين فضا كشيده مي شوند كه باز بخشي از اينها كه فاقد ايمان كافي هستند ، در اين روند فساد وارد مي شوند ؛ بدين ترتيب دور بسته و در حال رشدي از تخريب خانواده ها به وجود مي آيد كه نماد آن را ميتوان در رشد آمار طلاق و ميانگين سن ازدواج مشاهده كرد .
ریشه های بد حجابی
1- بعد روان شناسی ریشه های بدحجابی
در این قسمت مهم ترین عوامل را می توان به صورت ذیل مطرح کرد:
الف: هوسرانی: یکی از ابعاد روحی و روانی انسان وجود غرایزی است که به تعبیر امیر بیان در خطبه اول نهج البلاغه :« وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا» در وجود انسان نهاد شده است. قوه شهوت از قویترین قوای غریزی انسان است که به باور فروید و طرفدارانش اساس سایر قوا و تمایلات انسان است. این قوه به ویژه در زنان طبق اطلاعات روانشناسی و دینی بیشتر نمود و بروز دارد و انگیزه برخی زنان از بی حجابی نیز همین است .
ب: کسب موقعیت و جلب توجه دیگران
موقعیت طلبی، کسب شهرت و جلب توجه دیگران نیز از جمله زوایای روحی انسان است که گاهی به صورت حقیقی مثل تحصیل علم و فضایل اخلاقی به دست می آید و گاهی به صورت کاذب در افرادی که معمولا فاقد ارزش های حقیقی اجتماعی هستند. البته چنین افرادی مانند ساختمانی هستند با نمای زیبا و درونی خراب ، در حالی که استحکام بنا به نمای آن نیست.
ج: ضعف ایمان و عدم شناخت و آگاهی
ایمان، اعتقاد قلبی و التزام عملی به دستورات الهی است که از نظر روانی ضامن حفظ انسانها از سقوط در ورطه خودخواهی و فساد است. بی حجابی نتیجه فقر فرهنگ دینی است؛ کسی که از این فرهنگ غنی دور است و نسبت به آن دانسته و ندانسته جهل می ورزد یا التزام عملی به باید های دینی از جمله حجاب ندارد، نمی تواند به راحتی تن به پذیرش آن دهد.
امیرمومنان علیه السلام می فرماید: الناس اعداء ما جهلوا[7]؛ مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند.
د: دگر آزاری: این مولفه که خود معلول عوامل دیگر روانشاختی مثل عقده های حقارتی است در برخی موارد، زنان را به یک بیمار روانی که علاج درد خود را در آزار دیگران می بیند ،تبدیل می کند. ریشه این گونه تمایلات بیمار گونه معمولا حقارت های خانوادگی است که از سر تربیت های غلط و ناسالم است.
ه: صید دلهای مردان: از جمله تفاوت های روانی بین زن و مرد اینست که زن میل شدیدی به دلبری دارد چنانکه اسباب آن نیز در وجود او بیشتر قرار داده شده است. گاهی این میل روانی به حد افراط رسیده و محبوبیت عمومی را طلب می کند و به یک همسر بسنده نمی کند.
و: زیبایی طلبی: زیبایی طلبی از جمله گرایش های فطری است که در وجود انسانها به صورت ذاتی قرار داده شده است. تصور برخی از زنان به غلط آن است که حجاب مانع و ناقص بروز زیبایی های آن هااست لذا کثرت رنگ ها و مدها و جلوه های متفاوت بی حجابی بروز و ظهور می یابد غافل از آنکه زیبایی تعریف و حد و مرز خود را دارد و اگر از حد اعتدال عبور کند و به تعبیر قرآن به « تبرج » بینجامد یک بیماری روانی می شود که گاهی سبب اتلاف عمر و هزینه های سنگین اقتصادی اجتماعی می شود.
ز: ازدواج: عده ای از دختران و زنان بی حجابی و جلوه گری را پلی برای رسیدن به ازدواج می دانند، غافل از آنکه ظاهر و درجه تاثیر آن در زندگی زناشویی سهم کوچکی از تمام زندگی دارد بویژه آنکه پسند بر اساس ظاهر، آفت بروز مجدد آن پس از ازدواج را هم دارد هر چند بر اساس واقعیت شاید این جلوه نمایی شانس ازدواج را بالا ببرد اما در استحکام و ادامه زندگی نقش منفی بازی خواهد کرد.
ح: ضعف حیا: حیا و عفت از جمله ملکات نفسانی و روانی هر انسانی است که او را از ارتکاب بسیاری از گناهان باز می دارد؛ به فرموده معصومین کسی که این مولفه را ندارد از دین داری محروم است!![8] این پرده عصمت بین خداوند و بنده و بین بنده با بندگان دیگر مانع بروز بی حجابی می شود.
ط: اظهار غنای مالی: این عامل روانی نیز ریشه در خودنمایی و تفاخر انسان دارد که برخی افراد به شکل افراطی بروز می کند و چون عامل دوم راهی برای کسب موقعیت های کاذب اجتماعی است که خود معلول عوامل روانی دیگر است به این دسته باید گفت:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
خانوادهها باید هوشیار باشند و اجازه ندهند دشمن به اهداف شوم خود دست باید.دستگاههای فرهنگی نیز باید در راستای مبارزه با بد حجابی و بی حجابی در جامعه برنامه ریزی صحیح و اصولی داشته و با ارایه طرحها و برنامه های مختلف فرهنگی به مبارزه با شبیخون فرهنگی بپردازند. الگوسازی از اسطورهها و مفاخر اسلامی یکی از برنامههای مهم فرهنگی است که باید در رابطه با آن برنامهریزی کرد. جوانان همچون آئینه صاف و زلال هستند و فطرتاً پیجوی خیر و نیکی و امروز جوانان ما نیاز جدی به نماد و الگوهای برجسته اخلاقی و رفتاری دارند. اسلام با حفظ حرمت زنان و شخصیت آنان و دور شدن از نگاه های هوس آلود به او دستور پوشش لازم داده و آیاتی که در سوره نور به این مسئله اشاره دارد در همین ارتباط است.اگر جامعه ای بخواهد به سمت کمال و سعادت حرکت کند بی شک باید از هرچه که مانع و مزاحم است دوری کند و بی حجابی و کمی عفت در بین جامعه مانع رشد و کمال آن جامعه خواهد شد.حجاب و عفاف در استحکام بنای خانواده نقش موثری دارد و هر چه حجاب در جامعه رعایت شود و عفت بماند تزلزل در خانواده کمتر خواهد شد پس نقش حجاب و عفاف در تحکیم خانواده نقش بسیار مهمی است.
تقویت ارزش ها در جامعه مانند گسترش فعالیت های قرآنی، ترویج فرهنگ مطالعه و عفاف و حجاب از افزایش بزه اجتماعی جلوگیری می کند. امروزه تقویت باورهای دینی در میان اقشار مختلف جامعه به ویژه نسل جوان در خنثی سازی دسیسه های بیگانگان موثر است. تبیین فلسفه و پیامدهای مثبت فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی عفاف و حجاب در عرصههای مختلف زندگی و تبیین اثرات منفی عدم رعایت آن از مهمترین وضروری ترین اصول جامعه اسلامی بر دوش همه افراد ودلسوزان جامعه است که بساعدم رعایت حجاب سبب سست شدن بنیانهای خانواده و جامعه میشود و ارزش انسانی، دینی و معنوی بانوان را کمرنگ و نابود میکند.
پی نوشت ها:
1. ر. ک : مطهری ، مرتضی ، نظام حقوق زن در اسلام،ص164و165
2. مطهری ، مرتضی، حجاب ،ص21تا30
3. محمدی نیا، اسدالله ، بشهت جوانان، بخش اول
4. طباطبایی ، محمد حسین، المیزان، ذیل آیات مذکور
5. از جمله سوره اعراف آیه 22، که با نبود هیچ شخصی در بهشت مذکور باز آدم و حوا به محض برهنه شدن خود را پوشاندند.
6. رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، ص114
7. آثار الصادقین، ج2، ص422، به نقل از کتاب چرا حجاب، ابراهیم خرمی
8. بحارالانوارج75ص 111
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
داشتن فرزندانی با تربیت صحیح دینی یکی از دغدغه های هر خانواده معتقدی است. فرزندانی که با رعایت صحیح اصول اخلاقی _اسلامی بتوانند زندگی موفق و آرامی داشته باشند. یکی از این اصول اخلاقی و اسلامی داشتن حیا و پوشش مناسب در فضای عمومی جامعه است.
صحبت ها و انگیزه های داشتن حجاب را از ۵ و ۶ سالگی شروع کنید. برای او تشریح کنید که یک دختر، با حجاب بسیار زیبا می شود، همه به او احترام می گذارند، با حجاب از بدی ها دور می شود، دیگران او را با ارزش و با حیا می دانند. و حجاب نشانه یک دختر خوب است. در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.
داشتن فرزندانی با تربیت صحیح دینی یکی از دغدغه های هر خانواده معتقدی است. فرزندانی که با رعایت صحیح اصول اخلاقی _اسلامی بتوانند زندگی موفق و آرامی داشته باشند. یکی از این اصول اخلاقی و اسلامی داشتن حیا و پوشش مناسب در فضای عمومی جامعه است. خصیصه ای که برای تبیین شدن در هر فردی نیاز به تدریج و مداومت داشته و می توان دوران کودکی را بهترین زمان برای تربیت فرزندان عفیف و با حیا دانست، چرا که به فرموده بزرگان دینی تربیت در زمان خردسالی همانند حک کردن نقش بر روی سنگ است؛ بنابراین برای داشتن فرزندان با حجاب می بایست دوران کودکی را دوران طلایی برای پایه گذاری علاقه به حجاب دانست و برای آن برنامه مناسب ریخت. با وجود آن که مراجع سن نه سال را سن وجوب حجاب به لحاظ فقهی اعلام کرده اند اما به لحاظ تربیتی این سن برای شروع رعایت حجاب دیر است. دختری که تا قبل از این سن آزادانه هر لباسی را می پوشیده با رسیدن به این سن قطعا نخواهد توانست حجاب را در معنای مطلوبش رعایت کند؛ پس آشنایی تدریجی با این امرضروری است. در این مقاله به بررسی نکات تربیتی می پردازیم که می تواند برای داشتن فرزندی با حجاب به شما کمک کند.
۱- در ابتدا خود و همسرتان را طوری پرورش دهید تا نسبت به حجاب و عفاف حساسیت خاصی داشته باشید. با هر کسی(افراد بد حجاب و بی بند و بار نسبت به مسائل دینی)رفت و آمد نداشته باشید و طوری رفتار کنید تا کودک بدی ارتباط با این دسته از افراد را درک کند و نیز الگو بگیرد.
۲- خودتان هم پایبند به حجاب باشید. حتی در لحظاتی که نگه داشتن آن واقعا سخت است. در مسافرت، کارهای سخت، کارهای اداری، حرکات ورزشی و خلاصه همیشه حجاب را فراموش نکرده و کودک خود در انگیزه خود برای داشتن حجاب توجیح کنید.
۳- به کودک هدیه حجاب بدهید. یکی از روش های تشویق، دادن پاداش است به طوری که روانشناسان بر این باورند که تقویت های بیرونی مانند جایزه موجب ایجاد تقویت های درونی مانند میل به داشتن حجاب خواهد شد. بر این اساس برای رعایت حجاب فرزندتان هدیه های هر چند کوچک اما مستمر تهیه کنید.
۴- حجاب را برای کودک تبدیل به عادت کنید. عادت دادن کودک به حجاب بسیارمهم است؛ ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم؛ ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد. از همان نوزادی سعی کنید تا لباس های نامناسب در برابر نامحرمان بر تن آن ها نکنید. گاه بر سر آن ها روسری بیاندازید تا عادت روسری داشتن برای آن ها درونی شود. آن ها را به دست مردان نامحرم نسپارید و بسیار مواظب حیا و عفت فرزندانتان باشید.
۵- از ۳ سالگی تربیت آموزه های دینی و داشتن حجاب را رسمی کنید. در ابتدا برای او چادری تهیه کنید و او را برای داشتن چادر تشویق کنید. عبارات محبت آمیز بگویید و او را در آغوش کشیده و بگویید که بسیار خوشحالید که چنین فرزند با حجاب و با حیایی دارید. تشویق های خود را ادامه دهید و برای آن پایانی تصور نکنید. البته افراط و تفریط در این مورد هم مذموم است. فقط تدریج و استمرار را فرموش نکنید.
۶- به بزرگترها (پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها) بسپارید که کودک شما را برای داشتن حجاب تشویق کنند. گاه به او هدیه ای دهند و نیز در برابر همه فامیل به او احترام بخصوصی بگذارند و در برابر بی حجاب ها او را تکریم کرده و ترجیح دهند. به این صورت کودک می فهمد که همگان برای حجاب او ارزش قائل هستند نه فقط پدر و مادر . به این ترتیب کودک اعتماد به نفس بالایی کسب کرده و می فهمد که با حجابش برای همه عزیز است و با این اعتماد به نفس راه درست را از نادرست تشخیص داده و حجاب را انتخاب می کند.
۷- به کودک خود همواره محبت کنید و نگذارید که او برای ارضای نداشته هایش به دست و بال دیگران بچسبد. وقتی شما به کودک خود محبت نمی کنید بسیار طبیعی است که او به شکلاتی که یک شخص بی حجاب می دهد دل می بندد و چون از دست یک بی حجاب ارضا شده، او را قهرمانی برای خود فرض کرده و از او الگو می گیرد. پس به کودک خود محبت کنید تا به بیگانگان نچسبد.
۸- با کودک خود با احترام رفتار کنید و عزت نفس و اعتماد به نفس او را بالا ببرید. برای نظرات درستش احترام قائل شوید و به او شخصیت دهید و با عبارات محترمانه با او صحبت کنید. وقتی او عزت نفس داشته باشد هرگز به دنبال بی بند و باری و بی حجابی نخواهد رفت چون آنقدر خود را عزیز می داند که می فهمد با آن چیزها هرگز عزت، زیبایی و ارزشی بدست نخواهد آورد.
۹- صحبت ها و انگیزه های داشتن حجاب را از ۵ و ۶ سالگی شروع کنید. بیان محاسن و فواید حجاب و مستور بودن زیبایی ها، رضایت خدا، سلامت فرد و اثرات زیان بار بدحجابی می تواند ما را در حصول نتیجه یاری کند. برای او تشریح کنید که یک دختر، با حجاب بسیار زیبا می شود، همه به او احترام می گذارند، با حجاب از بدی ها دور می شود، دیگران او را با ارزش و با حیا می دانند. و حجاب نشانه یک دختر خوب است. در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.
۱۰- مراقب حس زیبا دوستی او باشید. همزمان با تکلیف دختران، بلوغ جسمانی هم اتفاق می افتد. این امر او را درگیر ظاهرش خواهد کرد. براین اساس او بیشتر از گذشته به فکر نمایاندن زیبایی ها و پوشاندن بدشکلی های موقتی اش خواهد افتاد. والدین آگاه باید با تهیه لباس های زیبا و شاد و متفاوت با رنگ های متنوع و استفاده ازخلاقیت، میل به آراسته بودن او را درک کنند به طوری که موجبات محدودیت او را فراهم نکنند و آزادی و شور و شوق کودکی او را مدنظر قرار دهند. مثلا از انواع چادرهای رنگی آذین شده با تور و روبان یا مانتو های زیبا با دکمه های رنگارنگ استفاده کنند تا دختر بداند، حجاب زیبایی های او را کم نکرده است.
۱۱- در انتخاب لباس از او نظر خواهی کنید. می توانید برای انتخاب رنگ لباس و یا چادر، از او نظر خواهی کنید. دختر بچه ها لباس های چین دار و دنباله دار را بسیار دوست دارند. سعی کنید در حجاب و پوشش آنچه را که او دوست دارد انجام دهید و تنها شرط شما، پوشش اسلامی باشد. سلیقه خود را به هیچ عنوان بر فرزندتان تحمیل نکنید.
۱۲- هرسال با مراسم کوچکی جشن تکلیف رابرایش یاد آوری کنید. هر سال، روزجشن تکلیف کودکتان مراسمی کوچک به پا کنید چون آن روز تولدی دیگر است و به او یادآوری کنید درطول سالی که گذشت در چه زمینه هایی قوت یا ضعف داشته و قرار است چگونه باشد.
منابع:
مقاله چگونه فرزندانی باحجاب داشته باشیم _ علی سلطانی
مقاله روش های نهادینه کردن حجاب در دختران_ فاطمه برغون
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

حجاب یک اصل قرآنی و از ضرورتهای دین مقدس اسلام
است، حجاب اسلامی با حجاب های سنتی و بومی محلی هیچ گونه تضادی ندارد.آنچه
به عنوان بدحجابی و بی حجابی در جامعه دینی با آن مواجه هستیم، یک فرهنگ
وارداتی و استعماری است.بعد از انقلاب هم دشمن برای پیشبرد اهداف استعماری
خود بحث بدحجابی را برای کشورهایی مثل ایران که اصالت فرهنگی دارند در نظر
گرفته است و برای پیشبرد این هدف از هیچ تلاشی مضایقه نکرده است. بعد از
انقلاب، دشمن با حرکات مرموز و حساب شده درصدد برخورد با ارزشهای دینی
برآمد. نباید حجاب اسلامی را در تضاد با حجاب سنتی بدانیم در موضوع ترویج
فرهنگ عفاف و حجاب، برگزاری همایش و گردهمایی و ... کافی نیست و باید وارد
بستر عمل شویم. با تنوع حجاب مخالف نیستیم ولی با بدحجابی مخالفیم در این
زمینه علم و تخصص وجود دارد اما برنامه ها و راهکارها جنبه عملی و اجرایی
پیدا نمی کننداز جمله مسائل مهمی که رسالت بررسی و تبیین آن را
جامعه شناسی به عهده دارد، ناهنجاری های اجتماعی و ارائه راهکارهای مناسب
برای حل آن هااست.بسته به فرهنگ و ارزش های فرهنگی هر جامعه، ناهنجاریهای
رفتاری و اجتماعی هم متفاوت است و نقش جامعه شناس در شناخت این پدیده ها
حساس تر می نماید .در جوامع دین مدار، ارزش های دینی، بخش جدانشدنی اجتماع
است که تاثیر تخطی از آن در روان و امنیت اجتماع بد و جبران ناپذیر است
وانگهی این ارزش ها گاه چهره قانونی به خود می گیرد و گذر از آن، جرم به
شمار می رود.
حجاب یک باید دینی و یک ارزش عرفی در نگاه جامعه ما است. مساله حجاب و نقش
آن در ایجاد امنیت روانی- اجتماعی، توسعه فرهنگی و اقتصادی و یک حق مسلم
برای زنان مسلمانان در آیات و روایات گویای اهمیت ویژه این واجب الهی است و
همه زن و مرد جامعه را به رعایت آن فرا می خواند.اسلام با طرح این مساله
اولا زمینه حضور اجتماعی زنان مسلمان را فراهم کرد و ثانیا نگاه جنسیتی و
حیوانی مردان به زنان را از بین برد و نگاه انسانی به زن را در جامعه پدید
آورد.با این همه، پرسش این است که چرا در جامعه اسلامی خودمان، ناهنجاری بی
حجابی را می بینیم؟ در این مقاله قصد داریم به ریشه ها، آثار و راهکارهای
مقابله با این پدیده اجتماعی بپردازیم. در بررسی این موضوع نگاه ما به بعد
روانشناسی مساله و هم به بعد جامعه شناسی آن معطوف است.
مقدمه
اسلام در نگاه دقیق خود برای حفظ حریم عفت عمومی، جلوگیری از شیوع فحشا و
فساد ، کنترل غریزه شهوت، پیشگیری از هدررفتن انرژی ها و رکود بازار
اقتصادی و علمی، ارزش نهادن به کرامت انسانی زن که یک دوم نیروی انسانی
جامعه است و جلوگیری از نگاه جنسیتی و ابزاری مرد به زن، جلوگیری از
فروپاشی خانواده ها و ایجاد نسل بی پایه و اساس، ایجاد آرامش روانی در سطح
جامعه و در یک جمله «آزادی واقعی زن از قید هوسها» مساله حجاب را کرد و چه
جاهلانه است که بشر امروز برای به اصطلاح ارج نهادن به حریم الهی این موجود
مقدس شعار برداشتن محدودیت زن یعنی حجاب را سر داده و برای پر کردن هوس
های آلوده و جیب های سرمایه داری از جسم لطیف و دستان ظریف این آینه جمال
الهی، او را بازیچه افکار سود محور خود قرار داده است.
اصل حجاب
1- تساوی زن و مرد یا تفاوت؟
از نگاه اسلام- نه نظام حقوقی فمنیستی در غرب – و بر اساس آیات زیادی از
جمله سوره مبارکه احزاب و آیه 35، حجرات 13، نحل 97، روم 21، قصص 7 و آل
عمران 45، خمیر مایه زن و مرد یکی است و رسیدن به مراتب کمالی برای هر دو
میسر است اما تفاوت های جسمی ، روانی و احساسی از نظر تکوینی و تشریعی بین
این دو موجود، منشاء تفاوت های حقوقی و اجتماعی شده است هر چند در بسیاری
از موارد حقوقی و اجتماعی بین این دو تساوی و بلکه ارحجیت زن حاکم است. [1]
2- حجاب از جمله تفاوت های زن و مرد
یکی از تفاوت های قراردادی و اجتماعی زن و مرد، حجاب به معنای اصطلاحی و
عرفی آن است که اسلام حضور اجتماعی زن را نسبت به مرد با پوشش بیشتری مقید
کرده است. نکته ظریف این که حجاب هرگز به معنای محدودیت زن نیست؛ فلسفه
اصلی حکم حجاب، ورود زن به عرصه اجتماع است و این همان آزاد کردن زن است نه
حصر و محدود کردن او. در این صورت است که نگاه مرد به زن دیگر نگاه جنسیتی
نخواهد بود و لذا حجاب یعنی تغییر نگاه مرد به زن.
3- تاریخچه حجاب
با رجوع به تاریخ و کتب تاریخی، روشن می شود مساله حجاب، ویژه به جامعه
اسلامی نبوده و حتی در جوامع پیشین، این مساله، جدی بوده چه برسد به جوامع
دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام که بخشی از دستورات دینی آنها بوده و هنوز هم
در برخی هست. در این زمینه مرحوم شهید مطهری در کتاب حجاب [2] این مساله را
در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند بررسی می کند. جناب استاد
اسدالله محمدی نیا نیز در کتاب به بهشت جوانان[3] به تاریخچه حجاب در آسیا،
آفریقا، آمریکا، اقیانوسه، هند و عربستان، یونان و روم ، چین ، بابل؛ مردم
غیر متمدن، می پردازد و آمارهای جالبی ارائه می دهد. مرحوم علامه طباطبایی
نیز ذیل آیات شریفه 228 تا 242 بقره و 190 تا 199 آل عمران و 2 تا 6 و 11
تا 35 سوره نساء بحث مبسوطی پیرامون دین تاریخچه دارد.
نکته مهمی که در بخش تاریخچه حجاب قابل ذکر است اینکه این گرایش عمومی
جوامع متمدن و غیر متمدن ، دینی و غیر دینی به مساله حجاب برخی را بر آن
داشته که فطری بودن حجاب را مطرح سازند که آموزه های دینی ما نیز موید این
تفکر است.[5]
4- عمده ترین ادله بیان شده در منابع مراجعه شده در بحث فلسفه حجاب عبارتند از:
الف): آرامش روانی: پر واضح است از جمله غرایز بشر که در طول تاریخ سبب
فتنه ها ، جنگ ها، تنش های عصبی، ناهنجاری های رفتاری و هزاران بلای دیگر
شده و می شود و اکنون نیز ابزار تحمیل فرهنگ و سیاست و رشد مصرف گرایی و
تسلط بیگانگان است، غریزه جنسی است که عامل گسترش و تهییج آن طبق قانون
خلقت در وجود زن بیشتر قرار داده شده و حجاب روشی است برای جلوگیری از
طغیان این غریزه و آرامش روحی افراد جامعه.
ب): رشد معنویت: بی تردید زنی که در دام بی حجابی افتد و تمام وقت خود را
صرف آرایش و مد گرایی کند فرصتی برای ارتقای روحی و معنوی خود نمی یابد، به
علاوه بی حجابی سبب افول معنویت کلی در سطح جامعه می شود. در مقابل، زن
مومن با حجاب، هر رفتاری را به جا بروز می دهد و ضمن آن که کانون خانواده
را با مهر و زیبایی خویش ، معطر می کند در جامعه نیز عنصری فعال، انسان ساز
و مربی اخلاق و خوبی ها می شود.
ج): استحکام خانواده: وقتی راه رسیدن به هوس ها برای جوانان در عرصه
خیابان ها و پاساژها باز باشد روشن است کسی به فکر تشکیل خانواده و قبول
مسئولیت استکمالی خانواده نمی افتد چنانکه آمارهای میدانی در غرب حکایت از
این مهم دارد. این در حالی است که با کنترل غریزه های جنسی باروش های معقول
و کارآمد و سالم، بشریت بشر ، نسل به نسل ادامه می یابد و مادران فهیم،
فرزندانی برومند تحویل جامعه می دهند و ازدواج، عبادتی مقدس و انسان ساز
شناخته می شود.
د: سلامت اقتصادی و علمی: روشن است در مراکز علمی واقتصادی حجاب مانع هدر
رفتن انرژی هایی می شود که باید در رشد علمی و اقتصادی مصرف شوند.
ه: مانع فرزندان نامشروع و بی سرپرست: از جمله معضلات امروزی جوامع بشری
در غرب که تبعات سنگین اقتصادی، اجتماعی ، حقوقی در پی داشته وجود فرزندان
نامشروع و بی سرپرست است که یقینا یکی از علل بروز آن نبود حریم خاص بین زن
و مرد و روابط اجتماعی غرب است و این مهم بار سنگینی را بر حاکمیت تحمیل
می کند جدای از تبعات اجتماعی و اخلاقی آن.
و: از نظر سیاسی: یک زن با حجاب به قول یکی از بزرگان، مسجدی متحرک است که
پشت نقاب حجاب بر حفظ باورهای دینی خود و فرهنگ دینی اسلام و جلوگیری از
سوء استفاده قدرت های استعمارگر اصرار می ورزد.
ز: حفظ عزت و کرامت زن و جلوگیری از آزار سوء استفاده از شخصیت وی:[6]
شاید این قسمت مهم ترین فلسفه حجاب باشد چنانکه در سوره احزاب 59 می
فرماید:« یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ
الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى
أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً » اى
پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها[ روسرىهاى بلند]
خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار
قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تا کنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه
کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
به قول ویل دورانت:« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه به او مایه
حمایت اوست». این نیاز عاطفی و روانی سبب می شود که زن به اصطلاح قرآن، به
تبرج و آرایش میل بیشتری داشته باشد ، حال اگر این میل روانی از مجرای
حقیقی خود یعنی حریم خصوصی خانواده به عرصه اجتماع کشیده شود طبعا نگاه
حیوانی و جنسی مردان را به خود جلب خواهد کرد و اینجاست که به جای حفظ
کرامت و ارزش حقیقی زن- یعنی یک انسان – وی اسیر هوس های زودگذر و آزار
مردان خواهد شد.
ریشه های بد حجابی
1- بعد روان شناسی ریشه های بدحجابی
در این قسمت مهم ترین عوامل را می توان به صورت ذیل مطرح کرد:
الف: هوسرانی: یکی از ابعاد روحی و روانی انسان وجود غرایزی است که به
تعبیر امیر بیان در خطبه اول نهج البلاغه :« وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا» در
وجود انسان نهاد شده است. قوه شهوت از قویترین قوای غریزی انسان است که به
باور فروید و طرفدارانش اساس سایر قوا و تمایلات انسان است. این قوه به
ویژه در زنان طبق اطلاعات روانشناسی و دینی بیشتر نمود و بروز دارد و
انگیزه برخی زنان از بی حجابی نیز همین است .
ب: کسب موقعیت و جلب توجه دیگران
موقعیت طلبی، کسب شهرت و جلب توجه دیگران نیز از جمله زوایای روحی انسان
است که گاهی به صورت حقیقی مثل تحصیل علم و فضایل اخلاقی به دست می آید و
گاهی به صورت کاذب در افرادی که معمولا فاقد ارزش های حقیقی اجتماعی هستند.
البته چنین افرادی مانند ساختمانی هستند با نمای زیبا و درونی خراب ، در
حالی که استحکام بنا به نمای آن نیست.
ج: ضعف ایمان و عدم شناخت و آگاهی
ایمان، اعتقاد قلبی و التزام عملی به دستورات الهی است که از نظر روانی
ضامن حفظ انسانها از سقوط در ورطه خودخواهی و فساد است. بی حجابی نتیجه فقر
فرهنگ دینی است؛ کسی که از این فرهنگ غنی دور است و نسبت به آن دانسته و
ندانسته جهل می ورزد یا التزام عملی به باید های دینی از جمله حجاب ندارد،
نمی تواند به راحتی تن به پذیرش آن دهد.
امیرمومنان علیه السلام می فرماید: الناس اعداء ما جهلوا[7]؛ مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند.
د: دگر آزاری: این مولفه که خود معلول عوامل دیگر روانشاختی مثل عقده های
حقارتی است در برخی موارد، زنان را به یک بیمار روانی که علاج درد خود را
در آزار دیگران می بیند ،تبدیل می کند. ریشه این گونه تمایلات بیمار گونه
معمولا حقارت های خانوادگی است که از سر تربیت های غلط و ناسالم است.
ه: صید دلهای مردان: از جمله تفاوت های روانی بین زن و مرد اینست که زن
میل شدیدی به دلبری دارد چنانکه اسباب آن نیز در وجود او بیشتر قرار داده
شده است. گاهی این میل روانی به حد افراط رسیده و محبوبیت عمومی را طلب می
کند و به یک همسر بسنده نمی کند.
و: زیبایی طلبی: زیبایی طلبی از جمله گرایش های فطری است که در وجود
انسانها به صورت ذاتی قرار داده شده است. تصور برخی از زنان به غلط آن است
که حجاب مانع و ناقص بروز زیبایی های آن هااست لذا کثرت رنگ ها و مدها و
جلوه های متفاوت بی حجابی بروز و ظهور می یابد غافل از آنکه زیبایی تعریف و
حد و مرز خود را دارد و اگر از حد اعتدال عبور کند و به تعبیر قرآن به «
تبرج » بینجامد یک بیماری روانی می شود که گاهی سبب اتلاف عمر و هزینه های
سنگین اقتصادی اجتماعی می شود.
ز: ازدواج: عده ای از دختران و زنان بی حجابی و جلوه گری را پلی برای
رسیدن به ازدواج می دانند، غافل از آنکه ظاهر و درجه تاثیر آن در زندگی
زناشویی سهم کوچکی از تمام زندگی دارد بویژه آنکه پسند بر اساس ظاهر، آفت
بروز مجدد آن پس از ازدواج را هم دارد هر چند بر اساس واقعیت شاید این جلوه
نمایی شانس ازدواج را بالا ببرد اما در استحکام و ادامه زندگی نقش منفی
بازی خواهد کرد.
ح: ضعف حیا: حیا و عفت از جمله ملکات نفسانی و روانی هر انسانی است که او
را از ارتکاب بسیاری از گناهان باز می دارد؛ به فرموده معصومین کسی که این
مولفه را ندارد از دین داری محروم است!![8] این پرده عصمت بین خداوند و
بنده و بین بنده با بندگان دیگر مانع بروز بی حجابی می شود.
ط: اظهار غنای مالی: این عامل روانی نیز ریشه در خودنمایی و تفاخر انسان
دارد که برخی افراد به شکل افراطی بروز می کند و چون عامل دوم راهی برای
کسب موقعیت های کاذب اجتماعی است که خود معلول عوامل روانی دیگر است به این
دسته باید گفت:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
خانوادهها باید هوشیار باشند و اجازه ندهند دشمن به اهداف شوم خود دست
باید.دستگاههای فرهنگی نیز باید در راستای مبارزه با بد حجابی و بی حجابی
در جامعه برنامه ریزی صحیح و اصولی داشته و با ارایه طرحها و برنامه های
مختلف فرهنگی به مبارزه با شبیخون فرهنگی بپردازند. الگوسازی از اسطورهها و
مفاخر اسلامی یکی از برنامههای مهم فرهنگی است که باید در رابطه با آن
برنامهریزی کرد. جوانان همچون آئینه صاف و زلال هستند و فطرتاً پیجوی خیر
و نیکی و امروز جوانان ما نیاز جدی به نماد و الگوهای برجسته اخلاقی و
رفتاری دارند. اسلام با حفظ حرمت زنان و شخصیت آنان و دور شدن از نگاه های
هوس آلود به او دستور پوشش لازم داده و آیاتی که در سوره نور به این مسئله
اشاره دارد در همین ارتباط است.اگر جامعه ای بخواهد به سمت کمال و سعادت
حرکت کند بی شک باید از هرچه که مانع و مزاحم است دوری کند و بی حجابی و
کمی عفت در بین جامعه مانع رشد و کمال آن جامعه خواهد شد.حجاب و عفاف در
استحکام بنای خانواده نقش موثری دارد و هر چه حجاب در جامعه رعایت شود و
عفت بماند تزلزل در خانواده کمتر خواهد شد پس نقش حجاب و عفاف در تحکیم
خانواده نقش بسیار مهمی است.
تقویت ارزش ها در جامعه مانند گسترش فعالیت های
قرآنی، ترویج فرهنگ مطالعه و عفاف و حجاب از افزایش بزه اجتماعی جلوگیری می
کند. امروزه تقویت باورهای دینی در میان اقشار مختلف جامعه به ویژه نسل
جوان در خنثی سازی دسیسه های بیگانگان موثر است. تبیین
فلسفه و پیامدهای مثبت فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی عفاف و حجاب در عرصههای
مختلف زندگی و تبیین اثرات منفی عدم رعایت آن از مهمترین وضروری ترین اصول
جامعه اسلامی بر دوش همه افراد ودلسوزان جامعه است که بساعدم رعایت حجاب
سبب سست شدن بنیانهای خانواده و جامعه میشود و ارزش انسانی، دینی و معنوی
بانوان را کمرنگ و نابود میکند.
پی نوشت ها:
1. ر. ک : مطهری ، مرتضی ، نظام حقوق زن در اسلام،ص164و165
2. مطهری ، مرتضی، حجاب ،ص21تا30
3. محمدی نیا، اسدالله ، بشهت جوانان، بخش اول
4. طباطبایی ، محمد حسین، المیزان، ذیل آیات مذکور
5. از جمله سوره اعراف آیه 22، که با نبود هیچ شخصی در بهشت مذکور باز آدم و حوا به محض برهنه شدن خود را پوشاندند.
6. رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، ص114
7. آثار الصادقین، ج2، ص422، به نقل از کتاب چرا حجاب، ابراهیم خرمی
8. بحارالانوارج75ص 111
برگرفته از کردستان وب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از مجموع سخنان مفسران قرآن و
عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و یا پارچه و مانند آن است که
بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از صدمات احتمالی مصون دارد و
یا از اثر چیزی ممانعت شود.کلمه «حجاب» مصدر از ریشه (ح ج ب) است معنای حجاب از نظر لغت:
1-
پرده 2- رادع 3- مانع 4- سد 5- حائل بین دو چیز میباشد که
این چند معنا همه برگشت به حائل حسی میان دو جزء میکند و یا میتوان گفت
به معنای هر حائلی و اعم از حسی و غیر حسی میباشد یعنی، "کل ستر مطلوبک عن
عینک فهو حجاب" هر چیزی که
بین تو و بین آنچه دوست داری حائل شود، آن حجاب است، چه مادی و حسی باشد و
چه نادیدنی و معنوی. (لغت نامه دهخدا، لغت حجاب)
حجاب در آیاتی از قرآن به معنی حائل و پرده حس و مادی به کار رفته است مانند:
آیه
«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعًا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» و
هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران
پیامبر] میخواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و
آنها بهتر است!(سوره احزاب، آیه 53)
و در آیاتی دیگر بمعنی حائل و ستر معنوی و نوری آمده است مانند:
آیه
«وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیًا أَوْ مِنْ
وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ
إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ» (سوره شوری، آیه 51) و
شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت
حجاب، یا رسولی میفرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی میکند؛ چرا که او
بلندمقام و حکیم است.
از این منظر هر آنچه دو چیز
را از هم جدا کند و فاصله اندازد، از مصادیق حجاب خواهد بود (از هر جنس و
نوعی که باشد) اما تعاریف دیگری نیز به چشم میخورد که در آنها نوع این
حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «اصل الحجاب الستر الحائل بین الرائی و
المرئی» (طریحی، 1375: ج، ص 34).
بنابراین این
کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیله ی پوشش است، ولی هر
پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده
واقع شدن صورت گیرد. (استاد مطهری، مسئلهء حجاب، ص 78.)
حاصل
آنکه با تأمل در تعاریف واژه حجاب، دو مفهوم قابل تمایز به نظر می رسد؛
مفهوم اول، جدا کردن دو چیز، مرز گذاشتن میان آنها و فاصله انداختن بین دو
امر میباشد که این معنا از واژههای حائل، مانع و حاجز مستفاد است.
مفهوم دوم، پنهان کردن، پوشاندن و از مقابل دیده افراد خارج کردن است که این معنا از کلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده میباشد.
از
مجموع سخنان مفسران قرآن و عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و
یا پارچه و مانند آن است که بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از
صدمات احتمالی مصون دارد و یا از اثر چیزی ممانعت شود.
به زعم بسیاری از صاحبنظران، حجاب مترادف و هم معنی پوشش است؛ اما اینگونه
نیست که بتوان پوشش را قائم مقام حجاب کرد و به جای آن به کار برد؛ چرا که
حجاب پوشش خاصی است که شرع حدود و شرایط آن را تبیین کرده و زنان و مردان
را به رعایت آن فرا خوانده،؛ حال آنکه پوشش، مفهومی عامتر و وسیعتر دارد و
هر لباسی را با هر نوع و رنگی شامل میشود.
تساوی و اخلاف زنان و مردان در چیست؟
زنان و
مردان از جهاتی مانند؛ خلقت از یک ذات و گوهر [1]، و بهره مندی از حقوق
اجتماعی همچون؛ ازدواج، تعلیم و تربیـت، احقاق حقوق، آزادی اندیشه، بیان و
قلم و ... مساوی هستند.
گرچه زن و مرد در عین این که از جهات متعدد مساویند از جهات متعدد دیگر با هم اختلاف دارند.
علامه
طباطبایی در این مورد چنین می فرمایند:«زن در عین دارا بودن مشترکات، از
جهاتی با مرد اختلاف دارد، چون ویژگی های ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز،
قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده
شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مۆخرتر است و این مسئله موجب شده
است که جسم زن لطیف تر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل، جسم مرد درشت تر و
سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش
جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابر این؛ زندگی زن
«احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است». [ترجمه المیزان، ج2، ص 416]
پوشش مخصوص خانم ها نیست
اصل پوشش مخصوص خانمها نیست و بر مردان نیز لازم است.
مادام
که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جز کفن
سیاه و قبرستان خانه و مرگِ نشاط زندگی و نابودیِ شادیها، عنوان نخواهد
گرفت و هزار عذر، خواهی داشت که خودت را از آن آزاد کنی.[ روابط متکامل زن و
مرد، ص: 39]
حجاب؛ یعنی...
دقّت در برخورد، که آلوده نشوی و آلوده نسازی؛ که اسیر نشوی و اسیر ننمایی.
حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند؛ که زن و مرد، هر دو باید در این
دنیایی که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است؛ سنگ راه نباشند و
دیگران را در خود اسیر نسازند و چشمها و دلها را نگه ندارند و در دنیا
نمانند.[ نامههای بلوغ ص: 133]
حجاب تنها مخصوص زن
نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و
دلها را به خود گره نزنند، که هر کس در سر راه دلها بنشیند، او راهزن است
و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح می شود که حتی زن و شوهر را هم می
گیرد، که هیچ یک نباید بر دیگری حکومت کنند و هیچکدام نباید صاحب دل این و
آن باشند، که دلدار دیگری است. و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق
استعدادهای عظیم او شود او هم طاغوت است.
مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن می شود
که همیشه یک شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانی که حتی کفشها و
دمپاییها تحریکش می کنند و تمام وجودش را می سوزانند، وضعی خواهی داشت که
در برابر وجود سازمان گرفته ی دیگر نداری. در برابر آنها که در دلشان
مرضها و آتشهاست، حتی صدای تو و رفت و آمد تو کنترل می شود و پوشیده می
گردد.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 45]
مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و
پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از
آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب
نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت
گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و
سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن
خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب
اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این
صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای
عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند
اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛
مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی،
فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای روحی و فکری، مثل
کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر
حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و
پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند.
پیامبر
اکرم (صلی الله علیه وآله): ... زنی که برای حفظ غیرت، استقامت ورزید و
برای خدا وظیفه خود را به خوبی انجام داد، خداوند پاداش شهید را به او
خواهد داد.
دلیل تأکید بیشتر حجاب بر زن ها
دلیل
لزوم پوشش بیشتر و کامل برای زنان علاوه بر نکات گفته شده ویژگی های خاصی
است که در خانم ها وجود دارد؛ زیرا زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است.
قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لذا با
این که دستور پوشیدن برای مردان (مثل زنان) مقرر نشده است عملا مردان
پوشیدهتر از زنان از منزل بیرون میروند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و
چشم چرانی است نه به خودنمایی، و بر عکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه
به چشم چرانی.
تمایل مرد به چشم چرانی، بیشتر زن را تحریک به
خودنمایی میکند و به همین جهت «تبرج» (بزک نمودن) از مختصات زنان
است.»[مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج 19، مسأله حجاب، ستر عورت]
و در آخر به شما خانم ها ی عزیز از قول مولایمان علی علیه السلام عرض می کنم: محجبه ها فرشته اند، امام علی علیه السلام می فرمایند: لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه؛ همانا عفیف و پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست. (نهج البلاغه حکمت 474)
چه تفاوتی میان حجاب و عفت است؟
واژه «حجاب» و «عفت» در اصل به معنای منع و امتناع هستند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است.
یعنی
منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت،
مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این
که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان
است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر
و تأثّر متقابل است.
بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر
و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت،
تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث
حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
هدف و فلسفه حجاب
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا به دست میآید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
-=هُوَ
الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ
آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ
إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست
خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند) پیغمبری
بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را
(از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با
آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند.
از
قرآن کریم استفاده میشود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی،
دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی همچون:
قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای
رسول ما مردان مۆمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و
اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
حجاب چشم قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مۆمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مۆمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
نگاه به نامحرم در لسان روایات
پیامبر
گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) در روایتی چنین می فرماید: «هر کس به
جنس مخالف نگاه آمیخته با شهوت بنماید روز رستاخیز چشمان او را پر از آتش
نموده تا اینکه حساب مردم محشر به پایان رسد، آنگاه به حساب او رسیدگی
خواهند کرد.»
- حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه
وآله) فرمودند: «غضوا ابصارکم ترون العجائب» یعنی: «هر کس چشم از مناظر
شهوت انگیز بپوشاند مناظر ملکوتی در برابر دیدگان او مجسم خواهد شد»
-
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «النظره بعد النظره تزرع فی
القلب الشهوه و کفی بها صاحبها فتنه: نگاه دوم... نگاهی که بعد از نگاه
اول صورت گیرد در قلب تخم شهوت را می پاشد و کافی است که صاحب نگاه را به
فتنه بزرگی دچار نماید»(وسائل الشیعه؛ 22)
حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا
تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32)
پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و
هوس) است به طمع افتد.
حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در
مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با
نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از
مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی،
پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف
رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین،
حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است
که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند.
منابع:
مقاله استاد علی صفایی حائری؛ سایت لیلة القدر
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

نقش زنان محجبه در پیروزی انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و حماسه هشت سال دفاع
مقدس بارز و آشکار بود.البته پس از آن هیچ دولتی بهصورت قدرتمند برنامه
حجاب و عفاف را پشتیبانی و اجرا نکرد که این خود گویای این مطلب است که یا
به این کار وارد نبوده و یا اعتقادی به آن نداشتند.
واژهها قادر به بیان مقام و جایگاه ارزشی بانوان نیستند چون زنان با حجاب
و عفیف رهروان حقیقی مکتب نور بودند پس کلام در دریای معرفت این شیرزنان
به جوشش میافتد و کرامت وجودی این سروران انقلاب، واژهها را به شکست
میکشاند و روح پاک و بلند این رهپویان مکتب ایمان، کلمات را به حقارت
میبرد.بنابراین باید به ضعف و زبونی کلام و بیبضاعتی قلم در ترسیم اوصاف
این اسوههای حقیقت اعتراف کرد، زیرا شجاعت، شهامت، ایثار، حجاب و عفاف و
رسالت و اصالت زنان مسلمان و انقلابی ایران اسلامی جز در مفاهیم ارزشی و
احیای رسالت مکتبی فاطمی در قالب دیگری نمیگنجد.شهادتطلبی ویژگی خاصی در
انقلاب اسلامی ایران بود، مردم ایران کشتههای در راه انقلاب اسلامی را
همانند کشتههای جنگهای صدر اسلام، شهید تلقی کرده و شهادت در این راه را
افتخاری برای خود میدانستند.زنان ، این عناصر فضیلت و ارزشهای الهی دارای
بركات زیادی هستند و به عنوان نیمی از جامعه بشریت، همواره بیشترین بار
مشكلات را بر دوش می كشند و به نوعی شریك غم خانواده می باشند.
اسلام برخلاف جوامع و تمدن جاهلی كه زنان را حقیر و ضعیف و دون شمرده و
آنان را در خدمت ابتذال و فساد گرفته بود، به زنان، شخصیتی باكرامت و مقامی
والا بخشید. این مقام و منزلت، توأم با فداكاری و ایثار، در پرتو انقلاب
اسلامی تجلی یافت و عطر شكوفایی این موجود بزرگوار و بافضیلت، جهانیان را
به شگفت اورد، تا انجا كه از سوی خبرگزاریها و تحلیل گران، انقلاب اسلامی
به «انقلاب چادرها» نام گرفت.به واقع انقلاب اسلامی ایران که در سال 1357
به پیروزی رسید، جنبشی بود که در پانزده خرداد 1342 آغاز شد. زن مسلمان
ایرانی نیز در این سالهای آتش زیر خاکستر، همگام با مردان در جهاد و
مبارزه با طاغوت بود و هر چه به سال 1357 نزدیک می شد بر تعداد و بر شدت
فعالیت این زنان افزوده میشد.
با شعله ور شدن آتش انقلاب، زن مسلمان نیز که تا پیش از این با
فعالیتهای مخفی و به عنوان مادر شهید و یا همسر مبارزین در بند با رژیم
شاه مبارزه میکرد، به خیابانها آمد، با چادر مشکی، با فرزندش که او را در
بغل گرفته بود، با مشتهای گره کرده و با فریاد «مرگ بر شاه»:«شما در چه
تاریخی چنین دیدهاید؟ امروز زنهای شیر دل طفل خود را در آغوش کشیده و به
میدان مسلسل و تانک میروند، در کدام تاریخ چنین مردانگی و فداکاری از زنان
ثبت شده است.»و همین حرکت ایشان نهضت را قوت و تداوم بخشید:«آمدن شما
خانمها به خیابانها و میدانهای مبارزه موجب این شد که مردها هم قوت
پیدا بکنند، تقویت بشوند، روحیه آنها هم با آمدن شما تقویت بشود.»
«مردها به تبع زنها در خیابانها میریختند، تشویق میکردند زنها مردان
را، خودشان در صفهای جلو بودند.» شهادت شهید، ثمره دامان پر مهر و اندوخته
دستان زحمتکش مادران فهیم و گرانقدری است که محبت مادری را با عشق الهی
پیوند میزنند و روح و جان فرزندان خود را آماده میسازند که به قربانگاه
شهادت قدم گذارند، و به همین جهت حضرت امام خمینی رحمه الله، بزرگ مصلح
قرن در جای جای کلام خویش زنان را پیشگامان انقلاب معرفی میکند:زنانی که
خود در تظاهرات در صف مقدم حاضر بودند;زنانی که فرزندان خود را برای شهادت
تربیت کردند;زنانی که با پاسداری از خون شهدا، انقلاب را تداوم بخشیدند.
امام رحمه الله میفرمایند: «ما نهضت خودمان را مدیون زنها میدانیم.»
و همین نکته برای بیان نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی از هر کلامی
رساتر است .زنان، این عناصر عفاف و نجابت، نه تنها در پیروزی انقلاب اسلامی
سهم بزرگی ایفا كردند، بلكه در تثبیت نظام جمهوری اسلامی و تداوم انقلاب
اسلامی حرف نخست را زدند و با حضور در صحنه انقلاب اسلامی، توطئه های
دشمنان را در عرصه های گوناگون فرهنگی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و
... نقش بر اب ساختند.در این جا با بهره گیری از سخنان گهربار معمار انقلاب
اسلامی، حضرت امام خمینی، نقش و سهم بزرگ زنان در پیروزی انقلاب، به تصویر
كشیده مي شود و تلاش و منزلت این بزرگواران عیان مي گردد.چهار عنوان «تحول
فكری و روحی زنان»، «حضور زنان در صحنه انقلاب اسلامی» ، «انگیزه حضور
زنان در انقلاب اسلامی» و «ویژگی زنان انقلابی» محورهای اصلی این بحث می
باشد.
1. تحول فكری و روحی زنان
هنر انقلاب اسلامی این بود كه زنان جامعه ما را متحول ساخت و در مسیر
اسلام و ارزشهای الهی هدایت كرد و از بی هویتی و بی بند و باری و ابتذال كه
سوغات غرب بود، به سوی عزت خواهی، عفاف، درك شخصیت و كمال جویی و تحول
فكری و روحی هدایت كرد و از دون مایگی به اوج انسانیت ارتقا بخشید.زنان
مسلمان در انقلاب اسلامی شخصیت و هویت خویش را یافتند و به مقام و منزلت
والای خویش پی بردند و بینش سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پیدا كردند. این تحول
فكری و روحی بزرگی كه نصیب زنان شد، موهبت الهی بود كه امام خمینی بارها از
ان به بزرگی یاد كرده و ان را افتخار بزرگ ملت ایران دانسته و فرمودند:«من
در جامعه زنها یك جور تحول عجیبی می بینم كه بیشتر از تحولی است كه در
مردها پیدا شده (است).خانمهایی كه در قبل وضعشان یك نحو دیگری بود، و رژیم
انها را به یك مسایل دیگری مشغول كرده بود، متحول شدند به كسانی كه در
مقابل رژیم ایستادند.نهضت اسلامی به بركت اسلام چنان تحولی در نفوس زن و
مرد به وجود اورده كه ره صد ساله را یك شبه طی نموده است.»
«این یك تحولی بود كه بشر نمی توانست این تحول را درست كند. این تحول الهی
بود.این تحول كه در ایران پیدا شد، تحول همه جانبه بود».یعنی زنان در تمام
زمینه های روحی، فكری، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و انگیزه ها و
اهداف، الهی شده بودند و می خواستند در صبغه اسلام قرار گیرند و در مسیر
حضرت زهرا (س) و زینب كبری (س) قدم بردارند.زنان مسلمان از حالت بی اعتنایی
بیرون آمدند و نسبت به سرنوشت خود و خانواده خویش و اسلام احساس مسوولیت
كردند که امام در این باره فرمودند:«همان زنهایی كه ان وقت كه (اصلا) بی
تفاوت بودند راجع به كشور خودشان، راجع به همه چیز، همین ها وارد شدند در
میدان و دیدیم كه خوب هم می توانند انجام وظیفه كنند.»
تحول فرهنگی
در این جا باید یادآور شد که در تهاجم فرهنگی غرب زنان را در مسلخ «فروش
كالا» و «فساد و فحشا» قربانی كرده و این مركز عطوفت و فضیلت را به گرداب
ابتذال كشانده بودند. در طول پنجاه سال سیاه حاكمیت خاندان فاسد پهلوی،
زنان مسلمان زیر فشار و یورش فرهنگی استعمار و استكبار دست و پا می زدند.
رضاخان این مهره استعماری و استبدادی، خشن ترین شیوه را در اشاعه فرهنگ
مبتذل غرب، در قالب كشف حجاب به كار برد.اسلام و انقلاب آمد و زنان را از
این منجلاب فرهنگی نجات داد و انان را به اخلاق اسلامی و حجاب و عفاف و
فضیلتها اراسته ساخت و امام خمینی (ره) در این خصوص می فرمایند:«این اسلام
كه در ایران زنده شد، ان خدمتی را كه به بانوان كرده است و خواهد كرد،
ارزشش به اندازه ای است كه نمی توانیم ما توصیف كنیم. اگر نبود این انقلاب و
نبود این تغییر و تحولی كه در ایران واقع شده بود، بعد از چند سال دیگر
اثری از اخلاق اسلامی در ایران نبود.»
همچنین می فرماید:
«اینجانب به زنان پرافتخار ایران، مباهات می كنم كه تحولی ان چنان در انان
پیدا شد كه نقش شیطانی بیش از 50 سال كوشش نقاشان خارجی و وابستگان بی
شرافت انان، از شعرای هرزه گرفته تا نویسندگان و دستگاههای تبلیغاتی مزدور
را نقش بر اب نمودند و اثبات كردند كه زنان ارزشمند مسلمان دچار گمراهی
نشده و با این توطئه های شوم غرب و غرب زدگان اسیب نخواهد پذیرفت.جز مشتی
زنان مرفه طاغوتی و وابستگان ساواكی و سرسپردگان آنان دیگر قشرهای میلیونی
زنان متعهد كه اساس ملت مسلمان اند، در دام فریب دلباختگان به غرب نیفتاده و
با عمل خود در طول پنجاه سال سیاه، با روی سفید نزد خدا و خلق شجاعانه
مقاومت نمودند.»
بنیانگذار انقلاب اسلامی خطاب به روشنفكران مرتجع و دلباختگان بی بند و
باری و ولنگاری غرب فرمود:«آیا زنها در ایران دیگر كنار رفتند به كلی، یا
همدوش مردها در كارهای سازنده داخل اند؟ شما می خواهید كه زنهای اینجا هم
بی بند و بار باشند، هر جور می خواهند باشند؟ این برخلاف ان تحولی است كه
در خود زنها پیدا شده است.»
میل به مبارزه رها ساختن زندگی آرام و بی درد سر و روی آوردن به زندگی
پرمخاطره و مبارزه با طاغوت یكی از تحولاتی بود كه خداوند در وجود زنها به
وجود اورد. آن ترس و وحشتی كه از طاغوت داشتند، از میان رفت و شجاعت و
شهامت جای آن نشست. زنان مسلمان از چكمه پوشان و سرنیزه های گارد شاهنشاهی
واهمه ای به دل راه نمی دادند و از زخمی و كشته شدن نمی هراسیدند.
امام راحل این گونه این تحول را بیان می كند:«(خداوند) قلبها را از آن
وحشت بیرون آورد، از آن وحشتی كه از این رژیمها همه داشتند، از آن وحشت
بیرون آورد و به جای آن تصمیم و شجاعت به ایشان داد، به طوری كه زنها، بچه
ها و مردها، همه به مبارزه برخاستند. كی سابقه داشت كه زن در مبارزه بیاید
مقابل توپ و تانك بایستد؟ این یك تحول روحی بود كه خدای تبارك و تعالی در
این ملت تحول را ایجاد فرمود.»
تحول سیاسی بانوان به بركت انقلاب اسلامی و هدایتهای پیامبرگونه امام
خمینی چنان از بینش سیاسی برخوردار شدند كه دشمنان اسلام و انقلاب از گمراه
ساختن آنان ناامید و درمانده شدند.زنان با شناختی كه از ماهیت و ترفندهای
دشمنان اسلام پیدا كردند گام در میدان مبارزه و سیاست نهادند و خصم دون را
از صحنه بیرون راندند. امام خمینی در دیدار زنان مناطق ساحلی جنوب ایران با
اشاره به این تحول بزرگ سیاسی می فرماید:«در اینكه می بینم گوینده شما
بانوان ساحلی، مسایلی را كه مطرح می كند، مسایل روز است، مسایل سیاسی روز
است، مسایل اجتماعی روز است، همان طور كه بانوان دیگر در مراكز و در سایر
جاهای ایران مسایلی را كه مطرح می كنند، مسایل روز و مسایل سیاسی و اجتماعی
است، كه این تحول به بركت این نهضت اسلامی پیدا شده، من امیدوارم كه این
تحول باقی بماند.»و در مورد بانوان محله چهارمردان قم فرمودند:«بانوان قم و
چهارمردان پیشرو نهضت اسلامی بودند. رشد سیاسی خود را اثبات كردند.»
تحول اجتماعی
زنان در انقلاب اسلامی شیفته كمك رسانی به محرومان و مستضعفان بودند و به
شوق یاری رساندن به كشاورزان و قشر محروم جامعه و شركت در جهادسازندگی سر
از پا نمی شناختند. حضرت امام خمینی فرمود:«در این جهادسازندگی كه گاهی
وقتها می بینم خانمها رفتند و مشغول شدند، خوب، البته از خانمها ساخته
نیست كه مثل یك رعیتی، مثل اشخاصی كه ورزیده اند، در امور كار كنند، لكن
همان رفتنشان در بین آن رعایا و بین كشاورزان، همان رفتن و اشتغال پیدا
كردن، به همان مقداری كه می توانند، این باعث می شود كه قدرت آنها چند
مقابل بشود. وقتی آنها ببینند كه از شهرها خانمهای محصل، خانمهای محترم
آمدند و در دهات مشغول كمك هستند به برادرهای خودشان، قدرت آنها چند مقابل
می شود و این یك عمل بسیار ارزشمند است ولو عمل خودش به حسب حجمش كوچك
باشد، لكن حجم معنوی خیلی زیاد است.»
2. حضور زنان در صحنه انقلاب اسلامی
حضور پرشور در صحنه انقلاب اسلامی از افتخارات بزرگ زنان مسلمان ایران
اسلامی است. آنان در همان روزهای نخستین انقلاب وارد میدان مبارزه شدند و
با جهاد خود قدم به قدم، انقلاب اسلامی را یاری كردند. زنان با عزمی استوار
علیه طاغوت و استكبار جهانی به صحنه مبارزه امدند و دین خود را نسبت به
اسلام و انقلاب به خوبی ادا كردند. امام خمینی خطاب به بانوان فرمود:«شما
خواهران در این نهضت سهم بسزایی داشته اید.شما سهم بزرگی در نهضت اسلامی ما
دارید. شما در آتیه برای مملكت ما پشتوانه هستید.»
آن حضرت به این حضور می بالد و افتخار می كند و می فرماید:«ما باید امروز
كه روز زن است به زنان خویش افتخار نماییم. چه افتخاری بالاتر از اینكه
زنان بزرگوار ما در مقابل رژیم ستمكار سابق و پس از سركوبی آن، در مقابل
ابرقدرتها و وابستگان آنان، در صف اول، ایستادگی و مقاومتی از خود نشان
دادند كه در هیچ عصری چنین مقاومتی و چنین شجاعتی از مردان ثبت نشده است.»
پیشگام در انقلاب اسلامی
زنان در انقلاب اسلامی، پیشگام و جلودار نهضت بودند و پیشاپیش مردها در
صفوف تظاهرات خیابانی علیه نظام طاغوت حركت می كردند. زنان مسلمان در تمامی
نهضتها و حركتهای اسلامی پیش قدم بودند، امام خمینی (ره) درباره پیشگامی
زنان می فرماید:«در مساله تنباكو پیش قدم بودند. در مساله مشروطیت پیش قدم
بوده اند و بحمدالله زنها در این جمهوری اسلامی چنانچه در همه مسایلی كه
عمومی پیش آمده است، برای ایران پیش قدم بوده اند.»همچنین امام (ره) باز
فرمودند:«در مملكت ما این طور شد كه بانوان همدوش بلكه جلوتر از مردها از
خانه ها بیرون آمدند و در این راه اسلامی زحمت كشیدند و رنج دیدند، جوان
دادند، شوهر دادند، برادر دادند، معذلك رنج كشیدند، عمل كردند، پشتیبانی از
اسلام كردند و مردها هم به تبع زنها این كار را كردندزنهای محترم متعهد
ایران پیشاپیش مردان به میدان رفتند و سد عظیم شاهنشاهی را در هم شكستند و
ما و همه مرهون قیام و اقدام آنان هستیم.»
نقش هدایتگری و تشویق مردها
زنها در انقلاب اسلامی نقش هدایتگری داشتند و با حضور خویش در صف مقدم
تظاهرات، انگیزه قیام و حضور در تظاهرات و مقابله با طاغوت را در مردها و
جوانها به وجود آوردند.این زنان مسلمان و انقلابی احساس برانگیز بودند و
الهام بخش، مردان را تشویق كردند و به جوانها جرات و شجاعت بخشیدند و امام
خمینی (ره) هم به این موضوع اشاره دارند که:«ما نهضت خودمان را مدیون زنها
می دانیم. مردها به تبع زنها در خیابانها می ریختند. تشویق می كردند زنها
مردان را. خودشان در صفهای جلو بودند. و این طور شد که مردهای ایران از
مخدرات ایران، از بانوان ایران عبرت گرفتند و تعلیم گرفتند.بانوان عزیز ما
اسباب این شدند كه مردها هم جرات و شجاعت پیدا كنند. ما مرهون زحمات شما
خانمها هستیم.»
ایثار جان و فرزند
بچه های خردسال در آغوش مادران، با اسلحه دژخیمان شاه پرپر می شدند، و
جوانان و نوجوانان در پیش رویشان بر زمین می افتادند و خون سرخ شهیدانشان
سنگ فرشهای خیابان را رنگین می ساخت، اما آنان چون زینب كبری (س) تن به
رضای خدا داده و پرصلابت و استوار در مقابل ستمگران می ایستادند و با ایثار
جان و فرزند و صبر در مصیبتها، احساس رضایت در انجام وظایف خویش
داشتند.امام راحل ایثارگریهای این قشر از جامعه را این چنین بیان می
دارند:«شما در چه تاریخی چنین دیده اید؟ امروز زنهای شیردل طفل خود را در
آغوش كشیده و به میدان مسلسل و تانك دژخیمان رژیم می روند. در كدام تاریخ
چنین مردانگی و فداكاری از زنان ثبت شده است؟در تظاهرات خیابانی، زنان ما
بچه های خردسال خود را به سینه فشرده، بدون ترس از تانك و توپ و مسلسل به
میدان مبارزه آمده اند.»
ایثار مال
زنان در ایثار جان و فرزند در انقلاب پیشقدم بودند. در ایثار مال هم بر
مردان سبقت جسته بودند. آنان آنچه ذخیره داشتند و با قناعت جمع كرده بودند،
در طبق اخلاص گذاشته، تقدیم مستضعفان و محرومان كردند.امام (ره) چه زیبا
زنان مومن و عفیف را در ایثار مال معرفی می كند و می فرمایند:«زنان ایران،
هم مجاهدات انسانی عظیم كرده اند و هم مجاهدات مالی. این طبقه محترم زنها
كه در جنوب تهران و در شهر قم و در سایر شهرها هستند، همین خانمهای محجبه،
همین ها كه مظهر عفاف هستند، در نهضت پیشقدم بودند و در ایثار مال هم
پیشقدم. ایثار كردند جواهرات و طلاهایی كه دارند. برای مستضعفین دادند.
عمده در این امور آن قصد پاك است.»
و برای همین بود که ایشان فرمودند:«خداوند شما مومنات را حفظ كند كه در
نهضت اسلامی خط كافی داشتید، و الان هم برای مستمندان كمك كردید و كمكهای
شما بسیار باارزش است. كمكهای بانوان ارزشش چند برابر كمكهای مردان است.
خداوند شما را حفظ كند.»
پشتوانه انقلاب و اسلام
چنانچه پیشگامان انقلاب یعنی آنان كه سهم بزرگی در انقلاب داشتند و با
ایثار جان و فرزند و مال، گوش به فرمان امام خمینی بوده و در تمامی صحنه
های انقلاب اسلامی حضور داشته، این حضور را تداوم بخشند و سستی و بی
اعتنایی به خود راه ندهند، یقینا انقلاب اسلامی بیمه خواهد شد. بنیانگذار
انقلاب اسلامی بارها این مساله را بیان داشته و از زنان به عنوان پشتوانه
انقلاب و اسلام یاد كرده و فرمودند:«ملتی كه بانوانش در صف مقدم برای
پیشبرد مقاصد اسلامی هست، آسیب نخواهد دید.»
«شما در آتیه برای مملكت ما پشتوانه هستید من امیدوارم كه باز شما در صف
مقدم باشید و این نهضت را به اخر برسانید كه حكومت اسلامی ان شاء الله
تاسیس بشود و تمام اقشار ملت، تمام مستضعفین به حقوق حقه خودشان برسند.
خداوند شماها را حفظ كند و برای اسلام و مسلمین نگهدارد.»
3. انگیزه حضور زنان در انقلاب اسلامی
زنان و مردان مسلمان در ایران با انگیزه الهی انقلاب كردند. آنان خواستار
حكومت اسلامی و احیای اسلام ناب محمدی (ص) و زنده شدن نام قرآن و ائمه
اطهار (ع) بودند. از این رو با نام فاطمه زهرا (س) و زینب كبری و امام حسین
(ع) به خیابانها می ریختند و تظاهرات راه می انداختند.
عشق به اسلام و قرآن
كسی زنان مسلمان را مجبور نكرده بود كودكانشان را در آغوش گرفته، در مقابل
توپ و تانك و مسلسلهای رژیم طاغوت بایستند. آنان به خاطر مقام و قدرت و
ریاست، خود و فرزندانشان را در معرض خطر قرار ندادند، بلكه عشق به اسلام و
قرآن و پیشوایان معصوم بود كه آنان را به صحنه كشاند. عشق به فاطمه زهرا
(س) و زینب كبری بود كه زنان مسلمان ما را انقلابی كرد. امام راحل انگیزه
زنان مسلمان را عشق به اسلام و قران بیان داشته و فرموده اند:«ملت ما عاشق
اسلام بود كه در همه اطراف با دست تهی سینه های خودشان را سپر كردند،
جوانهای خودشان را بردند در میدان، زنها و مردها رفتند و مبارزه كردند و
پیروز شدند.»
برای همین است که «خانمها برای اینكه یك چیزی مثلا دستشان بیاید یا فرض
كنید كه صاحب منصب بشوند، نمیایند بیرون، خودشان و بچه هایشان را به كشتن
بدهند. این اسلام و قران است كه خانمها را اورده است بیرون و همدوش مردها
بل جلوتر از مردها وارد در صحنه سیاست كرد.» و «این قدرت ایمان است كه
شماها را به خیابانها كشید و بانوان را به خیابانها، و ارزش عمل همین است.»
استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
شعار زنان ما در انقلاب اسلامی سه كلمه بود: استقلال، آزادی، جمهوری
اسلامی. آنان خواستار استقلال بودند و می خواستند زیر سلطه هیچ كشور و
قدرتی نباشند و می خواستند آزاد باشند؛ یعنی در سایه اسلام زیست كنند؛ بنده
خدا باشند و عبد و ذلیل دیگران نباشند. جمهوری اسلامی یعنی حكومتی بر اساس
اسلام ناب محمدی (ص) می خواستند كه اركانش را توحید و عدل الهی تشكیل داده
باشد، و ولایت خدا و پیامبر بر آن حاكم گردد. لذا امام امت (ره) فرمود:«زن
و مرد زحمت كشید، به خیابانها ریخت، جورها كشید، خونها داد كه اسلام را
زنده نگه دارد، برای اسلام خون داد، برای شهادت داوطلب شد، ... آنكه به او
رای داد ملت ما، جمهوری اسلامی بود، اسلام مورد نظر بود.»باز امام (ره)
تاکید می کنند:«آنكه از سر تا سر كشور فریادش در خیابان و در كوچه ها و در
مدارس و در همه جا بلند بود، این بود كه استقلال، ازادی، جمهوری اسلامی.
این سه كلمه سر زبان همه بود.»
الگوپذیری از حضرت زهرا (س) و زینب كبری (س)
زنان مسلمان ایران با اقتدا و الگوپذیری از حضرت فاطمه زهرا (س) و دخت
بزرگوارش زینب كبری (س) وارد نهضت شدند و در مقابل طاغوت ایستادند و از
اسلام و قرآن دفاع كردند. در این خصوص بنیانگذار انقلاب اسلامی فرمود:«فردا
روز زن است ... روز زنی است كه دخترش حضرت زینب (س) در مقابل حكومتهای
جبار ایستاد و آن خطبه را خواند ... زنی كه در مقابل یك جباری ایستاد كه
اگر نفس مردها می كشیدند، همه را میكشتند و نترسید و ایستاد و محكوم كرد
حكومت را، یزید را محكوم كرد ... زن یك همچو مقامی باید داشته باشد.»
و با همین الگو قرار دادن است که «زنهای عصر ما بحمدالله شبیه به همانها
(فاطمه زهرا (س) و زینب كبری (س) هستند. ایستادند در مقابل جبار با مشت گره
كرده، بچه ها در اغوششان و به نهضت كمك كردند.»و «ما مكرر دیدیم كه زنان
بزرگواری زینب گونه (علیها سلام الله) فریاد می زنند كه فرزندان خود را از
دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند
به این امر و می دانند انچه به دست اورده اند، بالاتر از جنات نعیم است،
چه برسد به متاع ناچیز دنیا.»
4. ویژگی زنان انقلابی
زنان مسلمان و انقلابی كه با جهاد در راه خدا، سلطنت 2500 ساله طاغوت را
سرنگون كردند و تاریخ را دگرگون ساختند، از منظر حضرت امام خمینی دارای این
خصایل ارزنده بودند:
شیردل و شجاع
و چه زیبا امام راحل در این باره فرمودند:«ما همگی مرهون شجاعتهای شما
زنان شیردل هستیم.»ایشان با قدر شناسی از زنان فرمودند:«مادران شجاع
فرزندان اسلام خاطره جانبازی و رشادت زنان قهرمان را در طول تاریخ زنده
كردند. در چه تاریخی اینچنین زنانی را سراغ دارید، در چه كشوری؟»
مظهر حجب و عفاف
زنان انقلابی كسانی بودند كه باحجابی كوبنده و عفتی زیبنده وارد صحنه
مبارزه شدند و همین برای دشمنان انقلاب اسلامی بیش از هر چیز شكننده و
كوبنده بود و بدین خاطر امام (ره) بیان می دارند:«همینها كه مظهر عفاف
هستند، در نهضت پیشقدم بودند.»
مظهر خلوص
زنان مسلمان در انقلاب اسلامی پیش از مردان اخلاص داشتند. از این رو ارزش
اعمال آنان نیز بیشتر بود لذا امام (ره) به این موضوع عنایت خاص داشته و
فرمودند:«خواهرهای ما كه در عصر نهضت شركت داشتند، ارزش اعمال آنان بیشتر
بود از ارزش اعمال مردها. آنها از پرده های عفاف بیرون آمدند و با پرده
عفاف با مردان همصدا شدند و پیروزی را تحصیل كردند و حالا هم با قصد خالص
آنچه كه در ایام عمر تهیه كردند، برای مستمندان دادند. این ارزش دارد،
متمكنین اگر میلیونها بدهند، به قدر ارزش این نیست.»
از طبقات محروم و جنوب شهرها
زنان انقلابی از طبقات محروم و مستضعف و به اصطلاح جنوب شهری بودند:«این
زنهایی اطراف شهر قم و زنهای جنوب تهران و زنهای جنوب همه شهرستانها
(جنوب به معنای اینكه شما (غرب زده ها) می گویید اینها از طبقه پایین
هستند) اینها حقوق بشر را می دانند و عمل می كنند ... شماها چه كرده اید؟
همین زنهای محترم و مردهای عزیز محترم بودند كه از طبقه محروم در ان رژیم
بودند، اینها بودند كه توانستند این قدرت شیطانی را بشكنند و این سد را خرد
كنند و اینها هستند كه ازاین به بعد باز تكلیف دارند.»
امام راحل به تربیت اسلامی زنان توجه نموده و بدین مضمون فرمودند:«آنها كه
قیام كرده اند، همین زنهای محجوبه جنوب شهر قم و سایر بلاد اسلامی بودند.
آنها كه به تربیت آریامهری تربیت شدند، ابدا در این امور دخالت نداشتند.
آنها تربیتهای فاسد شده بودند از تربیتهای اسلامی آنها را دور نگه
داشتند. اینهایی كه تربیت اسلامی داشته اند، خون دادند، كشته دادند، به
خیابانها ریختند، نهضت را پیروز كردند.»
منبع:کردستان وب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
امر
به معروف و نهی از منکر از آموزه های بنیادین اسلامی است که در ساحت اجتماعی و سیاسی
نقشی مؤثر دارد. این اصل شیوه رفتار اجتماعی و سیاسی انسان مسلمان را مشخص می سازد
و بر نفی بی طرفی او در مناسبات اجتماعی و سیاسی تأکید می ورزد. این فریضه در قرآن
کریم در هفت آیه به صورت مستقیم آمده است. آیات ۱۰۴ و ۱۲۰ و ۲۱۶ سوره مبارکه آل عمران،
۱۵۷ اعراف، ۷۱ توبه، ۴۱ حج، ۱۷ لقمان، این آیات هفتگانه اند که دستور به اجرای این
فریضه مهم داده اند.
در
سنت نبوی و ائمه اطهار (ع) و در کتب حدیثی و فقهی نیز روایات پرشماری در این باره وجود
دارد. معتزله که بسیاری از پژوهشگران آن را بنیانگذار کلام اسلامی خوانده اند، امر
به معروف و نهی از منکر را اصلی کلامی انگاشته اند و آن را در زمره اصول پنجگانه خود
نهاده اند. بنابراین اصول اعتقادات معتزله عبارت اند از توحید، عدل، وعد و وعید، منزلة
بین المنزلتین و امر به معروف و نهی از منکر که ایمان جز با اعتقاد به همه آنها کامل
نمی گردد و کسی معتزلی قلمداد نمی شود.
از
آنجا که امر به معروف و نهی از منکر از آموزه هایی است که با وجود اتفاق نظر کلیه فرق
اسلامی ــ به جز برخی کسان ــ اختلافات موجود، به سرعت دستگاه های فکری را دور از هم
ساخته و در دو قطب مخالف می نهد و بدان روی که این اصل تأثیرات ژرف اجتماعی و سیاسی
و در صحنه رفتار از خود به جای می گذارد، ضرورت بررسی تطبیقی آن را در میان فرقه های
اصلی اسلامی دو چندان می سازد. تا نقاط و نکات اشتراک و افتراق در ساحت اندیشه و عرضه
عمل نمایان تر گردد و پژوهشگر را در فهم دقیق تر آرای آنان یاری دهد.
هر
سال که ایام محرم فرا می رسد حرکت خود جوش مردم و عاشقان حسینی از نو شروع می شود،
عزاداری ها برای اهل بیت رسول خدا (ص) و به خصوص خامس اهل کساء برپا می گردد. این عزاداری
ها بی شک مورد رضای الهی و موجب خشنودی رسول خدا (ص) و ائمه اطهار و بویژه بانوی دو
عالم حضرت صدیقه طاهره علیهم السلام می باشد علاوه بر این، عزاداری امام حسین (ع) و
تجدید آن در هر سال که ائمه (ع) بر آن توصیه و اصرار دارند برای آموزندگی آن است و
به این خاطر حادثه کربلا ضمن تجدید حیات طیبه در مؤمنان و شستن زنگار گناهان یک ساله،
یک درس تاریخی بزرگ می باشد.
عناصری
که در به وجود آوردن این حادثه مؤثر بوده اند زیاد می باشند و ممکن است هر یک به نحوی
اثر داشته باشد که مهم ترین آنها را می شود به ترتیب زیر نام برد:
۱-
یزید از کارگزار خود در مدینه خواست که از امام (ع) بیعت بگیرد و امام (ع) از این خواسته
امتناع کرد و به سوی مکه حرکت نمود که این آغاز حرکت امام در حادثه کربلاست.
۲-
مردم کوفه بعد از اطلاع از مرگ معاویه و امتناع امام (ع) از بیعت و حرکتش به سوی مکه
از حضرتش دعوت کردند و خواستند که حضرت به کوفه بیاید و زمام امور را به دست گیرد که
این دعوت از سوی امام (ع) مورد پذیرش قرار گرفت و به سوی کوفه حرکت کرد.
۳-
امام (ع) شرایط موجود در جامعه را قابل تحمل نمی بیند و می خواهد امر به معروف و نهی
از منکر کند لذا در موارد زیاد مسئله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می کند و
اوضاع بسیار بد جامعه را متذکر شده و از تغییر ماهیت اسلام و حلال شدن حرام الهی و
حرام شدن حلال، صحبت می کند و بالاخره فساد حکومت یزید و سرمنشا تمام گرفتاری ها را
یادآور شده بیان می دارد که در چنین شرایط وظیفه یک مسلمان این است که برای جلوگیری
از این حوادث سکوت نکند.
در
بررسی تاریخی معلوم می شود که هر کدام از عوامل مذکور به نحوی در پیدایش حادثه کربلا
دخیل بوده است ولی از بیانات امام (ع) به وضوح پیداست که از همه مهم تر عامل امر به
معروف و نهی از منکر می باشد لذا امام (ع) بدون توجه به دو عامل دیگر و قطع نظر از
این که یزید بیعت خواسته و یا مردم کوفه دعوت کرده، بارها و با صراحت کامل مسئله امر
به معروف و نهی از منکر را مطرح می کند و آن را به عنوان یک اصل مستقل دینی و عامل
اساسی ذکر می کند، یعنی حتی اگر دو عامل دیگر نمی بودند، امام (ع) برای اجرای امر به
معروف و نهی از منکر قیام می کردند، لذا حضرت در ابتداء حرکت خود یعنی هنگام حرکت از
مدینه در وصیت نامه خویش به برادرش محمد بن حنفیه چنین می نویسد: «… و انی لم اخرج
اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان
آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب… من از مدینه
به قصد تکبر و فساد و ستمگری بیرون نیامدم، بلکه تنها برای طلب اصلاح در میان امت جد
بزرگوارم خارج شدم، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم و به روش جدم و پدرم
علی بن ابی طالب رفتار نمایم. به موجب این وظیفه الهی امام (ع) یک مسلمان مطیع و مجری
فرمان خدا و معترض و منتقد است و فردی است مثبت و خواهان اصلاح، زیرا همه جا را فساد
گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شمرده می شود بسیار طبیعی است در چنین شرایط
طبق احادیث پیامبربزرگوار اسلام و ائمه علیهم السلام، یک مسلمان نمی تواند ساکت نشسته
و تماشاگر صحنه باشد و الا طبق حدیث «کان حقا علی الله ان یدخله مدخله .بر خدا فرض
می شود که چنین فرد را گرفتار عذاب نماید» .
پیامبر
می فرماید: اگر می خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند امر به معروف
و نهی از منکر را ترک نکنید و الا اولین مشکل ضعف خودتان است و آن پستی و زبونی شماست
که روی شما حساب نمی شود.
از
دیدگاه رسول خدا (ص) نیز تمام برکات زندگی در گرو انجام این وظیفه بسیار مهم است در
حدیثی می فرماید: «امت من همواره خیر و برکت خواهند داشت تا زمانی که امر به معروف
و نهی از منکر کرده باشند ودر نیکی کردن همدیگر را یاری کنند و اگر این را انجام ندادند
برکات زندگی از آنها برداشته شده، برخی بر برخی دیگر تسلط می یابد و اینها نه در زمین
و نه در آسمان یاوری نخواهند داشت.»
برادران
و خواهران ایمانی باید انصاف داد که اصل امر به معروف و نهی از منکر که یکی از فروع
دین و واجبات بسیار مهم می باشد آن طور که باید در میان مؤمنان شناسایی نشده و مورد
شناخت قرار نگرفته است.در این مورد اگر تنها به قرآن مراجعه شود نه به احادیث و کتب
فقه، متوجه خواهیم شد که قرآن کریم این اصل را چقدر مهم دانسته و بارها تکرار کرده
است. در جایی امت بهتر بودن را منوط به انجام این وظیفه الهی نموده و در موردی رستگاری
جامعه و سعادت مردم را در گرو امر به معروف و نهی از منکر دانسته و در نهایت با تحلیل
جامعه شناختی نمونه هایی از ملل و جوامع گذشته را که عاقبتی جز بدبختی و هلاکت نداشته
اند ارائه کرده و می فرماید علت این هلاکت ها بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر
بوده است.
در
آیه ۱۱۰ سوره آل عمران می خوانیم: (خطاب به مسلمانان) «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون
بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله; شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها
آفریده شدید – چه این که – امر به معروف می کنید و نهی از منکر و به خدا ایمان دارید…»
از
این بیان روشن می شود مسلمانان تا زمانی یک امت ممتاز محسوب می گردند که دعوت به سوی
نیکی ها و مبارزه با فساد را فراموش نکنند و آن روز که این دو وظیفه فراموش شد نه بهترین
امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود.در آیه ۱۰۴ همان سوره سعادت و رستگاری مردم
را در گرو انجام این وظیفه الهی دانسته و می فرماید: «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر
ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون; باید از میان شما جمعی دعوت
به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارانند.»
پس
از دید قرآن کریم تنها آن امت که در میان آنان دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از
منکر وجود دارد می تواند سرافراز، سعادتمند، مستقل، نمونه و در یک کلام رستگار باشد
و الا هرگز برای رستگاری جامعه تضمینی وجود نخواهد داشت.از طرفی در آیات متعدد هلاکت
و بدبختی ملل گذشته را بدین جهت دانسته است که آنان دعوت به حق و مبارزه با فساد نداشته
اند در سوره هود آیه ۱۱۶ می خوانیم: «فلولا کان من القرون من قبلکم اولوا بقیة ینهون
عن الفساد فی الارض…; چرا در نسل های گذشته عده ای از مردم صاحب مایه نبودند – عقل
و فکرشان کار نمی کرد – که با فساد در روی زمین مبارزه کنند تا منقرض و هلاک نشوند؟
!»
سؤالی
پیش می آید و آن این که چطور شد امر بسیار عظیمی همانند امر به معروف و نهی از منکر
با آن اهمیت شگفت انگیزش در جامعه ای که مردم آن سر تا پا حسینی اند چنان هضم شده و
تحلیل رفته است که نه تنها انجام نمی گیرد – جز بسیار ضعیف – بلکه هر کس بخواهد انجام
دهد مشکل پیدا می کند؟ چگونه تکلیفی که دین الهی همانند نماز برای همه افراد جامعه
فرض نموده است نه تنها ترک می شود، بلکه جو لازم برای انجام آن در میان مؤمنان وجود
ندارد و این در حالی است که جامعه، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد و… از ناحیه انجام نگرفتن
این وظیفه الهی هر روز متحمل ناهنجاریهای زیاد شده و می شود!؟
به
نظر می آید که این مشکل علل مختلفی داشته و دارد که اینک به برخی از آنها اشاره می
شود:
۱-
ناآگاهی و یا کم آگاهی عمومی از توجه به این فریضه الهی و در نتیجه عدم شناخت عمومی
از معروف ها و منکرها که طبعا این ناآگاهی موجب می شود افراد در مقابل زمین ماندن فریضه
و خطرات ناشی از آن حساسیت نشان ندهند، بنابراین باید آگاهی عمومی بالا برده شود و
اهمیت موضوع توضیح داده شود.بدیهی است در این مساله وظیفه آگاهان و دانشمندان و صاحبان
بیان و قلم بسیار سنگین است و این گروه ها با توجه به سئولیت سنگین الهی که در مقابل
نارسائی هایی جامعه به خصوص در مسائل فکری دارند باید آگاهی عمومی را بالا برده و خطرات
ترک این وظیفه مهم را گوشزد نمایند و از طریق ایجاد حساسیت لازم سعی کنند این وظیفه
ترک نشود.
۲-
گاه نگرانی و ترس از دست رفتن موقعیت اجتماعی یا ضررهای مالی افرادی را از انجام این
وظیفه باز می دارد یعنی ممکن است افرادی از معروف ها و منکرها آگاهی داشته باشند ولی
به اصطلاح مصلحت اندیشی کرده و برای منافع دنیوی مصالح دینی و عموم را فدا می کند و
از انجام امر به معروف و نهی از منکر خودداری می نماید بدیهی است که منشا چنین رفتار
در نبودن یا ضعیف بودن ایمان افراد است.
ائمه
(ع) در روایات متعدد چنین افراد را مورد توجه قرار داده می فرمایند: «… واعلموا ان
الامر بالمعروف والنهی عن المنکر لن یقربا اجلا و لن یقطعا رزقا… بدانید که امر به
معروف و نهی از منکر هرگز مرگی را نزدیک نمی کنند و رزقی را قطع نمی نمایند.»
اسلام
در ادوار مختلف آسیب های جبران ناپذیر از چنین افراد دیده است که تاریخ اسلام پر از
خیانت های چنین افراد است و چاره ای نیست جز این که باید به تقویت ایمان چنین افراد
اقدام بشود.
۳-
روح اسلام و مسلمین مرده است! در جامعه ظاهرا اسلام هست، شعائر اسلامی وجود دارند ولی
روح اسلام در جامعه مرده است، به برکت انقلاب و معنویت رهبری آن حضرت امام (ره) در
ایام انقلاب و در دوره جنگ تحمیلی همانند صدر اسلام روحیه اسلامی در مسلمین زنده شد
و لذا تحرک ایجاد کرد، شادابی آفرید، ولکن امروزه چنین نیست شاید مناسب ترین تعبیر
برای امروز فرمایش امیرالمؤمنین (ع) است: «… لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا; مردم جامه
اسلام را مانند پوستین وارونه پوشیده اند.»
یعنی
مردم اسلام را هم دارند – منتسب به اسلام هستند – ولی آن را وارونه دارند نتیجه این
که اسلامی دارند بی خاصیت و بی اثر به قول مرحوم شهید مطهری: «اسلامی که دیگر نمی تواند
حرارت بدهد، نمی تواند حرکت و جنبش ایجاد کند و نمی تواند بصیرت بدهد بلکه مثل یک درخت
آفت زده ای است پژمرده »
منشا
چنین وضعیتی از این است که مردم ظاهر اسلام را می گیرند، ولی لب آن را می گذارند و
یا قسمتی از دین را عمل می کنند و قسمت دیگر را ترک می کنند «نؤمن ببعض و نکفر ببعض
» از نظر قرآن کریم چنین افرادی مرده اند اگر بخواهند زنده شوند باید به فرمایش پیامبر
خدا (ص) گوش فرا دهند. در آیه ۲۴ سوره انفال آمده است که: ای مردم مؤمن دعوت پیامبرتان
را بپذیرید پیامبری که شما را به آن حقیقتی دعوت می کند که شما را زنده می کند پس مؤمنین
قبل از پذیرفتن کامل فرمایش پیامبر زنده نیستند ولو متحرک اند و در میان مردم حرکت
می کنند ولی مرده ای بیش نیستند زیرا آثار حیات، آگاهی و جنبش و حرکت است که وجود ندارد
و یا بسیار ضعیف است و نیز از آثار دیگر حیات در یک مجموعه – جامعه – همبستگی میان
اجزاء آن است و خاصیت مردگی متلاشی شدن اجزاء و متفرق شدن اعضاء می باشد آیا مردم ما
امروز آگاهی و جنبش و تلاش لازم را دارند آیا همبستگی در چه حد در میان افراد جامعه
وجود دارد. اتحاد میان مسلمانان جهان در چه اندازه وجود دارد؟ ! پس نیاز مبرم و ضرورت
جدی این است که جامعه اسلامی تفکر خود را زنده بکند و تلقی خود از اسلام را عوض کرده
لباس اسلام را وارونه نپوشد.
۴-
عامل دیگر عدم برخورد مناسب آمرین به معروف و ناهیان از منکر و یا عامل نبودن خود آنان
است که در هر صورت انجام این وظیفه الهی با این کیفیت نه تنها نتیجه مورد نظر را نخواهد
داد بلکه زمینه ها را نیز خراب کرده و جو را آلوده می کند زیرا مثلا در جایی که امر
به معروف و نهی از منکر کننده از انجام این وظیفه برداشت خشونت کند و با چنین حالت
با دیگران برخورد کند نتیجه از پیش معلوم است که چه خواهد بود و یا در جایی که خود
چنین فرد به گفته هایش عامل نباشد در پذیرش حرف های او از دیگران چه انتظار می رود؟
لذا در اسلام برای انجام امر به معروف و نهی از منکر شرایط بسیار دقیق و ظریف در نظر
گرفته شده است که باید افرادی که متکفل چنین امری می شوند کاملا آمادگی لازم را داشته
باشند.
۵-
عامل دیگر طرح مسائل و شبهات علمی و گاهی خلاف دین در رسانه های عمومی و ایجاد شبهه
در باورهای دینی مردم است مثلا طرح مسئله تساهل در روزنامه ها قطع نظر از این که چنین
مسئله ای در دین هست یا نه و قطع نظر از این که طراحان آن در روزنامه ها نیت درست دارند
یا نه، جز ایجاد شبهه در اعتقادات پاک مردم، فایده دیگر نخواهد داشت زیرا بسیار واضح
است که اکثریت خوانندگان روزنامه ها در حدی نیستند که مسائل را از منظر علمی – دینی
تحلیل کنند بنابراین طرح چنین مسائلی به نتیجه نخواهد رسید و این همان شبهه افکنی در
باور دینی مردم است که در نهایت حساسیت عمومی را نسبت به مسائل دینی تضعیف یا از بین
خواهد برد، بنابراین به نظر می رسد برای حفظ حرمت حریم اعتقادات مردم و لطمه ندیدن
آن، بهتر است چنین شبهات که نیاز به بحث علمی دارند در مجامع علمی مطرح شوند و اگر
قرار است به رسانه ها کشیده شود در مجلات علمی مطرح شوند. و از این قبیل است مسائلی
که در فیلم ها مطرح می شوند به خصوص فیلم هایی که پیام اجتماعی و فرهنگی دارند، سازندگان
آنها نه تنها باید از مسائل اطلاع کافی و درست داشته باشند از طرح مسائل شبهه انگیز
نیز پرهیز کنند.
۶-
عامل دیگر وسوسه های شیطانی رسانه های فرامرزی بیگانگان و دشمنان است که عمدتا با بزرگ
نمایی نارسائیهای موجود با هدف اغفال مخاطبان ناآگاه به خصوص نسل جدید انجام می گیرد
معمولا این تلاش ها در افرادی کارگر می افتد که اطلاع کافی از سابقه افتخارات مذهبی
و ملی خود ندارد و با آنها بیگانه است و از طرفی از شگرد وسوسه های شیطانی دشمنان بی
خبر است یعنی به نحوی در تحیر قرار دارد و لذا در عالم بی خبری حساسیت لازم را نسبت
به آنچه خود دارد نداشته و در مقام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر بر نمی آید باید
اذعان کرد که متاسفانه دشمن این نقطه ضعف ها را خوب شناسایی کرده و در چند سال اخیر
در تهاجم فرهنگی و فکری خود، بیشترین استفاده را نموده است و ضربه های بسیاری را بر
پیکر انقلاب وارد کرده است.
اباعبدالله
الحسین (ع) زمانی که متوجه شدند مردم به خصوص حکومت، لباس اسلام را وارونه پوشیده است
و هر روز فاصله از اسلام محمدی (ص) زیادتر می شود و از شگردهای مختلف در اغفال و انحراف
مردم و زدودن حساسیت آن ها نسبت به دین استفاده می شود و هر روز بیگانگی مردم از دین
زیادتر می شود سکوت را جایز نشمردند و برای اصلاح امت و دین جدش قیام نمودند و در این
مسیر، جان خود و فرزندان و یارانش را فدا کردند و بعد از شهادت شهداء، اهل بیت بزرگوار
امام (ع) که تعلیم یافته مکتب حسینی بودند مرگ عزیزان را پایان خط ندانستند، بلکه از
همان لحظه شهادت پرچم امر به معروف و نهی از منکر را به دوش گرفتند، هرگز به صورت یک
جمعیت شکست خورده درنیامدند آنان همانند خود امام (ع) زنده ماندن یا کشته شدن را پایان
کار ندانستند، بلکه آن وضعیت بسیار دلخراش دوره اسارت را زمینه مناسب برای انجام وظیفه
الهی خود قرار دادند و در هر لحظه هدف مقدس حسینی را دنبال کردند و چه نیکو انجام دادند
تا آن جا که حادثه کربلا نه تنها فراموش نشد و از تحریف مصون ماند، بلکه آن حادثه دلخراش
را اهل بیت امام (ع) در تاریخ به نفع حقیقت و حقیقت جویان به ثبت رساندند و دغل بازان
بنی امیه و یزید را رسوا نموده، چهره کفرآلودشان را واضح نمودند و بدین وسیله درخت
اسلام را تا ابد سیراب نمودند، به نحوی که یزیدهای دیگر جرات جسارت به دین را پیدا
نکرده و نخواهند کرد.
بنابر
آیات و روایات امر به معروف نشانه زنده بودن انسان است و کسانی که امر به معروف و نهی
از منکر نمی کنند مرده ای عمودی میان زندگان هستند.سکوت در برابر گناه، نشانه ی ضعف،
ترس و نداشتن تعهد نسبت به دین و جامعه است. گاهی سکوت، از بی خبری یا ترس یا خجالت
و امثال آن است؛ ولی انسان قلبا از گناه متنفر است. اما گاهی سکوت در برابر گناه، نشانه
ی رضایت آن است که به گفته ی آیات این گونه افراد در حقیقت شریک گناهکار محسوب می شوند.
در
آیه ی 251 سوره بقره می خوانیم:« اگر گروهی از مردم جلو فتنه و فساد دیگران را نگیرند،
همه ی زمین به فساد کشیده می شود.» نمونه بار
امر به معروف و نهی از منکر کاری است که زینب کبری در کوفه و شام و مجلس یزید کرد؛
یعنی سکوت را شکست و گفتنی ها را گفت.برخی به این دلیل که من و گناهکار را در یک قبر
نمی گذارند، در برابر باطل ساکت می مانند غافل از اینکه ترک امر به معروف و نهی از
منکر بنا بر احادیث آثار زیانباری جمعی از جمله تسلط اشرار بر جامعه و گسترش فساد را
دارد. در ذیل احادیث معصومین که به آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارد،
آورده شده است.
*از
بین رفتن برکت
پیامبر
گرامی اسلام(ص) فرمودند: تا زمانی که مردم امر به معروف و نهى از منکر کنند، و یکدیگر
را در کار نیک یارى دهند، در خیر و برکت هستند؛ و چون چنین نکنند، برکات از ایشان گرفته
مىشود، و بعضى از آنان بر بعضى دیگر مسلّط خواهند شد، و دیگر یاورى در زمین و آسمان
نخواهند داشت.
*تسلط
اشرار و عدم استجابت دعا
امام
علی(ع) فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید که اگر ترک کردید اشرار
بر شما مسلط خواهند شد؛ [آنجا که نیکى، دعوت کننده و بدى، نهى کننده نداشته باشد،
اشرار برسرکار مىآیند و زمام حکومت را دردست مىگیرند.] بعد شما دعا مىکنید [که خدایا،
ما را ازشرّ این بدها نجات بده!] خدا دعاى شما را مستجاب نمىکند.
*نازل
شدن عذاب خداوند
پیامبر
گرامی اسلام(ص) فرمودند: باید مجدّانه و مصرّانه امر به معروف و نهی از منکر کنید و
گرنه قطعاً و مسلماً عذاب خداوند همه شما را فرا خواهد گرفت.
*خذلان
الهی
امام
محمد باقر(ع) فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر، دو آفریده از آفریدههاى خداوندند،
کسى که آن دو را یارى کند (موجبات این دو امر مهم را فراهم سازد) خداوند او را عزیز
نماید، و کسى که ارزش آنها را حفظ نکند خداوند عزّ و جل ذلیل و خوارش گرداند.
*لعن
خداوند متعال
امیر
المؤمنین(ع) فرمودند: همانا خداى سبحان- مردم- دوران گذشته را از رحمت خود دور نفرمود،
مگر براى آنکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند پس خدا بیخردان را به خاطر
نافرمانى کردن، و خردمندان را به خاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد.
امام
صادق(ع) فرمودند: وای بر افرادی که در امر به معروف و نهی از منکر خداوند متعال را
اطاعت نمی کنند.
*
ابراز دشمنی با خداوند متعال
امام
صادق(ع) فرمود: هنگامى که انسان منکر و کارهاى زشتى را ببیند و با داشتن قدرت از آن
جلوگیرى نکند معلوم مىشود که دوست دارد معصیت و گناه باشد و آن کس که دوست داشته
باشد معصیت خدا بشود به دشمنى و مبارزه علنى با خدا برخاسته است.
*نقصان
روزی
امام
صادق(ع) فرمودند: هر جوانى و نوجوانى که در میان افراد خانواده و آشنایان خود بزرگ
شود، و به خاطر گناهى که از او سر مىزند توسط آنان، [سرزنش و نکوهش و] تأدیب نگردد،
خداوند متعال نخستین مجازاتى که برایشان در نظر مىگیرد، کاستن روزى آنهاست.
*اعلان
جنگ با خداوند متعال
پیامبر
اسلام(ص) فرمودند: هر گاه امت من امر به معروف و نهى از منکر را ترک کنند پس باید اعلان
جنگ با پروردگار بنماید.
*تحقیر
دین و گسترش فساد
رسول
اکرم(ص) فرمودند: تردیدى نیست که اگر بندهاى در پنهان (از اوامر و نواهى حق) نافرمانى
کند، پى آمد و زیان آن تنها گریبان گیر خود او خواهد شد. ولى اگر آشکارا چنین کار ناشایستهاى
را انجام دهد و مورد سرزنش مردم قرار نگیرد، آثار سوء ناشى از آن، دامنگیر عموم مردم
و زیان آن فراگیر خواهد شد.
سپس
امام صادق علیه السّلام فرمود: و این بدین جهت است که او (در واقع) با این کار (ناپسند)
دین خدا را خوار و کوچک شمرده، و خود را در موقعیتى قرار داده است که دشمنان خدا از
رفتار او پیروى کنند.
*ذلت
و خواری در میان مردم
پیامبر
اکرم (ص) فرمودند: ذلت و خوارى و تهمت در میان امت من ظاهر و آشکار مىشود، عرض کردند:
اى رسول خدا در چه زمانى این اتفاق خواهد افتاد، فرمود: هر گاه امر به معروف کم شود
محرّمات و کارهاى حرام مباح شمرده مىشود.
*محروم
شدن از برکت وحی
رسول اکرم(ص) فرمودند: هرگاه امت من به دنیا بها دهد،
شکوه اسلام از آنان گرفته می شود و هرگاه امر به معروف و نهی از منکر را واگذارد، از
برکت وحی محروم گرددامر به معروف، فرمان دادن به واجبات و مستحبات است و نهی از منکر
بازداشتن دیگران از کارهایی است که ریشه در محرومات و مکروهات دارد. امر به معروف و
نهی از منکر از مهم ترین وظایف مومنان و بارزترین ویژگی جامعه ی اسلامی است، زیرا خدای
متعال در آیه ی 104 سوره ی آل عمران فرموده اند: «و باید از میان شما گروهی باشند که
مردم را به نیکی فرا خوانند و آنان را به کار پسندیده وادارند و از کار زشت و نکوهیده
نهی کنند.»
اهمیت
امر به معروف از اهتمام ویژه معصومین و قرآن کریم به این فریضه معلوم می شود، در این
جا احادیثی از معصومین پیرامون این فریضه آورده شده است.
امام
علی(ع) فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک مىکنند و نه از روزى
کم مىنمایند، بلکه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مىسازند و برتر از امر به معروف
و نهى از منکر سخن عادلانهاى است نزد حاکمى ستمگر.
امیر
مومنان(ع) فرمودند: هر کس امر به معروف کند به مؤمن نیرو مى بخشد و هر کس نهى از منکر
نماید بینى منافق را به خاک مالیده و از مکر او در امان مى ماند.
امام
علی (ع) فرموده اند: کسى که منکَر را با قلب و دست و زبانش انکار نکند، مردهاى است
میان زندگان.
امام
على(ع) فرمودند: همه کارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از
منکر چون قطرهاى است در دریاى عمیق.
رسول
خدا(ص) فرمودند: هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منکر نکنند، و از نیکان خاندان
من پیروى ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیکانشان دعا کنند امّا
دعایشان مستجاب نشود .
پیامبر
اکرم(ص) فرمودند: امر به معروف و نهى از منکر
نکند مگر کسى که سه خصلت در او باشد: در امر و نهى خود مدارا کند، در امر و نهى خود
میانهروى نماید و به آنچه امر و نهى مىکند، دانا باشد .
پیامبر
خدا(ص) فرمودند: تا زمانى که مردم امر به معروف و نهى از منکر نمایند و در کارهاى نیک
و تقوا به یارى یکدیگر بشتابند در خیر و سعادت خواهند بود، اما اگر چنین نکنند، برکتها
از آنان گرفته شود و گروهى بر گروه دیگر سلطه پیدا کنند و نه در زمین یاورى دارند و
نه در آسمان.
پیامبر
اکرم (ص): یارى رساندن به ستمدیده و امر به معروف و نهى از منکر جهاد در راه خداست.
پیامبر
اکرم (ص): کسی که امر به معروف می کند باید این کار را به روش خوبی انجام دهد.
رسول
خدا(ص):هر کس امر به معروف و نهى از منکر نماید، جانشین خدا در زمین و جانشین رسول
اوست.
امام
محد باقر(ع) فرمودند: امر بمعروف و نهى از منکر راه و روش پیامبران و شیوه صالحان است
و فریضه بزرگى است که دیگر فرایض به واسطه آن بر پا مىشود، راهها امن مىگردد و درآمدها
حلال مىشود و حقوق پایمال شده به صاحبانش برمىگردد، زمین آباد مىشود و (بدون ظلم)
حق از دشمنان گرفته مىشود و کارها سامان مىپذیرد.امر به معروف و نهی از منکر از مهم
ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضامن بقای اسلام است. امر به معروف و نهی از منکر
علاوه بر این که یک دستور دینی است، یک جهاد
اجتماعی نیز محسوب می شود؛ از این رو رهبر معظم انقلاب به آن و اهمیت اجرایی شدن این
فریضه تاکید ویژه ای داشته اند.
رهبر
معظم انقلاب امر به معروف و نهى از منکر را یک وظیفه عمومى دانسته اند و فرمودند: در
زمینه مسائل اجتماعى شاید هیچ خطابى به مردم شدیدتر، غلیظ تر، زندهتر و پُرهیجانتر
از خطاب امر به معروف و نهى از منکر نیست. در این جا به برخی از رهنمودهای رهبر معظم
انقلاب در خصوص ویژگی های آمران به معروف و ناهیان از منکر و نحوه اجرای صحیح این فریضه
می پردازیم.
ایشان
بر لزوم همراهی دل و زبان در امر به معروف و نهی از منکر تاکید داشته اند و فرمودند:
امر به معروف، یعنى دیگران را به کارهاى نیک امر کردن. نهى از منکر، یعنى دیگران را
از کارهاى بد نهى کردن. امر و نهى، فقط زبان و گفتن است. البته یک مرحله قبل از زبان
هم دارد که مرحله قلب است و اگر آن مرحله باشد، امر به معروفِ زبانى، کامل خواهد شد.
وقتى
که شما براى کمک به نظام اسلامى مردم را به نیکى امر مىکنید - مثلاً احسان به فقرا،
صدقه، راز دارى، محبّت، همکارى، کارهاى نیک، تواضع، حلم، صبر - و مىگویید این کارها
را بکن؛ هنگامى که دل شما نسبت به این معروف، بستگى و شیفتگى داشته باشد، این امر شما،
امر صادقانه است.
وقتى
کسى را از منکرات نهى مىکنید - مثلاً ظلم کردن، تعرض کردن، تجاوز به دیگران، اموال
عمومى را حیف و میل کردن، دست درازى به نوامیس مردم، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمّامى
کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامى کار کردن، با دشمن اسلام همکارى کردن - و مىگویید
این کارها را نکن؛ وقتى که در دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهى،
یک نهى صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهىتان عمل مىکنید. اگر خداى نکرده
دل با زبان همراه نباشد، آنگاه انسان مشمول این جمله مىشود که «لعن اللَّه الامرین
بالمعروف التّارکین له».
ضرورت
تجلی معروف در کردار آمران به معروف
رهبر
معظم انقلاب فرمودند: کسى که مردم را به نیکى امر مىکند، اما خود او به آن عمل نمىکند؛
مردم را از بدى نهى مىکند، اما خود او همان بدى را مرتکب مىشود؛ چنین شخصى مشمول
لعنت خدا مىشود و سرنوشت بسیار خطرناکى خواهد داشت.
اگر
معناى امر به معروف و نهى از منکر و حدود آن براى مردم روشن شود، معلوم خواهد شد یکى
از نوترین، شیرینترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوههاى تعامل اجتماعى، همین امر
به معروف و نهى از منکر است و بعضى افراد دیگر درنمىآیند بگویند «آقا! این فضولى کردن
است»! نه؛ این همکارى کردن است؛ این نظارتِ عمومى است؛ این کمک به شیوعِ خیر است؛ این
کمک به محدود کردنِ بدى و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه اسلامى، گناه، همیشه
گناه تلقّى شود. بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفى
شود؛ کار خوب به عنوان کار بد معرفى شود و فرهنگ ها عوض شود.
وقتى
که امر به معروف و نهى از منکر در جامعه رایج شد، این موجب مىشود که گناه در نظر مردم
همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود. بدترین توطئهها علیه مردم این است
که طورى کار کنند و حرف بزنند که کارهاى خوب - کارهایى که دین به آنها امر کرده است
و رشد و صلاح کشور در آنهاست - در نظر مردم به کارهاى بد، و کارهاى بد به کارهاى خوب
تبدیل شود. این خطرِ بسیار بزرگى است.
نخستین
فایده امر به معروف و نهی از منکر
رهبر
معظم انقلاب در ادامه فرمودند: اوّلین فایده امر به معروف و نهى از منکر همین است که
نیکى و بدى، همچنان نیکى و بدى بماند. از طرف دیگر، وقتى در جامعه گناه منتشر شود و
مردم با گناه خو بگیرند، کار کسى که در رأس جامعه قرار دارد و مىخواهد مردم را به
خیر و صلاح و معروف و نیکى سوق دهد، با مشکل مواجه خواهد شد؛ یعنى نخواهد توانست، یا
به آسانى نخواهد توانست و مجبور است با صرف هزینه فراوان این کار را انجام دهد.یکى
از موجبات نا کامى تلاش هاى امیر مؤمنان - با آن قدرت و عظمت - در ادامه این راه، که
بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد، همین بود.وقتى که امر به معروف و نهى از منکر
نشود و در جامعه خلافکارى، دزدى، تقلّب و خیانت رایج گردد و به تدریج جزو فرهنگ جامعه
شود، زمینه براى روى کار آمدن آدم هاى ناباب فراهم خواهد شد.
نهی
از منکر تنها کافی نیست
ایشان
تاکید داشته اند: در مسأله امر به معروف و نهى از منکر، فقط نهى از منکر نیست؛ امر
به معروف و کارهاى نیک هم هست. براى جوان، درس خواندن، عبادت کردن، اخلاق نیک، همکارى
اجتماعى، ورزش صحیح و معقول و رعایت آداب و عادات پسندیده در زندگى، همه جزو اعمال
خوب است. براى یک مرد، براى یک زن و براى یک خانواده، وظایف خوب و کارهاى بزرگى وجود
دارد. هر کسى را که شما به یکى از این کارهاى خوب امر بکنید - به او بگویید و از او
بخواهید - امر به معروف است. نهى از منکر هم فقط نهى از گناهان شخصى نیست. تا مىگوییم
نهى از منکر، فوراً در ذهن مجسّم مىشود که اگر یک نفر در خیابان رفتار و لباسش خوب
نبود، یکى باید بیاید و او را نهى از منکر کند. فقط این نیست؛ این جزء دهم است.
نهى
از منکر در همه زمینههاى مهم وجود دارد؛ مثلاً کارهایى که افراد توانا دستشان مىرسد
و انجام مىدهند؛ همین سوء استفاده از منابع عمومى؛ همین رفیقبازى در مسائل عمومى
کشور، در باب واردات، در باب شرکتها و در باب استفاده از منابع تولیدى و غیره؛ همین
رعایت رفاقت ها از سوى مسؤولان. یک وقت دو نفر تاجر و کاسبند و با هم همکارى و رفاقت
مىکنند، آن یک حکم دارد؛ یک وقت است که آن کسى که مسؤول دولتى است و قدرت و اجازه
و امضاء در دست اوست، با یک نفر رابطه ویژه برقرار مىکند؛ این آن چیزى است که ممنوع
و گناه و حرام است و نهى از آن بر همه کسانى که این چیزها را فهمیدهاند - در خود آن
اداره، در خود آن بخش، بر مافوق او، بر زیردست او - واجب است؛ تا فضا براى کسى که اهل
سوء استفاده است، تنگ شود.
نهی
از منکر در محیط خانواده
رهبر
معظم انقلاب فرمودند: در محیط خانواده هم مىشود نهى از منکر کرد. در بعضى از خانوادهها
حقوق زنان رعایت نمىشود؛ در بعضى از خانوادهها حقوق جوانان رعایت نمىشود؛ در بعضى
از خانوادهها، بخصوص حقوق کودکان رعایت نمىشود. اینها را باید به آنها تذکّر داد
و از آنها خواست. حقوق کودکان را تضییع کردن، فقط به این هم نیست که انسان به آنها
محبّت نکند؛ نه. سوء تربیتها، بىاهتمامی ها، نرسیدن ها، کمبود عواطف و از این قبیل
چیزها هم ظلم به آنهاست.
منکرات
سطح جامعه
منکراتى
که در سطح جامعه وجود دارد و مىشود از آنها نهى کرد و باید نهى کرد، از جمله اینهاست:
اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حیاتى، اتلاف برق، اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایى،
اسراف در آب و اسراف در نان. ما این همه ضایعات نان داریم؛ اصلاً این یک منکر است؛
یک منکر دینى است؛ یک منکر اقتصادى و اجتماعى است؛ نهى از این منکر هم لازم است؛ هر
کسى به هر طریقى که مىتواند؛ یک مسؤول یک طور مىتواند، یک مشترى نانوایى یک طور مىتواند،
یک کارگر نانوایى طور دیگر مىتواند. طبق بعضى از آمارهایى که به ما دادند، مقدار ضایعات
نان ما برابر است با مقدار گندمى که از خارج وارد کشور مىکنیم! آیا این جاى تأسّف
نیست؟! همه اینها منکرات است و نهى از آنها لازم است.
«واجب
فراموش شده» مجموعه کاملی از راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه ی امر به معروف و
نهی از منکر است که در 9 فصل گرد آوری شده است. در این مجموعه به طور تفصیلی و کامل
در خصوص آن چه که پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیاز بوده صحبت شده است.
در
فصل اول این مجموعه رهنمودهای رهبرمعظم انقلاب پیرامون ضرورت این فریضه آورده شده است،
در فصل دوم به وجوب امر به معروف، فصل سوم تاثیرات امر به معروف و نهی از منکر، فصل
چهارم مصادیق معروف و منکر با محور رهنمودهای رهبر معظم انقلاب تدوین شده است.
همچنین
فصل پنجم شامل شیوه ی صحیح و موثر امر به معروف و نهی از منکر و فصل ششم شامل وظیفه
ی مردم در مورد این فریضه است.در فصل هفتم وظیفه ی مسئولین درباره امر به معروف و نهی
از منکر، در فصل هشتم هشدارها و در فصل پایانی احکام و استفتائات پیرامون این فریضه
بر اساس رهنمودهای رهبر معظم انقلاب آورده شده است.در بخشی از این مجموعه می خوانیم:
«موضوع امر به معروف که موضوع جدیدى نیست. این، تکلیف همیشگى مسلمانان است. جامعه
اسلامى، با انجام این تکلیف زنده مىماند.»
در
فصل دوم این کتاب آمده است: «امر به معروف، یک مرحلهى گفتن و یک مرحلهى عمل دارد.
مرحلهى عمل، یعنى اقدام با دست و با زور. این مرحله، امروز به عهدهى حکومت است و
باید با اجازهى حکومت انجام بگیرد و لا غیر. اما گفتن با زبان، بر همه واجب است و
همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند.»
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مىتوان گفت: يكى آن كه
آنان چند نفر و چه كسانى بودند، ديگر آن كه چه نقشى داشتند. زنانى كه در
كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على(ع) بودند و برخى جز آنان، چه از بنى
هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هانى، از اولاد(ع)
بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيد الشهدا (ع) بودند، رباب، عاتكه، مادر
محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص امام حسين(ع) و مادر
وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند (1) پنج زن كه از خيام
حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام
وهب زن عبد الله كلبى، مادر عبد الله كلبى، مادر عمر بن جناده، زينب
كبرى(ع). زنى كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوى نميريه قاسطيه، زن
عبد الله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و
همان جا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن
روى كرد و امام او را برگرداند. ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت
پسرش، سر او را گرفت ومردى را به وسيله آن كشت، سپس شمشيرى گرفت و با
رجزخوانى به ميدان رفت، كه امام حسين(ع) او را به خيمهها برگرداند (2)
دختر عمر (همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان
حسينى پيوست. زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.
رباب، دختر امرء القيس كلبى، همسر امام حسين(ع) نيز در كربلا حضور داشت،
مادر سكينه و عبد الله.
زنى از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن
سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمههاى اهل بيت، شمشيرى برداشت و
رو به خيمهها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى طلبيد.
زينب كبرى وام كلثوم، دختران امير المؤمنين(ع)، همچنين فاطمه دختر امام حسين(ع)
نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و... سخنرانی هاى افشاگرانه داشتند. مجموعه
اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مىدادند
كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمهها، ابتدا در صحرا متفرق
شدند، سپس به صورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور «پيام رسانى» بايد
اشاره كرد (آن گونه كه در بحث «اسارت» گذشت). البته جهات ديگرى نيز وجود
داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مىشود كه هر كدام مىتواند به عنوان «درس
عبرت» مورد توجه باشد:
ـ مشاركت زنان در جهاد. شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت
مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوههاى اين حضور است.
چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى
كربلا، چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايت هاى شوهران
شان مثل زن خولى.
آموزش صبر. روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در كربلا درس ديگر نهضت
بود. اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى(ع) جلوهگر بود.
ـ پيام رسانى.افشاگری هاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه
پس از بازگشت به مدينه. پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به
صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.
ـ روحيه بخشى. در بسيارى از جنگ ها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به
رزمندگان روحيه مىبخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين
نقش را داشتند.
ـ پرستارى. رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقش هاى ديگر زنان در
جبههها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زينب(س) از امام
سجاد(ع) يكى از اين نمونههاست. (3)
ـ مديريت. بروز صحنههاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد.
نقش حضرت زينب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس«مديريت در
شرايط بحران»را مىآموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،
هدايت كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود
و نقشههاى دشمن را خنثى ساخت.
ـ حفظ ارزش ها. درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزش هاى دينى و اعتراض
به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است.
زنان اهل بيت، با آن كه اسير بودند و لباس ها و خيمههای شان غارت شده بود
و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض كنان، بر حفظ
عفاف تأكيد مىورزيدند.ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمىكنيد
براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟
وقتى هم در كوفه در خانهاى بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد
آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اين گونه گرداندن بانوان
شهر به شهر، اعتراض كرد: «امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و
سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن
الأعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن
القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (4) و نمونههاى ديگرى از سخنان و
كارها كه همه درسآموز عفت و دفاع از ارزش هاست.
ـ تغيير ماهيت اسارت. اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا. گريهها، شيون ها، عزادارى بر
شهدا و تحريك عواطف مردم، به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز
تأثير گذاشت و از اين رهگذر، ماندگارتر شد.
پىنوشتها
1ـ زندگانى سيد الشهدا، عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبريت احمر و انساب الأشراف .
2ـ همان،ص .236
3ـ در اين زمينه ر.ك:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پيام هلال،شماره 26،شهريور1369).
4ـ عوالم(امام حسين)،ص 403،حياة الامام الحسين،ج 3،ص .378
فرهنگ عاشورا صفحه 195
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نهضت عاشورا و حوادثی که در آن فاصله زمانی رخ داد، تاکنون از زوایای
بسیاری مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. یکی از نکات مورد توجه در این
نهضت، تلاشی است که برای حفظ کرامت و حجاب بانوان اهل بیت(ع) صورت گرفته
است. آنچه در این مقاله آمده است نگاهی به همین موضوع داردنهضت حسینی از
زوایای مختلف قابل نظر، تأمل و درسآموزی است. این حادثه شگفت تا کنون
بیشتر از زاویه ظلمستیزی، زیر بار زور نرفتن، تن به ذلت ندادن بررسی میشد
و ارزش الگویی آن به عنوان مبارزهای تمامعیار که در آن تمامی مقررات
جنگی و تاکتیکهای نظامی به کار رفته و در طی آن، سپاه امام، با نیروی اندک
که بسیار کمتر از 1% نیروی دشمن بوده ساعتها مقاومت کرده و زیر بار خفت و
خواری نرفته، مطرح شده است.
اکنون در نظر داریم از دیدگاه دیگری به نظاره این حادثه سرشار از عبرت بنشینیم و جایگاه حجاب و کرامت زن را در این واقعه بررسی کنیم.
1ـ تدبیر امام حسین(ع) در حفظ امنیت اهلبیت و جلوگیری از تعرض دشمنان به آنان
الف: کندن خندق در اطراف خیمه ها برای
جلوگیری از نفوذ دشمن
حضرت دستور داد چادرها و خیمهها را به هم نزدیک کنند و در اطراف خیمهها
خندقی حفر کنند و در درون آن خاشاک، هیزم و نِی بریزند تا هنگام شروع جنگ،
خندقها را مشتعل سازند و دشمن، تنها از یک طرف با آنها بجنگد. به هر حال،
مسأله حفر خندق و یا وضع خاشاک در آن وضع بحرانی با تعداد نفرات کم، علاوه
بر نشان دادن تاکتیکهای نظامی حضرت اباعبداللّه(ع)، نشانه دقت ایشان در
حمایت از اهلبیت خویش است.
مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد مینویسد: «وَ اَمَر بِحَطَبٍ وَ قَصَبٍ کان
من وراء البیوت ان یترک فی خندق کان قد حُفِرَ هناک و ان یُحرَقَ بالنار
مخافة ان یأتوهم من ورائهم»(1)
حضرت اباعبداللّه دستور داد هیزمها و نیها را از پشت خیمهها به درون
خندقی که حفر شده بود بریزند و آن را به آتش بکشند تا دشمن نتواند از پشت
سر بیاید.
آیا خندق، شب عاشورا کنده شد یا قبل از آن؟ آیا به دست لشکریان حضرت کنده
شد یا از قبل آماده بوده است؟ از عبارت ارشاد معلوم نمیشود. شاید خندق از
قبل بوده و مسیر سیلاب و امثال آن بوده و حضرت آنجا را برای خیمه زدن
انتخاب کرده تا در موقع مناسب از خیمه استفاده کند و ممکن است آن خندق در
همان چند روز یا تنها در شب عاشورا حفر شده باشد که در هر دو صورت حاکی از
قوت، عزم، اراده و زحمت طاقتفرسای حضرت و اصحابش است.
ب: برپا ساختن خیمه ها به صورت نزدیک به هم و تو در تو ساختن طنابهای آنها و بالاخره هلالی قرار دادن آنها
حضرت از حفظ امنیت خیمهها لحظهای غافل نشد و علاوه بر دستور آتش زدن
هیزمهای خندق، در شب عاشورا فرمان داد تا خیمهها را به هم نزدیک کنند تا
دشمن نتواند از لابهلای خیمهها رد شود.
شیخ مفید این حادثه را از قول حضرت سجاد(ع) چنین نقل میکند: در شب عاشورا
نشسته بودم و عمهام زینب به پرستاری من مشغول بود. پدرم و جُوْیَنْ ـ که
قبلاً غلام ابوذر بود ـ به کناری رفتند و او شمشیر پدرم را اصلاح میکرد و
پدرم اشعار «یا دَهْرُ اُفٍّ لَکَ مِنْ
خَلیلِ ...» را میخواند و تکرار میکرد تا من مراد پدرم را دریافتم [اشعار
از بیوفایی دنیا و کشته شدن افراد خبر میداد] و دانستم که بلا نازل شده
است. عمهام نیز شنید و به گریه افتاد و از جا پرید. در حال حرکت جامهاش
به زمین میکشید، به نزد حسین(ع) شتافت و سر به گریه و ندبه گذاشت. حضرت
نگاهی به او کرد و فرمود: «ای خواهر، شیطان بردباری تو را نرباید» و چشمهای
پدرم پر از اشک شد ... سپس حضرت بر صورت زینب آب پاشید و ... آنگاه حضرت
از نزد خواهرش به نزد اصحاب رفت و به آنان دستور داد تا خیمهها را به هم
نزدیک کنند و طنابها را در یکدیگر داخل کنند و خودشان بین چادرها واقع شوند
و با دشمن از یک طرف مواجه شوند؛ در حالی که خیمهها پشت سرشان و جانب چپ و
راستشان واقع شود و آنان را احاطه کرده باشد مگر از طرفی که دشمن به سوی
آنان میآید.(2)
روشن است که تاکتیک نظامی، بسیار دقیق بوده است؛ زیرا علاوه بر خندق که
مانع از تجاوز دشمن به خیمهها میشده، طنابهای چادرها تو در تو واقع
میشده تا دشمن نتواند از بین آنها عبور کند و محدوده میدان را نیمهلالی
قرار دادهاند و خودشان نیز در دهانه آن نیمهلال واقع شدهاند و علاوه بر
مواجه شدن با دشمن از یک سو از سوی خیمهها از هر گونه گزند و تجاوز در
امان میمانده است.
ج: سخنان حضرت(ع) در قتلگاه
پس از شهید شدن اصحاب و اقوام، همگان به سوی حضرت اباعبداللّه(ع) حملهور
شدند. هر کس جلو میآمد از حضرت شکست میخورد تا اینکه عمرسعد فریاد زد:
این مرد فرزند علیّ است: «هذا ابن قتال العرب» «این فرزند شجاعترین مرد عرب
است». و دستور داد تا از هر طرف به حضرت حمله کردند و بین او و خیمهها
فاصله انداختند.
در این هنگام امام حسین(ع) فریاد کشید و فرمود:
«و یحکم یا شیعة آل ابیسفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد،
فکونوا احرارا فی دنیاکم و ارجعوا الی احسابکم اذ کنتم اعرابا. فناداه شمر
فقال: ما تقول یا ابنفاطمة؟ قال: اقول: انا الذی اقاتلکم و تقاتلونی، و
النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاتکم عن التعرض لحرمی ما دمت حیا»(3)
«وای بر شما ای پیروان آل ابیسفیان! اگر دین ندارید و از معاد هراسی
ندارید، در دنیایتان آزادمرد باشید و به حسب و شرافت خود نگاه کنید، چون
شما عرب هستید. شمر ندا برآورد که چه میگویی فرزند فاطمه؟ حضرت فرمود:
میگویم من با شما میجنگم و شما با من، زنان گناهی ندارند. تا من زندهام
طغیانگران خود را از حرم و اهلبیت من بازدارید.»
بله حضرت با اینکه میداند تا لحظهای دیگر هیچ مدافعی برای اهلبیتش نیست و
تنها مدافع آنان نیز تا لحظات دیگر از پا درمیآید، ولی باز حاضر نیست
ببیند اهلبیتش مورد هجوم دشمن واقع شوند و شرافت عربی آنان را گوشزد
میکند تا شاید بدین وسیله آنان را از تعرض به زنان بازدارد. آیا این عمل
حضرت درس حمیّت، غیرت و دفاع از تمام خانواده برای تمام مردان جهان نیست؟
آیا دوستداران حضرت نباید برای حفظ خانواده از تعدّی دیگران تلاش کنند؟
د: شایعه حمله به خیمهها و تشنه برگشتن حضرت اباعبداللّه(ع) از فرات
در کتاب مناقب آل ابیطالب، داستانی نقل شده که مضمون آن چنین است:
حضرت اباعبداللّه(ع) پس از تنهایی و کشته شدن اصحاب و یاران، برای رفع
تشنگی و تجدید قوا برای جنگیدن، به سوی فرات رفت. صف دشمن را شکافت و خود
را به آب رساند. همین که با اسب در شریعه قرار گرفت و دست به سوی آب دراز
کرد، یکی از لشکریان عمرسعد فریاد زد:
«یا اباعبداللّه! تتلذّذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟! فنفض الماء من یده و حمل علی القوم فکشفهم فاذا الخیمة سالمة.»(4)
«ای حسین، آیا از نوشیدن آب بهرهمند شده و لذت میبری در حالی که اهلبیت
تو مورد تعرض واقع شدهاند؟! حضرت آب را از دست ریخت و بر قوم حمله کرد، صف
آنان را درید و خود را به خیمه رسانید، دید خیمهها سالم است و مورد هجوم
واقع نشده است.»
درست است که حضرت میتوانست یک لحظه درنگ کند و آب بیاشامد و سپس به سراغ
خیمهها رود، ولی این عمل (ریختن آب و برگشتن با سرعت) نشانگر اوج اهتمام
حضرت به حفظ حریم خویش از تعرض بیگانگان است به طوری که آشامیدن آبی که با
رنج فراوان خود را به آن رسانیده، در نظرش کماهمیت جلوه میکند و مهمتر
اینکه دشمن نیز از این روحیه امام آگاه است و از آن سوءاستفاده میکند و به
دروغ شایع میکند به خیمهها حمله شده است و این مسأله آنقدر درنظر حضرت
مهم است که شایعه آن نیز حضرت را از آشامیدن آب منصرف میکند و به سوی
خیمهها میکشاند.
2ـ نقش اهل حرم (زنان، دختران و ...) در حفظ حجاب خویش در کربلا و کوفه
اهل حرم یعنی مجموعه زنانی که همراه امام حسین(ع) در کربلا شرکت داشتند.
اصرار زیادی بر حفظ حجاب خویش در برابر نامحرمان میورزیدند و در آن هوای
گرم و سوزان، و آن تشنگی و گرسنگی طاقتفرسا، هیچ گاه از پوشش و حجاب غافل
نمیشدند که گوشهای از تلاش آن پاسداران حجاب به عنوان نمونه ذکر میشود.
الف: فاطمه صغرا و مسأله حجاب
علامه مجلسی در بحارالانوار، حادثهای را از زبان فاطمه صغرا دختر امام حسین(ع) به این مضمون نقل میکند:
«جلوی خیمه ایستاده بودم و بر بدن پدر و اصحابش که قطعه قطعه شده بودند و
مانند گوشتهای قربانی بر زمین ریخته بودند و اسبها بر بدنهای آنان
میتاختند، نظر میکردم و فکر میکردم که بنیامیه بعد از کشته شدن پدرم با
ما چگونه رفتار میکنند؟ آیا ما را میکشند؟ اسیر میکنند؟ ... ناگهان
مردی را دیدم بر اسبی سوار است و با ته نیزه، زنان را میراند و آنان به
یکدیگر پناه میبرند، و چادرها، مقنعهها و ... آنها گرفته شده است و فریاد
وا محمداه، وا علیاه، وا جداه، وا ابتاه و ... بلند است. قلبم فرو ریخت و
بدنم به لرزه افتاد. از ترس او شروع کردم به این طرف و آن طرف به دنبال
عمهام امکلثوم دویدن. در همین حال ناگهان دیدم که آن سوار به طرف من آمد.
با سرعت تمام پا به فرار گذاشتم. فکر میکردم از دست او نجات مییابم..
دیدم به طرف من میآید. از خود بیخود شدم. ناگهان ته نیزه او به کتفم
خورد. با صورت به زمین خوردم. مقنعهام را کشید، پرّه گوشم را پاره کرد و
گوشوارههایم را برد و خون بر گونههایم جاری شد و آفتاب بر سرم میتابید.
او به طرف خیمهها برگشت و من بیهوش شدم. ناگهان عمهام را دیدم که در
کنار من قرار گرفته و گریه میکند و میگوید: بلند شو برویم ببینیم بر سر
خواهران و برادر بیمارت چه آمده است! بلند شدم و گفتم: «یا عمتاه! هل من
خرقة استربها رأسی عن اعین النظّار؟ فقالت: یا بنتاه و عمتکِ مثلکِ، فرأیتُ
رأسها مکشوفة و متنها قد اسود من الضرب».(5)
«ای عمه! آیا پارچهای هست که سرم را از دید تماشاچیان با آن بپوشانم؟
فرمود: عزیزم عمه تو نیز همانند توست. نگاه کردم دیدم سرش برهنه است و دستش
از کتک سیاه شده است. وقتی به خیمه برگشتیم دیدم خیمه و آنچه در آن بوده
غارت شده و برادرم علی بنالحسین با صورت روی زمین افتاده و از شدت گرسنگی،
تشنگی و مرض، طاقت نشستن ندارد. با مشاهده حال او، ما بر او میگریستیم و
او بر حال ما میگریست.
آری، فاطمه صغرا که تا آن لحظه گرسنه و تشنه بود و پس از شهادت امام
حسین(ع) کسی به او و دیگر بازماندگان، آب و غذا نداد بلکه خیمههای آنان را
آتش زدند و آنان با حالت تشنگی فرار مینمودند، برخی نیز زخمی شده بودند
ولی با این حال فاطمه صغرا(س) با عمهاش شکوه از تشنگی و گرسنگی نکرد بلکه
در اولین لحظه که به هوش آمد درخواست پارچهای برای پوشش خود نمود.
ب: اهل بیت و درخواست بازگشت
حجابها و پوششها
مرحوم مفید از حمید بنمسلم نقل میکند که گفت: «به خدا سوگند مکرر میدیدم
زنی از زنان یا دختران یا اهل بیت امام حسین(ع) را که چادرش از پشت سر
گرفته میشد و کشیده میشد تا بالاخره زن مغلوب میشد و چادر یا لباسش به
غارت میرفت؛ تا سرانجام به علی بنالحسین که بسیار مریض بود و در میان
رختخواب خفته بود رسیدیم ... و عمر بنسعد آمد. زنان در مقابل او فریاد
کشیدند و گریه کردند. لذا او به یارانش گفت: هیچ کدام حق ندارید بر
خانههای این زنان وارد شوید و متعرّض این جوان مریض ـ علی بنالحسین ـ
نشوید.
«زنان از او درخواست کردند که لباسهای غارت شده آنان برگشت داده شود تا
خودشان را بپوشانند. و عمرسعد دستور داد که هر کس از وسایل اینان چیزی برده
برگرداند. ولی به خدا سوگند هیچ کس چیزی برنگرداند.»(6)
باز روشن است که زنان اهل بیت تقاضای آب، نان و هیچ چیز مادی ندارند و تنها
حجابهای خود را میخواهند تا خود را بپوشانند و عمر سعد دستوری میدهد ولی
یا دستور جدی نبوده و یا آنان دستور را جدّی تلقی نمیکنند و به هر حال
حجاب اهل بیت به آنان برگردانده نمیشود و آنان را مانند اسرای کافر، بدون
حجاب وارد کوفه میکنند که داستان ورود اسرا به کوفه را از زبان مسلم جصاص
(گچکار) پی میگیریم:
ج: ورود اسرا به کوفه و نخوردن نان و خرماهای صدقه
مسلم جصاص میگوید: به تعمیر فرمانداری کوفه اشتغال داشتم که ناگهان
صدای فریادهای فراوانی از اطراف کوفه به گوشم رسید. از مستخدمی که به خدمت
مشغول بود پرسیدم: چه خبر است و این صداها و فریادها برای چیست؟!
گفت: همین الآن سر طغیانگری را که بر یزید خروج کرده است وارد کوفه کردهاند. گفتم آن خروجکننده اسمش چیست؟ گفت: حسین بنعلی!!
هنگامی که مستخدم بیرون رفت، بر سر و صورتزنان، دستهایم را شستم و از درب
پشت فرمانداری خارج شدم و خود را به کُناس ـ دروازه ورودی کوفه ـ رساندم.
در آن حال که آنجا ایستاده بودم و مردم در انتظار آمدن اسرا بودند، چهل شتر
که زنان اهل بیت و اولاد فاطمه بر آنها سوار بودند وارد شدند ... و اهل
کوفه شروع کردند به کودکانی که بر محملها سوار بودند تکههایی از نان، خرما
و گردو بدهند. امکلثوم فریاد زد: «یا اهل الکوفة! ان الصدقة علینا حرام»
ای اهل کوفه صدقه بر ما حرام است.
و شروع کرد نان و خرماها را از دست و دهان اطفال برگیرد و به زمین بیندازد.»(7)
اگر این حادثه و گرسنگی بچهها و خوردن نان و خرما و عمل حضرت امکلثوم را
کنار عمل دیگری که باز در کوفه اتفاق افتاد و اسرا چادر و مقنعههای اعطایی
را قبول کردند بگذاریم، شاید حقیقت بیشتر روشن شود، داستان از این قرار
است:
د: اسرای اهل بیت و قبول کردن چادرها و مقنعههای اعطایی
سید بنطاووس نقل میکند که عمر بنسعد اسرای اهل بیت را به کوفه برد.
هنگامی که نزدیک کوفه رسیدند، اهل کوفه برای تماشای اسرا اجتماع کردند. یکی
از زنان کوفی که بر سطحی ایستاده و بر آنان مشرف بود، پرسید: «مِنْ أیِّ
الأساری اَنْتُنَّ؟» شماها از کدامین اسرا هستید؟
جواب دادند: «نحن اساری آل محمد» ما اسرای آل محمد هستیم.
زن از سطح پایین آمد و هر چه چادر، مقنعه، روسری و پارچهای که داشت جمع کرد و به آنان داد و آنان خود را پوشانیدند.»(8)
سؤال مهم و قابل تأملی که در اینجا مطرح میشود این است که چرا اهل بیت با
آنکه گرسنه بودند نان و خرما را قبول نکردند و حتی از دهان اطفالی که تکلیف
هم ندارند، آنها را بیرون کشیدند و بر زمین انداختند ولی چادر و مقنعهها
را قبول کردند؟ آیا نمیخواهند بفهمانند که حجاب اهمیتش بسیار زیاد است و
حتی میتوان عطیّهها، بخششها و یا حتی صدقههای دیگران را قبول کرد و با
آن خود را از دید نامحرم حفظ کرد؟!
آیا اینها زنان ما را به رعایت حجاب در هر حال و هر موقعیت و با هر وسیله دعوت نمیکند؟!
پرواضح است که حجاب نشانه کرامت و ارجمندی زن مسلمان است و زنان عاشورایی و
زینبگونه که پیامبران حریت و آزادگی و آیات عصمت و عفت بوده و هستند حفظ
کرامت و شخصیت خود را بر همه چیز مقدم میدارند.
3ـ تلاش اهل بیت در دور داشتن خود از دید بیگانگاندرشام
پس از چند روزی که اسرا در کوفه ماندند، آنان را به سوی شام روانه
کردند. در هنگام حمل و نقل اسرا از مکانی به مکان دیگر، آنان را همانند
اسرای کفار و گاه بدون پاسداشت حرمت آنان از نظر امکان حفظ کامل حجاب،
انتقال میدادند و این کار، اعتراض اهل بیت(ع) و حضرت سجاد(ع) را
برمیانگیخته و آنان برای حفظ حجاب از هیچ کوششی فرو گذار نمیکردند و حتی
اگر لازم بود به خواهش و تمنّا نیز متوسل میشدهاند، در حالی که هیچ سراغ
نداریم که امام حسین(ع) یا اهل بیت(ع) برای امور مادی به دشمن متوسل شده یا
التماس کرده باشند و حتی یک مورد هم پیدا نمیشود که مثلاً امام حسین(ع)
از دشمن طلب آب کرده باشد و باز هیچ موردی نمییابید که اهلبیت(ع) پس از
اسارت از دشمن تقاضای نان، آب و سایر امور مادی را داشته باشند ولی دقت در
حوادث شام، اصرار اهلبیت بر حفظ پوشش و حجاب و دور نگه داشتن خود را از
انظار تماشاچیان روشن میکند و باز بر اهمیت حجاب دلالت میکند. قبلاً
تقاضای زنان از عمرسعد در صحرای کربلا ذکر شد که بنا به نقل شیخ مفید:
«و سألته النسوة لیسترجع ما اخذ منهن لیسترنّ به»
«زنان از او خواستند تا آنچه از آنان گرفته شده بازگردانده شود تا خود را با آن بپوشانند»(9)
اما چون آن خواسته اثری نداشت و دستور عمرسعد کارساز نشد و کسی چادرها و
مقنعهها را بازنگرداند این بار تقاضای خود را بهگونهای دیگر و به فردی
دیگر ابراز کردند. اکنون حادثه
ورود اسرا به شام را پی میگیریم.
الف: تقاضای دور نگه داشتن سرها ازکجاوهها
سید بنطاووس نقل میکند که «چون اسرا به دمشق نزدیک شدند، امکلثوم به
شمر نزدیک شد و گفت: از تو درخواستی دارم. شمر گفت: درخواستت چیست؟ گفت:
هنگامی که خواستی ما را به شهر وارد کنی از دروازهای که تماشاچیان آن کمتر
باشند وارد کن و به مأموران پیشنهاد کن سرها را از بین کجاوهها بیرون
ببرند و از ما دور کنند، زیرا ما از بس در چنین حالتی و چنین وضعی مورد دید
واقع شدیم خوار و ذلیل شدیم. ولی شمر از بس ظالم و یاغی بود، دستور داد
سرها را بر نیزهها در بین کجاوهها قرار دهند و آنان را با آن حال از بین
تماشاچیان عبور داد.»(10)
از این حوادث، علاوه بر مظلومیت اهل بیت(ع) و اصرار آنان بر پاکدامنی و
دوری از نگاه ناظران، پلیدی، خباثت و کفر و کینه بیش از حد مخالفان آنان
نیز روشن میشود و معلوم میشود که آنان به کشتن امام و غارت اموالش اکتفا
نکردند و با شکستن حریم و آسیب رساندن به حیثیت خاندان وحی اندوه اسیران را
بیشتر کردند. آنان در صدد محو آثار اسلام بودند و با این هدف تلاش
میکردند حجاب و پوشش شرعی را که یکی از رهآوردهای اسلام برای حفظ صیانت
شخصیت زن مسلمان بود بیارزش و منسوخ نشان دهند. از اینروست که با تقاضای
امکلثوم مخالفت میکردند.
ب: تقاضای حضرت سکینه از سهل بنسعد
صاحب مناقب از سهل بنسعد نقل میکند که: در مسیر بیتالمقدس، به شام
رسیدم. دیدم مردم شادند و به یکدیگر بشارت میدهند. زنان به دفزنی و
پایکوبی مشغولند. پیش خود گفتم: اهل شام عیدی ندارند که ما ندانیم. از
گروهی که کناری ایستاده بودند از علت این شادمانی سؤال کردم ... گفتند: این
سر حسین است که از عراق به شام هدیه شده است. گفتم: عجیب!! سر حسین را
میآورند و مردم چنین شادی میکنند ... ناگهان اسبسواری را دیدم که بر
نیزهاش سری است که بسیار شبیه سر رسولاللّه(ص) است و ناگهان پشت سر او
زنانی را دیدم که بر شتران بدون جهاز سوارند. به اولین نفر آنان نزدیک شدم و
عرض کردم: «ای دخترک، تو کیستی؟» گفت من سکینه
دختر حسینم. گفتم: حاجتی داری؟ من سهل بنسعد هستم. جدّ تو را دیدهام و
سخنش را شنیدهام. گفت: ای سعد! به کسی که این سر به دست او است بگو سر را
جلوتر ببرد تا مردم مشغول تماشای آن شوند و چشمشان به اهلبیت
رسولاللّه(ص) نیافتد. سهل میگوید: نزد صاحب سر رفتم و گفتم خواستهای
دارم که اگر برآوری چهارصد دینار به تو خواهم داد. گفت: خواستهات چیست؟
گفتم: این سر را از کجاوه جلوتر ببر، او انجام داد و من آنچه وعده داده
بودم به او دادم.(11)
اگر ملاحظه شود که هر دینار طلا یک مثقال بوده است معلوم میشود چهارصد
دینار بیش از هزار و پانصد گرم طلا خواهد شد و از اینکه کسی این مقدار طلا
میبخشد تا تنها بعضی از زنان اهلبیت رسولاللّه(ص) کمتر مورد دید واقع
شوند، اهمیت حفظ حجاب به خوبی روشن میشود.
ج: اعتراض به سلب پوشش از اهل بیت
وقتی که اسرای اهلبیت(ع) را وارد شام کردند و آنان را به مجلس یزید بردند و
او با تکبّر به بیان افتخارات و پیروزیهای خود پرداخت، برخی از اهلبیت(ع)
سخنانی گفتند. آنگاه حضرت زینب(س) به پا خاست و با بیان آیاتی از قرآن،
استهزاءگری یزید را ناشی از تکذیب آیات الهی، و مهلت دادن خداوند به او را
برای افزون شدن گناهان او، و سرانجام گرفتار شدنش به عذاب الهی دانست و سپس
فرمود:
«اَمِنَ العَدْلِ یا ابنَ الطُلَقاءِ تَخْدیرُکَ حَرائِرَکَ وَ إمائَکَ وَ
سَوْقُکَ بَناتِ رسولِ اللّه(ص) سَبایا قَدْ هُتِکَتْ سُتُورُهُنَّ وَ
اُبْدِیَتْ وُجُوهُهُنَّ تَحدو بِهِنَّ الاعداءُ مِنْ بَلَدٍ اِلی
بَلَدٍ»(12)
«آیا این عدل است ـ ای فرزندان آزاد شده ـ که تو زنان و کنیزکان خود را در
پشت پرده و حجاب نگاه داری و دختران رسولاللّه(ص) در حالت اسیری، در حالی
که پوششهای آنان هتک برداشته شده و چهرههای آنان آشکار ساخته شده، آنان
را دشمنان از شهری به شهر دیگر برانند؟!»(13)
نکته مهمی که زینب(س) به آن تصریح میکند و از آن سخت آزرده است این است که
زنان یزید پوشیدهاند و او و زنان دیگر پوشش کامل ندارند و به همین جهت
نمیگوید زنان تو در کاخ و اسیران در کوخند یا زنان تو سیر و اسیران
گرسنهاند بلکه تنها و تنها بر حجاب اصرار میکند و این یکی از مهمترین
درسهایی است که بانوان ما از نهضت امام حسین(ع) میتوانند بیاموزند.
منابع
1ـ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص95.
2ـ همان، ص93 و 94 ... ثم خرج الی اصحابه فامرهم ان یقرب بعضهم بیوتهم من
بعض، و ان یدخلوا الاطناب بعضها فی بعض، و ان یکونوا بین البیوت فیستقبلون
القوم من وجه واحد و البیوت من ورائهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم قد حفّت
بهم الاّ الوجه الذی یأتیهم منه عدوهم»
3ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403، ج45، ص51.
4ـ ابو الفرج اصفهانی، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص58؛ بحارالانوار، ج45، ص51.
5ـ بحارالانوار، ج45، ص60 و 61.
6ـ الارشاد، ج2، ص112 و 113.
7ـ بحارالانوار، ج45، ص114.
8ـ همان، ص108.
9ـ الارشاد، ج2، ص113.
10ـ بحارالانوار، ج45، ص127.
11ـ همان، ص127 و 128.
12ـ همان، ص134.
13ـ وقتی پیامبر اکرم(ص) مکه را فتح کرد از مشرکانی که قانونا باید اسیر و
یا کشته میشدند و سالیانی دراز با پیامبر(ص) مبارزه کرده بودند، پرسید: در
باره من چه فکری میکنید؟ گفتند: «اخ کریم و ابن اخ کریم» «برادری بزرگوار
و فرزند برادری بزرگوار هستی» و از تو انتظار کرامت و بزرگواری داریم.
حضرت فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء» بروید شما رها و آزادید. (بحارالانوار،
ج21، ص132)
اکنون حضرت زینب به آن حادثه اشاره میکند و میفرماید شما در عوض آن نعمت
آزادی که پیامبر(ص) به شما داد، دختران او را اسیر کرده، از شهری به شهری
میرانید!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نمایش شکوه حیا هنگام
مدینه، شبی را به یاد میآورد که کاروان حیا با تمام شکوه و جلال به سوی
مکّه روانه شد،آن شب از شبهای ماه رجب بود که کاروانی مجلل از مدینه بیرون
رفته، در حالی که دور بانوی «حیا» و عفت را جوانان بنیهاشم و در رأس همه
سید جوانان اهل بهشت احاطه نموده بودند. در قطعهای تاریخی، راوی چنین نقل
میکند: چهل محمل را دیدم که با پارچههای حریر(ابریشم) و دیباج زینت شده
بودند. در این وقت امام حسین(ع) دستور داد بنیهاشم زنهای محرم خود را
سوار بر محملها نمایند. پس در این حال من نظاره میکردم که ناگهان جوانی
از منزل حسین(ع) بیرون آمد در حالی که قامت بلندی داشت و برگونه او علامتی
بود و صورتش مانند خورشید میدرخشید و میفرمود: بنیهاشم کنار روید و
آنگاه دو زن از خانه حسین(ع) خارج شدند، در حالی که (سراپا حیا بودند چرا
که) دامانشان بر اثر حیای از مردم به زمین کشیده میشد و دور آن دو را
کنیزانشان احاطه نموده بودند. پس آن جوان به سوی یکی از محملها پیش رفت و
زانوی خود را تکیه قرار داد و بازوی آن دو را گرفت و بر محمل سوار نمود. پس
من از بعضی مردم پرسیدم، آن دو بانو کیستند؟! جواب دادند: یکی از آنها
زینب (سلام اللّه علیها) و دیگری امکلثوم ؛ دختران امیرالمؤمنین(ع) هستند.
پس گفتم: این جوان کیست؟! گفته شد: او قمر بنیهاشم، عباس فرزند
امیرالمؤمنین است. سپس دو دختر صغیری را دیدم که گویا امثال آنها آفریده
نشده است. پس یکی را همراه زینب و دیگری را همراه امکلثوم سوار نمود. پس
از (اسم) آن دو دختر پرسیدم: گفته شد: یکی سکینه و دیگری فاطمه، دختران
حسین میباشند.(1) آنگاه بقیه بانوان به همین جلال و عظمت حیا و متانت
سوار شدند. و بدینسان کاروان حیا، عفت و متانت و نجابت مدینه را ترک گفت.
4. زیور آلات فدای حیا و عفت!
پس از غارت لباسهای امام حسین(ع) سپاهیان کوفه و شام به سوی خیمهها هجوم
بردند. لحظاتی تلخ و جانکاه بود. زینب کبری بیش از همه تلخی و مخاطرات این
تهاجم وحشیانه را احساس میکرد، چرا که از یک سو پاسبان خیمههای حیا و عفت
بود و از طرف دیگر حفظ جان امام زمانش را به عهده داشت.
دختر علی (ع) که منش و خوی کوفیان را میشناخت. برای حفظ حیای بانوان و
قبل از آمدن آنها تمام زیور آلات زنان را جمع کرده خطاب به عمر سعد فرمود:
ای عمر بن سعد! سپاهیان خود را از تعجیل و شتاب در غارت خیمهها بازدار!
خود آنچه اسباب و زیور آلات است به شما واگذار میکنیم. مبادا دست نامحرمان
به سوی خاندان رسول خدا دراز شود( و بر قامت حیا و نجابت غباری نشیند).
تمامی وسایل و زیور آلات حتی گوشوارههای فاطمه بنت الحسین (ع) نیز که
یادگار امام بوددر محلی جمع شد و پس از آن که زنان و کودکان در گوشهای
اجتماع کردند، دختر شجاع علی (ع) فریاد زد: هرکس میل دارد، وسایل و زیور
آلات را بر دارد! عدّهای پیش آمدند و هرچه بود غارت کردند...(2)
زینب بعد از عبور از قتلگاه دردمندانه رو به مدینه جدّش کرد: «یا
مُحَمَّداه صَلّی عَلَیکَ مَلائِکَةُ السَّماءَ! هذا الحُسین بِالعَرَاء...
وَ بَناتُکَ سَبایا... فَابکَت کُلَّ عَدُوّ وَ صَدیقٍ؛(3)
ای رسول خدا که ملائکه آسمان برتو درود میفرستند، این حسین توست که در
صحرا افتاده... دختران تو اسیر شدهاند، پس دوست و دشمن را به گریه
انداخت.»
5. فریاد بانوی حیا بر بیحیاها
کاروان حیا وارد کوفه شد. مردم در حالی که خاندان رسالت را به سوی
عبیداللّه بن زیاد میبردند، اسیران را تماشا میکردند. در این لحظه فریاد
بانوی حیا بلند شد:«یا اَهل الکوفَةِ، اَما تَستَحیونَ مِنَ اللّهِ وَ
رَسُولِهِ اَن تَنظُرُوا اِلی حَرم النَّبِیِ (ص)؛(4) ای مردم کوفه! از خدا
و فرستاده او شرم نمیکنید که به خاندان پیامبر چشم دوختهاید.»(5)
6. با حیاتر از او ندیدم
بعد از آن که کوفیان متوجّه شدند که اسرای آل محمّد (ص) وارد کوفه شدهاند،
از گوشهای صدای گریه و زاری شنیده میشد و از جایی بانگ شیون و ناله
برمیخاست. زنان کوفه نوحهگری نموده و گریبان چاک میزدند، گریه کنندگان
برای بانوان ارجمندی که به اسارت برده شدند، میگریستند، زینب این منظره را
که دید نتوانست تاب بیاورد، زینب نتوانست ببیند که کوفیان بر حسین (ع) و
جوانانش میگریند با آن که همگی به دست آنها قربانی شدند، آنان برای اسیری
دختران رسول خدا، زاری میکردند و کسی جز کوفیان هتک حرمت آن خاندان را
نکرده بودند، زینب (سلام اللّه علیها) فرمود:«...اَتَدرُونَ وَیلکم ایّ
کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَثتُم، وَ اَیَّ عَهدٍ نَکثتُم؟ وَ اَیَّ کَرِیمَةٍ
لَه اَبرَزتُم؟ وَ اَیَّ حُرمَةٍ لَهُ هَتَکتُم...؟؛ آیا میدانید چه جگری
از رسول خدا پاره پاره کردید؟ و چه پیمانی گسستید؟ و چگونه پردهنشینان حرم
را از پرده بیرون کشیدید؟ و چه حرمتی از آنها دریدید؟! و چه خونهایی
ریختید؟!
سخنان زینب (سلام اللّه علیها) وجدان خفته مردم را بیدار کرده و صدای
گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد. خزیم اسدی میگوید:«وَ
نَظرتُ اِلی زینَب بِنت علی (ع) یَومَئِذٍ وَ لَم اَرَو اللّهِ خَفرةً قَطّ
اَنطَقُ مِنها؛(6) متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنی را که سرتاپا شرم و
حیا باشد(خفرةً زنی که بسیار با حیا باشد) سخنرانتر از او ندیدم، گویی
زینب از زبان علی (ع) سخن میگفت. و همو میگوید: پیرمردی را در کنار خود
دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود، میگفت: پدر و مادرم فدای شما
باد مردان شما بهترین مردها، و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما
بهترین نسلی است که نه خوار میگردد و نه شکست میپذیرد.(7)
آنگاه زینب (سلام اللّه علیها) فرمود:
ماذا تَقُولُونَ اِذ قال َالنَّبِی لَکُم ماذا صَنَعتُم وَ اَنتُم آخِرُ الاُمَم
بِاَآهلِ بَیتی وَ اَولادی وَ تَکرُمَتی مِنهُم اُساری وَ مِنهُم خرِّجُوا بِدَمٍ
چه خواهید گفت آنگاه که رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) از شما
سئوال کند: این چه کاری بود که انجام دادید در حالی که شما آخرین امت
بودید؟! به اهل بیت، فرزندان و پردهنشینان حرم من بنگرید که گروهی اسیر
شما شدهاند و گروهی دیگر در خون خود غوطهورند.(8)
7. تجلّی حیا در دارالاماره کوفه
زینب بعد از تمام شدن خطبه به راه خود ادامه داد تا به دارالاماره رسید. در
این هنگام بغض راه گلویش را بست؛ چرا که او همه جای این خانه را میشناخت.
اینجا روزی خانه زینب بود، روزگاری که اسم پدرش علی با عظمتی بیمانند
جهان را پر ساخته بود. اشک در دیدگانش حلقه زد. ولی خودداری کرده، مبادا که
گریه خوارش کند. زینب دست راستش را به روی قلبش گذارد مبادا از هم بپاشد.
در آن دم به اتاق بزرگی رسید و دید عبیداللّه بن زیاد در جایی نشسته که
پدرش در آنجا مینشست و از میهمانان پذیرایی میکرد. امروز دوباره زینب به
درون این خانه پا میگذارد در حالی که اسیر و داغدار شده، هیچ وقت زینب،
مانند امروز احتیاج نداشت که به عظمت روحی و نیروی معنویاش اعتماد کند و
به اصالت خاندان و شرافت تبارش پناه برد تا آن طوری که شایسته دختر علی، و
«عقیله بنیهاشم» است بایستد تا بتواند آنچه را که از او شایسته است نشان
دهد.
زینب، که بیارزشترین لباسهایش برتن و کنیزانش دورش را گرفته بودند.
حیا را به عرصه نمایش گذاشت و بدون آن که به امیر سرکش خون خوار اعتنایی
کند، به صورت ناشناس در گوشهای نشست در حالی که سراپای وجود او را شرم،
حیا نجابت و پاکی احاطه کرده بود.(9) «فَجَلَسَت زَینَب بنتَ عَلِیّ(ع)
مَتَنّکَرة؛ زینب ناشناس نشست»(10) ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟! (سه بار
این سؤال را تکرار کرد) حیا و نجابت زینب از یک طرف، علم حضرت به قصد ابن
زیاد برای تحقیر اهل بیت (علیهم السلام) از طرف دیگر اجازه نداد زینب جواب
او را بدهد تا آنجا که ابن زیاد ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب پاشید و
برای آزردن او گفت: «کَیف رَأَیتِ صُنعَ اللّهِ بِاَخِیکِ وَ اَهل بَیتِک؛
کار خدا را با برادر و خانوادهات چگونه یافتی؟!»(11) زینب جوابی کوتاه
ولی بسیار زیبا داد که ریشه در کمال حیای او داشت چرا که علی (ع) فرمود:
«اَلحَیاءُ سَبَبٌ اِلی کُلِ جَمیلٍ(12) ؛ حیا علت(و سوق دهنده به سوی)
تمام زیباییها است و از آن جا که زینب دارای کمال حیا و نجابت است همه
هستی را و همه مصیبتها را زیبا میبیند، حضرت با آرامشی که از حیا و رضای
قلبی او حکایت داشت آن جمله به یاد ماندنی را فرمود: «ما رایت الّا جمیلاً ؛
جز خوبی چیزی ندیدم.»
8. مجلس یزید، اوج تقابل حیا و
وَ مِمّا یُزِیلَ القَلب عَن مُستَقَرِّها وَ یَترُکُ زَندَ الغَیظِ فیالصَّدرِ وارِیا
وقُوفُ بَناتِ الوَحیِ عِندَ طَلِیقها بِحالٍ بِها تَشجِینُ حَتّی الاَعادِیا(13)
از چیزهایی که دل را از جا میکند و سینه را آتش میزند ایستادن دختران
وحی است (به حال اسارت) در نزد آزاد شدههای خود با حالت و وضعیتی که
دشمنان هم بر آنها اندوهگین شدند.»
یزید، بزرگان اهل شام و سفرای خارجی را دعوت کرده بود. آنگاه دستور داد
که اسیران را وارد کنند. مجلسیان به دختران و دودمان پیامبر نگاه
میکردند، که تا دیروز در پس پرده عزّت و احترام قرار داشتند و بیگانهای
رخسار آنان را ندیده بود.
هنگامی که مدعوین، بزرگواری، ارجمندی و حیای این دودمان را به خاطر
آوردند، همه از شرم و خجالت چشم برهم نهادند، ولی در آن جمع، مرد تنومند
شامی سرخ روی، با چشمانی از حدقه درآمده به فاطمه دختر حسین(علیه السلام)
مینگریست و بانگاههای آزمندانه خود میخواست او را ببلعد. فاطمه هراسان و
لرزان به عمّهاش زینب (سلام اللّه علیها) پناه برد.
مردک شامی برخاست و به یزید گفت: یا امیرالمؤمنین! این دوشیزه رابه من
ببخش! فاطمه در حالتی که از وحشت میلرزید، دامن عمّهاش زینب را گرفت.
زینب او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردی و فرومایگی کردی! نه تو
چنین حقّی داری و نه یزید!»(14) یزید خشمگین شد و سخنانی بین او و زینب
(سلام اللّه علیها) رد و بدل شد، تا آنجا که زینب (سلام اللّه علیها)
فرمود: اکنون که سرتاسر زمین و آسمان را بر ماتنگ گرفتهای و ما را مانند
اسیران به هرسو میکشانی به گمانت که پیش خدا برای ما پستی و برای تو شرف و
منزلت است؟! آنگاه فریاد آهنین حیا بر فرق مجسمه بیشرمی فرود آمد که:
«یَابنَ الطُّلَقاء آمِنَ العَدلِ یَابنَ الطُّلَقاء تَخدیرُک حَرائِرَکَ
وَ اِمائَکَ وَ سَوقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللّهِ (ص) سَبایا قَد هَتَکتَ
سُتُورَهُنَّ وَ اَبدَیتَ وُجُوهَهُّنَ تَحدُوا بِهِنَّ الاَعداء مِن بَلدٍ
اِلی بَلدٍ سَتَشرِفُهُنَّ اَهلُ المَناهِلِ وَ المَناقِل یَتَصَفَّحُ
وُجُوهَهُنّ القَریبُ وَ البَعیدُ وَ الَّدَنِی وَ الشَّریفُ، لَیس
مَعَهُنَّ مِن رِجالِهِنَّ وَلِیّ وَ لا مِن حُماتِهِنَّ حَمِیّ وَ کَیفَ
یُرتَجی مُراقَبَةُ مَن لَفظَ فُوهُ اَکباد الاَزکیاءِ وَ نَبَتَ لَحمُهُ
مِن دِماءِ الشُّهَداء... ؛(15) ای پسر آزاد شدگان؛(16) آیا از عدالت است
که تو زنان و کنیزان خود را در پرده بنشانی و دختران (پرده نشین) رسول خدا
را اسیر کنی(و شهر به شهر بگردانی؟!) پرده آبروی آنها را بدری و صورت
آنها را نمایان سازی تا دشمنان، آنان را از شهری به شهری ببرند، و بومی و
غریب چشم به آنها بدوزند و نزدیک و دور، و شریف و فرومایه تماشایشان کنند،
در حالی که از مردان آنها یاری کنندهای همراهشان نباشد، و از یاری
کنندگان آنان مددکاری نباشد. چگونه میتوان امید بست به دلسوزی کسی که
(مادرش) جگر پاک مردان خدا را جوید و گوشت او از خون شهدا رویید؟!»
کو اسارت؟ خصم تو در بند بود هر کلامت صدهزاران پند بود
زینب آرام گرفت، سخنان سراپا درد و حیای زینب، باعث شد یزید سربهزیر
افکند و هرکس در آنجا بود، چنان سربه زیر و خاموش شد که گویی مرغ مرگ بر
سر همه سایه افکنده است. نقل میکنند که هنده دختر عبداللّه عامر «زن یزید»
آنچه را در مجلس شوهرش رخ داد شنید، پیراهن را نقاب کرده و به درون مجلس
رفت و از آن همه نامردی و بیحیایی بر سر او فریاد کشید.(17) نکته مهمی که
زینب به آن تصریح میکند و از آن سخت آزرده است این است که زنان یزید
پوشیدهاند، و حرمت و حیای آنها محفوظ، ولی او و زنان اهل بیت (علیهم
السلام) در معرض دید نامحرمان، به همین جهت نمیگوید زنان تو در کاخ و
اسیران در کوخند یا زنان تو سیر و اسیران گرسنهاند، بلکه تنها و تنها بر
حجاب و حفظ حرمت و حیا اصرار دارد که این خود میتواند بزرگترین درس برای
بانوان جامعه ما باشد که در هر حال مرز حیا را حفظ و حریم حرمت خویش را پاس
دارند، و بر مهاجمان مرز حیا و عفّت فریاد بزنند و در مقابل آنها در هیچ
حالی ساکت نباشند حتی اگر در بند و اسیر باشند.
9. عفّت و پاکدامنی، دستآورد
عفت و پاکدامنی، برازندهترین زینت زنان و گران قیمتترین گوهر برای آنان است.
زینب (س) از یک سو، به زیبایی درس عفت را در مکتب پدر آموخت، آنجا که
فرمود: «ما المُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبِیل اللّهِ بِاَعظَمَ اَجراً ممَّن
قَدَرَ فَعَفَّ یَکادُ العَفیفُ اَن یَکُونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَة ؛
مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت دارد، امّا عفت
میورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشتهای از فرشتگان باشد.»(18) و از طرف
دیگر، حیای ذاتی زینب(س) میطلبید که در اوج عفت و پاکدامنی باشد، چرا که
بارزترین ثمره و پیآمد حیا، عفت و پاکدامنی است. چنان که علی (ع) فرمود:
«سَبَبُ العفَّةِ اَلحَیا؛ علّت عفت و پاکدامنی شرم و حیا است»(19) و
فرمود: «اَصلُ المُرُوءَةِ اَلحَیاء وَ ثَمَرُها العِفَّة؛ به هر اندازه که
حیا باشد، عفت و پاکدامنی خواهد بود.»(20) و در جای دیگر فرمود: «عَلی
قَدرِ الحَیاء تَکونُ العِفَة؛به هر اندازه که حیا باشد، عفت و پاکدامنی
خواهد بود.»
تربیت خانوادگی، و حیای ذاتی زینب کبری(سلام اللّه علیها) باعث شد تا او
عفت خویش را حتی در سختترین شرایط به نمایش گذارد. او در دوران اسارت و
در مسیر
کربلا تا شام، سخت بر عفت خویش پای میفشرد. مورخین نوشتهاند: «وَ هِیَ
تَستُرُ وَجهَها بکَفِها لانَّ قِناعَها قد اُخِذ مِنها؛ او صورت خود را
با دستش میپوشاند چون مقنعهاش از او گرفته شده بود.» شاعر عرب به همین
قضیه اشاره کرده و میگوید:
وَرِثَت زینَبُ مِن اُمِّها کُلَّ الَّذی جَری عَلَیها وَ صارَ
زادَت ابنَةٌ عَلی اُمِّها تَهدی مِن دارِها اِلی شَرِّ دار
تَستُرُ بِالیُمنی وُجُوهاً فَاِن اَعوَزَها اسَّترُ تَمَدّ الیَسار
«زینب تمامی آنچه بر مادر گذشت را به ارث برد. منتهی دختر سهم اضافهای
برداشت که از خانهاش به بدترین خانه حرکت کرد(به اسارت رفت). صورت را (در
اسارت) با دست راست میپوشاند، و اگر پوشش او را نیازمند میکرد از دست چپ
هم بهره میبرد».
این نشانه عفت اوست که هنگام ورود به شام، شمر را ـ که زمانی سرباز علی
(علیه السلام) بود و در آن راه مجروح نیز شده بود، ولی ناپاکیها و
بیحیاییها او را به آنجا کشانده که قاتل فرزند علی (علیه السلام) گردد ـ
احضار کرد و از او خواست که برای
حفظ مرز بلند حیا و عفت کاروان اسرا را، از خلوتترین درب شهر وارد شام
نماید و سرهای شهدا را نیز از بین زنها بیرون ببرد، ولی آن ملعون حیا از
دست داده و در نتیجه دین را باخته، عکس فرمایش آن حضرت را عمل کرد و اسیران
را از شلوغترین و پرجمعیّتترین درب شهر، یعنی (درب ساعات) وارد نمود و
سر شهدا را نیز بین اسرا جای داد. راوی میگوید: «زینب (و یا امکلثوم) را
دیدم که چادری کهنه بر سر کشیده و روی خود را گرفته بود. امام سجاد (علیه
السلام) نیز به سهل بن ساعد صحابی فرمود: اگر میتوانی چیزی به این
نیزهدار بپرداز تا سر امام را کمی جلوتر ببرد که ما از تماشاچیان در زحمت و
اذیت هستیم. سهل میگوید: رفتم و یکصد درهم به نیزهدار پرداخت کردم تا از
بانوان دور شود، کار بدین منوال بود تا سرها را نزد یزید بردند.»(21)
آری زینب (س) حاضر است جان بدهد، فرزند بدهد، برادر و برادرزاده و
بستگان بدهد، به اسیری برود و خلاصه هر مشکلی را، تناب بر گردن را،گرسنگی و
تشنگی را تحمّل کند ولی از عفت و حیای خویش چون گوهر گرانبهایی مراقبت
کند. او حاضر نیست تحت هیچ شرائطی در معرض دید اجنبی قرار گیرد.
مکتبی که زینب در آن درس خوانده و دوره دیده به او آموخته که کشته شدن
در راه راست را جمال و زیبایی بداند، ولی حضور بدون پوشش و در معرض دید
نامحرمان قرار گرفتن را وبال و ننگ و عار و رسوایی بداند.
علی (علیه السلام) فرمود: «ثَمَرَةُ العِفَّةُ اَلصِّیانَة؛ میوه عفت
حفاظت (و پاسداری از گوهر عفاف) است آری زنیب سرتاپا حیا و نجابت، عفت و
پاکی و پاکدامنی است، در بخشی از زیارتنامه حضرت میخوانیم: «اَلسَّلامُ
عَلَیکَ اَیَتُها الکَرِیمَة النَبیِّلَة؛ سلام بر تو ای بانوی بزرگوار و
با نجابت (و حیا).
پینوشتها:ـــــــــــــــــــــــ
1. موسوعة کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقر العلوم، قم، موسسه الهادی، چاپ اول، ص 297 ـ 298.
2. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1394 (هـ.ق)، ج 3، ص 204.
3. کامل ابن اثیر، ج 4، ص 84 ؛ انساب الاشراف، ج3، ص 206.
4. سید عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین، ص 310.
5. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار(بیروت، داراحیاء التراث العربی) ج 45، ص 108.
6. همان، ص 110.
7. از عاشورا تا اربعین، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 99.
8. با نگاهی به: بانوی کربلا حضرت زینب، ص 138 ـ 139.
9. بحارالانوار، ج 45، ص 115.
10. همان، ص 179.
11. میزان الحکمة، ص 716.
12. بحارالانوار، ج45، ص 116.
13. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، 1380، ج 1، ص 793.
14. بانوی کربلا حضرت زینب، ص 144.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 133، ر ـ ک ابوعلی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 122.
16. روز فتح مکّه بزرگان قریش نزد رسول خدا آمدند، رسول خدا از آنها
پرسید:(گمان میکنید با شما چگونه رفتار میکنم؟! گفتند: آنچه در اندازه
برادری و بزرگواری برادرزادهای بزرگ است. پیامبر (ص) فرمود)«اذهبوا انتم
الطّلقاء؛ بروید که شما آزاد هستید» از همان تاریخ بزرگان قریش به طلقاء
«آزاد شدگان» معروف شدند. ر ـ ک: سیرة ابن هشام، ج 4، ص 54 ـ 55 مغازی
واحدی، ج2، ص 835.
17. بانوی کربلا، ص 147.
18. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.
19. میزان الحکمة، ج 2، ص 717، روایت 4557.
20. همان، روایت 4558.
21. همان، روایت 4559.
22. جزائری الخصائص الزینبیّه، ص 345.
23. بحارالانوار، ج 45، ص 127 ؛ زخّار قمقام، ص 556 ؛ از عاشوا تا اربعین، ص 122.
24. محمدی ریشهری، منتخب میزان الحکمة، سید حمید حسینی، قم، دارالحدیث، چاپ دوم، 1380، ص 353.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نهضت عاشورا و حوادثى كه در آن فاصله زمانى رخ داد, تاكنون از زواياى
بسيارى مورد بررسى و تحليل قرار گرفته است. يكى از نكات مورد توجه در اين
نهضت, تلاشى است كه براى حفظ كرامت و حجاب بانوان اهل بيت(ع) صورت گرفته
است. آنچه در اين مقاله آمده است نگاهى به همين موضوع دارد. موضوعى قابل
توجه كه به مناسبت 28 رجب, روز حركت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و آغاز
سفر تاريخى و جهادى آن بزرگوار, تقديم خوانندگان محترم مى كنيم.
نهضت حسينى از زواياى مختلف قابل نظر, تإمل و درسآموزى است. اين حادثه شگفت
تا كنون بيشتر از زاويه ظلم ستيزى, زير بار زور نرفتن, تن به ذلت ندادن
بررسى مى شد و ارزش الگويى آن به عنوان مبارزه اى تمام عيار كه در آن تمامى
مقررات جنگى و تاكتيكهاى نظامى به كار رفته و در طى آن, سپاه امام, با
نيروى اندك كه بسيار كمتر از 1% نيروى دشمن بوده ساعتها مقاومت كرده و زير
بار خفت و خوارى نرفته, مطرح شده است.
اكنون در نظر داريم از ديدگاه ديگرى به نظاره اين حادثه سرشار از عبرت بنشينيم و جايگاه حجاب و كرامت زن را در اين واقعه بررسى كنيم.
1ـ تدبير امام حسين(ع) در حفظ امنيت اهل بيت و جلوگيرى از تعرض دشمنان به آنان
الف: كندن خندق در اطراف خيمه ها براى جلوگيرى از نفوذ دشمن
حضرت دستور داد چادرها و خيمه ها را به هم نزديك كنند و در اطراف خيمه ها
خندقى حفر كنند و در درون آن خاشاك, هيزم و نى بريزند تا هنگام شروع جنگ,
خندقها را مشتعل سازند و دشمن, تنها از يك طرف با آنها بجنگد. به هر حال,
مسإله حفر خندق و يا وضع خاشاك در آن وضع بحرانى با تعداد نفرات كم, علاوه
بر نشان دادن تاكتيكهاى نظامى حضرت اباعبدالله(ع), نشانه دقت ايشان در
حمايت از اهل بيت خويش است.
مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد مى نويسد: ((و امر بحطب و قصب كان من ورإ
البيوت ان يترك فى خندق كان قد حفر هناك و ان يحرق بالنار مخافه ان يإتوهم
من ورائهم))(1)
حضرت اباعبدالله دستور داد هيزمها و نى ها را از پشت خيمه ها به درون خندقى
كه حفر شده بود بريزند و آن را به آتش بكشند تا دشمن نتواند از پشت سر
بيايد.
آيا خندق, شب عاشورا كنده شد يا قبل از آن؟ آيا به دست لشكريان حضرت كنده
شد يا از قبل آماده بوده است؟ از عبارت ارشاد معلوم نمى شود. شايد خندق از
قبل بوده و مسير سيلاب و امثال آن بوده و حضرت آنجا را براى خيمه زدن
انتخاب كرده تا در موقع مناسب از خيمه استفاده كند و ممكن است آن خندق در
همان چند روز يا تنها در شب عاشورا حفر شده باشد كه در هر دو صورت حاكى از
قوت, عزم, اراده و زحمت طاقت فرساى حضرت و اصحابش است.
ب: برپا ساختن خيمه ها به صورت نزديك به هم و تو در تو ساختن طنابهاى آنها و بالاخره هلالى قرار دادن آنها
حضرت از حفظ امنيت خيمه ها لحظه اى غافل نشد و علاوه بر دستور آتش زدن
هيزمهاى خندق, در شب عاشورا فرمان داد تا خيمه ها را به هم نزديك كنند تا
دشمن نتواند از لابه لاى خيمه ها رد شود.
شيخ مفيد اين حادثه را از قول حضرت سجاد(ع) چنين نقل مى كند: در شب عاشورا
نشسته بودم و عمه ام زينب به پرستارى من مشغول بود. پدرم و جوين ـ كه قبلا
غلام ابوذر بود ـ به كنارى رفتند و او شمشير پدرم را اصلاح مى كرد و پدرم
اشعار ((يا دهر اف لك من خليل ...)) را مى خواند و تكرار مى كرد تا من مراد
پدرم را دريافتم [ اشعار از بى وفايى دنيا و كشته شدن افراد خبر مى داد] و
دانستم كه بلا نازل شده است. عمه ام نيز شنيد و به گريه افتاد و از جا
پريد. در حال حركت جامه اش به زمين مى كشيد, به نزد حسين(ع) شتافت و سر به
گريه و ندبه گذاشت. حضرت نگاهى به او كرد و فرمود: ((اى خواهر, شيطان
بردبارى تو را نربايد)) و چشمهاى پدرم پر از اشك شد ... سپس حضرت بر صورت
زينب آب پاشيد و ... آنگاه حضرت از نزد خواهرش به نزد اصحاب رفت و به آنان
دستور داد تا خيمه ها را به هم نزديك كنند و طنابها را در يكديگر داخل كنند
و خودشان بين چادرها واقع شوند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند; در حالى
كه خيمه ها پشت سرشان و جانب چپ و راستشان واقع شود و آنان را احاطه كرده
باشد مگر از طرفى كه دشمن به سوى آنان مىآيد.(2)
روشن است كه تاكتيك نظامى, بسيار دقيق بوده است; زيرا علاوه بر خندق كه
مانع از تجاوز دشمن به خيمه ها مى شده, طنابهاى چادرها تو در تو واقع مى
شده تا دشمن نتواند از بين آنها عبور كند و محدوده ميدان را نيم هلالى قرار
داده اند و خودشان نيز در دهانه آن نيم هلال واقع شده اند و علاوه بر
مواجه شدن با دشمن از يك سو از سوى خيمه ها از هر گونه گزند و تجاوز در
امان مى مانده است.
ج: سخنان حضرت(ع) در قتلگاه
پس از شهيد شدن اصحاب و اقوام, همگان به سوى حضرت اباعبدالله(ع) حمله ور
شدند. هر كس جلو مىآمد از حضرت شكست مى خورد تا اينكه عمرسعد فرياد زد: اين
مرد فرزند على است: ((هذا ابن قتال العرب)) ((اين فرزند شجاعترين مرد عرب
است)). و دستور داد تا از هر طرف به حضرت حمله كردند و بين او و خيمه ها
فاصله انداختند.
در اين هنگام امام حسين(ع) فرياد كشيد و فرمود:
((و يحكم يا شيعه آل ابى سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد,
فكونوا احرارا فى دنياكم و ارجعوا الى احسابكم اذ كنتم اعرابا. فناداه شمر
فقال: ما تقول يا ابن فاطمه؟ قال: اقول: انا الذى اقاتلكم و تقاتلونى, و
النسإ ليس عليهن جناح فامنعوا عتاتكم عن التعرض لحرمى ما دمت حيا))(3)
((واى بر شما اى پيروان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از معاد هراسى
نداريد, در دنيايتان آزادمرد باشيد و به حسب و شرافت خود نگاه كنيد, چون
شما عرب هستيد. شمر ندا برآورد كه چه مى گويى فرزند فاطمه؟ حضرت فرمود: مى
گويم من با شما مى جنگم و شما با من, زنان گناهى ندارند. تا من زنده ام
طغيان گران خود را از حرم و اهل بيت من بازداريد.))
بله حضرت با اينكه مى داند تا لحظه اى ديگر هيچ مدافعى براى اهل بيتش نيست و
تنها مدافع آنان نيز تا لحظات ديگر از پا درمىآيد, ولى باز حاضر نيست
ببيند اهل بيتش مورد هجوم دشمن واقع شوند و شرافت عربى آنان را گوشزد مى
كند تا شايد بدين وسيله آنان را از تعرض به زنان بازدارد. آيا اين عمل حضرت
درس حميت, غيرت و دفاع از تمام خانواده براى تمام مردان جهان نيست؟ آيا
دوستداران حضرت نبايد براى حفظ خانواده از تعدى ديگران تلاش كنند؟
د: شايعه حمله به خيمه ها و تشنه برگشتن حضرت اباعبدالله(ع) از فرات
در كتاب مناقب آل ابى طالب, داستانى نقل شده كه مضمون آن چنين است:
حضرت اباعبدالله(ع) پس از تنهايى و كشته شدن اصحاب و ياران, براى رفع تشنگى
و تجديد قوا براى جنگيدن, به سوى فرات رفت. صف دشمن را شكافت و خود را به
آب رساند. همين كه با اسب در شريعه قرار گرفت و دست به سوى آب دراز كرد,
يكى از لشكريان عمرسعد فرياد زد:
((يا اباعبدالله! تتلذذ بشرب المإ و قد هتكت حرمك؟! فنفض المإ من يده و حمل على القوم فكشفهم فاذا الخيمه سالمه.))(4)
((اى حسين, آيا از نوشيدن آب بهره مند شده و لذت مى برى در حالى كه اهل بيت
تو مورد تعرض واقع شده اند؟! حضرت آب را از دست ريخت و بر قوم حمله كرد,
صف آنان را دريد و خود را به خيمه رسانيد, ديد خيمه ها سالم است و مورد
هجوم واقع نشده است. ))
درست است كه حضرت مى توانست يك لحظه درنگ كند و آب بياشامد و سپس به سراغ
خيمه ها رود, ولى اين عمل (ريختن آب و برگشتن با سرعت) نشانگر اوج اهتمام
حضرت به حفظ حريم خويش از تعرض بيگانگان است به طورى كه آشاميدن آبى كه با
رنج فراوان خود را به آن رسانيده, در نظرش كم اهميت جلوه مى كند و مهمتر
اينكه دشمن نيز از اين روحيه امام آگاه است و از آن سوءاستفاده مى كند و به
دروغ شايع مى كند به خيمه ها حمله شده است و اين مسإله آن قدر درنظر حضرت
مهم است كه شايعه آن نيز حضرت را از آشاميدن آب منصرف مى كند و به سوى خيمه
ها مى كشاند.
2ـ نقش اهل حرم (زنان, دختران و ...) در حفظ حجاب خويش در كربلا و كوفه
اهل حرم يعنى مجموعه زنانى كه همراه امام حسين(ع) در كربلا شركت داشتند.
اصرار زيادى بر حفظ حجاب خويش در برابر نامحرمان مى ورزيدند و در آن هواى
گرم و سوزان, و آن تشنگى و گرسنگى طاقت فرسا, هيچ گاه از پوشش و حجاب غافل
نمى شدند كه گوشه اى از تلاش آن پاسداران حجاب به عنوان نمونه ذكر مى شود.
الف: فاطمه صغرا و مسإله حجاب
علامه مجلسى در بحارالانوار, حادثه اى را از زبان فاطمه صغرا دختر امام حسين(ع) به اين مضمون نقل مى كند:
((جلوى خيمه ايستاده بودم و بر بدن پدر و اصحابش كه قطعه قطعه شده بودند و
مانند گوشتهاى قربانى بر زمين ريخته بودند و اسبها بر بدنهاى آنان مى
تاختند, نظر مى كردم و فكر مى كردم كه بنى اميه بعد از كشته شدن پدرم با ما
چگونه رفتار مى كنند؟ آيا ما را مى كشند؟ اسير مى كنند؟ ... ناگهان مردى
را ديدم بر اسبى سوار است و با ته نيزه, زنان را مى راند و آنان به يكديگر
پناه مى برند, و چادرها, مقنعه ها و ... آنها گرفته شده است و فرياد وا
محمداه, وا علياه, وا جداه, وا ابتاه و ... بلند است. قلبم فرو ريخت و بدنم
به لرزه افتاد. از ترس او شروع كردم به اين طرف و آن طرف به دنبال عمه ام
ام كلثوم دويدن. در همين حال ناگهان ديدم كه آن سوار به طرف من آمد. با
سرعت تمام پا به فرار گذاشتم. فكر مى كردم از دست او نجات مى يابم.. ديدم
به طرف من مىآيد. از خود بى خود شدم. ناگهان ته نيزه او به كتفم خورد. با
صورت به زمين خوردم. مقنعه ام را كشيد, پره گوشم را پاره كرد و گوشواره
هايم را برد و خون بر گونه هايم جارى شد و آفتاب بر سرم مى تابيد. او به
طرف خيمه ها برگشت و من بى هوش شدم. ناگهان عمه ام را ديدم كه در كنار من
قرار گرفته و گريه مى كند و مى گويد: بلند شو برويم ببينيم بر سر خواهران و
برادر بيمارت چه آمده است! بلند شدم و گفتم: ((يا عمتاه! هل من خرقه
استربها رإسى عن اعين النظار؟ فقالت: يا بنتاه و عمتك مثلك, فرإيت رإسها
مكشوفه و متنها قد اسود من الضرب)).(5)
((اى عمه! آيا پارچه اى هست كه سرم را از ديد تماشاچيان با آن بپوشانم؟
فرمود: عزيزم عمه تو نيز همانند توست. نگاه كردم ديدم سرش برهنه است و دستش
از كتك سياه شده است. وقتى به خيمه برگشتيم ديدم خيمه و آنچه در آن بوده
غارت شده و برادرم على بن الحسين با صورت روى زمين افتاده و از شدت گرسنگى,
تشنگى و مرض, طاقت نشستن ندارد. با مشاهده حال او, ما بر او مى گريستيم و
او بر حال ما مى گريست.
آرى, فاطمه صغرا كه تا آن لحظه گرسنه و تشنه بود و پس از شهادت امام
حسين(ع) كسى به او و ديگر بازماندگان, آب و غذا نداد بلكه خيمه هاى آنان را
آتش زدند و آنان با حالت تشنگى فرار مى نمودند, برخى نيز زخمى شده بودند
ولى با اين حال فاطمه صغرا(س) با عمه اش شكوه از تشنگى و گرسنگى نكرد بلكه
در اولين لحظه كه به هوش آمد درخواست پارچه اى براى پوشش خود نمود.
ب: اهل بيت و درخواست بازگشت حجابها و پوششها
مرحوم مفيد از حميد بن مسلم نقل مى كند كه گفت: ((به خدا سوگند مكرر مى
ديدم زنى از زنان يا دختران يا اهل بيت امام حسين(ع) را كه چادرش از پشت سر
گرفته مى شد و كشيده مى شد تا بالاخره زن مغلوب مى شد و چادر يا لباسش به
غارت مى رفت; تا سرانجام به على بن الحسين كه بسيار مريض بود و در ميان
رختخواب خفته بود رسيديم ... و عمر بن سعد آمد. زنان در مقابل او فرياد
كشيدند و گريه كردند. لذا او به يارانش گفت: هيچ كدام حق نداريد بر خانه
هاى اين زنان وارد شويد و متعرض اين جوان مريض ـ على بن الحسين ـ نشويد.
((زنان از او درخواست كردند كه لباسهاى غارت شده آنان برگشت داده شود تا
خودشان را بپوشانند. و عمرسعد دستور داد كه هر كس از وسايل اينان چيزى برده
برگرداند. ولى به خدا سوگند هيچ كس چيزى برنگرداند.))(6)
باز روشن است كه زنان اهل بيت تقاضاى آب, نان و هيچ چيز مادى ندارند و تنها
حجابهاى خود را مى خواهند تا خود را بپوشانند و عمر سعد دستورى مى دهد ولى
يا دستور جدى نبوده و يا آنان دستور را جدى تلقى نمى كنند و به هر حال
حجاب اهل بيت به آنان برگردانده نمى شود و آنان را مانند اسراى كافر, بدون
حجاب وارد كوفه مى كنند كه داستان ورود اسرا به كوفه را از زبان مسلم جصاص
(گچ كار) پى مى گيريم:
ج: ورود اسرا به كوفه و نخوردن نان و خرماهاى صدقه
مسلم جصاص مى گويد: به تعمير فرماندارى كوفه اشتغال داشتم كه ناگهان صداى
فريادهاى فراوانى از اطراف كوفه به گوشم رسيد. از مستخدمى كه به خدمت مشغول
بود پرسيدم: چه خبر است و اين صداها و فريادها براى چيست؟!
گفت: همين الان سر طغيانگرى را كه بر يزيد خروج كرده است وارد كوفه كرده اند. گفتم آن خروج كننده اسمش چيست؟ گفت: حسين بن على!!
هنگامى كه مستخدم بيرون رفت, بر سر و صورت زنان, دستهايم را شستم و از درب
پشت فرماندارى خارج شدم و خود را به كناس ـ دروازه ورودى كوفه ـ رساندم.
در آن حال كه آنجا ايستاده بودم و مردم در انتظار آمدن اسرا بودند, چهل شتر
كه زنان اهل بيت و اولاد فاطمه بر آنها سوار بودند وارد شدند ... و اهل
كوفه شروع كردند به كودكانى كه بر محملها سوار بودند تكه هايى از نان, خرما
و گردو بدهند. ام كلثوم فرياد زد: ((يا اهل الكوفه! ان الصدقه علينا
حرام)) اى اهل كوفه صدقه بر ما حرام است.
و شروع كرد نان و خرماها را از دست و دهان اطفال برگيرد و به زمين بيندازد. ))(7)
اگر اين حادثه و گرسنگى بچه ها و خوردن نان و خرما و عمل حضرت ام كلثوم را
كنار عمل ديگرى كه باز در كوفه اتفاق افتاد و اسرا چادر و مقنعه هاى اعطايى
را قبول كردند بگذاريم, شايد حقيقت بيشتر روشن شود, داستان از اين قرار
است:
د: اسراى اهل بيت و قبول كردن چادرها و مقنعه هاى اعطايى
سيد بن طاووس نقل مى كند كه عمر بن سعد اسراى اهل بيت را به كوفه برد.
هنگامى كه نزديك كوفه رسيدند, اهل كوفه براى تماشاى اسرا اجتماع كردند. يكى
از زنان كوفى كه بر سطحى ايستاده و بر آنان مشرف بود, پرسيد: ((من إى
الاسارى انتن؟)) شماها از كدامين اسرا هستيد؟
جواب دادند: ((نحن اسارى آل محمد)) ما اسراى آل محمد هستيم.
زن از سطح پايين آمد و هر چه چادر, مقنعه, روسرى و پارچه اى كه داشت جمع كرد و به آنان داد و آنان خود را پوشانيدند.))(8)
سوال مهم و قابل تإملى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه چرا اهل بيت با
آنكه گرسنه بودند نان و خرما را قبول نكردند و حتى از دهان اطفالى كه تكليف
هم ندارند, آنها را بيرون كشيدند و بر زمين انداختند ولى چادر و مقنعه ها
را قبول كردند؟ آيا نمى خواهند بفهمانند كه حجاب اهميتش بسيار زياد است و
حتى مى توان عطيه ها, بخششها و يا حتى صدقه هاى ديگران را قبول كرد و با آن
خود را از ديد نامحرم حفظ كرد؟!
آيا اينها زنان ما را به رعايت حجاب در هر حال و هر موقعيت و با هر وسيله دعوت نمى كند؟!
پرواضح است كه حجاب نشانه كرامت و ارجمندى زن مسلمان است و زنان عاشورايى و
زينب گونه كه پيامبران حريت و آزادگى و آيات عصمت و عفت بوده و هستند حفظ
كرامت و شخصيت خود را بر همه چيز مقدم مى دارند.
3ـ تلاش اهل بيت در دور داشتن خود از ديد بيگانگان درشام
پس از چند روزى كه اسرا در كوفه ماندند, آنان را به سوى شام روانه كردند.
در هنگام حمل و نقل اسرا از مكانى به مكان ديگر, آنان را همانند اسراى كفار
و گاه بدون پاسداشت حرمت آنان از نظر امكان حفظ كامل حجاب, انتقال مى
دادند و اين كار, اعتراض اهل بيت(ع) و حضرت سجاد(ع) را برمى انگيخته و آنان
براى حفظ حجاب از هيچ كوششى فرو گذار نمى كردند و حتى اگر لازم بود به
خواهش و تمنا نيز متوسل مى شده اند, در حالى كه هيچ سراغ نداريم كه امام
حسين(ع) يا اهل بيت(ع) براى امور مادى به دشمن متوسل شده يا التماس كرده
باشند و حتى يك مورد هم پيدا نمى شود كه مثلا امام حسين(ع) از دشمن طلب آب
كرده باشد و باز هيچ موردى نمى يابيد كه اهل بيت(ع) پس از اسارت از دشمن
تقاضاى نان, آب و ساير امور مادى را داشته باشند ولى دقت در حوادث شام,
اصرار اهل بيت بر حفظ پوشش و حجاب و دور نگه داشتن خود را از انظار
تماشاچيان روشن مى كند و باز بر اهميت حجاب دلالت مى كند. قبلا تقاضاى زنان
از عمرسعد در صحراى كربلا ذكر شد كه بنا به نقل شيخ مفيد:
((و سإلته النسوه ليسترجع ما اخذ منهن ليسترن به))
((زنان از او خواستند تا آنچه از آنان گرفته شده بازگردانده شود تا خود را با آن بپوشانند))(9)
اما چون آن خواسته اثرى نداشت و دستور عمرسعد كارساز نشد و كسى چادرها و
مقنعه ها را بازنگرداند اين بار تقاضاى خود را به گونه اى ديگر و به فردى
ديگر ابراز كردند. اكنون حادثه ورود اسرا به شام را پى مى گيريم.
الف: تقاضاى دور نگه داشتن سرها از كجاوه ها
سيد بن طاووس نقل مى كند كه ((چون اسرا به دمشق نزديك شدند, ام كلثوم به
شمر نزديك شد و گفت: از تو درخواستى دارم. شمر گفت: درخواستت چيست؟ گفت:
هنگامى كه خواستى ما را به شهر وارد كنى از دروازه اى كه تماشاچيان آن كمتر
باشند وارد كن و به مإموران پيشنهاد كن سرها را از بين كجاوه ها بيرون
ببرند و از ما دور كنند, زيرا ما از بس در چنين حالتى و چنين وضعى مورد ديد
واقع شديم خوار و ذليل شديم. ولى شمر از بس ظالم و ياغى بود, دستور داد
سرها را بر نيزه ها در بين كجاوه ها قرار دهند و آنان را با آن حال از بين
تماشاچيان عبور داد.))(10)
از اين حوادث, علاوه بر مظلوميت اهل بيت(ع) و اصرار آنان بر پاكدامنى و
دورى از نگاه ناظران, پليدى, خباثت و كفر و كينه بيش از حد مخالفان آنان
نيز روشن مى شود و معلوم مى شود كه آنان به كشتن امام و غارت اموالش اكتفا
نكردند و با شكستن حريم و آسيب رساندن به حيثيت خاندان وحى اندوه اسيران را
بيشتر كردند. آنان در صدد محو آثار اسلام بودند و با اين هدف تلاش مى
كردند حجاب و پوشش شرعى را كه يكى از رهآوردهاى اسلام براى حفظ صيانت شخصيت
زن مسلمان بود بى ارزش و منسوخ نشان دهند. از اين روست كه با تقاضاى ام
كلثوم مخالفت مى كردند.
ب: تقاضاى حضرت سكينه از سهل بن سعد
صاحب مناقب از سهل بن سعد نقل مى كند كه: در مسير بيت المقدس, به شام
رسيدم. ديدم مردم شادند و به يكديگر بشارت مى دهند. زنان به دف زنى و
پايكوبى مشغولند. پيش خود گفتم: اهل شام عيدى ندارند كه ما ندانيم. از
گروهى كه كنارى ايستاده بودند از علت اين شادمانى سوال كردم ... گفتند: اين
سر حسين است كه از عراق به شام هديه شده است. گفتم: عجيب!! سر حسين را
مىآورند و مردم چنين شادى مى كنند ... ناگهان اسب سوارى را ديدم كه بر نيزه
اش سرى است كه بسيار شبيه سر رسول الله(ص) است و ناگهان پشت سر او زنانى
را ديدم كه بر شتران بدون جهاز سوارند. به اولين نفر آنان نزديك شدم و عرض
كردم: ((اى دخترك, تو كيستى؟)) گفت من سكينه دختر حسينم. گفتم: حاجتى دارى؟
من سهل بن سعد هستم. جد تو را ديده ام و سخنش را شنيده ام. گفت: اى سعد!
به كسى كه اين سر به دست او است بگو سر را جلوتر ببرد تا مردم مشغول تماشاى
آن شوند و چشمشان به اهل بيت رسول الله(ص) نيافتد. سهل مى گويد: نزد صاحب
سر رفتم و گفتم خواسته اى دارم كه اگر برآورى چهارصد دينار به تو خواهم
داد. گفت: خواسته ات چيست؟ گفتم: اين سر را از كجاوه جلوتر ببر, او انجام
داد و من آنچه وعده داده بودم به او دادم.(11)
اگر ملاحظه شود كه هر دينار طلا يك مثقال بوده است معلوم مى شود چهارصد
دينار بيش از هزار و پانصد گرم طلا خواهد شد و از اينكه كسى اين مقدار طلا
مى بخشد تا تنها بعضى از زنان اهل بيت رسول الله(ص) كمتر مورد ديد واقع
شوند, اهميت حفظ حجاب به خوبى روشن مى شود.
ج: اعتراض به سلب پوشش از اهل بيت
وقتى كه اسراى اهل بيت(ع) را وارد شام كردند و آنان را به مجلس يزيد بردند و
او با تكبر به بيان افتخارات و پيروزيهاى خود پرداخت, برخى از اهل بيت(ع)
سخنانى گفتند. آنگاه حضرت زينب(س) به پا خاست و با بيان آياتى از قرآن,
استهزإگرى يزيد را ناشى از تكذيب آيات الهى, و مهلت دادن خداوند به او را
براى افزون شدن گناهان او, و سرانجام گرفتار شدنش به عذاب الهى دانست و سپس
فرمود:
((امن العدل يا ابن الطلقإ تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله(ص)
سبايا قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن تحدو بهن الاعدإ من بلد الى
بلد))(12)
((آيا اين عدل است ـ اى فرزندان آزاد شده ـ كه تو زنان و كنيزكان خود را در
پشت پرده و حجاب نگاه دارى و دختران رسول الله(ص) در حالت اسيرى, در حالى
كه پوششهاى آنان هتك برداشته شده و چهره هاى آنان آشكار ساخته شده, آنان را
دشمنان از شهرى به شهر ديگر برانند؟!))(13)
نكته مهمى كه زينب(س) به آن تصريح مى كند و از آن سخت آزرده است اين است كه
زنان يزيد پوشيده اند و او و زنان ديگر پوشش كامل ندارند و به همين جهت
نمى گويد زنان تو در كاخ و اسيران در كوخند يا زنان تو سير و اسيران گرسنه
اند بلكه تنها و تنها بر حجاب اصرار مى كند و اين يكى از مهمترين درسهايى
است كه بانوان ما از نهضت امام حسين(ع) مى توانند بياموزند.
پى نوشت :
1ـ شيخ مفيد, الارشاد, ج2, ص95.
2ـ همان, ص93 و 94 ... ثم خرج الى اصحابه فامرهم ان يقرب بعضهم بيوتهم من
بعض, و ان يدخلوا الاطناب بعضها فى بعض, و ان يكونوا بين البيوت فيستقبلون
القوم من وجه واحد و البيوت من ورائهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم قد حفت
بهم الا الوجه الذى يإتيهم منه عدوهم))
3ـ محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, دار احيإ التراث العربى, بيروت, 1403, ج45, ص51.
4ـ ابو الفرج اصفهانى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص;58 بحارالانوار, ج45, ص51.
5ـ بحارالانوار, ج45, ص60 و 61.
6ـ الارشاد, ج2, ص112 و 113.
7ـ بحارالانوار, ج45, ص114.
8ـ همان, ص108.
9ـ الارشاد, ج2, ص113.
10ـ بحارالانوار, ج45, ص127.
11ـ همان, ص127 و 128.
12ـ همان, ص134.
13ـ وقتى پيامبر اكرم(ص) مكه را فتح كرد از مشركانى كه قانونا بايد اسير و
يا كشته مى شدند و ساليانى دراز با پيامبر(ص) مبارزه كرده بودند, پرسيد: در
باره من چه فكرى مى كنيد؟ گفتند: ((اخ كريم و ابن اخ كريم)) ((برادرى
بزرگوار و فرزند برادرى بزرگوار هستى)) و از تو انتظار كرامت و بزرگوارى
داريم. حضرت فرمود: ((اذهبوا فانتم الطلقإ)) برويد شما رها و آزاديد.
(بحارالانوار, ج21, ص132)
اكنون حضرت زينب به آن حادثه اشاره مى كند و مى فرمايد شما در عوض آن نعمت
آزادى كه پيامبر(ص) به شما داد, دختران او را اسير كرده, از شهرى به شهرى
مى رانيد!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
كساني كوشيدهاند از طريق فاصله انداختن ميان ارزشها با روش تحقق
عيني آنها، ميان حجاب با عفاف، تفكيك نموده و حجاب را غير ضروري
ميخوانند و حفظ عفت را بدون حجاب نيز ممكن ميدانند. اينك ما اين
تلاش را ارزيابي ميكنيم:
تحليل واژه:
-1 معناي لغوي: عفاف با فتح حرف اول، از ريشه "عفت" است و راغب اصفهاني در مفردات() خود، عفت را معني ميكند:
«العفة حصول حالةٍ للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة».
(عفت، پديد آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيلة آن از فزون خواهي شهوت جلوگيري شود).
طريحي نيز در مجمع البحرين() ميآورد:
«عَفَّ عن الشيِء اي امتنع عنه فهو عفيفٌ».
(عفاف از چيزي ورزيد يعني از آن امتناع ورزيد پس او عفيف است).
و ابن منظور در لسانالعرب() مينويسد:
«اللفة: الكف عما لا يحل و لايجمل».
(عفت: خويشتن داري از آنچه حلال و زيبا نيست).
شرتوني لبناني نيز در اقرب الموارد() مينويسد:
«عَفٍّ الرجل: كَفَّ عما لا يحل و لا يجمل قولاً او فعلأ وامتنع».
(عفاف ورزيد يعني در گفتار و كردار از آنچه حلال نيست دوري جست و
خويشتنداري نمود).
پايه عفاف، خويشتنداري است و ردپايي از جنسيت يا اختصاص به جنس خاص (زن) در معني لغوي عفاف، وجود ندارد.
-2 معناي عرفي: در ادب پارسي، "عفاف" از نظر معنا و گويش، تفاوت يافته است.
در لغتنامة دهخدا() چنين آمده است:
«عفاف: پارسايي و پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتن داري».
دكتر معين در فرهنگ فارسي معين() آورده است:
«عفاف: پارسايي، پرهيزگاري، پاكدامني، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ ميكنند.»
بنابراين در گويش فارسي، عفاف به كسر اول و به معني "پاكدامني" به كار ميرود.
-3 معناي اصلاحي: در تفكر اسلامي، عفاف، واژهاي با بار معنايي خاص
برگرفته از آيات و روايات، و گونهاي منش است همراه با كُنِش
رفتاري و گفتاري.
عفاف در قرآن: در قرآن چهار بار از ريشة عفاف، استفاده شده است:
-1 سورة بقره - 273: «يحسبهم الجاهل اغنياًء من التعفف»؛
(نا آگاه گمان ميبرد كه اينان توانگرند زيرا عفاف ميورزند). در اين
آيه، كنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتنداري، عزت نفس و امتناع از
دست نياز دراز كردن.
-2 سورة نسأ - 6: دربارة شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان
سفارش ميكند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و
عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتنداري را عفاف را خوانده است.
-3 سورة نور - 32: «وليتعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي انعمهم الله
من فضله»؛ (و كساني كه اسباب زناشويي نمييابند، پاكدامني ورزند تا
آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه
خويشتنداري (استعفاف) را به رام كردن قوة جنسي اطلاق فرموده است.
-4 سورة نور - 60: «و القواعد من النسأ اللا تي لا يرجون نكاحأ فليس
عليهن جناحُ ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينةٍ و ان يستعففنَ
خيرٌ لهن والله سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسهاي كه اميد زناشويي
ندارند، گناهي نيست كه جامهها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط
آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند)
بهتر است و خداوند، شنواي داناست(».
در زبان پارسي، از خويشتنداري در امور جنسي و شره نبودن، به
پاكدامني تعبير ميكنند كه بخشي از گسترة معنايي "عفاف" است زيرا
عفاف، مطلق خويشتنداري را گويند همانگونه كه در آيات ياد شده، از
خويشتنداري در امور اقتصادي و مالي نيز با كلمة استعفاف و تعفف، ياد
شده است.
اينك آيا ميتوان گفت: عفاف، صرفاً همان حالت دروني و نفساني است و
به بروز خارجي و اجتماعي آن حالت نفساني، ربطي ندارد؟! از منظر
قرآن، چنين نيست بلكه به دليل اهميت نحوة بروز عفاف، اين واژه، به
«ظهور خويشتنداري» نظر دارد. در آية نخست، حالت رفتاري مسلمان فقير
را به نمايش ميگذارد كه چگونه خود را بينياز جلوه ميدادند، با
رفتاري عفيفانه و بزرگ منشانه.
در آية دوم، دست يازي به اموال يتيمان را غير عفيفانه، معرفي
ميكند. در سومين آيه، خويشتنداري و مراقبت از فرو رفتن در شهوات
جنسي را استعفاف ميداند و آية چهارم، زنان سالخورده را سفارش ميكند
كه عفاف ورزند و چادر از سر فرو نگذارند، يعني عفاف را برابر با
«حجاب» گرفته است. بنابراين عفاف از منظر تفكر اسلامي، هم روية دروني
دارد كه حالتي نفساني جهت كنترل و جهتدهي به شهوت (كشش و
اشتياق) است و هم رويهاي بيروني كه نشانههايش در رفتار و گفتار
هويدا ميشود تا حالت درون را به نمايش گذارد. در روايات اسلامي نيز
"عفاف" به معني "خويشتنداري" است كه در كردار و گفتار آشكار باشد.
مرحوم شيخ عباس قمي در سفينه البحار()آورده است:
«و يطلق في الاخبار غالباً علي عفة الفرج و البطن و كفها عن
مشتهياتهما المحرمه». (در روايات، عفاف، بيشتر به معني خويشتنداري
نسبت به شكم و شهوت به كار ميرود، و بازداشتن ايندو از فزون خواهي
حرام).
علي(ع) ميفرمايند:
«العفاف زهادة»()؛ (عفاف زهد ورزي و خويشتنداري است).
و «العفة تضعف الشهوة»()؛ (خويشتنداري شهوت را ناتوان ميسازد).
رابطة "عفت" با "شهوت": در روايات و آيات، ميان «شهوتپرستي» و «عفت»،
تقابل جدي برقرار شده و به دينداران، آموزش داده ميشود كه
شهوتپرستان، عفيف نيستند ولي به نظر ميرسد كه معمولاً تنها بخشي از
گسترة معنايي شهوتپرستي، مورد نظر برخي دينداران واقع شده است.
معناي لغوي "شهوت": راغب در مفردات() مينويسد:
«اصل الشهوه نزوعُ النفس الي ما تريده و ذلك في الدنيا ضربان،
صادقة و كاذبة. فالصادقة ما يختل البدن من دونه كشهوة الطعام عند
الجوع و الكاذبة ما لا يختل من دونه». (اصل شهوت، كه كشش و
اشتياق نفس است به آنچه اراده كند، در دنيا بر دو گونه است: حقيقي و
غيرحقيقي؛ اشتياق حقيقي آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب ميبيند؛
همانند اشتياق به غذا هنگام گرسنگي. و اشتياق به كاذب آنست كه
بدن بدون تأمين آن آسيب نميبيند).
طريحي در مجمع البحرين() ميآورد:
«الشهوات بالتحريك جمع شهوة، و هي اشتياق النفس الي شييء». (شهوات جمع شهوت، به معني اشتياق نفس به چيزي است).
دهخدا در لغتنامه() مينويسد:
«شهوت: آرزو و ميل و رغبت و اشتياق و خواهش و شوق نفس و حصول لذت و منفعت»
و فريد وجدي() در دائرة المعارف تعريف ميكند:
«الشهوه حركة النفس طلباً للملائم»؛ (شهوت حركت نفس است در جستجوي آنچه موافق و سازگار است).
اين معني، جنبة عملي «شهوت» را نيز دربردارد در نتيجه، شهوت، معنايي عام دارد.
در اصطلاح قرآن() نيز شهوت به معني عام به كار ميرود:
«زين للناس حب الشهوات من النسأ و البنين و القناطير المقنطرة من
الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاعٌ
الحيوة الدنيا...»؛
(عشق به خواستينها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعم از زر و
سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته
شده است: اينها بهرة زندگاني دنياست).
معناي اصطلاحي شهوت: غالباً به خواهش و اشتياق جنسي انسان، شهوت
گفته ميشود و شهوتراني را در بخش كوچكي از گسترة اميال نفس به كار
ميبرند حال آنكه در تحليل قرآن و روايات، «شهوت به معني عام» در
برابر «عفت به معني عام» قرار دارد. خواهش نفس و تلاش براي برآوردن
آن ميل، در برابر خويشتنداري در طاعت خواهشهاي نفساني است. انسان
شهوتپرست از كردار و گفتارش پيداست. از كوزه، همان برون تراود كه در
اوست. انسان عفيف و با اصالت نيز از سخن و كنش او هويدا است. عفاف،
تنها پاكدامني جنسي نيست. شهيد مطهري در "تعليم و تربيت در اسلام"
ميگويند:
«عفاف يعني آن حالت نفساني يعني رام بودن قوه شهواني تحت حكومت
عقل و ايمان. عفاف و پاكدامني يعني تحت تأثير قوة شهواني نبودن،
شره نداشتن. يعني جزو آن افرادي كه تا در مقابل يك شهوتي قرار
ميگيرند بياختيار ميشوند، و محكوم اين غريزة خود هستند، نبودن. اين
معني عفاف است.»
ويژگيهاي مفهوم عفاف:
عفاف و خويشتنداري، در برابر فزون خواهي شهواني و كشش نفساني، چه ويژگيهائي دارد:
-1 خصلتي انساني است. -2 حالتي دروني است.
-3 نشانههاي بيروني دارد. -4 در رفتار و گفتار بروز ميكند.
5 - با رفتار و نشانههاي متناقض، سازگار نيست.
-6 نه از موضع ناتواني بل از بلنداي عزت و اقتدار، صورت ميبندد.
عفاف، خويشتنداري با علائم و نشانههاي رفتاري و گفتاري است و وجود
آن بستگي به وجود نشانههاي آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعايت
نشانههاي آن ممكن نيست. عفت نميتواند يك امر صرفاً دروني باشد و
هيچ علامت بيروني نداشته باشد. بخشي از تفاوت در نشانههاي
خويشتنداري زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه ميگيرد و يكي
از نشانههاي عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعايت پوشش، قابل تصور نيست.
نميتوان به زن يا مردي، «عفيف» گفت در حالي كه عريان يا نيمه
عريان در انظار عمومي ظاهر ميشود گرچه تفاوت رفتارهاي انساني و
حيواني، ريشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرايشها و منشها دارد. در اسلام
از نشانههاي برجستة «عفاف» ميتوان به پوشش اسلامي (حجاب) اشاره
نمود.()
شهيد مطهري در مسئله حجاب مينويسد:
«وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و
پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نميكنند متعرض آنها
شوند.(»).
ايشان در ذيل آية 61 سورة نور چنين مينويسد:
«از جملة «ان يستعففن خيرٌ لهن» ميتوان يك قانون كلي را استنباط
كرد و آن اينست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش)
را مراعات كند پسنديدهتر است و رخصتهاي تسهيلي و ارفاقي كه به حكم
ضرورت دربارة وجه وكفين و غيره داده شده است، اين اصل كلي
اخلاقي را نبايد از ياد برد.»()
نشانه بودن «حجاب» براي «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است.
«عفت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نميتابد و مورد پذيرش
تمامي انسانها بود، و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان
توصيه كردهاند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است.
همين خصلت انساني يكي از فلسفههاي اصلي پوشش آدمي بوده است»()
در خصوص اندازة وابستگي پوشش با حجاب، استاد مطهري مينويسند:
«حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و
نوع و چگونگي پوشش بر ميگردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا
گوهر و صدف را ميتوان به عنوان تمثيل در اين زمينه به كار برد.
به گمان ما اينها دو حقيقت هستند و ميزان وابستگي اين دو نياز به
تأمل دارد»()
استاد حجاب و پوشش را نشانة عفاف ميداند:
-1 ايشان در تحليل آية 59 سورة احزاب، خداوند به پيامبر دستور ميدهد
كه به همسران و دختران و زنان مؤمن فرمان دهيد جلباب (پارچهاي
كه تمام بدن را بپوشاند) به خود گيرند، مينويسند:
«بنابراين در اين فراز قاعدهاي كلي بيان شده كه زن مسلمان چنان
رفت و آمد كند كه علائم وقار و عفاف از او هويدا باشد.»()
-2 و نيز: «حجاب و پوشش تنها يك تكليف است و نشانة يك خصلت انساني يعني عفاف»()
-3 و: «حجاب و پوشش نشانگر عفت است»(»)
-4 و نيز: «قرآن عفت دختران شعيب را در حال چوپاني و آب دادن به
گوسفندان در جمع مردان بازگو ميكند. عفت مريم را در معبدي كه
همگان چه زن و چه مرد به پرستش ميآيند، ميستايد».() آيا عفت
دختران شعيب و عفت مريم(س) همان رعايت خويشتنداري و دارابودن
نشانههاي آن در كردار و گفتارنيست؟ 5 - و: «متانت در سلوك ظاهري و
در انتخاب پوشش از عفاف دروني خبر ميدهد.»()
اگر وابستگي حجاب با عفاف قطعي نشود نميتوان در استدلال براي حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعيت» سخن گفت.
تفكيك "عفاف" از "حجاب"!
گفتيم كه پوشش، ارتباط بنيادي با عفاف داشته و نميشود كسي طرفدار
حيا و عفاف باشد ولي با اصل پوشش مخالف باشد. پوشش اسلامي كاملترين
گونة رعايت عفاف است. اگر بين حجاب و عفاف، جدايي اندازيم دو مشكل
عمده رخ مينمايد:()
-1 جدايي بين عفاف و حجاب تا كجا ميتواند پذيرفتني باشد؟ ملاك و
معيار تبيين اين جدايي و اندازه و شكل رعايت پوشش براي حفظ عفاف
چه چيزي خواهد بود؟ و نيز ميپذيريم كه ممكن است افرادي عفيف و
پارسا باشند اما حجاب را به گونهاي كه مورد توصية شارع است دارا
نباشد ولي به اين امر هم بايد توجه كرد كه اين جدايي تا كجا
ميتواند ادامه يابد؟»()
-2 با پذيرفتن جدايي عفاف از حجاب تنها دليل لزوم حجاب بر زنان
هرزگي و هوسبازي مردان خواهد بود: «اگر زنان بدون حجاب، عفيف و پاك
هستند، آيا مردان نيز چنيناند، و هوسبازي نميكنند و از هرزگي دست
برميدارند.»()
قانونگذار ضمن توجه به حال و روانشناسي مردان، براي زنان در باب
پوشش بدن، قانونگذاري ميكند و با همهجانبهنگري و نگاهي متعالي به
زن و مرد، خويشتنداري را براي هردو توصيه ميكند حجاب از مسلمات
احكام اسلام است و با توجه به آيات و روايات، جدايي حجاب و عفاف،
قابل تصور نيست.
خودنمائي و تحريك مردان (تبرج)
آيا حضور زنانة زن در جمع مردان با تشديد ديدگاه جنسيتمدار و تأكيد
بر تفاوت جنسي از طريق آرايش و زينت نمايي ميتواند باعث نگاه
انساني به زن باشد؟ آيا تمايل و گرايش به زيبا نمايي در جمع مردان
و بيميلي در زيبا نمايي در كانون گرم خانواده، ميتواندنشانة عفت
باشد؟! اين ديدگاه كه بدون حجاب و با آرايش و جلوهگري ميتوان
حضوري انساني (و نه جنسي) در جامعه داشت و عفيف بود، به شوخي بيشتر
شبيه است تا سخني قابل دفاع.
امكان ندارد كسي با تمام توان، ديدة ديگران را به زنانگي و صفات
جنسياش فرابخواند و در همان حال از آنها بخواهد كه به ظاهر من
ننگريد و به درون من بنگريد كه انساني عفيف و خويشتندار هستم!! خود
او نيز اگر در وجدان خود لختي بيانديشد، خود را عفيف نخواهد دانست زيرا
ظاهر، نشان باطن است و حق و باطل، نشانههاي متفاوت دارند.
نميتوان نشانة باطل بر پيشاني حق زد و يا حق را در باطل جست.
فريبكاري مردانه، بردگي زنانه
روزگاري نه چندان دور، زن را به جرم زن بودن در خانه حبس
ميكردند و شايد سختگيري آنچناني در گذشته، سهلانگاري اين چنين در
روزگار جديد را فرا روي بشر قرار داده و زنان را در انظار عمومي به
حراج گذارده است. در گذشته، جسم زن، دربند خشونتطلبي مرد بود و اين
بار، روح زن در اسارت فريبكاري او است، مردان تمامت خواهي كه
آزمندي و شهوتپرستي آنان غرب را فراگرفت و شرق را تهديد ميكند
امروز اگر هم جسم زن، در حبس نباشد اما در آغوش هوس بازي مردان
تبهكار و آزمند اسير است و روح و فكر زن، زنداني زندانهاي بزرگتر
براي التذاذ مردان فاسد.
چه طرفه حديثي كه اسارتي اين چنين را «آزادي زن» بناميم. فمينسيم،
تهمتي است بر تارك رنجكشيدة زن غربي كه زنان شرقي را نيز به خود
فرا ميخواند. چه زماني مرد حاضر ميشود از همة مزاياي جنسي خود در
طول تاريخ دست بردارد؟ مگر همين مرد مدرن نبود كه نيروي كار مردان
را براي فن آوري و صنعت پيشرفتهاش كافي نميديد و با فريب كاري و
نيرنگ نيروي كار زنان و مصرف بياندازة استعدادهاي زنانة آنان دست
يافت.
«امروزه كه مردان موفق شدهاند با نامهاي فريبندة آزادي و تساوي و
غيره اين حائل را بردارند، زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش
گرفتهاند. بردگي زن امروز بيشتر به چشم ميخورد().»
بنيانهاي فلسفي "عفاف"
-1 نگاهي انساني به انسان: انسان، موجودي آزاد و انتخابگر است و قادر
است با نيت و اراده به اعمالي دست ميزند كه انگيزه آنها حس عشق
و پرستش، خداخواهي و خداجويي فطري و حساخلاقي و دگرخواهي ميباشد.
اين موجود آزاد، تحت تأثير نيروهاي دروني و بروني قرار دارد كه در
تصميمگيريهاي وي، نقش اساسي و حياتي بازي ميكند. در او، قوة عاقله،
قوه شهواني و قوة غضبيه نهاده شده است كه با روشي هوشمندانه با
ميانه روي و اعتدال ميتواند از همة نعمتهاي خدايي و استعدادهاي
انساني نهفته در خود استفادة بهينه كند. انسان ميتواند تعالي پيدا
كند و خردگراي فرهيخته شود يا سقوط كند و به لذتگراي نابخرد، تبديل
گردد و يا در نهايت به حيواني خشونتطلب، تغيير هويت دهد. نگاه اسلام
به انسان، نگاهي متعالي است و از منظر خردگرايي شرافتمندانه و
خداجويي عزت مدارانه، انسان را مينگرد و ميخواهد كه نگاه من به
تو، تحت تأثير مؤلفههاي ديگري، غير از برابري انساني و تقوا، قرار
نگيرد. هرگز نبايد به ديگري (انسان ديگر) از زاوية جنسيت، مليت و رنگ
و... نگريست. اسلام هر نوع ابزاري كه اغلب در خدمت منافع ديدگاه
لذتگرايانه افراطي يا خشونتطلبانه يا برتري نژادي قرار گيرد به
چالش فراميخواند و آن را غير انساني ميداند. عفاف، هوشمندانهترين
حالت كنترل نفس و اعمال قدرت در حوزة شخصيت خويش است كه تلاش در
برجسته و شفاف كردن انسانيت انسان دارد و از جلوهگري و عشوهگري
جنسيتمدار جلوگيري مينمايد.
-2 كمالگرايي انسان: خصلت انساني "خويشتنداري"، بايد حفاظت شود و
اساسيترين فلسفة معنوي "پوشش" در ميان اقوام، ملل، تمدنها و اديان،
حفظ همين خصلت انساني حيا و عفت است. اسلام، طرفدار اين ويژگي
انساني است و زن و مرد را به رعايت آن براي رسيدن به كمال و
فضيلت فراميخواند، در كانون خانواده نيز زن و شوهر را توصيه به
رفتاري انساني ميكند و كُنِش جنسي ميان زن و شوهر و لذتگرايي
مشروع و قانونمند را نيز در همين راستا توصيه ميكند. اسلام، از
نگاههاي غيرانساني، جلوگيري كرده و به زن و مرد مؤمن سفارش ميكند
كه چشمچراني نكنند و نگاهي عفيفانه داشتهباشند:
«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم»()؛ (به مردان بگو ديدگان (از نظر
بازي) فروگذارند) «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصار هن»()؛ (به زنان
مؤمن (هم) بگو ديدگانشان را فرو گذارند).
آثار "عفاف"
«خويشتنداري»، توانايي برجستة روحي به انسان ميدهد تا وي در برابر
هجوم سركش هوي و هوس پايداري كند و در فراز و فرود زندگي، به كمال
رسد. انساني كه اعتقاد به اصول و ارزشها دارد؛ در واقع، به سرچشمة
همة مهربانيها، لطافتها، عاطفهها، عشقها، زيبائيها و هنرمنديها و
ابداعها ايمان دارد و چنين ايماني، چونان بنيان مرصوص است() كه هيچ
تندبادي، از آزمندي، فزون خواهي و خشونت طلبي نميتواند وي را آشفته
سازد. وي را وقار و عزت و بلنداي كوه ماند كه دلي شفاف، و پاك دارد
چونان پاكي آب زلال در چشمههاي رسته از دل كوهساران.
اين آرامش دروني و بروني، به خويشتنداري انساني ميانجامد. برخي ديگر از بركات عفاف عبارتند از:
-1 آرامش روحي فرد و جامعه (بهداشت رواني): با عفاف و خويشتنداري
ميتوان از هرز رفتن استعدادها، توانها و امكانات جلوگيري نمود و به
بالندگي هنجارها و ارزشها ياري نمود:
«از نظر اسلام محدوديت كاميابي جنسي به محيط خانوادگي و همسران
مشروع از جنبه رواني به بهداشت رواني اجتماع كمك ميكند(»)
پايبند نبودن به حجاب، آرامش خانواده و جامعه را برهم زده و به التهاب دامن ميزند:
«فلسفة پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع از نظر اجتماع
خانوادگي اينست كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت
كردن او به شمار ميرود؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي، همسر
قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار
ميرود. و درنتيجه كانون خانوادگي بر اساس دشمني و نفرت پايهگذاري
ميشود.(»)
-2 پايداري نظام "خانواده": رعايت عفاف در رفتار و گفتار، خانواده را
سالم و آسيبناپذير نگه ميدارد. آيا آنان كه با فريبكاري، شعار
آزادي زن را سر دادند و حجاب را از عفت، تفكيك كردند، توانستند با
ولنگاري زنان در غرب و تشويق مردان هوسباز، نظام خانواده را حفظ
كنند؟
-3 اصلاح زن "شييء شده": امام خميني، در توضيح نگرش غربي به زن را
نگرش به يك كالا، تعبير زيبائي دارند: «در خصوص زنان، اسلام هيچگاه
مخالف آزادي آنها نبوده است. به عكس، اسلام با مفهوم "زن شيي شده" و
به عنوان شيي، مخالفت كرده است و شرافت و حيثيت وي را به وي باز
گردانده است.(»)
-4 عفاف، منشأِ فرهنگ و ادبيات: همه زيبايي و شكوه تمدن و فرهنگ
انسان را در يك كلمه ميتوان خلاصه كرد و آن عشق است. استواري عشق
به اسطورههاي كمتر دست يافتني است. زبان عاشقان، زبان شعر است كه
چون دل پرسوز عاشق، درون سوز است. زبان سرخ و آتشيني كه تن
نميشناسد و سر بر باد ميدهد ولي مهربان و ترحمبرانگيز است و حتي دل
معشوق سنگ دل را ميسوزاند و به تحسين واميدارد. اين بلنداي
شكوهمند فرهنگ و ادب شرقي، عرفاني و ايراني، دستماية يك نسل سرفراز
اصيل، خويشتندار و متمدن است كه از منظر عفاف به يكديگر مينگريستند.
زن در حشمت و جلال ميزيسته است و مرد همواره در پي اين حشمت و
جلال ميرفته است كه به سادگي و آساني، دست يافتني نبوده است.
كمتر بازيچة دست هوسران مردان بوده و بيشتر ارزش و اعتبار داشته
است.
«آيا آنجا كه سلسله مقررات اخلاقي به نام عفت و تقوي بر روح مرد و
زن حكومت ميكند و زن به عنوان چيزي گرانبها دور از دسترس مرد است
اين استعداد بهتر به فعليت ميرسد يا آنجا كه احساس منعي به نام
عفت و تقوي در روح آنها حكومت نميكند و اساساً چنين مقرارتي وجود
ندارد. وزن در نهايت ابتذال در اختيار مرد است.(»)
اما زن بدون عفت و پوشش، اين جمال مرموز و شاعرانه را نيز از كف
ميدهد و به زبالهدانيِ شهوت مردانِ بياصول بَدَل ميگردد، مرداني
كه نه شاعر، بلكه تبهكارند.
پينوشتها:
-1 راغب اصفهاني - معجم مفردات الراغب - ص 350
-2 طريحي - مجمع البحرين - جلد 5 - ص 101
-3 اين منظور - لسان العرب - جلد 9 - ص 253
-4 شرتوني لبناني - اقرب الموارد - جلد 2 - ص 803
5 - لغت نامة دهخدا - جلد 10 - ص 14081
-6 معين - فرهنگ فارسي معين - جلد 2 - ص 2319
-7 ترجمه بهأالدين خرمشاهي از قرآن مجيد
8 - شيخ عباس قمي - سفينه البحار - جلد 2 - ص 207
-9 ميزان الحكمه - جلد 6 - ص 359 - حديث 12824
-10 ميزان الحكمه - جلد 6 - ص 363 - حديث 12861
-11 راغب اصفهاني - معجم مفردات الراغب - ص 276
-12 طريحي - مجمع البحرين - ج 1 - ص 252
-13 لغت نامه دهخدا - جلد 9 - ص 13894
-14 فريد وجدي - دائرة المعارف القرن العشرين - جلد 6 - ص 515
-15 قرآن - سورة آل عمران - آيه 14
-16 شهيد مطهري - تعليم و تربيت در اسلام - ص 106 - انتشارات الزهرأ
-17 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 177
-18 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 168
-19 حجاب - مهريزي - ص 39
20 الي 29 - شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 52 الي 57
-30 سورة نور - 30 - ترجمه خرمشاهي
-31 سورة نور - 31 - ترجمه خرمشاهي
-32 سورة صف / 4
-33 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 83
-34 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 89
-35 امام خميني - زن و آزادي در كلام امام خميني (قدس سره) - ص 32 - سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد
-36 شهيد مطهري - اخلاق جنسي - ص 84
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
چنانچه حجاب يک نوع رفتار قلمداد گردد، اين رفتار همانند ساير رفتارهاي
ديگر تحت تأثير قواعد خاصي است. بر اساس تئوريهاي جامعهشناختي و
روانشناختي، انجام يک رفتار، تحت تأثير عوامل متفاوتي است. يکي از عوامل
مهم و اثر گذار بر انجام و نحوة رفتار، اطلاعات و آگاهيهاي فرد از رفتار
ميباشد. به عبارت ديگر، سطح شناختي فرد، اقدام و نوع رفتار وي را مشخص
ميسازد. اطلاعات و آگاهيهاي فرد، نسبت به اشياء، پديدهها و مفاهيم، طي
فرآيند جامعهپذيري وي ايجاد ميشود. در اين نوشتار، جامعهپذيري از ديدگاه
تئوريهاي كاركردگرايي، تقابل و كنش متقابل نمادين بررسي شده است و
خانواده، مدرسه، گروه همسالان و نهادهاي اجتماعي و ارتباطي به عنوان عوامل
مؤثر بر جامعهپذيري حجاب معرفي ميشوند كه ناهماهنگي و بدكاركردي اين
عوامل ميتواند منجر به آسيبپذيري فرآيند جامعهپذيري حجاب گردد.
واژگان كليدي:
حجاب، جامعهپذيري، زنان، گروههاي همسالان، خانواده
1) مقدمه
منش و هويت ملّي و گروهي اعضاي هر ملّت و گروه، در طي تربيت و پرورش اعضاي
آن گروه، بر اساس معيارها و الگوهاي رفتاري و تربيتي شكل ميگيرد كه اين
منش و هويت، به خوبي در رفتارها و كنشهاي افراد مشخص و آشكار است. فرد، طي
اين فرآيند، الگوها و قواعد رفتارياي را فرا ميگيرد كه ماهيت و قالب
اصلي رفتارهاي او را شكل ميدهد. كاركرد اين الگوها، ايجاد نوعي مشابهت و
همانندي ميان كنشهاي اعضاي جامعه است؛ به گونهاي كه افراد نسبت به
رفتارهاي ديگران احساس آشنايي ميكنند. اين احساس موجب همبستگي و اتحاد و
ارتباط فكري و عملي ميان افراد ميگردد.
اجتماعي شدن فرد طي فرآيند جامعهپذيري وي به وقوع ميپيوندد. جامعه
پذيري[1] فرآيندي است كه فرد طي آن با ارزشها، عقايد، هنجارها، رسوم، آداب
و شعائر جامعه خويش آشنا ميشود و شيوههاي زندگي اجتماعي را فرا ميگيرد و
به عنوان يك عضو جامعه آمادگي عمل را پيدا ميكند. انسانها در فرآيند
جامعهپذيري، با درونيسازي[2] ارزشها و هنجارها ياد ميگيرند كه چگونه
بايد نيازهاي زيستي - اجتماعي خود را به شيوهاي قابل قبول برآورده سازند.
نظم و ثبات در جامعه، ماحصل دروني سازي و عمل به اين ارزشها و دستورات
فرهنگي است. دوران نوجواني و جواني، مهمترين و اثرگذارترين دوران شناخت و
پذيرش اين معيارها ميباشد. در اين دوران، چنانچه ارزشها و معيارها و
هنجارها بهگونهاي مناسب و همزمان به نوجوان و جوان ارائه و بهدرستي در
وي دروني شود، تا پايان عمر، بدون كمترين تغييري، در فرد باقي ميماند.
جامعهپذيري عمدتاً توسط 5 نهاد اصلي؛ خانواده، مدرسه، دولت، اقتصاد و دين
انجام ميگيرد. هر يك از اين نهادها كاركردها و وظيفه خاص خود را دارند و
نيازي از نيازهاي جامعه را برطرف ميسازند.
پوشش و حجاب يک آموزه و دستور ديني است که مبتني بر آيات، روايات و
احکام است. آشنايي فرد با معيارها، الگوها، آموزهها و احکام ديني در
فرآيند جامعه پذيري ديني وي انجام ميشود. در اين فرآيند، فرد با محتوا و
معناي اين معيارها آشنا شده و آنها را در موقعيتها و تعاملات زندگي روزمره
خود بهکار ميگيرد.
جامعهپذيري ديني و آشنائي فرد با مفهوم و معناي حجاب، اصولاً از
خانواده شروع شده و پس از آن در مدرسه ادامه مييابد. در بررسي ميني،[3]
تحت عنوان «آموزش مذهبي و بحران تحصيلات» ملاحظه شد كه اعتقادات و باورهاي
مذهبي كودكان، بيش از آنكه شناختي[4] باشد و در مدرسه ساخته و پرداخته
گردد، ارزشي و احساسي است و از مدتها قبل (در خانواده) ايجاد شده است؛ در
حالي كه آموزشهاي عيني مذهبي كه در مدرسه به كودكان ارائه ميگردد، مشكلات
خاصي را براي آنها ايجاد ميكند. اين محقق معتقد است آموزشهاي مذهبي
مدارس در تعارض با ارزشها و اعتقادات ذهني نوجوانان بوده و همين امر موجب
بروز بحران و مشكل براي آنان ميشود(cf.Minney. R, 1985).
جامعهپذيري حجاب توسط رسانهها، به وسيله تدوين برنامههاي خاص براي
نوجوانان و جوانان و ساخت فيلمها و برنامههاي تلويزيوني ادامه مييابد.
كاركرد و وظيفه عمده و مهم نهاد دين و سازمانهاي مذهبي، ارائه ارزشها و
هنجارهاي ديني به منظور آشنايي مردم با اين الگوها و قواعد ميباشد.
نوجوانان و جوانان بخشي از آشنايـي بـا مفهـوم حـجـاب را در بـرخورد با
گروه دوستان و نهادهاي اجتماعي فراميگيرند. با توجه به اينكه هر يك از
اين نهادها بخشي از جامعهپذيري ديني نوجوانان و جوانان را بر عهده دارند؛
بررسي ميزان اثرگذاري آنها، در انتقال اين ارزشها و معيارها لازم و ضروري
ميباشد. از سوي ديگر لازم است مشخص گردد كه افراد جامعه بيشتر تحت تأثير
كدام يك از اين نهادها ميباشند تا برنامهريزان و سياست گذاران فرهنگي
كشور بتوانند زمينههاي مناسبتري براي انتقال درست و بهينة فرهنگ اسلامي
تهيه و تدوين كنند.
2) فرآيندهاي جامعهپذيري
در ادبيات و تئوريهاي علوم رفتاري، اجتماعيشدن و يادگيري مترادف و هم
معنا با مفهوم جامعهپذيري بهكار ميرود. اين تئوريها بهطور مشترك بيان
ميدارند كه كودك در زمان تولد هيچ اندوخته و دانشي ندارد و ذهن او عاري از
هرگونه آداب و مقررات، قواعد و قوانين، اخلاق، عقايد، تفكرات و انديشهها
است. كودك در مراحل اوليه زندگي خود موجودي سراسر نياز است. نيازهاي محدود
اما وسيع و پردامنهاي كه سراسر زندگي وي را فرا گرفته و تمام فعاليتها و
هوش و ذهن او و اطرافيانش را متوجه رفع اين نيازها ميكند. نيازهايي مانند
گرسنگي، تشنگي، استراحت، محبت و نوازش، رفع حاجت. عموماً اين دوره زندگي،
دوران پس از تولد تا پايان دو سالگي فرد را دربرميگيرد. كودك در رفع اين
نيازها پايبند هيچگونه قواعد و مقرراتي نبوده و به هر نحو اقدام به رفع
نياز ميكند. در اين دوران، گرچه والدين تلاش ميكنند برخي قواعد رفتاري و
اجتماعي اوليه مانند نحوه غذا خوردن، دفع ادرار و … را به كودك بياموزند؛
اما به خاطر عدم رشد ذهني و عقلي، وي پذيراي اين قواعد و مقررات نميباشد و
آنها را فرا نميگيرد. با پايان دو سالگي كودك دچار يك تحول ذهني، فكري و
جسمي شده از يك سو نيازهاي او فزوني ميگيرد و از سوي ديگر ذهن او آماده
پذيرش برخي قواعد و مقررات ميگردد. از اين دوران به بعد والدين شروع به
آشنا نمودن تدريجي كودك با برخي قواعد و مقررات اوليه و ابتدايي ميكنند؛
مضافاً به اينكه كودك هم به تدريج متوجه ميشود كه با انجام برخي از
رفتارها و اجتناب از برخي ديگر، پاداشها و تشويقاتي دريافت ميكند. با رشد
جسمي، ذهني و اجتماعي فرد، نيازهاي او افزايش مييابد و ياد ميگيرد كه
چگونه و در چه زمانهايي و به چه شيوههايي به بهترين نحو نيازهاي خود را
برآورده كند و ضمن انطباق با محيط و شرايط، زمينههاي دستيابي بهتر به
اهداف خود را فراهم كند.
صاحبنظران علوم اجتماعي، در تعريف جامعه انساني معتقدند جامعه انساني
به گروهي از انسانها اطلاق ميشود كه در سرزميني مشخص گرد هم آمده و داراي
هدف مشتركي ميباشند و براي رفع نيازهاي مادي و معنوي يكديگر، بر اساس
قواعد و معيارهاي مشخص، به تعامل و همكاري با هم ميپردازند. جامعه براي
اعضاي خود موقعيت و شرايطي را فراهم ميآورد تا آنها بتوانند در آن شرايط و
موقعيتها ضمن برقراري ارتباط با ديگران، به رفع نياز خود بپردازند. جامعه
انساني وابسته به كنش و روابط اعضاي خويش ميباشد و با كنش اعضاي خود،
نيازهاي آنان را برآورده ميسازد و ثبات و تداوم و بقاي خود را ضمانت
ميكند. اساس ارتباط، كنش و تعاملات انسانها در جامعه، آداب و مقرراتي
ميباشد كه جامعه براي تسهيل اين روابط و ممانعت از برخورد و اصطكاك، ايجاد
كرده است. آداب و مقررات، قالب و الگويي براي رفتار افراد، برقراري كنش و
انجام عمل ايجاد ميكند كه موجب هماهنگي و يكپارچگي فعاليت و نزديكي اعضاي
جامعه به يكديگر ميشود.
جامعه انساني براي بقا و تداوم خود نيازمند آشناسازي اعضاي جامعه با اين
معيارها و قواعد است. از طرف ديگر، اعضاي جامعه بايد براي رفع سريعتر و
كاملتر نيازهاي خود، قواعد، آداب و مقررات رفتاري جامعه را بياموزند. اين
نياز دوطرفه موجب ايجاد فرايندهاي يادگيري و جامعهپذيري در جامعه ميگردد.
از نظر بسياري از جامعهشناسان، جامعهپذيري فرآيندي دائمي است و از تولد
كودك آغاز و تا پايان زندگي وي ادامه مييابد. اما در مراحل اوليه زندگي،
بهخصوص مراحل كودكي و نوجواني، فرآيند جامعهپذيري عموماً ناآگاهانه و در
مراحل بزرگسالي آگاهانه و هدفمند ميباشد.
جامعه پذيري جرياني است كه يك طرف آن فرد و طرف ديگر آن جامعه است. از اينرو جامعه پذيري ماحصل سه فرآيند ذيل است:
1-2) رابطه جامعه با فرد
در اين معنا جامعه به دنياي خارجي، اجتماعي، گروه، نهاد، سازمان يا هر نوع
سمبل و قراردادي اطلاق ميشود كه زمينهها و شرايط مناسب براي عمل فرد را
فراهم ميكند و فرد را وادار به تبعيت از آنها مينمايد. جامعهپذيري
فرآيندي است كه به موجب آن، فرهنگ جامعه از يك نسل به نسل بعدي منتقل
گرديده و فرد را با شيوههاي پذيرفته و تأييد شدة زندگي سازمان يافتة
اجتماعي سازگار ميكند ( نيك گهر، 1369: ص48).
2-2) رابطه فرد با جامعه
برخلاف رابطه قبل كه يك رابطه جبري و كلي بود، اين ارتباط در سطح خرد
برقرار بوده و از حالت اختياري و آزادانهاي برخوردار ميباشد. اين رابطه
تحت تأثير نيازها و مطابق خواستها، نگرشها، تجربههاي پيشين و زمينههاي
اجتماعي و اقتصادي فرد است. براساس اين نيازها، فرد رابطه خاصي را با
نهادها، گروهها، مؤسسات و سازمانهاي اجتماعي برقرار كرده و با قبول قواعد
و مقررات اين گروهها و نهادها و به كارگيري آنها، تلاش ميكند كه به
اهداف خود نائل شود. در اين معنا، جامعهپذيري، فرآيندي است كه فرد با گذر
از آن خودش را با محيط اجتماعي - فرهنگي پيرامونش سازگار ميكند» (همان، ص
48).
3-2) رابطه ميان نهادها و گروههاي جامعه پذيرکننده
اين رابطه به نوع ارتباطات و هماهنگيهاي ميان گروهها و نهادهايي اشاره
دارد که به ارائه يکسري معيارها و الگوها با هم ميپردازند. در جوامع
گذشته، ميان نهادهاي جامعه تفكيك كاركردي وجود داشت و هر يك از نهادها
كاركرد خاص و ويژهاي داشتند؛ دين و سازمانهاي ديني از قبيل مساجد، به امر
ارائه ارزشها و تفسيرهاي ديني مبادرت مينمودند؛ اما امروزه اشتراك
كاركردي ميان نهادها يك اصل عام ميباشد، به گونهاي كه كاركرد آموزش معارف
و احکام ديني را نهادها و سازمانهايي چون مدرسه يا وسايل ارتباط جمعي چون
صدا و سيما هم بهعهده دارند. در واقع كاركرد اين نهاد در ميان ديگر
نهادهاي جامعه از قبيل نهادهاي آمـوزشـي، حـكومـتي، خانـواده و اقتصاد هم
وجود دارد و كاركردهاي پنج نهاد اصلي جامعه، بسيار به هم نزديك است. اين
تداخل كاركردي در نهادها ناشي از عوامل ذيل است:
1. يک نهاد تضعيف شده و ديگر نميتواند كاركرد خاص و ويژه خود را انجام دهد.
2. مردم داراي انتظارات و نيازهايي هستند كه نهاد مزبور قادر به تأمين آنها نيست.
3. اعتماد مردم به توانايي و قابليت اين نهاد در انجام كاركرد خويش كاهش يافته است.
4. كاركرد نهاد متناسب با خواست و انتظار مردم نبوده است.
5. نهادهاي فرعي كه براي اصلاح ضعف نهاد اصلي ايجاد شدهاند، كاركردهاي متفاوت و گاه متضادي نسبت به هم دارند.
اين ارتباط ميان نهادي در جامعههاي جديد بسيار شديد و تأثيرگذار است.
به طوري كه كلمن[5] معتقد اسـت؛ نـابرابـريهـايي كه به وسيله خانواده و
محيط به كودكان انـتـقـال مييـابد، در آيـنـده به صـورت نابرابـريهاي
اجـتماعي بـروز ميكنـند (Colman, & Et al, 1966, p.325).
در مواقعي كه چنين تداخل كاركردي ميان نهادها برقرار باشد، صاحبنظران
علوم اجتماعي معتقدند كه بايد هماهنگي و تعادل متناسبي ميان اين نهادها
برقرار گردد؛ زيرا نظم در جامعه ماحصل ارتباط و هماهنگي اين نهادها با هم
است. در غير اينصورت، چنانچه اطلاعات ارائه شده به نوجوانان در راستاي هم
نباشد يا حتي در تناقض با يكديگر باشد، حالت دوگانگي در نوجوانان و جوانان
ايجاد كرده و زمينههاي بياعتنايي و بيتوجهي آنان را نسبت به آن ارزشها
فراهم ميكند.
3) آثار جامعهپذيري
1-3) رشد احساسي و عاطفي فرد
يكي از مهمترين آثار جامعهپذيري، رشد استعدادهاي عاطفي فرد از قبيل عشق،
تنفر، همدردي و اعتماد است. زندگي اجتماعي نخست تحتتأثير عواطف گسترش
مييابد، زيرا احساساتي نظير عشق، تنفر، تفكر، حسادت، اعتماد و ...
انگيزههايي را براي بخش وسيعي از رفتارهاي اجتماعي فراهم ميسازند.
كاگن[6] در اثر خود تحت عنوان «عواطف، شناخت و رفتار» عنوان ميكند كه
توسعه احساس طي مراحل زير رخ ميدهد:
«در طي اولين روزها و هفتههاي زندگي، احساسات كودك بيشتر ناشي از
واكنشهاي بازتابي نسبت به محيط است، احساساتي از قبيل، لذت، تعجب، تنفر،
اندوه، كنجكاوي و ...». پس از ماههاي اول، احساسات جديد در نتيجه اندوختن
تجارب شروع به ظاهرشدن ميكند؛ مانند شادي، خشم، غمگيني و ترس. در اواسط
سال دوم، كودك آثار و علايم مهرباني و محبت نسبت به ديگران را از خود بروز
ميدهد، ليكن هيچ شناختي ندارد از اين كه ديگران داراي «خودها» و هويتهاي
مستقل و مخصوص ميباشند. كودك در سن پنج يا شش سالگي به درك روشني از «خود»
در مقايسه با ديگران و اينكه ديگران چگونه او را مورد قضاوت قرار ميدهند،
ميرسد. اين «آيينه» فـراهم آمده از آگاهي اجتماعي، براي نخستين بار
احساساتي مانند اعتماد، ناامني، غرور، تواضع، تعصب و حسد بروز و ظهور پيدا
ميكند. كودكان، اكنون قادر به پذيرش نقش ديگران شدهاند و ميتوانند
احساسات سايرين را نيز دريابند و بدين طريق احساس همدردي و همدلي را گسترش
ميدهند. تا سالهاي نوجواني، رشد استعدادهاي شناختي براي تفكر انتزاعي، به
نوجوان مجال گسترش همدردي با همه طبقات مردم، از قبيل مردم فقير و ستمديده
را ميدهد. همچنين در اين زمان، آگاهي عميق از «خود» و ديگران، امكان
گسترش احساسات شديد خيالي (عاشقانه) را فراهم ميسازد (رابرتسون، 1372: صص
126-125).
2-3) رشد شنـاختي
يكي ديگر از مهمترين دستاوردهاي جامعهپذيري، توسعة تواناييهاي شناختي
فرد است. انسانها در محيطي كه رشد و پرورش مييابند، الگوهاي تفكر و درك
را فرا ميگيرند. به عنوان مثال، تبيين و تفسيرهاي متفاوتي كه يك فرد
روستايي با يك فرد شهري ميتواند از واقعهاي مانند سيل يا زلزله داشته
باشد، ناشي از محيط پرورش آنها است.
فـرد در خـانواده و جـامعهاي كه رشـد ميكند، ياد ميگيرد كه چه
مـطالـبي مـهم و لازم اسـت و بايـد ياد گرفـته و به خاطر سپرده شود.
«كوهن»[7]بيان ميدارد كودكاني كه در طـبقه كارگر به دنيا ميآيند و رشد
ميكنند، تبعيت و پـيروي بـيچـون و چـرا از هـنجارها را فـرا مـيگيرند،
بدون ايـنكه در مـورد درسـتي يا علت و چـرايي آنـها سـؤالي كنـند، امّا
كودكاني كه در طبقة متوسط به دنيا ميآيند، محيط پرورششان، آنها را به
تعمّق و كنجكاوي در امور واميدارد (CF.Kohn.m,1963).
3-3) رشد بازتابي- حركتي
يكي ديگر از آثار جامعهپذيري، رشد و فراگيري فعاليتها و نحوه برخورد و
تعامل فرد با نمادها و مفاهيم ميباشد. در طي اين فرآيند، فرد فراميگيرد
كه در موقع برخورد با برخي مفاهيم و نمادها، چه رفتاري از خود نشان دهد. به
طور مثال، در برابر امور و پديدههاي مقدس چگونه برخورد كند.
4-3) آشنايي با هنجارها، قواعد و معيارهاي جامعه
يكي از كاركردهاي مهم جامعه پذيري، آشنا نمودن افراد و اعضاي جامعه با
هنجارها، ارزشها و قواعد و مقررات جامعه است. هر جامعه و گروهي، بر اساس
هنجارها و ارزشهايي كه دارد، هويت و هستي ميگيرد. نظم و تداوم جامعه نيز
در گرو حفظ الگوها، قواعد و معيارهايي است كه جامعه براي اعضاي خود ايجاد
نموده است. اعضاي جامعه در فرآيند رشدي خود و در جامعه پذيري با اين
الگوها، معيارها، قواعد و ضرورت تبعيت از آنها آشنا ميشوند و چگونگي به
كارگيري و عمل به آنها را در موقعيتها و كنشهاي متفاوت فرا ميگيرند.
4) چارچوب نظري جامعه پذيري
ديدگاهها و تئوريهاي مختلفي در خصوص جامعه پذيري، عام و خاص و راهها و
شيوههايي كه افراد از طريق آن جامعهپذير ميشوند، مطرح ميباشد. در اين
مجال سه ديدگاه اصلي در اين زمينه ارائه ميگردد:
1-4) ديدگاه روانشناختي
صاحب نظران اين ديدگاه، جامعه پذيري را به معناي روند يادگيري در انسان
ميدانند و آن را فرآيندي غير عقلاني و بازتابي عنوان ميكنند. اين
تئوريها بيان ميدارند؛ يادگيري، نتيجه تجربيات پيشين فرد و ماحصل تركيب
محركهاي وارد شده به فرد از محيط خارجي و آموختههاي قبلي او است.
2-4)ديدگاه روانشناسي اجتماعي
صاحب نظران اين ديدگاه، با استفاده از تئوريها و نظريات جامعه شناسان و
روانشناسان، درصدد برقراري پلي مفهومي، ميان اين دو ديدگاه و رسيدن به يك
نقطه نظر مشترك هستند. از نظر اين ديدگاه، جامعهپذيري ناشي از رفتارهاي
متنوع و متفاوت فرد در اجتماع و ارتباط با ديگران است.
3-4) ديدگاه جامعه شناختي
صاحب نظران اين ديدگاه، جامعهپذيري را به معناي روند اطلاع و آگاهي اعضاء،
از معنا و مفهوم نمادها، ارزشها و مقررات جامعه ميدانند. به اعتقاد
آنها، جامعهپذيري فرآيندي عقلاني است كه با بهكارگيري مفاهيمي كه فرد را
به عنوان يك يادگيرنده فعال توصيف ميكند، امر يادگيري را يك انتخاب
آگاهانه يا تلاشي از سوي فرد براي پيدا كردن نقشهاي جديد اجتماعي معرفي
مينمايد.
بر خلاف روانشناسان كه تلاش ميكنند تا اجتماعي شدن و يادگيري فرد را
بيشتر تحت تأثير عوامل دروني و رواني بدانند، جامعهشناسان، يادگيري و
اجتماعي شدن فرد را فرآيندي جمعي و ناشي از اهداف، علايق و تأثيرات زندگي
جمعي ميدانند. دو دسته نظريه جامعه شناسي در خصوص جامعه و اجتماع وجود
دارد:
1-3-4) تئوريهاي كاركردگرايي
بر اساس اين تئوريهاي كاركردگرايي[8]، جامعه از اجزاء متفاوت، اما
هماهنگ و مرتبط با هم تشكيل شده است. اين ديدگاه معتقد است، هر يك از اجزاء
در جامعه داراي كاركرد و وظيفهاي ميباشند و بقاي جامعه مستلزم ارتباط و
همكاري اين اجزاء با هم است. عمدهترين اصول اساسي و مشترك كاركرد گرايان
عبارتند از:
1- جامعه يك نظام اجتماعي تركيب يافته از نهادهاي اجتماعي است.
2- هر نهاد، كاركرد خاصي در حفظ و بقاي جامعه دارد.
3- هر فرد نقشي در يكي از نهادهاي جامعه دارد.
4- تغيير در يك نهاد، در ساير نهادهاي ديگر اثر مي گذارد.
5- جامعه براي بقاي خود به كاركرد و همكاري اين نهادها وابسته است.
6- ثبات و دوام هر جامعه، بر اساس توافق و رضايت و يگانگي فكري و اخلاقي اعضاي آن استوار است
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
براي مدتهاي طولاني بحث در مورد موضوعاتي كه زنان و نقشهاي آنها را
در جامعه متأثر ميسازد، تحت تسلط افراطيون سنتي و راديكالها بوده است. در
اين مباحث گروهي از فمينيستهاي راديكال «سركوب زنان» را به موضوع مادري
ربط داده و ادعا نمودهاند كه رايجترين موانع بر سر راه زنان به واسطه
بيولوژي توليد مثل ايجاد شده است. تندروهاي سنتي نيز غالباً با تأكيد بر
راههاي غيرواقعي زنان را محدود به نقشهاي سنتي اعم از خانهداري و
بچهداري مينمودند. فمينيستهاي تندرو و سنتي هر دو به زنان امروزي خيانت
كردهاند، آنها با قراردادن زنان در يك موقعيت محدود و تنگ ايدئولوژيكي
نشان دادند كه از مسائل زن امروزي غافلند و با آن فرسنگها فاصله دارند. در
اين مقاله موضوعات، چالشها و محدوديتها در باب مادري مورد نقد و بررسي
قرار گرفته است و نويسنده ضمن تأكيد بر اين مطلب كه مادري امري صرفاً
بيولوژيكي نيست، بلكه مقولهاي اجتماعي است؛ سعي دارد كه تحليلهاي
جامعهشناختي خود را در يك زمينه سياستگزاري تفسير كند و به اين نتيجه
برسد كه چگونه سياستگزاران اجتماعي ميتوانند شرايط مادران را با توجه به
تجربههاي خاصي كه از زندگي دارند، بهبود بخشند.
واژگان كليدي:
مادري، فمينيسم راديكال، بيولوژي توليد مثل، خانهداري، فمينيسم ليبرال، نقش سنتي، زنانگي، سركوب زنان.
«مادري» معمولاً به مفهوم توجه و مراقبت از كودكان، ارضاي نيازهاي مادي،
عاطفي، رواني و احساس مسئوليت در قبال آنها و همچنين برقراري مناسباتي است
كه نيازهاي آنها را برآورده ميكند. (cf., Adams, 1990) و «مادر» به يك
نوع از بودن انساني، الزامات بيولوژيكي يا زنانگي اطلاق ميشود. در ديدگاه
تعيّني بيولوژيكي، مادر بـودن را سـرنوشت طبيعي و بيـولوژيكي زنـان
ميداننـد، در چنيـن رويكردي رفتـار مـادري كـاركرد غريـزه مـادري اسـت و
در طبيـعت و بيـولوژي انسـاني ريشـه دارد. (cf., Chodorow, 1978) اما در
رويكردهاي معاصر نسبت به جنسيت، مادري، نمودي از ارتباطات است كه در فضاي
تاريخي، اجتماعي، اقتصادي و حتي نژادي قابل تغيير ميباشد. (cf., Glenn,
1994) براي مثال در ميان خانوادههاي آفريقايي- آمريكايي، مادر بيولوژيكي،
نقش مادري خود را با ساير زنان خانوادة خود سهيم ميكند و مادري، بعدي
خانوادگي و جامعهاي دارد و كودكان فقط متعلق به والدين بيولوژيك خود
نيستند، آنها متعلق به طايفه هستند. بنابراين مادري به عنوان يك تجربه
ساختيافته و يك واقعيت زنده است. نمود مادر/ مادري در سالهاي 1960 و 1970
در غرب تغيير كرده است و با موضوعات متنوعي چون كار زنان، تحصيلات دوران
كودكي، ساختهاي اجتماعي، اقتصادي و نژادي و... گره خورده است. حتي تغييرات
تاريخي- فرهنگي كه در سالهاي 1990-1960 در ساخت پدر/ پدري ايجاد شده است،
در فهم و تحليل مسأله مادري مهم است. (cf., Keary, 2000) در بررسي موضوع
مادري بازگويي بعضي از مسائل مستند از اهميت خاصي برخوردار است. براي مثال
زنان در زمان گذشته در سنين جواني ازدواج ميكردند و در بيشتر مواقع دختران
به حدي جوان بودند كه اولين عادت ماهانه خود را در خانه شوهران خود تجربه
ميكردند و پس از يك سال ازدواج، اولين بچه خود را به دنيا ميآوردند و به
فاصله يك الي دو سال، فرزند ديگر و... داستان ادامه پيدا ميكرد، مادري و
خانهداري كار تمام وقت زنان بود و اين سرنوشت مشترك اكثريت زنان بود.
ازدواج و مادري براي زنان طبيعيترين امر محسوب ميشد و زناني كه به هر
دليل ازدواج نميكردند يا بچهدار نميشدند، برچسب غيرعادي و غيرطبيعي
ميخوردند و به راحتي از چشم ميافتادند و در بسياري از موارد با زن ديگري
جايگزين ميشدند، زيرا اين گونه تصور ميگرديد كه مادري نتيجه طبيعي بعد از
ازدواج است. در زمانهاي گذشته انتخاب همسر، ازدواج يا تجرد، بارداري يا
جلوگيري از حاملگي به هيچوجه به اراده زنان بستگي نداشت، بلكه همه يك
پروسه طبيعي محسوب ميگرديد.
امروزه داستان تا حدود زيادي تغيير كرده است. دختران امروزي با حق
انتخابهاي متفاوت و شيوههاي زندگي متعددي روبرو هستند. به عنوان يك زن
ميتوانند تصميم بگيرند كه مادر بشوند يا نشوند. نوآوريهاي پزشكي و
تكنولوژيكي نيز بسياري از ارتباطات را تغيير داده است. عليرغم همة اين
تغييرات هنوز فرهنگ عامه و نمود تاريخي و غالب زنانگي «نگرانيهايي را به
اين ايده كه زنان مادر شدن را كنار بگذارند، متصل ميسازد و چنين زناني
برچسب خودخواه ميخورند». (Kaplan, 1992:193)
امروزه نمودهاي مادر/ مادري بسيار متنوع و پيچيده هستند و بر اساس شرايط
اجتماعي، خانوادگي، قومي، تاريخي و حتي طبقاتي معاني متفاوتي را به خود
ميگيرد، به طوري كه در مورد الگوهاي مادري ميتوان به دستهبنديهاي
مختلفي رسيد، مانند مادر بيولوژيكي، مادر پرورشدهنده، مادري كه از بچه
نگهداري ميكند، شبه مادر، مادرخوانده، مادر رضاعي و حتي دختر مادر يعني
دختري كه از مادرش نگهداري ميكند. عليرغم تغييرات زيادي كه در طي سالهاي
مختلف صورت گرفته ميتوان زنان را با توجه به مسئله مادري به دو دسته
تقسيم كرد:
1- مادراني كه از بچههاي خود مراقبت ميكنند و به آنها وابستهاند.
2ـ كساني كه پول ميگيرند و از بچهها نگهداري ميكنند.
بعد از سال1980 بسياري از زنان جذب بازار كار شدند و نگهداري از بچههاي
خود را به ساير زناني واگذار كردند كه آنها نيز به دنبال كار ميگشتند.
تحت تأثير اين امر، موضوع اشتغال زنان و تأثير آن بر زندگي كودكان مطرح شد و
مطالعات بسياري از منظر جامعهشناسان و روانشناسان انجام گرفت كه گاه
نتايج متضادي نيز دربرداشته است. بعضي از مطالعات نشان ميدهد كه كودك تا
سن 12 ماهگي وابستگي كمتري به مادر دارد و اين وابستگي از اهميت كمتري
برخوردار است، در حاليكه بعضي ديگر از تحقيقات نتيجه عكس را نشان ميدهد و
از اهميت نقش مادر و وابستگي بچه به مادر در اين سنين بحث ميكند. (cf.,
Belsky and Nezworski, 1988) اگرچه بحث در مورد اين موضوع از اهميت خاصي
برخوردار است، اما در قالب اين مقاله نميگنجد. ليكن ميتوان ادعا نمود كه
با جذب زنان در بازار كار روزبهروز بر تعداد زناني افزوده ميشود كه در
دسته دوم قرار ميگيرند. اين روند، عملكرد، سنت و دانش مادر/ مادري را
دوباره تعريف ميكند و نظريهپردازيهاي متعددي را شكل ميدهد كه در ذيل به
بعضي از آنها اشاره ميشود.
1) مادري، رويكردها و ديدگاهها
در طول سيسال گذشته در تحقيقات جامعهشناسي، بحثهاي زيادي در مورد
تسلط[1] و سركوب[2] انجام شده است و عملكرد اجتماعي سركوب و تسلط به مسائل
ديگري چون جنسيت[3]، جنس[4]، نژاد[5] و طبقه[6] مرتبط گرديده است.
در اين تحقيقات عدهاي از نويسندگان سعي كردهاند كه تفاوتهاي جنسيتي
در تجربيات، كنشهاي متقابل و قدرت را تبيين كنند و در اين راستا به
نظريههايي نيز دست يافتهاند.(cf., Anderson, 1997; Boulton, 1983; Abbot
and Wallace, 1990)
از جملهي اين نظريهها ميتوان به نظريههاي سنتي و نظريههاي معاصر
نسبت به جنسيت اشاره كرد. تئوريهاي سنتي جنسيت بر روي نقشهاي جنسيتي و
تعيّنات بيولوژيكي تأكيد ميكنند. (براي مثال Parsons, 1959) هستهي اصلي
بحث در اين تئوريها اين است كه تفاوت ميان زنان و مردان، طبيعي و
بيولوژيكي است و مادري يك نوع تفاوت بيولوژيكي است كه بين زن و مرد وجود
دارد و رفتار مادري كاركرد غريزه مادري است كه ريشه در طبيعت و بيولوژي
انساني دارد.
حقوق بشر جهانی در حیطه نقد | فمنیسم زمینه هاى پیدایش جنبش زنان ، باعث
شدند که زنان نداى حق طلبى خود را تا حدى سازمان دهند و خود را نه به
عنوان یک گروهى در یک کنش اجتماعى نظم یافته، بلکه یک جنبش معرفى سازند.
واژه ى فمینیسم (Feminisme) در سال 1837 م وارد زبان فرانسه شد. آندره میشل
به نقل از فرهنگ لغت رُبر این کلمه را این چنین تعریف مى کند: آیینى که
طرف دار گسترش حقوق و نقش زن در خانواده است.[1]
به طور کلى براى فمینیسم سه مرحله طرح مى کنند:
موج اول فمینیسم (از اوایل قرن نوزدهم تااندکى بعد ازجنگ جهانى اول)
واژه ى فمینیسم تا اواخر قرن نوزدهم به طور عمومى وارد واژگان زبان نشده
بود، ولى ورود آن به زبان فرانسه را تاریخ 1837 دانسته اند; با وجود این،
شواهد به دست آمده از آثار زنان درباره ى حقوق زن باعث شد که وجود ایده ى
فمنیستى را تا قرن 14 هم بدانند;[2] در حالى که برخى مرى آستل را نخستین
فمینیست یا نخستین فمینیست انگلیسى مى دانند.[3] وى در بین سال هاى 1666 تا
1731 زندگى مى کرده است. در این زمان، فمینیسم لیبرال اولیه،فمینیسم
مارکسیستى و فمینیسم سوسیالیستى شکل گرفت.
تفاوت فمینیسم لیبرال اولیه (که کرافت نماینده ى اصلى آن، یعنى مرجع
تأثیرگذار بر فمینیست هاى موج اول است) با دو گونه ى دیگر، این است که
کرافت یک دیدگاه اصلاح طلبانه داشت و به یک انقلاب معتقد نبود; به عبارت
روشن تر، به تفاوت ها معتقد بود، ولى از نابرابرى زنان و مردان در خانواده و
در اجتماع معترض و ناراضى بود. وى به ساختار زیست شناختى زنانه و مردانه
کارى نداشت، اما به شدت به مؤنث بودن، یعنى جنسیتى که در سایه ى آموزش هاى
خاص زنانه به وجود مى آید معترض بود.[4]
دوره ى افول (آتشى به زیر خاکستر) قرن بیستم از یک سو شاهد جنبش هاى بزرگ و
انقلاب هاى پردامنه و از سوى دیگر شاهد دو جنگ جهانى است. انقلاب هاى
داخلى باعث شد که زنان، بدون نگاه جنسیتى، براى احقاق حقوق اولیه در کنار
مردان قرار گیرند; لذا تا حدودى جنبش هاى خاص زنانه تحت الشعاع قرار گرفت.
دو جنگ جهانى اول و دوم نیز باعث ایجاد شرایط جدید براى زنان گردید که تا
حدى آن ها را ساکت مى نمود. زنان با استفاده از فرصت به دست آمده (نبود
مردان، به دلیل حضورشان در جبهه هاى جنگ) به کارخانه ها و تصدى برخى امور
در جبهه ها راه پیدا کردند و تا حدودى تمایز جنسیتى بین زنان و مردان
فراموش شد. اما با تمام شدن جنگ جهانى دوم و برگشت مردان به صحنه ى عادىِ
زندگى جنگ بر سر تصاحب مناصب در گرفت. شاید فرصت طلبى کارخانه داران و سوء
استفاده از تلاش کارى زنان براى جلوگیرى از تعطیلى کارخانه ها را هم بتوان
زمینه ساز ناراحتى مجدد و به مراتب بیش تر زنان به حساب آورد. از این امر
هم نباید غفلت کرد که موقعیت به دست آمده طعم حضور اجتماعى را به زنان
چشانده بود و استقلال و حیثیتى براى ایشان بهوجود آمده بود که با وضعیت
قبلى ابداً قابل مقایسه نبود. در این هنگام بیرون راندن زنان از صحنه ى
اجتماع با مقاومت بیش ترى مواجه شد.
موج دوم فمینیسم (اواخر 1960)
چنانچه گذشت در این دوره دو تفکر مهم فمینیسمى شکل گرفتند: فمینیسم رادیکال و فمینیسم لیبرال.
البته عده اى هم از فمینیسمِ خانواده گرا و زن گرا در این مرحله صحبت مى
کنند که به اواخر دهه ى 70 و طى دهه ى 1980 مربوط مى شود. در این میان ایده
هاى فمینیسم رادیکال شنیدنى تر است! کسانى که قایل اند چون خانواده نهاد
پدرسالارانه ى تمام عیار است، تنها ره آوردش براى زنان چه در خود خانواده و
چه در حیطه ى عمومى جامعه، پذیرفتن تسلط مردان است. «بر این اساس باید به
ازدواج تک همسرى و ایدئولوژى مادر شدن خاتمه داد.»[5] اینان سرسخت ترین
مدافعان سقط جنین و تجویزگران انواع طرق براى ارضاى غرایز جنسى حتى هم جنس
گرایى هستند. «دوبوآر معتقد بود که آزادى زنان از شکم آغاز مى شود»[6] و
آنان باید خود را از قیود مادرى برهانند. زنان در برابر دیدگاه هاى تند
رادیکال ها واکنش نشان دادند و لذا طیف جدیدى از فمینیست ها در این زمان
پدیدار شدند که نظریاتشان از دو جهت با تفکرات قبلى متفاوت است. اینان را
با عنوان فمینیست هاى خانواده گرا و زن گرا مى شناسند; در نتیجه معلوم مى
شود دو رکن اصلى نظریه ى آنان خانواده و ارائه ى رویکرد جدیدى در باب
زنانگى است.
جهت اول، نگاه مثبت آنان به خانواده است که به «احیاى مادرى» معروف گشته است.
هدف نهایى آنان مبارزه با تفکرِ ناسازگارى فمینیسم با مادربودن است; یعنى
هم مى توان مادر یا مدافع مادرى بود و هم فمنیست. از جمله این افراد جرمین
گریر است که ابتدا در کتاب خواجه مؤنث (1971) منتقد خانواده ى تک همسرى و
شیوه هاى متعارف پرورش فرزند در خانواده ى هسته اى است; ولى در کتاب جنسیت و
سرنوشت (1984) طرف دار خانواده و مدافع تفاوت هاى جنسى ذاتى بین زنان و
مردان بود. او حتى فمنیست هاى رادیکال را به تمسخر مى گرفت; لذا آنان نیز
او را متهم مى ساختند.
جهت دوم، نگاه خاص آنان به زنان و ویژگى هاى زنانه بود. اینان معتقد بودند
که جنس برتر (نه مساوى و برابر با مردان) جنس زن است و صفات زنانه عالى
ترین صفات براى ادامه ى حیات بشرى است; به عبارت دیگر، احساس و عاطفه عالى
ترین صفات براى ادامه ى حیات بشرى هستند و جهانى سالم و سرشار از صلح و
عدالت مى سازند. بنابراین، اینان با فمنیسم لیبرال هم مخالف بودند که قایل
به ساختن شخصیت خردگرا براى زنان با حقوق مساوى با مردان بودند. فمینیست
هاى پسا مدرن «پست مدرنیسم با طرح سؤالات اساسى در باب معناى هویت زنان،
سبب آشفتگى در فمینیسم شده است.»[7]
البته اجمالا باید گفت که تفکرات پست مدرنى در هر زمینه اى، از جمله
فمینیسم، از دل مدرنینه بیرون آمده است. عدم اعتقاد به هر گزاره ى ثابت، و
قابل نقد دانستن هر تفکر و ایده اى حتماً دامن گیر خود مدرنیته نیز خواهد
شد; لذا نگاه پست مدرن مناقض مدرنیته نیست بلکه مقتضاى آن است.[8] لیکن
روشن است که تشخیص دو قضیه ى متناقض براى عقل آدمى کار مشکلى نیست هر قدر
هم که براى توجیه آنها مبناى نظرى بسازیم.
در هر حال پست مدرن معتقد است که هر مکتب فکرى اى که مدعى درک واقعیت به
صورت یکسان و یکپارچه باشد (هر چه باشد)، چه لیبرالیسم چه مارکسیسم و چه
فمینیسم، گمراه کننده و ظاهر فریب است;[9] پس فمینیسم هم قابل نقد است;
زیرا مى خواهد یک مکتب فکرى خاص ارائه کند. سؤال پست مدرن این است که وقتى
هویت هر زنى تحت تأثیر عواملى نظیر سن، قومیت، نژاد، فرهنگ، جنسیت و تجربه
شکل مى گیرد، چطور مى توان تعریف واحدى از وى ارائه داد؟ پس مى توان گفت که
«هیچ تلاشى براى کشاندن این زن به یک اردوگاه ایدئولوژیک، مثمر ثمر
نیست.»[10]علاوه بر آن که چون فمینیسم بر مبانى مکاتب فکرى معیوبى بنا شده
که پر از جزمیت اند (مثل فمینیسم مارکسیسم...)، پس عملا باید بر آنها مهر
بطلان زد.
البته روشن است که نگارنده اولا در صدد نقد مطالب مطرح شده نیست و ثانیاً
نقد پست مدرن در واقع به نقد مدرنیته برمى گردد; اما به صورت یک استدلال
جدلى باید بگوییم که شاید تحت تأثیر همین عوامل (مانند فرهنگ و نژاد...)
است که فمینیسم هیچ گاه مدافع حقوق زنان به معناى واقعى نبوده است. على رغم
ادعاى فمینیست ها مبنى بر خواهرى تمام زنان جهان[11]، هیچ گاه حقوق اقلیت
ها، به خصوص زنان رنگین چهره و سیاه پوست، مورد نظر فمنیست ها نبوده و، به
شهادت تاریخ، سفیدپوستانِ فمنیست همواره زنان سیاه را از بین خود رانده و
هرگز به طور واقعى از مسئله ى نژاد دست برنداشته اند.[12] به نظر مى رسد که
تا کنون روشن شده باشد فمینیسم در بستر ایده هاى مختلف رشد کرده و نمى
توان از آن تفسیر واحدى ارائه نمود.
با این وجود، مى توان گفت که فمنیست ها در صدد پاسخ دهى به سه سؤال اساسى اند:
1. درباره ى زنان چه مى دانیم؟ (یعنى چه تفسیرى از وضعیت موجود آنها ارائه
مى دهیم و خود چه تعریفى براى زنان داریم؟ آیا آنان مورد ظلم و ستم هستند
یا فقط وضعیت نابرابرى دارند؟ آیا موجودى ذاتاً متفاوت هستند؟ آیا این
تفاوت، از آنها و مردان جنس اول و دوم مى سازد، یا چیز دیگرى؟)
2. علت این وضعیت چیست؟
3. چه راه حلّى براى تغییر این وضعیت پیشنهاد مى شود؟[13]
این پاسخ ها على رغم تنوع و تفاوتشان، در یک امر کاملا مشترک اند; و آن امر
نگاه پرسنالیستى آنان به زن است. توضیح آن که، فمنیست ها براى زنان هم در
عرصه ى حیات فردى و هم در عرصه ى زندگى خانوادگى و هم در اجتماع، در قلمرو
فرهنگ، سیاست و اقتصاد دیدگاه ها و راهکارهایى دارند که گاهى تفاوت آنها
بسیار شگفت آور است; به طور مثال، عده اى سخت با خانواده مخالف و عده اى با
آن موافق اند. کسانى مدافع سقط جنین و عده اى به شدت مخالف آن اند. اما با
تمام این تفاوت ها، همه ى فمنیست ها مخالف فرودستى زنان هستند. این
فرودستى به دلایل و با ابزارهاى مختلف اعمال مى شود، اما باید از آن گریخت.
طرحى که در تمام نظریات فمنیستى براى از میان برداشتن دیدگاه پست نگرى و
فرودستى به چشم مى خورد، تأکید بر همان مفهوم پرسنالیستى و شخصیت گرایى
براى زنان است.این فلسفه خواهان حیثیت و کرامت فردى است;[14] حتى اگر در
این بین مادرى و همسرى و تمام خصوصیات زنانه قربانى شوند. آزادى، عزت و شرف
زن به عنوان فرد انسانى باید وراى وظیفه ى اجتماعى اش، براى عظمت کشور و
خانواده رعایت شود.[15]
به نظر نگارنده وجه اشتراک اصلى تمام مکاتب فمنیستى همین است و بقیه ى ایده
ها و نظریه پردازى هاى آنان زاییده ى همین مفهوم است; به طور مثال، اگر
زنان قرن هجده و نوزده براى حق رأى مى کوشند، مى خواهند یک فرد حقیقى به
حساب آیند; اگر خانواده را جایگاه مرگ مدنى زنان معرفى مى کنند، به همان
دلیل است; اگر در قرن 19 در تفکرات کِلِر دومار و سن سیمون براى زنان حق
استفاده از لذات مستقل از ازدواج مطرح مى شود، زاییده ى همان فکر است و اگر
مارگارت فولر اعتقاد دارد که زنان باید براى دست یابى به یک خودِ مستقل
مبارزه کنند نیز، از همان ایده ناشى مى شود. البته در برخى مکاتب فمنیستى
با غلظت و شدت بیش ترى این دیدگاه مطرح مى گردد; مانند فمنیست هاى رادیکال
که تسلط زنان بر خویشتن را تنها راه از بین بردن احساس حقارت خود زنان و
رفتارهاى حقارت آمیز مردان نسبت به زنان مى دانند. بر این اساس، تمام
رادیکال ها و بسیارى از فمنیست هاى دیگر، حتى لیبرال فمنیست ها، اعتقاد
دارند که چون زنان نیز انسان مستقل و داراى غرایز و حق لذت هستند، مادامى
که روش جلوگیرى از باردارى به طور صد در صد وجود ندارد، پس رابطه ى جنسى
کاملا نمى تواند از تولید مثل جدا گردد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را
به دست آورند.[16]
قابل توجه است که مسئله ى تسلط بر خویشتن (با تعریف فمنیستى اش) آن چنان در
مسئله ى کنترل باردارى ذوب شده که زن پژوهان غربى معتقدند نقشى که قرص
کوچک ضد باردارى در پیشرفت زنان و ایجاد تحول در نقش آفرینى هاى آنان (به
مقتضاى طبع فمنیست ها) ایفا کرد، به مراتب از مسئله ى کسب حق رأى مهم تر و
بیش تر بود![17] با این وصف معلوم مى شود که رسیدن به استقلال فردى اساس
حرکت هاى فمنیستى است. حتى آنهایى که معتقد به خانواده و نقش مادرى زنان
هستند، زنان را مستقل و در عرض خانواده مى خواهند و در تزاحم هاى حقوقى بین
حقوق زن و خانواده، حتماً فردیت و شخصیت مستقل زن را اولویت مى دهند;[18]
به طور مثال، در بحث هاى جمعیت شناسى اگر کشورى با رشد منفى جمعیت مواجه
شد، حق ندارد زنان را وادار به تولید مثل نماید; زیرا حقوق زن در حیطه ى
اختیار بر جسمش غیر قابل انتقال است و نباید برخى تابع ملاحظات جمعیت شناسى
باشد.[19]
نگاه پرسنالیستى و شخصیت گرایانه به زنان تا آن جا پیش رفته است که ـ همان
طور که از نوشته هاى فمنیستى بر مى آید ـ حتى قوانین تأمینى و حمایتى، نظیر
افزایش مرخصى زایمان و تعیین موعد نزدیک تر براى بازنشستگى زنان، مخالف
تعالى شخصیتى آنان است.[20] و این همان قصه ى دردناکى است که در ادبیات
فمینیستى به «انقلاب جنسى» معروف است. در مجموع باید گفت تفکرات فمنیستى
دیدگاه هایى هستند که وجه اشتراک آنها تأکید افراطى بر وجود مستقل زنان است
که با شدت و ضعف در نوشته هاى آن ملحوظ است.
در واقع تفریط در رعایت حق زنان در طول تاریخ، با فمینیسم راه افراط را
پیموده است. گرچه صحیح است که در مقام نقد فمنیسم تک تک گرایش هاى فمنیستى
ملاحظه شوند و با توجه به معنایى که از وضعیت موجود و مطلوب زنان به تصویر
مى کشند مورد بررسى و نقادى قرار گیرند، لیکن روشن است که تأکید افراطى بر
استقلال زنان و تکیه ى اکید بر برابرى زنان و مردان در تمام جهات، خود به
تنهایى قابل تأمل است.; چرا که به جنگ خانواده و نهادهاى جمعى آمده است.
راهبردهاى استقلال طلبانه ى فمنیست ها تا بدان جا پیش رفته است که به
اعتراف امریکاییان: فمنیست ها به طور ضمنى یا صراحتاً این باور را گسترش
داده اند که آزادى زنان باید با رهایى آنان از خدمت به کودکان و نیز مردان
آغاز شود. بر این اساس، مى توان ادعا کرد که با بسط اعتقادات فمنیستى، ما
از دین دارى عاطفى که باعث مى شود زنان از نقش مادرى خود بیش ترین رضایت
خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته ایم.[21] بنابر این نظریه هر طریقى که
بتواند به ایجاد و تداوم این مشى استقلال طلبانه کمک کند، باید تقویت شود و
در مقابل، هر نهادى که به حسب ذات خود و یا باورهاى حاکم بر جامعه، زن را
در خود هضم مى کند و یا از استقلال وى مى کاهد محکوم است، خواه این نهاد
خانواده باشد و یا هر امر دیگرى.
نکته ى دیگرى که قابل نقد است، نگاه حق محورانه و فارق از انواع مسئولیت
هاست که بر اساس پایه هاى اومانیستى فمنیسم در آن جاسازى شده است; یعنى آن
قدر که زن «محقّ» دیده شده مسئول و مکلف معرفى نشده است. در اندیشه ى دینى
ما ضمن تأکید بر حفظ هویت مستقل انسانى براى زن، به نقش هاى بى بدیل او در
خانواده توجه شده است. هویت مستقل در اجتماع از وى فردى مسئول و ذى حق مى
سازد. تکلیف به امر به معروف و نهى از منکر، با تعریف وسیعى که دین از
معروف و منکر دارد، زنان را به اندازه ى مردان در مسائل اجتماعى و سیاسى
مکلف مى کند، چنانچه براى احقاق حقوق سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادى او نیز
مکانیزم هاى متعددى در شریعت اسلامى تعبیه شده است.
نقش ممتاز زن در خانواده در قالب مادرى و هم چنین ویژگى ها و خصلت هاى
منحصر به فردش در ارائه ى نقش همسرى نیز براى وى شخصیتى حقوقى (داراى وظایف
و حقوق ویژه) ایجاد کرده است. در واقع در آموزه هاى دینى زن در سه جهت
موضوع قرار گرفته است: به عنوان یک فرد، به عنوان یک عضو از خانواده، به
عنوان یک عضو از اجتماع; این موقعیت هاى سه گانه براى او حقوق و تکالیفى
ایجاد کرده است. از نظر اسلام استقلال زن به عنوان یک موجود انسانى بدین
گونه است که تمام وجود او در قبال خانواده و اجتماع ذوب نمى شود، ولى در
عین حال تعهداتى در مقابل خانواده و اجتماع بر عهده دارد. از سوى دیگر زن و
مرد هیچ کدام فقط جسم و ابعاد جسمانى نیستند، بلکه حقیقتى به نام روح
دارند; و این دقیقاً خلاف آموزه هاى فمنیستى است. فمنیستم که از ماده گرایى
بعد از رنسانس کاملاً اشراب شده است، به جز جنبه هاى مادى براى زن زاویه ى
دیگرى نمى بیند.
بنابراین، برخوردارى زن از روح ـ که حقیقتى مشترک بین او و مرد است ـ و
ابعاد مشترک جسمى، باعث تولید حقوق و تکالیف مشترک است; و وجود جسم و قالب
مختص زنانه و مردانه و برخى خصوصیات روانى ویژه، باعث پیدا شدن حقوق و
تکالیف مختص است.[22] در نتیجه، انسان چه زن باشد و چه مرد، در آموزه هاى
دینى یک فرد مخاطب و مسئول است; ولى زیباترین جلوه هاى حیات خود را وقتى به
نمایش مى گذارد که با ایثار، گذشت و تعاون، فردیت خود را براى مصالح عمومى
فدا کند و از خودخواهى ها فاصله بگیرد. گفتنى است، افزون بر این ها، در
تفکر ناب دینى مقوله اى به نام عبودیت باز شده که به رابطه ى انسان با خدا
مى پردازد. مقوله اى که جنسیت در آن راهى ندارد. چه مرد و چه زن با طى
مدارج آن مى توانند به تعالى برسند; چه آن که ابزار لازم براى این راه،
حقیقت مجردى به نام روح است که اساساً فارق از جنسیت است.
نسبيگرايي را شاخصه اصلي ديدگاه فرامدرن دانسته اند با اين تعبير، پست
مدرن ها قبول ندارند حقيقت غايي يا عينيتي وجود داشته باشد كه با كاربرد
مفاهيم مربوط به عصر جديد غرب ـ همچون خرد و شناخت ـ قابل فهم باشد. از اين
ديدگاه، هر مكتب فكري مانند«ليبراليسم، ماركسيسم، سوسياليسم، محافظه كاري،
يا ناسيوناليسم» كه مدعي درك واقعيت در وجهي يكسان و يكپارچه باشد، هم
گمراه كننده و هم ظاهر فريب است و ادعاهاي چنين مدعياني ريشه در شيوه هاي
تفكري دارد كه در پي تحميل نظمي وحدت بخش بر اجتماع و دنياي طبيعت است. پست
مدرن ها تأكيد مي كنند كه اين طرز تلقي ره به جايي نمي برد. چون واقعيت
بسيار پيچيده تر از آن است كه در روش واحدي بگنجد. آنها تلاش براي ايجاد يك
مكتب فمينيستي خاص را رد مي كنند، چراكه روش زنان براي درك خويش چندگانه و
متنوع است. هويت هر زن از طريق يك رشته عوامل ادراك مي شود كه بر يكديگر
تأثير مي گذارند: سن، قوميت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسيت و تجربه. هيچ تلاشي
براي كشاندن اين عوامل به يك اردوگاه ايدئولوژيك واحد مثمر ثمر نيست.
بنابراين مدل واحدي از فمينيسم كه بتوان آن را بر همه زنان تحميل كرد. وجود
ندارد. بلكه هر مدلي براي يك فرد مناسب است: پس مي توان گفت به تعداد زنان
جهان فمينيسم وجود دارد.[1] يان مكنزي و ديگران، مقدمه اي بر ايدئولوژي
هاي سياسي، ص 383 و نيز رك : محمدرضا تاجيك، فرانوگرايي و جنبش هاي نوين
اجتماعي، گفتمان، ش 1، ص 89: كامبيز كاهه، فمينيسم و حساسيت تشديد شده، نقد
سينما، ش 10، ص 61 و رقيه تميمي، مدرنيسم و پسامدرنيسم، برگ فرهنگ، ش1، ص 7
در اين ديدگاه، هر فرهنگ براي مشكلات جامعه خود پاسخ هاي بومي دارد كه بايد
تنها در محدوده همان فرهنگ مورد ارزيابي قرار گيرد. مشكلات زنان عراقي،
بنگلادشي و افغاني با مسائل زنان كانادايي و آمريكايي متفاوت است، بنابراين
لازم است زنان در شرايط و در مناطق مختلف راههاي متفاوتي براي مقابله با
پدرسالاري بپيمايند، تكيه بر باورها و بر راهبردهاي جهان شمول، ميتواند
اشكال جديدي از ستم بيافريند.
برخي از متفكران اين گروه متأثر از روان شناسي رفتارگرايانه[2]
رفتارگرايي (Behavierism) يكي از مكات جديد روانشناسي است كه در سال 1913
توسط يك روانشناس جوان آمريكايي به نام برادوس وتسون ايه گذاري شد و به
صورت مهمترين و بحث انگيزترين نظام روانشناسي آمريكا درآمد. واتسون يك
روانشناسي عيني يعني (علم رفتار) را خواستار شد كه تنها با اعمال رفتاري
قابل مشاهده و قابل توصيف به طور عيني باشد و با واژه هايي مانند«محرك» و
«پاسخ» سروكار داشته باشد. او مي خواست شيوه هاي آزمايشي و اصول روانشناسي
حيواني را كه خود به طور فعال در اين زمينه كار كرده بود، در مورد انسان به
كار ببندد. «براي اطلاع بيشتر رك: شولتر، تاريخ روانشاسي نوين، ج 2 بر حفظ
ويژگيهاي زنانگي تأكيد مي ورزند. آنها بر اين باروند كه زن نيازمند تشكيل
خانواده و برخورداري از نعمت زن و فرزند است، بنابراين نه نفس خانواده و
ازدواج، بلكه نوع خاصي از روابط تحميل شده بر زنان، زمينه ساز بردگي تاريخي
زن شده است. علت فروتري زنان وجود رفتارهايي است كه از بدو تولد ميان دختر
و پسر تفاوت ايجاد مي كند. بنابراين مطلوب آنان همچون ليبرال فمينيست ها،
جامعهاي دوجنسي است كه تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمين شده باشد. در اين
خصوص، حذف نمادهاي جنسيتي از كتب درسي بسيار مؤثر و مفيد است.[3] رك:
آندره ميشل، پيكار با تبعيض جنسي، ترجمه محمد جعفر پوينده: زويا منزوي، (زن
در دوره پست مدرن)، زن 15/10/77
هرچند ديدگاههاي فرامدرن در چند دهه اخير طرفداران زيادي يافته، اما از
اعتراضات گسترده فمينيست هاي داخل و خارج نيزدرامان نمانده است. مخالفان،
پست مدرن ها را به ايجاد خلل در جهاني شدن جنبش فمينيسم متهم ميكنند،
چراكه تفكر فرامدرن اين فرصت را به دولتمردان كشورهاي جهان سوم خواهد داد
كه به بهانه تفاوت ها و مختصات فرهنگي و اجتماعي از حل مشكلات زنان طفره
بروند. اگر يك حقوق مبنايي عام در سرتاسر جهان وجود نداشته باشد كه از سوي
تمامي ابناي بشر به رسميت شناخته شود، عملا دفاع از حقوق بشر با نفي حقوق
بشر مساوي خواهد شد. بنابراين لازم است زنان خارج از چارچوب فرهنگ هاي بسته
ملي، مذهبي، سياسي و فرهنگي، منافع خود را به عنوان زن از درون برنامههاي
سياسي، استراتژيهاي توسعه اقتصادي، شكل بندي هاي ثابت اجتماعي و برنامه
هاي يكسويه نظام آموزشي استخراج كنند.
مخالفان همچنين گفته اند كه نگرش چند فرهنگي مي تواند به جدايي ميان
زنان و مردان در جوامع مختلف بيانجامد و نوعي بي تفاوتي نسبت به امكان
همكاري و استفاده از تجربيات ديگران به همراه داشته باشد.[4] براي آشنايي
با ديدگاه مخالفان نسبيگرايي رك : مهرانگيز كار، (حقوق زن در خطر
نسبيگرايي فرهنگي)، زنان، ش 54 ص 18: روحي شفيعي، (خواهري جهاني در جستجوي
استراتژي)، زنان، ش 32 ص 26: حامد شهيديان. (نسبيگرايي فرهنگي و ستم
جنسي)، جنس دوم، ش 2، ص 39 و براي آشنايي با مدافعان ديدگاه فرامدرن رك :
ناهيد مطيع، (فمينيسم در ايران در جستجوي يك رهيافت بومي)، زنان، ش 33، ص
20 به علاوه، نسبيگرايي فرهنگي به ما ميآموزد كه شكل واحدي از مردسالاري
وجود ندارد. اما آنگاه كه مردسالاري بومي در جامعه مورد حمله قرار مي گيرد،
اين راه را به ما نشان مي دهد كه آن را تبلور فرهنگ و سنت بومي بدانيم از
نقد و تحليل آن طفره برويم و ارزش هاي فرهنگي ديگري را در جامعه مطرح
نكنيم.[5] رك : مهرانگيز كار، حقوق زنان در خطر نسبيگرايي فرهنگي، زنان، ش
54، ص 18
فمينيسم اسلامي
فمينيسم اسلامي پديده اي نو در كشورهاي اسلامي بويژه ايران است، عمر آن
در كشور ما به كمتر از دو دهه مي رسد. برخي فمينيسم اسلامي را روشها و
رفتارهايي در زمينه اجراي مساوات و عدالت جنسي در قالب اررش هاي اسلامي
دانسته اند.[6] حامد شهيديان، فمينيسم اسلامي و جنبش ايران، ايران نامه،
چاپ آمريكا، پاييز 1377، ص 612 اين تعريف در بيان ماهيت اين ديدگاه كاملا
نارساست. بهتر آن است كه فمينيسم اسلامي را به تفسيري زن مدارانه از اسلام
تعريف كنيم.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، گروهي از زنان ايراني فراري باگرايش
هاي ماركسيستي، از آنجا كه خود را در مبارزه با نظام اسلامي شكست خورده
ميديدند، به جنبشهاي زنانه پيوستند و ايده خود را با ايجاد تشكلهاي
مدافع حقوق زنان ادامه دادند. همچنين افراد ديگري از مخالفان حكومت اسلامي
كه از همكاران دستگاه سلطنتي بودند. به فعاليت هاي مشابه دست زدند. گروهي
از فمينيست هاي ياد شده كه در قالب اعتقادات ضدديني يا لائيك به دفاع از
حقوق زنان مي پرداختند، پس از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه چون گرايش هاي
مذهبي در زنان ايراني قوي و بنيادين است، هيچ تحول اساسي در ايران بدون
درنظرگرفتن مذهب نمي تواند به وقوع بپيوندد. بنابراين در جستجوي نظريه اي
كه ديدگاههاي فمينيستي را در پوشش ديني توضيح دهد، به طرح فمينيسم اسلامي
پرداختند.[7] از ميان اين افراد مي توان به نيره توحيدي، افسانه نجم آبادي،
پروين پايدار (ناهيد يگانه) و هاله افشار اشاره كرد كه در خارج از كشور به
تبيين فمينيسم اسلامي ميپردازند، برخي از افراد يادشده در مجلات تجديدنظر
طلب داخلي نيز داراي مقاله اند و يا به تأليف كتاب پرداخته اند، رك :
افسانه نجم آبادي، حكايت دختران قوچان: نيره توحيدي، (جنسيت، مدرنيت و
دموكراسي)، جنس دوم، ش 3 در نگاه آنان فمينيسم اسلامي برزخي ميان ديدگاه
اصولگرا (شريعت مدار) و فمينيسم غربي است و مي تواند به عنوان حلقه واسطي
براي طرح شعارهاي تند و لائيك به كار رود.
از سوي ديگر، گروهي از فمينيست ها در داخل كشور كه در فضاي مذهبي ايران
تنفس مي كنند و در عين حال با فرهنگ مغرب زمين آشنايند، در ميان اين دو
فرهنگ ناهمگون با بحران هويت مواجه شده اند و به دنبال پاسخگويي به اين
سؤال اساسي برآمده اند كه تضاد موجود ميان باورهاي ديني و آموزه اي جهان
غرب را چگونه بايد پاسخ گفت؟ برخي كه به فرهنگ جديد غرب دل بسته بودند،
يكباره به انكار آموزه هاي ديني پرداختند و با طبقاتي يا خرافي دانستن اين
اعتقادات، مروج ديدگاههاي ماترياليستي شدند و برخي ديگر كه هم به اسلام
ايمان داشتند و هم از فرهنگ غرب متأثر بودند، ديدگاه راي اسلامي و قوانين
مدني و جزايي جمهوري اسلامي را مورد انتقاد قرار دادند. آنان براي خروج از
اين بحران، تفسير متون ديني را به گونه اي هماهنگ با فرهنگ جديد يشنهاد
كردند. حاصل عملكرد اين گروه در مباحث زنان ديدگاهي را ايه نهاد كه در عمل
نتايج مشابهي با فعاليت زنان تبعيدي داشت. از اين رو، هرچند فعالان اين
گروه از زنان متدين، خوش سابقه، غيرسياسي و يا حتي گاه داراي سابقه
طرفداري از نظام اسلامي بودند، اما در تقسيم بندي فرهنگي در كنار زنان
تبعيدي به فمينيست هاي اسلامي شهرت يافتند. بنابراين ميتوان فمينيسم
اسلامي را محصول مشترك برخي روشنفكران ديني داخل كشور و مخالفان نظام
اسلامي در خارج دانست.[8] گاه در نوشته هاي نويسندگان داخلي و خارجي واژه
(فمينيست اسلامي) را به زناني اطلاق مي كنند كه به صراحت به دفاع از
سكولاريسم. عدم ثبات احكام دين و تشابه حقوق زن و مرد پرداخته اند. گرچه مي
توان با تحليل محتواي نوشته ها و سخنان آنان به چنين نتايجي رسيد. اما از
آنجا كه قويا محتمل است خود به مباني گفته ها و نوشتههايشان التفات كامل
نداشته و به آن ملتزم نباشند. شايسته نيست آنان را فمينيست اسلامي بدانيم.
مخصوصا با توجه به اينكه اكثر آنان از عنوان فمينيست پرهيز دارند
در اين ميان، دو نكته قابل توجه است؛ اولا، مطالعه و مقايسه دقيق نشان
ميدهد كه روشنفكران داخلي در طرح ديدگاههاي خود متأثر از جريانات خارجي
اند و فعالان خارج از كشور با تمهيد برنامه هايي سعي در برقراري پل ارتباطي
ميان داخل و خارج در بدست آوردن اطلاعات لازم و ارايه راهكارها و
رهنمودهاي مؤثر دارند.[9] رك: ضرورت پيوند جنبش زنان داخل و خارج كشور،
آواي زن، چاپ سوئد، ش 25 و ثانيا: نهادهاي بين المللي كه در صدد تحميل
ديدگاههاي خود در عرصه مسائل زنان و ايجاد الگويي جديد در روابط زن و مرد
را در دستور كار خود قرار داده اند؛ جريان فمينيسم اسلامي را تقويت مي
كنند.
فمينيست هاي اسلامي در داخل و خارج غالبا مباحث خود را بر نسبيت فرهنگي
استوار مي كنند. بدين معنا كه هر جامعه اي براي مسائل خود اسخ بومي دارد كه
بايد در قال فضاي فرهنگي خود مورد قضاوت قرار گيرد.[10] حامد شهيديان،
فمينيسم اسلامي وجنبش زنان ايران، ايران نامه، پاييز 77، ص 613 با اين
نگاه، مي توان گفت كه فمينيسم اسلامي تا حدودي متأثر از نظريههاي پستمدرن
است، آنها همچون بسياري از گروههاي زنگرا، مردسالاري را مسأله اساسي زنان
در خانواده و اجتماع مي دانند و به سمت آرمان هاي تساوي طلبانه پيش
ميروند و تفاوتهاي زن و مرد مسلمان در احكام و قوانين را مورد انتقاد
قرار ميدهند. اينان مفاهيمي چون اومانيسم، سكولاريسم، حقوق بشر و تشابه زن
و مرد را با تفاسير متداول در جهان غرب، به عاريت گرفته اند و سعي بر آن
دارند كه با ارايه برداشت هاي جديد از آيات قرآن، قرائتي ازدين ارايه دهند
كه به الگوهاي شناخته شده در جهان غرب نزديك باشد. شاخصه اصلي تفكرات اين
گروه را مي توان درچند محور بيان نمود:
الف: تفكيك ميان دين داري و دين مداري
آنان تصريح مي كنند كه اعتقاد به دين ضرورتا به معناي حاكميت دين در
شئون اجتماعي بشر نيست. دين ترسيم كننده رابطه ميان خالق و مخلوق است و
نبايد حوزه دخالت دين را به مسائل اجتماعي و تنظيم قوانين سرايت داد.
بنابراين، سكولاريسم جانشيني شايسته براي دين مداري است. حكومت نه تنها
نبايد تحت نظر هيچ دين و مذهبي باشد، بلكه بايد شهروندان را از دخالت دادن
گرايشهاي مذهبي در حوزه مسائل سياسي پرهيزدهد.[11] نيره توحيدي، فمينيسم
اسلامي چالشي دموكراتيك يا چرخشي تئوكراتيك؟، كنكاش، چاپ آمريكا، پائيز
1376، ص 106
اين گروه با استفاده از آراء انديشوران جهان غرب، بر اين اعتقاد پاي مي
فشارند كه احكام اجتماعي اسلام داراي مباني كاملا عرفي است و اصولا مصالح و
مفاسد در احكام اجتماعي امري قابل شناسايي است. بنابراين، هرگاه به يك
مصلحت و مفسده اجتماعي دست يافتيم، خود بر طبق آن به جعل احكام و قوانين مي
پردازيم، اما احكامي كه در شرايط زماني و مكاني جزيرهالعرب وضع شده و
مصالح خاص خود را داشته در دنياي كنوني قابل اجرا نيست.[12] تفاوت بحث
تأثير زمان و مكان از ديدگاه فقها با نظريه مطرح شده در بالا نيازمند توضيح
نيست بنابراين به پندار آنها، احكام مسلم اسلامي از جمله تفاوت زن و مرد
در ارث، تفاوت در ديه، پرداختن مهريه به زن، لزوم نفقه، مديريت مرد در
خانه و مسائل ديگر در جهان كنوني كه عصر تحقق آرمانهاي تساوي طلبانه است،
رنگ ميبازد.
اما آيات صريح قرآني و روايات بيشمار در مقابل اين بينش را چگونه بايد
تحليل كرد؟ پاسخ روشن است، بايد با طرح احتمالات تازه، آيات قرآن را با
پندارهاي ناقص خويش هماهنگ نموده و يا از حجيت انداخت و با جعلي خواندن
روايات از زحمت تفسير و تأويل آنان حتي الامكان دوري جست.[13] چنانكه يكي
از طرفداران فمينيسم اسلامي در تفسير آيه 34 سوره نساء بر اين اعتقاد بود
كه لفظ ضرب در فقره (واضربو هن) به معناي نواختن و عشق بازي آمده است. رك:
محسن قائني، محسن سعيد زاده، كتك زدن زن نتيجه رياست مرد بر خانواده،
زنان، ش 19، ص 72
ج: عدم ثبات در شريعت
فمينيست هاي اسلامي اعلام مواضع يكپارچه ابدي و ازلي بر مبناي خصوصيات
همگاني و جهان شمول، بدون تأثيرپذيري از شرايط خاص اجتماعي و تاريخي را نمي
پذيرند.[14] همان، ص 20 از نگاه آنان، دفاع از حقوق زن از هيچ الگوي ثابتي
تأثير نمي پذيرد و بنابراين وجود احكام ثابت را انكار مي كنند. اعتقاد به
ناپايدار بودن گوهر دين و اعتقاد به جدايي دين از شئونات اجتماعي در رسيدن
به آرمانهاي فمينيسم اسلامي لازم و ملزوم يكديگرند.[15] نيره توحيدي،
فمينيسم اسلامي چالشي دموكراتيك يا چرخشي تئوكراتيك؟، كنكاش، پائيز 1376، ص
108
برخي از طرفداران اين ديدگاه با اعلام ناكارآمدي روش اجتهاد فقهي، اجتهاد
مدرن و سازگار با پيشرفتهاي جهان غرب را به عنوان جايگزيني اجتناب ناپذير
براي دفاع از حقوق زنان معرفي كرده اند.[16] سعيدزاده، محسن، شيوه استنباط
در مكتب فقهي مدرن، پيام هاجر، ش 335: ضرورت انقلاب در روش، ايران فردا، ش
41
د: توجه به نقش زن در خانواده
نبايد چنين پنداشت كه فمينيست هاي اسلامي جايگاه زن را به عنوان همسر و
مادر به همان اهميتي كه اسلام و مسلمانان قائلند، به رسميت ميشناسند. بلكه
نگاه آنان به خانواده مذهبي كه گاه به خانواده سنتي از آن ياد مي كنند،
نگاهي انتقادي است. آنان در مقابل برخي فمينيست هاي غربي، به ظاهر به اهميت
جايگاه و نقش زن در خانه اشاره ميكنند و در عين حال خواهان برابري
نقشها، مشاركت مرد در فعاليت هاي خانگي و نفي مديريت مرد در خانواده اند.
آنان از فمينيست هاي غربي انتقاد كرده اند كه مصالح جامعه و خانواده را در
پاي اعتقاد به فردگرايي افراطي قرباني مي كنند.[17] حامد شهيديان، فمينيسم
اسلامي و جنبش زنان ايران، ايران نامه، چاپ آمريكا، پائيز 1377، ص 624 بر
همين اساس، همجنسگرايي به نظر آنها گرايشي انحرافي به حساب مي آيد.
فمينيسم اسلامي يك جنبش داخلي و منحصر به ايران نيست. كشورهاي اسلامي
ديگر نيز كم و بيش با اين پديده مواجه اند و نويسندگان سرشناس از اين
كشورها به نقد ديدگاه اصول گرايانه و طرح ديدگاههاي غرب گرايانه با استفاده
از الفاظ ديني پرداخته اند. نوال السعداوي ـ نويسنده زن مصري ـ و فاطمه
مرنيسي ـ نويسنده مراكشي ـ را مي توان از فمينيستهاي اسلامي دانست.
فمينيستهاي اسلامي از انتقاد ديگر فمينيستها و انديشمندان غربگرا در
امان نماندهاند. برخي از مخالفان انديشه هاي پست مدرنيستي، فمينيسم اسلامي
را زن باوري پوپوليستي (عوام زده) لقب داده اند كه با طرح نسبيگرايي
فرهنگي از قبول ايده هاي جهاني در مورد زنان طفره مي رود و خواهري جهاني را
ناديده مي گيرد و در پي تبديل شكلي از مردسالاري به شكل ديگري از
مردسالاري است. همچنين آنان را متهم مي كنند كه خواهان ارتقاي حقوق زنان و
ايده هاي تساوي طلبانه در چارچوب حفظ نظام اسلامي اند.[18] رك: هايده
مغيثي، فمينيسم پوپوليستي و فمينيسم اسلام، كنكاش، چاپ آمريكا، پائيز 1376،
ص 57 و حامد شهيديان، فمينيسم اسلامي و جنبش زنان ايران، ايران نامه، چاپ
آمريكا، پائيز 1377، ص 611 برخي نيز پاي را فراتر گذاشته و اصولا اسلام را
مخالف با حقوق و هويت زنان مي دانند. به زعم آنان، با تفاسير زنمدارانه از
متون اسلامي نمي توان بر ماهيت زن ستيز دين اسلام سرپوش گذاشت.[19] رك:
ناهيد يگانه، فمينيسم اسلامي، راه آزادي، ش 46، ص 12
از سوي ديگر، از ديدگاه اسلام اجتهادي، انتقادات مهم و اساسي به انديشه هاي
اين گروه از فمينيست ها وارد است. اگر دست طبيعت زن و مرد را با ويژگي هاي
منحصربه فردي از هم ممتاز كرده است، چنين خلقتي مبتني بر حكمت و هدفمندي
است. آيا تناسب ميان تكوين و تشريع نيز خود از حكمت هاي الهي نيست؟ اگر
فمينيست هاي اسلامي تأثير تفاوت بيولوژيك زن و مرد را در مواردي چون مرخصي
زايمان مي پذيرند چه دليلي بر انكار چنين تأثيري در موارد ديگر دارند؟
تفكيك ميان دين باوري و دين مداري نيز از مسائلي است كه تفكر اسلامي آن
را برنمي تابد. دخالت دين در شئونات اجتماعي زندگي بشري از مسائلي نيست كه
خردمندان دين آشنا در آن ترديدي روا دارند.
امورات اجتماعي از آنجا كه در صلاح و فساد انسان مؤثر است و از آنجا كه
ميان دنيا و آخرت پيوندي استوار برقرار است، لاجرم امورات اجتماعي نيز در
محدوده دخالت شريعت قرار مي گيرد، آيات متعددي از قرآن كريم نشانگر شأن
اجتماعي دين است.[20] از جمله بقره: 247 (در مورد تعيين حاكم براي مردم)،
بقره: 275 (در مورد تحريم ربا)، بقره: 222 و 242 (در مورد مسائل زناشوئي)،
مائده: 90 (در مورد معاملات)
فمينيست هاي اسلامي براي تطبيق متون ديني با اعتقادات و انديشه هاي پيش
ساخته خود به تأويل آيات قرآن مي پردازند، حال آنكه روش اجتهادي، تفسير
آيات قرآني و روايات را تنها در چارچوب اصول پذيرفته شده عقلايي و شرعي
معتبر مي داند و بر استفاده ابزاري از آيات قرآن در توجيه عقايد و
ديدگاههاي بيگانه مهر بطلان مي زند.
پی نوشتها
[1]. آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 10ـ11.
[2]. به این دلیل که اولین بار ایده ى آموزش یکسان به دختران و پسران را
کریستین دوپیزا فرانسوى مطرح کرد که در قرن 14 زندگى مى کرد; وى تفاوت
مردان و زنان را ناشى از طبیعت آنها نمى دانست، بلکه آن را نتیجه ى آموزش
متفاوت دو جنس مطرح مى کرد. این فکر را در قرن 17 آستل و در قرن 18 مرى
ولستون کرافت دنبال کردند.
[3]. ریک ویلفورد، فمینیسم، به نقل از بولتن مرجع، ص 36.
[4]. همان، ص 36.
[5]. ریک ویلفورد، همان، ص 57.
[6]. به نقل از آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 113.
[7]. ریک ویلفورد، همان، ص 68ـ69.
[8]. ر.ک بابک احمدى، مدرنیته و اندیشه ى اعتقادى، فصل اول.
[9]. ویلفورد، همان.
[10]. همان.
[11]. براى آگاهى از جایگاه این واژه در دیدگاه هاى فمینیستى ر.ک: ابوت، پاملار، والاس کلر، جامعه شناسى زنان.
[12]. براى اطلاع بیش تر ر.ک: ریک ویلفورد، همان، ص 66 و آنتونى گیدنز، جامعه شناسى، ص 199.
[13]. جورج ریترز، نظریه جامعه شناسى در دوران معاصر، ص 81-462.
[14]. آندره میشل، همان، ص 106.
[15]. همان، ص 125.
[16]. فمنیست هاى انگلیس و آمریکا سردم دار تجویز سقط جنین هستند و معتقدند
که عدم جواز سقط جنین، اعلام تداوم نگاه ابزارى به زن است. با تلاش هاى
این عده، متأسفانه در انگلیس (1967) امریکا (1973) فرانسه (1975)
ایتالیا(1978) و طى 20 سال گذشته، همه ى کشورهاى اروپایى سقط جنین را
قانونى کردند. البته بلژیک، اسپانیا و ایرلند آزادى را در چارچوب سقط
درمانى مجاز مى دانند. آندره میشل، همان، ص 118-119.
[17]. باربارا مک فارلند و ویرجبینا والستون روزلین، حق با مادرم بود، ص 60-61.
[18]. ما مصادیق این نگاه را در بحث تفصیلى از کنوانسیون مطرح خواهیم کرد.
[19]. آندره میشل، همان، ص 126.
[20]. براى اطلاع بیش تر ر.ک: همان، ص 134.
[21]. «زنان و آینده ى خانواده»، فصلنامه ى کتاب زنان، ش 18، ص 242.
[22]. توضیح بیش تر این امر را در صفحات بعدى ملاحظه فرمایید.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و
فساد جنسی، «چشمچرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاههای آلوده، تخم شهوت را
در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا میكند.
گذرگاه ورود به منجلاب فساد
در
مكتب انسانساز اسلام، پاكدامنی از ارزشهای والای انسانی به حساب میآید و
در مقابل، بیعفّتی و بیبند و باری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با
راهنمایی و هدایت، جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل میكند، مسلمانان را به
عفاف و پاكدامنی فرا میخواند، سپس با تدابیر حكمتآمیز و اصولی زمینههای
انحراف را از میان بر میدارد. هم به پیروان خویش دستور میدهد بیعفتی
نكنند و هم از آنان میخواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.
هر
عضوی که خداوند در خلقت ما درنظر گرفته است، دارای فواید و ویژگیهایی
است. به کار گرفتن آن عضو در راستای بهرهگیری بهینه، هدف عالم آفرینش است
که از آن به شکر یاد میشود و مصرف کردن آن عضو در غیر آنچه خدا و دین خدا
درنظر گرفته است، کفران و ناسپاسی آن نعمت به شمار میرود.
چشم،
یکی از شریفترین، کارآمدترین و سودمندترین نعمتهای الهی است که اگر مورد
استفاده درست و صحیح قرار گیرد، دروازه ملکوت میشود و اگر در مسیر نادرست
و انحرافی مصرف شود، دام شیطان و روزنه گناه و سرآغاز فتنه و لغزش خواهد
شد؛ همچنانكه در حدیث آمده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْءٌ أَقَلَّ
شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُۆْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ
ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ در مجموعه بدن شما، ناسپاستر از چشم عضوی
نیست، پس هرآنچه میخواهد پاسخش ندهید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز
میدارد». (1)
چشمچرانی، اولین قدم انحراف
چشم،
یک از مهمترین موهبتهای الهی به انسان به شمار میآید که انسان
میتواند از آن به عنوان وسیلهای مهم جهت انتقال عواطف و احساسات خود
استفاده کند و دریچه دل و اندیشه او باشد. حال اگر اختیار این وسیله مهم
و موهبت الهی را که در اختیار آدمی است، به دست «عقل سلیم» و «قلب پاک»
سپرده شود، انتقال عواطف، ابراز احساسات، نگریستنها، نگاهها و نظرها،
همه در محـدوده شرع خواهـد بود. چنین چشمی، چشمه امید و ایمان میشود و
همه نگاهها و نظرها، عبادت و در نتیجه سبب رشـد، تعـالی و تکـامل آدمی
خواهد شد.
از همین روست كه قرآن
کریم به انـسان در قبال نگاههایش به طور جدی هـشدار میدهد: «إِنَّ
السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُۆَادَ کَانَ عَنهُ مَسۆُلاً؛ [در پیشگاه حکم
خدا] چشم، گوش و دلها همه مسۆولند». (2)
اسلام، عـفّت و پاكدامنی را از ارزشهای والای انسانی و اسلامی شمرده و
در مقابل، بیعفّـتی، ناپاکی و بـیبند و باری جنسی را محـكوم كرده است.
از این رو ابتدا با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهـوانی را كنترل و
تعدیل میكند، همگان را بـه عـفاف و پاكـدامنـی فـرا میخواند، سپس با
تدابیر حكمتآمیز و اصولی، زمیـنههای انحـراف را از مـیان بـر میدارد.
قرآن و سنّت، حجاب در نگاه را امری مهم دانسته و فرونهادن و ترک نگاه و حفظ
پاکدامنی و پوشاندن عورت بر مردان و زنان را واجب و تخلّف از آن را حرام
کرده است: «قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا
فُرُوجَهُمْ؛ [ای پیامبر] به مۆمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به
نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ كنند». (3)
همچنین خطاب بـه زنان بـا ایمان میفرماید: «وَ قُلْ
لِلْمُۆْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و
به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوسآلود) فروگیرند و
دامان خویش را حفظ كنند». (4)
قرآن کریم نه تنها به حفظ
چشم از نگاه و نظر، دستور داده؛ بلکه به پوشاندن چشم نیز دستور داده تا از
شناخت و دید مردان به دور باشد. شهید مطهّری… مینویسد: «پوشش و کنترل چشم
به مردان در مقایسه با زنان بیشتر توصیه شده است؛ زیرا تمایل مرد به نگاه و
چشمچرانی است نه به خودنمایی و تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به
چشمچرانی». (5) البته پرهیز از نگاه خیانتكارانه و هوسآلود به نامحرم،
به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛او چشمهای که به خیانت میگردد، میداند». (6)
گذرگاه
ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشمچرانی» و نگاه به نامحرم است.
نگاههای آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف
مبتلا میكند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی
بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشمچرانی، تخم شهوت را در دل میكارد و چنین
كاری برای نگاهكننده كافی است كه منشأ فتنه گردد». (7)
نگاه كردن
به ناموس دیگران، شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان
پرتاب میكند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشمهای او ناموس دیگران
را نشانه میگیرد.
در حدیث مشهوری از پیامبر (صلی الله علیه ) آمده است: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است». (8)
ارزش چشمان پاك
هر
یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال، وظیفه خاصی بر عهده
دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است. امام علی (علیه السلام)
درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرموده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیءٌ
اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ
ذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَل؛ چیزی در بدن كمسپاستر از چشم نیست، خواستهاش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز میدارد». (9)
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز
در این باره فرموده است: «كُلُّ عَیْنٍ باكِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ اِلّا
ثَلاًًثَةُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَةِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ
عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَة فی سبیلِ الله؛ همه چشمها
روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم
فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شبزندهدار
باشد». (10)
چشیدن شیرینی ایمان
وقتی چشم آدمی پاك و از
خطا و خیانت به دور باشد، قلب آدمی نیز میتواند حلاوت و شیرینی ایمان را
بچشد. در سخنی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلنَّظَرُ
سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ
اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه
(به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا
ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینیاش را در دل خویش
احساس كند». (11)
پاداش الهی
كنترل
چشم از خیانت و نگاه آلوده، پاداش الهی را نیز به دنبال دارد. امام صادق
(علیه السلام) فرموده است: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ
اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ
حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر
كسی زنی را ببیند و بلافاصله دیدهاش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد،
چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او درآورد». (12)
پینوشت ها:
1.بحارالانوار، ج 101، ص 106.
2. اسراء: 36.
3.نور:30.
4. نور:31.
5.مسئله حجاب، صص 145 ـ 144.
6.غافر: 19.
7.محمدتقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 9،ص 434.
8. بحارالانوار، ج 104، ص 38.
9.همان، ج 101، ص 35.
10.همان.
11. همان، ج 104، ص 38.
12.همان، ج 101، ص 37.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده
«حجاب» از مفاهيمي است كه كثرت استعمال آن در مباحث مختلف، تبيين معناي
دقيق آن را ايجاب ميكند. اين واژه در اصطلاح عرفان به معناي فاصله ميان
خالق و مخلوق است كه سالك بايد در رفع و ازالة آن به جد بكوشد تا به مقام
لقاء الله نائل گردد. در علم فقه مراد از حجاب، پوشش خاص زنان است كه همه
بدن را به جز صورت و كف دو دست تا مچ شامل ميشود. اين واژه در آيات و
روايات نيز به كار رفته، اما معناي لغوي آن (مانع و حائل) مراد بوده است.
لذا استفاده از اين لفظ در معناي پوشش زنان نسبتاً جديد است. حجاب فقهي را
نميتوان دقيقاً مترادف واژه پوشش دانست؛ زيرا هر پوششي، حجاب نيست. همچنين
عفاف به عنوان يك بايد اخلاقي با حجاب به عنوان حكمي شرعي تفاوتهايي
دارد. تبرج نيز در معناي آشكار نمودن زينت به قصد تحريك شهوت مردان، متضاد
عفاف و از رذائل اخلاقي مورد نهي اسلام ميباشد.
كليد واژه
مفهوم حجاب، علم عرفان، فقه، زن، عفاف، پوشش، تبرّج
1) طرح مسأله
يكي از مهمترين مفاهيم ديني كه بحث از آن همواره مورد توجه محافل مختلف
فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي ما بوده است، مفهوم «حجاب» ميباشد. كاربرد و
استفاده از اين مفهوم چه نزد طبقه فرهيخته و نخبة جامعه و چه طبقه متوسط به
حدي است كه كمتر كسي را ميتوان يافت كه تصوري از اين واژه در ذهن نداشته
باشد يا مراد از آن را نداند.
اما اينكه معناي دقيق اين واژه چيست و حدود و ثغور آن تا كجاست، امري
است كه بحث از آن نه تنها پرفايده و روشنگرانه است، بلكه براي ورود به
مباحث جدي در اين باب لازم و ضروري به نظر ميرسد؛ چرا كه گاه كثرت استعمال
واژهاي موجب غفلت از حقيقت آن شده و بروز مناقشات بيپايه در آن زمينه را
باعث ميگردد؛ لذا شايسته و بايسته آن است كه چيستي آن مورد مداقه عالمانه
و بررسي موشكافانه قرار گيرد تا روشن شود كه حد و مرز اين مفهوم تا كجاست و
دايره مصاديق آن تا چه اندازه ميباشد.
مسأله ديگري كه شناسايي دقيق يك واژه را قبل از ورود به بحث از آن ايجاب
مينمايد، پرهيز از مغالطه اشتراك لفظ است؛ چرا كه گاه يك لفظ چندين معناي
مختلف و حتي متضاد دارد كه بايد معلوم گردد كدام معناي آن لفظ مراد گوينده
يا نويسنده است. موارد بسياري را ميتوان نشان داد كه عدم تبيين و تدقيق
مبادي تصوري يك بحث، موجب شكلگيري مشاجرات و منازعات وسيع و دامنهداري در
جامعه شده است كه چه بسا اگر در بادي امر چهارچوب مفاهيم آن به صورتي واضح
و متمايز تشريح ميگرديد، چنين بحثي از اساس درنميگرفت.
هدف از نگارش اين مقاله، بررسي تحليلي مفهوم حجاب و كالبد شكافي آن از
زواياي مختلف است. از آنجا كه اين واژه هم در عرفان و هم در فقه معناي خاص و
ويژهاي دارد و هم در آيات و روايات مورد استعمال است، لذا بحث از تك تك
اين موارد بهطور مجزّا هدف اصلي اين مقاله خواهد بود. همچنين بحث از تمايز
و تفاوت اين مفهوم از امور مشتبه و متشابه با آن مانند عفاف، پوشش و تبرج
غايت ديگر مقاله است.
بديهي است كه ارائه تصويري روشن از چنين مفهومي، به مثابه نوري است كه
زواياي تاريك بحث را روشن نموده و از بسياري از سوءتفاهمها كه آب قضاوت را
گلآلود كرده و ميكند، جلوگيري خواهد كرد.
«معناشناسي حجاب» از مباحثي است كه به نظر ميرسد اهميت آن مورد غفلت
واقع شده است، لذا در مقالات علمي و تخصصي كمتر ديده ميشود كه مقالهاي
بهطور مستقل به اين مبحث اختصاص داده شده باشد. خلأ چنين تحقيقي در محافل
علمي و مقالات پژوهشي از ديگر مواردي است كه ضرورت اين مقاله را تبيين
مينمايد.
2) معناي لغوي و اصطلاحي حجاب
1-2) حجاب در لغت
كلمه «حجاب» مصدر از ريشه (ح ج ب) است كه اهل لغت تعاريف مختلفي براي آن
ذكر كردهاند. برخي گفتهاند: «الحجاب ما حجب به شيءٌ عن شيء» (فراهيدي،
1405ق: ج3، ص86). بنابراين تعريف حجاب آن چيزي است كه به واسطه آن چيزي از
چيزي در حجاب قرار گيرد. روشن است كه نبايد در تعريف چيزي از خود آن امر يا
مشتقات آن استفاده كرد تا مصادره به مطلوب رخ ندهد؛ اما در اينجا براي
روشن شدن معـناي حـجاب از فـعل آن (حَجَبَ) استفاده شده است. لذا بهتر آن
است كه گفته شود: «الحجاب كلّ ما حالَ بين شيئين» (طريحي، 1375: ج2، ص34).
هر آنچه ميان دو چيز حائل شود، حجاب است.
برخي نيز اين واژه را كمي دقيقتر، تعريف كردهاند: «الحجاب هو الحائل
الحاجز المانع عن تلاقي شيئين أو أثرهما، سواء كانا مادّيين أو معنويين أو
مختلفين، و سواء كان الحاجب مادّياً أو معنوياً» (مصطفوي، 1360: ج2، ص
167). از اين منظر حجاب، حائل ميان دو چيز است كه مانع تلاقي آن دو يا
اثرگذاري آن دو بر هم ميشود. حال اين دو چيز ميتوانند مادي باشند يا
معنوي، يا اينكه يكي مادي و ديگري معنوي. آن مانع هم ميتواند مادي باشد يا
معنوي.
تا اينجا به نظر ميرسد كه هر آنچه دو چيز را از هم جدا كند و فاصله
اندازد، از مصاديق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعي كه باشد). اما تعاريف
ديگري نيز به چشم ميخورد كه در آنها نوع اين حائل و مانع مشخص شده و آمده
است: «الحجاب الستر» (ابن منظور، 414 ق: ج1، ص 298) و يا به صورتي دقيقتر
گفتهاند: «اصل الحجاب الستر الحائل بين الرائي و المرئي» (طريحي، 1375: ج،
ص 34). مطابق اين دسته از تعاريف حجاب پردهاي است كه ميان بيننده و آنچه
ميبيند، حـائـل مـيشـود. الـبـته لغتدانان «ستر» را هـم بـه مـعنـاي
پـرده و هـم پـوشـش آوردهانـد (آذرنوش، 1382: ص 277).
حاصل آنكه جستجو در كتب لغت و تأمل در تعاريف واژه حجاب حاكي از آن است
كه در معناي لغوي حجاب دو مفهوم قابل تمايز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول،
جدا كردن دو چيز، مرز گذاشتن ميان آنها و فاصله انداختن بين دو امر ميباشد
كه اين معنا از واژههاي حائل، مانع و حاجز مستفاد است. مفهوم دوم، پنهان
كردن، پوشاندن و از مقابل ديده افراد خارج كردن است كه اين معنا از كلمه
«ستر» و مانند آن قابل استفاده ميباشد.
2-2) حجاب در اصطلاح عرفان
در عرفان واژه «حجاب» مفهوم خاص و ويژهاي دارد و آن عبارت است از «موانعي
كه ديـدة بنده بدان از جمال حضرت جلّت، محجوب و ممنوع است» (رازي، 1365: ص
24). بهطور كلي از ديدگاه عرفا هر چه ميان عاشق و معشوق فاصله انداخته و
حائل شود، حجاب نام دارد. به عبارت بهتر هر آنچه مانع رسيدن فيوضات و
تجليات حق تعالي به انسان گردد و آدمي را از سير به سوي حق و مشاهده ملكوت
بازدارد، تحت عنوان «حجاب» ميگنجد.
عارفان براي حجاب اقسامي نيز ذكر كردهاند كه مهمترين آن، تقسيم حجاب
به حجاب ظلماني و حجاب نوراني ميباشد (ابن عربي، 1375: ص 298).
در توضيح اين دو قسم گفتهاند كه حجابهاي ظلماني، معاصي و گناهان و
مفاسد و رذائل مختلف است كه همواره مانع سير و سلوك و رسيدن آدمي به كمال
حقيقي او ميشوند كه خرق و پاره كردن اين حجابها به وسيله «جهاد اكبر»
ممكن و ميسر است. پس از عبور از حجابهاي ظلماني، «حجابهاي نوراني» موانع
بعدي محسوب ميشوند كه همان انوار جلال و جمال الهياند. كلام حضرت امام در
اين مورد، روشنگر مطلب است كه ميفرمايد: «... غير حق تعالي نور نيست، همه
ظلمتاند و اگر چنانچه ما از اين حجابهاي ظلماني بيرون برويم و همين طور
اگر موفق بشويم و از حجابهاي نوراني هم بيرون برويم و همه حجابها را خرق
كنيم، آن وقت «حق» را به همه صفات و اسمائش مشاهده ميكنيم» (خميني،1380: ج
19، ص171).
بنابراين نزد عرفا مهمترين فضيلت اخلاقي، شهود ذات اقدس اله است و
تحصيل ساير فضائل مقدمه اين هدف سامي و عالي است. براي رسيدن به اين هدف
بايد هرگونه حجابي ـ چه حجاب ظلماني و چه حجاب نوري ـ برطرف شود. ماسواي
خدا حجاب اين شهود است؛ ولي براي اينكه انسان به آن مراحل نهايي نزديك شود،
ابتدا بايد حجابهاي ظلماني را كه جزء رذايل اخلاقي است، برطرف كند. سپس
به تدريج به رفع حجابهاي نسبي نوري بپردازد (جوادي آملي، 1379: ج 10،
ص200).
خلاصه آنكه واژه حجاب در علم عرفان مصطلح بوده و معناي خاصي دارد كه
همان حائل و سدّ ميان بنده و خالق است كه آدمي براي نائل شدن به كمال مطلق و
حقيقي خود بايد آن را از بين برده و درصدد رفع و ازاله آن برآيد؛ لذا حجاب
در اين علم بار معنايي منفي دارد.
3-2) حجاب در اصطلاح فقه
علم ديگري كه واژه حجاب در آن مصطلح است و معنا و كاربرد خاصي دارد، علم
«فقه» ميباشد كه در آن احكام شرعي تبيين و تشريح ميگردد. همچنين به نظر
ميرسد فهم عرف از واژه حجاب بيشتر ناظر به معناي فقهي آن است.
فقها در تعريف حجاب گفتهاند: «الحجاب ما تلبسه المرأة من الثياب لستر
العورة عن الأجانب» (معجم لغة الفقهاء، 1408 ق: ذيل حجاب). حجاب لباسي است
كه زن براي حفظ عورت از اجانب ميپوشد. در اين تعريف، سه نكته قابل تأمل
وجود دارد:
اول، لفظ «مرأة» است كه نشان ميدهد حجاب مترادف «پوشش زن» است و تعبير حجاب مردان، تعبير نادرستي است.
دوم، مسأله «عورت» است كه طبق اين تعريف، حجاب براي پوشاندن آن به كار
ميرود و مصداق آن در مورد زن، همه بدن به جز وجه و كفين ميباشد (ر.ك.
معجم الفاظ فقه الجعفري، 1415 ق: ص301).
مؤلفه ديگري كه با توجه به اين تعريف در مفهوم حجاب، مأخوذ است، پوشش از
نامحرم (عنالأجانب) است. بر اين اساس پوشش زن در نماز يا در حال طواف،
حجاب ناميده نميشود.
تحقيق و تفحص در كتب فقهاي مسلمان (اعم از سني و شيعه) ما را به اين
حقيقت رهنمون ميسازد كه حجاب به عنوان يك تكليف شرعي و حكم الهي جايگاه
خاص و ويژهاي در شرع مقدس اسلام دارد؛ بهگونهاي كه اصل اين حكم از
ضروريات دين بوده و تنها اختلاف در جزئيات مسأله است[1](حكيم، 1969م: ج5، ص
239). همچنين در كتب و منابع فقهي بيش از سي دليل عقلي و نقلي بر وجـوب و
ضـرورت حجاب اقامه شده است (ر.ك. موسوي خوانساري، 1349ق) كه خود نشاندهنده
اهميت ويژه آن ميباشد.
از آنجا كه وظيفه فقه تبيين احكام الهي و حدود آنهاست، در كتب فقيهان
مسلمان حدود پوشش زن (يا حجاب) چنين تعيين شده است: «زن بايد بدن و موي خود
را از مرد نامحرم بپوشاند؛ بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موي خود را
از پسري هم كه بالغ نشده ولي خوب و بد را ميفهمد و به حدي رسيده كه
موردنظر شهواني است، بپوشاند» (خميني، 1366: مسأله 2435).
اما نكتهاي كه هنگام جستجوي واژه حجاب در آثار فقيهان ديني به چشم
ميخورد آن است كه فقها (چه در كتب عربي و چه فارسي) از لفظ حجاب استفاده
نكردهاند؛ بلكه بيشتر واژه «ستر» را به كار بردهاند و احكام آن را ذيل
مباحث ديگر عنوان كرده و باب مستقلي بدان اختصاص ندادهاند. مثلاً بعضي در
«كتاب الصلاة» و در بحث از اين مسأله كه هنگام نماز پوشش بايد چگونه باشد،
فصلي با عنوان «في الستر و الساتر» گشوده و در آن ضمن بحث از نحوه پوشش حين
صلاة، از پوشش زن نزد نامحرم هم سخن گفته و حد آن را چنين تعيين
نمودهاند: «يجب سترالمرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحـارم إلّا الوجه
و الكفين مع عدم التلذّذ و الريبة» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 392).
بعضي ديگر در احكام نكاح و ذيل عنوان «احكام نگاه كردن»، حدود پوشش زنان را مطرح كردهاند (ر.ك. خميني، 1366: ص364).
نتيجه بحث آنكه، حجاب در فقه به معناي پوشش خاص زنان است كه همه بدن را
به جز صورت و دو دست از نامحرمان بپوشاند كه حكم آن در شرع مقدس اسلام
«وجوب» است.
امروزه نزد عامه مردم آن معنايي از حجاب كه بيش از همه به ذهن ميآيد و
مورد استعمال است همين معناي فقهي حجاب ميباشد. اما در كتب فقها بيشتر از
واژه «ستر» استفاده شده و از اين نظر واژه حجاب از الفاظي است كه استعمال
آن نسبتاً جديد است؛ چنانكه يكي از انديشمندان معاصر بر اين معنا تأكيد
كرده است (ر.ك. مطهري، 1368: ص64). در واقع دقيقاً معلوم نيست كه از چه
زماني و چرا واژه حجاب در معناي پوشش زن به كار گرفته شده است.
3)كاربرد قرآني واژه حجاب
دانستيم كه ريشه لغوي حجاب، حائل و مانع ميان دو چيز است و فقها آن را در
معناي پوشش خاص زنان به كار بردهاند. حال مسأله آن است كه لفظ حجاب در
قرآن به چه معنايي استعمال شده است؟ آيا در معناي لغوي به كار رفته، اصطلاح
عرفاني آن مراد بوده يا كاربرد فقهي آن مدنظر بوده است؟ و اگر معناي لغوي
اين واژه مراد بوده، حجاب در معناي فقهي آن (يعني پوشش خاص زنان) كه فهم
عرف را نيز شامل ميشود، در چه آيهاي و با چه بيان و الفاظي مطرح گرديده
است؟
در قرآن كريم در مجموع كلمه حجاب در هفت مورد به كار رفته كه بايد ديد
در هر كدام به چه معني و مفهومي استفاده شده است تا مقصود حاصل آيد.
1- خداوند در سوره اعراف، ضمن بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان ميفرمايد:
«و بينهما حجابٌ و عليالاعراف رجالٌ يَعْرِفونَ بسيماهُم ...»
(اعراف،46). در روز جزا ميان بهشتيان و دوزخيان حجاب و حائلي است كه به
وسيله آن، اين دو گروه از همديگر متمايز و جدا ميشوند. مفسران بر اين
باورند كه «اين حجاب از اين جهت حجاب خوانده شده كه حائلي است ميان دو
طائفه اهل دوزخ و بهشت، نه از اين جهت كه مانند حجابهاي دنيا پارچهاي
باشد كه از نخ بافته شده و بين بهشت و جهنم آويزان شده باشد» (طباطبايي،
1363: ج8، ص 152).
2- در سوره إسراء به پيامبر (ص) خطاب شده كه هنگام قرائت قرآن ميان او و
مردم مشرك كه به آخرت ايمان ندارند، پردهاي پوشيده قرار داده ميشود: «وَ
إذا قرأتَ القرآنَ جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً
مستوراً» (إسراء، 45). روشن است كه مـراد از «حجاب مستور» در اين آيه از
قرآن پرده پوشيده ميباشد (طبرسي، 1350: ج14، ص 144).
3- در داستان حضرت مريم نيز از واژه حجاب استفاده شده است: «فاَتخذتْ
مِن دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحَنا...» (مريم،17). حضرت مريم حجابي
ميان خود و ديگران افكند تا خلوتگاهش از هر نظر كامل شده و از اهل خويش
پوشيده باشد.
4- در آيهاي ديگر از زنان پيامبر خواسته شده كه اگر چيزي ميخواهند از
پشت پرده آن را بخواهند: «وَ إذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ مِنْ وراء
حجاب» (احزاب، 53). در اين آيه نيز كه به «آيه حجاب» معروف است (طبرسي،
1350: ج4، ص365) معناي لغوي حجاب يعني پرده مدنظر است و به هيچ وجه به حجاب
شرعي زنان و حكم آنان ربطي ندارد.
5- قرآن در آيه ديگري از زبان حضرت سليمان نقل ميكند كه «من اين اسبها
را به خاطر خدا دوست دارم و او همچنان به آنها نگاه ميكرد تا از ديدگانش
پنهان شدند» (مكارم شيرازي، 1366: ج19، ص 272). قرآن براي توصيف «پنهان شدن
اسبها» از عبارت «حتي توارَتْ بالحجاب» (ص، 32) استفاده كرده است.
6- خداي سبحان از زبان كافران كه ميكوشيدند تا پيامبر را از دعوتش
مأيوس نمايند نقل ميكند كه به رسول اكرم (ص) گفتند: «... وَ مِنْ بَينَنا و
بينَكَ حجابٌ فاعَملْ اِنّنا عاملون» (فصلت،5). ميان ما و تو حجابي است
كه مانع از پذيرش سخن تو ميگردد. روشن است كه در اين آيه، حجاب يا مانع
ظاهري مدنظر نيست، بلكه حجاب باطني و معنوي مراد ميباشد. در حجاب باطني،
سخن از در و ديوار و قرب و بعد زماني يا زميني مطرح نيست؛ ولي وصف ذميمي
جلوي ديدن يا شنيدن انسان را ميگيرد و آن ديد و شنيدن باطني در اثر آن
رذيلت، محجوب ميشود... (جوادي آملي، 1379: ج10، ص200).
7- در سوره شوري، روشهاي سخن گفتن خداوند با بشر، سه راه ذكر شده است؛
وحي، تكلم از پشت حجاب و ارسال رسل: «و ما كانَ لِبَشِرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ
الله إلّا وحياً أوْ منْ وراءِ حجابٍ أوْ يُرْسِلَ رسولاً ...» (شوري، 51).
مفسران در تفسير عبارت «من وراء حجاب» گفتهاند: «شخص مخاطب كلام احديت را
ميشنود ولي نميتواند او را ببيند، مانند اينكه خداوند با موسي تكـلم
مـيفـرمود» (حسيني موسوي، 1396ق: ج3، ص 245).
ملاحظه گرديد كه در قرآن در همه مواردي كه از واژه حجاب استفاده شده،
معناي لغوي آن كه همان پرده، حائل و سدّ ميان دو چيز است، منظور نظر بوده
(اعم از اينكه اين حائل، مادي و ظاهري باشد و يا باطني و معنوي) و در هيچ
موردي حجاب در معناي پوشش زن (كاربرد فقهي آن) به كار نرفته است.
لذا جاي اين سؤال باقي است كه حجاب فقهي يا پوشش خاص بانوان كه از احكام
شرعي دين مبين اسلام است، در چه آيه يا آياتي و با چه بيان و عبارتي مطرح
گرديده است.
مفسران و عالمان ديني، آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب را ناظر به
حجاب به معناي فقهي و عرفي آن دانسته و حكم حجاب را از آن استنباط و
استدراك نمودهاند. در آيه سي سوره نور، ابتدا به مردان دستور «غض بصر»
(پايين انداختن نگاه) و «حفظ فرج» (پوشاندن عورت از نگاه) داده شده است. در
ادامه در آية 31 همين دستورات نسبت به زنان مؤمن مطرح گرديده و سپس تأكيد
شده كه زنان مؤمن بايد زينتهايشان را جز آنچه آشكار است، هويدا نسازند و
اطراف مقنعهها را به سينههاي خود انداخته و آن را بپوشانند: «وَ قُلْ
للمؤمنات يَغضضْنَ مِنْ ابصارهنَّ و يَحْفظْنَ فروجهنَّ و لايبدين
زينَتَهُنَّ إلاّ ماظَهَرَ منها و ليضربنَ بخمرهنَّ علي جيوبهنّ ...» (نور،
31).
«خُمُر» جمع كلمه «خِمار» از ماده «خَمَرَ» به معناي پوشاندن است
(فراهيدي، 1405 ق: ج4، ص 264) و در مورد زن به معناي مقنعه است و چيزي كه
زن سر خود را با آن ميپوشاند (ابن منظور، 1414ق: ج4، ص255).
«جَيب» به معني يقه و گريبان است كه مفسران در اين آيه، آن را به معناي سينه دانستهاند (طريحي، 1375: ج2، ص28).
بنابراين، معناي آيه اين است كه زنان بايد مقنعههاي خود را روي
سينههايشان بيندازند و آن را بپوشانند. البته توجه به فضاي نزول آيه و
وضعيت زنان عرب در زمان نزول اين آيه مفهوم و مراد آيه را روشنتر ميكند.
زنان در آن زمان، روسري خود را به پشت گوشهايشان ميانداختند، بهگونهاي
كه بخشي از گردن و گاه قسمتي از سينههايشان آشكار ميگرديد. خداوند در اين
آيه دستور ميدهد زنان طوري روسري خود را برروي سينههايشان بيندازند كه
گردن و سينههايشان پوشيده شود.
در آيه 59 سوره احزاب خداوند به زنان پيغمبر و زنان مؤمنان توصيه كرده
است كه جلباب خود را پيش بكشند تا بدين وسيله بهتر معلوم شود كه زن
مسلماناند و در نتيجه اذيت نبينند: «يا ايها النبي قُل لأزواجك و بناتك و
نِساء المؤمنين يُدنينَ عليهنّ مِنْ جلابيبهنّ ذلك أدني أنْ يُعْرَفْنَ
فَلا يُؤذَيْنَ و كان الله غفوراً رحيماً» (احزاب، 59).
كلمه «جلابيب» جمع جلباب است و آن جامهاي است سرتاسري كه تمامي بدن را
ميپوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر ميشود و منظور از
جمله «يدنين عليهنّ مِنْ جلابيهنّ» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير
گلو و سينههايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد (طباطبايي، 1363: ج16، ص
509).
از مجموع اين آيات و روايات مفسّر آنها، فقها و متشرعان حكم حجاب را استخراج نموده و طبق آن فتوا دادهاند.
مخلص كلام آنكه لفظ حجاب در قرآن به معناي لغوي آن استفاده شده و حجاب شرعي در قالب تعابير ديگري تبيين و تشريح گرديده است.
4)كاربرد روايي واژه حجاب
علاوه بر آيات قرآني، در روايات متعددي نيز كلمه حجاب و مشتقات آن به كار
رفته است. در بعضي از آنها معناي لغوي حجاب (پرده و مانع) مراد است. مثلاً
در بيان اميرالمؤمنين (ع) آمده است: «بينكم و بين الموعظة حجابٌ من الغرّة»
(نهجالبلاغه، حكمت 282). علت اينكه موعظه در شما اثر نميكند، آن است كه
مانع و پردهاي از جنس غرور ميان شما و موعظه فاصله انداخته است.
در دستهاي ديگر از روايات، حجاب در اصطلاح عرفاني آن استعمال گرديده
است. براي مثال در حديث معروفي آمده است: «إنَّ لله سبعين ألف حجاب من نورٍ
و ظلمةٍ» (مجلسي، 1404ق: ج 55، ص45). خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و
ظلمت دارد. به مقتضاي اين حديث، عرفاي بزرگ به بحث از حجابهاي نوراني و
ظلماني پرداخته تا پس از معرفي و شناخت اين حجابها به خرق و كنار زدن آنها
اقدام نمايند.
در بيان امام سجاد (ع) نيز در قالب دعا به حجابهاي نوراني و لزوم كنار
زدن آنها اشاره زيبايي شده است: « ... و اَنِر ابصارَ قلوبنا بضياء نظرها
إليك حتي تخرقَ ابصار القلوب حُجُبَ النور» (مناجات شعبانيه).
اما در ميان انبوهي از روايات كه واژه حجاب در آنها به كار رفته، به
ندرت روايتي كه در آن اصطلاح فقهي حجاب مدنظر باشد، به چشم ميخورد. البته
در بعضي روايات بيآنكه از لفظ حجاب استفاده شده باشد، به پوشش زنان
پرداخته شده و حدود آن تعيين گرديده است.
بـراي مـثال در حديث آمده است كه روزي اسماء به خانه پيامبر (ص) آمد در
حاليكه لباسهاي نازك و بدننما پوشيده بود. رسول خدا روي خويش را از او
برگرداند و فرمود: «يا اسماء إنّ المرأة إذا بلغت المحيض لم تصلح ان يري
إلاّ هذا و هذا (اشـارةً إلـي كفه و وجهه)» (سجستاني، 1998م: ج2، ص383).
يا در روايت ديگري از امام صادق (ع) پرسيده شد كه آيا ساعد زن هم جزء
زينتي است كه قرآن پوشاندن آن را از نامحرم تأكيد كرده است. ايشان
ميفرمايند: «بله و آن چه زير روسري است و از محل دستبند به بالا نيز شامل
همين حكم ميباشد» (كليني، 1365: ج5، ص520). در روايت ديگري نيز از ايشان
آمده است: «سئل اما تظهر المرأة من زينتها. فقال: الوجه و الكفين» (مجلسي،
1404ق: ج104، ص33).
5) حجاب و مفاهيم مرتبط با آن
1-5) حجاب و پوشش
به زعم بسياري از صاحبنظران، حجاب مترادف و هم معني پوشش است و بهتر آن است كه ما در زبان فارسي، پوشش را جايگزين حجاب كنيم.
از نظر ريشه و ماده لغوي، حجاب لفظي عربي و پوشش كلمهاي فارسي است؛ اما
اينگونه نيست كه بتوان پوشش را قائم مقام حجاب كرد و به جاي آن به كار
برد؛ چرا كه بار معنايي حجاب اخص از پوشش است؛ به تعبير ديگر هر پوششي حجاب
نيست؛ بلكه پوشش خاصي كه شرع حدود و شرايط آن را تبيين كرده و زنان را به
رعايت آن فرا خوانده، مفهوم حجاب را شكل ميدهد؛ حال آنكه پوشش، مفهومي
عامتر و وسيعتر دارد و هر لباسي را با هر نوع و رنگي شامل ميشود.
2-5) حجاب و عفاف
فهم معناي حقيقي يك واژه و درك درست آن، مستلزم آن است كه امور مشتبه و
متشابه با آن شناسايي شده و تفاوت آنها مورد مداقه عالمانه قرار گيرد. از
اموري كه ملازم و همراه حجاب به كار رفته و همواره در كنار آن ديده ميشود،
«عفاف» است. استعمال اين دو با هم آنقدر شايع است كه در نگاه اول به نظر
ميرسد مترادف و هم معنايند. بر اين اساس بايد معناي عفاف را جستجو كنيم
تا با مقايسه آن بتوانيم تفاوت آن را با حجاب به درستي دريابيم.
1-2-5) عفاف
اهل لغت «خودداري از آنچه حلال نيست» را عفاف دانستهاند (فراهيدي، 1405 ق:
ج1، ص92). بعضي نيز به گونهاي خاصتر در تعريف آن گفتهاند: «عفت به وجود
آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از غلبه شهوت جلوگيري شود» (راغب
اصفهاني، 1412 ق: ص573). شايد اين سؤال به ذهن خطور كند كه با اين وصف
تفاوت عفاف (به عنوان حالت بازدارنده و نگاهدارنده از گناه) با تقوا چيست،
چرا كه از تقوا نيز قريب به همين مضمون به ذهن تبادر ميكند. در پاسخ بايد
گفت نزد علماي اخلاق، تقوا حفظ و صيانت نفس از هر چيزي كه به زيان انسان
باشد، تعريف شده است (همان، ذيل تقوا). لذا صفتي عام و كلي است كه هم شامل
پرهيز از امور حرام ميشود و هم آنچه احتمال هرگونه ضرري براي انسان داشته
باشد. حال آنكه عفاف تنها خودداري از آنچه حلال نيست (عمّا لايحل) را در
برميگيرد كه مفهوم جزئيتر و خاصتر است.
خلاصه آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است كه شكلگيري آن در درون آدمي موجب
كنترل شهوات و تمايلات نفساني ميگردد. اين امر در زواياي مختلف وجود انسان
خود را به گونههاي مختلف نشان ميدهد. براي مثال، اگر انسان نگاه خويش
را از حرام باز دارد و به اصطلاح قرآن، «غضّ بصر» نمايد، «عفت در نگاه»
تحقق يافته است و اگر گفتار خويش را مراقبت نمايد، هر كلامي نگويد و سنجيده
سخن بر زبان براند، «عفت در كلام» داشته است و ... همچنين اگر انسان در
نحوه پوشش خود و برگزيدن لباس، حريم نگه دارد و مقابل خواهشهاي نفساني
خويش ايستادگي كند و هر لباسي را نپوشد، «عفت در پوشش» در مورد او صدق
خواهد كرد.
اما در اينجا اين سؤال به ذهن ميآيد كه با اين اوصاف، تفاوت و شباهت
حجاب با عفت در پوشش چيست. آيا اين هر دو ناظر به يك امراند يا اينكه دو
مفهوم جداگانهاند و اگر دو مفهوم متمايزند، رابطه ميان آنها چيست؟ آيا
رابطه تلازم عقلي ميان آنها برقرار است يا اينكه رابطه مستقيمي ميان اين دو
امر نميتوان يافت؟ روشن است كه تبيين اين رابطه به ما كمك ميكند تا مراد
از حجاب را به طور كامل دريابيم.
2-2-5) حجاب و عفت در پوشش
توجه به مباني و تعاريف ذكر شده در باب حجاب و عفت در پوشش و دقت و تأمل در
آنها اين حقيقت را مكشوف ميسازد كه وجوه تمايز مختلفي ميان اين دو مفهوم
وجود دارد به گونهاي كه نميتوان به سادگي اين دو را مترادف و هم معني
دانست، هر چند كه اشتراكاتي ميان اين دو نيز به چشم ميخورد. توضيح آنكه
روشن شد كه مراد از حجاب طبق تعريف فقها، پوششي است كه همه بدن را به جز
صورت و دستها تا مچ از نامحرم بپوشاند. حال آنكه عفت در پوشش يعني رعايت
كردن اصول و قواعد اخلاقي در نحوه پوشش كه منشئي دروني دارد؛ لذا ميتوان
وجوه تمايز ميان اين دو را بدين ترتيب برشمرد:
1- اولين و بارزترين تمايز اين دو مفهوم آن است كه حجاب يك تكليف و حكم
شرعي است، حال آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است. واضح است كه خاستگاه و منشأ
فضائل اخلاقي نفس و درون انسان ميباشد. به همين دليل است كه ميان همه
انسانها در همه اعصار و قرون، از گذشته تا حال، از عفت در پوشش ميتوان
نشاني يافت؛ چرا كه فطرت و طبيعت دروني همه آدميان يكسان و مشترك است[2].
اما حجاب ريشه وحياني دارد كه شرع مقدس اسلام واضع آن بوده و بر اين اساس
معتقدان حقيقي به اين دين، طرفداران و مراعاتكنندگان آن ميباشند.
2- از آنجا كه عفاف امري ذاتي و حالتي دروني است، جنسيت بردار نيست و زن
و مرد هر دو مصداق آن هستند. به عبارت ديگر اين نوع انسان (فارغ از زن يا
مرد بودن) است كه به واسطه فطرتش گرايش به عفت و خويشتنداري دارد. اما
حجاب اولاً تنها زن را شامل ميشود و بر طبق فتاواي فقها «مردان بايد
عورتين خود را از ديگران و ايضاً از محارم خود بپوشانند به جز از همسران
خود و پوشانيدن بقيه بدن از آنها واجب نيست» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص
391). ثانياً در شرع اسلام افرادي همچون افراد غيربالغ و زنان سالمند از
قاعده حجاب استثنا شدهاند.[3]
3- عفاف امري هميشگي است و متعلق به زمان يا مكان خاصي نميباشد، بدين
معنا كه انسان چه در مقابل محارم و چه نامحرم، چه همجنس و چه غير همجنس،
چه در خانه و چه در بيرون از خانه بايد مواظب نوع پوشش خود بوده و پاسدار
حريم عفاف باشد؛ اما حجاب تنها در مقابل نامحرم معنا پيدا ميكند، در غير
اين حالت پوشاندن همه بدن براي زن مفهومي ندارد.
4- وجه افتراق ديگر آنكه حد حجاب به صورت واضح و متمايز در شرع اسلام
آمده است و ملاك روشني دارد. اما عفاف اينگونه نيست؛ بدين معنا كه عفاف نزد
جوامع و ملل مختلف با آداب و رسوم متفاوت و در زمانهاي گوناگون فرق
ميكند. لذا ممكن است در زماني يا در جامعهاي پوشش خاصي عفيفانه باشد و در
جامعه ديگر خلاف عفت تلقي شود. براي مثال ممكن است پوشيدن بلوز و شلوار
براي يك زن در كوچه و خيابان در يك كشور اسلامي به دور از عفت باشد، اما
همين پوشش در يك كشور اروپايي حركتي عفيفانه شمرده شود.
حاصل آنكه وجوه افتراق فوق الذكر نشان از آن دارد كه دايره مفهوم حجاب
بر عفاف منطبق نيست. اما آيا ميتوان رابطهاي ميان اين دو يافت و اگر جواب
مثبت است اين رابطه، چگونه رابطهاي است؟ آيا رابطهاي لزومي و
اجتنابناپذير ميان اين دو وجود دارد (بدين معنا كه وجود يكي آدمي را از
ديگري بينياز ميكند يا نه؟).
در ميان محققان دو رأي مختلف در باب رابطه حجاب و عفاف به چشم ميخورد:
الف) برخي از انديشمندان معتقدند كه هيچ نسبت و رابطهاي ميان حجاب و
عفاف وجود ندارد و اين دو، اموري كاملاً متمايز هستند و چنين نيست كه اگر
زني حجاب نداشته باشد، عفـيف و پـاكدامن نباشد (ر.ك. مهريزي، 1379: ص73).
ب) عدهاي ديگر از محقّقان بر وجود رابطه ميان حجاب و عفاف اصرار ورزيده
و رابطه اين دو را به باطن و ظاهر، روح و جسم يا گوهر و صدف تشبيه كرده و
گـفتهاند: «حجـاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب» (طيبي، بيتا: ش96-95).
به زعم اين گروه، عفاف علائم و نشانههاي رفتاري و گفتاري دارد كه يكي از
آنها حجاب است. بر اين اساس نميتوان كسي را عفيف ناميد در حاليكه حجاب را
رعايت نميكند. لذا حجاب ارتباط بنيادين با عفاف داشته و نميشود كسي
طرفدار حيا و عفاف باشد، اما حجاب را انكار كند.
توجه به شواهد خارجي و مصاديق عيني در اين باب، ميتواند حقيقت مطلب را
آشكار سازد. توضيح آنكه ميتوان افرادي را تصور كرد كه عفت در پوشش داشته
باشند، اما حجاب شرعي را رعايت نكنند؛ براي مثال ميتوان از زناني ياد كرد
كه در كشورهاي غيراسلامي زندگي ميكنند و با پاسخ دادن به نداي فطرت از عفت
در پوشش برخوردارند، اما حجاب اسلامي ندارند يا افرادي را فرض كرد كه حجاب
شرعي را رعايت ميكنند، يعني در مقابل نامحرم خود را ميپوشانند، اما عفت
در پوشش ندارند؛ يعني از لباس شهرت و مانند آن استفاده ميكنند. لباس شهرت،
لباسي است كه از نظر رنگ، شكل، جنس يا نحوه دوخت خارج از عرف جامعه باشد و
فرد به واسطه پوشيدن آن انگشتنما شود كه در روايات اسلامي اين عمل مورد
نهي قرار گرفته است: «انَّ الله يبغض شهرة اللباس» (كليني، 1365: ج6،
ص444). بنابراين در يك نتيجهگيري كلي بايد گفت كه حجاب و عفاف، دو حقيقت
هستند كه ميان آنها، رابطه لزوميه (به اين معني كه وجود يكي ما را از ديگري
بينياز كند) برقرار نيست؛ بلكه وجود هر دو با هم ضروري است؛ لذا ميتوان
گفت كه اين دو متمم و مكمل هماند.
ممكن است سؤال شود كه از ميان اين دو امر كدام يك نزد شرع مقدس اسلام
مهمتر و مؤكّدتر است؟ در پاسخ بايد گفت كه دين مبين اسلام دو بخش بنيادين و
مهم دارد؛ يكي اخلاق است و ديگري فقه. اسلام در قالب دستورات و تعاليم
اخلاقي بر عفاف و مخصوصاً عفت در پوشش تأكيد فراوان كرده است تا جايي كه
بيعفت را بيدين خوانده و فرموده: «لادينَ لمنْ لاعفافَ له» (كراجكي، 1394
ق: ص68) و در فقه و در قالب احكام شرعي بر حجاب و نحوه پوشش خاص زنان
اصرار ورزيده است.
شاهد اين مدعا روايات فراواني است كه در اين خصوص آمده و بر طبق آن
مراجع تقليد فتوا صادر كردهاند. بنابراين اينگونه نيست كه بگوييم اسلام به
يكي اهميت داده و ديگري را ناديده گرفته، بلكه اهميت هر دو را همپاي هم
ولي در موضع و جايگاه خويش مورد تأكيد و تصريح قرار داده است. به بيان
بهتر، به نظر ميرسد آن چه مطلوب حقيقي شارع است ضرب حجاب در عفاف است كه
ثمرة آن پاكي و امنيت جامعه، دور شدن از انحراف و در مسير تكامل قرار گرفتن
جوامع انساني خواهد بود.
3-5) حجاب و تبرّج
از ديگر مفاهيمي كه براي روشن شدن مفهوم حجاب، ناگزير از بحث درباره آن
هستيم، مفهوم «تبرّج» است كه معمولاً در مقابل حجاب به كار ميرود و از باب
«تُعْرَف الأشياء باضدادها» لازم است از آن نيز بحث كنيم.
تبرج در لغت به معناي آراستن، آرايش كردن و آراسته بيرون آمدن است
(ياحقي، 1372: ج 2، ص 391) و بهطور كلي آشكار نمودن زينت و هر چيزي كه
شهوت مرد را برانگيزد، تبرج است (ابنمنظور، 1414 ق: ج2، ص 212). در يكي از
آيات قرآن اين مسأله صراحتاً مورد نهي قرار گرفته و آمده است: «ولا
تبرّجْنَ تبرج الجاهلية الاولي» (احزاب، 33). در اين آيه از زنان پيغمبر
خواسته شده كه مانند زنان عصر جاهليت (عصر قبل از اسلام) با زر و زيور در
انظار ظاهر نشوند و خودنمايي نكنند (طبرسي، 1350: ج20، ص107).
ناگفته نماند كه بعضي معتقدند كه تبرج به زنان اختصاص ندارد و امروزه در
ميان مردان نيز به صورت زشت و زنندهاي شيوع پيدا كرده است. تا آن جا كه
بعضي مردان با لباسهاي مبتذل و آرايشهاي زنانه، در كوچه و خيابان و اماكن
عمومي حاضر ميشوند (ر.ك. پروازي ايزدي، 1381: ش121، ص29).
در واقع با توجه به اين معنا به نظر ميرسد تبرج متضاد عفاف است؛ چرا كه
خودنمايي، با عشوهگري در راه رفتن و آشكار ساختن زينتها با هدف جلب توجه
ديگران، نشان دهنده بيعفتي فرد و عدم توانايي در كنترل شهوت و بازداشتن
آن از امر حرام است كه از رذائل اخلاقي به شمار ميرود و انسان بايد به شدت
از آن اجتناب كند. با اين وصف، تبرّج با پوشش شرعي (حجاب) قابل جمع است؛
بدين معنا كه فرد ميتواند حجاب شرعي داشته باشد، اما به گونهاي خود را
بيارايد كه توجه هر بينندهاي را به خود جلب كرده و چشمها را خيره كند كه
مصداق تبرج است؛ اما آنچه به هيچوجه با تبرج قابل جمع نيست، همان عفاف و
كنترل تمايلات نفساني است.
6) تحليل نهايي
سخن آخر آنكه معناشناسي حجاب حكايت از آن دارد كه حجاب معاني متفاوتي را در
خود جاي داده است. اما آن چه فهم عرفي را به خود اختصاص داده، معناي فقهي
حجاب يعني پوشش خاص زنان است. ناگفته پيداست كه حجاب به عنوان يك مفهوم
ديني، مورد توجه علماي اسلامي بوده و اصل آن امري ضروري و مؤكد است و سلامت
رواني جامعه و شخصيت حقيقي زن را پاسداري ميكند. در عين حال افراد در
انتخاب نوع و رنگ آن تا جايي كه به حدود و شرايط معين آن آسيب نرساند،
مخيرند.
حجاب فقهي مورد عنايت ويژه آيات قرآن و روايات معصومان بوده، چنان كه هم
اهميت آن و هم حدود آن مورد تصريح قرار گرفته، هرچند كه از لفظ حجاب
استفاده نشده است.
نكته بسيار مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت آن است كه حجاب در
دنياي امروزي و با مختصات جديد بار معنايي وسيعي را در خود جاي داده و در
واقع به نماد اسلامي و شاخص و تمايز زن مسلمان از ديگر افراد بدل گرديده
است؛ نه اينكه صرفاً حكمي شرعي در كنار ديگر احكام ديني باشد. اين امر
اهميت حجاب و لزوم پرداختن به آن را بيش از پيش ايجاب مينمايد. نكته قابل
توجه ديگر آن كه وجود چنين حكمي در اسلام نشان از آن دارد كه اين دين براي
حضور انساني زن و فعاليت او در اجتماع اهميت خاصي قائل شده است.
در تحليل معناشناختي دو واژه حجاب و عفاف و تبيين رابطه ميان اين دو
روشن شد كه اين دو مفهوم، وجوه افتراق بسياري دارند؛ اگرچه در يك بينش
سطحي، تلقي يكساني از اين دو واژه وجود دارد. عفاف به عنوان يك فضيلت
اخلاقي متوجه نوع انسان بوده و جنسيت بردار نيست و به همة زمانها و
مكانها متعلق است، عرف نيز در تعيين حدومرز آن تا اندازهاي دخالت دارد.
حال آن كه حجاب تكليفي شرعي است كه مختص زنان بوده و تنها هنگام وجود
نامحرم مصداق پيدا ميكند؛ حدومرز آن هم از سوي شرع به صورت واضح و متمايز
بيان شده است و عرف جوامع در حد آن تأثيري ندارد، هرچند كه مكلفين در
انتخاب رنگ و نوع آن مختار و مخيرند.
تمايزات اين دو مفهوم نشان ميدهد كه رابطه تلازم ميان اين دو منتفي است
و وجود يكي ما را از پرداختن به ديگري بينياز نميكند. در واقع اين دو
حقيقت متمم و مكمل يكديگرند. اين مسأله ضرورت توجه و عنايت به هر كدام را
به صورت جداگانه تأكيد و تبيين مينمايد.
منابع
× «قرآن كريم»
× «نهجالبلاغه»
× آذرنوش، آذرتاش: «فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي»، تهران، نشر ني، چ 3، 1382.
× ابن عربي، محي الدين: «فصوص الحكم»، شرح محمد داود قيصري رومي، به
كوشش جلال الدين آشتياني، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چ1، 1375.
× ابنمنظور، محمد: «لسانالعرب»، بيروت، دارإحياء التراث العلمي، 1414ق.
× پروازي ايزدي، نرگس: «تبرج زن در جاهليت»، گلستان قرآن، مرداد 1381.
× جوادي آملي، عبدالله: «تفسير موضوعي قرآن كريم؛ ج10: مبادي اخلاق در قرآن»، قم، مركز نشر إسراء، چ 3، 1379.
× حـسيني مـوسوي، محمدكريم: «كشف الحقائق عن نكت الآيات و الدقائق»، تهران، چ 3، 1396ق.
× حكيم، سيدمحسن: «مستمسك العروة الوثقي»، بيروت، دارالإحياء التراث العربي، 1969 م.
× خميني، سيد روح الله: «رسالة توضيحالمسائل»، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1366.
× خميني، سيد روح الله: «صحيفه نور»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1380.
× رازي، نجمالدين: «مرصاد العباد من المبدأ الي المعاد»، تصحيح محمد امين رياحي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365.
× راغب اصفهاني، حسن بن محمد: «المفردات في غريب القرآن»، بيروت، دارالعلم، 1412ق.
× سجستاني، سليمان بن اشعث: «سنن ابن داود»، بيروت، موسسة ريان، 1998م.
× طباطبايي يزدي، سيد محمد كاظم: «العروة الوثقي»، قم، مركز فقه الأئمة الأطهار، 1422ق.
× طباطبايي، سيدمحمد حسين: «الميزان في تفسير القرآن»، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه، 1363.
× طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن: «مجمعالبيان»، ترجمه احمد بهشتي و ديگران، تهران، انتشارات فراهاني، 1350.
× طريحي، فخرالدين: «مجمع البحرين»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1375.
× طيبي، ناهيد: «حجاب و عفاف»، مجله پيام زن، ش 95-96.
× فتحالله، الدكتور احمد: «معجم الفاظ الفقه الجعفري»، الدمام، چ 1، 1415 ق.
× فراهيدي، خليل بن احمد: «كتاب العين»، قم، دارالهجره، 1405ق.
× قلعـجي، محـمد: «معجم لغة الفقهاء»، بيروت، درالنفائس للطباعة و النشر و التوزيع، چ2، 1408 ق.
× كراجكي، ابوالفتح: «معدن الجواهر»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1394 ق.
× كليني، محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
× مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
× مصطفوي، حسن: «التحقيق في كلمات القرآن»، تهران، ترجمه و نشر كتاب، 1360.
× مطهري، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1368.
× مكارم شيرازي، ناصر: «نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366.
× موسـوي خوانـساري، اسـدالله: «حكمة الحجاب و ادلة النقاب»، تـهران، چاپخانه علمي، 1349 ق.
× مهدي، مهريزي: «آسيبشناسي حجاب»، تهران، جوانه رشد، 1379.
× ياحقي، محمد جعفر: «فرهنگنامه قرآني»، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چ 1، 1372.
پي نوشتها:
**- كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي
[1] - «يجب ستر المرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحارم إلّا الوجه و
الكفين ... والمسألة من ضروريات الدين، لايوجد فيها اختلاف إلّا في بعض
الجزئيات مثل الاحتياط في ستر الوجه أو ظاهر القدمين و إلا في لزوم ستر
باقي الأعضاء مثل الرأس و الشعر و العنق لااختلاف في البين».
[2]- خداوند در آيات قرآن تصريح كرده كه انسانها را بر يك سرشت واحد خلق كرده است (روم، 30).
[3]- «و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح أن
يَضعنَ ثيابهن..» (نور،60). زنان بازنشسته از ازدواج كه رغبتي به
آنان نيست، مجازند لباسهايشان را فرونهند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
پوشش و حجاب به مثابة رسانهاي ارتباطي و به عنوان كنشي اجتماعي، از يك
سو تحت تأثير ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است و از سوي
ديگر، متأثر از كنشگران اجتماعي اعم از زن و مرد ميباشد. در طي سالهاي پس
از انقلاب، بر اثر آسيبپذيري دروني جامعه و تهديدهاي بيروني، انتقال
فرهنگي حجاب با اختلال مواجه گرديد و عدم رعايت حجاب اسلامي، موجب
جريحهدار ساختن وجدان جمعي و تبديل آن به عنوان مسألهاي اجتماعي شد. به
اعتقاد نگارنده وضعيت فعلي پوشش زنان در جامعه با تدقيق در فرآيند تغييرات
ارزشي جامعه از فرامادي به مادي، توسعه شتابان، برون زا و نامتوازن دوران
پس از پايان جنگ تحميلي قابل تبيين ميباشد. مسأله حجاب به عنوان آسيبي
اجتماعي، در سطح جامعه و نمادي از مسائل اجتماعي، در عمق جامعه است كه
اصلاح و ترميم آن، نيازمند مهندسي فرهنگي و اتخاذ سياستهاي فرهنگي و
اجتماعي در اين راستا است.
واژگان كليدي:
حجاب، كنش اجتماعي، ارتباطات غيركلامي، اختلال هنجاري، تغيير ارزشها، كنترل اجتماعي، فرهنگي
1) طرح مسأله
نگاه جامعهشناختي به مفهومِ همان رويكرد جامعهشناختي است. «رويكرد به طور
كلي عبارت است از شيوة نگاه كردن به چيزي. رويكرد جامعهشناختي شامل ايدة
راهبر اصلي است كه مفهومسازي و تحليل از آن پيروي ميكند و منعكسكنندة
مجموعة خاصي از ايدهها و فرضيههاي مربوط به طبيعت مردم و جامعه است»
(رابينگتن و واينبرگ، 1386: ص 19) نگاه جامعهشناختي ابزاري است براي شناخت
ما از محيط اجتماعي، محيط فرهنگي، محيط تاريخي و محيط بينالمللي و... كه
از آنها متأثر ميشويم. نگاه جامعهشناختي ما را در فهميدن اين نكته كه چرا
اصولاً جامعه سرپاست، چگونه نظم و سامان اجتماعي حفظ ميشود و اينكه چرا
افراد جامعه، كنترل اجتماعي را ميپذيرند و برخي نميپذيرند، توانا ساخته و
در انتخاب راهكارهاي مطلوب و مـنطقي براي حل مسائل اجتماعي و عوامل مخّل
نظم و سامان اجتـماعي مـا را نـيرومند مـيسازد. (ترابي و محبـوبيمنش،
1381: صص 14-13) به هـميـن جهت «اِرل بَبي»[1] جامعهشناسي را انديشهاي
مينامد كه زمانش فرا رسيده است، چرا كه به اعتقاد وي «جامعهشناسي تغييري
در طرز انديشيدن ايجاد ميكند كه در دنياي امروزي بسيار بدان نيازمند
هستيم» (ببي، 1379: ص 19).
بنابراين نگاه جامعهشناختي به ما ياد ميدهـد كه به قول سهـراب سپـهري
«چشـمهايمان را بشوييم و جور ديگري نگاه كنيم» (ترابي و محبوبيمنش، 1381:
ص14).
امروزه حوزه مطالعات مسائل اجتماعي از حوزههاي خاص و تحت تسلط
جامعهشناسان است، چرا كه جامعهشناسي در حدود يك قرن پيش، درست زماني به
وجود آمد كه فرآيند صنعتي شدن و شهرنشيني بنيادهاي جامعه سنتي را به لرزه
در آورده و موجب پيدايش مسائل اجتماعي چالش برانگيزي شد. از آنجا كه مسائل
اجتماعي برآمده از روابط اجتماعياند، جامعهشناسي نيز با روابط اجتماعي،
(يعني شرايطي كه در آن دو يا چند نفر رفتارهاي يكديگر را همساز نموده و
ارتباط برقرار ميكنند) سروكار دارد. از نگاه جامعهشناسي، مسئله
اجتماعي[2] وضعيت اظهار شدهاي است كه با ارزشهاي شمار مهمي از مردم
مغايرت دارد و معتقدند بايد براي تغيير آن وضعيت اقدام كرد (رابينگتن و
وانيبرگ، 1386: ص12).
موضوع حجاب زنان و ناهنجاري در پوشش نيز «وضعيتي اظهار شده» است؛ يعني
وضعيتي است كه گفته ميشود وجود دارد و مردم در مورد آن صحبت ميكنند،
رسانههاي جمعي درباره آن بحث ميكنند و نخبگان سياسي و اجتماعي نيز آن را
مورد تحليل و مداقه قرار ميدهند. از آنجا كه اختلال در حجاب و طرز پوشش،
مغاير با ارزشهاي محوري جامعه مذهبي است، موجب جريحهدار شدن وجدان جمعي
جامعه ميگردد، لذا به عنوان يك مسأله اجتماعي، ضروري است مورد شناخت علمي
قرار گيرد، زيرا شناخت مسأله در واقع پيمودن نيمي از راه براي حل آن است.
مسأله حجاب از منظر شناختي در حوزه مطالعات و مسائل زنان قرار ميگيرد.
مسأله زنان امري است كه به نوعي زنان از جهت فكري و عملي با آن درگيرنـد
و در حوزههاي حقوقي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و خانوادگي قابل تبيين است.
هر چند مسائل زنان را جدا از مسائل مردان نميتوان شناسايي كرد، چرا كه از
يك سو فكر و انديشه قانونگذاران ومجريان جامعه و از سوي ديگر طبقه زنان و
ساير اقشار را به خود مشغول داشته است. مهمترين مسائل زنان، مسائل فرهنگي
است كه به لحاظ ساختاري داراي اهميت خاصي ميباشد، زيرا همچنان كه در بستري
وسيع و با آهنگي كند ساخته ميشوند، به همان كندي و بلكه كندتر قابل
تغييرند (علاسوند، 1386: صص39-38). يكي از مسائل فرهنگي زنان موضوع نقشهاي
زن و مرد و مقوله جنسيت[3] ميباشد كه ديدگاههاي متفاوتي نيز در اين خصوص
مطرح است. يك نظريه عمده در اين خصوص نظريات فمينيستي ميباشد، بهطور
نمونه فمينيستهاي «شباهت نگر» كه به دنبال ساختار شكني براي مانند مرد شدن
هستند و تا آنجا پيش رفتهاند كه حتي «مادرانگي» را نشانة انزواي اجتماعي و
فرهنگي زنان ميدانند و تفاوت مرد و زن را انكار ميكنند[4] و دوم،
فمينيستهاي «تفاوتنگر» كه بر جدايي محض ميان جهان زنانه و جهان مردانه
تأكيد كرده و در پي ساختن جهاني زنانه در درون يك خلأ هستند. برآيند هر دو
نگاه فمينيستي در عصر حاضر، ظهور زنان پرخاشگر با خويي كلبيمسلكانه است كه
به همه چيز دهن كجي ميكنند و هيستريك[5] شدن بدن زنانه، تقدير همه
آنهاست. در حقيقت، زن در اقوام و ملل عصر حاضر، «حيات برهنهاي» است كه
«فرهنگ»، سعي در تصاحب آن دارد و قدرت در بدن زنانه دخل و تصرف ميكند و
ميكوشد به نام دانش و حقيقت، آن را تعريف كند (دانيالي، 1386: صص75-74).
در چنين فضايي با يكي از مسائل اجتماعي و فرهنگي زنان به نام مسأله حجاب و
پوشش بدن مواجهيم كه در بستري از روابط اجتماعي و در عرصهاي از ارتباطات
ميان فردي شكل ميگيرد. يكي از عناصر محوري در قلمرو موضوعي جامعهشناسي،
مقوله «روابط اجتماعي» است كه جامعهشناسان بر آن توافق كامل دارند و به
عنوان يك اصل پذيرفته شده ميباشد كه «كمّ و كيف روابط اجتماعي و آرايش
آنها، ميتواند در رفتار موجوديتهاي اجتماعي تأثير داشته باشد» (چلبي،
1373: ص9) و همچنين، رفتار كنشگران اجتماعي و تفسير و تأويل آنان از رفتار
خود و ديگران و محيط اجتماعيشان در ساختار روابط اجتماعي تأثير متقابل
دارد، به طوري كه بر مبناي نظريه «كنش متقابل نمادي»[6]، «ارتباط به ويژه
ارتباطات نمادين، پايه و اساس تمامي كنشهاي اجتماعي شناخته شده است»
(محسنيان راد، 1385: ص39). در همين راستا، با نگاهي جامعهشناختي، در واقع
حجاب به مفهوم پوشش، در بستري از روابط اجتماعي شكل ميگيرد كه از يك سو
ممكن است داراي شكل و قالبي متنوع و جوهر و محتوايي يكسان باشد (يا بالعكس)
و از سوي ديگر از منظري ارتباطاتي، حجاب به مثابه رسانهاي هويتي و
ارتباطي است كه نقش نماديني در عرصه ارتباطات ميان فردي دارد، لذا مسأله
حجاب داراي ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ميباشد و داراي
مؤلفههاي مذهبي- معنوي، منزلتي، شخصيتي و رفتاري است كه ميتوان از زوايا،
پارادايمها و منظرهاي مختلفي به آن نگريست.
به گفته «هلن واتسون»[7]، از ديدگاه مفسران غربي، هيچ شكلي از لباس،
مانند حجاب، اين قدر موضوع مناقشه نبوده است (واتسون، 1382: ص311). وي با
تكيه بر ابعاد و اهداف عملي و نمادين حجاب كه ريشه در حفظ حجب و حيا و شرم
از برهنگي دارد، اظهار ميدارد كه مسأله پوشش و حجاب، جايگاه ويژهاي در
مباحث روز دنيا درباره فرآيند جهاني شدن و پست مدرنيته دارد، به طوري كه
مرزهاي فرهنگي بين شرق و غرب و مسلمان و غيرمسلمان را درنورديده است و شامل
مباحث و نظريات مناقشه برانگيز و پرطمطراقي است كه بر مسائل پسامدرني از
قبيل سبك[8]، نمادشناسي[9] مصرفگرايي و مسائل قدرت و بازنمود[10] آن
استناد ميكند. مسأله حجاب، دغدغه بسياري از نخبگان سياسي، اجتماعي و ديني
است و موجب جريحهدار شدن وجدان جمعي بسياري از اقشار اجتماعي گرديده است،
در نتيجه لـزوم حـل و سـامـان يافتـن آن، بيـش از پـيش احساس ميشود.
ذوالفقاري[11] با اتكا به نظر صاحبنظران اذعان ميدارد كه پديده بدحجابي و
فراتر از آن، مسأله زنان، يكي از پيچيدهترين مسائلي است كه نظام جمهوري
اسلامي ايران هم اكنون با آن مواجه است و احتمالاً دامنه اين مسأله در
آينده گستردهتر نيز خواهد شد، بنابراين عدم توجه به پيچيدگي مسأله و
برخورد سادهانگارانه با آن، امكان دارد به نتايج عكس منجر شود. «پديده
حجاب و پوشش از سه منظر ديني، هويتي و سياسي قابل بررسي است؛ چرا كه از يك
سو دستور اكيد و صريح دين مبين اسلام است و از سوي ديگر نماد فرهنگ و هويت
ايراني ميباشد و به همين خاطر است كه همواره ظرفيت سياسي شدن[12] را
داشته است» (ذوالفقاري، 1385: ص69). طي تحقيقي كه در سال 1382 در شهر تهران
اجرا گرديده است، 5/77 درصد پاسخگويان، بدحجابي را به عنوان يك معضل شايع
در جامعه ميداند و 6/80 درصد بدحجابي را موجب آسيبرساني به امنيت اخلاقي
جـامعه و 2/54 درصد نيز بدحجابي را عامل جرايم اخلاقي و 9/78 درصد نيز
بدحجابي را عامل مزاحمت براي بانوان تلقي ميكنند (كرامتي، 1382:
صص138-136).
مسأله حجاب در قالب سؤالها و چالشهاي متعددي قابل طرح و بررسي است، از جمله اينكه:
- حجاب پديدهاي فرهنگي- مذهبي است يا سياسي- امنيتي؟ پايه پذيرش حجاب
در ميان زنان در يك جامعه ديني، بر اساس سنت است يا قرارداد يا اجبار؟ يا
بر مبناي ارزشها، اخلاقيات و عواطف؟ حجاب حق است يا تكليف يا هر دو آن؟
- حجاب چه رابطهاي با مقتضيات زمان و فرآيند مدرنيزاسيون دارد؟ حجاب
شرعي و حجاب عرفي چه جايگاهي در وضعيت حجاب دارد؟ فساد اقتصادي، بياعتمادي
سياسي، آشفتگي اجتماعي و ركود فرهنگي چه تأثير كاهندهاي بر رعايت حجاب به
عنوان هنجار اجتماعي دارد؟ و...
البته هر كدام از اين سؤالات مستلزم مطالعه و بررسي مستقل و پردامنهاي
است كه نگارنده قصد ورود به آنها را ندارد. در اين مطالعه تلاش ميشود با
نگاهي جامعهشناختي و ارتباطاتي، مسأله حجاب زنان را به عنوان يك پديده و
متغير فرهنگي، توصيف و اشكال و انواع اختلالات احتمالي آن درعرصه هنجاري
را تبيين نمود، سپس برخي از عوامل، چالشها و مشكلات كنترل اجتماعي بيروني
مربوط به ناهنجاري پوششي را به اختصار تحليل كرده و در نهايت نيز تلاش
ميشود تا برخي از راهكارهاي عقلاني در مقابل مسأله حجاب ارائه گردد.
2) تعريف مفاهيم
1-2) حجاب
به زعم استاد شهيد مطهري[13]، واژه «حجاب» از نظر لغوي به معناي پوشيدن،
پرده و پردگي است كه استعمال آن درباره «پوشش زن»، در عصر حاضر شايع شده
است و در واقع اصطلاح رايج فقهي، يعني كلمه «ستر»، به معني «پوشش» است كه
در مورد پوشش زن در هنگام نماز و غيرنماز استفاده شده و تنها آيهاي كه در
آن واژه «حجاب» به كار رفته است، آيه 53 از سوره احزاب[14] ميباشد. مفاد
آيات 30 و 31 سوره نور كه از آيات اصلي مربوط به تكليف پوشش است، در واقع
مربوط به وظايف زن و مرد در معاشرت (ارتباط) با يكديگر است كه بيان
ميدارد:
1- هر مسلمان، چه مرد و چه زن، بايد از چشمچراني و نظر بازي اجتناب كند
2- مسلمان، خواه مرد يا زن، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشاند.
3- زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار
نسازند و درصدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند، يعني به جلوهگري و
خودنمايي نپردازند. به گفته شهيد مطهري (ره)، ريشه كلي و اساسي حجاب در
اسلام اين است كه: «اسلام ميخواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و
چه نوع ديگر، به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اخـتصاص يابد، (و)
اجتماع منحصراً براي كار و فعاليت باشد» (مطهري، 1379: ص76).
با توجه به اينكه موضوع مورد مطالعه جامعهشناسي، «كنش اجتماعي»[15]
ميباشد، لازم است حجاب را به عنوان يك كنش اجتماعي بررسي كنيم. از ديدگاه
«ماكسوبر»[16] كنش انساني، در صورتي اجتماعي است كه فرد يا افرادي كه
رفتار ميكنند، براي آن، معناي ذهني قائل شده و رفتار ديگران را مد نظر
قرار دهند و در اين جريان، خود از آن متاثر شوند» (روشه، 1379: ص21) بر
اين اساس تعريف نگارنده درباره مفهوم حجاب با نگاه جامعهشناسي عبارت است
از اينكه: حجاب به مثابه كنش اجتماعي است كه فرد كنشگر براي آن معنايي ذهني
و ارزشي نمادين قائل است و عمل يا كنش او در ارتباط با ديگران در عرصه
ارتباطات ميان فردي[17] و تحت تأثير دريافت انتظارات ديگران در حوزه عمومي
ميباشد.
بر مبناي تحليل فلسفي «برايان»[18] از عمل اجتماعي، يك عمل اجتماعي
مبتني بر چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارتاند از: فعاليت اجتماعي[19]،
ضوابط اجتماعي[20]، معاني مقوّم[21] و مفاهيم بنيادين»[22]. «افتخاري» كنش
يا عمل اجتماعي را در سه وجه عيني، اعتباري و ذهني، در قالب نمودار،
جمعبندي و ارائه كرده است (افتخاري، 1384: ص48). در اين مقاله، با الهام
از اين نمودار و با جايگزيني عناصر فرهنگ- باورها، ارزشها، هنجارها و
نمادها- در آن، تلاش شده است تا لايههاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي
در قالب نمودار ذيل ترسيم گردد (رك. محبوبيمنش، 1380).
نمودار شماره (1)
«لايحههاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي»
وجود عيني
كنش اجتماعي:
حجاب يا پوشش
U
عمل پوشش توسط كنشگر در عرصه عمومي با سوگيري ارزشي
U
وجود اعتباري
فعاليت اجتماعي:
ارزش نمادين
U
ارتباطات غيركلامي: ژست، نگاه، طرز راه رفتن و....
U
وجود ذهني
ضوابط
اجتماعي:
اخلاقي
هنجار اجتماعي
قواعد
(ضوابط، قواعد رسمي و غيررسمي)
U
زنان بايد
حجاب را رعايت كنند
U
معاني مقوم:
ارزشها
كرامت زن در حفظ حياء و عفاف است
U
مفاهيم بنيادين:
U
باورها
جهان بيني اسلامي (اعتقاد به اصول دين)
(مقصود از فلشهاي بلند تداعي اين مطلب است كه باورها و ارزشها در واقع
در عمق و ريشه احساسات انساني قرار دارند كه هر چه بالاتر ميرويم حيطه آن
گستردهتر و عينيتر ميشود.)
نمودار فوق بيانگر اين است كه حجاب (پوشش) كنش اجتماعي است كه مبتني بر
چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارتند از: باورها، ارزشها، هنجارها و
نمادها، به طوري كه باورها، ارزشها و هنجارها داراي وجوه ذهني و اعتباري
است و براي درك عينيت حجاب و تحليل آن بايد به آنها مراجعه و استناد كرد.
بدين ترتيب كه باورها (اعتقاد به هستها و نيستها) مشروعيت بخش ارزشها
(ملاك قضاوت درباره خوبها و بدها) و ارزشها نيز توجيه كننده و مشروعيت
بخش هنجارها (بايدها و نبايدها) و نمادها نيز نماينده و تجلي هنجارها هستند
كه در رفتار و كنش اجتماعي عينيت مييابد و از سوي ديگر رفتار و كنش
اجتماعي به انضمام نمادهاي مربوط به آن مشخصكننده هنجارها و هنجارها
مشخصكننده ارزشها و به همين ترتيب ارزشها مشخصكننده باورها هستند. لذا
باور به اين موضوع كه حجاب زنان توصيه صريح قرآن به زنان مؤمنه است، در
واقع توجيه كنندة ارزش و كرامت زن و اهميت حفظ حياء و عفاف است و مشروعيت
بخش اين هنجار است كه زنان در ارتباطات ميان فردي بايد حجاب را رعايت كنند.
البته نوع پوشش و ارتباطات غير كلامي (لحن كلام، زبان بدن، نوع نگاه، طرز
راه رفتن و...) زنان در عرصه عمومي، مشخص كننده ميزان نهادينه شدن آن
باورها، ارزشها و هنجارها در جامعه است.
2-2) رسانه
در معنايي وسيع، گفتار، نوشتار، ايماء و اشاره، بيان چهرهاي[23]، لباس و
بازيگري را ميتوان در زمره رسانههاي ارتباطي گنجاند (سوليوان و ديگران،
1385: صص24-39). به عبارت ديگر، رسانه[24] شيوه خاص انتقال پيام است كه
مشتمل بر نظامي از نمادها يا رمزهاست (هارجي و ديگران، 1384: ص22). در اين
مطالعه، حجاب به مثابه يك رسانه ارتباطي و هويتي مفروض است.
3-2) ارتباط
ارتباط[25] (ميان فردي) فرآيندي است كه افراد طي آن، اطلاعات، معاني و
احساسات خود را از طريق پيامهاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان
ميگذارند (هارجي و ديگران، 1384: ص20).
4-2) ارتباط غيركلامي
ارتباط غيركلامي[26] به برقراري ارتباطات ميان مردم با ابزارهايي غير از
گفتار اطلاق ميشود كه از چند منبع اصلي شامل: تماس چشمي[27] (ميزان نگاه
كردن به بدن و صورت ديگري)، دهان (به خصوص تبسم يا اخم در ارتباط با تماس
چشمي)، حالت بدن، حركت سر و دست و ژست، جهتگيري، فاصله بدني، بو، پوست، مو
(از جمله بلندي، بافت و سبك آرايش) و لباس (مخصوصاً با توجه به مد) نشأت
ميگيرد. بعضي از جنبههاي به اصطلاح «زبان بدن»[28] در تحكيم پايه
ارتباطات اهميت بسياري دارند (سوليوان و ديگران، 1385: صص275-274).
3) مروري تاريخي بر حجاب
لباس پوشيدن، شأني از شئون انسان است و پديدهاي است كه تقريباً به اندازه
طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنة جغرافياي امروزين زمين، گسترش دارد
(حداد عادل، 1386: ص5).
حجاب و پوشش در مفهوم عام آن هميشه ناظر بر شرم و حيا بوده است، اين
مقوله خصلتي انساني داشته و تاريخ را برنميتابد و شامل مرد و زن است[29].
همين خصلت انساني، يكي از فلسفههاي اصلي پوشش آدمي بوده و نميتواند تنها
براي حفاظت از سرما و گرما باشد.[30] اين مطلب، بر اساس مجسمههاي به جا
مانده، كتيبهها و نقش برجستههاي تاريخي، استنتاج گرديده است و تاريخ بشر
قبل از ميلاد و پس از آن، پوشش زن و مرد را نشان ميدهد. نويسندة كتاب
«تاريخ لباس» كه محققي آمريكايي[31] است، تاريخ پوشاك را تا سال 1950
ميلادي بررسي كرده و از هر قوم و ملتي كه سخن رانده، پوشش نسبتاً كامل آنها
را نشان ميدهد (مهريزي، 1379: صص44-43). همچنين با مروري بر منابع تاريخي
كتب مذهبي، نتيجه گرفته ميشود كه حجاب يكي از اساسيترين مسائل ديني و
الهي به شمار ميرود كه اختصاص به دين اسلام ندارد و در تمام اديان الهي از
جمله زرتشت، يهود و مسيحيت، به لزوم رعايت آن تأكيد شده است (نك. تاريخ
تمدن ويل دورانت، 1381؛ حجازي، 1370؛ محمدي، 1385). «جرجي زيدان»[32] در
كتاب «تاريخ تمدن اسلام» مينويسد: «اگر مقصود از حجاب پوشانيدن تن و بدن
زن است كه اين وضع در پيش از ظهور اسلام و حتي پيش از ظهور ديانت مسيح
معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده است و تا آخر قرون وسطي در
اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقي مانده است» (جرجي
زيدان، 1384: ص942). «ويل دورانت»[33] وقتي از ثروت و ثروتمندان در جوامع
غربي مينويسد، گويي حجاب امتياز ويژه طبقه بالاي جامعه بوده است. در كتاب
مشاهده ميكنيم «شهرنشين توانگر از آراستن زن و دختر خود با جامهها (ي)...
گرانبها بر خود ميباليد و به ياري آنان آوازة توانگري خويش را در شهر
ميپراكند» (ويل دورانت، 1381: ج3، ص102).
وي در كتاب «مشرق زمين گاهوارة تمدن» مينويسد: «هر چه توانگري بيشتر
ميشد، لباس و انواع آن نـيز افزايش مييافت» (ويل دورانت، 1381: ج1، ص202)
تا جايي كه به زعم او «... بهشت برهنگي اوليه را به جهنم تجمل در لباس
پوشي مبدل ساخت» (همان، ص203) اما بررسي تاريخي حاكي از آن است كه
ايرانيان[34]، پوشش را به عنوان امري والا پاس داشتند و بدان مفتخرند و
بسياري از ممالك را هم تحت تأثير قرار دادند: «در كيش آريايي، زنان محترم
محجوب بودهاند. زنان محترم ايران، براي حفظ حيثيت طبقه ممتاز و ايجاد
حدودي كه آنها را از زنان عادي و طبقه چهارم امتياز دهد، صورت خود را
ميپوشاندند و گيسوان خود را پنهان نگه ميداشتند» (ماجراجو، 1385: ص114).
ويل دورانت مينويسد: «زنان طبقات بالاي اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تخت
روان روپوشدار، از خانه بيرون بيايند... در نقشهايي كه از ايران باستان
بر جاي مانده است، هيچ صورت زن ديده نميشود...» (ويل دورانـت، 1381: ج1،
ص434) تاريخ نشان ميدهد كه زنان ايراني در دورههاي مختلفي همچون مادها،
پارسها، اشكانيان و سامانيان داراي حجاب بودهاند، براي نمونه در كتاب
«پوشاك باستاني ايرانيان» ميخوانيم، «لباس زنان اشكاني، پيراهني بلند تا
روي زمين، گشاد، پرچين، آستيندار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري نيز
داشتهاند كه روي اولي ميپوشيدند و قد اين يكي نسبت به اولي كوتاه و يقه
باز بوده است. روي اين دو پيراهن چادري سر ميكردند. چادر زنان اشكاني به
رنگهاي شاد و ارغواني يا سفيد[35] بوده است» (مومني، 1386: ص53).
4) حجاب به مثابه رسانه ارتباط نمادين
بهطور كلي، رسانه، واسطهاي است كه امكان ميدهد ارتباطات اتفاق بيفتد
(سوليوان و ديگران، 1385: ص239) و «نماد» عنصري اساسي در عرصه ارتباطات
انساني ميباشد (رك. محسنيان راد، 1385: صص47-46) بدن (و به تبع آن پوشش
بدن) به عنوان وسيلهاي ارتباطي، تقريباً به همان اندازه و گاه بيش از آن
پيام را منتقل ميكند (كولتنر، 1369: ص121). به اعتقاد «دال لترس»[36] «شما
با شـكل ظاهـري خـود هـويت خـويش را به ديـگران مـعرفي مـيكنيد»(Leather.
1976.P 96) و «هيچ چيز هويت پيدا نميكند، مگر در ساية ايجاد ارتباط»
(رونالد بنژ، به نقل از محسنيان راد، 1385: ص50) بر اين اساس بدن، زبان
بدن، پوشش بدن، آرايش و پيرايش بدن، همه نوعي رسانة نمادين است كه در
قلمروي ارتباطات هويت مييابند. بر اساس تعريف ارائه شده از ارتباطات
غيركلامي «رفتار زن به هر شكل كه باشد داراي پيام است. راه رفتن، نگاه
كردن، سخن گفتن (لحن صـدا) و پوشش او، زبان ارتباط وي با ديگران است»
(غلامي، 1385: ص161). بنابراين حجاب به مثابه رسانه امري نيست كه صرفاً به
مقوله پوشش تقليل داده شود، بلكه داراي جنبه ارتباطي نمادين است كه جوهر و
محتواي حجاب را تشكيل ميدهد.
در واقع در ارتباطات ميان فردي، بخش عمدهاي از تبادل اطلاعات از طريق
ارتباط غيركلامي انجام ميشود، به طوري كه تخمين زده ميشود در يك برخورد
دو نفره معمولي، مـعاني اجتماعي از طريق مؤلفههاي كلامي و مابقي از طريق
كانال غيركلامي منتقل ميشوند (هارجي و ديگران، 1384: ص49). لذا قبل از هر
گونه سخني، ظاهر فرد و لباسي كه بر تن ميكند، اطلاعات زيادي را درباره سن،
جنس، شخصيت، شغل و حتي پايگاه اقتصادي و اجتماعي وي در اختيار طرف مقابل
ميگذارد. به عبارت ديگر، براي بيشتر افراد، مهمترين وسيله ارتباطي، لباسي
است كه ميپوشند. لباس از نقطه نظر ارتباطات، كاركردهاي زيادي دارد، از
جمله ميتواند احساسات و هيجانات را نشان دهد. رنگهاي روشن سرزندگي و
جواني را نشان ميدهد، در حالي كه رنگهاي تيره و خاكستري، خلق و خوي آرام و
ملايم را منعكس ميكند و لباسهاي كوتاه و تنگ، بيمتانتي و بيوقاري را
به بيننده انتقال ميدهد. لباس فرد هم بر رفتار وي و هم بر رفتار مراودين
اثر ميگذارد. مثلاً لباس متحدالشكل داراي ارزش ارتباطي زيادي است، لباس
كمك ميكند تا بين افراد تمايز قايل شويم. جوانان مانند پيران لباس
نميپوشند. لباسها، تفاوتهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و اخلاقي را نشان
ميدهند.[37] مطالعات «گي بينز»[38] نشان داده است كه افراد درباره
يكديگر، بر پاية لباسهايي كه ميپوشند، داوري ميكنند و همچنين افراد
درباره معاني نهفته در انواع لباسها توافق زيادي دارند. انتخاب لباس مانند
انتخاب واژهها با فرد است و افراد ناگزير هستند كه مسئوليت هر دو را در
عرصه عمومي بپذيرند و عواقب ايجاد هر نوع سوء تفاهمي را قبول نمايند.
بنابراين اگر افراد بخواهند با ديگران ارتباط مؤثر داشته باشند، نميتوانند
به گونهاي رفتار كنند كه گويي آنچه پوشيدهاند، بخشي از پيامهاي ارسالي
آنها نيست، چرا كه ديگران همواره بر مبناي ظواهر و انتخابهاي افراد قضاوت
ميكنند.[39] بنابراين حجاب خوب يا حجاب بد، حجاب كامل يا حجاب ناقص، در
واقع همانهايي نيستند كه در ذهنيت قالبي ما شكل گرفتهاند، بر اين اساس
«بدحجاب» فقط كسي نيست كه حد واجب شرعي را رعايت نميكند، بلكه ممكن است
اين حدود كاملاً توسط آن فرد رعايت شود، ولي وضع ظاهر، نوع رفتار با مردان،
نوع سخن گفتن، نوع راه رفتن، طرز نگاه به ديگران و محيط اطراف و در يك
كلام، نوع رفتار ارتباطي فرد در اجتماع به گونهاي باشد كه «زباندار»
باشد، يعني با زبان بيزباني، توجه نامحرمان را به خود جلب كند كه البته
ممكن است اين جلب نظر غيرآگاهانه و غيرعمدي باشد (دستگردي، 1382: ص93)
البته كساني نيز هستند كه در ظاهر حجاب دارند، اما «آگاهانه يا ناآگاهانه»
نظر بيگانه را بيشتر از فرد كم حجاب به خود جلب ميكنند. آنها از اين نكته
غافل هستند كه حجاب، مجموعهاي از رفتارهاي (ارتباطي) است كه پوشش صحيح،
نخستين مرحلة آن است و تمام آن نيست. گاه پوشيدگي مانند برهنگي ميتواند
تحريك آفرين باشد. هر چند لباس وسيلة پوشاندن است، اما در شرايط خاصي
ميتواند حساسيت برانگيز باشد. اين نقش دوگانه به طرز استفاده از لباس
بستگي دارد. قرآن كريم با بياني لطيف در اين باره ميفرمايد: ... و يحفظن
فروجهن (سورة نور، آيه30) يعني به زنان با ايمان بگو، شرمگاهشان را حفظ
كنند. تعبير يحفظن به جاي يَسْتُرْنَ كه به معناي پوشاندن است، بدين منظور
كه هدف، حفظ كردن است، نه فقط پوشاندن و البته بدون پوشاندن نيز، حفظ كردن
بيمعناست. بنابراين حجاب اسلامي صرفاً پارچهاي نيست كه اندام را بپوشاند،
بلكه وسيلهاي براي مصونيت زن و جامعه است، پوشش اندام و حجاب وقتي كامل
است كه بيننده را تحريك نكند، صورت آشكار و زيبا شده و همسخني با نامحرم
به شيوه دلربا، عامل تحريك و توجه است، هرچند همة بدن به طور كامل پوشيده
شده باشد. در واقع حجاب سلسلهاي از پيشبينيها و عاقبتانديشيها براي
دور نگاهداشتن زن از آسيبها و تهديدات است، پوششي كه او را از گزند هر نوع
توهين، تحقير و استفاده نابجا حفظ كند و زن بر اساس آن فريفتة تحسينها و
تمجيدهاي هوسبازان نشود. چه اين تمجيدها از طرف ولگردهاي خياباني ابراز
شود، چه از طرف نظريهپردازان نظام سرمايهداري، چه با عنوان جانبداري از
حقوق زن (غلامي، 1385: ص160).
5) اختلال هنجاري در حجاب
حجاب از ارزندهترين نمادهاي فرهنگي، اجتماعي در تمدن ايراني- اسلامي است
كه پيشينه آن به قبل از ورود اسلام برميگردد و در فرهنگ اسلامي به اوج
تعالي و منتهاي ارزش و اعتبار خود ميرسد، در مقابل، بدحجابي به عنوان
انحراف از هنجارهاي اجتماعي، بر حسب زمان و مكان و علل به وجود آورندة آن،
اشكال و صور مختلفي به خود ميگيرد (ذوالفقاري، 1385: ص69).
از ديدگاه جامعهشناسي انحرافات اجتماعي، پديده انحراف يا كجروي داراي
دو بعد ذهني و عيني (عملي) است كه در بعد ذهني هرگونه فاصله ذهني از
هنجارهاي متعارف و مورد قبول جامعه انحراف و كجروي ناميده ميشود، ولي در
بعد عملي با رفتارهاي انحرافي مواجه هستيم كه شامل «رفتارهاي ناسازگار»
است؛ بدين معنا كه فرد ميخواهد طرحي نو دراندازد و نظم رفتاري و هنجاري
جديدي را باز تعريف كند؛ از طرف ديگر رفتارهاي انحرافي به مفهوم «رفتارهاي
غيرعادي» است، به طوري كه رفتار فرد كجرو با هنجارهاي اجتماعي منطبق نيست و
همنوايي ندارد، با اين وصف، فرد كجرو، نظام يا نظام هنجاري جامعه را قبول
دارد و آن را نفي نميكند. در اين شرايط، جامعهشناسي به دنبال پاسخ به اين
مسائل است كه چه عواملي در شكاف بين ارزش و رفتار مؤثر بوده است؟ آيا تمام
كساني كه دچار انحرافات اجتماعي هستند، نظم ارزشي جامعه را قبول ندارند؟!
يا آن كه در مقابل شرايط اجتماعي اين گونه واكنش نشان ميدهند؟ آيا آنها
بدين وسيله ميخواهند انزجار خود را از وضعيت حاكم نشان دهند؟! (افروغ،
1381: ص39-38).
از آنجا كه هر پديده اجتماعي علاوه بر صورت و شكل، داراي يك جوهر و
محتوا هم هست، پديده حجاب نيز ميتواند داراي محتواي يكسان و اشكال متنوعي
باشد. به گفته واتسون «نوع حجاب» بسيار متنوع است. از چادر مشكي يكدست زنان
ايراني تا روسريهاي رنگارنگ و منحصر به فرد زنان مصري، طيف گستردهاي از
اشكال پوشش ديده ميشود كه روسريهاي رنگي دختران روستايي ترك، پوشش زنان
مسلمان اروپا موسوم به «تاي راك»[40]، پوشش سفيد زنان الجزايري موسوم به
«هايك»[41]و «برقع» زنان عماني همه را در برميگيرد. (واتسون، 1382،
صص330-309) اما محتواي اين اشكال متنوع حجاب، در واقع حالتي از متانت و
وزانت و عفاف و حيا ميباشد. در مقابل، ممكن است مقوله حجاب داراي شكل
واحد، اما محتواي متفاوت و مختلفي باشد. بدين ترتيب ممكن است كه شكل حجاب
بر حسب شكل غالب روابط اجتماعي در جامعه، قالبي كليشهاي و ظاهرگرايانه
پيدا كند و محتواي آن بر حسب ماهيتهاي معاملاتي، ارتباطي، عاطفي، ابزاري
يا اقتداري تغيير كند و در اصل فاقد روح حجب و حيا و شرم از برهنگي باشد.
به اعتقاد افروغ نبايد فرم با محتوا خلط شود و به محض رؤيت يك فرم غيرعادي،
قضاوت شود كه اين فرد منحرف است. به طور مثال نبايد با رؤيت يك فرد
بدحجاب، قضاوت كنيم كه او اعتقادي به جمهوري اسلامي (يا حتي اعتقادي به دين
و معنويت و اخلاق) ندارد. متأسفانه در اوايل سالهاي انقلاب اسلامي دچار
فرم گرايي شديم[42] كه به پيامدهاي نامطلوبي منجر شد. به طوري كه حكم واجب
«امر به معروف و نهي از منكر» به فرم و ظاهر افراد محدود و خلاصه شد و در
حق مردم و در حق اين فريضه جفا گرديد؛ چرا كه نظام حكومتي در واقع داراي
ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي است و در هر يك از اين
ابعاد، نيازمند امر به معروف و نهي از منكر هستيم، اما فرمگرايي موجب
ميشود تا اذهان افراد به جاي توجه به فلسفه پوشش معطوف به برخورد با
افرادي شود كه خودشان هم به نفس عمل خويش آگاه نيستند. چنانچه فرهنگ را
معرفتي مشترك تعبير نماييم كه مشتمل بر لايههاي تو در تو ميباشد، متوجه
خواهيم شد كه از عميقترين لايه تا سطحيترين لايه، به ترتيب با جهانبيني،
ارزش، هنجار، نماد و فنآوري مادي و اجتماعي مواجه هستيم (افروغ به نقل از
محبوبيمنش، 1380: ص97) نبايد نماد را با جهانبيني همسنگ نمود؛ اما در
طول دوران پس از انقلاب اسلامي، به «فرم» توجه شد و «محتوا» فراموش گرديد.
جان كلام اينكه در مورد حجاب يك تعريف جوهري واحد وجود دارد كه به معناي
پوشش، وزانت و متانت است، ولي همين جوهر واحد، قالبهاي مختلفي دارد و
نبايد افرادي را كه قالبشان متفاوت است و حد شرعي را رعايت نميكنند، به
بياعتقادي محكوم نمود (افروغ، 1381: ص40).
در واقع حجاب يكي از دهها شرط مسلماني زن است و دينداري زن فقط به دارا بودن حجاب نيست[43] چرا كه:
دشمنان (يا دوستان نادان) همواره كوشيدهاند كه بين حجاب و دين پيوند
ناگسستني به وجود آورند. آنها تمام دينداري زن را در حجاب داري او خلاصه
كردهاند. سپس با همين دستاويز، تهاجم بزرگي را براي مقابله با حجاب در
كشورهاي اسلامي آغاز نمودند و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند، گويي همه
دينش را به يغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزهاش و هر چه نماي
دين داشت از دست داد. حال آن كه در خيلي از كشورها، زن مسلمان هم بيحجاب
بود و هم ديندار شناخته ميشد. بنابراين بيمبالاتي نسبت به حجاب هرگز
نبايد به بيديني پايان پذيرد يا به مفهوم آن انگاشته شود (غلامي، 1385:
صص172-171).
يكي از انواع اختلال اجتماعي[44]، اختلال هنجاري[45] است. منظور از
اختلال هنجاري تقريباً همان چيزي است كه دوركيم آن را «آنومي اجتماعي»[46]
مينامد كه از نظر او از عوارض عمده مرحله گذر است (چلبي، 1375: ص107) يعني
همان مرحلهاي كه جوامع از سنت به مدرنيته طي ميكنند. چنانچه «حجاب» را
به عنوان يك پديده اجتماعي يا واقعيت اجتماعي در جامعه مذهبي تلقي نماييم،
در اين صورت تا زماني كه جاذبه و ميل دروني براي تبعيت از آن باشد، تحت
تأثير سه نيروي هنجاري اجبار[47]، خارجي بودن[48] و عموميت[49] است. با
كاهش قدرت اين سه نيرو يا عدم تعادل ميان آنها با مسأله حجاب يا اختلال
هنجاري در حجاب به عنوان پديده اجتماعي روبرو ميشويم كه ميتوان آن را
نوع «آنومي پوششي» تلقي نمود كه در واقع تابعي از «آنومي اجتماعي» است.
بيحجابي، كمحجابي، بدحجابي يا شل حجابي بر حسب اختلال در عرصه هنجاري
جامعه مذهبي به عنوان اشكالي از انحرافات اجتماعي قابل تفسير و تحليل است
كه بر مبناي پنج شكل اختلال هنجاري جامعه [50]، ميتواند پنج شكل مختلف
داشته باشد:
- قطبي شدن هنجاري
چنانچه رفتارها و نگرشهاي اجتماعي را در يك طيف تصور كنيم، در يك وضعيت
متعادل، بخش بزرگي از مردم در ميانه طيف قرار ميگيرند كه تحت تأثير فشار
هنجاري هستند و بخش كوچكي در دو انتهاي طيف قرار دارند كه كمتر از حد متوسط
تحت فشار هنجارياند. اما چنانچه دو مجموعه اكثريت وجود داشته باشد كه يكي
از آنها نسبت به حجاب و طرز پوشش، بيش از حد متوسط فشار هنجاري احساس تعهد
كند و ديگري احساس تعهد كمتري نمايد، در اين حالت با اختلال قطبي شدن
هنجاري درباره «پوشش» در جامعه رو به رو ميشويم.
- تضاد هنجاري
در وضعيت تضاد هنجاري، وفاق ارزشي و هنجاري لازم وجود ندارد، به طوري كه
براي مقولات اجتماعي، دو هنجار يا چند مجموعه هنجار متضاد وجود دارد. براي
مثال، درباره سبك پوشش زن در جامعه، يك هنجار قائل به پوشش چادر و مقنعه به
رنگ مشكي يا تيره است و يك هنجار نيز قائل به پوشش به وسيله كت و دامن
همراه با روسري و جوراب با رنگهاي روشن يا مانتويي متوسط (نه بلند و كوتاه
و نه تنگ و چسبان) با روسري متوسط و شلوار معمولي (نه گشاد و نه تنگ و
كوتاه) با رنگ روشنو شاد و يا... در اين صورت با يك جامعة قطعهاي روبرو
هستيم كه در آن تنظيم اجتماعي مشكل بوده و انسجام كلي نيز تضعيف گرديده
است. در واقع تضادهاي هنجاري، هزينه نظارت رسمي جامعه را افزايش داده و
اعتماد متقابل تعميم يافته را كاهش ميدهد، بهطوري كه نقش زر و زور در
تنظيم روابط اجتماعي پررنگ ميشود. در اين وضعيت افراد دايرة دوستي خود را
محدود و در مقابل دايره دشمني را گسترده تعريف ميكنند. در چنين شرايطي
نيروهاي هنجاري جامعه يكديگر را خنثي نموده و بر توسعه اجتماعي اثري كاهنده
خواهند داشت (چلبي، 1375: ص117).
- ناپايداري هنجاري
ناپايداري هنجاري مبتني بر تناقض منطقي بين دو يا چند هنجار در يك نظام
هنجاري است، بهطور مثال درباره سبك پوشش زنان، هنجار قانوني فرد را ملزم
ميكند «حجابت را رعايت كن» و هنجار اخلاقي به فرد توصيه ميكند كه «رفتارت
با متانت باشد» و هنجار سومي هم سفارش مينمايد كه «بايد به دنبال مد روز
غربي باشي»؛ لذا اين سه هنجار تا حدودي با هم تناقض دارند. به عبارت ديگر،
پايداري منطقي بين آنها ضعيف است. بر اين اساس در جامعهاي كه دائماً از
طريق رسانههاي جمعي، تكنولوژي نوين، ورود توريستها و... شبه ارزشهاي
غربي تبليغ و ترويج ميشود و به نيازهاي كاذب جهت مصرف كالاهاي غربي و نوع
پوشش غربي دامن زده ميشود؛ اين مسأله موجب عدم ثبات و پايداري درباره
هنجارهاي قانوني و اخلاقي درباره حجاب، عفاف و حيا ميشود.
- ضعف هنجاري
منظور از ضعف هنجاري كمبود علقه و تعهد نسبت به هنجار در ميان اكثريت افراد
جامعه است. به عبارت ديگر، فشار هنجاري مورد نظر براي اكثريت جمعيت، به
دلايلي كم است (همان، ص118). در اين وضعيت ممكن است در زمينه رعايت حجاب
هنجارهاي گوناگوني وجود داشته باشد، نظير اينكه «موهاي سر خود را كاملاً
بپوشان» يا «زينتهاي خود را از نامحرمان بپوشان» يا اينكه «مانتو و شلوار و
لباس به رنگهاي روشن و شاد نپوش» و... لذا چنانچه فشار هنجاري و جاذبه
اجتماعي و دروني براي رعايت و سازگاري با اين هنجارها در ميان اكثريت جامعه
پايين باشد و تنها عده معدودي درباره آنها، احساس تعهد بالايي داشته
باشند، در اين صورت ضعف هنجاري درباره حجاب وجود دارد.
- بيهنجاري
حالت بيهنجاري[51] «مربوط به وضعيتي ميشود كه انجام امور فارغ از هر گونه
هنجاري صورت ميپذيرد» (همان). البته اينكه در عرصه اجتماع و ارتباطات
انساني، با يك وضعيت بيقاعدگي و خلأ هنجاري مواجه شويم، كمتر ديده ميشود و
شكل نسبي آن بيشتر مربوط به دوران گذر و تغيير و تحولات سريع اقتصادي و
اجتماعي است. با اين وصف وقتي تغييرات سريع و شتابان جامعه ايران را در نيم
قرن اخير مرور كنيم با نوعي آنومي و آشفتگي اجتماعي روبرو ميشويم. اين
تغييرات جامعه را از فرآيند معمول زندگي روزمره جدا كرده است. جامعه ما در
نيم قرن اخير، تغييرات بسياري از جمله تغيير نظام و دولتها، جنگ خارجي،
جنگ داخلي، افزايش بيرويه جمعيت، ورود آخرين تكنولوژيهاي ارتباطي و... را
پشت سر گذاشته است، تحولاتي كه در اغلب جوامع در طي يك يا چند قرن رخ داده
است، در ايران در چند دهه اتفاق افتاده است. اين تغييرات شديد، جامعه ما
را مصداقي از نظريه «غليان اجتماعي» دوركيم كرده كه در آن رويدادي كم اهميت
ميتواند مردم را از خود بيخود كند. اين تغييرات سريع و بيوقفه سياسي و
اجتماعي، جامعه ما را به يك جامعة ناهمگون، آنوميك و قطعهاي بدل كرده كه
هر قطعة آن، هنجارهاي خاص خودش را دارد و ميان اين بخشها رابطه منظمي
برقرار نيست (شريعتي، 1386: ص1و ص7). در وضعيت بيهنجاري، براي نوع پوشش و
طرز لباس پوشيدن زنان با يك حالت آشفتگي و بيقاعدگي روبرو ميشويم كه در
آن، افراد باحجاب در برخي عرصههاي عمومي و رسمي داراي احترامند و در برخي
محيطهاي ديگر فاقد احترام، و افراد كم حجاب و شل حجاب با شكل و شمايل
نابهنجار در عرصه عمومي ظاهر ميشوند كه در آن مانتوها كوتاه و كوتاهتر و
چسبان و چسبانتر، روسريها هم كوچكتر، باريكتر و نازكتر شده و شلوارها
هم كوتاه، چسبان و كوچكتر شده تا جايي كه از حالت برهنگي و عرياني نيز
تحريككنندهتر ميشود به نحوي كه ممكن است فرد در ظاهر پوشيده باشد
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چادر وسيله انجام مسؤوليت زن در افق
تكاملى
امروزه مفهوم و مصاديق حجاب تحولات
جدى يافته كه تفسير هر كدام آثار و لوازم خاص خودش را طلب مىكند. آنچه امروز از
ضرورتهاى فرهنگى در اين مقوله احساس مىشود اين است كه بايستى در قدم اول رابطه
حجاب را با تكامل اجتماعى بيان نماييم.
اولين سؤالى كه در قدم اول بايد بدان
پاسخ داد اين است كه:
آنچه از مفهوم حجاب، دراذهان
خطور کرده و در ذهنها جا افتاده است،
چيست؟ آيا واقعاً همان امر مفهوم واقعى حجاب است؟ و اگر آن مفهوم، به معناى واقعى
حجاب مىباشد، آيا اين مفهوم به صورت مطلق بوده و در هر شرايطى به يك گونه مصداق
دارد؟ يا اينكه خير! آن مفهوم «قاعدهمند» بوده و متناسب با شرايط تغيير
مىيابد، به عنوان مثال آيا مىتوان چادرى را كه زنان در كشتزارهاى برنج شمال در
حال كار به كمر مىبندند و دست را هم تا آرنج و پا را نيز تا زانو برهنه مىكنند
مصداقى از مفهوم پوشش با چادر دانست؟ يا اينكه خير! بايد بگوييم كاربرد اين چادر -
همانند شال كمر مردان آن محل - به عنوان بخشى از پوشاك خاص محلى مىباشد و
نمىتوان آن را به عنوان مصداقى از حجاب تلقى نمود تا به اين نتيجه برسيم كه چادر
در شرايط توليد ساده به عنوان پوشش اسلامى به كار نمىرود؟
علاوه بر مثال فوق، بايد ديد
آيا در شرايط توليد تكنيكى (يعنى توليد در كارخانه) مىتوان چادر را به كار برد و
آن را به صورت يك «وسيله جهت قاعده مند نمودن ارتباط اسلامى» تعريف نمود؟
يا آنكه خير! در آنجا هم محذوراتى وجود دارد كه قابل تأمل است و يا مثلاً آيا
مىتوان با پوشش چادر در آزمايشگاه كه براى فراهم آوردن توليد تكنولوژى است كار
نمود و فرضاً به عنوان اپراتور كامپيوتر و يا دستيار، انجام وظيفه كرد؟
با توجه به مثالهاى فوق بايد
ديد كه آيا چادر اصل و اساس بوده و مىبايست حفظ شود يا فرهنگ چادر اصل است؟ فرهنگ
چادر هم به معناى قاعدهمند بودن استفاده از وسيلهاى است كه رابطه بين زن و مرد
را به گونه خاص تعريف مىكند.
نكته ديگرى كه مىبايست مد نظر
قرار گيرد اين است كه آيا آنچه را كه در مثالهاى فوق به آن اشاره شد، اشاره به يك
ارتباط اجتماعى «خرد» بود كه در آن وضعيت زندگى شخص در ارتباط اجتماعى (يعنى تأمين
سياسى، فرهنگى و اقتصادى فرد در ارتباط با جامعه) اهميت دارد؟ يا اينكه اشاره به
يك امر كلى و «كلان» جامعه بود؟ و يا اشاره به يك امرى بزرگتر، يعنى «تكامل» جامعه
بود؟ اكنون به وسيله طرح نمونههاى ذيل «ارتباط» چادر و تكامل اجتماعى را مورد
توجه قرار مىدهيم.
ـ
چادر وسيله انجام مسؤوليت زن در افق تكاملى (اخلاق آرمانى)
با توجه به مطالب فوق حال با
دقت، مسأله حجاب را بررسى مىكنيم، به نظر مىرسد چادر يك حجاب آرمانى است، يعنى
چادر در اخلاق آرمانىاى كه رهايى از اين عالم - نه عدم مسؤوليت نسبت به اين عالم
- را ترويج مىكند، مطرح است و بلكه حجاب با چادر مسؤوليت در افقى متكامل است.
ـ
امكان تعيين جايگاه انواع حجاب به وسيله «الگوى مفسر تكامل اجتماعى»
حال شايد اين سؤال مطرح شود كه
اگر چادر نه در توليد ساده و نه در توليد فنى و نه در توليد تخصصى نمىتواند به
عنوان حجاب حضور يابد، حال چگونه چادر اخلاق آرمانى است؟ اما واقعيت اين است كه
اگر چادر را بريده از همه عوامل اجتماعى تعريف نماييم، حتماً چنين قضاوتى نسبت به
مطلب صحيح خواهد بود، اما اگر فرهنگ حجاب (با چادر و يا غير آن) در يك «مدل» و در
يك نظام ارزيابى مشخصى كه قدرت جمعبندى مطالب را داشته باشد، طرح گردد، آنگاه به
گونه ديگر قضاوت مىشود و بايد ديد با توجه به اين الگو، فرهنگ حجاب مىبايست
چگونه باشد و چادر بايد در كجا حضور داشته و در كجا چيز ديگرى به جاى آن حجاب را
محقق سازد؟ فرضاً تأثير وضعيت «توليد، توزيع و مصرف» مىبايست چه در توليد قدرت و
«ارتقاء تمايلات اساسى» و بالا رفتن قدرت يك مكتب و چه در «ارتقاء قدرت فرهنگى» و
همچنين «ارتقاء قدرت اقتصادى» ملاحظه گردد و به عبارت ديگر مىبايست تأثير آن در
توسعه تأمين (ارتقاء روحيه ايثار) و در توسعه تفاهم (ارتقاء افق فرهنگ) و همچنين
در توسعه تأثير اقتصادى (ارتقاء هماهنگى تصميمگيرها) ملاحظه شود تا آنگاه در سايه
برنامه تكامل (برنامهاى كه متناسب با يك تكامل خاص اخلاقى مشكل مىپذيرد) بتوان
گفت در چه مرحله و در كجا چادر به عنوان حجاب شرط است و در چه مرحله هم حجاب مشروط
به پوشش يا چادر نيست.
بنابراين نظر دادن مطلق در مورد
حجاب و بدون ارزيابى و هماهنگى با مسايل ديگر، نمىتواند به عنوان نظر جامعى مطرح
شود، مگر در سطحى كه هدف بيان اشتراك كلى مسأله حجاب و يا بيان محور كلى تصميمگيرى
در اين مسأله باشد و اگر هم هدف بيان اين مسأله در سطح عمومى تمام سطوح باشد، اين
يك مطلب ديگرى است.
ـ
متمركز ساختن بحث در بيان روش اجرايى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى
آنچه تا اينجاى بحث، بيان شد در
حكم مقدمه بود؛ حال در ادامه بحث براى رابطه حجابو تكامل اجتماعى در سه سطح قابليت
طرح دارد.
1- سطح اول، احكام توصيفى يا جهانبينى است كه
اولين بخش آن مبحث نظام احكام ارزشى يا اخلاق آرمانى و يا همان مقاصد عاليه الهى
در بحث حجاب است. اين سطح، از موضوع ما خارج است و نمىخواهيم به آن بپردازيم. از
اينرو به دنبال روايات و مدارك و منابع الهى كه اين بخش را متكفل است، نرفته و از
طرح آن با توجه به موضوع خوددارى مىكنيم.
2- سطح دوم، نظام احكام
دستورى است كه همان احكام كلى الهى و قوانين حجاب است كه در آن بحث مىشود در چه
حدى حجاب واجب است؟ در چه حدى حجاب مستحب است؟ از چه حدى كه بگذرد مكروه و بالاخره
به چه سطحى كه مىرسد ممنوع و حرام است؟ كه با توجه به موضوع سخن اين سطح هم مورد
بحث نيست.
3- سطح سوم، نظام احكام اجتماعى يا برنامه اجرايى
است كه همان بحث تكامل اجتماعى حجاب است و موضوع سخن ما هم همين قسمت است.
بنابراين بحث ما در باره آيات و
روايات و يا احياناً سيره و تاريخ معصومين «صلواتاللَّه عليهم اجمعين» در
باب نظام ارزشى و اخلاقى نيست و همچنين در باب احكام فقهى و احكام كلى الهى (احكام
دستورى) سخن نمىگوييم، بلكه بحث در باره نظام احكام اجتماعى است.
البته شايد پرسيده شود مگر نظام
احكام اجتماعى از آن دو قسمت مطلقاً جدا است؟ حقيقت اين است كه هرگز اين گونه نيست
ولى تفاوت احكام اجتماعى با دو قسمت قبل آن است كه در اين مرحله مىبايست «عينيت»
ملاحظه گردد و موانع و مقدورات مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، در اين مرحله
امورى بايد ملاحظه شود كه در «اجراء» ملاحظه آنها ضرورى به شمار مىرود.
فرضاً در اين مرحله بررسى شود كه حجاب، لباس كرامت است، چادر لباس كرامت است و اگر
قرار باشد با زور و تحميل آن را ترويج دهند، اين موجب اهانت به چادر خواهد شد.
چادر، پوششى است كه مربوط به اخلاق آرمانى است، لذا پوشش آن مىبايست به عنوان
مقابله با استكبار و مقابله با فساد، همراه با عشق و ايثار پوشيده شود. رواج آن با
تهديد و تحميل به معناى تضعيف منزلت چادر است. شايد كسى بگويد كه به هر حال
مىبايست حجاب رعايت شود و جلوى بىحجابى كه جزو محرمات است، گرفته شود؟ بله!
مىبايست جلوى محرمات را گرفت، اما يك امر مستحب (حجاب با چادر) مىبايست با عزت و
كرامت رواج يابد.
به هر حال موضوع بحث در باره
حجاب و تكامل اجتماعى و قوانين اجتماعى است و بايد در صدد بيان يك برنامه اجرايى
بود كه آن عبارت است از:
1- تعريف اجمالى رابطه حجاب با تكامل
اجتماعى،
2- طرح يك مدل در اين رابطه،
3- جمعبندى و بيان ثمره.
ـ تبيين اجمالى روش اجرايى
رابطه حجاب با تكامل اجتماعى
ـ تعريف اجمالى رابطه حجاب با
تكامل اجتماعى
ـ
تبديل «ساختار، مسايل و موضوعات» در جامعه، وسيله ايجاد تكامل اجتماعى
در رابطه با قسمت اول بايد
دانست كه اگر تكامل را در سادهترين وجه به معناى تبديل «ساختار، مسايل و
موضوعات» بدانيم، در اين صورت هرگاه نظامهاى متكفل وظايف اجتماعى به گونهاى
تغيير يابد كه مسايل و موضوعاتى تغيير يافته و وحدت و كثرت جديدى يابد و موضوعاتى
طرح شود كه قبلاً اساساً قابليت طرح هم نداشت و در مقياس «امنيت، تفاهم و
تعاون» هم تغيير واقع شود، آنگاه تكامل واقع شده است، يعنى در اين صورت از يك
سطح به سطح ديگر تكامل حاصل خواهد شد. پس تكامل به اين معناست كه يك حساسيتهايى در
يك زمان (در زمانى كه هنوز تكامل حاصل نشده است) قابل طرح است، ولى در زمان بعد
(كه تكامل حاصل شده) آن حساسيت خيلى خرد و كوچك شمرده شده و موضوعاً قابل طرح هم
نيست.
ـ
ارتقاء سطح حضور و مشاركت مردم - در سه بخش تأمين، تفاهم و تعاون - شاخصه تكامل
اجتماعى
بنابراين تبديل «ساختار،
مسايل و موضوعات» معرف تكامل است، تكامل به معناى تغيير مقياس حضور اجتماعى
مردم است و اين به معناى تغيير مشاركت و حضور مردم در «توسعه امنيت، تفاهم و
تعاون اجتماعى» است و مىتوان گفت تكامل به معناى ارتقاء سطح حضور و مشاركت
است. به عنوان مثال، گاهى سطح حضور مردم در حد شركت در حركتهاى گروهى و جمعى
(مانند تظاهرات) است كه اين خيلى عالى است كه يك جمعيت يك ميليون نفره از يك ارزش
پشتيبانى نمايند، اما به نظر مىرسد بايد به اين فكر بود كه آيا مىتوان اين سطح
از حضور و مشاركت مردم را از نظر «كيفى» ارتقاء داد؟ و آيا مىتوان ميزان مشاركت
اين جمعيتى را كه با شور و شوق و عشق به طرفدارى از انقلاب و با نيت اطاعت از خداى
متعال و ولايت فقيه به اين كار مبادرت مىورزند بالا برد؟ البته اين امكان وجود
دارد. و اين امر در كليه سطوح فعاليتهاى اجتماعى مىتواند نمونه اجرايى داشته
باشد.
ـ
حجاب وسيله يك نوع ارتباط قاعدهمند
در هر حال حجاب وسيله يك نوع
ارتباط قاعدهمند شده است، نه اينكه وسيله ارتباطى باشد كه آن ارتباط قاعدهمند
نيست، چون هرج و مرج در ارتباط، در هيچ سطح از اجتماع قابل قبول نيست، كسى كه
نمىتواند ربط حجاب را با تكامل درك نمايد، قطعاً مسأله قاعده مند شدن تكامل را هم
نمىتواند تفسير نمايد، درحالى كه قاعدهمند شدن ارتباط، لازمه تكامل است.
ـ
طرح اجمالى ارزيابى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى
بخش دوم بحث طرح اجمالى مدل
ارزيابى است كه در سه بخش طرح مىگردد:
1- ضرورت مدل ارزيابى
2- اصول مدل ارزيابى
3- كارآمدى مدل ارزيابى
- ضرورت مدل ارزيابى
- ضرورت «اولويت بندى»
به علت محدوديت مقدورات
قسمت اول كه ضرورت مدل ارزيابى
است هم در سه مرحله طرح مىگردد.
1- ضرورت تخصيص
2- ضرورت مجموعهنگرى
3- ضرورت وجود خاستگاه آرمانى در اوصاف
كيفى و كمى مجموعه
با توجه به اين سه مرحله
مىتوان به ضرورت مدل ارزيابى رسيد و آن را به اثبات رساند. ضرورت تخصيص به اين
دليل است كه مقدورات ما مطلق نيست، يعنى مقدورات اداره مطلق نبوده و ما ناچار به
تخصيص هستيم و نتيجه تخصيص هم اولويتبندى است. اولويتبندى به اين معنا است كه ما
ببينيم در راه ما (برنامهريزى و رسيدن به مطلوب) چه امورى مؤثرتر است تا آنها را
در اولويت قرار دهيم. پس ضرورت تخصيص به معناى همان ضرورت اولويتبندى بين امور
مؤثر در رسيدن به هدف است.
ـ
ضرورت «مجموعه نگرى بر اساس مدل مفروض» براى اولويت بندى
ضرورت مجموعهنگرى هم به معناى
ملاحظه نسبت به بين امور از عالىترين سطح عرفانى تا سطح برنامه و نهايتاً تا سطح
مجموعهسازهايى است كه براى رسيدن به آثار مادى مىباشد. اگر دقت شود خواهيد يافت
كه در واقع مسأله تخصيص ما را به مسأله مجموعهسازى وا مىدارد.
در مجموعهسازى زمانى مىتوان
منشأ موضوعگيرى غير انفعالى بود كه بتوان به «نسبت بين امور با هم يعنى به
ضريب فنى» دست يافت، چنانچه به ضريب فنى دست نيابيم قطعاً نمىتوان كارى را از
پيش برد.
ـ
ضرورت وجود «خاستگاه ارزشى و فلسفى» براى مجموعه نگرى
ما چگونه به نسبت بين امور دست
يابيم تا در نهايت به ضريب فنى برسيم؟ اين امور مستلزم آن است كه براى يك مجموعه
عينى، يك مجموعه فرضى ـ كه مشتمل بر يك پيشفرضها و يك نسبت هايى است - فرض نموده،
تا بتوان به وسيله آن مجموعه فرضى آن مجموعه عينى را كنترل نموده و بهينه نمود.
آنگاه طبيعى است كه با اثبات قدرت كنترل و دستيابى به ميزان كارآيى مجموعه فرضى
مىتوان به ضريب فنى هم رسيد.
در قسمت سوم هم بايد ديد وضعيت
تأثير آرمان هايمان در خاستگاه اوصاف كمى و كيفى چيست؟ آنچه مسلم است اين است كه
پيشفرض هايى كه باعث مجموعه سازى مىشود، قطعاً متأثر از يك فلسفه خاص است و علاوه
بر اين، خاستگاه ضرايب فنى ما همان آرمانها و نظام ارزشى است، چون كميتهاى مفروض ـ
كه در ضرايب فنى طرح مىگردد ـ براى به دست آمدن يك مطلوب فرض مى شود و مطلوب ما
هم از نظام ارزشى و انگيزه ما جدا نيست. بنابراين ارزش و فلسفه هر دو در توليد يك
مجموعه كاربردى و همچنين در توليد تعاريف كاربردى ـ مانند تعريف ضريب فنى ـ حضور
دارد گرچه در مدل وقتى به ضريب فنى رسيديم، شايد در مقام كاربرد به خاستگاهش و
اينكه اين معادله برخاسته از يك فلسفه ارتقاء يابد و دقت نظر ما در باره توصيف
ارزش توسعه يابد؛ به همان ميزان پيشفرضهاى اين مدل و نسبتهاى آن ـ و به تبع
نسبت هاى ضرايب فنى هم ـ تغيير خواهد يافت، اين امر به سادگى در علوم انسانى و با
تأمل بسيار دقيق در علوم تجربى و نظرى هم قابل اثبات است.
بنابراين اين سه ضرورت (ضرورت
تخصيص، ضرورت مجموعهسازى و ضرورت رابطه مجموعه با خاستگاه فلسفى و ارزشى) ضرورت
داشتن يك مدل ارزيابى را به اثبات مىرساند تا اين مدل، مدلى خاص براى تفاهم باشد.
ـ
اصول مدل ارزيابى
در قسمت دوم بحث به «اصول
مدل ارزيابى» مىپردازيم، اين اصول همان «اصول اوصاف جامعه، فرد و رابطه
بين فرد و جامعه» مىباشد كه در واقع اين اصول، كلىترين اصول اوصاف اين سه
امر مىباشد.
ـ
«سياست، فرهنگ و اقتصاد» اصول اوصاف جامعه
اصول اوصاف جامعه عبارتند از:
1- اوصاف سياسى
2- اوصاف فرهنگى
3- اوصاف اقتصادى
ـ
وضعيت «روحى، فكرى و عينى» اصول اوصاف فرد
اصول اوصاف فرد عبارت است از:
1- وضعيت روحى
2- وضعيت فكرى
3- وضعيت رفتار عينى و موضعگيرى عينى
ـ
حل نيازمنديهاى «فرد، كشور در منطقه و كشور در جهان» اصول اوصاف ارتباط فرد و
جامعه
اصول اوصاف ارتباط فرد و جامعه
هم عبارت است از:
1- حل نيازمنديهاى در مقياس رشد فرد
2- حل نيازمنديهاى در مقياس يك كشور
3- حل نيازمنديهاى در مقياس گسترش مكتب
در جهان
پس در مورد رابطه بين فرد و
جامعه هم بايد ديد آيا در موضع گيرىهاى اجتماعى آنچه كه بايد اصل قرار گيرد، حل
نيازمنديهاى فرد است؟ يا بايد حل نيازمنديهاى كشور و يا نظام در سطح منطقهاى نه
جهانى اصل باشد؟ يا اينكه بالاتر از اين، مىبايست حل نيازمنديهاى تكامل اصل قرار
گيرد تا حضور مكتب ـ با تغيير مقياس ـ در سطح جهان از نظر كمى و كيفى بيشتر و بهتر
گردد؟!
اين اصول (اصول اوصاف فرد و
جامعه و رابطه بين اين دو) محورهاى اصلى مدل ارزيابى و يا به عبارتى همان اصول مدل
ارزيابى است.
ـ
تعيين كارآمدى مدل ارزيابى در سه بخش «مسايل، موانع و مقدورات»
در قسمت سوم بحث كه همان بررسى
كارآمدى مدل ارزيابى است، بايد دانست كه در بررسى كارآيى اين مدل مىبايست به محور
اصلى آن توجه نمود كه محور اصلى هم پايگاه و ارزشى است. در سه بخش مسايل، موانع و
مقدورات صورت مىپذيرد.
در بررسى «موانع» بايد
وضعيت بيرونى و وضعيت درونى و وضعيت تاريخى نظام از طريق ارزيابى «مقدورات»
انجام شود و ارزيابى «مقدورات» هم با اشراف بر وضعيت بافت نيروى انسانى،
نظام ساختارهاى اجتماعى و منابع مادى ممكن مىگردد، منظور از منابع مادى اعم از «منابع
طبيعى، وسايل و محصولات اجتماعى» است.
«مسايلى» هم كه بايد در اين رابطه بررسى شود
اعم از «مطلوب، موجود و برنامه» است.
ـ
بيان اجمالى ثمرات تعيين رابطه حجاب با تكامل اجتماعى
ـ ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب
متناسب با نظام ارزشى حاكم بر جامعه
حال پس از طرح كلى بحث به تشريح
آن و اشاره به ثمرات اين بحث پرداخته مىشود، براى سرعت انتقال با يك مثال شروع
مىنماييم، به عنوان مثال اگر در نظام اقتصادى «تنوع گرايى» براى ايجاد
انگيزه حركت اصل قرار گيرد و ساختارهاى نظام اقتصادى هم بر همين اساس پىريزى شود،
آيا در اين صورت مىتوان گفت چادر نقش تعيينكنندهاى در تغيير دارد؟ در جواب بايد
گفت: اگر تهذيب اجتماعى ـ كه بايد اساس تنظيم ساختارهاى نظام اجتماعى باشد ـ
هماهنگ با نظام ارزشهاى اسلامى نباشد، آنگاه محتواى مباحث فرهنگى ـ كه بر اساس روش
مجموعهنگرى بر پايه ارزشهاى مادى است ـ سازگار با مسأله حجاب نخواهد بود. چون
مادىها همان گونه كه مسأله حيات انسان را مادى محض توصيف مىكنند و تمام اعضاى
بدن انسان اعم از غدد و كار سلسله اعصاب و مغز و ... را مادى مىدانند، در
روانشناسى هم مكانيزم پيدايش نيازمندى را مادى توصيف مىكنند.
ـ
ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب متناسب با نظام فكرى حاكم بر جامعه
البته پر واضح است كه مادى ها
در نظام فكرى خود جايگاه حجاب را تبيين نمىكنند، بلكه عكس آن (بىحجابى و فحشاء)
را تبيين و توجيه مىكنند. بنابراين مادىها اگر بخواهند.
مسأله حجاب را بررسى نمايند، در
بحث آسيب شناسى روانى خواهند گفت: «زنى كه به حجاب علاقهمند است، بر اساس نظام
فكرى خود نيازى را احساس مىكند كه همان نياز به حجاب است، اما چون قابل تأييد و
پذيرش روابط اجتماعى نيست بايد دست از آن بشويد و از آن دورى جويد.» به عبارت
ديگر مادىها نه تنها در فرهنگ خود راه صحيح و قانونمند شده حجاب را ترويج
نمىكنند، بلكه آن را يك كار غير علمى معرفى مىنمايند.
بنابراين اگر قرار باشد حجاب با
تحقير ترويج شود، در اين صورت قطعاً حجاب از جامعه رفع مىشود، پس حجاب با محتواى
رشته روانشناسى مادى درگيرى دارد و اين درگيرى به مراتب سختتر از درگيرى مسأله
حجاب با حجاب زنان در حال كار در شاليزارهاى شمال است. در جامعه شناسى مادى
خاستگاه دين (پايگاه اخلاق) و نيازمنديهاى جامعه مادى تعريف مى شود و اگر بخواهيم
علوم انسانى اسلامى داشته باشيم، بدون مجموعه سازى هاى نظرى و رسيدن به ضرايب فنى
كارشناسى براى ساختن معادلات كاربردى ـ كه اين معادلات براى امر اداره و
تصميمسازى و تصميم گيرى است ـ امكانپذير نيست. به عنوان مثال گاهى يك دانشجوى
هنر تحصيلاتش را به اتمام مىرساند و مى خواهد يك سناريو بنويسد، حال اگر اين شخص
كه در دوران تحصيلاتش اطلاعى از علم جامعه شناسى اسلامى ندارد و آنچه را كه خوانده
اطلاعات بر اساس نظريه هاى مادى است ـ بخواهد بفهمد تأثير اين فيلم ـ كه او
نويسنده سناريو آن است ـ در جامعه چيست، چگونه مى تواند به اين مطلب برسد در حالى
كه نمىتواند كارش را قانوناً بر اساس مبانى اسلامى ارزيابى نمايد؟ طبيعى است كه
محتواى آموزشى اين شخص مروج پايگاه ارزشى مادى است و او هم بر اساس همان كار
مىكند.
ـ
ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب متناسب با سياسى حاكم بر جامعه
پس در نهايت به اين نتيجه
خواهيم رسيد كه ممكن است مسأله توليد، توزيع و تخصيص در قسمت اقتصاد هماهنگ با
مسأله حجاب نباشد و آن را نقض كند و همچنين ممكن است كه مسايل فرهنگى و سياسى هم
بافت با مسأله حجاب نباشد، به عنوان مثال اگر در قسمت سياست، آبرومندى، مطلقاً به
«تخصص» بازگردد، و اگر متخصصى ضد انقلابى هم كه باشد به او كار بدهند و اگر در
توزيع قدرت هم به شخص متخصص اين چنينى احترام گذاشته شود، آنگاه بىترديد اين بر
مسأله حجاب تأثير مىگذارد، در واقع اينها شؤون مختلف درگيرى با حجاب است.
ـ
جمع بندى
بنابراين چادر به عنوان يك حجاب
آرمانى است كه ارزش سياسى بسيار بالايى دارد، يعنى غرب بىدليل با چادر مقابله و
مبارزه نمىكند، بلكه علت اين است كه غرب به اين وسيله با يك اخلاق (اخلاق اسلامى)
مبارزه مىكند. غرب مى داند كه اگر نظام ارزشى مردم جهان تغيير كند، آنگاه
ابزارهاى مديريت او بىتأثير مىشود و ديگر نمىتواند به استكبار خود ادامه دهد.
به عبارت ديگر اگر وجدان بشر ارتقاء يابد و بر پايگاه ديگر مستقر شود، چگونه غرب
مىتواند مديريت خود و استكبار خود را ادامه دهد؟ چون غرب كه نمىتواند در آن صورت
( كه وجدان بشر متوجه ارزشهاى اسلامى شود) با دعوت به آخرت و دعوت به ايثار مديريت
خود را ادامه دهد.
اينكه تمدن غرب دم از
انساندوستى و بشردوستى مى زند، اينها تعارف است، غرب سختترين و شديدترين تحقير
ممكن را نسبت به انسان داشته است و اين تحقير همان «كالا كردن» انسان است،
غرب انسان را كالا مىداند كه در آمار بانك مركزى خود نيروى انسانى را در كنار
ديگر اشياء گذاشته و به «بازار نيروى كار و بازار كالا و سرمايه و پول و ...»
تعبير مىكند، معناى اين تعبيرات اين است كه غرب انسان را همسنگ با اشياء
مىداند. البته شايد ادعا شود كه در اين موارد غرض بيان كارآمدى انسان و اثر انسان
است، نه اينكه انسان را كالا بدانند.
ولى میدانيم كه مسأله به اين
سادگى نيست، البته جواب دقيق به اين مطلب بايد در جاى خودش بررسى شده و از حوصله
اين مقاله خارج است. در هر حال منظور اين است كه حجاب به معناى فقهى آن، كه
براى رفع نيازمندىهاى فرد است يك سخن است و حجاب به معنايى كه رافع نيازمندىهاى
تكاملى است، يك سخن ديگر! به عبارت ديگر وقتى حجاب را به معناى طرفدارى نسبت
به اسلام و رفراندم عليه اخلاق فاسد استكبارى بدانيم و آن را اخلاق ترويج يافته از
طرف انبياء بدانيم، آنگاه به نظر مى رسد براى خانمها خيلى آسان است كه در مواقعى
خاص با چادر باشند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
این مقاله به بیان مفهوم عفاف و حجاب و نقش آن در ایجاد امنیت و آرامش و به تأثیری که در بعد فردی و اجتماعی دارد، می پردازد و همچنین به تشریح نتایج سوء بی حجابی و تأثیر اعمال فرد بر اجتماع و نیز به مسأله عفاف و حجاب از منظر قرآن و احادیث پرداخته است. زن در سایه عفاف و حجاب می تواند به ارزش های والای انسانی دست یابد و نیز پوشش مناسب باعث می شود توجه انسان در این جهان سطحی به حقایق معطوف گردد. ثمره حجاب شناخته شدن جایگاه واقعی زن به عنوان انسانی با ویژگی های خاص خود است که این شناخته شدن، به برکت حجاب پدیدار می شود؛ حجاب به عکس آنچه می گویند، بیشتر زن را می شناساند. حجاب ثمرات بسیاری از جهات گوناگون دارد که مهمترین آن کسب امنیت و آرامش است؛ این مقوله از آن جهت حائز اهمیت بسیاری است که علاوه بر خود شخص تأثیری همگانی دارد، زیرا در قانون پوشش و حجاب، هم به حقوق عمومی زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه و هم به حقوق عمومی خانواده به عنوان واحدی اجتماعی و هم به نسل آینده به عنوان گروهی که پایه های سعادت مادی و معنوی آنان در گرو نوع روابط اجتماعی امروز آنها است توجه شده است.
کلمه های کلیدی:
*زن*عفاف*حجاب*امنیت*آرامش*جامعه
مقدمه
حجاب از گذشته از اهمیت ویژه ای در اسلام و نیز در ادیان دیگر برخودار بوده است؛ مسئله ای که چه در گذشته و امروز اظهارنظرهای متفاوتی را با دیدگاه های گوناگون پیرامون خود جمع کرده است. اکنون به خاطر ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر و کم توجهی به مسئله حجاب و با توجه به آثار و پیامدی که از به کار نگرفتن آن بوجود می آید که از جمله آن سلب امنیت و آرامش عمومی است،از این باب این مقاله با عنوان جایگاه عفاف و حجاب در تأمین امنیت و آرامش عمومی، وجوب عفاف و حجاب را از ابعاد گوناگون بررسی نموده و به آثاری که از بی توجهی به آن حاصل می شود، اشاراتی کرده است.
مفهوم شناسی
الف. عفاف
عفاف به معنی پاکدامنی، خویشتن داری، خودداری و امتناع از آنچه جایز و نیکو نباشد است؛1 و همچنین به معنی باز ایستادن از حرام و زشتی است. قرآن کریم، نتیجه نهایی عفت را با تعابیری چون «خیر لهن»، «اطهر لقلوبکم و قلوبهن» و «ازکی لهم» بیان می کند که مقدمه ای برای عفیف ماندن و آلوده نشدن به فحشا است و در نتیجه راهی برای رسیدن به سلامت قلبی یا قلب سلیم می باشد که در آیه 89 سوره مبارکه شعرا به آن اشاره کرده است زیرا صاحب قلب سلیم کسی است که از آلودگی های معنوی و اخلاقی پاک باشد و این زمانی است که او تعادل فکری و روانی کافی داشته باشد.
ب. حجاب
حجاب در لغت به معناى مانع، پرده و پوشش آمده است (جوهرى، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فيومى، المصبح المنير، حجبه حجباً من باب قتل: منع و منه قيل للستر الحجاب لانه يمنع المشاهده). استعمال اين كلمه بيشتر به معنى پرده است (در قرآن اين كلمه در هشت مورد بكار رفته كه بيشتر به معناى حاجز، مانع، حايل و پرده است). اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد كه پرده، وسيله پوشش است، ولى هر پوششى حجاب نيست؛ بلكه آن پوششى حجاب ناميده مى شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.21 در اين نوشتار مراد از حجاب، پوشش اسلامى است و مراد از پوشش اسلامى زن، به عنوان يكى از احكام وجوبى اسلام، اين است كه زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايي نپردازد. بنابراين، حجاب، به معناى پوشش اسلامى بانوان، داراى دو بعد ايجابى و سلبى است. بعد ايجابى آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبى آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است؛ و اين دو بعد بايد در كنار يكديگر باشند تا حجاب اسلامى محقق شود؛ گاهى ممكن است بعد اول باشد، ولى بعد دوم نباشد، در اين صورت نمى توان گفت كه حجاب اسلامى محقق شده است.22 و همچنین حجاب به معنای چیزی است که در میان دو شیء حائل می شود3 و به نگهبان نیز، حاجب مى گويند؛ چون مانع ورود اغيار و بيگانگان در يك حريم و محيط خاص مى گردد. بنابراين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله يك حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است كه قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند.
الف) العفه: الكفَّ اما لا يحلّ و لا يجمل؛ابن منظور،لسان العرب، واژه عفت.
ب) العفه: حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوه، راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القران، واژه عفت.
ج)عفّ عن الشى ء: امتنع عنه؛ فيومى، المصباح المنير، واژه عفت22 از معنی حجاب این استعمال می شود که حجاب پوشش بیرونی و پوسته ظاهری است.
ج. امنیت
امنیت به معنی بی خوفی و امن، بی بیمی، ایمنی و نیز جای امن و ایمن شدن است. امنیت یکی از طبیعی ترین و ضروری ترین نیاز های بشری است.13
د. آرامش
آرامش اسم مصدر است از آرامیدن: آسایش، سکون و طمأنینۀ و سکینۀ.
1- تأثیر رفتار فرد بر اجتماع
انسان به عنوان عضوی از جامعه، باید تابع ضوابط روابط اجتماعی باشد تا وظیفه فردی خود را در برپا کردن آرامش و امنیت در جامعه انجام داده باشد همانطور كه وقتي در يك كتابخانه آرامش حاكم بر محيط را برهم ميزني ديگران براي خود حق اعتراض قائل مي شوند، در صحنه اجتماع نيز بايد نسبت به برهم زنندگان آرامش رواني و فكري اعتراض شود.11 بنابراین، هر انسان سليم العقلى، بايد حريم ساير افراد را محترم شمرده و موجبات رنجش هم نوعان خود را فراهم نياورد.12 انسان زمانى يك زندگى سالم اجتماعى خواهد داشت كه بتواند با ديگران ارتباط اجتماعى سالم برقرار نمايد و در ارتباط با ديگران رشد كند و به ديگران اعتماد داشته باشد و خود را متعهد و مسئول اجتماع خويش بداند.15 لازمه اجتماعى بودن اين است كه فرد كمتر به خود بپردازد و خود را همچون قطره اى در درياى اين جامعه غرق كند. لازمه وارد اجتماع شدن اين است كه من از بين برود و به جای آن (ما) ايجاد شود.8 استحكام روابط اجتماعى در صورت حفظ حريم ديگران است. انسان در سطح جامعه داراى دو گونه اعمال است:
1- اعمال فردى؛ اعمالى كه آثار مستقيم و مشهود آنها از حد فرد تجاوز نمى كند و بازتاب مثبت يا منفى آن، تنها به خود شخص برگشت مى نمايد، مانند: دروغ، ريا، تكبر و ... كه در قرآن كريم آمده است (لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى) (آیه 164 سوره مبارکه انعام) يعنى هيچ نفسى بار ديگرى را بر دوش نگيرد.
٢- اعمال اجتماعى و جمعى؛ اعمالى كه داراى موج بوده و از حد فرد گذشته و آثار مثبت يا منفى آن به سطح جامعه رسوخ مى نمايد. پس از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است، بايد در نوع رفتار خود به گونه اى عمل نمايد كه منجر به كج روى رفتارى در متن اجتماع نگردد؛ زيرا اين اجتماع،از مجموعه افرادى تشكيل يافته كه داراى موجوديتى ارزشمند همراه با روح والاى الهى هستند كه خدشه وارد ساختن بر پيكره روان و روح آدميان، بسى خطرناك تر و خيانت گرانه تر از سلب امنيت مالى و اقتصادى و نظامى است، چه اينكه آثار زيانبارش تا قرن هاى متمادى به نسل آنان برگشت مى نمايد و پايه رفتارهاى نابهنجارى را مى گذارد كه برچيدن و تغيير آن، ناممكن بلكه محال خواهد بود.12
آثار و پیامدهای حجاب
الف. آثار و پیامدهای فردی حجاب
زن موجودي ظريف و لطيف است و او هميشه مظهر جمال و عامل جذب بوده و خواهد بود. وقتي مي خواهد فتنه اي اتفاق نيفتد به كسي كه عامل اين جذب و مظهر زيبايي است گفته مي شود خود را بپوشان و جلوه گري نكن؛ نه به آنكه مظهر خشونت و قوت است، چون او جلب نظري ندارد پس به آنكه جلب مي كند تكليف كرده اند كه خود را بپوشاند و اسباب گناه و گمراهي را فراهم نسازد (وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ)6 و همچنین نقش زنان در ايجاد روابط نامشروع و فراهم آوردن مقدمات آن از مردان بيشتر است17 و علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته،اين است كه ميل به خودنمائي و خودآرائي مخصوص زنان است.21 اسلام به پيروان خود اعلام كرده است كه همه دستورهاى او ناشى از يك سلسله مصالح عاليه است؛20 اسلام نمی خواهد زن محدود به مسائل سطحی چون جلوه گری و ظاهر جسمانی و ... گردد و ارزشش با اینها سنجیده شود؛ اسلام، آن علو رتبه را جايگاه حتمى زن دانسته و سلوك به سوى آن را لازم شمرده و راه آن را با ارزش گذارى ها و مقررات و احكامى هموار ساخته است.10 از ديدگاه اسلام، زن شخصيتى شايسته و رسالتى الهى دارد كه مى تواند با پيمودن مدارج كمال، به مراتب عالى انسانيت بار يابد و مصداق تحقق فلسفه خلقت؛يعنى جانشين خدا گردد. جايگاه والاى زن مى طلبد كه اين گوهر آفرينش در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزش هاى انسانى اش محفوظ بماند.2 همان خداوندى كه براى مصون ماندن جسم از ورود ميكروب ها در اعضاى بدن انسان، حجاب ها و حفاظ هاى طبيعى، مانند پوست بدن، پلك چشم و ... قرار داده است، به عنوان طبيب روحانى، براى جلوگيرى از آلودگى روح و روان انسان به گناه، و حفظ پاكى آن، حجاب ها و حفاظ هايي را به شكل دستورهاى الهى و انجام واجبات و ترك محرمات قرار داده است. عظمت زن آن است كه بتواند حجب و حيا و عفاف زنانه را كه خدا در جبلّت زن وديعه نهاده است، حفظ كند؛ اين را بياميزد با عزت مؤمنانه؛ اين را بياميزد با احساس تكليف و وظيفه؛ آن لطافت را درجاى خود بكار ببرد، آن تيزى و برندگى ايمان را هم در جاى خود بكار ببرد. اين تركيب ظريف فقط مال زنهاست؛ اين آميزه ى ظريف لطافت و برندگى مخصوص زنهاست اين امتيازى است كه خداوند متعال به زن داده است.10 پوشيدگى زن، نماد تقواى اوست. وقتى زن، تقواى جنسى را رعايت كند و خود را بپوشاند، وعده هاى الهى درباره پرهيزكاران، درباره او نيز محقق مى شود. غلبه بر هواهاى نفسانى و چشم پوشى از لذت هاى حرام، به انسان، هيبت و وقار مى بخشد؛ و از سوی دیگر به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با زنان پوشيده، برخوردى همراه با احترام و تكريم قلبى است. نوع پوشش زن،معرف شخصيت عفيف يا هوس انگيز اوست كه موضع گيرى مرد را در برابر او مشخص مى كند.2 زنان پاكدامن حتى در نگاه مردان بى بندوبار و چشم چران نيز مورد احترام هستند و اين، رمز تأكيد بر عفت و پاكدامنى زن است.2 امروزه حتی یک قانون کلی وجود دارد و آن این است که «هر چه خواهان احترام» بیشتری هستید، باید لباس عفیف تری بپوشید.19 آيت الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد: قرآن كريم وقتي از حجاب سخن مي گويد، مي فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زني كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند.11 زن فطرتأ و از روی طبع، به پوشش بدن خود میل دارد و از برهنگی مضطرب می شود.13 (گرچه كسى كه بيمار دل است مشكل دارد (فى قلبه مرض) اما من نبايد كارى كنم كه او را تحريك كند (آيه ٣٢ سوره مبارکه احزاب)16. (آيه ٥٩ سوره مبارکه احزاب) همان طور که در اين آيه شریفه مى فرمايد: براى آنكه زنان مؤمن مورد آزار افراد هرزه قرار نگيرند، به گونه اى خود را بپوشانند كه زمينه اى براى بى حرمتى آنان فراهم نشود.16 (آيه ٥٩ و ٦٩ سوره مبارکه احزاب) مطلبي كه از اين آيه استفاده مي شود و يك حقيفت جاوداني است، اين است كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود، و در اين وقت است كه بيماردلان كه دنبال شكار می گردند از آنها مأيوس مي گردند و فكر بهركشي از آنها در مخليه شان خطور نمي كنند.21 زن باحجاب، در تيررس هواهاى نفسانى ناپاكان نيست؛ درنتيجه محبوب است و محبوب مى ماند. زنان باحجاب چون مرواريدى در صدف عفافند كه باارزشند و گران بها.2 هر چيز كه قيمتى تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى رود. هرچه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازم تر. وقتى در خانه را مى بندى، يا پشت پنجره ى اتاقت پرده مى آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه هاى مزاحم در پناه قرار داده اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى. اينكه -دل بايد پاك باشد-، بهانه اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه -لا قيدى-، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز رفتار پاك برخيزد.9 درحقيقت، عفت و پاكدامنى همانند پرده اى است كه دو پرده ديگر، يعنى حجاب و حيا از آن محافظت مى كنند.2 پوشش و حيا، تفكيك ناپذيرند. تا جلوه اى از حيا در زنى وجود نداشته باشد، پوشش را هم با جديت مراعات نخواهد كرد. زنان باحيا كسانى هستند كه با پوشش كامل، از نمايش بدن، موى سر و زينت هاى خود شرم دارند.2 زن مسلمان با رفتاري متناسب و متين، زمينه گسترش عفت را فراهم مي آورد.2 رعايت مسئله عفاف و حجاب در بهداشت روان افراد بسيار تأثير گذار است. به طوري كه اضطراب و نگراني را كم كرده، و موجب بالا رفتن اعتماد به نفس اشخاص مي گردد.11 و همچنین يكى دیگر از فوايد و آثار مهم حجاب در بعد فردى، ايجاد آرامش روانى در افراد جامعه است كه يكى از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريك جنسى است.11 و از اينجا راز نگاه محرم و نامحرم استفاده مي شود. اين هم به نفع زنان است و هم به نفع مردان؛ كه زنان در خارج از دائره ازدواج و زناشويي خودنمائي نكند (اِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ) و موجب تحريك مردان نشوند و مردان هم خارج از دائره ازدواج، دنبال ارضاي جنسي از طريق گناه نروند. در اين صورت است كه قلب ها و روح ها سالم و آرام مي ماند و اين همه طلاق و تعويض پي در پي زن و هوس بازي هاي خانمان برانداز صورت نمي گيرد.6 امنيت و آرامش خاطر نيز از آثار حجاب اسلامى است. انسان در پناه محافظ، احساس آرامش بيشترى دارد. پوشش اسلامى نيز نگهبان زن است و به زن آرامش مى بخشد. هرچه اين پوشش كامل تر شود، درصد امنيت و حفاظت زنان بالاتر مى رود. سختى حجاب، حق بيمه اى است كه زن، براى تأمين سلامت خود مى پردازد؛ زيرا پوشش، مانع نفوذ هواى نفس و نگاه هاى آلوده و افكار فاسد به حريم پاك زنان مى گردد و زيبايي ها و ظرافت هاى جسمانى آنان را از گزند سرما، گرما و آلودگى هوا حفظ مى كند. در حقيقت، حجاب دينى، پادزهر تهاجم فرهنگى غرب است.2 حفظ حجاب و ترك جلوه گرى، ثمرات بسيارى دارد كه برخى از آنها عبارت است از: آرامش روحى، استحكام پيوند خانوادگى، حفظ نسل، جلوگيرى از سوء قصد و تجاوز، پيشگيرى از امراض روانى، پايين آمدن آمار طلاق، خودكشى، از بين رفتن رقابت هاى منفى، حفظ شخصيت و انسانيت زن و ... و نجات از چشم ها و دل هاى هوس باز که امروزه غرب و شرق را در خود فروبرده است.17 حجاب وسيله اي براي حفظ طراوت و ظرافت قرار گرفته تا در ميان چشم هاي ناپاك به پژمردگي كشانده نشود.11 و نیز درخت زندگی خانواده ها را به خشکی نکشاند در حقيقت، حجاب زن، جهاد اكبر اوست.2 رعايت حجاب به عنوان يك پوشش ظاهرى و عفاف، به عنوان جمال باطنى، براى حفظ وصيانت گوهر وجودى فرد و به عنوان يك حكم الهى، ضرورى است.2
ب. آثار و پیامدهای حجاب در جامعه
از آيات حجاب به خوبى استفاده مي شود كه وجوب حجاب، يكى از احكام اجتماعيه اسلام است، يعنى در عين اينكه آثار فردى هم دارد آثار اجتماعى نيز، دارد و اساساً مفهوم و حقيقت حجاب در روابط اجتماعى معنا و تفسير پيدا مي كند، نه صرفاً در روابط فردى.14 حجاب و پوشش اسلامى براى مردان و زنان، تنها از كاركرد فردى برخوردار نيست و فقط براى سامان دهى خلقيات و ملكات نفسانى آدميان، مؤثر نمى باشد؛ بلكه از كاركرد اجتماعى نيز برخوردار است؛ غرايز، التهاب هاى جسمى و معاشرت هاى بى بند و بار را كنترل نموده، و به تحكيم نظام خانواده مى افزايد. همچنين از انحلال كانون مستحكم و پايدار زناشويي جلوگيرى نموده و امنيت اجتماعى را فراهم مى سازد.11 چنانکه خداوند متعال در سوره مباركه نور آيه ٣٠ فرموده، كاملاً از آيه روشن است كه صحبت از اجتماع است، یعنی در آیه اساساً بحث از فرد نیست، بلكه بحث از اجتماع است و خداوند تبارك و تعالى، حجاب را براى سلامت اجتماع قرار داده است. البته با قطع نظر از ادله قرآنى، از ماهيت حجاب پيداست كه براى صيانت از زنان است، يعنى حجاب هم براى خود قشر زنان مفيد است و هم براى ديگران. چرا كه بانوان محجبه هم خود را حفظ مى كنند و هم زمينه و بستر انجام گناه را براى ديگرى فراهم نمى كنند. پس روشن است كه حجاب يك امر اجتماعى است.14 بنابراين، پوشش اسلامى زن به منزله يك حفاظ ظاهرى و باطنى در برابر افراد نامحرم است كه مصونيت اخلاقى، خانوادگى، اجتماعى و پيوند عميق ميان حجاب ظاهرى و بازدارى باطنى را فراهم مى سازد.22 از آن جهت كه حجاب، حقيقتش، حفظ كرامت زن، رعايت حق الهى و حفظ حريم زن و مرد در روابط اجتماعى است، بى شك قدرت شگرفى در احياء و ماندگارى عفاف و حياى عمومى جمعى و جلوگيرى از انواع گوناگون بهره بردارى هاى جنسى دارد؛ زيرا زمانى كه زن با حفظ حريم خود و ديگران در جامعه رفت و آمد كند،هيچ مرد سالمى به خود اجازه تعدى و تجاوز نمى دهد و تنها مردان مريض القلبى مى مانند كه با برخورد عمومى جامعه نسبت به رفتار زشتشان مواجه مى شوند.12 به همین جهت در اسلام محرم و نامحرم و جدايي زن و مرد و اينها مطرح است، اينها مسائل ارتجاعى نيست. اينها جزو دقيق ترين مسائل انسانى و بشرى است. يكى از مهم ترين آن، اين است كه بنيان خانواده مستحكم مى ماند. چون زن و شوهر بهم احساس وفادارى مى كنند، در موضع حسادت قرار نمى گيرند،اين خيلى مسأله مهمى است. اگر اين عشق در صد جای ديگر تأمين شد، ديگر آن پشتوانه قوى اى كه استحكام خانواده بايد داشته باشد، از بين خواهد رفت و خانواده ها متزلزل مي شود.10 روشن است که با متزلزل شدن خانواده ها آن آرامش و امنیتی که بر جامعه حکم فرماست به لرزه در می آید چون خانواده ها زیرمجموعه های جامعه هستند پس بديهى است که سلامت اجتماع و خانواده،با رعايت حفظ حريم هاى دينى، ارتباط مستقيم دارد.2 حفظ حريم ها بسيار سازنده است و بدنبال آن امنيت فراگيرى در جامعه حاكم مى شود.7 پس امنيت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب است.11 و همچنین از فلسفه هاى حقيقى وجوب حجاب، حفظ آرامش زن، مصونيت جامعه از فساد و عمق و معنا بخشيدن به امنيت اجتماعى با توسعه آن مى باشد.11 پوشش دينى، پيام عفت، شخصيت و خداترسى زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانويي چشم طمع نخواهند داشت بلكه او را نيرويى بالفعل در هر چه وسعت بخشيدن امنيت اجتماعى دانسته و نجابتش را مى ستايند. در اين صورت است كه زن نه تنها در سنگر حجاب خود، از تير نگاه هاى زهرآلود، سخنان آزار دهنده و برخوردهاى اراذل جامعه در امان خواهد بود، بلكه امنيت و آرامش درونى خود و اجتماع خويش را برقرار خواهد كرد. نكته معنوى و عرفانى قابل ذكر در اين باب، پيام الهى آفريدگار هستى، خطاب به زنان است (اى زن! آگاه باش،دنيا خراب آبادى است كه هر نقطه آن به مين هاى شيطان و نگاه هاى آلوده، ناامن گشته است. اما فرشته هاى حجاب در محفل انس و ياد خدا در امنيتى بى نظير به سر مى برند كه ديگران از طعم آن بى خبرند). (تحليل نو و عملى از حجاب در عصر حاضر، محمدرضا اكبرى، ص ١٦-١٤)11.حجاب، حريمى ميان زن و مردان نامحرم است و سبب فروكش كردن غريزه جنسى مى شود. خاموشى اين شعله و در مسير طبيعى قرار گرفتن آن باعث مى گردد بسيارى از مشكلات از جامعه رخت بربند.18 زیرا نفس آدمى دريايي از خواستنى ها و تمايلات است. زمانى كه به چيزى رغبت پيدا كند همانند دريا، طوفانى مى شود و تنها راه آرام شدن جزر و مد اين دريا، رسيدن او به خواسته ى خويش است. لذا براى جلوگيرى از چنين موقعيت مهلك و درد طاقت فرسايي، حجاب داروى درمان كننده و موجد امنيت و صفاى روحى است. همانطور كه يك بانوى تازه مسلمان آمريكايي مى گويد: سلامت روح مرد و جامعه با نوع و كيفيت پوشش زنان، رابطه مستقيم و غيرقابل انكار دارد.11 پوشش، امنيت به همراه دارد و عامل مهمي براي آزادي زنان است،نه اسارت آنان. اسلام با طرح پوشش مناسب (حجاب)، جواز حضور زنان را در اجتماع فراهم آورده است2 و این حفاظ حجابى که بين زن و مرد وجود دارد اين به معنى آن نيست كه زنان،عالم جداگانه اى غير از عالم مردان دارند؛ نه، زنان و مردان در جامعه و محيط كار، با هم زندگى مى كنند؛ همه جا با هم سروكار دارند؛ مشكلات اجتماعى را با هم حل مى كنند؛ جنگ را با هم اداره مى كنند و كردند؛ خانواده را با هم اداره مى كنند و فرزندان را پرورش مى دهند؛ اما آن حفاظ و حجاب در بيرون از محيط خانه و خانواده حتماً حفظ مى شود. اين،آن نكته اصلى در الگو سازى اسلامى است. اگر اين نكته رعايت نشود همان ابتذالى كه غرب دچار آن است پيش مى آيد. اگر اين نكته رعايت نشود،زن از پيشتازى در حركت به سمت ارزش ها بازخواهد ماند.10 چون حجاب از جهت معنوى باعث مى شود كه زن كمتر دچار لغزش و گناه گردد. و به دنبال آن، زن و بطور كلى جامعه بيشتر مى توانند مراتب معنوى و انسانى را طى نمايند.18 نقش حجاب در سلامت عمومى جامعه این است كه زن و مرد هركدام كار متعلق به خويش را انجام دهد و اختلاط و معاشرت بى مرز در آن وجود نداشته باشد، زنان غيرمتعهد خودنمايى ننمايند و مردان شهوت ران هم با چشم صياد خويش به دنبال طعمه نگردند، در آن زمان در جامعه آرامش روحى و روانى بر زن و مرد حاكم خواهد شد،و ثبات و استحكام ويژه اى بر خانواده آن سايه خواهد افكند، و روز به روز بر تعداد پيوند ازدواج ها و زناشويى هاى مشروع و قانونى افزوده خواهد گرديد كه نتيجه آرامش اجتماعات كوچك، آرامش و سعادت جوامع بزرگ انسانى خواهد شد.11 پاكى جامعه از كسالات اخلاقى و زشتى هاى نابخشودنى، با رعايت همه جانبه مسائل مؤثر در سالم سازى جامعه است، و از آنجا كه منتهاى پوشش براى چنين مقصودى است، جمع كردن آن با ساير نكات اخلاقى پيرامون زن در غالب حجاب، كمك شايان توجهى به اين سالم سازى مى نمايد.12 خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز طى مقاله اى با عنوان (زنان در آغوش اسلام امنيت تازه مى يابند) با اشاره به گرايش روز افزون زنان مسلمان به حجاب مى نويسد، چه چيزى اين بازگشت را ميسر ساخته است؟بازگشتى كه به معناى واقعى در آزادى هاى شخصى و سياسى صورت گرفته است؟ پوشش (حجاب) براى زن اين امكان را فراهم ساخته كه در شهرهاى شلوغ بتواند به راحتى فعاليت كند و، از مزاحمت مردان جوان و نوجوانانى كه درجست و جوى كار از اطراف و اكناف كشور به پايتخت سرازير شدند در امان بماند. این لباس يك پيغام غيرقابل ترديد به اطرافيان مى فرستد. حجاب مى گويد: اين زن نجيب است، با او كار نداشته باشيد. و به وى اجازه مى دهد بدون اينكه مورد آزار جنسى قرار گيرد در اتوبوس هاى شلوغ شهر سوار شود (روزنامه رسالت،٢/٤/٧٣ ،١٣/ محرم/ ١٤١٥، شماره ٢٢٤٢٠)18. هويت و شخصيت خانواده در گرو پاكدامنى و عفت است؛ با توجه به جایگاه زن در خانواده و همچنین تأثیر خانواده بر اجتماع می توان گفت: جامعه سالم در دامان مادران پاكدامن و عفيف شكل مى گيرد، چنان كه در حديث آمده است: (طُوبى لِمَنْ كانَتْ اُمُّهُ عََفِيفَةً (بحارالانوار، ج ٥، ص ٢١٥)) (خوشا به سعادت كسى كه مادرش عفيف و پاكدامن باشد).2 پس ملاك در روابط اجتماعى، پاكى و طهارت است (آيه 28 سوره مبارکه نور) (ازكى لكم) و اوامر و نواهى خداوند، راه رسيدن به این طهارت است.17 و حجاب موجب طهارت زنان و به دنبال آن طهارت جامعه است.14 آثار و فوايد حجاب اسلامى بر گسترش امنيت اجتماعى، بسيار است كه برخى از آنها عبارت اند از:
١- ايجاد آرامش روانى بين افراد جامعه.
٢- جلوگيرى از تهييج و تحريك جنسى و خنثى نمودن لذايذ نفسانى.
٣- كاهش چشمگير مفاسد فردى و اجتماعى در جامعه اسلامى.
٤- حفظ و استيفاى نيروى كار در سطح جامعه اسلامى.
٥- حضور معنوى گرايانه زنان و مردان در محيط اجتماعى.
٦- كاهش تقاضاى مدپرستى بانوان.
٧- حفظ ارزش هاى انسانى،مانند عفت،حيا و متانت در جامعه.
٨- مصونيت زنان در همه زمان ها و مكان ها.
٩- سلامت و زيبايى موقعيت اجتماعى و فرهنگى مردان و زنان جامعه اسلامى.
١٠- هدايت، كنترل و بهره مندى صحيح از اميال و غرايز انسانى.
١١- مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب.
١٢- از بين بردن فشارهاى اجتماعى نامشروع و نابهنجار.11
بی حجابی و نتایج و عواقب آن
اگر هدف از بی حجابی،خودنمائی و جلب نظر جنس مخالف است باید گفت، جلب چشم مردها و هوس هوسرانان، عاملى براى تحقير زن است. عظمت زن به اين نيست كه بتواند چشم مردها، هوس هوس رانان را به خودش جلب كند؛ اين افتخارى براى يك زن نيست؛اين تجليل زن نيست؛ اين تحقير زن است.10 تا وقتى بانوان، خود را از ديد چشمهاى حريص مردان مى پوشانند، درياى نفس آنها آرام است، ولى وقتى به جلوه گرى دست مى زنند، اضطراب روحى و نابه سامانى روانى خود و براى مردان فراهم مى آورند.2 بدون ترديد، زمانی که مرد در خيابان، بازار، اداره، كارخانه و ... همواره با چهره هاى محرك و مهيج زنان بدحجاب و آرايش كرده مواجه باشد، تمركز نيروى كار او كاهش مى يابد (براى آگاهى از گستره كشانده شدن لذت هاى جنسى به محيط هاى كارى و اجتماع، و اعترافات صريح بعضى از زنان كشورهاى غربى درباره ى مزاحمت هاى جنسى نسبت به زنان و كودكان، ر. ك: احمدصبورى اردوبارى، بهاى يك نگاه؛محمدتقى فلسفى، كودك از نظر وراثت و تربيت، ج ٢، و روح الله حسينيان، حريم عفاف).22 از سوی دیگر زن خود با انتخاب پوشش خویش در نوع برخورد جامعه با او تا حدی نقش دارد کما اینکه سرچشمه بسيارى از مزاحمت هاى هوس بازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست، (آيه ٦٠سوره مبارکه احزاب).16 مي بينم كه جوانان ولگرد هميشه متعرض زنان جلف و سبك و لخت و عريان مي گردند. وقتي كه به انها اعتراض ميشود كه چرا مزاحم مي شويد؟ مي گويند: اگر دلشان اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمي آیند.21 به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با زنانى كه پوشش نامناسبى دارند، برخوردى شهوانى و ابزارى است. در واقع می توان گفت، زن و مرد همانند دو سيم برق هستند كه نبود عايق ميان آنها آتش بى عفتى را شعله ور مى سازد و ارزش ها را مى سوزاند.2 حجاب حریمی میان زن و مرد نامحرم است، و حدود و مرزهای میان آنان را مشخص می نماید،18 روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر، محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد.13 اگرچنين حريمى برداشته شود و آزادى بى قيد وشرط به ميان آيد، بايد شاهد زندگى حيوانى باشيم كه در آن صورت، اضطراب هايي دچار افراد مى شود .زيرا غريزه جنسى نيرومند و چون اسبى سركش است كه هرچه بيشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد، سركش تر مى شود و ضربه كارى تر بر انسان وارد مى كند يا همچون آتشى است كه هرچه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مى شود.18 مهمترين آسيب ها و پيامدهاى بى حجابى: ١- عقده مند كردن مردان: جلوه گرى زنان، آثار منفى روانى براى مردان و جوانان در پى دارد. اگر ميل آدمى به چيزى جلب شود و به آن دست نيابد، تعادل روحى و روانى او بهم مى ريزد؛ درونش ناآرام مى گردد و در صورت تكرار به عقده روانى تبديل مى شود. ٢- سقوط شخصيت زنان: حجاب، قانون فطرت است و سرپيچى از اين قانون فطرى، سقوط ارزشى بانوان را به همراه دارد. هرقدر زن ها به خودآرايي بپردازند، از تقويت و تكميل روح الهى خود بازمى مانند. بى حجابى، كليد تخريب ارزش هاى زنان است. ٣- تزلیل خانواده ها: كشاندن مسائل جنسى از محيط خانواده به جامعه افزون بر متزلزل كردن عفت زنان، زمينه از هم پاشيدن بنيان خانواده ها را فراهم مى آورد. اساساً پوشش زنان سبب مى شود تمتعات جنسى منحصر در خانواده باشد؛ همچنين به حفظ و حراست از كيان اجتماعى و استفاده بهينه از نيروهاى فعال آن كمك مى كند. حضور زنان بى حجاب و بدحجاب دل مردان را سست كرده و ايمانشان را مى ربايد و چه بسا باعث ركود در فعاليت هاى اجتماعى مى شود. ٤- بلوغ زودرس جنسى: بى ترديد، در اثر جلوه گرى زنان، نوجوانان، زودتر از زمان طبيعى به بلوغ خواهند رسيد و اين بلوغ زودرس زمينه ساز اختلال روانى و جسمى در آنان مى شود. ٥- بدآموزى: اصولاً فرزندان، رفتار خود را از بزرگترها مى آموزند. اگر زنان و دختران بالغ جامعه، ازشرم و حيا به دور باشند و در پوشش مناسب موى سر، بدن و زينت هاي آن دقت نكنند، الگوى نامناسبى براى فرزندان جامعه خواهند بود.2 6- رونق گرفتن چشم چرانی و هوسبازی. 7- توسعه فساد و فحشا. 8- سوء قصد و تجاوز به عنف. 9- بارداری های نامشروع و سقط جنین 10- خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی. 11- بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی. 12- رقابت در تجملات. 13- ایجاد دلهره برای خانواده های پاکدامن.4 ممكن است بعضي ها ادعا كنند و بگويند: وقتي بي حجابي رايج شد شخص ديگري مزاحمتي ايجاد نمي كند اما آمارهاي تجاوز به عنف و مزاحمت براي زنان در كشورهاي به اصطلاح آزاد، فراوان و بسيار قابل ملاحظه و درخور تأمل است. مالكيت بى قيد و شرط وآزادى به معنى رها شدن، سرچشمه فساد و به هم ريختن نظام اجتماعى است.5
دیدگاه قرآن و احادیث نسبت به مسأله عفاف و حجاب
اصل حجاب و پوشش زن از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از دانشمندان اسلامی در آن اختلاف ندارند. حتی در مقدار و حد پوشش نیز بین فقها و علمای اسلام اعم از شیعه و سنی اختلاف ندارند و تقریباً همه آن ها بر این عقیده اند که زن باید در حضور نامحرم تمام بدن خود جز صورت و دست ها تا مچ بپوشاند. ما در اینجا به دیدگاه های بعضی از آنها اشاره می کنیم.13 از هر كارى كه موجب شكستن حريم حيا و حجاب مى شود، دورى كنيد، (آيه ٢٧سوره مبارکه نور) (تستأنسو) پاكدامنى و عفت براى زنان بهترين ارزش است، مطابق آيه 33 سوره مبارکه نور (ان اردن تحصناً)17 قال النّبىّ صلى الله علیه و آله: الْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فيِ النَّساءِ أحْسَنُ . پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود: حيا از همه نيكوست ولى از بانوان نيكوتر است.9 پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است: خدا، حيا و پوشيدگى بندگانش را دوست دارد.2 قال رسول الله صلی الله علیه و آله: المراه عوره سترها بیتها ف اذا اخرجت استشرقها الشیطان. زن اندامی شهوت انگیز دارد که خانه اش پوشش آن است، اگر خود را نپوشاند همین که از خانه خارج شد شیطان او را دربر می گیرد.13 قال عَلِىّ علیه السلام: ألْعَفافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزّهُما الدَّنايا. حضرت على عليه السلام فرمود: عفت محافظ انسان است و او را از پستى ها باز مى دارد. قال عَلِىّ علیه السلام: عَجِوْتُ لَمِنْ عَرفَ سُوءَ عَواقِب اللَّذَّات كَيْفَ لا يَعُفَّ. حضرت على عليه السلام فرمود: درشگفتم از كسى كه فرجام هوسبازى ها را مى داند چگونه عفت نمى ورزد.9 حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ما الْمُجاهِدُ الشّهيدُ فى سَبيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ أَجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكادَ الْعَفيفُ اَنْ يَكُونَ مَلَكا مِنَ الْمَلائِكَه.اجر رزمنده شهيد راه خدا، بالاتر از اجر كسى نيست كه فدرت، برخلاف عفت داشته، ولى عفت خود را حفظ كرده است. به حقيقت كه فرد عفيف، نزديك است كه فرشته اى از فرشتگان باشد (نهج البلاغه، حكمت ٤٧٤)2.
نتیجه
از مطالب فوق این نتیجه حاصل می گردد که مسأله حجاب، مسأله ای است که اگرچه مقدمه ای است برای چیزهای بالاتر اما خود یک مسأله ارزشی است،10 یعنی افزون بر اینکه داشتن حجاب زن دستاوردهای فراوانی از جمله امنیت و آرامش دارد که خود در بهبود سلامت روانی جامعه مؤثر است، برای خود شخص نیز امتیازی است برای کسب کمالات انسانی و از همه مهمتر طبق آیه شریف 59 سوره مبارکه احزاب: حجاب امری اختیاری نیست، بلکه تکلیفی است نسبت به تمامی زنان مؤمن،14 یعنی حجاب دستوری الهی و امری واجب است. حال اگر كسانى با نگرش دينى، اسلامى يا با رويكرد جامعه شناختى و روان شناسى به چنين كاركردها و تأثيرات مطلوب، به ويژه تأمين امنيت اجتماعى پى ببرند، نه تنها هدفمندانه، زندگى مى كنند، بلكه براى رفتارها و انديشه هايشان دست به گزينش مى زنند تا به اهداف متعالى الهى و انسانى دست يابند. از اين رو به مسأله حجاب نيز به عنوان راهبردى كارساز جهت تأييد و ترويج ارزش هاى اجتماعى، تأمين كننده سعادت آدمى و منشأ قرب الهى مى نگرند.11 زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه و نیز رابطه زن و مرد، پوشش زنان به همه آحاد جامعه مربوط می شود؛ با مد نظر داشتن آثار زیان بار و مخرب بی حجابی و بدحجابی زنان نمی توانند و نباید با نداشتن حجاب مناسب خود آرامش همگانی را سلب کنند که اثرات سوء آن علاوه بر زمان حال آینده را هم شامل شود.
منابع
1. اختری، عباس علی، دائرۀ المعارف جامع اسلامی، مؤسسه فرهنگی آرایه و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 1411 و 3962.
2. اسحاقی، سیدحسین، مروارید عفاف (کاوشی در حیا، غیرت و حجاب)، ص 1 و 2 و 3 و 10 و 27 و 33 و 37.
3. امامی، محمدجعفر، لغات در تفسیر نمونه، انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، اول 1387 ص 178.
4. بابائیان، عباس، 400 نکته از تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ص 266.
5. بهرامپور، ابوالفضل، تفسیر نسیم حیات جزء 12، آوای قرآن، پنجم 1388 ص177 و 178.
6. بهرامپور، ابوالفضل، تفسیر نسیم حیات جزء 18، آوای قرآن، ششم 1389 ص 185.
7. تربتی کربلایی، حیدر، حریم و حیا، ص 4.
8. حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 22.
9. حسن زاده، علی، چهل حدیث حیا و عفاف، معروف، ص 5 و 16 و 20 و 24.
10. خامنه ای، سیدعلی، زن و بازیابی هویت حقیقی، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، ص 56 و 57 و 63 و 154 و 199 و 200 و 300.
11. درافشان، محمدحسین، آثار و پیامدهای حجاب، پیام زن و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 15 و 16 و 23 و 59 و 72 و 76 و 85.
12. دهقانی، محسن، منطق کرامت زن؛ نگرشی جدید به مفهوم حجاب، ص 6 و 14 و17 و 18.
13. رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 40 و 41 و 51 و 63 و 65 و 66.
14. فاضل لنکرانی، محمدجواد، حجاب و نظام اسلامی، ص 3 و 14 و 15.
15. فردوسی، سیما، بهداشت روانی، تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، 1392، ص117
16. قرائتی، محسن، تفسیر سوره احزاب، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1389، ص 44 و 88 و 90.
17. قرائتی، محسن، تفسیر سوره نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن 1375، ص 11 و 40 و 41 و 47.
18. محمدی نیا، اسدالله، فلسفه حجاب؛ آثار حجاب از نظر علوم اجتماعی، روانشناسی و دانشمندان جهان، سبط اکبر و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اضفهان، ص 9 و 24.
19. مدنی، سمانه، دختران به عفاف روی می آورند، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 55.
20. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، ص 108.
21. مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، ص 78 و 80 و 162.
22. مهدیزاده، حسین، حجاب شناسی (چالش ها و کاوش های جدید)، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1381، ص 5 و 11 و 16 و 18 و 23.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
واژه «اُم» به معناى مادر در قاموس فرهنگ اسلامى و فرهنگهاى مربوط به
نهاد خانواده و جامعه، بخصوص جوامع مشرق زمين كه بعضاً با فرهنگ غنى اسلام
توسعه يافتهاند بسيار شاخص و ارزشمند است.
اين واژه به معناى مولد، سرمنشأ و اصل و ريشه هر چيز بكار برده مىشود. در
«منتهى الارب» به معناى «والده» بكار رفته است و در «غياث اللغات» به معناى
اصل، عماد و ستون كلمه بكار مىرود كه در آغاز كلمات ديگر آمده و با هر
عبارتى كه به آن اضافه شود بكار برده خواهد شد.(1)
واژه «ام» به لحاظ دربرداشتن بار معنايى خاصى كه دارد شاخص بعضى از سمبلها
و نمادها و ساير تركيبات وصفى جهت شناسايى بهتر بكار برده مىشود از قبيل
تركيباتى نظير «ام القرى» كه به معناى سرزمين امن و امان مكه است كه مادر
همه قريهها شمرده مىشود. «ام غيلان» خارهاى بزرگ كه بسان درختى عظيم در
بيابانهاى وسيع و ساير صحراها و فلات مىرويند.
«ام المؤمنين» لقب زنان و همسران پيامبر به ويژه حضرت خديجه (س)مىباشد و
«ام الائمه» مادر امامان كه لقب حضرت فاطمه زهرا(س) بشمار مىرود. نيز واژه
«ام» به معناى اصل و منشأ پليدى و شر بكار برده مىشود مثل «ام الخبائث»
كنايه از شراب كه مايه شر و فساد اخلاق انسانهاست و «ام الفساد» كنايه از
ابر قدرتى همچون آمريكاست كه سر منشأ جنگ افروزيها، نابسامانيها و خونريزى
ملتهاى بيگناه و مظلوم مىباشد.بدين لحاظ غالب منابع و متون عرفانى و
اسلامى هرجا كه سخن از احترام و ارزشمند شمردن انسانهاست خصوصاً بر روى
واژه زيباى «مادر» تكيه مىشود.
در «رساله حقوق» به نقل از فرمايش امام زين العابدين(ع) اين چنين روايت شده
كه: و اما حق مادرت اين است كه بدانى او ترا از جايى برداشته كه كسى، كس
ديگر را برنمىدارد و از ميوه دل خود به تو داده كه كسى به كس ديگر نمىدهد
و ترا با تمامى اعضاى وجود خويش نگهبان بوده است و باكى نداشته كه خود
گرسنه ماند اما در عوض ترا سير گرداند و خود تشنه ماند تا ترا سيراب سازد و
خود برهنه باشد و ترا بپوشاند و خود در آفتاب باشد و ترا در سايه نگاه
دارد و به خاطر تو بيدارى مىكشد و ترا از گزند گرما و سرما دور دارد پس جز
به يارى خدا و توفيق او از عهده سپاس برنخواهى آمد.»(2)
در روايات آمده كه روزى رسول اللّه (ص) در مسجد نشسته بود جبرئيل فرود آمد و
سلام كرد و عرضه داشت: يا رسولاللّه! قدم به قبرستان بقيع گذاريد تا شايد
به بركت حضور شما رحمت شما شامل حال برخى از اموات گردد. پيامبر(ص) به
بلال دستور داد تا در مدينه ندا كند كه مردم به قبرستان آيند. آن حضرت از
درون قبرى صداى ناله و زفير استماع نمود تا اينكه زنى به حضور پيامبر(ص)
شرفياب شد و در حالى كه بر آن قبر اشاره كرده بود عرضه داشت: يا رسول اللّه
(ص) من مادر صاحب اين قبر هستم فرمان چيست؟ آن حضرت فرمود: او را حلال كن،
زيرا فرزندت در عذاب است. آن زن عرضه داشت يا رسول اللّه (ص) من او را
حلال نمىكنم...زيرا من او را از شيره جان پروردهام و مشقات و سختيهاى
فراوانى را به جان خريدهام، او را بسيار دوست داشتم تا روزى رسد كه
پشتيبان و حامى و پناهگاه من باشد ولى به هنگام بزرگسالى به آزار من
پرداخت.
سپس حضرت دست به دعا برداشت كه: خدايا به حق خمسه النجباء...صداى اين فرزند
را به گوش مادرش برسان تا شايد به فرزندش رحم كند. و به مادر دستور داد تا
گوش به خاك قبر پسر گذارد و نالههاى او را استماع كند. مادر ناله جانسوزى
شنيد كه مىگويد: اى مادر... بالاى سرم و پائين پايم از چپ و راست همه در
آتش عذاب است از من درگذر و گرنه تا قيامت به همين درد و محنت مبتلا خواهم
بود. مادر به حال پسر رقّت كردو گفت: خداوندا از سر تقصير او گذشتم. در حال
خداوند بر آن جوان معذّب لباس رحمت پوشانيد.(3)
شيخ اجل سعدى شيرازى(ره) خود به دوران جوانى بخاطر يك اهانت به مادر اين
چنين اذعان مىدارد كه: وقتى به جهل جوانى بانگ بر مادر زدم دل آزرده به
كنجى نشست و گريان همى گفت، مگر خردى فراموش كردهاى كه درشتى مىكنى؟!
چه خوش گفت زالى به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افكن و پيلتن
گر از عهد خرديت ياد آمدى
كه بيچاره بودى در آغوش من
نكردى در اين روز بر من جفا
كه تو شيرمردى و من پير زن(4)
فلسفه احترام و تكريم نسبت به والدين
خداوند متعال در قرآن كريم شيوهها و الگوهاى مختلف در راستاى احترام به
مقام والدين به ويژه مادر براى ما معرفى فرموده است يعنى علاوه بر اينكه به
دوران سرشار از رنج و درد باردارى اشاره مىفرمايد، نحوه تكريم و تجليل را
نسبت به مقام مادر براى ما اثبات مىفرمايد آيه زير از سوره احقاف گواه
بارزى بر اين مدعاست:
«و وصّينا الانسان بوالديه احساناً حملته امّه كرها و وضعته كرها و حمله و
فصاله ثلثون شهراً حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنةً قال ربّ اوزعنى ان
اشكر نعمتك الّتى انعمت علىّ و على والدىّ...؛(5) و ما انسان را به احسان و
نكوداشت در حق مادر خويش سفارش كرديم كه چگونه مادر با رنج و زحمت بار حمل
را تحمل نمود و با درد و رنج توصيفناپذير وضع حمل كرد چه در طول اين سى
ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مىدهد.»
بعد از دوران زايمان كه يكى از سختترين لحظات زندگى مادر است دوران حساس و
سخت ديگرى در پيش است. دوران مراقبت شبانه روزى از فرزند، دورانى كه فرزند
كوچك بيمار قادر به بيان محل درد نيست و در صورت گرسنگى و تشنگى و يا گرم و
سرد بودن محيط زندگى قادر به بيان آنها نيست. مادر بايد يك يك اين نيازها
را تشخيص داده و برآورده سازد. لذا آيه مىفرمايد هنگامى كه طفل به حد رشد و
تكامل رسيد آنگاه سزاوار است كه عرضه دارد خدايا، مرا بر نعمتى كه عطا
فرمودى توانايى بخش و نحوه تشكر كردن از والدين را به من بياموز.
در پارهاى از احاديث آمده است كه ام سلمه خدمت پيامبر(ص) رسيد و عرض كرد:
همه افتخارات نصيب مردان شده، زنان بيچاره چه سهمى از اين افتخارات دارند؟
پيامبر(ص) فرمود:
« بلى اذا حملت المرئة كانت بمنزلة الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فى
سبيل اللّه فاذا وضعت كان لها من الاجر مالايدرى احدٌ ما هو لعظمة، فاذا
ارضعت كان لها بكلّ مصة كعدل عتق محررٍ من ولد اسماعيل، فاذا فرغت من رضاعه
ضرب ملكٌ كريم و على جنبها و قال استأنفى العمل فقد غفرلك...؛(6)
هنگامى كه زن باردار مىشود در تمام طول مدت حمل به منزله روزه دار و شب
زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است و هنگامى كه وضع حمل مىكند
آنقدر خدا به او پاداش مىدهد كه هيچكس حد آنرا از عظمت نمىداند و هنگامى
كه فرزندش را شير مىدهد در برابر هر مكيدنى از سوى كودك خداوند پاداش آزاد
كردن بردهاى از فرزندان اسماعيل را به او مىدهد و هنگامى كه دوران
شيرخوارگى كودك تمام شد يكى از فرشتگان بزرگوار بر پهلوى او مىزند و
مىگويد: برنامه اعمال خود را از نوآغاز كن چرا كه خداوند همه گناهان ترا
بخشيد.»
نكته بسيار مهم كه از محتواى آيه سوره احقاف برمىآيد مسئله مهلت شكرگزارى
فرزند نسبت به خداوند كه نعمت وجود والدين را به او افاضه فرموده و تكريم
مقام والدين در سن چهل سالگى «اربعين سنه» مىباشد. آدمى در اين سن به اوج
بلوغ حكمت و دانش عقلانى نايل مىشود و غالب انسانهايى كه در سنين پختگى و
نضج افكار قرار مىگيرند و عمر ارزشمند را صرف كارهاى ناشايست و لغو و باطل
نمىكنند چنين سنينى به منزله شكوفايى قوه تفكر و تعقل بشر تا به سر حد
كمال مىباشد. همانگونه كه پيامبر اسلام(ص) در چهل سالگى به مقام شامخ
رسالت مبعوث گرديد.
همچنين نص آيه شريفه «حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنه» دلالت بر اين
موضوع دارد كه گاه فرزند در اوج دوران حيات از شور و حال نشاط و چالاكى خاص
خويش برخوردار است و گاهى در حين غرور جوانى اسباب نگرانى و زحمت و دردسر
را براى والدين فراهم مىسازد. لذا رسيدن به مرحله «بلغ اشدّه» زمان آرامش
روح و تعادل عقل انسان كمال يافته و شايد آخرين مهلت شكرگزارى نسبت به
والدين باشد. اما جاى سؤال باقى است كه آيا تشكر و قدردانى از زحمات والدين
به مدت زمان خاصى مربوط است تا انسان قادر به انجام اين تكليف بزرگ بوده
فرصت مطلوب اين نعمت عظيم را از دست ندهد و در هنگام مرگ از بابت كوتاهى
تقصير، شرمنده از دنيا نرود؟!
بدين لحاظ حضرت سجاد(ع) در مناجات خويش از پروردگار متعال درخواست توفيق در
اداى حقوق والدين فرموده و از خداوند مسئلت مىنمايد كه آن جناب را نسبت
به دانش و ادراك وظايفى كه درباره ايشان واجب است توفيق بخشد از ديدگاه سيد
الساجدين حقوق والدين و اداى حسن وظيفه نسبت به زحمات آنان بقدرى ارزشمند
شمرده مىشود كه حتى بعد از مرگ آنها، انسان قادر به دريافت كنه اين عظمت
نمىباشد و نمىتواند ذرّهاى از آنهمه محبت را جبران سازد.
آن حضرت در اين راستا خطاب به درگاه كبريائى و آستان ربوبى اين چنين بيان
مىفرمايد: «... و الهمنى علم ما يجب لهما علىّ الهاماً واجمع لى علم ذلك
كلّه تماماً، ثمّ استعملنى بما تلهمنى منه و وفقنى للنّفوذ فيما تبصرنى من
علمه حتّى لايفوتنى استعمال شىء علمتنيه ولا تثقل اركانى عن الحفوف فيما
الهمتنيه...؛(7)
خدايا... دانستن آنچه درباره والدين بر من واجب است الهام نما و آموختن همه
آن واجبات را بىكم و كاست برايم فراهم آور. سپس مرا به آنچه كه به من
الهام مىفرمايى وادار كن و براى انجام در آنچه به دانستن آن بينايم
مىسازى توفيقم ده تا بجا آوردن چيزى از آنچه مرا به آن دانا گردانيدهاى
از من فوت نگردد و اندام و اعضاء من از خدمت در آنچه به من الهام نمودهاى
سنگين نشود.»
همچنين خداوند متعال در ارتباط با زحمات طاقت فرسا و رنجهاى بيشمار مادر چه
در حين باردارى و چه در ايام پرورش فرزندان وصيت يا توصيهاى مشابه در
سوره لقمان فرموده است:
«و وصّينا الانسان بوالديه وهناً على وهنٍ و فصاله فى عامين ان اشكرلى و لوالديك الىّ المصير..؛(8)
و ما به هر انسانى سفارش كرديم كه در حق مادر خويش نيكى كند كه از روى
«وهن» (سنگينى و ضعف) بار حمل فرزند را برداشته تا مدت دو سال كه طفل را از
شير باز مىگيرد. هر انسانى بايستى در ابتدا مرا شكر گويد و آنگاه مادر را
تشكر و سپاس گويد و بازگشت خلق بسوى خداست.»
حال چرا كلمه «وهن» در اين آيه ذكر شده؟ خداوند در اين آيه به مستدلترين
دلايل علمى اشاره كرده مىفرمايد: «مادر، فرزند خويش را حمل مىكند در حالى
كه هر روز ضعف و سستى او افزون مىشود.» اين مسئله از نظر علمى هم ثابت
شده و تجربه نيز نشان داده كه مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى
مىشوند. زيرا شيره جان خويش را به پرورش طفل اختصاص داده و از تمام مواد
حياتى وجود خود بهترين عناصر حيات بخش را تقديم او مىدارند.(9)
مادران اولياء و پيامبران
خداوند متعال در قرآن كريم از زنانى همچون ساره همسر ابراهيم و يا همسر
زكريا و قابليت و استعداد مادرشدن در آنها ياد مىكند. اگرچه اين قبيل زنان
سالهاى زيادى از عمر خود را سپرى نمودند لكن خداوند آنان را مستعد مادرى و
بروز عواطف مادرانه فرمود. نظير همسر زكريا كه با وجود نازايى و كبر سن،
خداوند به او يحيى را مرحمت فرمود همانگونه كه در آيات زير به زكريا تولد
يحيى بشارت داده شده است:
«يا زكريا انّا نبشرك بغلامٍ اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميّا؛ اى زكريا
ما ترا به پسرى بنام يحيى بشارت مىدهيم كه قبل از او چنين نامى را براى
كسى قرار نداديم.»
زكريا كه در محراب عبادت بسر مىبرده است سخت از اين ندا مدهوش شده و با شگفتى هرچه تمام عرضه مىدارد كه:
«قال ربّ انّى يكون لى غلامٌ و كانت امرأتى عاقراً و قد بلغت من الكبر
عتياً...؛ خدايا... چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى كه زنم نازاست و
من به نهايت كهنسالى و پيرى رسيدهام.»
«عاقر» در اصل از واژه «عقر» به معنى ريشه و اساس يا به معنى «حبس» است و
اين كه به زنان نازا عاقر مىگويند به خاطر آن است كه كار آنها از نظر
پيدايش فرزند به پايان رسيده يا اين كه تولد فرزند در آنها محبوس شده
است.(10)
اما به رغم اين ابهامات آنگونه كه علم امروزه و عقايد عامه ثابت مىكند كه
باردارى براى زن در سنين بالا خطرناك و مشكل آفرين مىباشد خداوند قادر و
توانا بر اينگونه عقايد پوچ خط بطلان كشيده و مىفرمايد:
«قال كذلك قال ربّك هو علىّ هين و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئاً...؛
فرمود: اينگونه پروردگارت گفته و اراده كرده است كه اين كار بر من آسان است
من قبلاً ترا آفريدم و چيزى نبودهاى!»
همين بشارت را خداوند به «ساره» همسر ابراهيم در سن نودسالگى مىبخشد.
«فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق يعقوب، قالت يا ويلتى أالدوانا عجوزٌ و هذا بعلى شيخاً انّ هذا لشىء عجيبٌ...؛
پس او را بشارت داديم به اسحاق و از پس اسحاق به يعقوب. گفت اى واى بر من
آيا فرزند آورم در حالى كه من زنى پير بيش نيستم و شوهرم پيرمردى بيش نيست
بدرستيكه هر آينه اين چيزى است عجيب.»(11)
حتى خداوند بدون دخالت اسباب و وسايط مربوط به زناشويى و نكاح قادر است كه
از زنى بىشوهر، فرزندى در حد و مرتبه پيامبر خلق نمايد نظير مريم(س) دختر
عمران كه در نهايت پاكدامنى و زهد در ميان قوم و عشيره خود مىزيست و به
نيكوترين وجهى خدا را عبادت مىنمود هنگامى كه جبرئيل در هيئت انسانى نيكو
بر مريم جلوه كرده و عرضه مىدارد كه:
«انا رسول ربّك لأهب لك غلاماً زكيّاً؛من فرستاده خدا بسوى تو هستم تا پسرى پاكيزه به تو ببخشم.»
مريم(س) كه دست هيچ مردى به او نرسيده بود با بيم و هراس سؤال مىكند:
«انّى يكون لى غلامٌ و لم يمسسنى بشرٌ و لم اك بغيّا...؛ چگونه براى من
پسرى خواهد بود در حالى كه مرا هيچ انسانى لمس نكرده و بدكاره و شقى
نبودم.»(12)
حضرت مريم(س) در چنين حالاتى تنها به اسباب ظاهرى مىانديشيد و تصورش همچون
ساير انسانها بر اين بود، براى اينكه زنى صاحب فرزند شود دو راه بيشتر
ندارد يا ازدواج و انتخاب همسر و يا آلودگى و انحراف...
خداوند همان جملهاى را كه به ساره فرمود به مريم فرمود.
«هو علىّ هيّن» چه بسا زنانى كه با طى مراحل و مقدمات ظاهرى و شرعى از طريق
عقد نكاح با مردان محرم مىشوند لكن از نحوه تربيت صحيح فرزندان در
ناآگاهى بسر مىبرند و غالباً فرزندانى مجرم و مفسد به جامعه بشرى تحويل
مىدهند!! همچنين جاى سؤال و ابهام باقى است كه در صورت نيافتن شوهرى زاهد و
پارسا يك زن ديندار چگونه مىتواند فرزندى پديد آورد؟!.
اين امر براى خداوند بسيار آسان است اما براى انسانها اين باور و يقين كه
خداوند مىتواند از يك زن بكر فرزندى پيامبرگونه پديدآورد بسيار غيرممكن
مىنمايد، حال هدف از پيدايش مولودى بدون پدر چه بوده؟ استاد محقق آيت
اللّه مكارم شيرازى مىفرمايد كه: «ما مىخواهيم او را آيه و اعجازى براى
مردم قرار دهيم «و لنجعله آية للنّاس». ما مىخواهيم او را رحمتى از سوى
خود براى بندگان بنمائيم. «و رحمةً منّا» اين امرى است پايان يافته و جاى
گفتگو ندارد. «و كان امراً مقضيا».(13)
تساوى تكريم والدين از ديدگاه قرآن كريم
اگر چنانچه از آلام و متاعب عديده مادران در دوران باردارى و وضع حمل و
پرورش فرزند در قرآن كريم سخن به ميان آمده است و بطور اندك از زحمات پدر
اشاره رفته است اين مسئله دليل بر بى اهميت شمردن مقام پدران نمىباشد.
خداوند در مقام تساوى تكريم والدين خطاب به فرزندان جهت حمايت و دستگيرى
مىفرمايد: «و احفض لهما جناح الذلّ من الرحمة و قل ربّ ارحمهما كما
ربّيانى صغيرا؛(14) و بالهاى خود را از روى فروتنى و مهربانى و رحمت بر سر
هر دو آنها بگشاى و بگو خدايا به آنها رحم كن همانگونه كه مرا در كودكى
پرورش دادند.»
از ديدگاه خداوند منّان بحدى رحمت و رأفت ارجمند و مقدس شمرده مىشود كه
عطوفت فرزند به منزله دوبال پرنده قلمداد شده كه از روى ذلّ و فروتنى بر سر
پدر و مادر گشاده مىگردد اين تشبيه زيبا در اصطلاح علم بيان به استعاره
مكنيه تعبير شده است. چون هنگام حذف ادات تشبيه عبارتى كه مفهوم مىگردد
همانا فروتنى،رأفت و عطوفت سرشار از عشق و عاطفه فرزندان مىباشد.(15)
در اين آيه به ظرافتهاى حساس و نكتههاى پرمعنا در رابطه با احترام به پدر
و مادر و نيز آزمايش فرزندان در ارتباط با نحوه نگاهدارى صحيح و
ايثارگرانه آنها اشاره شده است:
1- توجه به حالات پيرى پدر و مادر كه در زمان كهولت و بيمارى بيشتر به
حمايت و محبت نيازمند مىباشند چه آنها ممكن است كه بر اثر ناتوانى نتوانند
از جاى برخيزند يا در امر نظافت شخصى كوشا باشند لذا فرزندان مورد آزمايش
قرار مىگيرند كه آيا از صبر و حوصله كافى براى نگهدارى مهربانانه و
مؤدبانه برخوردار هستند يا خير؟
2- ايجاد انگيزه تواضع و فروتنى «خفض جناح».
3- هنگامى كه فرزند سر برآستان الهى مىسايد و پروردگار خويش را حمد و سپاس
مىگويد پدر و مادر را در حال حيات و ممات فراموش نكند و از خداوند براى
آنها تقاضاى رحمت كند و به خدا عرضه دارد كه: بارالها! همانگونه كه آنها در
كودكى مرا تربيت كردند و از نشاط و جوانى به لحاظ بالندگى و تكامل فرزند
خويش ايثار نمودند هم اكنون آنها را مشمول عنايت و رحمت خود قرار بده.
نيكى بايد مستقيم و بدون واسطه باشد
قرآن كريم در سوره انعام، آيه 151، نيكى به پدر و مادر را بلافاصله بعد از
مبارزه با شرك عنوان مىنمايد كه دليل بر اهميت فوق العاده حق پدر و مادر
در دستورات فرهنگ اسلامى است. در اين آيه مىفرمايد: «الّا تشركوا به شيئاً
و بالوالدين احساناً؛هيچ چيز را شريك خدا قرار ندهيد و نسبت به پدر و مادر
نيكى كنيد.»
اصل فرمايش اين است كه: «بالوالدين احساناً؛ اگر مىفرمود:
الى الوالدين احساناً؛
يعنى نيكى كردن هرچند به طور مستقيم و يا غير مستقيم باشد. اما «بالوالدين احساناً»
يعنى نيكى كردن به طور مستقيم و بدون واسطه، آيه مىفرمايد موضوع نيكى به
پدر و مادر آنقدر اهميت دارد كه بايد فرزند شخصاً و بدون واسطه آنرا انجام
دهد.(16)
اطاعت از والدين مشرك جايز نيست
همه ما مىدانيم كه شرك در اسلام عملى حرام و زشت شمرده مىشود و انسان
مشرك نجس قلمداد مىگردد. از ديدگاه اسلام اگرچه مقام پدر و مادر بسى
ارزشمند شمرده مىشود لكن فرزند مسلمان وظيفه دارد از اطاعت پدر و مادر
مشرك سرباز زند. نمونه بارز آن داستان سلمان فارسى است كه بر آئين مجوس بود
لكن بعد از گرايش به اسلام از نزد والدين خويش كه هر دو مشرك بودند گريخت و
از اوامر آنها اطاعت ننمود.
قرآن كريم در سوره عنكبوت اگرچه ما را به احسان نسبت به والدين فرا
مىخواند لكن در جايى از آيه مىفرمايد كه اطاعت از پدر و مادر مشرك كه سعى
و تلاش بر شرك ورزيدن فرزندان خويش دارند جايز نيست. آيه ذيل گواه بارزى
بر اين مدعاست:
«و وصّينا الانسان بوالديه حسناً و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علمٌ فلاتطعهما...»(17)
ما به انسان توصيه كرديم به پدر و مادر خويش نيكى كند و اگر آن دو تلاش
كنند و اصرار ورزند كه براى من شريك قائل شوى كه به آن علم ندارى از آنها
اطاعت مكن.
تربيت صحيح مادر گام اساسى بسوى سعادت
عمده طرز تفكر موهوم در جامعه عرب قبل از اسلام بر اين باور استوار بود كه
نه تنها دختران و زنان عضو اصلى و شاخص جامعه بشمار نمىروند بلكه گاه در
حكم ظروفى براى نگاهدارى و آفرينش پسرانى قلمداد مىشدند كه تنها براى اصل و
نسب آفرينى پدران فرزند مىآورند همانگونه كه يكى از شاعران عصر جاهلى
اينگونه سروده است:
و انّما امهات النّاس اوعيه
مستودعات و للانساب آباء
مادران در حكم ظروف براى پرورش انسانها مىباشند و تنها براى نسب پدران فرزند مىآورند!(18)
چه بسا مادرانى كه با زحمات و مشقات فراوان تنها به داعيه بقاء نسل و تحكيم
بنيان خانواده و فرزندان خود را در بطن خويش مىپرورانند و يا متحمل
هزينههاى سنگين و گزاف در امر زايمان و رشد و تكامل فرزند مىگردند لكن از
شناخت ماهيت تعليم و تربيت در ناآگاهى بسر مىبرند و همين عوامل علاوه بر
فرسايش نيروى جسمانى منجر به ناديده انگاشتن عواطف واقعى و همه جانبه آنان
در امر ايفاى وظايف خطير مادرانه و پرورش اطفال و ارضاء خواستههاى مشروع و
بر حق فرزندانشان خواهد گشت. آيا چنين مادرانى كه فرزندان خويش را در مسير
تباهى و فساد سوق مىدهند و موجب توليد زحمات عديده و مشكلات و
ناهنجاريهاى فراوان اجتماعى را فراهم مىسازند به واقع بهشت در زير پاى
آنهاست؟! اگر چنانچه پيامبر اسلام(ص) مىفرمايند:
تناكحوا...تناسلوا. ازدواج كنيد و فرزند آوريد كه من در قيامت به امت خويش
مباهات خواهم نمود. مراد از اين فرمايش يك جمعيت متعادل و به عبارت بهتر و
فراگير يك امت سازمان يافته و تربيت شده در امر تهذيب و تزكيه نفوس اجتماع
مىباشد نه يك جمعيت رو به تزايد لجام گسيخته و فاقد روح تربيت و تعالى
اخلاقى كه حتى از قابليت ذاتى لازم جهت تربيت پذيرى بىبهره مىباشند و هر
از گاه مشكلات عديده را فراهم ساخته و مرتكب جرايم گوناگون مىشوند.
داستان شگفت آور خضر و كشتن طفل بدست او مبيّن آنست كه آن جناب از طريق علم
لدنى و دانش الهامى و شهودى پى به فساد و عدم صلاحيت او برده بود. خضر در
پاسخ اعتراض موسى(ع) خواهان فرزند صالح بود تا از اين طريق جمعيت متعادل و
كمال يافته صالحان پديدار شود. او از خداوند درخواست نمود تا فرزند صالح به
والدين با ايمان مرحمت فرمايد.
«...و امّا الغلام فكان ابواه مؤمنين فخشينا ان يرهقهما طغياناً و كفراً فاردنا ان يبدلهما ربّهما خيراً منه...»(19)
بارها به تجربه ثابت شده خانواده هايى كه از فرزندان كمتر برخوردارند و
مادر به منزله مدير در امر اداره منزل و تعليم صحيح فرزندان به شمار مىرود
از امكانات لازم جهت تربيت و رشد و تعالى فرزندان خويش بهرهمند مىباشند.
لكن خانوادههاى پرجمعيت كه از كنترل لازم جهت حفظ و حراست اولاد خويش از
دستبرد شياطين اجتماع در ناآگاهى بسر مىبرند نمىدانند كه به پرورش شايسته
كداميك از آنها توجه كنند!. قرآن كريم در اين رابطه مىفرمايد:
«المال و البنون زينة الحياة الدنيا و الباقيات الصالحات خيرٌ عند ربك
ثواباً و خير املا...؛(20) مال و ثروت و فرزندان مايه زينت حيات دنيا هستند
اما آنچه از خير و صلاح باقى ماند بهتر است.
خواجه نصير الدين طوسى هدف از تربيت كودك را اين چنين معرفى مىكند:
«و چون رضاع (شيردهى) او تمام شود به تأديب و رياضت اخلاق او مشغول بايد شد
پيشتر از آنكه اخلاق تباه فراگيرد چه كودك مستعد بود و به اخلاق ذميمه ميل
بيشتر كند به سبب نقصان و حاجاتى كه در طبيعت او بود...»(21)
مطالعه در زندگينامه بسيارى از دانشمندان و فيلسوفان جهان و علل ترقى و
پيشرفت آنان در علم و حكمت، هر وجدان آگاه و افكار بيدار را به قضاوت صحيح
پيرامون تربيت شايسته و سازنده مادران ارجاع مىدهد. «كنفوسيوس» حكيم و
فيلسوف معروف چين رمز موفقيت و تعالى خويشتن را مرهون مادرى مهربان و دانا
مىدانست كه در آخرين دم حيات از هيچگونه كوششى جهت رفاه فرزند دريغ
نورزيد، هنگامى كه مادر آن حكيم از دنيا رفت كنفوسيوس بسيار متأثر و محزون
بود و حتى چنگ و تار خويش را شكست. مادر «منسيوس» پيشواى مكتب اصولى چين در
خصوص پيشرفت فرزند دست به اقدام جالبى زد. هنگامى كه همسر آن زن فوت شد او
با فرزند خويش در خانهاى سكنى گزيد كه در حوالى گورستان بود. مادر منسيوس
مشاهده كرد كه فرزندش پيوسته از اعمال گوركنان تقليد مىكند ناچار به ترك
خانه گرديد و در محلهاى مشرف به بازار سكونت گزيد لكن دريافت كه منسيوس در
بازيهاى خويش بسان كاسبان و اهل حرفه رفتار مىكند ناچار به ترك آن محل شد
و عاقبت در محلهاى كه غالب فيلسوفان و حكما در آنجا ساكن بودند رحل اقامت
افكند. بعد از چندى آن زن دانا دريافت كه فرزندش با فيلسوفان و اهل دانش
سرو كار يافته است لذا در همان محل جايگزين گشت تا منسيوس حكيم و فيلسوف
شهير گرديد.(22)
اگر افلاطون و سقراط بودهاند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردّى ايشان(23)
بانوى مجتهده امين(ره) معروف به بانوى اصفهانى كه نقش ارزنده و شامخى
پيرامون تعليم و تربيت شايسته زنان در قرن معاصر دارد پيرامون پرورش و
تعالى روان فرزندان توسط مادر اين چنين به بانوان مسلمان اندرز مىدهد:
«...اى بانوان...شما موظف به امر بزرگى هستيد زيرا كه جاى ترديد نيست كه
اولين كلاس تربيت بشر، دامن مادر است وقتى بشر پا در اين عالم مىگذارد چون
لوح وجود او خالى است تربيت مادر و آنچه از قبل او به وى القاء مىشود مثل
نقشى كه بر سنگ زده مىشود به همين گونه در سينه طفل نفوذ مىكند و سعادت و
شقاوت در همان ابتدا در وى تعبيه مىشود... بديهى است كه هر خلق و ملكهاى
كه در انسان رسوخ نمايد زائيده شده تكرار عمل اوست... اگر مادر از ابتدا
مانع از اعمال زشت كودك شود به هنگام بزرگسالى به فساد اخلاق گرفتار نخواهد
شد...»(24)
خواجه نصيرالدين طوسى نخست مرتبه تأديب كودك را منع از مخالطت اضداد
مىداند چون همنشينى و ديدار غير متجانس موجب فساد طبع كودك خواهد شد:
«... و اول چيز از تأديب او آن بود كه او را از مخالطت اضداد كه مجالست و
ملاعبه ايشان مقتضى فساد طبع بود نگاه دارند چه نفس كودك ساده باشد و قبول
صورت از اقران خود زودتر كند...»(25)
حضرت زهرا(س) تجسم عينى بهترين آموزگار و مربى فرزندان
حضرت فاطمه زهرا(س) بهترين الگوى راستين مادران فداكار و از جان گذشته در
امر تعليم و تربيت فرزندان عزيز خويش مىباشد. مقام شامخ آن حضرت در ايفاى
وظايف خطير مادرى به قدرى والا شمرده مىشود كه آن بانو علاوه بر مقام «ام
الائمه» دلسوزانه به پدر مكرم خويش رسول اللّه(ص) مهر و محبت بىشائبه
ابراز مىفرمود تا جائيكه به «ام أبيها» مفتخر گشت. به قول شاعر:
بس كه محبوب است مادر بس كه دارد احترام
مصطفى را دخترش زهرا بجاى مادر است(26)
حضرت زهرا(س) در جنبههاى مربوط به تربيت فرزندان مثل دقت در سلامتى آنان،
بازى و تشويق و تربيت عبادى و دينى به نوگلان اهل بيت و توجه به حضور و
غياب آنان، انتخاب بهترين اسماء جهت فرزندان و...نهايت توجه را مبذول
مىداشت كه به برخى از اين جنبهها اشاره مىكنيم:
دقت در سلامتى روح و جسم آنان
آن بانوى عظيم الشأن اسلام در امر رسيدگى به سلامت روح و جسم فرزندان نهايت
حساسيت و توجه از خودنشان مىداد. در تفسير سوره هل اتى آمده است كه ايشان
جهت شفاى حسن و حسين(ع) نذر سه روزه انجام دادند. با حلول ماههاى عبادت
مثل ماه شعبان و رمضان، فاطمه(س) مشتاق آن بود كه فرزندان را در نيمه شب و
سحرگاهان از خواب بيدار سازد تا آنان از طريق تأثير پذيرى عبادت به رموز
خداشناسى آشنا شوند.
بازى و سرگرمى مفيد همراه با سخنان دلنشين و آموزنده
شكى نيست كه بازى و سرگرمى براى كودكان به منزله تقويت روح و روان آنان
قلمداد مىگردد. فضاى بازى و سرگرمى اگر در محيطى آموزنده و سرشار از عطوفت
و مهربانى مادران در خانه و مربيان در مهد كودك و مدرسه انجام گيرد ثمرات
چشمگيرى ببار خواهد آورد. متأسفانه بسيارى از مادران از درك عميق چگونگى
ايجاد محيط سالم جهت پرورش روحيه فرزندان ناآگاه مىباشند. بطور مثال
استفاده از آهنگهاى مبتذل و ناسالم و مشاهده تصاوير لهو و لعب، طفل را به
انسانى سرشار از عشق كاذب به موسيقى خلاف و ناسالم تبديل مىسازد. ثمره
ترويج موسيقى حرام تا آنجا خواهد بود كه فلان زن خواننده معروف از سنين
طفوليت عادت به رقص و ترانه داشته است... بارها مشاهده مىشود كه در مجالس
مختلف دختر بچهها را وادار به رقصيدن در انظار عموم مىكنند كه بديهى است
چه اثرات مخرب و خانمانسوز اخلاقى را ببار خواهد آورد...
حضرت زهرا(س) از موقعيت مطلوب خانه دارى به نحو احسن كمال بهره بردارى را
مىنمود گاه از طريق ترنم اشعارى زيبا حس شجاعت و مبارزه با ستمگران را به
حسن و حسين(ع) القاء مىنمود. نقل است كه گاه حسن (ع) را در آغوش مىگرفت و
اين چنين مىسرود:
اشبه اباك يا حسن
و اخلع عن الحق الوسن
واعبد الهاً ذاالمنن
ولاتوال زالاحن
حسن جان! مانند پدرت على(ع) باش و ريسمان را از گردن حق بردار خداى احسان كننده را پرستش كن و با افراد دشمن و كينه توز دوستى مكن.
و گاه حسين(ع) را بر زانوان مىنشاند و او را با دستان مباركش نوازش مىكرد و مىفرمود:
انت شبيهاً بأبى
لست شبيهاً بعلى...
حسين جان! تو به پدرم رسول اللّه(ص) شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبيه نيستى.(27)
توجه به رفت و آمد فرزندان
زمينه بسيارى از مفاسد اجتماعى ريشه در عدم توجه كافى و حساس والدين نسبت
به فرزندان دارد. انواع شرارت، قتل، سرقت، اعتياد و دوستيها و رفاقتهاى
كاذب و دروغين به لحاظ بى اعتنايى و اهمال والدين به ويژه مادران خانه دار
كه وظيفه سرپرستى و تربيت اولاد بر عهده آنهاست مىباشد كه ثمره آنهمه
فجايع بارها از طريق جرايد در قالب حوادث گوناگون به چاپ مىرسد. لكن به
كارنامه درخشان زندگى فاطمه زهرا(س) كه بنگريم درمىيابيم كه ايشان با
آنهمه تحمل شب زنده دارى و عبادت و انجام امور خانه لحظهاى از حضور و غياب
فرزندان عزيزش غافل نبود و آن حضرت مراقب آنان بود كما اينكه روزى حسن و
حسين(ع) به غار جبل رفته و مشغول بازى بودند غيبت طولانى آن دو طفل خردسال،
مادر را نگران ساخته بود. پيامبر(ص) پس از شنيدن خبر گم شدن آنها به غار
جبل رفت و نوه هايش را كه مشغول بازى بودند يافت و به خانه آورد.
انتخاب بهترين نامها
حضرت زهرا(س) در انتخاب نام نهايت دقت را مبذول مىداشت تا اين قبيل اسماء
شخصيت بسزايى در رفتار و كردار فرزندان ايجاد نمايد. لكن بسيارى از والدين
نامهاى مجعول و نامأنوس را براى فرزندان خود انتخاب مىكنند و حتى از تفهيم
معناى نامها بى خبر مىباشند!(28)
بارالها! به همه مادران، زنان و همسران توفيق كفالت صحيح و با هدف در پرتو حسن عنايات حقانى خود قرار بده.
پروردگارا! به مادران بياموز كه در مسير جهانى شدن عواطف شايسته و سازنده مادرانه خويش گامهاى ارزشمند بردارند.
خداوندا! به همه زنان قدرت بينش و شناخت بانوان بزرگ الگوساز همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و همه زنان بزرگ صدر اسلام عطابخش.
پىنوشتها
1- لغت نامه دهخدا، ج 3، ص 3298 - 3297.
2- ارزش پدر و مادر، سيد اسماعيل گوهرى، ص 21 - 20.
3- حقوق والدين، حديث مهر مادر، محمد حسين قاسمى، ص 31 - 30، نشر: روح.
4- كليات سعدى، باب ششم در ضعف و پيرى، دكتر محمد على فروغى، ص 151.
5- سوره احقاف، آيات، 16 - 15.
6- تفسير نمونه، ج 13، جزء شانزدهم، ص 58 - 57، آيت اللّه مكارم شيرازى.
7- صحيفه كامله سجاديه، فيض الاسلام، دعاى حضرت براى پدر و مادر، ص 159.
8- سوره لقمان، آيه 14.
9- تفسير نمونه - ج 17 - ص 40 - 39.
10- همان منبع، جزء شانزدهم، سوره مريم، ص 17 - 16.
11- سوره هود، آيات 71 - 72.
12- سوره مريم، آيه 20.
13- تفسير نمونه - جزء شانزدهم - ص 35.
14- سوره اسراءِ، آيه 24.
15- جواهر البلاغه فى المعانى و البيان و البديع - احمد هاشمى - ص 274- نشر الهام.
16- مقام پدر و مادر در فرهنگ اسلامى، ص 9، محمدرضا صالحيان - نشر: مهر قائم.
17- سوره عنكبوت، آيه 8.
18- تفسير نمونه، ج 2، ص 446 - 445.
19- سوره كهف، آيات 81 - 80.
20- سوره كهف، آيه 48.
21- اخلاق ناصرى، خواجه نصير الدين طوسى، باب سياست و تدبير اولاد.
22- تاريخ جامع اديان، جان مايرناس ، كنفوسيانيزم و مكتب اصولى چين - ترجمه دكتر على اصغر حكمت.
23- شعر از ديوان پروين اعتصامى، «مادر».
24- روش خوشبختى و توصيه به خواهران ايمانى. تأليف مصطفى هادوى ص 67 - 66.
25- اخلاق ناصرى ، سياست و تدبير اولاد.
26- شعر از مؤيد ، حديث مهر مادر، محمد حسين قاسمى ، ص 49 ، نشر روح.
27- فرهنگ فاطميه، الفباى شخصيتى حضرت زهرا (س)، مهدى نيلى پور - ص 268، نشر: رزمندگان اسلام.
28- همان منبع ، ص 106 - 105.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
آنچه در مسئله حجاب و طرح آن در جامعه، خصوصاً پس از انقلاب اسلامی مطرح
است دفاع بد از آن است که کار دشمن را راحت کرده هر چند که حملات به پوشش
اسلامی و ایجاد شبه در میان جوانان نیز کم نبوده است.
آنچه که فرایند انتقال حجاب و پوشش اسلامی را (به عنوان یک فرهنگ) و به نسل
جدید، دچار چالش نموده است. ریشه در انتقال این فرهنگ در نسل های گذشته
دارد. اگر حجاب را یک مفهوم دینی و پوشش اسلامی را یک تکلیف و وظیفه ی دینی
بدانیم،فرایند انتقال آن می بایست مطابق با مبانی نظری اسلام در تربیت
دینی و رعایت استانداردهای آموزشی باشد. آموزش ، پرورش و یا فرآیند انتقال
فرهنگ به نسل جدید، تابع مراحل و مراتبی است. بنا به یک دیدگاه، در مراحل و
مراتب تربیت دینی این مراحل و مراتب به شرح زیر هستند:
1. انس دینی
2. عادت دینی
3. معرفت دینی
4. شاکله دینی
5. خودجوشی دینی
حال در ارتباط با حجاب و پوشش ، به عنوان یک مفهوم دینی و یک وظیفه و
تکلیف، باید سئوال کرد که نسل گذشته در کدامیک از این مراحل دارای نقص و
کاستی بوده و به عبارت دیگر کدام مرحله را نگذرانده و میان برزده است.
با کمی دقت مرحله معرفت دینی را می توان نام برد. زنان و مادران ما در
ارتباط با حجاب و با توجه به محیط خودشان ، از مراحل انس و عادت عبور کرده و
در اجتماع به صورت شاکله دینی مشاهده شده است. ولی به دلیل ضعف در مرحله ی
معرفت دینی، مادران نتوانسته اند پاسخگوی سئوالات ساده ی فرزندان خود
باشند تا چه رسد که بتوانند به شبهات آنها نیز پاسخ دهند.
دختر جوان امروزی بر خلاف مادر یا مادربزرگ خود، در صحنه ی اجتماع
(اشتغال و تحصیل) بیش از گذشته حضور دارد و بیش از زنان گذشته نیز در مقابل
سیل تهاجمات فرهنگی قرار دارد. دختر امروزی برای عبور از چگونگی و پاسخ به
چرایی ها دچار ضعف اساسی شده و با توجه به اینکه انگیزه ای نیز برای
پرداختن بهاء در این زمینه ندارد، عطای پوشش سنتی را به لقایش بخشیده است و
خود را با حداقل های مورد پذیرش همسالان خود قانع کرده است.
متاسفانه در سطح جامعه و حکومت نیز، بیش از اینکه تکیه براین مرحله باشد
(آنهم با روش ها نو، ظریف و متنوع) به تاکید بر شکل و شاکله ظاهری پرداخته
شد و سال ها پافشاری بر یک نوع پوشش و عدم توجه به روحیه تنوع طلبی، نشاط و
نوع جویی جوانان، راه برای پذیرش مدهای بیگانه باز شد. از سوی دیگر عدم
تعریف و تعیین حدود، عدم هماهنگی میان اجزاء حکومت، غلبه ی روش های غلط بر
روش های صحیح و موارد دیگر نوعی گریز و مقابله جوانان را نیز به دنبال
داشت.
علاوه بر نقص و خطا در مراحل و مراتب تربیت دینی، در زمینه ی روش ها نیز دچار نقص و خطا بوده ایم.
بنا به استناد کتاب های تعلیم و تربیت دینی، روش های الگویی تکریم شخصیت،
محبت، پند وموعظه، تشویق و تنبیه، استدلال و برهان و ... مورد تاکید قرار
گرفته شده است.
بدیهی است که حجاب و پوشش اسلامی به عنوان یک ارزش اجتماعی و تکلیف دینی می بایست با بهترین روش ها به نسل جدید ارایه می گردد.
باکمال تاسف، این روش ها نیز معمولاً در کلی گویی باقی مانده اند و بر اساس
هر مخاطب، هر محیط اجتماعی و موقعیت ارتباطی تبدیل به موارد کاربردی نشده
اند. در مفهوم حجاب و مقوله پوشش اسلامی نیز این اتفاق افتاده است.
هر چند معتقد هستیم، اولیاء و بسیاری طرح ها ، ایده ها، روش های خلاقانه را
به کار برده اند، ولی ظاهراً در کشور ما آنچه که تبدیل به مجموعه مقاله در
همایش ها و سمینار ها می شود بحث های انباشته، تکراری در حوزه نظر است و
در حوزه عمل دارای مجموعه هایی نیستیم.
این مقاله با نگاهی به مراحل تربیت دینی – روش های تربیت دینی، حیطه های
یاد گیری، شیوه ها و قالب ها و رسانه ها و ... و ایجاد ارتباط به مقوله
پوشش به بیان روش ها و توصیه هایی اقدام می نماید که شایسته است که در هر
قسمت، راهکارهای متنوع اولیاء و مربیان به آن افزوده شود.
هرچند که آحاد مردم و مسئولین ، به نحوی درگیر این موضوع هستند، ولی مخاطب
این مجموعه در درجه اول مربیان و سپس اولیاء هستند. از این رو برخی اقدامات
و روش ها که در سطح بالاتر از خانه، مسجد و مدرسه می بایست انجام شود. در
این مجموعه نیامده است:
نکته آخر اینکه، هر چند پوشش و حجاب برای زن و مرد است ولی تصور می شود که گرایش توصیه ها جهت پوشش دختران است.
آنچه که درباره موضوع حجاب و پوشش باید بدانیم:
اهداف اسلام از پوشش چیست:
• اینکه پوشش به صورت عام برای مرد و زن است.
• اینکه پوشش با شدت بیشتری در گذشته و در ادیان دیگر بوده و هست واسلام مبتکرآن نیست.
• اینکه پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی به صورت لازم و ملزوم مطرح است
• سیر تاریخی پوشش در جوامع انسانی.
• مغایرت تفکر اسلامی با ریاضت و رهبانیت، محدود کردن زن نابرابری میان زن و مرد، استثمار زن، حقیر شمردن او و ...
• اینکه در اسلام گرامی داشتن و ارزشمند بودن زن در همه عرصه ها مورد تاکید قرار گرفته است.
• اینکه حجاب و پوشش وظیفه ای الهی است که به عهده زن گذاشته شده است.
• اینکه کرامت انسانی و تکریم شخصیت از اساسی ترین موضوعات در این زمینه است.
• اینکه لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست و معلوم می شود که از چه ارزشها و بینشهایی تبعیت می کند.
سئوالات و شبه هایی که باید برای آن جواب داشته باشیم:
• چرا خداوند حجاب را قرار داده است؟
• آیا حجاب یا پوشش اسلامی فقط چادر است؟
• آیا حجاب فقط برای زنان است؟
• چرا باید پوشش داشته باشیم؟
• آیا پوشش و حجاب فقط در اسلام است؟
• چادر و مشکی بودن آن مال عرب هاست ما ایرانی ها چرا باید آنرا بپوشیم؟
• آیا ما ایرانی ها قبل از اسلام هم دارای حجاب و پوشش بودیم؟
• آیا پوشش اسلامی باعث محدودیت برای زنان نمی شود؟
• چرا افرادی که رعایت حجاب را نمی کنند مشکلی هم برایشان پیش نمی آید؟
• وقتی اکثر افراد رعایت حجاب را نمی کنند ما چگونه اینکار را بکنیم؟
• آیا می توانیم نماز را بدون پوشش و حجاب بخوانیم؟
• خیلی ها که با حجاب هستند ولی کارهای خطا انجام می دهند.
• آیا بی حجابی یا بدحجابی مجرم مخاطی و گناهکار است یا جاهل و بیمار؟
• آسیب یک بدحجاب بیشتر است یا یک مجرم اقتصادی که راست راست راه می رود؟
• آیا می توان برخورد با بدحجابی را با تخلفات رانندگی مقایسه کرد؟
مراحل و مراتب تربیت و فرهنگ مذهبی:
در تربیت، هر فرد منحصر به فرد است و نمی توان افراد هم سال، هم جنس و حتی
از یک خانواده یکسان تلقی کرده با یک روش با آنها برخورد نمود.
علاوه بر نکته فوق، در تربیت دینی هر فرد می تواند در هر یک از تکالیف ،
وظایف و واجبات دینی نیز در مرحله ای متفاوت باشد. برای مثال در امر نماز
در مرحله معرفت دینی و در موضوع روزه در مرحله ی شاکله دینی باشد. همین فرد
شاید در امر به معروف و نهی از منکر حتی در مرحله انس دینی نباشد و برعکس
در حجاب و پوشش اسلامی در مرحله شاکله باشد بدون اینکه معرفت دینی را
گذرانده باشد . (همان نقصی که از آن گفتگو داشتیم)
پس مربیان و والدین می بایست ابتدا تشخیص دهند هر فرد، در هر موضوع و مفهوم
دینی، در چه مرحله ای هست و آنگاه محتوی و روش مناسب را مطابق با ویژگی
های آن مخاطب بکار برد.
توضیح هر یک از مراحل در زیر ارایه شده و سپس برای هر مرحله روش ها و توصیه هایی ارایه می شود.
انس دینی: ایجاد تعلقات معنوی ازطریق شرطی شدن اعمال و افعال مذهبی.
عادت دینی: ایجاد عادت مذهبی به کمک تکرار اعمال و احساس مسئولیت در عبادات.
معرفت دینی: فهم و استنباط معارف دینی به کمک تفکر، تعقل و تحلیل مسائل مذهبی.
شاکله دینی: تجلی و تبلور فرهنگ مذهبی در وجود و شخصیت نوجوان (اخلاقیات)
خودجوشی دینی: درجستجوی عشق، عرفان و معنویت برتر به کمک جاذبه های قدسی
در مرحله انس دینی:
• مادران، مانند چادر و یا مقنعه و روسری خود برای او نیز تهیه نمایند.
• هیچگاه در برابر او از پوشش خود گله نکرده مگر حدود آن را رعایت کنید.
• بانظر او برایش چادر، مقنعه و روسری تهیه نمایید.
• از دوره های مختلف (مانند جشن تولد) حداقل یک عکس با حجاب تهیه نمایید.
• عکس او با پوشش مناسب را در آلبوم گذاشته و یا قاب کرده و نصب نمایید.
• از علاقه ی او به پوشش در میان جمع صحبت کنید و رضایتمندی خود را نیز اعلام نمایید.
• چادر، مقنعه و روسری او را همواره تمیز کرده و معطر نمایید.
• باروحانی محل، اقوام متدین و ... ارتباط بیشتری برقرار نمایید.
• شعر و سرود مربوط به پوشش، عفت و حیا و ... به او یاد دهید.
• برای اماکن و موقعیت های مختلف، پوشش مناسب آنجا را در نظر بگیرید.
• جشن تکلیف باشکوه بگیرید و اثرات آن را با هدایای سالانه، تداوم ببخشید.
• از او بخواهید خاطرات مربوط به عبادت، زیارت، مجالس و مراسم هایی که شرکت داشته است را بیان نماید.
• در نمازهایتان و در زمانهای مناسب و حضوری او را دعا کنید.
• به حضور خانوادگی و یا گروه همسالان در مراسم های مذهبی اهمیت دهید.
در مرحله عادت دینی:
• باتوجه به ایجاد تنوع در پوشش و علاقمندی او، سعی کنید از محیط بیرون از خانه رعایت پوشش را آغاز نماید.
• برای رفتن به بیرون از خانه ، همراه با شادی و نشاط به او کمک کنید که با پوشش مناسب حاضر شود.
• اقامه نماز که در ارتباط مستقیم با پوشش است را مورد تاکید قرار دهید.
• عادت به نماز، عادت به پوشش را تسهیل می کند مراقب نماز او باشید.
• به صورت منظم و متنوع در اماکن زیارتی حضور یافته و در مراسم ها و نمازهای جماعت او را شرکت دهید.
در مرحله معرفت دینی:
• در جمع های خانوادگی و یا دوستانه موضوع پوشش را مطرح نموده و بحث نمایید.
• کتابهای مناسب سن او را تهیه نماید. و یا او را درکتابخانه ها عضو نمایید.
• برای طرح پرسش های او فضای محبت آمیزی فراهم آورید.
• او را با مراکز پاسخ به سئوالات، روحانیون، بانوان مبلغ و کتابهای پاسخ به پرسشها آشنا نمایید.
• حجاب و پوشش را با مفاهیم دیگر دین مطرح نمایید.
• در مورد انواع پوشش و لزوم آن برای زنان و مردان، توضیح دهید.
• باورهای غلط پیرامون حجاب و پوشش را برای او توضیح دهید تا رفع شود.
• از ویژگی های انسان با حجاب با او گفتگو نمایید.
• در مورد تاثیرات حفظ حجاب در دیگر ابعاد زندگی با او گفتگو نمایید.
• او را با ادبیات مقوله حجاب و مفاهیم مرتبط با آن آشنا نمایید.
• او را تشویق نمایید تا در مسابقات مربوط به مفاهیم دینی شرکت نمایند.
• هر چند وقت یکبار درباره خصلت های خوب او و در رابطه با حجاب گفتگو نمایید.
• سعی کنید او را با دیگران مقایسه نکرده و به اندازه ی توانش توقع داشته باشید.
• او را به عضویت انجمنها و کانونهای دینی درآورده و رفتن منظم به مسجد را فراموش نکنید.
• راجع به ارزش و جایگاه زن، مادر و پوشش در اسلام، (قرآن و سنت) برایش توضیح داده و یا در معرض مطالب آن قرار دهید.
• بیش از هر چیز از نمادها نشانه ها استفاده کنید.
در مرحله شاکله ی دینی:
• شکل و تیپ همراه با پوشش و حجاب را جزیی از شخصیت او قرار دهید.
• حجاب، عفت و حیا را علاوه بر ظاهر در شکل های رفتاری او اعم از کلام و غیر کلام تعمیم دهید.
• ضمن گفتگو با او، موانع داشتن پوشش مناسب، در موقعیت های مختلف را بررسی و رفع نمایید.
• شاکله ی ظاهری او را با دیگر فرایض دینی، مانند نماز، و وظایف دیگر، مانند انجام امور خیر، احترام به دیگران و ... پیوند دهید.
• با برنامه ریزی دقیق در مراسم ها و مکان های مذهبی حضور یافته و در امور خیر، او را شرکت دهید.
• تصویر برداری از فعالیتهای او را فراموش نکنید. (در مراسم ها، زیارت ها و ...)
• برای پوشش او در خانه جایگاه خاصی در نظر بگیرید که در مواقع لازم به راحتی از آن استفاده نماید.
• سعی کنید دوستان خود را از میان افراد با حجاب و عفت و ادب انتخاب نماید.
در مرحله خودجوشی دینی:
• به او کمک کنید تا بتواند از عقاید خود در مقابل دیگران دفاع نماید.
• به او کمک کنید تا بتواند در میان همسالان خود موثر بوده و مبلغ پوشش باشد.
• هر چند وقت یکبار در مورد پوشش گفتگو نمایید.
• موانع حضور او را در امور داوطلبانه رفع نمایید.
• زمینه ای رافراهم آورید که از رفتار خود رضایت داشته و خود را تشویق نماید.
• هیچگاه به جای او از حجاب و پوشش تعریف نکنید. بگذارید خودش آنرا دوست داشته باشد.
• روی عوامل بازدارنده مثل خودنمایی، حسادت، اکراه و بی میلی کار کنید.
روش های تربیت دینی:
روش ها بسار زیاد هستند و به نسبت تلاش اولیاء و مربیان می تواند همواره
تغییر و افزایش یابند و از سوی دیگر با دانستن هر یک از روش ها و ترکیب آن
با شیوه ها و قالب ها و محتوای مختلف، اقدامات بسیار متنوعی را می توان
تدارک دید.
اولیاء و مربیان به دانستن روش ها و حتی روش های گذشته و توصیه های
ارایه شده در این مجموعه نباید اکتفا کرده و با شناخت مخاطب و موقعیت و کمی
نوآوری، می توانند راهکارهای فراوانی را پیش رو داشته باشند.
در ادامه برخی روشها و توصیه ها، ذیل برخی روش های کلی می آید. و بدیهی است
که در مقوله حجاب و پوشش اسلامی تلاش های فراوانی برای توسعه ی روشها مورد
نیاز است.
در روش الگویی:
• هر چه بیشتر و بهتر حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) را معرفی نمایید.
• به صورت حضوری و غیر حضوری (در نشریه ها و ...) زنان موفق در عرصه های
جهاد، تعلیم و تربیت، اشتغال، ورزش ، علم و پژوهش، خدمت رسانی و نیکوکاری و
... معرفی نمایید.
• پوشش های کشورها، اقوام و مذاهب دیگر را معرفی و نشان دهید.
• همسالان با پوشش اسلامی که در عرصه های علمی، فرهنگی هنری موفقیت هایی را کسب نموده اند را معرفی نمایید.
• اساب بازی (عروسک، بگو و ...) با موضوع پوشش تهیه نمایید.
• مجسمه ها، تندیس ها ونمادهای مربوط به پوشش را تهیه و در مدارس نصب نمایید.
• والدین سعی نمایند با خانواده های متدین دوست شده و با آنها رفت و آمد نمایند.
• والدین سعی نمایند فرزندشان با همسالان متدین وبا حیا دوست شوند.
• والدین سعی نمایند در خانه، مهمانی ها و جامعه پوشش مناسب آن محیط را رعایت نمایند.
• والدین در گزینش مدرسه و مربی و مربیان در هماهنگی با والدین دقت نمایند.
در روش محبت :
• مربیان و والدین ، اول زبان محبت و سپس زبان استدلال داشته باشند.
• محبت را در همه حال ، همه مراحل و همه آدمها موثر بدانند.
• درصورت سئوال، کوتاهی و هر مورد دیگر، برخورد با محبت را فراموش نکنید.
• جلب اعتماد و محبت را مقدمه و صداقت را نهایت کار خود بدانید.
• با او که پوشش مناسب دارد عکس یادگاری بگیرید.
در تکریم شخصیت:
• به کسانی که پوشش صحیح دارند، احترام بیشتری بگذارید.
• به کسانی که پوشش صحیح ندارند بگویید، ای کاش که این کار خیر را نیز انجام دهی.
• همواره بگویید، که علت احترام شما این است که فرد با پوشش خودش برای خود احترام قائل است.
• عکس تکی او در خانه، و عکس دستجمعی همسالان با پوشش مناسب را در مدرسه نصب نمایید.
• به بیانات او، حتی نظرات مخالف او با دیده احترام نگاه کنید.
• به شخصیت و توان او احترام گذاشته و در مورد پوشش، او را با فردی دیگر مقایسه نکنید.
• بگویید که پوشش برای او مفید است و هیچگاه وانمود نکنید که به پوشش او نیاز دارید.
• در مراسم ها به آنها احترام بیشتر گذاشته و در کنار آنها بنشینید.
• از آنها بخواهید در برنامه ها حضور داشته و آثار خود را ارایه دهند.
در روش موعظه و نصیحت:
• پند و نصیحت های مناسب هر سن را تهیه و در دسترس داشته باشید.
• درباره خوبی های پوشش و اینکه باعث حفظ شخصیت انسان می شود، صحبت کنید.
• درباره عواقب بد حجابی و سوء استفاده از انسانها صحبت کنید.
• از ابزار، رسانه ها، شیوه ها و قالب های مختلف (مستقیم و غیر مستقیم) برای موعظه استفاده نمایید.
• از افراد معنوی (روحانی، غیر روحانی، مرد یا زن) جهت جلسات استفاده نمایید.
• درصورت برخی اشکالات و کوتاهی ها سخت گیری نکنید.
• درباره ابعاد مختلف حجاب و پوشش، جلسات بحث و بررسی میان همسالان ترتیب دهید.
• برای پذیرش او می بایست فرصت داد و از توصیه های پشت سر هم خودداری شود.
• به افراد با پوشش بگویید که می بایست اخلاق و رفتار آنها بهتر از بقیه باشد.
• بیش از استفاده از لفظ از نمادها و نشانه ها استفاده کنید.
• درباره مفاهیم مرتبط با پوشش بیشتر صحبت نموده تا نگاه او وسیع تر شود.
در روش تشویق:
• از کودکی و با تقویت های منظم او را در مورد پوشش تشویق نمایید.
• باخرید روسری های زیبا، مقنعه های خوش رنگ او را تشویق نمایید.
• در مناسبت های مختلف پوشش های متنوع برای او تهیه شود.
• هنگام داشتن پوشش مناسب، رعایت آن و حتی حمایت از آن، او را تشویق نمایید.
• از او عکس و تصویر تهیه نموده و آنها را برایش حفظ نمایید.
• در مورد تقویت های مثبت و تشویق ها اندازه و مقدار را رعایت نمایید و ظاهرسازی در شما اثر نگذارد.
• والدین در نزد مربیان و مربیان در نزد والدین آنها را تشویق نمایند.
• برای انجام زنجیره ای از فعالیتها و یا موفقیت در مسابقه های مربوط به پوشش مدال عفت و حیا و یا نشان پاکدامنی تهیه و اعطا نمایید.
• هیچگاه از جایزه، هدیه و تشویق به صورت مصنوعی استفاده نکنید و تلقی رشوه پیدا نکند.
شیوه ها ، قالب ها، رسانه ها و ابزار:
شناخت شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار ، باعث می شود که اولیاء و
مربیان با پردازش های جدید از محتوا راهکارهای متنوعی داشته و ارایه دهند.
این راهکارها باعث می شود که تنوع بیشتر تمام حواس مخاطب را تحت تاثیر قرار
دهد.
روش های مستقیم و غیر مستقیم، استفاده ی به جا از رسانه ها و ابزار . روش
های قدیمی و جدید باعث می شود تا هر روز توان بیشتری برای کار داشته باشیم.
برخی شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار در ادامه آمده و بدیهی است که مقدمه ای برای توسعه موضوع می باشد.
1. تهیه نمایشگاه عکس:
- پوشش اسلامی
- پوشش در اقوام و ملل و مذاهب
- پوشش های مبتذل
2. تهیه نمایشگاه عروسکی:
- انواع پوشش های مناسب
- سیر کشف حجاب
- پوشش اسلامی در مشاغل مختلف
3. تشکیل نمایشگاه کتاب:
- کتابهای نظری در مبحث حجاب.
- کتابهای احکام
- کتابهای تصاویر و مدل ها
4. برگزاری میز گرد حجاب:
- باحضور صاحبنظران حوزه و دانشگاه
- با حضور نوجوانان، بصورت نمایشی و بااستفاده از منابع معتبر و پرسش و پاسخ
5. برگزاری جشنواره حجاب (پوشش) و ...
- معرفی مدل ها و طرح های جدید لباس برای همه سنین و کاربردها
- خواندن شعر و سرود و مقاله
- اهداء جوایز به برگزیدگان طرحهای ...
6. برگزاری برنامه مناظره
7. برگزاری جلسات هم اندیشی
8. تهیه نمایش های کوتاه با مضمون عفت، حیا، پوشش و ...
9. تابلو اعلانات:
- نصب منظم احادیت تشویقی ، توجیهی
- نصب منظم جملات زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب طرح ها و تصاویر زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب تصاویر بزرگ زنان در حج، نماز جمعه و فعالیتها
10. استفاده از کارت تبریک و پیام های تبریک
11. استفاده از SMS جهت ارسال تصاویر و پیام های مرتبط
12. تهیه انواع نمادها، تندیس ها و تولید کارت های تک و یاد بود.
13. برگزاری مسابقه در زمینه های زیر:
- کتابخوانی - حفظ حدیث
- مقاله نویسی (تحقیق و پژوهش) - شعر
- طراحی - سرود
- نقاشی - نشریه دیواری
- طراحی لباس - خاطره نویسی
- اطلاعات عمومی پوشش - حفظ آیات
- عکس
بابرگزاری هر یک از مسابقات می توان برگزاری مراسم جشن و اهداء جوایز اثرات کار را ماندگار نمود.
حیطه های یادگیری:
پوشش اسلامی و حجاب نهایتاً ، وظیفه ای انسانی و اعتقادی است که مربیان می
بایست در فرایند یاددهی – یادگیری به حیطه های مختلف آن توجه نمایند.
پوشش اسلامی و حجاب، مانند بسیاری از مفاهیم دینی از هر سه حیطه متاثر است و بسته ی آموزشی آن می بایست کاملاً متعادل باشد.
1. حیطه ی شناختی:
• در اطراف موضوع حجاب و پوشش مطالعه نموده و همواره آمادگی علمی و استدلالی جهت طرح آن داشته باشید.
• از منابع اصیل استفاده کرده و از افراط و تفریط خودداری نمایید.
• برای هر گروه و یا هر فرد، بیان مناسب را تهیه نمایید.
• از ادبیات موضوع، شامل حکایتها، روایت ها، اشعار، تمثیل ها و جمله های زیبا، حداکثر بهره برداری را نمایید.
• دانایی مخاطب را بالا برده و نسبت به دانسته هایش او را آگاه کنید.
2. حیطه ی عاطفی:
• خودتان به موضوع باور داشته باشید و آن را بروز دهید.
• مخاطب خود را دوست داشته و آن را اعلام نمایید.
• همواره با محبت و دوستی با آنها برخورد نمایید.
• از زیبایی ها و دوست داشتن ها پیرامون حجاب بیش از هشدارها و گناه و جزا صحبت نمایید.
• واژه های زیبا و عناوین دلنشین به کار ببرید.
• از هرگونه اقدام ظاهری و صرفاً شکلی جلوگیری نمایید.
• عزت نفس و خودباوری را در مخاطب افزایش دهید.
3. حیطه ی روانی – حرکتی:
• خودتان سمبل توانمندی در انجام وظایف، به همراه رعایت پوشش باشید.
• داشتن پوشش مناسب و رعایت حجاب و استفاده از چادر، مقنعه و نیاز به مهارت
دارد و کسانی که تمرین بیشتری دارند راحت تر هستند از این رو زمینه کسب
این مهارت را فراهم آورید.
• در هر فعالیتی و در هر موقعیتی حد مناسب را توقع نمایید و افراط و تفریط نکنید.
• در انجام فعالیت های مربوط به پوشش اسلامی پر نشاط حاضر شوید.
• از هر فرد متناسب با توان و موقعیت او توقع داشته باشید.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
بذرهاى ابتذال
در شب 23 تيـرماه 1337 بـرابـر با 14 ژوئيه 1958 ميلادى, سـرتيپ عبدالكريـم
قاسـم, فرمانده نيروهاى كمكى عراق كه براى اعزام به اردن جهت سركوبى
مخالفيـن رژيـم حاكـم بر عراق آماده مى شدند با همكـارى سـرهنگ عبـدالسلام
عارف, رژيـم سلطنتـى هـاشمـى عراق را سرنگون ساخته و اعلام استقرار نظام
جمهورى نمود. از برخى قرايـن مستند برمىآيد كه عبدالكريـم قاسـم مورد
اعتماد انگلستان بود و زمان كـودتاى وى بـا منـافع استعمـار انگلستـان
تطبيق مـى كـرد.
استعمار پير عليه كـودتاگران هيچ اقدام عملـى انجام نداد و پـس از كـودتا
نفـوذ كشـور مزبـور بر عراق تثبيت گرديـد. با پيروزى تشكيلات جديد
كودتاكنندگان تحت پوشـش شعارهايى چون قهر انقلابى و سركـوبى مرتجعيـن مخالف
اصلاحات ارضى, روحانيت مبارز و متعهد را تحت شـديـدتريـن فشارها قرار
دادنـد و ارزشهاى دينـى و مظاهر و جلوه هاى مذهبى را به شدت آماج تهاجـم
خويش ساختند و كمونيستهاى عراق به حمايت از رژيـم جديد وارد صحنه شده و به
عنـوان بازوان اجـرايـى طـرحهاى انگلستـان به كـار گـرفته شـدنـد و بـا
حمايت عبدالكريـم قاسـم براى سركـوبى مسلمانان گروههاى مقاومت ملى را تشكيل
دادنـد. جامعه روحانيت مبـارز عراق كه نخستيـن تشكل بيـن روحانيون حـوزه
علميه نجف بود و در سال 1337 تشكيل شده بـود به پيروى از فتـواى مجتهديـن,
دست به مبارزه عليه كمونيستها زده و عبدالكريـم قاسـم را مجبور به ترك
همكارى با ايـن گروهها كردند در حالى كه دشمـن اصلـى يعنى انگلستان فرامـوش
شده بـود.(1) در اين زمان, استكبار جهانى با نقشه هاى شوم و فريبكارانه,
قوانيـن پاك و محكـم اسلام را نوعى ارتجاع و كهنه پرستى تلقى كرد و برگشت
به گذشته را خـرافـات جلـوه داد و سـرانجـام سيـاست, اقتصـاد و قـوانيـن
استعمارى در عراق به نام تجـدد, آزادى, تمدن, ترقـى و ديگر الفاظ فريبنده و
خالى از محتـواى حقيقى رواج داده شد. يكى از ايـن نقشه هـا كه مجـرى آن در
تـركيه, مصطفـى كمـال معروف به آتاتـورك و در ايـران رضاخان بـود, مسإله
كشف حجاب مـى باشـد و عبدالكريـم قاسـم به نام آزادى زن مسلمان, تساوى حقوق
مرد و زن و ديگر الفاظ, مزورانه برهنگى و بى حجابـى را در عراق گسترش داد و
بى بند و بارى را در كشـورى اسلامى كه مشهد چنديـن امام شيعه و كانون بزرگ
حوزه علميه تشيع مى باشد حكمفرما نمود و ايـن برنامه آنچنان ماهرانه و
حيله گرانه به اجـرا درآمـد تا كسـى ندانـد به كجا سـوق داده مى شـود و حق
دفاع از حقوق خـود و آزادى واقعى را نداشته باشد. مسلمانان به تـدريج
متـوجه شدند ايـن دشمنان قسـم خـورده تنها به ظاهرى از اسلام اكتفا مـى
كنند و از هر سـو فرهنگ پـوچ غرب مـوجبات انحطاط جامعه اسلامى را پديد
مـىآورد.
اما عالمان ربانـى و روحانيان بيداردل و شجاع كه چراغ پرفروز جامعه هستند
قيام كردند و با ايمانى استـوار و اعتقادى راسخ چون كوهى محكـم و فـولادى
آبـديـده از طـريق بيـان و قلـم دست از مبـارزه بـرنـداشتنـد.
مقـاومت در مقـابل شرارت
مرحـوم آيت الله علـوى همچـون ديگر دانشمندان شيعه و آگاه عراق, پى به
ماهيت حكـومت جمهورى عبدالكريـم قاسـم برد و از اينكه وى جلـوه هايى از
ارزشهاى دينى را مـورد يـورش وحشيانه خـويـش قرار داده و در صـدد رواج
ابتذال و رونق فسـاد و فحشـاست به شدت بـرآشفت و در شب هفتـم محـرم سـال
1382ه$.ق در صحـن مطهر حرم كاظميـن بر فراز منبر رفت و پـس از خطبه اى
بليغ, نظام حاكـم بر عراق را به باد انتقاد گرفت و قصيـده اى را كه خـود
سـروده بـود براى حاضران برخـواند و اوضاع نابسامان جامعه عراق را ناشـى از
نقشه هـاى مزورانه وى دانست و از رواج فـرهنگ غربـى و ترويج بى حجابى به
شدت انتقاد كرد و بديـن گونه شعله جنبش اسلامى را در ايـن شهر شيعيان مشتعل
سـاخت و حـاميـان عفـاف و حجـاب را عليه حاكمان ستـم تحريك و تهييج نمـود.
شـدت تإثير سخنان افشاگرانه وى عليه عبدالكريم قاسـم به حدى بود كه آيت
الله علوى را دستگير نمـوده و پـس از چهار ماه شكنجه هاى سخت, محكـوم به
اعدام كـرد.
آيت الله سيدمحسـن حكيـم وقتى چنيـن خبرى را شنيد خواستار آزادى آيت الله
علوى شد و در تقاضاى وى از عوامل رژيم, چنيـن جملاتى به چشـم مـى خـورد:
السيد العلـوى جزء مـن كياننا يصيبنا ما اصابه, يعنى: آقاى علـوى از ماست;
آنچه به او برسد به ما رسيده است. و چـون از قدرت معنوى و نفوذ مردمى آن
آيت الله حكيـم هراس داشتند ناگزير شدند خـواسته ايشان را عملى سازند و آيت
الله علوى را از زندان آزاد كنند.(2)
البته در زندان, مـوادى سمـى به ايشان داده بـودنـد كه بـر اثر عوارض آن
بـر روى تخت بـرانكـارد به خـانه انتقـال داده شد و تـإثيـر سـوء آن, قلب
وى را بيمـار سـاخت.(3)
پگاه پاكدامنى
او كه بـا بيـان در عرصه سيـاست به مبـارزه بـا عوامل فساد و بى حجابـى
برخاست چـون از زنـدان بيرون آمـد قلـم به دست گرفت و كتابـى با نثـرى
شيـوا و تعابيـرى زيبا در باره ضـرورت حجاب در جامعه اسلامى نوشت و چـون
مخاطبيـن آن مردم عراق بـودند به زبان عربى نوشت و نامش را ((العفاف على
مذبح التبرج)) تعييـن كرد. و چون كتاب جالب و مفيدى بـود فرزندش سيدعادل
علوى به زبان فارسى بـرگـردانيـد و انتشارات كتـابخانه الامام علـى بـن
الحسيـن(ع) و انتشارات عدل قـرآن كريم تصميـم به طبع آن گرفت. آيت الله
علـوى ايـن اثـر را به دختـران و پسرانـى كه مـى خـواهنـد راه راست را
برگزينند و به روشنفكرانـى كه در جستجـوى زندگـى برترنـد اهـدا نمـوده است.
وى در سبب تإليف ايـن كتاب مـى گـويـد: از آنجا كه مى ديدم زمان اقتضا مـى
كند و بيشتر مردم نياز دارنـد و مسلمانان از قرآن و آمـوزشها و احكامـش
دور شده اند و اميد مى رفت كه ايـن نوشته نتيجه بخش باشد و ايـن را نيز مى
دانـم كه اگر حقايق آشكار گردد طرفـداران حق سزاوارتر به پيروى از حقند و
از آنجا كه امر به معروف و نهى از منكر روزى كسـى را نمى برد(4) و اجل
انسان را نزديك نمى كند اقدام به آن نمودم تا پرتـوى از نور درخشنده اسلام
را به دلهاى عزيزان و فرزندان, اعم از پسر و دختر افكنـم, اميد آنكه با گوش
شنوا سخـن حق را پذيرا باشند و در پرتو ايمان قرار گيـرند و سپـس به سلامت
مادى و معنـوى نايل گـردنـد.(5) آيت الله علـوى در ايـن اثـر غير از آنكه
منابع اصلـى قـرآنـى, روايـى و تفسيرى را ملاحظه كـرده از بـرخـى كتب كه در
دهه هاى اخيـر تـوسط دانشمنـدان مسلمـان به نگـارش درآمـده استفـاده كرده
است.(6)
علفهاى هرز در بوستان جمال
در اواخر نوشتار به دختران و زنان جوان ايـن گونه توصيه مى كند:
شما اى دختران و زنان جـوان, شما اى بانـوان شريف و پاكـدامـن, تنها شما
مـى تـوانيد به اصلاح بعد اخلاقـى اجتماع بپردازيـد زيرا افراد هوسران چـون
علفهاى هرز مى خـواهند در ميان گلهاى بـوستان جمال, رفت و آمـد كننـد و از
چنگ زدن به گلبـرگهاى عفاف و حجاب لذت ببرند. بر بينـش و ديده چنيـن
افرادى پرده غفلت افكنده شده عوارض سوء اين رفتار شوم را كه هوا و هوس
برايشان تعييـن مى كند نمـى بيننـد و جز آنكه تمايلات باطل بـر آنان حكـم
مـى رانـد چيزى نمى شنوند. پيشرفت و تـوسعه در امـور علمى, صنعتى و رشد و
گسترش انديشه ها و بالندگى فكرى جامعه خـوب است; اما هميـن موارد بايد اساس
صحيح علمـى و بـرنامه ريزى هـدايت شـده اى داشته بـاشـد تـا ثمراتى خوب به
ارمغان آورد. كسى با ايـن امور مخالفت ندارد اما آن طوفان مخربى كه ارزشها
را مورد هجـوم قرار مى دهد و مى خـواهد سنتهاى پاك اجتماعى را به
فـرامـوشـى بسپارد و نـوعى بـرهنگـى, پرده درى و اختلاط جنسهاى مخالف و
مانند آن, پديد آورد نمـى تـوان نام آن را ترقى گذاشت. تـو اى دختر و زن
جوان! ديدگان خويـش را باز گشاى و گرگهاى درنده و خشمگينـى را كه
بشـرنمايـى مـى كننـد درست ببيـن و با تمام حواس انديشه كـن اينها مى
خواهند آهو شكار كننـد و منتظر آشكار شـدن طعمه لذيذى مـى بـاشنـد تا بـر
آن دست يابند.
سـوگند به خداوند, ايـن طراوت و جمال نـوجـوانى ادامه ندارد و از اين جهت
بهره بردارى درست از آن كـن و بدان به دنبال ايـن بهار زندگى, پاييز پيرى و
خميدگى و چروك خـوردگى گـونه ها و صـورت را دارى كه در آينـده به سـراغت
مـىآينـد. آن وقت سارقان شادابـى نه تنها با تـو كارى ندارنـد بلكه نگاهشان
با بيزارى و نفرت تـوإم است و هـويدا نمـودن زينت و زيـور و مرواريد وجـود
براى مردان به مخاطره افكنـدن شرف و آبرو را به دنبال مـىآورد.
اگر روزنه ها به روى افـراد متجاوز و آلـوده بسته شـود منحـرفان جرإت
گستاخى ندارند و نيروى ايمان و شرف مى تواند در ايـن زمان به امداد ما
بشتابد, پـس بپا خيز و بشتاب و خـود را از تزلزل و دستخـوش دستـان گـرگـان
نـاپـاك رهـايى ده.
برخيز تا از حافظى اميـن (پروردگار) قوت بگيريـم و در پرتو لطف و عنايت خاص رب مجيـد خـود را از گزنـد بادهاى سمـى حفظ كنيـم.
به سـوى ديانت و پاكدامنـى رو كـن و بر قله انسانيت تكيه زن تا از ورطه
حيـوانيت رهايى يافته و به سعادت ابدى برسـى. بشتاب به سوى حصار عفاف و از
اين دژ استوار نگه دارى كـن كه قواى دشمن با سلاحهاى مـرگبـار و شمشيـرهـاى
آغشته به زهـر بـراى هجـوم آماده اند.(7)
تير تبرج
در نخستيـن مبحث, آيات حجاب(8) تـوسط نويسنده مـورد بررسى قرار گرفته است و
در خصـوص مقصد آيه 59 از سـوره احزاب مى گويد: ايـن كلام متين بيـن زن
آزاد و برده تفاوت قايل شـده است به اينكه زن آزاد, لباس سرتاسرى به خـود
مـى پيچـد و در واقع زنان مـومـن با پـوشـش مـو, گردن و سينه خـود را
معرفـى مـى كنند كه جزو بردگان نمـى بـاشنـد تا بـديـن وسيله از گزنـد
فاسقان در امان بماننـد.
مفسرانى چون ابن مسعود, عبيده, قتاده, حسـن بصرى, سعيد بـن جبير, ابـراهيـم
نخعى, عطإ خـراسانـى و بسيارى ديگـر گفته انـد جلباب ردايى است كه بالاى
روسرى قرار مـى گيرد و برخـى گفته اند پيراهـن سرتاسرى است كه تمامى بدن را
مـى پـوشاند. از عبارت ((ذلك ادنـى ان يعرفـن فلا يوذين)) (احزاب, 59)
استفاده مى شود كه تفاوت بيـن زن باشرافت و غير آن, برهنگى و به عبارت
ديگر, حجاب و بى حجابـى است. ايـن مطلب نيز استنباط مـى گردد كه مسـووليت
مزاحمت افـراد آلـوده متـوجه زنهايى است كه در پـوشـش خـود مراعات و دقت
كافى نمـى كنند و افراد پست را به چشـم چرانى و نگاههاى خائنانه تهييج
كـرده و بـى حـرمتـى خـود را سبب مـى شـوند.
نـويسنده از عبارت ((وقرن فى بيـوتكـن)) در آيه 33 سـوره احزاب چنيـن
استفـاده مـى كنـد كه زنـان بخشـى از امت اسلامـى هستنـد و قانـون گذار
اسلام برايشان ارزشـى والا قايل شـده و بايـد جز براى رفع حاجات ضـرورى از
وظيفه خـود يعنـى قـرار گـرفتـن در خانه و نوازش و دلجـويى كودكان و ايجاد
آرامـش براى شويشان غافل نشوند اما اگر ضـرورت اقتضا كرد جايز است كه در
امـور اجتماعى حضـورى فعال داشته باشند و به تناسب تـواناييها ايفاى نقـش
كننـد ولـى مـراقب باشند كه شياطيـن در محيط بيرون آنها را احاطه نكننـد و
زيبـاييهاى خـود را بـراى غيـر محـرم آشكار ننماينـد. ((قتـاده بـن دعامه))
گـويد: راه رفتـن متكبرانه و با ناز و كرشمه, نـوعى تبرج است و ((مقاتل))
كه يكى از مفسريـن است عقيده دارد زن اگر روسرى بر سر افكند اما آن را
محكـم نكند تا گردن بند, گوشواره و گردنـش پـوشيده نشود و اينها پيدا شوند
مصداق تبرج خواهد بـود.
عده اى ((جاهليت)) را به نبودن دانـش و تمدن و پيشرفتهاى مادى و ارزشهاى
فكـرى و روابط انسانى معنـى نمـوده انـد, بـرخـى شـرك و بت پرستـى, مفاسد
اخلاقى و جنگ و ستيز و امثال آن تلقى نمـوده اند اما اگر به طـور عميق و
دقيق به بررسـى بپردازيـم جاهليت عبارت است از حالت نفسانى كه بر هر
انسانـى عارض مـى گردد و آنچنان در غرور غرق مى شود كه نفـس ناپاكـش از
هدايت به سوى خداوند اجتناب مـى كند و به پايه اطمينان بخـش تمايل نـدارد و
منكر فـرمان الهى مى گردد. يكى از نمونه هاى جهالت در عصر جاهليت قبل از
اسلام ايـن بـود كه زنان از مرزهاى اخلاقـى بيرون آمده و به گـونه اى در
راه رفتـن خودنمايـى مـى كردنـد كه گـويا قـدمهاى خـود را بـر زميـن نمـى
گذارند بلكه بـر دل تماشاگـران مـى نهنـد و به هميـن شيـوه, دنباله رو
گذشتگان بـودند تا آنكه اسلام پيروان خويـش را از ايـن تبرج بازداشت و
خداوند به پيامبرش فرمان مـى دهد: بانـوان را به آداب اسلامى تربيت كـن تا
خطرهاى شيطانى از آنها دفع شود و مردم از وسـوسه هاى نفسـانـى در امان
بمـاننـد و در نتيجه امت اسلامـى جامعه اى پـاك و داراى فـرهنگ عالـى,
اخلاق خـوب, زنـدگـى سالـم, اعتدال و عفتـى وقارآور گردد.
زن گـوهر گرانبهايى است كه بايـد در صـدف حجاب قـرار گيـرد تا شخصيت او حفظ
شـود و عفافـش تـإميـن گـردد. حجـاب مانع از آن نيست كه زن از لذتهاى
ممـدوح بهره منـد شود, البته در حـدى كه از شـوونات شـرعى و عرفـى خارج
نشـود. لباس عفت و فضيلت و عامل تشخص زن, خـود, مى تـواند به وى نشاط درونى
دهد, اگر اهل ديانت و تقوا باشد. پوشـش بانوان آنان را از نشـر نيشهاى
زهـرآلود شهوت و غرايز آلـوده به هـوس مصـون مى سازد. نيشهايـى كه عرض و
آبرو را به تحليل مى بـرد. اسلامـى كه بر بنيادهاى خردمندانه و معقـول
استـوار است روا نمى داند انسان در پرتگاه دره هاى هوسرانى و شهوت پرستى
قرار گيرد و اين قوانيـن را وضع كرد تا در پرتو آن, بر فراز ايـن قله اخلاق
و مكارم عالى و فضايل معنـوى, تكيه زنـد و از انحطاط اخلاقـى و عقب گرد
رهايـى يابد.
تساوى توإم با عزت
نويسنده در بخـش ديگرى به حضور فعال و سازنده زنان صدر اسلام در جامعه و
جهاد مى پـردازد و مـى نـويسـد: از نظر اسلام زن و مرد در تسـاوى قـرار
دارنـد به لحـاظ آنكه از يك اصل و طينت آفـريده شده اند و در بسيارى از
شوون زندگى شريك همند و تـوسط مفاهمه با يكـديگـر به رفع مشكلات و
نابسامانيها مـى پـردازنـد. تاريخ اسلام گـواه زنهاى مسلمان, قهرمان و
مسـوولـى در مـوارد مختلف است كه دوش به دوش مـردان به حمـايت از كيـان
اسلام پـرداخته اند.
نسيبه دختـر كعب مـازنـى در جنگ احـد حضـور داشت و آن مـوقع كه عده اى فرار
كردند باقـى مانـد. اين زن بـراى مـداواى مجـروحيـن همراه رسـول خدا در
نبردها و غزوات شركت مـى كرد. در ماجراى احد فرزندش نيز مشاهده مى شد و
چـون خـواست فرار كند به وى حمله كرد و گفت: به كجا مى گريزى؟ مـى خـواهى
از نزد رسـول خدا بگريزى! او را به صحنه آورد و چـون تـوسط مـردى كشته شـد,
شمشيـر پسـرش را برداشت و به قاتلـش حمله كرد و بر اثر ضربه اى كه به رانش
زد او را هلاك نمود.
پيامبر فرمـود: اى نسيبه! تبريك خدا بر تـو باد! نسيبه با تمام وجـود از
حريـم نبـوت حمايت مـى كرد و در ايـن راه زخمهاى زيادى برداشت.
شخصى به نام ابـن قمئه ضربه اى به گردن رسول اكرم(ص) وارد آورد و نعره كشيد
به لات و عزى محمد(ص) را كشتـم. رسول اكرم(ص) به مردى از مهاجران كه سپرى
در دست داشت و در حال گريز بـود فرمود: سپر را بينداز و به سـوى آتـش فرار
كـن. او قبـول كرد پيامبر(ص) به نسيبه فـرمـود سپـر را بـرگير. او چنيـن
كـرد و به جنگ مشـركان پـرداخت. چـون بـرگزيده رسـولان الهى منظره دفاع
نسيبه را ديـد, فرمود موقعيت و مقام نسيبه امروز از فلان و فلان (برخى
متـواريان از جنگ) بالاتر و بـرتر است.(9) اى زن! تـو بنگر به ايـن بانـوى
مسلمان كه چگـونه وقتـى احساس مسـووليت مـى كنـد از خانه بيـرون مىآيـد,
لباس و پيراهـن بر خـود مـى پيچـد و بـراى دفاع از حصار رسالت, دوش به دوش
مـولى على(ع) با دشمـن به نبرد برمى خيزد; آن هـم در جنگى كه مردان از آن
مى گريزند و برخى كه تنها نام شجاعت و عنوان دليرى را از آن خود نموده اند
بر زميـن زانو ساييده اند.
واقدى صاحب كتاب مغازى مى گـويد: نسيبه در ايـن جنگ بزرگ, مشكـى از آب بـر
دوش گـرفته بـود تا به مجـروحان بـرسانـد و خـود نيز قهرمانانه جنگيد و
صدماتـى را متحمل شـد; چنانچه بـدنـش دوازده زخـم از نيزه و شمشيـر خصـم
برداشت.
آن افراد متجدد كه تصـور مـى كنند تلاش زنان در عرصه هاى گوناگـون دوشادوش
مردان چيز جديدى است و ارمغان آزادى نـوع غربـى مى باشد به ايـن فرازهاى
تاريخـى از زنان تربيت شده اسلام تـوجه كنند اما آن تساوى كه اسلام از آن
سخـن مـى گـويد عزت, عظمت, و سربلنـدى و حفظ شـوونات بانوان در آن نهفته
ولـى در تساوى نـوع ساخته بشـر فـريب, رذات, رسـوايـى و سقـوط ديـده مـى
شود.
تنها نسيبه نيست; دهها زن همچـون او داريـم كه همگام با مردان, چـون شير
بيشه شجاعت غريدند و ايستادگـى كردند مانند هنـد دختر عمر بـن خزام, معاذه
غفاريه, اميه دختر قيـس, ام منيع دختـر عمر بـن عدى, مهمتر از همه اينها
دختر رسول خدا(ص), بانوى بانوان دو سـرا, همتاى ولايت و دامـن پـرمهر يازده
فروغ امامت يعنـى فاطمه زهـرا(س) به حمـايت از همسـرش علـى(ع) پـرداخت و
فـرمود:
خلوا ابـن عمى او سإكشف للدعا رإسى و اشكـو للاله شجـونى يعنى:
عمـوزاده ام را رها كنيـد و گرنه بـراى نفريـن پـوشـش را از سرم بـرمـى دارم و حزن و انـدوهـم را به سـوى خـدا مـى بـرم.
عقيله بنى هاشـم كه چون آفتابى در حجابـش مى درخشيد همراه برادرش حماسه ساز
كربلا در برابـر ستـم ايستاد و نه تنها از خونخـوارى و جنـايات امـويان و
كـوفيان در كـربلا نهراسيـد بلكه بـر شجـاعت, شهامت, ايستـادگـى و حمايت از
ولايت بيفزود.
قرآن كريـم نيز در سوره احزاب, آيه 35, از زنان همراه و همرديف مـردان سخـن
آورده و مـى فـرمـايـد: ان المسلميـن و المسلمـات و المومنين و المـومنات
... بنابـرايـن اختلاف پنـدارى زن و مرد در كجاست؟ البته بايد دانست كه هر
كدام از زن و مرد داراى حقـوقـى هستنـد و بـر حسب اقتضاى فطـرى و طبيعى و
واقعيتهاى ذاتـى, لازم است امـورى را كه شرع معيـن كرده مراعات كنند و
تساوى زن و مرد در ايـن نيست كه زن بى حجاب شود يا جلوه جمال خـويـش را در
معرض نگاههاى زهرآگيـن و آلـوده قـرار دهـد يا در اجتماعى از مـردان سبك
مغز شركت يابد كه شرم و حيا در بينشان ديده نمـى شـود و وقار اجتماعى را به
تحليل برده اند. چه تصـور باطل و مـوهومى كه برخى جـوانان دارند و بر اساس
آن فكر مـى كنند اگر همسران و خـواهران آنان آزاد و رها باشنـد تا آبرو و
عفت آنها به لجـن كشيده شـود روشنفكر و مترقـى خواهند بـود! ايـن چه
خـودباختگـى است كه مرد مسلمان همسرش را در خانه براى محيط بيرون آماده مـى
كند و به او اجازه مى دهد انواع آرايش را انجام دهد و با چنيـن حالتى خود
را بـروز دهـد. استمـرار ايـن وضع باعث از هـم گسيختگـى نظام مقـدس خانواده
مى شـود و به هميـن دليل در جـوامع غربى بسيارى از آنان كه ازدواج كرده
اند به شـوون و ضوابط ازدواج پاىبند نيستند. آيا آنها نمـى بيننـد سيل
ويرانگر فساد, زنهاى غرب را با خـود بـرده است. با اين وجود, باز هـم بايد
در مسير ايـن سيل طغيانگر قرار گيـرنـد و از وضع اسف بـار آنان عبـرت
نگيـرنـد! البته كه انسان متـدين و متعهد كه احساس مسـووليت مـى كنـد از
ايـن اوضاع اظهار نفرت مـى كند و جـوان معتقد به ارزشهاى دينـى, اجازه رواج
چنيـن ابتذالـى را نمى دهد و مـى كـوشـد آسايش همسرش را بيـش از ديگران
فراهـم كنـد و چشمه صفا و عاطفه را در خانـواده جارى سازد و با الهام از
دستورات آسمانـى اسلام نسيـم فـرحزاى آرامـش را متـوجه خانه اش كند.
كوششهاى شايسته
حضـرت علـى(ع) به زنـانـى كه در جـريان هجـرت از مكه به مـدينه همراهـش
بودند احترام كرده و به آنان بذل محبت مى نمود, در كنار قافله بانـوان آرام
آرام قدم برمـى داشت تا مبادا زنها نتـوانند با سرعت راه روند و به زحمت
بيفتند. گاه و بيگاه به هـودج آنان سركشى كرده تا از سلامتى آن بانـوان
مطلع شده و اگر نيازى دارند براى بـرآوردن آنها اقـدام كنـد, اگر خـواهان
استـراحت در مسير حـركت بـودنـد, حضـرت(ع) وسايل آسايـش آنان را فراهـم مـى
ساخت, كـاروان را متـوقف مـى كـرد, غذا و آب و امكـانـات ديگر را در
اختيارشان مى گذاشت.
كـوششهاى شايسته و آميخته به مهر و محبت و صفاى حضرت على(ع) كه نسبت به
گروه زنان مهاجر انجام مـى داد به ايـن حقيقت راهنمايـى مى كند كه اسلام و
خصـوصا مذهب تشيع كه مولـود طبيعى آييـن محمدى است بـراى عنصـر زن در
تمـامـى جـوامع انسـانـى اهميت و ارزش فـوق العاده اى قايل است تا آنجـا كه
مـرد جهت تـإميـن آسايـش و تـوسعه خوشبختى زنان, استراحت را بر خـود حرام
كرده و تمامى شب را به حـالت بيـدارى به سـر مـى بـرد و آسـوده سـر بـر
زمين نمـى گذارد.(10) در هـر حال آييـن اسلام در رعايت احتـرام زنان و
تـوجه به نيازهـاى واقعى آنان در همه شـوونـات زنـدگـى فـردى و اجتمـاعى
بـر همه اديان و مذاهب و مكتبهاى متفـرقه تفـوق دارد.
برخلاف ايـن تصـور باطل كه مى گويند جـوان مسلمان به دليل تقيدات دينى نمى
تواند موجبات خوشبختى زن را فراهـم سازد بايد گفت ايـن سخنها از بافته هاى
مزورانه روزگارى است كه دشمنان به نام تمـدن و تجـدد به وسيله رسـانه هـا و
از راه آمـوزش مغرضـانه به زنـان خوش باور القا نموده اند. وقتى خصـم دون
صفت با حالت كينه به حجاب مى نگرد و از آن تصوير زشتى ترسيـم مى كند و نوعى
زندانى براى زن مى داند و با قلـم مسموم خويش, مطالب ملامتآميزى در باره
خواهران باحجاب به نگارش درمـىآورد, زن روز در ايـن فضاى آلـوده فريادش
بلند مى شـود كه حجاب و عفاف مانع خـوشبختـى و سد راه سعادت مـن است. اما
زنـى كه به اسلام علاقه دارد فريب ايـن تبليغات پـوچ را نمى خـورد و مـى
دانـد زنان متجـدد محروم از حجاب, وضع مرارت بارى دارند و در گـرداب
بـدبختـى غوطه مـى خـورنـد و دورى از ارزشهاى اخلاقـى برايشان نگرانى و
افسردگـى به ارمغان مىآورد و گـويى در محيطى زندگى مى كنند كه از هر طرف
پلنگهاى وحشى به سـويشان پنجه مى افكند و يكى از آنان را در هر يـورش شكار
مى كند. ايـن وضع نه تنها خـوشبختـى نيست بلكه از ناامنـى, هراس و تشـويـش
خاطر خبر مى دهد.
مرداب آلوده يا چشمه پاكى
اين نـويسنده دردمند در دوميـن مبحث كتاب ((انتقاد خرده گيران))
بر دستـورات شرعى را چنيـن مطرح كرده كه زن بايد در كمال آزادى از زندگى
لذت ببرد و از خوشيهاى روزگار بهره مند شود. هيچ كـس و حتـى والديـن او
اجازه ندارند او را زير سلطه و مطيع خـود قرار دهند.
سپـس پاسخ ايـن شبهه را با سـروده اى عربـى از اشعار خـودش آغاز مـى كنـد و در مضـامينـى از آن مـى گـويـد:
متإسفانه در جـوامع غربى و حتى در برخى كشـورهاى اسلامى دختران با وضع
زننده و آرايـش كرده در بيـن جوانان عبـور مى كنند و آنان با نگاههاى پر,
بر ايـن مرواريدها خيره مى شوند. اگر با چشم حيا و ديد خـواهرى بر آنها
بنگرند, ناظران مورد خنده و استهزا قرار مى گيرند و چـون برخى اراذل
درخـواستهايى از چنيـن افرادى دارند در جواب مى گويد: مـن دامنى آلوده
ندارم بلكه مى خواهـم از قيد و زنجير حجاب آزاد باشـم و نه به دستورات دينى
اعتنايى دارم و نه پيرو قوم و قبيله ام هستم.
حجب و حيا بـوى ارتجاع مى دهـد و نمـى خـواهـم به عقب بـرگـردم و ديگران را به ايـن آشكارى و برهنگى فرا مى خوانم. آنگاه مى گويد:
به خـدا سـوگند از ايـن شيـوه بسيار متحير شدم كه اى دختر! آيا واقعا تو
آزادى و خود را رهانيده اى يا با دست خويشتـن در مرداب فساد غوطه مى خورى و
ناخـواسته به دره ناپاكى سقوط مى كنى. البته آزادى سخـن خـوبى است و هيچ
كـس نمى تـواند آزادى ديگران را سلب كند اما آزادى بـدون حد و مرز در حكـم
عدم است و امكان ندارد و به قـول ژان ژاك روسـو, عوارض تمدن جـديد و اشكال
دروغيـن آن در حقيقت انسان را در چنگال خـود افكنـده و گرفتارش ساخته و او
را از آزادى راستيـن كه در مسير فطرت و اقتضاى طبيعت او است محروم نمـوده
است. قـداست آزادى به ايـن است كه بـا ويژگيهاى سـرشتـى انطباق داشته و از
سـويـى قـوانيـن و سنتهاى اجتماعى را محتـرم بشمارد.
پـرورشهاى اخلاقـى, خـودسـازى, اصلاح اجتمـاعى آزادى انسـانها را تقـويت
مـى كند نه آنكه محـدوديت پـديد آورد. كسـى كه از شعور و بصيرت ايمانـى جدا
گرديد و در پليدى, بردگى و آلـودگـى فرو رفت ديگر از فطرت اصيل خويـش كه
آزادى نهاد وجـودش را تضميـن مى كند بهره اى ندارد. بر هميـن اساس, به فساد
كشيده مى شـود و آن گـوهر اصيلى كه در درونـش به وديعت نهاده شده در لجـن
آلـودگى مفقـود مى شود و چـون از آن منجلاب بدبختى سر بيرون مىآورد از مسير
فطرى و عقلانى خويش دگرگون شده و از شيوه آفرينـش و ناموس خلقت منحرف مى
گردد و بديـن جهت نمى تـواند آزادى خـود را آن گونه كه شايسته انسانيت است
حفظ كند و با كمال آزادى نمـى تـواند به خـواسته هاى خود جامه عمل
بپـوشاند.(11)
جامعه نيز براى حفظ شـوون خـويـش قيد و بنـدهايـى وضع كرده كه صلاح فردى و
اجتماعى را در بر دارد و ايـن اصلاحات اجتماعى, آزاديهاى افـرادى را كه مـى
خـواهنـد با رفتار خـود و ارضاى اميال و هـوسها, نـوعى بـى بند و بارى
پـديد آورند محدود مى كند. همان گـونه كه قـوانيـن راهنمايى و رانندگى براى
رانندگان به نفع جامعه و افراد مـى باشـد و اگر اجرا نشـود مصايب بزرگ و
غيـر قابل جبـرانـى به بار مـىآورد, بايـد از بام آميخته به غرور آزادى
مطلق فـرود آمـد و ايـن تخيل را از ذهن بيرون كرد تا به آزادى مشـروع دست
يافت. البته آزادى در فكـر و رإى, عقيده, آمـوزش و امثال اينها نبايد در
دايره تنگ نظريها و تنگناها محصـور گردد چرا كه تفكر و انديشه مزاحمتى براى
اجتماع و قضاياى جامعه ندارد ولـى حدودى كه شرع و عرف معيـن مى كند لازم
است باشد. عقيده اسلامـى از نـوع آن انديشه هاى غلطـى نيست كه زن را
((ملعبه فرمانبـر)) و يا ((وسيله محكـوم)) كنـد. هرگز چنيـن نيست و براى
زن, همان حق مرد هـم وجـود دارد; مگر در مواردى كه با اقتضاى زنان تناسبـى
نـدارد يا حيثيت بانـوان را در مخاطـره مـى افكند و ايـن استثنإ قايل شدن
به خاطر حفظ احترام و شرف او است. زنان چـون ديگران آزادنـد ولـى نبايد در
هنگام استفاده از ايـن حق طبيعى, آزادى ديگـران را سلب كـرده و يـا آنكه
صلاح اجتماعى را ناديده انگارند.
دو پاره از يك پيكر
در ايـن كتـاب سـوميـن مبحثـى كه به آن پـرداخته شـده بـررسى ديدگاههاى
دانشمندان علوم زيستى در خصـوص تفاوتهاى فيزيولـوژيك زن و مرد است كه با
برشمارى مواردى از تفاوتهاى مـوجـود تإكيد شـده كه اينها پاسخ علمـى و
منطقـى براى افرادى است كه از جنـس لطيف و موجوديت عاطفى زن مى خواهند مردى
خشـن و قدرتمند بسازند.
در پايان ايـن نوشتار مـولف سخنى از سليمان كتانى(12) را آورده كه چيكده اى از آن چنين است:
از زمـانهاى گذشته در خصـوص زن و مـرد, بـر اسـاس مقيـاسها و معيارهاى
بخصـوصى بحث مى شـود و در طول تاريخ تا به امروز با آن همه امتيازاتـى كه
به او رسيده ارزشـش با وزن بدن, طـول قامت و مانند آن سنجيده مى شود.
بىآنكه به ايـن واقعيت تـوجه شـود كه او جزيى از مرد و همدوش و هـم صنف و
داخل در زندگـى او بايد باشد. حق ايـن است كه زن نيست مگر امتداد و مكمل
شخصيت مرد كه آن در پرتـو همدوشى و همجـوشـى صميمى آن دو به دست مىآيد و
ارزش ايـن دو موجـود به هـم وابسته بـوده و امتيازاتشان نسبت به هـم
ارزيابـى مى شـود. وقتـى از زن خـواسته شـد كه فكـرى ژرف تـر و آگاهـى
بيشتـر, اخلاق با متانت و پركارى داشته باشد, راستى, درستى و خـوبـى را
پيشه كند, سزاوار است ايـن صفات حتـى به شكل قـوىتر در مرد هـم باشد تا از
تكميل خـوبيها كمالات انسـانـى پـديـد آيـد. مـرد و زن دو پـاره از يك
پيكرند;
نگاههاى زهرآگين
نويسنده با استناد به آيه سى ام از سـوره نور (به مردان باايمان بگو چشـم
خود را ـ از نگاه به نامحرم ـ فرو خـوابانند.) مى گويد با انجام ايـن
دستـور, دردهاى خانمان سـوز درمان يافته و خطرهاى ريشه برانداز محو مى شود.
دستـور فروخوابانيدن چشـم از نامحرم به جامعه قـوام و پاكـى مـى دهد.
كجايند افراد باايمانى كه از گـوش خود صداى ملكـوتـى مى شنـوند و نفـوس
خـود را تربيت مى كنند و بر هـوسهاى خـود غالب مـى شـونـد و جلـو هجـومهاى
شهوانـى را بـا فروخوابانيدن چشم از ديدن زيباييهاى صورى مى گيرند و دامـن
خويش را از تيرهاى زهرآلـود فتنه حفظ مـى كنند. در روايات آمده شخصـى از
پيامبر اكرم(ص) در باره نگاه ناگهانـى پرسيد, رسـول خـدا(ص)
فـرمـود: چشمـش را در همـان لحظه بـرگـرداند.
بـر اساس آيه بعدى ايـن سـوره, بـراى رعايت كامل عفت و تإميـن غيرت, به
زنان باايمان فـرمان داده شـده كه ديـدگان خـود را از نگاه بيگانه فرو
خـواباننـد تا بـر اثر ايـن عارضه افكارشان به غير همسرانشان متـوجه نشود و
رشته محبت و مودت بيـن زن و شـوهر با تيغ تيز طغيان برانگيز هـوس از هـم
نگسلـد. در روايتـى كه در داستان ابـن ام كلثـوم نابينا آمـده, پيامبر
اكرم(ص) به ايـن جهت تـوجه كرد زيرا وقتـى ام سلمه و ميمـونه (همسران رسـول
خـدا)(ص)
گفتند ايـن مرد نمى بيند, فرمـود: آيا شما نيز او را نمـى بينيد.
سپـس خداوند در آيه فوق پاكدامنى را تذكر داده و آن را صرفا در راه حلال و
بر اساس خـواست فطرت و در فضاى پاكيزه قرار داده است تا فردا كودكانى كه از
ايـن دامـن برمى خيزند در برابر اجتماع و زندگـى شرمنده و سرافكنده
نباشنـد. و نگهدارى كامل دامـن جز از راه حجـاب ميسـر نمـى شـود. آيه مـى
افزايد كه:
((زينتهاى خـود را جز آنكه قهرا آشكـار شـود بـر بيگـانه ظاهـر نسازند.))
خـداوند ايـن دستـور را صادر كرده تا آبروى اشخاص از انحـرافـات حفظ شـود و
منظور از زينت در آيه, آرايشهايـى چون زيـورآلات و لباس و امثال آن است كه
زنان استفاده مـى كنند. قرآن زينت را نهى نكرده و ايـن كار در حـد معقـول
منعى ندارد و محبت بيـن همسـران را افزايـش مـى دهـد و با رعايت عفت و حيا,
آرايـش اشكالـى نـدارد. البته براى غير آن كسانـى كه در آخر آيه آمـده
نبايد آشكار سازند.
دستـور مزبـور بـراى زنان زنجيـر اسارت پـديـد نمـىآورد و بلكه اسلحه اى
است كه با آن مى تـوانند از چنگال گرگان آدم نما و طغيان هوسهاى جنسى حفظ
شوند. اگر بخواهد زن زينت خـود را در معرض ديد نامحرم بگذارد تابلـويـى
هنرى خـواهد شـد كه بر ديـوار حقارت و پستـى آويخته مـى شـود و مگسهايـى
بـر اطـراف آن جمع مـى شـونـد.
قرآن با عبارت ((الا ما ظهر منها)) خـداونـد حـدى از آشكار شـدن زينت را
روا دانسته تا همراه مرد در به سامان بردن مشكل زندگـى و پيمودن راه سعادت
سهيـم شـود اما در دنباله آيه براى بار دوم از آشكار كردن زينت نهى كرده و
مـى فرمايد زينت خـود را جز براى شـوهران آشكار نسازند. در واقع چهار
دستـور در آيه مزبـور آمده كه در يكـى تسامح شده و قدرى تخفيف براى زنان
قايل شده و در سه تاى ديگر شدت به عمل آمده است تا مبادا برخـى بر عبارت
((الا ما ظهر منها)) تكيه كرده و با تفسيـر به رإى و نگـرش روشنفكـرانه كه
بـوى تجدد مى دهد به زنان بگويند آشكار كردن زينتها در مقابل انظار نامحرم
اشكالى ندارد.
غروب يك ستاره
آيت الله علـوى مبارزه خـود را با عبدالسلام عارف طاغوت عراق نيز ادامه داد
و از طـريق قلـم, خطـابه و شعر به افشـاى ماهيت وى مبادرت نمـود و در جامع
هاشمى كاظميـن با قرائت قصيده اى پرشـور ايـن حاكـم ستمگر را شرور و مخالف
ارزشها و ترويج دهنده فساد و بى حجابى و ابتذال معرفى كرد.
با روى كار آمدن نظام عفلقـى در عراق مبارزات وى شكل جدىترى به خـود گـرفت
تـا آنكه در ششـم ذيقعده 1391ه.ق به طـور اجبـار به ايران هجرت نمود و در
قـم سكونت گزيد و مورد تـوجه علمايى چـون آيت الله مرعشـى نجفى قرار
گرفت(13). در ايران نيز اختناق حاكـم به همراه بـرنامه هاى مخرب اجتماعى و
رواج منكرات و گسترش فرهنگ برهنگى وى را آسوده نگذاشت. سرانجام ايـن دانشور
دلسـوز پـس از عمرى تلاش علمى و حضـور فعالانه در عرصه سياست در تاريخ 28
شعبان سـال 1402ه.ق, مطـابق 31 خـرداد 1361ه.ش, در سـن 55 سـالگـى در
بيمارستان شهيد مصطفى خمينى تهران در اثر عارضه قلبى رحلت نمـود و در شب
اول ماه رمضان در مسجـد علـوى قـم به خـاك سپـرده شـد.
پى نوشت :
1ـ تـاريخ سيـاسـى عراق, شـوراى نـويسنـدگـان, ص88 ـ 90.
2ـ الكـوكب الـدرى فـى حيـاه السيـد العلوى, ص21.
3ـ بنـا به اظهارات فـرزنـدش سيـدعمـادالـديـن علوى.
4ـ در باره ايـن اصل اسلامـى, ايشان كتـابـى بـا عنـوان ((الامـر بالمعروف و
النهى عن المنكر)) نـوشته است كه با اشـراف فرزنـدش سيد عادل علوى در سال
1411ه.ق تـوسط انتشارات گلستانه قـم چاپ شده است.
5ـ عفت بر كشتارگاه تبرج, آيت الله سيـدعلـى علـوى, سخـن مـولف, ص10.
6ـ برخى از اين منابع عبارتند از: العفاف بيـن السلب و الايجاب, محمدامين
زين الديـن; الحجاب, ابـوالاعلى مودودى; بطـوله المرإه المسلمه; نظريه
العلاقه الجنسيه فـى القـرآن الكريـم, محمـدمهدى آصفـى; المـرإه فـى
المجتمع الاسلامـى, محمـدتقـى مـدرسى.
7ـ عفت بـر كشتـارگـاه تبـرج, ص97 ـ 98.
8ـ سـوره احزاب, آيه 59 و آيه ;33 سـوره نـور آيـات 30 و 31.
9ـ بـا استفـاده از سيـره ابـن هشـام, ج3, ص;29 شـرح نهج البلاغه, ابن ابى الحديد, ج3, ص377.
10ـ در ايـن زمينه بنگـريـد به كتاب ((الزهـرإ)), عبـدالزهـرا عثمان محمد.
11ـ نك: حقيقه الحـريه, محمـدمهدى آصفى.
12ـ وى كتابـى نـوشته به نام ((فاطمه زهـرا, زهـى در نيام)) كه نـويسنـده از آن استفـاده كرده است.
13ـ مختصرى از بيـوگرافـى آيت الله علـوى, سيدهادى غضنفرى, ص10.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
تقريباً در اوايل قرن 19 ميلادي نطفههاي جنبش فمينيسم در غرب، به ويژه
در آمريكا بسته شد و زنان در اعتراض به روحيه و رفتار سلطه جوي مردان غربي
كه مشروبات الكلي مصرف ميكردند و به ضرب و شتم اعضاي خانواده ميپرداختند،
تشكلات خاصي را جهت دفاع از جنس خود ايجاد كردند. اين تشكيلات، بعدها
انسجام بيشتري يافت و با حمايت مراكز دانشگاهي، آرا و تجربيات آنها به صورت
فلسفهاي طرح گرديد كه با ايدئولوژيهاي مختلف و متفاوت، نسبت متفاوتي
برقرار كرد. فمينيسم ليبرال، راديكال، ماركسيست و اخيراً پست مدرن از جمله
رويكردهاي متفاوت فمينيسم بودند كه بيشتر ويژگي ايدئولوژيك داشتند تا اينكه
گرايشي صرفاً زنانه داشته باشند. رويكردهاي فمينيستي به ازدواج و خانواده
نيز بيش از آنكه متأثر از فلسفه وجودي زن و روحيات و خلقيات او باشد، تحت
تأثير ايدئولوژيهاي مربوط به تحليل اين مفهوم است.
واژگان كليدي:
فمينيسم، فرآيند تاريخي، ازدواج، خانواده، پست فمينيسم.
به قول الوين تافلر، اين روزها زنان و مردان هر وقت بتوانند، سعي ميكنند
تا تن و روح رنجور و مجروح خود را از لابلاي ويرانههاي زندگي زناشويي
بيرون كشند. اين مسأله بسياري از رهبران جهان صنعتي را نگران كرده و
دغدغهاي به نام حل مسايل مربوط به خانواده را پديد آورده، اما رويكردهاي
متفاوتي نسبت به اين معضل وجود دارد؛ بعضيها تضعيف نقش و كاركرد دين در
جامعه را عامل اصلي زوال خانواده دانسته و بعضي ديگر، آزاديها و
بيبندوباريهاي جنسي و همجنسبازي و سقط جنين قانوني را از عوامل تضعيف
نظام خانواده در دوران جديد ميدانند و راهحلهايي سلبي، همچون كنترل
تكنولوژي و محدود كردن دامنه خدمات اجتماعي كه زنان را بيش از حد متكي به
خود ميكند و نيز كنترل رسانهها كه روابط بيضابطه و آموزشهاي جنسي را
نمايش ميدهند و حتي كاهش دستمزد زنان و جوانان و وابسته كردن بيشتر آنان
به خانواده را براي رهايي از اين وضعيت پيشنهاد دادهاند. (تافلر، 1379:
صص312-288). البته اين رويكردها چندان مورد اقبال قرار نگرفت و به دليل
ماهيت فرآيند تاريخي مدرنيته و سرمايهداري، در واقع نوعي محافظه كاري
بيحاصل تلقي گرديد. عدهاي نيز جنبشهاي فمينيستي يا حركتهاي رهايي زنان
را مسبب اصلي وضعيت جديد خانوادهها و مناسبات درون خانوادگي دانسته و سعي
در نقد آن داشتهاند.
شيوع فرهنگ خانواده بدون فرزند يا وجود بچههاي بدون ازدواج در غرب و
جستجوي روابط زناشويي فعال و زندگي رمانتيك مطابق با افسانههاي عشقي و
عشقهاي بيپروا كه صنعت سينما و به خصوص هاليوود به آن دامن زده، خود
محصول و تابعي از فرآيند مدرنيزاسيون و صنعتي شدن جوامع است كه تكنولوژي،
رسانه يا آزاديهاي اجتماعي، بخشي از آن است.
فمينيستها، تعاريف جديدي از نقشهاي جديد زنانه ارائه ميكنند به طور
مثال بتيفريدان، به عنوان يك فمينيست ميگويد: بايد ما به ازاي مالي
خدماتي كه زنان ارائه ميدهند مانند خريد از مغازهها و ايجاد فضاي گرم و
كانون عاطفي در خانوادهها پرداخت شود(cf., Freidan, 1963). به دنبال اين
شرايط، مطالبات روزافزون و بعضاً زيادهطلبيهايي در ميان گروههايي از
زنان رواج يافت كه به گستاخيهاي اخلاقي و گسترش بياخلاقي در درون روابط
خانوادگي انجاميد و خانوادههاي هستهاي را با چالشهاي جدي مواجه كرد. در
اين ميان، بعضي از نحلههاي فمينيستي، رويكردهاي راديكالي را اتخاذ كرده و
مخاصمات درون خانوادهها را دامن زدند و مناسبات زن و مرد را دچار تغييرات
دامنهداري كردند كه البته نقش مردان سلطه جو و تمايل جريان پدرسالاري به
ادامه حيات سنتي خويش، در افزايش مخاصمات، كمتر از جريان فمينيسم راديكال
نبود.
اين نوشتار درصدد است نحوه ظهور جريان فمينيسم از ديدگاه تاريخي و
روششناختي را بررسي اجمالي نمايد و رويكرد فمينيسم را به ازدواج و خانواده
در عصر مدرن و پست مدرن مورد ملاحظه قرار دهد. لازم به ذكر است كه در اين
قسمت، جريان فمينيسم تقريباً به صورت عام مورد بررسي قرار گرفته است. در
رويكردي ديگر با تقسيم بندي جريانات فمينيستي، ميتوان سهم هر جريان در
ظهور وضعيت جديد خانواده و ازدواج را مشخص كرد كه البته مستلزم پژوهشي
مستقل است.
1) فرآيند تاريخي فمينيسم
از جنبش ضد بردهداري زنان در سال 1829 در آمريكا، زنان آزاد متوجه
مشابهت رابطه ارباب و برده با زن و شوهر شدند. اين مسأله جرقهاي را در ذهن
زنان فعال آن زمان ايجاد كرد تا نطفه جنبش فمينيسم شكل بگيرد. آنان با
ايجاد تشكّل، فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي خود را آغاز كردند و در قالب
مشاركت و اعلاميه، روح جديدي به فعاليتهاي خويش بخشيدند. در سال 1848 جنبش
ضد مصرف مشروبات الكلي آمريكا جان تازهاي به تشكل زنان داد و باعث تقويت
روحيه مشاركت و مبارزه براي دستاوردهاي بيشتر گرديد.در آن زمان مردان
سلطهجو در آمريكا و كشورهاي غربي، به جهت مصرف مشروبات الكلي، به ضرب و
شتم و وحشت زنان ميپرداختند، به طوري كه اساس مناسبات انساني به هم ريخته
بود. اين جنبش بلافاصله از آمريكا به ساير كشورهاي غربي گسترش يافت و باعث
تقويت مبارزه زنان در سطح ملي و همبستگي جهاني آنان گرديد.
بين سالهاي 1861 تا 1865 مصادف با جنگ داخلي آمريكا كه به جنگ شمال و
جنوب مشهور شد، زنان عملاً در خط مقدم نبردهاي مسلحانه شركت كرده و فرهنگ
جديد زنانگي را پايه گذاري كردند. بعد از پايان جنگ، زنان هم مطالبات خاص
خود را داشتند و در فرآيند دموكراسي آمريكا، خواستار حق رأي و حق مشاركت
شدند و بر موضوع برابري زن و مرد تأكيد كردند. از اين زمان نهضت ضد مرد شكل
گرفت و مسأله اخلاق و خانواده در نظام پادشاهي و پدرسالاري ويكتورين به
چالش كشيده شد. به دنبال اين جريانات، آموزههاي مسيحيت نيز مورد پرسش قرار
گرفت و ادعا گرديد انجيل روح مردانهاي دارد كه توسط مردان نوشته و
جمعآوري شده است، بنابراين در دهه 1890 «انجيل زنان» نوشته شد (رك.
مشيرزاده: 1382).
همراه با ايدئولوژي سوسياليسم و ماركسيسم كه بنا را بر تضاد طبقاتي
گذاشته بودند، ستيزهجويي در زنان اوج گرفت و از آموزههاي سوسياليستي در
مورد زندگي اشتراكي و توليد و مصرف تعاوني و زيست جمعي زنان و مردان، براي
جهتگيريهاي جديد زنان استفاده شد و بعدها اين روابط آزاد زن و مرد، بدون
هيچ تعهد و قرارداد مالكيتي، موجب ناديده انگاشتن اخلاق ديني در اين
مناسبات گرديد و مسائلي همچون زندگي مشترك بدون ازدواج، همجنس بازي، مادران
مجرد و فرزندان بدون والدين (به خصوص بدون پدر) را براي امروز به ارمغان
آورد.
بعد از جنگ جهاني دوم (دهه 1950) همزمان با سرمايهداري سازمان يافته يا
پيشرفته، ظهور آمريكاي جديد و تغييرات در سطوح اقتصادي- اجتماعي و تولد
دولت- ملت و دولت رفاه، مسائل مربوط به اشتغال و بيكاري، آموزش و كاربرد
وسيع تكنولوژي در جامعه به خصوص براي خانوادهها، اوقات فراغت زيادي را به
وجود آورد كه براي پر كردن آن برنامهي مدوني وجود نداشت. همين خلأ باعث
احساس بيمعنايي زنان در زندگي خانوادگي گرديد و بخش عمدهاي از زنان را در
جنبشهاي فمينيستي جذب نمود.
همچنين تكنولوژيهاي جديد، كارهاي سخت را آسان نمود، همچنين زنان در
سايه كسب نقشهاي تازه همچون رانندگي بيل مكانيكي و كاميون، نجاري و كار در
معادن به عنوان مشاغل سخت و مردانه هويت جديدي يافتند. افزايش تعداد زنان
شاغل در كارخانهها و مراكز خدماتي به خصوص زنان متأهل از 2/15درصد به 24
درصد و نيز افزايش تعداد زنان تحصيل كرده دانشگاهي و حضور آنان در مراكز
عالي تصميمگيري سياسي و اجتماعي، به طور كلي وضعيت اجتماعي زنان را دگرگون
كرده و شأن و موقعيت ديگري را به آنان اعطا نمود.
در جنبش سياسي- اجتماعي دهه 1960 در غرب كه مبتني بر مطالباتي همچون
حقوق مدني، رفع تبعيض از سياهان و زنان، جنبش دانشجويي و ظهور چپ نو و كاهش
مخالفتهاي دولتي عليه ماركسيسم و سوسياليسم بود، زنان نقش ارزندهاي را
ايفا كردند و در كنار آن بر حقوق بشر، عدالت اجتماعي، نفي اقتدار بزرگسالان
و پدرسالاران تأكيد كرده و خواستار لغو انضباط سركوبگرانه و تحقق عزت نفس
شدند. متعاقب همين جنبش، دختران دانشجوي فمينيست با پسران دانشجو بر سر
مطالبات به مشاجره برخاستند و در مقابل مطالبات كلان نگر پسران، مسائل
جنسيتي را مطرح نمودند و وقتي با تحقير پسران مواجه شدند، جنبش راديكال
فمينيستي را شكل دادند.
از دههي 1980 تا 1990 واژهي جامعهي پساصنعتي يا پستمدرن مصطلح شد و
سرمايهداري بيسازمان در مقابل سرمايهداري سازمان يافته دورهي پيشين، به
منصهي ظهور رسيد و دستيابي به سود بيشتر با نيروي كار آزاد، بازار آزاد
كالا و سرمايه را سرلوحه خود قرار داد، بدين ترتيب دولت رفاه تضعيف گرديد و
زنان كه به شدت تحت تأثير اين تحول قرار گرفته بودند، تصور كردند كه شكل
جديدي از پدرسالاري در قالب سرمايهداري جديد بازتوليد شده است و آنان قادر
به رقابت با مردان در بازار آزاد كار و كالا و سرمايه نيستند و به دليل
بارداري و تربيت فرزندان، از فقدان يا تضعيف دولت رفاه آسيب ميبينند.
علاوه بر آن به دليل افسار گسيختگي سرمايهداري جديد، آزار و اذيتهاي جنسي
زنان به شكل نوين، در جامعه شايع شده بود. مسأله جهاني شدن نيز هويت
بسياري از زنان را دستخوش تغيير نمود و آنان را در فرآيند جهاني شدن فرو
برد.
بر اين اساس، جنبش جديد فمينيسم پستمدرن شكل گرفت كه با عاريت گرفتن
روش شناسي پست مدرنيسم، بر هويتهاي فرهنگي و محلي، بر گفتمان قدرت و معرفت
و بر به رسميت شناختن جنبشهاي متنوع و گرايشهاي پلوراليستي و مركب
فمينيستي تأكيد نمود.
2) فرآيند متدولوژيك فمينيسم
در خلال اين دورههاي تاريخي، گونههاي متعددي سر بر آوردند كه
فمينيستهاي ليبرال، ماركسيست، سوسياليست، راديكال، اگزيستانسياليست و پست
مدرن از جمله آنها هستند. در كنار اين مورد، گونههاي جديدي همچون فمينيسم
فرهنگي، زنان همجنسباز[1] و جدايي طلب را ميتوان نام برد. البته فمينيسم
محافظه كار هم مطرح است كه عدهاي آن را در قالب همان ليبرالها بررسي
ميكنند.
بـر اسـاس ادعـاي فمينيسـتها، در دوران معاصـر، نـهادهاي اجتمـاعي،
مراكـز تصميمگيري و نهادهايي چون خانواده، اقتصاد و دولت بر اساس الگوهاي
نهادينه شدهي جنسيت تعاريفي از زنان ارائه نمودهاند كه در اين تعاريف،
هميشه زنان با مردان سنجيده و مقايسه شدهاند و ماهيت آنان هميشه از
طبقهبندي جنسي آنها مثل مادر، دختر يا همسر نشأت گرفته شده است؛ اما مردان
هيچگاه با زنان تعريف يا مقايسه نشدهاند، بلكه آنان به عنوان كارگر،
همكار يا شهروند تعريف ميشوند. به اعتقاد فمينيستها وقتي انسان در سطح
جهاني و عمومي مطالعه ميشود، زنان مورد نظر نيستند، بلكه در اين بررسيها
مردان نمايندگان انسان بوده و زنان در طبقه خودشان يعني زنانه و جنسي مورد
بررسي قرار گرفتند (cf., McDowell, et al, 1992).
بر اساس نظر اين دسته از فمينيستها، ديگرسازي[2] از جمله روشهاي سلطه
استعمار غربي بر ملل ديگر در مورد زنان هم اعمال شده است و معرفتشناسي
امپرياليسم، با تعريفي از زنان، آنان را كنترل كرده است. به نظر آنان،
نهادهاي اجتماعي از خشونت جسمي و جنسي عليه زنان حمايت ميكنند و اين سلطه
اجتماعي مردان بر زنان، در خانوادهها توسط پدران بر زن و فرزندان اعمال
شده و تداوم مييابد.
اين زمينهها، در دهه 1960 باعث ظهور گرايشي از فمينيسم به نام
ساختارگرا[3] شد. اين گرايش از متدولوژي ماركسيسم بهره برد. ساختارگرايي
دهه 1960، با تأكيد بر زبانشناسي، مردمشناسي، تحليل رواني و ماركسيسم رونق
گرفت. بر مبناي ساختارگرايي ضرورتي براي ريشهيابي علل مشكلات و مسائل
وجود ندارد تا به دنبال فرد، افراد يا جزئيات بگرديم، بلكه ويژگيهاي تعيين
كننده «سيستم»، بيش از عمل فرد اهميت دارد و وقايع سطحي را بايد با سلسله
ساختارها و روابط در عمق و زير سطح توضيح و تفسير نمود. فمينيستهاي
ماركسيست- سوسياليست هم به دنبال اين بودند تا با همين روش به شناخت ساختار
پدرسالاري و ارتباط آن با ساختار نظام سرمايهداري بپردازند و پديده يا
مسأله زنان را با اين تحليل ساختاري مورد توجه قرار دهند. در همين چارچوب
سيلويا والبي[4] در سال 1990 با كتاب تئوريزه كردن پدرسالاري[5]، با ارتباط
دادن پدرسالاري به سرمايهداري، به تحليل شش ساختار اشاره ميكند كه در آن
پدرسالاري همانند يك سيستم عمل ميكند. اين شش ساختار به شرح ذيل هستند:
1) روش يا شيوه توليد پدرسالاري
2) روابط پدرسالارانه در نحوه پرداخت حقالزحمه
3) روابط پدرسالاري و خشونت مردانه
4) نظام پدرسالاري و تحليل جنسيت
5) نقش روابط پدرسالاري در نهادهاي فرهنگي
6) روابط پدرسالاري در دولت (cf., Walby, 1990).
جوليت ميچل[6] حدود بيست سال قبل از سيلويا والبي، يعني در سال 1971، در
كتاب خود به نام «دولت زنان»[7]، اگر چه متدولوژي ماركسيسم را در تحليل
ساختارگرايانه خود از پدرسالاري به كار گرفته بود، اما برخلاف ماركسيست
معتقد بود كه ايدئولوژي، مبناي پدرسالاري است نه اقتصاد. از نظر او در اين
تحليلها بايد به تعريفي توجه نمود كه ايدئولوژي در مقام توليد مثل، جنسيت،
زناشوئي و فرزندداري از زنان ارائه ميدهد(cf., Mitchel, 1971).
در برابر اين ساختارهاي فكري- تحليلي از زنان و دو قطبي كردن پديدهها و
بازتوليد مفاهيم امپرياليستي- استعماري در «خودي و ديگري»[8] و تبديل زنان
به موضوع محوري تحليلها، گرايشي مطرح گرديد كه بيشتر با تحليل قدرت،
معرفت، تكثر و تنوع مرتبط بود و در برابر بازگشت به تجربهگرايي مخالفت
مينمود و بيشتر بر ناپايداري ساختارها، «بيپايان بودن»[9] و طبيعت
ناپايدار و گوناگون پديدهها در زمان و مكان متفاوت تأكيد داشت.
انديشمنداني چون فوكو و دريدا، از تحليل ساختارگرايانه و كلنگرانه براي
تحليل پديدهها انتقاد ميكردند و مخالف درنظرگرفتن يك نظام به صورت يك كل
بودند. از نظر آنان، گفتمانها هميشه بايد بر اساس ضرورت درباره قدرت،
استراتژي و تناسب با شرايط متفاوت شكل گيرد. بنابراين پساساختار گرايان[10]
يا پستمدرنها بر اين نكته تأكيد داشتند كه واقعيت، مستقل از زبان و
گفتمان، قابل درك نيست. زبان، فقط واقعيت را توصيف نميكند، بلكه آن را
تنظيم ميكند. پستمدرنها و پساساختارگرايان براي متن و روشهاي
استدلالي[11] اهميت بيشتري قائل بودند تا به وقايع جهان واقعي يا تحقيق
تجربي. بر همين اساس پست مدرنيستها به قرائت و بازخواني متن و گفتمانها
همت گماشتند و بر مباحث هرمنوتيكي دامن زدند. از جمله اين قرائتها،
بازخواني متون ديني و آراي مسيحيت در اناجيل و در آثار مقدسين اين دين بود
كه فمينيستها را بر آن داشت تا انجيل زنانه بنويسند و بر متون مقدس مسيحي
حاشيه بزنند. در بررسيهاي ماري شيوا ناندان[12] با عنوان فمينيسم و
ازدواج[13]، نظرات سنت پل يا پل مقدس نقد شده است، زيرا او براي زندگي يا
ازدواج فقط دو راهحل پيشنهاد ميكند، اينكه زن، شوهر خود را رام تربيت كند
يا او را تحمل كند.
در آراء سنت پل (386.م) آورده شده است كه زنان بايد همچنانكه خودشان را
در برابر خدا تسليم ميكنند، در برابر شوهر خود نيز تسليم كنند. بسياري از
فمينيستها با ارجاعات متعدد به اناجيل متعدد بر اين محتواي متون مقدس
تأكيد كردند كه: خداوند انسان را آفريد، سر او مرد بود و بدن او زن؛ اما
همچنانكه سر، نجات دهندهي انسان و بدن است، مسيح نيز همچون سر است براي
كليسا كه انسانها را نجات ميدهد، بنابراين مرد، سر انسان است كه بدن و زن
را نجات ميدهد و بر او مستولي است. بر اين اساس زن، موجود يا «جنس دومي»
است كه نبايد ادعاي برابري داشته باشد. چرا كه به عنوان بدن، زيردست سر است
و اگر سر از بدن بيزار شود، بدن مفهوم نخواهد داشت (cf., Shivanandan,
2004).
سنت توماس آكويناس هم معتقد است كه مرد در ازدواج اين برتري را حفظ
ميكند، اما با عشق و ايجاد ترس نميتواند چنين باشد. آكويناس به عنوان يك
قديس مسيحي ميگويد: رابطه زن و مرد مثل رابطهي خدا و بنده يا رابطهي
ارباب و برده است، اما تفاوت ارباب و برده با رابطه زن و شوهر در اين است
كه ارباب براي نفع خود بر برده فرمان ميراند، اما شوهر براي منافع خانواده
فرمان ميدهد. البته اگر شوهر، زن خود را دوست بدارد كه بايد دوست داشته
باشد، بدين جهت است كه هيچ سري نميتواند بدن، گوشت يا پوستش را دوست
نداشته باشد، ولي همچنانكه جسم و گوشت تابع روح ميباشد، زن هم تابع شوهر
است. در نظر آكويناس، افراد مقدس به جسم و بدن اعتنايي ندارند و آن را به
جهت اينكه مانعي در جهت نيل به خدا ميباشد، از سر راه برداشته يا سركوب
ميكنند تا به زندگي جاويدان و معنوي برسند. به دليل همين بياهميتي جسم و
بدن (زن)، مسيح و مقدسين بعد از او ازدواج نكردند. در دوران جديد هم بسياري
بر اين عقايد اصيل مسيحيت تأكيد و پافشاري كرده و معتقدند كه زن، جنس دوم
است و بايد در برابر مرد تسليم شده و ترس و اطاعت او و فرزندان را از مرد
لازم ميدانند (cf., Acquinas, 1966).
بسياري از فمينيستها عليرغم تلاشهاي اخير پاپ ژان پل دوم جهت تعديل
آراي مسيحيت و در واكنش به متون مقدس كه حاملگي، زايمان و شير دادن به
فرزند را به طبيعت حيواني زن نسبت داده بود، معتقدند كه آراء مسيحيت درباره
زن تحريف شده است. البته ژان پل دوم هم در بازخواني متون مقدس به بدن يا
زن يا ازدواج، اهميتي مجدد داده و معتقد است كه در ازدواج، مرد يا زن، بدن
خود را به ديگري اهدا ميكند و نه تسليم، چنانچه در اهدا، آزادي وجود دارد و
زندگي بر اساس روح ادامه مييابد نه جنس و جنسيت(cf., B.Clark, 1980).
براي فمينيستها اين عدول از موضع توسط ژان پل دوم كفايت نميكرد و آنها
معتقد بودند كه در پروسه زاد و ولد و توليد مثل، مرد فقط در يكي از اين
فرآيند و آن هم در رابطه جنسي شركت ميكند، در حاليكه زن علاوه بر آن، در
زايمان و شيردهي نقش يگانه و تنهايي را ايفا ميكند. به همين دليل و براي
اينكه زنان و دختران مكافات بعد از لذت جنسي را به تنهايي تحمل نكنند، به
سقط جنين تأكيد ميكنند، موضوعي كه ژان پل دوم با آن مبارزه كرد. همين
فمينيستها معتقدند كه بسياري از دختران وقتي وارد رابطه جنسي ميشوند، به
خاطر طبع زنانه و براي تكميل سيكل رابطه، باردار ميشوند، لذا سقط جنين
راهي براي فرار از اين استثمار ميباشد، به طوري كه زنان با اين روش،
دوباره بر اوضاع مسلط ميشوند. اين موضوع در مورد زنان متأهل هم صدق
ميكند، زيرا بسياري از آنان ادعا كردهاند كه از ترس حاملگي و دغدغه
جلوگيري از بارداري، متوجه روح زندگي و رابطهي زناشويي و ازدواج نشدهاند و
طبايع غريزي و طبيعي آنان در اين ميان به فراموشي سپرده شده است(cf.,
Newton, 1973).
فمينيستها نه تنها به نقد و بازخواني متون مقدس پرداختهاند، بلكه متون
و آثار كلاسيك، به خصوص جامعهشناسان كلاسيك، از جمله ماركس، دوركيم و وبر
را به چالش كشيده و معتقدند كه رويكرد تحليلي اين جامعهشناسان، مردانه و
بر مبناي فعاليتهاي مردان در جامعه بنا شده و زنان، كودكان و خانواده و
نقش آنها در جهان اجتماعي مورد توجه جدي قرار نگرفته است. مثلاً ماركس به
اقتصاد سياسي، ارزش اضافه، توليد و توزيع پرداخته كه مناسباتي مردانه بوده
است. دوركيم هم به تقسيم كار اجتماعي پرداخته و به زنان كه در آن زمان در
جهان كار حضور نداشتند و در منازل فعال بودند، توجهي نكرده است. ماكس وبر
با تأكيد بر طبقه، شأن، حزب، سلطه، قدرت، بوروكراسي و عقلانيت، به موضوعاتي
پرداخته كه زنان كمتر در آن مطرح بودهاند.
3) فمينيسم، ازدواج و خانواده
به اعتقاد سوزان آنتوني ازدواج هميشه مسألهاي يك جانبه بوده است، مرد
با ازدواج همه چيز به دست ميآورد و زن همه چيز را از دست ميدهد. گلدمن هم
ازدواج را نوعي ترتيبات اقتصادي يا بيمه نامه دانسته كه البته لازمالاجرا
نيست و ميزان سرمايهگذاري زن و دستاورد او از محل قرارداد ازدواج، خيلي
كمتر از بيمه نامههاي اقتصادي است و آزادي انصراف هم ندارد و تعهد اين
قرارداد، مادام العمر و اجباري است، حتي اگر به ضرر او باشد. شارلوت گيلمن
بزرگترين جامعهشناس و اقتصاد دان موج اول فمينيسم، خانه را از قديميترين
نهادها و در عين حال پستترين آنها ميداند كه در آن فقط خوردن و خوابيدن،
تنفس، لباس پوشيدن و سرگرم شدن براي زنان ميماند (مشيرزاده، 1382: صص
112-108).
بسياري ديگر، خانه و خانواده را محل ظهور نابرابريهاي اجتماعي
ميدانستند كه زنان با دو نوع ساختار مواجهند، اول به عنوان همسر و مادر در
معرض نابرابري قرار دارند و دوم آنكه در فرآيند جامعهپذيري همراه با رشد و
بلوغ فرزندان، ايده سلطه را منتقل ميكنند، اين كه دختران در جايگاه
اجتماعي خود و پسران در همان قالب اجتماعي مردانه رشـد مييابنـد (Abbott
& Wallace). بر ايـن اسـاس علاوه بـر جامعهشناسي كلاسيك، جامعهشناسي
خانواده نيز به چالش كشيده شده است.
تصور نابرابري در قانون ازدواج براي اولين بار در اواسط قرن 19 مطرح شد.
به طور مثال، تا آن زمان اگر زني مرتكب عمل زنا ميگرديد، جزاي او طلاق
بود، اما مرد نه تنها در وضعيت مشابه مجازات نميشد، بلكه مسائلي چون خشونت
خانگي و خشونت فيزيكي مرد عليه زن هيچ شمرده ميشد. يكي از اقدامات
فمينيستها اين بود كه اولاً عليه اين نابرابريها اقدام كنند، ثانياً حق
دارايي و داشتن ثروت را براي زنان مطالبه كنند. آنها ميخواستند تا زنان هم
بتوانند عليه مردان اقامه دعوي كنند و قراردادها و معاملات را با اسم
خودشان انجام داده و به ثبت برسانند. در پايان همين قرن، بسياري از زنان
چنين حقوقي را به دست آورده بودند، اما بعضي از مشكلات ازدواج مثل اختيارات
مرد و حق حضانت فرزندان همچنان بر جاي بود.
در اواسط قرن بيستم، چندين عامل از جمله عوامل ذيل باعث سرعت گرفتن اصلاحات فمينيستي گرديد:
1- تغييرات جمعيتي بعد از سال 1900
2- افزايش اميد به زندگي در بين زنان طي سالهاي 1900 تا 1960 كه از 51 سال به 74 سال رسيده بود.
3- رشد اقتصادي بعد از جنگ جهاني دوم، باعث شد تا زنان جذب كارخانهها و
مؤسسات اقتصادي شوند و درآمد و دستمزد مستقل خود را داشته باشند.
4- اختراع و معرفي قرص ضد بارداري در دهه 1960 به زنان امكان كنترل
بيشتري بر حاملگي آنها داد و همين انتخاب زمان بارداري و بچهدار شدن،
امكان حضور زنان در محيط كار را به صورت دائم فراهم كرد.
5- اين عوامل باعث تغيير قابل ملاحظه قانون طلاق بين سالهاي 1965 تا 1974 شد. (cf., Albertson, 1995)
هربرت ياكوب[14] به اين قانون طلاق، عنوان طلاق «بدون تقصير» داده و از
آن به عنوان «انقلاب بيسرو صدا[15]» ياد ميكند، اگر چه باعث تغييرات
اساسي بعدي شد، اما هرگز مورد توجه مطبوعات و رسانهها قرار نگرفت.
در دهه 1960 بسياري از وكلا در آمريكا، دادخواست طلاقهاي بدون دليل يا
بدون تقصير را به دادگاهها ارائه كردند. قانون طلاق بدون تقصير يا
بيدليل، تعداد طلاقها را در سال 1960 از 2/2 در هزار نفر به 8/4 در هزار
نفر در سال 1975 رساند كه در طي اين 15 سال، بيش از 2 برابر افزايش يافته
بود. در ربع آخر قرن بيستم، فقط25 درصد از خانوادههاي آمريكايي بر پايه
سنت خانوادگي و قانون قبلي كه مرد نان آور بود و زن خانهدار، زندگي
ميكردند. در ادامه اين روند، قانون ازدواج زنان و مردان همجنسباز تصويب
شد و به جنبش فمينيسم سرعت بيشتري داد. از اين زمان معناي ازدواج، رضايت
تام و تمام تفسير ميشد.
ازدواج ديگر يك امر مقدس الهي نبود و اين عبارت كه: «تا زماني كه مرگ ما
را از هم جدا كند»[16] در خطبههاي عقد مسيحي بيمسمي شده بود. ازدواج، يك
نشان، وضعيت يا قرارداد اجتماعي بود كه ازدواج با همجنس هم در آن توجيه
ميشد و با قوانين اجتماعي مشروعيت مييافت. دولت هم هيچ نظارت يا كنترلي
بر آن نداشت، چرا كه مطرح ميشد اين يك قرارداد اجتماعي بين افراد جامعه
است و دولت حقي در آن ندارد. بر اين اساس اين سؤال مطرح ميشد كه اگر
ازدواج يك قرارداد حقوقي بين دو نفر است و قانون، جنسيت را در آن تعيين
نكرده و اين عقد يا قرارداد اجتماعي- حقوقي هم مبتني بر اسناد و قوانين
است، آيا مراكز حقوقي حق امتناع از پذيرش و ثبت سند ازدواج بين دو نفر
همجنس را دارند؟
بعدها اين سؤال به نوعي ديگر مطرح شد كه اگر دولت حق تعيين جنسيت در عقد
و قراردادهاي ازدواج را ندارد، آيا قراردادها ميتواند بر اساس نياز و
توافق افراد بين خودشان از دو تا چند نفر منعقد شود؟ آيا دولت حق امتناع از
پذيرش ثبت قراردادهاي ازدواج گروهي يا دسته جمعي را دارد؟ مارتا فاين
مان،[17] در سال 2001 اين ايده را مطرح و از آن دفاع كرده است. از نظر او
به كسي مربوط نيست كه چه كسي با چه كسي ازدواج ميكند.!
اصلاح قانون طلاق در سال 1969 به همراه شيوع چنين عقايدي، تأثيرات
فراواني بر ازدواج و خانواده داشت. مقايسه آمار طلاق در نيمه دهه 1950 با
نيمه دهه 1970، حاكي از افزايش 400 درصدي نرخ طلاق در كشور آمريكا است. در
دهه 1980 به خاطر همزيستيهاي مشترك زن و مرد بدون ازدواج، آمار ازدواج به
شدت كاهش يافت و حدود يك سوم از ازدواجها نيز به طلاق انجاميد و يك پنجم
كودكان، جدايي والدين خود را تجربه كردند و انتظار هم ميرود در اوايل قرن
بيست و يكم، اين تعداد به 50 درصد برسد، البته بيشترين موارد درخواست طلاق،
مربوط به زنان است، چرا كه در خارج از قواعد ازدواج و همسري، ميتوان وارد
جامعه شد و از دسترنج و دستمزد خود، به هر نحوي استفاده نمود(cf., Bocock,
& et al, 1992).
ازدواج و طلاق در دهه 1990 به لحاظ حقوقي به صورت قراردادي مطرح شد كه
از خريد و فروش يك خودرو نيز آسانتر بود و به لحاظ اجتماعي نيز به رابطه
خصوصي و شخصي بين دو نفر فرد مجرد و بالغ اطلاق گرديد. خانواده ديگر به
عنوان يك نهاد مطرح نبود و در رويكردهاي روانشناختي جديد، اخلاق و تعهد در
خانواده به سلامتي و خوشبختي در روابط تعبير شد. امور مربوط به طلاق تسهيل
گرديد و هرج و مرج و مناسبات آزاد جنسي، يكي از كاركردهاي مهم خانواده و
ازدواج را به شدت تحت تأثير قرارداد. همچنين پيشرفتهاي اقتصادي، توسعه و
رفاه بيشتر گرديد و حاكميت مناسبات سرمايهداري و بازار نيز بر روابط
خانوادگي تأثير به سزايي داشت.
4) پست فمينيسم، ازدواج و خانواده
در حاليكه والدين، در طلاق، براي خود آزادي و زندگي بهتر و
اميدوارانهتري را جستجو ميكنند، فرزندان آنان به شدت از اين مسأله آسيب
ديده و اميد به آينده و زندگي بهتر را از دست ميدهند. كاركردي كه طلاق
براي بزرگترها داشت، هرگز براي بچهها و كودكان نداشته است.
بر اساس تحقيقات اخير، ازدواج ميتواند سلامتي جسمي، ذهني، جنسي،
اقتصادي و اجتماعي را براي زن و مرد افزايش دهد، درحاليكه زنان و مرداني
كه خارج از قواعد خانوادگي و ازدواج، با هم زندگي ميكنند، از چنين منافعي
برخوردار نيستند. اگر چه چنين زوجهايي در مقايسه با ازدواج كردهها و
مجردها، با هم روابط جنسي بيشتري دارند و از آزادي بيشتري هم برخوردارند،
اما درخصوص سطح سلامت جسمي و روحي- رواني، ثروت و احساس خوشبختي، نسبت به
افراد ازدواج كرده در ردهي پايينتري هستند. همچنين، سطح پاييني از
اعتماد، وفاداري و نزديكي در روابطشان را دارند. احساس وفاداري همسر، در
نزد زنان، سلامت روحي ـ رواني و رضايت جنسي را براي آنان به ارمغان
ميآورد.
بر اساس اين گزارش، روابط آزاد جنسي و زندگي مشترك بدون ازدواج، براي
مردان به دليل آن كه ريسك احساسي و مالي ازدواج و طلاق را ندارد،
پرفايدهتر بوده و از مطلوبيت بالايي برخوردار است. چنين روابطي، مشكلات
داشتن فرزند را حذف ميكند و آنان هر وقت كه مايل بودند، ميتوانند از اين
رابطه انصراف دهند. در شعار دهه 1960 بيان شد كه طلاق، زن و مرد را آزاد
ميكند، البته بعدها مشخص شد مردان را بيش از زنان آزاد كرده است. مردان
هيچ نوع تعهدي، حتي حداقلهاي قانوني را هم نداشتند. زنان ميبايست با فقر و
فلاكت بچههاي حاصل از چنين روابط آزادي را بزرگ كنند، اين در حالي است كه
روز به روز بر تعداد مادران مجرد افزوده شد. در وضعيت جديد، نابرابري
جديدي ايجاد شده است كه زنان و فرزندان از آن رنج ميبرند. امروزه ازدواج
به يكي از آرزوهاي بزرگ زنان در غرب تبديل شده است، درحالي كه آنان واقعاً
به دنبال عشق و ازدواج هستند، كمتر مردي پيدا ميشود كه بتوانند به آن
اعتماد كنند. مردان هم اگرچه به سهم خود از اين وضعيت جديد رنج ميبرند،
اما رنج آنان هرگز به اندازه رنج زنان نيست(cf., Green, 2003).
مسأله آنا نيكول اسميت[18] ستاره هاليوود كه از شهر كوچك تگزاس در
آمريكا، كار خود را با استرپتيز[19] در كابارهاي كوچك شروع كرد و به عنوان
مادر مجرد و مدل و كارگر جنسي شناخته شد و بعد با يك مرد ميلياردر 89 ساله
ازدواج كرد و بلافاصله بعد از مرگ او، ثروتش را به ارث برد و اينكه او
هيچكدام از اين مشاغل و كارها را شرمآور ندانست، موضوع زنان را به چالش
كشيد، از جمله نقش زنان در تبليغات تلويزيوني به عنوان مصرفگرا، و قدرت
دختران جوان در فرهنگ جديد تجارت و نقش آنها در بيان فرهنگ عامه از طريق
سينما و تلويزيون و وجود زنان اسلحه به دست. توليد فيلمهاي وسترن آمريكايي
در دهه 1980 با زنان نقش اول كه اسلحه حمل ميكنند و زنان چكمه پوش و چرم
پوش به سبك مردان در اين فيلمها، همه حكايت از تولد زنانگي جديد در غرب
دارد، اگر چه نمادي از زن پست مدرن را هم نشان ميدهد و جريانهاي پست
فمينيستي را نيز عليه خود برانگيخته است. براي مثال، دو نفر از زنان مشهور
فمينيست به نام بتي فريدان[20] در سال 1981 و جرمين گرير[21] در سال 1985
كتابي با عنوان «مرحله دوم» و «جنس و سرنوشت» نوشتند كه بيشتر بر جنبهها و
ارزشهاي مثبت خانهداري و بچهداري براي زنان تأكيد ميكردند.(cf.,
Friedan, 1981)
همچنين برخي از نگرشها و طرحهاي سكولار براي حفظ و دوام خانواده و
ازدواج ارائه شد كه شايد واكنش راديكالتري بود. ويليام كريستول در كتاب
خود در نگرش سكولار به ازدواج ميگويد: زنان و مردان بايد نسبت به اين سه
موضوع آموزش داده شوند: 1- ضرورت ازدواج 2- اهميت اخلاق خوب 3- ضرورت
نابرابري در درون خانواده. كريستول اضافه ميكند ملت به مردان قوي و تهاجمي
نيازدارد تا شكوفا شود، لذا بهايي كه زنان در ازدواج بايد بپردازند، تسليم
شدن در برابر شوهرشان به عنوان رهبر خانواده است. (Kristol, 2001, 73)
اين چنين رويكردهايي، شايد بازگشتي راديكال به مواضع مردانه عهد سابق
باشد كه بسياري از جنبشهاي فمينيستي راديكال را دامن زد، اما در اوايل دهه
1970 بسياري از فمينيستها با تأكيد به مسأله جامعهپذيري معتقد بودند كه
شايد بتوان با جامعهپذيري مردان و زنان به برابري زن و مرد دست يافت. در
پايان همين دهه عدهاي معتقد بودند كه با برابري، وضعيت مردانهي مردان
مورد تأييد و تفاوت مثبت زن با مرد، مورد بيتوجهي قرار گرفت. در اين
جريان، تلاشي براي ارزشگذاري مجدد و بازتعريف نقش «مادري» انجام گرفت كه
«آدريان ريچ»[22] را ميتوان از رهبران اين جريان نام برد. او معتقد بود كه
برابري زن و مرد نبايد به بهاي تقليل اهميت و لذت مادري تمام شود. در نظر
او، مادر بودن يك منبع قدرت و لذت است. اگر چه در همان حال منبع ظلم و
وابستگي هم هست. (cf., Rich, 1977)
به هر حال اختلاف نظر در اردوگاه فمينيسم وجود داشته و اوج هم گرفته
است. به دنبال انتشار كتاب آيات شيطاني در سال 1988، وقتي در فوريه سال
1989 مسأله سلمان رشدي در بريتانيا شايع شد، مواضع متعددي از طرف زنان
اتخاذ شد كه از شكاف عميق معرفت شناختي در جنبشهاي فمينيستي حكايت
مينمود. زنان مسلمان از حكم ارتداد و قتل سلمان رشدي توسط امام خميني (ره)
حمايت كردند، در حاليكه زنان ديگر به اين مسأله اعتراض داشتند و اين
اولين نوع بروز اختلافات به صورت علني و جهاني بود.
مارگارت هالبرگ در كتاب خود، «معرفت شناسي فمينيست» ضمن پرداختن به
مباني معرفت شناختي فمينيسم و تأكيد بر نسبيت معرفت، معتقد است كه تجربيات و
اعتقادات مبتني بر اين معرفت، جريانهاي فمينيستي را به گروههايي از جمله
زنان سياهپوست، زنان طبقه كارگر، زنان جهان سوم، زنان همجنسباز و از اين
قبيل تقسيم نمود. تمام اينها مباني معرفتي متفاوت و گروه خاص خود را
دارند. اگر چه همچنان ميتوان زنان را بر اساس سن، موقعيت طبقاتي، نژاد،
اصالت قومي و... تقسيم كرد و به اختلاف نظر آنان با همديگر اشاره كرد. به
اعتقاد هالبرگ حتي ميتوان بر اينها زنان جوان، پير، متأهل و مجرد، داراي
فرزند و بدون فرزند، تحصيلكرده و عوام و زنان داراي حرفه و تخصص و خانه دار
را افزود. در نظر هالبرگ نميتوانيم مدعي مفهومي به نام اپيستمولوژي
فمينيسم شويم و بر اساس آن در مورد تمام زنان و وضعيت و انتظارات و
چالشهاي آنان، حكم صادر كنيم. درواقع يكي از موضوعات مهمي كه در معرفت
شناسي فمينيسم بروز كرده و به نظر غير قابل حل هم ميرسد، همين اختلاف بين
عينيت گرايي[23] و نسبيت گرايي[24] است كه اولي بر وجود چارچوب، اصول يا
سابقه تاريخي ماهيت عقلانيت، معرفت، حقيقت، واقعيت و خوب و بد تأكيد
ميكند، اما نسبيت گرايي، بر فهم يا قبول نسبي تحليل نهايي مفاهيم مبتني بر
قالب مفهومي، چارچوب تئوريك، پارادايم، شكل زندگي، جامعه و فرهنگ تأكيد
ميكند. در نگرش اول، بايد اصولي پايدار و ثابت وجود داشته باشد. اما در
نگرش دومي هيچ اصل ثابت ابدي و ازلي وجود ندارد. حقايق، پديدهها و ارزشها
مبتني بر فرهنگ و جامعه و پارادايمها و گفتمانها هستند، بنابراين تجربه
را نميتوان مبنا و معيار مسايل مشترك قرار داد. چه بسا تجربههاي متفاوتي
وجود داشته باشد كه هيچكدام نتواند مبناي تجربههاي ديگري باشد. (Halberg,
1989, 3-6)
مسأله روششناسي يا اپيتيمولوژي فمينيسم به همين جا ختم نميشود. امروزه
هويتهاي جديد زنانه در قالب نظريههاي جديدي چون تئوري كوئير[25]
بازتعريف ميشود كه شايد همچنان كه امكان تسليم شدن آنان در برابر فرآيند
كلي جامعه بشري را تضعيف ميكند، امكان تفاهم زنان بر سر چيستي هويت خود به
عنوان زن، مادر، همسر، فرزند و سياهپوست آفريقايي يا آمريكايي، زرد شرقي
يا مسلمان يا فمينيسم سرخ و سياه و سبز را نيز تضعيف ميكند. به همين دليل
امروزه كمتر ميتوانيم از جرياني منسجم يا واحد به نام «فمينيسم» نام ببريم
كه مطالبات تمام يا اكثر زنان در جهان در مورد ازدواج و خانواده را طرح
كند كه البته بر خلاف تصور، فرآيند خوشايندي نيست، چرا كه به هر حال
جريانات راديكال فمينيستي اثرات و نتايج خود را بر جوامع بر جاي خواهند
گذاشت و ميتوانند كل فرآيند را راديكاليزه كنند.
امروزه تقريباً جامعهاي نيست كه مطالبات جديد زنان تحت عناوين مختلف در
آن مطرح نشده باشد. در چنين وضعيتي و براي راديكالزه نشدن جريانات
فمينيستي ملي، بايد راهحلهاي مسالمتآميزي را در قوانين و روندها پيش
بيني كرد.
فهرست منابع:
× تافلر، الوين: «موج سوم»، ترجمه شهيندخت خوارزمي، چاپ ششم، تهران: ناشر، 1371.
× مشير زاده، حميرا: «از جنبش تا نظريه اجتماعي: تاريخ دو قرن فمينيسم»، تهران: نشر شيرزاده، 1382.
Abbott, Pamela & Wallace, Claire, An Introduction to sociology: Feminist Perspectives, second edition
Acquinas, St. Thomas, Commentary on Saint Pauls Epishe to the
Ephesians, Trans. By, Matthew w.Lamb, Aquians Scripture Series, Vol.2,
Albany: Magic Book Inc., 1966, 216-217
Albertson, Martha, Marriage and Meaning, in, Anita Berstein (ed) , For and Against Marriage, Routledge, 199
B.Clark, Stephen, Man and Woman in Christ: an examination of the
Roles of men and Women in Light of Scripture and the Social sciences,
Serwan Books, 1980,pp.73,74,77
Bocock, Robert & Thompson, Kenneth, (ed) Social and Cultural
Forms of Modernity , the open university press & Blackwell,
1992,p.82
Chrysostom, St. John, On Virginity – Against Remarriage, trans. By,
Sally Rieger Shore, Studies in Women and Religion, Vol. 9, Edward mellon
press, 1983, P.59
Friedan, Betty, The Feminine mystique, London, Penguin, 1963
Friedan, Betty, The Second Stage, London: Micheal Joseph, 1981
Green, Christian, Marriage: just a piece of paper?, chicago university press, 2003
Greer, Germaine, sex and Destiny, London: Picador, 1985
Halberg, Margareta, Feminist epistemology: An impossible project?, Radical philosophy, No.53, Autumn, 1989, pp3-6
Kristol, William, Is The Gender Devide Unbridgeable? The implications
for social equality, Iowa Journall of Gender, Race & Justice, vol.
5:31,2001,p.73
Mc Dowell, Linda & Pringle, Rosemary, Defining Women: social
Institution and Gendec divisions(ed), Polity press & open
Universiting, U.K.1992
Mitchel, Juliet, Womens State, U.K: Penguin, 1971
Newton, Niles, Interrelations between sexues Responsiveness, Birth
and Breast Feeding, in; Contemporary sexual Behavidur: Critical Issues
in the 1970s,(ed), by Joseph Zubin and John Money, Baltimore; the Jhon
Hopkins Universiting Press, 1973pp,77-98
Rich, Adrienne, Of Woman Born: Motherhood as experience and institution, London: Virago, 1977
Shivanandan, Marry, Feminism and Marrage: a Reflection on Ephesians 5:21-33. www.google/Feminism.com (2004)
Walby, Sylvia, Theorizing Patriarchy, Oxford: Basil Blackwell,1990
پي نوشتها
[1] - Lesbian
[2]- Otherness
[3]- Structuralist
[4]- Sylvia Walby
[5] - Theorizing Patriachy
[6]- Juliet Mitchel
[7] - Women’s State
[8]- Sameness & Otherness
[9]- Open- ended
[10]- Post- structuralists
[11]- discursive model
[12]- Marry Shivanandan
[13]- Feminism and Marriage
[14]- Herbert Jacob
[15]- Silent Revolution
[16]- ?Until death do us part!
[17]- Marta Fineman
[18]- Anna Nicole Smith
[19]- Striptease
[20] - Betty Friedan
[21] - Germaine Greer
[22] -Adrienne Rich.
[23]- Objectivism
[24]- Relativism
[25] -Queer Theory
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پوشش و حجاب، پاسدار حرمت
زنان
انسان در پناه محافظ، احساس آرامش
می کند. پوشش اسلامی نیز نگهبان زن است و به او امنیت و آرامش می بخشد. پس هر چه
این پوشش کامل تر شود، درصد امنیت و حفاظت زنان بالاتر می رود. زحمت حجاب، حق بیمه
ای است که زن برای تأمین سلامت خود می پردازد؛ زیرا حجاب، مانع جریان یافتن هوای
نفس و نگاه های آلوده و فسادآمیز، به حریم پاک زنان می شود. پوشش، سدّی بزرگ در
برابر تهاجم فرهنگ غرب است. جایگاه والای زن می طلبد که این گوهر آفرینش، در صدف
حجاب قرار گیرد تا ارزش های انسانی اش در امان بماند. فلسفه نگهبانی و پوشش اشیا،
ارزش آنهاست و هر قدر این ارزش بالاتر باشد، نسبت نگه داری آنها نیز بیشتر می شود.
پوشیدگی زن، نماد پرهیزکاری اوست.
وقتی زن تقوای جنسی را رعایت کند و خود را بپوشاند، وعده های الهی که برای
پرهیزکاران داده شده است، درباره او نیز محقق می شود. در واقع، چیرگی بر هواهای
نفسانی و چشم پوشی از لذت های حرام، به انسان هیبت و وقار می بخشد. به صورت
ناخودآگاه، برخورد مردان با زنانی که پوشش ناقصی دارند، برخوردی شهوانی و ابزاری
است، ولی برخوردشان با زنان پوشیده و با حجاب اسلامی، برخوردی همراه با احترام و
تکریم قلبی است.
نوع پوشش زن، معرّف شخصیت عفیف یا
هوس انگیز اوست که موضع گیری مرد را در برابر او مشخص می کند. زن و مرد همانند دو
سیم برق هستند که نبود عایق میان آنها آتش بی عفتی را شعله ور می سازد و ارزش ها را
می سوزاند. تا وقتی بانوان، خود را از دید چشم های حریص مردان می پوشانند، دریای
نفس آنها آرام است، ولی وقتی به جلوه گری دست می زنند، تلاطم روحی و نابسامانی
روانی را برای مردان فراهم می آورند.
پیام
متن:
حجاب دینی، پادزهر تهاجم فرهنگی و
عاملی مهم در کاهش مفاسد اجتماعی است و به زنان و مردان باحجاب، هیبت و وقار می
بخشد.
پرهیز از تحریک
مردان
خداوند در آیه ای از قرآن مجید،
حکم و حکمت حجاب را چنین بیان می کند:
یا اَیُّها النَّبِیُّ قُلِ
لأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنین عَلَیْهِنَّ مِنْ
جَلابیبِهِنَّ ذلکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ و کانَ اللّه ُ غَفورا
رحیما.(احزاب:59)
ای پیامبر! به زنان و دختران خود
و به زنان مؤمنان بگو که روسری های بلند خود را بر خویش فروافکنند که این کار برای
اینکه آنها (به عفت) شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند،
بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
حفظ پاک دامنی، منحصر به پوشش
نیست، بلکه زن باید از هر گونه رفتاری که سبب تحریک و طمع ورزی هوس رانان می شود،
به شدت بپرهیزد. برای نمونه، خداوند حتی نرمش در سخن گفتن را که سبب تحریک و گناه
است، نفی می کند. همچنین خداوند در قرآن، «تبرّج»؛ یعنی آرایش برای خودنمایی را
نکوهیده و آن را به جامعه جاهلی نسبت داده و فرموده است:
و لا تَبرَّجْنَ تَبَرُّجَ
الْجاهِلیَّةِ الاُولی.(احزاب: 33)
و خود را همانند زینت نمایی
روزگار جاهلیت پیشین، زینت نمایی نکنید.
در حقیقت، آنچه مردان را تهییج می
کند، سه چیز است: زیبایی، زیور و حرکت های اغوا کننده که در قرآن مجید، به تبرّج
تعبیر شده است. رفتار زن می تواند وسیله اغوا و تهییج مرد شود؛ یعنی اگر زیبایی و
زیور زنی دیده شود، ولی رفتار او معقول و متین باشد، مرد اغوا نمی شود، مگر به
ندرت. به همین دلیل، نرم سخن گفتن زن، گاهی از بی حجابی و بی پردگی هم اغوا کننده
تر است. امروزه بعضی لباس ها که مد روز نیز هستند، حجم و انحنای بدن را چنان نمایان
می کنند که اغوای این پوشیدگی گاهی از برهنگی نیز بیشتر است.
پیام
متن:
از نظر قرآن، زن نباید به گونه ای
در اجتماع ظاهر شود که سبب جلب توجه و تحریک مردها شود.
مهم ترین انگیزه های بی
حجابی
کسانی که در اعتقاد به خداوند
تردید دارند و قلب آنان در ایمان به خداوند و انجام دادن تکالیف دینی و محاسبه روز
جزا به مقام اطمینان نرسیده است، در عمل به دستورهای الهی تسامح می ورزند. کسانی که
به ضرورت حجاب، به درستی پی نبرده اند، در پای بندی به آن نیز از خود ضعف و سستی
نشان می دهند. همچنین برخی از زنان برای ارضای هوس رانی خود به تنوع پوشش، آرایش و
زینت بسیار اهمیت می دهند و بهترین وقت های خود را به حضور در محیط های تجاری و
تفریحی و مهمانی های فساد برانگیز می گذرانند.
این دسته از بانوان به دور عقل و
دوراندیشی، مانند اشیای بی اراده، به کارهایی دست می زنند که هیچ گونه فایده ای
برای آنها ندارد و حتی از این رهگذر، آسیب های جدی نیز متوجه آنان می شود. آنان می
خواهند با نمایش زیبایی ها و جاذبه های طبیعی زنانگی خود، توجه دیگران را به خود
جلب و در حقیقت، کمبودهای کمالی خود را از این راه جبران کنند، غافل از اینکه بی
حجابی، تنها توجه بیماردلان را به زن جلب می کند؛ کسانی که خود، کمترین اعتباری
ندارند. در این میان، هستند زنانی که عقده دگرآزاری دارند و با خودآرایی می کوشند
تمایلات مردان را برانگیزانند و آن گاه بی پاسخ بگذارند. این حرکت، مردان را عقده
ای می سازد و در مقابل، زنان بیمار از این حرکت خود لذت می برند.
متأسفانه برخی دختران نیز بدلباسی
و خودنمایی را پلی برای رسیدن به ازدواج می پندارند. آنان گمان می کنند با بیرون
ریختن موها، پوشیدن لباس های زننده و نامناسب و آرایش های ناپسند، می توانند جوانان
را به خود جلب کنند، در حالی که جوانان با همه اقبال و خوش رویی هایی که با ایشان
داشته اند، در پی ازدواج با آنان نخواهند بود و جوانان بی تقوا، از دختران خودنما
تنها برای لذت های زودگذر استقبال می کنند، نه برای ازدواج. در حقیقت، این دختران
در چشم هایشان جای دارد، نه در دل هایشان. بنا براین، بدحجابی و ظاهر سازی، چشم
انداز مناسبی برای ازدواج نیست و اگر هم ازدواجی به خاطر جاذبه های جنسی صورت
پذیرد، بنیان محکمی نخواهد داشت.
پیام
متن:
از انگیزه های مهم بدحجابی، ضعف
ایمان، خودنمایی، دگرآزاری و پندار غلط برای دست یابی به ازدواج است.
نگاهی به دیگر عوامل
بدحجابی
شیطان با همه ارزش های الهی مخالف
است و پذیرای گسترش گناهان و زشتی هاست و در این راه، از هر ابزاری بهره می گیرد.
او با بررسی روحیه افراد، باورهای انحرافی خود را به شیوه های گوناگون عقیدتی،
اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به آنان القا می کند. باید دانست که نزد شیطان،
گناهان کلیدی اولویت دارند؛ زیرا این نوع زشتی ها سبب اشاعه گناهان نیز می شود.
شیطان از یک سو دریافته است که صلاح و فساد زن، در صلاح و فساد اجتماع نقش چشم گیری
دارد و از سوی دیگر می داند که زنان، به خودنمایی نزد دیگران راغبند و این خودنمایی
نیز در اشاعه گناهان، نقش مؤثر و کلیدی دارد. از این رو، شیطان چنان در این مأموریت
خود موفق عمل کرده است که برخی زنان باور کرده اند چنین گناهان آشکاری، شاخص روشن
فکری و نشانه پیشرفت است. هر کسی با کمترین واقع بینی، به سرعت درمی یابد که هوس
رانی، نه تنها نشانه روشن فکری و متمدن بودن نیست، بلکه قلب را تاریک و عقل را ضعیف
می سازد و جز از وسوسه های شیطان و نفس اماره برنمی خیزد.
بی حجابی، نتیجه متمدن بودن نیست،
بلکه در غرایز جنسی و ضعف باورهای دینی ریشه دارد. همچنین یکی دیگر از ریشه های
بدحجابی، فخرفروشی است. بعضی از زنان دوست دارند که رفاه مالی آنان را دیگران نیز
ببینند. بدین منظور لباس های فاخر می پوشند و ارزش خود را در طلا و جواهرات می
جویند. اینان از جدیدترین و شیک ترین لباس ها و جواهرات بهره می گیرند و می کوشند
خود را برتر از دیگران نشان دهند و اندوخته های مالی خود را به رخ دیگران بکشند و
به این عمل افتخار کنند.
خودپسندی، غرور و فخرفروشی، در
رفتار این گونه افراد موج می زند و اینان خود را برتر از دیگران می بینند. از سوی
دیگر شهوت لباس، زنان و دختران مدگرا را به اسارت مدسازان درآورده است و مدسازان
پشت پرده که با بهره گیری از پژوهش های گسترده روان شناسی به طراحی مدهای جدید می
پردازند، با طرح مدل های تحریک آمیز بر روی لباس و آرایش زنان، مقلدان بی اراده را
اغفال می کنند.
پیام
متن:
1. شیطان با جلوه دادن بی حجابی
به عنوان نشانه تشخص می کوشد، به هدف های خود در اشاعه گناهان توفیق داشته
باشد.
2. فخرفروشی به عنوان یکی از
عوامل بدحجابی، سبب می شود که بازار طراحان مد گرم شود و به تولید انواع مدل های
تحریک کننده بپردازند.
نقش خانواده در بی
حجابی
خانواده هایی که از آموزه های
دینی فاصله می گیرند، در برزخ میان عمل به آموزه های دین یا تن دادن به خواسته های
نفسانی خود قرار می گیرند. باورهای آنها رنگ مذهبی دارد، ولی حقیقت و اساس دینی
ندارد؛ زیرا دین را در محدوده ای می پذیرند که با باورهای غیر دینی آنها تضاد
نداشته باشد. دین، لقلقه زبان اینان است و در صورت روبه رو شدن با کمترین سختی یا
تضاد آموزه های دین با تمایلاتشان، به راحتی از دین چشم می پوشند. فرزندان چنین
خانواده هایی، به فرهنگ تسامح در برابر دین خو می گیرند و به تدریج، به سوی بی
حجابی گام برمی دارند.
بی شک، مسائل اخلاقی و تربیتی،
اهمیت ویژه ای دارد و از پایین ترین دوره سنی باید آموزش آنها آغاز شود. پس اشتباه
است که به مسائل تربیتی مربوط به شرم و حیای دختران تا نُه سالگی توجه نشود و تنها
با فرا رسیدن زمان تکلیف، از آنها خواسته شود تا یک باره در درون خود انقلاب رفتاری
و فلسفی برپا کنند. فراگیری امور تربیتی، حقیقتی است که باید به تدریج شکل گیرد.
حجاب نیز نوعی فرهنگ است و باید کم کم در گذر زمان و حساب شده، در روح و جان
فرزندان نهادینه شود. البته سست غیرتی سرپرست خانواده نیز در گرایش به بدحجابی و
سستی حیا و عفت زنان و دختران نقش به سزایی دارد. این روحیه منفی گاهی سبب می شود
این گونه افراد که مسئول تربیت دینی خانواده اند، با برخی توجیه های نفسانی بر بی
حجابی و جلوه گری ناموس خود اصرار ورزند و چه بسا با نمایش دادن زیبایی ها و لباس
های فاخر و زینت های گران بهای او، بر دیگران فخرفروشی کنند. به راستی بینش و
باورهای چنین سرپرستی، با مردانگی و حفاظت از حریم ناموسی خانواده در تضاد است.
گفته اند که: «المرأة عورةٌ»؛ یعنی تمام اعضای بدن زن چنان لطافتی دارد که اگر
پوششی مناسب نداشته باشد، مایه آسیب رساندن به خود و جامعه اش می شود. پس چگونه است
که سرپرست خانواده در برابر اهل و عیال خود، چنین بی اعتنا می ماند.
پیام
متن:
خانواده هایی که خود را مسئول
تربیت دینی فرزندان نمی دانند و حتی در برابر بی حجابی اهل و عیال خود فخرفروشی نیز
می کنند، هم آنان را از جاده سلامت بیرون می برند و هم جامعه را به آلودگی می
کشانند.
رعایت عفاف در مردان و
زنان ـ اشاره به برخی عوارض بی حجابی
طهارت و پاک دامنی، اصلی محوری در
بینش اسلامی است. اسلام برای طهارت روحی و عفت عمومی، ارزش بسیاری قائل است. فلسفه
وجود برخی احکام شرعی مانند حجاب، برای پیش گیری از تحریک جنسی است. کاهش تحریکات،
در صورت بهره گیری از پوشش مناسب بدن و پرهیز از رفتارهای تحریک آمیز در برابر
نامحرم، امکان پذیر است. البته اگر عفاف بر روح کسی حاکم باشد، این مسئله در رفتار
و گفتار و نوع لباس او نیز اثر می گذارد و از میزان تحریکش خواهد کاست.
عفاف و خویشتن داری باید در مرد و
زن، هر دو موجود باشد. مردان باید از هر نوع رفتاری که به نوعی موجب تحریک جنسی
است، بپرهیزند. حال اگر برخی افراد، حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند و شماری دیگر
بدان بی اعتنا باشند، بر روحیه مردم اثر منفی می گذارد؛ زیرا کسانی که مسلمانی آنها
بر اساس ایمان و منطق محکم نیست، به تدریج، قید و بندهای شرعی را یکی پس از دیگری
کنار می نهند و هویت و شخصیت دینی شان را از دست می دهند. از این رو، تجاهر به فسق
و تظاهر به گناه و دوری از حریم عفاف، گناه مضاعفی است؛ گناه آشکاری که از حالت
فردی و حوزه خصوصی بیرون می آید و جنبه اجتماعی پیدا می کند و آثار منفی آن دامن
گیر دیگران نیز می شود. این گونه افراد با کارشان، دیگران را هم به گناه، دعوت و
جامعه را دچار تشویش و مرض می کنند. در واقع، اگر میل آدمی به چیزی جلب شود و به آن
دست نیابد، تعادل روحی و روانی او به هم می ریزد، درونش ناآرام می شود و بر اثر
تکرار چنین حالتی، به عقده روانی تبدیل می شود. کشاندن مسائل جنسی و برهنگی به
جامعه، افزون بر متزلزل کردن عفت زنان و مردان، زمینه از هم پاشیدن بنیان خانواده
ها را نیز فراهم می آورد. همچنین اگر زنان و دختران و مردان و پسران بالغ جامعه، از
شرم و حیا به دور باشند و در پوشش مناسب موی سر، بدن و زینت هایشان و نوع لباس و
برخوردها و رفتارهای خویش دقت نکنند، الگوی نامناسبی برای فرزندان جامعه خواهند
بود.
پیام
متن:
1. عفاف و آزرم، نه تنها در زنان،
بلکه باید در مردان جامعه نیز باشد تا هر دوشان الگویی مناسب برای فرزندان جامعه
باشند.
2. بی حجابی، به دلیل تحریک میل
دیگران و آن گاه فرو خفتن آن، سبب به هم خوردن تعادل روحی و روانی دیگران و بروز
عقده های روانی در آنان می شود. همچنین بدحجابی به سست کردن بنیان خانواده ها می
انجامد.
برگرفته از : ماهنامه طوبی = تیر
1386، شماره 19
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
جامعه انسانی، نیازمند علل و عواملی است تا گرایش و صفای باطن افراد آن
تأمین شود و صرف قوانین و مقررات سیاسی، نظامی، اقتصادی و ... برای این
کار، کافی نیست و از طرف دیگر، جوامع کوچک خانوادگی، جامعه بزرگ بشری را
میسازند، یعنی اعضای خانوادههای متعدد، عامل تحقق مجتمع رسمی خواهند بود و
مادامی که سبب رأفت و گرایش، در بین اعضای خانواده پدید نیاید، به هنگام
تشکیل یک مجتمع رسمی، هرگز بین آحاد آن، صفای ضمیر، روح تعاون و پیوند
دوستی برقرار نخواهد شد، و مهمترین عاملی که بین افراد خانواده، رأفت، گذشت
و ایثار را زنده میکند، تجلی روح مادر، در کانون خانواده است، زیرا پدر،
گرچه به عنوان «الرجال قوامون علی النساء» عهدهدار کارهای اداری و اجرایی
جامعه کوچک، یعنی خانواده است، لیکن اساس خانواده که بر مهر، وفا و پیوند،
پیریزی شده است، به عهده مادر است، زیرا مادر مبدأ پیدایش و پرورش
فرزندانی است که هر کدام به دیگری وابستهاند و افرادی که از یک زن متولد
میشوند، همانند میوههای یک درخت نیستند که روح ایثار انسانی در سطح گیاه،
ظهور نکند یا مانند بچههای یک حیوان ماده نخواهند بود که فاقد تعاون
انسانی بوده و پیوند خاص بشری در آنها جلوه نکند، بلکه فرزندان متولد شده
از یک زن خواه بدون فاصله و خواه با فاصله نسبت به یکدیگر رؤوف و مهربان
بوده و پیوند فطری خود را در پرتو تعالیم دینی شکوفا مینمایند، و در مکتب
دین، حفظ این پیوند و فراموش نکردن آن از واجبهای مهم به شمار آمده است.
اگر کسی این پیوند فطری و دینی را قطع نماید، از رحمت ویژه الهی، محروم
خواهد شد، زیرا صله رحم از چیزهایی است که خداوند به آن امر فرموده و در
باره «قاطعان» چیزی که باید «وصل» شود، جریان لعن و نفرین الهی مطرح شده
است:
«الّذین یَنْقُضُونَ عهدَاللّه مِنْ بَعْدِ میثاقِه و یقطعون ما
اَمَرَاللّهُ بِهِ اَنْ یُوصَل و یُفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون»(1)
«والذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه و یطعون ما امراللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنةُ و لهم سوء الدار»(2)
شاید، سر آنکه در دو آیه شریفه مزبور، افساد در زمین، در کنار «قطع چیزی که
«وصل» آن لازم است ذکر شده این باشد که افراد تربیت شده خانوادههای اصیل
دینی که قانون صله رحم و حفظ پیوند اعضا را ادارک کرده و عمل نمودهاند،
وقتی وارد اجتماع رسمی شدند، دست به افساد در زمین نمیزنند، زیرا با روح
پیوند و ایثار، گام به جامعه نهادهاند، ولی کسانی که از خانوادههای غیر
دینی برخاستند، چون اصل پیوند فطریِ بین اعضا را در اثر رعایت نکردن قانون
صله رحم و ایثار و تعاون و ... فراموش کردهاند، با ورودشان به جامعه رسمی،
پدیدههای توحش و تندخویی نیز ظهور خواهد کرد.
خلاصه، آنکه قانون صله رحم، اصل مهمی است که جامعه کوچک را درست تربیت کرده
و زمینه شکوفایی جوامع بزرگ را فراهم مینماید. صله رحم، اصل حاکم بر
خویشاوندان و محارم و وابستگان خانوادگی است و منشأ تمام این خویشاوندیها و
وابستگیها همانا پیدایش کلیه اعضا از یک رحم میباشد و آن رحم که مبدأ
ایجاد اعضای به هم پیوسته است جزء زن بوده، در حقیقت، مقام والای زن است که
پایهگذار قانون ارحام، صله رحم، محرومیت و نظایر آن است.
نتیجه آنکه زن، نقش اصلی خانواده و خویشی را به عهده دارد، گرچه مرد مسؤول
کارهای اجرایی و تأمین هزینههای زندگی و مانند آن است. از این رهگذر، قرآن
کریم ضمن توصیه به انسان در گرامی داشتن پدر و مادر، زحمات مادر ـ زایمان و
شیردادن ـ را که منشأ اصلی آنها رحم است، یادآور میشود:
«و وصَّینا الانسان بوالدیه احساناً حَمَلَتْه امُّه کرها و وضعته کرها و حَمْلُه و فِصالُهُ ثلثون شهرا ...»(3)
«حملته امه وهنا علی وهنٍ و فصاله فی عامین ...»(3)
حضرت امام زینالعابدین(ع) نیز در رساله حقوق، لزوم رعایت حقوق ارحام را به
مقدار پیوستگی و قرابت نسبت به رَحِم، بیان فرمود و اولین حق را در نظام
خانوادگی به مادر داده، آن گاه از حق پدر سخن به میان آورده، چنین فرموده
است:
«... و حُقوقُ رَحِمِکَ کثیرةُ متصلة بقدر اتصال الرحم فی القرابة
فَاَوْجَبُها علیک حَقُّ امِّکَ ثم حقَ ولدک ثم حق اخیک ثم الاقرب
فالاقرب»(5)
باید توجه داشت که نقش زن، نه تنها ایجاد رابطه خویشی بین اعضای نَسَبی یک
خانواده است، بلکه سهم آن در ایجاد پیوند رَحمی بین وابستگان سَببی نیز
قابل انکار نیست، زیرا در اسلام، وابستگان سببی همانند پیوستگان نَسَبی از
پیوند خاصی برخوردارند و قانون دامادی، مقررات فراوانی را به همراه دارد،
چنان که از خطبه رسول اکرم(ص) در مراسم عقد زناشویی حضرت امیرالمؤمنین
علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(ع) چنین استفاده میشود که مصاهره و دامادی، ملحق
به نسب بوده و عروس و داماد به منزله فرزندان دو خانواده، محسوب میشوند و
اعضای دو خانواده، بخصوص پدران و مادران، به منزله افراد یک خانواده به
حساب خواهند آمد.
این قانون که از خطبه رسول اکرم(ص) و نیز از خطبه عقد زناشویی حضرت جواد(ع)
توسط حضرت رضا(ع)(6) استفاده شد از آیه «هو الّذی خَلَقَ من الماء بشرا
فجعله نسبا و صهرا»(7) استنباط میشود. از اینجا میتوان به یک مطلب مهم،
یعنی روشن شدن نقش زن در ایجاد ارتباط بین مرد ـ به عنوان پدر ـ و بین
افرادی که در آینده متولد میشوند ـ به عنوان فرزندان ـ پرداخت؛ بدین بیان
که زن، ابتدا مرد را جذب کرده، رأفت و عطوفت در او میدمد و او را آرام
میکند. سپس به کمک همان عنصر آرام، رؤوف و مطمئن، خانواده آرام و خویشان
مهربان را تشکیل میدهد. اگر این مسأله، روشن و برای اثبات آن، دلیل ارائه
شود، آنگاه معلوم خواهد شد که اصالت خانواده به عهده زن است و پایه اصلی
تأسیس حوزه خویشاوندی و تشکیل حکومت مهر و رأفت، همانا زن خواهد بود؛ چرا
که او:
اول ـ مرد اجنبی را خویشاوند میسازد.
دوم ـ با تکثیر نسل، دو خانواده را در اثر دامادی به هم مرتبط مینماید.
سوم ـ در اثر شیردادن، افراد بیگانه را محرم نموده و پیوند رضاعی را چون پیوند دامادی به رابطه خویشاوندی، نزدیک مینماید.
پی نوشت:
1ـ بقره، آیه 27.
2ـ رعد، آیه 25.
3ـ احقاف، آیه 15.
4ـ لقمان، آیه 14.
5ـ تحفالعقول، رساله حقوق امام سجاد(ع).
6ـ بحارالانوار، ج100، ص264 و 267،
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده
حجاب اسلامي يكي از نشانههاي زنان مسلمان ميباشد و اهميت آن به حدي
است كه يكي از مصاديق معروف و جزء شعائر اسلامي قرار گرفته، آنچه مطرح است
اين كه آيا حكومت اسلامي حق دارد زنان مسلمان را به رعايت حجاب الزام
نمايد. از بررسيها معلوم ميشود حكومت نسبت به احكام اسلامي نميتواند
بيتفاوت باشد و بايد مردم را به صلاح و خير هدايت و راهنمائي نمايد. در
اين راستا اشكالاتي مطرح است كه در اين نوشتار به برخي از آنها پاسخ داده
ميشود. مباحث مطرح شده عبارتنداز: فردي و اجتماعي بودن حكم حجاب، حوزه
خصوصي و عمومي بودن احكام، امر نمودن به حجاب در روايات، مصداق معروف بودن
حجاب و... است.
كليد واژه
حكومت، حجاب، امر به معروف و نهي از منكر، حكم فردي، حكم اجتماعي.
در مقاله «پژوهشي در الزام حكومتي حكم حجاب» كه در شماره قبل منتشر شده
بود، دلايل قاطع عقلي و ديني حكومت اسلامي بر الزام حكم حجاب بيان گرديد.
ليكن اين بحث هنگامي به فرجام خود نزديك ميشود كه ديدگاه مقابل رويكرد
جواز الزام نيز مورد بحث و بررسي قرار گيرد. اين ديدگاه مبتني بر رويكرد
سكولاريستي غرب است و پيشينة آن به زمان نفوذ فرهنگ استعماري غرب در جهان
اسلام باز ميگردد. گرچه به ندرت پارهاي از انديشهورزان ديني نيز ديدگاه
مخالف را تأييد كردهاند؛ ليكن به نظر ميرسد، چنين برداشتي عمدتاً متاثر
از فرهنگ سكولار است و نتيجة آن عدم مخالفت عملي با موضوع كشف حجاب
ميباشد. به هر حال، در متون ديني سابقة چنين برداشتي يافت نميشود، اگر
چنين برداشتي در گذشته وجود داشت؛ يقيناً طرفداران كشف حجاب به آن اشاره و
استناد ميكردند. همين امر، وجه تأييدي بر وارداتي بودن رويكرد مخالف است.
چنانـكه جرجـي زيـدان، نويسنده مسيحي مصري (1914-1861) مينويسد:
«پاره شدن حجابها ظهوري نداشت مگر در اواخر قرن گذشته و سبب پاره شدن،
زيادي تقليد ما شد، فرانسويها را حتي تقليد كرديم در چيزهايي كه منافات با
فطرت ما دارد و... از اثر دخول فرانسويها به مصر بيپرده شدن مخدرات است؛
زيرا كه فرانسويها به عادت خود در بلاد ما حركت كردند و زنان ايشان بي
پرده رفت و آمد كردند؛ آنها رفتند و اين اثر باقي گذاشتند تا مرحوم محمد
علي پاشا؛ والي شد جلوگيري سخت فرمود از آن بدعت فحشا و كار نازيبا ...»
(جعفريان، 1380: ج1، ص330).
البته نظر جرجي زيدان غير آن برداشتي است كه وي از حجاب زنان مسلمان در
كتاب «تاريخ تمدن اسلام» آورده است. ايشان در اين كتاب، حجاب به معناي
پوشاندن بدن زن را به ظهور اسلام اختصاص نداده و مينويسد: «حتي پيش از
ظهور ديانت مسيح معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده و تا آخر
قرون وسطي در اروپا معمول بوده است» (جرجي زيدان، 1372: ج7، ص942). زنان
مسلمان نيز تا اواخر قرن نوزدهم پرده پوش و پرده نشين بودند تا اينكه كوشش
روشنفكران در راه مبارزه با پرده پوشي به ثمر نشست و براي هيچكس جاي سؤال
و جواب باقي نماند (همان، ص944). اما ظاهراً هنگامي كه جرجي زيدان از
نزديك شاهد وضعيت زنان آزاده پاريس ميشود، در درستي مبارزه بر ضد پرده
پوشي روشنفكران مسلمان ترديد ميكند:
«ما قبل از مشاهدة اين اوضاع، از جهل و ناداني زنهاي خود و ساير ملل
شرقية شكايتها داشتيم، آنها را تربيت شده و آزاد نميديديم؛ ولي چون حال
زنان پاريس را ديديم، شكايت ما منقلب شده، از آن عقيده برگشتيم؛ نزديك است
كه به حجاب و جهل و ناداني زنها راضي شويم. همانا اروپاييان صدمة بزرگي به
زنهاي خود وارد آورده و اين مخلوق لطيف را به سبب حريت و آزادي كه به
آنها ارزاني داشتند، در بدي انداختند، چه اينها، زنها را به بازارها
فرستاده كه با جوانها مخالطت و مجالست نمايند و با آنها معاملهها كنند؛
با آن شدت حسن، ضعف و سستي كه در آنها است. بديهي است كه اين مطلب آنان را
دچار مفاسد بسياري مينمايد. جوانها، آنها را به بذل مال فريب ميدهند؛
رفته رفته آنها به ارتكاب فحشا و منكر مبتلا شده، از جوقة حرائر و خانمهاي
عفيفه بيرون ميروند و بالاخره كار آن بيچارههاي بخت واژگونه به جايي رسد
كه در كوچه و بازارها سرگردان شده، راه معاش ندارند، مگر به اطفاي آتش
شهوت جوانهاي شهوت پرست. در قاهره نمونه و نظير آنها پيدا شده؛ ولي خيلي
معدود و قليل است؛ اما در پاريس كه در حقيقت عروس دنيا و مردم او را اولين
نقطة متمدن و سياست نامند- هزارها از اين قبيل زنها هستند» (جعفريان،
1380: ج1، ص298، به نقل از كتاب «مختارات» جرجي زيدان).
گرچه در ايران امروز به بركت انقلاب كبير اسلامي (بهمن 1357)، حكومت
مستبد رضاخاني در كار نيست تا از رويكرد سكولاريستي كشف حجاب حمايت نمايد؛
ولي چنين نيست كه خود را شكست خورده ببيند. به ويژه كه كانوني بسيار
قدرتمندتر از ديكتاتوري پهلوي از اين رويكرد پشتيباني ميكند. امپرياليسم
فرهنگي غرب به خاطر تداوم سيطره جهاني خود از چنين رويكردي در ايران به شدت
حمايت ميكند. يك نمونه از حمايتهاي عملي امپرياليسم فرهنگي اعطاي جايزة
صلح نوبل به يكي از زنان ايراني وابسته به جريان سكولار داخلي است. از اين
رو، پاسخ به ايرادات و توجيهات مخالفين، بخشي از تحكيم فلسفه الزام حكومت
ديني به حكم حجاب است. در اين نوشتار سعي شده، مهمترين دلايل آنها مورد
نقد و بررسي قرار گيرد.
1) احكام فردي و اجتماعي
1-1) عبادات و الزام حكومتي
برخي معتقدند حكومت ديني حق الزام در اعمال و فرايض عبادي را ندارد. زيرا
اعمال عبادي منوط قصد قربت است و چنين قصدي بايد از روي اعتقاد قلبي صادر
شود. از جمله امور عبادي كه به قصد قربت نياز دارد، حجاب است. از اين رو،
حكومت نميتواند زنان را به پوشش اسلامي الزام نمايد. زيرا قصد قربت با
الزام و اجبار تناسب ندارد.
اين اشكال را از جهات مختلف ميتوان جواب داد، ابتدا اينكه مشروط بودن
اعمال عبادي به قصد قربت، به معناي الزامي بودن چنين شرطي براي تحقق آن عمل
است. يعني قصد قربت در اعمال عبادي لازم است؛ لذا زنان به حكم خداوند ملزم
به پوشش اسلامي با قصد قربت شدهاند. حكومت ديني هم الزامي غير از الزام
خدا نميكند و مؤمنين را به آن چه خداوند سبحان امر فرموده الزام مينمايد.
پس اگر صدور قصد قربت مشروط به «عدم الزام» باشد؛ چرا خداوند متعال انسان
را ملزم به قصد قربت در پارهاي از اعمال مينمايد و اگر قصد قربت مشروط به
عدم الزام نباشد؛ پس الزام حكومت به اعمال مبتني بر قصد قربت معقول و
مشروع ميشود. اگر قصد قربت در اعمال عبادي هم لازم نباشد؛ ديگر تفاوتي بين
اعمال معاملي با عبادي نيست و الزام حكومت ديني در اعمال عبادي همانند
اعمال غيرعبادي جايز است.
اين سؤال كه حكومت ديني چگونه و در چه حدي ميتواند اتباعش را به امري
ملزم نمايد؛ فرع بر پذيرش اصل موضوع الزام است. آن چه در اينجا مورد بحث
است، امكان و تحقق الزام به اعمال عبادي عقلاً و نقلاً است.
البته بايد توجه داشت كه عمل به فرايض غيرعبادي به معناي كنش غيرعبادي
نيست. عمل به فرايض غيرعبادي نيز عبادت است. در واقع عبادت به دو معناي عام
و خاص است. هرگونه عمل مبتني بر شريعت الهي، عبادت به معناي عام است و
انجام هر عملي كه مقيد به قصد قربت شده عبادت به معناي خاص ميباشد. بر اين
اساس، الزام حكومت در امور غيرعبادي، نوعي الزام به امور عبادي به معناي
عام است.
پاسخ اساسيتر اين است كه در شريعت اسلامي رعايت حجاب به قصد قربت مشروط
نيست. هيچ فقيهي رعايت حجاب اسلامي را مشروط به قصد قربت نكرده است. در
رسالههاي عملية آمده: «زن بايد موي سر و بدن- غير از صورت و دستهاي- خود
را از مرد نامحرم بپوشاند». هرگز حجاب به قصد قربت مشروط نشده است. لذا
حجاب اسلامي جزو اعمال عبادي نيست تا حكومت اسلامي به اجبار و ارعاب مردم
به اعمال عبادي متهم شود.
2-1) احكام فردي و الزام حكومتي
تصور شده كه احكام شرعي به «فردي» و «اجتماعي» تقسيم ميشود و الزام حكومت
در احكام فردي راه ندارد و چون حجاب جزو احكام فردي است و شخص فقط در برابر
خداوند پاسخگو است؛ حكومت ديني نميتواند در احكام فردي دخالت كند.
در جواب به اين اشكال بايد ادغان نمود در فقه اسلامي، تفكيك احكام شرعي
به فردي و اجتماعي سابقه ندارد. چنين تفكيكي مربوط به انديشة معاصر است كه
كنش انساني را بر دو نوع فردي و اجتماعي تقسيم ميكند. البته به صرف معاصر
بودن يك انديشه، نميتوان با آن مخالفت نمود. زيرا فقهاي شيعه قايل به
انسداد باب اجتهاد نيستند و راي اجتهادي هر فقيهي عندالله حجت است و در
همين راستا ايراد مسبوق نبودن بحث الزام حكومتي حجاب در فقه اسلامي موجه
نميباشد. اگر انديشة جديد باعث نزديك شدن به حقيقت و تقويت دينداري گردد؛
مسموع است. اما اجتهادي كه در مقابل نص و اصول مسلم دين و مذهب باشد،
پذيرفتني نيست؛ چه مسبوق به سابقه باشد يا نباشد.
در گفتار قائلين به چنين تفكيكي، تعريفي ارائه نشده است كه بر مبناي چه
ملاكي ميتوان احكام شرعي را به فردي و اجتماعي تقسيم نمود؟ همين مسأله
باعث مشكلتر شدن بحث در فروعات شده است. براي نمونه، نماز و روزه در چنين
فرضي جزو احكام فردي تلقي ميشود و احكام فردي در احكام اجتماعي نبايد
دخالت داشته باشد و بالعكس. ليكن گاه احكام فردي در احكام اجتماعي دخالت
ميكند. مثلاً برخي از خانوادهها به هنگام برگزيدن همسر مناسب براي
فرزندشان؛ التزام عملي پسر يا دختر به انجام نماز و روزه را اهميت ميدهند.
آيا ميتوان مدعي شد، التزام عملي به احكام فردي را در انجام حكم اجتماعي
چون نكاح نبايد دخالت داد و وصلت پسر و دختر هيچ ربطي به نماز خواندن
ندارد؟ عرف متشرعه به اين پرسش، پاسخ منفي ميدهد، بلكه در پارهاي از
موارد شارع مقدس بر چنين دخالتي تصريح دارد. مثلاً جايز نيست زن مسلمان با
مرد كافر ازدواج كند يا اگر يكي از زوجين (زن و مرد) مرتد شوند؛ عقد نكاح
آنان باطل ميشود، در اينجا هرگز نميتوان اظهار داشت ارتداد يا كفر فرد،
امري شخصي است و امور فردي را نبايد در امور اجتماعي مانند نكاح دخالت داد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از آنجا كه تعليم و تربيت يكى از مهمترين و اساسىترين مباحث انسانى
است و گسترهاى به وسعت تمامى دانشهاى بشرى دارد، از ارزش والايى برخوردار
مىباشد و با توجه به اينكه محورىترين نقش در آموزش و پرورش به عهده
مادران مىباشد تنها نظر به خطير بودن مسئوليت مادرى و حساسيت اين وظيفه،
حسن نيت مادر و يا به تعبير عدهاى، غريزى بودن مادرى، كيفيت مراقبتها را
تضمين نمىكند.
مادران بايد بدانند كه مادرى هنر است و فن بسيار پيچيده، و جز آشنايى با
رموز اين هنر بزرگ و برخوردارى از صلاحيتهايى كه بايد مادر داشته باشد،
عنصر ديگرى نمىتواند در ايفاى رسالت مادرى توفيق دهد.
به بيان ديگر امكان تربيت فرزندان، در
ضمن برخوردارى مادر از صلاحيتهاى لازم، در گرو اصول شناختهشدهاى است كه
آشنايى و رعايت آنها موفقيت مادر را تضمين مىكند و تحقق اهداف را ممكن
ساخته، سرعت مىبخشد.
در اين نوشتار به يكى از مهمترين مباحث تربيت كه بحث صلاحيتهاى مادرى و
اصول آن است مىپردازيم و بايدها و نبايدهايى را مطرح مىكنيم كه بايد در
تربيت فرزندان مورد توجه باشد تا اهداف تربيت كه شكوفا ساختن استعدادهاى
همهجانبه فرزندان است، تحقق يابد. چرا كه وجود ناهنجارىهاى فراوان تربيتى
در نسل جوان و ناكامىهاى بسيارى كه در تربيت دينى، اخلاقى و اجتماعى
فرزندانمان مىبينيم، به علت عدم آشنايى مادران با اصول تربيت و به
كارگيرى آن مىباشد، به ويژه در زمان فعلى كه تمامى محدوديتها و حصارها
شكسته شده و عوامل تأثيرگذار در تربيت كودكان، گسترهاى به وسعت جهان پيدا
نموده است و به جهت وجود امكانات متعددى چون رايانه، اينترنت و ماهواره ...
امر تربيت بسيار سخت و پيچيده و يك امر كاملاً فنى و حساس شده است. در اين
شرايط تنها وجود غريزه مادرى، تربيت نسل را ضمانت نمىكند. در عصرى كه
دشمن قسم خورده به صورت پنهان و آشكار كمر همت، براى دگرگونى و تغيير فرهنگ
نسل جوان بسته است، مىطلبد كه مادران مجهز به سلاح تربيتى براى مقابله با
نقشههاى شوم دشمنان فرهنگ اسلامى شوند.
مادران بايد بدانند در عصر حاضر هيچ سلاحى همچون آگاهى از اهميت و نقش
كليدى مادر در تربيت و آشنايى دقيق با مسائل تربيتى، برندهتر و مؤثرتر
نخواهد بود.
از اينرو يكى از رسالتهاى مهم رسانهها و عوامل فرهنگساز مثل صدا و سيما
و مطبوعات و نشريات ارتقاى سطح آگاهى و بينش و درايت مادران نسبت به امر
خطير تربيت مىباشد. چرا كه اولين و مهمترين عامل فرهنگساز در جامعه،
مادران مىباشند. شايد بدين جهت است كه تمامى توجه دشمن در همسانسازى
فرهنگى و جهانىشدن متوجه زنان و مادران مىباشد، زيرا آنان به خوبى
دريافتهاند اگر بتوانند فرهنگ مادران را تغيير دهند، به جهت نقش محورى
آنان در فرهنگسازى، موفق به تغيير فرهنگ تمامى جامعه شدهاند.
به هر حال به تعبير مقام معظم رهبرى بايد براى مقابله با نقشههاى دشمن از
همان راهى كه وارد شدهاند، وارد شد و مقابله نمود. آنها از راه تغيير
فرهنگ زنان و مادران وارد شدند و متوليان فرهنگى جامعه بايد با ارتقاى سطح
علمى، تربيتى و اجتماعى مادران، با دشمنان مقابله نمايند.
در اين مقاله سعى بر اين است كه مادران عزيز را به بخشى از صلاحيتها و
شايستگىهايى كه بايد از آن برخوردار باشند، همچنين اصول و قواعد تربيت
آشنا نماييم.
صلاحيتهاى مادرى
از آنجا كه مادر باغبان فطرت فرزند است، هم مىتواند آدميت او را بسازد و
هم مىتواند تخريب نمايد. در صورتى كه مادر آگاه به مسئوليت خطير خود باشد،
آدميت او را مىآفريند و اگر از اصول تعليم و تربيت غافل باشد، نتيجه آن
تخريب روح و روان و عاطفه و انسانيت فرزند مىشود.
مادرى صلاحيت مىخواهد. چگونه ممكن است مادر از صلاحيتهاى لازم برخوردار
نباشد ولى نتيجه و برآيند كار او قابل توجه و مفيد باشد؟! در صورت
برخوردارى از صلاحيتهاى لازم، مادر مىتواند فرزندان خود را به رشد و كمال
سوق دهد.
صلاحيت
بعد از توجه به ضرورت وجود صلاحيتها در رسالت مادرى، لازم است منظور از
صلاحيتها بيان شود. منظور از صلاحيتهاى مادرى، شناختها و مهارتهايى است
كه مادر با كسب آنها مىتواند در تعليم و تربيت به پرورش عقلى، جسمى،
عاطفى و معنوى فرزندان كمك نمايد.
صلاحيتها
صلاحيتهاى شناختى مادر
منظور از صلاحيتهاى شناختى مادران، آگاهى و مهارتهاى ذهنى است كه مادر را
در شناخت و تحليل مسائل و موضوعات مرتبط با تعليم و تربيت توانا مىسازد.
به عنوان مثال شناخت روحيه و سليقه و نيازها و تمايلات فرزند در مراحل
مختلف رشد، يكى از صلاحيتهاى شناختى مادر است.
مهمترين صلاحيتهاى شناختى عبارتند از:
ـ شناخت نيازهاى روانى فرزندان
ـ شناخت اصول تعليم و تربيت
ـ شناخت دورههاى مختلف زندگى فرزند، به ويژه دوره نوجوانى
ـ شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت
طبيعى است كه محصول تربيتى يك مادر آگاه و با اطلاع، با محصول يك مادر بدون اطلاع و داراى شناخت لازم، بسيار
متفاوت مىباشد، همان طور كه محصولات يك باغبان آگاه به اصول و فنون
كشاورزى با يك كشاورز بدون شناختهاى لازم، از نظر كمّى و كيفى متفاوت
مىباشند. درست است كه هر دو سيب پرورش مىدهند، ولى بين سيب پرورشيافته
كشاورز آشنا به مسائل كشاورزى با يك كشاورز ناآشنا تفاوتهاى آشكار و غير
قابل انكارى وجود دارد. طبيعى است هر چه دامنه اطلاعات مادران در زمينه
تعليم و تربيت افزايش يابد، در انجام رسالت مادرى توفيق بيشترى خواهند
داشت.
صلاحيت يكم: شناخت نيازهاى روانى فرزندان
يكى از شناختهاى ضرورى كه مادر بايد از آن برخوردار باشد، شناخت نسبت به
نيازهاى روانى فرزندان است. اگر مادر نسبت به اين نياز از شناخت لازم و
كافى برخوردار نباشد، نسبت به تأمين اين نيازها مسئوليت و حساسيتى نشان
نمىدهد. در اين صورت بسيارى از مشكلات روانى بچهها و عدم موفقيتهاى آنان
در رويارويى با مسائل و مشكلات زندگى، ناشى از بىتوجهى مادر نسبت به اين
نيازها، و مهمتر از آن عدم تأمين و برآوردن نيازهاست. يكى از عوامل
بزهكارى در كودكان و نوجوانان همين مسئله است. در آموزههاى دينى اين مسئله
مورد توجه قرار گرفته، يكى از نيازهاى روانى فرزندان، مثلاً حرمت و احترام
است.
تحقيقات روانشناختى رابطه معنادارى بين حرمت و «عملكرد اجتماعى ـ رفتارى» نشان مىدهد.
امام هادى(ع) فرمود: «مَن هانتْ عليه نفسُه فلا تأمَن شرَّه؛(1)
هر كه براى خود شخصيت و حرمت قائل نباشد، از شرّ او ايمن مباش.»
توجه به اين نياز روانى، نفس را از ابتذال و تباهى حفظ مىكند. آن كس كه
براى خود حرمت قائل است، شهوات نفسانى و تمايلات حيوانى، براى او جلوههاى
ناچيز و بىمقدار است و همواره خواهد كوشيد گوهر والاى انسانى خود را با
عزت پاس دارد.
على(ع) فرمود: «مَن كرمتْ عليه نفسُه هانتْ عليه شهوته؛(2)
هر كه براى خويش كرامت و بزرگوارى قائل باشد، شهوت و هواى نفس، براى او حقير و پست است».
مادر علاوه بر شناختِ نيازهاى روانى بايد به خطر تثبيت آن نيازها هم توجه
داشته باشد، زيرا روانشناسان معتقدند اگر يك نياز روانى در انسان برطرف
نشود، آن نياز در او تثبيت مىشود و امكان توجه به نيازهاى متعالى در وى
وجود ندارد. همچنين يكى از علل ديگر تثبيت را برطرف شدن افراطى يك نياز
روانى مىدانند. بايد مادران به اندازه و به دور از زيادهروى، نيازهاى
روانى فرزند را برآورند. در غير اين صورت، نياز در وى تثبيت مىشود و از يك
نياز به نياز روانى ديگر عبور نخواهد كرد.
با توجه به اهميت موضوع، به اساسىترين نيازهاى روانى فرزندان اشاره
مىنماييم. نيازهاى روانى انسان را در سه بخش مىتوان دستهبندى نمود:
اوّل: نيازهاى بدنى
دوم: نيازهاى اجتماعى
سوم: نيازهاى فردى
بخش اوّل: نيازهاى بدنى
نيازهاى بدنى آن دسته از نيازهايى هستند كه زيربناى جسمانى دارند. به عنوان
مثال مركز گرسنگى در مغز ما وجود دارد. دانشمندان قديم فكر مىكردند معده
احساس گرسنگى مىكند، ولى ديدند كسانى كه معده ندارند نيز احساس گرسنگى
دارند. نيازهاى بدنى، ريشه در بدن ما دارند و مركز احساس اين نيازها در بدن
ما وجود دارد.
عمدهترين نيازهاى جسمانى: گرسنگى، تشنگى، جنسى و نياز به ايمنى است.
تئورىپرداز مشهور مسائل روانى «ايراهام مزلو» گستره نيازهاى جسمانى انسان
را وسيعتر و گستردهتر از نيازهاى متعالى او مىداند. چرا كه انسان هر چه
از نظر رشد فكرى، علمى و عاطفى در سطوح پايينتر قرار داشته باشد، به همان
اندازه از
نيازهاى جسمانى بيشترى برخوردار است، از اينرو نيازهاى انسان را اين گونه ترسيم مىكند:
همان طور كه ملاحظه مىنماييد قسمتهاى بيشترى از نيازهاى روانى انسان را نيازهاى فيزيولوژى و ايمنى كه همان
نيازهاى جسمانى است در برمىگيرد.
«مزلو» بر اين باور است كه اگر به موقع و به اندازه نيازهاى جسمانى كودكان
مورد توجه قرار نگيرند و تأمين نگردند، كودك در اين نيازها تثبيت مىشود و
عبور به مراتب بالاتر را نخواهد داشت. او در اين زمينه مىگويد:
نيازهاى فيزيولوژيك بر ارگانيزم بدن تسلط مىيابند و در اين صورت نيازهاى
ديگر به سادگى، موجوديت خود را از دست مىدهند يا به عقب رانده مىشوند.
براى شخصى كه به حد مفرط گرسنه است هيچ دلبستگى جز غذا در او وجود ندارد.
براى فردى كه از گرسنگى مزمن و مفرط رنج مىبرد «مدينه فاضله» او را
مىتوان صرفا به مكانى تشبيه كرد كه در آن غذا به حد وفور وجود داشته باشد.
او ميل دارد چنين تصور كند كه اگر فقط تأمين غذا براى بقيه دوران زندگىاش
تضمين شود، كاملاً خوشبخت خواهد بود. او آزادى، عشق، امنيت، احترام و ...
را ممكن است به عنوان جلوههاى بىارزشى كه چون از عهده پر كردن شكم او
برنمىآيد و سودى در بر ندارد، كنار بزند. چنين فردى تنها با نان زندگى
مىكند.(3)
اگر نيازهاى جسمانى، نسبتا خوب ارضا و برآورده شوند، مجموعه جديدى از
نيازها پديد مىآيند كه مىتوانيم آنها را جزء نيازهاى ايمنى طبقهبندى
كنيم، مانند: امنيت، ثبات، وابستگى، حمايت، رهايى از ترس و آشفتگى، نياز به
سامان، نظم، قانون محدوديت، داشتن حامى مقتدر و ... .
اگر نيازهاى فيزيولوژيك (جسمانى) ارضا شود، در پى آن مىتوانيم تمامى
ارگانيزم (ابزار و استعدادها) را به عنوان مكانيزم (شيوه و راه) جوياى
ايمنى توصيف كنيم. در اين صورت گيرندهها، عقل و ديگر استعدادهاى انسان،
ابزار براى جستجوى ايمنى مىشوند.
به هر روى يكى از عوامل مهم در رشد انسان توجه به نيازهاى جسمانى است. در
صورت بىتوجهى به اين نياز، نيازهاى اساسى ديگر مورد تهديد قرار مىگيرد.
در يكى از آموزههاى حكيمانه امير مؤمنان، على بنابىطالب(ع) به فرزندشان
محمد بنحنفيه آثار سوء فقر و تهيدستى و تأثير آن در جنبههاى گوناگون
زندگى چنين مطرح شده است:
«فرزند، من از تهيدستى بر تو هراسناكم! از فقر به خدا پناه ببر كه فقر دين
انسان را ناقص و عقل را سرگردان مىكند و عامل دشمنى است.»(4)
در جاى ديگر حضرت مىفرمايد: «تهيدستى مرد زيرك را در بيان برهان كُند مىكند.»(5)
توجه به نيازهاى جسمانى در رشد انسان
آن قدر اهميت دارد كه روانشناسان معتقدند طريق محو انگيزههاى عالى اين است كه ارگانيزم بدن را به حد مفرط گرسنه و تشنه نگه داريم.
گفتنى است هنگامى كه نيازهاى فيزيولوژيك به طور مداوم ارضا شوند، موجوديت
خود را به عنوان عوامل تعيينكننده فعال يا سازماندهندگان رفتار از دست
مىدهند.
نياز به ايمنى
بعد از نيازهاى فيزيولوژيك و توجه و تأمين آن، نياز به احساس امنيت و آرامش
خاطر از جمله نيازهاى اساسى انسان است. احساس امنيت و آرامشِ خاطر
پديدهاى روانى است كه ريشه در فطرت آدمى دارد. به همين علت روانپژوهان
زمانى كه به بررسى نيازهاى اساسى انسان مىپردازند، نياز ايمنى را در شمار
نيازهاى اساسى قرار مىدهند.
بعد از نيازهاى فيزيولوژيك، يكى از نيازهاى جدى كودك اين است كه در كنار
ديگران باشد و به دور از تهديد زندگى كند. او مىخواهد ديگران در كنار او
باشند، بدون اينكه او را تهديد يا ترك كنند.
در نياز به امنيت كودك سه عنصر اساسى مطرح است: حضور ديگران، تهديد نكردن و استمرار حضور ديگران.
نبود هر يك از اين سه عنصر موجب مىشود كه اين نياز برآورده نشود. مادران براى تأمين اين نياز بايد به نكات زير توجه داشته باشند:
الف) كودك را به صورت مكرر رها نكنند و او را تنها نگذارند.
ب) كودك را هرگز تهديد به تنها گذاشتن، تنها ماندن و ترك شدن نكنند.
ج) پيوسته در كنار كودك بودن و او را لحظهاى ترك نكردن يا جلوگيرى از كوچكترين عامل تهديدكننده، موجب تثبيت اين نياز مىشود.
از اينرو رها كردن مكرر، تهديد و يا ارضاى افراطى موجب تثبيت مىشود، ولى
ارضاى نسبى اين نياز موجب عبور فرزندان از اين نياز به نيازهاى بالاتر
مىگردد. اگر كودك احساس كند كه مىتواند روى حضور ديگران حساب باز كند و
با آرامش بتواند تنهايى را تجربه نمايد، توانسته است به اين نياز پاسخى
درست بدهد و به سمت نيازهاى بالاتر رود.
مادران بايد به اين نكته توجه نمايند كه رفتارهاى اجتماعى فرزندان بر اساس
نيازهاى آنان و چگونگى تأمين اين نيازها شكل مىگيرد. اگر نياز به ايمنى و
امنيت كودك برطرف نشود ممكن است متوسل به چاپلوسى و رياكارى و دروغگويى
گردد و يا اينكه براى پيدا كردن امنيت به افراد نااهل پناه ببرد و يا به
صورت افراطى پناه به حيوانات مثل كبوتر و سگ، و يا با دوستان همسال خود به
صورت افراطى دوستىهاى بىحد و مرز ايجاد نمايد و آنان را پناهگاه و محل
امن در زندگى قرار دهد. مهمتر از همه كودكى كه به نياز ايمنى او در دوران
كودكى پاسخ مناسبى داده نشده باشد، وقتى وارد مدرسه مىشود، از جمله
بچههاى مشكلدارى مىباشد كه به سختى حاضر است از مادر جدا شود و در جمع
دانشآموزان به تحصيل بپردازد. غالبا اين گونه بچهها در مدرسه در رفتارهاى
اجتماعى خود دچار مشكلات عديدهاى مثل پرخاشگرى، ناسازگارى، ديگرآزارى و
يا گوشهگيرى مىشوند كه مىتواند از موانع مهم عدم رشد و پويايى در زندگى
اجتماعى باشد.
بخش دوم : نيازهاى اجتماعى
از جمله نيازهاى روانى كودكان كه توجه و تأمين آنها زمينهساز رفتارهاى اجتماعى در آينده مىشود نيازهاى اجتماعى است.
اگر چه اين نيازهاى روانى در طول زندگى وجود دارد، ولى با توجه به اينكه
ساختار شخصيتى انسان در سالهاى اوّل زندگى شكل مىگيرد، بايد توجه بيشترى
به برخى از اين نيازها در دوران كودكى صورت گيرد.
نيازهاى اجتماعى از ديدگاه روانشناسان عبارتند از: توجه، تعلق و نياز به احترام.
نيازهاى اجتماعى پايه مشخص بدنى ندارند و برآورد اين نياز توسط ديگران است.
توجه
يكى از نيازهاى روانى انسان در طول زندگى، توجه است. آدمى در زندگى، هر
نقشى كه داشته باشد، در پى جلب توجه ديگران است. مخصوصا اين نياز در دوره
كودكى، به ويژه در دختران جلوه بيشترى دارد. در آموزههاى دينى نيز اين
نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه مركز توجه خانواده ابتدا دختران باشد،
بعد پسران.
نظام تربيتى اسلام، در هديه دادن، توجه به نيازمندىها و ابراز عواطف، دختران را بر پسران ترجيح داده است. به اين
جهت كه دختران بيش از پسران نياز به توجه دارند.
توجه، نياز روانى فرزند ما است و بايد به آن عنايت نماييم. قبل از آنكه
فرزندمان با راههاى مختلف به دنبال جلب توجه باشد. عدم ارضاى «نياز به
توجه» منجر به اختلالات روانى و در صورت تداوم به بيمارى روانى منجر
مىگردد. افرادى كه دچار بيمارى هيسترى (كه از بيمارىهاى نسبتا حادّ روانى
است) مىگردند تشنه توجه هستند. بيشتر معضلات اخلاقى و منشاء رفتارهاى
اجتماعى، نيازهاى روانى است. به طور مثال يكى از دلايلى كه نوجوانان هر روز
از نظر ظاهر، تيپهاى عجيب و غريبى را به هم مىزنند، جلب توجه است. آنان
به اين وسيله مىخواهند توجه ديگران را به خود جلب نمايند و در پى ارضاى
نياز روانى خود مىباشند.
اگر والدين بخصوص مادر، به موقع توجه لازم را به فرزندان داشته باشند، اين
نياز ارضا مىشود و فرزندان به فكر ارضاى غير منطقى و غير معقول آن
نمىافتند.
تعلق
انسان از نظر روانى، نياز دارد كه در قلب ديگران جاى داشته باشد و علقه و
پيوند عاطفى بين او و ديگران ايجاد گردد. نوجوان نياز دارد كه هم در قلب
اعضاى خانواده جا داشته باشد و هم در قلب دوستان و همسالان. در دوره
نوجوانى، صرف حضور در جمع خانوادگى او را ارضا نمىكند. آنچه نياز دارد،
احساس تعلق نسبت به اعضاى خانواده، همچنين تعلق به گروه و همسالان است كه
از مهمترين نيازهاى دوره نوجوانى است. نوجوان در اين دوره براى اينكه بين
همسالان خود، جا پيدا نمايد حاضر است تمامى ارزشهاى خانوادگى و مذهبى خود
را زير پا گذارد.
اگر احساس كند كه تعلق به گروه ندارد و يا دوستان، او را نپذيرفتهاند اين
احساس او را دچار بيمارىهاى روانتنى مىگرداند. از اينرو خيلى از
تلاشهاى او و بسيارى از ناهنجارىهاى رفتارى و اخلاقى، حتى نوع آرايش
ظاهرى و پوشش وى به اين مسئله برمىگردد. هراس از گمنامى و تنهايى، نوجوان
را برمىانگيزد خود را در ارتباط با گروه همسالان قرار دهد. رنج
ناشناختهماندن آنچنان او را تحت تأثير قرار مىدهد كه براى احساس تعلق به
گروه، بيشترين فعاليت را
نشان مىدهد و همبستگى گروهى براى آنان به عنوان يك شاخص موفقيت محسوب
مىگردد. عدم پذيرش در گروه، نوجوان را دچار تزلزل، احساس بىاعتمادى به
خود و عدم كفايت (بىعرضگى) خواهد نمود. نوجوان سرخورده از گروه به باندها و
گروههاى ناسالم اجتماعى مىپيوندد تا بر تنهايى و عدم تعلق خويش فائق آيد.
از اينرو مادران بايد به نياز روانى فرزندان خود آگاه باشند. به جاى
اينكه آنان را از برقرارى روابط با دوستان همسال خود محروم نمايند، به آنان
دانش اجتماعى، چگونگى برقرارى روابط و آموزشهاى ضرورى را بدهند، تا
بتوانند با قرار گرفتن در گروههاى سالم، نياز به تعلق را ارضا نمايند.
حرمت اجتماعى(social Esteem)
از آنجا كه انسان فطرتا موجودى طالب احترام است، يكى از نيازهاى روانى او برخوردارى از حرمت اجتماعى است.
انسانى كه در جامعه از حرمت برخوردار است و اطرافيان او برايش احترام قائل
مىباشند، مسير و راه موفقيت براى او هموار مىگردد. بر عكس انسانى كه از
اين حرمت در حد شأن اجتماعى خود برخوردار نمىباشد، همين مسئله موجب
مىگردد كه راههاى موفقيت روى او بسته گردد، يا براى به دست آوردن حرمت
اجتماعى، دست به امور غير معقول و غير اخلاقى زند.
مادران بايد بدانند تحقير شخصيت فرزندان، آنها را به عقبنشينى وادار مىكند و منزوى مىسازد. در مقابل احترام به
شخصيت، ايشان را به ميدان گسترده روابط اجتماعى و حضور مؤثر و فعالانه در صحنههاى جامعه سوق مىدهد.
نوجوان، اگر احترام ببيند و مورد تكريم واقع شود، اعتماد مىكند و نيروها و
انرژىهايش را در مسير سالم و سازندهاى به كار مىاندازد. اما اگر از
صحنههاى فعال جامعه عقب رانده شود، نيروهايش را در خود مصرف مىكند.
با نوجوان مشورت كردن، به او مسئوليت دادن، در حضور اعضاى خانواده و بستگان
و دوستان به شخصيتش احترام گذاشتن، برايش اهميت قائل شدن و آزادى نسبى و
معقول براى او فراهم نمودن، از شيوههايى است كه باعث مىشود نوجوان، خود
را در جمع، داراى پايگاه و موقعيت اجتماعى احساس كند و ديگر براى اينكه به
درون خود بخزد و با خود مشغول شود و در نااميدى
به ارضاى خويش بپردازد، نيازى احساس نمىكند.(6)
بخش سوم: نيازهاى فردى
بخش ديگرى از نيازها، فردى است. عمدهترين نيازهاى فردى عبارتند از:
1 ـ حرمت خود
2 ـ استقلالطلبى
3 ـ خودشكوفايى
از ويژگى اين نيازها آن است كه اين نيازها را خود فرد بايد برآورده نمايد، بر خلاف نيازهاى اجتماعى كه بايد ديگران برآورده نمايند.
1 ـ حرمت خود
حرمت خود يك نياز فردى است كه پس از حرمت اجتماعى است. يعنى بايد حرمت اجتماعى فرد تأمين شود تا به حرمت خود
برسد. به بيان ديگر پيشنياز حرمت خود، حرمت اجتماعى است. فردى كه نياز
حرمت اجتماعى او تأمين نگرديده باشد، در وى احساس منفى شكل مىگيرد كه موجب
مىگردد فرد براى خودش حرمتى قائل نباشد. عدم حرمت براى خود موجب روى
آوردن به خيالات، گريز از مسئوليت، خودنمايى و رياكارى، جلب توجه ديگران،
ترور شخصيت، تخريب ديگران و استفاده از غيبت و تهمت و استهزا، روى آوردن به
لذات موقت و مواد مخدر، روشنفكرنمايى و هويتباختگى، شبههافكنى و
سنتشكنى و رياستطلبى مىگردد. اين مسئله مىتواند بسيار مخرب و ويرانگر
باشد. علاوه بر مسائلى كه گفته شد بعضى كه براى خود حرمت قائل نمىباشند
دچار بدبينى، كمرويى و كنارهگيرى مىشوند.
ديديد در آموزههاى دينى به اين نكته اشاره شده كه كسى كه براى خود حرمتى قائل
نيست، امكان دستزدن به هر كار خلاف و شرّى براى او وجود دارد. بر عكس كسى
كه براى خود كرامت و ارزش قائل است، همين مسئله مهمترين عامل براى حفظ او
از مفاسد و بزهكارىهاست. چنين فردى كنترلكننده خود است و نياز به كنترل
از بيرون ندارد، زيرا احترام و كرامتى كه براى خود قائل است، عامل
بازدارنده بسيار مهمى براى دورى از مفاسد اخلاقى است، همان طور كه فرمود:
«مَن كرمتْ عليه نفسُه هانتْ عليه شهواته».
2 ـ استقلالطلبى
انسان از زمانى كه از وابستگىهاى خانوادگى رها مىشود و وارد صحنه اجتماعى
مىگردد، به دنبال به دست آوردن استقلال نسبى مىباشد، زيرا اين مسئله جزء
نيازهاى روانى وى مىباشد. از اينرو خانواده به ويژه مادر بايد تمهيداتى
بينديشد تا اين نياز روانى
فرزند به خوبى تأمين گردد. آنان بايد سعى كنند از ابتدا فرزندان را زياد به
خودشان وابسته و متكى نكنند تا زمينه جداسازى تدريجى از خانواده به سهولت و
آرامى انجام پذيرد. بايد سعى نمايند در روابط خود تعديل نمايند و از هر
گونه افراط و تفريط در اين زمينه دورى گزينند. مىبايست به اندازه توان و
استعداد فرزندان به آنها مسئوليتهايى داده شود و در اجراى آن مسئوليتها
استقلال نسبى داده شود. در مرحله بعد جامعه سعى نمايد اين استقلال را تا
حدّ امكان براى نوجوانان تأمين نمايد.
3 ـ خودشكوفايى
منظور از خودشكوفايى، تمايل فرد براى بروز و ظهور استعدادهايش است، يا به
بيان ديگر خواستار تحقق استعدادهاى خود است. «ايراهام مزلو» معتقد است هر
انسانى داراى گرايش ذاتى براى رسيدن به خودشكوفايى است، يعنى انسانها هم
با يك سرى «نيازهاى شبه غريزى» به دنيا مىآيند كه اين نيازها انگيزه كمال و
رشد را در انسان فراهم مىسازند و وى را در رسيدن به آنچه در توان اوست
فرا مىخوانند. آدمى از بدو تولد با خود توان كمال و سلامت روان را به
همراه دارد. رشد سالم و طبيعى انسان وقتى حاصل مىشود كه اين فطرت و طبيعت
خوب و مثبت در او شكوفا گشته و استعدادها و گنجايشهاى وى به حد نصاب
فعاليت برسند.
«مزلو» ويژگىهاى انسانى را كه به خودشكوفايى رسيده است، به دو دسته تقسيم مىكند:
ـ ويژگىهاى كلى: به اعتقاد او انسانهاى خودشكوفا دو ويژگى كلى دارند:
الف) آنها نيازهاى سطوح پايينتر يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلق، محبت و احترام را برآورده ساختهاند.
ب) انسان خودشكوفا الگوهاى بلوغ و پختگى و سلامت مىباشند و از توانايىها و
قابليتهاى خود حداكثر استفاده را نموده و خويشتن را محقق بخشيدهاند.
صلاحيت دوم شناخت اصول تعليم و تربيت
دومين صلاحيت شناختى، شناخت نسبت به اصول تعليم و تربيت مىباشد. از آنجا
كه اين مسئله يكى از مباحث پردامنه در حوزه آموزش و پرورش مىباشد، در اين
نوشتار مجال پرداختن به آن نمىباشد. علاقهمندان جهت آشنايى بيشتر با اين
بحث، به كتابهايى كه در اين باره نوشته شده است مراجعه نمايند.
شناخت جامعه و عوامل تهديدكننده سلامت دين و روان فرزندان
يكى ديگر از شناختهاى ضرورى مادر، شناخت اقتضائات و نيازهاى زمان و مكان
است. با توجه به شرايط زمان و مكان، فعاليت تربيتى نيازهاى خاص آن زمان و
مكان را پيدا مىكند كه مادر بدون توجه به آنها، در تعليم و تربيت به توفيق
چندانى دست نمىيابد. در آموزههاى دينى آمده است: «زمانشناسى و زبان
گزينى نشان خرد است.»(7)
زمان در علوم فلسفى و تجربى داراى ماهيتى فيزيكى و ناشى از متغيرهاى طبيعى
است. اما در علوم انسانى ـ رفتارى داراى معنى و محتوايى تحليلى و ناشى از
متغيرهاى سياسى ـ فرهنگى است. امام على(ع) فرمود: «إذا تغيّر السلطانُ
تغيّر الزمانُ؛ دگرگونى نظام سياسى و رژيم، اوضاع زمان را دگرگون مىكند».
آشنايى به مقتضيات زمان و درك ضرورتهاى كنونى، مادر را توانا مىسازد نبض
حركت را در دست گرفته و آينده را بسازد. اين مهم به ويژه در دنياى امروز،
از بايستههاى زندگى و رمز پيروزى است. در فرهنگ علوى اين نكته مورد توجه
قرار گرفته در تعاليم امام كاظم(ع) آمده است: «روزگارى را كه پيش روى دارى،
بشناس و آراسته ساز و آماده پاسخگويى به انتظارات، توقعات، نيازها و
چالشهاى آن باش، چرا كه تو مسئولى.»(8) مادر وقتى به نيازهاى زمان و
تهديدات و خطرات ناشى از تهاجمات فرهنگى آگاه باشد، همچنين نسبت به پيچيدگى
امر تربيت در عصر حاضر با توجه به زمانى كه در آن زندگى مىكنيم كه مرزها
شكسته شده و وسايل ارتباط جمعى و خطراتى وجود دارد كه از اين ناحيه سلامت
دين و روان فرزندان ما در خطر مىباشد، طبيعى است كه ضرورت تجهيز به آگاهى و
بينش، اجتنابناپذير است. از اينرو مادر خود را آماده و مجهز مىنمايد
براى مقابله اصولى و منطقى با اين خطرات و آسيبهاى ناشى از آن. در صورت
آگاهى مادر به نيازهاى زمان و مكان است كه مىفهمد با روشهاى سنتى و قديمى
با آگاهى بسيار محدود و صرفا با نيت پاك نمىشود فرزند و سلامت دين او را
حفظ كرد و زمانه و اقتضائات آن آگاهى و آمادگى بيشترى را مىطلبد. به همين
جهت امير مؤمنان مىفرمايد: «هركس روزگار را بشناسد، از آمادگى غفلت
مىكند؛ من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد.»(9)
اصول اساسى در پرورش دينى ـ اخلاقى
از آنجا كه از عمدهترين رسالتهاى يك مربى، پرورش اخلاقى است، در اين قسمت به چند اصل كلى در پرورش اخلاقى اشاره مىشود:
اصل اوّل: اصل تدريج
پرورش اخلاقى بايد آرام، آرام صورت پذيرد و از هر گونه عجله و شتابزدگى در
تربيت جدّا بايد دورى نمود. از اينرو مادر بايد از زمان انتخاب همسر به
تربيت بچهها توجه داشته باشد و بعد در مرحله انعقاد نطفه و باردارى،
شيردهى، دوران كودكى، نوجوانى و جوانى و ... بايد در تمامى مراحل مختلف
زندگى، مادر به فكر پرورش اخلاقى و مذهبى فرزند باشد، نه اينكه كودك رها
باشد، و فقط در يك مقطع به فكر تربيت او بيفتيم و با شتاب اقدام به تربيت
نماييم.
اصل دوم: تعقل
امام كاظم(ع) سلامت دين و دنيا را در گرو روشنايى چراغ خِرَد دانسته و خطاب
به هشام بنحكم مىفرمايد: «هر كس قدرت، عزت، راحت و سلامت دين و دنيا را
مىخواهد، در راز و نياز و نيايش با خدا «كمال عقل» را بخواهد.»(10)
به هر حال در آئين حياتبخش اسلام، بين ديندارى و خردمندى، ايمان و آگاهى،
اخلاق و آزادى، رابطهاى مستقيم و تنگاتنگ وجود دارد، به گونهاى كه
مىتوان ادعا كرد ايمان و ديندارى و اخلاق را بايد در بين انديشوران و
آزادىخواهان يافت. بر اين اساس هيچ بنده غير متفكرى نمىتواند حقيقتا
متدين باشد.
اصل سوم: آزادى
ايمان و اخلاق، اجباربردار و اكراهپذير نيست. بايد از راه شك و با تكيه بر آزادى به تعالى و رشد رسيد.
استاد مطهرى مىگويد: «بعضى چيزها اصلاً اجباربردار نيست. از جمله اينها
رشد فكرى است. از نظر رشد فكرى بايد انسانها را آزاد گذاشت. اگر به مردم
آزادى فكر ندهيم، هرگز فكرشان در مسائل دينى رشد نمىكند و پيش نمىرود
...»
آن شهيد با نفى تقليد و تحميل در ديندارى و دينباورى، تأكيد مىكند:
«اسلام نه تنها به مردم اجازه مىدهد، بلكه فرمان مىدهد كه فكر كنند، به
دليل اطمينانى كه به منطق خود دارد.»
شهيد مطهرى معتقد است كه به دليل آزادىها بود كه اسلام توانست باقى بماند.
اگر در صدر اسلام كسى مىآمد و مىگفت: من خدا را قبول ندارم و مىگفتند:
او را بزنيد و بكشيد، امروز ديگر اسلامى وجود نداشت. اسلام به اين دليل
باقى مانده كه با شجاعت و با صراحت، با افكار مختلف رو در رو شده است.
اصل چهارم : توجه به ظاهر
توجه به ظاهر يكى از اصول تربيتى در اسلام است. با توجه به توصيهها و روشهاى تربيتى دينى، به اهميت و مقبوليت اين اصل پى مىبريم.
ظاهر خوب و پسنديده، انسان را به كارهاى نيكو مىكشاند و ظاهر ناپسند، راه زشتكارى را بر انسان مىگشايد.
قرآن كريم به اين مطلب اشاره دارد و مىفرمايد: «و ثيابك فطهِّرْ و الرجزَ
فاهْجُرْ؛(11) جامهات را پاكيزه دار و از پليدى دورى گزين.»
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «اَحسنوا
لباسكم و اَصلحوا رحالَكم حتى تكونوا كاَنّكم شامَة فىالناس؛(12) لباس
نيكو بپوشيد و وسيله نقليه خود را اصلاح و بهتر كنيد تا ميان مردم جلوه خوب
داشته باشيد.
اصل پنجم : تحول باطن
در نظام تربيتى اسلام پرداختن همزمان به ظاهر و باطن مورد توجه قرار گرفته
است. نه تغيير ظاهر و نه تحوّل باطن، هيچ يك به تنهايى راه به جايى نخواهد
برد. اين دو با هم كارسازند و هر دو را بايد از آلودگى شست:
«و ذروا ظاهر الإثم و باطنه؛(13) گناه نهان و آشكار، هر دو را واگذاريد.»
اصل ششم : مداومت و محافظت بر عمل
مداومت و محافظت بر عمل از جمله اصول تربيت اخلاقى است كه بايد مورد توجه
قرار گيرد. آنچه كه در اين اصل مهم است همراهى مداومت و محافظت است چرا كه
مداومت بر عمل، اعضا و جوارح بدن (يعنى ظاهر) را پيوسته به كار وا مىدارد و
ناظر به كميت است. محافظت توجه به ضوابط باطنى را فراهم مىنمايد و ناظر
بر كيفيت عمل است.
به طور كلى مداومت بدون محافظت، سازنده عادات سطحى و خشك است و محافظت بدون مداومت اصلاً سازنده نيست.(14)
در قرآن ضمن اشاره به اين اصل مىفرمايد: «إلاّ المصلين الذين هم على
صلاتهم دائمون(15) ... و الذين هم على صلاتهم يحافظون؛(16) انسانها در
نوسانند مگر نمازگزارانى كه بر نماز خود مداومت مىورزند ... و آنان كه بر
نماز خود محافظت مىكنند.»
ارتباط با خدا از طريق نماز هنگامى انسان را استوار مىكند كه از دو ويژگى مذكور برخوردار باشد.
مداومت و محافظت، اصلى اصيل است كه در همه شئون تربيتى بايد مورد توجه باشد.
اصل هفتم : اصلاح شرايط و اوضاع
مبناى اين اصل بالا بودن سطح تأثيرپذيرى انسان از اوضاع مختلف محيطى، اعم
از زمانى و مكانى و اجتماعى است. طبق اين ويژگى، ريشه برخى از افكار، نيات و
رفتارهاى آدمى را بايد در اوضاع محيطى او جستجو كرد. به عبارت ديگر انسان
از جهت ظاهر و باطن تحت تأثير اوضاع قرار دارد.
اين اصل بيانگر آن است كه براى زدودن پارهاى از حالات و رفتارهاى نامطلوب،
نيز ايجاد حالات و رفتارهاى پسنديده در انسان بايد برخى از شرايط و اوضاع
را تغيير داد. نمونه بارز آن جريان حضرت موسى(ع) و گوسالهپرستى بود كه
حضرت براى مهار اين پديده شركآلود، علاوه بر آگاهسازى و تبيين فكرى، دست
به تغيير موقعيت زد و سامرى را از محيط اخراج كرد و بدين وسيله با اصلاح
اوضاع، آثار ضلالتبار از جامعه را زدود. بدون چنين تغييرى امكان اصلاح
وجود نداشت.(17) با توجه به اين اصل مادر بايد شرايط مناسب تربيتى را در
منزل براى فرزند ايجاد نمايد تا تحت آن شرايط فرزند تربيت شود. اگر اوضاع
منزل آلوده به گناه و اعمال سوء اخلاقى و رفتارى باشد، نمىتوان انتظار
رفتار صحيح از كودك را داشت.
اصل هشتم: اعتدال
يكى ديگر از اصول تربيت اسلامى اصل اعتدال است. با توجه به ظرفيتهاى مختلف
انسانها اين اصل ضرورت پيدا مىكند. بيرون نروفتن از مرز اعتدال، نشانه
خردورزى است. به بيان اميرالمؤمنين(ع) انسان جاهل جز در افراط و تفريط سير
نمىكند: «لا يرى الجاهل الا مفرطا أو مفرّطا.»(18)
راه اعتدال، انسان را به صراط مستقيم هدايت مىكند، از اينرو اعتدال يكى از اصول نظام تربيتى دين است.
اصول ديگرى مثل مسئوليتپذيرى، محبت، تسامح و تساهل نيز مىباشد كه در اين نوشتار امكان پرداختن به آنها نيست.
صلاحيت سوم شناخت دورههاى مختلف زندگى فرزند به ويژه دوره نوجوانى
سومين صلاحيت شناختى، شناخت نسبت به دورههاى مختلف زندگى فرزند به ويژه دوره نوجوانى است.
تمام افراد بشر در زندگى خود از دورانى به دوران ديگر مىرسند، نوزاد به
كودك، كودك به نوجوان، و نوجوان به انسانى بالغ مبدّل مىگردد. انسانها در
چرخه زندگى داراى دورههاى متفاوتى هستند كه هر دورهاى بر مرحله پيش و
تجربيات مرحله قبل بنا مىشود و هر دورهاى داراى ويژگىها و خصوصيات خود
مىباشد. اهداف تربيت هم در هر دورهاى با دوره ديگر متفاوت مىباشد. يكى
از صلاحيتهاى شناختى كه مادران بايد از آن برخوردار باشند، شناخت نسبت به
دورههاى مختلف زندگى فرزندان مىباشد تا بتوانند متناسب با آن دوره به
تربيت فرزند بپردازند.
پيامبر اكرم(ص) دورههاى زندگى يك جوان را به سه دوره تقسيم كردهاند: دوره
اوّل از تولد تا 7 سالگى، دوره دوم از 7 تا 14 سالگى و دوره سوم از 14 تا
21 سالگى. براى دوره اوّل نام «سيادت» را برگزيدهاند و براى دوره دوم
«اطاعت» و دوره سوم را «وزارت» ناميدهاند. اين نامگذارىها حكايت از
تفاوت شيوهها و برخوردهاى مربى در دورههاى متفاوت مىكند. طبيعى است كه
براساس اين نامگذارى شيوه برخورد در دوره سيادت با شيوه برخورد در دوره
اطاعت و وزارت متفاوت است. به همين دليل دستور عملهاى پيامبر(ص) در هر
دوره متناسب با نيازهاى آن دوره مىباشد. اين مسائل حكايت از ضرورت شناخت
دورههاى مختلف مىنمايد. مادران بايد اين دورهها را به خوبى بشناسند و
نظام تربيتى خود را در هر دوره بر اساس نيازها و ضرورتهاى آن شكل دهند.
مادران بايد در دوره كودكى كه دوره سيادت است با چگونگى برخورد تربيتى با
كودك، با مطالعه كتابهاى تربيتى آشنا شوند، تا بتوانند به فرزند خود كمك
كنند. اگر مادر بداند در اين دوره كودك بايد بازى كند و بازى در اين دوره
علاوه بر اينكه كارى لغو و بيهوده نيست، از ضروريات تربيتى اين دوره
مىباشد، يا تحت تربيت و آموزش رسمى قرار نگيرد و ... طبيعى است
برنامهريزى تربيتى او بر اساس اطلاعات نادرست و غير كامل شكل مىگيرد.
همچنين دوره نوجوانى، بسيار پيچيده و سرنوشتساز و حساس است، به گونهاى كه
سعادت و شقاوت در اين دوره رقم مىخورد. اگر مادر با اين دوره و تحولات
روحى و فيزيولوژى نوجوان آشنا باشد، همچنين نيازهاى نوجوان را خوب بداند،
براى دوره نوجوانى فرزند خود به گونهاى برنامهريزى مىكند كه فرزند
بتواند اين دوره را به سلامت بگذراند، همچنين دورههاى بعد.
بديهى است مادرى كه با شناخت دورهها و مسائل آن وارد كار تربيتى مىشود،
محصولات تربيتى او بسيار متفاوت با مادرى است كه هيچ گونه شناختى ندارد.
آثار خوبى در اين باره وجود دارد كه مادران بايد سعى كنند با مطالعه آنها
بر دامنه اطلاعات خود بيافزايند تا بتوانند در تربيت نسلى پويا، فعال و
معتقد موفق باشند.
صلاحيت چهارم شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت
چهارمين صلاحيت شناختى، شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت است.
مربى حتما بايد از مقاصد تربيتى خود آگاه باشد. به بيان ديگر بايد بداند
تربيتشوندگان خود را به سوى چه هدف و چه مقصدى مىخواهد حركت دهد. او بايد
نهايت فعاليت و فرجام برنامههاى تربيتى خود را به خوبى بداند. در غير اين
صورت دچار سردرگمى در مسير تربيت خواهد شد. مادر بايد به عنوان يك مربى با
اهداف تربيت فرزندان به خوبى آشنا باشد تا بتواند، فرزند خود را به آن
اهداف برساند. علاوه بر آن با توجه به اهداف تربيت است كه روشهاى تربيتى
را بايد مشخص نمايد.
انديشوران تعليم و تربيت، اهدافى را براى تربيت مشخص نمودهاند كه جا دارد
مادران با مطالعه آنها به مقاصد تربيتى پى ببرند تا بتواند با توجه به آن،
خطمشى تربيت را مشخص نمايد. چرا كه انتخاب هر گونه تصميم در مورد روشها
منوط به آشنايى با اهداف است.
در نظام تربيتى اسلام يك هدف نهايى در تربيت مورد نظر است كه رسيدن به كمال
يعنى احساس حضور خداوند در زندگى است. براى رسيدن به اين هدف، اهداف
واسطهاى وجود دارد كه زمينهساز رسيدن به هدف نهايى هستند. به بيان ديگر:
مراحل گوناگون يا اهداف جزئى سير به كمال نهايى مىباشند كه براى رسيدن به
آن بايد اين مراحل را پشت سر گذاشت. بديهى است بدون اين مراحل يا اهداف
واسطهاى، رسيدن به هدف نهايى، غير ممكن يا بسيار مشكل خواهد بود. بدين جهت
مادران بايد با اهداف واسطهاى تربيت آشنا شوند تا بتوانند با طى اين
مقاصد فرزند خود را براى رسيدن به نقطه نهايى تربيت آماده سازند.
پی نوشت:
1 ـ بحارالانوار، ج70، ص373.
2ـ نهج البلاغه، حكمت 449.
3ـ ايراهام مزلو، انگيزش و هيجان، ترجمه احمد رضايى، ص 70 تا 71، با تلخيص.
4ـ نهج البلاغه، حكمت 319.
5ـ نهج البلاغه، حكمت 163.
6 ـ دنياى نوجوان، دكتر محمدرضا شريفى، ص187.
7ـ الحياة، ج1، معرفة الزمان.
8ـ تحف العقول، سخنان امام موسى كاظم، حديث مبسوط خطاب به هشام.
9 ـ غررالحكم.
10 ـ تحفالعقول.
11ـ مدّثر، آيه 5.
12ـ مكارم الاخلاق، ص42.
13ـ انعام، آيه 120.
14ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص89.
15 ـ معارج، آيه 22 ـ 23.
16 ـ همان، آيه 34.
17ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص62.
18 ـ بحارالانوار، ج1، ص159
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
استفاده
از «چادر مشكي» به عنوان پوشش و «حجاب برتر اسلامي»، در ميان زنان و دختران
ايراني، به امري غيرقابل انكار تبديل شده، و در بسياري از مراكز و سازمانهاي اداري
و آموزشي، پوشيدن چادر مشكي بر روي «مانتو» نيز الزامي است. و اما با توجه به
اينكه ايران اسلامي و هفتاد ميليوني، بيشترين ميزان مصرف چادر مشكي را در بين
كشورهاي منطقه و حتي جهان به خود اختصاص داده است، بازار پر رونق و مناسبي نيز در
ايران به وجود آمده است؛ تا جايي كه كشورهاي شرق آسيا، به ويژه ژاپن و كره جنوبي،
كه در آن چادر مشكي مورد مصرف ندارد و مصرف نمي شود، به خوبي نبض «بازار» چادر
مشكي ايران را بهدست گرفتهاند.
با
توجه به نامگذاري سال 91 توسط مقام معظم رهبري با عنوان سال توليد ملي، حمايت از
کار و سرمايه ايراني، توليد و حمايت از منسوجات داخلي به ويژه چادر مشکي توسط
توليد کنندگان داخلي حائز اهميت است زيرا چادر به عنوان پوشش ملي زنان ايراني به
دليل کميت مصرف کنندگان اين محصول مي تواند نقشي محوري در توسعه ملي داشته باشدعفت
شريعتي نماينده مردم مشهد در مجلس شوراي اسلامي در اين باره مي گويد:"جمعيت
زنان نيمي از جمعيت کشور را تشکيل ميدهند لباس ملي و چادر زنان نقش مهمي در
فعاليتهاي اجتماعي زنان و دخترانمان دارد و متأسفانه ما تاکنون شاهد توليد چادر
مشکي در کشور نبودهايم.کشورهايي مثل ژاپن، کره، تايوان و چين و امثالهم توليد
کننده لباس معنوي و اجتماعي کشور بودند و اين براي کشور اسلامي ما وجهه خوبي
نداشته و ندارد در مجلس نهم با اميد به خداوند و تلاش و کوشش نمايندگان بر اين
خواهد شد که انشاءالله اين مشکل حل شود و کشور ما خود توليد کننده اين کالاي
اساسي و ضروري براي جامعه زنان کشور باشد البته مقدمات اين امر در مجلس هشتم فراهم
شد".
براساس
آمار گمرک ايران واردات پارچه چادر مشکي به کشور در سال گذشته با افت سه درصدي
نسبت به سال 1390 به 94 ميليون و 807 هزار و 908 دلار رسيد. همچنين وزن پارچههاي
وارداتي به بيش از 20 هزار تن رسيد. پارچه چادر مشکي در سال قبل عمدتا از طريق
امارات، کرهجنوبي، چين و هند وارد کشور شد.براساس اعلام انجمن صنايع نساجي در حال
حاضر 95 درصد از نياز بازار پارچه چادر مشکي از طريق واردات تامين ميشود. چند سال
پيش يکي از کارخانههاي داخلي براساس نتايج تحقيقاتي که انجام داده بود اعلام کرد
که موفق به توليد بافت پارچه چادر مشکي و دسترسي به تکنولوژي رنگ اين نوع پارچه
شده است. با اين وجود توليد پارچه چادر مشکي در اين کارخانه عملا به جايي
نرسيد.همچنين براساس اعلام انجمن صنايع نساجي سه کارخانه ديگر با هدف توليد پارچه
چادر مشکي احداث شدند که از بين آنها فقط کارخانه حجاب شهرکرد هماکنون در زمينه
توليد پارچه چادر مشکي آن هم به ميزان بسيار محدود فعال است؛ به طوري که حجم توليد
اين کارخانه تنها پنج درصد از نياز بازار داخلي را پوشش ميدهد.براساس آمار منتشر
شده نياز سالانه کشور به پارچه چادر مشکي حدود 40 ميليون متر برآورد ميشود که از
اين مقدار تنها حدود دو ميليون متر آن از طريق توليدات داخل تامين ميشود.سال
گذشته دفتر صنايع نساجي و پوشاک وزارت صنعت، معدن و تجارت از تدوين لايحهاي به
منظور حمايت از توليدکنندگان پارچه چادر مشکي خبر داد. قرار بود اين لايحه در مجلس
مطرح و با تصويب آن از توليدکنندگان اين محصول به صورت ويژه حمايت شود. با اين
وجود اطلاعي از سرنوشت اين لايحه در دست نيست.
همچنين
برخي محاسبات در گذشته نشان داده بود که با در نظر گرفتن قيمت 15 تا 20 هزار تومان
براي هر متر پارچه چادر مشکي سالانه سودي معادل يک ميليارد دلار به جيب
واردکنندگان پارچه چادر مشکي ميرود.در حالي از چند سال پيش وعده توليد انبوه
پارچه چادر مشكي در كشور از سوي مسئولان داده شده كه هنوز توليد اين محصول پرمصرف
در ايران با موانع زيادي مواجه بوده و عملا وعدهها در اين زمينه محقق نشدهاند.بحث
توليد پارچه چادر مشكي در ايران چند سال پيش از سوي وزارت صنايع و معادن وقت با
تبليغات فراوان مطرح شد. با اين وجود كاهش تعرفه واردات اين محصول از 70 به 20
درصد آن هم با فاصله كوتاهي بعد از مطرح شدن ايده توليد آن حرف و حديثهاي فراواني
را به همراه داشت.
توليد
نشدن چادر در کشور نقطه ضعف صنعت و بازرگاني کشور است. گفته ميشود بخشي از نياز
داخل به چادر مشكي به صورت قاچاق به كشور وارد ميشود به همين علت آمار دقيقي از
واردات اين كالا وجود ندارد. اما با اين حال از همان تعداد اندك واردات ثبت شده ميتوان
نتيجه گرفت كه سالانه ميليونها دلار بودجه صرف واردات حجاب برتر زنان ايراني ميشود.
بودجهاي كه به راحتي ميتوان با آن دهها كارخانه ايجاد كرد و به اين وسيله هزاران
فرصت شغلي را در اختيار جوانان جوياي كار قرار داد. اما گويا سودآور بودن واردات
چادر مشكي آن قدر وسوسه كننده است كه دل هر شخص حقيقي و حقوقي را برده است تا آنجا
كه هر چه در توان دارند به كار ميبرند تا بازار توليد داخلي جان نگيرد و حداقل در
اين سالها اين اتفاق تلخ بارها صورت گرفته است تا چادر مشكي از سرزمين چشمباداميها
به سواحل شيخ نشينان وارد شده تا با دست واسطهها به كشور وارد شود. گويا بازار
اين چادر مشكي، سياهتر از رنگ اوست.کوتاهي کردن در اين امر بايد مورد توجه قرار
گيرد و دليل توليد نشدن آن را بايد از مسئولان پرسيد.
نظام
سلطه هر گاه از برخورد منطقي با انديشهاي ناتوان ميشود، از فضاسازي، ايجاد جو
ملتهب و موجآفريني براي دستيابي به يك سري از اهداف و غفلت از اهدافي ديگر
استفاده ميكند.نظام سلطه تلاش ميكند در شرايط امروز جهان اسلام و اوج بيداري
اسلامي منطقه در ام القراي انقلاب اسلامي با ايجاد تنشها و تضادهايي از آب گل
آلود ماهي بگيرد و متأسفانه برخي از افراد كم بصيرت در ميدان بازي دشمن وارد شده و
نقش آفريني كردهاند، به نحوي كه در ماه رمضان و اوج تقيدات ديني مردم، در مقابل
مقدسات و اصول مسلم ديني ايستاده و اقدام به تحريك و عمليات رواني براي مقدمات جنگ
نرم در جامعه انقلابي ايران كردهاند.تلاش در تغيير فضاي فرهنگي و رو به رشد جامعه
اسلامي بهسوي ديدگاههاي ليبرال دموكراسي غربي و اباحه گري كه ابتدا با مفاهيم
زيباي ضرورت كار فرهنگي و انجام پژوهش و تحقيقات در اين مسئله، از پيشرفت مطالبات
بحق مردم ميكاهد و در عمل با فعاليتهايي به ظاهر فرهنگي و صرف بودجههاي كلان،
اصل مسئله به فراموشي سپرده ميشود و دوباره مردم شاهد بيتوجهي به ارزشها، اهانت
و تحقير مسلمات ديني و مقدساتي چون چادر و حجاب برتر كه سالها در حفظ و حراست از
آن مبارزات خونيني داشتهاند، است.با چند اصل از قانون اساسي و قوانين عادي ميتوان
به محكوميت اين حركات سازماندهي شده و سناريوي از پيش طراحي شده كه متأسفانه برخي
عوامل بازي خورده آن نيروهاي خودي و بعضاً كم اطلاع هستند، پرداخت.از طريق اصل 3 و
8 قانون اساسي و فصل چهارم قانون مطبوعات (ماده 6 و بند 10 آن ) و نيز ماده 513
قانون مجازات اسلامي ميتوان از ايجاد اين فضاي مسموم پيشگيري كرد كه اين رسالت
مهم به عهده دستگاههاي نظارتي و قضائي است و اطلاعرساني از مفاد اين قانون نيز
از اهم مسئوليتهاي دستگاههاي فرهنگي، رسانهها و مطبوعات است.
بحث
زنان، خانواده، ارزشها و هنجارهاي مرتبط با آن از اصليترين و كليديترين جبهههاي
مبارزه دشمنان خارجي و داخلي در جنگ نرم محسوب ميشود كه با فتح سنگر به سنگر تمام
عرصههاي مرتبط با آن ميتوانند ساير ارزشها و هنجارهاي تضمين كننده ادامه حيات
جامعه اسلامي را از ميان ببرند و در آخر با استحاله نظام جمهوري اسلامي، جز نامي
از هويت اسلامي ايراني آن باقي نماند.دشمنان جمهوري اسلامي در طول سالهاي گذشته و
در تهاجم فرهنگي بيامان خود بر ضد ملت ايران همواره با روشهاي گوناگون و با نفوذ
در سطوح مختلف مردمي و مسئولان سعي در تكميل قطعات پازل ويران كردن بنيانهاي
اخلاقي و اسلامي دارند و با توسعه لذت گرايي، فساد و ايجاد اختلاف آن را سازماندهي
ميكنند، در همين راستا نخستين سنگري كه دشمنان داخلي و خارجي براي فتح جامعه
اسلامي ايران مورد هدف قرار دادهاند، سنگر عفاف و حجاب زنان مسلمان در جامعه
است.دشمن با اهداف راهبردي همچون تقدس زدايي، بيارزش كردن به لحاظ علمي و مذهبي و
تحقير چادر مشكي به عنوان نماد حجاب برتر اسلامي - ايراني، تأثيرگذاري بر افكار
عمومي جامعه و مسئولان براي در تنگنا قرار دادن اقشار معتقد و مذهبي و نظام اسلامي
در جهت پذيرش اختياري كردن حجاب افراد در جامعه و خارج كردن اين موضوع از حوزه مسئوليتهاي
حكومت اسلامي به دنبال استحاله ارزشهاي ايراني و اسلامي است.همه خدمتگزاران در
شغل مقدس خبرنگاري (كه در راستاي پيام رساني انبياء رقم مي خورد) ميدانند كه طبق
بند الف ماده 2 قانون مطبوعات، مطبوعات رسالت ارتقاء آگاهي، معلومات و دانش مردم
را به عهده دارند و طبق اصل 4 سياست فرهنگي جمهوري اسلامي، آزادي مطبوعات مقيد به
عدم تضعيف باورهاي ديني و عدم تعرض به حقوق عمومي است در حالي كه برخي مطبوعات از
كنار هم قرار دادن گزينهها، خبرها و دادههاي مثبت و منفي و ايجاد شبهات و
مغالطات و جدا كردن بخشي از سخن بزرگان به نحوي عمل ميكنند كه زمينه ساز تضعيف
ارزشها و يكسان سازي خير و شر و كمرنگ كردن امر به معروف در جامعه با عنوان عدم
قضاوت در اعمال و افكار ديگران شده و منجر به اباحه گري در جامعه ميشوند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پوشش فرای آنکه به عنوان یک نیاز بنیادین مادی برای بشر به حساب میآید، عاملی برای نمایش اعتقاد و شخصیت افراد تلقی میشود و نوعی پرچم وجودی انسان است. نیاز به پوشش و پرهیز از برهنگی جزء گرایشهای فطری انسان است که خداوند متعال آنرا در وجود بشر قرارداده است.قرآن کریم در ماجرای آدم و حوا اینگونه اشاره میکند که «پس آن گاه که از درخت چشیدند،عورتهایشان پدیدار شد و بر آن شدند که با برگهای بهشتی خویشتن را بپوشانند».[1 ]بنابراین بشر از آغاز خلقت،با میل فطری،اندام خود را از دیگران پوشانیده است و اگر این گونه نبود،انسان نیز مانند حیوانات،ازبرهنگی شرمی نداشت و با پوشاندن خود،احساس امنیت و آرامش نمیکرد.
نکتهی قابل توجه آن است که گرچه حیات آدمیان از همان آغاز با پوشش پیوند خورده است، به دلیل وجود نوعی احساس حیای طبیعی در جنس ماده، زنان در طول تاریخ در امر پوشش تلاش و جدیت بیشتری از خود نشان دادهاند.[2]
پوشش زنان در میان اقوام و ملل، تاریخچهای دیرینه دارد؛ به گونهای که یکی از نمادهای معرفی طبقات اجتماعی و حیثیت انسانی، نوع پوشش آنان بوده است. علاوه بر آن، یکی از تفاوتهای اساسی میان مردان و زنان در میان ملل متمدن، داشتن پوشش و هالهای بر سر و گردن آنان بوده است. در واقع اسلام در این بخش تأسیس حکم نداشته، بلکه امضایی عمل کرده و دربارهی میزان و کمیّت پوشش احکامی صادر کرده است.
ردپای حجاب در جامعهی ایرانی از زمانهای بسیار دور و پیش از ورود اسلام به این سرزمین دیده میشود. هرچند در آن زمان، اصطلاح حجاب به معنای پوشش اسلامی مطرح نبود، ولی به معنای پوشش خاص تعریفشده برای زنان وجود داشت: «تجلیات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخی از اندیشمندان و تمدننگاران، ایران را منبع اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کردهاند.»[3]
* سیر تاریخی پوشش زن در ایران قبل از اسلام
با استناد به مدارک بهدستآمده از دورهی هخامنشیان، مانند تندیسها، سکهها، نقوش فرش، پارچه و نقشبرجستههای محدودی که تعدادی از آنها هم خارج از ایران است و یا نوشتههای برخی از تاریخنگاران، میتوان چنین برداشت کرد که پوشاک زنان عبارت بوده از لباسهای بلند تا قوزک پا و گاهی فراخ، پیراهنهای ساده تا پایین ساق پا به صورت ساده یا ریشهدار، با آستینهای بلند یا کوتاه.[4]
لباسهای زنان در دورهی اشکانی پیراهنی بلند تا به روی زمین، گشاد، پُرچین، آستیندار یا بدون آستین و یقهراست بوده است. پیراهنی دیگر داشتهاند که روی اولی میپوشیدند. قد این نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقهباز بوده است. روی این دو پیراهن، چادری سر میکردهاند.[5]
با مقایسهی چندین نقش سنگی آناهیتا و نقوش دیگر با هم، به نظر میرسد که بانوان ساسانی، پیراهن بلند بسیار پرچین و گشاد میپوشیدهاند و آن را نواری در زیر سینهها مانند بانوان اشکانی جمع کرده، میبستند.[6] زنان عهد ساسانی گاهی چادر گشاد پرچین به سر میکردند که تا به وسط ساق پا میرسیده است. [7]
سیر تاریخی پوشش زن در ایران پس از اسلام
1. پوشاک زنان ایران از اوایل دورهی اسلامی تا عصر مغول
بحث پوشاک ایرانیان (زنان) را در ارتباط با تمدن و فرهنگ اسلامی باید از زمان سامانیان آغاز کرد و چون سامانیان خود را از نسل ساسانیان میدانستند، باید اذعان کرد که پوشش ایرانیان در این دوران همان پوشش دورهی ساسانی است که پیشتر دربارهی آن توضیح داده شد و زنان بالطبع از پوششهای سنتی چادر و روبندهای ابریشمی برای حجاب و پوشش خود استفاده میکردند (از اوایل دورهی اسلامی تا عصر مغول)، آن هم در رنگهای مختلف زرد و آبی و سیاه. در همین رابطه، مینیاتوری از یک نسخهی بسیار قدیمی در کتابخانهی ملی پاریس موجود است که ترکانخاتون، مادر سلطان محمد خوارزمشاه و حرمهای او در لشکر مغول را مینمایاند که دو زن، یکی با چادر سفید و دیگری با مقنعه و چادر سیاه نقاشی شدهاند.[8]
2. دورهی مغول و ایلخانان
در جامعهی ایلی قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی، بنا بر نحوهی زندگی ساده و بیپیرایه، همگام با اقتصاد شبانی، لباس و طرز آرایش زنان بسیار ساده و نزد همهی طبقات یکشکل بوده است. این لباس عبارت بود از نیمتنهی بلندی که بر روی سینه آستر داشت. همهی زنان شلوار میپوشیدند و دارای پوستینهای یک شکل بودند.[9]
کمی پس از این دوره، در اثر تماس با ممالک متمدن همسایه، به خصوص چین و افزوده شدن بر قدرت اقتصادی مغولها، لباسها تغییر شکل یافت و زنانهتر شد. زنان شوهردار بر روی پیراهن خود چیزی شبیه به کیمونوی چینی که بسیار گشاد بود و جلو آن تا پایین باز و آستینها نیز بسیار گشاد بود و تا نوک پا میرسید، میپوشیدند. کلاهی بر سر داشتند که از جنس حصیر یا پوست درخت بود.[10] موهای زنان و طرز آرایش آن ساده بود. فرق را از میان سر باز میکردند، گیسوان را دو تا میبافتند و بر شانهها میانداختند و بدین ترتیب موها از زیر کلاه نمایان بود.[11]
در دورهی ایلخانی در ایران ملکهها و همسران طبقهی اشراف به همین ترتیب لباس میپوشیدند و طرز آرایش گیسوانشان نیز همان گونه بود که وصف شد. زنان ایرانی به هنگام بیرون رفتن از منزل در حجاب بودند و برقع بر رخ میافکندند، به طوری که هیچ گوشهای از بدن آنها نمایان نمیشد، در حالی که زنان ترک و مغول پوششی نداشتند.[12]
3. دورهی تیموریان و صفویه
از نوشتههای سیاحان معروفی مانند کلاویخو و آثار مینیاتوری باقیمانده از دورهی تیموری میتوان دریافت که زنان در این دوره از انواع کلاه، چارقد، روسری سهگوش (لچک)، نوار، عرقچین، روسری توری، روبنده و چادر برای پوشش سر و بدن خود استفاده میکردند.[13]
زنان هنگام بیرون رفتن از خانه، از روی همهی ملبوسات، لباس بلند سفیدی میپوشیدند که از سر تا پا بدن و صورتشان را مستور میساخت و تنها مردمک چشم آنها قابل رؤیت بود. زنان عموماً چهار حجاب داشتند؛ دو تا را در خانه سر میکردند و دو تای دیگر را هنگام خروج از منزل به آنها اضافه میکردند.[14]
4. دورهی افشاریه و زندیه
در دورهی افشاریه، حجاب و پوشش زنان همانند دورهی قبل بوده و زنان با پوشش کامل و چادر در اجتماع ظاهر میشدند. در عالم آرای نادری به مواردی برمیخوریم که گویای این مدعاست.[15]
در دوران زندیه نیز زنان از چارقد برای پوشش سر استفاده میکردند که گاه چارقد را در زیر چانه با جقه تزیین میکردند. موها بیشتر به صورت بافتهشده نگهداری میشد و از تزئینات طلایی نیز استفاده میگردید. در خارج از منزل زنان چادری به رنگ سیاه و سرمهای یا رنگهای تیرهی دیگر به سر داشتند و از روبنده نیز برای پوشاندن خود استفاده میکردند.[16]
5. دوران قاجاریه
پوشش زنان در عهد قاجار را میتوان در سه دوره بررسی کرد:
دورهی اول، تا قبل از ناصرالدینشاه است که پوشش زنان چادرهای بلند مشکی است و به سر خود پارچهای سفید میانداختند که در مقابل چشمان چند شبکه داشت و به وسیلهی آن جلوی خود را میدیدند.
دورهی دوم، دورهی ناصرالدین شاه بود که پوشش زنان، چادرهایی بود که از سر تا پاشان را میپوشاند و فقط چشمهایشان از پشت روبند توری یا قلابدوزیشده که در زیر چادر به صورت میانداختند، به بیرون دید داشت.
اما پس از مسافرت ناصرالدینشاه به فرنگ و روسیه و دیدن پوشش زنان آنجا، شاه زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چیندار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شلیتههاى کوتاه بپوشند و سر و موى خود را نیز با روسرىهاى سفید ساده بپوشانند. سلیقهی شاه به تدریج از درون حرمسرا به بیرون سرایت کرد و بسیارى از زنان و دختران خواص نیز به آن گراییدند، اما این خواست در میان مردم عادی، به دلیل فضای مذهبی حاکم بر جامعه، جای خود را پیدا نکرد.
دورهی سوم، از زمان سلطنت مظفرالدینشاه تا پایان دورهی قاجار بود. در این دوره، کت و دامن و لباس به شیوهی فرنگی، به ویژه در میان زنان طبقهی مرفه، افزایش یافت. خانوادههای وابسته به دربار از این نوع پوشش استفاده میکردند و زنان روشنفکری چون «قرهالعین» نیز بدون حجاب در جمع ظاهر میشدند.[17]
6. دورهی پهلوی اول
پس از دوران مشروطیت و به قدرت رسیدن گروهی از طرفداران غرب، روند نوگرایی و تجددخواهی شکل تازهای به خود گرفت و کمکم عقدههای محبوس در سینهی غربزدگان گشوده شد. شعرایی چون عارف قزوینی و ایرجمیرزا اشعاری در مخالفت با سنن دینی و حجاب سرودند و برخی نویسندگان و علمای دین را به باد ناسزا و مسخره گرفتند. سالهای پایانی سلطنت قاجار در حقیقت سالهای انزوای روحانیت شیعه و دوران میدانداری غربزدگان و وابستگان بود.
مدارس جدید ایرانی که توسط اروپاییان و میسیونرها تأسیس شده یا به وسیله ایرانیان شیفتهی غرب اداره میشد، محصولات خود را به جامعهی در حال تحول عرضه میکرد. این محصولات اغلب جوانانی خودباخته و بیهویت، دنیاگرا و متمایل به فساد و مظاهر غرب بودند که در انتظار کشف حجاب لحظهشماری میکردند.
در کنار غربزدگان مسلمان، گروهی از بهاییان نیز به آرامی و در لوای فعالیتهای آموزشی، در پی القای فرهنگ بیحجابی به نسل آیندهی کشور بودند. مدرسهی «تربیت» به وسیلهی بهاییها تأسیس شده بود و نمونهای از این مراکز آموزشی بود که نسبت به ثبتنام مسلمانان نیز مضایقه نمیکرد. در این مدرسه، آزادی از نوع جدید آن وجود داشت و دختران نیز همانند پسران حق داشتند آواز بخوانند و برقصند.[18]
وقایعنگاران از سفر رضاشاه به ترکیه به عنوان نقطهی عطفی در حکومت پهلوی اول و عامل اساسی جلب توجه وی به موضوع کشف حجاب یاد میکنند. در بهار سال 1313، هنگامی که رضاشاه سفر خود را به ترکیه آغاز میکرد، همسر و دختران شاه برای اولین بار بیحجاب ظاهر شدند.
بلافاصله پس از بازگشت از سفر، رضاخان در تدارک کشف حجاب برآمد. در این سال به آموزش و پرورش ابلاغ شد که لازم است معلمان و دانشآموزان بدون حجاب در مدرسه حاضر شوند، اما در بسیاری از موارد نسبت به رعایت این ابلاغ با مماشات برخورد میشد. این ابلاغیه خود مخالفتهایی را از سوی نیروهای مذهبی برانگیخت.
بالأخره در روز 17 دیماه 1314 قانون اجباری کشف حجاب به سرتاسر کشور ابلاغ شد و از آن پس زنان از حضور در خیابانها و معابر عمومی و مجالس با حفظ حجاب منع شدند. پاسبانها و مأموران حکومتی هر زن محجبهای را در کوچه و خیابان میدیدند به تعقیب وی میپرداختند و گاه تا داخل خانهها میرفتند تا چادر و روسری را از سر زنان بکشند. در جریان این یورشها، بسیاری از زنان به شدت مضروب شدند و تعدادی از آنها بچههای خود را سقط کردند. کار به جایی رسید که برخی از زنان برای حفظ حجاب و از ترس مقابله با مأموران مجبور شدند به مدت چند سال در خانه بمانند و جز مواقع خاص، که نیروهای حکومتی در کوچه و خیابان دیده نمیشدند، خارج نشوند.
برخی جامعهشناسان، که در مسائل اجتماعی ایران مطالعاتی انجام دادهاند، اظهار میدارند که در دوران رضاشاه، به دلیل اتخاذ ارزشهای غربی در مدرنیزه کردن اجباری کشور، میان ارزشهای غربی و ارزشهای اسلامی-ایرانی چالشی به وجود آمد که جامعه را با بحران هویتی مواجه نمود و این بحران تا امروز ادامه یافته است.[19]
7. از پهلوی دوم تا انقلاب اسلامی
پس از روی کار آمدن محمدرضا، گروهی از زنان که از فشار حکومت پدرش سخت به ستوه آمده بودند، در مخالفت با کشف حجاب، در معابر عمومی با چادر ظاهر شدند. در مهرماه 1320، آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی طی نامه شدیداللحنی به نخستوزیر وقت، خواهان کم کردن فشار بر زنان محجبه شد و پاسخ مساعد دریافت داشت و بالأخره در سال 1323، آیتالله سید حسین طباطبایی قمی، از مراجع وقت، طی نامهای از شاه جدید تقاضا کرد کشف حجاب اجباری را لغو کند.
پس از لغو کشف حجاب، بسیاری از زنان مسلمان به حجاب روی آوردند، اما در این دوره بیشتر زنان از چادر رنگی استفاده میکردند. البته بسیاری از زنان که طی چند سال طعم آزادی به سبک غربی را چشیده بودند، دیگر حاضر به بازگشت به فرهنگ حجاب نبودند. مهمترین تفاوت کشف حجاب در عصر پهلوی اول و دوم این بود که کشف حجاب در عصر رضاشاه به زور سرنیزه و در عصر محمدرضا به پشتیبانی تبلیغات گسترش یافت.[20]
در واقع پهلوی دوم با برنامهای حسابشده و از طریق رسانههای گروهی، مراکز آموزشی، ادارات و سینماها تلاش کرد تا زنان را به بیحجابی و برهنگی تشویق کند. وی میخواست با وارد کردن زنان به صحنههای اجتماعی، خود را مدافع حقوق آنان جا بزند، حال آنکه زنان نیز همانند مردان از ابتداییترین حقوق انسانی مانند حق انتخاب آزاد، محروم بودند. اما هر چه به روزهای پایانی عمر رژیم شاه نزدیکتر میشدیم، جریان رواج حجاب شدت میگرفت و اقشار گوناگون با انگیزههای متفاوت به پوشش اسلامی روی میآوردند.[21]
پیش از انقلاب افرادی همچون دکتر شریعتی به حجاب شکل سیاسی داده بودند؛ یعنی حجاب به یک ایدئولوژی مبارزه و به هدفی برای انقلاب تبدیل شده بود. با شعلهور شدن آتش انقلاب، زنان مسلمان نیز که تا پیش از این با فعالیتهای مخفی و به عنوان مادر شهید و یا همسر مبارزین دربند با رژیم شاه مبارزه میکردند، به خیابانها آمدند، با چادر مشکی، با فرزندانی که در بغل داشتند، با مشتهای گره کرده، همگام با مردان در صحنهی انقلاب حضور یافتند.
8. پس از انقلاب اسلامی تا کنون
با توجه به اهمیتی که حجاب قبل از انقلاب و نیز در جریان انقلاب پیدا کرده بود، طبیعی بود که پس از آن هم انقلابیون در صدد ترویج آن باشند. لذا حجاب به عنوان امری ضروری تلقی شد و رعایت آن الزامی گردید. این مسئله اعتراضاتی را در پی داشت و برخی از اقلیتها و گرایشهای لائیک و ضددین به اعتراض و راهپیمایی دست زدند که با عکسالعمل مردم و خصوصاً زنان انقلابی و محجبه مواجه شد و نهایتاً با حضور مردم در انتخابات و رأی دادن به جمهوری اسلامی، به تدریج حجاب در همهی جامعه فراگیر شد.[22]
در سالهای جنگ تحمیلی، شور و اشتیاق دینی و انقلابی و احساس نیاز به وحدت در مقابل دشمن، حتی قبل از تصمیم قانونگذاران، زنان ایران را واداشت که مشتاقانه و یکپارچه پوشش اسلامی را برگزینند. آن هم نه فقط برای انجام تکلیف الهی، بلکه به عنوان پرچم دفاع از ارزشهای اسلامی و حمایت از فرزندان و شوهرانشان که در جبههها با خون خود از آن پاسداری میکردند. همبستگی اجتماعی در دوران جنگ به حدی قوی بود که تمامی تلاش سکولارها را در داخل و خارج کشور ناکام میگذاشت و هر چه نشریات خارجی تلاش میکردند که چهرهی زن ایرانی مسلمان را کریه جلوه دهند، موفق نشدند.
پس از دوران جنگ، دورهی جدیدی در تاریخ ایران رقم خورد. در این دوره حکومت و دولت در صدد بازسازی خرابیهای جنگ و نوسازی با یک مدل اقتصادی باز برآمد. همین اقدامات که در جهت توسعهی جامعه صورت گرفت، موجب تغییر و تحول نظام ارزشی جامعه شد؛ به گونهای که نظام ارزشی بیشتر رنگ مادی به خود گرفت. در این شرایط، نوع پوشش زنان دوباره دچار تغییر شد و حجاب از سمت چادر سیاه و مقنعه، به سمت مانتو و روسریهای رنگی رفت.
نقطهی عطف دیگری که موجب اثرگذاری بر جریان ارزشی جامعه گردید، واقعهی دوم خرداد 1376 و تشکیل دولت اصلاحات بود. پس از این تاریخ، کشور با شعار دموکراسی و آزادیهای سیاسی، به سمت تجربهی تازهتری رفت. به موازات این حرکت، ارزشهای جامعه تحت تأثیر قرار گرفت و نمود سریع آن، خود را در نوع پوشش افراد، به ویژه زنان نشان داد.
پوشش زنان پس از این دوره، ابتدا در شهرهای بزرگ و تهران، دگرگون شد و به تعبیری دچار نوعی آنومی گشت؛ به گونهای که نمیشد الگوی واحد و تعریفشدهای را در مورد پوشش مشاهده کرد. این وضعیت که در حال حاضر نیز ادامه دارد، وضعیتی زیانبار برای حفظ نظم و انتظام اجتماعی به شمار میآید و نیازمند توجه جدی کارشناسان و مسئولان است.[23]
منابع:
1.سورهی مبارکهی اعراف، آیهی 22.
2.ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمهی عباس زریاب خوئی، 1370، ص 29.
3.ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمهی احمد آرام، جلد دوم، ص 78.
4.مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، 1373، ص 476.
5.بنفشه حجازی، زن به ظن تاریخ (جایگاه زن در ایران باستان)، 1370، ص 141.
6. جلیل ضیاءپور، پوشاک باستانی ایرانیان از کهنترین زمان تا پایان شاهنشاهی ساسانیان، 1342، ص 307.
7.حجازی، همان، ص 198.
8.سید قاسم موسوی، نگاهی بر سیر تاریخی حجاب زنان در فرهنگ ایران، 1388، ص 310.
9.شیرین بیاتی، زن در ایران عصر مغول، 1382، ص 45.
10. همان.
11. رشیدالدین فضلالله همدانی، جامع التواریخ، ترجمهی برزین، جلد 3، 1957، ص 202.
12. سفرنامهی مارکوپولو، ترجمهی حبیبالله صحیحی، 1350، ص 303.
13. سفرنامهی کلاویخو، ترجمهی مسعود رجبنیا، 1352، ص 82.
14. سیاحتنامهی شاردن، ترجمهی محمد عباسی، جلد 4، 1350، ص 218.
15. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، جلد 3، 1364، ص 958.
16. غلامرضا ورهام، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زند، 1366، ص 160.
17. میترا مهرآبادی، زن ایرانی به روایت سفرنامهنویسان فرنگی، 1379، ص 120.
18. زیبایینژاد و سبحانی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، 1383، ص 152 تا 155.
19. سعید معیدفر، جامعهشناسی مسائل اجتماعی معاصر در ایران، 1379، ص 187.
20. زیبایینژاد و سبحانی، همان، ص 163.
21. رضا رمضان نرگسی، بررسی وضعیت حجاب در ایران از سالهای آخر حکومت پهلوی تا پایان جنگ تحمیلی، «حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی»، جلد 2، 1387، ص 58 تا 61.
22. رمضان نرگسی، همان، ص 76.
23. مهدی مالمیر، جامعهشناسی حجاب، «حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی»، جلد 2، 1387، ص 93.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب در دنیای امروزی و با مختصات جدید بار معنایی وسیعی را
در خود جای داده و در واقع به نماد اسلامی و شاخص و تمایز زن مسلمان از
دیگر افراد بدل گردیده است، نه اینکه صرفاً حکمی شرعی در کنار دیگر احکام
دینی باشد. این امر اهمیت حجاب و لزوم پرداختن به آن را بیش از پیش ایجاب
مینماید. نکتهی قابل توجه دیگر آنکه وجود چنین حکمی در اسلام نشان از آن
دارد که این دین برای حضور انسانی زن و فعالیت او در اجتماع اهمیت خاصی
قائل شده است.
اگر
به زنان امکان ظهور و بروز در عرصههای مختلف اجتماعی داده شود و
استعدادها و توانمندیهای آنان به نحو مطلوب و شایستهای به کار گرفته شود
و آنان بتوانند در مراتب علمی و معنوی ظهور و بروز داشته باشند، دیگر
نیازی نمیبینند که با تبرج و خودآراییها توجه این و آن را به خودشان جلب
کنند. تبرج (خواه از سوی مردان و خواه از سوی زنان) همواره از جهل و نادانی
سرچشمه میگیرد. برای همین است که عموماً زنان تحصیلکرده و هنرمند به
مراتب کمتر از زنان عامی به استفاده از زیورآلات و آرایش کردن گرایش دارند؛
چرا که علماندوزی، فعالیت هنری و شرکت در تولید اجتماعی هویت جدیدی را
برای آنها به ارمغان آورده و آنها را با سرمایههای معنوی و چشماندازهای
بیبدیلی از علم و هنر و ادب و اندیشه و... آشنا ساخته است. به گفتهی
دکتر علی شریعتی: «کسی که زیبایی اندیشه پیدا کند، زیبایی بدنش را نشان
نمیدهد. کسی که شخصیت انسانیاش نمود و تلألؤ دارد، برای او تبلور بدنی
کسر شأن و شرم آور است.»1
پوشش
نامناسب پیامدها و آثار جبرانناپذیری در فرهنگ، اخلاق، اعتقاد، اقتصاد و
امنیت جامعه دارد که گاه مسیری انحرافی و بازگشتناپذیری پدید میآورد. در
دنیای کنونی، فرهنگی که قادر نباشد عناصر فرهنگی مفید را جذب و عناصر غیر
مفید را دفع کند و در الگوهای مختلف اجتماعی از ثبات لازم برخوردار نباشد،
فرهنگ مهاجم با الگودهی آن را تخریب میکند، ارزشها و هنجارهای آن را
نادیده میانگارد و با غلبه و تهاجم، ارزشها و الگوهای مورد نظر خویش را
جایگزین میکند تا در این رهگذر به اهداف خود دست یابد.
پوشش
و حجاب به مثابهی رسانهای ارتباطی و به عنوان کنشی اجتماعی، از یک سو
تحت تأثیر ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است و از سوی دیگر،
متأثر از کنشگران اجتماعی اعم از زن و مرد است. در طی سالهای پس از
انقلاب، بر اثر آسیبپذیری درونی جامعه و تهدیدهای بیرونی، انتقال فرهنگی
حجاب با اختلال مواجه گردید و عدم رعایت حجاب اسلامی، موجب جریحهدار ساختن
وجدان جمعی و تبدیل آن به عنوان مسئلهای اجتماعی شد.
از
نگاه جامعهشناسی، مسئلهی اجتماعی وضعیت اظهارشدهای است که با ارزشهای
شمار مهمی از مردم مغایرت دارد و معتقدند باید برای تغییر آن وضعیت اقدام
کرد.2 الگوی پوشش و کیفیت لباس در هر جامعه، بیش از آنکه
از شرایط جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و ویژگیهای فردی (سن، جنس، سلیقه
و...) افراد اثر بپذیرد، از ساختار باورها و ارزشها، هنجارها،
ایدئولوژیها، الگوها و آداب و عادات گروهی اثر میپذیرد. لباس نشاندهندهی
ناخودآگاه فرهنگی جامعه است. لباس پوشیدن نشانهی اجتماعی بودن انسان است و
مانند دیگر جنبههای اجتماعی بودن انسان بر اساس ارزشها و هنجارهای
اجتماعی و انتظارات جمعی، شکل مییابد.3ارزشها در فرهنگ
هر جامعه نقش کلیدی بر عهده دارند و استواری هر فرهنگ به ارزشهای آن
جامعه وابسته است. بنابراین، هرچه یک جامعه از نظام ارزشی نیرومندتر و
پسندیدهتری برخوردار باشد، انسجام آن نیز بیشتر میشود.
پوخ
نیز ارزشها را به دو نوع تقسیم میکند: یکی نظام ارزشی اولیه، که به
نیازهای زیستی فرد مربوط میشود؛ و دیگری نظام ارزشی ثانویه که
دربرگیرندهی ارزشهای اجتماعی و اخلاقی است. وی معتقد است که نظام کلی
ارزشها از هر دو نوع تأثیر میپذیرد.4 حجاب نمونهای از ارزشهای دستهی دوم در تعریف پوخ است که جزء مصداقهای ارزشهای دینی به شمار میآید.
هنگامی
که ارزشهای قدیمی و سنتی جای خود را به ارزشهای نو و جدید میدهند،
فرآیند تغییر ارزشی رخ میدهد. این فرآیند در جوامع و زمانهای مختلف
میتواند صورتهای خاصی داشته باشد. تغییرهای رخداده در دهههای اخیر
ایران نیز از تحول اساسی در ساختار نظام ارزشی خبر میدهد. رفیعپور در این
زمینه معتقد است که «ارزشهای جامعه پس از دوران جنگ دچار تغییر شده و
ارزشهای انقلابی و مذهبی جای خود را به ارزشهای مادی دادهاند.»5یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این مسئله
رسانههاهستند. در جهان امروز، وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه، رادیو و
تلویزیون، سینما و اینترنت با انتقال اطلاعات، شکلدهی و مبادلهی افکار
عمومی، در توسعه و تغییر فرهنگ و تمدن بشری نقش بزرگی ایفا میکنند.
رسانههای جمعی از یک سو به رسانههای فردی و از سوی دیگر، به جبههی
فرهنگی تبدیل شدهاند. در میان وسایل ارتباط جمعی، تلویزیون به دلیل گیرایی
و جذابیتهای خاص خود و همچنین آسانی دسترسی به آن، نقش و سهم بیشتری در
انتقال الگوهای رفتاری و فرهنگسازی دارد. برنامههای تلویزیون میتوانند
رفتارهای اجتماعی مطلوب را در جامعه استوار کنند. فیلمها و سریالهای
تلویزیونی، که دارای پیامهای نهفتهای هستند، میتوانند به صورت غیرمستقیم
و ناخودآگاه در زندگی افراد تأثیر گذارند و پایدارترین یادگیری و تربیت را
برای بیننده در پی داشته باشند؛ چرا که به راحتی میتوانند ارزشها،
هنجارها، سلیقهها و عقاید شخصی را جهت دهند.
برنامههای
تلویزیونی و فیلمهای سینمایی، مهمترین نقش را در تغییر ارزشها در
سالهای اخیر داشتهاند. پخش برنامهها و سریالهای این رسانهی تصویری، نه
تنها فرهنگ اختلاط و بیضابطه بودن را در روابط زن و مرد بیگانه ترویج
کرده، بلکه مهمترین عامل ابتذال در پوشش و آرایش بانوان در جامعه بوده
است.6
هماکنون در
جامعهی ما، پیامهای دینداری و حفظ ایمان در سریالهای سیما و سینما در
مرتبهای بسیار پایین قرار گرفته است. پیامهایی که از طریق این فیلمها به
بینندگان، منتقل و آموزش داده میشود، نه تنها مطلوب و مناسب نیست؛ بلکه
پیامدهای منفی و خطرناکی برای نسل تأثیرپذیر و جوان جامعه دارد. از یک سو،
ناهنجاریهایی مانند بدحجابی، مدگرایی، بیهویتی، خودآرایی، آرایش و... را
به دختران جوان آموزش میدهند و از سوی دیگر، این فیلمهای عشقبازی، که
هرگز حدود اسلامی و شرعی در آنها رعایت نمیشوند، میتوانند نقش بسیار
مؤثری را در ترویج بیبندوباری دختران جوان داشته باشند. رویکرد سیما و
سینما در سالهای اخیر به مدلهای بیگانه و ارزشگذاری غلط و معرفی الگوهای
نامناسب با ویژگیهای فرهنگی خاص سبب شده است که توجه نسل جوان به
شخصیتهای کموبیش، ناصالح جلب شود. این وضعیت، الگوی زندگی جوانان را به
سوی باورهای فرهنگی تغییر میدهد.7تولید الگوها و محصولات فرهنگی نامناسب و مغایر با موازین
اسلامی و پوشاک غیرمتعارف، مطابق با مدهای غربی و عرضهی ارزان قیمت آن به
بازار، از دیگر علل مهم بدحجابی است. متأسفانه، تولید پوشاک نامناسب، ناقص و
تحریکآمیز، برای زنان، نه تنها مطابق با دستورها و احکام الهی نیست، بلکه
موجبات توجه و تمایل مردان بیگانه را نیز فراهم میسازد. امروزه کشورهای
اروپایی و غیراسلامی به فکر صدور لباسها و مدهای مختلف به کشورهای اسلامی
افتادهاند و پرآفتترین لباسهای خود را به کشورهای اسلامی صادر میکنند.
در
حقیقت، این گونه واردات معنادار زنگ خطری برای جامعهی اسلامی ماست و
مسئولان نظام باید نهایت سعی خود را جهت جلوگیری از تولید و فروش محصولات
فرهنگی و لباسهای نامناسب داخلی و خارجی مبذول نمایند. مقام معظم رهبری
میفرمایند: «قانون ممنوعیت تولید و عرضهی کالاهایی که ضد حجاب است، از
قبیل لباسهای مبتذل و... باید در مجلس شورای اسلامی تصویب و به مرحله اجرا
گذاشته شود که پشتوانهی اجرایی این قانون، کار فرهنگی است.»8
از
دیگر عوامل مؤثر در این زمینه، که خود هم علت و هم معلول است؛ یعنی هم
متأثر از رسانه بوده و هم در تأثیرگذاری بیشتر آن نقش داشته، کمرنگ شدن
خانواده است. به این معنا که متأسفانه دامنهی تأثیر رسانهها از تأثیر و
نفوذ خانوادهها بالاتر رفته است. خانوادهی ایرانی را دو معضل اساسی
ناتوان ساخته است: اول آنکه والدین نسبت به گذشته، احساس مسئولیت کمتری در
نظارت و هدایت فرزندان خود دارند. دوم آنکه، احساس میکنند همانند گذشته
اقتدار و نفوذ لازم را ندارند و نهادهای رقیب امکان نظارت و هدایت را از
آنها گرفتهاند. مهمترین اقدام برای اصلاح وضعیت موجود، اصلاح سیاستها و
برنامههاست؛ به گونهای که خانوادهمحوری، اصل حاکم بر تمام تصمیمها
تلقی گردد. تشکیل پودمانهایی که به ارتقای مهارت والدین بینجامد، طراحی
برنامههای جذاب رسانهای برای تقویت غیرت و مسئولیت والدین و همچنین پررنگ
کردن نقش و اهمیت خانوادهها در این برنامهها، تقویت پیوندهای خویشاوندی و
مواردی از این قبیل میتواند در این راستا اثرگذار باشد.
نتیجهگیری
بنا
بر آنچه بیان گردید، هویت زن ایرانی همواره با حیا و عفاف عجین بوده و در
تمام ادوار تاریخی زن ایرانی با پوشش و حجاب دیده شده است. لذا در پوشش و
حجاب زنان کشورمان، مفاهیم ایرانی و اسلامی متداخلاند و به نوعی با هم
عجین شدند. غنای فرهنگی در هویت تاریخی پوشش زن ایرانی، ویژگی ممتازی است
که باید به بهترین وجه ممکن تبیین شود و تبدیل به اصول و پایههای معرفتی
زنان و دختران این مرز و بوم گردد؛ چرا که وقتی نسل جدید با هویت خود و
غنای فرهنگی آن آشنا شد، سراغ فرهنگ بیگانه و الگوهای وارداتی مغایر با
فرهنگ و هویت خود نخواهد رفت.
سفرنامهها
و کتابهای خاطرات گردشگران و مأموران غربی، آکنده از برنامهها و
سیاستهایی هستند که آزاد ساختن زنان ایرانی را به سبک غربی مد نظر و
تأکید قرار دادهاند. مؤثرترین اقدام آنها برای راهیابی به
کشورهای اسلامی آن بود که زنان مسلمان را از طریق برداشتن حجاب و
ملعبه قرار دادن او بیاعتبار کنند. در طول تاریخ زنان مسلمان مبارزات و
مقاومتهای زیادی را جهت حفظ عفاف و پوشش کردهاند و میکنند. مانند زنان
الجزایر در مقابل حکومت فرانسه و زنان ترکیه، تونس و نیز زنان ایران در
زمان پادشاهی رضاشاه که به مقاومت خود ادامه دادند و فاجعهی مسجد گوهرشاد
مشهد از جملهی این مقاومتها بود.
فرانتس
فانون، جامعهشناسمشهور، در کتاب «انقلاب الجزایر یا بررسى جامعهشناسى یک
انقلاب»، به بررسى نقشحجاب زنان الجزایر در مقابل استعمار فرانسه پرداخته
است و مىنویسد: «سیاستمداران استعمار به این نتیجه رسیده بودند که اگر
بخواهیم به تاروپود بافتهی جامعهی الجزایرى هجوم بریم و استعداد مقاومت
آنها را از بین ببریم، بایدابتدا زنها را تحت تسلط خود درآوریم و لذا هر
چادرى که دور انداخته مىشود، افقجدیدى را که بر استعمارگر ممنوع بوده در
برابر او مىگشاید و سپس از دیدن هر چهرهی بىحجابى امیدهاى حملهور شدن
استعمار ده برابر مىشود.»9
در
این راه، صرفاً مبارزه با اصل حجاب کافی نبود و لذا آنها شیوههای
دیگری را برای تکمیل پروژهی حذف حجاب در پیش گرفتند و از میان این
برنامهها، به تأسیس و ترویج مدارس، مجامع و مطبوعات زنانه بیشترین
اهمیت را میدادند؛ زیرا از این طریق، فکر و عقیدهی زنان عوض میشد و
آنها خودشان به دنبال غرب میرفتند.با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب
اسلامی، هنوز هم یکی از مهمترین بحثهای جامعه، محافل فرهنگی و دغدغهی
مسئولین و شخصیتهای اجرایی کشور مباحث مربوط به حجاب و فرهنگسازی در
ارتباط با این پدیده برای پوشش بانوان در کشور است.
حجاب،
که موضوع و مسئلهای دینی است، تبدیل به یکی از مسائل مهم و کلیدی جامعه
گشته و از طریق پیوند با بسیاری از مسائل، دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی و فرهنگی شده است. این مسئله از آنجا که مخاطبان اصلیاش زنان
هستند، ارتباط مستقیم با نیمی از جمعیت جامعه دارد و از آنجا که در تنظیم
روابط اجتماعی مرد و زن نقش دارد، به همهی افراد جامعه مربوط میشود.
دستگاههای
نظام پس از انقلاب و جنگ تحمیلی، با عدم تبیین فرهنگ دینی برای نسل جدید،
موجب تغییر ارزشهای نسل جوان جامعه به سوی هنجارهای مادی، مدرکگرایی،
تجملپرستی به جای دیانت، دینگرایی و توجه به دستورهای اسلامی گردیدند.
سیاستگذاران، از برنامهریزی برای تبیین فرهنگ حجاب و عفاف برای دختران
جوان که نه طعم ذلت و خواری زن در نظام طاغوت را چشیدهاند و نه پیامهای
بیبندوباری را شنیدهاند و از طرفی، نه احکام دینی را شناختهاند و نه
شیرینی آن را چشیدهاند، غافل ماندند و به مسائل دیگری پرداختند که به زعم
خود از اهمیت بیشتری برخوردار بود.10
چون
آثار پوشش مرد و زن به خود افراد محدود نمیشود، بنابراین، این مسئله یک
موضوع صرفاً شخصی و تابع خواست افراد نیست؛ بلکه یک امر اجتماعی است که
دولت و جامعه باید در آن دخالت کنند. آیات متعدد قرآن، دولت اسلامی را
فضیلتمدار (و نه اهل تسامح و تساهل در ارزشهای اصیل دینی)معرفی میکنند و
یکی از وظایف آن را امر به معروف و نهی از منکر میدانند. «الَّذِینَ
إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا
الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ
عَاقِبَهُ الْأُمُورِ»11
با
توجه به آنچه دربارهی وضعیت حجاب در ایران گفته شد، آسیبشناسی،
برنامهریزی و نظارت مسئولان و نظام اسلامی، بسیار ضروری مینماید. در این
راستا هم به برنامههای بلندمدت و هم کوتاهمدت نیاز داریم. به یک
برنامهی هماهنگ و یکدست نیاز داریم که در آن تناقضی بین دستگاهها و
رسانهها دیده نشود، به گونهای که از فضای کنونی که بیشتر در جهت ترویج
ارزشهای مادی است، به سمت ترویج ارزشهای دینی و حجاب برویم. برنامههای
بلندمدت نیز باید ناظر به اصل فرآیند تغییر ارزشی باشد. در این زمینه باید،
در کنار توسعهی اقتصادی، توسعهی اجتماعی را در نظر داشت و از میزان و
شدت نابرابری در جامه کاست.
باید
همهی دستگاهها و نهادهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و...
هماهنگ و با یک برنامهریزی و هدفگذاری واحد در این زمینه عمل کنند. چرا
که اگر تنها یک نهاد به تنهایی و بدون هماهنگی و حمایت سایر نهادها در این
زمینه وارد شود، نه تنها نتیجهی مثبت نخواهد داشت بلکه تأثیرات منفی نیز
بر جای خواهد گذاشت.
منابع:
1.علی شریعتی، زن (مجموعهی آثار)، 1373، ص 59.
2. رابینگتن و وانیبرگ، رویکردهای نظری هفتگانه در بررسی مسائل اجتماعی، ترجمهی سروستانی، 1386، ص 12.
3. سید حسین شرفالدین؛ ریشهیابی جامعهشناختی بیحجابی، حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی؛ جلد 2؛ ص 201.
4. نریمان یوسفی، شکاف بین نسلها، 1383، ص 13.
5.فرامرز رفیعپور، توسعه و تضاد، 1377، ص 170.
6.پیام زن، 1385، ص 72.
7.اعظم
السادات سیدیتبار؛ بررسی و تحلیل علل فردی، خانوادگی و اجتماعی گسترش
بدحجابی؛ حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی؛ جلد 2؛ ص 344.
8. امیرحسین بانکی پورفرد، آیینهی زن، 1381، ص 249.
9.ر.ک: بینش اسلامی 3، ص 115.
10. دفتر مطالعات دینی زنان؛ فرهنگ حجاب، بیمها و امیدها؛ 1379؛ ص 47.
11. سورهی مبارکهی حج، آیهی 41.