نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
قسمت اول
مراحل وحدت آمیزی از عوالم، منشأ تمامی معانی پدیده های طبیعی به سمت مبانی
اصلی حیات، بانی رفع تغییرات و تناقضات به سمت قوه خلاقه مدیر کل است که
در متون قرآنی و فلسفی عالم امر نامیده شده است «الا له الخلق و الامر»
آگاه باشید که خداوند دو شأن دارد: 1.خلقت و آفرینش 2.عالم امر.
قسمت دوم
این قسم به تناسب طبیعت خود، تقسیم و تفکیک شئون موجودات را با کشف و جستجو
و آزمایش و ترکیب عناصر و جسمانیت آنها به عهده دارد. تقریب این دو قسم از
نظر نگرش، بابی جداگانه را در مباحث گشوده است:
این دو شأن در مباحث فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه به عوالم وحدت و کثرت
تعبیر شده است.(1) به عبارتی، انسان در بطن حیات مادی و دنیوی حامل گزاره
های معنوی و مجردی است که هیأت و افعال و کردار انسان را به سمتی از تصمیم
گیریهای کلی در جایگاه های مشخص به طور متصاعد تدبیر نموده و حیات، ممات،
مرض، شادی، غم، فقر و غنی را در هر انسان و گروه و حزب به تناسب مقدرات
متعدد تعیین می نمایند. این دو عالم یک وجه تشابه دارند و دو وجه تفارق.
وجه تشابه، پدیده های طبیعی در جهان ماده صورتهای زیرینی از معانی برتر
خواهد بود که دقیقاً ارتباط منطقی میان جهان طبیعت و مافوق آن را برقرار
نموده است. چنانچه قرآن و روایات بدان اشاره بسیاری نموده اند. قرآن کریم
می فرماید:«و سبحان الله بیده ملکوت کل شیء و هو علی کل شیء قدیر» منزه است
کسی که هویت اصلی هر چیزی در دست اوست و او بر همه چیز تواناست و در
روایات از حضرت ختمی مرتبت آمده که:«الهی ارنی الاشیاء کما هی» خداوندا،
حقیقت اشیاء را آن چنان که هستند بر من نمایان ساز.
این آیه و روایت در یک ارتباط شهودی ندای هویتی غیر مادی در اشیاء این جهانی را سر می دهند. وجه تفارق، عبارتند از:
1.این جهان حیثیت تعلقی دارد و ماهیت آن بر اساس علیّت و معلولیت و شناخت
پدیده های آن به نحو طبیعی است. در جزئی ترین مراتب به پژوهش و تحقیق و
تفکر نیاز دارد. ولی عوالم در قوس صعود هر قدر ممحّض در مجردات شود به وحدت
نزدیک تر می شود به طوری که ساختار علی و معلولی در آن بهمعنی آنچه که در
جهان ماده اتفاق می افتد نیست.
2.همچنین جهان ماده منطبق با واکنشهای بیرونی انسان ساخته شده است. ولی
عوالم ماوراء طبیعی با کنشهای درونی انسان منطبق است. به عبارتی، درون
انسان در آیینه عالم مجردات به وضوح قابل رؤیت است. بنابراین رویکرد انسان
به هر دو مضمون از رهگذر تلفیق ساختار وجودی او به سمت خداوند متعال نقش
عمده ای دارد.
بدین جهت، ابتداء در این مقال خاستگاه مادی انسان در جهان طبیعت و بر اساس
آن راهکارهای ارتباطی انسان را که منطبق با فلسفه آفرینش و متون دینی است
عنوان نموده و چگونگی نیاز انسان به دین را مطرح می سازیم.
تمامی سازمان یافتگی علوم در اساس بر محور معابیر و قواعد دینی و اعتقادی
پایه گذاری شده است. این ادعا بر اساس مستندات تاریخی و شواهد و قرائن
مختلف بدین گونه بنا شده است که اساس حرکت تکاملی انسان از ابتدای تمدن
بشری بر محور نگرش الوهی به عناصر جهان بوده است. چرا که بنا بر تعلیمات
قرآنی و روایی و بر اساس فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه ادراک حسّی انسان
شعبه ای از شعب روح کلی و مجردی است که برای بشر کیفیت آن همچنان در ابهام
است. چنانکه خداوند در قرآن به پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «یسئلونک عن
الروح قل الروح من امر ربی» ای پیامبر مردمان از تو درباره روح می پرسند
بگو روح از امر پروردگار من است. بنابراین، توجه به هرگونه حرکت علمی از
منشأ معنوی و نهادهای روحانی و سرچشمه می گیرد.
ماهیت اصلی علم تجربی
نماد اصلی علم تجربی بر محور دستیابی به فناوریهای پیشرفته در کشف واکنشهای
علی و معلولی میان پدیده هاست. این نماد به گونه ای است که استعداد و
قابلیت انسان را به لحاظ جهان بینی کم فروغ ساخته است. بدین معنی که انسان
مدرن سعی در خارج شدن از ساختار کلی گرایانه علوم الهی و شاخصه های نظری آن
داشته، و حوزه فعالیتهای خود را در زمینه نوسازی بیشتر زندگی مادی و
آرزومندیهای طولانی در علاج بدیهیات حیات مانند پیری، بیماری، مرگ و
دستیابی به رفاه مطلق و جاودانگی در دنیا قرار داد. غافل از اینکه پیری و
مرگ و هرگونه نقصان در زندگی مادی ناشی از تأثر وجودی در اصلی ترین نهادهای
درونی انسان است.(2)
با وجود این احساس انسان مدرن در مسیر تحقیقات و فناوری باعث شد که صفات
عالی انسان را به فراموشی بسپارد و محور زندگی خود را بر پایه بنیادهای
متزلزل قرار دهد و تمامی نیروی خود را در حیات مادی متمرکز سازد که همین
امر سبب ماجراجویی های علمی شد و رشد فزاینده اقتصاد مزید بر علت گردید تا
در ژرف ترین ذرات ماده پیشروی نموده و از منابع موجود نیز جهت توسعه
تحقیقات استفاده نماید.
در این جاده بی نهایت حیات هر قدر که انسان پیشرفت نمود به ابهامات بیشتری
دامن زد و خواست تا چهره های ناشناخته تری از حیات را با تحقیقات و روشهای
آزمایش و تجزیه نمایان سازد لکن حقیقت امر آن است که عملکرد علم در چند
قرن اخیر همان جمع آوری ابهامات در سلسله پژوهشهای خود بوده است.
ما منکر پیشرفتهای علمی و فناوری و امکانات علمی در تسهیل روابط انسانی و
ارتقاء سطح زندگی بشر نیستیم. اما آنچه مورد توجه انسان است این است که
اعضاء حسی ما به علت محدودیتهای فیزیولوژیکی شان هرگز نمی توانند همه این
اشیاء پدیده ها را رأساً درک کنند و به عنوان مثال: انسان نمی تواند از راه
حواسی پی به ماهیت پرتوهای فضایی ببرد و از کم و کیف اجزاء وقوف یابد و از
حوادثی که مدتها از وقوع آن گذشته، آگاهی بی واسطه ای کسب کند و قوانین
گسترش داخلی اشیاء را آشکار گرداند.
از کتاب شناخت و مقوله های فلسفی
علم در معنای عام مجموعه ای است از آنچه که انسان به وسیله ادراکات محسوس
خود درک می نماید و آن را فناوری و تکنیک و پدیده های مصنوع متبلور می
سازد. آنچه که در بیان حکما و فلاسفه اسلامی در تعریف علم آمده است منطبق
با بیان آیات و روایات است.
در روایتی مشهور از ائمه معصومین وارد شده است:«العلم نوری یقذفه الله فی
قلب من یشاء» همچنین در کتاب شریف اسفار ج3 آمده است: «ان العلم عباره عن
الوجود المجرد عن الماده الوصف» و در جای دیگر می فرماید: «و اعلم أن مبدء
العلوم کلها من عالم القدس»،(3) در این روایت علم به نور یعنی حیثیتی ذو
مراتب و صرف و بحث تعبیر شده است. بیان حکما و عرفای اسلامی خصوصاً
صدرالمتألهین شیرازی (ره) و حکیم حاجی سبزواری (ره) برگرفته از همین حقیقت
نوریه است.
بنابراین تعریف علم در بیان عرفا و حکما عبارت است از شناخت کلی هستی از
ابتداء تا انتها و قرار گرفتن در مسیر شناخت خداوند و غرق شدن در این دریای
بیکران از عظمت و فضیلت که در نهایت لذتی که از این شناخت ذاتی انسان برای
سالکان طریقش به دست می آید غیر قابل توصیف است.
معلومات از نظر عالمان تجربی
آنچه را که در فرایند عینی به مستوی حواس قابل ادراک و متعلق جستجو و پژوهش و قابلیت اندازه گیری باشد معلومات علمی گویند.
معلومات از نظر دین
معلومات از نظر دین به معنی تحیّز مکانی در حوزه ای فراتر از مادیّت در حال
جریان و سیلان است. این معلومات در حیطه آفاقی (بیرونی) و انفسی (درونی)
وجود داشته و بدین طریق است که دستورات دینی ما به جستجو و تفکر سفارش
بسیار نموده است. پیامبر اکرم (ص) فرموده است:«تفکر ساعه افضل من عباده
سبعین سنه». یک ساعت فکر کردن (در کائنات) برتر از هفتاد سال عبادت است.
علم با فضیل ترین امری است که انسان در حیات دنیایی خود به آن می پردازد و
ویژگی خاصی به انسان در فهم آفرینش و هستی و خداوند اعطا می نماید.
دین از نظر علم و علم در پیشگاه دین
دین از نظر علم به طور صریح بازتابی غیر ملموس از اعتقادات غیر این جهانی
است که به بیشتر سؤالات انسان پاسخ نمی دهد و در عین حال در بعضی مواقع سدّ
راه خواسته های انسانی نیز هست.
امروزه در جهان علم متأسفانه دیدگاه صحیح و شفافی از دین وجود ندارد و
بیشترین سعی علم بر پایه آزمایش و حفظ دستاوردهای آن است و به عبارتی نگرش
انسان مدرن به خدا بی اعتنایی به ولی نعمتی است که تمام هستی از آن اوست و
همه جهانیان و کائنات از ذره تا کهکشانها به سوی او در حرکتند.
گلایه بزرگی که از این گونه اندیشمندان که هدایت جامعه جهانی را با
امکانات فراوان خود به سمت خواسته های با العاب و صبغه علم به عهده دارند
آن است که علی رغم اشراف و احاطه بر رشته های تخصصی خود و توجه به گستردگی
پدیده های درونی هر مقوله، در مسیر خداشناسی معرفت گرایانه و عشق به مبدأ
هستی و اتصال به نورانیت حقیقی قرار نگرفته و سعی در به حاشیه کشاندن این
علم حضوری که در هر انسانی موجود است دارند و عرفان را یک علم پندارگرایانه
و برگرفته از تخیل انسان می دانند در حالی که عرفان و شناخت خداوند در بطن
و ذات تمامی اشیاء و موجودات وجود دارد.
به همین دلیل در پی آنیم که هماهنگی و هم خوانی خاصی میان ادراکات انسان و
خواسته های او که منطبق با نظام آفرینش است به اجمال بیان نماییم.
هر یک از مکاتب، تفسیری خاص و ویژه از هستی و حقیقت مطرح می نماید برای
آنکه بسیاری از عالمان تجربی در عرصه اندیشه و پژوهش در دامن اگنوستیک
(تلقی جاهلانه نسبت به مبدأ هستی و تشکیکات نسبت به خداوند) افتاده اند و
پایه های تجربه و آزمایش را در اخس مبانی شناخت عقلانی قرار داده اند. و
علی رغم حوزه منفعل و خمود حاکم بر عالم طبیعت، در سر لوحه فعالیت ها و
تحقیقات و پژوهشهای انسانی اعم از پدیده های متغیر و ثابت در قالب نیازهای
مادی به افراط کشیده شده است و به عنوان یک راهکار اساسی، زندگی را به طور
دلخواه تفسیر نموده و مسیر از پیش تعیین شده توسط عناصر لذّتبخش را مشخص
کرده اند لکن تفسیر و قطعیت در یک نظریه علمی که از آزمایشگاه ها و
لابراتوارها سر در آورده است نیز خود ورود در حیطه مجردات است بدان جهت که
درون مایه هر اندیشه ریشه در حیات عقلانی بشر دارد و حاصل عقلانیت و
فرآورده های آن نیز امری مجرد و غیر مادی است و رهیافتی ویژه در مسیر اهداف
آفرینش را دنبال می کند در نتیجه خواسته ها و دریافتهای معقول انسانی همگی
در چنبره تجرید یافتگان قرار دارند چه آنکه: کل مُجرد عاقل و کل عاقل
مجرد.
متأسفانه فقدان یک نیروی بازنگری عمیق در انسان جدید نسبت به دین سبب شده
است که علوم بدون توجه به توسعه مضامین فطرت انسانی در راستای هویت مصنوع
به کار خود ادامه دهد در حالی که بر اساس مبانی عقلانی دین، شالوده
راهکارهای معرفت و تفکر در طبیعت و ماوراء آن در نتیجه به معرفت خداوند ختم
خواهد شد.
امروزه در جهان عدم هماهنگی عقلانی میان انسان و جهان سبب شده است تا این
دو حوزه علی رغم آنکه به هدفی واحد ختم خواهند شد از یکدیگر جدا شوند.
بنابراین شناخت وجود انسان وجهه ای مبهم و مجهول از حرکات و سکنات و حالات
پدیده ها را فارغ از ادراکات مجرداندیش که در بسیاری از مواقع این گنگی را
اعلام می دارند در حرکت است و از آن طرف دین هم به دنبال آن نیست که علم
نظریه های آن را تأیید نماید بلکه این علم است که در بسیاری از جهات در
خصوص تبیین غایات خود نیاز به دین دارد بنابراین اعتقاد به یک اصل مسلم در
پیشرفت علوم همان تجریدگرایی علم است که بر پایه عقلانیت پایه ریزی شده
است.
به طور مثال؛ توجه به این اصل که کشف پدیده ها ارتباط با کیفیت رفتاری و
هنجارهای انسان دارد. یکی از همان راهکارهاست که علم را نیازمند دین خواهد
نمود.
پر واضح است که علوم تجربی امروز مبتنی بر ساختمانی است که فیلسوفان غربی
در چند قرن گذشته بنا کرده اند. و پسوند تجربه به همراه علم از دستاوردهای
آن فیلسوفان است. فلسفه کانت و دکارت عمده تأثیرات را بر تفکر جامعه غربی
نهاده اند. زدودن ماوراء طبیعت و امور معنوی از صحنه زندگی بشر از جمله
همان جستارها بوده است که کانت را وادار ساخته تا یافته های طبیعی علوم
تجربی را با عرصه علوم انسانی و دینی متعارض بداند. همین تفکر و تفکرات
مشابه آن سبب پایه ریزی اجتماع امروز بشر در قبال یافته های علمی مبتنی بر
تجربه شده است.
رهیافتی آشتی جویانه
ثمره واقعی علوم تجربی و دانش بشری در کنه واقعیت و حقیقت هستی درک حضور
نیرویی قادر و متعال در تمامی عرصه های مادی و اجزاء آن است لکن استمرار
بداندیشی نسبت به ماوراء در حیطه تفکرات انسانی که از وجوه مختلف گرایشات
او سرچشمه می گیرد خواهان آن است که این ثمره را از علم بستاند و وجهه ای
تحت سیطره خود به او عطا نماید و چون حیوانی دست آموز به او امر و نهی کند
لکن این غفلت بزرگ سبب شده است تا مسیر کشف مشخصات ماده و ارتباط آن با
معرفت بشری را مورد خدشه قرار دهد.
درک این حقیقت که ظرف زمان و فضا و مفهوم حرکت تنها مقولاتی نیستند که
جهان را تشکیل داده اند و اینها تنها محملی برای حقایق برتر و ظریف تر و
دقیق تر در سیر بی نهایت است که فاصله میان ارتباط امیال بشری با درک حقیقی
عالم طبیعت را مشخص می نماید.
دین از ابتدا حیطه معرفت بشری را به سر تعظیم فرود آوردن در مقابل عظمت
خلقت دعوت می نماید که ارتباط مستقیم با اراده و اختیار او دارد و علم مسیر
شناخت این انقیاد و تعظیم و کرنش در مقابل یگانه عظمت عالم را به طور غیر
اختیاری ندا می دهد و تنها در حوزه ادراک از اختیار محض برخوردار است. با
تأسف در بسیاری از مواقع حقیقت موجود در ماده و طبیعت قرین نگون بختی
بسیاری از متفکران طبیعی شده است.
با تمامی این احوال اگر بخواهیم تعریفی از رابطه میان موجودات و انسان در
نظر بگیریم باید بگوییم که بشر مقهور نیرویی رویین تر از ماده در مسیر حرکت
زندگی است که نتایج حیات را با مضامین عمل و تفکر او در آمیخته است و از
مشخصات این امر خلع و انفکاک از جسم و عوارض آن خواهد بود. به عبارتی، نفی
تعلق قلبی به هر پدیده مادی در حیات دنیایی سبب می شود تا عقلانیت انسان
مسیر صحیح را بیابد و معرفت بشری به وسیله دین در مسیر ساحت های درونی حیات
به فرایندهای طبقه بندی شده معرفت دست یابد.
لکن شق ثالثی از معرفت برای انسان امروز قابل ارائه است که دستیابی به آن و
حرکت در مسیر آن می تواند فتح بابی برای ارتباط انسان با خدا باشد. این
مسیر همان جهتی است که انسان در نهاد خود با آنها آشنایی دارد و به عبارتی
مفطور آنهاست. درک مفاهیمی چون جاودانگی، سعادت، خوشبختی، مطلق گرایی،
تمامی این شاخصه ها در حقیقت مطلوبات انسانی هستند که علی رغم عدم تصریح
آنها توسط علم تجربی این امور ساختار کلی تحقیقات و پژوهش را در عرصه علوم
طبیعی به عهده دارند. با وجود این علم تجربی برای درک این مقولات باید دو
امر را مد نظر قراردهد. و گر چه شناسایی این دو امر کاری بس دشوار است تنها
قرار گرفتن در مسیر و عدم انکار مبانی تجردّ که ماده و جهان طبیعت را
تدبیر می کنند سبب می شود تا به مفاهیم خاصی دست یابد که ارتباط مستقیم با
آرامش درونی او دارد:
اول آنکه کشف نظام رابطه ای میان هسته های مرکزی عالم طبیعت با دیگر مضامین فیزیکی است.
دوم آنکه با جهت یابی حرکت ذرات و اجزاء اولیه ای که با استفاده از فناوری
قابل مشاهده اند از طریق منابع اصلی معرفت می توان به یک قانون کلی دست
یافت.
به عبارتی حرکت مواد اولیه جهان که در حال تجزیه اند چه جهتی را دنبال می کنند؟
آیا اتم و نوترون و پروتون آخرین ایستگاه حتمی جهان ماده اند یا مقیاسهای اندازه گیری توان تجزیه نمودن آنها را ندارند؟
بهر ترتیب، این حلقه مفقود معرفت شناسی درکش و قوس حوادث عالم کجاست؟
و اساساً آیا می توان حقایق عالم را از این طریق کشف نمود یا باید به راهکارهای دیگر تمسک نمود؟
آیا توسعه معرفت بشری بر اساس فرآیندهای تعریف شده توسط علم می تواند انسان را به جایی برساند؟
جهان بینی های موجود در دنیا می توانند تصدیقات علمی در رابطه با ثبات و تغییر را در مفاهیمی برتر از عینیات خارجی نهادینه نمایند؟
پاسخ منصفانه به هر یک از سؤالات فوق نظام شرک آلود و انکار پروری را از ساحت تفکر و اندیشه و پژوهش خواهد زدود.
فناوری در علوم تجربی امروز نسبت به وارد شدن در حیطه عملی تأثیرات پدیده
ها از منابع درونی انسان، بی میل نیست و شالوده راهکارهای ارائه شده به
همین دلیل سازمان یافته است لکن ژرفای عمیق و دقیق و تنگناهای غیر قابل
باور در این عرصه هر فرایند علمی را به نحوی به دنبال توجیه منطقی و
سازوکاری طبیعی می کشاند و در بسیاری مواقع مجبور به عقب نشینی می نماید.
جهل ناشی از کوچکترین اجزاء تنها همین عالم طبیعت به قدری انسان را رنجور
نموده است که شبکه های اطلاعاتی و فناوری موجود در جهان مسئولیتی جز انباشت
این اطلاعات مجهول و مبهم ندارند.
بدین ترتیب کلی ترین نمادهای عینی تکنیک و فناوری در جوامع پیشرفته انسان
تنها می توانند انبوهی از این مجهولات موجود در بطن مواد و ترکیبات و مجاری
جهان را بدون آنکه با حوادث موجود و پدیده ها کوچکترین ارتباطی بدهند جمع
آوری نمایند؟ و از این رو سؤالاتی از قبیل اینکه ماده چیست؟ رویدادها و
حوادث در درون ماده به چه دلیلی اتفاق می افتد؟ چرا سیارات حرکت می کنند؟
طبیعت اشیاء چیست؟ حواس انسان چه رابطه ای با نظام طبیعی عالم دارد؟ انطباق
این دو (مدرَک و مدرِک) در کجاست و چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ کماکان در
ابهام است.
بزرگترین کشف قرن بیستم چه بسا در حیطه نظری علم نظریه نسبیت انیشتین بوده
است که (ثابت می کند که اگر حرکات را معلول نیروها بدانیم این نیروها به
لحاظ کمیت و کیفیت برای نُظّار که با سرعتهای مختلف حرکت می کنند مختلف است
به علاوه برای تمام ارقامی که نُظّار مختلف برای آن نیرو به دست می آورند
می توان به یک اندازه دعوی صحبت نمود.(4)
در حالی که این نظریه در برخورداری از مراتب عقلانی و فلسفی نیاز به تعامل
فکری و اندیشه ای خاص دارد برای علم ثقیل است که ارتباط مفاهیم ذهنی را با
اشیاء واقعی خارج به نحو فلسفی تبیین نماید لکن این حقیقت اجتناب ناپذیر
است که علم بدون دستاوردهای فلسفی و مفاهیم نظری مبتنی بر دین در گرداب دور
و تسلسل گرفتار خواهد شد. چنانکه هم اکنون به این مسئله نزدیک شده است.
فهم این حقیقت که ذرات عالم رهیافتی برتر از نتایج و آثار یکسان معاملات و
قواعد ریاضی را دارند که علاوه بر توصیف شبکه ترتّب حوادث و داده ها و
نتایج قابل تحقیق از ژرفای بسیار عمیقی در حیطه ارتباطات تکوین گونه
برخوردارند امری است که بر پایه قواعد کلی آفرینش و نظام خلقت تعبیه شده
است و همین امر باعث کدورت خاطر عالمان اندیشمند تجربه و مشاهده خواهد شد.
بنابراین جستجو درباره اینکه حرکت طبیعت مکانیکی است یا ارگانیکی؟ و یا بر
اساس فیزیک کوانتوم طبیعت با استفاده از حداقل مقدار قابل انتقال انرژی
حرکت می نمایند.(5)
تعاریفی بر محور تسهیل در فرایند انتقال مفاهیم علمی و ارتباط با اشیاء
است و نمی توان آنها را به عنوان دستاوردهای علمی و شاهکار فناوری تلقی
نمود بلکه دلایل حرکات پدیده ها در چارچوب نظری آن نهفته است که مددرسان
اندیشه تعقلی انسان در مباحث ماوراء ماده خواهد بود. چرا که هرگاه ارتباط
تعاملی پدیده از قالب مکانیکی و بعضاً ارگانیکی خارج شود لاجرم در ورطه
علوم نظری و فلسفی و به طور جدی در مبحث شهودات عرفانی وارد خواهد شد.
بنابراین ارتباط ظاهر اشیاء با جزئی ترین ذرات عناصر را در قالبی فراتر از
ترکیبات و فعل و انفعالات صرف و یکسان نمودن آثار آن باید جست. در مباحث
فلسفه اسلامی علیرغم تصویر صحیحی که از مفهوم علیت در یک قاطعیت مطلق و
قانون مند در انعکاسات معانی دارد در بسیاری از مواقع عرصه حضور آن معانی
را به مقولات برتر از فرایندهای علی و معلولی محول می سازد تا در مقام
ارتباط و حفظ شأن خود و عدم تعارض با علوم دیگر تن به نوعی اشراق و لطافت
تجرد یافته دهد (6) این امر دقیقاً همان است که در علم و فناوری باید
مفاهیم را به مدد یافته ها و یا حدسیات عینی خود فرستاد تا از جلوه های
اندیشه در قالب علوم عقلی و معرفتی نیز بهره مند گردد.
علوم در زمینه قضایای امکانی یعنی آنچه که بر پایه مشاهده و آزمایش بنا
شده است می تواند به حرکت خود ادامه دهد لکن شروط لازم برای کشف یک ویروس و
یا پادزهر به منظور مقابله با یک ناهنجاری در جسم در نوعی احترام به
قوانین آفرینش نهفته است این روش به طور مشخص در ناهنجاریها و رفتارهای
انسان ریشه دارد که می باید از طریق تحقیقات بدان نایل آمد.
علم دین و علم بشری
علوم ناگزیر از درک انفعالی نسبت به علوم دینی هستند گر چه در حال حاضر
حرکت علم در جهان در مسیر شناخت پدیده های علمی بدون آنکه نامی از الهیات و
اخلاق برده شود مقهور این موضوعات است چرا که تصور تحولات علمی بدون حضور
عوامل متافیزیکی و ماورایی غیر ممکن است. علم با تمامی فضایلی که در خود
جای داده است و می تواند حامل ارزشمندترین تعاملات انسانی و الهی باشد لکن
عدم هماهنگی میان نیّات و اعمال سبب شده است تا تجاوزات و متفقات ارادی و
قهری در عالم بروز نماید.
این طور نیست که تصور شود ساخت یک موشک یا کشف یک میکروب یا ویروس نقشی در
فرایند رویدادهای درونی و بیرونی جهان ندارد و تنها بارقه هایی از امید را
در این گونه پیشرفتهای علمی برای انسان به ارمغان خواهد آورد و قاهریت
انسان را بر طبیعت و بقاء و خلود و معرفت نهایی را به بار خواهد آورد بلکه
نتیجه قهری هر عملکرد متفکرانه تأثیرات متناسب خود را در مسیر اخلاقیات که
در نهاد عالم نهفته است بنا خواهد نهاد و از این رو اساس این امر هم بر
محور به کارگیری منتظم و معتدل سازوکار رفتار انسان است به طوری که الزامات
فردی و اجتماعی توسط دین نهاد متغیر پدیده ها را در مواجه نمودن انسان با
مفاسد و مصالح اعمالش مترادف با تحلیل منطقی خواهد نمود.
فرار انسان از دین با سلاح علم به هدف دستیابی سودمندی است که در نهاد آن
زیان و خسران وجود دارد. همین تصور سودگرایانه قواعد کاربردی، دین در صحنه
زندگی را در حاشیه و اندک اندک به فراموشی می سپرد به طوری که علم امروز
بشر را می توان نتیجه اندیشه ای بر محور امیال شخصی و به طور گریزناپذیر
نتیجه امیال اجتماعی دانست که بعدها به اهداف مدونی چون هماهنگ نمودن
مطلوبات با قدرت، تسلط پایدار، بسط دامنه اختیارات در طبیعت، ماشینی نمودن
اخلاق، دستیابی به جوهر طبیعت و انسان، و در نهایت دستیابی به امور مطلق
عالم تغییر شکل داده است که چه بسا می توان اذعان داشت که علم تجربی به
تنهایی برای رسیدن به این اهداف، تعلیق امور به محال نموده است.
در حالی که علت رویدادهای واقعی در مشاهدات علمی برای ما همچنان در پس
پرده ابهام قرار دارد علم می باید به فکر انتقال حیطه فیزیکی فرایند مشاهده
باشد و به نظریه های آن که دائماً در حال تحول و ابطال نظریات قبلی است
اکتفا نماید و سعی خود را به مبانی و عناصری از تفکرات و باورهای غیر قابل
خدشه متوجه سازد. این عناصر عمدتاً در مسیر عقلانیت بوده و نتایج آن نیز در
تعاملات فکری نحله های فلسفی هر جامعه قابل دستیابی است با این تفاوت که
روند حرکتی نحله های فلسفی در مسیری خاص قرار گرفته و برنامه ریزیها نیز
متناسب با نظریات مبنایی خود به حرکت در آمده است و علم طبیعی امروز توان
گذشتن از این عناصر عقلانی را نداشته و به همین دلیل نسبت به نظم جهان و
فرایند هماهنگ از مؤلفه های آفرینش نیز نمی تواند نقش مهمی داشته باشد.
اخلاق و تحقیقات علم پزشکی
در عصر حاضر شاید ما بتوانیم تنوع بیماریها را به نهادهای درونی و رفتاری
انسان متصل سازیم. در حیطه بروز اختلافات در سیستم فیزیکی بدن مبانی تفکر
فرد در اتخاذ روش و سلوک رفتاری که تابع اراده آزاد اندیشانه است نقش اساسی
دارد.
پر واضح است که تحقیق و پژوهش در واکنشهای عناصر رفتاری انسان در ایجاد اینگونه خلل، عمده تأثیرات را دارد.
اعمال غیر مطبوع اخلاقی انسان امروز که ناشی از تلون مزاج او است سبب شده
تا به هر باره یک جلوه جدید از توصیفات تازه از همان آزاد انگاریهای رفتاری
و در عین حال ناپدیدار را توصیه نماید که سرانجام آن تولد نامبارکی است که
منجر به تضاد و تناقض در روند و حرکت علمی شده است.
ایدز محصول همان تفکر است که بر جامعه غربی و شرقی و سراسر جهان سایه
افکنده است. مبادرت به روابط جنسی غیر مطبوع عامل اصلی بروز این بیماری در
جهان به ثبت رسیده است.
حال سؤال این است که علم در این باره چه نقشی می تواند داشته باشد؟
علم به عنوان یک هنجار بی طرفانه منحصراً می تواند در مشخصه های تعیین شده
بدون در نظر داشتن ساختار شخصی افراد و خصایص آنها به کشف علل ویروسی و
میکروبی و رفع دارویی آن بپردازد. در حالی که عالمان تجربی ناگزیرند تا
سهمی عمده در راهکارهای خود به حوزه هایی از اخلاقیات انسانی اختصاص دهند و
سهم علم را نیز در نتایج، عینی تر و منطبق با اصول انسانی ارتقا دهند و به
عنوان هنجاری همسان با اندیشه اخلاقی و منش حرکت نمایند.
دین لزوماً مدعی و خواهان درک ماوراء طبیعت عالم وحی و ادراکات اشراقی ما
فوق بشر نیست بلکه دین در قبال عالمان تجربه امروز و فردای جهان ابتدا
خواهان آن است که در حیطه پدیده های مادی و سرسپردگی به مضامین اخلاقی
رفتار را برای زندگی مطلوب تر خود او مورد توجه جدی قرار دهد و به ایجاد
ارتباط میان رفتار، منش و اخلاقیات و موضع گیری در قبال خشم و شهوت به طور
عمده مبادرت ورزد تا از این طریق به نظم ناشی از تعدیل رفتار و کردار خود
به امور ماوراء تجربه و ثابتات از قوانین جهانشناسی دست یابد.
دین امری را در خارج از چارچوب وجود و حیطه خواسته های انسانی بیان ننموده
است دین به انسان می گوید که نیرویی در وجودش به نام ایمان تعبیه شده است
که صرف نظر از توجیهات منطقی و عقلی در فراسوی یک احساس نیاز و توجه
ارتکازی در اعماق وجود، انسان را به سمت آرامش و پالایش از آلودگیها در
مقابل رویدادها و حوادث و مبادی و معادی تمامی پدیده ها دعوت می کند که به
مستوی آن حرکت جهان را که منتسب به دستی پنهان که این گردونه منظم را هدایت
می نماید محول نماید.
تمامی فلسفه آفرینش در این هنر انسان قابل جستجو است که محدوده جهان مادی
که در آن زندگی می کند با شناخت خداوند به کرنش قلبی دعوت نماید و سر تعظیم
در مقابل آن فرود آورد. «و ان من شیء الا یسبح بحمده». چرا که تمامی عالم
از ذره تا کهکشان در حال این کرنش و انقیاد و توجه به مبدأ هستند.
ویژگی جهان طبیعی
بر اساس منطق موجود در آفرینش سه امر مجاورت و تعاقب و تأثیر هم سنخ در عالم طبیعت تعبیه شده است.
مجاورت قواعدی است که به طور طبیعی در تأثیر اشیاء و موجودات از یکدیگر رعایت می شود مانند آتش گرفتن چوب بر اثر مجاورت آتش و چوب.
تعاقب علیّ نیز از جمله مسائلی است که در اصطلاح منطق ریاضی به قضایای
تحلیلی (توتولوژی) تعبیر می شود که بدون تجربه صادقند و وجود دارند مانند
4=2×2 که نیازی به کشف یا تبیین و یا تفسیر قاطع و عملیات ذهنی پیچیده
ندارد.
تأثیر هم سنخ نیز مانند آنچه در کشت و برداشت و تخمکها با نوع گیاه تناسب
دارد و تأثیرات بر روی یکدیگر نیز هم سنخ می باشد و مثالهای دیگر.
آنچه مورد نظر است آنکه صورت دیگری از مجاورت و تعاقب و تأثیر در میان
تأثیرات و تأثرات پدیده های مادی وجود دارد که یافتن علل آن توسط مجامع
علمی و عالمان طبیعت نگر تجربه اندیش دشوار و غیر ممکن خواهد بود. این صورت
همان علل متعددی است که در تعاقب آن معلولات مختلفی تحت تأثیر قرار می
گیرند.
مجاورت در این حیطه از تعاقب علت و معلول به معنای سایش زمانی و مکانی و
یا فضا و انرژی و موج نور نیست بلکه مجاورتی است که یک احساس جمعی را با
سرنوشت خود گره می زند، تصور این عرصه برای علم مشکل آفرین است. به طور
مثال، اگر یک قطار در حرکت را در نظر بگیریم که افرادی از ملیت و قومیت
ونژادهای مختلف سوار بر آن هستند و در ظرف چند دقیقه بعد دچار حادثه ای
خواهد شد و همگی کشته خواهند شد تصور علم از این واقعیت چه می تواند باشد
علم این مسئله را حادثه ای که ناشی از نقص طبیعی و یا غیر طبیعی در دستگاه
مکانیک و یا دینامیک قطار بوجود آمده است اعلام می دارد. لکن مسئله کشته
شدن همه افراد با تمامی تفرقات و تفاوتهای آنان ابتداء بررسیهای عقلانی است
که از ناحیه تعاقب و مجاورت از نوع دیگر خواهد بود.
هیچ قانون علمی وجود ندارد که دائره تمامی رویدادها و حوادث جهان نسبت به
یک دستگاه ماشین با تمامی دقت نظر و پیشرفتهای علمی را بسته اعلام نماید.
یعنی حرکتی تکاملی در علم اصل علیت و قوانین مبتنی بر آن در امور مادی و
طبیعت تعریف جداگانه ای نسبت به اصول لایتغیر هستی دارد و به عبارتی نظام
محسوسات (جهان ماده) نظمی در حیطه ادراک تعلیم یافته انسانی را دارد و نظم
عقلانی بر اساس اندیشه و هوشمندی خاصی است که تعاریف ویژه ای را به عنوان
منطق پشتوانه ای در خود جای داده است. بدین ترتیب نظام ترکیب پدیده های
مادی علاوه بر علل مادی قابل مشاهده، دارای قواعد منتظمی دیگر است که در
اختیار بشر نخواهند بود. به طور مثال، کشف قوی ترین پادزهر در مقابله با
میکروب با بدن که پنیسیلین نام دارد از راه کپک نان در علم پزشکی بدون دلیل
قابل پذیرش است و اساساً علم پزشکی دلیلی برای پیگیری علت اصلی رابطه میان
کپک و پادزهری به نام پنیسیلین نمی بیند ولی همین امر در فلسفه اسلامی از
جمله معانی دارای ارزش و مفاهیم کلی است که ساختار یک فرهنگ عقلی را بنیان
می نهد. در کتاب فیزیک و فلسفه آمده است:
حقیقت علمی این است که رابطه علیت را نمی توان به هیچ یک از طرق، مورد بحث
قرار داد تمام این بیانات انتزاعات و تجریداتی است که حداکثر ممکن است
تقریبی به سوی حقیقت باشد.
تقسیم رویدادهای جهان به حوادث مجزا و به طریق اولی مرتبط پنداشتن آنها دو
به دو مانند یک رشته دانه تسبیح که هر یک علت لاحق و معلول رویداد سابق
باشد مبنای علمی ندارد.(7)
بدین طریق است که بزرگترین و یگانه معیار در ارتباط دوباره علم با علوم
عقلی و به طور کلی مباحث علم دینی توافق در ملاکات مشروعی است که در نهاد
جهان واقع شده است البته در این توافق دو نکته باید مد نظر قرار گیرد.
1.دین مصحح نگرش انسان به جهان است که مسیر شناخت را برای او تعیین نموده است. به عبارت دیگر، مخاطب اصلی دین انسان است.
2.طبیعت حامل آن معانی است که دین بر آن تأکید دارد لکن این حقایق و معانی
معطوف به ادراک محسوس انسان نیست و تنها قسمتی از آن قوانین درحیطه تسلط
ادراک حسّی انسان است.
نفی حضور خداوند در عالم توسط هر متفکر ملحد هم توان آن را ندارد که حرکت علم در جهت مرجحات آفرینش را مخدوش نماید.
به عبارتی یک تعاطی فلسفی میان ادراک مجرد و جوهری انسان و هستی وجود دارد
که در فلسفه اسلامی به مباحث حقیقه و رقیقه تعبیر می شود که حوادث کنونی
آینده و گذشته عالم را در یک خط سیر منتظم به سمت مجاورت با خاستگاه های
تعیین شده معرفت مرجوع می سازد. مانند اینکه نظام جهان با تمامی سازه های
ترکیبی و پیچیدگی اجزاء دارای یک وحدت رویه است که لاجرم به یک معنی و یک
منظر ختم خواهد شد و تمامی نظریات متشتّت و متفرق علی رغم استفاده از
امکانات و رسانه ها و فناوری مدرن چنانچه در مسیر حقیقت در حرکت نباشد از
حیطه جذب به سمت نمودار حقیقت هستی خارج خواهد شد.
حرکت فیزیک و علم طبیعی و تجربی امروز چنانچه میل به الهیات نکند همچنان
در تفکر ذره ای و جزئی خود خواهد ماند این عقیده نه به لحاظ ساختار متحول
علم فیزیک است که زمانی به علم الهی ختم خواهد شد. بلکه پر واضح است که
علوم در حال حاضر خود رنگ و صبغه الهی دارند لکن نگرش ایدئولوژیک در حیطه
تعیین شده ای از اهداف علم است که مبانی الوهی علوم را رد، و طرد نموده است
و همین امر سبب شده است تا ارتباط حوزه اندیشه انسانی از هویت جوهری اشیاء
گسسته و به تابعیت از اخس فواید علم بسنده نماید.
بنا به تفکرات اسلامی و در بطن نظام پیوسته جهان دو ارتباط میان خدا و نظام آفرینش جهان وجود دارد:
1)عالم امر، 2)عالم خلق.
عالم امر در حیطه مقدرات آفرینش است که از دسترس دانش بشری خارج است مانند
روح که در حیطه امر الهی است که فرمود:«قل الروح من امر ربی» حوادث موجود و
دگرگونیها در نهاد عالم، معلول تدبیرات و مقتضیات عالم امر است.
عالم خلق همان حیثیت طبیعی عالم است که کل نظام آفرینش را در مرئی و منظر قرار داده است. مانند «خلق السموات و الارض».
این عالم عالم خلقت و تأثیر و تأثر و مجاورت و تعاقب و تبدیل و تحول کل به
اجزاء است که در مورد خلقت انسان آسمان و زمین و اشیاء صادق است اما اینکه
چرا سیل و زلزله و مرگ زودرس سیاهی و سفیدی و این تمایزات وجود دارد در
عرصه عالم امر خواهد بود.
مبنای اصل علیت در قواعد «خلقی» خداوند موجود است که ارتباط این مقوله را
با ظواهر عالم و در حیطه ادراک علمی انسان و متعلق پژوهش و تحقیق او قرار
داده است.
مثالی درباره عالم امر: شأن عالم امر بر پایه علیت غیر متعاقب است مثال
قطار حامل مسافران که همگی در سانحه کشته خواهند شد با عالم امر و مقتضیات
آن مرتبط است عالم امر عالم زیر بناء و حیطه ای مجرد و به مراتب وسیع تر از
جهان محسوس است که رگه های آن در دامنه های قله رفیع عدل الهی است که در
فلسفه اسلامی قبل از مشیت الهی و قضا و قدر که مقام غیب نامیده می شود بحث
می گردد.
فناوری در حیطه نظری می تواند از تأثیرات بنیادی خاصی نسبت به علوم عقلی و
فلسفی بهره مند گردد و بدین جهت از ارتباط مناسبی در هماهنگی با معرفت
برخوردار خواهد شد.
رابطه اجزاء عالم با هم
شالوده راهبردهای معرفت در برنامه ریزی ارگانیکی و فارغ از تناسبات ریاضی
قابل پی ریزی است به طوری که فرایندهای ماوراء طبیعی را در یک سازوکار
مکانیسم طبیعی و در قالب سیادت اندیشه دینی در عرصه مناسبات علمی جهان عرضه
نماید.
بدین طریق سهم علم نیز به عینیت مطلق ترقی می یابد و به عنوان هنجار همسان
با اندیشه الهی با هرگونه فرهنگ و سیستم و بدون اتخاذ نظریه های محض مطرح
خواهد شد.
این امر بدین معنا خواهد بود که هم تأییدات نظری فلسفه و علوم عقلی و شهود
عرفانی را مورد تصدیق قرار خواهد داد و هم وجهه هایی از معرفت علمی را در
احاطه بر جنبه های غایی آن مداقه خواهد نمود.
به طور مثال، تصور این حقیقت که دانش امروز بشر در حیثیت علّی خود باید به
باورهای فراتر از اعتقادات عینی بپردازد از جمله اموری است که علم را در
رسیدن به دو حیثیت نهادینه در عالم طبیعت مدد خواهد نمود.
1.وجوه بی نهایت معانی در پدیده های مادی.
2.انشعاب ادراک انسان بوجود مختلف و متعدد در قبال پدیده های بی نهایت.
این دو وجه در اصلی ترین تلاقی میان حوزه اندیشه و پدیده های طبیعی جهان
است که صورت می پذیرد.
حقیقت مشترک که انسان قرنها است آنرا مطرح نموده و علم چند دهه است که
بدان نایل آمده آن است که ارتباط ارگانیکی بین موجودات اعم از حیوان و نبات
و جماد وجود دارد که علی رغم آنکه سخن نهایی محسوب نمی شود رهیافتی مناسب
در جهت اتحاد یافته های دینی و علم طبیعی و تجربی است.
در سال 1917 درباره مطالعات نظری اینشتاین مقاله ای منتشر شد که در مورد
متلاشی شدن عناصر رادیو اکتیو بوده که ضمن تأیید نظریه (بور) استاد دانشگاه
کپنهاگ درباره جهش الکترونها (جهش کانگرو) گفته است در حقیقت اتم های
رادیو اکتیو در حکم نژاد خاصی از کانگرو محسوب می شوند که خیلی وحشی تر و
با نشاط تر از کانگروهایی هستند که تا به حال دیده شده اند.(8)
قانونی که بر جست و خیز خود به خود این کانگروها حکومت می کند از ساده
ترین قوانین است بدین توضیح که بین تعداد معینی از این کانگروها نسبت ثابتی
را از آنها در فاصله زمانی معینی می جهند و ظاهراً هیچ چیز نمی تواند این
نسبت تغییر دهد. همچنین قبل از اینکه یکی از آنها خیز بردارد هیچ امری در
این عالم حوادث نمی تواند تعیین کند کدام یک از آنها خواهد جهید و کدام یک
نخواهد جست.(9)
بیان این واقعیت عینی در بطن تحولات پدیده های مادی لاجرم انسان را به سمت
فرمایش حضرت امیر علیه السلام متوجه می سازد که فرمود: اتزعم انک جرم صغیر
و فیک انطوی عالم اکبر به حقیقتی عینی و عظمتی وصف ناپذیر و جبلیت الهی و تقدسی که حضور را می طلبد می کشاند.
آیا این امر بی نهایت که قسمتی کوچک از آنها را انسان درک نموده است او را
مبتهج نمی سازد و ابتهال روحانی را سبب نمی شود؟ آیا انسان را وادار به
کرنش و ستایش خداوند متعال نمی نماید؟
حقیقت و واقعیت جهان به قدری پیچیده است که چنانچه معرفتی را بخواهیم از
خود آنها درک نماییم کاری عبث خواهد بود لکن باورهایی که به طور متسلسل
قواعد و قوانین موجود در عالم را به یکدیگر پیوند خواهد داد اصل تمامی
پژوهش و تحقیقاتی است که انسان در مسیر کشف پدیده ها باید مدنظر قرار دهد.
به عبارتی ماده، در تمامی ابعاد خود دارای هویت بداهت گرایانه ای است که
در باورهای علمی می توان آن را درک نمود ارتباط میان یک مقوله مانند آنچه
درباره جست و خیز الکترونها ذکر شد مفهومی است که می توان از آن مطالب
همچون نظریه نسبیت را استنتاج نمود.
بنابراین، تحقق یک وجهه از علوم تجربی می تواند دریچه های بسیاری را در خصوص درک مطالب علمی و عقلانی در پیشاروی بشر باز نمایند.
و به قول مرحوم استاد مطهری نبودن یک جزء از طبیعت است با نبودن کل که در بحث شرور عدل الهی مطرح کرده اند.
همچنین در کتاب جهان بینی توحیدی مطلبی را مطرح کرده اند که با مبحث ما در پیوستگی اجزاء عالم بی مناسبت نیست.
استاد مطهری از قول فیلسوف بزرگ آلمانی هگل اینطور نقل می کنند که
در بحث رابطه اجزاء طبیعت با کل اصل انداموارگی را مطرح می نمایند یعنی
اینکه رابطه طبیعت با کل رابطه عضو با اندام است که لاجرم باید به ارتباط
ارگانیکی بینجامد لکن ایشان (استاد مطهری) می فرمایند که حقیقت این است که
روی اصل فلسفه مادی اثبات اینکه جهان در کل خود به منزله یک اندام است و
رابطه اجزاء با کل رابطه عضو با اندام است غیر قابل اثبات است. فلاسفه الهی
که از قدیم الایام ادعا کرده اند جهان (انسان کبیر) است و انسان (عالم
صغیر) است به چنین رابطه ای نظر داشته اند.(10)
بنابراین، توجه انسان بر آنچه در عالم اتفاق می افتد سبب می شد تا حوزه
های فردی و اجتماعی را که به نحو پیوسته با خداوند در ارتباط است درک نماید
در نظام معرفتی اسلام اصل و اساس هر امری به حضور فعلی خداوند در ذرات
هستی ختم می گردد و بر اساس مبانی فلسفه الهی اسلام، هیچ ذره ای از خداوند
جدا نیست ( که بحث جداگانه ای را ارتباط واجب تعالی و ممکنات می طلبد) و
عرصه تفکرات عقلانی به اشراقات شهودی ختم خواهد شد و به دلیل وجود ابزار
شناسایی این شهود حیطه اختیارات ادراکی انسان از ترتّب ناشی از نظم پیچیده
ماده به فرایندی لطیف و ظریف در معرفت مصفای انسان تبلور می یابد و نهایتاً
اسلام با تمامی احکام و آداب و رفتارهایی که توسط آیات و روایات تبیین شده
است همگان را به شناخت نظام عالم و آفرینش هستی به عنوان مجاری صحیح به
هدف دعوت می نماید.
از عقل طبیعی تا شهود عقلی
علم برای تقریب به مضامین دین جهت روشن نمودن ابهامات پدیده ها می تواند به
روشهای عقلانی آمیخته با تجربه نیز تمسک جوید یعنی نوعی عقلانیت طبیعی یا
تجربه عقلی را مد نظر قرار دهد که بدین جهت نیازی به تصدیق گزاره های
ماوراء طبیعی که نشانه تقدس آنها و نفی تجربه گرایی باشد نخواهد بود بدین
وسیله الگوهای علوم تجربی هم دست نخورده خواهند ماند.
شرط روی آوردن به محورهای عقلانیت طبیعی آن است که بعد از عدم پاسخ نسبت
به قوانین مبتنی بر اصل علیّت باید روند حرکت علم را به نظمی عقلانی در
پیوستگی پدیده ها معطوف دارد. به عبارتی، آنچه در قوانین عالم طبیعی ملاکات
قابل محاسبه بر اساس اصل علیّت نیست در فرایند معادلات عقلانی و فلسفه
الهی دارای معانی مقنع و منطقی است. توقف در پدیده های مادی به تصور
جوابگویی تام و تمام همچنانکه ثمرات دانش امروز از عناصر ماده گرا و
قالبهای تجربه خیز انتظار دارند چیزی جزء دچار شدن به دور باطل نخواهد بود.
به طور حتم اگر انسان مسیر حسی و محسوسات را در ادراک به عقلانیت منسجم و
منتظم ختم نماید طولی نخواهد کشید که در بطن آفرینش تمامی موجودات، قادری
متعال و حکیمی بی نیاز و بی همتا را خواهد یافت که ذره ای هم در حکمت و
اشراف او بر کوچکترین موجودات خدشه وارد نخواهد شد.
چنانکه مولای متقیان امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند:«الحمدالله
الذی اظهر من آثار سلطانه و جلال کبریائه ما جیر مقل العقول من عجائب
قدرته وردع خطرات هما هم عن عرفان کنه صفته.»
انسان متفکر باید بداند که نیرویی در وجود او به نام خدا خواهی تعبیه شده
است که در اثر ممارست و توجه کامل زمینه های آن تقویت خواهد شد و به واسطه
آن حاکمیت منطقی و عقلی خاصی را می یابد و انقیاد در مقابل تدبیر کننده
رویدادها را می پذیرد و تمامی آنانکه به نحوی دست از دامان الوهیت و
خداشناسی برداشتند در شناخته ترین صورتها به نوعی نکبت ابدی دچار خواهند شد
و از این رو انسان باید محدوده جهان مادی را که در آن می زیسته است در
مقابل شناخت خداوند مهیا سازد و عناد نورزد. انسانهایی که در مسیر شناخت
آفرینش و مبدأ هستی قدم بر می دارند بدون هیچ گونه اغراق و ادعایی و به طور
درونی با عشقی دمادم نسبت به عالم و سوزی زائد الوصف نسبت به حقیقت جهان
حرکت می نمایند و این مشخصه باعث می شود که فیلسوفان و عارفان الهی را به
قلم فرسایی نسبت به آنچه آنان دیده اند و می بینند دیگران را نیز دعوت
نمایند.
مجهول بودن رویدادهای جهان و عدم کاربرد قانون علیّت در بسیاری از مقولات
آن انسان را دچار سردرگمی و ابهام و افسردگی می نماید ولی در مقابل برای
عرفا حضوری از سر تحیر و شگفتی و شور و شوق و ارادت نسبت به عظمت خلقت
حالتی الهی را برای آنها به ارمغان می آورد که هر لحظه مایلند در آن فرح
معنوی و آن ابتهاج الهی به سر برند.
صدرالمتألهین (ره) در کتاب شریف اسفار در مبحث «نظر دقیق فی العله الغائیه» می فرماید:
الحکماء المتألهون حکموا بسریان نور العشق و الشوق فی جمیع الموجودات علی
تفاوت طبقاتهم، فالکائنات باسرع کالمبدعات علی اغتراف شوق من هذا البحر
الحقیم، و اعترف مقر بوحدانیه الحق القدیم» « و فلکل وجهه هو مولیها» یحن
الیها و یتقتبس بنار الشوق نور الوصول لدیها، و الیها الاشاره فی الصحیفه
الهیه بقوله تعالی « و ان من شیء الا یسبح بحمده».
ادراک بی نهایت انسانی
بنا بر مبانی فلسفه اسلامی حواس ظاهری انسان قابل ارتقاء تجریدی در مسیر
دریافت مشاهدات خارجی است لکن در مسیر تمرکز در عناصر طبیعی و ذرات یا
تدقیق و ظرافت یابی عناصر بوسیله آلات و ادوات و به طور کلی بکارگیری
دستگاه های بی نهایت دقیق نمی تواند تا نهایتاً حرکت و جنبشهای موجود در
ماده را مشخص نماید.
در بحث حدوث و قدم که از مباحث دشوار فلسفه اسلامی است دقیق ترین نظریه و
تعریف درباره حدوث عالم معطوف به نوعی تجلی در بی نهایت و به ظرافتی چشمگیر
و ترقیق در هستی ناظر است که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری مطرح نموده
اند.(11)
بنابراین نظریه عالم با در برداشتن ابتداء و انتها به معنای مسبوق به عدم زمانی یا مکانی را مطرود می داند.
به عبارتی حدوث و قدم، دو مفهوم منتزع از مفاهیم حسی است که به طور دقیق
ارتباطی ماهوی با وجود و یا عدم ندارد بلکه صورتی از تحول در انحاء مشکک
وجود را در برخواهد داشت که توجه به ماده به معنی تصعید و ارتقاء در جهت
تجرید صورتهای متواصل آن است نه در جهت تمرکز و تعیین سرنوشت عینی حدوث یا
قدم جهان.
و اساساً قوای حسی انسان علی رغم آنکه باروری آن به مدد امکانات و وسائل
فناوری صورت می گیرد دارای مضامین تجرید یافته ای است که در کتب فلسفی و
عرفانی از آن مکرراً سخن به میان آمده است و بطریق اولی محدوده شناسایی
حواس باطنی فراتر از دریافتهای متناهی انرژی یا پرتوها خواهد بود و جهشهای
الکترون و پروتون که به وسیله آلات علمی و ادوات مشاهده می شود.
در عرصه فناوری و علوم میان پدیده ها و رویدادها تقابل و وجود دارد. در
بعضی از اجزاء عالم این تقابل به طور طبیعی و ذاتی وجود دارد مانند سیاه و
سفید (تضاد) وجود و عدم (تناقض) یا تقابلات دیگر که این تنافیها لازمه
تفکرات انسانی در شناخت ارگان هستی و مقولات جزئی آن است. چنانکه فیلسوفان
اسلامی قاعده ای دارند به این عنوان که «تعریف الاشیاء به اضدادها» که
اشیاء بوسیله ضدهای خود شناخته خواهند شد.
این بحث از اموری است که به سادگی خاصّی و در قبال کمترین عملیات ذهنی
برای هر فردی به دست خواهد آمد. مانند آنکه شب یا روز هر یک خصوصیتی هستند
که بوسیله یکدیگر شناخته می شوند و اگر تصور شود که تنها شب به طور یکنواخت
وجود می داشت مفهومی از روز برای هیچ کس قابل تصور نبود چرا که هر یک از
ناحیه دیگر شناخته می شوند. لکن معادلاتی دیگر در عالم ذهن وجود دارد که از
مبحث بعد به آن می پردازیم.
عجایب عالم ذهن
اما در ساختمان وجود خارج و وجود ذهن وحدتی است که هر یک مکمل یکدیگرند و
به عبارت بهتر ذهن اشراف مرتبه ای بر وجود خارجی درد و وجود ذهنی در مقابل
وجود خارجی قرار نگرفته است. البته این مطلب به این معنی نیست که، خارج
جزئی یا فردی از افراد ذهن کلی باشد بلکه عالم خارج صورتی است آمیخته با
ماده که در یک نظام مکانیکی و علی و معلولی و با آمیختگیهای اجزاء متعدد
است با این تفاوت که عالم ذهن مختصاتی ویژه و منحصر و منطبق با افراد خود
را دارد.
به طور مثال اگر آتش ذهنی نمی سوزاند دلیل بر آن نیست که آتش ذهن بی اثر
است و تنها بدان جهت که مطابقت با سوزاندن عالم خارج را ندارد به آن بی اثر
گفته می شود در صورتی که باید این طور تعریف نمود که آتش ذهنی شیء است با
اثر مخصوص به خود بدون اثر آتش خارجی.
بنابراین صور ذهنی نوعی تفصیل و ترقیق حقیقت اشیاء است که عینیت بیشتری با
طبیعت جبلی انسان دارد و کمالات ثانویه ای دارد که به تناسب عوالم خود
مبانی شناخت را برای انسان به ارمغان می آورد که فراتر از هویت مکانیکی یا
علی و معلولی خود را به منصه ظهور می گذارد. برای مثال، موجودات عالم خارج
از ذرات و امواج، الکترونها، فوتونها، جریانها، به طور جداگانه و بدون آنکه
حیات و شخصیت هر ذره مخدوش گردد دارای شعور و حیات و دارای هدفی برابر یک
موجود زنده اند. این امر در منطق قرآن کریم در تمامی عالم گسترده شده است
در سوره آل عمران می فرماید:« و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها
و الیه یرجعون»(12) به تسلیم او در آمده اند هر چه که در آسمان و زمین است
که به طور اختیاری و از روی اکراه بسوی خداوند در حرکتند.
به هر ترتیب آنچه در عالم خارج است بسمت رقیقت و ظرافت می رود بدون آنکه
کوچکی آنها در شعورشان نسبت به مبدأ هستی و آفرینش کوچکترین تأثیری داشته
باشد. عالم ذهن به سمت اجمال تفصیلات خارجی در حرکت است بدون آنکه شیء در
خارج وجود دارد و در ذهن وجود ندارد این امر نقص برای وجود ذهنی نخواهد بود
بلکه عدم وجود آثار یا دیگر خصوصیات عالم خارج در ذهن جزء کمالات عالم ذهن
است.
مانند آنکه فضا و جو و اتمسفر و کم شدن فشار جاذبه به عنوان نقص برای عالم
کرات و کهکشانها محسوب نمی شود. اصلاً فتح کرات و سفر به فضا سبب تکبر و
نخوت هم می شود و افتخار به حساب می آید. از این رو تفاوت عمده ای که میان
عالم خارج و عالم ذهن وجود دارد آن است که عالم ذهن و مشخصات آن به سمت قوس
صعود و مراتب کمالات ثانویه در حرکت است. به عبارتی یکی، مسیر نزول و دیگر
مسیر صعود را طی می نماید.
غفلت انسان از استعدادهای خود
واقعیت این است که علم تجربی نسبت به صفات و استعداد انسان در حیطه مبانی
تفکری که آثار آن قابل درک عینی هستند دچار نوعی تغافل شده است.
عالمان تجربه گرا و آزمایش پذیر، تصویری که از «ذهن» ساخته اند طوری است
که به سادگی از آن می گذرند. حد اعلای آنچه تصور می کنند آن است که تصویری
از ذرات و مرکبات از امواج را با شکلی از عناصر ذهنی درآمیزند. در حالی که
وصف وجود ذهنی در قبال اموری که در تعاملات خارج از حواس ظاهری و به عنوان
عقلانیت محض و تفکرات صرف و اثبات کمالات متعاقب و بی نهایت انسان در نظام
احسن و اکمل عالم که مرتبط با نظام کلی است حتی به تخیل این عالمان مصور
گرا نیز خطور نمی کند و حال آنکه استدلالهای احتمالی موجود در وصف ماده و
طبیعت غیر محتمل ترین صورت اطلاع یافتن از امور عقلانی است که این انرژی
محدود صرف نظریه های کاملاً تجربی و توقع بی نهایت گرایی (به معنای پاسخ
دادن به تمامی سؤالات انسان توسط ماده) شده است و در نتیجه علم تجربی در
همین یک مسئله بغرنج باقی مانده است که نهاد طبیعت و کنه اندیشه انسان چه
ارتباطی با یکدیگر دارند؟
پر واضح است که عدم حضور تمامی ابعاد تفکر در عالم طبیعت نشان دهنده عدم
تطابق میان این دو است. چرا که اندیشه انسانی فراتر از تمام گزینه های
طبیعی جهان ماده است، ناگزیر باید تراوشات علمی را نوعی از محصولات تفکر و
اندیشه انسانی دانست و بیشتر از قابلیتی را که از ماده و طبیعت حاصل می شود
از آن توقع نداشت زیرا اوصافی که از ماده در اندیشه انسانی شکل می گیرد به
مراتب از وظیفه ماده در یک صورت مشخص مهمتر است.
به عبارتی، رفتار و واکنش ماده به اعتبار اینکه اعتقادات انسان نسبت به آن
چگونه است تغییر نمی کند لکن ترجمان صحیح از آن واکنش سبب خواهد شد تا
توقف طولانی در بازده و بازتاب ماده در جهت تثبیت احتمالات را دائمی و لا
یتغیر نسازد.
بدین لحاظ حوزه اندیشه انسانی بر اساس توانمندی اعجازانگیز خود تأثیرغیر
قابل باوری در تحولات و واکنشهای ذرات عالم ماده خواهد گذاشت چرا که بر
اساس مبانی فلسفی و عقلانی صرف نظر از ارتباط ناظر و منظور بودن میان انسان
و ذرات ماده و واکنشهای آن با عناصر عالم رابطه ماهوی و ارتباط تولیدی
برقرار است که در بالاترین سطح تدبیرات عالم در حال انجام است. این امر نه
به آن معناست که فرض واقعیت وجود اشیاء و ذرات با ادراک انسان قابل نوسان
است بلکه حصول هر ذره در عالم در یک وابستگی ذو مراتب با ارکان عالم و در
عین حال با مرکز ثقلی به نام انسان مرتبط است که تنگناهای متراکم از عالم
ماده را می تواند در یک قاعده کلی بسمت واقعیت و حقایقی ماورایی رهنمون
سازد.
بدین لحاظ حوزه تفکر انسانی اساس دریافت حقایق عالم است و در رتبه اول است
و جهان ماده جزء لاینفک و در عین حال ما به ازای خارجی اجزاء اندیشه و
تفکر انسانی است. بنابراین حوزه تفکر انسان اصالت خاصی نسبت به واقعیات
خارجی دارد و در حقیقت ربط ثابت با متغیر را می توان در رابطه با اندیشه
انسانی (متغیر) و جهان خارج (ثابت) ادراک نمود.
شأن عالم ماده
یکی از شئون عالم ماده آن است که هر قدر از تناسبات دینی و اتصال به بطن و
مبدأ آفرینش دورتر به نظر می رسد امکان ادراک ارتباط آن نیز بر ماوراء
طبیعت و عالم مجردات و متافیزیک کم سوتر می شود.
صرف نظر از امکان درک و ارتباط علوم طبیعی مانند ریاضیات و فیزیک و شیمی و
پزشکی با علوم عقلانی و دینی، علوم طبیعی رهیافتهای گوناگونی در وجه معقول
خود به سمت خداشناسی و الوهیت دارند مسلماً اگر بخواهیم مباحث فیزیک و
شیمی و ریاضیات را در مبانی اعتقادی به معنی شرکت در ترسیم نمودن صورتی
منطقی و موجه از نظام عدل الهی یا توسعه تصدیقات خداشناسی وارد سازیم در
حال حاضر راهکار مناسب به نظر نرسد لکن حیثیت و حیطه هر علم مجاورتی خاص با
خداشناسی و به طور کلی ارتباط با مبدأ آفرینش خواهد داشت. بدین جهت علوم
طبیعی بدون آنکه بخواهیم آن را در یک ایدئولوژی خاصی قرار دهیم سرسپردگی
جوهری نسبت به جهان بینی ماوراء تجربه و تعاملات میان اشیاء دارد.
فلسفه اسلامی به طور مشخص تقدیرات عالم را در عرصه ای جدانشدنی از ذات
اشیاء قائل است. همچنانکه در اثر استخراج و استحصال منابع تغییرات در
جغرافیا و اقلیم یک منطقه میزان باران و نزولات آسمانی به مقدار معین و
مشخص فرو فرستاده می شود، میزان مقداری از آن نیز در ارتباط با عاملهای
مختلف که ریشه آن از یک سو در تعاملات انسانی و از سوی دیگر در اختیار
مدبران ماوراء طبیعی که مسلط بر عالم طبیعت هستند تعیین می شود، بنابراین
نموداری از رابطه اعمال انسان و آثار آن از لحاظ مادی و معنوی مشخص می گردد
و اینکه چگونه در بحث مبانی فلسفی آزادی به انسان تا چه اندازه آزاد و
مختار است.
با وجود این مبحث آزادی اراده، اینکه انسان در انجام مختار است ولی در اثر
آن عمل مقهور روندی عقلانی در زیربنای عالم است که در معادلات علم بشری
غیر قابل تحلیل است، بنابراین منطق حاکم بر اصل علیت نیز در وجهی دیگر که
موجبات تناقض را می زداید در قوانین معرفت بشری حکومت خواهد نمود و اینکه
انسان حدود آزادی عمل را نیز شناسایی خواهد نمود.
بدین جهت ضرایب موجود در عالم مافوق نتایج تدبیر انسان از نیات و افعال و کردار انسان سرچشمه می گیرد.
آنچه دین در ارتباط آزادی اراده انسان مطرح می سازد این است که هیچ قاعده
ای از عالم طبیعت از حیطه اختیارات انسان خارج نیست لکن انسان می تواند در
ظواهر اشیاء دخل و تصرف نماید. و آنچه را که باید مد نظر قرار دهد آن است
که دین مبین اسلام به اینکه گفتار و کردار و رفتار بر طبق ملاحظات انسانی
رخ دهد بسیار تأکید کرده است در غیر این صورت نتایج و ضرایب عقلانی حاصل
تعامل حسی منطبق با عمل را متبلور خواهد نمود. قرآن در مضمونی نزدیک به بحث
می فرماید:« و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و تعفوا عن کثیر»(13) و
هیچ مصیبتی به شما نمی رسد مگر از ناحیه خودتان به شما می رسد و در حالی
که از بسیاری از (اعمالتان) چشم پوشی می شود.
تأسف بر غفلت انسان
تأسف بزرگ آنکه بشر معرفت پیشین تجربه و شناخت و آگاهی بعد آن را در نظر
ندارد که این معرفت و علم از کدام کانون معرفتی در دستگاه تفکر انسان ناشی
می شود اساساً توجه به اینکه حیات انسانی زاییده کدام منطق و سرچشمه گیرنده
از کدام استنتاج و دلیل عقلی و تجربی است که از کلیه قیاسات و تماثیل و
آزمایشهای دقیق هم خارج است.
بنابراین زیرساختهای معرفتی انسان در قبل از رسیدن به تجربه و یافتن
قوانین طبیعت ناشناخته است و چنانچه وسایط عقلانی میان این مبانی معرفت
شناسی تحصیل گردد و طرق تجربه پذیر از علم، هماهنگی با ساز و برگ آفرینش
یابد، بسیاری از مشکلات بشر حل خواهد شد. این زیر ساختهای معرفتی عبارتند
از: سازمانی دارای قوانین طبقه بندی شده از تمامی مؤلفه های آفرینش که در
ساختار وجودی انسان و در عالم طبیعت بلکه در تمامی عوالم مافوق آن پیچیده
شده است و بسی جای اعجاب و شگفتی است که درک هر مقوله ای از این حقیقت
انسان را در تعظیم در مقابل عظمت خلقت و خالق هستی هدایت نمی نماید.!
حقیقت علم، وجود است
مرحوم ملاصدرا تعریفی از علم دارد که می فرماید:« العلم هو الوجود» یعنی
علم رابطه هویت و تساوق با وجود دارد از این رو مراتب موجود در علم به
تمامه تساوق با وجود دارد؛ یعنی عمیق تر از آنچه که آزمایش ها و نظریه های
علمی خاص بخواهد نشان دهد علم در فلسفه و عرفان اسلامی یعنی در صحنه هستی
حضور دارد. بدین جهت از دو طریق می توان این تعریف را تفسیر و تشریح نمود.
1.اول آنکه علم منحصر در نهایت معرفت و به معنای درک اصلی از حقایق نفس
الامری است که به عنوان علم حضوری و وجودی مطرح است نه به معنای ماهیتی و
منحصر در تعینات و قالبهای اشیاء و منتزعاتی که از آنها به واسطه عملیات
ذهنی بوجود می آید.
2.علم در تعلق به معلومات خود در یک مراحل طبقه بندی شده قابل تعمیم و
تعریف است به طوری که علم به عنوان ادراک انسان نسبت به اشیاء می تواند از
گونه های مختلف به اشیاء بنگرد چرا که ذرات ماده نمی تواند مبانی معرفت
شناختی را به انسان ارائه نمایند و واقعیت موجود در فضا و زمان و حرکت و
مکان را برای انسان مشخص نماید. علم تجربی مشخصه وجودی خود را (ماده) در
تعریفی خاص از وابستگی و پیوستگی با اشیاء دیگر می تواند بیابد و به طور
عینی عرضه بدارد در حالی که علوم الهی در پرتو شهودات و اشراقات الهی ژرفای
بیشتری را در درک حقایق و اتصال و پیوستگی اشیاء به انسان عرضه می دارند و
ظهور و حضور اشیاء را در مرحله وجود و حقیقت آن بدون آنکه از عوارض و آثار
مادی آن سخنی به میان آید مطرح نمایند چنانکه حضرت ختمی مرتبت(ص) فرموده
اند:«الهی ارنی الاشیاء کماهی» یعنی همان تشخیص کلی یک ماده و شیء در نظام
احسن عالم و وظیفه اساسی او در ارتباط با انسان یعنی توجه به اینکه انسان
می تواند از رؤیت اشیاء به سمت خالق هدایت شود.
بنابراین علم در عالم عقول واحد است ولی در تحیز مادی عالم طبیعی عبارت
است از القاء کتبی یا شفاهی نسبت به یک معلوم در مراحل خاص. علم در مبحث
وجود از اخس مراتب آغاز تا به اتحاد علم عالم و معلوم ختم می گردد. ظهور
اشیاء در نفس و روح انسان علم مجرد است که در آن از امتزاج مادی به اتحاد
با عالم تبدیل شده است و ترتب آثار وجود در مراحل بعدی نیز معطوف به مرآه
تجلیات علوی و ادراکات مجرد است ( که از بحث ما خارج است).
انرژی معنوی موجود در انسان تجربه گرا کافی است تا از دلایل متعدد در علوم
عقلی آگاه شویم. به عبارتی، به قدری زمینه های دریافت و ادراک امور معنوی
در زندگی روزمره هر انسان موجود است که طبیعت انسان را منتظر استدلال و
ادله مختلف برای اثبات وجود خدا که حامل معانی و تصادمات شبهه انگیز است
نمی گذارد. بنابراین رویدادها در زندگی انسان حامل همان گزاره های معنویت و
موجب افزایش ارتباط میان طبیعت و مافوق طبیعت خواهد شد و آن قدر حضور
خداوند در بطن زندگی انسان واضح است که نیاز به هیچ دلیلی ندارد.
عالم خواب نشانه از عالم معنی
خواب یکی از مقولات معنوی است که انسان در شبانه روز با آن روبروست. خواب
به عنوان یک سازوکار طبیعی در حقیقت حامل معانی خاصی است که واقعیات طبیعی
را با حقایق مافوق آن مرتبط می سازد این سازوکار علاوه بر آنکه توجیه
مکانیکی بر اساس اصل علیت ندارد در حقیقت یک نوع فعالیت غیر مشخص از لحاظ
علوم طبیعی است، به عبارتی چهارچوب نمایش رؤیایی آن در طیفی برتر از کشفیات
انسان بر روی مدارات غیر قابل توجیه به لحاظ معرفت بشری حالاتی موفق در
ساختمانهای محکم بدون پی و بست و آهک و گچ و سیمان و اندازه های پیوسته
ترکیب باطن عالم را به تصویر می کشاند. ترتیب حوادث و رویدادهای آن در
بسیاری از مواقع بکر و تازه و به حسب اطلاعات بشری بی معناست چهارچوب فضا و
زمان در آن به نحو عالم طبیعت نیست حضور انسان در آن عرصه برتر از کالبد
مادی اوست و به هر طرف می تواند سرکشی نماید.
بیان این حقیقت ساده و در عین حال غیر قابل اثبات در ورطه شناخت طبیعی
آدمی نشان از ضعف داده های انسان و دریافتهای علمی اوست که به فراموشی
سپردن آن توسط انسان از اهمیت آن نکاسته است.
ساختار عالم رؤیا به گونه ای است که عرصه ادراکی انسان و هویت اشیاء را به
تفکر و اندیشه متصل می سازد، به عبارتی نوعی اتحاد میان عاقل و معقول را
جلوه گر می سازد که جهان با تحولات جوهری را می توان در حضور آگاهانه انسان
باور و لمس نمود.
آنچه در عالم رؤیا برای همگان اتفاق می افتد در حقیقت یک دوره کامل از
عالم تجرّد و معنویت است که به دلیل تعلق کمی که به اجزاء و زمان و فضا و
مکان دارد شامل تعداد بی نهایت از معانی می شود که به طور کامل رویدادها
قابل درک می شود لکن اتصال و پیوستگی آنها با یکدیگر نیاز به عملیات فکری
دارد و حال آنکه بسیاری از آن مضامین در عالم رؤیا استدلال و ادله پذیر و
با قضایای ترکیبی نیز قابل ارزیابی نیستند، فاصله اتصال عالم رؤیا با حواس
ظاهری ما به طرز غیر قابل تصوری به سمت ارتباطات مبهم در حرکت است.
بدین لحاظ صورتی از محاسبات و تعاملات تأثیرگذار در روند روح و روان انسان
در هر شبانه روز رخ می نمایاند که عرصه طبیعت را بدون فاصله در کوتاهترین
لحظات برای هر فردی از افراد انسان و به طور مجزا و مشخص به تصویر می
کشاند.
ممکن است مجموعه حالات قبلی سبب این تصاویر در عالم رؤیا شود و یا ممکن
است حالات و وقایعی که در بعد پیش رو داریم رخ دهد در عین حال عالم رؤیا
غیر متعهد نسبت به روشهای علمی است و عدم رعایت اصل علیت را برای انسان به
نمایش می گذارد. این باور که فلسفه وجودی عالم رؤیا در حساس ترین لحظات و
بخشهای زندگی روزمره انسان به معنای به تفکر واداشتن طبع تنبل ذهن انسان
نیز هست خالی از فایده نیست چرا که وجه حیات در قسمتی از شبانه روز به طور
مجرد و در فضایی دیگر در حال انجام است و چون در پیوستگی ارتباطات ذهن و
معادلات ما جایی ندارد به همین دلیل درباره آن نتیجه گیریهای موهوم می
کنیم.
فضیلت علم
برداشت فیزیک و علوم طبیعی به طور کلی از محسوسات و اشیاء خاصیت استعمالی
دارد. به عبارتی، عالم تجربی مفهومی که از اشیاء در تصورات خود می پروراند
مانند تصوری است که نسبت به غذا دارد که باید بلعیده شود در صورتی که درک
محسوسات باید اتحادی معقول و حتی عاشقانه با آنها برقرار نماید تا زمینه
های شناخت او از موضوع خاص درک محسوسات به حوزه دیگر سوق یابد. به این جهت،
اصل در تحقیقات علمی انتزاع مفاهیم از اشیاء و ترتب حوادث و وقایع نیست
بلکه حرکت درک کننده یا دریافت شده باید در فضایی واحد و در یک اتصال مداوم
با کلیه قوای ادراک انسانی باشد.
از این رو بسنده نمودن به اینکه اجزاء مادی چشم و گوش و حواس انسانی علت
تامه فعالیت آنهاست مساوی است با نوعی بدویت علمی که فرضی جزء ابعاد
چندگانه اجسام برای او متصور نخواهد بود. در حالی که سطح مشهود از شبکه
ارتباطی میان حواس و ابعاد گسترده آن به گونه ای است که ادراک انسانی را در
جهت جایگاه های هر دستگاه هدایت می نماید.
بنابراین، روند ادراک انسان محدود و متعلق به اشیاء مادی نیست. بدین
ترتیب، طبیعت یکی از وجوه جزئی ادراک انسان است در نتیجه منابع معرفتی
شناخت در انسان بر اساس تشخیص و جستجو درباره حقیقت اساسی آفرینش ساخته شده
است و تفکرات انسان در جوانب طولی خود غیر متناهی است و این اشتباه بزرگی
است که تصور شود حواس انسان برای دیدن و شنیدن اشیاء مادی ساخته شده است
چرا که «النفس فی وحدتها کل القوی».
بدین گونه است که هر شیء در عالم دارای حقیقتی خارج از تعیّن و تحیّز وجود مادی دارد و در این باره هیچ امر مستثنا نخواهد بود.
زمان از نظر فیزیک و فلسفه
زمان از جمله مباحثی است که در عین آنکه وجودی مستقل از آن در جهان قابل
تصور است دارای مراتبی با شدت و ضعف است که به تناسب موقعیتها حالات مختلف و
متعددی به خود می گیرد. بنابراین در زمان ارتسام «آن» به «آن» وجود است که
در یک سیر متکرّر واحد تصور می شود و به قول ابن سینا: «زمان مقدار حرکت
است» و به تناسب متحرک خودسازی درمرتبه وجود آن شیء متحرک می شود و همچنین
زمان وجودی مادی و انطباق با ارتسام اشیاء مادی دارد لکن ابتدا و انتهای آن
مشخص نیست و در یک آن و لحظه قابل ادراک است. بدین جهت موجودات ثابتی را
در استکمالات جوهریه می توان اثبات نمود برتر از وجود زمانی که به طور غیر
منقطع حالت معیت ثابت با موضوع داشته که در اصطلاح فلسفه اسلامی به «دهر»
تعبیر می شود و وجودی که با معیت ثابت که افاده معیت ثابت کلی تر می نماید
به «سرمد» تعبیر شده است.(14)
بنابراین زمان دارای ارتسام خاصی است که به تناسب موضوعات خود قبض و بسط می یابد.
زمان در فلسفه اسلامی مختص به همان وجود شیء و جزء وجود آن است و از اشیاء
غیر قابل تفکیک است. آنچه فیزیک درباره زمان مطرح می نماید از مبانی نظری
برخوردار است تا اینکه ساختاری عینی و تجربی داشته باشد بدین لحاظ هماهنگی
خاصی میان نظریات فلاسفه غرب و علم فیزیک دیده می شود.
برای مثال، مطابق با نظر اسحاق نیوتن (1722-1642) فضا و زمان منوط و وابسته به خود آگاهی نیستند بلکه به خودی خود وجود دارند.(15)
در متفکران دوران اخیر اولین کسی که درباره طبیعت فضا و زمان بحث کرد
نیکلا از اهالی شهر کوزا بود. وی معتقد بود که فضا و زمان موجود به وجود
ذهنی هستند و به این سبب در سلسله مراتب وجود از نفس قوه متفکره که خالق
آنهاست پایین تر است.(16)
کانت بحث درباره فضا و زمان را با این پرسش آغاز می کند که فضا و زمان چه هستند آیا موجودات عینی هستند؟ یا فقط نسبت بین اشیائند؟
وی به طور کلی معتقد است که فضا به خودی خود وجود ندارد بلکه فضا ظرف یا
چهارچوبی برای آرایش و انتظام اشیاء است که به وسیله ذهن انسان فراهم می
شود.
علم طبیعی آن است که حیات طبیعت را به لحاظ ساختار اندیشه مستقل از همه
مفاهیم و مبانی دخیل در استمرار حیات جهان می داند. این تصور سبب شده است
تا انسان پاسخ های خود را از جهان طبیعت نتواند بگیرد و بر این اساس ماهیت
ابزار گونه علم تجربی و قوای حسی را بیش از پیش روشن می سازد.
حقیقت عالم حس
اساساً علم حسی نیز از جمله مجردات است که کنه آن با ادله و ابزار طبیعی
قابل اثبات نیست. هیچ یک از افراد انسانی به دیگری توان تفهیم آنچه را که
می بیند و آنچه را که می شنود ندارد و تنها بوسیله امارات و اشارات و قرائن
اشتراکات ادراکی انسان با یکدیگر تطبیق می یابد. به طور واضح تر، دو نفر
گلی را مشاهده می نمایند هر دو آنها بوسیله حس مشترک و بوسیله قرائن رفتاری
و شنیداری می توانند از طریق آن گل به تطبیق ادراک یکدیگر بپردازند. یعنی
اولی می گوید: چه گل زیبایی؛ و دومی می گوید: بله، چه گل زیبایی، ولی هیچ
یک نمی تواند آنچه که می بیند به دیگری به طور واقعی انتقال دهد چرا که هر
یک در حوزه ادراکی جداگانه قرار دارد و نمی تواند عین آنچه را که ادراک می
کند به دیگری منتقل سازد مگر آنکه در کالبد یکدیگر حلول نمایند.
بنابر همین امارات و نشانه هاست که ادراک حسی با واقعیات خارجی ارتباط
پیدا می کند در مورد متفقات منطقی و عقلی و محاسبات مبتنی بر تصدیقات عقلی
نیز همین گونه است چرا که افراد انسانی هر یک با تصدیق یک قانون علمی به
انطباق ادراک یکدیگر می پردازند.
این حقیقت در ساختار بینایی و شنوایی و لامسه انسانی که از عجایب خلقت است
صادق است چرا که از آمیختگی چند عضو مانند شبکیه، عنبیه، رگ و پی که در
ساختمان چشم یا گوش بکار رفته است دلیل قانع کننده ای بر مشاهده نمودن و یا
شنیدن نیست، بنابراین ساختمان مادی و دستگاه چشمی انسان از عجایب و غرایب
عالم خلقت است. لکن با این تصور که فناوری و علم پزشکی بتواند در آینده
دستگاهی به مانند دستگاه چشم به وجود آورد نمی توان به ضرس قاطع عنوان نمود
که چشم ساخته شده به همان شفافیت و زیبایی و فضای ایجاد شده توانایی احاطه
بر محیط اطراف خود را داشته باشد. ساختمان چشم به گونه ای ساخته شده است
که در عین آنکه می بیند از هزاران ذرات و اجزاء عالم گزینش می کند و به
عبارتی آنچه را که می خواهد می بیند و تنها به دیگر اجزاء و اشیاء نگاه
سطحی می کند.
از جمله عجایب دستگاه چشمی انسان آن است که فضایی فراتر از آنچه را که می
بیند درک می کند. به عبارتی، دستگاه چشم انسان به مانند یک مجرا یا کانال
ارتباط مستقیم با ضمیر ناخودآگاه او دارد و به همین لحاظ امور مرئی را در
یک تعاطی مجرد به امور غیر مرئی تبدیل و در معادلات ذهنی و اجزاء سنجی خاص
نسبت به رویدادها به تجزیه آنچه که می بیند می پردازد؛ به طوری که قسمتی از
دریافتها در آرشیو ذهن و ضمیر ناخودآگاه سالها خواهد ماند که میزانی برای
سنجش آن نمی توان به واسطه وسایل علمی در نظر گرفت؛ و قسمتی دیگر در زندگی
روزمره مورد استفاده قرار می گیرد که موجبات تحلیل و تفکر را فراهم می
آورد.
بنابراین ادراکات حسی انسان مقدمه برای ادراک عقلی است. در فلسفه اسلامی
باصره با بصر و سامعه با سمع تفاوت دارد در آیه ای از قرآن کریم ادراک در
مورد صفات الهی می فرماید:«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» ابصار و
دیدگان (خداوند را) نمی توانند درک نمایند و در حقیقت اوست که دیدگان و
چشمان را در می یابد.
آیه شریفه تلویحاً به پرتویی نامرئی در حیطه علت العلل عالم ابصار را مطرح
می سازد که خداوند علاوه بر آنکه با چشم هرگز دیده نخواهد شد بلکه دیدگان
در وجود حضرتش عزاسمه مضمحلند به گونه ای که حضرت باری تعالی احاطه بر
تمامی مدرکات دارد.
تنگنای دانش بشری
سیر حرکت عالم در مسیر بطلان قانون علیّت به سمت و سویی چند جانبه در حال حرکت است.
1.بستر حرکت در ذرات؛
2.بستر حرکت در کرات؛
3.بستر حرکت اندیشه انسانی و شناخت.
1.آنچه در حرکت ذرات عالم در سطح نوترونها و اتمهای جهان رخ می دهد عبارت
است از نفی سیری هماهنگ و پیوسته که در نظام علم جایگاه قانونمندی را
تاکنون بدست نیاورده است. بدین جهت، پیچیدگی این عناصر در ذرات نتایج کشش
خاصی از حرکت است که در بطن حقیقت اشیاء وجود دارد و علم نیز بدان صحه می
گذارد. در ساختمان ذره ای تابش که همان نظریه موجی نور است علم یکنواختی در
طبیعت اشیاء را مشاهده ننموده است.
2.در مسیر حرکت کرات نیز معادلاتی مافوق تصور وجود دارد که هیچ گونه
انطباقی با آلات و ادوات مشاهده ای بشر در مسیر شناخت علمی ندارد. نشانه ای
که از اجزاء کهکشانی و کرات به وسیله آلات علمی و تلسکوپها تاکنون مشاهده
شده است هیچ گونه تناسبی با داده ها و دریافتهای علمی انسان ندارد. بلعیدن
ستارگان به وسیله یکدیگر، تحولات سیاه چاله های فضایی، تولد ستارگان، مرگ و
میر ستارگان، از قبیل همان اموری است که خارج از منحنی رشد علمی بشر است.
سیر نزولی بشر
انسان در اعصار گذشته در حجمی وسیع تر در قالب مبانی فلسفی و عقلانی به کشف
حقیقت می پرداخت. در یونان قدیم فیلسوفان و حکیمانی چون سقراط و افلاطون و
ارسطو بودند که بسیاری از مبانی معرفتی را بنیان نهادند. حکیم ملاصدرای
شیرازی از ارسطو به حکیم و معلم الهی یاد می کند.
انسان از این عرصه ها بارقه هایی از درک را به معرفت خود افزوده است لکن
دیری نپایید که عرصه اصالت معرفت عقلانی به حالات و محدوده های دیگر از
هواپرستی تبدیل گردید و اصالت کشف حقایق هستی به سمت دیگر سوق داده شد. در
صورتی که باید نتایج ادراکات عقلی و فلسفی به هویتی برتر از عقل و شعاعهایی
نزدیکتر به دایره وجود متصف گردد لکن انسانیت از اصالت عقل به اصالت حس و
از اصالت حس به بداهت گراییهای جاهلانه و سکولاریسم پناه برده است.
تصور می شد که مبانی علیّت در ساحت اندیشه بشر در طول تاریخ حرکت طولی را
رعایت کرده باشد لکن این طور نبوده و بشر با درک حقیقت و کشف علل پدیده ها
با هر یک از قوایی که در اختیار دارد می توانست به منهجی تمسک جوید که
حیثیت الهی وجودش را به فراخور استعدادهای خود عیان گرداند.
معانی در همه علوم واحد است
دیدگاه حقیقی عالم به گونه ای است که احاطه کامل به تمامی استعدادهای بشری
داشته و به عبارتی جهان به طور خودکار به گونه ای خلق شده است که چنانچه
انسان با یک نگرش کلی و مجرد بنگرد می تواند تمامی اجزاء جهان را به ارکان
آن متصل سازد و در سیر وحدت بخش و انتظام مکنون عالم را مشاهده نماید. لکن
بشر علم را وسیله مقابله با خداوند قرار داد تا دگر بار عناد خود را درباره
آفریدگار عالم و مظاهر آن ظاهر سازد.
تفاوتی که در دو سیر دین و علم کشف پدیده های مبتنی بر محاسبات در زمینه
جزئی ترین اجزاء جهان را سرلوحه فعالیتها قرار داده است همچنان در جهت
چگونگی حرکت پدیده ها و ارتباط آنها با یکدیگر قدم بر می دارد در حالی که
دین از ابتدا ضمن اعلام آن مقوله به راه حلهای آن می پردازد به طوری که عجز
و ناتوانی انسان را در کشف حقیقت از طریق ماده و اجزاء عینی جهان بیان می
کند و ساحت شناخت را از تمرکز و صرف در ماده به توجه دیگری سوق می دهد.
به طور نمونه در قرآن کریم: جاذبه زمین به معنای کشف فشار و کششی که اشیاء
را به سمت زمین می کشاند نیست بلکه در فرهنگ اسلامی جاذبه زمین معنای
ارزشی دارد و به معنای استثقال علی الارض و دارای معنایی در کیفیت نگرش
انسان به دنیا است.
بر این مبنا انسان حامل نوعی حالت تعلق به دنیا به واسطه وابستگی به
اشتغال در امور دنیایی است که سبب می شود تا به تدریج موقعیت وجودی فرد در
دنیا به طور همه جانبه معطوف به تعلق و علاقه دنیوی شود و بر این حالت تا
آخر عمر مانده و در کشمکش های درونی خود، از مرگ و انتقال از این جهان وحشت
نماید. این خصوصیت هم در امور روبنایی دنیا تعبیه شده است و هم در کیفیت
جسمی انسان که در مباحث انسان شناسی از دیدگاه اسلام مطرح است. با وجود این
کشف هر پدیده مادی رهیافتی نسبی بر حسب قوانین معینی در آفرینش ارتباط
معرفتی با نظام کلی عالم دارد. بر این اساس، قسمت اعظم مباحث ریاضی و فیزیک
و شیمی صورتهایی جزئی از معانی مجرد و معنوی را در بردارند و حقایق جدیدی
را به دنبال خواهد داشت.
به طور نمونه علم ریاضی مجموعه ای ابزار گونه است که در اختیار بشر قرار
دارد و بر اساس آن می توان محاسبات و توصیفات دقیقی از مجموعه مقولات عالم
بدست آورد. بدین جهت است که تمامی متفقات موجود در جهان ماده یک معنای ذهنی
و فکری خاصی را از دریچه ریاضی خواهد یافت و لذا تمایل ریاضی به مباحث
فلسفی از وجه نظر عقلانیت حاکم بر ریاضی است چرا که کلمات و اعداد ریاضی در
بطن معادلات خود به رجحان یابی خاصی در ورود به دایره معانی پدیده ها از
خود نشان می دهد.
علم ریاضی در بسیاری از معادلات و محاسبات میل به منطق و مباحث فلسفی دارد
که سبب پیدایش علم منطق ریاضی شده است و کاربرد آن نیز برتر از آنچه
امروزه از علم ریاضی استفاده می شود خواهد بود.
لکن ورود در مباحث فلسفی و منطقی نیز تازه ابتدای غور در معانی عالم است
که حتی دقیق ترین تفکرات انسانی توان کنکاکش و رهیابی به کنه آن را ندارد و
تنها قادر است علائمی از دریافت حقیقت را مخابره نماید. از این رو همگان
به این مطلب اذعان دارند که حقیقتی در پس پرده این جهان ماده در حال محاسبه
و کوشش انجام عملیات هدفدار است ولی هیچ کس توان پاسخگویی چگونگی آن را
ندارد.
جهان را چه کسی هدایت می نماید؟
کنش و واکنشهای جهان ماده و عوالم دیگر نتیجه قاهریت خداوند بر آنهاست. به
عبارتی، نیرویی که جهان ماده را به طرف خود می کشاند، ندای فقر و نیاز کامل
به مبدأ هستی است.
تصور آنکه وجود لایتناهی و فوق لایتناهی تمامی عوالم را به سمت وحدت دعوت
می نماید و برغم آنکه در مبدأ حیثیت کثرت را به موجودات اعطا نموده است
انسان ضمن آنکه به جستجو درباره پدیده ها و عناصر می پردازد باید این امر
را مد نظر قرار دهد که حکمتی بالغ و عظمتی غیر قابل تصور در پس پرده عالم و
جهان وجود دارد که ضمن آمیختگی غیر مشوب به معادلات ماده و عالم مجردات از
تمامی آلودگیها و کثافات و عوارض نقص آلود آنها خارج است.
خداوند در قرآن کریم تسلط و سیطره خود را نسبت به جهان در یک جمله مطرح می سازد:
«و لله الملک» و تمامی عوالم از آن خداوند است «تؤتی الملک من تشاء و تنزع
الملک ممن تشاء» به هر کسی که بخواهد این ملک را اعطا می نماید و از هر
کسی که بخواهد باز می ستاند.
هیچ قدرتی یارای آن را ندارد که آنی این قاهریت و اقتدار را مخدوش سازد
این ادعای صرف نیست بلکه اگر کاروان علم تا ابد ادامه یابد به ژرفای
تعاملات و رموز عالم نمی تواند پی ببرد چرا که عالَم، عالَم اشتداد و
ازدیاد است؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم می فرمایند « وهو یزید فی الخلق ما
یشاء»(17) این ازدیاد در خلق علاوه بر رشد و نمو و تولد انسان و جامدات
نباتات و موجودات در شعشعه عظمت لایتناهی و در کنه آفرینش موجودات مستمراً
در حال ازدیاد و اشتداد است بدین جهت مانند آنچه در مقوله زمان رخ می دهد.
یک دقیقه جهان ماده در عوالم مجرد در برگیرنده ابعاد وجودی وسیعی خواهد
بود، به همین ترتیب، حوادث عالم در قالب معانی آنها نیز در بی نهایت
معادلات در عوالم مجرده در حال اشتداد و فیضان است.
کنه آیات الهی قرآن مضامین خاص از توجهات انسان به مبدأ هستی را اعلام می
دارند می فرماید:«وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض» این توجهات عبارتند
از: واضح ترین ارتباط بنده با خدا به عبارتی برترین ارتباط میان واجب
تعالی با ممکنات در معرفت است و شناخت انسان لاجرم باید موجبات تضرع و کرنش
و انقیاد در مقابل خداوند را به وجود آورد.
بنابراین مبدأو معاد علوم نیز در انقیاد و سر تعظیم فرود آوردن در مقابل
آن مظهر قدرت و علم و حکمت و عظمت است و انسان نیز مفطور به این حقیقت است و
انتهای معرفت بشر تحیر و مقهوری است و اعجاب از عظمت خلقت است نه آنکه
معرفت انسانی به کمک علوم تجربی می تواند از راه تجزیه مواد طبیعی عالم به
عناصر اصلی آفرینش دست یابد.
انسان باید به عظمت خلقت اذعان نماید و به وجود لایزال و ابدی و ازلی و
سرمدی مشعوف شده، به چنین پروردگاری با این خصوصیات به خود ببالد. گویی که
خداوند بعد از خلقت انسان که به خود تبریک گفت منتظر است تا انسان نیز به
داشتن چنین معبودی به خود تبریک و تهنیت بگوید.
انسان به عنوان مرکز خلقت، دارای استعدادات و کمالات است بدین لحاظ او
دارای نیرویی است که می تواند به علم حضوری حقایق را وجدان نماید و در
بسیاری از مواقع انسان هنگامی که تصور و تفکرات خود را معطوف به امور معنوی
می نماید در مسیر شناخت حقایق واقع شده است و خود به خود به علم درونی
دارای نوعی آرامش خواهد شد و از تکاپوی درباره شناخت ماده و طبیعت و
پشتوانه آن تفکر معنوی بهره ای صد چندان خواهد برد. بدین جهت بزرگ ترین
شناختی که انسان نسبت به جهان خواهد یافت عبارت است از فقر و فاقه و نیاز و
احتیاج تمامی عالم به یک مبدأ واحد و چنانکه حکیم صدرالمتألهین (ره) در
مباحث فلسفه و حکمت متعالیه خود آورده است و می فرماید: مناط احتیاج ممکنات
به علت فقر آنها و امکان آنهاست، در حقیقت دریچه ای به سمت مضامین اصلی
آفرینش باز نموده است که بدون هیچ گونه تکلفی اساس آفرینش موجودات را به
امری غیر قابل انکار محول نموده است و احتیاجی به معادلات علمی و واژگان پر
طمطراق نیز ندارد چرا که خداوند در آیه دیگر در یک جمله کوتاه تمامی معانی
عالم و آفرینش را ذکر فرموده اند (قُل الله ثُمَّ ذَرهُم) بگو خدا سپس همه
کائنات و عوالم اعم از انسان حیوان نبات جامد ذرات کرات عالم را رها کن
این امر نهایت عبودیت انسان است.
حال انسان مدرن امروز در فکر آن است که هر چه بیشتر به امکانات و تجهیزات
این جهانی بیفزاید تا خصلت درونی تبخیر و غرور را به ظهور برساند. خداوند
متعال در قرآن کریم می فرماید:
«أتبتون بکل ریع آیهً تعبثون و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون و اذا بطشتم
بطشتم جبارین» آیا به هر بلندی نشانه ای بنا می کنند تا به کارهای عبث و
بازی بپردازند و صنایع و فن خود را دنبال می کنند تا در دنیا جاودان و
همیشگی باشند و زمانی که حمله می کنند حمله ای ستمگرانه و بی رحمانه انجام
می دهند.
این آیه شریفه، نشانه هایی از هویت ستمکاران و ظالمان را گوشزد می نماید
که به جای آنکه به عبادت خداوند و پرستش او بپردازند به ظلم و ستم به
مظلومان و مستضعفان مشغولند.
پی نوشت ها :
1.آخوند ملاصدرا شیرازی در باب عدم استلزام وحده الشی امتناع انقسامه من کل
جهه می فرماید: ان وحدت الوجود حین الکثره و کذلک الاجسام و المقادیر و
سائر المتصلات وحدتها عین قبول الکثره الوهمیه و الخارجه، الخ (اسفار،ج8، ص
270). بنابراین این قاعده در بطن تمامی تعاملات آفرینش واقع شده است که
انسان و جهان .
2.مرحوم آخوند صدرالمتألهین شیرازی (ره) در باب علم النفس در شواهد
الربوبیه در ذیل آیه شریفه «لکیلا یعلم من بعد علم شیء» می فرمایند:
فرسودگی اعضا همچون عقل در زمان پیری و کهولت به علت تعلق او در زمان جوانی
به همان مقوله از قبیل خوردن و آشامیدن بوده است.
3.اسفار، ج اول ص 384.
4.فیزیک و فلسفه، ص 19.
5.دیوید بوهم می نویسد: تغییری که در نظم تشریحی مورد نیاز نظریه
کوانتومی، از اهمیت کانونی برخوردار است رها کردن مفهوم تجزیه جهان به
اجزاء مختار است که جداگانه وجود دارند اما با هم در تأثیر متقابلند. در
عوض، اکنون تأکید بر کلیت و تمامیتی تقسیم شده است که در آن وسیله مشاهده
از آنچه مشاهده می شود جدا نیست. «کنگره جهانی حکیم ملاصدرا، مجموعه
مقالات، جلد2».
6.ان موجودیه الاعیان و قبولها للفیض الوجودی، و استماعها للأمر واجبی
بالدخول فی دار الوجود عباره عن ظهور احکام کل منها بنور الوجود لا اتصافها
به کما مر غیر مره...(اسفار، ج2، ص 349).
7.فیزیک و فلسفه، ص 162.
8.همان، ص 203.
9.ص 203 ادامه مطالب بالا از کتاب فوق.
10.از کتاب جهان بینی توحیدی استاد شهید مطهری.قسمت اول
مراحل وحدت آمیزی از عوالم، منشأ تمامی معانی پدیده های طبیعی به سمت مبانی
اصلی حیات، بانی رفع تغییرات و تناقضات به سمت قوه خلاقه مدیر کل است که
در متون قرآنی و فلسفی عالم امر نامیده شده است «الا له الخلق و الامر»
آگاه باشید که خداوند دو شأن دارد: 1.خلقت و آفرینش 2.عالم امر.
قسمت دوم
این قسم به تناسب طبیعت خود، تقسیم و تفکیک شئون موجودات را با کشف و جستجو
و آزمایش و ترکیب عناصر و جسمانیت آنها به عهده دارد. تقریب این دو قسم از
نظر نگرش، بابی جداگانه را در مباحث گشوده است:
این دو شأن در مباحث فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه به عوالم وحدت و کثرت
تعبیر شده است.(1) به عبارتی، انسان در بطن حیات مادی و دنیوی حامل گزاره
های معنوی و مجردی است که هیأت و افعال و کردار انسان را به سمتی از تصمیم
گیریهای کلی در جایگاه های مشخص به طور متصاعد تدبیر نموده و حیات، ممات،
مرض، شادی، غم، فقر و غنی را در هر انسان و گروه و حزب به تناسب مقدرات
متعدد تعیین می نمایند. این دو عالم یک وجه تشابه دارند و دو وجه تفارق.
وجه تشابه، پدیده های طبیعی در جهان ماده صورتهای زیرینی از معانی برتر
خواهد بود که دقیقاً ارتباط منطقی میان جهان طبیعت و مافوق آن را برقرار
نموده است. چنانچه قرآن و روایات بدان اشاره بسیاری نموده اند. قرآن کریم
می فرماید:«و سبحان الله بیده ملکوت کل شیء و هو علی کل شیء قدیر» منزه است
کسی که هویت اصلی هر چیزی در دست اوست و او بر همه چیز تواناست و در
روایات از حضرت ختمی مرتبت آمده که:«الهی ارنی الاشیاء کما هی» خداوندا،
حقیقت اشیاء را آن چنان که هستند بر من نمایان ساز.
این آیه و روایت در یک ارتباط شهودی ندای هویتی غیر مادی در اشیاء این جهانی را سر می دهند. وجه تفارق، عبارتند از:
1.این جهان حیثیت تعلقی دارد و ماهیت آن بر اساس علیّت و معلولیت و شناخت
پدیده های آن به نحو طبیعی است. در جزئی ترین مراتب به پژوهش و تحقیق و
تفکر نیاز دارد. ولی عوالم در قوس صعود هر قدر ممحّض در مجردات شود به وحدت
نزدیک تر می شود به طوری که ساختار علی و معلولی در آن بهمعنی آنچه که در
جهان ماده اتفاق می افتد نیست.
2.همچنین جهان ماده منطبق با واکنشهای بیرونی انسان ساخته شده است. ولی
عوالم ماوراء طبیعی با کنشهای درونی انسان منطبق است. به عبارتی، درون
انسان در آیینه عالم مجردات به وضوح قابل رؤیت است. بنابراین رویکرد انسان
به هر دو مضمون از رهگذر تلفیق ساختار وجودی او به سمت خداوند متعال نقش
عمده ای دارد.
بدین جهت، ابتداء در این مقال خاستگاه مادی انسان در جهان طبیعت و بر اساس
آن راهکارهای ارتباطی انسان را که منطبق با فلسفه آفرینش و متون دینی است
عنوان نموده و چگونگی نیاز انسان به دین را مطرح می سازیم.
تمامی سازمان یافتگی علوم در اساس بر محور معابیر و قواعد دینی و اعتقادی
پایه گذاری شده است. این ادعا بر اساس مستندات تاریخی و شواهد و قرائن
مختلف بدین گونه بنا شده است که اساس حرکت تکاملی انسان از ابتدای تمدن
بشری بر محور نگرش الوهی به عناصر جهان بوده است. چرا که بنا بر تعلیمات
قرآنی و روایی و بر اساس فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه ادراک حسّی انسان
شعبه ای از شعب روح کلی و مجردی است که برای بشر کیفیت آن همچنان در ابهام
است. چنانکه خداوند در قرآن به پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «یسئلونک عن
الروح قل الروح من امر ربی» ای پیامبر مردمان از تو درباره روح می پرسند
بگو روح از امر پروردگار من است. بنابراین، توجه به هرگونه حرکت علمی از
منشأ معنوی و نهادهای روحانی و سرچشمه می گیرد.
ماهیت اصلی علم تجربی
نماد اصلی علم تجربی بر محور دستیابی به فناوریهای پیشرفته در کشف واکنشهای
علی و معلولی میان پدیده هاست. این نماد به گونه ای است که استعداد و
قابلیت انسان را به لحاظ جهان بینی کم فروغ ساخته است. بدین معنی که انسان
مدرن سعی در خارج شدن از ساختار کلی گرایانه علوم الهی و شاخصه های نظری آن
داشته، و حوزه فعالیتهای خود را در زمینه نوسازی بیشتر زندگی مادی و
آرزومندیهای طولانی در علاج بدیهیات حیات مانند پیری، بیماری، مرگ و
دستیابی به رفاه مطلق و جاودانگی در دنیا قرار داد. غافل از اینکه پیری و
مرگ و هرگونه نقصان در زندگی مادی ناشی از تأثر وجودی در اصلی ترین نهادهای
درونی انسان است.(2)
با وجود این احساس انسان مدرن در مسیر تحقیقات و فناوری باعث شد که صفات
عالی انسان را به فراموشی بسپارد و محور زندگی خود را بر پایه بنیادهای
متزلزل قرار دهد و تمامی نیروی خود را در حیات مادی متمرکز سازد که همین
امر سبب ماجراجویی های علمی شد و رشد فزاینده اقتصاد مزید بر علت گردید تا
در ژرف ترین ذرات ماده پیشروی نموده و از منابع موجود نیز جهت توسعه
تحقیقات استفاده نماید.
در این جاده بی نهایت حیات هر قدر که انسان پیشرفت نمود به ابهامات بیشتری
دامن زد و خواست تا چهره های ناشناخته تری از حیات را با تحقیقات و روشهای
آزمایش و تجزیه نمایان سازد لکن حقیقت امر آن است که عملکرد علم در چند
قرن اخیر همان جمع آوری ابهامات در سلسله پژوهشهای خود بوده است.
ما منکر پیشرفتهای علمی و فناوری و امکانات علمی در تسهیل روابط انسانی و
ارتقاء سطح زندگی بشر نیستیم. اما آنچه مورد توجه انسان است این است که
اعضاء حسی ما به علت محدودیتهای فیزیولوژیکی شان هرگز نمی توانند همه این
اشیاء پدیده ها را رأساً درک کنند و به عنوان مثال: انسان نمی تواند از راه
حواسی پی به ماهیت پرتوهای فضایی ببرد و از کم و کیف اجزاء وقوف یابد و از
حوادثی که مدتها از وقوع آن گذشته، آگاهی بی واسطه ای کسب کند و قوانین
گسترش داخلی اشیاء را آشکار گرداند.
از کتاب شناخت و مقوله های فلسفی
علم در معنای عام مجموعه ای است از آنچه که انسان به وسیله ادراکات محسوس
خود درک می نماید و آن را فناوری و تکنیک و پدیده های مصنوع متبلور می
سازد. آنچه که در بیان حکما و فلاسفه اسلامی در تعریف علم آمده است منطبق
با بیان آیات و روایات است.
در روایتی مشهور از ائمه معصومین وارد شده است:«العلم نوری یقذفه الله فی
قلب من یشاء» همچنین در کتاب شریف اسفار ج3 آمده است: «ان العلم عباره عن
الوجود المجرد عن الماده الوصف» و در جای دیگر می فرماید: «و اعلم أن مبدء
العلوم کلها من عالم القدس»،(3) در این روایت علم به نور یعنی حیثیتی ذو
مراتب و صرف و بحث تعبیر شده است. بیان حکما و عرفای اسلامی خصوصاً
صدرالمتألهین شیرازی (ره) و حکیم حاجی سبزواری (ره) برگرفته از همین حقیقت
نوریه است.
بنابراین تعریف علم در بیان عرفا و حکما عبارت است از شناخت کلی هستی از
ابتداء تا انتها و قرار گرفتن در مسیر شناخت خداوند و غرق شدن در این دریای
بیکران از عظمت و فضیلت که در نهایت لذتی که از این شناخت ذاتی انسان برای
سالکان طریقش به دست می آید غیر قابل توصیف است.
معلومات از نظر عالمان تجربی
آنچه را که در فرایند عینی به مستوی حواس قابل ادراک و متعلق جستجو و پژوهش و قابلیت اندازه گیری باشد معلومات علمی گویند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
«ریشه عفاف
“حیا” است»
بررسی موضوع حیا دارای ابعاد بسیار گستردهای است. برعکس
نظر برخی از غربیها که مصر هستند به این نتیجه برسند که اصلا حیا در انسان
ریشه ندارد و آن ساخته دست خود انسان است، باید گفت اینگونه نیست و خدا
حیا را در برخی از حیوانات نیز قرار داده است.
«حیا در شرافت انسانی جایگاهی ویژه دارد» شعار
همه انبیاء حفظ حیا بوده است و آن ابعاد و مراتب مختلفی نیز دارد.
وقتی حیا در وجود
انسان نهادینه شده و رشد پیدا کند به صورت عفاف به منصه ظهور میرسد و موجب
میشود تا در یک شرایطی آن شخص صاحب حیا به خاطر حفظ حیا، عفت پیشه کند و
بر این اساس در بیشتر مقولهها تبلور حیا به صورت عفت، پاکی و پاکدامنی
بروز و ظهور پیدا میکند.
وقتی در متون دینی
خود عنوان عفت را بررسی میکنیم، میبینیم چون “حیا” ابعاد مختلفی دارد،
آن نیز دارای ابعاد و مراتب گوناگونی است که در مواردی چون مسایل جنسی،
خوردن و آشامیدن، نگاه کردن و شنیدنیها مطرح میشوند.
در یک جایگاهی، برای رعایت حد واجب عفت برای خانمها حجاب
تعریف شده است، بنابراین اگر خانم مسلمانی بخواهد عفت پیشه کرده و به آن
چیزی که خدا امر کرده عمل کند، باید حجاب داشته باشد.
«حجاب،
دستورالعملی برای رعایت مرتبهای از عفت است» برخی از خانمهایی که
دارای حجاب مناسبی نیستند میگویند که ما پاکدامن هستیم و حدود و ثغور عفت
را رعایت میکنیم و پایبند به خانواده هستیم و … بنابراین عفت داریم ولی
زیاد نسبت به رعایت حجاب ضرورتی نمیدانیم ولی باید گفت که عفت مراتبی
دارد.
به مراتبی که
اینگونه افراد رعایت میکنند عفت گفته میشود، ولی آن مراتب، سطح پایین
هستند، اسلام حجاب را برای حفظ کامل عفت خانمها تعریف کرده است که بر این
اساس اگر خانمی بیحجاب باشد به همان اندازهای که بوسیله حجاب، عفت را
رعایت میکند قطعا بدون آن رعایت عفت را نکرده و روح و وجودش را به نبود
عفاف آلوده و تنها درجه پایین عفت را رعایت کرده است.
حال حاضر شاهد این هستیم که بانوانی در غرب با وجود آنکه آنجا
همه چیز به اصطلاح راحت است ولی پایبند به همسران و روابط خانوادگی خود
بوده و پاکدامن هستند ولی تا حدودی خود را آلوده به آن محیط میکنند پس این
دو موضوع نباید با هم خلط شوند و باید بدانیم که هر خانمی به هر مقدار که
حجاب خود را رعایت میکند عفت خود را بیشتر رعایت کرده است.
«حجاب
انسان را در یک محدودهای میبرد که پاکدامنی وی بیشتر حفظ میشود» ممکن است یک خانمی نیز حد شرعی حجاب را رعایت کند ولی در برخی موارد
دیگر عفت نداشته باشد بنابراین اگر یک محجبهای در ملاء عام رفتارهای سخیف
کند عفت را رعایت نکرده است.
«در جامعه ما
برخی از مفاهیم با هم مخلوط شده و میان خانمها برخی از مفاهیم به درستی
فهمیده نشده است» مثلا برخی از دختران در جامعه ما میگویند که
ما عفیف هستیم ولی حجاب را دوست نداریم، زیرا حجاب محدودیت است و برخی نیز
حجاب را به بحث مسایل انقلاب، نظام و … مرتبط میدانند و میگویند چون ما
مخالف نظام هستیم، حجاب را رعایت نمیکنیم چون اگر آن را رعایت کنیم به ما
میگویند که انقلابی هستیم و ما نمیخواهیم انقلابی باشیم.
این موضوع هم باید تبیین شود زیرا افراد باید بدانند که آنان مسلمان
هستند و همانطور که برخی حجاب خود را در آن سوی دنیا نیز رعایت میکنند در
ایران هم باید حجاب خود را رعایت کنیم و این موضوع ربطی با نظام، حکومت و
انقلاب ندارد بنابراین چون ما نتوانستهایم حجاب را به درستی برای مردم جا
بیندازیم از آنجایی که اینگونه افراد از مسایلی در کشور ناراضی هستند
اعتراضشان در عرصه رعایت حجاب بروز میکند.
از جمله
تاثیرات و فواید حجاب در جامعه میتوان به این نکته اشاره کرد که اگر
خانمها از حجاب استفاده کنند در تمنیات و توقعاتی که از مردها دارند بسیار
موفقتر خواهند بود.
حملههایی که به
حیا، عفاف و حجاب میشود هجمههایی است که مکاتب غربی در ابعاد مختلف هم به
حجاب و حیا و هم به عفاف آوردهاند و حتی نسبیت در اخلاق را مطرح کردهاند
و بر این اساس حیا را نیز زیر سوال بردهاند.
ما اول باید بحث حیا را در جامعه جا بیندازیم بعد ابعاد آن را
مطرح کنیم که بروز و ظهورش در برخی مواقع با بحث عفاف مرتبط است و سپس شدت و
ضعف عفت را تبیین کنیم و نتایج آن را هم بگوییم زیرا اگر زنان و مردان
متوجه شوند که عفت برایشان چه تاثیراتی دارد آنگاه بحث حجاب را میتوانیم
برایش مطرح کنیم و بگوییم که حجاب بهترین وسیله برای حفظ عفاف است.
در اظهاراتی که
بانوان غربی که با حجاب شدهاند میگویند “ما تا قبل از اینکه باحجاب شویم
حس نمیکردیم که عفت یعنی چه و آنگاه که حجاب را رعایت کردیم آن را متوجه
شدیم.”
«اگر حیا و
عفاف را از منظر فطری بودن مطرح و تبیین کنیم بسیاری از مسایل در این عرصه
حل خواهند شد» متاسفانه در این زمینه از راههای دیگر وارد
شدهایم و در کتابهای دبستانی و دانشگاهی ما روی ریشههای اخلاقی این
موضوع کار نشده است و زمانی بحث حجاب را مطرح میکنیم که دیگر دختران متوجه
لزوم آن نمیشوند.
در این جریان فمنیسم که میخواهند بوسیله آن به
طرح مباحث آزادی زنان و حقوق آنان بپردازند برخی از مردها نفوذ پیدا
کردهاند و از راه شعارهای فمنیسمی آمدهاند کارهایی کردهاند که تیشه به
ریشه همان مباحثی که مدعیاش هستند خورده است و برای سودجویی از زنان این
شعارها را دادهاند و در همین زمینه مباحثی چون حجاب را زیر سوال بردهاند.
این در حالی
است که اسلام مقام زن را بالا برده و بر تخت نشانده و گفته که تو احترام
داری و باید بنشینی خانه و مرد به تو نفقه بدهد و احترام تو را داشته باشد و
ثروت تو برای خودت است که اینها احکامی متعالی است.
این در حالی است
که برخی بانوان در همین جامعه ایران، خرج مردهایشان را میدهند و توقع
مردان در این عرصه از آنان نیز روز به روز بیشتر میشود.
اگر همه بانوان
حجاب خود را به درستی رعایت کنند مردان نیز عفتشان بیشتر شده و پایبند به
بانوان خود میشوند و از هرزهگریها نجات پیدا میکنند و به همین دلایل
در اسلام بر ضرورت حجاب تاکید بسیار شده است.
جامعه
ما و صاحب قلمها و اندیشمندان و رسانههای ما خوب در این مسائل کار
نکردهاند و با زیرکی نتوانستهاند این موضوعها را تبیین کنند زیرا کسی به
طرح مستقیم این مباحث گوش نمیدهد.
پیشنهاد: باید در این زمینه برنامههای مختلفی بسازند که کسانی که با
حجاب بودهاند چقدر از بسیاری از مسایل حفظ شدهاند و کسانی که بیحجاب
بودهاند تا چه میزان دچار خطرات شدهاند تا مردم با همه وجود ضرورت حفظ
حیا را حس کنند اگر نه همانطور که میبینیم با این مسایل چشم و همچشمی که
هست وضع موجود هر روز بدتر از روز قبل است.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
این مقاله به بیان مفهوم عفاف و حجاب و نقش آن در ایجاد امنیت و آرامش و به تأثیری که در بعد فردی و اجتماعی دارد، می پردازد و همچنین به تشریح نتایج سوء بی حجابی و تأثیر اعمال فرد بر اجتماع و نیز به مسأله عفاف و حجاب از منظر قرآن و احادیث پرداخته است. زن در سایه عفاف و حجاب می تواند به ارزش های والای انسانی دست یابد و نیز پوشش مناسب باعث می شود توجه انسان در این جهان سطحی به حقایق معطوف گردد. ثمره حجاب شناخته شدن جایگاه واقعی زن به عنوان انسانی با ویژگی های خاص خود است که این شناخته شدن، به برکت حجاب پدیدار می شود؛ حجاب به عکس آنچه می گویند، بیشتر زن را می شناساند. حجاب ثمرات بسیاری از جهات گوناگون دارد که مهمترین آن کسب امنیت و آرامش است؛ این مقوله از آن جهت حائز اهمیت بسیاری است که علاوه بر خود شخص تأثیری همگانی دارد، زیرا در قانون پوشش و حجاب، هم به حقوق عمومی زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه و هم به حقوق عمومی خانواده به عنوان واحدی اجتماعی و هم به نسل آینده به عنوان گروهی که پایه های سعادت مادی و معنوی آنان در گرو نوع روابط اجتماعی امروز آنها است توجه شده است.
کلمه های کلیدی:
*زن*عفاف*حجاب*امنیت*آرامش*جامعه
مقدمه
حجاب از گذشته از اهمیت ویژه ای در اسلام و نیز در ادیان دیگر برخودار بوده است؛ مسئله ای که چه در گذشته و امروز اظهارنظرهای متفاوتی را با دیدگاه های گوناگون پیرامون خود جمع کرده است. اکنون به خاطر ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر و کم توجهی به مسئله حجاب و با توجه به آثار و پیامدی که از به کار نگرفتن آن بوجود می آید که از جمله آن سلب امنیت و آرامش عمومی است،از این باب این مقاله با عنوان جایگاه عفاف و حجاب در تأمین امنیت و آرامش عمومی، وجوب عفاف و حجاب را از ابعاد گوناگون بررسی نموده و به آثاری که از بی توجهی به آن حاصل می شود، اشاراتی کرده است.
مفهوم شناسی
الف. عفاف
عفاف به معنی پاکدامنی، خویشتن داری، خودداری و امتناع از آنچه جایز و نیکو نباشد است؛1 و همچنین به معنی باز ایستادن از حرام و زشتی است. قرآن کریم، نتیجه نهایی عفت را با تعابیری چون «خیر لهن»، «اطهر لقلوبکم و قلوبهن» و «ازکی لهم» بیان می کند که مقدمه ای برای عفیف ماندن و آلوده نشدن به فحشا است و در نتیجه راهی برای رسیدن به سلامت قلبی یا قلب سلیم می باشد که در آیه 89 سوره مبارکه شعرا به آن اشاره کرده است زیرا صاحب قلب سلیم کسی است که از آلودگی های معنوی و اخلاقی پاک باشد و این زمانی است که او تعادل فکری و روانی کافی داشته باشد.
ب. حجاب
حجاب در لغت به معناى مانع، پرده و پوشش آمده است (جوهرى، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فيومى، المصبح المنير، حجبه حجباً من باب قتل: منع و منه قيل للستر الحجاب لانه يمنع المشاهده). استعمال اين كلمه بيشتر به معنى پرده است (در قرآن اين كلمه در هشت مورد بكار رفته كه بيشتر به معناى حاجز، مانع، حايل و پرده است). اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد كه پرده، وسيله پوشش است، ولى هر پوششى حجاب نيست؛ بلكه آن پوششى حجاب ناميده مى شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.21 در اين نوشتار مراد از حجاب، پوشش اسلامى است و مراد از پوشش اسلامى زن، به عنوان يكى از احكام وجوبى اسلام، اين است كه زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايي نپردازد. بنابراين، حجاب، به معناى پوشش اسلامى بانوان، داراى دو بعد ايجابى و سلبى است. بعد ايجابى آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبى آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است؛ و اين دو بعد بايد در كنار يكديگر باشند تا حجاب اسلامى محقق شود؛ گاهى ممكن است بعد اول باشد، ولى بعد دوم نباشد، در اين صورت نمى توان گفت كه حجاب اسلامى محقق شده است.22 و همچنین حجاب به معنای چیزی است که در میان دو شیء حائل می شود3 و به نگهبان نیز، حاجب مى گويند؛ چون مانع ورود اغيار و بيگانگان در يك حريم و محيط خاص مى گردد. بنابراين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله يك حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است كه قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند.
الف) العفه: الكفَّ اما لا يحلّ و لا يجمل؛ابن منظور،لسان العرب، واژه عفت.
ب) العفه: حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوه، راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القران، واژه عفت.
ج)عفّ عن الشى ء: امتنع عنه؛ فيومى، المصباح المنير، واژه عفت22 از معنی حجاب این استعمال می شود که حجاب پوشش بیرونی و پوسته ظاهری است.
ج. امنیت
امنیت به معنی بی خوفی و امن، بی بیمی، ایمنی و نیز جای امن و ایمن شدن است. امنیت یکی از طبیعی ترین و ضروری ترین نیاز های بشری است.13
د. آرامش
آرامش اسم مصدر است از آرامیدن: آسایش، سکون و طمأنینۀ و سکینۀ.
1- تأثیر رفتار فرد بر اجتماع
انسان به عنوان عضوی از جامعه، باید تابع ضوابط روابط اجتماعی باشد تا وظیفه فردی خود را در برپا کردن آرامش و امنیت در جامعه انجام داده باشد همانطور كه وقتي در يك كتابخانه آرامش حاكم بر محيط را برهم ميزني ديگران براي خود حق اعتراض قائل مي شوند، در صحنه اجتماع نيز بايد نسبت به برهم زنندگان آرامش رواني و فكري اعتراض شود.11 بنابراین، هر انسان سليم العقلى، بايد حريم ساير افراد را محترم شمرده و موجبات رنجش هم نوعان خود را فراهم نياورد.12 انسان زمانى يك زندگى سالم اجتماعى خواهد داشت كه بتواند با ديگران ارتباط اجتماعى سالم برقرار نمايد و در ارتباط با ديگران رشد كند و به ديگران اعتماد داشته باشد و خود را متعهد و مسئول اجتماع خويش بداند.15 لازمه اجتماعى بودن اين است كه فرد كمتر به خود بپردازد و خود را همچون قطره اى در درياى اين جامعه غرق كند. لازمه وارد اجتماع شدن اين است كه من از بين برود و به جای آن (ما) ايجاد شود.8 استحكام روابط اجتماعى در صورت حفظ حريم ديگران است. انسان در سطح جامعه داراى دو گونه اعمال است:
1- اعمال فردى؛ اعمالى كه آثار مستقيم و مشهود آنها از حد فرد تجاوز نمى كند و بازتاب مثبت يا منفى آن، تنها به خود شخص برگشت مى نمايد، مانند: دروغ، ريا، تكبر و ... كه در قرآن كريم آمده است (لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى) (آیه 164 سوره مبارکه انعام) يعنى هيچ نفسى بار ديگرى را بر دوش نگيرد.
٢- اعمال اجتماعى و جمعى؛ اعمالى كه داراى موج بوده و از حد فرد گذشته و آثار مثبت يا منفى آن به سطح جامعه رسوخ مى نمايد. پس از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است، بايد در نوع رفتار خود به گونه اى عمل نمايد كه منجر به كج روى رفتارى در متن اجتماع نگردد؛ زيرا اين اجتماع،از مجموعه افرادى تشكيل يافته كه داراى موجوديتى ارزشمند همراه با روح والاى الهى هستند كه خدشه وارد ساختن بر پيكره روان و روح آدميان، بسى خطرناك تر و خيانت گرانه تر از سلب امنيت مالى و اقتصادى و نظامى است، چه اينكه آثار زيانبارش تا قرن هاى متمادى به نسل آنان برگشت مى نمايد و پايه رفتارهاى نابهنجارى را مى گذارد كه برچيدن و تغيير آن، ناممكن بلكه محال خواهد بود.12
آثار و پیامدهای حجاب
الف. آثار و پیامدهای فردی حجاب
زن موجودي ظريف و لطيف است و او هميشه مظهر جمال و عامل جذب بوده و خواهد بود. وقتي مي خواهد فتنه اي اتفاق نيفتد به كسي كه عامل اين جذب و مظهر زيبايي است گفته مي شود خود را بپوشان و جلوه گري نكن؛ نه به آنكه مظهر خشونت و قوت است، چون او جلب نظري ندارد پس به آنكه جلب مي كند تكليف كرده اند كه خود را بپوشاند و اسباب گناه و گمراهي را فراهم نسازد (وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ)6 و همچنین نقش زنان در ايجاد روابط نامشروع و فراهم آوردن مقدمات آن از مردان بيشتر است17 و علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته،اين است كه ميل به خودنمائي و خودآرائي مخصوص زنان است.21 اسلام به پيروان خود اعلام كرده است كه همه دستورهاى او ناشى از يك سلسله مصالح عاليه است؛20 اسلام نمی خواهد زن محدود به مسائل سطحی چون جلوه گری و ظاهر جسمانی و ... گردد و ارزشش با اینها سنجیده شود؛ اسلام، آن علو رتبه را جايگاه حتمى زن دانسته و سلوك به سوى آن را لازم شمرده و راه آن را با ارزش گذارى ها و مقررات و احكامى هموار ساخته است.10 از ديدگاه اسلام، زن شخصيتى شايسته و رسالتى الهى دارد كه مى تواند با پيمودن مدارج كمال، به مراتب عالى انسانيت بار يابد و مصداق تحقق فلسفه خلقت؛يعنى جانشين خدا گردد. جايگاه والاى زن مى طلبد كه اين گوهر آفرينش در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزش هاى انسانى اش محفوظ بماند.2 همان خداوندى كه براى مصون ماندن جسم از ورود ميكروب ها در اعضاى بدن انسان، حجاب ها و حفاظ هاى طبيعى، مانند پوست بدن، پلك چشم و ... قرار داده است، به عنوان طبيب روحانى، براى جلوگيرى از آلودگى روح و روان انسان به گناه، و حفظ پاكى آن، حجاب ها و حفاظ هايي را به شكل دستورهاى الهى و انجام واجبات و ترك محرمات قرار داده است. عظمت زن آن است كه بتواند حجب و حيا و عفاف زنانه را كه خدا در جبلّت زن وديعه نهاده است، حفظ كند؛ اين را بياميزد با عزت مؤمنانه؛ اين را بياميزد با احساس تكليف و وظيفه؛ آن لطافت را درجاى خود بكار ببرد، آن تيزى و برندگى ايمان را هم در جاى خود بكار ببرد. اين تركيب ظريف فقط مال زنهاست؛ اين آميزه ى ظريف لطافت و برندگى مخصوص زنهاست اين امتيازى است كه خداوند متعال به زن داده است.10 پوشيدگى زن، نماد تقواى اوست. وقتى زن، تقواى جنسى را رعايت كند و خود را بپوشاند، وعده هاى الهى درباره پرهيزكاران، درباره او نيز محقق مى شود. غلبه بر هواهاى نفسانى و چشم پوشى از لذت هاى حرام، به انسان، هيبت و وقار مى بخشد؛ و از سوی دیگر به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با زنان پوشيده، برخوردى همراه با احترام و تكريم قلبى است. نوع پوشش زن،معرف شخصيت عفيف يا هوس انگيز اوست كه موضع گيرى مرد را در برابر او مشخص مى كند.2 زنان پاكدامن حتى در نگاه مردان بى بندوبار و چشم چران نيز مورد احترام هستند و اين، رمز تأكيد بر عفت و پاكدامنى زن است.2 امروزه حتی یک قانون کلی وجود دارد و آن این است که «هر چه خواهان احترام» بیشتری هستید، باید لباس عفیف تری بپوشید.19 آيت الله جوادي آملي در اين زمينه مي نويسد: قرآن كريم وقتي از حجاب سخن مي گويد، مي فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زني كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند.11 زن فطرتأ و از روی طبع، به پوشش بدن خود میل دارد و از برهنگی مضطرب می شود.13 (گرچه كسى كه بيمار دل است مشكل دارد (فى قلبه مرض) اما من نبايد كارى كنم كه او را تحريك كند (آيه ٣٢ سوره مبارکه احزاب)16. (آيه ٥٩ سوره مبارکه احزاب) همان طور که در اين آيه شریفه مى فرمايد: براى آنكه زنان مؤمن مورد آزار افراد هرزه قرار نگيرند، به گونه اى خود را بپوشانند كه زمينه اى براى بى حرمتى آنان فراهم نشود.16 (آيه ٥٩ و ٦٩ سوره مبارکه احزاب) مطلبي كه از اين آيه استفاده مي شود و يك حقيفت جاوداني است، اين است كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود، و در اين وقت است كه بيماردلان كه دنبال شكار می گردند از آنها مأيوس مي گردند و فكر بهركشي از آنها در مخليه شان خطور نمي كنند.21 زن باحجاب، در تيررس هواهاى نفسانى ناپاكان نيست؛ درنتيجه محبوب است و محبوب مى ماند. زنان باحجاب چون مرواريدى در صدف عفافند كه باارزشند و گران بها.2 هر چيز كه قيمتى تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى رود. هرچه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازم تر. وقتى در خانه را مى بندى، يا پشت پنجره ى اتاقت پرده مى آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه هاى مزاحم در پناه قرار داده اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى. اينكه -دل بايد پاك باشد-، بهانه اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه -لا قيدى-، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز رفتار پاك برخيزد.9 درحقيقت، عفت و پاكدامنى همانند پرده اى است كه دو پرده ديگر، يعنى حجاب و حيا از آن محافظت مى كنند.2 پوشش و حيا، تفكيك ناپذيرند. تا جلوه اى از حيا در زنى وجود نداشته باشد، پوشش را هم با جديت مراعات نخواهد كرد. زنان باحيا كسانى هستند كه با پوشش كامل، از نمايش بدن، موى سر و زينت هاى خود شرم دارند.2 زن مسلمان با رفتاري متناسب و متين، زمينه گسترش عفت را فراهم مي آورد.2 رعايت مسئله عفاف و حجاب در بهداشت روان افراد بسيار تأثير گذار است. به طوري كه اضطراب و نگراني را كم كرده، و موجب بالا رفتن اعتماد به نفس اشخاص مي گردد.11 و همچنین يكى دیگر از فوايد و آثار مهم حجاب در بعد فردى، ايجاد آرامش روانى در افراد جامعه است كه يكى از عوامل ايجاد آن عدم تهييج و تحريك جنسى است.11 و از اينجا راز نگاه محرم و نامحرم استفاده مي شود. اين هم به نفع زنان است و هم به نفع مردان؛ كه زنان در خارج از دائره ازدواج و زناشويي خودنمائي نكند (اِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ) و موجب تحريك مردان نشوند و مردان هم خارج از دائره ازدواج، دنبال ارضاي جنسي از طريق گناه نروند. در اين صورت است كه قلب ها و روح ها سالم و آرام مي ماند و اين همه طلاق و تعويض پي در پي زن و هوس بازي هاي خانمان برانداز صورت نمي گيرد.6 امنيت و آرامش خاطر نيز از آثار حجاب اسلامى است. انسان در پناه محافظ، احساس آرامش بيشترى دارد. پوشش اسلامى نيز نگهبان زن است و به زن آرامش مى بخشد. هرچه اين پوشش كامل تر شود، درصد امنيت و حفاظت زنان بالاتر مى رود. سختى حجاب، حق بيمه اى است كه زن، براى تأمين سلامت خود مى پردازد؛ زيرا پوشش، مانع نفوذ هواى نفس و نگاه هاى آلوده و افكار فاسد به حريم پاك زنان مى گردد و زيبايي ها و ظرافت هاى جسمانى آنان را از گزند سرما، گرما و آلودگى هوا حفظ مى كند. در حقيقت، حجاب دينى، پادزهر تهاجم فرهنگى غرب است.2 حفظ حجاب و ترك جلوه گرى، ثمرات بسيارى دارد كه برخى از آنها عبارت است از: آرامش روحى، استحكام پيوند خانوادگى، حفظ نسل، جلوگيرى از سوء قصد و تجاوز، پيشگيرى از امراض روانى، پايين آمدن آمار طلاق، خودكشى، از بين رفتن رقابت هاى منفى، حفظ شخصيت و انسانيت زن و ... و نجات از چشم ها و دل هاى هوس باز که امروزه غرب و شرق را در خود فروبرده است.17 حجاب وسيله اي براي حفظ طراوت و ظرافت قرار گرفته تا در ميان چشم هاي ناپاك به پژمردگي كشانده نشود.11 و نیز درخت زندگی خانواده ها را به خشکی نکشاند در حقيقت، حجاب زن، جهاد اكبر اوست.2 رعايت حجاب به عنوان يك پوشش ظاهرى و عفاف، به عنوان جمال باطنى، براى حفظ وصيانت گوهر وجودى فرد و به عنوان يك حكم الهى، ضرورى است.2
ب. آثار و پیامدهای حجاب در جامعه
از آيات حجاب به خوبى استفاده مي شود كه وجوب حجاب، يكى از احكام اجتماعيه اسلام است، يعنى در عين اينكه آثار فردى هم دارد آثار اجتماعى نيز، دارد و اساساً مفهوم و حقيقت حجاب در روابط اجتماعى معنا و تفسير پيدا مي كند، نه صرفاً در روابط فردى.14 حجاب و پوشش اسلامى براى مردان و زنان، تنها از كاركرد فردى برخوردار نيست و فقط براى سامان دهى خلقيات و ملكات نفسانى آدميان، مؤثر نمى باشد؛ بلكه از كاركرد اجتماعى نيز برخوردار است؛ غرايز، التهاب هاى جسمى و معاشرت هاى بى بند و بار را كنترل نموده، و به تحكيم نظام خانواده مى افزايد. همچنين از انحلال كانون مستحكم و پايدار زناشويي جلوگيرى نموده و امنيت اجتماعى را فراهم مى سازد.11 چنانکه خداوند متعال در سوره مباركه نور آيه ٣٠ فرموده، كاملاً از آيه روشن است كه صحبت از اجتماع است، یعنی در آیه اساساً بحث از فرد نیست، بلكه بحث از اجتماع است و خداوند تبارك و تعالى، حجاب را براى سلامت اجتماع قرار داده است. البته با قطع نظر از ادله قرآنى، از ماهيت حجاب پيداست كه براى صيانت از زنان است، يعنى حجاب هم براى خود قشر زنان مفيد است و هم براى ديگران. چرا كه بانوان محجبه هم خود را حفظ مى كنند و هم زمينه و بستر انجام گناه را براى ديگرى فراهم نمى كنند. پس روشن است كه حجاب يك امر اجتماعى است.14 بنابراين، پوشش اسلامى زن به منزله يك حفاظ ظاهرى و باطنى در برابر افراد نامحرم است كه مصونيت اخلاقى، خانوادگى، اجتماعى و پيوند عميق ميان حجاب ظاهرى و بازدارى باطنى را فراهم مى سازد.22 از آن جهت كه حجاب، حقيقتش، حفظ كرامت زن، رعايت حق الهى و حفظ حريم زن و مرد در روابط اجتماعى است، بى شك قدرت شگرفى در احياء و ماندگارى عفاف و حياى عمومى جمعى و جلوگيرى از انواع گوناگون بهره بردارى هاى جنسى دارد؛ زيرا زمانى كه زن با حفظ حريم خود و ديگران در جامعه رفت و آمد كند،هيچ مرد سالمى به خود اجازه تعدى و تجاوز نمى دهد و تنها مردان مريض القلبى مى مانند كه با برخورد عمومى جامعه نسبت به رفتار زشتشان مواجه مى شوند.12 به همین جهت در اسلام محرم و نامحرم و جدايي زن و مرد و اينها مطرح است، اينها مسائل ارتجاعى نيست. اينها جزو دقيق ترين مسائل انسانى و بشرى است. يكى از مهم ترين آن، اين است كه بنيان خانواده مستحكم مى ماند. چون زن و شوهر بهم احساس وفادارى مى كنند، در موضع حسادت قرار نمى گيرند،اين خيلى مسأله مهمى است. اگر اين عشق در صد جای ديگر تأمين شد، ديگر آن پشتوانه قوى اى كه استحكام خانواده بايد داشته باشد، از بين خواهد رفت و خانواده ها متزلزل مي شود.10 روشن است که با متزلزل شدن خانواده ها آن آرامش و امنیتی که بر جامعه حکم فرماست به لرزه در می آید چون خانواده ها زیرمجموعه های جامعه هستند پس بديهى است که سلامت اجتماع و خانواده،با رعايت حفظ حريم هاى دينى، ارتباط مستقيم دارد.2 حفظ حريم ها بسيار سازنده است و بدنبال آن امنيت فراگيرى در جامعه حاكم مى شود.7 پس امنيت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب است.11 و همچنین از فلسفه هاى حقيقى وجوب حجاب، حفظ آرامش زن، مصونيت جامعه از فساد و عمق و معنا بخشيدن به امنيت اجتماعى با توسعه آن مى باشد.11 پوشش دينى، پيام عفت، شخصيت و خداترسى زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانويي چشم طمع نخواهند داشت بلكه او را نيرويى بالفعل در هر چه وسعت بخشيدن امنيت اجتماعى دانسته و نجابتش را مى ستايند. در اين صورت است كه زن نه تنها در سنگر حجاب خود، از تير نگاه هاى زهرآلود، سخنان آزار دهنده و برخوردهاى اراذل جامعه در امان خواهد بود، بلكه امنيت و آرامش درونى خود و اجتماع خويش را برقرار خواهد كرد. نكته معنوى و عرفانى قابل ذكر در اين باب، پيام الهى آفريدگار هستى، خطاب به زنان است (اى زن! آگاه باش،دنيا خراب آبادى است كه هر نقطه آن به مين هاى شيطان و نگاه هاى آلوده، ناامن گشته است. اما فرشته هاى حجاب در محفل انس و ياد خدا در امنيتى بى نظير به سر مى برند كه ديگران از طعم آن بى خبرند). (تحليل نو و عملى از حجاب در عصر حاضر، محمدرضا اكبرى، ص ١٦-١٤)11.حجاب، حريمى ميان زن و مردان نامحرم است و سبب فروكش كردن غريزه جنسى مى شود. خاموشى اين شعله و در مسير طبيعى قرار گرفتن آن باعث مى گردد بسيارى از مشكلات از جامعه رخت بربند.18 زیرا نفس آدمى دريايي از خواستنى ها و تمايلات است. زمانى كه به چيزى رغبت پيدا كند همانند دريا، طوفانى مى شود و تنها راه آرام شدن جزر و مد اين دريا، رسيدن او به خواسته ى خويش است. لذا براى جلوگيرى از چنين موقعيت مهلك و درد طاقت فرسايي، حجاب داروى درمان كننده و موجد امنيت و صفاى روحى است. همانطور كه يك بانوى تازه مسلمان آمريكايي مى گويد: سلامت روح مرد و جامعه با نوع و كيفيت پوشش زنان، رابطه مستقيم و غيرقابل انكار دارد.11 پوشش، امنيت به همراه دارد و عامل مهمي براي آزادي زنان است،نه اسارت آنان. اسلام با طرح پوشش مناسب (حجاب)، جواز حضور زنان را در اجتماع فراهم آورده است2 و این حفاظ حجابى که بين زن و مرد وجود دارد اين به معنى آن نيست كه زنان،عالم جداگانه اى غير از عالم مردان دارند؛ نه، زنان و مردان در جامعه و محيط كار، با هم زندگى مى كنند؛ همه جا با هم سروكار دارند؛ مشكلات اجتماعى را با هم حل مى كنند؛ جنگ را با هم اداره مى كنند و كردند؛ خانواده را با هم اداره مى كنند و فرزندان را پرورش مى دهند؛ اما آن حفاظ و حجاب در بيرون از محيط خانه و خانواده حتماً حفظ مى شود. اين،آن نكته اصلى در الگو سازى اسلامى است. اگر اين نكته رعايت نشود همان ابتذالى كه غرب دچار آن است پيش مى آيد. اگر اين نكته رعايت نشود،زن از پيشتازى در حركت به سمت ارزش ها بازخواهد ماند.10 چون حجاب از جهت معنوى باعث مى شود كه زن كمتر دچار لغزش و گناه گردد. و به دنبال آن، زن و بطور كلى جامعه بيشتر مى توانند مراتب معنوى و انسانى را طى نمايند.18 نقش حجاب در سلامت عمومى جامعه این است كه زن و مرد هركدام كار متعلق به خويش را انجام دهد و اختلاط و معاشرت بى مرز در آن وجود نداشته باشد، زنان غيرمتعهد خودنمايى ننمايند و مردان شهوت ران هم با چشم صياد خويش به دنبال طعمه نگردند، در آن زمان در جامعه آرامش روحى و روانى بر زن و مرد حاكم خواهد شد،و ثبات و استحكام ويژه اى بر خانواده آن سايه خواهد افكند، و روز به روز بر تعداد پيوند ازدواج ها و زناشويى هاى مشروع و قانونى افزوده خواهد گرديد كه نتيجه آرامش اجتماعات كوچك، آرامش و سعادت جوامع بزرگ انسانى خواهد شد.11 پاكى جامعه از كسالات اخلاقى و زشتى هاى نابخشودنى، با رعايت همه جانبه مسائل مؤثر در سالم سازى جامعه است، و از آنجا كه منتهاى پوشش براى چنين مقصودى است، جمع كردن آن با ساير نكات اخلاقى پيرامون زن در غالب حجاب، كمك شايان توجهى به اين سالم سازى مى نمايد.12 خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز طى مقاله اى با عنوان (زنان در آغوش اسلام امنيت تازه مى يابند) با اشاره به گرايش روز افزون زنان مسلمان به حجاب مى نويسد، چه چيزى اين بازگشت را ميسر ساخته است؟بازگشتى كه به معناى واقعى در آزادى هاى شخصى و سياسى صورت گرفته است؟ پوشش (حجاب) براى زن اين امكان را فراهم ساخته كه در شهرهاى شلوغ بتواند به راحتى فعاليت كند و، از مزاحمت مردان جوان و نوجوانانى كه درجست و جوى كار از اطراف و اكناف كشور به پايتخت سرازير شدند در امان بماند. این لباس يك پيغام غيرقابل ترديد به اطرافيان مى فرستد. حجاب مى گويد: اين زن نجيب است، با او كار نداشته باشيد. و به وى اجازه مى دهد بدون اينكه مورد آزار جنسى قرار گيرد در اتوبوس هاى شلوغ شهر سوار شود (روزنامه رسالت،٢/٤/٧٣ ،١٣/ محرم/ ١٤١٥، شماره ٢٢٤٢٠)18. هويت و شخصيت خانواده در گرو پاكدامنى و عفت است؛ با توجه به جایگاه زن در خانواده و همچنین تأثیر خانواده بر اجتماع می توان گفت: جامعه سالم در دامان مادران پاكدامن و عفيف شكل مى گيرد، چنان كه در حديث آمده است: (طُوبى لِمَنْ كانَتْ اُمُّهُ عََفِيفَةً (بحارالانوار، ج ٥، ص ٢١٥)) (خوشا به سعادت كسى كه مادرش عفيف و پاكدامن باشد).2 پس ملاك در روابط اجتماعى، پاكى و طهارت است (آيه 28 سوره مبارکه نور) (ازكى لكم) و اوامر و نواهى خداوند، راه رسيدن به این طهارت است.17 و حجاب موجب طهارت زنان و به دنبال آن طهارت جامعه است.14 آثار و فوايد حجاب اسلامى بر گسترش امنيت اجتماعى، بسيار است كه برخى از آنها عبارت اند از:
١- ايجاد آرامش روانى بين افراد جامعه.
٢- جلوگيرى از تهييج و تحريك جنسى و خنثى نمودن لذايذ نفسانى.
٣- كاهش چشمگير مفاسد فردى و اجتماعى در جامعه اسلامى.
٤- حفظ و استيفاى نيروى كار در سطح جامعه اسلامى.
٥- حضور معنوى گرايانه زنان و مردان در محيط اجتماعى.
٦- كاهش تقاضاى مدپرستى بانوان.
٧- حفظ ارزش هاى انسانى،مانند عفت،حيا و متانت در جامعه.
٨- مصونيت زنان در همه زمان ها و مكان ها.
٩- سلامت و زيبايى موقعيت اجتماعى و فرهنگى مردان و زنان جامعه اسلامى.
١٠- هدايت، كنترل و بهره مندى صحيح از اميال و غرايز انسانى.
١١- مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب.
١٢- از بين بردن فشارهاى اجتماعى نامشروع و نابهنجار.11
بی حجابی و نتایج و عواقب آن
اگر هدف از بی حجابی،خودنمائی و جلب نظر جنس مخالف است باید گفت، جلب چشم مردها و هوس هوسرانان، عاملى براى تحقير زن است. عظمت زن به اين نيست كه بتواند چشم مردها، هوس هوس رانان را به خودش جلب كند؛ اين افتخارى براى يك زن نيست؛اين تجليل زن نيست؛ اين تحقير زن است.10 تا وقتى بانوان، خود را از ديد چشمهاى حريص مردان مى پوشانند، درياى نفس آنها آرام است، ولى وقتى به جلوه گرى دست مى زنند، اضطراب روحى و نابه سامانى روانى خود و براى مردان فراهم مى آورند.2 بدون ترديد، زمانی که مرد در خيابان، بازار، اداره، كارخانه و ... همواره با چهره هاى محرك و مهيج زنان بدحجاب و آرايش كرده مواجه باشد، تمركز نيروى كار او كاهش مى يابد (براى آگاهى از گستره كشانده شدن لذت هاى جنسى به محيط هاى كارى و اجتماع، و اعترافات صريح بعضى از زنان كشورهاى غربى درباره ى مزاحمت هاى جنسى نسبت به زنان و كودكان، ر. ك: احمدصبورى اردوبارى، بهاى يك نگاه؛محمدتقى فلسفى، كودك از نظر وراثت و تربيت، ج ٢، و روح الله حسينيان، حريم عفاف).22 از سوی دیگر زن خود با انتخاب پوشش خویش در نوع برخورد جامعه با او تا حدی نقش دارد کما اینکه سرچشمه بسيارى از مزاحمت هاى هوس بازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست، (آيه ٦٠سوره مبارکه احزاب).16 مي بينم كه جوانان ولگرد هميشه متعرض زنان جلف و سبك و لخت و عريان مي گردند. وقتي كه به انها اعتراض ميشود كه چرا مزاحم مي شويد؟ مي گويند: اگر دلشان اين چيزها را نخواهد با اين وضع بيرون نمي آیند.21 به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با زنانى كه پوشش نامناسبى دارند، برخوردى شهوانى و ابزارى است. در واقع می توان گفت، زن و مرد همانند دو سيم برق هستند كه نبود عايق ميان آنها آتش بى عفتى را شعله ور مى سازد و ارزش ها را مى سوزاند.2 حجاب حریمی میان زن و مرد نامحرم است، و حدود و مرزهای میان آنان را مشخص می نماید،18 روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر، محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد.13 اگرچنين حريمى برداشته شود و آزادى بى قيد وشرط به ميان آيد، بايد شاهد زندگى حيوانى باشيم كه در آن صورت، اضطراب هايي دچار افراد مى شود .زيرا غريزه جنسى نيرومند و چون اسبى سركش است كه هرچه بيشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد، سركش تر مى شود و ضربه كارى تر بر انسان وارد مى كند يا همچون آتشى است كه هرچه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مى شود.18 مهمترين آسيب ها و پيامدهاى بى حجابى: ١- عقده مند كردن مردان: جلوه گرى زنان، آثار منفى روانى براى مردان و جوانان در پى دارد. اگر ميل آدمى به چيزى جلب شود و به آن دست نيابد، تعادل روحى و روانى او بهم مى ريزد؛ درونش ناآرام مى گردد و در صورت تكرار به عقده روانى تبديل مى شود. ٢- سقوط شخصيت زنان: حجاب، قانون فطرت است و سرپيچى از اين قانون فطرى، سقوط ارزشى بانوان را به همراه دارد. هرقدر زن ها به خودآرايي بپردازند، از تقويت و تكميل روح الهى خود بازمى مانند. بى حجابى، كليد تخريب ارزش هاى زنان است. ٣- تزلیل خانواده ها: كشاندن مسائل جنسى از محيط خانواده به جامعه افزون بر متزلزل كردن عفت زنان، زمينه از هم پاشيدن بنيان خانواده ها را فراهم مى آورد. اساساً پوشش زنان سبب مى شود تمتعات جنسى منحصر در خانواده باشد؛ همچنين به حفظ و حراست از كيان اجتماعى و استفاده بهينه از نيروهاى فعال آن كمك مى كند. حضور زنان بى حجاب و بدحجاب دل مردان را سست كرده و ايمانشان را مى ربايد و چه بسا باعث ركود در فعاليت هاى اجتماعى مى شود. ٤- بلوغ زودرس جنسى: بى ترديد، در اثر جلوه گرى زنان، نوجوانان، زودتر از زمان طبيعى به بلوغ خواهند رسيد و اين بلوغ زودرس زمينه ساز اختلال روانى و جسمى در آنان مى شود. ٥- بدآموزى: اصولاً فرزندان، رفتار خود را از بزرگترها مى آموزند. اگر زنان و دختران بالغ جامعه، ازشرم و حيا به دور باشند و در پوشش مناسب موى سر، بدن و زينت هاي آن دقت نكنند، الگوى نامناسبى براى فرزندان جامعه خواهند بود.2 6- رونق گرفتن چشم چرانی و هوسبازی. 7- توسعه فساد و فحشا. 8- سوء قصد و تجاوز به عنف. 9- بارداری های نامشروع و سقط جنین 10- خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی. 11- بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی. 12- رقابت در تجملات. 13- ایجاد دلهره برای خانواده های پاکدامن.4 ممكن است بعضي ها ادعا كنند و بگويند: وقتي بي حجابي رايج شد شخص ديگري مزاحمتي ايجاد نمي كند اما آمارهاي تجاوز به عنف و مزاحمت براي زنان در كشورهاي به اصطلاح آزاد، فراوان و بسيار قابل ملاحظه و درخور تأمل است. مالكيت بى قيد و شرط وآزادى به معنى رها شدن، سرچشمه فساد و به هم ريختن نظام اجتماعى است.5
دیدگاه قرآن و احادیث نسبت به مسأله عفاف و حجاب
اصل حجاب و پوشش زن از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از دانشمندان اسلامی در آن اختلاف ندارند. حتی در مقدار و حد پوشش نیز بین فقها و علمای اسلام اعم از شیعه و سنی اختلاف ندارند و تقریباً همه آن ها بر این عقیده اند که زن باید در حضور نامحرم تمام بدن خود جز صورت و دست ها تا مچ بپوشاند. ما در اینجا به دیدگاه های بعضی از آنها اشاره می کنیم.13 از هر كارى كه موجب شكستن حريم حيا و حجاب مى شود، دورى كنيد، (آيه ٢٧سوره مبارکه نور) (تستأنسو) پاكدامنى و عفت براى زنان بهترين ارزش است، مطابق آيه 33 سوره مبارکه نور (ان اردن تحصناً)17 قال النّبىّ صلى الله علیه و آله: الْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فيِ النَّساءِ أحْسَنُ . پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود: حيا از همه نيكوست ولى از بانوان نيكوتر است.9 پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است: خدا، حيا و پوشيدگى بندگانش را دوست دارد.2 قال رسول الله صلی الله علیه و آله: المراه عوره سترها بیتها ف اذا اخرجت استشرقها الشیطان. زن اندامی شهوت انگیز دارد که خانه اش پوشش آن است، اگر خود را نپوشاند همین که از خانه خارج شد شیطان او را دربر می گیرد.13 قال عَلِىّ علیه السلام: ألْعَفافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزّهُما الدَّنايا. حضرت على عليه السلام فرمود: عفت محافظ انسان است و او را از پستى ها باز مى دارد. قال عَلِىّ علیه السلام: عَجِوْتُ لَمِنْ عَرفَ سُوءَ عَواقِب اللَّذَّات كَيْفَ لا يَعُفَّ. حضرت على عليه السلام فرمود: درشگفتم از كسى كه فرجام هوسبازى ها را مى داند چگونه عفت نمى ورزد.9 حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ما الْمُجاهِدُ الشّهيدُ فى سَبيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ أَجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكادَ الْعَفيفُ اَنْ يَكُونَ مَلَكا مِنَ الْمَلائِكَه.اجر رزمنده شهيد راه خدا، بالاتر از اجر كسى نيست كه فدرت، برخلاف عفت داشته، ولى عفت خود را حفظ كرده است. به حقيقت كه فرد عفيف، نزديك است كه فرشته اى از فرشتگان باشد (نهج البلاغه، حكمت ٤٧٤)2.
نتیجه
از مطالب فوق این نتیجه حاصل می گردد که مسأله حجاب، مسأله ای است که اگرچه مقدمه ای است برای چیزهای بالاتر اما خود یک مسأله ارزشی است،10 یعنی افزون بر اینکه داشتن حجاب زن دستاوردهای فراوانی از جمله امنیت و آرامش دارد که خود در بهبود سلامت روانی جامعه مؤثر است، برای خود شخص نیز امتیازی است برای کسب کمالات انسانی و از همه مهمتر طبق آیه شریف 59 سوره مبارکه احزاب: حجاب امری اختیاری نیست، بلکه تکلیفی است نسبت به تمامی زنان مؤمن،14 یعنی حجاب دستوری الهی و امری واجب است. حال اگر كسانى با نگرش دينى، اسلامى يا با رويكرد جامعه شناختى و روان شناسى به چنين كاركردها و تأثيرات مطلوب، به ويژه تأمين امنيت اجتماعى پى ببرند، نه تنها هدفمندانه، زندگى مى كنند، بلكه براى رفتارها و انديشه هايشان دست به گزينش مى زنند تا به اهداف متعالى الهى و انسانى دست يابند. از اين رو به مسأله حجاب نيز به عنوان راهبردى كارساز جهت تأييد و ترويج ارزش هاى اجتماعى، تأمين كننده سعادت آدمى و منشأ قرب الهى مى نگرند.11 زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه و نیز رابطه زن و مرد، پوشش زنان به همه آحاد جامعه مربوط می شود؛ با مد نظر داشتن آثار زیان بار و مخرب بی حجابی و بدحجابی زنان نمی توانند و نباید با نداشتن حجاب مناسب خود آرامش همگانی را سلب کنند که اثرات سوء آن علاوه بر زمان حال آینده را هم شامل شود.
منابع
1. اختری، عباس علی، دائرۀ المعارف جامع اسلامی، مؤسسه فرهنگی آرایه و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 1411 و 3962.
2. اسحاقی، سیدحسین، مروارید عفاف (کاوشی در حیا، غیرت و حجاب)، ص 1 و 2 و 3 و 10 و 27 و 33 و 37.
3. امامی، محمدجعفر، لغات در تفسیر نمونه، انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، اول 1387 ص 178.
4. بابائیان، عباس، 400 نکته از تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ص 266.
5. بهرامپور، ابوالفضل، تفسیر نسیم حیات جزء 12، آوای قرآن، پنجم 1388 ص177 و 178.
6. بهرامپور، ابوالفضل، تفسیر نسیم حیات جزء 18، آوای قرآن، ششم 1389 ص 185.
7. تربتی کربلایی، حیدر، حریم و حیا، ص 4.
8. حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 22.
9. حسن زاده، علی، چهل حدیث حیا و عفاف، معروف، ص 5 و 16 و 20 و 24.
10. خامنه ای، سیدعلی، زن و بازیابی هویت حقیقی، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، ص 56 و 57 و 63 و 154 و 199 و 200 و 300.
11. درافشان، محمدحسین، آثار و پیامدهای حجاب، پیام زن و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 15 و 16 و 23 و 59 و 72 و 76 و 85.
12. دهقانی، محسن، منطق کرامت زن؛ نگرشی جدید به مفهوم حجاب، ص 6 و 14 و17 و 18.
13. رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 40 و 41 و 51 و 63 و 65 و 66.
14. فاضل لنکرانی، محمدجواد، حجاب و نظام اسلامی، ص 3 و 14 و 15.
15. فردوسی، سیما، بهداشت روانی، تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، 1392، ص117
16. قرائتی، محسن، تفسیر سوره احزاب، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1389، ص 44 و 88 و 90.
17. قرائتی، محسن، تفسیر سوره نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن 1375، ص 11 و 40 و 41 و 47.
18. محمدی نیا، اسدالله، فلسفه حجاب؛ آثار حجاب از نظر علوم اجتماعی، روانشناسی و دانشمندان جهان، سبط اکبر و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اضفهان، ص 9 و 24.
19. مدنی، سمانه، دختران به عفاف روی می آورند، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ص 55.
20. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، ص 108.
21. مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، ص 78 و 80 و 162.
22. مهدیزاده، حسین، حجاب شناسی (چالش ها و کاوش های جدید)، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1381، ص 5 و 11 و 16 و 18 و 23.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
واژه «اُم» به معناى مادر در قاموس فرهنگ اسلامى و فرهنگهاى مربوط به
نهاد خانواده و جامعه، بخصوص جوامع مشرق زمين كه بعضاً با فرهنگ غنى اسلام
توسعه يافتهاند بسيار شاخص و ارزشمند است.
اين واژه به معناى مولد، سرمنشأ و اصل و ريشه هر چيز بكار برده مىشود. در
«منتهى الارب» به معناى «والده» بكار رفته است و در «غياث اللغات» به معناى
اصل، عماد و ستون كلمه بكار مىرود كه در آغاز كلمات ديگر آمده و با هر
عبارتى كه به آن اضافه شود بكار برده خواهد شد.(1)
واژه «ام» به لحاظ دربرداشتن بار معنايى خاصى كه دارد شاخص بعضى از سمبلها
و نمادها و ساير تركيبات وصفى جهت شناسايى بهتر بكار برده مىشود از قبيل
تركيباتى نظير «ام القرى» كه به معناى سرزمين امن و امان مكه است كه مادر
همه قريهها شمرده مىشود. «ام غيلان» خارهاى بزرگ كه بسان درختى عظيم در
بيابانهاى وسيع و ساير صحراها و فلات مىرويند.
«ام المؤمنين» لقب زنان و همسران پيامبر به ويژه حضرت خديجه (س)مىباشد و
«ام الائمه» مادر امامان كه لقب حضرت فاطمه زهرا(س) بشمار مىرود. نيز واژه
«ام» به معناى اصل و منشأ پليدى و شر بكار برده مىشود مثل «ام الخبائث»
كنايه از شراب كه مايه شر و فساد اخلاق انسانهاست و «ام الفساد» كنايه از
ابر قدرتى همچون آمريكاست كه سر منشأ جنگ افروزيها، نابسامانيها و خونريزى
ملتهاى بيگناه و مظلوم مىباشد.بدين لحاظ غالب منابع و متون عرفانى و
اسلامى هرجا كه سخن از احترام و ارزشمند شمردن انسانهاست خصوصاً بر روى
واژه زيباى «مادر» تكيه مىشود.
در «رساله حقوق» به نقل از فرمايش امام زين العابدين(ع) اين چنين روايت شده
كه: و اما حق مادرت اين است كه بدانى او ترا از جايى برداشته كه كسى، كس
ديگر را برنمىدارد و از ميوه دل خود به تو داده كه كسى به كس ديگر نمىدهد
و ترا با تمامى اعضاى وجود خويش نگهبان بوده است و باكى نداشته كه خود
گرسنه ماند اما در عوض ترا سير گرداند و خود تشنه ماند تا ترا سيراب سازد و
خود برهنه باشد و ترا بپوشاند و خود در آفتاب باشد و ترا در سايه نگاه
دارد و به خاطر تو بيدارى مىكشد و ترا از گزند گرما و سرما دور دارد پس جز
به يارى خدا و توفيق او از عهده سپاس برنخواهى آمد.»(2)
در روايات آمده كه روزى رسول اللّه (ص) در مسجد نشسته بود جبرئيل فرود آمد و
سلام كرد و عرضه داشت: يا رسولاللّه! قدم به قبرستان بقيع گذاريد تا شايد
به بركت حضور شما رحمت شما شامل حال برخى از اموات گردد. پيامبر(ص) به
بلال دستور داد تا در مدينه ندا كند كه مردم به قبرستان آيند. آن حضرت از
درون قبرى صداى ناله و زفير استماع نمود تا اينكه زنى به حضور پيامبر(ص)
شرفياب شد و در حالى كه بر آن قبر اشاره كرده بود عرضه داشت: يا رسول اللّه
(ص) من مادر صاحب اين قبر هستم فرمان چيست؟ آن حضرت فرمود: او را حلال كن،
زيرا فرزندت در عذاب است. آن زن عرضه داشت يا رسول اللّه (ص) من او را
حلال نمىكنم...زيرا من او را از شيره جان پروردهام و مشقات و سختيهاى
فراوانى را به جان خريدهام، او را بسيار دوست داشتم تا روزى رسد كه
پشتيبان و حامى و پناهگاه من باشد ولى به هنگام بزرگسالى به آزار من
پرداخت.
سپس حضرت دست به دعا برداشت كه: خدايا به حق خمسه النجباء...صداى اين فرزند
را به گوش مادرش برسان تا شايد به فرزندش رحم كند. و به مادر دستور داد تا
گوش به خاك قبر پسر گذارد و نالههاى او را استماع كند. مادر ناله جانسوزى
شنيد كه مىگويد: اى مادر... بالاى سرم و پائين پايم از چپ و راست همه در
آتش عذاب است از من درگذر و گرنه تا قيامت به همين درد و محنت مبتلا خواهم
بود. مادر به حال پسر رقّت كردو گفت: خداوندا از سر تقصير او گذشتم. در حال
خداوند بر آن جوان معذّب لباس رحمت پوشانيد.(3)
شيخ اجل سعدى شيرازى(ره) خود به دوران جوانى بخاطر يك اهانت به مادر اين
چنين اذعان مىدارد كه: وقتى به جهل جوانى بانگ بر مادر زدم دل آزرده به
كنجى نشست و گريان همى گفت، مگر خردى فراموش كردهاى كه درشتى مىكنى؟!
چه خوش گفت زالى به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افكن و پيلتن
گر از عهد خرديت ياد آمدى
كه بيچاره بودى در آغوش من
نكردى در اين روز بر من جفا
كه تو شيرمردى و من پير زن(4)
فلسفه احترام و تكريم نسبت به والدين
خداوند متعال در قرآن كريم شيوهها و الگوهاى مختلف در راستاى احترام به
مقام والدين به ويژه مادر براى ما معرفى فرموده است يعنى علاوه بر اينكه به
دوران سرشار از رنج و درد باردارى اشاره مىفرمايد، نحوه تكريم و تجليل را
نسبت به مقام مادر براى ما اثبات مىفرمايد آيه زير از سوره احقاف گواه
بارزى بر اين مدعاست:
«و وصّينا الانسان بوالديه احساناً حملته امّه كرها و وضعته كرها و حمله و
فصاله ثلثون شهراً حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنةً قال ربّ اوزعنى ان
اشكر نعمتك الّتى انعمت علىّ و على والدىّ...؛(5) و ما انسان را به احسان و
نكوداشت در حق مادر خويش سفارش كرديم كه چگونه مادر با رنج و زحمت بار حمل
را تحمل نمود و با درد و رنج توصيفناپذير وضع حمل كرد چه در طول اين سى
ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مىدهد.»
بعد از دوران زايمان كه يكى از سختترين لحظات زندگى مادر است دوران حساس و
سخت ديگرى در پيش است. دوران مراقبت شبانه روزى از فرزند، دورانى كه فرزند
كوچك بيمار قادر به بيان محل درد نيست و در صورت گرسنگى و تشنگى و يا گرم و
سرد بودن محيط زندگى قادر به بيان آنها نيست. مادر بايد يك يك اين نيازها
را تشخيص داده و برآورده سازد. لذا آيه مىفرمايد هنگامى كه طفل به حد رشد و
تكامل رسيد آنگاه سزاوار است كه عرضه دارد خدايا، مرا بر نعمتى كه عطا
فرمودى توانايى بخش و نحوه تشكر كردن از والدين را به من بياموز.
در پارهاى از احاديث آمده است كه ام سلمه خدمت پيامبر(ص) رسيد و عرض كرد:
همه افتخارات نصيب مردان شده، زنان بيچاره چه سهمى از اين افتخارات دارند؟
پيامبر(ص) فرمود:
« بلى اذا حملت المرئة كانت بمنزلة الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فى
سبيل اللّه فاذا وضعت كان لها من الاجر مالايدرى احدٌ ما هو لعظمة، فاذا
ارضعت كان لها بكلّ مصة كعدل عتق محررٍ من ولد اسماعيل، فاذا فرغت من رضاعه
ضرب ملكٌ كريم و على جنبها و قال استأنفى العمل فقد غفرلك...؛(6)
هنگامى كه زن باردار مىشود در تمام طول مدت حمل به منزله روزه دار و شب
زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است و هنگامى كه وضع حمل مىكند
آنقدر خدا به او پاداش مىدهد كه هيچكس حد آنرا از عظمت نمىداند و هنگامى
كه فرزندش را شير مىدهد در برابر هر مكيدنى از سوى كودك خداوند پاداش آزاد
كردن بردهاى از فرزندان اسماعيل را به او مىدهد و هنگامى كه دوران
شيرخوارگى كودك تمام شد يكى از فرشتگان بزرگوار بر پهلوى او مىزند و
مىگويد: برنامه اعمال خود را از نوآغاز كن چرا كه خداوند همه گناهان ترا
بخشيد.»
نكته بسيار مهم كه از محتواى آيه سوره احقاف برمىآيد مسئله مهلت شكرگزارى
فرزند نسبت به خداوند كه نعمت وجود والدين را به او افاضه فرموده و تكريم
مقام والدين در سن چهل سالگى «اربعين سنه» مىباشد. آدمى در اين سن به اوج
بلوغ حكمت و دانش عقلانى نايل مىشود و غالب انسانهايى كه در سنين پختگى و
نضج افكار قرار مىگيرند و عمر ارزشمند را صرف كارهاى ناشايست و لغو و باطل
نمىكنند چنين سنينى به منزله شكوفايى قوه تفكر و تعقل بشر تا به سر حد
كمال مىباشد. همانگونه كه پيامبر اسلام(ص) در چهل سالگى به مقام شامخ
رسالت مبعوث گرديد.
همچنين نص آيه شريفه «حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنه» دلالت بر اين
موضوع دارد كه گاه فرزند در اوج دوران حيات از شور و حال نشاط و چالاكى خاص
خويش برخوردار است و گاهى در حين غرور جوانى اسباب نگرانى و زحمت و دردسر
را براى والدين فراهم مىسازد. لذا رسيدن به مرحله «بلغ اشدّه» زمان آرامش
روح و تعادل عقل انسان كمال يافته و شايد آخرين مهلت شكرگزارى نسبت به
والدين باشد. اما جاى سؤال باقى است كه آيا تشكر و قدردانى از زحمات والدين
به مدت زمان خاصى مربوط است تا انسان قادر به انجام اين تكليف بزرگ بوده
فرصت مطلوب اين نعمت عظيم را از دست ندهد و در هنگام مرگ از بابت كوتاهى
تقصير، شرمنده از دنيا نرود؟!
بدين لحاظ حضرت سجاد(ع) در مناجات خويش از پروردگار متعال درخواست توفيق در
اداى حقوق والدين فرموده و از خداوند مسئلت مىنمايد كه آن جناب را نسبت
به دانش و ادراك وظايفى كه درباره ايشان واجب است توفيق بخشد از ديدگاه سيد
الساجدين حقوق والدين و اداى حسن وظيفه نسبت به زحمات آنان بقدرى ارزشمند
شمرده مىشود كه حتى بعد از مرگ آنها، انسان قادر به دريافت كنه اين عظمت
نمىباشد و نمىتواند ذرّهاى از آنهمه محبت را جبران سازد.
آن حضرت در اين راستا خطاب به درگاه كبريائى و آستان ربوبى اين چنين بيان
مىفرمايد: «... و الهمنى علم ما يجب لهما علىّ الهاماً واجمع لى علم ذلك
كلّه تماماً، ثمّ استعملنى بما تلهمنى منه و وفقنى للنّفوذ فيما تبصرنى من
علمه حتّى لايفوتنى استعمال شىء علمتنيه ولا تثقل اركانى عن الحفوف فيما
الهمتنيه...؛(7)
خدايا... دانستن آنچه درباره والدين بر من واجب است الهام نما و آموختن همه
آن واجبات را بىكم و كاست برايم فراهم آور. سپس مرا به آنچه كه به من
الهام مىفرمايى وادار كن و براى انجام در آنچه به دانستن آن بينايم
مىسازى توفيقم ده تا بجا آوردن چيزى از آنچه مرا به آن دانا گردانيدهاى
از من فوت نگردد و اندام و اعضاء من از خدمت در آنچه به من الهام نمودهاى
سنگين نشود.»
همچنين خداوند متعال در ارتباط با زحمات طاقت فرسا و رنجهاى بيشمار مادر چه
در حين باردارى و چه در ايام پرورش فرزندان وصيت يا توصيهاى مشابه در
سوره لقمان فرموده است:
«و وصّينا الانسان بوالديه وهناً على وهنٍ و فصاله فى عامين ان اشكرلى و لوالديك الىّ المصير..؛(8)
و ما به هر انسانى سفارش كرديم كه در حق مادر خويش نيكى كند كه از روى
«وهن» (سنگينى و ضعف) بار حمل فرزند را برداشته تا مدت دو سال كه طفل را از
شير باز مىگيرد. هر انسانى بايستى در ابتدا مرا شكر گويد و آنگاه مادر را
تشكر و سپاس گويد و بازگشت خلق بسوى خداست.»
حال چرا كلمه «وهن» در اين آيه ذكر شده؟ خداوند در اين آيه به مستدلترين
دلايل علمى اشاره كرده مىفرمايد: «مادر، فرزند خويش را حمل مىكند در حالى
كه هر روز ضعف و سستى او افزون مىشود.» اين مسئله از نظر علمى هم ثابت
شده و تجربه نيز نشان داده كه مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى
مىشوند. زيرا شيره جان خويش را به پرورش طفل اختصاص داده و از تمام مواد
حياتى وجود خود بهترين عناصر حيات بخش را تقديم او مىدارند.(9)
مادران اولياء و پيامبران
خداوند متعال در قرآن كريم از زنانى همچون ساره همسر ابراهيم و يا همسر
زكريا و قابليت و استعداد مادرشدن در آنها ياد مىكند. اگرچه اين قبيل زنان
سالهاى زيادى از عمر خود را سپرى نمودند لكن خداوند آنان را مستعد مادرى و
بروز عواطف مادرانه فرمود. نظير همسر زكريا كه با وجود نازايى و كبر سن،
خداوند به او يحيى را مرحمت فرمود همانگونه كه در آيات زير به زكريا تولد
يحيى بشارت داده شده است:
«يا زكريا انّا نبشرك بغلامٍ اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميّا؛ اى زكريا
ما ترا به پسرى بنام يحيى بشارت مىدهيم كه قبل از او چنين نامى را براى
كسى قرار نداديم.»
زكريا كه در محراب عبادت بسر مىبرده است سخت از اين ندا مدهوش شده و با شگفتى هرچه تمام عرضه مىدارد كه:
«قال ربّ انّى يكون لى غلامٌ و كانت امرأتى عاقراً و قد بلغت من الكبر
عتياً...؛ خدايا... چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى كه زنم نازاست و
من به نهايت كهنسالى و پيرى رسيدهام.»
«عاقر» در اصل از واژه «عقر» به معنى ريشه و اساس يا به معنى «حبس» است و
اين كه به زنان نازا عاقر مىگويند به خاطر آن است كه كار آنها از نظر
پيدايش فرزند به پايان رسيده يا اين كه تولد فرزند در آنها محبوس شده
است.(10)
اما به رغم اين ابهامات آنگونه كه علم امروزه و عقايد عامه ثابت مىكند كه
باردارى براى زن در سنين بالا خطرناك و مشكل آفرين مىباشد خداوند قادر و
توانا بر اينگونه عقايد پوچ خط بطلان كشيده و مىفرمايد:
«قال كذلك قال ربّك هو علىّ هين و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئاً...؛
فرمود: اينگونه پروردگارت گفته و اراده كرده است كه اين كار بر من آسان است
من قبلاً ترا آفريدم و چيزى نبودهاى!»
همين بشارت را خداوند به «ساره» همسر ابراهيم در سن نودسالگى مىبخشد.
«فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق يعقوب، قالت يا ويلتى أالدوانا عجوزٌ و هذا بعلى شيخاً انّ هذا لشىء عجيبٌ...؛
پس او را بشارت داديم به اسحاق و از پس اسحاق به يعقوب. گفت اى واى بر من
آيا فرزند آورم در حالى كه من زنى پير بيش نيستم و شوهرم پيرمردى بيش نيست
بدرستيكه هر آينه اين چيزى است عجيب.»(11)
حتى خداوند بدون دخالت اسباب و وسايط مربوط به زناشويى و نكاح قادر است كه
از زنى بىشوهر، فرزندى در حد و مرتبه پيامبر خلق نمايد نظير مريم(س) دختر
عمران كه در نهايت پاكدامنى و زهد در ميان قوم و عشيره خود مىزيست و به
نيكوترين وجهى خدا را عبادت مىنمود هنگامى كه جبرئيل در هيئت انسانى نيكو
بر مريم جلوه كرده و عرضه مىدارد كه:
«انا رسول ربّك لأهب لك غلاماً زكيّاً؛من فرستاده خدا بسوى تو هستم تا پسرى پاكيزه به تو ببخشم.»
مريم(س) كه دست هيچ مردى به او نرسيده بود با بيم و هراس سؤال مىكند:
«انّى يكون لى غلامٌ و لم يمسسنى بشرٌ و لم اك بغيّا...؛ چگونه براى من
پسرى خواهد بود در حالى كه مرا هيچ انسانى لمس نكرده و بدكاره و شقى
نبودم.»(12)
حضرت مريم(س) در چنين حالاتى تنها به اسباب ظاهرى مىانديشيد و تصورش همچون
ساير انسانها بر اين بود، براى اينكه زنى صاحب فرزند شود دو راه بيشتر
ندارد يا ازدواج و انتخاب همسر و يا آلودگى و انحراف...
خداوند همان جملهاى را كه به ساره فرمود به مريم فرمود.
«هو علىّ هيّن» چه بسا زنانى كه با طى مراحل و مقدمات ظاهرى و شرعى از طريق
عقد نكاح با مردان محرم مىشوند لكن از نحوه تربيت صحيح فرزندان در
ناآگاهى بسر مىبرند و غالباً فرزندانى مجرم و مفسد به جامعه بشرى تحويل
مىدهند!! همچنين جاى سؤال و ابهام باقى است كه در صورت نيافتن شوهرى زاهد و
پارسا يك زن ديندار چگونه مىتواند فرزندى پديد آورد؟!.
اين امر براى خداوند بسيار آسان است اما براى انسانها اين باور و يقين كه
خداوند مىتواند از يك زن بكر فرزندى پيامبرگونه پديدآورد بسيار غيرممكن
مىنمايد، حال هدف از پيدايش مولودى بدون پدر چه بوده؟ استاد محقق آيت
اللّه مكارم شيرازى مىفرمايد كه: «ما مىخواهيم او را آيه و اعجازى براى
مردم قرار دهيم «و لنجعله آية للنّاس». ما مىخواهيم او را رحمتى از سوى
خود براى بندگان بنمائيم. «و رحمةً منّا» اين امرى است پايان يافته و جاى
گفتگو ندارد. «و كان امراً مقضيا».(13)
تساوى تكريم والدين از ديدگاه قرآن كريم
اگر چنانچه از آلام و متاعب عديده مادران در دوران باردارى و وضع حمل و
پرورش فرزند در قرآن كريم سخن به ميان آمده است و بطور اندك از زحمات پدر
اشاره رفته است اين مسئله دليل بر بى اهميت شمردن مقام پدران نمىباشد.
خداوند در مقام تساوى تكريم والدين خطاب به فرزندان جهت حمايت و دستگيرى
مىفرمايد: «و احفض لهما جناح الذلّ من الرحمة و قل ربّ ارحمهما كما
ربّيانى صغيرا؛(14) و بالهاى خود را از روى فروتنى و مهربانى و رحمت بر سر
هر دو آنها بگشاى و بگو خدايا به آنها رحم كن همانگونه كه مرا در كودكى
پرورش دادند.»
از ديدگاه خداوند منّان بحدى رحمت و رأفت ارجمند و مقدس شمرده مىشود كه
عطوفت فرزند به منزله دوبال پرنده قلمداد شده كه از روى ذلّ و فروتنى بر سر
پدر و مادر گشاده مىگردد اين تشبيه زيبا در اصطلاح علم بيان به استعاره
مكنيه تعبير شده است. چون هنگام حذف ادات تشبيه عبارتى كه مفهوم مىگردد
همانا فروتنى،رأفت و عطوفت سرشار از عشق و عاطفه فرزندان مىباشد.(15)
در اين آيه به ظرافتهاى حساس و نكتههاى پرمعنا در رابطه با احترام به پدر
و مادر و نيز آزمايش فرزندان در ارتباط با نحوه نگاهدارى صحيح و
ايثارگرانه آنها اشاره شده است:
1- توجه به حالات پيرى پدر و مادر كه در زمان كهولت و بيمارى بيشتر به
حمايت و محبت نيازمند مىباشند چه آنها ممكن است كه بر اثر ناتوانى نتوانند
از جاى برخيزند يا در امر نظافت شخصى كوشا باشند لذا فرزندان مورد آزمايش
قرار مىگيرند كه آيا از صبر و حوصله كافى براى نگهدارى مهربانانه و
مؤدبانه برخوردار هستند يا خير؟
2- ايجاد انگيزه تواضع و فروتنى «خفض جناح».
3- هنگامى كه فرزند سر برآستان الهى مىسايد و پروردگار خويش را حمد و سپاس
مىگويد پدر و مادر را در حال حيات و ممات فراموش نكند و از خداوند براى
آنها تقاضاى رحمت كند و به خدا عرضه دارد كه: بارالها! همانگونه كه آنها در
كودكى مرا تربيت كردند و از نشاط و جوانى به لحاظ بالندگى و تكامل فرزند
خويش ايثار نمودند هم اكنون آنها را مشمول عنايت و رحمت خود قرار بده.
نيكى بايد مستقيم و بدون واسطه باشد
قرآن كريم در سوره انعام، آيه 151، نيكى به پدر و مادر را بلافاصله بعد از
مبارزه با شرك عنوان مىنمايد كه دليل بر اهميت فوق العاده حق پدر و مادر
در دستورات فرهنگ اسلامى است. در اين آيه مىفرمايد: «الّا تشركوا به شيئاً
و بالوالدين احساناً؛هيچ چيز را شريك خدا قرار ندهيد و نسبت به پدر و مادر
نيكى كنيد.»
اصل فرمايش اين است كه: «بالوالدين احساناً؛ اگر مىفرمود:
الى الوالدين احساناً؛
يعنى نيكى كردن هرچند به طور مستقيم و يا غير مستقيم باشد. اما «بالوالدين احساناً»
يعنى نيكى كردن به طور مستقيم و بدون واسطه، آيه مىفرمايد موضوع نيكى به
پدر و مادر آنقدر اهميت دارد كه بايد فرزند شخصاً و بدون واسطه آنرا انجام
دهد.(16)
اطاعت از والدين مشرك جايز نيست
همه ما مىدانيم كه شرك در اسلام عملى حرام و زشت شمرده مىشود و انسان
مشرك نجس قلمداد مىگردد. از ديدگاه اسلام اگرچه مقام پدر و مادر بسى
ارزشمند شمرده مىشود لكن فرزند مسلمان وظيفه دارد از اطاعت پدر و مادر
مشرك سرباز زند. نمونه بارز آن داستان سلمان فارسى است كه بر آئين مجوس بود
لكن بعد از گرايش به اسلام از نزد والدين خويش كه هر دو مشرك بودند گريخت و
از اوامر آنها اطاعت ننمود.
قرآن كريم در سوره عنكبوت اگرچه ما را به احسان نسبت به والدين فرا
مىخواند لكن در جايى از آيه مىفرمايد كه اطاعت از پدر و مادر مشرك كه سعى
و تلاش بر شرك ورزيدن فرزندان خويش دارند جايز نيست. آيه ذيل گواه بارزى
بر اين مدعاست:
«و وصّينا الانسان بوالديه حسناً و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علمٌ فلاتطعهما...»(17)
ما به انسان توصيه كرديم به پدر و مادر خويش نيكى كند و اگر آن دو تلاش
كنند و اصرار ورزند كه براى من شريك قائل شوى كه به آن علم ندارى از آنها
اطاعت مكن.
تربيت صحيح مادر گام اساسى بسوى سعادت
عمده طرز تفكر موهوم در جامعه عرب قبل از اسلام بر اين باور استوار بود كه
نه تنها دختران و زنان عضو اصلى و شاخص جامعه بشمار نمىروند بلكه گاه در
حكم ظروفى براى نگاهدارى و آفرينش پسرانى قلمداد مىشدند كه تنها براى اصل و
نسب آفرينى پدران فرزند مىآورند همانگونه كه يكى از شاعران عصر جاهلى
اينگونه سروده است:
و انّما امهات النّاس اوعيه
مستودعات و للانساب آباء
مادران در حكم ظروف براى پرورش انسانها مىباشند و تنها براى نسب پدران فرزند مىآورند!(18)
چه بسا مادرانى كه با زحمات و مشقات فراوان تنها به داعيه بقاء نسل و تحكيم
بنيان خانواده و فرزندان خود را در بطن خويش مىپرورانند و يا متحمل
هزينههاى سنگين و گزاف در امر زايمان و رشد و تكامل فرزند مىگردند لكن از
شناخت ماهيت تعليم و تربيت در ناآگاهى بسر مىبرند و همين عوامل علاوه بر
فرسايش نيروى جسمانى منجر به ناديده انگاشتن عواطف واقعى و همه جانبه آنان
در امر ايفاى وظايف خطير مادرانه و پرورش اطفال و ارضاء خواستههاى مشروع و
بر حق فرزندانشان خواهد گشت. آيا چنين مادرانى كه فرزندان خويش را در مسير
تباهى و فساد سوق مىدهند و موجب توليد زحمات عديده و مشكلات و
ناهنجاريهاى فراوان اجتماعى را فراهم مىسازند به واقع بهشت در زير پاى
آنهاست؟! اگر چنانچه پيامبر اسلام(ص) مىفرمايند:
تناكحوا...تناسلوا. ازدواج كنيد و فرزند آوريد كه من در قيامت به امت خويش
مباهات خواهم نمود. مراد از اين فرمايش يك جمعيت متعادل و به عبارت بهتر و
فراگير يك امت سازمان يافته و تربيت شده در امر تهذيب و تزكيه نفوس اجتماع
مىباشد نه يك جمعيت رو به تزايد لجام گسيخته و فاقد روح تربيت و تعالى
اخلاقى كه حتى از قابليت ذاتى لازم جهت تربيت پذيرى بىبهره مىباشند و هر
از گاه مشكلات عديده را فراهم ساخته و مرتكب جرايم گوناگون مىشوند.
داستان شگفت آور خضر و كشتن طفل بدست او مبيّن آنست كه آن جناب از طريق علم
لدنى و دانش الهامى و شهودى پى به فساد و عدم صلاحيت او برده بود. خضر در
پاسخ اعتراض موسى(ع) خواهان فرزند صالح بود تا از اين طريق جمعيت متعادل و
كمال يافته صالحان پديدار شود. او از خداوند درخواست نمود تا فرزند صالح به
والدين با ايمان مرحمت فرمايد.
«...و امّا الغلام فكان ابواه مؤمنين فخشينا ان يرهقهما طغياناً و كفراً فاردنا ان يبدلهما ربّهما خيراً منه...»(19)
بارها به تجربه ثابت شده خانواده هايى كه از فرزندان كمتر برخوردارند و
مادر به منزله مدير در امر اداره منزل و تعليم صحيح فرزندان به شمار مىرود
از امكانات لازم جهت تربيت و رشد و تعالى فرزندان خويش بهرهمند مىباشند.
لكن خانوادههاى پرجمعيت كه از كنترل لازم جهت حفظ و حراست اولاد خويش از
دستبرد شياطين اجتماع در ناآگاهى بسر مىبرند نمىدانند كه به پرورش شايسته
كداميك از آنها توجه كنند!. قرآن كريم در اين رابطه مىفرمايد:
«المال و البنون زينة الحياة الدنيا و الباقيات الصالحات خيرٌ عند ربك
ثواباً و خير املا...؛(20) مال و ثروت و فرزندان مايه زينت حيات دنيا هستند
اما آنچه از خير و صلاح باقى ماند بهتر است.
خواجه نصير الدين طوسى هدف از تربيت كودك را اين چنين معرفى مىكند:
«و چون رضاع (شيردهى) او تمام شود به تأديب و رياضت اخلاق او مشغول بايد شد
پيشتر از آنكه اخلاق تباه فراگيرد چه كودك مستعد بود و به اخلاق ذميمه ميل
بيشتر كند به سبب نقصان و حاجاتى كه در طبيعت او بود...»(21)
مطالعه در زندگينامه بسيارى از دانشمندان و فيلسوفان جهان و علل ترقى و
پيشرفت آنان در علم و حكمت، هر وجدان آگاه و افكار بيدار را به قضاوت صحيح
پيرامون تربيت شايسته و سازنده مادران ارجاع مىدهد. «كنفوسيوس» حكيم و
فيلسوف معروف چين رمز موفقيت و تعالى خويشتن را مرهون مادرى مهربان و دانا
مىدانست كه در آخرين دم حيات از هيچگونه كوششى جهت رفاه فرزند دريغ
نورزيد، هنگامى كه مادر آن حكيم از دنيا رفت كنفوسيوس بسيار متأثر و محزون
بود و حتى چنگ و تار خويش را شكست. مادر «منسيوس» پيشواى مكتب اصولى چين در
خصوص پيشرفت فرزند دست به اقدام جالبى زد. هنگامى كه همسر آن زن فوت شد او
با فرزند خويش در خانهاى سكنى گزيد كه در حوالى گورستان بود. مادر منسيوس
مشاهده كرد كه فرزندش پيوسته از اعمال گوركنان تقليد مىكند ناچار به ترك
خانه گرديد و در محلهاى مشرف به بازار سكونت گزيد لكن دريافت كه منسيوس در
بازيهاى خويش بسان كاسبان و اهل حرفه رفتار مىكند ناچار به ترك آن محل شد
و عاقبت در محلهاى كه غالب فيلسوفان و حكما در آنجا ساكن بودند رحل اقامت
افكند. بعد از چندى آن زن دانا دريافت كه فرزندش با فيلسوفان و اهل دانش
سرو كار يافته است لذا در همان محل جايگزين گشت تا منسيوس حكيم و فيلسوف
شهير گرديد.(22)
اگر افلاطون و سقراط بودهاند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردّى ايشان(23)
بانوى مجتهده امين(ره) معروف به بانوى اصفهانى كه نقش ارزنده و شامخى
پيرامون تعليم و تربيت شايسته زنان در قرن معاصر دارد پيرامون پرورش و
تعالى روان فرزندان توسط مادر اين چنين به بانوان مسلمان اندرز مىدهد:
«...اى بانوان...شما موظف به امر بزرگى هستيد زيرا كه جاى ترديد نيست كه
اولين كلاس تربيت بشر، دامن مادر است وقتى بشر پا در اين عالم مىگذارد چون
لوح وجود او خالى است تربيت مادر و آنچه از قبل او به وى القاء مىشود مثل
نقشى كه بر سنگ زده مىشود به همين گونه در سينه طفل نفوذ مىكند و سعادت و
شقاوت در همان ابتدا در وى تعبيه مىشود... بديهى است كه هر خلق و ملكهاى
كه در انسان رسوخ نمايد زائيده شده تكرار عمل اوست... اگر مادر از ابتدا
مانع از اعمال زشت كودك شود به هنگام بزرگسالى به فساد اخلاق گرفتار نخواهد
شد...»(24)
خواجه نصيرالدين طوسى نخست مرتبه تأديب كودك را منع از مخالطت اضداد
مىداند چون همنشينى و ديدار غير متجانس موجب فساد طبع كودك خواهد شد:
«... و اول چيز از تأديب او آن بود كه او را از مخالطت اضداد كه مجالست و
ملاعبه ايشان مقتضى فساد طبع بود نگاه دارند چه نفس كودك ساده باشد و قبول
صورت از اقران خود زودتر كند...»(25)
حضرت زهرا(س) تجسم عينى بهترين آموزگار و مربى فرزندان
حضرت فاطمه زهرا(س) بهترين الگوى راستين مادران فداكار و از جان گذشته در
امر تعليم و تربيت فرزندان عزيز خويش مىباشد. مقام شامخ آن حضرت در ايفاى
وظايف خطير مادرى به قدرى والا شمرده مىشود كه آن بانو علاوه بر مقام «ام
الائمه» دلسوزانه به پدر مكرم خويش رسول اللّه(ص) مهر و محبت بىشائبه
ابراز مىفرمود تا جائيكه به «ام أبيها» مفتخر گشت. به قول شاعر:
بس كه محبوب است مادر بس كه دارد احترام
مصطفى را دخترش زهرا بجاى مادر است(26)
حضرت زهرا(س) در جنبههاى مربوط به تربيت فرزندان مثل دقت در سلامتى آنان،
بازى و تشويق و تربيت عبادى و دينى به نوگلان اهل بيت و توجه به حضور و
غياب آنان، انتخاب بهترين اسماء جهت فرزندان و...نهايت توجه را مبذول
مىداشت كه به برخى از اين جنبهها اشاره مىكنيم:
دقت در سلامتى روح و جسم آنان
آن بانوى عظيم الشأن اسلام در امر رسيدگى به سلامت روح و جسم فرزندان نهايت
حساسيت و توجه از خودنشان مىداد. در تفسير سوره هل اتى آمده است كه ايشان
جهت شفاى حسن و حسين(ع) نذر سه روزه انجام دادند. با حلول ماههاى عبادت
مثل ماه شعبان و رمضان، فاطمه(س) مشتاق آن بود كه فرزندان را در نيمه شب و
سحرگاهان از خواب بيدار سازد تا آنان از طريق تأثير پذيرى عبادت به رموز
خداشناسى آشنا شوند.
بازى و سرگرمى مفيد همراه با سخنان دلنشين و آموزنده
شكى نيست كه بازى و سرگرمى براى كودكان به منزله تقويت روح و روان آنان
قلمداد مىگردد. فضاى بازى و سرگرمى اگر در محيطى آموزنده و سرشار از عطوفت
و مهربانى مادران در خانه و مربيان در مهد كودك و مدرسه انجام گيرد ثمرات
چشمگيرى ببار خواهد آورد. متأسفانه بسيارى از مادران از درك عميق چگونگى
ايجاد محيط سالم جهت پرورش روحيه فرزندان ناآگاه مىباشند. بطور مثال
استفاده از آهنگهاى مبتذل و ناسالم و مشاهده تصاوير لهو و لعب، طفل را به
انسانى سرشار از عشق كاذب به موسيقى خلاف و ناسالم تبديل مىسازد. ثمره
ترويج موسيقى حرام تا آنجا خواهد بود كه فلان زن خواننده معروف از سنين
طفوليت عادت به رقص و ترانه داشته است... بارها مشاهده مىشود كه در مجالس
مختلف دختر بچهها را وادار به رقصيدن در انظار عموم مىكنند كه بديهى است
چه اثرات مخرب و خانمانسوز اخلاقى را ببار خواهد آورد...
حضرت زهرا(س) از موقعيت مطلوب خانه دارى به نحو احسن كمال بهره بردارى را
مىنمود گاه از طريق ترنم اشعارى زيبا حس شجاعت و مبارزه با ستمگران را به
حسن و حسين(ع) القاء مىنمود. نقل است كه گاه حسن (ع) را در آغوش مىگرفت و
اين چنين مىسرود:
اشبه اباك يا حسن
و اخلع عن الحق الوسن
واعبد الهاً ذاالمنن
ولاتوال زالاحن
حسن جان! مانند پدرت على(ع) باش و ريسمان را از گردن حق بردار خداى احسان كننده را پرستش كن و با افراد دشمن و كينه توز دوستى مكن.
و گاه حسين(ع) را بر زانوان مىنشاند و او را با دستان مباركش نوازش مىكرد و مىفرمود:
انت شبيهاً بأبى
لست شبيهاً بعلى...
حسين جان! تو به پدرم رسول اللّه(ص) شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبيه نيستى.(27)
توجه به رفت و آمد فرزندان
زمينه بسيارى از مفاسد اجتماعى ريشه در عدم توجه كافى و حساس والدين نسبت
به فرزندان دارد. انواع شرارت، قتل، سرقت، اعتياد و دوستيها و رفاقتهاى
كاذب و دروغين به لحاظ بى اعتنايى و اهمال والدين به ويژه مادران خانه دار
كه وظيفه سرپرستى و تربيت اولاد بر عهده آنهاست مىباشد كه ثمره آنهمه
فجايع بارها از طريق جرايد در قالب حوادث گوناگون به چاپ مىرسد. لكن به
كارنامه درخشان زندگى فاطمه زهرا(س) كه بنگريم درمىيابيم كه ايشان با
آنهمه تحمل شب زنده دارى و عبادت و انجام امور خانه لحظهاى از حضور و غياب
فرزندان عزيزش غافل نبود و آن حضرت مراقب آنان بود كما اينكه روزى حسن و
حسين(ع) به غار جبل رفته و مشغول بازى بودند غيبت طولانى آن دو طفل خردسال،
مادر را نگران ساخته بود. پيامبر(ص) پس از شنيدن خبر گم شدن آنها به غار
جبل رفت و نوه هايش را كه مشغول بازى بودند يافت و به خانه آورد.
انتخاب بهترين نامها
حضرت زهرا(س) در انتخاب نام نهايت دقت را مبذول مىداشت تا اين قبيل اسماء
شخصيت بسزايى در رفتار و كردار فرزندان ايجاد نمايد. لكن بسيارى از والدين
نامهاى مجعول و نامأنوس را براى فرزندان خود انتخاب مىكنند و حتى از تفهيم
معناى نامها بى خبر مىباشند!(28)
بارالها! به همه مادران، زنان و همسران توفيق كفالت صحيح و با هدف در پرتو حسن عنايات حقانى خود قرار بده.
پروردگارا! به مادران بياموز كه در مسير جهانى شدن عواطف شايسته و سازنده مادرانه خويش گامهاى ارزشمند بردارند.
خداوندا! به همه زنان قدرت بينش و شناخت بانوان بزرگ الگوساز همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و همه زنان بزرگ صدر اسلام عطابخش.
پىنوشتها
1- لغت نامه دهخدا، ج 3، ص 3298 - 3297.
2- ارزش پدر و مادر، سيد اسماعيل گوهرى، ص 21 - 20.
3- حقوق والدين، حديث مهر مادر، محمد حسين قاسمى، ص 31 - 30، نشر: روح.
4- كليات سعدى، باب ششم در ضعف و پيرى، دكتر محمد على فروغى، ص 151.
5- سوره احقاف، آيات، 16 - 15.
6- تفسير نمونه، ج 13، جزء شانزدهم، ص 58 - 57، آيت اللّه مكارم شيرازى.
7- صحيفه كامله سجاديه، فيض الاسلام، دعاى حضرت براى پدر و مادر، ص 159.
8- سوره لقمان، آيه 14.
9- تفسير نمونه - ج 17 - ص 40 - 39.
10- همان منبع، جزء شانزدهم، سوره مريم، ص 17 - 16.
11- سوره هود، آيات 71 - 72.
12- سوره مريم، آيه 20.
13- تفسير نمونه - جزء شانزدهم - ص 35.
14- سوره اسراءِ، آيه 24.
15- جواهر البلاغه فى المعانى و البيان و البديع - احمد هاشمى - ص 274- نشر الهام.
16- مقام پدر و مادر در فرهنگ اسلامى، ص 9، محمدرضا صالحيان - نشر: مهر قائم.
17- سوره عنكبوت، آيه 8.
18- تفسير نمونه، ج 2، ص 446 - 445.
19- سوره كهف، آيات 81 - 80.
20- سوره كهف، آيه 48.
21- اخلاق ناصرى، خواجه نصير الدين طوسى، باب سياست و تدبير اولاد.
22- تاريخ جامع اديان، جان مايرناس ، كنفوسيانيزم و مكتب اصولى چين - ترجمه دكتر على اصغر حكمت.
23- شعر از ديوان پروين اعتصامى، «مادر».
24- روش خوشبختى و توصيه به خواهران ايمانى. تأليف مصطفى هادوى ص 67 - 66.
25- اخلاق ناصرى ، سياست و تدبير اولاد.
26- شعر از مؤيد ، حديث مهر مادر، محمد حسين قاسمى ، ص 49 ، نشر روح.
27- فرهنگ فاطميه، الفباى شخصيتى حضرت زهرا (س)، مهدى نيلى پور - ص 268، نشر: رزمندگان اسلام.
28- همان منبع ، ص 106 - 105.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
ويل دورانت، تاريخنگار: زنان دريافتهاند كه دست و دلبازي مايه تحقير آنهاست؛...زنان بيشرم و حياء جز در موارد زودگذر براي مردان جذاب نيستند.
تولستوي، فيلسوف روسي: سبب ازدياد طلاق در اروپا كه افكار عمومي را مشوش كرده است، نبود حجاب است كه مردان بواسطه معاشرت با زنان نسبت به همسر خود بيميل ميشوند.
چارلي چاپلين، كارگردان سينما، در نامهاي به دخترش: دخترم، هيچكس و هيچ چيز را در جهان نميتوان يافت كه شايسته باشد كه دختري حتي ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان كند؛ ... برهنگي بيماري عصر ماست.
ويليام جيمز، روانشناس: مردان جوانِ متعادل به دنبال چشمانِ پر از حياء در دختران ميگردند چرا كه حس ميكنند اين خودداريِ ظريفانه از يك لطافت عالي خبر ميدهد.
ويكتور هوگو، نويسنده: ميگويند بردگي در اروپا از بين رفته است اما بردگي همچنان ادامه دارد و بهصورت فحشاء بر زنان تحميل ميشود.
در كتاب "فمينيسم در آمريكا " جملات جالبي در مورد پوشش و عفاف آمده است: ما انسانها بهگونهاي طراحي شدهايم كه هرگاه مانند حيوانات بدون هر گونه اصول و خويشتنداري رفتار كنيم همانند آنها لذت نميبريم. بازگشت به پاكدامني و پوشش در غرب آغاز شده است و سال به سال تقاضا براي پوشش و عفاف بيشتر ميشود. جالب است كه برخي از ما از سيگار كشيدن خجالت ميكشيم ولي از لباسها نازك دختران خجالت نميكشيم!! طُرفه اينكه حجاب از فرهنگها مشترك ميان تمام اقوام و ملل متمدن و تفكرات مشترك ميان تمام اديان است و تنها اين فرهنگ حيوانيِ غربي است كه در عصر جاهليتِ جديد، برهنگي را اشاعه داده است.
* حجاب در اديان
توصيه زرتشت به پسران و دختراني كه ميخواستند با هم ازدواج كنند را ببينيد: "اي دختراني كه ميخواهيد شوهر كنيد و اي دامادها، شما را آگاه ميكنم كه با استفاده از غيرت در زندگي پاكمنشي بجوييد. " در كتاب اَوِستا كه كتاب مقدس زرتشتيان است اينگونه آمده است: "همگي سر را ميپوشانيم و همگي به درگاه تو نماز ميكنيم. " در دين يهود، اگر زني بدون پوشاندن سر در انظار ظاهر شود، شوهرش حق دارد او را بدون پرداخت مهريه طلاق دهد. در تورات، كتاب مقدس يهوديان اينگونه آمده است: خداوند، دختران صهيون را به جهت اينكه با گردن افراشته و غمزهها چشم راه ميروند و با ناز ميخرامند و زينتها خود را آشكار ميكنند، مجازات خواهد كرد و سر آنها را بيمو و بوي بدن آنها را متعفن و بهعوض زيبايي، سوختگي بر صورت آنها خواهد انداخت.
در مسيحيت نيز توصيهها آشكار و قوانين صريح در مورد حجاب آمده است؛ در كتاب انجيل، كتاب مقدس مسيحيان آمده است: "براي زنان شرمآور است كه با سر برهنه در اماكن عمومي ظاهر شوند، پوشش گيسوي زنان اين معني را بههمراه دارد كه او زيبايياش را تنها براي چشمان همسرش نگاه داشته است " ويلدورانت در كتاب تاريخ تمدن، نسبت به فرهنگ مسيحيان در مورد پوشش نوشته است: "زنان مسيحي، فريبندگيها توام با حياء خود را فقط در مجالس دور از نامحرمان در معرض ديد ميگذاشتند. " در دستورات اسقفها و كاردينالها مسيحي آمده است كه: زن بايد كاملا پوشيده باشد مگر اينكه در خانه خود باشد زيرا فقط لباسي كه او را ميپوشاند ميتواند از خيره شدن چشمها به سوي او مانع شود؛ زن نبايد صورت خود را عريان ارائه دهد تا ديگري با نگاه كردن به صورتش در گناه افتد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
آنچه در مسئله حجاب و طرح آن در جامعه، خصوصاً پس از انقلاب اسلامی مطرح
است دفاع بد از آن است که کار دشمن را راحت کرده هر چند که حملات به پوشش
اسلامی و ایجاد شبه در میان جوانان نیز کم نبوده است.
آنچه که فرایند انتقال حجاب و پوشش اسلامی را (به عنوان یک فرهنگ) و به نسل
جدید، دچار چالش نموده است. ریشه در انتقال این فرهنگ در نسل های گذشته
دارد. اگر حجاب را یک مفهوم دینی و پوشش اسلامی را یک تکلیف و وظیفه ی دینی
بدانیم،فرایند انتقال آن می بایست مطابق با مبانی نظری اسلام در تربیت
دینی و رعایت استانداردهای آموزشی باشد. آموزش ، پرورش و یا فرآیند انتقال
فرهنگ به نسل جدید، تابع مراحل و مراتبی است. بنا به یک دیدگاه، در مراحل و
مراتب تربیت دینی این مراحل و مراتب به شرح زیر هستند:
1. انس دینی
2. عادت دینی
3. معرفت دینی
4. شاکله دینی
5. خودجوشی دینی
حال در ارتباط با حجاب و پوشش ، به عنوان یک مفهوم دینی و یک وظیفه و
تکلیف، باید سئوال کرد که نسل گذشته در کدامیک از این مراحل دارای نقص و
کاستی بوده و به عبارت دیگر کدام مرحله را نگذرانده و میان برزده است.
با کمی دقت مرحله معرفت دینی را می توان نام برد. زنان و مادران ما در
ارتباط با حجاب و با توجه به محیط خودشان ، از مراحل انس و عادت عبور کرده و
در اجتماع به صورت شاکله دینی مشاهده شده است. ولی به دلیل ضعف در مرحله ی
معرفت دینی، مادران نتوانسته اند پاسخگوی سئوالات ساده ی فرزندان خود
باشند تا چه رسد که بتوانند به شبهات آنها نیز پاسخ دهند.
دختر جوان امروزی بر خلاف مادر یا مادربزرگ خود، در صحنه ی اجتماع
(اشتغال و تحصیل) بیش از گذشته حضور دارد و بیش از زنان گذشته نیز در مقابل
سیل تهاجمات فرهنگی قرار دارد. دختر امروزی برای عبور از چگونگی و پاسخ به
چرایی ها دچار ضعف اساسی شده و با توجه به اینکه انگیزه ای نیز برای
پرداختن بهاء در این زمینه ندارد، عطای پوشش سنتی را به لقایش بخشیده است و
خود را با حداقل های مورد پذیرش همسالان خود قانع کرده است.
متاسفانه در سطح جامعه و حکومت نیز، بیش از اینکه تکیه براین مرحله باشد
(آنهم با روش ها نو، ظریف و متنوع) به تاکید بر شکل و شاکله ظاهری پرداخته
شد و سال ها پافشاری بر یک نوع پوشش و عدم توجه به روحیه تنوع طلبی، نشاط و
نوع جویی جوانان، راه برای پذیرش مدهای بیگانه باز شد. از سوی دیگر عدم
تعریف و تعیین حدود، عدم هماهنگی میان اجزاء حکومت، غلبه ی روش های غلط بر
روش های صحیح و موارد دیگر نوعی گریز و مقابله جوانان را نیز به دنبال
داشت.
علاوه بر نقص و خطا در مراحل و مراتب تربیت دینی، در زمینه ی روش ها نیز دچار نقص و خطا بوده ایم.
بنا به استناد کتاب های تعلیم و تربیت دینی، روش های الگویی تکریم شخصیت،
محبت، پند وموعظه، تشویق و تنبیه، استدلال و برهان و ... مورد تاکید قرار
گرفته شده است.
بدیهی است که حجاب و پوشش اسلامی به عنوان یک ارزش اجتماعی و تکلیف دینی می بایست با بهترین روش ها به نسل جدید ارایه می گردد.
باکمال تاسف، این روش ها نیز معمولاً در کلی گویی باقی مانده اند و بر اساس
هر مخاطب، هر محیط اجتماعی و موقعیت ارتباطی تبدیل به موارد کاربردی نشده
اند. در مفهوم حجاب و مقوله پوشش اسلامی نیز این اتفاق افتاده است.
هر چند معتقد هستیم، اولیاء و بسیاری طرح ها ، ایده ها، روش های خلاقانه را
به کار برده اند، ولی ظاهراً در کشور ما آنچه که تبدیل به مجموعه مقاله در
همایش ها و سمینار ها می شود بحث های انباشته، تکراری در حوزه نظر است و
در حوزه عمل دارای مجموعه هایی نیستیم.
این مقاله با نگاهی به مراحل تربیت دینی – روش های تربیت دینی، حیطه های
یاد گیری، شیوه ها و قالب ها و رسانه ها و ... و ایجاد ارتباط به مقوله
پوشش به بیان روش ها و توصیه هایی اقدام می نماید که شایسته است که در هر
قسمت، راهکارهای متنوع اولیاء و مربیان به آن افزوده شود.
هرچند که آحاد مردم و مسئولین ، به نحوی درگیر این موضوع هستند، ولی مخاطب
این مجموعه در درجه اول مربیان و سپس اولیاء هستند. از این رو برخی اقدامات
و روش ها که در سطح بالاتر از خانه، مسجد و مدرسه می بایست انجام شود. در
این مجموعه نیامده است:
نکته آخر اینکه، هر چند پوشش و حجاب برای زن و مرد است ولی تصور می شود که گرایش توصیه ها جهت پوشش دختران است.
آنچه که درباره موضوع حجاب و پوشش باید بدانیم:
اهداف اسلام از پوشش چیست:
• اینکه پوشش به صورت عام برای مرد و زن است.
• اینکه پوشش با شدت بیشتری در گذشته و در ادیان دیگر بوده و هست واسلام مبتکرآن نیست.
• اینکه پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی به صورت لازم و ملزوم مطرح است
• سیر تاریخی پوشش در جوامع انسانی.
• مغایرت تفکر اسلامی با ریاضت و رهبانیت، محدود کردن زن نابرابری میان زن و مرد، استثمار زن، حقیر شمردن او و ...
• اینکه در اسلام گرامی داشتن و ارزشمند بودن زن در همه عرصه ها مورد تاکید قرار گرفته است.
• اینکه حجاب و پوشش وظیفه ای الهی است که به عهده زن گذاشته شده است.
• اینکه کرامت انسانی و تکریم شخصیت از اساسی ترین موضوعات در این زمینه است.
• اینکه لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست و معلوم می شود که از چه ارزشها و بینشهایی تبعیت می کند.
سئوالات و شبه هایی که باید برای آن جواب داشته باشیم:
• چرا خداوند حجاب را قرار داده است؟
• آیا حجاب یا پوشش اسلامی فقط چادر است؟
• آیا حجاب فقط برای زنان است؟
• چرا باید پوشش داشته باشیم؟
• آیا پوشش و حجاب فقط در اسلام است؟
• چادر و مشکی بودن آن مال عرب هاست ما ایرانی ها چرا باید آنرا بپوشیم؟
• آیا ما ایرانی ها قبل از اسلام هم دارای حجاب و پوشش بودیم؟
• آیا پوشش اسلامی باعث محدودیت برای زنان نمی شود؟
• چرا افرادی که رعایت حجاب را نمی کنند مشکلی هم برایشان پیش نمی آید؟
• وقتی اکثر افراد رعایت حجاب را نمی کنند ما چگونه اینکار را بکنیم؟
• آیا می توانیم نماز را بدون پوشش و حجاب بخوانیم؟
• خیلی ها که با حجاب هستند ولی کارهای خطا انجام می دهند.
• آیا بی حجابی یا بدحجابی مجرم مخاطی و گناهکار است یا جاهل و بیمار؟
• آسیب یک بدحجاب بیشتر است یا یک مجرم اقتصادی که راست راست راه می رود؟
• آیا می توان برخورد با بدحجابی را با تخلفات رانندگی مقایسه کرد؟
مراحل و مراتب تربیت و فرهنگ مذهبی:
در تربیت، هر فرد منحصر به فرد است و نمی توان افراد هم سال، هم جنس و حتی
از یک خانواده یکسان تلقی کرده با یک روش با آنها برخورد نمود.
علاوه بر نکته فوق، در تربیت دینی هر فرد می تواند در هر یک از تکالیف ،
وظایف و واجبات دینی نیز در مرحله ای متفاوت باشد. برای مثال در امر نماز
در مرحله معرفت دینی و در موضوع روزه در مرحله ی شاکله دینی باشد. همین فرد
شاید در امر به معروف و نهی از منکر حتی در مرحله انس دینی نباشد و برعکس
در حجاب و پوشش اسلامی در مرحله شاکله باشد بدون اینکه معرفت دینی را
گذرانده باشد . (همان نقصی که از آن گفتگو داشتیم)
پس مربیان و والدین می بایست ابتدا تشخیص دهند هر فرد، در هر موضوع و مفهوم
دینی، در چه مرحله ای هست و آنگاه محتوی و روش مناسب را مطابق با ویژگی
های آن مخاطب بکار برد.
توضیح هر یک از مراحل در زیر ارایه شده و سپس برای هر مرحله روش ها و توصیه هایی ارایه می شود.
انس دینی: ایجاد تعلقات معنوی ازطریق شرطی شدن اعمال و افعال مذهبی.
عادت دینی: ایجاد عادت مذهبی به کمک تکرار اعمال و احساس مسئولیت در عبادات.
معرفت دینی: فهم و استنباط معارف دینی به کمک تفکر، تعقل و تحلیل مسائل مذهبی.
شاکله دینی: تجلی و تبلور فرهنگ مذهبی در وجود و شخصیت نوجوان (اخلاقیات)
خودجوشی دینی: درجستجوی عشق، عرفان و معنویت برتر به کمک جاذبه های قدسی
در مرحله انس دینی:
• مادران، مانند چادر و یا مقنعه و روسری خود برای او نیز تهیه نمایند.
• هیچگاه در برابر او از پوشش خود گله نکرده مگر حدود آن را رعایت کنید.
• بانظر او برایش چادر، مقنعه و روسری تهیه نمایید.
• از دوره های مختلف (مانند جشن تولد) حداقل یک عکس با حجاب تهیه نمایید.
• عکس او با پوشش مناسب را در آلبوم گذاشته و یا قاب کرده و نصب نمایید.
• از علاقه ی او به پوشش در میان جمع صحبت کنید و رضایتمندی خود را نیز اعلام نمایید.
• چادر، مقنعه و روسری او را همواره تمیز کرده و معطر نمایید.
• باروحانی محل، اقوام متدین و ... ارتباط بیشتری برقرار نمایید.
• شعر و سرود مربوط به پوشش، عفت و حیا و ... به او یاد دهید.
• برای اماکن و موقعیت های مختلف، پوشش مناسب آنجا را در نظر بگیرید.
• جشن تکلیف باشکوه بگیرید و اثرات آن را با هدایای سالانه، تداوم ببخشید.
• از او بخواهید خاطرات مربوط به عبادت، زیارت، مجالس و مراسم هایی که شرکت داشته است را بیان نماید.
• در نمازهایتان و در زمانهای مناسب و حضوری او را دعا کنید.
• به حضور خانوادگی و یا گروه همسالان در مراسم های مذهبی اهمیت دهید.
در مرحله عادت دینی:
• باتوجه به ایجاد تنوع در پوشش و علاقمندی او، سعی کنید از محیط بیرون از خانه رعایت پوشش را آغاز نماید.
• برای رفتن به بیرون از خانه ، همراه با شادی و نشاط به او کمک کنید که با پوشش مناسب حاضر شود.
• اقامه نماز که در ارتباط مستقیم با پوشش است را مورد تاکید قرار دهید.
• عادت به نماز، عادت به پوشش را تسهیل می کند مراقب نماز او باشید.
• به صورت منظم و متنوع در اماکن زیارتی حضور یافته و در مراسم ها و نمازهای جماعت او را شرکت دهید.
در مرحله معرفت دینی:
• در جمع های خانوادگی و یا دوستانه موضوع پوشش را مطرح نموده و بحث نمایید.
• کتابهای مناسب سن او را تهیه نماید. و یا او را درکتابخانه ها عضو نمایید.
• برای طرح پرسش های او فضای محبت آمیزی فراهم آورید.
• او را با مراکز پاسخ به سئوالات، روحانیون، بانوان مبلغ و کتابهای پاسخ به پرسشها آشنا نمایید.
• حجاب و پوشش را با مفاهیم دیگر دین مطرح نمایید.
• در مورد انواع پوشش و لزوم آن برای زنان و مردان، توضیح دهید.
• باورهای غلط پیرامون حجاب و پوشش را برای او توضیح دهید تا رفع شود.
• از ویژگی های انسان با حجاب با او گفتگو نمایید.
• در مورد تاثیرات حفظ حجاب در دیگر ابعاد زندگی با او گفتگو نمایید.
• او را با ادبیات مقوله حجاب و مفاهیم مرتبط با آن آشنا نمایید.
• او را تشویق نمایید تا در مسابقات مربوط به مفاهیم دینی شرکت نمایند.
• هر چند وقت یکبار درباره خصلت های خوب او و در رابطه با حجاب گفتگو نمایید.
• سعی کنید او را با دیگران مقایسه نکرده و به اندازه ی توانش توقع داشته باشید.
• او را به عضویت انجمنها و کانونهای دینی درآورده و رفتن منظم به مسجد را فراموش نکنید.
• راجع به ارزش و جایگاه زن، مادر و پوشش در اسلام، (قرآن و سنت) برایش توضیح داده و یا در معرض مطالب آن قرار دهید.
• بیش از هر چیز از نمادها نشانه ها استفاده کنید.
در مرحله شاکله ی دینی:
• شکل و تیپ همراه با پوشش و حجاب را جزیی از شخصیت او قرار دهید.
• حجاب، عفت و حیا را علاوه بر ظاهر در شکل های رفتاری او اعم از کلام و غیر کلام تعمیم دهید.
• ضمن گفتگو با او، موانع داشتن پوشش مناسب، در موقعیت های مختلف را بررسی و رفع نمایید.
• شاکله ی ظاهری او را با دیگر فرایض دینی، مانند نماز، و وظایف دیگر، مانند انجام امور خیر، احترام به دیگران و ... پیوند دهید.
• با برنامه ریزی دقیق در مراسم ها و مکان های مذهبی حضور یافته و در امور خیر، او را شرکت دهید.
• تصویر برداری از فعالیتهای او را فراموش نکنید. (در مراسم ها، زیارت ها و ...)
• برای پوشش او در خانه جایگاه خاصی در نظر بگیرید که در مواقع لازم به راحتی از آن استفاده نماید.
• سعی کنید دوستان خود را از میان افراد با حجاب و عفت و ادب انتخاب نماید.
در مرحله خودجوشی دینی:
• به او کمک کنید تا بتواند از عقاید خود در مقابل دیگران دفاع نماید.
• به او کمک کنید تا بتواند در میان همسالان خود موثر بوده و مبلغ پوشش باشد.
• هر چند وقت یکبار در مورد پوشش گفتگو نمایید.
• موانع حضور او را در امور داوطلبانه رفع نمایید.
• زمینه ای رافراهم آورید که از رفتار خود رضایت داشته و خود را تشویق نماید.
• هیچگاه به جای او از حجاب و پوشش تعریف نکنید. بگذارید خودش آنرا دوست داشته باشد.
• روی عوامل بازدارنده مثل خودنمایی، حسادت، اکراه و بی میلی کار کنید.
روش های تربیت دینی:
روش ها بسار زیاد هستند و به نسبت تلاش اولیاء و مربیان می تواند همواره
تغییر و افزایش یابند و از سوی دیگر با دانستن هر یک از روش ها و ترکیب آن
با شیوه ها و قالب ها و محتوای مختلف، اقدامات بسیار متنوعی را می توان
تدارک دید.
اولیاء و مربیان به دانستن روش ها و حتی روش های گذشته و توصیه های
ارایه شده در این مجموعه نباید اکتفا کرده و با شناخت مخاطب و موقعیت و کمی
نوآوری، می توانند راهکارهای فراوانی را پیش رو داشته باشند.
در ادامه برخی روشها و توصیه ها، ذیل برخی روش های کلی می آید. و بدیهی است
که در مقوله حجاب و پوشش اسلامی تلاش های فراوانی برای توسعه ی روشها مورد
نیاز است.
در روش الگویی:
• هر چه بیشتر و بهتر حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) را معرفی نمایید.
• به صورت حضوری و غیر حضوری (در نشریه ها و ...) زنان موفق در عرصه های
جهاد، تعلیم و تربیت، اشتغال، ورزش ، علم و پژوهش، خدمت رسانی و نیکوکاری و
... معرفی نمایید.
• پوشش های کشورها، اقوام و مذاهب دیگر را معرفی و نشان دهید.
• همسالان با پوشش اسلامی که در عرصه های علمی، فرهنگی هنری موفقیت هایی را کسب نموده اند را معرفی نمایید.
• اساب بازی (عروسک، بگو و ...) با موضوع پوشش تهیه نمایید.
• مجسمه ها، تندیس ها ونمادهای مربوط به پوشش را تهیه و در مدارس نصب نمایید.
• والدین سعی نمایند با خانواده های متدین دوست شده و با آنها رفت و آمد نمایند.
• والدین سعی نمایند فرزندشان با همسالان متدین وبا حیا دوست شوند.
• والدین سعی نمایند در خانه، مهمانی ها و جامعه پوشش مناسب آن محیط را رعایت نمایند.
• والدین در گزینش مدرسه و مربی و مربیان در هماهنگی با والدین دقت نمایند.
در روش محبت :
• مربیان و والدین ، اول زبان محبت و سپس زبان استدلال داشته باشند.
• محبت را در همه حال ، همه مراحل و همه آدمها موثر بدانند.
• درصورت سئوال، کوتاهی و هر مورد دیگر، برخورد با محبت را فراموش نکنید.
• جلب اعتماد و محبت را مقدمه و صداقت را نهایت کار خود بدانید.
• با او که پوشش مناسب دارد عکس یادگاری بگیرید.
در تکریم شخصیت:
• به کسانی که پوشش صحیح دارند، احترام بیشتری بگذارید.
• به کسانی که پوشش صحیح ندارند بگویید، ای کاش که این کار خیر را نیز انجام دهی.
• همواره بگویید، که علت احترام شما این است که فرد با پوشش خودش برای خود احترام قائل است.
• عکس تکی او در خانه، و عکس دستجمعی همسالان با پوشش مناسب را در مدرسه نصب نمایید.
• به بیانات او، حتی نظرات مخالف او با دیده احترام نگاه کنید.
• به شخصیت و توان او احترام گذاشته و در مورد پوشش، او را با فردی دیگر مقایسه نکنید.
• بگویید که پوشش برای او مفید است و هیچگاه وانمود نکنید که به پوشش او نیاز دارید.
• در مراسم ها به آنها احترام بیشتر گذاشته و در کنار آنها بنشینید.
• از آنها بخواهید در برنامه ها حضور داشته و آثار خود را ارایه دهند.
در روش موعظه و نصیحت:
• پند و نصیحت های مناسب هر سن را تهیه و در دسترس داشته باشید.
• درباره خوبی های پوشش و اینکه باعث حفظ شخصیت انسان می شود، صحبت کنید.
• درباره عواقب بد حجابی و سوء استفاده از انسانها صحبت کنید.
• از ابزار، رسانه ها، شیوه ها و قالب های مختلف (مستقیم و غیر مستقیم) برای موعظه استفاده نمایید.
• از افراد معنوی (روحانی، غیر روحانی، مرد یا زن) جهت جلسات استفاده نمایید.
• درصورت برخی اشکالات و کوتاهی ها سخت گیری نکنید.
• درباره ابعاد مختلف حجاب و پوشش، جلسات بحث و بررسی میان همسالان ترتیب دهید.
• برای پذیرش او می بایست فرصت داد و از توصیه های پشت سر هم خودداری شود.
• به افراد با پوشش بگویید که می بایست اخلاق و رفتار آنها بهتر از بقیه باشد.
• بیش از استفاده از لفظ از نمادها و نشانه ها استفاده کنید.
• درباره مفاهیم مرتبط با پوشش بیشتر صحبت نموده تا نگاه او وسیع تر شود.
در روش تشویق:
• از کودکی و با تقویت های منظم او را در مورد پوشش تشویق نمایید.
• باخرید روسری های زیبا، مقنعه های خوش رنگ او را تشویق نمایید.
• در مناسبت های مختلف پوشش های متنوع برای او تهیه شود.
• هنگام داشتن پوشش مناسب، رعایت آن و حتی حمایت از آن، او را تشویق نمایید.
• از او عکس و تصویر تهیه نموده و آنها را برایش حفظ نمایید.
• در مورد تقویت های مثبت و تشویق ها اندازه و مقدار را رعایت نمایید و ظاهرسازی در شما اثر نگذارد.
• والدین در نزد مربیان و مربیان در نزد والدین آنها را تشویق نمایند.
• برای انجام زنجیره ای از فعالیتها و یا موفقیت در مسابقه های مربوط به پوشش مدال عفت و حیا و یا نشان پاکدامنی تهیه و اعطا نمایید.
• هیچگاه از جایزه، هدیه و تشویق به صورت مصنوعی استفاده نکنید و تلقی رشوه پیدا نکند.
شیوه ها ، قالب ها، رسانه ها و ابزار:
شناخت شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار ، باعث می شود که اولیاء و
مربیان با پردازش های جدید از محتوا راهکارهای متنوعی داشته و ارایه دهند.
این راهکارها باعث می شود که تنوع بیشتر تمام حواس مخاطب را تحت تاثیر قرار
دهد.
روش های مستقیم و غیر مستقیم، استفاده ی به جا از رسانه ها و ابزار . روش
های قدیمی و جدید باعث می شود تا هر روز توان بیشتری برای کار داشته باشیم.
برخی شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار در ادامه آمده و بدیهی است که مقدمه ای برای توسعه موضوع می باشد.
1. تهیه نمایشگاه عکس:
- پوشش اسلامی
- پوشش در اقوام و ملل و مذاهب
- پوشش های مبتذل
2. تهیه نمایشگاه عروسکی:
- انواع پوشش های مناسب
- سیر کشف حجاب
- پوشش اسلامی در مشاغل مختلف
3. تشکیل نمایشگاه کتاب:
- کتابهای نظری در مبحث حجاب.
- کتابهای احکام
- کتابهای تصاویر و مدل ها
4. برگزاری میز گرد حجاب:
- باحضور صاحبنظران حوزه و دانشگاه
- با حضور نوجوانان، بصورت نمایشی و بااستفاده از منابع معتبر و پرسش و پاسخ
5. برگزاری جشنواره حجاب (پوشش) و ...
- معرفی مدل ها و طرح های جدید لباس برای همه سنین و کاربردها
- خواندن شعر و سرود و مقاله
- اهداء جوایز به برگزیدگان طرحهای ...
6. برگزاری برنامه مناظره
7. برگزاری جلسات هم اندیشی
8. تهیه نمایش های کوتاه با مضمون عفت، حیا، پوشش و ...
9. تابلو اعلانات:
- نصب منظم احادیت تشویقی ، توجیهی
- نصب منظم جملات زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب طرح ها و تصاویر زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب تصاویر بزرگ زنان در حج، نماز جمعه و فعالیتها
10. استفاده از کارت تبریک و پیام های تبریک
11. استفاده از SMS جهت ارسال تصاویر و پیام های مرتبط
12. تهیه انواع نمادها، تندیس ها و تولید کارت های تک و یاد بود.
13. برگزاری مسابقه در زمینه های زیر:
- کتابخوانی - حفظ حدیث
- مقاله نویسی (تحقیق و پژوهش) - شعر
- طراحی - سرود
- نقاشی - نشریه دیواری
- طراحی لباس - خاطره نویسی
- اطلاعات عمومی پوشش - حفظ آیات
- عکس
بابرگزاری هر یک از مسابقات می توان برگزاری مراسم جشن و اهداء جوایز اثرات کار را ماندگار نمود.
حیطه های یادگیری:
پوشش اسلامی و حجاب نهایتاً ، وظیفه ای انسانی و اعتقادی است که مربیان می
بایست در فرایند یاددهی – یادگیری به حیطه های مختلف آن توجه نمایند.
پوشش اسلامی و حجاب، مانند بسیاری از مفاهیم دینی از هر سه حیطه متاثر است و بسته ی آموزشی آن می بایست کاملاً متعادل باشد.
1. حیطه ی شناختی:
• در اطراف موضوع حجاب و پوشش مطالعه نموده و همواره آمادگی علمی و استدلالی جهت طرح آن داشته باشید.
• از منابع اصیل استفاده کرده و از افراط و تفریط خودداری نمایید.
• برای هر گروه و یا هر فرد، بیان مناسب را تهیه نمایید.
• از ادبیات موضوع، شامل حکایتها، روایت ها، اشعار، تمثیل ها و جمله های زیبا، حداکثر بهره برداری را نمایید.
• دانایی مخاطب را بالا برده و نسبت به دانسته هایش او را آگاه کنید.
2. حیطه ی عاطفی:
• خودتان به موضوع باور داشته باشید و آن را بروز دهید.
• مخاطب خود را دوست داشته و آن را اعلام نمایید.
• همواره با محبت و دوستی با آنها برخورد نمایید.
• از زیبایی ها و دوست داشتن ها پیرامون حجاب بیش از هشدارها و گناه و جزا صحبت نمایید.
• واژه های زیبا و عناوین دلنشین به کار ببرید.
• از هرگونه اقدام ظاهری و صرفاً شکلی جلوگیری نمایید.
• عزت نفس و خودباوری را در مخاطب افزایش دهید.
3. حیطه ی روانی – حرکتی:
• خودتان سمبل توانمندی در انجام وظایف، به همراه رعایت پوشش باشید.
• داشتن پوشش مناسب و رعایت حجاب و استفاده از چادر، مقنعه و نیاز به مهارت
دارد و کسانی که تمرین بیشتری دارند راحت تر هستند از این رو زمینه کسب
این مهارت را فراهم آورید.
• در هر فعالیتی و در هر موقعیتی حد مناسب را توقع نمایید و افراط و تفریط نکنید.
• در انجام فعالیت های مربوط به پوشش اسلامی پر نشاط حاضر شوید.
• از هر فرد متناسب با توان و موقعیت او توقع داشته باشید.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
بذرهاى ابتذال
در شب 23 تيـرماه 1337 بـرابـر با 14 ژوئيه 1958 ميلادى, سـرتيپ عبدالكريـم
قاسـم, فرمانده نيروهاى كمكى عراق كه براى اعزام به اردن جهت سركوبى
مخالفيـن رژيـم حاكـم بر عراق آماده مى شدند با همكـارى سـرهنگ عبـدالسلام
عارف, رژيـم سلطنتـى هـاشمـى عراق را سرنگون ساخته و اعلام استقرار نظام
جمهورى نمود. از برخى قرايـن مستند برمىآيد كه عبدالكريـم قاسـم مورد
اعتماد انگلستان بود و زمان كـودتاى وى بـا منـافع استعمـار انگلستـان
تطبيق مـى كـرد.
استعمار پير عليه كـودتاگران هيچ اقدام عملـى انجام نداد و پـس از كـودتا
نفـوذ كشـور مزبـور بر عراق تثبيت گرديـد. با پيروزى تشكيلات جديد
كودتاكنندگان تحت پوشـش شعارهايى چون قهر انقلابى و سركـوبى مرتجعيـن مخالف
اصلاحات ارضى, روحانيت مبارز و متعهد را تحت شـديـدتريـن فشارها قرار
دادنـد و ارزشهاى دينـى و مظاهر و جلوه هاى مذهبى را به شدت آماج تهاجـم
خويش ساختند و كمونيستهاى عراق به حمايت از رژيـم جديد وارد صحنه شده و به
عنـوان بازوان اجـرايـى طـرحهاى انگلستـان به كـار گـرفته شـدنـد و بـا
حمايت عبدالكريـم قاسـم براى سركـوبى مسلمانان گروههاى مقاومت ملى را تشكيل
دادنـد. جامعه روحانيت مبـارز عراق كه نخستيـن تشكل بيـن روحانيون حـوزه
علميه نجف بود و در سال 1337 تشكيل شده بـود به پيروى از فتـواى مجتهديـن,
دست به مبارزه عليه كمونيستها زده و عبدالكريـم قاسـم را مجبور به ترك
همكارى با ايـن گروهها كردند در حالى كه دشمـن اصلـى يعنى انگلستان فرامـوش
شده بـود.(1) در اين زمان, استكبار جهانى با نقشه هاى شوم و فريبكارانه,
قوانيـن پاك و محكـم اسلام را نوعى ارتجاع و كهنه پرستى تلقى كرد و برگشت
به گذشته را خـرافـات جلـوه داد و سـرانجـام سيـاست, اقتصـاد و قـوانيـن
استعمارى در عراق به نام تجـدد, آزادى, تمدن, ترقـى و ديگر الفاظ فريبنده و
خالى از محتـواى حقيقى رواج داده شد. يكى از ايـن نقشه هـا كه مجـرى آن در
تـركيه, مصطفـى كمـال معروف به آتاتـورك و در ايـران رضاخان بـود, مسإله
كشف حجاب مـى باشـد و عبدالكريـم قاسـم به نام آزادى زن مسلمان, تساوى حقوق
مرد و زن و ديگر الفاظ, مزورانه برهنگى و بى حجابـى را در عراق گسترش داد و
بى بند و بارى را در كشـورى اسلامى كه مشهد چنديـن امام شيعه و كانون بزرگ
حوزه علميه تشيع مى باشد حكمفرما نمود و ايـن برنامه آنچنان ماهرانه و
حيله گرانه به اجـرا درآمـد تا كسـى ندانـد به كجا سـوق داده مى شـود و حق
دفاع از حقوق خـود و آزادى واقعى را نداشته باشد. مسلمانان به تـدريج
متـوجه شدند ايـن دشمنان قسـم خـورده تنها به ظاهرى از اسلام اكتفا مـى
كنند و از هر سـو فرهنگ پـوچ غرب مـوجبات انحطاط جامعه اسلامى را پديد
مـىآورد.
اما عالمان ربانـى و روحانيان بيداردل و شجاع كه چراغ پرفروز جامعه هستند
قيام كردند و با ايمانى استـوار و اعتقادى راسخ چون كوهى محكـم و فـولادى
آبـديـده از طـريق بيـان و قلـم دست از مبـارزه بـرنـداشتنـد.
مقـاومت در مقـابل شرارت
مرحـوم آيت الله علـوى همچـون ديگر دانشمندان شيعه و آگاه عراق, پى به
ماهيت حكـومت جمهورى عبدالكريـم قاسـم برد و از اينكه وى جلـوه هايى از
ارزشهاى دينى را مـورد يـورش وحشيانه خـويـش قرار داده و در صـدد رواج
ابتذال و رونق فسـاد و فحشـاست به شدت بـرآشفت و در شب هفتـم محـرم سـال
1382ه$.ق در صحـن مطهر حرم كاظميـن بر فراز منبر رفت و پـس از خطبه اى
بليغ, نظام حاكـم بر عراق را به باد انتقاد گرفت و قصيـده اى را كه خـود
سـروده بـود براى حاضران برخـواند و اوضاع نابسامان جامعه عراق را ناشـى از
نقشه هـاى مزورانه وى دانست و از رواج فـرهنگ غربـى و ترويج بى حجابى به
شدت انتقاد كرد و بديـن گونه شعله جنبش اسلامى را در ايـن شهر شيعيان مشتعل
سـاخت و حـاميـان عفـاف و حجـاب را عليه حاكمان ستـم تحريك و تهييج نمـود.
شـدت تإثير سخنان افشاگرانه وى عليه عبدالكريم قاسـم به حدى بود كه آيت
الله علوى را دستگير نمـوده و پـس از چهار ماه شكنجه هاى سخت, محكـوم به
اعدام كـرد.
آيت الله سيدمحسـن حكيـم وقتى چنيـن خبرى را شنيد خواستار آزادى آيت الله
علوى شد و در تقاضاى وى از عوامل رژيم, چنيـن جملاتى به چشـم مـى خـورد:
السيد العلـوى جزء مـن كياننا يصيبنا ما اصابه, يعنى: آقاى علـوى از ماست;
آنچه به او برسد به ما رسيده است. و چـون از قدرت معنوى و نفوذ مردمى آن
آيت الله حكيـم هراس داشتند ناگزير شدند خـواسته ايشان را عملى سازند و آيت
الله علوى را از زندان آزاد كنند.(2)
البته در زندان, مـوادى سمـى به ايشان داده بـودنـد كه بـر اثر عوارض آن
بـر روى تخت بـرانكـارد به خـانه انتقـال داده شد و تـإثيـر سـوء آن, قلب
وى را بيمـار سـاخت.(3)
پگاه پاكدامنى
او كه بـا بيـان در عرصه سيـاست به مبـارزه بـا عوامل فساد و بى حجابـى
برخاست چـون از زنـدان بيرون آمـد قلـم به دست گرفت و كتابـى با نثـرى
شيـوا و تعابيـرى زيبا در باره ضـرورت حجاب در جامعه اسلامى نوشت و چـون
مخاطبيـن آن مردم عراق بـودند به زبان عربى نوشت و نامش را ((العفاف على
مذبح التبرج)) تعييـن كرد. و چون كتاب جالب و مفيدى بـود فرزندش سيدعادل
علوى به زبان فارسى بـرگـردانيـد و انتشارات كتـابخانه الامام علـى بـن
الحسيـن(ع) و انتشارات عدل قـرآن كريم تصميـم به طبع آن گرفت. آيت الله
علـوى ايـن اثـر را به دختـران و پسرانـى كه مـى خـواهنـد راه راست را
برگزينند و به روشنفكرانـى كه در جستجـوى زندگـى برترنـد اهـدا نمـوده است.
وى در سبب تإليف ايـن كتاب مـى گـويـد: از آنجا كه مى ديدم زمان اقتضا مـى
كند و بيشتر مردم نياز دارنـد و مسلمانان از قرآن و آمـوزشها و احكامـش
دور شده اند و اميد مى رفت كه ايـن نوشته نتيجه بخش باشد و ايـن را نيز مى
دانـم كه اگر حقايق آشكار گردد طرفـداران حق سزاوارتر به پيروى از حقند و
از آنجا كه امر به معروف و نهى از منكر روزى كسـى را نمى برد(4) و اجل
انسان را نزديك نمى كند اقدام به آن نمودم تا پرتـوى از نور درخشنده اسلام
را به دلهاى عزيزان و فرزندان, اعم از پسر و دختر افكنـم, اميد آنكه با گوش
شنوا سخـن حق را پذيرا باشند و در پرتو ايمان قرار گيـرند و سپـس به سلامت
مادى و معنـوى نايل گـردنـد.(5) آيت الله علـوى در ايـن اثـر غير از آنكه
منابع اصلـى قـرآنـى, روايـى و تفسيرى را ملاحظه كـرده از بـرخـى كتب كه در
دهه هاى اخيـر تـوسط دانشمنـدان مسلمـان به نگـارش درآمـده استفـاده كرده
است.(6)
علفهاى هرز در بوستان جمال
در اواخر نوشتار به دختران و زنان جوان ايـن گونه توصيه مى كند:
شما اى دختران و زنان جـوان, شما اى بانـوان شريف و پاكـدامـن, تنها شما
مـى تـوانيد به اصلاح بعد اخلاقـى اجتماع بپردازيـد زيرا افراد هوسران چـون
علفهاى هرز مى خـواهند در ميان گلهاى بـوستان جمال, رفت و آمـد كننـد و از
چنگ زدن به گلبـرگهاى عفاف و حجاب لذت ببرند. بر بينـش و ديده چنيـن
افرادى پرده غفلت افكنده شده عوارض سوء اين رفتار شوم را كه هوا و هوس
برايشان تعييـن مى كند نمـى بيننـد و جز آنكه تمايلات باطل بـر آنان حكـم
مـى رانـد چيزى نمى شنوند. پيشرفت و تـوسعه در امـور علمى, صنعتى و رشد و
گسترش انديشه ها و بالندگى فكرى جامعه خـوب است; اما هميـن موارد بايد اساس
صحيح علمـى و بـرنامه ريزى هـدايت شـده اى داشته بـاشـد تـا ثمراتى خوب به
ارمغان آورد. كسى با ايـن امور مخالفت ندارد اما آن طوفان مخربى كه ارزشها
را مورد هجـوم قرار مى دهد و مى خـواهد سنتهاى پاك اجتماعى را به
فـرامـوشـى بسپارد و نـوعى بـرهنگـى, پرده درى و اختلاط جنسهاى مخالف و
مانند آن, پديد آورد نمـى تـوان نام آن را ترقى گذاشت. تـو اى دختر و زن
جوان! ديدگان خويـش را باز گشاى و گرگهاى درنده و خشمگينـى را كه
بشـرنمايـى مـى كننـد درست ببيـن و با تمام حواس انديشه كـن اينها مى
خواهند آهو شكار كننـد و منتظر آشكار شـدن طعمه لذيذى مـى بـاشنـد تا بـر
آن دست يابند.
سـوگند به خداوند, ايـن طراوت و جمال نـوجـوانى ادامه ندارد و از اين جهت
بهره بردارى درست از آن كـن و بدان به دنبال ايـن بهار زندگى, پاييز پيرى و
خميدگى و چروك خـوردگى گـونه ها و صـورت را دارى كه در آينـده به سـراغت
مـىآينـد. آن وقت سارقان شادابـى نه تنها با تـو كارى ندارنـد بلكه نگاهشان
با بيزارى و نفرت تـوإم است و هـويدا نمـودن زينت و زيـور و مرواريد وجـود
براى مردان به مخاطره افكنـدن شرف و آبرو را به دنبال مـىآورد.
اگر روزنه ها به روى افـراد متجاوز و آلـوده بسته شـود منحـرفان جرإت
گستاخى ندارند و نيروى ايمان و شرف مى تواند در ايـن زمان به امداد ما
بشتابد, پـس بپا خيز و بشتاب و خـود را از تزلزل و دستخـوش دستـان گـرگـان
نـاپـاك رهـايى ده.
برخيز تا از حافظى اميـن (پروردگار) قوت بگيريـم و در پرتو لطف و عنايت خاص رب مجيـد خـود را از گزنـد بادهاى سمـى حفظ كنيـم.
به سـوى ديانت و پاكدامنـى رو كـن و بر قله انسانيت تكيه زن تا از ورطه
حيـوانيت رهايى يافته و به سعادت ابدى برسـى. بشتاب به سوى حصار عفاف و از
اين دژ استوار نگه دارى كـن كه قواى دشمن با سلاحهاى مـرگبـار و شمشيـرهـاى
آغشته به زهـر بـراى هجـوم آماده اند.(7)
تير تبرج
در نخستيـن مبحث, آيات حجاب(8) تـوسط نويسنده مـورد بررسى قرار گرفته است و
در خصـوص مقصد آيه 59 از سـوره احزاب مى گويد: ايـن كلام متين بيـن زن
آزاد و برده تفاوت قايل شـده است به اينكه زن آزاد, لباس سرتاسرى به خـود
مـى پيچـد و در واقع زنان مـومـن با پـوشـش مـو, گردن و سينه خـود را
معرفـى مـى كنند كه جزو بردگان نمـى بـاشنـد تا بـديـن وسيله از گزنـد
فاسقان در امان بماننـد.
مفسرانى چون ابن مسعود, عبيده, قتاده, حسـن بصرى, سعيد بـن جبير, ابـراهيـم
نخعى, عطإ خـراسانـى و بسيارى ديگـر گفته انـد جلباب ردايى است كه بالاى
روسرى قرار مـى گيرد و برخـى گفته اند پيراهـن سرتاسرى است كه تمامى بدن را
مـى پـوشاند. از عبارت ((ذلك ادنـى ان يعرفـن فلا يوذين)) (احزاب, 59)
استفاده مى شود كه تفاوت بيـن زن باشرافت و غير آن, برهنگى و به عبارت
ديگر, حجاب و بى حجابـى است. ايـن مطلب نيز استنباط مـى گردد كه مسـووليت
مزاحمت افـراد آلـوده متـوجه زنهايى است كه در پـوشـش خـود مراعات و دقت
كافى نمـى كنند و افراد پست را به چشـم چرانى و نگاههاى خائنانه تهييج
كـرده و بـى حـرمتـى خـود را سبب مـى شـوند.
نـويسنده از عبارت ((وقرن فى بيـوتكـن)) در آيه 33 سـوره احزاب چنيـن
استفـاده مـى كنـد كه زنـان بخشـى از امت اسلامـى هستنـد و قانـون گذار
اسلام برايشان ارزشـى والا قايل شـده و بايـد جز براى رفع حاجات ضـرورى از
وظيفه خـود يعنـى قـرار گـرفتـن در خانه و نوازش و دلجـويى كودكان و ايجاد
آرامـش براى شويشان غافل نشوند اما اگر ضـرورت اقتضا كرد جايز است كه در
امـور اجتماعى حضـورى فعال داشته باشند و به تناسب تـواناييها ايفاى نقـش
كننـد ولـى مـراقب باشند كه شياطيـن در محيط بيرون آنها را احاطه نكننـد و
زيبـاييهاى خـود را بـراى غيـر محـرم آشكار ننماينـد. ((قتـاده بـن دعامه))
گـويد: راه رفتـن متكبرانه و با ناز و كرشمه, نـوعى تبرج است و ((مقاتل))
كه يكى از مفسريـن است عقيده دارد زن اگر روسرى بر سر افكند اما آن را
محكـم نكند تا گردن بند, گوشواره و گردنـش پـوشيده نشود و اينها پيدا شوند
مصداق تبرج خواهد بـود.
عده اى ((جاهليت)) را به نبودن دانـش و تمدن و پيشرفتهاى مادى و ارزشهاى
فكـرى و روابط انسانى معنـى نمـوده انـد, بـرخـى شـرك و بت پرستـى, مفاسد
اخلاقى و جنگ و ستيز و امثال آن تلقى نمـوده اند اما اگر به طـور عميق و
دقيق به بررسـى بپردازيـم جاهليت عبارت است از حالت نفسانى كه بر هر
انسانـى عارض مـى گردد و آنچنان در غرور غرق مى شود كه نفـس ناپاكـش از
هدايت به سوى خداوند اجتناب مـى كند و به پايه اطمينان بخـش تمايل نـدارد و
منكر فـرمان الهى مى گردد. يكى از نمونه هاى جهالت در عصر جاهليت قبل از
اسلام ايـن بـود كه زنان از مرزهاى اخلاقـى بيرون آمده و به گـونه اى در
راه رفتـن خودنمايـى مـى كردنـد كه گـويا قـدمهاى خـود را بـر زميـن نمـى
گذارند بلكه بـر دل تماشاگـران مـى نهنـد و به هميـن شيـوه, دنباله رو
گذشتگان بـودند تا آنكه اسلام پيروان خويـش را از ايـن تبرج بازداشت و
خداوند به پيامبرش فرمان مـى دهد: بانـوان را به آداب اسلامى تربيت كـن تا
خطرهاى شيطانى از آنها دفع شود و مردم از وسـوسه هاى نفسـانـى در امان
بمـاننـد و در نتيجه امت اسلامـى جامعه اى پـاك و داراى فـرهنگ عالـى,
اخلاق خـوب, زنـدگـى سالـم, اعتدال و عفتـى وقارآور گردد.
زن گـوهر گرانبهايى است كه بايـد در صـدف حجاب قـرار گيـرد تا شخصيت او حفظ
شـود و عفافـش تـإميـن گـردد. حجـاب مانع از آن نيست كه زن از لذتهاى
ممـدوح بهره منـد شود, البته در حـدى كه از شـوونات شـرعى و عرفـى خارج
نشـود. لباس عفت و فضيلت و عامل تشخص زن, خـود, مى تـواند به وى نشاط درونى
دهد, اگر اهل ديانت و تقوا باشد. پوشـش بانوان آنان را از نشـر نيشهاى
زهـرآلود شهوت و غرايز آلـوده به هـوس مصـون مى سازد. نيشهايـى كه عرض و
آبرو را به تحليل مى بـرد. اسلامـى كه بر بنيادهاى خردمندانه و معقـول
استـوار است روا نمى داند انسان در پرتگاه دره هاى هوسرانى و شهوت پرستى
قرار گيرد و اين قوانيـن را وضع كرد تا در پرتو آن, بر فراز ايـن قله اخلاق
و مكارم عالى و فضايل معنـوى, تكيه زنـد و از انحطاط اخلاقـى و عقب گرد
رهايـى يابد.
تساوى توإم با عزت
نويسنده در بخـش ديگرى به حضور فعال و سازنده زنان صدر اسلام در جامعه و
جهاد مى پـردازد و مـى نـويسـد: از نظر اسلام زن و مرد در تسـاوى قـرار
دارنـد به لحـاظ آنكه از يك اصل و طينت آفـريده شده اند و در بسيارى از
شوون زندگى شريك همند و تـوسط مفاهمه با يكـديگـر به رفع مشكلات و
نابسامانيها مـى پـردازنـد. تاريخ اسلام گـواه زنهاى مسلمان, قهرمان و
مسـوولـى در مـوارد مختلف است كه دوش به دوش مـردان به حمـايت از كيـان
اسلام پـرداخته اند.
نسيبه دختـر كعب مـازنـى در جنگ احـد حضـور داشت و آن مـوقع كه عده اى فرار
كردند باقـى مانـد. اين زن بـراى مـداواى مجـروحيـن همراه رسـول خدا در
نبردها و غزوات شركت مـى كرد. در ماجراى احد فرزندش نيز مشاهده مى شد و
چـون خـواست فرار كند به وى حمله كرد و گفت: به كجا مى گريزى؟ مـى خـواهى
از نزد رسـول خدا بگريزى! او را به صحنه آورد و چـون تـوسط مـردى كشته شـد,
شمشيـر پسـرش را برداشت و به قاتلـش حمله كرد و بر اثر ضربه اى كه به رانش
زد او را هلاك نمود.
پيامبر فرمـود: اى نسيبه! تبريك خدا بر تـو باد! نسيبه با تمام وجـود از
حريـم نبـوت حمايت مـى كرد و در ايـن راه زخمهاى زيادى برداشت.
شخصى به نام ابـن قمئه ضربه اى به گردن رسول اكرم(ص) وارد آورد و نعره كشيد
به لات و عزى محمد(ص) را كشتـم. رسول اكرم(ص) به مردى از مهاجران كه سپرى
در دست داشت و در حال گريز بـود فرمود: سپر را بينداز و به سـوى آتـش فرار
كـن. او قبـول كرد پيامبر(ص) به نسيبه فـرمـود سپـر را بـرگير. او چنيـن
كـرد و به جنگ مشـركان پـرداخت. چـون بـرگزيده رسـولان الهى منظره دفاع
نسيبه را ديـد, فرمود موقعيت و مقام نسيبه امروز از فلان و فلان (برخى
متـواريان از جنگ) بالاتر و بـرتر است.(9) اى زن! تـو بنگر به ايـن بانـوى
مسلمان كه چگـونه وقتـى احساس مسـووليت مـى كنـد از خانه بيـرون مىآيـد,
لباس و پيراهـن بر خـود مـى پيچـد و بـراى دفاع از حصار رسالت, دوش به دوش
مـولى على(ع) با دشمـن به نبرد برمى خيزد; آن هـم در جنگى كه مردان از آن
مى گريزند و برخى كه تنها نام شجاعت و عنوان دليرى را از آن خود نموده اند
بر زميـن زانو ساييده اند.
واقدى صاحب كتاب مغازى مى گـويد: نسيبه در ايـن جنگ بزرگ, مشكـى از آب بـر
دوش گـرفته بـود تا به مجـروحان بـرسانـد و خـود نيز قهرمانانه جنگيد و
صدماتـى را متحمل شـد; چنانچه بـدنـش دوازده زخـم از نيزه و شمشيـر خصـم
برداشت.
آن افراد متجدد كه تصـور مـى كنند تلاش زنان در عرصه هاى گوناگـون دوشادوش
مردان چيز جديدى است و ارمغان آزادى نـوع غربـى مى باشد به ايـن فرازهاى
تاريخـى از زنان تربيت شده اسلام تـوجه كنند اما آن تساوى كه اسلام از آن
سخـن مـى گـويد عزت, عظمت, و سربلنـدى و حفظ شـوونات بانوان در آن نهفته
ولـى در تساوى نـوع ساخته بشـر فـريب, رذات, رسـوايـى و سقـوط ديـده مـى
شود.
تنها نسيبه نيست; دهها زن همچـون او داريـم كه همگام با مردان, چـون شير
بيشه شجاعت غريدند و ايستادگـى كردند مانند هنـد دختر عمر بـن خزام, معاذه
غفاريه, اميه دختر قيـس, ام منيع دختـر عمر بـن عدى, مهمتر از همه اينها
دختر رسول خدا(ص), بانوى بانوان دو سـرا, همتاى ولايت و دامـن پـرمهر يازده
فروغ امامت يعنـى فاطمه زهـرا(س) به حمـايت از همسـرش علـى(ع) پـرداخت و
فـرمود:
خلوا ابـن عمى او سإكشف للدعا رإسى و اشكـو للاله شجـونى يعنى:
عمـوزاده ام را رها كنيـد و گرنه بـراى نفريـن پـوشـش را از سرم بـرمـى دارم و حزن و انـدوهـم را به سـوى خـدا مـى بـرم.
عقيله بنى هاشـم كه چون آفتابى در حجابـش مى درخشيد همراه برادرش حماسه ساز
كربلا در برابـر ستـم ايستاد و نه تنها از خونخـوارى و جنـايات امـويان و
كـوفيان در كـربلا نهراسيـد بلكه بـر شجـاعت, شهامت, ايستـادگـى و حمايت از
ولايت بيفزود.
قرآن كريـم نيز در سوره احزاب, آيه 35, از زنان همراه و همرديف مـردان سخـن
آورده و مـى فـرمـايـد: ان المسلميـن و المسلمـات و المومنين و المـومنات
... بنابـرايـن اختلاف پنـدارى زن و مرد در كجاست؟ البته بايد دانست كه هر
كدام از زن و مرد داراى حقـوقـى هستنـد و بـر حسب اقتضاى فطـرى و طبيعى و
واقعيتهاى ذاتـى, لازم است امـورى را كه شرع معيـن كرده مراعات كنند و
تساوى زن و مرد در ايـن نيست كه زن بى حجاب شود يا جلوه جمال خـويـش را در
معرض نگاههاى زهرآگيـن و آلـوده قـرار دهـد يا در اجتماعى از مـردان سبك
مغز شركت يابد كه شرم و حيا در بينشان ديده نمـى شـود و وقار اجتماعى را به
تحليل برده اند. چه تصـور باطل و مـوهومى كه برخى جـوانان دارند و بر اساس
آن فكر مـى كنند اگر همسران و خـواهران آنان آزاد و رها باشنـد تا آبرو و
عفت آنها به لجـن كشيده شـود روشنفكر و مترقـى خواهند بـود! ايـن چه
خـودباختگـى است كه مرد مسلمان همسرش را در خانه براى محيط بيرون آماده مـى
كند و به او اجازه مى دهد انواع آرايش را انجام دهد و با چنيـن حالتى خود
را بـروز دهـد. استمـرار ايـن وضع باعث از هـم گسيختگـى نظام مقـدس خانواده
مى شـود و به هميـن دليل در جـوامع غربى بسيارى از آنان كه ازدواج كرده
اند به شـوون و ضوابط ازدواج پاىبند نيستند. آيا آنها نمـى بيننـد سيل
ويرانگر فساد, زنهاى غرب را با خـود بـرده است. با اين وجود, باز هـم بايد
در مسير ايـن سيل طغيانگر قرار گيـرنـد و از وضع اسف بـار آنان عبـرت
نگيـرنـد! البته كه انسان متـدين و متعهد كه احساس مسـووليت مـى كنـد از
ايـن اوضاع اظهار نفرت مـى كند و جـوان معتقد به ارزشهاى دينـى, اجازه رواج
چنيـن ابتذالـى را نمى دهد و مـى كـوشـد آسايش همسرش را بيـش از ديگران
فراهـم كنـد و چشمه صفا و عاطفه را در خانـواده جارى سازد و با الهام از
دستورات آسمانـى اسلام نسيـم فـرحزاى آرامـش را متـوجه خانه اش كند.
كوششهاى شايسته
حضـرت علـى(ع) به زنـانـى كه در جـريان هجـرت از مكه به مـدينه همراهـش
بودند احترام كرده و به آنان بذل محبت مى نمود, در كنار قافله بانـوان آرام
آرام قدم برمـى داشت تا مبادا زنها نتـوانند با سرعت راه روند و به زحمت
بيفتند. گاه و بيگاه به هـودج آنان سركشى كرده تا از سلامتى آن بانـوان
مطلع شده و اگر نيازى دارند براى بـرآوردن آنها اقـدام كنـد, اگر خـواهان
استـراحت در مسير حـركت بـودنـد, حضـرت(ع) وسايل آسايـش آنان را فراهـم مـى
ساخت, كـاروان را متـوقف مـى كـرد, غذا و آب و امكـانـات ديگر را در
اختيارشان مى گذاشت.
كـوششهاى شايسته و آميخته به مهر و محبت و صفاى حضرت على(ع) كه نسبت به
گروه زنان مهاجر انجام مـى داد به ايـن حقيقت راهنمايـى مى كند كه اسلام و
خصـوصا مذهب تشيع كه مولـود طبيعى آييـن محمدى است بـراى عنصـر زن در
تمـامـى جـوامع انسـانـى اهميت و ارزش فـوق العاده اى قايل است تا آنجـا كه
مـرد جهت تـإميـن آسايـش و تـوسعه خوشبختى زنان, استراحت را بر خـود حرام
كرده و تمامى شب را به حـالت بيـدارى به سـر مـى بـرد و آسـوده سـر بـر
زمين نمـى گذارد.(10) در هـر حال آييـن اسلام در رعايت احتـرام زنان و
تـوجه به نيازهـاى واقعى آنان در همه شـوونـات زنـدگـى فـردى و اجتمـاعى
بـر همه اديان و مذاهب و مكتبهاى متفـرقه تفـوق دارد.
برخلاف ايـن تصـور باطل كه مى گويند جـوان مسلمان به دليل تقيدات دينى نمى
تواند موجبات خوشبختى زن را فراهـم سازد بايد گفت ايـن سخنها از بافته هاى
مزورانه روزگارى است كه دشمنان به نام تمـدن و تجـدد به وسيله رسـانه هـا و
از راه آمـوزش مغرضـانه به زنـان خوش باور القا نموده اند. وقتى خصـم دون
صفت با حالت كينه به حجاب مى نگرد و از آن تصوير زشتى ترسيـم مى كند و نوعى
زندانى براى زن مى داند و با قلـم مسموم خويش, مطالب ملامتآميزى در باره
خواهران باحجاب به نگارش درمـىآورد, زن روز در ايـن فضاى آلـوده فريادش
بلند مى شـود كه حجاب و عفاف مانع خـوشبختـى و سد راه سعادت مـن است. اما
زنـى كه به اسلام علاقه دارد فريب ايـن تبليغات پـوچ را نمى خـورد و مـى
دانـد زنان متجـدد محروم از حجاب, وضع مرارت بارى دارند و در گـرداب
بـدبختـى غوطه مـى خـورنـد و دورى از ارزشهاى اخلاقـى برايشان نگرانى و
افسردگـى به ارمغان مىآورد و گـويى در محيطى زندگى مى كنند كه از هر طرف
پلنگهاى وحشى به سـويشان پنجه مى افكند و يكى از آنان را در هر يـورش شكار
مى كند. ايـن وضع نه تنها خـوشبختـى نيست بلكه از ناامنـى, هراس و تشـويـش
خاطر خبر مى دهد.
مرداب آلوده يا چشمه پاكى
اين نـويسنده دردمند در دوميـن مبحث كتاب ((انتقاد خرده گيران))
بر دستـورات شرعى را چنيـن مطرح كرده كه زن بايد در كمال آزادى از زندگى
لذت ببرد و از خوشيهاى روزگار بهره مند شود. هيچ كـس و حتـى والديـن او
اجازه ندارند او را زير سلطه و مطيع خـود قرار دهند.
سپـس پاسخ ايـن شبهه را با سـروده اى عربـى از اشعار خـودش آغاز مـى كنـد و در مضـامينـى از آن مـى گـويـد:
متإسفانه در جـوامع غربى و حتى در برخى كشـورهاى اسلامى دختران با وضع
زننده و آرايـش كرده در بيـن جوانان عبـور مى كنند و آنان با نگاههاى پر,
بر ايـن مرواريدها خيره مى شوند. اگر با چشم حيا و ديد خـواهرى بر آنها
بنگرند, ناظران مورد خنده و استهزا قرار مى گيرند و چـون برخى اراذل
درخـواستهايى از چنيـن افرادى دارند در جواب مى گويد: مـن دامنى آلوده
ندارم بلكه مى خواهـم از قيد و زنجير حجاب آزاد باشـم و نه به دستورات دينى
اعتنايى دارم و نه پيرو قوم و قبيله ام هستم.
حجب و حيا بـوى ارتجاع مى دهـد و نمـى خـواهـم به عقب بـرگـردم و ديگران را به ايـن آشكارى و برهنگى فرا مى خوانم. آنگاه مى گويد:
به خـدا سـوگند از ايـن شيـوه بسيار متحير شدم كه اى دختر! آيا واقعا تو
آزادى و خود را رهانيده اى يا با دست خويشتـن در مرداب فساد غوطه مى خورى و
ناخـواسته به دره ناپاكى سقوط مى كنى. البته آزادى سخـن خـوبى است و هيچ
كـس نمى تـواند آزادى ديگران را سلب كند اما آزادى بـدون حد و مرز در حكـم
عدم است و امكان ندارد و به قـول ژان ژاك روسـو, عوارض تمدن جـديد و اشكال
دروغيـن آن در حقيقت انسان را در چنگال خـود افكنـده و گرفتارش ساخته و او
را از آزادى راستيـن كه در مسير فطرت و اقتضاى طبيعت او است محروم نمـوده
است. قـداست آزادى به ايـن است كه بـا ويژگيهاى سـرشتـى انطباق داشته و از
سـويـى قـوانيـن و سنتهاى اجتماعى را محتـرم بشمارد.
پـرورشهاى اخلاقـى, خـودسـازى, اصلاح اجتمـاعى آزادى انسـانها را تقـويت
مـى كند نه آنكه محـدوديت پـديد آورد. كسـى كه از شعور و بصيرت ايمانـى جدا
گرديد و در پليدى, بردگى و آلـودگـى فرو رفت ديگر از فطرت اصيل خويـش كه
آزادى نهاد وجـودش را تضميـن مى كند بهره اى ندارد. بر هميـن اساس, به فساد
كشيده مى شـود و آن گـوهر اصيلى كه در درونـش به وديعت نهاده شده در لجـن
آلـودگى مفقـود مى شود و چـون از آن منجلاب بدبختى سر بيرون مىآورد از مسير
فطرى و عقلانى خويش دگرگون شده و از شيوه آفرينـش و ناموس خلقت منحرف مى
گردد و بديـن جهت نمى تـواند آزادى خـود را آن گونه كه شايسته انسانيت است
حفظ كند و با كمال آزادى نمـى تـواند به خـواسته هاى خود جامه عمل
بپـوشاند.(11)
جامعه نيز براى حفظ شـوون خـويـش قيد و بنـدهايـى وضع كرده كه صلاح فردى و
اجتماعى را در بر دارد و ايـن اصلاحات اجتماعى, آزاديهاى افـرادى را كه مـى
خـواهنـد با رفتار خـود و ارضاى اميال و هـوسها, نـوعى بـى بند و بارى
پـديد آورند محدود مى كند. همان گـونه كه قـوانيـن راهنمايى و رانندگى براى
رانندگان به نفع جامعه و افراد مـى باشـد و اگر اجرا نشـود مصايب بزرگ و
غيـر قابل جبـرانـى به بار مـىآورد, بايـد از بام آميخته به غرور آزادى
مطلق فـرود آمـد و ايـن تخيل را از ذهن بيرون كرد تا به آزادى مشـروع دست
يافت. البته آزادى در فكـر و رإى, عقيده, آمـوزش و امثال اينها نبايد در
دايره تنگ نظريها و تنگناها محصـور گردد چرا كه تفكر و انديشه مزاحمتى براى
اجتماع و قضاياى جامعه ندارد ولـى حدودى كه شرع و عرف معيـن مى كند لازم
است باشد. عقيده اسلامـى از نـوع آن انديشه هاى غلطـى نيست كه زن را
((ملعبه فرمانبـر)) و يا ((وسيله محكـوم)) كنـد. هرگز چنيـن نيست و براى
زن, همان حق مرد هـم وجـود دارد; مگر در مواردى كه با اقتضاى زنان تناسبـى
نـدارد يا حيثيت بانـوان را در مخاطـره مـى افكند و ايـن استثنإ قايل شدن
به خاطر حفظ احترام و شرف او است. زنان چـون ديگران آزادنـد ولـى نبايد در
هنگام استفاده از ايـن حق طبيعى, آزادى ديگـران را سلب كـرده و يـا آنكه
صلاح اجتماعى را ناديده انگارند.
دو پاره از يك پيكر
در ايـن كتـاب سـوميـن مبحثـى كه به آن پـرداخته شـده بـررسى ديدگاههاى
دانشمندان علوم زيستى در خصـوص تفاوتهاى فيزيولـوژيك زن و مرد است كه با
برشمارى مواردى از تفاوتهاى مـوجـود تإكيد شـده كه اينها پاسخ علمـى و
منطقـى براى افرادى است كه از جنـس لطيف و موجوديت عاطفى زن مى خواهند مردى
خشـن و قدرتمند بسازند.
در پايان ايـن نوشتار مـولف سخنى از سليمان كتانى(12) را آورده كه چيكده اى از آن چنين است:
از زمـانهاى گذشته در خصـوص زن و مـرد, بـر اسـاس مقيـاسها و معيارهاى
بخصـوصى بحث مى شـود و در طول تاريخ تا به امروز با آن همه امتيازاتـى كه
به او رسيده ارزشـش با وزن بدن, طـول قامت و مانند آن سنجيده مى شود.
بىآنكه به ايـن واقعيت تـوجه شـود كه او جزيى از مرد و همدوش و هـم صنف و
داخل در زندگـى او بايد باشد. حق ايـن است كه زن نيست مگر امتداد و مكمل
شخصيت مرد كه آن در پرتـو همدوشى و همجـوشـى صميمى آن دو به دست مىآيد و
ارزش ايـن دو موجـود به هـم وابسته بـوده و امتيازاتشان نسبت به هـم
ارزيابـى مى شـود. وقتـى از زن خـواسته شـد كه فكـرى ژرف تـر و آگاهـى
بيشتـر, اخلاق با متانت و پركارى داشته باشد, راستى, درستى و خـوبـى را
پيشه كند, سزاوار است ايـن صفات حتـى به شكل قـوىتر در مرد هـم باشد تا از
تكميل خـوبيها كمالات انسـانـى پـديـد آيـد. مـرد و زن دو پـاره از يك
پيكرند;
نگاههاى زهرآگين
نويسنده با استناد به آيه سى ام از سـوره نور (به مردان باايمان بگو چشـم
خود را ـ از نگاه به نامحرم ـ فرو خـوابانند.) مى گويد با انجام ايـن
دستـور, دردهاى خانمان سـوز درمان يافته و خطرهاى ريشه برانداز محو مى شود.
دستـور فروخوابانيدن چشـم از نامحرم به جامعه قـوام و پاكـى مـى دهد.
كجايند افراد باايمانى كه از گـوش خود صداى ملكـوتـى مى شنـوند و نفـوس
خـود را تربيت مى كنند و بر هـوسهاى خـود غالب مـى شـونـد و جلـو هجـومهاى
شهوانـى را بـا فروخوابانيدن چشم از ديدن زيباييهاى صورى مى گيرند و دامـن
خويش را از تيرهاى زهرآلـود فتنه حفظ مـى كنند. در روايات آمده شخصـى از
پيامبر اكرم(ص) در باره نگاه ناگهانـى پرسيد, رسـول خـدا(ص)
فـرمـود: چشمـش را در همـان لحظه بـرگـرداند.
بـر اساس آيه بعدى ايـن سـوره, بـراى رعايت كامل عفت و تإميـن غيرت, به
زنان باايمان فـرمان داده شـده كه ديـدگان خـود را از نگاه بيگانه فرو
خـواباننـد تا بـر اثر ايـن عارضه افكارشان به غير همسرانشان متـوجه نشود و
رشته محبت و مودت بيـن زن و شـوهر با تيغ تيز طغيان برانگيز هـوس از هـم
نگسلـد. در روايتـى كه در داستان ابـن ام كلثـوم نابينا آمـده, پيامبر
اكرم(ص) به ايـن جهت تـوجه كرد زيرا وقتـى ام سلمه و ميمـونه (همسران رسـول
خـدا)(ص)
گفتند ايـن مرد نمى بيند, فرمـود: آيا شما نيز او را نمـى بينيد.
سپـس خداوند در آيه فوق پاكدامنى را تذكر داده و آن را صرفا در راه حلال و
بر اساس خـواست فطرت و در فضاى پاكيزه قرار داده است تا فردا كودكانى كه از
ايـن دامـن برمى خيزند در برابر اجتماع و زندگـى شرمنده و سرافكنده
نباشنـد. و نگهدارى كامل دامـن جز از راه حجـاب ميسـر نمـى شـود. آيه مـى
افزايد كه:
((زينتهاى خـود را جز آنكه قهرا آشكـار شـود بـر بيگـانه ظاهـر نسازند.))
خـداوند ايـن دستـور را صادر كرده تا آبروى اشخاص از انحـرافـات حفظ شـود و
منظور از زينت در آيه, آرايشهايـى چون زيـورآلات و لباس و امثال آن است كه
زنان استفاده مـى كنند. قرآن زينت را نهى نكرده و ايـن كار در حـد معقـول
منعى ندارد و محبت بيـن همسـران را افزايـش مـى دهـد و با رعايت عفت و حيا,
آرايـش اشكالـى نـدارد. البته براى غير آن كسانـى كه در آخر آيه آمـده
نبايد آشكار سازند.
دستـور مزبـور بـراى زنان زنجيـر اسارت پـديـد نمـىآورد و بلكه اسلحه اى
است كه با آن مى تـوانند از چنگال گرگان آدم نما و طغيان هوسهاى جنسى حفظ
شوند. اگر بخواهد زن زينت خـود را در معرض ديد نامحرم بگذارد تابلـويـى
هنرى خـواهد شـد كه بر ديـوار حقارت و پستـى آويخته مـى شـود و مگسهايـى
بـر اطـراف آن جمع مـى شـونـد.
قرآن با عبارت ((الا ما ظهر منها)) خـداونـد حـدى از آشكار شـدن زينت را
روا دانسته تا همراه مرد در به سامان بردن مشكل زندگـى و پيمودن راه سعادت
سهيـم شـود اما در دنباله آيه براى بار دوم از آشكار كردن زينت نهى كرده و
مـى فرمايد زينت خـود را جز براى شـوهران آشكار نسازند. در واقع چهار
دستـور در آيه مزبـور آمده كه در يكـى تسامح شده و قدرى تخفيف براى زنان
قايل شده و در سه تاى ديگر شدت به عمل آمده است تا مبادا برخـى بر عبارت
((الا ما ظهر منها)) تكيه كرده و با تفسيـر به رإى و نگـرش روشنفكـرانه كه
بـوى تجدد مى دهد به زنان بگويند آشكار كردن زينتها در مقابل انظار نامحرم
اشكالى ندارد.
غروب يك ستاره
آيت الله علـوى مبارزه خـود را با عبدالسلام عارف طاغوت عراق نيز ادامه داد
و از طـريق قلـم, خطـابه و شعر به افشـاى ماهيت وى مبادرت نمـود و در جامع
هاشمى كاظميـن با قرائت قصيده اى پرشـور ايـن حاكـم ستمگر را شرور و مخالف
ارزشها و ترويج دهنده فساد و بى حجابى و ابتذال معرفى كرد.
با روى كار آمدن نظام عفلقـى در عراق مبارزات وى شكل جدىترى به خـود گـرفت
تـا آنكه در ششـم ذيقعده 1391ه.ق به طـور اجبـار به ايران هجرت نمود و در
قـم سكونت گزيد و مورد تـوجه علمايى چـون آيت الله مرعشـى نجفى قرار
گرفت(13). در ايران نيز اختناق حاكـم به همراه بـرنامه هاى مخرب اجتماعى و
رواج منكرات و گسترش فرهنگ برهنگى وى را آسوده نگذاشت. سرانجام ايـن دانشور
دلسـوز پـس از عمرى تلاش علمى و حضـور فعالانه در عرصه سياست در تاريخ 28
شعبان سـال 1402ه.ق, مطـابق 31 خـرداد 1361ه.ش, در سـن 55 سـالگـى در
بيمارستان شهيد مصطفى خمينى تهران در اثر عارضه قلبى رحلت نمـود و در شب
اول ماه رمضان در مسجـد علـوى قـم به خـاك سپـرده شـد.
پى نوشت :
1ـ تـاريخ سيـاسـى عراق, شـوراى نـويسنـدگـان, ص88 ـ 90.
2ـ الكـوكب الـدرى فـى حيـاه السيـد العلوى, ص21.
3ـ بنـا به اظهارات فـرزنـدش سيـدعمـادالـديـن علوى.
4ـ در باره ايـن اصل اسلامـى, ايشان كتـابـى بـا عنـوان ((الامـر بالمعروف و
النهى عن المنكر)) نـوشته است كه با اشـراف فرزنـدش سيد عادل علوى در سال
1411ه.ق تـوسط انتشارات گلستانه قـم چاپ شده است.
5ـ عفت بر كشتارگاه تبرج, آيت الله سيـدعلـى علـوى, سخـن مـولف, ص10.
6ـ برخى از اين منابع عبارتند از: العفاف بيـن السلب و الايجاب, محمدامين
زين الديـن; الحجاب, ابـوالاعلى مودودى; بطـوله المرإه المسلمه; نظريه
العلاقه الجنسيه فـى القـرآن الكريـم, محمـدمهدى آصفـى; المـرإه فـى
المجتمع الاسلامـى, محمـدتقـى مـدرسى.
7ـ عفت بـر كشتـارگـاه تبـرج, ص97 ـ 98.
8ـ سـوره احزاب, آيه 59 و آيه ;33 سـوره نـور آيـات 30 و 31.
9ـ بـا استفـاده از سيـره ابـن هشـام, ج3, ص;29 شـرح نهج البلاغه, ابن ابى الحديد, ج3, ص377.
10ـ در ايـن زمينه بنگـريـد به كتاب ((الزهـرإ)), عبـدالزهـرا عثمان محمد.
11ـ نك: حقيقه الحـريه, محمـدمهدى آصفى.
12ـ وى كتابـى نـوشته به نام ((فاطمه زهـرا, زهـى در نيام)) كه نـويسنـده از آن استفـاده كرده است.
13ـ مختصرى از بيـوگرافـى آيت الله علـوى, سيدهادى غضنفرى, ص10.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
معمولاً نیروهای پلیس یا نیروهای خدماتی چون رفتگران در شهرها، از
نوارهای شبرنگی در لباسهایشان استفاده میشود تا در نقاط کور و تاریک
خیابانها دیده شوند اما این روزها کاربرد رنگها هم دستخوش تغییر شده
است.
اگر تابستان سال گذشته از بدحجابی در جامعه اسلامی می گفتیم نهایت آن
شالهای باریک روی سر، مانتوهای جذب و آستین کوتاه و شلوارهای تنگ بود، چند
سال قبل از آن شلوارها و مانتوهای کوتاه با روسریهای کوچک و قبل تر از آن
مصداق بدحجابی تنها بیرون گذاشتن موی سر به شمار میرفت.
هر سالی که به جلو می رویم بدحجابیها شکل و شمایل وقیحانه تری به خود
میگیرند تا جایی که دیگر با سری به مانتوفروشی ها متوجه می شویم که باید
با چیزی به نام «دکمه» در مانتوها خداحافظی کنیم، مانتو هم دیگر معنای خود
را از دست داده است و بیشتر شبیه شنلی شده است که تنها روی شانه ها آویزان
می شود و از روبرو چیزی به نام «مانتو» دیده نمیشود.
شلوار زنانه هم جای خود را به پوششی به نام «ساپورت» داده است پوششی که
علی رغم ترجمه آن هیچ حفاظتی برای شخص مصرف کننده ندارد و حتی جذاب تر از
برهنگی برای افراد است. شال و روسری هم تنها تکه پارچه ای شدهاند که وسط
سر را می پوشانند و موها و گردن را جذابتر از بیحجابی به نمایش می
گذارند.
اگر در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ایران رنگهای حضور در جامعه در
سفید، قهوه ای، طوسی و مشکی خلاصه می شد در دوران اصلاحات، استفاده از
رنگهای متنوع در اجتماع متداول شد و این روزها با آغاز دولت یازدهم
استفاده از رنگها به اوج خود رسیده است و رنگهای شبرنگ از سرخابی تا سبز
فسفری تبدیل به مد روز شده است.
رنگین کمان ویترینها
میدان هفت تیر تهران یکی از بورس های مانتوفروشی است که از بالای شهر و
پایین شهر خریداران خودش را دارد، ویترین ها رنگین کمان مانتو، شال سر و
ساپورت هستند، وارد یکی از مغازه ها میشویم قیمت ها از ۸۰ هزار تومان شروع
و بنابر جنس و کاری که برده است گران تر می شود فروشنده ها تلاش میکنند
تا بفهمند دنبال چه مدل مانتو و یا ساپورتی هستیم به یکی از آنها می گویم:
ببخشید مانتوی دکمهدار می خواهم. فروشنده جواب می دهد: آهان! اداری می
خواهید؟ می گویم: مگر فقط در اداره باید دکمه دار پوشید؟ فروشنده می گوید:
من نمیدانم خانم، مدلهای ما همین هاست، جلویش بند دارد دیگر کسی دکمهدار
نمیپوشد!
فروشنده دیگر میگوید: خیلیها تازه میآیند میگویند مانتویی که همین بند را هم نداشته باشد ندارید؟
یکی دیگر از بورسهای مانتوفروشی در تهران، چهارراه امیراکرم است که اگر
کسی حوصله گشتن داشته باشد لابهلای مانتوهای مغازههای این محدوده
میتوان مانتوهای شبیه مانتو که هم آستین داشته باشد و هم دکمه را پیدا
کرد.
عفاف، رنگ باخته است / اتاق پرو؛ وسط مغازه مانتوفروشی
علی رغم آنکه همه مغازههای مانتوفروشی اتاق پرو دارند تا مشتری قبل از
خرید، لباس را بپوشد و امتحان کند اما ظاهراً با همه گیر شدن مانتوهای بدون
دکمه و جلوباز، این اتاقها هم کاربری خود را از دست دادهاند چون بخش
عمده مشتریان این مانتوها را همان وسط مغازه میپوشند و انتخاب میکنند.
البته این اقدام مورد اعتراض خود مغازه داران قرار میگیرد و به این
خانم ها این طور تذکر میدهند که «به خاطر خرید یک مانتو ما را از نان
خوردن نیندازید الآن یک مأمور ببیند در مغازه را می بندند ما بدبخت می
شویم» ولی این تذکر هم مثل تذکری که مقابل در ورودی تمام مغازههای لباس
فروشی زده شده است «رعایت حجاب اسلامی الزامی است» خیلی کارساز نیست.
خانم مانتویی حدود ۵۰ سالهای که مشغول انتخاب مانتوی مناسب برای دختر
نوجوانش هست درباره مدل های موجود مانتو در بازار می گوید: من خودم خیاطی
می کنم و مانتوهای خودم را هم خودم می دوزم اما دخترم اصرار دارد که از مدل
های مانتوی حاضری بخرد چون دوستانش این طور لباس می پوشند من هم سعی می
کنم حداقل از بین مدل ها و رنگ های فعلی مدلی که کمتر جلب توجه کند را کمک
کنم انتخاب کند. ولی باید بپذیریم که با این وضع مغازهها و جامعه از دست
پدر و مادر در نوع پوشش بچه ها کاری برنمیآید.
آقای فروشنده هم میگوید: ما به بازار نگاه می کنیم و مدل های مانتو را
به مغازه می آوریم این مدلهای بدون دکمه و شنلی، ارزان تر هستند و رغبت
بازار هم نسبت به اینها خوب است.
بیشتر که با فروشنده ها و خریداران صحبت می کنیم مستأصل بودن مردم در
برابر موج بی بند و باری را کامل تر حس می کنیم. چرخه ای معیوب و خراب.
عده ای با برنامه ریزی دقیق، مدل یا مدل هایی از لباس را تبدیل به الگو
می کنند و مدام در برنامه های ماهواره ای خود از آن استفاده می کنند، بخشی
از این لباس ها به شکل قاچاق وارد کشور ما می شود و بخشی دیگر دانسته یا
ندانسته توسط تولیدکنندگان داخلی کپی برداری و تولید می شود، مدل ها به
مغازه ها و بازار فروش راه می یابند عده ای آنها را بر تن می کنند و در شهر
جولان می دهند و بعد از مدتی مثل یک ویروس واگیردار با قیمتی ارزان تر از
پوشش اسلامی همه جا را فرا می گیرند و مثلاً «مد روز» می شوند تا حدی که
دیگر پیدا کردن یک لباس اسلامی کیمیا می شود و این موج، تلاش می کند سبک
ترها را با خود ببرد.
آنچه در قانون قید شده است مسئولیت ۲۶ نهاد در رابطه با قانون گسترش
حجاب و عفاف است اما همه تا حرف از برخورد با بدحجابی و گسترش عفاف در
جامعه می شود انگشت به سمت نیروی انتظامی دراز می کنند برای اینکه مبادا
مسئولان سایر دستگاه ها از صدا و سیما و وزارت ارشاد گرفته تا وزارت
بازرگانی از خواب زمستانی در برابر بی حجابی های فصلی بیدار شوند.
بدحجابها زیبا هستند؟
زمانی می گفتند بدحجاب ها زیباییهای خود را به رخ رهگذران می کشند اما
آیا واقعاً بدحجاب های امروزی زیبا هستند یا ترسناک؟ می گویند زیبایی از
چشم آقایان با خانم ها فرق دارد به همین دلیل از آقایان درباره بدحجاب ها
می پرسیم.
یک آقای جوان دانشجو معتقد است که قیافه همه بدحجاب ها را تقریبا می شود
به ۲ یا ۳ گروه تقسیم کرد چون تقریبا تیپ و ظاهرشان تقلیدی است حتی عمل
های جراحی که روی صورتشان هم انجام می دهند آنها را بیشتر به هم شبیه کرده
است.
وی درباره اینکه آیا تذکر و برخورد با این افراد، تاثیری بر رفتار آنها
می گذارد هم پاسخ می دهد: فکر نمی کنم شاید برای همان موقع تذکر، خودشان را
جمع و جور کنند اما دو قدم آن طرف تر تازه لج می کنند و بدتر از قبل تیپ
می زنند.
آقای طلافروشی هم که خودش دختران نوجوان و جوان دارد، می گوید: من گاهی
وقت ها از دیدن بعضی قیافه ها واقعا می ترسم بعضی از خانم ها که برای خرید
می آیند ۱۰۰ لایه آرایش کرده اند یا لباس هایی می پوشند که من شرمم می آید
به چشمم بخورد. باید اینها را از سطح جامعه جمع کنند وگرنه کل جامعه را
فاسد می کنند.
خانم های بدحجاب عمدتا بر این اعتقاد هستند که حجاب، امری شخصی است و
آنها دوست دارند با ظاهری آراسته و زیبا وارد جامعه شوند، اما جدا از اینکه
جامعه، فضایی عمومی با قوانین و هنجارهای خاص خود است بیشتر آقایان معتقد
هستند که نگاهشان به این بد حجاب های رها در جامعه بیشتر از روی تعجب و
تأسف است نه از روی تحسین به خاطر زیبایی.
بدحجابی در جامعه اسلامی و بروز کمبودهای فردی
شهرام عزیزی جامعه شناسی است که می گوید: در تمام دوره های تاریخی افراد
و گروه های خاصی از جامعه که کمبودهایی از نظر جایگاه اجتماعی داشته اند
تلاش کرده اند تا با متمایز کردن خود از سایر مردم، دیده شوند امروزه نیز
کمتر کسانی که موقعیت اجتماعی داشته باشند تلاش می کنند تا با پوشیدن لباس
های محرک و آرایش های تند و زننده در مقابل چشم های مردم جامعه ای که حجاب،
قانون و عرف آن است ظاهر شوند.
وی ادامه می دهد: استفاده از رنگ موهای آبی، قرمز، بنفش یا استفاده از
بدلیجات روی بینی و لب ها و یا حتی اینکه گوش هایشان را چندین سوراخ می
کنند تا تعداد زیادی گوشواره از آن آویزان کنند و از روسری بیرون بگذارند،
تمام این ها نشانه خود کم بینی هایی است که این طور در افراد بروز می کند.
آنها از اینکه دیده شوند لذت می برند نه از اینکه با چه نیتی به آنها نگاه
می شود.
عزیزی تصریح می کند: این موضوع کمبودهای شخصیتی در جامعه اسلامی به این
شکل بروز می کند در جوامع غربی هم که بحث بدحجابی مطرخ نیست، افراد
کمبودهایشان را با گرایش به فرقه های شیطان پرستی و گروه های منحرف دیگر با
شکل و شمایل ویژه جبران می کنند.
کلید مشکل بدحجابی
قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در ۱۳ دی ۱۳۸۴ به تصویب
شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است و برای ۲۶ دستگاه و سازمان، وظیفه
تعیین کرده است اما در این سالها تنها نیروی انتظامی با راه اندازی گشت های
ارشاد به وظیفه اش در تذکر به بدحجاب ها عمل کرد و فرهنگ سازی ها و سایر
اقدامات توسط دیگر دستگاه ها فراموش شد و حتی عده ای از مسئولان، مانع از
ادامه این برخوردها نیز شدند.
آیتالله العظمی مکارم شیرازی، مرجع تقلید شیعیان هفته گذشته در جوار
حرم رضوی با بیان اینکه مفاسد جامعه به دلیل بیبند و باری است، فرمودند:
خداوند از آنهایی که در این چند سال اخیر نسبت به مسئله حجاب بیاعتنایی
کردند و هرگاه شخصی قصد داشت بر ضد بیحجابی قیام کند و مانع شدند، نگذرد و
آنها را نیامرزد.
ایشان از دولت جدید خواستند تا به مسئله حجاب رسیدگی کند.
با این اوصاف، تابستان داغ بدحجابی امسال به اوج بی بند و باری رسیده
است و این افراد، جز نگاه های تأسف بار مردم متدین جامعه، مانعی را بر سر
راه خود نمی بینند، جامعه امروز هم تجربه پیش از سال ۸۴ در رها کردن موضوع
حجاب را دارد و هم تجربه بعد از آن با بگیر و ببندهایی که سرانجامی جز رها
کردن مجدد موضوع نداشت، اوضاع بدحجابی امروز نیاز به اقدامی اورژانسی دارد و
چهره سالم اجتماع، خواسته خانواده های ایران اسلامی است که باید دید حجت
الاسلام روحانی رئیس جمهور اعتدال گرای دولت یازدهم چه راهکار و تدبیری
برای حل مسئله آن دارد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
آتش که در جنگل می افتد، همه کسانی که در قبال
خاموش کردن آن مسئول هستند، هر کاری از دستشان بر بیاید انجام می دهند، هر
کس از جانش مایه می گذارد تا آتش را خاموش کند، و مهمترین کار در این موقع،
متحد شدن بر اساس قانون و برنامه ای واحد و هدفمند برای از بین بردن آتش
است.
آیا دیده اید اولین کاری که انجام می گیرد، و تمرکز آتش نشان ها روی آن موضوع است،چیست؟
وقتی
آتش با همه قدرتش به جنگل می زند، راحت ترین طعمه های آتش، درختان خشک
هستند،در این میان، باد، بزرگترین کمک را به وسعت بخشیدن به آتش می کند،
بهترین کاری که در این میان انجام می گیرد، بستن خط آتش است تا، از سرایت
آتش به درختان سالم جلوگیری به عمل آید، حال شیوه هایی که آتش نشان ها
انجام می دهند، متناسب با کارشان این است که ردیفی از درختان را در مقابل
آتش حذف می کنند تا جلوی سرایت آتش را بگیرند، و این در حالی است که نه می
توان روی درختان خشک سرمایه گذاری کرد و نه می توان جلوی باد را گرفت…
شاید با مثالی که زدم، به منظورم پی برده باشید…
آتش
بی حجابی و بی حیایی به جامعه زده است، و طوفان قدرتمند تفکرات غربی و
شیطانی کمکی بزرگ به وسعت بخشیدن آتش بی عفتی، بی حیایی و بی حجابی می کند،
و این در حالی است که تفکراتی خشک که تحمل مقابله با این هجوم آتش و طوفان
را ندارند، به راحتی می سوزند، و خود را به موج بی حیای جامعه می سپارند.
البته نقطه ضعف آتش نشان های موظف به خاموش کردن آتش بی حجابی این است که،
به اتحادی مبنی بر داشتن راهکاری واحد و قدرتمند برای عمل کردن در این جنگل
جامعه نرسیده اند، گروهی فرهنگ سازی، گروهی برخورد قوای قهریه و هر کسی
نظری دارد…
اما اگر در مثالی که زده ام مناقشه ای نشود، بعد از
تحقیقاتی که در این زمینه جسته و گریخته داشته ایم،به این نتیجه رسیده ایم
که همه ما به اشتباهی بزرگ دست زده ایم، و آن هزینه کردن همه قوای فعال در
این محور، بر روی بی حجاب های جامعه است، و غافل از اینکه در مبحث حجاب،
آنکه خود را همگام با تفکراتی ضد قرآنی و ضد اهلبیتی کرده است، آنقدر متحمل
هجوم تفکرات و اخلاقیات سوء شده است که، حاضر می شود بدن خویش و زیبایی
های خدادادی خویش را به این و آن نشان دهد، و همه انسانیت خویش را در بدن و
موی خویش خلاصه کند، و خوراک چشمان هرزه بعضی در جامعه کند و این خود اوج
ضعف فرد را می رساند که به اینجا ختمش کرده است، و ما هم با خوش خیالی،
همه هزینه های فردی و اجتماعی و مالی را روی آنها زوم کرده ایم ( البته هر
چند اکثر قریب به اتفاق بی حجاب ها نیت و مقصودشان این نیست، بلکه خود به
خود و در روندی با شیب تند، به گسترش شهوت و هوی و هوس در جامعه کمک شایانی
می کنند)
در این موضوع بدترین اتفاقی که می افتد، خوش خیالی و
امیدواری ما به با حجاب های جامعه است، و البته نه همه آنها، بلکه آن دسته
از با حجاب ها که طبق سنت و قوانین خانوادگیشان، عرف اجتماعشان، و یا دلایل
متعددی دیگر که ممکن است، حتی نظارت برادری مقید و مومن نیز باشد، مجبور
به محجه بودن هستند و حتی نه، به حجاب عادتی از سر یک کار عادی کرده اند،
و به محض ورود به شرایط جدید و یا برادشته شدن قیدهای ذکر شده، به فردی بی
حجاب تبدیل می شوند.
پس رشد بی حجابی وقتی اتفاق می افتد که ما با
حجاب ها را رها کرده ایم و همین طور آمار در حال رشد بی حجابی را نظاره می
کنیم، و برنامه ریزی برای نجات آنها می کنیم، غافل از اینکه بی حجاب ها از
آسمان و از کرات دیگر نیامده اند، بلکه اینها همان گروه از باحجاب ها
هستند که در اصل حجابشان از سر عادت و "بیحجابی پنهانی" بوده اند !!!
پس،
بستن خط آتش در این محور و جلوگیری از بی حجاب شدن باحجاب ها، اولین کاری
است که باید انجام گیرد، وقتی توانستیم، با حجاب ها را نسبت به موقعیتی که
دارند و ارزش حجابی که رعایت کرده اند توجیه کنیم و آنها را از دستبرد آتش
ویرانگر نجات دهیم، و خط آتش را ببندیم، آنوقت می توانیم با کمترین کارها
در زمینه حجاب، بهترین نتایج را بگیریم.
بی حجابی در جامعه ما، با
بی فکری بعضی و توجیه نبودن بعضی، می رود که به سلیقه و اختیار تبدیل شود،
غافل از اینکه سوای قوانینی که بی حجابی را بی قانونی می داند، خداوندی
هست که بارها و بارها در قرآن کریم و از زبان ائمه اطهار(ع)، حجاب را ثواب،
و بی حجابی را سوای از گناهی کبیره بودن آن، موجب اضمحلال جامعه می شناسد.
به این اعتقادیم که، تا اتحادی در این موضوع در کشور صورت نگیرد؛ و
کارها به صورت دور از هم و جزیره ای اداره شود و هر کس ساز خود را بزند،
نتیجه ای جز آنچه می بینیم، عایدمان نخواهد شد…
خدایا، به آنها که در
این محور فعالیت می کنند، بینش، تعقل، اتحاد و تقوی؛ به آنها که حجاب
دارند، قدرت قدرشناسی و عمل به وظیفه، و به آنها که حجاب را به عنوان
قانونی قرآنی و خدایی نپذیرفته اند، شعور و درک پذیرفتن این تاج بندگیت به
زن را، اعطا کن…
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
یکی از مسائلی که امروزه در باره ی لباس خانم ها مطرح است ، بحث پوشش
برتر و اینکه آیا چادر واقعا پوشش برتر است یا نه ،می باشد .
دستورات مربوط به حجاب در دین اسلام از چه منبعی بوده است ؟
-
برای دستورات زندگی و برای رسیدن به قوانین صحیح زندگی باید به امانت های
پیامبر اکرم صلوات الله مراجعه کنیم .امانت هایی که پیامبر خاتم برای امتش
گذاشت ، کتاب خدا و عترت است به عبارت بهتر ، کتاب ناطق و کتاب صامت.
باید
تمام آیات قرآن را نه فقط آیات مربوط به حجاب رامطالعه کنیم و در رفتار و
گفتار ائمه تامل کنیم، راهکارهای لازم در این کتاب یک هویت کامل برای حجاب
دارد ،به حجاب به عنوان کاور زن مسلمان نگاه نشده است . حجاب منش و هویت
زن مسلمان است .برای همین در مکان هایی که به اجبار خانم ها چادر بر سر می
کنند، رفتار و آرایش آنها متناقض با چادر است .چرا؟ برای ما حجاب کاور نیست
بلکه یک هویت است. یک فرهنگ است.
ما به عنوان زن مسلمان حجاب برای
ما هویت و فرهنگ مان است . برای پیدا کردن عناوین و حدود آن به سراغ کتاب
دینی مان و سنت امامان خود می رویم که در این صورت به دو نوع حجاب می رسیم
.
در مدل
حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی نگاه
کن به زنان امتت، اما زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای عفاف
بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی و به
آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .
من معتقدم که دو نوع
حجاب در دستورات دینی مان داریم : حجاب حداکثری و حجاب حداقلی .همانطور که
در تمام دستورات دینی مان همین طور است . هر واجبی در کنارش یک سری
مستحبات دارد. نماز واجب است و بیشتر از واجب مستحباتش را به ما یاد می
دهند ، می گویند بهتر است اینگونه عمل کنی . اگر نکنی ضرر بزرگی نخواهی کرد
اما یک چیز هایی را از دست می دهی.و کنا ر این واجب یک حرام (چراغ
قرمزاصلی) وقبلش چراغ زرد چشمک زن (مکروهات)
در
فرهنگ دینی و اسلامی معنی حجاب یعنی : کنترل و مهار جاذبه های زنان در
مقابل نامحرم در تمام حیطه های وجودی اش . این کنترل و مهار سبک دارد
.بخشی سبک خاص وبخشی سبک عمومی .
سبک و
مدل عام : دختر و زن مسلمان برای حفظ حدود شرعی نباید الزاما مثل زن عرب
لباس بپوشد. دین اسلام دین خاتم است. کامل ترین دین است پس باید برای تمام
زمان ها و تمام مکان ها کاربرد داشته باشد ، تا تمام کمالات بشری را به
بروز برساند .موطنش عربستان است اما نسخه اش عربی نیست.
آیا اگر زنی در فرانسه مسلمان شود باید مثل عرب ها لباس بپوشد؟ نه !
در
مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی
نگاه کن به زنان امتت، اما زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای
عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی
و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .
1- مرحله ی یک به زنان پاکدامن نگاه کن .
2- مرحله ی دو مانند آن ها لباس بپوش .
3- مرحله ی سه که وارد فراینداسلامی سازی اش می شود : مکمل های قرآنی را اضافه کن که دارای مهر استاندارد قرآنی شود.
حجاب
قرآنی : گردی صورت آنقدر که وضو می گیری ، و دستان تا مچ البته بدون زینت .
مابقی اش طوری باشد که مشخص نشود تو زنی یا مرد . زیبایی ها و جلوه های
زنانه ات نشان داده نشود.
پس رعایت حجاب تنها با یک نوع پوشش نیست؟
-نه ، حجاب باید قابلیت اجرا در مکان هاو زمان های مختلف را داشته باشد . بگذارید ریشه ای تر صحبت کنیم .
حجاب قصری است که 5 درب ورودی دارد.
محور
اول : محوری که سریع دیده می شود حجاب بدنی است که برخی متاسفانه حجاب را
منحصر به آن می دانند.مخاطب این مرحله بیشتر زنان هستند .چون جاذبه های
زنانه در بیولوژیک آن هادیده می شود.
محور دوم : حجاب در نگاه است که بیشتر به مردان اشاره می کند چون محرک های ویژه مردان در نگاه است.
محور
سوم : حجاب در گفتار است که باز تاکید بیشتر به زنان است زیرا زیبایی
گفتاری در زنان است برای همین لالایی گو ها و پیجر ها زنان هستند.
محور
چهارم : حجاب فکر و خیال است .من در خیال خودم و در احساس خودم حق ندارم
به نامحرم بپردازم . برخی در ظاهرشان حجاب را رعایت می کنند اما در خیالشان
نه . مصونیت حقیقی این است که در درون خودم ، خود را مدیریت کنم.
محور
پنجم : حجاب در رفتار است به قول شهید مطهری (ره) در رفتارت نشانه دارو
زبان دار نباش ! که نامحرم را به خود جلب کنی تعاملاتت نباید با پالس جنسی
همراه باشد.
حجاب همه ی این ها را در بر می گیرد که در هر جای دنیا و هر زمانی باید رعایت شود اما حجاب مرحله ی اول دو نوع دارد.
حجاب حداقل
که قرآن به آن در آیه ی خمار اشاره می کند : ای زنان عرب لباس شما کامل
است پوشش زنان عرب جاهلی را داشته باشید اما زنان عرب جاهلی عفیف . پوشش
سرتان را طوری بیندازید که گردن و برجستگی های زیر آن را بپوشاند .
حالا با این مدل بی اندازه تنوع در دنیای زن مسلمان می توانی ببینی . در
این مدل حجاب چند خطای شناختی رخ می دهد چون حجاب با لباس مخلوط شده
است زیرا حجاب شده همان لباس حضور اجتماعی زن مسلمان و مکمل اضافه شده که
پوشش سر و برخی مناطق بدن است .
حجاب
حد اقل به تو چیز زیادی در پوشش اضافه نمی کند زیرا در فرهنگ ملل پوشاک
آزاد و پوشیده لباس مردم بوده و به آسانی می تواند به حجاب قرآنی نزدیک
شود. اما این حجاب حجاب برتر قر آن نیست . زیرا در قرآن بحث جلباب مطرح شده
است.
اسلام در نماز می گوید حمد و قل هوالله را بخوان ، ذکر رکوع و سجود حداقل را به من یاد داده و الی آخر اما تاکید می کند
اگر
می خواهی نماز خوبی بخوانی به استقبال نماز برو، این مستحبات را انجام بده
تا در وجودت تاثیر کند در باره ی حجاب هم همینطور است . در حجاب درجه ی یک
قرآن جلباب را داریم .
جلباب در لغت یعنی شب در سیاهی پیچیده شد. پس
رنگ حجاب برتر سیاه است . و حجاب جلباب غیر از لباس تن است. یعنی هر چه
پوشیده ای به آن پوششی ز سر تا پا اضافه کن.چادر با این ویژگی تبدیل می شود
به چیزی غیر از لباس تن .
در دنیای امروز از جهت حجم و
مقدار پارچه در لباس به حداقل رسیده است . قدیم مرد و زن چند لباس بر تن می
کردند اما امروزه بعضا یک تک لباس می پوشند. و یکی از دلایل آن حجم نمایی
بدن نیز هست .
مجسمه داوید با بدنی کاملا برهنه ساخته می شود . برای
این است که در عصر بعد از رنسانس بحث جسمانی تخیلی مهم است و مسائل جنسی
قبح زدایی می شود زیرا در نگاه آن ها انسان موجود بهشتی نیست بلکه جسمی و
خاکی است. و این موضوع و لباس های بدن نما آسیب های زیادی به انسان ها زده
است که اسلام آن را پیش بینی کرده و به همین دلیل حجاب برای زنان و مردان
آورده شده .
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
هر چند آغاز تابستان امسال با ماه مبارک رمضان همزمان شده ولی کم نیستند مسافرانی که از شهرهای دور و نزدیک، برای تن زدن به آب دریا و لذت بردن از مواهب طبیعی در این ماه هم راهی شهرهای نوار شمالی کشورمیشوند.
از فقدان زیرساختهای مناسب و کمبود امکانات که بگذریم، بیتوجهی به اخلاقیات، شعائر دینی و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی در سواحل از سوی برخی مسافران و گردشگران، فرهنگ بومی و محلی مناطق مختلف و شهرهای ساحلی را دستخوش چالشهایی کرده است و هرازچندگاهی شاهد شنای مختلط مسافران در سواحل هستیم و برخی گردشگران، دریا را با استخرهای خانوادگی اشتباه میگیرند.شنای مختلط، روزهخواری علنی، کشف حجاب و بدحجابی از سوی بانوان و برخی مردان تنها بخشی از این هنجارشکنیهایی است که در سواحل دریااز سوی برخی از مردم در پی نظارت بسیار ضعیف مسئولان صورت میپذیرد.
به هر حال به نظر میرسد باید برای این شرایط ناگوار فکری کرد و مسئولان و دستگاههای مربوطه برای رعایت شعائر دینی احساس مسئولیت کرده و برای برخورد با ظواهر و اقدامات هتاکانه و بدحجابی مفرط و اختلاط بیرویه زن و مرد در دریا اقدام همهجانبه تدارک بینند.مسئولان به همان اندازه که برای برگزاری جشنهای بدون خروجی به بهانه افسردگی جامعه ایران اهتمام دارند، باید برای رعایت اصل مسلم حجاب و عفاف و اجرای امربهمعروف و نهیازمنکر اقدامی عملی داشته باشند، اقدامی که از سوی مردم مومن و متدین قابل لمس باشد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
تقريباً در اوايل قرن 19 ميلادي نطفههاي جنبش فمينيسم در غرب، به ويژه
در آمريكا بسته شد و زنان در اعتراض به روحيه و رفتار سلطه جوي مردان غربي
كه مشروبات الكلي مصرف ميكردند و به ضرب و شتم اعضاي خانواده ميپرداختند،
تشكلات خاصي را جهت دفاع از جنس خود ايجاد كردند. اين تشكيلات، بعدها
انسجام بيشتري يافت و با حمايت مراكز دانشگاهي، آرا و تجربيات آنها به صورت
فلسفهاي طرح گرديد كه با ايدئولوژيهاي مختلف و متفاوت، نسبت متفاوتي
برقرار كرد. فمينيسم ليبرال، راديكال، ماركسيست و اخيراً پست مدرن از جمله
رويكردهاي متفاوت فمينيسم بودند كه بيشتر ويژگي ايدئولوژيك داشتند تا اينكه
گرايشي صرفاً زنانه داشته باشند. رويكردهاي فمينيستي به ازدواج و خانواده
نيز بيش از آنكه متأثر از فلسفه وجودي زن و روحيات و خلقيات او باشد، تحت
تأثير ايدئولوژيهاي مربوط به تحليل اين مفهوم است.
واژگان كليدي:
فمينيسم، فرآيند تاريخي، ازدواج، خانواده، پست فمينيسم.
به قول الوين تافلر، اين روزها زنان و مردان هر وقت بتوانند، سعي ميكنند
تا تن و روح رنجور و مجروح خود را از لابلاي ويرانههاي زندگي زناشويي
بيرون كشند. اين مسأله بسياري از رهبران جهان صنعتي را نگران كرده و
دغدغهاي به نام حل مسايل مربوط به خانواده را پديد آورده، اما رويكردهاي
متفاوتي نسبت به اين معضل وجود دارد؛ بعضيها تضعيف نقش و كاركرد دين در
جامعه را عامل اصلي زوال خانواده دانسته و بعضي ديگر، آزاديها و
بيبندوباريهاي جنسي و همجنسبازي و سقط جنين قانوني را از عوامل تضعيف
نظام خانواده در دوران جديد ميدانند و راهحلهايي سلبي، همچون كنترل
تكنولوژي و محدود كردن دامنه خدمات اجتماعي كه زنان را بيش از حد متكي به
خود ميكند و نيز كنترل رسانهها كه روابط بيضابطه و آموزشهاي جنسي را
نمايش ميدهند و حتي كاهش دستمزد زنان و جوانان و وابسته كردن بيشتر آنان
به خانواده را براي رهايي از اين وضعيت پيشنهاد دادهاند. (تافلر، 1379:
صص312-288). البته اين رويكردها چندان مورد اقبال قرار نگرفت و به دليل
ماهيت فرآيند تاريخي مدرنيته و سرمايهداري، در واقع نوعي محافظه كاري
بيحاصل تلقي گرديد. عدهاي نيز جنبشهاي فمينيستي يا حركتهاي رهايي زنان
را مسبب اصلي وضعيت جديد خانوادهها و مناسبات درون خانوادگي دانسته و سعي
در نقد آن داشتهاند.
شيوع فرهنگ خانواده بدون فرزند يا وجود بچههاي بدون ازدواج در غرب و
جستجوي روابط زناشويي فعال و زندگي رمانتيك مطابق با افسانههاي عشقي و
عشقهاي بيپروا كه صنعت سينما و به خصوص هاليوود به آن دامن زده، خود
محصول و تابعي از فرآيند مدرنيزاسيون و صنعتي شدن جوامع است كه تكنولوژي،
رسانه يا آزاديهاي اجتماعي، بخشي از آن است.
فمينيستها، تعاريف جديدي از نقشهاي جديد زنانه ارائه ميكنند به طور
مثال بتيفريدان، به عنوان يك فمينيست ميگويد: بايد ما به ازاي مالي
خدماتي كه زنان ارائه ميدهند مانند خريد از مغازهها و ايجاد فضاي گرم و
كانون عاطفي در خانوادهها پرداخت شود(cf., Freidan, 1963). به دنبال اين
شرايط، مطالبات روزافزون و بعضاً زيادهطلبيهايي در ميان گروههايي از
زنان رواج يافت كه به گستاخيهاي اخلاقي و گسترش بياخلاقي در درون روابط
خانوادگي انجاميد و خانوادههاي هستهاي را با چالشهاي جدي مواجه كرد. در
اين ميان، بعضي از نحلههاي فمينيستي، رويكردهاي راديكالي را اتخاذ كرده و
مخاصمات درون خانوادهها را دامن زدند و مناسبات زن و مرد را دچار تغييرات
دامنهداري كردند كه البته نقش مردان سلطه جو و تمايل جريان پدرسالاري به
ادامه حيات سنتي خويش، در افزايش مخاصمات، كمتر از جريان فمينيسم راديكال
نبود.
اين نوشتار درصدد است نحوه ظهور جريان فمينيسم از ديدگاه تاريخي و
روششناختي را بررسي اجمالي نمايد و رويكرد فمينيسم را به ازدواج و خانواده
در عصر مدرن و پست مدرن مورد ملاحظه قرار دهد. لازم به ذكر است كه در اين
قسمت، جريان فمينيسم تقريباً به صورت عام مورد بررسي قرار گرفته است. در
رويكردي ديگر با تقسيم بندي جريانات فمينيستي، ميتوان سهم هر جريان در
ظهور وضعيت جديد خانواده و ازدواج را مشخص كرد كه البته مستلزم پژوهشي
مستقل است.
1) فرآيند تاريخي فمينيسم
از جنبش ضد بردهداري زنان در سال 1829 در آمريكا، زنان آزاد متوجه
مشابهت رابطه ارباب و برده با زن و شوهر شدند. اين مسأله جرقهاي را در ذهن
زنان فعال آن زمان ايجاد كرد تا نطفه جنبش فمينيسم شكل بگيرد. آنان با
ايجاد تشكّل، فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي خود را آغاز كردند و در قالب
مشاركت و اعلاميه، روح جديدي به فعاليتهاي خويش بخشيدند. در سال 1848 جنبش
ضد مصرف مشروبات الكلي آمريكا جان تازهاي به تشكل زنان داد و باعث تقويت
روحيه مشاركت و مبارزه براي دستاوردهاي بيشتر گرديد.در آن زمان مردان
سلطهجو در آمريكا و كشورهاي غربي، به جهت مصرف مشروبات الكلي، به ضرب و
شتم و وحشت زنان ميپرداختند، به طوري كه اساس مناسبات انساني به هم ريخته
بود. اين جنبش بلافاصله از آمريكا به ساير كشورهاي غربي گسترش يافت و باعث
تقويت مبارزه زنان در سطح ملي و همبستگي جهاني آنان گرديد.
بين سالهاي 1861 تا 1865 مصادف با جنگ داخلي آمريكا كه به جنگ شمال و
جنوب مشهور شد، زنان عملاً در خط مقدم نبردهاي مسلحانه شركت كرده و فرهنگ
جديد زنانگي را پايه گذاري كردند. بعد از پايان جنگ، زنان هم مطالبات خاص
خود را داشتند و در فرآيند دموكراسي آمريكا، خواستار حق رأي و حق مشاركت
شدند و بر موضوع برابري زن و مرد تأكيد كردند. از اين زمان نهضت ضد مرد شكل
گرفت و مسأله اخلاق و خانواده در نظام پادشاهي و پدرسالاري ويكتورين به
چالش كشيده شد. به دنبال اين جريانات، آموزههاي مسيحيت نيز مورد پرسش قرار
گرفت و ادعا گرديد انجيل روح مردانهاي دارد كه توسط مردان نوشته و
جمعآوري شده است، بنابراين در دهه 1890 «انجيل زنان» نوشته شد (رك.
مشيرزاده: 1382).
همراه با ايدئولوژي سوسياليسم و ماركسيسم كه بنا را بر تضاد طبقاتي
گذاشته بودند، ستيزهجويي در زنان اوج گرفت و از آموزههاي سوسياليستي در
مورد زندگي اشتراكي و توليد و مصرف تعاوني و زيست جمعي زنان و مردان، براي
جهتگيريهاي جديد زنان استفاده شد و بعدها اين روابط آزاد زن و مرد، بدون
هيچ تعهد و قرارداد مالكيتي، موجب ناديده انگاشتن اخلاق ديني در اين
مناسبات گرديد و مسائلي همچون زندگي مشترك بدون ازدواج، همجنس بازي، مادران
مجرد و فرزندان بدون والدين (به خصوص بدون پدر) را براي امروز به ارمغان
آورد.
بعد از جنگ جهاني دوم (دهه 1950) همزمان با سرمايهداري سازمان يافته يا
پيشرفته، ظهور آمريكاي جديد و تغييرات در سطوح اقتصادي- اجتماعي و تولد
دولت- ملت و دولت رفاه، مسائل مربوط به اشتغال و بيكاري، آموزش و كاربرد
وسيع تكنولوژي در جامعه به خصوص براي خانوادهها، اوقات فراغت زيادي را به
وجود آورد كه براي پر كردن آن برنامهي مدوني وجود نداشت. همين خلأ باعث
احساس بيمعنايي زنان در زندگي خانوادگي گرديد و بخش عمدهاي از زنان را در
جنبشهاي فمينيستي جذب نمود.
همچنين تكنولوژيهاي جديد، كارهاي سخت را آسان نمود، همچنين زنان در
سايه كسب نقشهاي تازه همچون رانندگي بيل مكانيكي و كاميون، نجاري و كار در
معادن به عنوان مشاغل سخت و مردانه هويت جديدي يافتند. افزايش تعداد زنان
شاغل در كارخانهها و مراكز خدماتي به خصوص زنان متأهل از 2/15درصد به 24
درصد و نيز افزايش تعداد زنان تحصيل كرده دانشگاهي و حضور آنان در مراكز
عالي تصميمگيري سياسي و اجتماعي، به طور كلي وضعيت اجتماعي زنان را دگرگون
كرده و شأن و موقعيت ديگري را به آنان اعطا نمود.
در جنبش سياسي- اجتماعي دهه 1960 در غرب كه مبتني بر مطالباتي همچون
حقوق مدني، رفع تبعيض از سياهان و زنان، جنبش دانشجويي و ظهور چپ نو و كاهش
مخالفتهاي دولتي عليه ماركسيسم و سوسياليسم بود، زنان نقش ارزندهاي را
ايفا كردند و در كنار آن بر حقوق بشر، عدالت اجتماعي، نفي اقتدار بزرگسالان
و پدرسالاران تأكيد كرده و خواستار لغو انضباط سركوبگرانه و تحقق عزت نفس
شدند. متعاقب همين جنبش، دختران دانشجوي فمينيست با پسران دانشجو بر سر
مطالبات به مشاجره برخاستند و در مقابل مطالبات كلان نگر پسران، مسائل
جنسيتي را مطرح نمودند و وقتي با تحقير پسران مواجه شدند، جنبش راديكال
فمينيستي را شكل دادند.
از دههي 1980 تا 1990 واژهي جامعهي پساصنعتي يا پستمدرن مصطلح شد و
سرمايهداري بيسازمان در مقابل سرمايهداري سازمان يافته دورهي پيشين، به
منصهي ظهور رسيد و دستيابي به سود بيشتر با نيروي كار آزاد، بازار آزاد
كالا و سرمايه را سرلوحه خود قرار داد، بدين ترتيب دولت رفاه تضعيف گرديد و
زنان كه به شدت تحت تأثير اين تحول قرار گرفته بودند، تصور كردند كه شكل
جديدي از پدرسالاري در قالب سرمايهداري جديد بازتوليد شده است و آنان قادر
به رقابت با مردان در بازار آزاد كار و كالا و سرمايه نيستند و به دليل
بارداري و تربيت فرزندان، از فقدان يا تضعيف دولت رفاه آسيب ميبينند.
علاوه بر آن به دليل افسار گسيختگي سرمايهداري جديد، آزار و اذيتهاي جنسي
زنان به شكل نوين، در جامعه شايع شده بود. مسأله جهاني شدن نيز هويت
بسياري از زنان را دستخوش تغيير نمود و آنان را در فرآيند جهاني شدن فرو
برد.
بر اين اساس، جنبش جديد فمينيسم پستمدرن شكل گرفت كه با عاريت گرفتن
روش شناسي پست مدرنيسم، بر هويتهاي فرهنگي و محلي، بر گفتمان قدرت و معرفت
و بر به رسميت شناختن جنبشهاي متنوع و گرايشهاي پلوراليستي و مركب
فمينيستي تأكيد نمود.
2) فرآيند متدولوژيك فمينيسم
در خلال اين دورههاي تاريخي، گونههاي متعددي سر بر آوردند كه
فمينيستهاي ليبرال، ماركسيست، سوسياليست، راديكال، اگزيستانسياليست و پست
مدرن از جمله آنها هستند. در كنار اين مورد، گونههاي جديدي همچون فمينيسم
فرهنگي، زنان همجنسباز[1] و جدايي طلب را ميتوان نام برد. البته فمينيسم
محافظه كار هم مطرح است كه عدهاي آن را در قالب همان ليبرالها بررسي
ميكنند.
بـر اسـاس ادعـاي فمينيسـتها، در دوران معاصـر، نـهادهاي اجتمـاعي،
مراكـز تصميمگيري و نهادهايي چون خانواده، اقتصاد و دولت بر اساس الگوهاي
نهادينه شدهي جنسيت تعاريفي از زنان ارائه نمودهاند كه در اين تعاريف،
هميشه زنان با مردان سنجيده و مقايسه شدهاند و ماهيت آنان هميشه از
طبقهبندي جنسي آنها مثل مادر، دختر يا همسر نشأت گرفته شده است؛ اما مردان
هيچگاه با زنان تعريف يا مقايسه نشدهاند، بلكه آنان به عنوان كارگر،
همكار يا شهروند تعريف ميشوند. به اعتقاد فمينيستها وقتي انسان در سطح
جهاني و عمومي مطالعه ميشود، زنان مورد نظر نيستند، بلكه در اين بررسيها
مردان نمايندگان انسان بوده و زنان در طبقه خودشان يعني زنانه و جنسي مورد
بررسي قرار گرفتند (cf., McDowell, et al, 1992).
بر اساس نظر اين دسته از فمينيستها، ديگرسازي[2] از جمله روشهاي سلطه
استعمار غربي بر ملل ديگر در مورد زنان هم اعمال شده است و معرفتشناسي
امپرياليسم، با تعريفي از زنان، آنان را كنترل كرده است. به نظر آنان،
نهادهاي اجتماعي از خشونت جسمي و جنسي عليه زنان حمايت ميكنند و اين سلطه
اجتماعي مردان بر زنان، در خانوادهها توسط پدران بر زن و فرزندان اعمال
شده و تداوم مييابد.
اين زمينهها، در دهه 1960 باعث ظهور گرايشي از فمينيسم به نام
ساختارگرا[3] شد. اين گرايش از متدولوژي ماركسيسم بهره برد. ساختارگرايي
دهه 1960، با تأكيد بر زبانشناسي، مردمشناسي، تحليل رواني و ماركسيسم رونق
گرفت. بر مبناي ساختارگرايي ضرورتي براي ريشهيابي علل مشكلات و مسائل
وجود ندارد تا به دنبال فرد، افراد يا جزئيات بگرديم، بلكه ويژگيهاي تعيين
كننده «سيستم»، بيش از عمل فرد اهميت دارد و وقايع سطحي را بايد با سلسله
ساختارها و روابط در عمق و زير سطح توضيح و تفسير نمود. فمينيستهاي
ماركسيست- سوسياليست هم به دنبال اين بودند تا با همين روش به شناخت ساختار
پدرسالاري و ارتباط آن با ساختار نظام سرمايهداري بپردازند و پديده يا
مسأله زنان را با اين تحليل ساختاري مورد توجه قرار دهند. در همين چارچوب
سيلويا والبي[4] در سال 1990 با كتاب تئوريزه كردن پدرسالاري[5]، با ارتباط
دادن پدرسالاري به سرمايهداري، به تحليل شش ساختار اشاره ميكند كه در آن
پدرسالاري همانند يك سيستم عمل ميكند. اين شش ساختار به شرح ذيل هستند:
1) روش يا شيوه توليد پدرسالاري
2) روابط پدرسالارانه در نحوه پرداخت حقالزحمه
3) روابط پدرسالاري و خشونت مردانه
4) نظام پدرسالاري و تحليل جنسيت
5) نقش روابط پدرسالاري در نهادهاي فرهنگي
6) روابط پدرسالاري در دولت (cf., Walby, 1990).
جوليت ميچل[6] حدود بيست سال قبل از سيلويا والبي، يعني در سال 1971، در
كتاب خود به نام «دولت زنان»[7]، اگر چه متدولوژي ماركسيسم را در تحليل
ساختارگرايانه خود از پدرسالاري به كار گرفته بود، اما برخلاف ماركسيست
معتقد بود كه ايدئولوژي، مبناي پدرسالاري است نه اقتصاد. از نظر او در اين
تحليلها بايد به تعريفي توجه نمود كه ايدئولوژي در مقام توليد مثل، جنسيت،
زناشوئي و فرزندداري از زنان ارائه ميدهد(cf., Mitchel, 1971).
در برابر اين ساختارهاي فكري- تحليلي از زنان و دو قطبي كردن پديدهها و
بازتوليد مفاهيم امپرياليستي- استعماري در «خودي و ديگري»[8] و تبديل زنان
به موضوع محوري تحليلها، گرايشي مطرح گرديد كه بيشتر با تحليل قدرت،
معرفت، تكثر و تنوع مرتبط بود و در برابر بازگشت به تجربهگرايي مخالفت
مينمود و بيشتر بر ناپايداري ساختارها، «بيپايان بودن»[9] و طبيعت
ناپايدار و گوناگون پديدهها در زمان و مكان متفاوت تأكيد داشت.
انديشمنداني چون فوكو و دريدا، از تحليل ساختارگرايانه و كلنگرانه براي
تحليل پديدهها انتقاد ميكردند و مخالف درنظرگرفتن يك نظام به صورت يك كل
بودند. از نظر آنان، گفتمانها هميشه بايد بر اساس ضرورت درباره قدرت،
استراتژي و تناسب با شرايط متفاوت شكل گيرد. بنابراين پساساختار گرايان[10]
يا پستمدرنها بر اين نكته تأكيد داشتند كه واقعيت، مستقل از زبان و
گفتمان، قابل درك نيست. زبان، فقط واقعيت را توصيف نميكند، بلكه آن را
تنظيم ميكند. پستمدرنها و پساساختارگرايان براي متن و روشهاي
استدلالي[11] اهميت بيشتري قائل بودند تا به وقايع جهان واقعي يا تحقيق
تجربي. بر همين اساس پست مدرنيستها به قرائت و بازخواني متن و گفتمانها
همت گماشتند و بر مباحث هرمنوتيكي دامن زدند. از جمله اين قرائتها،
بازخواني متون ديني و آراي مسيحيت در اناجيل و در آثار مقدسين اين دين بود
كه فمينيستها را بر آن داشت تا انجيل زنانه بنويسند و بر متون مقدس مسيحي
حاشيه بزنند. در بررسيهاي ماري شيوا ناندان[12] با عنوان فمينيسم و
ازدواج[13]، نظرات سنت پل يا پل مقدس نقد شده است، زيرا او براي زندگي يا
ازدواج فقط دو راهحل پيشنهاد ميكند، اينكه زن، شوهر خود را رام تربيت كند
يا او را تحمل كند.
در آراء سنت پل (386.م) آورده شده است كه زنان بايد همچنانكه خودشان را
در برابر خدا تسليم ميكنند، در برابر شوهر خود نيز تسليم كنند. بسياري از
فمينيستها با ارجاعات متعدد به اناجيل متعدد بر اين محتواي متون مقدس
تأكيد كردند كه: خداوند انسان را آفريد، سر او مرد بود و بدن او زن؛ اما
همچنانكه سر، نجات دهندهي انسان و بدن است، مسيح نيز همچون سر است براي
كليسا كه انسانها را نجات ميدهد، بنابراين مرد، سر انسان است كه بدن و زن
را نجات ميدهد و بر او مستولي است. بر اين اساس زن، موجود يا «جنس دومي»
است كه نبايد ادعاي برابري داشته باشد. چرا كه به عنوان بدن، زيردست سر است
و اگر سر از بدن بيزار شود، بدن مفهوم نخواهد داشت (cf., Shivanandan,
2004).
سنت توماس آكويناس هم معتقد است كه مرد در ازدواج اين برتري را حفظ
ميكند، اما با عشق و ايجاد ترس نميتواند چنين باشد. آكويناس به عنوان يك
قديس مسيحي ميگويد: رابطه زن و مرد مثل رابطهي خدا و بنده يا رابطهي
ارباب و برده است، اما تفاوت ارباب و برده با رابطه زن و شوهر در اين است
كه ارباب براي نفع خود بر برده فرمان ميراند، اما شوهر براي منافع خانواده
فرمان ميدهد. البته اگر شوهر، زن خود را دوست بدارد كه بايد دوست داشته
باشد، بدين جهت است كه هيچ سري نميتواند بدن، گوشت يا پوستش را دوست
نداشته باشد، ولي همچنانكه جسم و گوشت تابع روح ميباشد، زن هم تابع شوهر
است. در نظر آكويناس، افراد مقدس به جسم و بدن اعتنايي ندارند و آن را به
جهت اينكه مانعي در جهت نيل به خدا ميباشد، از سر راه برداشته يا سركوب
ميكنند تا به زندگي جاويدان و معنوي برسند. به دليل همين بياهميتي جسم و
بدن (زن)، مسيح و مقدسين بعد از او ازدواج نكردند. در دوران جديد هم بسياري
بر اين عقايد اصيل مسيحيت تأكيد و پافشاري كرده و معتقدند كه زن، جنس دوم
است و بايد در برابر مرد تسليم شده و ترس و اطاعت او و فرزندان را از مرد
لازم ميدانند (cf., Acquinas, 1966).
بسياري از فمينيستها عليرغم تلاشهاي اخير پاپ ژان پل دوم جهت تعديل
آراي مسيحيت و در واكنش به متون مقدس كه حاملگي، زايمان و شير دادن به
فرزند را به طبيعت حيواني زن نسبت داده بود، معتقدند كه آراء مسيحيت درباره
زن تحريف شده است. البته ژان پل دوم هم در بازخواني متون مقدس به بدن يا
زن يا ازدواج، اهميتي مجدد داده و معتقد است كه در ازدواج، مرد يا زن، بدن
خود را به ديگري اهدا ميكند و نه تسليم، چنانچه در اهدا، آزادي وجود دارد و
زندگي بر اساس روح ادامه مييابد نه جنس و جنسيت(cf., B.Clark, 1980).
براي فمينيستها اين عدول از موضع توسط ژان پل دوم كفايت نميكرد و آنها
معتقد بودند كه در پروسه زاد و ولد و توليد مثل، مرد فقط در يكي از اين
فرآيند و آن هم در رابطه جنسي شركت ميكند، در حاليكه زن علاوه بر آن، در
زايمان و شيردهي نقش يگانه و تنهايي را ايفا ميكند. به همين دليل و براي
اينكه زنان و دختران مكافات بعد از لذت جنسي را به تنهايي تحمل نكنند، به
سقط جنين تأكيد ميكنند، موضوعي كه ژان پل دوم با آن مبارزه كرد. همين
فمينيستها معتقدند كه بسياري از دختران وقتي وارد رابطه جنسي ميشوند، به
خاطر طبع زنانه و براي تكميل سيكل رابطه، باردار ميشوند، لذا سقط جنين
راهي براي فرار از اين استثمار ميباشد، به طوري كه زنان با اين روش،
دوباره بر اوضاع مسلط ميشوند. اين موضوع در مورد زنان متأهل هم صدق
ميكند، زيرا بسياري از آنان ادعا كردهاند كه از ترس حاملگي و دغدغه
جلوگيري از بارداري، متوجه روح زندگي و رابطهي زناشويي و ازدواج نشدهاند و
طبايع غريزي و طبيعي آنان در اين ميان به فراموشي سپرده شده است(cf.,
Newton, 1973).
فمينيستها نه تنها به نقد و بازخواني متون مقدس پرداختهاند، بلكه متون
و آثار كلاسيك، به خصوص جامعهشناسان كلاسيك، از جمله ماركس، دوركيم و وبر
را به چالش كشيده و معتقدند كه رويكرد تحليلي اين جامعهشناسان، مردانه و
بر مبناي فعاليتهاي مردان در جامعه بنا شده و زنان، كودكان و خانواده و
نقش آنها در جهان اجتماعي مورد توجه جدي قرار نگرفته است. مثلاً ماركس به
اقتصاد سياسي، ارزش اضافه، توليد و توزيع پرداخته كه مناسباتي مردانه بوده
است. دوركيم هم به تقسيم كار اجتماعي پرداخته و به زنان كه در آن زمان در
جهان كار حضور نداشتند و در منازل فعال بودند، توجهي نكرده است. ماكس وبر
با تأكيد بر طبقه، شأن، حزب، سلطه، قدرت، بوروكراسي و عقلانيت، به موضوعاتي
پرداخته كه زنان كمتر در آن مطرح بودهاند.
3) فمينيسم، ازدواج و خانواده
به اعتقاد سوزان آنتوني ازدواج هميشه مسألهاي يك جانبه بوده است، مرد
با ازدواج همه چيز به دست ميآورد و زن همه چيز را از دست ميدهد. گلدمن هم
ازدواج را نوعي ترتيبات اقتصادي يا بيمه نامه دانسته كه البته لازمالاجرا
نيست و ميزان سرمايهگذاري زن و دستاورد او از محل قرارداد ازدواج، خيلي
كمتر از بيمه نامههاي اقتصادي است و آزادي انصراف هم ندارد و تعهد اين
قرارداد، مادام العمر و اجباري است، حتي اگر به ضرر او باشد. شارلوت گيلمن
بزرگترين جامعهشناس و اقتصاد دان موج اول فمينيسم، خانه را از قديميترين
نهادها و در عين حال پستترين آنها ميداند كه در آن فقط خوردن و خوابيدن،
تنفس، لباس پوشيدن و سرگرم شدن براي زنان ميماند (مشيرزاده، 1382: صص
112-108).
بسياري ديگر، خانه و خانواده را محل ظهور نابرابريهاي اجتماعي
ميدانستند كه زنان با دو نوع ساختار مواجهند، اول به عنوان همسر و مادر در
معرض نابرابري قرار دارند و دوم آنكه در فرآيند جامعهپذيري همراه با رشد و
بلوغ فرزندان، ايده سلطه را منتقل ميكنند، اين كه دختران در جايگاه
اجتماعي خود و پسران در همان قالب اجتماعي مردانه رشـد مييابنـد (Abbott
& Wallace). بر ايـن اسـاس علاوه بـر جامعهشناسي كلاسيك، جامعهشناسي
خانواده نيز به چالش كشيده شده است.
تصور نابرابري در قانون ازدواج براي اولين بار در اواسط قرن 19 مطرح شد.
به طور مثال، تا آن زمان اگر زني مرتكب عمل زنا ميگرديد، جزاي او طلاق
بود، اما مرد نه تنها در وضعيت مشابه مجازات نميشد، بلكه مسائلي چون خشونت
خانگي و خشونت فيزيكي مرد عليه زن هيچ شمرده ميشد. يكي از اقدامات
فمينيستها اين بود كه اولاً عليه اين نابرابريها اقدام كنند، ثانياً حق
دارايي و داشتن ثروت را براي زنان مطالبه كنند. آنها ميخواستند تا زنان هم
بتوانند عليه مردان اقامه دعوي كنند و قراردادها و معاملات را با اسم
خودشان انجام داده و به ثبت برسانند. در پايان همين قرن، بسياري از زنان
چنين حقوقي را به دست آورده بودند، اما بعضي از مشكلات ازدواج مثل اختيارات
مرد و حق حضانت فرزندان همچنان بر جاي بود.
در اواسط قرن بيستم، چندين عامل از جمله عوامل ذيل باعث سرعت گرفتن اصلاحات فمينيستي گرديد:
1- تغييرات جمعيتي بعد از سال 1900
2- افزايش اميد به زندگي در بين زنان طي سالهاي 1900 تا 1960 كه از 51 سال به 74 سال رسيده بود.
3- رشد اقتصادي بعد از جنگ جهاني دوم، باعث شد تا زنان جذب كارخانهها و
مؤسسات اقتصادي شوند و درآمد و دستمزد مستقل خود را داشته باشند.
4- اختراع و معرفي قرص ضد بارداري در دهه 1960 به زنان امكان كنترل
بيشتري بر حاملگي آنها داد و همين انتخاب زمان بارداري و بچهدار شدن،
امكان حضور زنان در محيط كار را به صورت دائم فراهم كرد.
5- اين عوامل باعث تغيير قابل ملاحظه قانون طلاق بين سالهاي 1965 تا 1974 شد. (cf., Albertson, 1995)
هربرت ياكوب[14] به اين قانون طلاق، عنوان طلاق «بدون تقصير» داده و از
آن به عنوان «انقلاب بيسرو صدا[15]» ياد ميكند، اگر چه باعث تغييرات
اساسي بعدي شد، اما هرگز مورد توجه مطبوعات و رسانهها قرار نگرفت.
در دهه 1960 بسياري از وكلا در آمريكا، دادخواست طلاقهاي بدون دليل يا
بدون تقصير را به دادگاهها ارائه كردند. قانون طلاق بدون تقصير يا
بيدليل، تعداد طلاقها را در سال 1960 از 2/2 در هزار نفر به 8/4 در هزار
نفر در سال 1975 رساند كه در طي اين 15 سال، بيش از 2 برابر افزايش يافته
بود. در ربع آخر قرن بيستم، فقط25 درصد از خانوادههاي آمريكايي بر پايه
سنت خانوادگي و قانون قبلي كه مرد نان آور بود و زن خانهدار، زندگي
ميكردند. در ادامه اين روند، قانون ازدواج زنان و مردان همجنسباز تصويب
شد و به جنبش فمينيسم سرعت بيشتري داد. از اين زمان معناي ازدواج، رضايت
تام و تمام تفسير ميشد.
ازدواج ديگر يك امر مقدس الهي نبود و اين عبارت كه: «تا زماني كه مرگ ما
را از هم جدا كند»[16] در خطبههاي عقد مسيحي بيمسمي شده بود. ازدواج، يك
نشان، وضعيت يا قرارداد اجتماعي بود كه ازدواج با همجنس هم در آن توجيه
ميشد و با قوانين اجتماعي مشروعيت مييافت. دولت هم هيچ نظارت يا كنترلي
بر آن نداشت، چرا كه مطرح ميشد اين يك قرارداد اجتماعي بين افراد جامعه
است و دولت حقي در آن ندارد. بر اين اساس اين سؤال مطرح ميشد كه اگر
ازدواج يك قرارداد حقوقي بين دو نفر است و قانون، جنسيت را در آن تعيين
نكرده و اين عقد يا قرارداد اجتماعي- حقوقي هم مبتني بر اسناد و قوانين
است، آيا مراكز حقوقي حق امتناع از پذيرش و ثبت سند ازدواج بين دو نفر
همجنس را دارند؟
بعدها اين سؤال به نوعي ديگر مطرح شد كه اگر دولت حق تعيين جنسيت در عقد
و قراردادهاي ازدواج را ندارد، آيا قراردادها ميتواند بر اساس نياز و
توافق افراد بين خودشان از دو تا چند نفر منعقد شود؟ آيا دولت حق امتناع از
پذيرش ثبت قراردادهاي ازدواج گروهي يا دسته جمعي را دارد؟ مارتا فاين
مان،[17] در سال 2001 اين ايده را مطرح و از آن دفاع كرده است. از نظر او
به كسي مربوط نيست كه چه كسي با چه كسي ازدواج ميكند.!
اصلاح قانون طلاق در سال 1969 به همراه شيوع چنين عقايدي، تأثيرات
فراواني بر ازدواج و خانواده داشت. مقايسه آمار طلاق در نيمه دهه 1950 با
نيمه دهه 1970، حاكي از افزايش 400 درصدي نرخ طلاق در كشور آمريكا است. در
دهه 1980 به خاطر همزيستيهاي مشترك زن و مرد بدون ازدواج، آمار ازدواج به
شدت كاهش يافت و حدود يك سوم از ازدواجها نيز به طلاق انجاميد و يك پنجم
كودكان، جدايي والدين خود را تجربه كردند و انتظار هم ميرود در اوايل قرن
بيست و يكم، اين تعداد به 50 درصد برسد، البته بيشترين موارد درخواست طلاق،
مربوط به زنان است، چرا كه در خارج از قواعد ازدواج و همسري، ميتوان وارد
جامعه شد و از دسترنج و دستمزد خود، به هر نحوي استفاده نمود(cf., Bocock,
& et al, 1992).
ازدواج و طلاق در دهه 1990 به لحاظ حقوقي به صورت قراردادي مطرح شد كه
از خريد و فروش يك خودرو نيز آسانتر بود و به لحاظ اجتماعي نيز به رابطه
خصوصي و شخصي بين دو نفر فرد مجرد و بالغ اطلاق گرديد. خانواده ديگر به
عنوان يك نهاد مطرح نبود و در رويكردهاي روانشناختي جديد، اخلاق و تعهد در
خانواده به سلامتي و خوشبختي در روابط تعبير شد. امور مربوط به طلاق تسهيل
گرديد و هرج و مرج و مناسبات آزاد جنسي، يكي از كاركردهاي مهم خانواده و
ازدواج را به شدت تحت تأثير قرارداد. همچنين پيشرفتهاي اقتصادي، توسعه و
رفاه بيشتر گرديد و حاكميت مناسبات سرمايهداري و بازار نيز بر روابط
خانوادگي تأثير به سزايي داشت.
4) پست فمينيسم، ازدواج و خانواده
در حاليكه والدين، در طلاق، براي خود آزادي و زندگي بهتر و
اميدوارانهتري را جستجو ميكنند، فرزندان آنان به شدت از اين مسأله آسيب
ديده و اميد به آينده و زندگي بهتر را از دست ميدهند. كاركردي كه طلاق
براي بزرگترها داشت، هرگز براي بچهها و كودكان نداشته است.
بر اساس تحقيقات اخير، ازدواج ميتواند سلامتي جسمي، ذهني، جنسي،
اقتصادي و اجتماعي را براي زن و مرد افزايش دهد، درحاليكه زنان و مرداني
كه خارج از قواعد خانوادگي و ازدواج، با هم زندگي ميكنند، از چنين منافعي
برخوردار نيستند. اگر چه چنين زوجهايي در مقايسه با ازدواج كردهها و
مجردها، با هم روابط جنسي بيشتري دارند و از آزادي بيشتري هم برخوردارند،
اما درخصوص سطح سلامت جسمي و روحي- رواني، ثروت و احساس خوشبختي، نسبت به
افراد ازدواج كرده در ردهي پايينتري هستند. همچنين، سطح پاييني از
اعتماد، وفاداري و نزديكي در روابطشان را دارند. احساس وفاداري همسر، در
نزد زنان، سلامت روحي ـ رواني و رضايت جنسي را براي آنان به ارمغان
ميآورد.
بر اساس اين گزارش، روابط آزاد جنسي و زندگي مشترك بدون ازدواج، براي
مردان به دليل آن كه ريسك احساسي و مالي ازدواج و طلاق را ندارد،
پرفايدهتر بوده و از مطلوبيت بالايي برخوردار است. چنين روابطي، مشكلات
داشتن فرزند را حذف ميكند و آنان هر وقت كه مايل بودند، ميتوانند از اين
رابطه انصراف دهند. در شعار دهه 1960 بيان شد كه طلاق، زن و مرد را آزاد
ميكند، البته بعدها مشخص شد مردان را بيش از زنان آزاد كرده است. مردان
هيچ نوع تعهدي، حتي حداقلهاي قانوني را هم نداشتند. زنان ميبايست با فقر و
فلاكت بچههاي حاصل از چنين روابط آزادي را بزرگ كنند، اين در حالي است كه
روز به روز بر تعداد مادران مجرد افزوده شد. در وضعيت جديد، نابرابري
جديدي ايجاد شده است كه زنان و فرزندان از آن رنج ميبرند. امروزه ازدواج
به يكي از آرزوهاي بزرگ زنان در غرب تبديل شده است، درحالي كه آنان واقعاً
به دنبال عشق و ازدواج هستند، كمتر مردي پيدا ميشود كه بتوانند به آن
اعتماد كنند. مردان هم اگرچه به سهم خود از اين وضعيت جديد رنج ميبرند،
اما رنج آنان هرگز به اندازه رنج زنان نيست(cf., Green, 2003).
مسأله آنا نيكول اسميت[18] ستاره هاليوود كه از شهر كوچك تگزاس در
آمريكا، كار خود را با استرپتيز[19] در كابارهاي كوچك شروع كرد و به عنوان
مادر مجرد و مدل و كارگر جنسي شناخته شد و بعد با يك مرد ميلياردر 89 ساله
ازدواج كرد و بلافاصله بعد از مرگ او، ثروتش را به ارث برد و اينكه او
هيچكدام از اين مشاغل و كارها را شرمآور ندانست، موضوع زنان را به چالش
كشيد، از جمله نقش زنان در تبليغات تلويزيوني به عنوان مصرفگرا، و قدرت
دختران جوان در فرهنگ جديد تجارت و نقش آنها در بيان فرهنگ عامه از طريق
سينما و تلويزيون و وجود زنان اسلحه به دست. توليد فيلمهاي وسترن آمريكايي
در دهه 1980 با زنان نقش اول كه اسلحه حمل ميكنند و زنان چكمه پوش و چرم
پوش به سبك مردان در اين فيلمها، همه حكايت از تولد زنانگي جديد در غرب
دارد، اگر چه نمادي از زن پست مدرن را هم نشان ميدهد و جريانهاي پست
فمينيستي را نيز عليه خود برانگيخته است. براي مثال، دو نفر از زنان مشهور
فمينيست به نام بتي فريدان[20] در سال 1981 و جرمين گرير[21] در سال 1985
كتابي با عنوان «مرحله دوم» و «جنس و سرنوشت» نوشتند كه بيشتر بر جنبهها و
ارزشهاي مثبت خانهداري و بچهداري براي زنان تأكيد ميكردند.(cf.,
Friedan, 1981)
همچنين برخي از نگرشها و طرحهاي سكولار براي حفظ و دوام خانواده و
ازدواج ارائه شد كه شايد واكنش راديكالتري بود. ويليام كريستول در كتاب
خود در نگرش سكولار به ازدواج ميگويد: زنان و مردان بايد نسبت به اين سه
موضوع آموزش داده شوند: 1- ضرورت ازدواج 2- اهميت اخلاق خوب 3- ضرورت
نابرابري در درون خانواده. كريستول اضافه ميكند ملت به مردان قوي و تهاجمي
نيازدارد تا شكوفا شود، لذا بهايي كه زنان در ازدواج بايد بپردازند، تسليم
شدن در برابر شوهرشان به عنوان رهبر خانواده است. (Kristol, 2001, 73)
اين چنين رويكردهايي، شايد بازگشتي راديكال به مواضع مردانه عهد سابق
باشد كه بسياري از جنبشهاي فمينيستي راديكال را دامن زد، اما در اوايل دهه
1970 بسياري از فمينيستها با تأكيد به مسأله جامعهپذيري معتقد بودند كه
شايد بتوان با جامعهپذيري مردان و زنان به برابري زن و مرد دست يافت. در
پايان همين دهه عدهاي معتقد بودند كه با برابري، وضعيت مردانهي مردان
مورد تأييد و تفاوت مثبت زن با مرد، مورد بيتوجهي قرار گرفت. در اين
جريان، تلاشي براي ارزشگذاري مجدد و بازتعريف نقش «مادري» انجام گرفت كه
«آدريان ريچ»[22] را ميتوان از رهبران اين جريان نام برد. او معتقد بود كه
برابري زن و مرد نبايد به بهاي تقليل اهميت و لذت مادري تمام شود. در نظر
او، مادر بودن يك منبع قدرت و لذت است. اگر چه در همان حال منبع ظلم و
وابستگي هم هست. (cf., Rich, 1977)
به هر حال اختلاف نظر در اردوگاه فمينيسم وجود داشته و اوج هم گرفته
است. به دنبال انتشار كتاب آيات شيطاني در سال 1988، وقتي در فوريه سال
1989 مسأله سلمان رشدي در بريتانيا شايع شد، مواضع متعددي از طرف زنان
اتخاذ شد كه از شكاف عميق معرفت شناختي در جنبشهاي فمينيستي حكايت
مينمود. زنان مسلمان از حكم ارتداد و قتل سلمان رشدي توسط امام خميني (ره)
حمايت كردند، در حاليكه زنان ديگر به اين مسأله اعتراض داشتند و اين
اولين نوع بروز اختلافات به صورت علني و جهاني بود.
مارگارت هالبرگ در كتاب خود، «معرفت شناسي فمينيست» ضمن پرداختن به
مباني معرفت شناختي فمينيسم و تأكيد بر نسبيت معرفت، معتقد است كه تجربيات و
اعتقادات مبتني بر اين معرفت، جريانهاي فمينيستي را به گروههايي از جمله
زنان سياهپوست، زنان طبقه كارگر، زنان جهان سوم، زنان همجنسباز و از اين
قبيل تقسيم نمود. تمام اينها مباني معرفتي متفاوت و گروه خاص خود را
دارند. اگر چه همچنان ميتوان زنان را بر اساس سن، موقعيت طبقاتي، نژاد،
اصالت قومي و... تقسيم كرد و به اختلاف نظر آنان با همديگر اشاره كرد. به
اعتقاد هالبرگ حتي ميتوان بر اينها زنان جوان، پير، متأهل و مجرد، داراي
فرزند و بدون فرزند، تحصيلكرده و عوام و زنان داراي حرفه و تخصص و خانه دار
را افزود. در نظر هالبرگ نميتوانيم مدعي مفهومي به نام اپيستمولوژي
فمينيسم شويم و بر اساس آن در مورد تمام زنان و وضعيت و انتظارات و
چالشهاي آنان، حكم صادر كنيم. درواقع يكي از موضوعات مهمي كه در معرفت
شناسي فمينيسم بروز كرده و به نظر غير قابل حل هم ميرسد، همين اختلاف بين
عينيت گرايي[23] و نسبيت گرايي[24] است كه اولي بر وجود چارچوب، اصول يا
سابقه تاريخي ماهيت عقلانيت، معرفت، حقيقت، واقعيت و خوب و بد تأكيد
ميكند، اما نسبيت گرايي، بر فهم يا قبول نسبي تحليل نهايي مفاهيم مبتني بر
قالب مفهومي، چارچوب تئوريك، پارادايم، شكل زندگي، جامعه و فرهنگ تأكيد
ميكند. در نگرش اول، بايد اصولي پايدار و ثابت وجود داشته باشد. اما در
نگرش دومي هيچ اصل ثابت ابدي و ازلي وجود ندارد. حقايق، پديدهها و ارزشها
مبتني بر فرهنگ و جامعه و پارادايمها و گفتمانها هستند، بنابراين تجربه
را نميتوان مبنا و معيار مسايل مشترك قرار داد. چه بسا تجربههاي متفاوتي
وجود داشته باشد كه هيچكدام نتواند مبناي تجربههاي ديگري باشد. (Halberg,
1989, 3-6)
مسأله روششناسي يا اپيتيمولوژي فمينيسم به همين جا ختم نميشود. امروزه
هويتهاي جديد زنانه در قالب نظريههاي جديدي چون تئوري كوئير[25]
بازتعريف ميشود كه شايد همچنان كه امكان تسليم شدن آنان در برابر فرآيند
كلي جامعه بشري را تضعيف ميكند، امكان تفاهم زنان بر سر چيستي هويت خود به
عنوان زن، مادر، همسر، فرزند و سياهپوست آفريقايي يا آمريكايي، زرد شرقي
يا مسلمان يا فمينيسم سرخ و سياه و سبز را نيز تضعيف ميكند. به همين دليل
امروزه كمتر ميتوانيم از جرياني منسجم يا واحد به نام «فمينيسم» نام ببريم
كه مطالبات تمام يا اكثر زنان در جهان در مورد ازدواج و خانواده را طرح
كند كه البته بر خلاف تصور، فرآيند خوشايندي نيست، چرا كه به هر حال
جريانات راديكال فمينيستي اثرات و نتايج خود را بر جوامع بر جاي خواهند
گذاشت و ميتوانند كل فرآيند را راديكاليزه كنند.
امروزه تقريباً جامعهاي نيست كه مطالبات جديد زنان تحت عناوين مختلف در
آن مطرح نشده باشد. در چنين وضعيتي و براي راديكالزه نشدن جريانات
فمينيستي ملي، بايد راهحلهاي مسالمتآميزي را در قوانين و روندها پيش
بيني كرد.
فهرست منابع:
× تافلر، الوين: «موج سوم»، ترجمه شهيندخت خوارزمي، چاپ ششم، تهران: ناشر، 1371.
× مشير زاده، حميرا: «از جنبش تا نظريه اجتماعي: تاريخ دو قرن فمينيسم»، تهران: نشر شيرزاده، 1382.
Abbott, Pamela & Wallace, Claire, An Introduction to sociology: Feminist Perspectives, second edition
Acquinas, St. Thomas, Commentary on Saint Pauls Epishe to the
Ephesians, Trans. By, Matthew w.Lamb, Aquians Scripture Series, Vol.2,
Albany: Magic Book Inc., 1966, 216-217
Albertson, Martha, Marriage and Meaning, in, Anita Berstein (ed) , For and Against Marriage, Routledge, 199
B.Clark, Stephen, Man and Woman in Christ: an examination of the
Roles of men and Women in Light of Scripture and the Social sciences,
Serwan Books, 1980,pp.73,74,77
Bocock, Robert & Thompson, Kenneth, (ed) Social and Cultural
Forms of Modernity , the open university press & Blackwell,
1992,p.82
Chrysostom, St. John, On Virginity – Against Remarriage, trans. By,
Sally Rieger Shore, Studies in Women and Religion, Vol. 9, Edward mellon
press, 1983, P.59
Friedan, Betty, The Feminine mystique, London, Penguin, 1963
Friedan, Betty, The Second Stage, London: Micheal Joseph, 1981
Green, Christian, Marriage: just a piece of paper?, chicago university press, 2003
Greer, Germaine, sex and Destiny, London: Picador, 1985
Halberg, Margareta, Feminist epistemology: An impossible project?, Radical philosophy, No.53, Autumn, 1989, pp3-6
Kristol, William, Is The Gender Devide Unbridgeable? The implications
for social equality, Iowa Journall of Gender, Race & Justice, vol.
5:31,2001,p.73
Mc Dowell, Linda & Pringle, Rosemary, Defining Women: social
Institution and Gendec divisions(ed), Polity press & open
Universiting, U.K.1992
Mitchel, Juliet, Womens State, U.K: Penguin, 1971
Newton, Niles, Interrelations between sexues Responsiveness, Birth
and Breast Feeding, in; Contemporary sexual Behavidur: Critical Issues
in the 1970s,(ed), by Joseph Zubin and John Money, Baltimore; the Jhon
Hopkins Universiting Press, 1973pp,77-98
Rich, Adrienne, Of Woman Born: Motherhood as experience and institution, London: Virago, 1977
Shivanandan, Marry, Feminism and Marrage: a Reflection on Ephesians 5:21-33. www.google/Feminism.com (2004)
Walby, Sylvia, Theorizing Patriarchy, Oxford: Basil Blackwell,1990
پي نوشتها
[1] - Lesbian
[2]- Otherness
[3]- Structuralist
[4]- Sylvia Walby
[5] - Theorizing Patriachy
[6]- Juliet Mitchel
[7] - Women’s State
[8]- Sameness & Otherness
[9]- Open- ended
[10]- Post- structuralists
[11]- discursive model
[12]- Marry Shivanandan
[13]- Feminism and Marriage
[14]- Herbert Jacob
[15]- Silent Revolution
[16]- ?Until death do us part!
[17]- Marta Fineman
[18]- Anna Nicole Smith
[19]- Striptease
[20] - Betty Friedan
[21] - Germaine Greer
[22] -Adrienne Rich.
[23]- Objectivism
[24]- Relativism
[25] -Queer Theory
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پوشش و حجاب، پاسدار حرمت
زنان
انسان در پناه محافظ، احساس آرامش
می کند. پوشش اسلامی نیز نگهبان زن است و به او امنیت و آرامش می بخشد. پس هر چه
این پوشش کامل تر شود، درصد امنیت و حفاظت زنان بالاتر می رود. زحمت حجاب، حق بیمه
ای است که زن برای تأمین سلامت خود می پردازد؛ زیرا حجاب، مانع جریان یافتن هوای
نفس و نگاه های آلوده و فسادآمیز، به حریم پاک زنان می شود. پوشش، سدّی بزرگ در
برابر تهاجم فرهنگ غرب است. جایگاه والای زن می طلبد که این گوهر آفرینش، در صدف
حجاب قرار گیرد تا ارزش های انسانی اش در امان بماند. فلسفه نگهبانی و پوشش اشیا،
ارزش آنهاست و هر قدر این ارزش بالاتر باشد، نسبت نگه داری آنها نیز بیشتر می شود.
پوشیدگی زن، نماد پرهیزکاری اوست.
وقتی زن تقوای جنسی را رعایت کند و خود را بپوشاند، وعده های الهی که برای
پرهیزکاران داده شده است، درباره او نیز محقق می شود. در واقع، چیرگی بر هواهای
نفسانی و چشم پوشی از لذت های حرام، به انسان هیبت و وقار می بخشد. به صورت
ناخودآگاه، برخورد مردان با زنانی که پوشش ناقصی دارند، برخوردی شهوانی و ابزاری
است، ولی برخوردشان با زنان پوشیده و با حجاب اسلامی، برخوردی همراه با احترام و
تکریم قلبی است.
نوع پوشش زن، معرّف شخصیت عفیف یا
هوس انگیز اوست که موضع گیری مرد را در برابر او مشخص می کند. زن و مرد همانند دو
سیم برق هستند که نبود عایق میان آنها آتش بی عفتی را شعله ور می سازد و ارزش ها را
می سوزاند. تا وقتی بانوان، خود را از دید چشم های حریص مردان می پوشانند، دریای
نفس آنها آرام است، ولی وقتی به جلوه گری دست می زنند، تلاطم روحی و نابسامانی
روانی را برای مردان فراهم می آورند.
پیام
متن:
حجاب دینی، پادزهر تهاجم فرهنگی و
عاملی مهم در کاهش مفاسد اجتماعی است و به زنان و مردان باحجاب، هیبت و وقار می
بخشد.
پرهیز از تحریک
مردان
خداوند در آیه ای از قرآن مجید،
حکم و حکمت حجاب را چنین بیان می کند:
یا اَیُّها النَّبِیُّ قُلِ
لأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنین عَلَیْهِنَّ مِنْ
جَلابیبِهِنَّ ذلکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ و کانَ اللّه ُ غَفورا
رحیما.(احزاب:59)
ای پیامبر! به زنان و دختران خود
و به زنان مؤمنان بگو که روسری های بلند خود را بر خویش فروافکنند که این کار برای
اینکه آنها (به عفت) شناخته شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند،
بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
حفظ پاک دامنی، منحصر به پوشش
نیست، بلکه زن باید از هر گونه رفتاری که سبب تحریک و طمع ورزی هوس رانان می شود،
به شدت بپرهیزد. برای نمونه، خداوند حتی نرمش در سخن گفتن را که سبب تحریک و گناه
است، نفی می کند. همچنین خداوند در قرآن، «تبرّج»؛ یعنی آرایش برای خودنمایی را
نکوهیده و آن را به جامعه جاهلی نسبت داده و فرموده است:
و لا تَبرَّجْنَ تَبَرُّجَ
الْجاهِلیَّةِ الاُولی.(احزاب: 33)
و خود را همانند زینت نمایی
روزگار جاهلیت پیشین، زینت نمایی نکنید.
در حقیقت، آنچه مردان را تهییج می
کند، سه چیز است: زیبایی، زیور و حرکت های اغوا کننده که در قرآن مجید، به تبرّج
تعبیر شده است. رفتار زن می تواند وسیله اغوا و تهییج مرد شود؛ یعنی اگر زیبایی و
زیور زنی دیده شود، ولی رفتار او معقول و متین باشد، مرد اغوا نمی شود، مگر به
ندرت. به همین دلیل، نرم سخن گفتن زن، گاهی از بی حجابی و بی پردگی هم اغوا کننده
تر است. امروزه بعضی لباس ها که مد روز نیز هستند، حجم و انحنای بدن را چنان نمایان
می کنند که اغوای این پوشیدگی گاهی از برهنگی نیز بیشتر است.
پیام
متن:
از نظر قرآن، زن نباید به گونه ای
در اجتماع ظاهر شود که سبب جلب توجه و تحریک مردها شود.
مهم ترین انگیزه های بی
حجابی
کسانی که در اعتقاد به خداوند
تردید دارند و قلب آنان در ایمان به خداوند و انجام دادن تکالیف دینی و محاسبه روز
جزا به مقام اطمینان نرسیده است، در عمل به دستورهای الهی تسامح می ورزند. کسانی که
به ضرورت حجاب، به درستی پی نبرده اند، در پای بندی به آن نیز از خود ضعف و سستی
نشان می دهند. همچنین برخی از زنان برای ارضای هوس رانی خود به تنوع پوشش، آرایش و
زینت بسیار اهمیت می دهند و بهترین وقت های خود را به حضور در محیط های تجاری و
تفریحی و مهمانی های فساد برانگیز می گذرانند.
این دسته از بانوان به دور عقل و
دوراندیشی، مانند اشیای بی اراده، به کارهایی دست می زنند که هیچ گونه فایده ای
برای آنها ندارد و حتی از این رهگذر، آسیب های جدی نیز متوجه آنان می شود. آنان می
خواهند با نمایش زیبایی ها و جاذبه های طبیعی زنانگی خود، توجه دیگران را به خود
جلب و در حقیقت، کمبودهای کمالی خود را از این راه جبران کنند، غافل از اینکه بی
حجابی، تنها توجه بیماردلان را به زن جلب می کند؛ کسانی که خود، کمترین اعتباری
ندارند. در این میان، هستند زنانی که عقده دگرآزاری دارند و با خودآرایی می کوشند
تمایلات مردان را برانگیزانند و آن گاه بی پاسخ بگذارند. این حرکت، مردان را عقده
ای می سازد و در مقابل، زنان بیمار از این حرکت خود لذت می برند.
متأسفانه برخی دختران نیز بدلباسی
و خودنمایی را پلی برای رسیدن به ازدواج می پندارند. آنان گمان می کنند با بیرون
ریختن موها، پوشیدن لباس های زننده و نامناسب و آرایش های ناپسند، می توانند جوانان
را به خود جلب کنند، در حالی که جوانان با همه اقبال و خوش رویی هایی که با ایشان
داشته اند، در پی ازدواج با آنان نخواهند بود و جوانان بی تقوا، از دختران خودنما
تنها برای لذت های زودگذر استقبال می کنند، نه برای ازدواج. در حقیقت، این دختران
در چشم هایشان جای دارد، نه در دل هایشان. بنا براین، بدحجابی و ظاهر سازی، چشم
انداز مناسبی برای ازدواج نیست و اگر هم ازدواجی به خاطر جاذبه های جنسی صورت
پذیرد، بنیان محکمی نخواهد داشت.
پیام
متن:
از انگیزه های مهم بدحجابی، ضعف
ایمان، خودنمایی، دگرآزاری و پندار غلط برای دست یابی به ازدواج است.
نگاهی به دیگر عوامل
بدحجابی
شیطان با همه ارزش های الهی مخالف
است و پذیرای گسترش گناهان و زشتی هاست و در این راه، از هر ابزاری بهره می گیرد.
او با بررسی روحیه افراد، باورهای انحرافی خود را به شیوه های گوناگون عقیدتی،
اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به آنان القا می کند. باید دانست که نزد شیطان،
گناهان کلیدی اولویت دارند؛ زیرا این نوع زشتی ها سبب اشاعه گناهان نیز می شود.
شیطان از یک سو دریافته است که صلاح و فساد زن، در صلاح و فساد اجتماع نقش چشم گیری
دارد و از سوی دیگر می داند که زنان، به خودنمایی نزد دیگران راغبند و این خودنمایی
نیز در اشاعه گناهان، نقش مؤثر و کلیدی دارد. از این رو، شیطان چنان در این مأموریت
خود موفق عمل کرده است که برخی زنان باور کرده اند چنین گناهان آشکاری، شاخص روشن
فکری و نشانه پیشرفت است. هر کسی با کمترین واقع بینی، به سرعت درمی یابد که هوس
رانی، نه تنها نشانه روشن فکری و متمدن بودن نیست، بلکه قلب را تاریک و عقل را ضعیف
می سازد و جز از وسوسه های شیطان و نفس اماره برنمی خیزد.
بی حجابی، نتیجه متمدن بودن نیست،
بلکه در غرایز جنسی و ضعف باورهای دینی ریشه دارد. همچنین یکی دیگر از ریشه های
بدحجابی، فخرفروشی است. بعضی از زنان دوست دارند که رفاه مالی آنان را دیگران نیز
ببینند. بدین منظور لباس های فاخر می پوشند و ارزش خود را در طلا و جواهرات می
جویند. اینان از جدیدترین و شیک ترین لباس ها و جواهرات بهره می گیرند و می کوشند
خود را برتر از دیگران نشان دهند و اندوخته های مالی خود را به رخ دیگران بکشند و
به این عمل افتخار کنند.
خودپسندی، غرور و فخرفروشی، در
رفتار این گونه افراد موج می زند و اینان خود را برتر از دیگران می بینند. از سوی
دیگر شهوت لباس، زنان و دختران مدگرا را به اسارت مدسازان درآورده است و مدسازان
پشت پرده که با بهره گیری از پژوهش های گسترده روان شناسی به طراحی مدهای جدید می
پردازند، با طرح مدل های تحریک آمیز بر روی لباس و آرایش زنان، مقلدان بی اراده را
اغفال می کنند.
پیام
متن:
1. شیطان با جلوه دادن بی حجابی
به عنوان نشانه تشخص می کوشد، به هدف های خود در اشاعه گناهان توفیق داشته
باشد.
2. فخرفروشی به عنوان یکی از
عوامل بدحجابی، سبب می شود که بازار طراحان مد گرم شود و به تولید انواع مدل های
تحریک کننده بپردازند.
نقش خانواده در بی
حجابی
خانواده هایی که از آموزه های
دینی فاصله می گیرند، در برزخ میان عمل به آموزه های دین یا تن دادن به خواسته های
نفسانی خود قرار می گیرند. باورهای آنها رنگ مذهبی دارد، ولی حقیقت و اساس دینی
ندارد؛ زیرا دین را در محدوده ای می پذیرند که با باورهای غیر دینی آنها تضاد
نداشته باشد. دین، لقلقه زبان اینان است و در صورت روبه رو شدن با کمترین سختی یا
تضاد آموزه های دین با تمایلاتشان، به راحتی از دین چشم می پوشند. فرزندان چنین
خانواده هایی، به فرهنگ تسامح در برابر دین خو می گیرند و به تدریج، به سوی بی
حجابی گام برمی دارند.
بی شک، مسائل اخلاقی و تربیتی،
اهمیت ویژه ای دارد و از پایین ترین دوره سنی باید آموزش آنها آغاز شود. پس اشتباه
است که به مسائل تربیتی مربوط به شرم و حیای دختران تا نُه سالگی توجه نشود و تنها
با فرا رسیدن زمان تکلیف، از آنها خواسته شود تا یک باره در درون خود انقلاب رفتاری
و فلسفی برپا کنند. فراگیری امور تربیتی، حقیقتی است که باید به تدریج شکل گیرد.
حجاب نیز نوعی فرهنگ است و باید کم کم در گذر زمان و حساب شده، در روح و جان
فرزندان نهادینه شود. البته سست غیرتی سرپرست خانواده نیز در گرایش به بدحجابی و
سستی حیا و عفت زنان و دختران نقش به سزایی دارد. این روحیه منفی گاهی سبب می شود
این گونه افراد که مسئول تربیت دینی خانواده اند، با برخی توجیه های نفسانی بر بی
حجابی و جلوه گری ناموس خود اصرار ورزند و چه بسا با نمایش دادن زیبایی ها و لباس
های فاخر و زینت های گران بهای او، بر دیگران فخرفروشی کنند. به راستی بینش و
باورهای چنین سرپرستی، با مردانگی و حفاظت از حریم ناموسی خانواده در تضاد است.
گفته اند که: «المرأة عورةٌ»؛ یعنی تمام اعضای بدن زن چنان لطافتی دارد که اگر
پوششی مناسب نداشته باشد، مایه آسیب رساندن به خود و جامعه اش می شود. پس چگونه است
که سرپرست خانواده در برابر اهل و عیال خود، چنین بی اعتنا می ماند.
پیام
متن:
خانواده هایی که خود را مسئول
تربیت دینی فرزندان نمی دانند و حتی در برابر بی حجابی اهل و عیال خود فخرفروشی نیز
می کنند، هم آنان را از جاده سلامت بیرون می برند و هم جامعه را به آلودگی می
کشانند.
رعایت عفاف در مردان و
زنان ـ اشاره به برخی عوارض بی حجابی
طهارت و پاک دامنی، اصلی محوری در
بینش اسلامی است. اسلام برای طهارت روحی و عفت عمومی، ارزش بسیاری قائل است. فلسفه
وجود برخی احکام شرعی مانند حجاب، برای پیش گیری از تحریک جنسی است. کاهش تحریکات،
در صورت بهره گیری از پوشش مناسب بدن و پرهیز از رفتارهای تحریک آمیز در برابر
نامحرم، امکان پذیر است. البته اگر عفاف بر روح کسی حاکم باشد، این مسئله در رفتار
و گفتار و نوع لباس او نیز اثر می گذارد و از میزان تحریکش خواهد کاست.
عفاف و خویشتن داری باید در مرد و
زن، هر دو موجود باشد. مردان باید از هر نوع رفتاری که به نوعی موجب تحریک جنسی
است، بپرهیزند. حال اگر برخی افراد، حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند و شماری دیگر
بدان بی اعتنا باشند، بر روحیه مردم اثر منفی می گذارد؛ زیرا کسانی که مسلمانی آنها
بر اساس ایمان و منطق محکم نیست، به تدریج، قید و بندهای شرعی را یکی پس از دیگری
کنار می نهند و هویت و شخصیت دینی شان را از دست می دهند. از این رو، تجاهر به فسق
و تظاهر به گناه و دوری از حریم عفاف، گناه مضاعفی است؛ گناه آشکاری که از حالت
فردی و حوزه خصوصی بیرون می آید و جنبه اجتماعی پیدا می کند و آثار منفی آن دامن
گیر دیگران نیز می شود. این گونه افراد با کارشان، دیگران را هم به گناه، دعوت و
جامعه را دچار تشویش و مرض می کنند. در واقع، اگر میل آدمی به چیزی جلب شود و به آن
دست نیابد، تعادل روحی و روانی او به هم می ریزد، درونش ناآرام می شود و بر اثر
تکرار چنین حالتی، به عقده روانی تبدیل می شود. کشاندن مسائل جنسی و برهنگی به
جامعه، افزون بر متزلزل کردن عفت زنان و مردان، زمینه از هم پاشیدن بنیان خانواده
ها را نیز فراهم می آورد. همچنین اگر زنان و دختران و مردان و پسران بالغ جامعه، از
شرم و حیا به دور باشند و در پوشش مناسب موی سر، بدن و زینت هایشان و نوع لباس و
برخوردها و رفتارهای خویش دقت نکنند، الگوی نامناسبی برای فرزندان جامعه خواهند
بود.
پیام
متن:
1. عفاف و آزرم، نه تنها در زنان،
بلکه باید در مردان جامعه نیز باشد تا هر دوشان الگویی مناسب برای فرزندان جامعه
باشند.
2. بی حجابی، به دلیل تحریک میل
دیگران و آن گاه فرو خفتن آن، سبب به هم خوردن تعادل روحی و روانی دیگران و بروز
عقده های روانی در آنان می شود. همچنین بدحجابی به سست کردن بنیان خانواده ها می
انجامد.
برگرفته از : ماهنامه طوبی = تیر
1386، شماره 19