نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
بعضی حرف ها را نمی شود رودرو یا به قول امروزی ها فیس تو فیس گفت ! حتی بعضی از حرف ها را نمی شود در بالای منبر گفت ! دلیلش هم این می تواند باشد تا یکمی بیشتر حرف می زنید سریع به سخنران انگ این که خودش این کاره است می زنند ! یا این که ! محترمانه می گویند ! اخوی ! شما و خواهران !
نه ! از زمانی که خداوند متعال این موجودات با احساس را آفرید . دامنه ی مشکلاتی که خیلی راحت می شوند حل کرد را نیز کنارش قرار داد!!!
خب ! ازآنجایی که یک عده از خواهران و دختران جوان این کره ی خاکی ! به هر دلیلی از جمله عدم داشتن اطلاع درست از تفکرات جنس محکم مخالفش و این که آن جنس قوی الجسه چه افکاری در ذهنش با دیدن هر یک از این موجودات که نام زن را بر خود یدکش می کشند ! می کند ! نمی دانند و یا یک عده از این خواهران ما از سر لجبازی های شاید بتوان گفت بچه گانه ! حرف حساب را بی حساب می دانند !!! نمی شود به راحتی یک حرفی را زد !
خب این تا اینجای کار!
از این جا به بعدش را فقط خواهرانی بخوانند که پارچه ایی مشکی رنگ را بر سر خود می اندازند و اسمی مقدس را بر آن نهادند یعنی چادر ...
پس مخاطبان ما مشخص شدند ! یک عده از برادرانی که خواهر یا دختر یا همسری چادری دارند و یک عده از خواهرانی که چادری هستند !
چادر حجاب کاملی است و هیچ پوششی جای چادر را هم نمی گیرید ! اما از آنجا که بشر از آغاز خلقتش همیشه دوست داشته یکسری از قوانین الهی را به نفع خود تغییر بدهد و برای آن تغییر دلایلی بیاورد که شاید در نگاه اول انسان با خودش می گوید فلانی حق داشته ! ولی با گذشت زمان می بیند که این دلایل همش یکسری توجیحات غیر عقلانی بوده است ! می فهمد که چقدر برای خودش گناه درست کرده است !!!......
بعضی از چادری های ما فکر می کنند اگر چادر را سر کنند ! باید از آن طرف آن جذابیت زنانه شان هم حفظ شود ! نه خداوکیلی به جمله ایی که نوشتم توجه کردید ؟ جذابیت زنانه !
بعضی از خواهران چادری فکر می کنند اگر چادرشان براق باشد ! مشکلی ندارد ! حالا جالب تر این که وقتی از آن خواهر می پرسید چرا چادری براق را سر کرده اید می گوید : می خواهم شیک دیده شوم ! یا این که می گوید فلانی اصلا چادر سر نمی کند ! من که چادر سر می کنم هر چند هم رنگش براق باشد که مشکلی نداره !!!
مشکل این دسته از خواهران این است که گناه خود را با گناه کردن دیگران توجیه می کنند ! مثل این ماند که اگر یک نفر دزدی کرد بهش بگوییم چرا دزدی کرده ایی ؟ طرف بیاید بگوید : چون فلان نفر از جایی دزدی کرده ! پس من هم دزدی می کنم !
بعضی از چادری ها ! فکر می کنند که اگر چار سر کنند و ازآن طرف با چهره ی کاملا آرایش کرده خود را در جامعه نشان دهند ! پس گناهی ندارند ! مطمئن باشید گناه این دسته از خواهران از کسانی که با مانتو می چرخند اگر زیاد تر نباشد ! کم تر نیست !
نمونه اش در بعضی از شهر های مذهبی ما کم نیستند که دخترخانم چادر اش مشکلی نداره ولی اهل آرایش کردن است ! یکی نیست به این خواهران بگه آرایش برای کی ؟؟؟؟؟؟
دسته ی دیگر از خواهران ما وقتی چادر را سر می کنند ! اصلا سر نمی کنند ! مثل شنلی بر روی گردن یا حتی بر روی همان سر نگه می دارند و تمام لباس های زیر چادر مانتو وشلورشان ! معلوم است ! این دسته از خواهران فکر کرده اند نیت از چادر سر کردن ! فقط این است که صرف داشتن چادر باشد ! نخیر ! زهی خیال باطل !
به قول یک بنده خدایی از این مداحان گفته بود ما اصلا حریف این چادری ها نمی شویم ! بنده خدا راست هم گفته !
این ها اگر دانسته باشند فقط دارند نعوذبالله خدا را مسخره می کنند ! و اگر نمی دانند خدا هدایتشان کند....
بعضی از چادری ها ! خیلی راحت ! هر لباس و مانتو و شلواری را با هر رنگی می پوشند ! از آن طرف چادر سر می کنند ! و جالب تر آن که به حجاب خودشان هم افتخار می کنند .... خواهر من ! کجای کار هستید ؟
بعضی از چادری ها هر روسری با هر رنگی سرمی کنند ! و دوباره باقی داستان !
اصلا این ها معنی چادر را فهمیده اند ؟
دسته ی دیگر از چادری ها ! شاید حجابشان هم کامل باشد و شاید هم نباشد ! چادری به سر دارند ! ولی در ارتباط با نامحرم ! کاملا غلط عمل می کنند !
این ها همان دسته ایی هستند (دسته ی بالا) که وقتی به یک خانم بدحجاب می گوییم حجابت را درست کن و حفظ کن ! خانم بدحجاب سریع این دسته از چادری ها را مثال می زند که بله فلان دختر چادری ! هم چادر داره و هم با پسران و جنس مخالف راحت حرف میزنه و حیا را رعایت نمی کنه !
خب ! گناه این دسته از چادری ها که در ازتباط با نامحرم ! حد و حدود را به درستی رعایت نمی کنند ! چقدر است ؟
خواهر من ! چادر زمانی حجاب است که شما را از دید نامحرم حفظ کن ! حجاب زمانی کامل است که نه اهل آرایش باشید و نه لباس هایی چسبان و رنگی از زیر چادر نداشته باشید ! حجاب زمانی به مرحله ی نتیجه دهی می رسد که وقتی نامحرمی شما را دید بتواند بگوید این خانم با این حجاب دارای این درجه از ایمان است .....
حجاب کامل
چادر نباید زینت حساب شود ! چادر باید حجاب بودنش حفظ شود...
حضرت فاطمه (س) هم چادرش به نوعی بود که حجابش را کامل می کرد و هم در بحث حیا جدی بودند....
داشتن چادر صرف داشتن حجاب کامل نیست !
یک درد و دلی هم با خواهرانی دارم که در فضای مجازی و گرافیک مشغول به کار هستند این است که می بینم وبلاگ ها و وب سایت هایی برای ترویج حجاب. چادر را بد معنی و بد تبلیغ می کنند !
مثلا زیر پوستر های تبلیغ حجاب نوشته بودند با چادر زیبا تر دیده می شوی!!!! یا این عکسی از یک دختر زیبا می گذارند که چادر به سر دارد ! یکی نیست به این ها بگیود حاضر هستید عکس خودتان یا خواهران یا همسرتان را هر چند چادری برای تبلیغ مثلا حجاب در اینترنت و کار های گرافیکی پخش کنی ؟
یا مثلا طوری از حجاب تبلیغ می کنند که هر کس چادر دارد مسلمان است و هر کس چادر ندارد و هر چند مانتوی مناسب و مقنعه ایی خوب دارد !!!! فکر کند مسلمان نیست !!!! این خودش به جای این که آن دختر غیر چادری را جذب چادر و حجاب کامل کند ! بیشتر دفع می کند !
یا این که طوری تبلیغات می شود که آن خانمی که حجاب خیلی بدی دارد(بی حجاب) سختش باشد چادر سر کند ! یعنی چه ؟ یعنی این که جذب خانم های بدحجاب باید پله پله باشد ! یعنی اگر آن خانم بدحجاب فقط موهایش بیرون است طوری به او بقبولانند که طرف قلبا قبول کند موهایش را بپوشاند و....
حرف زیاد است....
همین.....

بنی امیه و و پیروانش با چادر مشکل داشتند!
مگر نشنیدید چگونه چادر از سر اهل حرم می کشیدند عصر عاشورا...
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
جامعه انسانی، نیازمند علل و عواملی است تا گرایش و صفای باطن افراد آن
تأمین شود و صرف قوانین و مقررات سیاسی، نظامی، اقتصادی و ... برای این
کار، کافی نیست و از طرف دیگر، جوامع کوچک خانوادگی، جامعه بزرگ بشری را
میسازند، یعنی اعضای خانوادههای متعدد، عامل تحقق مجتمع رسمی خواهند بود و
مادامی که سبب رأفت و گرایش، در بین اعضای خانواده پدید نیاید، به هنگام
تشکیل یک مجتمع رسمی، هرگز بین آحاد آن، صفای ضمیر، روح تعاون و پیوند
دوستی برقرار نخواهد شد، و مهمترین عاملی که بین افراد خانواده، رأفت، گذشت
و ایثار را زنده میکند، تجلی روح مادر، در کانون خانواده است، زیرا پدر،
گرچه به عنوان «الرجال قوامون علی النساء» عهدهدار کارهای اداری و اجرایی
جامعه کوچک، یعنی خانواده است، لیکن اساس خانواده که بر مهر، وفا و پیوند،
پیریزی شده است، به عهده مادر است، زیرا مادر مبدأ پیدایش و پرورش
فرزندانی است که هر کدام به دیگری وابستهاند و افرادی که از یک زن متولد
میشوند، همانند میوههای یک درخت نیستند که روح ایثار انسانی در سطح گیاه،
ظهور نکند یا مانند بچههای یک حیوان ماده نخواهند بود که فاقد تعاون
انسانی بوده و پیوند خاص بشری در آنها جلوه نکند، بلکه فرزندان متولد شده
از یک زن خواه بدون فاصله و خواه با فاصله نسبت به یکدیگر رؤوف و مهربان
بوده و پیوند فطری خود را در پرتو تعالیم دینی شکوفا مینمایند، و در مکتب
دین، حفظ این پیوند و فراموش نکردن آن از واجبهای مهم به شمار آمده است.
اگر کسی این پیوند فطری و دینی را قطع نماید، از رحمت ویژه الهی، محروم
خواهد شد، زیرا صله رحم از چیزهایی است که خداوند به آن امر فرموده و در
باره «قاطعان» چیزی که باید «وصل» شود، جریان لعن و نفرین الهی مطرح شده
است:
«الّذین یَنْقُضُونَ عهدَاللّه مِنْ بَعْدِ میثاقِه و یقطعون ما
اَمَرَاللّهُ بِهِ اَنْ یُوصَل و یُفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون»(1)
«والذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه و یطعون ما امراللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنةُ و لهم سوء الدار»(2)
شاید، سر آنکه در دو آیه شریفه مزبور، افساد در زمین، در کنار «قطع چیزی که
«وصل» آن لازم است ذکر شده این باشد که افراد تربیت شده خانوادههای اصیل
دینی که قانون صله رحم و حفظ پیوند اعضا را ادارک کرده و عمل نمودهاند،
وقتی وارد اجتماع رسمی شدند، دست به افساد در زمین نمیزنند، زیرا با روح
پیوند و ایثار، گام به جامعه نهادهاند، ولی کسانی که از خانوادههای غیر
دینی برخاستند، چون اصل پیوند فطریِ بین اعضا را در اثر رعایت نکردن قانون
صله رحم و ایثار و تعاون و ... فراموش کردهاند، با ورودشان به جامعه رسمی،
پدیدههای توحش و تندخویی نیز ظهور خواهد کرد.
خلاصه، آنکه قانون صله رحم، اصل مهمی است که جامعه کوچک را درست تربیت کرده
و زمینه شکوفایی جوامع بزرگ را فراهم مینماید. صله رحم، اصل حاکم بر
خویشاوندان و محارم و وابستگان خانوادگی است و منشأ تمام این خویشاوندیها و
وابستگیها همانا پیدایش کلیه اعضا از یک رحم میباشد و آن رحم که مبدأ
ایجاد اعضای به هم پیوسته است جزء زن بوده، در حقیقت، مقام والای زن است که
پایهگذار قانون ارحام، صله رحم، محرومیت و نظایر آن است.
نتیجه آنکه زن، نقش اصلی خانواده و خویشی را به عهده دارد، گرچه مرد مسؤول
کارهای اجرایی و تأمین هزینههای زندگی و مانند آن است. از این رهگذر، قرآن
کریم ضمن توصیه به انسان در گرامی داشتن پدر و مادر، زحمات مادر ـ زایمان و
شیردادن ـ را که منشأ اصلی آنها رحم است، یادآور میشود:
«و وصَّینا الانسان بوالدیه احساناً حَمَلَتْه امُّه کرها و وضعته کرها و حَمْلُه و فِصالُهُ ثلثون شهرا ...»(3)
«حملته امه وهنا علی وهنٍ و فصاله فی عامین ...»(3)
حضرت امام زینالعابدین(ع) نیز در رساله حقوق، لزوم رعایت حقوق ارحام را به
مقدار پیوستگی و قرابت نسبت به رَحِم، بیان فرمود و اولین حق را در نظام
خانوادگی به مادر داده، آن گاه از حق پدر سخن به میان آورده، چنین فرموده
است:
«... و حُقوقُ رَحِمِکَ کثیرةُ متصلة بقدر اتصال الرحم فی القرابة
فَاَوْجَبُها علیک حَقُّ امِّکَ ثم حقَ ولدک ثم حق اخیک ثم الاقرب
فالاقرب»(5)
باید توجه داشت که نقش زن، نه تنها ایجاد رابطه خویشی بین اعضای نَسَبی یک
خانواده است، بلکه سهم آن در ایجاد پیوند رَحمی بین وابستگان سَببی نیز
قابل انکار نیست، زیرا در اسلام، وابستگان سببی همانند پیوستگان نَسَبی از
پیوند خاصی برخوردارند و قانون دامادی، مقررات فراوانی را به همراه دارد،
چنان که از خطبه رسول اکرم(ص) در مراسم عقد زناشویی حضرت امیرالمؤمنین
علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(ع) چنین استفاده میشود که مصاهره و دامادی، ملحق
به نسب بوده و عروس و داماد به منزله فرزندان دو خانواده، محسوب میشوند و
اعضای دو خانواده، بخصوص پدران و مادران، به منزله افراد یک خانواده به
حساب خواهند آمد.
این قانون که از خطبه رسول اکرم(ص) و نیز از خطبه عقد زناشویی حضرت جواد(ع)
توسط حضرت رضا(ع)(6) استفاده شد از آیه «هو الّذی خَلَقَ من الماء بشرا
فجعله نسبا و صهرا»(7) استنباط میشود. از اینجا میتوان به یک مطلب مهم،
یعنی روشن شدن نقش زن در ایجاد ارتباط بین مرد ـ به عنوان پدر ـ و بین
افرادی که در آینده متولد میشوند ـ به عنوان فرزندان ـ پرداخت؛ بدین بیان
که زن، ابتدا مرد را جذب کرده، رأفت و عطوفت در او میدمد و او را آرام
میکند. سپس به کمک همان عنصر آرام، رؤوف و مطمئن، خانواده آرام و خویشان
مهربان را تشکیل میدهد. اگر این مسأله، روشن و برای اثبات آن، دلیل ارائه
شود، آنگاه معلوم خواهد شد که اصالت خانواده به عهده زن است و پایه اصلی
تأسیس حوزه خویشاوندی و تشکیل حکومت مهر و رأفت، همانا زن خواهد بود؛ چرا
که او:
اول ـ مرد اجنبی را خویشاوند میسازد.
دوم ـ با تکثیر نسل، دو خانواده را در اثر دامادی به هم مرتبط مینماید.
سوم ـ در اثر شیردادن، افراد بیگانه را محرم نموده و پیوند رضاعی را چون پیوند دامادی به رابطه خویشاوندی، نزدیک مینماید.
پی نوشت:
1ـ بقره، آیه 27.
2ـ رعد، آیه 25.
3ـ احقاف، آیه 15.
4ـ لقمان، آیه 14.
5ـ تحفالعقول، رساله حقوق امام سجاد(ع).
6ـ بحارالانوار، ج100، ص264 و 267،
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت
فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و
فرزندان آنان (حضرت نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف و...) به مسائل تربیت فرزند
(اهمیت، محور ها، شیوه ها و...) آگاهی داده است.اوج
آموزه های قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت
مستقیم محورهای مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده
است.
پاسخ به دو پرسش قرآنی
پرسش اول: محدوده ی نگاه به نامحرم از دیدگاه قرآن کریم چیست؟
آیه
ی شریفه ی «قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ
وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ، ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ، إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ
بِمَا یَصْنَعُونَ» از نحوه ی روابط اجتماعی زن و مرد و نگاه آنان به
یکدیگر می گوید. آنچه در این زمینه به عنوان دین در لایه های جامعه است ،
بیشتر تحریفی معنوی از دین است و این آیات با آن فرهنگ عامیانه گری در
تعارض است.
آیه ی شریفه نمی فرماید وقتی مرد نامحرمی زنی را می بیند
سر پایین اندازد یا چشم فرو نهد؛ بلکه می فرماید: «یَغُضُّوا مِنْ
أَبْصَارِهِمْ»؛ یعنی نگاه تند و تیز به نامحرم نداشته باشید به گونه ای که
هرچه بر چهره دارد را با نگاه خود بازیابی کنید، بلکه نگاه شما طبیعی
باشد.
«یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» مانند امر «وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ»؛ است که می فرماید: و صدایت را آهسته ساز که امر به آهسته نمودن آن است و نه توصیه به قطع صدا و ترک سخن گفتن و سکوت.
قرآن
کریم چنین نگاهی را مۆمنانه و چنین ارتباط و برخوردی را انسانی می داند.
خداوند با فراز: «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ» هشدار می دهد
به هر نگاهی آگاه است و نگاه های دزدیده را می داند. نگاه هایی که ممکن است
حتی از پشت عینک دودی یا از پشت پوشیه باشد!
در برخی از روایات
آمده است نگاه نخست به نامحرم اشکال ندارد، باید دانست این روایت خطاب به
مۆمنان و مخصوص آنان است و نگاه افراد فاسد حتی اولی آن نیز از سر بیماری
است.
خداوند متعال مۆمنان را به دیدن نامحرم مبتلا می کند تا میزان ایمان
آنان را بسنجد و معلوم شود آیا با دیدن صحنه ای خود را می بازند یا استوار و
محکم می ایستند. البته خداوند برای تربیت جنسی برنامه های ویژه و احکامی
دارد که هم اینک کمتر به آن پرداخته می شود و جوامع اسلامی در این زمینه
درگیر افراط و تفریط های بسیاری هستند که پیآمد آن ناآرامی روان آدمی است.
پرسش دوم: در کجای قرآن به تعلیم و تربیت فرزندان اشاره دارد؟
یکی
از امتیازات و ویژگی های قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و
همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های
مختلف سنی، از خردسال تا کهنسال است. گاه این وظیفه خطیر را به صورت مستقیم
و گاه به صورت غیر مستقبم بیان کرده است.
یکی از بخش های مهم
تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت
انبیا و فرزندان آنان (حضرت نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف و...) ، به مسائل
تربیت فرزند (اهمیت، محور ها، شیوه ها و...) آگاهی داده است. اوج آموزه های
قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت مستقیم
محورهای مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده است که
به بعضی از این آیات اشاره می کنیم:
1. "وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ
لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ
الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیم"؛ (لقمان، 13) (به
خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش- در حالی که او را موعظه
میکرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.
2. "یا
بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی
صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ
إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ"؛ (لقمان، 16) " پسرم! اگر به اندازه سنگینی
دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشهای از) آسمانها
و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد خداوند دقیق
و آگاه است!
3."یا
بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ
الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ
الْأُمُورِ"؛ (لقمان، 17) پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است!
4.
"وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً
إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ"؛ (لقمان، 18) (پسرم!) با بیاعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغروری را دوست ندارد.
5. "وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ"؛ (لقمان، 19)(پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشتترین صداها صدای خران است.
این بخش کوچکی از آیات تربیتی قرآن است. برای استفاده بیشتر به تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 9، ص 244 به بعد مراجعه فرمایید.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده
حجاب اسلامي يكي از نشانههاي زنان مسلمان ميباشد و اهميت آن به حدي
است كه يكي از مصاديق معروف و جزء شعائر اسلامي قرار گرفته، آنچه مطرح است
اين كه آيا حكومت اسلامي حق دارد زنان مسلمان را به رعايت حجاب الزام
نمايد. از بررسيها معلوم ميشود حكومت نسبت به احكام اسلامي نميتواند
بيتفاوت باشد و بايد مردم را به صلاح و خير هدايت و راهنمائي نمايد. در
اين راستا اشكالاتي مطرح است كه در اين نوشتار به برخي از آنها پاسخ داده
ميشود. مباحث مطرح شده عبارتنداز: فردي و اجتماعي بودن حكم حجاب، حوزه
خصوصي و عمومي بودن احكام، امر نمودن به حجاب در روايات، مصداق معروف بودن
حجاب و... است.
كليد واژه
حكومت، حجاب، امر به معروف و نهي از منكر، حكم فردي، حكم اجتماعي.
در مقاله «پژوهشي در الزام حكومتي حكم حجاب» كه در شماره قبل منتشر شده
بود، دلايل قاطع عقلي و ديني حكومت اسلامي بر الزام حكم حجاب بيان گرديد.
ليكن اين بحث هنگامي به فرجام خود نزديك ميشود كه ديدگاه مقابل رويكرد
جواز الزام نيز مورد بحث و بررسي قرار گيرد. اين ديدگاه مبتني بر رويكرد
سكولاريستي غرب است و پيشينة آن به زمان نفوذ فرهنگ استعماري غرب در جهان
اسلام باز ميگردد. گرچه به ندرت پارهاي از انديشهورزان ديني نيز ديدگاه
مخالف را تأييد كردهاند؛ ليكن به نظر ميرسد، چنين برداشتي عمدتاً متاثر
از فرهنگ سكولار است و نتيجة آن عدم مخالفت عملي با موضوع كشف حجاب
ميباشد. به هر حال، در متون ديني سابقة چنين برداشتي يافت نميشود، اگر
چنين برداشتي در گذشته وجود داشت؛ يقيناً طرفداران كشف حجاب به آن اشاره و
استناد ميكردند. همين امر، وجه تأييدي بر وارداتي بودن رويكرد مخالف است.
چنانـكه جرجـي زيـدان، نويسنده مسيحي مصري (1914-1861) مينويسد:
«پاره شدن حجابها ظهوري نداشت مگر در اواخر قرن گذشته و سبب پاره شدن،
زيادي تقليد ما شد، فرانسويها را حتي تقليد كرديم در چيزهايي كه منافات با
فطرت ما دارد و... از اثر دخول فرانسويها به مصر بيپرده شدن مخدرات است؛
زيرا كه فرانسويها به عادت خود در بلاد ما حركت كردند و زنان ايشان بي
پرده رفت و آمد كردند؛ آنها رفتند و اين اثر باقي گذاشتند تا مرحوم محمد
علي پاشا؛ والي شد جلوگيري سخت فرمود از آن بدعت فحشا و كار نازيبا ...»
(جعفريان، 1380: ج1، ص330).
البته نظر جرجي زيدان غير آن برداشتي است كه وي از حجاب زنان مسلمان در
كتاب «تاريخ تمدن اسلام» آورده است. ايشان در اين كتاب، حجاب به معناي
پوشاندن بدن زن را به ظهور اسلام اختصاص نداده و مينويسد: «حتي پيش از
ظهور ديانت مسيح معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده و تا آخر
قرون وسطي در اروپا معمول بوده است» (جرجي زيدان، 1372: ج7، ص942). زنان
مسلمان نيز تا اواخر قرن نوزدهم پرده پوش و پرده نشين بودند تا اينكه كوشش
روشنفكران در راه مبارزه با پرده پوشي به ثمر نشست و براي هيچكس جاي سؤال
و جواب باقي نماند (همان، ص944). اما ظاهراً هنگامي كه جرجي زيدان از
نزديك شاهد وضعيت زنان آزاده پاريس ميشود، در درستي مبارزه بر ضد پرده
پوشي روشنفكران مسلمان ترديد ميكند:
«ما قبل از مشاهدة اين اوضاع، از جهل و ناداني زنهاي خود و ساير ملل
شرقية شكايتها داشتيم، آنها را تربيت شده و آزاد نميديديم؛ ولي چون حال
زنان پاريس را ديديم، شكايت ما منقلب شده، از آن عقيده برگشتيم؛ نزديك است
كه به حجاب و جهل و ناداني زنها راضي شويم. همانا اروپاييان صدمة بزرگي به
زنهاي خود وارد آورده و اين مخلوق لطيف را به سبب حريت و آزادي كه به
آنها ارزاني داشتند، در بدي انداختند، چه اينها، زنها را به بازارها
فرستاده كه با جوانها مخالطت و مجالست نمايند و با آنها معاملهها كنند؛
با آن شدت حسن، ضعف و سستي كه در آنها است. بديهي است كه اين مطلب آنان را
دچار مفاسد بسياري مينمايد. جوانها، آنها را به بذل مال فريب ميدهند؛
رفته رفته آنها به ارتكاب فحشا و منكر مبتلا شده، از جوقة حرائر و خانمهاي
عفيفه بيرون ميروند و بالاخره كار آن بيچارههاي بخت واژگونه به جايي رسد
كه در كوچه و بازارها سرگردان شده، راه معاش ندارند، مگر به اطفاي آتش
شهوت جوانهاي شهوت پرست. در قاهره نمونه و نظير آنها پيدا شده؛ ولي خيلي
معدود و قليل است؛ اما در پاريس كه در حقيقت عروس دنيا و مردم او را اولين
نقطة متمدن و سياست نامند- هزارها از اين قبيل زنها هستند» (جعفريان،
1380: ج1، ص298، به نقل از كتاب «مختارات» جرجي زيدان).
گرچه در ايران امروز به بركت انقلاب كبير اسلامي (بهمن 1357)، حكومت
مستبد رضاخاني در كار نيست تا از رويكرد سكولاريستي كشف حجاب حمايت نمايد؛
ولي چنين نيست كه خود را شكست خورده ببيند. به ويژه كه كانوني بسيار
قدرتمندتر از ديكتاتوري پهلوي از اين رويكرد پشتيباني ميكند. امپرياليسم
فرهنگي غرب به خاطر تداوم سيطره جهاني خود از چنين رويكردي در ايران به شدت
حمايت ميكند. يك نمونه از حمايتهاي عملي امپرياليسم فرهنگي اعطاي جايزة
صلح نوبل به يكي از زنان ايراني وابسته به جريان سكولار داخلي است. از اين
رو، پاسخ به ايرادات و توجيهات مخالفين، بخشي از تحكيم فلسفه الزام حكومت
ديني به حكم حجاب است. در اين نوشتار سعي شده، مهمترين دلايل آنها مورد
نقد و بررسي قرار گيرد.
1) احكام فردي و اجتماعي
1-1) عبادات و الزام حكومتي
برخي معتقدند حكومت ديني حق الزام در اعمال و فرايض عبادي را ندارد. زيرا
اعمال عبادي منوط قصد قربت است و چنين قصدي بايد از روي اعتقاد قلبي صادر
شود. از جمله امور عبادي كه به قصد قربت نياز دارد، حجاب است. از اين رو،
حكومت نميتواند زنان را به پوشش اسلامي الزام نمايد. زيرا قصد قربت با
الزام و اجبار تناسب ندارد.
اين اشكال را از جهات مختلف ميتوان جواب داد، ابتدا اينكه مشروط بودن
اعمال عبادي به قصد قربت، به معناي الزامي بودن چنين شرطي براي تحقق آن عمل
است. يعني قصد قربت در اعمال عبادي لازم است؛ لذا زنان به حكم خداوند ملزم
به پوشش اسلامي با قصد قربت شدهاند. حكومت ديني هم الزامي غير از الزام
خدا نميكند و مؤمنين را به آن چه خداوند سبحان امر فرموده الزام مينمايد.
پس اگر صدور قصد قربت مشروط به «عدم الزام» باشد؛ چرا خداوند متعال انسان
را ملزم به قصد قربت در پارهاي از اعمال مينمايد و اگر قصد قربت مشروط به
عدم الزام نباشد؛ پس الزام حكومت به اعمال مبتني بر قصد قربت معقول و
مشروع ميشود. اگر قصد قربت در اعمال عبادي هم لازم نباشد؛ ديگر تفاوتي بين
اعمال معاملي با عبادي نيست و الزام حكومت ديني در اعمال عبادي همانند
اعمال غيرعبادي جايز است.
اين سؤال كه حكومت ديني چگونه و در چه حدي ميتواند اتباعش را به امري
ملزم نمايد؛ فرع بر پذيرش اصل موضوع الزام است. آن چه در اينجا مورد بحث
است، امكان و تحقق الزام به اعمال عبادي عقلاً و نقلاً است.
البته بايد توجه داشت كه عمل به فرايض غيرعبادي به معناي كنش غيرعبادي
نيست. عمل به فرايض غيرعبادي نيز عبادت است. در واقع عبادت به دو معناي عام
و خاص است. هرگونه عمل مبتني بر شريعت الهي، عبادت به معناي عام است و
انجام هر عملي كه مقيد به قصد قربت شده عبادت به معناي خاص ميباشد. بر اين
اساس، الزام حكومت در امور غيرعبادي، نوعي الزام به امور عبادي به معناي
عام است.
پاسخ اساسيتر اين است كه در شريعت اسلامي رعايت حجاب به قصد قربت مشروط
نيست. هيچ فقيهي رعايت حجاب اسلامي را مشروط به قصد قربت نكرده است. در
رسالههاي عملية آمده: «زن بايد موي سر و بدن- غير از صورت و دستهاي- خود
را از مرد نامحرم بپوشاند». هرگز حجاب به قصد قربت مشروط نشده است. لذا
حجاب اسلامي جزو اعمال عبادي نيست تا حكومت اسلامي به اجبار و ارعاب مردم
به اعمال عبادي متهم شود.
2-1) احكام فردي و الزام حكومتي
تصور شده كه احكام شرعي به «فردي» و «اجتماعي» تقسيم ميشود و الزام حكومت
در احكام فردي راه ندارد و چون حجاب جزو احكام فردي است و شخص فقط در برابر
خداوند پاسخگو است؛ حكومت ديني نميتواند در احكام فردي دخالت كند.
در جواب به اين اشكال بايد ادغان نمود در فقه اسلامي، تفكيك احكام شرعي
به فردي و اجتماعي سابقه ندارد. چنين تفكيكي مربوط به انديشة معاصر است كه
كنش انساني را بر دو نوع فردي و اجتماعي تقسيم ميكند. البته به صرف معاصر
بودن يك انديشه، نميتوان با آن مخالفت نمود. زيرا فقهاي شيعه قايل به
انسداد باب اجتهاد نيستند و راي اجتهادي هر فقيهي عندالله حجت است و در
همين راستا ايراد مسبوق نبودن بحث الزام حكومتي حجاب در فقه اسلامي موجه
نميباشد. اگر انديشة جديد باعث نزديك شدن به حقيقت و تقويت دينداري گردد؛
مسموع است. اما اجتهادي كه در مقابل نص و اصول مسلم دين و مذهب باشد،
پذيرفتني نيست؛ چه مسبوق به سابقه باشد يا نباشد.
در گفتار قائلين به چنين تفكيكي، تعريفي ارائه نشده است كه بر مبناي چه
ملاكي ميتوان احكام شرعي را به فردي و اجتماعي تقسيم نمود؟ همين مسأله
باعث مشكلتر شدن بحث در فروعات شده است. براي نمونه، نماز و روزه در چنين
فرضي جزو احكام فردي تلقي ميشود و احكام فردي در احكام اجتماعي نبايد
دخالت داشته باشد و بالعكس. ليكن گاه احكام فردي در احكام اجتماعي دخالت
ميكند. مثلاً برخي از خانوادهها به هنگام برگزيدن همسر مناسب براي
فرزندشان؛ التزام عملي پسر يا دختر به انجام نماز و روزه را اهميت ميدهند.
آيا ميتوان مدعي شد، التزام عملي به احكام فردي را در انجام حكم اجتماعي
چون نكاح نبايد دخالت داد و وصلت پسر و دختر هيچ ربطي به نماز خواندن
ندارد؟ عرف متشرعه به اين پرسش، پاسخ منفي ميدهد، بلكه در پارهاي از
موارد شارع مقدس بر چنين دخالتي تصريح دارد. مثلاً جايز نيست زن مسلمان با
مرد كافر ازدواج كند يا اگر يكي از زوجين (زن و مرد) مرتد شوند؛ عقد نكاح
آنان باطل ميشود، در اينجا هرگز نميتوان اظهار داشت ارتداد يا كفر فرد،
امري شخصي است و امور فردي را نبايد در امور اجتماعي مانند نكاح دخالت داد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از آنجا كه تعليم و تربيت يكى از مهمترين و اساسىترين مباحث انسانى
است و گسترهاى به وسعت تمامى دانشهاى بشرى دارد، از ارزش والايى برخوردار
مىباشد و با توجه به اينكه محورىترين نقش در آموزش و پرورش به عهده
مادران مىباشد تنها نظر به خطير بودن مسئوليت مادرى و حساسيت اين وظيفه،
حسن نيت مادر و يا به تعبير عدهاى، غريزى بودن مادرى، كيفيت مراقبتها را
تضمين نمىكند.
مادران بايد بدانند كه مادرى هنر است و فن بسيار پيچيده، و جز آشنايى با
رموز اين هنر بزرگ و برخوردارى از صلاحيتهايى كه بايد مادر داشته باشد،
عنصر ديگرى نمىتواند در ايفاى رسالت مادرى توفيق دهد.
به بيان ديگر امكان تربيت فرزندان، در
ضمن برخوردارى مادر از صلاحيتهاى لازم، در گرو اصول شناختهشدهاى است كه
آشنايى و رعايت آنها موفقيت مادر را تضمين مىكند و تحقق اهداف را ممكن
ساخته، سرعت مىبخشد.
در اين نوشتار به يكى از مهمترين مباحث تربيت كه بحث صلاحيتهاى مادرى و
اصول آن است مىپردازيم و بايدها و نبايدهايى را مطرح مىكنيم كه بايد در
تربيت فرزندان مورد توجه باشد تا اهداف تربيت كه شكوفا ساختن استعدادهاى
همهجانبه فرزندان است، تحقق يابد. چرا كه وجود ناهنجارىهاى فراوان تربيتى
در نسل جوان و ناكامىهاى بسيارى كه در تربيت دينى، اخلاقى و اجتماعى
فرزندانمان مىبينيم، به علت عدم آشنايى مادران با اصول تربيت و به
كارگيرى آن مىباشد، به ويژه در زمان فعلى كه تمامى محدوديتها و حصارها
شكسته شده و عوامل تأثيرگذار در تربيت كودكان، گسترهاى به وسعت جهان پيدا
نموده است و به جهت وجود امكانات متعددى چون رايانه، اينترنت و ماهواره ...
امر تربيت بسيار سخت و پيچيده و يك امر كاملاً فنى و حساس شده است. در اين
شرايط تنها وجود غريزه مادرى، تربيت نسل را ضمانت نمىكند. در عصرى كه
دشمن قسم خورده به صورت پنهان و آشكار كمر همت، براى دگرگونى و تغيير فرهنگ
نسل جوان بسته است، مىطلبد كه مادران مجهز به سلاح تربيتى براى مقابله با
نقشههاى شوم دشمنان فرهنگ اسلامى شوند.
مادران بايد بدانند در عصر حاضر هيچ سلاحى همچون آگاهى از اهميت و نقش
كليدى مادر در تربيت و آشنايى دقيق با مسائل تربيتى، برندهتر و مؤثرتر
نخواهد بود.
از اينرو يكى از رسالتهاى مهم رسانهها و عوامل فرهنگساز مثل صدا و سيما
و مطبوعات و نشريات ارتقاى سطح آگاهى و بينش و درايت مادران نسبت به امر
خطير تربيت مىباشد. چرا كه اولين و مهمترين عامل فرهنگساز در جامعه،
مادران مىباشند. شايد بدين جهت است كه تمامى توجه دشمن در همسانسازى
فرهنگى و جهانىشدن متوجه زنان و مادران مىباشد، زيرا آنان به خوبى
دريافتهاند اگر بتوانند فرهنگ مادران را تغيير دهند، به جهت نقش محورى
آنان در فرهنگسازى، موفق به تغيير فرهنگ تمامى جامعه شدهاند.
به هر حال به تعبير مقام معظم رهبرى بايد براى مقابله با نقشههاى دشمن از
همان راهى كه وارد شدهاند، وارد شد و مقابله نمود. آنها از راه تغيير
فرهنگ زنان و مادران وارد شدند و متوليان فرهنگى جامعه بايد با ارتقاى سطح
علمى، تربيتى و اجتماعى مادران، با دشمنان مقابله نمايند.
در اين مقاله سعى بر اين است كه مادران عزيز را به بخشى از صلاحيتها و
شايستگىهايى كه بايد از آن برخوردار باشند، همچنين اصول و قواعد تربيت
آشنا نماييم.
صلاحيتهاى مادرى
از آنجا كه مادر باغبان فطرت فرزند است، هم مىتواند آدميت او را بسازد و
هم مىتواند تخريب نمايد. در صورتى كه مادر آگاه به مسئوليت خطير خود باشد،
آدميت او را مىآفريند و اگر از اصول تعليم و تربيت غافل باشد، نتيجه آن
تخريب روح و روان و عاطفه و انسانيت فرزند مىشود.
مادرى صلاحيت مىخواهد. چگونه ممكن است مادر از صلاحيتهاى لازم برخوردار
نباشد ولى نتيجه و برآيند كار او قابل توجه و مفيد باشد؟! در صورت
برخوردارى از صلاحيتهاى لازم، مادر مىتواند فرزندان خود را به رشد و كمال
سوق دهد.
صلاحيت
بعد از توجه به ضرورت وجود صلاحيتها در رسالت مادرى، لازم است منظور از
صلاحيتها بيان شود. منظور از صلاحيتهاى مادرى، شناختها و مهارتهايى است
كه مادر با كسب آنها مىتواند در تعليم و تربيت به پرورش عقلى، جسمى،
عاطفى و معنوى فرزندان كمك نمايد.
صلاحيتها
صلاحيتهاى شناختى مادر
منظور از صلاحيتهاى شناختى مادران، آگاهى و مهارتهاى ذهنى است كه مادر را
در شناخت و تحليل مسائل و موضوعات مرتبط با تعليم و تربيت توانا مىسازد.
به عنوان مثال شناخت روحيه و سليقه و نيازها و تمايلات فرزند در مراحل
مختلف رشد، يكى از صلاحيتهاى شناختى مادر است.
مهمترين صلاحيتهاى شناختى عبارتند از:
ـ شناخت نيازهاى روانى فرزندان
ـ شناخت اصول تعليم و تربيت
ـ شناخت دورههاى مختلف زندگى فرزند، به ويژه دوره نوجوانى
ـ شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت
طبيعى است كه محصول تربيتى يك مادر آگاه و با اطلاع، با محصول يك مادر بدون اطلاع و داراى شناخت لازم، بسيار
متفاوت مىباشد، همان طور كه محصولات يك باغبان آگاه به اصول و فنون
كشاورزى با يك كشاورز بدون شناختهاى لازم، از نظر كمّى و كيفى متفاوت
مىباشند. درست است كه هر دو سيب پرورش مىدهند، ولى بين سيب پرورشيافته
كشاورز آشنا به مسائل كشاورزى با يك كشاورز ناآشنا تفاوتهاى آشكار و غير
قابل انكارى وجود دارد. طبيعى است هر چه دامنه اطلاعات مادران در زمينه
تعليم و تربيت افزايش يابد، در انجام رسالت مادرى توفيق بيشترى خواهند
داشت.
صلاحيت يكم: شناخت نيازهاى روانى فرزندان
يكى از شناختهاى ضرورى كه مادر بايد از آن برخوردار باشد، شناخت نسبت به
نيازهاى روانى فرزندان است. اگر مادر نسبت به اين نياز از شناخت لازم و
كافى برخوردار نباشد، نسبت به تأمين اين نيازها مسئوليت و حساسيتى نشان
نمىدهد. در اين صورت بسيارى از مشكلات روانى بچهها و عدم موفقيتهاى آنان
در رويارويى با مسائل و مشكلات زندگى، ناشى از بىتوجهى مادر نسبت به اين
نيازها، و مهمتر از آن عدم تأمين و برآوردن نيازهاست. يكى از عوامل
بزهكارى در كودكان و نوجوانان همين مسئله است. در آموزههاى دينى اين مسئله
مورد توجه قرار گرفته، يكى از نيازهاى روانى فرزندان، مثلاً حرمت و احترام
است.
تحقيقات روانشناختى رابطه معنادارى بين حرمت و «عملكرد اجتماعى ـ رفتارى» نشان مىدهد.
امام هادى(ع) فرمود: «مَن هانتْ عليه نفسُه فلا تأمَن شرَّه؛(1)
هر كه براى خود شخصيت و حرمت قائل نباشد، از شرّ او ايمن مباش.»
توجه به اين نياز روانى، نفس را از ابتذال و تباهى حفظ مىكند. آن كس كه
براى خود حرمت قائل است، شهوات نفسانى و تمايلات حيوانى، براى او جلوههاى
ناچيز و بىمقدار است و همواره خواهد كوشيد گوهر والاى انسانى خود را با
عزت پاس دارد.
على(ع) فرمود: «مَن كرمتْ عليه نفسُه هانتْ عليه شهوته؛(2)
هر كه براى خويش كرامت و بزرگوارى قائل باشد، شهوت و هواى نفس، براى او حقير و پست است».
مادر علاوه بر شناختِ نيازهاى روانى بايد به خطر تثبيت آن نيازها هم توجه
داشته باشد، زيرا روانشناسان معتقدند اگر يك نياز روانى در انسان برطرف
نشود، آن نياز در او تثبيت مىشود و امكان توجه به نيازهاى متعالى در وى
وجود ندارد. همچنين يكى از علل ديگر تثبيت را برطرف شدن افراطى يك نياز
روانى مىدانند. بايد مادران به اندازه و به دور از زيادهروى، نيازهاى
روانى فرزند را برآورند. در غير اين صورت، نياز در وى تثبيت مىشود و از يك
نياز به نياز روانى ديگر عبور نخواهد كرد.
با توجه به اهميت موضوع، به اساسىترين نيازهاى روانى فرزندان اشاره
مىنماييم. نيازهاى روانى انسان را در سه بخش مىتوان دستهبندى نمود:
اوّل: نيازهاى بدنى
دوم: نيازهاى اجتماعى
سوم: نيازهاى فردى
بخش اوّل: نيازهاى بدنى
نيازهاى بدنى آن دسته از نيازهايى هستند كه زيربناى جسمانى دارند. به عنوان
مثال مركز گرسنگى در مغز ما وجود دارد. دانشمندان قديم فكر مىكردند معده
احساس گرسنگى مىكند، ولى ديدند كسانى كه معده ندارند نيز احساس گرسنگى
دارند. نيازهاى بدنى، ريشه در بدن ما دارند و مركز احساس اين نيازها در بدن
ما وجود دارد.
عمدهترين نيازهاى جسمانى: گرسنگى، تشنگى، جنسى و نياز به ايمنى است.
تئورىپرداز مشهور مسائل روانى «ايراهام مزلو» گستره نيازهاى جسمانى انسان
را وسيعتر و گستردهتر از نيازهاى متعالى او مىداند. چرا كه انسان هر چه
از نظر رشد فكرى، علمى و عاطفى در سطوح پايينتر قرار داشته باشد، به همان
اندازه از
نيازهاى جسمانى بيشترى برخوردار است، از اينرو نيازهاى انسان را اين گونه ترسيم مىكند:
همان طور كه ملاحظه مىنماييد قسمتهاى بيشترى از نيازهاى روانى انسان را نيازهاى فيزيولوژى و ايمنى كه همان
نيازهاى جسمانى است در برمىگيرد.
«مزلو» بر اين باور است كه اگر به موقع و به اندازه نيازهاى جسمانى كودكان
مورد توجه قرار نگيرند و تأمين نگردند، كودك در اين نيازها تثبيت مىشود و
عبور به مراتب بالاتر را نخواهد داشت. او در اين زمينه مىگويد:
نيازهاى فيزيولوژيك بر ارگانيزم بدن تسلط مىيابند و در اين صورت نيازهاى
ديگر به سادگى، موجوديت خود را از دست مىدهند يا به عقب رانده مىشوند.
براى شخصى كه به حد مفرط گرسنه است هيچ دلبستگى جز غذا در او وجود ندارد.
براى فردى كه از گرسنگى مزمن و مفرط رنج مىبرد «مدينه فاضله» او را
مىتوان صرفا به مكانى تشبيه كرد كه در آن غذا به حد وفور وجود داشته باشد.
او ميل دارد چنين تصور كند كه اگر فقط تأمين غذا براى بقيه دوران زندگىاش
تضمين شود، كاملاً خوشبخت خواهد بود. او آزادى، عشق، امنيت، احترام و ...
را ممكن است به عنوان جلوههاى بىارزشى كه چون از عهده پر كردن شكم او
برنمىآيد و سودى در بر ندارد، كنار بزند. چنين فردى تنها با نان زندگى
مىكند.(3)
اگر نيازهاى جسمانى، نسبتا خوب ارضا و برآورده شوند، مجموعه جديدى از
نيازها پديد مىآيند كه مىتوانيم آنها را جزء نيازهاى ايمنى طبقهبندى
كنيم، مانند: امنيت، ثبات، وابستگى، حمايت، رهايى از ترس و آشفتگى، نياز به
سامان، نظم، قانون محدوديت، داشتن حامى مقتدر و ... .
اگر نيازهاى فيزيولوژيك (جسمانى) ارضا شود، در پى آن مىتوانيم تمامى
ارگانيزم (ابزار و استعدادها) را به عنوان مكانيزم (شيوه و راه) جوياى
ايمنى توصيف كنيم. در اين صورت گيرندهها، عقل و ديگر استعدادهاى انسان،
ابزار براى جستجوى ايمنى مىشوند.
به هر روى يكى از عوامل مهم در رشد انسان توجه به نيازهاى جسمانى است. در
صورت بىتوجهى به اين نياز، نيازهاى اساسى ديگر مورد تهديد قرار مىگيرد.
در يكى از آموزههاى حكيمانه امير مؤمنان، على بنابىطالب(ع) به فرزندشان
محمد بنحنفيه آثار سوء فقر و تهيدستى و تأثير آن در جنبههاى گوناگون
زندگى چنين مطرح شده است:
«فرزند، من از تهيدستى بر تو هراسناكم! از فقر به خدا پناه ببر كه فقر دين
انسان را ناقص و عقل را سرگردان مىكند و عامل دشمنى است.»(4)
در جاى ديگر حضرت مىفرمايد: «تهيدستى مرد زيرك را در بيان برهان كُند مىكند.»(5)
توجه به نيازهاى جسمانى در رشد انسان
آن قدر اهميت دارد كه روانشناسان معتقدند طريق محو انگيزههاى عالى اين است كه ارگانيزم بدن را به حد مفرط گرسنه و تشنه نگه داريم.
گفتنى است هنگامى كه نيازهاى فيزيولوژيك به طور مداوم ارضا شوند، موجوديت
خود را به عنوان عوامل تعيينكننده فعال يا سازماندهندگان رفتار از دست
مىدهند.
نياز به ايمنى
بعد از نيازهاى فيزيولوژيك و توجه و تأمين آن، نياز به احساس امنيت و آرامش
خاطر از جمله نيازهاى اساسى انسان است. احساس امنيت و آرامشِ خاطر
پديدهاى روانى است كه ريشه در فطرت آدمى دارد. به همين علت روانپژوهان
زمانى كه به بررسى نيازهاى اساسى انسان مىپردازند، نياز ايمنى را در شمار
نيازهاى اساسى قرار مىدهند.
بعد از نيازهاى فيزيولوژيك، يكى از نيازهاى جدى كودك اين است كه در كنار
ديگران باشد و به دور از تهديد زندگى كند. او مىخواهد ديگران در كنار او
باشند، بدون اينكه او را تهديد يا ترك كنند.
در نياز به امنيت كودك سه عنصر اساسى مطرح است: حضور ديگران، تهديد نكردن و استمرار حضور ديگران.
نبود هر يك از اين سه عنصر موجب مىشود كه اين نياز برآورده نشود. مادران براى تأمين اين نياز بايد به نكات زير توجه داشته باشند:
الف) كودك را به صورت مكرر رها نكنند و او را تنها نگذارند.
ب) كودك را هرگز تهديد به تنها گذاشتن، تنها ماندن و ترك شدن نكنند.
ج) پيوسته در كنار كودك بودن و او را لحظهاى ترك نكردن يا جلوگيرى از كوچكترين عامل تهديدكننده، موجب تثبيت اين نياز مىشود.
از اينرو رها كردن مكرر، تهديد و يا ارضاى افراطى موجب تثبيت مىشود، ولى
ارضاى نسبى اين نياز موجب عبور فرزندان از اين نياز به نيازهاى بالاتر
مىگردد. اگر كودك احساس كند كه مىتواند روى حضور ديگران حساب باز كند و
با آرامش بتواند تنهايى را تجربه نمايد، توانسته است به اين نياز پاسخى
درست بدهد و به سمت نيازهاى بالاتر رود.
مادران بايد به اين نكته توجه نمايند كه رفتارهاى اجتماعى فرزندان بر اساس
نيازهاى آنان و چگونگى تأمين اين نيازها شكل مىگيرد. اگر نياز به ايمنى و
امنيت كودك برطرف نشود ممكن است متوسل به چاپلوسى و رياكارى و دروغگويى
گردد و يا اينكه براى پيدا كردن امنيت به افراد نااهل پناه ببرد و يا به
صورت افراطى پناه به حيوانات مثل كبوتر و سگ، و يا با دوستان همسال خود به
صورت افراطى دوستىهاى بىحد و مرز ايجاد نمايد و آنان را پناهگاه و محل
امن در زندگى قرار دهد. مهمتر از همه كودكى كه به نياز ايمنى او در دوران
كودكى پاسخ مناسبى داده نشده باشد، وقتى وارد مدرسه مىشود، از جمله
بچههاى مشكلدارى مىباشد كه به سختى حاضر است از مادر جدا شود و در جمع
دانشآموزان به تحصيل بپردازد. غالبا اين گونه بچهها در مدرسه در رفتارهاى
اجتماعى خود دچار مشكلات عديدهاى مثل پرخاشگرى، ناسازگارى، ديگرآزارى و
يا گوشهگيرى مىشوند كه مىتواند از موانع مهم عدم رشد و پويايى در زندگى
اجتماعى باشد.
بخش دوم : نيازهاى اجتماعى
از جمله نيازهاى روانى كودكان كه توجه و تأمين آنها زمينهساز رفتارهاى اجتماعى در آينده مىشود نيازهاى اجتماعى است.
اگر چه اين نيازهاى روانى در طول زندگى وجود دارد، ولى با توجه به اينكه
ساختار شخصيتى انسان در سالهاى اوّل زندگى شكل مىگيرد، بايد توجه بيشترى
به برخى از اين نيازها در دوران كودكى صورت گيرد.
نيازهاى اجتماعى از ديدگاه روانشناسان عبارتند از: توجه، تعلق و نياز به احترام.
نيازهاى اجتماعى پايه مشخص بدنى ندارند و برآورد اين نياز توسط ديگران است.
توجه
يكى از نيازهاى روانى انسان در طول زندگى، توجه است. آدمى در زندگى، هر
نقشى كه داشته باشد، در پى جلب توجه ديگران است. مخصوصا اين نياز در دوره
كودكى، به ويژه در دختران جلوه بيشترى دارد. در آموزههاى دينى نيز اين
نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه مركز توجه خانواده ابتدا دختران باشد،
بعد پسران.
نظام تربيتى اسلام، در هديه دادن، توجه به نيازمندىها و ابراز عواطف، دختران را بر پسران ترجيح داده است. به اين
جهت كه دختران بيش از پسران نياز به توجه دارند.
توجه، نياز روانى فرزند ما است و بايد به آن عنايت نماييم. قبل از آنكه
فرزندمان با راههاى مختلف به دنبال جلب توجه باشد. عدم ارضاى «نياز به
توجه» منجر به اختلالات روانى و در صورت تداوم به بيمارى روانى منجر
مىگردد. افرادى كه دچار بيمارى هيسترى (كه از بيمارىهاى نسبتا حادّ روانى
است) مىگردند تشنه توجه هستند. بيشتر معضلات اخلاقى و منشاء رفتارهاى
اجتماعى، نيازهاى روانى است. به طور مثال يكى از دلايلى كه نوجوانان هر روز
از نظر ظاهر، تيپهاى عجيب و غريبى را به هم مىزنند، جلب توجه است. آنان
به اين وسيله مىخواهند توجه ديگران را به خود جلب نمايند و در پى ارضاى
نياز روانى خود مىباشند.
اگر والدين بخصوص مادر، به موقع توجه لازم را به فرزندان داشته باشند، اين
نياز ارضا مىشود و فرزندان به فكر ارضاى غير منطقى و غير معقول آن
نمىافتند.
تعلق
انسان از نظر روانى، نياز دارد كه در قلب ديگران جاى داشته باشد و علقه و
پيوند عاطفى بين او و ديگران ايجاد گردد. نوجوان نياز دارد كه هم در قلب
اعضاى خانواده جا داشته باشد و هم در قلب دوستان و همسالان. در دوره
نوجوانى، صرف حضور در جمع خانوادگى او را ارضا نمىكند. آنچه نياز دارد،
احساس تعلق نسبت به اعضاى خانواده، همچنين تعلق به گروه و همسالان است كه
از مهمترين نيازهاى دوره نوجوانى است. نوجوان در اين دوره براى اينكه بين
همسالان خود، جا پيدا نمايد حاضر است تمامى ارزشهاى خانوادگى و مذهبى خود
را زير پا گذارد.
اگر احساس كند كه تعلق به گروه ندارد و يا دوستان، او را نپذيرفتهاند اين
احساس او را دچار بيمارىهاى روانتنى مىگرداند. از اينرو خيلى از
تلاشهاى او و بسيارى از ناهنجارىهاى رفتارى و اخلاقى، حتى نوع آرايش
ظاهرى و پوشش وى به اين مسئله برمىگردد. هراس از گمنامى و تنهايى، نوجوان
را برمىانگيزد خود را در ارتباط با گروه همسالان قرار دهد. رنج
ناشناختهماندن آنچنان او را تحت تأثير قرار مىدهد كه براى احساس تعلق به
گروه، بيشترين فعاليت را
نشان مىدهد و همبستگى گروهى براى آنان به عنوان يك شاخص موفقيت محسوب
مىگردد. عدم پذيرش در گروه، نوجوان را دچار تزلزل، احساس بىاعتمادى به
خود و عدم كفايت (بىعرضگى) خواهد نمود. نوجوان سرخورده از گروه به باندها و
گروههاى ناسالم اجتماعى مىپيوندد تا بر تنهايى و عدم تعلق خويش فائق آيد.
از اينرو مادران بايد به نياز روانى فرزندان خود آگاه باشند. به جاى
اينكه آنان را از برقرارى روابط با دوستان همسال خود محروم نمايند، به آنان
دانش اجتماعى، چگونگى برقرارى روابط و آموزشهاى ضرورى را بدهند، تا
بتوانند با قرار گرفتن در گروههاى سالم، نياز به تعلق را ارضا نمايند.
حرمت اجتماعى(social Esteem)
از آنجا كه انسان فطرتا موجودى طالب احترام است، يكى از نيازهاى روانى او برخوردارى از حرمت اجتماعى است.
انسانى كه در جامعه از حرمت برخوردار است و اطرافيان او برايش احترام قائل
مىباشند، مسير و راه موفقيت براى او هموار مىگردد. بر عكس انسانى كه از
اين حرمت در حد شأن اجتماعى خود برخوردار نمىباشد، همين مسئله موجب
مىگردد كه راههاى موفقيت روى او بسته گردد، يا براى به دست آوردن حرمت
اجتماعى، دست به امور غير معقول و غير اخلاقى زند.
مادران بايد بدانند تحقير شخصيت فرزندان، آنها را به عقبنشينى وادار مىكند و منزوى مىسازد. در مقابل احترام به
شخصيت، ايشان را به ميدان گسترده روابط اجتماعى و حضور مؤثر و فعالانه در صحنههاى جامعه سوق مىدهد.
نوجوان، اگر احترام ببيند و مورد تكريم واقع شود، اعتماد مىكند و نيروها و
انرژىهايش را در مسير سالم و سازندهاى به كار مىاندازد. اما اگر از
صحنههاى فعال جامعه عقب رانده شود، نيروهايش را در خود مصرف مىكند.
با نوجوان مشورت كردن، به او مسئوليت دادن، در حضور اعضاى خانواده و بستگان
و دوستان به شخصيتش احترام گذاشتن، برايش اهميت قائل شدن و آزادى نسبى و
معقول براى او فراهم نمودن، از شيوههايى است كه باعث مىشود نوجوان، خود
را در جمع، داراى پايگاه و موقعيت اجتماعى احساس كند و ديگر براى اينكه به
درون خود بخزد و با خود مشغول شود و در نااميدى
به ارضاى خويش بپردازد، نيازى احساس نمىكند.(6)
بخش سوم: نيازهاى فردى
بخش ديگرى از نيازها، فردى است. عمدهترين نيازهاى فردى عبارتند از:
1 ـ حرمت خود
2 ـ استقلالطلبى
3 ـ خودشكوفايى
از ويژگى اين نيازها آن است كه اين نيازها را خود فرد بايد برآورده نمايد، بر خلاف نيازهاى اجتماعى كه بايد ديگران برآورده نمايند.
1 ـ حرمت خود
حرمت خود يك نياز فردى است كه پس از حرمت اجتماعى است. يعنى بايد حرمت اجتماعى فرد تأمين شود تا به حرمت خود
برسد. به بيان ديگر پيشنياز حرمت خود، حرمت اجتماعى است. فردى كه نياز
حرمت اجتماعى او تأمين نگرديده باشد، در وى احساس منفى شكل مىگيرد كه موجب
مىگردد فرد براى خودش حرمتى قائل نباشد. عدم حرمت براى خود موجب روى
آوردن به خيالات، گريز از مسئوليت، خودنمايى و رياكارى، جلب توجه ديگران،
ترور شخصيت، تخريب ديگران و استفاده از غيبت و تهمت و استهزا، روى آوردن به
لذات موقت و مواد مخدر، روشنفكرنمايى و هويتباختگى، شبههافكنى و
سنتشكنى و رياستطلبى مىگردد. اين مسئله مىتواند بسيار مخرب و ويرانگر
باشد. علاوه بر مسائلى كه گفته شد بعضى كه براى خود حرمت قائل نمىباشند
دچار بدبينى، كمرويى و كنارهگيرى مىشوند.
ديديد در آموزههاى دينى به اين نكته اشاره شده كه كسى كه براى خود حرمتى قائل
نيست، امكان دستزدن به هر كار خلاف و شرّى براى او وجود دارد. بر عكس كسى
كه براى خود كرامت و ارزش قائل است، همين مسئله مهمترين عامل براى حفظ او
از مفاسد و بزهكارىهاست. چنين فردى كنترلكننده خود است و نياز به كنترل
از بيرون ندارد، زيرا احترام و كرامتى كه براى خود قائل است، عامل
بازدارنده بسيار مهمى براى دورى از مفاسد اخلاقى است، همان طور كه فرمود:
«مَن كرمتْ عليه نفسُه هانتْ عليه شهواته».
2 ـ استقلالطلبى
انسان از زمانى كه از وابستگىهاى خانوادگى رها مىشود و وارد صحنه اجتماعى
مىگردد، به دنبال به دست آوردن استقلال نسبى مىباشد، زيرا اين مسئله جزء
نيازهاى روانى وى مىباشد. از اينرو خانواده به ويژه مادر بايد تمهيداتى
بينديشد تا اين نياز روانى
فرزند به خوبى تأمين گردد. آنان بايد سعى كنند از ابتدا فرزندان را زياد به
خودشان وابسته و متكى نكنند تا زمينه جداسازى تدريجى از خانواده به سهولت و
آرامى انجام پذيرد. بايد سعى نمايند در روابط خود تعديل نمايند و از هر
گونه افراط و تفريط در اين زمينه دورى گزينند. مىبايست به اندازه توان و
استعداد فرزندان به آنها مسئوليتهايى داده شود و در اجراى آن مسئوليتها
استقلال نسبى داده شود. در مرحله بعد جامعه سعى نمايد اين استقلال را تا
حدّ امكان براى نوجوانان تأمين نمايد.
3 ـ خودشكوفايى
منظور از خودشكوفايى، تمايل فرد براى بروز و ظهور استعدادهايش است، يا به
بيان ديگر خواستار تحقق استعدادهاى خود است. «ايراهام مزلو» معتقد است هر
انسانى داراى گرايش ذاتى براى رسيدن به خودشكوفايى است، يعنى انسانها هم
با يك سرى «نيازهاى شبه غريزى» به دنيا مىآيند كه اين نيازها انگيزه كمال و
رشد را در انسان فراهم مىسازند و وى را در رسيدن به آنچه در توان اوست
فرا مىخوانند. آدمى از بدو تولد با خود توان كمال و سلامت روان را به
همراه دارد. رشد سالم و طبيعى انسان وقتى حاصل مىشود كه اين فطرت و طبيعت
خوب و مثبت در او شكوفا گشته و استعدادها و گنجايشهاى وى به حد نصاب
فعاليت برسند.
«مزلو» ويژگىهاى انسانى را كه به خودشكوفايى رسيده است، به دو دسته تقسيم مىكند:
ـ ويژگىهاى كلى: به اعتقاد او انسانهاى خودشكوفا دو ويژگى كلى دارند:
الف) آنها نيازهاى سطوح پايينتر يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلق، محبت و احترام را برآورده ساختهاند.
ب) انسان خودشكوفا الگوهاى بلوغ و پختگى و سلامت مىباشند و از توانايىها و
قابليتهاى خود حداكثر استفاده را نموده و خويشتن را محقق بخشيدهاند.
صلاحيت دوم شناخت اصول تعليم و تربيت
دومين صلاحيت شناختى، شناخت نسبت به اصول تعليم و تربيت مىباشد. از آنجا
كه اين مسئله يكى از مباحث پردامنه در حوزه آموزش و پرورش مىباشد، در اين
نوشتار مجال پرداختن به آن نمىباشد. علاقهمندان جهت آشنايى بيشتر با اين
بحث، به كتابهايى كه در اين باره نوشته شده است مراجعه نمايند.
شناخت جامعه و عوامل تهديدكننده سلامت دين و روان فرزندان
يكى ديگر از شناختهاى ضرورى مادر، شناخت اقتضائات و نيازهاى زمان و مكان
است. با توجه به شرايط زمان و مكان، فعاليت تربيتى نيازهاى خاص آن زمان و
مكان را پيدا مىكند كه مادر بدون توجه به آنها، در تعليم و تربيت به توفيق
چندانى دست نمىيابد. در آموزههاى دينى آمده است: «زمانشناسى و زبان
گزينى نشان خرد است.»(7)
زمان در علوم فلسفى و تجربى داراى ماهيتى فيزيكى و ناشى از متغيرهاى طبيعى
است. اما در علوم انسانى ـ رفتارى داراى معنى و محتوايى تحليلى و ناشى از
متغيرهاى سياسى ـ فرهنگى است. امام على(ع) فرمود: «إذا تغيّر السلطانُ
تغيّر الزمانُ؛ دگرگونى نظام سياسى و رژيم، اوضاع زمان را دگرگون مىكند».
آشنايى به مقتضيات زمان و درك ضرورتهاى كنونى، مادر را توانا مىسازد نبض
حركت را در دست گرفته و آينده را بسازد. اين مهم به ويژه در دنياى امروز،
از بايستههاى زندگى و رمز پيروزى است. در فرهنگ علوى اين نكته مورد توجه
قرار گرفته در تعاليم امام كاظم(ع) آمده است: «روزگارى را كه پيش روى دارى،
بشناس و آراسته ساز و آماده پاسخگويى به انتظارات، توقعات، نيازها و
چالشهاى آن باش، چرا كه تو مسئولى.»(8) مادر وقتى به نيازهاى زمان و
تهديدات و خطرات ناشى از تهاجمات فرهنگى آگاه باشد، همچنين نسبت به پيچيدگى
امر تربيت در عصر حاضر با توجه به زمانى كه در آن زندگى مىكنيم كه مرزها
شكسته شده و وسايل ارتباط جمعى و خطراتى وجود دارد كه از اين ناحيه سلامت
دين و روان فرزندان ما در خطر مىباشد، طبيعى است كه ضرورت تجهيز به آگاهى و
بينش، اجتنابناپذير است. از اينرو مادر خود را آماده و مجهز مىنمايد
براى مقابله اصولى و منطقى با اين خطرات و آسيبهاى ناشى از آن. در صورت
آگاهى مادر به نيازهاى زمان و مكان است كه مىفهمد با روشهاى سنتى و قديمى
با آگاهى بسيار محدود و صرفا با نيت پاك نمىشود فرزند و سلامت دين او را
حفظ كرد و زمانه و اقتضائات آن آگاهى و آمادگى بيشترى را مىطلبد. به همين
جهت امير مؤمنان مىفرمايد: «هركس روزگار را بشناسد، از آمادگى غفلت
مىكند؛ من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد.»(9)
اصول اساسى در پرورش دينى ـ اخلاقى
از آنجا كه از عمدهترين رسالتهاى يك مربى، پرورش اخلاقى است، در اين قسمت به چند اصل كلى در پرورش اخلاقى اشاره مىشود:
اصل اوّل: اصل تدريج
پرورش اخلاقى بايد آرام، آرام صورت پذيرد و از هر گونه عجله و شتابزدگى در
تربيت جدّا بايد دورى نمود. از اينرو مادر بايد از زمان انتخاب همسر به
تربيت بچهها توجه داشته باشد و بعد در مرحله انعقاد نطفه و باردارى،
شيردهى، دوران كودكى، نوجوانى و جوانى و ... بايد در تمامى مراحل مختلف
زندگى، مادر به فكر پرورش اخلاقى و مذهبى فرزند باشد، نه اينكه كودك رها
باشد، و فقط در يك مقطع به فكر تربيت او بيفتيم و با شتاب اقدام به تربيت
نماييم.
اصل دوم: تعقل
امام كاظم(ع) سلامت دين و دنيا را در گرو روشنايى چراغ خِرَد دانسته و خطاب
به هشام بنحكم مىفرمايد: «هر كس قدرت، عزت، راحت و سلامت دين و دنيا را
مىخواهد، در راز و نياز و نيايش با خدا «كمال عقل» را بخواهد.»(10)
به هر حال در آئين حياتبخش اسلام، بين ديندارى و خردمندى، ايمان و آگاهى،
اخلاق و آزادى، رابطهاى مستقيم و تنگاتنگ وجود دارد، به گونهاى كه
مىتوان ادعا كرد ايمان و ديندارى و اخلاق را بايد در بين انديشوران و
آزادىخواهان يافت. بر اين اساس هيچ بنده غير متفكرى نمىتواند حقيقتا
متدين باشد.
اصل سوم: آزادى
ايمان و اخلاق، اجباربردار و اكراهپذير نيست. بايد از راه شك و با تكيه بر آزادى به تعالى و رشد رسيد.
استاد مطهرى مىگويد: «بعضى چيزها اصلاً اجباربردار نيست. از جمله اينها
رشد فكرى است. از نظر رشد فكرى بايد انسانها را آزاد گذاشت. اگر به مردم
آزادى فكر ندهيم، هرگز فكرشان در مسائل دينى رشد نمىكند و پيش نمىرود
...»
آن شهيد با نفى تقليد و تحميل در ديندارى و دينباورى، تأكيد مىكند:
«اسلام نه تنها به مردم اجازه مىدهد، بلكه فرمان مىدهد كه فكر كنند، به
دليل اطمينانى كه به منطق خود دارد.»
شهيد مطهرى معتقد است كه به دليل آزادىها بود كه اسلام توانست باقى بماند.
اگر در صدر اسلام كسى مىآمد و مىگفت: من خدا را قبول ندارم و مىگفتند:
او را بزنيد و بكشيد، امروز ديگر اسلامى وجود نداشت. اسلام به اين دليل
باقى مانده كه با شجاعت و با صراحت، با افكار مختلف رو در رو شده است.
اصل چهارم : توجه به ظاهر
توجه به ظاهر يكى از اصول تربيتى در اسلام است. با توجه به توصيهها و روشهاى تربيتى دينى، به اهميت و مقبوليت اين اصل پى مىبريم.
ظاهر خوب و پسنديده، انسان را به كارهاى نيكو مىكشاند و ظاهر ناپسند، راه زشتكارى را بر انسان مىگشايد.
قرآن كريم به اين مطلب اشاره دارد و مىفرمايد: «و ثيابك فطهِّرْ و الرجزَ
فاهْجُرْ؛(11) جامهات را پاكيزه دار و از پليدى دورى گزين.»
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «اَحسنوا
لباسكم و اَصلحوا رحالَكم حتى تكونوا كاَنّكم شامَة فىالناس؛(12) لباس
نيكو بپوشيد و وسيله نقليه خود را اصلاح و بهتر كنيد تا ميان مردم جلوه خوب
داشته باشيد.
اصل پنجم : تحول باطن
در نظام تربيتى اسلام پرداختن همزمان به ظاهر و باطن مورد توجه قرار گرفته
است. نه تغيير ظاهر و نه تحوّل باطن، هيچ يك به تنهايى راه به جايى نخواهد
برد. اين دو با هم كارسازند و هر دو را بايد از آلودگى شست:
«و ذروا ظاهر الإثم و باطنه؛(13) گناه نهان و آشكار، هر دو را واگذاريد.»
اصل ششم : مداومت و محافظت بر عمل
مداومت و محافظت بر عمل از جمله اصول تربيت اخلاقى است كه بايد مورد توجه
قرار گيرد. آنچه كه در اين اصل مهم است همراهى مداومت و محافظت است چرا كه
مداومت بر عمل، اعضا و جوارح بدن (يعنى ظاهر) را پيوسته به كار وا مىدارد و
ناظر به كميت است. محافظت توجه به ضوابط باطنى را فراهم مىنمايد و ناظر
بر كيفيت عمل است.
به طور كلى مداومت بدون محافظت، سازنده عادات سطحى و خشك است و محافظت بدون مداومت اصلاً سازنده نيست.(14)
در قرآن ضمن اشاره به اين اصل مىفرمايد: «إلاّ المصلين الذين هم على
صلاتهم دائمون(15) ... و الذين هم على صلاتهم يحافظون؛(16) انسانها در
نوسانند مگر نمازگزارانى كه بر نماز خود مداومت مىورزند ... و آنان كه بر
نماز خود محافظت مىكنند.»
ارتباط با خدا از طريق نماز هنگامى انسان را استوار مىكند كه از دو ويژگى مذكور برخوردار باشد.
مداومت و محافظت، اصلى اصيل است كه در همه شئون تربيتى بايد مورد توجه باشد.
اصل هفتم : اصلاح شرايط و اوضاع
مبناى اين اصل بالا بودن سطح تأثيرپذيرى انسان از اوضاع مختلف محيطى، اعم
از زمانى و مكانى و اجتماعى است. طبق اين ويژگى، ريشه برخى از افكار، نيات و
رفتارهاى آدمى را بايد در اوضاع محيطى او جستجو كرد. به عبارت ديگر انسان
از جهت ظاهر و باطن تحت تأثير اوضاع قرار دارد.
اين اصل بيانگر آن است كه براى زدودن پارهاى از حالات و رفتارهاى نامطلوب،
نيز ايجاد حالات و رفتارهاى پسنديده در انسان بايد برخى از شرايط و اوضاع
را تغيير داد. نمونه بارز آن جريان حضرت موسى(ع) و گوسالهپرستى بود كه
حضرت براى مهار اين پديده شركآلود، علاوه بر آگاهسازى و تبيين فكرى، دست
به تغيير موقعيت زد و سامرى را از محيط اخراج كرد و بدين وسيله با اصلاح
اوضاع، آثار ضلالتبار از جامعه را زدود. بدون چنين تغييرى امكان اصلاح
وجود نداشت.(17) با توجه به اين اصل مادر بايد شرايط مناسب تربيتى را در
منزل براى فرزند ايجاد نمايد تا تحت آن شرايط فرزند تربيت شود. اگر اوضاع
منزل آلوده به گناه و اعمال سوء اخلاقى و رفتارى باشد، نمىتوان انتظار
رفتار صحيح از كودك را داشت.
اصل هشتم: اعتدال
يكى ديگر از اصول تربيت اسلامى اصل اعتدال است. با توجه به ظرفيتهاى مختلف
انسانها اين اصل ضرورت پيدا مىكند. بيرون نروفتن از مرز اعتدال، نشانه
خردورزى است. به بيان اميرالمؤمنين(ع) انسان جاهل جز در افراط و تفريط سير
نمىكند: «لا يرى الجاهل الا مفرطا أو مفرّطا.»(18)
راه اعتدال، انسان را به صراط مستقيم هدايت مىكند، از اينرو اعتدال يكى از اصول نظام تربيتى دين است.
اصول ديگرى مثل مسئوليتپذيرى، محبت، تسامح و تساهل نيز مىباشد كه در اين نوشتار امكان پرداختن به آنها نيست.
صلاحيت سوم شناخت دورههاى مختلف زندگى فرزند به ويژه دوره نوجوانى
سومين صلاحيت شناختى، شناخت نسبت به دورههاى مختلف زندگى فرزند به ويژه دوره نوجوانى است.
تمام افراد بشر در زندگى خود از دورانى به دوران ديگر مىرسند، نوزاد به
كودك، كودك به نوجوان، و نوجوان به انسانى بالغ مبدّل مىگردد. انسانها در
چرخه زندگى داراى دورههاى متفاوتى هستند كه هر دورهاى بر مرحله پيش و
تجربيات مرحله قبل بنا مىشود و هر دورهاى داراى ويژگىها و خصوصيات خود
مىباشد. اهداف تربيت هم در هر دورهاى با دوره ديگر متفاوت مىباشد. يكى
از صلاحيتهاى شناختى كه مادران بايد از آن برخوردار باشند، شناخت نسبت به
دورههاى مختلف زندگى فرزندان مىباشد تا بتوانند متناسب با آن دوره به
تربيت فرزند بپردازند.
پيامبر اكرم(ص) دورههاى زندگى يك جوان را به سه دوره تقسيم كردهاند: دوره
اوّل از تولد تا 7 سالگى، دوره دوم از 7 تا 14 سالگى و دوره سوم از 14 تا
21 سالگى. براى دوره اوّل نام «سيادت» را برگزيدهاند و براى دوره دوم
«اطاعت» و دوره سوم را «وزارت» ناميدهاند. اين نامگذارىها حكايت از
تفاوت شيوهها و برخوردهاى مربى در دورههاى متفاوت مىكند. طبيعى است كه
براساس اين نامگذارى شيوه برخورد در دوره سيادت با شيوه برخورد در دوره
اطاعت و وزارت متفاوت است. به همين دليل دستور عملهاى پيامبر(ص) در هر
دوره متناسب با نيازهاى آن دوره مىباشد. اين مسائل حكايت از ضرورت شناخت
دورههاى مختلف مىنمايد. مادران بايد اين دورهها را به خوبى بشناسند و
نظام تربيتى خود را در هر دوره بر اساس نيازها و ضرورتهاى آن شكل دهند.
مادران بايد در دوره كودكى كه دوره سيادت است با چگونگى برخورد تربيتى با
كودك، با مطالعه كتابهاى تربيتى آشنا شوند، تا بتوانند به فرزند خود كمك
كنند. اگر مادر بداند در اين دوره كودك بايد بازى كند و بازى در اين دوره
علاوه بر اينكه كارى لغو و بيهوده نيست، از ضروريات تربيتى اين دوره
مىباشد، يا تحت تربيت و آموزش رسمى قرار نگيرد و ... طبيعى است
برنامهريزى تربيتى او بر اساس اطلاعات نادرست و غير كامل شكل مىگيرد.
همچنين دوره نوجوانى، بسيار پيچيده و سرنوشتساز و حساس است، به گونهاى كه
سعادت و شقاوت در اين دوره رقم مىخورد. اگر مادر با اين دوره و تحولات
روحى و فيزيولوژى نوجوان آشنا باشد، همچنين نيازهاى نوجوان را خوب بداند،
براى دوره نوجوانى فرزند خود به گونهاى برنامهريزى مىكند كه فرزند
بتواند اين دوره را به سلامت بگذراند، همچنين دورههاى بعد.
بديهى است مادرى كه با شناخت دورهها و مسائل آن وارد كار تربيتى مىشود،
محصولات تربيتى او بسيار متفاوت با مادرى است كه هيچ گونه شناختى ندارد.
آثار خوبى در اين باره وجود دارد كه مادران بايد سعى كنند با مطالعه آنها
بر دامنه اطلاعات خود بيافزايند تا بتوانند در تربيت نسلى پويا، فعال و
معتقد موفق باشند.
صلاحيت چهارم شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت
چهارمين صلاحيت شناختى، شناخت اهداف و روشهاى تعليم و تربيت است.
مربى حتما بايد از مقاصد تربيتى خود آگاه باشد. به بيان ديگر بايد بداند
تربيتشوندگان خود را به سوى چه هدف و چه مقصدى مىخواهد حركت دهد. او بايد
نهايت فعاليت و فرجام برنامههاى تربيتى خود را به خوبى بداند. در غير اين
صورت دچار سردرگمى در مسير تربيت خواهد شد. مادر بايد به عنوان يك مربى با
اهداف تربيت فرزندان به خوبى آشنا باشد تا بتواند، فرزند خود را به آن
اهداف برساند. علاوه بر آن با توجه به اهداف تربيت است كه روشهاى تربيتى
را بايد مشخص نمايد.
انديشوران تعليم و تربيت، اهدافى را براى تربيت مشخص نمودهاند كه جا دارد
مادران با مطالعه آنها به مقاصد تربيتى پى ببرند تا بتواند با توجه به آن،
خطمشى تربيت را مشخص نمايد. چرا كه انتخاب هر گونه تصميم در مورد روشها
منوط به آشنايى با اهداف است.
در نظام تربيتى اسلام يك هدف نهايى در تربيت مورد نظر است كه رسيدن به كمال
يعنى احساس حضور خداوند در زندگى است. براى رسيدن به اين هدف، اهداف
واسطهاى وجود دارد كه زمينهساز رسيدن به هدف نهايى هستند. به بيان ديگر:
مراحل گوناگون يا اهداف جزئى سير به كمال نهايى مىباشند كه براى رسيدن به
آن بايد اين مراحل را پشت سر گذاشت. بديهى است بدون اين مراحل يا اهداف
واسطهاى، رسيدن به هدف نهايى، غير ممكن يا بسيار مشكل خواهد بود. بدين جهت
مادران بايد با اهداف واسطهاى تربيت آشنا شوند تا بتوانند با طى اين
مقاصد فرزند خود را براى رسيدن به نقطه نهايى تربيت آماده سازند.
پی نوشت:
1 ـ بحارالانوار، ج70، ص373.
2ـ نهج البلاغه، حكمت 449.
3ـ ايراهام مزلو، انگيزش و هيجان، ترجمه احمد رضايى، ص 70 تا 71، با تلخيص.
4ـ نهج البلاغه، حكمت 319.
5ـ نهج البلاغه، حكمت 163.
6 ـ دنياى نوجوان، دكتر محمدرضا شريفى، ص187.
7ـ الحياة، ج1، معرفة الزمان.
8ـ تحف العقول، سخنان امام موسى كاظم، حديث مبسوط خطاب به هشام.
9 ـ غررالحكم.
10 ـ تحفالعقول.
11ـ مدّثر، آيه 5.
12ـ مكارم الاخلاق، ص42.
13ـ انعام، آيه 120.
14ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص89.
15 ـ معارج، آيه 22 ـ 23.
16 ـ همان، آيه 34.
17ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص62.
18 ـ بحارالانوار، ج1، ص159
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
باز هم یک دولت جدید و بحث داغ حجاب، بدحجابی یا کلاً بیحجابی؛ اینکه ما
چرا به اینجا رسیدیم و چرا در یک جامعه اسلامی بسیاری از بانوانی که حجاب
را رعایت میکنند و چادری هستند در اقلیت قرار دارند و اگر در بعضی از
محافل از آنها پرسیده میشود که آیا همیشه چادر سر میکنید؟ میگویند: نه!
اینکه در خیلی از ادارات و سازمانها مشاهده میکنیم که بانوان در ابتدای
ورود برای جلب نظر مافوق خود چادر سر میکنند و بعد از چند ماهی که مطمئن
شدند پایشان در آن سازمان یا ارگان محکم شده است، چادر از سر بر میدارند و
زبان گلایه میگشایند که تابستان است و گرما و رنگ سیاه چادر کلافهمان
میکند! یا زمستان است و نمیتوانیم در این باد و باران چادرمان را جمع
کنیم؛ یا آرتروز گردن گرفتم از وزن این چادری که هر روز باید سرم کنم، یا
...
گفتار حاضر نمیخواهد بگوید چرا چادر یا حتماً چادر، بلکه میخواهد به
این نقطه برسد که چرا ما در یک جامعه اسلامی و شیعی به این نقطه
رسیدهایم؟!
ما هر روز مشاهده میکنیم که برخی دختران ایرانی پر رنگ و لعابتر از
همیشه در کوچه، خیابان، دانشگاه و یا محل کار ظاهر میشوند و هر روز هم
بیشتر جامعه و مردم میپذیرند که جامعه تغییر کرده است!
البته در این میان جدا از دختران رنگارنگ مانتویی، چادریهای مدرن هم زیاد شدند. چادریهای مدرن که تعدادشان هم زیاد است.
قصد این گفتار نفی یا حمایت هیچکدام از این پوششها نیست. این مطلب یک
چالش است با خودمان که الان در جمهوری اسلامی کدام گروه در اقلیتاند؟
چادریها هم دو دسته شدهاند: گروهی که از پوششان راضیاند و آنها که
این پوشش برایشان یک اجبار است، چون در خانوادهای مذهبی متولد شدهاند و
چادر برایشان حکم آیه قرآن را دارد.
حال بدحجابها یا بیحجابها هم که بماند، آنها از این شاکی هستند که
چرا پوشش در ایران امری اختیاری نمیشود. آنکه میخواهد پوشش اسلامی داشته
باشد و آنکه میخواهد نداشته باشد مثل جوامعی مانند ترکیه، سوریه، لبنان و
...
البته تقصیر هیچ کس نیست جز آنها که همه چیز را در قوانین خلاصه
میکنند. ما عقب افتادیم از آنچه که باید به زنان و مردانمان و دختران و
پسرانمان تاکنون باید میگفتیم و نگفتیم.
در آن سر دنیا «امیلی فرانسوا» بازیگر فیلمهای هالیوودی مسلمان میشود و
از طعم شیرین داشتن حجاب میگوید با آن همه سختی و در خانوادهای مسیحی،
یا در همین ایران خودمان «سمیه حیدری» جودو کار وزن 57 کیلو در بازیهای
آسیایی داخل سالن کره جنوبی روی تشک میرود، مدال میگیرد و «چادر» را برای
روی سکو رفتن شرط میکند..
از این دست زنان و دختران بسیار داریم که الگو هستند اما معرفی نمیشوند
زیرا کسی تلاش نمیکند که فرهنگسازی کند، حال ما به شکلهای مختلف مقاله
بنویسیم و سمینار بگذاریم، اما چه سود؟
زنان و بسیاری از دختران ما که هدف این گفتار هستند به دنبال فلسفه داشتن
حجاب میگردند. همه چیز به شدت در حال رشد و تغییر است، الگوهای زنان و
دختران ما مارکها و برندهای آمریکایی و اروپایی شده است و آنها به دنبال
اندام لاغر مدلهای کمپانی «ویکتوریا سکرت» هستند و هر روز با هر ترفندی
که شده با صرف هزینههای بسیار سلامت خود را به خطر میاندازند.
الگوهای فراموش شده ما بسیار هستند که یا معرفی نشدهاند یا آنقدر بد
معرفی شدهاند که زنان و دختران ما از آنها به عنوان الگو یاد نمیکنند.
با گذشت سالهای بسیار از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هنوز «مصلحت
حکیمانه» حجاب معرفی نشده و به بحث فلسفه حجاب آنچنان که باید و شاید
پرداخته نشده است.
سخنان بزرگان و اندیشمندانی همچون شهید مرتضی مطهری که در کتاب «حجاب» به زیبایی مینویسد: فلسفه
پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبهی روانی دارد و
بعضی جنبهی خانوادگی، بعضی جنبهی اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن
احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگی، استواری اجتماع، ارزش و احترام
زن، حجاب و اصل آزادی مواردی هستند که استاد در این کتاب به آنها اشاره
میکند و برای هر کدام دلایلی متقن دارد.
1- آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بیبند و بار هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد.
2- استحکام پیوند خانوادگی: اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی
به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم
میکند و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر میشود.
3- استواری اجتماع: کشاندن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع،
نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف میکند برعکس آن چیزی که مخالفین حجاب،
خرده گرفتهاند و میگویند: «حجاب باعث فلج کردن نیروی نیمی از افراد جامعه
است».
اسلام نه میگوید که زن حق بیرون رفتن از خانه را ندارد و نه میگوید
حق تحصیل علم و دانش را ندارد بلکه علم و دانش را فرضیهی مشترک بین زن و
مرد دانسته است. اسلام هرگز نمیخواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی
عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثنای صورت و دستان تا مچ، مانع
هیچ گونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن
نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجوییهای شهوانی است.
و راستی اگر زن ایرانی به بهانه «آزادی» «مقتضیات زمان» و ... هر
روز و هر ساعت از هر قلم آرایشی استفاده نکند، دیگر مصرف کننده خوبی برای
استعمار نخواهد بود و آن وقت است که دیگر وظیفه خودش در به انحطاط کشیدن
اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ایجاد رکود در فعالیتهای اجتماعی را
انجام نخواهد داد.
4- ارزش و احترام زن: مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن برتری
دارد. زن در این جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولی زن از طریق
عاطفی و قلبی همیشه برتری خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن و
مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در
برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که هر
اندازه متینتر و باوقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای
مرد نگذارد بر احترامش افزوده میشود.
5- حجاب و اصل آزادی: در اسلام محبوس ساختن زن و اسیر کردن زن وجود
ندارد. پوشیده بودن زن - در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است - موجب
کرامت و احترام بیشتر اوست زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق
معنوی نگاه میدارد.
همه موارد فوق را استاد مطهری با کلامی شیوا بیان کردهاند اما تاکنون
هیچ استفاده و بهره عملی برای الگوسازی و پیادهسازی این نوشتارها انجام
نگرفته یا اگر انجام شده برای تعدادی بانوی حوزوی بوده است که خود اشراف
کامل به بحث حجاب داشته و کاملا رعایت میکنند و خود علامهای در این حوزه
هستند.
حال دختران نوجوان و جوان ما که هر روز از بسیاری از آموزههای اسلامی و
الهی دور میشوند چه باید بکنند؟ دخترانی که مقصر نیستند زیرا تربیتشده
مادران و پدرانی هستند که اصلاً حجاب را قبول ندارند یا خوب تربیت کردن را
در آزادی بی حد و مرز فرزند خود میدانند.
جامعه، مسئولان و دستاندرکاران بحث فرهنگسازی هم در کشور چندسالی است
توپ کمکاری خود را به یکدیگر پاس میدهند و نتیجهاش این است که دختران و
پسران ما همچنان با الگوهای آمریکایی و اروپایی رشد میکنند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
زن براساس یک الهام فطری و برای حفظ مقام و موقعیت خود، از همان آغاز خلقت
تلاش کرده است که خود را از دسترس مردان دور نگاه دارد. حجب و حیا که یکی
از ویژگیهای طبیعی زن است، به نوعی تدبیر آفرینش برای صیانت گوهر درونی زن و
حفظ مقام و موقعیت او دربرابر مرد بوده است زن هر اندازه پاکدامن و با
وقار باشد و اندام خود را درمعرض دید دیگران قرار ندهد، بر احترامش افزوده
می شود.
عفاف و پاکدامنی ابزاری است که همواره زن برای حفظ موقعیت و ارزش خود در برابر مرد به کار بسته است.
ویل دورانت مورخ آمریکایی در کتاب تاریخ تمدن در این باره می نویسد:
«زنان بطور تجربی دریافتند که دست و دل بازی (بی بند و باری ) مایه طعن و
تحقیر است آنها فهمیدند که آنچه بجوئیم و نیابیم عزیز و گرانبهاست.»
«حجاب» بهترین حریم عفا و پاکدامنی است که به زن حرمت می بخشد لذا بهتر است از این حریم عفا و پاکدامنی بیشتر بدانیم.
● حجاب چیست؟
حجاب نوعی پوشش است در زبان عربی، حجاب به معنی پوشش و وسیله ای برای
پوشاندن تعریف شده است. استاد مطهری در کتاب خود، کلمه حجاب را هم به معنی
پوشیدن و هم به معنی پرده و حاجب می داند.
● قدمت حجاب
میل به پوشش جزئی از طبیعت انسان و یک کشش درونی است که قدمت آن به داستان
خلقت آدم و حوا بر می گردد. در قرآن کریم در سوره اعراف ( آیه ۲۲) آمده
است:« و به این ترتیب (شیطان) آنها را با فریب ( از مقامشان) فرود آورد و
هنگامی که از آن درخت چشیدند اندامشان (عورتشان) برای آنها آشکار شد و شروع
کردند به قرار دادن برگهای (درختان) بهشتی بر یکدیگر تا آنرا بپوشانند.»
چنان که می بینیم از همان آغاز خلقت بشر، احساس شرم و نیاز، زن و مرد را بر
آن داشت تا به هر نحو ممکن، خود را بپوشانند، بی آنکه قبلا در این مورد
آموزش دیده باشند علت این موضوع آنست که در نهاد انسان، عامل بازدارنده و
هدایت کننده ای بنام حیا وجود دارد که انسان را دربرابر خطرها و انحرافات
مصون می کند.
براساس متون تاریخی ، حجاب بخشی از لباس زنان یونان باستان و روم قدیم بوده
که برای زینت از آن استفاده می کردند. جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند
معتقد است که رومیان نیز تحت تاثیر قوم یهود حجاب داشته اند.یونانیان بیشتر
در مراسم و مجالس دینی دارای حجاب بودند در اروپای قرون وسطی نیز حجاب
جزئی از زینت زن بوده است.
در هند همانند ایران باستان، به حجاب شدیدا پایبند بودند. استاد مطهری می
نویسد:« اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب
بدانیم، باید قبول کنیم که هند از قدیم ترین ایام حجاب را پذیرفته است.
زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است.»
در ایران پیش از اسلام نیز زنان از حجاب استفاده می کردند ویل دورانت
درباره ایرانیان قدیم می گوید:« در زمان زرتشت، زنان منزلتی عالی داشتند؛
با کمال آزادی و با روی گشاده درمیان مردم آمد و شد می کردند. پس از داریوش
مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان کنترل شد زنان فقیر برای کار کردن
ناگزیر بودند که در بین مردم آمد و شد کنند به همین دلیل آزادی بیشتری
داشتند ولی در میان زنان دیگر بویژه باتوجه به آنکه گوشه نشینی آنها در
دوران حیض واجب بود، پرده پوشی رواج یافت.
این مورخ آمریکایی همچنین می نویسد: «زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را
نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند حتی پدران و
برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می شدند.»
● حجاب در میان ادیان
مطالعه متون تاریخی نشان می دهد که حجاب محدود به دین خاصی نیست و پوشش پیش
از ظهور اسلام نیز وجود داشته است استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می
نویسد: «در ایران باستان و درمیان قوم یهود و احتمالا در هند، حجاب وجود
داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده، سخت تر بوده است.»
ویل دورانت در تاریخ تمدن درباره قوم یهود و قانون تلمود می نویسد:« اگر
زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر سر داشت به
میان مردم می رفت و یا در ملاء عام نخ می ریسید یا با هر صنفی از مردان درد
دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود،
همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون
پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»
حجاب و پوشش در تمام ادیان و مذاهب دارای جایگاه خاصی بوده است و یکی از
دلایل اساسی آن این است که حجاب و پاکدامنی امری فطری است به همین دلیل
هریک از ادیان به نوعی صورتی از حجاب را برای زن مقرر داشته است در ادیان
زردتشت، یهودیت ، مسیحیت و اسلام، حجاب زنان امری لازم شمرده شده است.
در آئین زرتشت زنان علاوه براینکه باید از حجاب کامل شامل لباسهای بلند و
روسری، شلوار تا مچ پا و چادر یا شنلی بلند بر روی لباسها استفاده کنند،
موظف بودند که صورت خود را با روبنده بپوشانند این حجاب در زمان پارسها (
هخامنشیان - اشکانیان و ساسانیان ) نیز معمول بوده است حتی زنان اشراف نیز
علاوه بر این در محیط بیرون از خانه، از روبند برای پوشاندن صورت استفاده
می کردند در زمان داریوش نیز حجاب با الزام بیشتری در بین زنان معمول بود.
ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدندر این باره می نویسد : « زنان طبقات
بالای اجتماع جرات نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون
بیایند.»
حجاب در بین زنان قوم یهود نیز معمول بود. در نگاه قوم یهود زنان موجوداتی
کم بها بودند و وجودشان از آن رو قابل تحمل بود که تنها منبع تولید سرباز
بشمار می آمدند لذا مقررات سختی را برای ارتباطهای آنان منظور می داشتند.
در آئین مسیحیت نیز احکام سخت شریعت یهود درمورد حجاب زن استمرار یافت دین
مسیح استفاده از هرگونه آرایش و زینت را منع می نمود به همین جهت زن می
بایست خود را بپوشاند حواریون و پس از آنها پاپ ها و کاردینالهای بزرک که
دستورهای دینی آنان ازطرف کلیسا و مذهب مسیحیت لازم الاجراء شمرده می شد،
بشدت زنان را به پوشش کامل و دوری از آرایش کردن و استفاده از زینت آلات
فرا می خواندند.
● حجاب در اسلام
اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین آئین الهی، حجاب را هدیه ای ازجانب
خداوند معرفی نموده است این آئین برای جلوگیری از افراط و تفریطهایی که
درطول تاریخ درمورد حجاب بوجود آمده بود، به قانونمند کردن و تنظیم پوشش
همت گماشت و آن را بصورت متعادل و صحیح و متناسب با طبیعت انسانی زن و مرد،
ارائه نمود.
از نگاه اسلام، حجاب علاوه بر ارزش بخشی و قداست به زن، وسیله ای برای حفظ زن از معرض خطرات ظاهری و باطنی است.
بنابراین از نگاه اسلام، زن که نشانه زیبایی آفرینش است، با پوشش مناسب، به
عفاف و پاکی شناخته می شود. اسلام از این رو حجاب را وضع نمود که آثار
مثبت آن، جامعه را متعادل می کند و بدین طریق دین اسلام به زن ارزش و قداست
خاصی می بخشد و جایگاه انسانی او را به دیگران متذکر می شود.
● حدود روابط زن و مرد در اسلام
خداوند در آیات سوره نور و سوره احزاب به چگونگی رابطه میان زن و مرد و
همچنین حکم پوشش زنان اشاره کرده است؛« به مومنان بگو چشمهای خود را (از
نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و فروج خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه
تر است، به درستی که خدا به آنچه که انجام می دهید آگاه است و به زنان با
ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ
کنند و زینتهای خود را آشکار نکنند، مگر آنچه از آن ظاهر است و روسریهای
خود را بر سینه خود افکنند و زینتهای خود را آشکار نکنند مگر برای
شوهرانشان.» (آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور)
براساس تحقیقات علمی و فیزیولوژیکی، از تفاوتهای جسمی و روحی زن و مرد این
است که مردان نسبت به محرکهای چشمی شهوت انگیز، از زنان حساستر و آسیب
پذیرتر هستند آسیب پذیری زنان عموما در تمایل آنها به خودنمایی، بروز می
کند.
نگاه تیز و از روی هوس، آغاز لغزش و در بعضی اوقات مقدمه سقوط و انحراف است
ممکن نیست کسی بدون کنترل نگاه خود، موفق به مهار نفس و شهوت شود زیرا بعد
از دیدن، میل و هوس نیز تحریک می شود و در این حال، خویشتنداری و پیشگیری
از تبعات بعدی آن، کار آسانی نیست شخصی که نگاه شهوت انگیز داشته باشد، به
علت آنکه به موارد دلخواه خود دسترسی ندارد، دایما در یک حالت ناآرامی و
حسرت و رنج بسر می برد این حالت در بعضی از موارد به نوعی جنون کشیده می
شود روانشناسان معتقدند که عشقهای شکست خورده و اقدامات خطرناک نظیر خودکشی
و دیگر عوارض آن، گاهی با یک نگاه آغاز می شود.
دین اسلام سفارش می کند اگر زن و مرد بیگانه، بطور غیرارادی به هم
نگریستند، از نگاه مجدد بپرهیزند و به هم خیره نشوند و در این باره از
هرگونه فکر و خیال و وسوسه خودداری کنند تا دچار اختلالات روحی و روانی
نشوند این دعوت اسلام برای تامین سلامت روحی و اخلاقی فرد و جامعه است.
خداوند از مردان مسلمان می خواهد برای آنکه پاکدامن و عفیف بمانند و به
گناه آلوده نشوند، در درجه اول نگاهها و دیده هایشان را تربیت کنند امام
صادق (ع) در این باره می فرماید:« نگاه شهوت آلود، تیری است از تیرهای زهر
آگین شیطان.»
و باز آن حضرت درباره پاداش حفظ نگاه می فرماید:« کسی که زنی را ببیند و
چشمش را به بالا بیندازد و یا آن را برگرداند، به زودی خداوند مزه ایمان را
به او خواهد چشانید.»
بنابراین اسلام درنظر دارد که خودنمایی زن به محدوده خاصی مانند خانواده
اختصاص یابد و زن خود را تنها برای همسر و نزدیکان خود بیاراید این نشان می
دهد که زنان مجبور نیستند همیشه و در همه حال خود را بپوشانند در اسلام
بعضی از انسانها به عنوان محرم معرفی می شوند که زنان می توانند دربرابر
آنها بدون چادر یا روسری ظاهر شوند.
● حجاب اسلامی
بوسیله حجاب اسلامی، زیبائیهای اندام و جذابیتها و زینتهای زن که معمولا
جلب نظر می کند، از نظر چشمهای نافذ و هوسران بیگانگان پوشیده می ماند زن
با حجاب خود، در حفاظی مطمئن قرار می گیرد که برای او نوعی امنیت به ارمغان
می آورد.
ازنظر کارشناسان دینی، حجاب اسلامی می تواند شکلهای مختلفی داشته باشد
مانتو، روسری، چادر و یا هرچیز دیگری که بوسیله آن برجستگیهای بدن زن
پوشیده و مستور شود، از اشکال حجاب محسوب می شود.
حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره حجاب زن می
فرماید: «در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولی لازم نیست که چادر باشد
بلکه زن می تواند هر لباسی را که مصداق حجاب است، اختیار کند.»
حجاب اسلامی نه تنها مانع پیشرفت و ترقی زنان در عرصه کار، علم و هنر نیست،
بلکه موانع پیشرفت را از سر راه آنها بر می دارد و میدان فعالیت را از
آفات و آسیبها خالی می کند امروزه زنانی که در صنعت و هنر کوشا هستند به
این مسئله معترفند که بین حجاب اسلامی و کار هنری هیچ تضادی وجود ندارد.
حجاب اسلامی، مغایرتی با آزادی زن ندارد. اسلام با آنچه خلاف پاکدامنی زن
است، مخالفت می کند به همین دلیل توصیه می کند که زنان زیبائیهای اندام
خویش را بپوشانند.
در اسلام، حجاب اسلامی به معنای حبس زنان در خانه یا پرده نشینی و دوری از
شرکت در مسائل اجتماعی نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با
مردان بیگانه، موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمائی
نپردازد.
ویژگی حجاب در اسلام این است که نه تنها مانع حضور زن درعرصه های مختلف
اجتماعی نمی شود، بلکه موجب سلامت محیط کار و حضور مفید و موثر زن در میدان
کاری می شود.
● فواید حجاب در جامعه
ازنظر جامعه شناسی جنسیت، زنان و مردان دارای جاذبه و کشش خاصی نسبت به هم
هستند حجاب، زنان و مردان را وا می دارد که فارغ از انگیزه ها و ویژگیهای
جنسیتی خود، به عنوان انسانهایی متفکر و خلاق، قابلیت و استعدادهای انسانی
خویش را ظاهر سازند و در عین حال از بی بند و باری نیز دوری کنند.
زنان به عنوان بخشی از نیروی کارآمد جامعه انسانی موظفند برای سلامت اجتماع
تلاش کنند درهمین رابطه ضروری است که بانوان هنگام حضور در جامعه، از پوشش
مناسب استفاده کنند زیرا پوشش نامناسب و عریان بودن بخشی از بدن آنها، از
عوامل مهم انحرافات و ناهنجاریهای اجتماعی است.
بنابراین حجاب از هنجارهای اجتماعی است که بر سلامت و آرامش روانی جوامع
تاثیر می گذارد و بستری سالم و مناسب برای کار و فعالیت زنان و مردان فراهم
می آورد در محیطی که زنان و مردان، پوشش و حیا را رعایت می کنند، راندمان
کار نیز افزایش می یابد به عبارت دیگر، حجاب برای زن، در جامعه مرزی قابل
قبول و متعادل ایجاد می کند و این مرز موجب حضور سالم و مفیدتر او در عرصه
تلاشهای اجتماعی می شود.
در پایان برخی از آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی رعایت حجاب را می توان به شرح زیر برشمرد:
۱) حرمت بخشیدن به زن
۲) مصونیت ارتباطات زن با مردان
۳)حفظ اعتقادات مذهبی افراد
۴) حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری.
۵) سلامت نسل جدید جامعه
۶) پیشگیری از فساد اخلاقی
۷) مبارزه با مظاهر بیدینی
۸) حفظ و استیفای نیروی کار
۹) ایجاد آرامش روانی در افراد جامعه
۱۰) حفظ کیان خانواده
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
فلسفه وجودی چادر به ارمغان آوردن یک پوشش سالم و ساده برای حفظ حجاب و عفاف است حجاب زنان مسلمان در طول تاریخ تغییرهایی را به خود دیده است و از جلابیب دیروز زنان عرب و چادرهای کمری و روبند سفید زنان ایران سده های میانه تا پارچه مشکیهایی که نمیتوان نام دقیقی را برایشان انتخاب کرد، همگی به اسم پوشش چادر برای نسوان استفاده شده و همچنان نیز کم و بیش مشتری دارد. پوشش حکم قانون را دارد و قانون نیز امری است که از سوی افراد حقوقی قابلیت تغییر نداشته و به قول معروف دل بخواهی تک تک افراد جامعه نیست علیرغم همه بی احترامیهایی که به این قانون دینی میشود فکر میکنم واژه این چادریها به گوش خیلیها آشنا باشد، واژه ای که حکم تیری است که از چله جهل بد حجابها بیرون میآید و کافی است که خدای نا کرده خطایی را از سوی چادریها ببینند آنگاه است که به همه اطلاق میکنند و خشک و تر را با هم میسوزانند. در این اوضاع که امر به معروف و نهی از منکر نیاز به شوک جدی دارد، نصیحت چادریها میشود عقب گرد و درجا زدن، صحبت کردن از پارچه مشکیهایی که تنها به نام چادر و پوشش برتر استفاده میشود اما حکم همان چادر شهرت را دارد بسیار اسفناک است. چادرهای من درآوردی حکم تغییر شخصی در قانون را دارد. چادرهایی که آنقدر عجیب و جدید هستند که یادآور لباس شهرت در اسلام هستند که اگر استفاده نشود، برای سایر چادریها بهتر است. چادرهای ملی، شال دار، دانشجویی و ... که یادآور پیراهنهای زنانه یا همان به اصطلاح ماکسی های بلندی هستند که متأسفانه برخی از آنها به قدری تنگ هستند که چرخش دهها نگاه را به همراه خود دارد. بین خودمان باشد که خیلی از چادریها برای این که از مد عقب نیفتند و به روز باشند و چادر دست و پا گیر آنها نباشد بهره ای از قافله چادرهای جدید میبرند و چادرهای سنتی ساده را تا کرده و در صندوقچه خاطرات خود میسپارند. چادرهای ساده ای که مادرمان به راحتی آنها را بر سر کرده و هیچ مشکلی با آنها نداشتند و نسل امروز آن را دست و پا گیر میخواند. وقتی اسمی از لباس شهرت به میان میآید، بسیاری گمان میکنند صحبت از پوشش در جوامع بی دین غربی است که اگر فردی پوشش کاملی را برای خود انتخاب کند، جریمه شده و در بین مردم انگشت نماست. باید بگویم لباس شهرت را میتوان در همین کلان شهرهای کشور دید که چگونه با حجاب برتر بازی شده و باب میل هر فردی طراحی میشود. لباس شهرت مانتوهای به ظاهر بلندی است که در سطح شهر رواج یافته است و طرفداران خاص خود را دارد. به این وضعیت میتوان روسریها و شالهای مدل دار را افزود که بیشتر از اینکه به دنبال پوشش و به ذات کلمه حجاب باشند، پیروی از مد را به اذهان تبادر میکند، روسریهای عجیبی که اغلب آنها را نمیتوان همراه با چادر های ساده استفاده کرد و اینجاست که ما با سرعت این چنینی در مد گرایی به کجا شتابان شدهایم و سر منزل مقصودمان را گم کردهایم. پارچه مشکیهایی که طرفداران خود را دارد و هر کسی که از راه رسیده دستی در مدل آنها برده و طرحی را به اسم خود ثبت میزند. در این اوضاع که دوستان محجبه باید یاری گر باشند و بیش از پیش فعالیت خود را در زمینه امر به معروف و نهی از منکر نشان دهند، ارشاد چادریها میشود سرعت گیر اصلاحها و اینجاست که باید گفت ما زیاران چشم یاری داشتیم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
دست ها را به دور زانوهایمان
گره کرده ایم و چانه بر سر زانو گذاشته ایم. این پایین سرد است و ما لباس
بر تن نداریم. می گویی: مگر نگفتم او در کمین است؟ مگر نشانتان ندادم آنچه
با گذشتگانتان کرد؟
ما تنها تو را می نگریم. صدا از هنجره ها بیرون نمی آید. عرق سرد بر پیشانی ها نشسته و ما مبهوت گذشته و نگران آینده ایم.دوباره صدایمان می زنی: فرزند
آدم! من تو را از مکر دشمنت آگاه کردم. گفتم که او و قبیله اش هر آینه در
کمین تواند و منتظر تا تو را همچون پدر و مادرت از بهشت من بیرون کنند. تو
در رضوان من بودی و من از بندگی تو راضی. چه شد که کفران نعمت کردی؟!
در ذهنمان می گذرد که پاسخ دهیم ما او و قبیله اش را ندیدیم که در کمین نشسته اند.
نگفته تو می گویی: مگر خود به شما نگفتم که او شما را از جایی می نگرد که شما او را نمی بینید.سرها به پایین می اندازیم. می
خواهیم گریه کنیم. یاد لباس هایی می افتیم که برایمان فرستادی. اول اولش که
در بهشت رضایت تو بودیم لباسی فرستادی تا زشتیهایمان را بپوشاند. بار اول
که از تن بیرونش کردیم انگار چیزی در درونمان ریخت. ما که نمی دانستیم
چیست. تو خودت گفتی حیاست. گفتی که حیا پرده های توست. مبادا لباس از تن
بیرون کنی چرا که پرده هایت می ریزد. بعد دوست داشتی ما را زیبا ببینی.
لباس را زینت ما قرار دادی.

بعد دیدی ما در برابر مکر او
که به ما می نگرد ناتوانیم، گفتی بیایید این لباس تقواست. به تن کنید تا از
حیلهاش در امان بمانید. یادمان است آن قدر همیشه در گیر و دار همان لباس
اول بودیم که لباس تقوا یادمان رفت. همین شد که از صراط افتادیم. می گفتند
عبور از این پل، لباس تقوا می خواهد که ما نداشتیم. رد نشدیم. از پل
افتادیم؛ و حال، نشسته ایم آن پایین، پایین صراط، بی لباس، بی زینت و تو را
می نگریم.
یا بَنی آدَمَ قَدْ
أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ
التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ
یَذَّکَّرُونَ (اعراف ،۲۶)یا بَنی آدَمَ لا
یَفتِنَنّکُمُ الشَّیطانُ کَما اَخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنَّهِ یَنزِعُ
عَنهُما لِباسَهُما لِیُریَهُما سوآتِهِما اِنَّهُ یَراکُم هُو وَ قَبیلُهُ
مِن حَیثُ لا تَرَونَهُم انا جَعَلنا الشَّیاطینَ اولیاءَ لِلَّذینَ لا
یومِنون (اعراف،۲۷)
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب برای زن مسلمان یک ارزش محسوب می شود. ارزشی که علی القائده از
یک اعتقاد و باور عمیق سرچشمه می گیرد. بر مبنای این باور، حجاب به عاملی
برای مصونیت زن مسلمان تبدیل شده و تحت هر شرایطی نیز از ان دفاع می کند.
از
همین روی در جامعه ای که بر مبنای ساختار حقوقی اسلامی اداره می شود
انتظار محتمل این است که زنان در چنین جوامعی بدون هیچ اجبار و یا محدودیتی
از حجاب استفاده کنند.اما اتفاقی که افتاده و
غیر قابل انکار است آن است که پس از گذشت بیش از سه دهه از استقرار نظام
جمهوری اسلامی همچنان باید پلیس باشد تا حجاب رعایت شود و یا اینکه در مورد
حجاب این پلیس است که حرف آخر را می زند. یک دوره چکمه ی زنان نماد تبرج
می شود و سالی دیگر ساپورت ملاک بد حجابی.
به طور
مقطعی و رندوم نیز ماشین های گشت ارشاد در مناطق مختلف حضور می یابند و
زنانی را با پوشش های مختلف به داخل ماشین های گشت ارشاد می برند و به
ارشاد آنان می پردازند و بعد رهایشان می کنند و فردای دیگر "روز از نو
وروزی از نو".
این شده مساله ی حجاب که همچنان
بعد از 35 سال همچنان دستور کار بخشی از نیروی انتظامی ماست. گویی در این
35 سال این همه مبادی آموزشی و منابر و ... نتوانسته اند زنان ایران را آن
طور که متولیان امر می خواهند تغییر دهند که هیچ، بلکه اوضاع به قدری وخیم
است که همه ی زنانی که در ایران با اجبار گشت های ارشاد شالی به سر می کنند
به محض خروج از ایران آن چنان حجاب را کنار می گذارند که هر بیننده ای
انگشت حیرت به دهان می گیرد.
با این مقدمه آن چه
غیر قابل انکار است آن است که نه تنها روش های سلبی در این بیش از سه دهه
به نتیجه نیانجامیده بلکه به نظر می آید در گاهی مواقع به واکنش هایی نظیر
نهضت چکمه پوشی و ... نیز انجامیده است. این صورت مساله ی حجاب در ایران
امروز است.
در واقع به باور نگارنده تنها رویه ای
که می تواند نگاه به حجاب را در ایران اسلامی تغییر دهد اقدامات ایجابی و
نه سلبی است. اقداماتی که از یک سو به نیاز های نسل جوان دختر ایرانی پاسخ
متناسب دهد بلکه خود را با آیین ها و رسوم ایرانی که ریشه در فرهنگ دیرین
ما دارد تطبیق دهد.
بنابر این نمی توان برای همه ی
مناطق ایران یک نسخه پیچید و همه را مجبور کرد از یک پوشش استفاده کنند.
ضمن آن که این پوشش نیاز به تنوع و جذابیت نیز دارد.امروز
حجاب در کشور ما نه تنها به اقدامات ایجابی احتیاج دارد بلکه باید از تنوع
رنگ ها و الگوهای نوین بهره گرفت. رنگ هایی که همه رنگ های خداوند است و
برای شاد زیستن انسان به عنوان اشرف مخلوقات باید از آن ها بهره گرفت.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
آیا حجاب عامل افسردگی است؟!
حجاب
به عنوان عامل بازدارنده انسان از خود آرایی های غیرمنطقی و بی حد و مرز
یكی از دستورات ین مبین اسلام است كه حكم آن پس از اتمام كلیه ی احكام
اعتقادی و بنیادی دین در مدینه بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد. نزول حكم
حجاب پس از ریشه دار شدن اعتقادات نمود تكاملی بود این فرمان است . اگر
پایه ها و بنیادهای اعتقادی بر سنگ بنای محكمی نهاد شده باشد، درك و به كار
بردن حجاب بسیار راحت و سریع صورت خواهد گرفت.
حجاب
موجب بهداشت روانی جامعه می باشد. اساسا سلامت جامعه بر روی اعتماد متقابل
بین دو پیكری اجتماعی استوار است. پوشش زنان باعث می شود كه جوانان اجتماع
نسبت به زن و احساسات درونی او اعتماد كرده و او را شایسته تشكیل كانون به
ظاهر كوچك اما گسترده ی خانواده بدانند. از سوی دیگر دختران و زنان جامعه
با پوشش صحیح ، خویشتن را از آماج نگاه های هرزه حفظ كرده و آرامش و آسایش
روانی برای آن ها به وجود خواهد آمد. گزارش هایی كه از بی بندو باری های
موجود در غرب و آثار سوء روانی حاصل از آن به گوش می رسد تاییدگر همین نكته
است كه پوشش توصیه شده از سوی اسلام ضامن آرامش روانی، فردی و اجتماعی
است. دین و حجاب به عنوان یك حكم دینی در آرامش روانی افراد پی برد، زیرا
بی بند و باری و عدم تقییدات ارزشی از سوی زنان یكی از عوامل مهم سوء رفتار
نسبت به آنان است. و چه زیبا حضرت علی علیه السلام با آشنایی كامل با این
آثار شوم ناشی از عدم پوشش برای حفظ روانی افراد و جامعه، خطاب به امام
حسن علیه السلام می فرماید: در پرده ی حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را
ننگرند، زیرا كه سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. در واقع
حضرت برای ایجاد سلامت روانی زنان و حفظ آن ها از افسردگی اضطراب و كابوس
ها كه ناشی از سوء رفتارهای پاره ای از مردان نسبت به آنان است توسعه به
پیشگیری فرموده و حجاب را به عنوان عامل مهم كنترل روانی جامعه مطرح می
فرماید. این جامعه نگری و توجه به تمامی زاویای یك مسئله از یك انسان
برجسته آسمانی چون علی بن ابیطالب علیه السلام امری اعجاب انگیز نیست كه او
فراتر از زمان و مرزها می اندیشد و نسخه هایی كه او برای بشر می پیچید
هرگز بدون جواب نبوده و در آینده چشم دنیا دستان بلند اندیشه او را خواهد
بوسید.
بنابراین
حجاب و پوشش زنان نه تنها عامل افسردگی نیست بلكه پیام آور آرامش روانی هم
برای خود زنان محجبه و هم در نگاه كلان برای جامعه اسلامی خواهد بود و
درمان یا بهتر بگوییم پیشگیری از بیشتری از بسیاری از بیماریهای هولناك
جنسی قرن بیستم و بیست و یكم در سایه چنین نظام دینی و راهكارهایی خواهد
بود. شاید رویكرد جدید دختران جوان امروز به حجاب نشانه خستگی روحی آنان از
بی بندو باری موجود در جامعه و هتك حرمتها باشد. چنان چه در روزنامه ها می
خوانیم كه علت عمده خودكشی بسیاری از دختران دركشورهای غربی حكایت از
آزردگی آنان از این همه سوء رفتار ناشی از بی بندو باری ها و نبودن هیچ
گونه حریمی بین زن و مرد و شكسته شدن تمامی مرزهای امنیتی حتی از سوی
پدرانشان دارد.
اینجاست كه سخن حضرت امیر علیه السلام در مورد كنترل و تحدید ارتباطات و ضرورت پوشش برای زنان نمود و جلوه بیشتری می یابد.
یكی
از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به
محیط خانواده و در كادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذكور، باعث پیوند و
اتصال قویتر زن و شوهر، و در نتیجه استحكام بیشتر كانون خانواده میگردد؛
و برعكس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. یكی از نویسندگان،
تأثیر برهنگی را در اضمحلال و خشكیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان
كرده است:
حجاب
به عنوان عامل بازدارنده انسان از خود آرایی های غیرمنطقی و بی حد و مرز
یكی از دستورات ین مبین اسلام است كه حكم آن پس از اتمام كلیه ی احكام
اعتقادی و بنیادی دین در مدینه بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد . نزول حكم
حجاب پس از ریشه دار شدن اعتقادات نمود تكاملی بود این فرمان است
در
جامعهای كه برهنگی بر آن حاكم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه
است؛ مقایسهی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشهی خانوده را میسوزاند
این است كه این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر
دامن میزند. زنی كه بیست یا سی سال در كنار شوهر خود زندگی كرده و با
مشكلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریك بوده است، پیداست كه اندك اندك
بهار چهرهاش شكفتگی خود را از دست میدهد و روی در خزان میگذارد. در
چنین حالی كه سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن
جوانتری از راه میرسد و در كوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب
خود، به همسر او فرصت مقایسهای میدهد؛ و این مقدمهای میشود برای
ویرانی اساس خانواده و بر باد رفتن امید زَنی كه جوانی خود را نیز بر باد
داده است.
همهی خواهران جوان لابد میدانند كه هیچ جوانی نیست كه
به میانسالی و پیری نرسد و لابد میدانند كه اگر امروز آنان جوان و با
طراوتاند در فردای بیطراوتی آنان، باز هم جوانانی هستند كه بتوانند برای
خانوادهی فردای آنها، همان خطری را ایجاد كنند كه خود آنان امروز برای
خانوادهها ایجاد میكنند.
منابع:
نهج البلاغه
فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی ؛ نویسنده:غلامعلی حداد عادل
مفهوم، فلسفه و فواید حجاب؛ نویسنده:حسین مهدیزاده
زن در نهج البلاغه؛ سمیه محمدی سنگ چشمه ای
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
عده ای تصور می کنند حجاب برای زن، محدودیت و حصاری است که خانواده و
وابستگی شوهر برای او ایجاد کرده. در حالی که در بینش قران کریم، حجاب زن
تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم، حجاب زن
مربوط به مرد نیست تا بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا
اعضای خانواده رضایت بدهند .
بلکه حجاب زن، حق الهی است لذا در جهان
غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و
همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می کند اما در اسلام
چنین نیست .
زیرا حرمت زن، نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه حق برادر و فرزندانش می باشد .
همه این ها اگر رضایت بدهند قران رضایت نخواهد داد چون {حرمت و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است }
یعنی حیثیت زن، حریم خداوند است. خدای سبحان، زن را با سرمایه عاطفه
آفریده تا معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد. اگر جامعه ای این درس رقت و
عاطفه را ترک کند و به دنبال غریزه و شهوت برود به همان فسادی مبتلا می شود
که در غرب ظهور کرده .
زن به عنوان امین حق الله از نظر قران، مطرح است
یعنی این مقام و این حرمت و حیثیت را خداوند سبحان که حق خود اوست، به زن
داده و فرموده :
این حق مرا به عنوان امانت حفظ کن .(1)
(1)برگرفته از سخنان آیت الله جوادی آملی
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
ناخدای عفت !
سخن به نام و یاد زینب، ناخدای عفت و پاکدامنی است اما اول باید دانست که عفت چیست و عفیف که؟
امیر مومنان على علیهالسلام فرمود: «من كساه الحیاء ثوبه؛ لم یر النّاس عیبه؛ آن كس كه با لباس حیاء خود را بپوشاند كسى عیب او را نبیند.»(1)
و آن حضرت فرمود: «مَن لاحَیاءَ لَهُ لاخَیر فِیهِ كسى كه حیا ندارد، خیرى در او نخواهد بود.»(2)
پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الحَیاءَ عَشرَةُ اَجزاءٍ فَتِسعَة فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فى الرِّجالِ؛ حیاء ده جزء دارد، نه سهم آن در زنها است، و یك سهم آن در مردان.»(3)
و بانوى حیا، زینب كبرى علیهاالسلام تمامى آن را در كنار پرورش پدر و مادر دارا مىباشد.
نمونههایى از حیاى زینب علیهاالسلام
1. فرزند بیت حیا و عفّت:
تأثیر
وراثت و خانواده در رفتار و كردار انسان تردید پذیر نیست. امروزه به روشنى
ثابت شده است كه بخشى از صفات، خوب و بد، از راه وراثت، از نسلى به نسلى
منتقل مىشوند و به همین جهت خانواده هایى كه پیامبران در آن متولّد شدند،
عموماً پاك و اصیل بودند به همین جهت در منابع اسلامى نیز از ازدواج با
زنان زیبایى كه در خانوادههاى ناپاك و عارى از حیا به بار آمدهاند نهى
شده است. در كنار وراثت، تربیت مطرح است، زیرا بخشى از فضایل و كمالات با
تربیت صحیح به فرزندان منتقل مىشود.
در زندگى زینب علیهاالسلام این
دو عامل (وراثت و تربیت) در بالاترین حد خویش وجود داشت، زینب از سینه حیا
شیر نوشید و در دامان حیا و پاكى تربیت یافته، چنان كه در زیارت نامه آن
بانوى گرانسنگ مىخوانیم: «السَّلامُ عَلى مَن رَضَعت بِلُبانِ الاِیمان؛ سلام بر كسى كه از سینه ایمان شیر نوشید. و ایمان و حیا همراه و ملازم همدیگرند. «الحیاء و الایمان مقرونان»(4)
| آن كه پا تا به سر ایمان و حیاست |
| خونـش آمیخـته با خون خداست |
| عشـق را هـمـسفر كربـبـلاسـت |
| مظهر عصمت و پاكى، تقواست |
| بـه یـقـیـن زیـنـب كـبـرى بـاشـــد |
| زاده حـیـــدر و زهــــرا باشـــــد |
آرى!
زینب كبرى علیهاالسلام در خانه وحى و ولایت، از پدر و مادر معصوم به دنیا
آمد و در آغوش نبوت، مهد امامت و ولایت و مركز نزول وحى الهى نشو و نما
نمود و از سینه یگانه مادر معصوم جهان هستى «فاطمه زهرا علیهاالسلام» شیر
خورد و از ابتداى شیرخوارگى در آغوش پرمهر مادر، عفت، حیا، شهامت و عطوفت
را فرا گرفت و هم زمان با دوران شیرخوارگى در محضر بزرگترین استادان جهان
انسانیت یعنى رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و دو برادر
بزرگوارش امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام تربیت یافت. در
نتیجه، گمان نمىرود كه تا به حال هیچ دخترى به آن تربیت بلند كه زینب
علیهاالسلام در آن خانواده بزرگ به آن نایل گردید، رسیده باشد زینب كبرى
اكثر اوقات در كنار جد مهربانش رسول خدا بود، انس زینب علیهاالسلام به رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله و نیز محبّت حضرت به این دختر در وصف و بیان
نمىگنجد.
فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در آن مدّت كوتاه نهتنها
دخترش زینب را از نظر رشد فكرى، اخلاقى، فرهنگى و معنوى تربیت كرد بلكه او
را از بسیارى از علوم قرآنى و پیش آمدهاى آینده آگاه نمود. و حیا و عفت را
عملاً به او آموخت تا آنجا كه نابینایى بر فاطمه وارد مىشود پشت پرده
مىرود، این درسهاى حیا را زینب علیهاالسلام بخوبى فرا گرفت.
زینب
تربیت شده پدرى است كه در اوج شجاعت و قهرمانى، از بالاترین حد حیا
برخوردار است. و اوج حیایى آن مادر پاكدامن و این پدر دلاور را هنگام
خواستگارى على از زهرا علیهم السلام مىبینیم كه جز سكوت محض هیچ
نمىگویند.(5)
از
این دو دریاى حیا و پاكى شیر زنى چون زینب علیهاالسلام كه مجسمه حیا است
به وجود مىآید. و این والدین معصوم سخت از مرز حیا و عفت او پاسدارى
مىكردند.
«یحیى مازنى» كه از علماى بزرگ و راویان حدیث است، چنین
نقل مىكند: مدتها در مدینه، در همسایگى على علیهالسلام در یك محلّه
زندگى مىكردم. منزل من در كنار منزلى بود كه «زینب» دختر على علیهالسلام
در آنجا سكونت داشت، حتى یكبار هم، كسى حضرت زینب را ندید و صداى او را
نشنید. او هرگاه مىخواست به زیارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب مىرفت، و
در حالى كه پدرش على علیهالسلام در پیش و برادرانش حسن و حسین علیهما
السلام در اطراف او بودند. وقتى هم به نزدیك قبر شریف رسول خدا
صلىاللّهعلیهو آله مىرسیدند، امیرالمؤمنین علیهالسلام شمعهاى اطراف
قبر را خاموش مىكرد. یك روز امام حسن علیهالسلام علّت این كار را سؤال
كرد، حضرت فرمود: «اَخشى اَن یَنظُر اَحَد اِلى شَخصِ اُختِكَ زَینَبَ؛
از آن مىترسم كه كسى (در روشنى) خواهرت زینب را ببیند.(6)» راستى كجا
رفته این مرزبانیهاى حیا؟! و چرا در جامعه شیعه علوى مىبینیم كه مردان با
همسران آرایش كرده و دختران بىبهره از حجاب در پاركها و خیابانها و...
ظاهر مىشوند؟! و به قول «شیخ جعفر نقدى» زینب سلام اللّه علیها تربیت شده
پنج تن آل عباء است: «فَالخَمسَةُ اَصحاب العَباءِ هُمُ الَّذِین قامُوا بِتَربیَتِها وَ تَهذِیبِها وَ كَفاكَ بِهِم مُؤَدَّبینَ و مُعَلِّمین؛ پنج تن آل عباء به تربیت و فرهنگ سازى و تهذیب زینب همّت گماردند و همین بس كه آنها اَدب كننده و آموزگار باشند.»(7)
2. حیا در آغاز جوانى
دكتر
«عائشة بنت الشاطى»، بانوى نویسنده و اهل تحقیق اهل سنّت، چنین مىگوید:
«زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟ مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در
این اوقات خوددارى مىكنند، زیرا كه او در خانه و رو بسته زندگى مىكرد. ما
نمىتوانیم مگر از پشت پرده روى وى را بنگریم، ولى پس از گذشتن دهها سال
از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مى آید و مصیبت جانگداز كربلا او را به
ما نشان مىدهد. و كسى كه او را به چشم دیده براى ما وصفش مىكند و چنین
مىگوید: چنان كه طبرى نقل كرده است: گویا مىبینم زنى را كه مانند خورشید
مىدرخشید و با شتاب از
خیمهگاه بیرون آمد.»(8) پرسیدم او كیست؟
گفتند: زینب دختر على علیهالسلام است. و از دیگرى نقل شده، كه: به خدا كه
من صورتى مانند آن ندیدم گویا پارهاى از ماه بود، در صورتى كه این بانوى
بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خود بود، غریب بود، خسته و
كوفته بود، مصیبت زده و داغ دیده بود، پس جمال زینب در آغاز جوانى پیش از
آن كه سالمندى، و مصایب جانگداز خوردش كند و جام داغ دیدگى را تا پایان
بَدُو بنوشاند چگونه بود.(9) تاریخ او را ندیده، چرا كه حیاى او مانع از آن
شده است. مادرش فاطمه سلام اللّه علیها توصیه كرده است كه: «خَیرٌ لِلنِّساءِ اَن لایَرَینَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ؛(10)براى
زنان بهتر است كه آنان مردان را نبینند، و مردان نیز) آنها را نبینند.» با
این حال از مسائل اجتماعى به دور نبودند بلكه داراى مجلس علمى ارجمندى
بود، زنانى كه مىخواستند احكام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مىشدند و
كسب دانش مىكردهاند.»(11)
و اگر دستور الهى و آسمانى نبود كه: «انَّ اللّهَ شاء اَن یَراهُنّ سَبایا؛براستى خدا خواسته كه آنها را اسیر ببیند»، حسین علیهالسلام هرگز به خود اجازه نمىداد خواهر را در سفر كربلا به همراه ببرد.
بردن اهل حرم دستور بود و سِرّ غیب ورنه این بىحرمتى را كى روا دارد حسین
1. همان، ص 676، حكمت 223.
2. عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ترجمه على انصارى، ص 646.
3. میزان الحكمه، همان، ص 730، روایت 4603.
4. میزان الحكمه، ج2، ص 717، روایت 4565.
5. بحارالانوار، ج43، ص 130 ـ 132.
6. شیخ جعفر نقدى، كتاب زینب كبرى، ص 22، و ریاحین، ج3،ص 60.
7. كتاب زینب كبرى، ص 20.
8. جریر طبرى، تاریخ طبرى، (بیروت مؤسسة الاعلمى، چاپ چهارم، 1403) ج 4، ص 340 ـ 341.
9. عائشة بنت الشاطى، بانوى كربلا، ترجمه سید رضا صدر، ص 59 ـ 58.
10. وسائل الشیعه، ج 14، ص 43، حدیث 7.
11. بانوى كربلا، ص 60.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
استفاده
از «چادر مشكي» به عنوان پوشش و «حجاب برتر اسلامي»، در ميان زنان و دختران
ايراني، به امري غيرقابل انكار تبديل شده، و در بسياري از مراكز و سازمانهاي اداري
و آموزشي، پوشيدن چادر مشكي بر روي «مانتو» نيز الزامي است. و اما با توجه به
اينكه ايران اسلامي و هفتاد ميليوني، بيشترين ميزان مصرف چادر مشكي را در بين
كشورهاي منطقه و حتي جهان به خود اختصاص داده است، بازار پر رونق و مناسبي نيز در
ايران به وجود آمده است؛ تا جايي كه كشورهاي شرق آسيا، به ويژه ژاپن و كره جنوبي،
كه در آن چادر مشكي مورد مصرف ندارد و مصرف نمي شود، به خوبي نبض «بازار» چادر
مشكي ايران را بهدست گرفتهاند.
با
توجه به نامگذاري سال 91 توسط مقام معظم رهبري با عنوان سال توليد ملي، حمايت از
کار و سرمايه ايراني، توليد و حمايت از منسوجات داخلي به ويژه چادر مشکي توسط
توليد کنندگان داخلي حائز اهميت است زيرا چادر به عنوان پوشش ملي زنان ايراني به
دليل کميت مصرف کنندگان اين محصول مي تواند نقشي محوري در توسعه ملي داشته باشدعفت
شريعتي نماينده مردم مشهد در مجلس شوراي اسلامي در اين باره مي گويد:"جمعيت
زنان نيمي از جمعيت کشور را تشکيل ميدهند لباس ملي و چادر زنان نقش مهمي در
فعاليتهاي اجتماعي زنان و دخترانمان دارد و متأسفانه ما تاکنون شاهد توليد چادر
مشکي در کشور نبودهايم.کشورهايي مثل ژاپن، کره، تايوان و چين و امثالهم توليد
کننده لباس معنوي و اجتماعي کشور بودند و اين براي کشور اسلامي ما وجهه خوبي
نداشته و ندارد در مجلس نهم با اميد به خداوند و تلاش و کوشش نمايندگان بر اين
خواهد شد که انشاءالله اين مشکل حل شود و کشور ما خود توليد کننده اين کالاي
اساسي و ضروري براي جامعه زنان کشور باشد البته مقدمات اين امر در مجلس هشتم فراهم
شد".
براساس
آمار گمرک ايران واردات پارچه چادر مشکي به کشور در سال گذشته با افت سه درصدي
نسبت به سال 1390 به 94 ميليون و 807 هزار و 908 دلار رسيد. همچنين وزن پارچههاي
وارداتي به بيش از 20 هزار تن رسيد. پارچه چادر مشکي در سال قبل عمدتا از طريق
امارات، کرهجنوبي، چين و هند وارد کشور شد.براساس اعلام انجمن صنايع نساجي در حال
حاضر 95 درصد از نياز بازار پارچه چادر مشکي از طريق واردات تامين ميشود. چند سال
پيش يکي از کارخانههاي داخلي براساس نتايج تحقيقاتي که انجام داده بود اعلام کرد
که موفق به توليد بافت پارچه چادر مشکي و دسترسي به تکنولوژي رنگ اين نوع پارچه
شده است. با اين وجود توليد پارچه چادر مشکي در اين کارخانه عملا به جايي
نرسيد.همچنين براساس اعلام انجمن صنايع نساجي سه کارخانه ديگر با هدف توليد پارچه
چادر مشکي احداث شدند که از بين آنها فقط کارخانه حجاب شهرکرد هماکنون در زمينه
توليد پارچه چادر مشکي آن هم به ميزان بسيار محدود فعال است؛ به طوري که حجم توليد
اين کارخانه تنها پنج درصد از نياز بازار داخلي را پوشش ميدهد.براساس آمار منتشر
شده نياز سالانه کشور به پارچه چادر مشکي حدود 40 ميليون متر برآورد ميشود که از
اين مقدار تنها حدود دو ميليون متر آن از طريق توليدات داخل تامين ميشود.سال
گذشته دفتر صنايع نساجي و پوشاک وزارت صنعت، معدن و تجارت از تدوين لايحهاي به
منظور حمايت از توليدکنندگان پارچه چادر مشکي خبر داد. قرار بود اين لايحه در مجلس
مطرح و با تصويب آن از توليدکنندگان اين محصول به صورت ويژه حمايت شود. با اين
وجود اطلاعي از سرنوشت اين لايحه در دست نيست.
همچنين
برخي محاسبات در گذشته نشان داده بود که با در نظر گرفتن قيمت 15 تا 20 هزار تومان
براي هر متر پارچه چادر مشکي سالانه سودي معادل يک ميليارد دلار به جيب
واردکنندگان پارچه چادر مشکي ميرود.در حالي از چند سال پيش وعده توليد انبوه
پارچه چادر مشكي در كشور از سوي مسئولان داده شده كه هنوز توليد اين محصول پرمصرف
در ايران با موانع زيادي مواجه بوده و عملا وعدهها در اين زمينه محقق نشدهاند.بحث
توليد پارچه چادر مشكي در ايران چند سال پيش از سوي وزارت صنايع و معادن وقت با
تبليغات فراوان مطرح شد. با اين وجود كاهش تعرفه واردات اين محصول از 70 به 20
درصد آن هم با فاصله كوتاهي بعد از مطرح شدن ايده توليد آن حرف و حديثهاي فراواني
را به همراه داشت.
توليد
نشدن چادر در کشور نقطه ضعف صنعت و بازرگاني کشور است. گفته ميشود بخشي از نياز
داخل به چادر مشكي به صورت قاچاق به كشور وارد ميشود به همين علت آمار دقيقي از
واردات اين كالا وجود ندارد. اما با اين حال از همان تعداد اندك واردات ثبت شده ميتوان
نتيجه گرفت كه سالانه ميليونها دلار بودجه صرف واردات حجاب برتر زنان ايراني ميشود.
بودجهاي كه به راحتي ميتوان با آن دهها كارخانه ايجاد كرد و به اين وسيله هزاران
فرصت شغلي را در اختيار جوانان جوياي كار قرار داد. اما گويا سودآور بودن واردات
چادر مشكي آن قدر وسوسه كننده است كه دل هر شخص حقيقي و حقوقي را برده است تا آنجا
كه هر چه در توان دارند به كار ميبرند تا بازار توليد داخلي جان نگيرد و حداقل در
اين سالها اين اتفاق تلخ بارها صورت گرفته است تا چادر مشكي از سرزمين چشمباداميها
به سواحل شيخ نشينان وارد شده تا با دست واسطهها به كشور وارد شود. گويا بازار
اين چادر مشكي، سياهتر از رنگ اوست.کوتاهي کردن در اين امر بايد مورد توجه قرار
گيرد و دليل توليد نشدن آن را بايد از مسئولان پرسيد.
نظام
سلطه هر گاه از برخورد منطقي با انديشهاي ناتوان ميشود، از فضاسازي، ايجاد جو
ملتهب و موجآفريني براي دستيابي به يك سري از اهداف و غفلت از اهدافي ديگر
استفاده ميكند.نظام سلطه تلاش ميكند در شرايط امروز جهان اسلام و اوج بيداري
اسلامي منطقه در ام القراي انقلاب اسلامي با ايجاد تنشها و تضادهايي از آب گل
آلود ماهي بگيرد و متأسفانه برخي از افراد كم بصيرت در ميدان بازي دشمن وارد شده و
نقش آفريني كردهاند، به نحوي كه در ماه رمضان و اوج تقيدات ديني مردم، در مقابل
مقدسات و اصول مسلم ديني ايستاده و اقدام به تحريك و عمليات رواني براي مقدمات جنگ
نرم در جامعه انقلابي ايران كردهاند.تلاش در تغيير فضاي فرهنگي و رو به رشد جامعه
اسلامي بهسوي ديدگاههاي ليبرال دموكراسي غربي و اباحه گري كه ابتدا با مفاهيم
زيباي ضرورت كار فرهنگي و انجام پژوهش و تحقيقات در اين مسئله، از پيشرفت مطالبات
بحق مردم ميكاهد و در عمل با فعاليتهايي به ظاهر فرهنگي و صرف بودجههاي كلان،
اصل مسئله به فراموشي سپرده ميشود و دوباره مردم شاهد بيتوجهي به ارزشها، اهانت
و تحقير مسلمات ديني و مقدساتي چون چادر و حجاب برتر كه سالها در حفظ و حراست از
آن مبارزات خونيني داشتهاند، است.با چند اصل از قانون اساسي و قوانين عادي ميتوان
به محكوميت اين حركات سازماندهي شده و سناريوي از پيش طراحي شده كه متأسفانه برخي
عوامل بازي خورده آن نيروهاي خودي و بعضاً كم اطلاع هستند، پرداخت.از طريق اصل 3 و
8 قانون اساسي و فصل چهارم قانون مطبوعات (ماده 6 و بند 10 آن ) و نيز ماده 513
قانون مجازات اسلامي ميتوان از ايجاد اين فضاي مسموم پيشگيري كرد كه اين رسالت
مهم به عهده دستگاههاي نظارتي و قضائي است و اطلاعرساني از مفاد اين قانون نيز
از اهم مسئوليتهاي دستگاههاي فرهنگي، رسانهها و مطبوعات است.
بحث
زنان، خانواده، ارزشها و هنجارهاي مرتبط با آن از اصليترين و كليديترين جبهههاي
مبارزه دشمنان خارجي و داخلي در جنگ نرم محسوب ميشود كه با فتح سنگر به سنگر تمام
عرصههاي مرتبط با آن ميتوانند ساير ارزشها و هنجارهاي تضمين كننده ادامه حيات
جامعه اسلامي را از ميان ببرند و در آخر با استحاله نظام جمهوري اسلامي، جز نامي
از هويت اسلامي ايراني آن باقي نماند.دشمنان جمهوري اسلامي در طول سالهاي گذشته و
در تهاجم فرهنگي بيامان خود بر ضد ملت ايران همواره با روشهاي گوناگون و با نفوذ
در سطوح مختلف مردمي و مسئولان سعي در تكميل قطعات پازل ويران كردن بنيانهاي
اخلاقي و اسلامي دارند و با توسعه لذت گرايي، فساد و ايجاد اختلاف آن را سازماندهي
ميكنند، در همين راستا نخستين سنگري كه دشمنان داخلي و خارجي براي فتح جامعه
اسلامي ايران مورد هدف قرار دادهاند، سنگر عفاف و حجاب زنان مسلمان در جامعه
است.دشمن با اهداف راهبردي همچون تقدس زدايي، بيارزش كردن به لحاظ علمي و مذهبي و
تحقير چادر مشكي به عنوان نماد حجاب برتر اسلامي - ايراني، تأثيرگذاري بر افكار
عمومي جامعه و مسئولان براي در تنگنا قرار دادن اقشار معتقد و مذهبي و نظام اسلامي
در جهت پذيرش اختياري كردن حجاب افراد در جامعه و خارج كردن اين موضوع از حوزه مسئوليتهاي
حكومت اسلامي به دنبال استحاله ارزشهاي ايراني و اسلامي است.همه خدمتگزاران در
شغل مقدس خبرنگاري (كه در راستاي پيام رساني انبياء رقم مي خورد) ميدانند كه طبق
بند الف ماده 2 قانون مطبوعات، مطبوعات رسالت ارتقاء آگاهي، معلومات و دانش مردم
را به عهده دارند و طبق اصل 4 سياست فرهنگي جمهوري اسلامي، آزادي مطبوعات مقيد به
عدم تضعيف باورهاي ديني و عدم تعرض به حقوق عمومي است در حالي كه برخي مطبوعات از
كنار هم قرار دادن گزينهها، خبرها و دادههاي مثبت و منفي و ايجاد شبهات و
مغالطات و جدا كردن بخشي از سخن بزرگان به نحوي عمل ميكنند كه زمينه ساز تضعيف
ارزشها و يكسان سازي خير و شر و كمرنگ كردن امر به معروف در جامعه با عنوان عدم
قضاوت در اعمال و افكار ديگران شده و منجر به اباحه گري در جامعه ميشوند.