نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نقشه راه و کلید واژه مسیر زندگی ، بندگی خدا است و زن و مرد در زندگی
باید در جایگاه واقعی خود قرار گیرند تا مسیر تربیت عبادی برای فرزندان
فراهم شود و همین قرار گرفتن زن و مرد در جایگاه واقعی خود است که امروزه
به هم خورده و بسیاری از مشکلات به تبع آن برای جامعه فراهم آمده است.
دین مبین اسلام، برای زن و مرد جایگاه مشخص کرده و باید بر اساس آموزههای
دینی، زندگیها بر این مبنا برپا و استوار شود، اسلام به عنوان جامعترین
مکتبهاى آسمانى، به این نیاز روحى، توجه کرده و آموزش و پرورش خود را از
فرد شروع کرده است.عقیده، نخستین بذرى است که در دل انسان کاشته مىشود و
به تدریج در اعمال و رفتار او تاثیر مستقیم مىگذارد و او تجلى بارزى از
عقاید و آرمانهاى خویش بوده که لازم است به بینشى صحیح دست یابد و همراه
با تهذیب و تربیت در مسیر ارزشهاى الهی تربیت شود.اگر افراد همراه با
تربیت الهى به آرامش روحى دست یابند، جامعه را نیز به این سمت سوق میدهند و
در چنین محیطى حقوق افراد، حریم انسانها مشخص است و هر کس مىداند که
باید در محدوده خود حرکت کند.
حجاب یکی از مسائل مهم است که دولت باید در آن دخیل شود و سرمایه گذاری
نماید ولی متاسفانه شاهد هستیم که بودجه های بیت المال درجاهایی هزینه
میشود که در راستای نظام و آرمان های این مملکت نیست و همین امر سبب
میشود پول از بودجه نظام بر علیه نظام هزینه شود.
متاسفانه ما مدهای غیر فرهنگی زیادی داریم که باید روی آنها کار فرهنگی شود
تا درست شود کار بسیار زیادی وجود دارد ولی متولی می خواهد. تا وقتی مادری
چادر نمیپوشد دختر هم چادر نخواهد پوشید پس باید در راستای نهادینه کردن
حجاب کار فرهنگی دقیق صورت بگیرد.اصل حجاب امری اسلامی است ولی چادر پوشش
ایرانی است و از قدیم در ایران مرسوم بوده است به طور مثال زنان زرتشتی که
در یزد ساکن هستند از نوعی روسری بلند استفاده می کنند که تا حدی شبیه چادر
است.
مصوبهای از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر راهکارهای توسعه عفاف و
حجاب تهیه شدکه با توجه به صحبتهای مقام معظم رهبری مبنی براینکه "هر
مصوبه شورای انقلاب فرهنگی مانند قانون است و باید اجرا شود" این مصوبه نیز
مانند قانون بوده و باید اجرایی شود.
چند سالی است که راهکارهای توسعه عفاف و حجاب با قوت با حضور نمایندگان تام
الاختیار تهیه شد که تمامی دستگاههای اجرایی و نهادها باید آن را اجرا
کنند، بخش عمده اجرای این راهکارها مربوط به دستگاه اجرایی است که باید
عملیاتی شود. همچنین سایر نهادها نیز باید از آن تبعیت کنند.دستگاههای
اجرایی نقش به سزایی در الگو بودن برای افراد جامعه در زمینه عفاف و حجاب
دارند، نمایندگان دستگاهها با توجه به امکانات و شرح وظایف پیشنهادات خود
را در این زمینه ارائه کرده و این طرح به تصویب رسیده است که قسمت مهم آن
مربوط به دستگاههای اجرایی است.
بهانه های بی حجابی و بد حجابهای
بهانه اوّل :
من هنوز قانع نشدهام که حجاب واجب باشد. (با علم به اینکه این سخن شرک است).
ما از او دو سؤال می پرسیم:
سؤال اوّل: آیا او به صحت دین اسلام اعتقاد دارد؟
جواب آن طبیعتاً مثبت است، او لا اِلهَ اِلاَّ الله می گوید و این نشانهی
اعتقاد وی به یگانگی خداوند است، و می گوید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله، و این
یعنی به شریعت اسلام ایمان دارم، پس او به اسلام به عنوان عقیده، شریعت و
راه و روش زندگی اعتقاد دارد.
سؤال دوّم: آیا حجاب جزو شریعت اسلام و واجبات آن می باشد؟
اگر این خواهر نیتش را خالص بگرداند و همانند کسی که به دنبال حقیقت است، در این قضیه تحقیق نماید به تأکید خواهد گفت: بله.
پس (ای خواهر مسلمانم) آن خدایی که به الوهیت او ایمان آوردهای در کتاب
عزیزش به رعایت حجاب دستور میدهد، پیامبر بزرگواری که به رسالتش ایمان داری
در سنتش به رعایت حجاب دستور میدهد.
بهانه دوّم :
من به واجب بودن پوشش شرعی قناعت حاصل نموده ام؛ اما مادرم مرا از پوشیدن
آن باز می دارد و هرگاه از فرمان او سرپیچی کنم به دوزخ خواهم رفت.
گرامی ترین بنده ی خدا حضرت رسول (صَلََّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ
وسَلَّمَ) در سخنی کوتاه و حکمت آمیز در جواب این بهانه می فرماید: «لا
طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» یعنی: «فرمانبرداری از مخلوق در صورتی که
نافرمانی خالق در آن باشد جایز نیست.»
جایگاه والدین در اسلام بخصوص مادر مهم و ارزشمند است بلکه خداوند در آیات
زیادی از قرآن آن را با بزرگترین امور یعنی عبادت ویکتاپرستی قرین نموده
است؛ چنانکه خداوند می فرماید: «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِکُوا بِهِ
شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» [النساء:۳۶].
(تنها) خدا را عبادت کنید و (بس. و هیچ کس و) هیچ چیزی را شریک او مکنید. و نیکی کنید به پدر و مادر .
در هیچ صورت نافرمانی از والدین جایز نمی باشد مگر اینکه به نافرمانی
پروردگار دستور دهند؛ زیرا خداوند می فرماید : «وَإِنْ جَاهَدَاکَ
لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا» (لقمان:۱۵)
هرگاه آن دو، تلاش و کوشش کنند که چیزی را شریک من قرار دهی که کمترین
آگاهی از بودن آن و (کوچکترین دلیل بر اثبات آن) سراغ نداری، از ایشان
فرمانبرداری مکن.
اما اطاعت نکردن از آنان در معصیت، مانع نیکی کردن با آنان نیست. خداوند می
فرماید: «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً» (لقمان: ۱۵).
با ایشان در دنیا به طرز شایسته و به گونه بایستهای رفتار کن.
بهانه سوم :
هوا گرم است و ما نمی توانیم بدون پوشش گرمای شدید هوا را تحمل کنیم، پس چگونه با رعایت حجاب بتوانیم آن را تحمل کنیم؟
خداوند در باره اینها می فرماید: «قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ»
بگو: اگر دانا بودند میفهمیدند که آتش دوزخ بسیار گرمتر و سوزانتر (از گرمای تابستان و از همه آتشهای جهان) است. (توبه: ۸۱)
ای خواهر گرامی! چگونه و با چه دلیلی گرمای این دنیا را با آتش سوزان دوزخ مقایسه میکنی؟!
یقین بدان که شیطان با یکی از تله های خیالیاش تو را گول زده و به شکار خود
در آورده است تا اینکه تو را از گرمای دنیا به سوی آتش دوزخ بکشاند، پس
بیدار شو و خودت را از تلهاش نجات ده، و این گرمای آفتاب را برای خودت نعمت
بدان نه عذاب، چرا که گرمای شدید آفتاب در فصل گرما تو را به فکر عذاب
دردناک آخرت میاندازد، روزی که این گرما چندین برابر می گردد و کسی توان
تحمل آن را نخواهد داشت.
بهانه چهارم :
می ترسم اگر حجاب را رعایت کنم، باری دیگر آن را کنار بگذارم، چرا که زنان
زیادی را دیده ام که بعد زمانی طولانی که حجاب را رعایت کرده، آن را کنار
گذاشته اند!!.
به چنین زنانی می گویم: اگر مردم نظریه ای مانند نظریه تو را می داشتند،
آنگاه دین را رها می کردند و کسی به دنبال دین نمی رفت، نماز نمی خواندند
چرا که برخی ها می ترسیدند آن را ترک کنند. روزه نمی گرفتند، زیرا بسیاری
می ترسند که در شرایطی آن را ترک کنند، آیا متوجه شدی که شیطان چگونه از
راهی دیگر به دنبالت آمده و برایت تله گذاشت و تو را از واجباتت باز
داشت؟!!
پیامبر (صَلََّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وسَلَّمَ) فرمود: أَحَبُّ العَمَلِ
إلىَ اللهِ أَدوَمُهُ وإن قَلَّ بهترین عمل در نظر خداوند آن است که
دوام بیشتر داشته باشد هر چند که اندک هم باشد. پس چرا به دنبال دلایلی که
سبب ترک حجاب توسط چنین زنانی شده است، نگشتهای تا اینکه از آن اسباب
اجتناب کرده و به دنبال راه حلی مناسب بگردی؟
بهانه پنجم :
می ترسم اگر خود را ملزم به لباس شرعی نمایم، نام جماعت و گروهی خاص بر من بیفتد و من دوست ندارم که وابسته به هیچ حزبی باشم.
خواهر گرامی! در اسلام تنها دو حزب وجود دارید که خداوند در قرآن کریم از
آن دو سخن گفته است: نخست حزبُ الله؛ حزب الله گروهی هستند که خداوند آنان
را به وسیله انجام عبادت ها و اجتناب از منهیات یاری می دهد.
دوّم حزب الشیطان؛ حزب الشیطان گروهی هستند که خداوند را نافرمانی میکنند و
در زمین به فتنه وفساد می پردازند. و تو هنگامی که خویشتن را ملزم به آداب
اسلامی از جمله لباس شرعی مینمایی، جزو حزب پیروز و رستگار خداوند می
گردی، اما هنگامی که خودنمایی و تبرج می نمایی، مرکب شیطان گشته و جزو
دوستان او شده و در صف منافقین و کفار قرار می گیری. و آنان چه اندازه
دوستان بدی هستند!
بهانه ششم :
به من می گویند: هرگاه لباس شرعی پوشیده و حجاب را رعایت کنم، نمی توانم ازدواج کنم، پس حجاب را کناز می گذارم تا بتوانم ازدواج کنم!
خواهر گرامی! بی گمان شوهری که دوست داشته باشد تو را بی بندو بار، آرایش
کرده و در برابر خداوند نافرمان ببیند، آن شوهر برایت شایسته نیست، شوهری
که در برابر انجام حرام ها غیرت و ایمانش به جوش نیاید، در برابر تو هم
هیچگونه غیرتی نخواهد داشت و تو را برای رفتن به بهشت و نجات از دوزخ یاری
نخواهد نمود.
بی گمان خانواده ای که اساس تشکیل آن، بر نافرمانی خداوند و خشمگین نمودن
او پایه ریزی شود، خداوند حق دارد که شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت را بر
آن بنویسد، چنان که خداوند می فرماید: وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی
فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى
. (طه: ۱۲۴)
و هرکه از یاد من روی بگرداند، زندگی تنگ (و سخت و گرفتهای) خواهد
داشت؛ و روز رستاخیز او را نابینا (به عرصه قیامت گسیل و با دیگران در
آنجا) گرد میآوریم.
و گذشته از این، ازدواج نعمتی از نعمت های خداوند است که به هرکه بخواهد می
بخشد، چه بسیارند زنان با حجابی که ازدواج کرده اند و چه بسیارند زنان بی
حجابی که هنوز [کسی به دنبالشان نیامده] و ازدواج نکرده اند. اگر بگویی:
آرایش و بی حجابی من برای رسیدن به هدفی مقدس و گرامی است که ازدواج می
باشد، می گویم هدف مقدس و گرامی هیچ وقت استفاده از وسیله ناشرعی را مباح
نمی گرداند، پس اگر هدف مقدس و پاک باشد، باید وسیله نیز پاک و درست باشد،
زیرا قاعده ای اسلامی است که می گوید: « الوسائل لها حکم المقاصد»؛ وسایل
دارای حکم اهداف می باشند.
بهانه هفتم :
می دانم که حجاب واجب است، اما هنگامی که خداوند مرا هدایت نمود، آن را رعایت خواهم نمود.
از این خواهر می پرسیم: آیا گام هایی در مسیر به دست آوردن هدایت برداشته است تا اینکه به این هدایت دست یابد؟
می دانیم که خداوند با حکمت خویش برای هر چیزی سببی قرار داده است؛ از جمله
بیمار دارو مصرف می کند تا شفا یابد، مسافر ماشین یا چارپا سوار می شود تا
به مقصدش برسد، نمونه ها زیادند، پس آیا این خواهر با جدیت تمام در مسیر
به دست آوردن هدایت گام برداشته است؟ و اسبابش را به دست آورده است؟
برخی از این سبب ها عبارتند از:
۱) خالصانه درخواست هدایت نمودن از خداوند، همانگونه که خداوند ما را دستور
می دهد که اینگونه از او بخواهیم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ .
پروردگارا ما را به راه راست راهنمائی فرما.
۲) همنشینی با زنان صالحه زیرا زنان صالحه بهترین یاری دهنده بر هدایت و
استمرار بر آن می باشند تا اینکه خداوند او را هدایت کند و رشد و تقوی را
به او الهام کند تا اینکه خویش را ملزم به انجام اوامر خداوند نماید و
حجابی را که خداوند زنان ایماندار را به آن دستور داده است، رعایت نماید.
بهانه هشتم :
هنوز وقتش نیامده و من هنوز کوچک می باشم و بعد از اینکه بزرگ شدم و حج نمودم، حجاب را رعایت خواهم نمود.
خواهر گرامی! فرشته مرگ، در دنیا می گردد پشت در منزلت ایستاده و منتظر
فرمان خداوند می باشد تا اینکه در هر لحظه از لحظه های عمرت خداوند به او
اجازه دهد، در را باز کند. خداوند می فرماید: فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا
یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا یَسْتَقْدِمُونَ (اعراف: ۳۴)
هر گروهی دارای مدّت زمانی (مشخّص و معلوم) است، و هنگامی که زمان (محدود)
آنان به سر رسید، نه لحظهای (از آن) تأخیر خواهند کرد و نه لحظهای ( بر
آن ) پیشی میگیرند.
مرگ کوچک و بزرگ نمی شناسد، شاید مرگ به سراغت بیاید در حالی که در این
گناه بزرگ قرار داری و با آرایش و خودنمایی ات داری با خداوند محاربه می
کنی.
بهانه نهم :
امکان مادی ندارم تا لباس هایم را به لباس شرعی تبدیل کنم.
و به این خواهر می گوییم: در راه به دست آوردن رضایت خداوند و برای رسیدن
به بهشت، از دست دادن هر چیزگران قیمت و با ارزشی از جمله مال و نفس آسان
است.
بهانه دهم :
حجاب را رعایت نمی کنم تا اینکه به این فرموده ی خداوند عمل کرده باشم که
می فرماید: «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ؛ بلکه نعمتهای
پروردگارت را بازگو کن.»
پس چگونه نعمت هایی را که خداوند به من بخشیده است، از جمله موهای نرم و زیبایی ام را پنهان کنم؟
چنین زنی به کتاب خداوند و فرامین او عمل می کند تا آنجا که با هواهای
نفسانی او هماهنگی داشته و با فهم او مطابقت داشته باشد، اما هنگامی که
مطابق میل و خواسته ی او نباشد، آن را رها می کند، اگر اینگونه است پس چرا
به این گفته خداوند عمل نمیکند می فرماید: وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ
إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا و زینت خویش را ( همچون سر، سینه، بازو، ساق،
گردن، خلخال، گردنبند، بازوبند) نمایان نسازند، مگر آن مقدار (از جمال
خلقت، همچون چهره و پنجه دست ها) و آن چیزها (از زینتآلات، همچون لباس و
انگشتری و سرمه و خضاب) که (طبیعتاً) پیدا میگردد. [نور: ۳۱] .
و چرا به این گفته ی خداوند عمل نمی کند که می فرماید: یُدْنِینَ
عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ رداهای خود را جمع وجور بر خویش فرو
افکنند. [احزاب: ۵۹].
بی گمان بزرگترین نعمتی که خداوند به ما داده است، نعمت ایمان و هدایت است.
پس چرا بزرگترین نعمت هایی را که خداوند به تو ارازنی داشته است، که از
جمله ی این نعمت ها حجاب شرعی می باشد، باز گو نمیکنی؟
خانواده ها باید فرزندان خود را با معارف اسلامی و الهی آشنا و با الگوگیری
از ارزش های الهی، آنان را تربیت کنند. فقر فرهنگی مهم ترین عامل بیحجابی
و بدحجابی در جامعه ما است، بنابراین اگر آگاهی های لازم داده شود، بسیاری
از مصادیق بد حجابی کاهش پیدا می کند. حجاب ظاهری بدون حجاب باطنی که همان
تقوای درونی است موثر نخواهد بود.مسئولان و متولیان امر فرهنگ در کشور
باید این خطر را جدی وبگیرند چون فقر فرهنگی خطرناک تر از فقر اقتصادی و
مادی است و فقر فرهنگی ریشه برخی از انحراف ها است.
در فرهنگ اسلام، محور اصلاحات، فرهنگ سازی است. لذا با فعالیت های آموزشی،
فرهنگی و تبلیغی می توان فضای اجتماعی جامعه را به سمتی هدایت کرد که افراد
به صورت طبیعی و خودجوش به رعایت عفاف و حجاب رغبت نمایند.بدین ترتیب،
اقدامات بازدارنده باید در حد ضرورت، نقش تکمیلی خود را ایفا نماید. در
برخورد با پدیده بدحجابی باید مشکل فرهنگی و سیاسی آن را از هم تمایز ساخته
و متناسب با خاستگاه های آن به برخوردی سنجیده و برنامه ریزی شده پرداخت.
نکته اساسی این که وقتی اکثریت جامعه گرفتار یک ناهنجاری است مقابله با
اکثریت نتیجه بخش نخواهد بود، مگر این که با موارد مستهجن که عموم مردم آن
را زشت می شمارند، برخورد شود و در دراز مدت با بستر سازی فرهنگی، این
ناهنجاری گسترده را به سطح محدودی تقلیل داد، در این صورت دایره اقدامات
متوجه افرادی است که در اقلیت قرار گرفته اند.
اما راهکارهای بنیادین که در توسعه حجاب می توانند نقش جدی ایفا نمایند، بدین قرار است:
1. احیای فرهنگ اسلامی و اصلاح باورهای عمومی
پیاده کردن آموزه های دینی و عینی نمودن دستورالعمل های شریعت، وظیفه آحاد
جامعه است. اما در این میان سازمان های فرهنگی حکومت دینی، وظیفه ای مضاعف
به دوش می کشند و باید خط مشی کلی جامعه را بر اجتناب از رذایل اخلاقی،
ترغیب جوانان به ازدواج و رواج ساده زیستی بنا نهند.
وقتی فرهنگ سازان جامعه خود گرفتار اسراف و تبذیر شوند، از اخلاق و معنویت
فاصله بگیرند، نسبت به مفاسد اخلاقی و ابتذال در پوشش بی تفاوت شوند،
پیامدهای ذیل نتایج طبیعی چنین گرایشی است:
الف) بی توجهی نسبت به کار آمدی دین در عرصه های مختلف اجتماعی، جوان را به
سمت بی هویتی و پرداختن به ضد ارزش ها سوق می دهد. وقتی پویایی دین در
عرصه حیات بشری کم رنگ شود، بدینی است دختران و پسران، ابزار وجود و اثبات
شخصیت خویش را در مظاهر غیر دینی مانند خود آرایی و مدگرایی جست و جو
نمایند.
ب) عدم اهتمام به تقویت باورهای دینی و ارزش های اخلاقی سبب می شود نسل
جوان نسبت به ارزش ها بیگانه گشته و نسبت به اعتقادات دینی خود احساس حقارت
نماید و بن بست فکری در این باب، خودباختگی به فرهنگ غرب را در پی دارد.
احیای ارزش های اصیل اسلامی و فراخوانی زن مسلمان به تعقل و دریافتن ارزش
ها و آفریدن روح تعبد و تعهد نسبت به این ها نقش مهمی در این زمینه خواهد
داشت.زن مؤمن باید به آنچه اسلام به عنوان ارزش بدان می نگرد باور داشته
باشد و بداند که شخصیت و عظمت او در گرو روح بلند، اندیشه والا و جان
پیراسته از آلودگی است که او را به روشی انسانی و مشی اسلامی فرا می خواند و
بداند تن آرایه بسته و ظاهر فریبنده هرگز نمایانگر شخصیت او نیست.
کلام بیدارگر حضرت مسیح که فرمود:به حق برای شما می گویم: تن چه سودی دهد
در صورتی که ظاهرش درست باشد و درونش تباه. بدن های شما چه سودتان دهد که
خوشتان دارد و دلهایتان تباه باشد و بهره ای نبرید آن گاه که پوست خود را
آراسته و پاک نگاه دارید و دل های شما چرکین باشد.
در زن باید باور استوار، ایمان عمیق ایجاد شود. زنی که دل به حق داده و
اندیشه به خدا سپرده و فرجام زندگی دنیوی اش را پذیرفته چطور حاضر می شود
خودآرایی و خود نمایی کند و خود را در معرض نگاه های آلوده قرار دهد و
زمینه های تلذذ دیگران و مآلاً فساد آفرینی را به وجود آورد؟!
کلام بلند حضرت علی(ع) که می فرماید:«المرء بایمانه؛ آدمی در گرو باورهای
خویش است.» نشان گر آن است که باورهای درست و ایمان های راسخ، عالی ترین
نقش را در کیفیت زندگانیِ انسان ایفا می کنند.
2. اصلاح نگرش های فرهنگی در سیاست گزاران و برنامه ریزان
تحلیل صحیح، برنامه ریزی و سیاست گذاری درست آن گاه میسر می شود که از جزئی
نگری و بریده نمودنِ پیکره شریعت پرهیز شود و اجزاء و عناصر مجموعه دین در
ارتباط با یکدیگر لحاظ شوند. اما واقعیت این است که گاهی برنامه ریزان به
جای آسیب شناسی و پرداختن به معضلات اساسی جامعه، به انجام عملیات قطعی
پرداخته و به اتخاذ برنامه های موقتی رو می آورند. این شیوه، آسیب های جدی
بر جامعه تحلیل می کند. آگاهی مجریان و توجه آنان به معضلات اخلاقی جامعه،
اختصاص اعتبار مناسب و نیروی انسانی کارآمد و سوق دادن جامعه به سمت
اصلاحات می تواند گام مؤثری در رفع مشکلات فرهنگی جامعه باشد.
البته از ضعف فرهنگی جامعه بانوان نیز نباید غفلت نمود، یکی از معضلات فکری
و فرهنگی جوامع، عدم شناخت و آگاهی زنان نسبت به هویت واقعی خود و تمایزات
و تفاوت های روحی و جسمی خود با مردان است و تا هنگامی که این آگاهی حاصل
نشود نمی توانند ارزش خود را بشناسند.بنابراین، طبیعی است که در جهت احکام و
قوانین مربوط به خود، جدیت و اهتمام لازم را نخواهند داشت. و جامعه نیز در
انجام تکالیف خود نسبت به زنان کوتاهی خواهد کرد و این همه منجر به
محرومیت فرهنگی و دورماندن زنان از حقوق مسلم شان خواهد شد.
بدیهی است برنامه های آموزشی و تشویق بانوان به فراگیری و اهتمام نسبت به
مسائل مربوط به خویش، تا حدودی می تواند در رفع این معضل مفید و مؤثر باشد.
3. هماهنگی کلیه نهادهای ذی ربط
در توسعه فرهنگ حجاب، بایستی میان نهادهای دولتی و غیردولتی و نیز میان
فعالیت های فرهنگی، ارشادی و اجرایی هماهنگی و هم سویی وجود داشته باشد.
برنامه ها و اقدامات به عمل آمده به صورت پی گیر تحت نظارت و اشراف نهادهای
ذی ربط قرار گیرد.جهت تحقق این مهم باید تمامی متولیان و دست اندرکاران از
آگاهی لازم و حساسیت کافی نسبت به این موضوع برخوردار باشند تا زمینه
گسترش عفاف و حجاب فراهم شود.
4. اصلاح عملکرد رسانه ها
بی تردید رسانه های تصویری در تغییر هنجارها و ارزش ها نقش مؤثری دارند به
ویژه برنامه هایی که با مخاطب ارتباط بیش تری برقرار نمایند.گاهی برنامه
های تبلیغی و فرهنگی، زمینه تحقیر زنان و تضعیف موقعیت آنان را فراهم نموده
است. از این رو، مناسب است با اجتناب از عرضه برنامه هایی که زنان را به
سوی جلوه گری سوق می دهد هم چنین با پرهیز از نمایش زنان در فیلم ها و
سریال ها و... به عنوان انسان هایی کم بهره از معرفت، احساسی و فاقد هویت،
بر جایگاه و هویت واقعی آنان تأکید نموده و زمینه های تعالی آن ها را فراهم
سازند.
رعایت وقار و متانت و حفظ پوشش که ضامن مصونیت اخلاقی و روانی زن به هنگام
حضور در عرصه های مختلف اجتماعی است، بعضاً در میان هنرپیشگان مورد بی مهری
قرار گرفته و حجاب سنتی و اصیل تحقیر شده است. ریشه چنین نگرش را باید در
عدم آگاهی و یا ضعف اعتقادی برخی دست اندرکاران رسانه ای دانست.به نظر می
رسد نهادهای فرهنگی باید بیش از پیش به تربیت هنرمندان و هنرپیشگان متعهد
به مبانی اعتقادی بپردازند تا حفظ ارزش های دینی نه به عنوان تحمیل قانونی،
بلکه به عنوان باورهای قلبی و تمایلاتی خود جوش متجلی شود.
زن به عنوان موجودی خلاق، برخوردار از ظرافت های شخصیتی و دارنده بسیاری از
کمالات و استعدادها در رسانه باید خصوصیات مثبت او به عنوان یک مادر، همسر
و کسی که نقش های برجسته را عهده دار است، معرفی شود و از شخصیت پردازی
های ناصحیح که زن را ظلم پذیر و ضعیف و یا در نقشی تصنعی و دور از واقعیت
نمایش می دهد، پرهیز کند.
زن به لحاظ ساختار تکوینی از ویژگی هایی برخوردار است؛ از شاخص ترین این
خصوصیت ها، کمال جویی معنوی زن است. از آن جا که زن از احساس و تخیل بهره
مند است؛ می تواند در مسیر کمالات معنوی بهتر و سریع تر گام بردارد؛ احساس و
تخیلی که محور هنر و تربیت هنرمند است؛ اگر به این ساحت که جزو جوهره و
ماهیت زنان است توجه کافی شود دیگر زن در عرصه هنر با نقش های منفیِ پرخاش
گری، ساده لوحی و... ظاهر نمی شود.نمایش روش و منش زنان پاکدلی که در عرفان
عملی طی طریق کرده و به مراتبی از قرب دست یافته اند و پرداختن به زمینه
ها و بسترهایی که آنان را به این جهت سوق داده می تواند برای دیگران نیز
سازنده و مؤثر باشد.
این حقیقت را باید از طریق برنامه های رسانه به ویژه به جامعه زنان تفهیم
کرد که هر چه آدمی به لذایذ بیرونی و عرصه برونی وجود خویشتن بپردازد، از
عرصه درون و خویشتن نگری باز خواهد ماند.لازمه تکامل و حرکت سازنده، تعمق و
اندیشه درونی و انصراف از تکثر بیرونی است و این همه زمانی میسر می شود که
زن، در کنار زندگی متعارف و روزمره خود بخشی از برنامه زندگی اش را به
مطالعه، اختصاص دهد.
رسانه در این جهت می تواند ارائه طریق نماید، ترتیب و تنظیم برنامه های
آموزشی (با تأکید بر آموزه های دینی) آن هم در اوقاتی که نوعاً خانم ها
امکان بهره برداری از آن را دارند و ساعاتی که از اشتغالات بیرون و احیاناً
داخل منزل فارغ شده، از بهترین زمان ارائه برنامه است.
5. اصلاح نظام الگوسازی
انسان فطرتاً الگو گزین و الگوپذیر است. پیوسته در این اندیشه است ارزش
هایی را که باور دارد در چهره ای مجسم بنگرد و خود را همانند آن الگو بسازد
مسأله الگو در اخلاق اسلامی و روان شناسی نیز جایگاه مهمی دارد. از این
رو، قرآن کریم در شرایطی که زن هیچ گونه ارزش انسانی و اجتماعی نداشت زنانی
شایسته چون آسیه همسر فرعون و حضرت مریم(س) را معرفی و از آنان تجلیل
نموده است.حضرت زهرا(س) را کوثر دانسته، به عنوان الگو و اسوه معرفی کرده و
بدین ترتیب، لیاقت و شایستگی زن را در رسیدن به کمالات معنوی به اثبات
رسانیده است.
و الگو بودن زنان صالح و وارسته را برای همگان اعم از زن و مرد تبیین نموده
است. با توجه به این که الگوها در ساختار روحی و رفتاری انسان نقش مؤثری
دارند، یکی از تأسف های جدی عصر حاضر این است که زن مسلمان آن چنان که
شایسته و بایسته است با چهره های بلند تاریخ اسلام آشنا نیست. زندگانی حضرت
زهرا(س) و فرزند برومندش، پیام آور عاشورا، حضرت زینب(س) و دیگر چهره های
والای تاریخ گذشته و معاصر باید برای زن مؤمن نشان داده شود تا بنگرد چه
سان با حفظ هویت و شخصیت و وقار و متانت می تواند در جامعه حضور پیدا کرده و
ایفای نقش نماید.
توصیه امام صادق(ع) تأمل برانگیز و قابل توجه است:
به زنان دوستی آل علی(ع) را الهام کنید.زن اگر حب علی را فرا گرفت و او را
راهبر شناخت و خاندان او را الگو پذیرفت و بر راهی رفت که اهل بیت: رفته
اند و آنان را سرمشق گرفت، رویین تن می شود و حضورش در جامعه دلهره آفرین
نخواهد بود.
6. به کارگیری روش های صحیح برای گسترش حجاب
سلیقه ای عمل کردن و تأکید و تکیه بر آداب و عادات غیر اصیل، نقش مهمی در جهت بدبین کردن مردم نسبت به حجاب ایفا نموده است.
تصویری که از زن در جوامع اسلامی عرضه می شود و نحوه نگرش و برخورد زن، همه
گویای این مطلب است که التقاط و انحرافی صورت گرفته است. به این معنا که
برخی از احکام دینی با آداب و سنت ناصواب که بعضی ریشه در جاهلیت نخستین
دارد، در آمیخته است و مسلمانان باید به عنوان مالکان برترین میراث دینی
فهم دینی را از رسوبات فرهنگی های جاهلی و سنت های غلط بپیرایند.مصلحان
واقعی جوامع یعنی انبیا نسبت به عرف زمان خودشان دست به اصلاحات زدند و
دیدگاه هایِ ناصواب را تغییر دادند. پیامبر گرامی اسلام(ع) با عرف مقابله
نمود و هویت از دست رفته زن را به جامعه باز گردانید. دستورات الهی را در
همسانی زن و مرد به مردم ابلاغ نمود.
بدین ترتیب یکی از واقعیت های تلخ جوامع اسلامی، دیدگاه های افراطی و گرایش
های نادرستی است که به عنوان مذهب و عرف اسلامی درباره مسائل زنان رواج
داشته است، تبیین ناهنجاری ها و اثرات سوئی که بر این نگرش مترتب است، به
سادگی امکان پذیر نمی باشد چرا که بسیاری از مصادیق این مسأله به عنوان
ارزش تلقی می شود. البته این مهم از منظر اندیشمندان مخفی نمانده و نسبت به
آن هشدار داده اند. یکی از نویسندگان از انحرافی که درجوامع اسلامی رخ
نموده، داد سخن می زند:مسلمانان در برخورد با زنان از مسیر تعالیم شریعت
اسلام منحرف گذشته و روایات مدسوس و مجعول در بین آنان گسترش یافته، از این
رو زن مسلمان در ورطه جهل و غفلت از دین و دنیا سقوط کرده است. آموزش زنان
گناه عظیم شمرده می شود، رفتن به مسجد ممنوع و اطلاع او نسبت به اوضاع و
احوال فرهنگی ـ اجتماعی و سیاسی امری بعید تلقی می شود.
این درحالی است که زن دائما گرفتار نگرش افراطی و تفریطی بوده و رفتار
عادلانه را کمتر تجربه کرده است. بر این اساس توصیه به رعایت حجاب در محیط
های زنانه، تأکید بر گونه خاصی از حجاب بدون توجه به شرایط آب و هوایی و
منطقه جغرافیایی و بافت فرهنگی را می توان نمودهای نگرش افراطی دانست.
به طور کلی، طی کردن مسیر اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط می تواند فضای
رغبت و میل به رعایت حجاب را فراهم کند. اما به طور مشخص اقدامات ذیل تا
حدودی مؤثر و مفید است.
1. معماری و شهرسازی متناسب با فرهنگ حجاب صورت پذیرد از جمله معماری مراکز
آموزشی دخترانه به گونه ای باشد که تا حدودی آزادی عمل را برای آنان فراهم
نماید تا آنان مجبور نباشند ساعات متمادی پوشش کامل را رعایت کنند.
2. برنامه ریزی در جهت توسعه فرهنگ حجاب باید چنان باشد که شرایط و مقتضیات
فرهنگی، روحی و سنی افراد لحاظ شود و نیز به نوع کار و خصوصیات اقلیمی و
منطقه ای ـ با رعایت اصل حکم حجاب ـ توجه شود. بدین ترتیب نباید بر رنگ خاص
یا شکل خاص پافشاری نمود.
3. باید تدابیری اندیشید تا چادر و لباس هایی که به عنوان حجاب استفاده می
شود با قیمت مناسب و سهل الوصول در اختیار همگان قرار گیرد.
4. توجه به حس تنوع طلبی و مدگرایی جوانان و متناسب با فرهنگ دینی و آداب محلی و منطقه ای آنان، الگوهای پوششی ارائه شود.
7. توجه به هدایت زمینه های طبیعی میل به خودنمایی
شاید بتوان گفت که خودآرایی و تزیّن در زن، امری طبیعی است. در فرهنگ
اسلام، تمایلات و غرایز انسانی به هیچ وجه منفی تلقی نمی شود و سعی بر آن
است که با شیوه صحیح نگرش به تمایلات و ارضا مشروع آن، انسان را در جهت
تکامل سرعت بخشد. در این راستا، به زن توصیه می کند غریزه خودآرایی را جهت
دهد و آن را به محارم به ویژه همسر خویش اختصاص دهد.
هدایت و جهت دهی این غریزه آن قدر مهم است که اگر در موقع مناسب خود انجام
نگیرد، جامعه را گرفتار کج روی و ابتذال خواهد کرد. جلوه گری زن و صرف
انرژی و توان او در جهت جلب رضایت و توجه مردان یکی از نمودهای این ابتذال
است، که نهایتاً زبونی و حقارت قشر زن را در پی دارد چرا که محیط اشتغال را
به محیطی همراه با تبرج تبدیل می کند و بخشی از نیاز مرد را در محیط
اجتماعی اشباع می نماید و بازیچه مردان هوس باز می شود.
8. تقویت مرزهای زنانگی و مردانگی
تفاوت های تکوینی زن و مرد، مطلبی انکارناپذیر است و خداوند حکیم با احاطه
بر این تفاوت ها برای هر یک از دو صنف، وظایف و مسئولیت هایی مقرر فرموده
تا نظام هستی به نحو احسن اداره شود. از این رو در آیه 32 سوره نساء تفاوت
های موجود بین زن و مرد را مطابق حق و عدالت می داند. پس آرزوی تغییر آن ها
یک نوع مخالفت با مشیت پروردگار تلقی می شود: (ولا تتمنّوا ما فضّل الله
بعضکم علی بعض...)
بر این اساس، قرآن کریم بر تفاوت هایی که در سایه خلقت انسان به طور طبیعی
در اصناف بشر قرار داده شده، صحه می گذارد. اما اختلافاتی که به دست بشر به
خاطر روابط ظالمانه بشری به وجود آمده، به هیچ وجه مورد قبول اسلام نیست.
بدین ترتیب، پذیرش مرزها و تفاوت های جنسیتی میان زن و مرد که ریشه در نظام
خلقت آن دو دارد، امری کاملاً منطقی و عقلانی است. اما تبعیض ها، بی
عدالتی ها و بی توجهی به خواسته ها و آزادی های مشروع زنان که ناشی از
برداشت های ناصحیح از اسلام می باشد و ریشه در اندیشه های خرافی و
مردسالارانه دارد امر را بر بسیاری از مردم مشتبه ساخته و عموماً این نحوه
نگرش و برخورد را در مبانی و معارف دینی و اعتقادی جست و جو می کنند. این
همه، مسئولیت دست اندرکاران فرهنگ و هنر را سنگین تر کرده که در جهت تصحیح و
پالایش افکار عمومی جامعه تلاش کنند و مرز میان تعصبات و ارزش های دینی را
بازشناسی و تفکیک نمایند.
اقدامات عملی که می تواند در زدایش این نوع نگرش کارساز باشد، بسیار متنوع و
متعدد است به عنوان مثال: در عرصه ورزش جهت حضور فعال و سالم بانوان باید
سرمایه گذاری شود مسلماً فراهم نمودن زمینه فعالیت بانوان در این زمینه از
نظر اقتصادی سرمایه گذاری مضاعفی را می طلبد.به ویژه در جامع اسلامی که
بایستی تقویت فرهنگ دینی و حفظ موازین اسلامی مدنظر مسئولین مربوطه باشد.در
عرصه دانش و پژوهش هم باید اقدامات جدی صورت بگیرد. قشر پژوهشگر و فرهیخته
بانوان شاهد تبعیض ها و نابرابری هایی در ارائه خدمات مراکز علمی ـ پژوهشی
و کتابخانه ها هستند. وجود این محدودیت ها که نوعاً توجیه منطقی و یا شرعی
ندارد جامعه فرهنگی زنان را به عقب نشینی از صحنه پژوهش و تحقیق سوق می
دهد، در حالی که اگر دست اندرکاران و مسئولان مراکز علمی و فرهنگی نگرشی
مثبت به حضور زنان در این عرصه داشته باشند، با چنین مشکلی روبرو نخواهیم
بود.
راهکارهای توسعه حجاب
در فرهنگ اسلام، محور اصلاحات فرهنگ سازی است. لذا با فعالیت های آموزشی،
فرهنگی و تبلیغی می توان فضای اجتماعی جامعه را به سمتی هدایت کرد که افراد
به صورت طبیعی و خودجوش به رعایت عفاف و حجاب رغبت نمایند.راهکارهای
بنیادینی که می توانند در توسعه حجاب نقش جدی ایفا نمایند بدین قرار است:
1. احیای فرهنگ اسلامی
پیاده کردن آموزه های دینی و عینی نمودن دستور العمل های شریعت، وظیفه آحاد
جامعه است. اما در این میان سازمان فرهنگی حکومت دینی، وظیفه ای مضاعف به
دوش می کشند و باید خط مشی کلی جامعه را بر اجتناب از رذایل اخلاقی، ترغیب
جوانان به ازدواج بنا نهند.
عدم اهتمام به تقویت باورهای دینی و ارزش های اخلاقی سبب می شود نسل جوان
نسبت به ارزش ها بیگانه گشته و نسبت به اعتقادات دینی خود احساس حقارت
نماید و بن بست فکری در این باب خودباختگی به فرهنگ غرب را در پی
دارد.احیای ارزش های اصیل اسلامی و فراخوانی زن مسلمان به تعقل و دریافتن
ارزش ها و آفریدن روح تعبد و تعهد نسبت به این ها نقش مهمی در این زمینه
خواهد داشت.
2. اصلاح نگرش های فرهنگی در سیاست گزاران و برنامه ریزان
تحلیل صحیح، برنامه ریزی و سیاست گذاری درست آن گاه میسر می شود که از جزئی
نگری پرهیز شود. گاهی برنامه ریزان به جای آسیب شناسی و پرداختن به معضلات
اساسی جامعه، به اتخاذ برنامه های موقتی رو می آورند.این شیوه، آسیب های
جدی بر جامعه تحمیل می کند.آگاهی مجریان و توجه آنان به معضلات اخلاقی
جامعه، اختصاص اعتبار مناسب و سوق دادن جامعه به سمت اصلاحات می تواند گام
مؤثری در رفع مشکلات فرهنگی جامعه باشد.
3. اصلاح عملکرد رسانه ها
گاهی برنامه های تبلیغی و فرهنگی، زمینه تحقیر زنان و تضعیف موقعیت آنان را
فراهم نموده است. از این رو مناسب است با اجتناب از عرضه برنامه هایی که
زنان را به سوی جلوه گری سوق می دهد زمینه تعالی آن ها را فراهم سازند.
رعایت متانت و حفظ پوشش که ضامن مصونیت اخلاقی و روانی زن به هنگام حضور در
عرصه های اجتماعی است، گاه در میان هنرپیشگان مورد بی مهری قرار گرفته و
حجاب سنتی و اصیل تحقیر شده است.نهادهای فرهنگی باید بیش از پیش به تربیت
هنرمندان و هنرپیشگان متعهد به مبانی اعتقادی بپردازند تا حفظ ارزش های
دینی نه به عنوان تحمیل قانونی، بلکه به عنوان باورهای قلبی و تمایلاتی
خودجوش متجلی شود.
4. اصلاح نظام الگوسازی
انسان پیوسته در این اندیشه است ارزش هایی را که باور دارد در چهره ای مجسم
بنگرد. مسأله الگو در اخلاق اسلامی و روان شناسی نیز جایگاه مهمی دارد. از
این رو، قرآن کریم زنانی شایسته چون آسیه همسر فرعون و حضرت مریم(س) را
معرفی و از آنان تجلیل نموده است.یکی از تأسف های جدی عصر حاضر این است که
زن مسلمان به طور بایسته با چهره های بلند تاریخ اسلام آشنا نیست.
5. به کارگیری روش های صحیح برای گسترش حجاب
طی کردن مسیر اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط می تواند فضای رغبت و میل به
رعایت حجاب را فراهم نماید. اگر شهرسازی و معماری به ویژه در مراکز آموزشی
دخترانه به گونه ای باشد که تا حدودی آزادی عمل را برای آنان فراهم نماید و
نیز شرایط و مقتضیات فرهنگی، روحی و سنی افراد لحاظ شود و نیز به نوع کار و
خصوصیات اقلیمی و منطقه ای توجه شود.و در نهایت به حس تنوع طلبی و مدگرایی
جوانان توجه شود و متناسب با فرهنگ دینی و آداب محلی و منطقه ای آنان،
الگوهای پوششی ارائه شود.
مسئولیندر قبال خون شهدا و آرمان آنها مسئولند و باید در راستای آن حرکت
کنند و یکی از آن آرمانها، حجاب است که مسئولین باید به آن توجه ویژه ای
داشته باشند تا خدایی ناکرده در مقابل آنها شرمنده نشوند و به گفته قرآن در
قیامت گرفتار عذاب نشوند.
فقر فرهنگی مهمترین عامل بی حجابی است
به دلیل نقش ارزندهای که زنان در اجتماع و خانواده دارند دشمنان نیز برای
حمله فرهنگی خود را به سمت زنان و دختران نشانه گرفتهاند که رعایت حجاب
اسلامی و دوری از لقمه حرام و رعایت احترام متقابل، توجه به مسائل تربیتی و
دینی و معنوی فرزندان از محورهای یک زندگی سالم و اسلامی است.
فرهنگسازی در خصوص عفاف و حجاب باید در جامعه صورت گرفته و در برخی
موارد نیروی انتظامی و قوه قضاییه باید اقدام سلبی انجام دهند و گاهی اوقات
با افرادی که ناهنجاری به وجود میآورند، برخورد جدی داشته باشند.موضوع
عفاف و حجاب به عنوان بسته فرهنگی بوده که باید اجرا شود و نباید مطرح کنیم
که ابتدا کار فرهنگی و بعد کار قانونی صورت گیرد چرا که این موضوع قدیمی
است و اگر به این امر توجه کنیم به نتیجه نخواهیم رسید و اجرای این طرح به
تأخیر خواهد افتاد.
ظاهر جامعه ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران بسیار مهم است بنابراین باید
شئونات در آن رعایت شود؛ اخیراً افرادی را میبینیم که با لباس کوه به
خیابانها آمده و حتی با لباس ورزشی در دانشگاهها حضور مییابند که از
وضعیت از شخصیت، مرام و از فرهنگ ملت به دور است بنابراین از نظر فرهنگی
باید کارکنان در این زمینه مشارکت داشته باشند.
نقش رسانهها در موضوع گسترش طرح عفاف و حجاب بسیار موثرا ست چرا که صدا
وسیما میتواند با بخش سریالها و رعایت شئونات اسلامی این موضوع را الگویی
عملی قرار دهد همچنین رسانههای مکتوب میتوانند تبیین و مطرح کردن فلسفه
عفاف و حجاب این موضوع را فرهنگسازی کنند.امیدواریم با رعایت عفاف و حجاب
از سوی دستگاههای اجرایی و فرهنگسازی این موضوع شاهد ظاهری مناسبی و در
شأن جامعه اسلامی باشیم.
پانوشت ومنبع:
۱) تحف العقول: ابومحمد حسن شعبه حرّانی، ۱۴۰۰ ق، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۵۴۸.
۲) غررالحکم و دررالکلم: عبدالواحد بن محمد تمیمی واحدی، بیتا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ج ۱، ص ۶۲.
۳) حجاب از دیدگاه قرآن و سنت: فتحیه فتاحی زاده، چ ۳، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۱۸۶ - ۱۸۸.
۴) برای اطلاع بیشتر از نقش الگوی زنان در قرآن ر ک به زن در تاریخ و
اندیشه اسلامی: فتحیه فتاحی زاده، چ اول، ۱۳۸۳ ش مرکز پژوهشهای اسلامی صدا
و سیما، بخش ششم.
۵) من لا یحضره الفقیه: محمد بن علی بن بابویه قمی (معروف به شیخ صدوق)، چ ۱، ۱۳۶۹ ش، تهران، نشر صدوق، ج ۳، ص ۴۹۳.
۶) تحریر المرئه فی عصر الرسالهٔ: محمد عبدالحلیم ابوشقه، چ اول، ۱۴ - ۱۴۱۰ ق، کویت، دارالقلم، ج ۱، ص ۵.
برگرفته از : مجله پیام زن
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق، هرگاه نیروهای ایرانی در عملیات نظامی
قصد داشتند در خاک عراق پیشروی کنند. عراق از انواع سلاحهای شیمیایی علیه
آنها استفاده میکرد. این سلاحها علاوه بر نظامیان، علیه غیر نظامیان نیز
استفاده شد بهطوریکه «تعداد هفت هزار غیرنظامی طی سی بار حمله شیمیایی
عراق در فاصله تیرماه ۱۳۶۶ تا مرداد ۱۳۶۷ در مناطق بانه، سردشت، مریوان و
روستاهای اطراف مصدوم شدهاند.»(۱) عراق سلاحهای شیمیایی را از کشورهای
مختلف تهیه میکرد، در رأس کشورهای اروپایی حامی جنایت جنگی صدام، کشور
آلمان قرار دارد بهطوریکه در تجهیز عراق به سلاحهای شیمیایی، «مقام
نخست» را داراست.
آلمان که در جنگ تحمیلی از طریق سلاحهای شیمیاییاش بسیاری از هموطنان
ما از جمله زنان و کودکان را مورد حمله قرار دارد، پس از جنگ، نحوه مقابله
را از جنگ سخت به جنگ نرم تغییر داد، در سالهای اخیر و با تأسیس بخش فارسی
وبگاه دویچهوله آلمان، جنگ نرم این کشور علیه ایران، ابعاد تازهای
گرفته است. این پایگاه ضد انقلاب، سعی کرده بیشتر با تمرکز بر موضوعات
فرهنگی و اجتماعی به فعالیت بپردازد.در همین راستا، دویچهوله در ماههای
اخیر سعی کرده با تبلیغ و ترویج مدهای ضد اسلامی، زنان مسلمان ایرانی را به
استفاده از این سبکها ترغیب کند. این پایگاه در سلسله مطالب ضد فرهنگی،
با برخی از طراحان لباس داخل کشور مصاحبه و گزارش تصویری از لباسهای طراحی
شده آنها را منتشر میکند.
عوامل این پایگاه، طراحان مورد نظر خود را از شهرهای مختلف کشور انتخاب
میکنند. متأسفانه طراحانی که با آنها گفتوگو میشود، اغلب پوشش نامناسبی
دارند و برخی از آنها حتی بدون حجاب و نیمهبرهنه هستند. با این حال، در
مصاحبهها این طور القا میشود که زنان در داخل ایران آزادی ندارند.یکی از
طراحان داخلی که تصاویر نیمهبرهنهاش در مصاحبه با پایگاه دوچهوله منتشر
شده، با حمله به پوشش زن مسلمان ایرانی میگوید: «اگر ما نباشیم، جامعه زیر
رنگهای تیره و کدر و زشتپوشی دفن میشود.»(۲)طراح دیگری میگوید: «مردم
ما غالباً درگیر رنگ مشکی هستند و این مسئله جای تأسف دارد.»(۳) اما الگوی
پیشنهادی این طراحان، لباسهایی است که «افراد در آن احساس آرامش کنند.»(۴)
این در حالی است که لباسهای تحریککننده آنها، آرامش روانی را از جامعه
سلب کرده و باعث ترویج فساد و فحشا میشود. شدت تابوشکنی که در طراحی این
لباسها وجود دارد، باعث شده که بانوان ایرانی از این طرحها استقبال نکنند
و معدود کسانی هم که از این لباسها استفاده میکنند، از پوشش خود احساس
ناامنی میکنند.یک طراح لباس زنانه میگوید: «زنانی که به مغازه او در
تهران میآیند، به نظر میآید از جلب توجه بیش از حد این لباسها نگران
هستند و قبل از خرید خود دائماً به خرید دیگر مشتریان توجه میکنند.»(۵)
پاکدامني و عفت از خصايص مومنان
است. عفت و پاکدامني سلامت جامعه را حفظ ميکند، عزت و سربلندي، پاکي و
تزکيه اعمال، قدر و منزلت معنوي و فرونشاندن شعلههاي شهوت بخشي از آثار
فردي و اجتماعي عفت و پاکدامني است يکي از عوامل مهم طلاق در کشور ما
بيمبالاتي خانمها در اجتماع است.ما در کشور، بی حجابی
نداریم ولی بدحجابی در این کشور فراوان است و شرایطی بدحجابی که امروز در
کشور بخصوص در گیلان دیده می شود نباید قابل تحمل باشد. درست است که حکومت و
حاکمیت کشور ما دینی است اما این کار اراده جمعی و ملی می خواهد که در راس
این اراده جمعی نیز باید روحانیت باشد.

از زمان قاجار روحیه غربزدگی توسط برخی افراد سفر
کرده به کشورهای خارجی به ایران وارد شد و در کنار آن کشف حجاب نیز در
کشورما رسوخ کرد .تعبیر برخی افراد در آن زمان این بود که ایرانی ها باید
از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شوند تا پیشرفت بیشتری حاصل شود و فراموش کردند
که پیشرفت واقعی در سایه الگوگرفتن از علم و تکنولوژی است.رضاخان ننگ کشف
حجاب را پذیرفت و روز ۱۷ دی کشف حجاب را اعلام کرد و علاوه بر بدحجابی
اطرافیان خود و زنان درباری، بانوان ایرانی را نیز به کشف حجاب مجبور
کرد.ضربه ای که این فرد جنایتکار به فرهنگ ایرانی اسلامی و زنان مسلمان زد
غیر قابل جبران است. اوج این بدحجابی در زمان محمدرضا شاه بود، این مسایل
به اعتراض مردم در گوهرشاد مشهد و کشتن مردم برای تثبیت این ننگ ختم شد.
هر چند که خود بدحجابی میتواند به عنوان بزرگترین معضل اجتماعی مورد
تحقیق و بررسی خاص قرار گیرد که گریبان جوانان و حتی افرادی که سنی از آنها
گذشته است را گرفته است.کم شدن امنیت اجتماعی، روابط نامشروع، اختلاط خارج
افسار گسیخته زن و مرد از هم، از هم پاشیده شدن بنیان کانون خانواده، کم
شدن میل به ازدواج در میان جوانان، فرو ریختن قبح فحشا و فساد در جامعه و
کم رنگ شدن اخلاقیات از جمله آثار نامبارک اجتماعی بدحجابی است.
در حالیکه از نظر فردی هم فرد بدحجاب و نظاره گران بر این گروه که از دو
جنس مخالف هستند به کم شدن اعتماد به نفس، عادت کردن به نگاه ابزاری،
بوالهوسی و افسارگسیختگی میل جنسی و روی آوردن به رفتارهای نامأنوس جنسی
مبتلا میشوند.بی حجاب خارج شدن از منزل یا بدحجاب بودن پیامدش همین فسادها
خواهد بود. ازدواجهای خیابانی بر اساس هوسهای آنی که آتش عشق طرفین به
زودی عرق میکند حاصل اینگونه ارتباطات و رفتارهای است که گاهی آثار جبران
ناپذیری دارد.
این گونه ازدواجها که نه بر اساس فرهنگ، آداب و سنن ایرانی و نه از روی
شرع و نگاه دینی است مورد تأیید نیست! و بدتر از آن ازدواجهای موقتی است
که جوانان نه از روی فلسفه آن بلکه به عنوان راه حلی برای خارج نشدن از
مدار دین انجام میدهند. چرا که ازدواج موقت هم برای خود شرایط و اصولی
دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد و گرنه همین مورد هم میتواند به از هم
گسیختگی خانوادهها بیانجامد و باعث به وجود آمدن شرایطی شود که خدایی
ناکرده روابط از چهار چوب اسلامی خارج شده و به چهار چوب شیطانی برسد، که
دیگر نه تنها مورد تایید نخواهد بود بلکه خطرناک نیز هست.یکی از دلایل
اصرار بر حفظ نگاهها و بیان این مسئله در اکثر احادیث که نگاه به نامحرم
تیری از تیرهای شیطان است این است که اختلاط زن و مرد با بی توجهی به دیانت
از دستورالعملهای شیطانی است و این گونه روابط در اکثر مواقع موجب سردی
در روابط خانوادگی خواهد شد و خانواده این ارزشمندترین و مقدسترین نهاد
جامعه اسلامی با همین حرکت گاه از هم پاشیده خواهد شد.
بالا رفتن آمار طلاق هم بی ارتباط با این بحث نیست. با توجه به وجود چنین
شرایطی آمار جداییهای رسمی و عاطفی دو چندان خواهد شد و به دنبال آن
فرزندانی سرگردان قرار خواهند گرفت.حجاب هم از جمله مسائل ظاهری در دین است
اما همین پوسته ظاهری گاه به اعماق دین نفوذ میکند و به هسته درونی هم
آسیب بی حدی میرساند. همیشه باید از پوسته ظاهری برای رسیدن به درون گذشت و
چه بسا گاهی پوسته مهمتر از درون باشد. با این اوصاف، چه بخواهیم چه
نخواهیم، بخشی از بانوان ایرانی تحت تأثیر تبلیغات رسانههای ضد انقلاب
ازجمله دویچهوله از این لباسهای تحریککننده استفاده میکنند، این بخش از
بانوان عموماً کسانی هستند که به تنوع در پوشش علاقهمند هستند و وقتی در
بازار، طرح مناسب ایرانی- اسلامی را نمییابند، به سراغ لباسهای طراحان
غربزده داخلی میروند.
مردم با ایجاد انقلاب اسلامی این ننگ را از چهره
ایران پاک کردند، در جامعه امروز زیر نقاب اسم حجاب اسلامی شاهد مواردی از
بدحجابی هستیم که کمتر از کشف حجاب زنان طاغوت نیست و متاسفانه فیلم هایی
مانند کلاه پهلوی به وفور مروج این مسئله است.مصوبه شورای عالی انقلاب
فرهنگی که ۲۶ دستگاه دولتی را موظف به فعالیت در زمینه حجاب کرده بود،
نادیده گرفته شده و کار به جایی رسیده است که از تک خوانی زنان نیز صحبت می
شود.اکنون نیز حجاب به شکل بسیار بدی رواج یافته است و گرچه این افراد
درصد کمی از زنان ایرانی را تشکیل می دهند اما همین تعداد کم نیز در چشم
گردشگران جلوه گری می کنند و بدین ترتیب در چشم جهانیان زن ایرانی به این
شکل شناخته می شود. این امر شایسته نظام اسلامی نیست و باید دولت با برنامه
ریزی های مختلف و قانون های تاثیرگذار اقدامات موثرتر و بیشتری در زمینه
اصلاح روند بدحجابی انجام دهد.
البته مسئولان مربوط تلاشهایی را برای گسترش طرحهای لباس ایرانی -
اسلامی انجام دادهاند ولی قیمت بالای این لباسها باعث شده که از آنها
استقبال زیادی نشود. باید ضمن برخورد جدی با طراحان قانونشکنی که بیاعتنا
به فرهنگ و اعتقادات کشورمان، سعی در گسترش فرهنگ منحط غربی را دارند، از
طراحان دلسوز ایرانی که حاضرند پوشش اسلامی شایسته زن ایرانی را طراحی
کنند، حمایتهای بیشتری صورت گیرد. بدون شک اگر لباسهای ایرانی - اسلامی
در سطح وسیع و با قیمت ارزان به بازار عرضه شود، از لباسهای تحریککننده
طراحان غربزده داخلی استقبالی نمیشود.
منابع:
http://www.enghelab-news.ir/shownews.php?idnews=۷۰۴۴۱-
۲- دو طراح مد ایرانی: اگر ما نباشیم جامعه زیر رنگهای تیره دفن میشود.
http://www.dw.deg-۱۷۳۲۳۰۸۲
۳- راهیابی طراح ایرانی لباس زنانه به هفته مد میلان
http://www.dw.deg-۱۶۹۷۵۸۳۱
۴- فشن مدرن و رنگارنگ، لباس زنان ایرانی در شهر شیراز
http://www.dw.deg-۱۶۹۹۵۴۵۲
۵-http://www.arzeshha.ir/OrderDetails.aspx?Id=۱۷۰۱
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
وقتي زن و شوهر، ما ميشوند، دريچهاي تازه به دنياي زندگي آنان باز ميگردد، دنيايي که چارچوب آن ساخته شده است از صداقتها، مهربانيها، صميميتها و همدليها... همدلي اگر نباشد صداقت نيست، مهرباني نيست و صميميت نيز رنگ ميبازد. همدلي يعني محبت به همسر، درک مشکلات او، به فکر وي بودن و با هديهاي غافلگيرش کردن، سپاسگزاري از کارهايي که به گمان خيليها تنها وظيفه است! همدلي يعني گوش دادن به حرفهاي همسر، معاشرت با اقوام او، يار و پشتيبان وي بودن، عاشقانه به او نگريستن و خيلي چيزهاي خوب ديگر...
حتماً تا به حال اين ضربالمثل قديمي را شنيدهايد که ميگويند: «همدلي از همزباني بهتر است.» راستي که به حق هم گفتهاند؛ چه فايدهاي دارد که همسرت کنارت باشد، برايت حرف بزند و تو حواست جايي ديگر پرواز کند؟! پس همدل باش تا همزباني هم خوش باشد. همدلي يعني توانايي ورود به دنياي شريک زندگي و اينکه بتوانيم احساسات او را در لحظه و معني آن احساسات را درک کنيم. اينکه بتوانيم به روشي با همسر ارتباط برقرار سازيم که او احساس کند درک شده است و شنوايي براي دلتنگيهايش وجود دارد.
امام صادق (ع) توصيه هايي را به هر يک از زوجين ارائه فرموده اند: «مرد در پيوند ميان خود و همسرش از سه چيز بي نياز نيست: 1 - همدلي با زن، تا از اين راه محبت و دلبستگي او را به خود جلب کند. 2 - حسن خلق و متوجه کردن دل زن به سوي خويش با قيافه اي که در چشم وي خوشايند باشد. 3 - توسعه دادن در معيشت همسر. زن هم در ارتباط ميان خود و همسر همدلش از سه خصلت بي نياز نيست:
1 - خويشتنداري از هر آلودگي، تا دل شوهر در اعتماد به وي در هر خوش و ناخوش مطمئن باشد. 2 - مراقب حال مرد بودن، تا اگر لغزشي از او سر زد، شوهر با وي مهربان باشد. 3 - اظهار عشق به شوهر با دلربايي و زيبا ساختن خويش در چشم وي. (تحف العقول، ص 323)بنابراين، پس از پيمان ازدواج، زندگي مشترک شروع ميشود و ديگر «من و تو» در آن مطرح نيست، زوجين در کليه موارد زندگي اعم از تملک، درآمد و... بايد از کلمه «ما» استفاده کنند نه «من» و «تو».
پس در مقابل همسر خود هر چند که حق با شما باشد، لجبازي نکنيد و او را خصوصاً در مقابل بستگانش تحقير نسازيد. از مخالفت و مشاجره با همسر بپرهيزيد، زيرا چنين دعواهايي محبت را از بين مي برد. حتماً به نقاط قوت و مثبت همسرتان توجه بيشتري داشته باشيد و او را در معاشرت با بستگانش محدود نکنيد. زحمت هايي را که براي پذيرايي يا حل مشکلات خويشاوندان وي متحمل شده ايد، به رخ همسرتان نکشيد. زن، هيچ مردي را بر همسر خود و مرد نيز هيچ زني را بر همسر خود، ترجيح ندهد و در گفتار نيز اين موضوع را رعايت کنيد. بدانيد که هر انساني ويژگي ها، خصلت ها و توانمندي هاي خاص خود را دارد. مرد بايد کمک کردن در انجام کارهاي منزل را فراموش نکند و بداند همان طور که در خارج خانه خسته مي شود، زن نيز در منزل از کارهاي خانه خسته مي شود و نيازمند مساعدت است. زن هم بايد براي برآوردن نيازمندي هاي خويش از نظر مادي و غير مادي، امکانات همسر خويش را در نظر گرفته و او را تحت فشار قرار ندهد. در نهايت، همدلي يعني به احساسات، نيازها، تقاضاهاي طرف مقابل توجه داشتن؛ به اين احساسات، نيازها، تقاضاها احترام گذاشتن و نگران آنها بودن. همدلي يعني توان فهم عقايد و باورهاي متقابل زوجين. حال با خود بينديشيد که آيا تا به امروز با همسرتان همدل بودهايد يا نه؟
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
اهمّ وظايف خانواده نسبت به جوانان به قرار زير است:
الف. آموزش قرآن: اين دسته از آموزش ها، آموزش هايي هستند که به تصريح روايات، تأثير بسيار زيادي بر شخصيت نوجوان و جوان دارد و ازاين رو، بجاست در رأس برنامه هاي فرهنگي و تربيتي خانواده ها و جامعه اسلامي قرار گيرد. نخستين مرتبه آموزش هاي قرآني، يادگيري، روخواني و روانخواني قرآن است که تأثير بسيار زياد بر جسم و جان و روح و روان نوجوان دارد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هر جوان باايماني که قرآن را قرائت کند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مي شود» (حرّ عاملي، 1367، ج 4، ص 633).
ب. آموزش هاي معارف و عقايد ديني: بخش ديگري از معارف ديني که بايد به نوجوان و جوان آموزش داده شود، اصول عقايد و معارف ديني است که پشتوانه فکري و عقيدتي محکمي براي دين داري او به شمار مي آيد. ازجمله توصيه هاي پيشوايان ديني، تحصيل علم و دانش ديني براي حفظ دين داري بوده است. بديهي است دين داري مبتني برانديشه و استدلال درست است که راه را بر اغواگري ها و انحرافات عقيدتي مي بندد و کار دشمنان و وسوسه گران را با دشواري همراه مي سازد.
ج. گسترش فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر در خانواده: خداوند متعال در قرآن کريم به صراحت پدران و مادران را موظف کرده است فرزندان خويش را از منکرات و زشتي ها بازدارند؛ منکرات و زشتي هايي که سوزاننده زندگي دنيوي و اخروي انسانند: «اي کساني که ايمان آورده ايد، خودتان و خانواده تان را از آتشي که سوخت آن مردم و سنگ هاست حفظ کنيد. (تحريم: 6) پيشوايان معصوم عليهم السلام اين بازدارندگي از زشتي ها را به امر معروف و نهي از منکر تفسير کرده اند. اسلام هيچ گاه سکوت والدين را در قبال رفتارهاي نادرست فرزندان نپذيرفته است، در گستره زندگي اجتماعي، هر مسلماني وظيفه دارد ديگري را از انجام رفتارهاي نادرست باز دارد؛ حتي از روايات استفاده مي شود که اين اصل، يک آموزه مهم پيش از اسلام و در همه اديان توحيدي بوده است. در روايتي از امام صاق عليه السلام آمده است: هر نوجواني که در جامعه خود خاطر گناه و معصيتش تنبيه نگردد، اولين عذاب متعال براي آن جامعه اين است که از روزي آنها مي کاهد.» (مجلسي، 1403ق، ج 71، ص 76).
د. آموزش مسائل شرعي به جوانان: يکي از وظايف ديگر والدين آشنا نمودن جوانان با مسائل شرعي به خصوص در آستانه بلوغ است. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «پسر، هفت سال اول بازي کند، هفت سال دوم نوشتن ياد بگيرد و هفت سال حلال و حرام را بياموزد» (کليني، 1365، ج 2، ص 94). پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله، در مورد پدران و مادراني که اهتمام در امر آموزش مسائل شرعي فرزندانشان ندارند چنين مي فرمايد: «واي به حال آخرالزمان از پدرانشان. سئوال کردند: يا رسول اللّه از پدران مشرکشان؟ فرمودند: از پدران مؤمنشان؛ آنها که چيزي از فرايض دين به فرزندانشان ياد نمي دهند و وقتي فرزندانشان چيزي ياد مي گيرند منع مي کنند؛ من از اين گونه افراد بيزارم و آنها هم از من بيزار هستند.» پيامبر اکرم صلي الله عليه و آلهمي فرمايد: «همانا اولين چيزهايي که به انسان در قيامت ملحق مي شوند زن و فرزندانش هستند. پس نزد خدا مي ايستند و مي گويند: اي پروردگار ما! حق ما را از او بگير! چيزي که ما ياد نداشتيم به ما ياد نمي دادند و ما را از حرام سير مي کردند، درحالي که ما نمي دانستيم، پس قصاص ما را از او بگير.» (فيض کاشاني، 1383، ج 2، ص 73).
ه. رفتارهاي پدر و مادر: امام محمد باقر عليه السلام، در حديث مفصلي، وظايف اولياء و پدر و مادر را در تربيت هاي ايماني کودکان چنين بيان نموده اند: «در سه سالگي کلمه توحيد (لااله الااللّه) را به طفل بياموزيد، در چهار سالگي "محمد رسول الله" را و در پنج سالگي، رويش را به قبله برگردانيد و به او بگوييد که سر به سجده بگذارد. (طبرسي، 1412ق، ج 1، ص 224). شرط اصلي اينکه فرزندي صحيح تربيت شود و به معنويت روي آورد، آن است که ابتدا والدين خود عامل به وظايف شرعي و الهي خويش باشند، وگرنه به قول معروف رطب خورده، کي منع رطب کند.» (ظهيري، 1380، ص 24).
و. مسلح کردن فرزند در برابر افکار انحرافي: يکي از سفارش هاي مهم اهل بيت عليهم السلام، تسريع در امر آموزش احاديث و علوم اهل بيت عليهم السلام به فرزندان است تا در سنين جواني، آمادگي لازم براي رويارويي و مقابله با افکار انحرافي و الحادي را داشته باشند؛ با درک درست و روشن و عميقي که از معارف اسلامي پيدا مي کنند هرگز تحت تأثير اين گونه انديشه ها قرار نگيرند. امام صادق عليه السلام فرمود: «روايات اسلامي را به نوجوانان خود بياموزيد و در انجام اين وظيفه تربيتي تسريع نماييد، پيش از آنکه دشمنان گمراه بر شما پيشي گيرند و افکار نادرست خويش را در ضمير پاک آنان جاي دهند و گمراهشان سازند.» (حرّعاملي، 1367، ج 12، ص 247).
ز. ايجاد زمينه صلاح و نيکي: يکي از راه هاي زدودن زمينه هاي فساد و انحراف در فرزندان، تقويت زمينه هاي مثبت اخلاقي در شخصيت آنهاست. بايد استعدادهاي مثبت و صفات ارزشمند اخلاقي را در وجود کودکان احيا کرد و با تقويت و تحکيم آنها، راه کجروي و فساد را بر آنان مسدود ساخت. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: خدا رحمت کند پدري را که به نيکي و صلاح فرزند خويش کمک کند.» (نوري،1408ق،ج15،ص 168).
ح. تربيت فرزندان به محبت اهل بيت عليهم السلام: در روايات فراواني، آمده است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به پدران و مادران سفارش مي فرمودند فرزندانشان را بر محبت اهل بيت پيامبر، به خصوص علي بن ابي طالب تربيت نمايند. اميرالمؤمنين عليه السلام از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي فرمايد: «فرزندان خود را بر سه خصلت تربيت کنيد: محبت پيامبرتان و محبت اهل بيت او و خواندن قرآن؛ زيرا حاملان قرآن در آن روز که هيچ سايه اي جز سايه خداوند نخواهد بود، در سايه خدا همنشين انبياء و برگزيدگان او خواهند بود. (متقي هندي، 1397ق، ج 16، ص 456).
ط. ارتباط فرزندان با پروردگار: آنچه در روايات اسلامي، به خصوص در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام به عنوان يکي از مسئوليت هاي بزرگ والدين مطرح گرديده، مسئله آشنا کردن فرزند با خدا و آفريدگار جهان هستي است. والدين بايد با الهام گرفتن از مکتب اهل بيت، به زبان ساده و قابل فهم، فرزند را با خدا و صفات خدا و نعمت هاي الهي آشنا سازند. بديهي است که آشنايي کودک با خدا، از همان سنين کودکي تأثير فراواني در شخصيت او مي گذارد و به زندگي آينده او جهت مي دهد. امام سجاد عليه السلام در رابطه با وظيفه پدر فرمود: و تو نسبت به سرپرستي فرزند خود مسئوليت داري که او را خوب تربيت کني و پروردگارش را به او بشناساني.» (طبرسي، 1412ق، ص 421).
ي. ارتباط با علما و دانشمندان: جاي ترديد نيست که اصل نزديکي و انس و الفت با هر کسي در انتقال صفات و روحيات او به ديگران تأثير شگرفي دارد، به ويژه که آن شخص عالمي متعهد و دانشمندي وارسته باشد و در راه اسلام گام بردارد. اميرالمؤمنين عليه السلام در وصيتي به فرزندش امام حسين عليه السلام مي فرمايد: هر که با علما و دانشمندان معاشرت داشته باشد با وقار گردد و مورد تکريم قرار گيرد.» (ابن شعه حراني، 1404ق، ص 84). لقمان حکيم به فرزندش گويد: «فرزندم! با علما دوست و همنشين شو، در منزلشان به ديدار آنها برو، اميد است که به آنان شباهت پيداکني و از آنان شوي.» (مجلسي،1403ق،ج13،ص437)
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
وقتی جغد طلاق بر بام خانهای نشست و غبار غربت و تنهایی فضای غمگین آشیانهای را در خود گرفت، جوجههای بیپناه و سرگردان در جستجوی پدر و مادر خویش بیقراری میکنند. گاه به دامان مادر میآویزند تا لانه را ترک نگوید و گاه پدر را صدا میزنند تا رهایشان نکند، چرا که آنها هنوز در آستانه پروازند، هنوز دهان گرسنگی خود را برای غذای محبت والدین گشودهاند و هنوز گرمای آغوش مادر را میطلبند و زمزمه صدایشان دشت سرسبز زندگیشان را پر کرده است، ولی اکنون این جغد طلاق است که بر سرشان فرود آمده و کابوس تنهایی و اندوه را بر چشمان آنها نشانده است.
طللاق همچون مشکلات دیگر نشانه و علائمی دارد که به مرور زمان خود را در زندگی زناشویی نشان می دهد تا اینکه آن ها به مرحله ای خواهند رسید که طلاق را تنها راه حل موجود می دانند و دیگر به عواقب پس از آن نمی اندیشند.با نگاهی اجمالی به آمار ازدواج و طلاق در دهههای گذشته و عصر حاضر در مییابیم که هرسال نسبت به سال گذشته تعداد ازدواجهایی که به طلاق می انجامد، رو به افزایش است.
امروزه ازدواجها نسبت به گذشته به نظر آگاهانهتر و عاقلانهتر شدهاند و افراد دیگر مثل گذشته بدون شناخت و به اجبار حاضر به ازدواج با دیگری نیستند.جوانان با حضور فعال در جامعه، شرکت در سخنرانیهای گوناگون و مطالعه کتابهای مختلف سطح اطلاعات خود را بالا بردهاند و برای ازدواج خود ملاک و معیارهایی را انتخاب نمودهاند و به نسبت این معیارها همسر آینده خود را انتخاب میکنند و زمانی را به عنوان دوران آشنایی سپری میکنند و در نهایت تصمیم به ازدواج میگیرند. اما دیگر جویای آموزشها و مهارتهای لازم برای زندگی کردن نمیشوند و فکر میکنند همه چیز را بدست آوردهاند و دیگر خوشبخت هستند.
همیشه باید از کسانی بترسیم که فکر میکنند که میدانند، ولی نمیدانند و به اصطلاح خود را عقل کل میدانند. اما عدهای هم هستند که تمام جوانب را رعایت میکنند و انتخابی درست و شایسته هم دارند، ولی چون مهارت لازم برای زندگی را نمیدانند به مشکل بر میخورند. از هر 4 ازدواج، یکی به طلاق منجر میشود که این آمار روز به روز در حال افزایش است. زندگی کردن مهارت میخواهد و کسانی خوشبخت هستند که مهارت لازم را کسب کرده باشند.
یکی از علل طلاق نداشتن دانش و مهارت زندگی کردن است، به طور مثال نمیدانند چطور با هم صحبت کنند و وقتی که مشکلی ایجاد شود، نمیدانند چگونه آن را حل و فصل کنند. خودمحوری افراد هم میتواند موجب بزرگ شدن مشکلات و لج و لجبازی آنها و در نهایت طلاق شود، به گونهای که هرکسی میخواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و اعتقادی به مشورت کردن هم ندارد.
گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکلساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود میدانند و یا فکر میکنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است و گاهی نیز عادتهای اخلاقی مثل پرخاشگری، دروغ، لجاجت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات اقتصادی، عدم بلوغ هیجانی و عقلانی، منفیگرایی و انتخاب نادرست میتواند یک ازدواج به ظاهر موفق را به طلاق بیانجامد.
وقتی زوجین زمان کمی را برای هم اختصاص دهند، روزهای مهم زندگی مثل تولد و ازدواج را فراموش کنند، تجربیات و خاطرات جدید و مشترک با هم ندارند و خاطرات آنها به دوران عقد یا اوایل ازدواج آنها برگردد، مهارت ارتباط موثر و صحبت کردن با هم را نداشته باشند و اغلب صحبتهای آنها به مشاجره و دعوا ختم شود و با تکرار این مشاجرهها تصمیم به سکوت میگیرند و هرکدام به سویی میروند، از لحاظ عاطفی و ابراز احساسات ضعیف باشند، از لحاظ روابط زناشویی مشکل داشته باشند، هرکدام در پی کسب و افزایش دارایی خود باشند، چرا که اعتقاد به پایداری و دوام این ازدواج ندارند و شروع به پسانداز کردن برای خود میکنند، همه این نشانهها از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده است.
با مشاهده هر یک از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده، اولین کاری که زوجین باید انجام دهند، این است که فهرستی از نیازها و خواستههای برآورده نشده خود را برای دیگری فراهم کنند و از آن در جهت بهتر شدن زندگی استفاده کنند، زمان بیشتری را باهم بگذرانند و با انجام فعالیتهای مشترک که عامل مشاجره در آن وجود ندارد، مثل فیلم، زمان بیشتری در کنار هم باشند. در طول روز چندین بار با هم تماس بگیرند و یا پیامک عاشقانه بدهند.
زوجین باید یکسری مهارتها را یاد بگیرند تا بتوانند زمانی که عصبانی هستند، مسائل را به گونهای بیان کنند که به مشاجره ختم نشود که این مهارت میتواند از طریق مطالعه و یا روانشناسی کسب شود.هر شکستی یکسری مسائل و مشکلات برای فرد به همراه دارد که طلاق نیز برای طرفین رفتارهای شبه افسردگی ایجاد میکند که شدت آن بستگی به سن ازدواج و رابطه آنها دارد که هرچه بیشتر باشد، شدت افسردگی و عوارض آن نیز بیشتر است. برای روبرو شدن با یک مشکل، 5 مرحله پیش روی ما قرار دارد، مرحله اول مرحله انکار است که فرد نمیخواهد بپذیرد که این اتفاق برای او افتاده است. مرحله دوم چانهزنی و معامله کردن با خدا است که اگر این اتفاق نیفتد، فلان کار را میکنم و مرحله سوم خشم است که فرد میگوید چرا برای من این اتفاق افتاده است و فرد در مرحله چهارم فاز افسردگی را میگذراند و نهایتا مرحله پنجم پذیرش مشکل است که طی شدن همه این مراحل به اعتماد به نفس و عزت نفس، واقعگرایی و عقلگرایی فرد در مدیریت این دوران بستگی دارد که برای افراد گوناگون متفاوت است.
وقتی فرد عزیزی را از دست میدهد با مرور زمان احساسات و هیجانات روز اول کاهش مییابد. در مورد طلاق نیز همین هیجانات و احساسات ناخوشایند وجود دارد.به همین دلیل وقتی فرد با این احساسات درگیر است، نمیتواند تصمیم عقلانی و درستی بگیرد و ممکن است بعد از گذراندن این دوران به این نتیجه برسد که تصمیم او اشتباه بوده است. این زمان برای افراد از 6 ماه تا چند سال ممکن است به طول انجامد.
بیشترین آسیب در طلاق شامل حال فرزندان میشود که اگر سن آنها خیلی پایین باشد، چون از نظر عقلانی هنوز به رشد کافی نرسیدهاند، احساس میکنند که خود موجب طلاق بودهاند و خود را سرزنش و تحقیر میکنند و در نتیجه وارد فاز افسردگی، گوشهگیری، اضطراب و پرخاشگری میشود و گاهی به موادمخدر روی میآورند، اما باید در نظر داشت که گاهی زندگی با یک والد آسیب و مضررات کمتری از زندگی با هردو است، در اینجا تنها راهحل همان طلاق است.
گاهی اوقات زنان از ترس به دوش کشیدن تمام بار زندگی و مستقل زندگی کردن و همچنین خطرات و آسیبهای زیادی که ممکن است پس از طلاق او را تهدید کند، حاضر به زندگی کردن با هر شرایط و هر خفتی باشند، یعنی نوعی همزیستی دارند. این همزیستی میتواند آسیبهای زیادی را به زنان و حتی فرزندان وارد سازد و این کار از دید روانشناسان ناپسند و غیر معقول میباشد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
ما در عصر تزلزل سریع ارزشها به سر میبریم، تزلزل و دگرگونی در
ارزشهای علمی و فنی، در ارزشهای فكری و در ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و
انسانی ولی آیا این بدان معناست كه اصولا هیچ ارزش اصیلی چه در زمینه علم و
طبیعت شناسی و چه در زمینه مسائل اجتماعی و اخلاقی و انسان شناسی در دست
نیست كه از این تزلزلها و دگرگونیها به دور باشد.
از آنجا كه
میدان و زمینه بحث ما ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و انسانی است سئوال را در
این باره تكرار میكنم. آیا در این دایره، ارزشهای ثابت و اصیلی كه همه
وقت و همه جا و در هر نظام و برای هر كس ارزشمند باشد وجود دارد یا نه؟
برخی
از مكتبهای فكری به این نظر گراییدهاند كه چنین ارزشهایی با چنین
مختصات وجود ندارد، همه ارزشهای انسانی و اخلاقی و اجتماعی نسبی و به
عبارت دیگر من درآوردی و فرآورده عادتها، قراردادها، سنتها هستند و
عادتها و قراردادها و سنتها مولود شرایط طبیعی محیط ها یا نظامات
اجتماعی، روابط اقتصادی و مانند اینهاست.
بنابراین با دگرگونی و
تغییر و تطور و تحول در این شرایط این قراردادها و سنتهای ناشی از آنها و
ارزشهای به دست آمده از آنها خود به خود از اعتبار و ارزش دیرین میافتند و
در معرض دگرگونی و بیثباتی قرار دارند. این یك گروه و یك گرایش. برخی
دیگر از مكتبها این نظر را نمیپذیرند، آنها میگویند در میدان مسائل
مربوط به انسان، زندگی اخلاقی و اجتماعی او ارزشهایی هم وجود دارند ثابت و
اصیل كه این ارزشها در حقیقت زیربنای ثابت در همه نظامها باید به شمار
روند. بنابراین هرج و مرج، بینظامی، بیپایگی، بیمبنائی، بیثباتی در
زمینه ارزشهای انسانی و اخلاقی و اجتماعی وجود ندارد. همین دو نظر و دو
گرایش به شكلی دیگر به مكتبهای دینی و مذاهب و آرا مذهبی هم راه یافته، چه
در میان مسلمین و چه در میان ادیان دیگر، كسانی شبیه نظر نخستین را دارند و
گروهی شبیه نظر دوم را، اما با مقطعی دیگر، به شیوهای دیگر، در شكلی دگر.
در این مكتبها مساله به این صورت مطرح است: آیا حُسن و قُبحها،
زشتیها و زیبائیها، خوب و بدها، خیر و شرها، معروف و منكرها اصالتی دارند
یا صرفا تابع اراده خدایند یك كار، یك رفتار، یك خُلق و خوی در یك شرایط
معین میتواند هم خوب باشد و هم بد، هم زشت و هم زیبا، هم حُسن و هم قبح،
هم خیر و هم شر تا خدا چه فرموده باشد.
اگر خدا بدان فرمان داده
باشد، با فرمان او همان كار خوب میشود و اگر خدا از آن نهی كرده باشد با
نهی او همان كار در همان شرایط بد میشود و گرنه هیچ كاری نیست كه در ذات
خود صرف نظر از فرمان خدا، زشتی و زیبایی داشته باشد، این نظریست كه به
اشاعره نسبت داده میشود، نظری كه بر طبق آن بحث از عدل و ظلم درباره خدا
معنی نخواهد داشت.
در مقابل گروهی دیگر به نام عدلیه، اعم از معتزله
اهل سنت و شیعه امامیه اینها میگویند حسن و قبح، زشتی و زیبایی معیارهای
اصیل و ثابتی دارد كه خدای حكیم جز آنها را اراده نكند، جز بدانچه خود به
خود و با لذات خوب و حسن و پسندیده است فرمان ندهد و جز از آنچه خود به خود
بد و زشت و ناپسند و زیان آور است، نهی نكند.
این حسن و قبحها در
حقیقت اساس و زیربنای امر و نهی خدا هستند، نه ناشی و روبنا، ناشی از امر و
نهی او، این نظر عدلیه است. گروهی میگویند درست است كه حسن و قبح ذاتی
است، درست است كه در ذات اشیا معیارهایی وجود دارد، بر اساس همان معیارها
میتوان اعمال و افعال را به دو گروه پسند و ناپسند تقسیم كرد ولی عقل بشر
به طور كلی توانائی هیچ درجه از شناخت چنین حسن و قبحی را ندارد. برای
شناخت این حسن و قبح باید در انتظار آن بنشیند كه فرمان وحی چه میگوید
وگرنه خود به شناخت چنین معیارها كمترین راهی ندارد، نتیجه عملی این نظر با
نظر اشاعره تقریبا یكی است و نتیجه این میشود كه بدون آگاهی بر امر و نهی
خدا درباره هیچ چیز نمیتوان نظر داد كه «خوب» است یا «بد» .
حسن و قبح از دیدگاه قرآن
موضعگیری قرآن در این زمینه
روشن است، قرآن میگوید اولا در ذات اعمال و افعال حسن و قبح نهاده شده،
كارهایی هست كه با توجه به ذاتش حسن است، پسندیده است، خوب است .
كارهایی
هست كه با توجه به ذات و آثار طبیعیاش ناپسند است، قبیح است، زشت است.
علاوه بر این قرآن با صراحت از آن خوبیها با كلمه «معروف» یاد میكند یعنی
خوبیهایی كه قابل شناختند و نه تنها قابل شناختند بلكه همه كس شناسند،
خوبیهایی نشاندار و همه كس شناس داریم و از آن قبیحها و زشتها یا
«منكر» یاد میكند یعنی بدیهای نشان دار و همه كس شناس .
قرآن پایه
مطلب را بیش از هر چیز روی چه میگذارد روی معروف و منكر، بنابراین نتیجه
نهایی این شد كه در حقیقت معنای معروف چیست خوبیهایی شناخته شده همه كس
شناس و نشاندار. منكر چیست بدیهای شناخته شده همه كس شناس و نشاندار.
«معروف»
آنچه به خوبی شناخته شده و مورد قبول است، «منكر» آنچه قابل انكار و مردود
است. معروف و مردود و لذا منكر در این اصطلاح با ریشه انكره یعنی او را
نفی كرد رّد كرد و از همه ریشههای دیگر نزدیكتر و مناسبتر است .
قرآن
با صراحت میگوید بشریت، عنایت بفرمائید دوستان، بشریت باید به كمك شناخت
روشن انكار ناپذیری كه از همین خوبهای نشان دار و بدهای نشان دار دارد حق و
راه حق و اسلام و آئین راستی را بشناسد.
بار دیگر تكرار میكنم، راه روشن اسلام شناسی چیست یكی از روشنترین
راههای شناخت اسلام راستین، آئین حق، اسلام خدا این است كه جستجوگری را
آغاز كنی با معیارهای همه كس شناسی كه از زشت و زیبا و نیك و بد دارد. آن
وقت كدام آئین، آئین خداست آئینی كه در آن آئین از«معروف» خوبیهای شناخته
شده نشان دار حمایت میشود و از «منكر» بدیهای مردود و مطرود نكوهش و با
آنها مبارزه میشود.
چه جور نشانی است رفقا دوستان جوان به خصوص در
این سخن بیش از همه روی سخنم با شماست، اینگونه شناخت اسلام و شناخت راه حق
چطور شناختی است با آوای فطرت شما هم آوا و یا ناسازگار و ناهم آوا،
بگوئید هم آوا. ما چرا این راه طبیعی دعوت به حق و دعوت به خدا و دعوت به
راه مستقیم و راه راست خدا و صراط مستقیم الهی را اینقدر به آن بیاعتنائی
كردهایم و میكنیم.
تكیه دارم روی این بحث كه چرا باید در تقویت
گرایش انسانها به سوی خدا و راه خدا و آئین خدا و كتاب خدا و پیامبر خدا و
پیشوای خدا، پیشوای الهی چرا باید از این راه و از آن گرایش فطری
انسانهای سالم به سوی خوبیها، نیكیهای همه كس شناس و تنفر و بیزاری
آنها از زشتیها و بدیها، منكرها، ناپسندهای همه كس شناس استفاده نشود
برای اثبات این مطلب در قرآن آیات فراوانی است و در میان این آیات، آیه
بیست و هشت سوره اعراف، سوره هفتم بسی گویا بود، گویا و روشن .« و اذا
فعلوا فاحشه قالوا وجدنا علیها آبائنا و الله امرنا بها قل ان الله لایامر
بالفحشاء اتقولون علی الله مالا تعلمون.» كار زشت میكنند، میگویی چرا كار
زشت انجام میدهی، میگویند اولا سنت دیرینه است، برای پاسداری از سنتها!
ثانیا خدا به ما گفته است كه همین كار را بكنیم! برای توجیه كارشان هم به
قدمت و سنت بودن آن استناد میكردند و هم مدعی آن بودند كه فرمان خدا همین
است. قرآن میخواهد رد بكند این ادعا را، چه میگوید یك قانونمندی به دست
میدهد، میگوید بگو اصلا خدا به كار زشت و ناپسند هرگز فرمان نمیدهد یعنی
برای شناخت این كه خدا به چیزی فرمان داده یا نه دقت كن كه آن كار
پسندیده است یا ناپسند است. از راه شناخت ناپسندی میتوانی بفهمی كه اگر
هزار عالم برجسته هم آمدند گفتند خدا این طور فرمان داده، اشتباه میكنند
چون «ان الله لایامر بالفحشاء» و«انَّ اللهَ یَامُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسان و
ایتا ذِی القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشا والمُنكر و البَغی» قانونمندی، یك
قانونمندی ارزنده .
به این ترتیب از نظر اسلام یك سلسله كارها،
رفتارها، خصلتها و قانونها و نظامها «معروف» یعنی شایسته و نیك و
پسندیده همه كس شناس نشان دار و شناخته شده هستند، شناخته شده به خوبی و یك
سلسله از كارها، خصلتها، خویها، خلقها، قانونها، نظامهای دیگر«منكر»
یعنی رد شده، انكار شده، مردود، مردود نشاندار شناخته شده و همه كس شناس
هستند و اساس این آیه كریمهای كه بحث «امر به معروف و نهی از منكر» در
قرآن با او آغاز شد این است كه چی « وَلتَكُن مِنكُم اُمَة یَدعُونَ الی
الخَیر و یَامُرونَ بالمَعروفِ و یَنهونَ عَنِ المُنكر» فرد مسلمان و جامعه
اسلامی، امت اسلام باید هواداران «معروف» و تشویق كنندگان به آن و مخالفان
«منكر» و بازدارندگان از آن باشند و چنین فرد و چنین جامعه و امت خود به
خود در دنیا، در عالم بشریت برای افراد و فردها و تكهای جستجوگر و برای
تودههای خلق در سراسر گیتی الگو، نمونه و سرمشق میشوند. « و كَذلكَ
جَعلناكُم اُمَةَ وَسَطا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلی الناس و یَكونَ الرَسول
عَلیكُم شَهیدا.» (سوره بقره / آیه 143)
پیامبر سرمشق اصلی و مثل
اعلای فضیلت برای این امت، و این افراد و این امت نمونه عمومی و خلقی آن و
جامعهاش، جامعه نمونه آن برای همه، و فرد و جامعه اسلامی تا به این پایه
نرسد به جایگاه اصلیش در تاریخ بشریت نرسیده است. تا اینجا خیلی كلیات را
گفتیم، رفقا نمونه میخواهند، میگویند یك مقدار از این نمونههای ارزشهای
نیك همه كس شناس عمومی ثابت خارج از قانون تصور را برایمان بگو، یك مقدار
هم از نمونههای زشتیهای خارج از این قانون را بگو. نمونه خیلی زیاد دارم،
نه من دارم ، اسلام دارد و من به عنوان زبانی الكن و نارسا، از اسلام
روشنگر نمونههائی دارم .
مقایسه خودنوازی و دگرنوازی
اكنون میخواهم یك مقدار روی این نمونهها بحث فشرده كنم، بدیهی است هر نمونهای خود موضوع سخنی است .
اولا
یك مقدار مثال بزنم از خُلقیات فردی و از شما داوری بخواهم كه آیا این
خلقیاتی كه در اینجا به عنوان مثال عرض میكنم اینها مشمول قوانین تحول و
تطورند یا نه؟
داوری را از خواهران و برادران گرامی كه هستند میخواهم و از آنها كه بعدا به این بحثها گوش میكنند.
بخل و خودپایی و خودنگری، جود و گذشت و ایثار و دگرنگری و دگرنوازی این دو تا خوی و خصلت هست یا نیست؟
تردیدی
نیست كه اینها از خصلتهای آدم است و آدمها را میتوان از این نظر به دو
گروه تقسیم نمود آدم بخیل فقط حواسش جمع خودش هست و آدم جواد بخشنده،
ایثاركننده، دگرنواز. « خودنواز، دگرنواز »
سئوال اول از دید شما كه
در این نظام زندگی میكنید خودنوازی، همیشه انسان به فكر خودش باشد و
دگرنوازی به فكر انسانهای دیگر باشد این دو تا را با هم مقایسه كنید،
كدامش داخل «معروف» است و كدام داخل «منكر»؟
میفرمائید خودنوازی داخل «منكر» است و دگرنوازی داخل «معروف» است؟
یا
این كه میفرمائید نمیدانم، شك دارم، یك مقدار مطالعات فلسفی عمیق در این
باره بكنم تا جواب بدهم یا اینها از آن زشت و زیباهای نشاندار است برای
شماها فعلا؟ فعلا روی سخنم با شماهاست كه در این نظام هستید.
برای شماها ردهبندی آسان است یا مشكل است در مورد این دو خصلت و دو خوی و دو حالت انسانی؟
فلسفهای،
مطالعات دقیقی، تحلیلهای چنین و چنانی مورد احتیاج هست یا نه یا جزو همه
كس شناسهاست خیلی خوب، اجازه بدهید برویم سراغ دیگران . ای بابا این
اخلاقها جزو اخلاقهای مولود نظامهای فئودالیسم یا كاپیتالیسم است!
اشكال
ندارد ما از این جامعه نیمه فئودال نیمه كاپیتالیسم خودمان در میآئیم و
میرویم سراغ یك جامعهای كه در این آفتها عبور كرده باشد میرویم در یك
جامعه سوسیالیستی . از دوستان سئوال میكنم فكر میكنید كه اگر یك فرد، یك
فردی كه امروز در شوروی زندگی میكند، در همین ازبكستان همسایمان زندگی
میكند، در نظام سوسیالیستی زندگی میكند، این آدم، یك آدم است، در نظام
سرمایه داری هم نیست، كار میكند، یك مقدار دستمزد و بازده كار به او
میدهند برای اداره زندگی خودش و احیانا زن و بچهاش، بیش از این هم چیزی
گیرش نمیآید، این آقا یك مقدار خوراكی خوشمزه میگیرد میآید خانهاش با
همان دستمزدش، خوراك خوشمزه نه یه چیز گرانقیمت سرمایه داری، نخیر نان تازه
و پنیر.
یا از جنگل میآید. خوراكیش را میآورد یا از بیابان
میآید شكارش را میآورد و هنوز هم به زراعت و مالكیت به اصطلاح نرسیده،
آدمی از جنگل آمده یك مقدار خوراكی آورده، توی همان جنگل و بیابان هم یك
مرغ شكار كرده، آمده میخواهد خودش تنهائی یا هنوز هم مثلا آدم قبل از
خانواده هم كه نمیشود گفت چون آدم با خانواده مثل این كه قرین است دیگر
بهرحال، حالا خانواده نه، تولید، تولید مثل بهرحال این آدم خودش تنهاست یا
با همتایش . همسر هم نگوئیم كه جسارت میشود، چون هنوز داریم از انسان قبل
از تمدن بحث میكنیم، خودش و همتایش یا بچهاش نشسته و یك آدم دیگری از راه
میرسد گرسنه، فورا یك سنگ چون هنوز یك انسان نیمه وحشی است، یك سنگ
میگذارد روی اینها كه این نبیند و یكی دیگر ردیف این هم از همان جنگل و از
همان جا آمده، همان خوراكی را دارد یك آدم میآید عبور كند میگوید بیا
بنشین با هم غذا بخوریم .
اگر هنوز هم لغت ندارد و انسان قبل از
كلمات و لغت است یك سری تكان میدهد، یكی دستی نشان میدهد بسم الله
بفرمائید. خب در مقایسه دو عمل این دو انسان نیمه وحشی بگویم، چی بگویم شما
كه میخواهید رده بندی كنید، منتظر تعیین نظام میمانید تا این كار در چه
نظامی انجام گرفته باشد!
اگر در نظام كاپیتالیستی انجام گرفته باشد
مشمول این حكم است، اگر در نظام سوسیالیستی مشمول آن حكم، اگر در نظام
كمونیستی مشمول حكم سوم و اگر انسان قبل از تاریخ هست اصلا در مورد حكمش
تردید دارم یا سكوت كنم، این طور نیست؟
یا اینها روشن است، ردهبندی
كار انسان بر اساس این معیار، در انتظار نظام و محیط طبیعی و اجتماعی و
این حرفها نیست. ایثار، بخشش، بخشندگی، دگرنوازی هر جا باشد، در هر نظام
باشد، از هر كس باشد پسندیده است، فطرت انسان او را میپسندد.
معیارها و سبك و سنگین كردن نظامها
در خود فرو رفتن و
فقط به خود اندیشیدن، از دگران بیخبر ماندن و در خود مستقر و متمركز شدن،
بیاعتنائی به دیگران از هر كس و از هر نظام كه باشد كاری ناپسند است .
یك
سئوالی از شما برادران و خواهران دارم و حتی از شنوندگان دیگر این سخن كه
امیدوارم پاسخ را خودشان بدهند. اگر از من سئوال بشود، برداشت من این است
كه خوب شناختن جود و بخشش و ایثار، زشت شناختن بخل، خودنوازی و در خود
فرورفتن و بیخبری از دیگران كه این از آن ارزشهای ثابت است، از آن
معیارهای ثابت است، دستخوش دگرگونیهای نظامها و كیفیت ابزار تولید و
تقسیم ثروت و امثال اینها نیست. برعكس است، ما وقتی میخواهیم نظامها را
بشناسیم آن نظامی كه انسان را دارای ایثار بیشتر میسازد به آن میگوئیم
نظام خوبی است و آن نظامی كه انسان را در خود فرورفته بیاعتنا به
انسانهای دیگر بار میآورد، میگوئیم نظام انسانی نیست .
ما در سبك و سنگین كردن نظامها این معیار را به كار میبریم، نه در سبك و سنگین كردن این معیار نظامها را، این طور هست یا نیست؟
... دین من این است، دوستان میتوانند خودشان داوری كنند.
نمونه دیگر.
رشك و حسد در برابر مهر و گشاده نظری و سعه صدر، تنگ نظری و نظربلند و بازداشتن .
آقا
این حرفها چیست، اینها مال نظام سرمایه داریست. خب جانم چه میگویی نظام
ما نظام سرمایه داریست؟ خیلی خوب من از نظام سرمایه داری اینجا زود بیرون
میآیم. اصلا معطل آن نظام نمیشوم چون مكرر به رفقا گفتم، انتقاد من از
نظامهای ماركسیستی هرگز و هرگز یك در یك میلیارد هم معنایش تایید نظام
فاسدتر، منحط تر، كثیفتر كاپیتالیستی و یا فئودالیستی و امثال آنها نیست،
مكرر گفتهام ماتریالیسم و مادیگری مورد انتقاد ما شرق و غرب نمیشناسد و
ما فقط نگران انسان از خدا بریده هستیم كه همه چیز برایش هیچ و پوچ نشود
والا اگر قرار شد درباره ماتریالیسم بحث انتقادی كنیم دهها بار در بحثهای
عمومی و خصوصی این را عرض كردهام، مادیگری غرب سرمایه دار به مراتب
كثیفتر، پستتر، لجنتر از مادیگری بلوك ماركسیست است، پس هرگز عرایض من
ذرهای در جهت دیگر غیر از جهت بررسی تحلیلی ارزشها تفسیر نشود. در یك
جامعه سوسیالیستی، نه بالاتر از این اصلا از این بالاتر، در یك جامعه
كمونیستی، در آنجا دو تا انسان است یعنی جامعه كمونیستی، در آنجا دو تا
انسان است، این دو انسان در یك كارگاه یا یك دانشگاه زندگی میكنند. یكی از
اینها وقتی پیشرفتهای دوستان هم قطارش را میبیند، وقتی پیشرفتهای رفیق
ماركسیستش را میبیند ناراحت نمیشود، حتی گاهی خوشحال هم میشود، میگوید
چه خوبست كه در جامعه ما چهرههای درخشنده روز به روز بیشتر میشود، آن
دیگری وقتی پیشرفتهای او را میبیند احساس رشك و ناراحتی میكند و اگر
دستش برسد در كار پیشرفت او كارشكنی هم میكند، رفتار و موضعگیری این دو
انسان را میآوریمش جلو، میخواهیم رده بندی كنیم، زشت و زیبا و خوب و بد
كنیم، آیا به نظر شما معطل میمانیم، مردد میمانیم، شك میكنیم در این كه
كدام یك زشت است و كدام یك زیبا؟
آیا ارتباط میدهیم این نظام آن
نظام، این زمان آن زمان، جامعه صنعتی جامعه كشاورزی، جامعه درس خوانده
جامعه درس نخوانده، عرب، عجم، اروپائی، آسیائی، آفریقائی، آمریكائی نقشی در
این مساله دارند یا رده بندی كار در داخل این معیار روشن است آقا آدمی كه
خصلتی دارد كه نمیتواند دیگران را ببیند، پیشرفت او را ببیند، این یك خصلت
ناپسند است، در هر نظامی كه بخواهد باشد.
آدمی كه میتواند پیشرفت
دیگران را ببیند این هم یك خصلت پسندیده است، فورا نگوئید آقا بلكه
میخواهید با این بیان حساسیت تودههای محروم را در برابر متنعمان برخوردار
از همه مواهب از بین ببرید و بگویید این حسد است . كی ما خواستیم چنین
كاری را بكنیم چه وقت اسلام خواسته است چنین كاری را بكند همان اسلامی كه
قرآن و حدیثش از حسد انتقاد میكند، همان اسلام، ابوذرش میگوید شگفتا، در
شگفتم از آن انسانی كه در جامعهای زندگی میكند كه حقش را پایمال میكنند،
روزیش را میگیرند و شمشیر به دست نمیگیرد كه از خانه بیرون بیاید و
مردانه بجنگد تا حقش را بازستاند، اینها هر دو مال یك اسلام است .
آقا
بحثهایی كه ما بر اساس اسلام میكنیم با آن اخلاقهای سرمایه داری خواهش
میكنم برایش دو تا حساب باز كنید، بیائید واقعا یك كمی دور از این
حساسیتهای زودگذر اول یك مقدار مسائل را تحلیل كنیم، ببینیم از چه قرار
است، آخر یك سلسله معیار در دست داشته باشیم و با آن معیارها به یك سمتی
برویم، همین طوری كه نمیشود.
«درستی و امانت و نادرستی و خیانت» در
همان جامعه كمونیستی یك انسانی میآید یك نامه دارد، این الان میخواهد
برود شنا كند، میترسد كه این نامه آب بهش بپاشد، و خیس شود، بنابراین نامه
را میدهد دست رفیقش و میگوید این نامه را نگهدار تا من بروم شنا كنم و
بیایم، وقتی میآید بیرون میگوید رفیق نامه را بده، آن شخص میگوید كی،
كجا، نامهای پیش من نبود، آن نامه چیز ارزش داری هم نیست. و یك آدم دیگر
رفیق دیگری دارد آن هم همین كار را انجام میدهد ولی كاغذ و نامه را به او
میدهد و میگوید بفرمائید و بگیرید، این دو نفر در برابر یك انسان كمونیست
از نظر انسانی یك جور ارزش دارند یا دو جور؟
امانت و درستی و خیانت
و نادرستی كه نظام و رژیم نمیشناسد، حالا باز فورا میگوید بلكه آقا شما
میخواهید با تشویق انسانها به امانت و درستی خدمتگزاران صدیق برای
رژیمهای فاسد و تجاوزگر تربیت كنید!
چه موقع چه موقع ما به یك
انسان صدیق درستكار امین گفتیم تو خدمتگزار ظالم تجاوزگر باش، ما همیشه
گفتیم تعاون و كمك به ظالم گناهی است بزرگ . اعوان ظلمه را چندین قرن است
كه داریم در تاریخ تف تفی میكنیم، آخر این حسابها را از همدیگر جدا كنید
بحث آنجا نبود، بحث در این بود كه در مقایسه دو عمل در این دیدگاه، از
دیدگاه امانت و درستی و خیانت و نادرستی ببینیم این دو عمل، زشت و زیبائی
اش روشن است یا مبهم است؟
تابع نظامها و قراردادهاست، یا فطرت هر انسان سالم در اینجا مطلب را تمیز میدهد؟
معیارهای فطرت شناس
سئوال اینجاست، میخواهیم ببینیم آیا یك سلسله معیارهای فطرت شناس برای شناخت زیبا و زشت داریم یا نداریم؟
وفای
به عهد و خلف عهد، پول و هیچ چیزی هم در كار نیست كه بحثهای اقتصادی پیش
میآید باز دو نفر در هر دنیائی شما بخواهید فكر كنید، در هر نظامی، در هر
رژیمی، اصلا اسم برایش نمیگذارم .
میگوید، آقا ساعت پنج شده سر
چهار راه منتظر شما هستم، بعد توی خانهاش میگوید ای بابا حالا یك كمی
بخوابیم و ببینیم چه میشود، انشاءالله سر ساعت پنج میرسیم، بعد یك مرتبه
ساعت شش از خواب بیدار میشود و میرود به سر آن چهار راه و ساعت هفت
میرسد و دو ساعت رفیقش را زیر آفتاب و گرما و یا سرما و یا باران و یا كه
اصلا در شرایط عادی خیلی طبیعی است، در كنار یك سبزهزار و چمن زار دو ساعت
معطل این ایستاده هی نگاه میكند الان میآید، یك دقیقه دیگر میآید،
شناخت این كار كه زشت است یا زیبا حالت منتظرهای دارد تردیدی در آن وجود
دارد تابع نظام است منتظر رژیم است یا مطلب روشن است .
وفای به عهد پسندیده و خلف عهد ناپسند، در هر جا، از هر كس، در هر نظام و در هر رژیم چنین نیست؟
در مورد مردانگی و شجاعت و زبونی و ذلت چطور؟
یك
انسان را میبینید این آدم نترس است آنجا كه چیزی به نظرش خوب بیاید، صحیح
بیاید میایستد و دفاع میكند، انسان دیگر میبیند هزار جور از او سواری
میكشند و میگوید حالا ببینیم چه میشود!
این دو انسان در برابر
كشش فكری شما یك مقام و یك ارزش دارند یا میگویید ببینیم در چه رژیمی
زندگی میكنند یا انسان شجاع نترس فداكار در هر نظام و در هر شرایط ارزش
دارد و انسان ترسوی زبون ذلیل ضعیف نامحمود و ناپسند است، نامطلوب و
نامرغوب است در هر رژیم و در هر نظام و هر جامعه و هر امت و از این قبیل .
«انصاف»
خود و دیگران را با یك دیدگاه نگاه كردن، آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران
نپسند و آنچه بر خود میپسندی، برای دیگران هم بپسند، این «انصاف» میشود.
بیانصافی كه «بد دیگران» خیلی بزرگ است و «بد من» ای آقا چیزی
نبود، «خوب دیگران» خیلی كم ارزش است و «خوب من» آی طبق بیاورید مثل حلوا
بگذارید روی سر و حلوا حلوا كنید كه بنده یك كار خوب انجام دادهام .
خب
در شناخت این كه كدام یك از اینها «معروف» است و كدام یك «منكر» تردیدی،
انتظاری و حتی منتظر وحی هستید كه قرآن چه میگوید یا منتظر نظامید كه چنین
انسانی در كدام نظام و رژیم زندگی میكند؟
این یك سلسله از
نظامهای فردی، معیارهای اجتماعی هم كه الی ماشاءالله، آقا بالا بروی یا
پائین بیائی، جامعهای را اصلا بالای سرش قرآن پهن كنید، مادامی كه در آن
جامعه در یك سو گرسنه بیچاره از سرما بلرز وجود دارد و در سوی دیگر متنعمان
برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است، تمام چهرهاش را با قرآن بپوشان،
لجن است . آیا كسی در دنیا منتظر این مینشیند كه ببیند این جامعه، جامعه
قرآنی است یا انجیلی است یا توراتی است یا بودائی یا اوستائی یا مائوئیست
است؟
نگاه میكند میبیند اگر در جامعه به همه انسانها به چشم
انسان نگاه میشود، ضرورتهای زندگی آنها تامین میشود و در جامعهای دیگر
انسانهایش به آنها به چشم انسان نگاه نمیشود، احتیاجات آنها بیارزش است،
یك طرف شهرش خیابانهایش گلكاری دارد و طرف دیگرش چندین سال است كه چاله
چولههایش تبدیل به دره و ماهور شده، این جامعه هر برچسبی میخواهد داشته
باشد، آیا مردم سالم دنیا در ردهبندی این دو نوع جامعه و خوب و بد كردن آن
حالت انتظار پیدا میكنند تا ببینیم آیا قرآن در این زمینه چه میگوید
انجیل در این باره چه گفته به خصوص اوستا چه میفرماید اوپانی شادیهای
آئین هندی چه سخن میگوید كتاب مائو در این باره چه آورده لنین در این
زمینه چه گفته ماركس چه گفته این حرفها نیست، منتظر اینها نیستیم آقا، بلكه
این جامعه بد، این جامعه ناقص و این جامعه دارای كمبود است و در این شكی
نیست، اینقدر بحث نمیخواهد.
جامعه اسلامی بهترین نمونه تبلیغ برای اسلام
در
جامعهای دیگر هر انسانی انتخاب گراست، خود انتخاب میكند، انسان برخوردار
از حق انتخابگری و انسان محروم از حق انتخابگری، اینجا یك قدری مساله
ظریف میشود، اینجا شاید یك قدری بحث باید گسترده شود ولی برای دوستانی كه
آشنای به بحث هستند انتخاب این كه كدام یك از این دو نوع جامعه خوب است و
كدام بد احتیاج به بحث و تردید و تحلیل دارد كدام انسانی است و كدام
ضدانسانی است، احتیاج به فلسفه بافی دارد عرض كردم فقط یك كمی شاید روشن
كردن این مطلب كه چون كمی ظریف است احتیاج به توضیح بیشتری داشته باشد و از
این قبیل و از این قبیل .
مكرر گفتهام ماتریالیسم و مادیگری مورد
انتقاد ما شرق و غرب نمیشناسد و ما فقط نگران انسان از خدا بریده هستیم كه
همه چیز برایش هیچ و پوچ نشود والا اگر قرار شد درباره ماتریالیسم بحث
انتقادی كنیم دهها بار در بحثهای عمومی و خصوصی این را عرض كردهام،
مادیگری غرب سرمایه دار به مراتب كثیفتر، پستتر، لجنتر از مادیگری بلوك
ماركسیست است، پس هرگز عرایض من ذرهای در جهت دیگر غیر از جهت بررسی
تحلیلی ارزشها تفسیر نشود.
آنچه ما میفهمیم این است كه
این خوب و بدها، این پسند و ناپسندها به راحتی برای هر انسان سالم قابل
شناخت است . گروهی «معروف» خوب همه كس شناس و گروهی «منكر» بد مردود همه كس
شناس هستند و آنچه از آیات كریمه قرآن در دعوت «و لتكن مِنكُم اُمَة
یَدعُونَ الی الخَیرِ وَ یَامُرونَ بِالمَعروف وَ یَنهَونَ عَنِ المُنكَر»
میفهمیم این است كه قرآن میخواهد انسانها گامهای نخستین برای انتخاب
راه راستین را به كمك این شناختها بردارند و به همین دلیل بار دیگر این
نكته را تكرار كنم كه بهترین تبلیغ برای اسلام، فرد مسلمان نمونه و جمع
مسلمان نمونه و امت اسلامی نمونه است و تبلیغهای دیگر بدون این گمان
نمیكنم بتواند سودی برای ترویج اسلام داشته باشد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
كساني كوشيدهاند از طريق فاصله انداختن ميان ارزشها با روش تحقق
عيني آنها، ميان حجاب با عفاف، تفكيك نموده و حجاب را غير ضروري
ميخوانند و حفظ عفت را بدون حجاب نيز ممكن ميدانند. اينك ما اين
تلاش را ارزيابي ميكنيم:
تحليل واژه:
-1 معناي لغوي: عفاف با فتح حرف اول، از ريشه "عفت" است و راغب اصفهاني در مفردات() خود، عفت را معني ميكند:
«العفة حصول حالةٍ للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة».
(عفت، پديد آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيلة آن از فزون خواهي شهوت جلوگيري شود).
طريحي نيز در مجمع البحرين() ميآورد:
«عَفَّ عن الشيِء اي امتنع عنه فهو عفيفٌ».
(عفاف از چيزي ورزيد يعني از آن امتناع ورزيد پس او عفيف است).
و ابن منظور در لسانالعرب() مينويسد:
«اللفة: الكف عما لا يحل و لايجمل».
(عفت: خويشتن داري از آنچه حلال و زيبا نيست).
شرتوني لبناني نيز در اقرب الموارد() مينويسد:
«عَفٍّ الرجل: كَفَّ عما لا يحل و لا يجمل قولاً او فعلأ وامتنع».
(عفاف ورزيد يعني در گفتار و كردار از آنچه حلال نيست دوري جست و
خويشتنداري نمود).
پايه عفاف، خويشتنداري است و ردپايي از جنسيت يا اختصاص به جنس خاص (زن) در معني لغوي عفاف، وجود ندارد.
-2 معناي عرفي: در ادب پارسي، "عفاف" از نظر معنا و گويش، تفاوت يافته است.
در لغتنامة دهخدا() چنين آمده است:
«عفاف: پارسايي و پرهيزگاري، نهفتگي، پاكدامني، خويشتن داري».
دكتر معين در فرهنگ فارسي معين() آورده است:
«عفاف: پارسايي، پرهيزگاري، پاكدامني، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ ميكنند.»
بنابراين در گويش فارسي، عفاف به كسر اول و به معني "پاكدامني" به كار ميرود.
-3 معناي اصلاحي: در تفكر اسلامي، عفاف، واژهاي با بار معنايي خاص
برگرفته از آيات و روايات، و گونهاي منش است همراه با كُنِش
رفتاري و گفتاري.
عفاف در قرآن: در قرآن چهار بار از ريشة عفاف، استفاده شده است:
-1 سورة بقره - 273: «يحسبهم الجاهل اغنياًء من التعفف»؛
(نا آگاه گمان ميبرد كه اينان توانگرند زيرا عفاف ميورزند). در اين
آيه، كنش بزرگ منشانه، عفاف است، خويشتنداري، عزت نفس و امتناع از
دست نياز دراز كردن.
-2 سورة نسأ - 6: دربارة شناخت زمان رشد و بلوغ يتيمان، به سرپرستان
سفارش ميكند كه از دست يازي به اموال يتيمان خودداري كنند و
عفاف ورزند. اين آيه نيز خويشتنداري را عفاف را خوانده است.
-3 سورة نور - 32: «وليتعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي انعمهم الله
من فضله»؛ (و كساني كه اسباب زناشويي نمييابند، پاكدامني ورزند تا
آنكه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند). در اين آيه
خويشتنداري (استعفاف) را به رام كردن قوة جنسي اطلاق فرموده است.
-4 سورة نور - 60: «و القواعد من النسأ اللا تي لا يرجون نكاحأ فليس
عليهن جناحُ ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينةٍ و ان يستعففنَ
خيرٌ لهن والله سميعٌ عليمٌ.»؛ (و زنان يائسهاي كه اميد زناشويي
ندارند، گناهي نيست كه جامهها (چادرها)يشان را فروگذارند به شرط
آنكه زينت نمايي نكنند و اگر پاكدامني بورزند (و چادر را فرو نگذارند)
بهتر است و خداوند، شنواي داناست(».
در زبان پارسي، از خويشتنداري در امور جنسي و شره نبودن، به
پاكدامني تعبير ميكنند كه بخشي از گسترة معنايي "عفاف" است زيرا
عفاف، مطلق خويشتنداري را گويند همانگونه كه در آيات ياد شده، از
خويشتنداري در امور اقتصادي و مالي نيز با كلمة استعفاف و تعفف، ياد
شده است.
اينك آيا ميتوان گفت: عفاف، صرفاً همان حالت دروني و نفساني است و
به بروز خارجي و اجتماعي آن حالت نفساني، ربطي ندارد؟! از منظر
قرآن، چنين نيست بلكه به دليل اهميت نحوة بروز عفاف، اين واژه، به
«ظهور خويشتنداري» نظر دارد. در آية نخست، حالت رفتاري مسلمان فقير
را به نمايش ميگذارد كه چگونه خود را بينياز جلوه ميدادند، با
رفتاري عفيفانه و بزرگ منشانه.
در آية دوم، دست يازي به اموال يتيمان را غير عفيفانه، معرفي
ميكند. در سومين آيه، خويشتنداري و مراقبت از فرو رفتن در شهوات
جنسي را استعفاف ميداند و آية چهارم، زنان سالخورده را سفارش ميكند
كه عفاف ورزند و چادر از سر فرو نگذارند، يعني عفاف را برابر با
«حجاب» گرفته است. بنابراين عفاف از منظر تفكر اسلامي، هم روية دروني
دارد كه حالتي نفساني جهت كنترل و جهتدهي به شهوت (كشش و
اشتياق) است و هم رويهاي بيروني كه نشانههايش در رفتار و گفتار
هويدا ميشود تا حالت درون را به نمايش گذارد. در روايات اسلامي نيز
"عفاف" به معني "خويشتنداري" است كه در كردار و گفتار آشكار باشد.
مرحوم شيخ عباس قمي در سفينه البحار()آورده است:
«و يطلق في الاخبار غالباً علي عفة الفرج و البطن و كفها عن
مشتهياتهما المحرمه». (در روايات، عفاف، بيشتر به معني خويشتنداري
نسبت به شكم و شهوت به كار ميرود، و بازداشتن ايندو از فزون خواهي
حرام).
علي(ع) ميفرمايند:
«العفاف زهادة»()؛ (عفاف زهد ورزي و خويشتنداري است).
و «العفة تضعف الشهوة»()؛ (خويشتنداري شهوت را ناتوان ميسازد).
رابطة "عفت" با "شهوت": در روايات و آيات، ميان «شهوتپرستي» و «عفت»،
تقابل جدي برقرار شده و به دينداران، آموزش داده ميشود كه
شهوتپرستان، عفيف نيستند ولي به نظر ميرسد كه معمولاً تنها بخشي از
گسترة معنايي شهوتپرستي، مورد نظر برخي دينداران واقع شده است.
معناي لغوي "شهوت": راغب در مفردات() مينويسد:
«اصل الشهوه نزوعُ النفس الي ما تريده و ذلك في الدنيا ضربان،
صادقة و كاذبة. فالصادقة ما يختل البدن من دونه كشهوة الطعام عند
الجوع و الكاذبة ما لا يختل من دونه». (اصل شهوت، كه كشش و
اشتياق نفس است به آنچه اراده كند، در دنيا بر دو گونه است: حقيقي و
غيرحقيقي؛ اشتياق حقيقي آنست كه بدن بدون تأمين آن آسيب ميبيند؛
همانند اشتياق به غذا هنگام گرسنگي. و اشتياق به كاذب آنست كه
بدن بدون تأمين آن آسيب نميبيند).
طريحي در مجمع البحرين() ميآورد:
«الشهوات بالتحريك جمع شهوة، و هي اشتياق النفس الي شييء». (شهوات جمع شهوت، به معني اشتياق نفس به چيزي است).
دهخدا در لغتنامه() مينويسد:
«شهوت: آرزو و ميل و رغبت و اشتياق و خواهش و شوق نفس و حصول لذت و منفعت»
و فريد وجدي() در دائرة المعارف تعريف ميكند:
«الشهوه حركة النفس طلباً للملائم»؛ (شهوت حركت نفس است در جستجوي آنچه موافق و سازگار است).
اين معني، جنبة عملي «شهوت» را نيز دربردارد در نتيجه، شهوت، معنايي عام دارد.
در اصطلاح قرآن() نيز شهوت به معني عام به كار ميرود:
«زين للناس حب الشهوات من النسأ و البنين و القناطير المقنطرة من
الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاعٌ
الحيوة الدنيا...»؛
(عشق به خواستينها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعم از زر و
سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته
شده است: اينها بهرة زندگاني دنياست).
معناي اصطلاحي شهوت: غالباً به خواهش و اشتياق جنسي انسان، شهوت
گفته ميشود و شهوتراني را در بخش كوچكي از گسترة اميال نفس به كار
ميبرند حال آنكه در تحليل قرآن و روايات، «شهوت به معني عام» در
برابر «عفت به معني عام» قرار دارد. خواهش نفس و تلاش براي برآوردن
آن ميل، در برابر خويشتنداري در طاعت خواهشهاي نفساني است. انسان
شهوتپرست از كردار و گفتارش پيداست. از كوزه، همان برون تراود كه در
اوست. انسان عفيف و با اصالت نيز از سخن و كنش او هويدا است. عفاف،
تنها پاكدامني جنسي نيست. شهيد مطهري در "تعليم و تربيت در اسلام"
ميگويند:
«عفاف يعني آن حالت نفساني يعني رام بودن قوه شهواني تحت حكومت
عقل و ايمان. عفاف و پاكدامني يعني تحت تأثير قوة شهواني نبودن،
شره نداشتن. يعني جزو آن افرادي كه تا در مقابل يك شهوتي قرار
ميگيرند بياختيار ميشوند، و محكوم اين غريزة خود هستند، نبودن. اين
معني عفاف است.»
ويژگيهاي مفهوم عفاف:
عفاف و خويشتنداري، در برابر فزون خواهي شهواني و كشش نفساني، چه ويژگيهائي دارد:
-1 خصلتي انساني است. -2 حالتي دروني است.
-3 نشانههاي بيروني دارد. -4 در رفتار و گفتار بروز ميكند.
5 - با رفتار و نشانههاي متناقض، سازگار نيست.
-6 نه از موضع ناتواني بل از بلنداي عزت و اقتدار، صورت ميبندد.
عفاف، خويشتنداري با علائم و نشانههاي رفتاري و گفتاري است و وجود
آن بستگي به وجود نشانههاي آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعايت
نشانههاي آن ممكن نيست. عفت نميتواند يك امر صرفاً دروني باشد و
هيچ علامت بيروني نداشته باشد. بخشي از تفاوت در نشانههاي
خويشتنداري زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه ميگيرد و يكي
از نشانههاي عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعايت پوشش، قابل تصور نيست.
نميتوان به زن يا مردي، «عفيف» گفت در حالي كه عريان يا نيمه
عريان در انظار عمومي ظاهر ميشود گرچه تفاوت رفتارهاي انساني و
حيواني، ريشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرايشها و منشها دارد. در اسلام
از نشانههاي برجستة «عفاف» ميتوان به پوشش اسلامي (حجاب) اشاره
نمود.()
شهيد مطهري در مسئله حجاب مينويسد:
«وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و
پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نميكنند متعرض آنها
شوند.(»).
ايشان در ذيل آية 61 سورة نور چنين مينويسد:
«از جملة «ان يستعففن خيرٌ لهن» ميتوان يك قانون كلي را استنباط
كرد و آن اينست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش)
را مراعات كند پسنديدهتر است و رخصتهاي تسهيلي و ارفاقي كه به حكم
ضرورت دربارة وجه وكفين و غيره داده شده است، اين اصل كلي
اخلاقي را نبايد از ياد برد.»()
نشانه بودن «حجاب» براي «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است.
«عفت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نميتابد و مورد پذيرش
تمامي انسانها بود، و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان
توصيه كردهاند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است.
همين خصلت انساني يكي از فلسفههاي اصلي پوشش آدمي بوده است»()
در خصوص اندازة وابستگي پوشش با حجاب، استاد مطهري مينويسند:
«حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و
نوع و چگونگي پوشش بر ميگردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا
گوهر و صدف را ميتوان به عنوان تمثيل در اين زمينه به كار برد.
به گمان ما اينها دو حقيقت هستند و ميزان وابستگي اين دو نياز به
تأمل دارد»()
استاد حجاب و پوشش را نشانة عفاف ميداند:
-1 ايشان در تحليل آية 59 سورة احزاب، خداوند به پيامبر دستور ميدهد
كه به همسران و دختران و زنان مؤمن فرمان دهيد جلباب (پارچهاي
كه تمام بدن را بپوشاند) به خود گيرند، مينويسند:
«بنابراين در اين فراز قاعدهاي كلي بيان شده كه زن مسلمان چنان
رفت و آمد كند كه علائم وقار و عفاف از او هويدا باشد.»()
-2 و نيز: «حجاب و پوشش تنها يك تكليف است و نشانة يك خصلت انساني يعني عفاف»()
-3 و: «حجاب و پوشش نشانگر عفت است»(»)
-4 و نيز: «قرآن عفت دختران شعيب را در حال چوپاني و آب دادن به
گوسفندان در جمع مردان بازگو ميكند. عفت مريم را در معبدي كه
همگان چه زن و چه مرد به پرستش ميآيند، ميستايد».() آيا عفت
دختران شعيب و عفت مريم(س) همان رعايت خويشتنداري و دارابودن
نشانههاي آن در كردار و گفتارنيست؟ 5 - و: «متانت در سلوك ظاهري و
در انتخاب پوشش از عفاف دروني خبر ميدهد.»()
اگر وابستگي حجاب با عفاف قطعي نشود نميتوان در استدلال براي حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعيت» سخن گفت.
تفكيك "عفاف" از "حجاب"!
گفتيم كه پوشش، ارتباط بنيادي با عفاف داشته و نميشود كسي طرفدار
حيا و عفاف باشد ولي با اصل پوشش مخالف باشد. پوشش اسلامي كاملترين
گونة رعايت عفاف است. اگر بين حجاب و عفاف، جدايي اندازيم دو مشكل
عمده رخ مينمايد:()
-1 جدايي بين عفاف و حجاب تا كجا ميتواند پذيرفتني باشد؟ ملاك و
معيار تبيين اين جدايي و اندازه و شكل رعايت پوشش براي حفظ عفاف
چه چيزي خواهد بود؟ و نيز ميپذيريم كه ممكن است افرادي عفيف و
پارسا باشند اما حجاب را به گونهاي كه مورد توصية شارع است دارا
نباشد ولي به اين امر هم بايد توجه كرد كه اين جدايي تا كجا
ميتواند ادامه يابد؟»()
-2 با پذيرفتن جدايي عفاف از حجاب تنها دليل لزوم حجاب بر زنان
هرزگي و هوسبازي مردان خواهد بود: «اگر زنان بدون حجاب، عفيف و پاك
هستند، آيا مردان نيز چنيناند، و هوسبازي نميكنند و از هرزگي دست
برميدارند.»()
قانونگذار ضمن توجه به حال و روانشناسي مردان، براي زنان در باب
پوشش بدن، قانونگذاري ميكند و با همهجانبهنگري و نگاهي متعالي به
زن و مرد، خويشتنداري را براي هردو توصيه ميكند حجاب از مسلمات
احكام اسلام است و با توجه به آيات و روايات، جدايي حجاب و عفاف،
قابل تصور نيست.
خودنمائي و تحريك مردان (تبرج)
آيا حضور زنانة زن در جمع مردان با تشديد ديدگاه جنسيتمدار و تأكيد
بر تفاوت جنسي از طريق آرايش و زينت نمايي ميتواند باعث نگاه
انساني به زن باشد؟ آيا تمايل و گرايش به زيبا نمايي در جمع مردان
و بيميلي در زيبا نمايي در كانون گرم خانواده، ميتواندنشانة عفت
باشد؟! اين ديدگاه كه بدون حجاب و با آرايش و جلوهگري ميتوان
حضوري انساني (و نه جنسي) در جامعه داشت و عفيف بود، به شوخي بيشتر
شبيه است تا سخني قابل دفاع.
امكان ندارد كسي با تمام توان، ديدة ديگران را به زنانگي و صفات
جنسياش فرابخواند و در همان حال از آنها بخواهد كه به ظاهر من
ننگريد و به درون من بنگريد كه انساني عفيف و خويشتندار هستم!! خود
او نيز اگر در وجدان خود لختي بيانديشد، خود را عفيف نخواهد دانست زيرا
ظاهر، نشان باطن است و حق و باطل، نشانههاي متفاوت دارند.
نميتوان نشانة باطل بر پيشاني حق زد و يا حق را در باطل جست.
فريبكاري مردانه، بردگي زنانه
روزگاري نه چندان دور، زن را به جرم زن بودن در خانه حبس
ميكردند و شايد سختگيري آنچناني در گذشته، سهلانگاري اين چنين در
روزگار جديد را فرا روي بشر قرار داده و زنان را در انظار عمومي به
حراج گذارده است. در گذشته، جسم زن، دربند خشونتطلبي مرد بود و اين
بار، روح زن در اسارت فريبكاري او است، مردان تمامت خواهي كه
آزمندي و شهوتپرستي آنان غرب را فراگرفت و شرق را تهديد ميكند
امروز اگر هم جسم زن، در حبس نباشد اما در آغوش هوس بازي مردان
تبهكار و آزمند اسير است و روح و فكر زن، زنداني زندانهاي بزرگتر
براي التذاذ مردان فاسد.
چه طرفه حديثي كه اسارتي اين چنين را «آزادي زن» بناميم. فمينسيم،
تهمتي است بر تارك رنجكشيدة زن غربي كه زنان شرقي را نيز به خود
فرا ميخواند. چه زماني مرد حاضر ميشود از همة مزاياي جنسي خود در
طول تاريخ دست بردارد؟ مگر همين مرد مدرن نبود كه نيروي كار مردان
را براي فن آوري و صنعت پيشرفتهاش كافي نميديد و با فريب كاري و
نيرنگ نيروي كار زنان و مصرف بياندازة استعدادهاي زنانة آنان دست
يافت.
«امروزه كه مردان موفق شدهاند با نامهاي فريبندة آزادي و تساوي و
غيره اين حائل را بردارند، زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش
گرفتهاند. بردگي زن امروز بيشتر به چشم ميخورد().»
بنيانهاي فلسفي "عفاف"
-1 نگاهي انساني به انسان: انسان، موجودي آزاد و انتخابگر است و قادر
است با نيت و اراده به اعمالي دست ميزند كه انگيزه آنها حس عشق
و پرستش، خداخواهي و خداجويي فطري و حساخلاقي و دگرخواهي ميباشد.
اين موجود آزاد، تحت تأثير نيروهاي دروني و بروني قرار دارد كه در
تصميمگيريهاي وي، نقش اساسي و حياتي بازي ميكند. در او، قوة عاقله،
قوه شهواني و قوة غضبيه نهاده شده است كه با روشي هوشمندانه با
ميانه روي و اعتدال ميتواند از همة نعمتهاي خدايي و استعدادهاي
انساني نهفته در خود استفادة بهينه كند. انسان ميتواند تعالي پيدا
كند و خردگراي فرهيخته شود يا سقوط كند و به لذتگراي نابخرد، تبديل
گردد و يا در نهايت به حيواني خشونتطلب، تغيير هويت دهد. نگاه اسلام
به انسان، نگاهي متعالي است و از منظر خردگرايي شرافتمندانه و
خداجويي عزت مدارانه، انسان را مينگرد و ميخواهد كه نگاه من به
تو، تحت تأثير مؤلفههاي ديگري، غير از برابري انساني و تقوا، قرار
نگيرد. هرگز نبايد به ديگري (انسان ديگر) از زاوية جنسيت، مليت و رنگ
و... نگريست. اسلام هر نوع ابزاري كه اغلب در خدمت منافع ديدگاه
لذتگرايانه افراطي يا خشونتطلبانه يا برتري نژادي قرار گيرد به
چالش فراميخواند و آن را غير انساني ميداند. عفاف، هوشمندانهترين
حالت كنترل نفس و اعمال قدرت در حوزة شخصيت خويش است كه تلاش در
برجسته و شفاف كردن انسانيت انسان دارد و از جلوهگري و عشوهگري
جنسيتمدار جلوگيري مينمايد.
-2 كمالگرايي انسان: خصلت انساني "خويشتنداري"، بايد حفاظت شود و
اساسيترين فلسفة معنوي "پوشش" در ميان اقوام، ملل، تمدنها و اديان،
حفظ همين خصلت انساني حيا و عفت است. اسلام، طرفدار اين ويژگي
انساني است و زن و مرد را به رعايت آن براي رسيدن به كمال و
فضيلت فراميخواند، در كانون خانواده نيز زن و شوهر را توصيه به
رفتاري انساني ميكند و كُنِش جنسي ميان زن و شوهر و لذتگرايي
مشروع و قانونمند را نيز در همين راستا توصيه ميكند. اسلام، از
نگاههاي غيرانساني، جلوگيري كرده و به زن و مرد مؤمن سفارش ميكند
كه چشمچراني نكنند و نگاهي عفيفانه داشتهباشند:
«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم»()؛ (به مردان بگو ديدگان (از نظر
بازي) فروگذارند) «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصار هن»()؛ (به زنان
مؤمن (هم) بگو ديدگانشان را فرو گذارند).
آثار "عفاف"
«خويشتنداري»، توانايي برجستة روحي به انسان ميدهد تا وي در برابر
هجوم سركش هوي و هوس پايداري كند و در فراز و فرود زندگي، به كمال
رسد. انساني كه اعتقاد به اصول و ارزشها دارد؛ در واقع، به سرچشمة
همة مهربانيها، لطافتها، عاطفهها، عشقها، زيبائيها و هنرمنديها و
ابداعها ايمان دارد و چنين ايماني، چونان بنيان مرصوص است() كه هيچ
تندبادي، از آزمندي، فزون خواهي و خشونت طلبي نميتواند وي را آشفته
سازد. وي را وقار و عزت و بلنداي كوه ماند كه دلي شفاف، و پاك دارد
چونان پاكي آب زلال در چشمههاي رسته از دل كوهساران.
اين آرامش دروني و بروني، به خويشتنداري انساني ميانجامد. برخي ديگر از بركات عفاف عبارتند از:
-1 آرامش روحي فرد و جامعه (بهداشت رواني): با عفاف و خويشتنداري
ميتوان از هرز رفتن استعدادها، توانها و امكانات جلوگيري نمود و به
بالندگي هنجارها و ارزشها ياري نمود:
«از نظر اسلام محدوديت كاميابي جنسي به محيط خانوادگي و همسران
مشروع از جنبه رواني به بهداشت رواني اجتماع كمك ميكند(»)
پايبند نبودن به حجاب، آرامش خانواده و جامعه را برهم زده و به التهاب دامن ميزند:
«فلسفة پوشش و منع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع از نظر اجتماع
خانوادگي اينست كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت
كردن او به شمار ميرود؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي، همسر
قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار
ميرود. و درنتيجه كانون خانوادگي بر اساس دشمني و نفرت پايهگذاري
ميشود.(»)
-2 پايداري نظام "خانواده": رعايت عفاف در رفتار و گفتار، خانواده را
سالم و آسيبناپذير نگه ميدارد. آيا آنان كه با فريبكاري، شعار
آزادي زن را سر دادند و حجاب را از عفت، تفكيك كردند، توانستند با
ولنگاري زنان در غرب و تشويق مردان هوسباز، نظام خانواده را حفظ
كنند؟
-3 اصلاح زن "شييء شده": امام خميني، در توضيح نگرش غربي به زن را
نگرش به يك كالا، تعبير زيبائي دارند: «در خصوص زنان، اسلام هيچگاه
مخالف آزادي آنها نبوده است. به عكس، اسلام با مفهوم "زن شيي شده" و
به عنوان شيي، مخالفت كرده است و شرافت و حيثيت وي را به وي باز
گردانده است.(»)
-4 عفاف، منشأِ فرهنگ و ادبيات: همه زيبايي و شكوه تمدن و فرهنگ
انسان را در يك كلمه ميتوان خلاصه كرد و آن عشق است. استواري عشق
به اسطورههاي كمتر دست يافتني است. زبان عاشقان، زبان شعر است كه
چون دل پرسوز عاشق، درون سوز است. زبان سرخ و آتشيني كه تن
نميشناسد و سر بر باد ميدهد ولي مهربان و ترحمبرانگيز است و حتي دل
معشوق سنگ دل را ميسوزاند و به تحسين واميدارد. اين بلنداي
شكوهمند فرهنگ و ادب شرقي، عرفاني و ايراني، دستماية يك نسل سرفراز
اصيل، خويشتندار و متمدن است كه از منظر عفاف به يكديگر مينگريستند.
زن در حشمت و جلال ميزيسته است و مرد همواره در پي اين حشمت و
جلال ميرفته است كه به سادگي و آساني، دست يافتني نبوده است.
كمتر بازيچة دست هوسران مردان بوده و بيشتر ارزش و اعتبار داشته
است.
«آيا آنجا كه سلسله مقررات اخلاقي به نام عفت و تقوي بر روح مرد و
زن حكومت ميكند و زن به عنوان چيزي گرانبها دور از دسترس مرد است
اين استعداد بهتر به فعليت ميرسد يا آنجا كه احساس منعي به نام
عفت و تقوي در روح آنها حكومت نميكند و اساساً چنين مقرارتي وجود
ندارد. وزن در نهايت ابتذال در اختيار مرد است.(»)
اما زن بدون عفت و پوشش، اين جمال مرموز و شاعرانه را نيز از كف
ميدهد و به زبالهدانيِ شهوت مردانِ بياصول بَدَل ميگردد، مرداني
كه نه شاعر، بلكه تبهكارند.
پينوشتها:
-1 راغب اصفهاني - معجم مفردات الراغب - ص 350
-2 طريحي - مجمع البحرين - جلد 5 - ص 101
-3 اين منظور - لسان العرب - جلد 9 - ص 253
-4 شرتوني لبناني - اقرب الموارد - جلد 2 - ص 803
5 - لغت نامة دهخدا - جلد 10 - ص 14081
-6 معين - فرهنگ فارسي معين - جلد 2 - ص 2319
-7 ترجمه بهأالدين خرمشاهي از قرآن مجيد
8 - شيخ عباس قمي - سفينه البحار - جلد 2 - ص 207
-9 ميزان الحكمه - جلد 6 - ص 359 - حديث 12824
-10 ميزان الحكمه - جلد 6 - ص 363 - حديث 12861
-11 راغب اصفهاني - معجم مفردات الراغب - ص 276
-12 طريحي - مجمع البحرين - ج 1 - ص 252
-13 لغت نامه دهخدا - جلد 9 - ص 13894
-14 فريد وجدي - دائرة المعارف القرن العشرين - جلد 6 - ص 515
-15 قرآن - سورة آل عمران - آيه 14
-16 شهيد مطهري - تعليم و تربيت در اسلام - ص 106 - انتشارات الزهرأ
-17 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 177
-18 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 168
-19 حجاب - مهريزي - ص 39
20 الي 29 - شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 52 الي 57
-30 سورة نور - 30 - ترجمه خرمشاهي
-31 سورة نور - 31 - ترجمه خرمشاهي
-32 سورة صف / 4
-33 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 83
-34 شهيد مطهري - مسئله حجاب - ص 89
-35 امام خميني - زن و آزادي در كلام امام خميني (قدس سره) - ص 32 - سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد
-36 شهيد مطهري - اخلاق جنسي - ص 84
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
این
روزها که چشم های برخی از زنان و دخترکان جامعه ما به جای افقی دورتر به
نام حفظ شئونات اخلاقی و به تبع آن عاقبت به خیری خود و دیگران، به افقی
نزدیکتر، یعنی تنوع طلبی همراه با هوس و خواهش های نفسانی افتاده است،
انگار حرف های شهید مطهری در ذهن تداعی می شود که در کتاب"توحید" به رشته
تحریر در آمده است:
"یکی
از اشتباهات بزرگ همین است که بعضی خیال می کنندکه انسان طبعا طالب تنوع
است و اصلا تنوع را و اینکه از نوعی به نوع دیگر، لذت ها و محبوب هایش را
عوض کند، دوست دارد، و خود تنوع مطلوب است؛ در صورتی که این طور نیست و اینکه تنوع مطلوب است؛ به این علت است که هیچ مطلوبی قدرت ندارد مطلوبیت خود را برای همیشه حفظ کند و جهتش این است که آن مطلوبْ مطلوب مجازی بشر است و مطلوب حقیقی و واقعی نیست. اگر شیئی مطلوب واقعی و حقیقی باشد، انسان از او سرد نمی شود و اگر از او سرد نشد، طالب تنوع نیست."(توحید صفحه ۵۱)
شاید
جملات این شهید عزیز کمی سنگین باشد، اما چکیده این چند خط به ما می
فهماند که تنوع طلبی اصولا از اینجاشروع می شود که انسان به نهایت خواسته
خود نرسیده است و هر لحظه احساس می کند باید به چیز جدیدتری رو بیاورد.
انسان
که تابع مد و تنوع طلبی شد هیچ گاه به سکون و یک نوع بودن راضی نیست، با
هر موجی رنگ عوض می کند و تغییر می کند. این از آن جهت است که به مطلوب
حقیقی خود نرسیده است و این مطلوب را در همه چیز جستجو می کند. این موضوع
فقط در مورد حجاب صدق نمی کند، اصولاً سبک و شیوه زندگی را در مجموع زیر
پوشش خود می گیرد.
پس
در یک نتیجه گیری ساده به این نتیجه می رسیم که زنان و دختران ما نیز مانند
همه نوع بشر به دنبال ایده آل و مطلوب واقعی هستند، اما در رجوع به منبعی
که می تواند آنها را به این مطلوب برساند دچار اشتباه شده اند. آنها در
رسیدن به مطلوب واقعی، خدا را مد نظر نداشته اند، این ادعا وقتی ثابت می
شود که حرکات آنها را در قالب دین تحلیل کنیم. با رفتن به این راه اشتباه
است که چیزهایی مانند ساپورت و … می شود نیاز و مطلوب آنها و اتفاقاً این
را در مسیر به روز بودن، حق خود نیز می دانند.
در
حالی که کسانی که (منظور در اینجا زنان و دختران هستند) به مطلوب واقعی خود
رسیده اند، و رضایت خدا را محور رفتار و کردار خود قرار داده اند، به
راحتی و با آرامش، حجاب کامل را انتخاب میکنند(منظور خانم هایی هستند که به
حجاب کامل عشق می ورزند) و این طور فکر نمی کنند که هر روز باید به رنگی
باشند تا روحیه تنوع طلب خود را ارضاءکنند.
به
قول یکی از بزرگان، مَثل خدا و بندگانش مَثل درخت و شاخه هایش هست، که هر
چه شاخه از تنه درخت دورتر باشد شکننده تر میشود و هر چه نزدیکتر، قدرتش
بیشتر می شود.
از
خدا دور نشویم تا به هر نسیمی از جا کنده نشویم. این دنیا آخرین مد لباسش
را خودش به ما تحمیل می کند. کفنی سفید که ماندگارترین لباس به تن انسان
است.
چقدر زجر آور است حلول شیطان را در جامعه دیدن و قدرت به تغییر آن نداشتن…
اما
درهمه این قضیه بدترین چیزی که عذابمان می دهد، همان آینده نگر نبودن و
برنامه نداشتن ما هست در دنیایی که هر لحظه برای مبارزه با انسانیتِ انسان
یک برگ برنده جدید رو می کند و ما هنوز عادت کرده ایم وقتی کار از کار گذشت
و سهراب در خاک شد، آنگاه به فکر نوشدارو بیفتیم و این عین ضعف است…
هجوم
غرب در جبهه فرهنگی آنقدر به روز و قدرتمند است که ما همیشه به این نتیجه
رسیده ایم که بایستیم و منتظر شلیک توپ به سمت خویش باشیم و بعد به فکر
بیفتیم که چطور باید جلویش را بگیریم، در حالی که فرهنگ اسلامی همیشه
فرهنگ هجوم به فرهنگ شیطانی بوده است و هیچ گاه ما را مدافع در این زمینه
نخواسته است.
درست
بر عکس جنگ سخت که می گوید هیچ گاه شروع کننده نباش، اینجا همیشه اسلام
است که هجوم می کند، این در سیره رسول خدا(ص) نیز به وضوح قابل اکتشاف است…
نمی
دانم تا کی منتظر هستیم که غرب یک نطفه فکری نجس دیگر در تفکر جوانان ما
بکارد و آن وقت ما به انفعال بیفتیم که حالا با این معضل چه کنیم؟ این
روزها که ساپورت پوشان غیر از اینکه به فکر به روز بودن باشند به هیچ چیز
دیگری فکر نمی کنند، این خنده مستانه اهریمن شیطانی غرب است که چشم ما را
به اشک نشانده است …
اما کار ما به چه می ماند؟
ما
دختران و پسرانمان را با نظام آموزشی که در اصل بسیار شبیه به آموزش در غرب
است، رشد می دهیم و آنها را به جامعه ای می فرستیم که برای آنها و برای
زندگی در آن، زیر ساختِ فکریِ اسلامی به بچه هایمان نداده ایم، می شود این
که هست و آنها شکار تفکرات و اخلاقیاتی می شوند که هیچ گاه برای مبارزه با
آن آماده نشده اند…
نمی
دانم چرا در مدارس ابتدایی ما به دختران درس حیا و عفت و تعقل گرایی در
عفاف؛ و به پسرانمان درس غیرت و شعور و تفکر در حیا نمی دهیم… چرا نهج
البلاغه و احادیث در مقاطع بالاتر ورودی ندارد، چرا دانشگاه نمی شود دوره
ای که تمام کننده همه مبناهای فکری برای جوانان ما باشد…
خیلی
ها این تفکر را مسخره می کنند، اما اسلام وقتی در فکر و رفتار نوجوان و
جوان ما رسوخ می کند، که به قول رسول خدا(ص) در کودکی و نوجوانی مانند
نقشی که بر سنگ حک می شود، در قلب و ذهن آنها نقش بسته باشد…
اما غرب…
آنها
را خوب شناخته ایم، آنها امروزه که ساپورت ها را به تن دخترکان ما می
بینند و به جدا شدن آنها از فرهنگ ناب اسلامی می خندند، هیچ گاه به این
قانع نیستند، آنها مد و لباس بعدی را برای تن عزیزان ما که کم کم از
دستمان می روند و به دامن شیطان می افتند، می دوزند و آماده موقعیتی خوب می
کنند…
و ما هنوز فکر می کنیم باید وقتی بچه های سرگردانمان به دام آنها افتادند، به فکر نجاتشان باشیم… کاری شبیه معجزه….
آهای…
صدای من به گوش کدام پدر، کدام مادر، کدام مسئول، کدام مدیر، کدام فعال فرهنگی، کدام مسلمان می رسد؟؟؟
به خدا غرب در ساپورت ها نمانده است، غرب برای بچه های ۵-۶ ساله ما هم لباسِ اندازه دوخته است…
به
خدا اگر مبنای اسلامی را از مقاطع حتی قبل از ابتدایی شروع نکنیم، بچه
هایمان را برای روزهای سخت جوانی و احساسی شدن آماده نکنیم، حتی اگر تمام
قدرت خود را بگذاریم، نمی توانیم یکی از آنها را در جوانی از شر غرب شیطانی
حفظ کنیم…
چرا برای جنگ با شیطان سربازان خود را از کودکی آماده نکنیم؟؟؟
از امروز شروع کنیم، البته بچه های سرگردانمان که شکار غرب می شوند نیز نباید فراموش شوند
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
میگویند پیغمبر حتی روی سفرایی که
پیششان میآمدند هم حساس بودند و میگفتند سعی کنید سفیران خوشرو و
خوشچهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدمها، طرز پوشششان روی طرف مقابل
تأثیر میگذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامیاش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس
خوبی در طرف مقابل ایجاد میکند.
خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از
اینجا به بعد که بحث میرسد به زیبایی در پوشش خانمها، آدمها چند دسته
میشوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش
برای زنان در اسلام میگوید و آن را نهی میکنند.
دور هم نشستهایم و گپ میزنیم. ما
میگوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضیهای دیگر میگویند زیبایی در حجاب
معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. میگویند زیبایی، جذابیت
میآورد و حجاب نباید جذاب باشد.
نمیدانم دستهٔ دوم چطور میتوانند زیبایی
در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی میکنند چیز
«زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسریشان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این
هم میشود زیبایی دیگر!
زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب
میشود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز
باشد، حجاب را زیبا میکند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق
دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا میکند. این که روسری یا مقنعه
را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ
اینها حجاب را زیبا میکند.
حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتبتر و شکیلتری رو بگیری، ایرادی دارد؟
این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی
که به ذهن میرسد این است که جذابیت آنجا ایراد دارد که باعث مفسده شود،
نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشمهای محرم و نامحرم را چهارتا میکند و
هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان میاندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به
هر جذابیتی نمیشود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت میآورد. ولی هر زیباییای
مفسده ندارد.
آنهایی که فکر میکنند زیبایی در حجاب جا
ندارد، واقعا فکر میکنند خواستهٔ اسلام این است که زنها به زشتترین و
شلختهترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمیکنم کسی واقعا چنین
تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.
اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و
چهرهمان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباسهای
بدننما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوشسلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد
شرعی آنورتر نرفتهایم، آدمهای بیشتری را جذب حجاب کردهایم و در عین
حال، احساس خوبی را به مخاطبمان منتقل کردهایم.
به نظر شما این جور زیباییها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟
.
بعدنوشت:
نگاهی که آقایان به پوشش خانمها دارند
عمدتاً محدود به پوشش زنها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که
خانمها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با
خانمها. یک وجهاش این است که خانمها باید پوشش اسلامی داشته باشند در
برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانمهایی که قرار هست دائم
همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.
آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا
میکند و بعُد تأثیرگذاریاش و نشاطبخش بودنش مهم میشود. بالاخره ما
خانمها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم
یا نه؟
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.
باز ارجاع میدهم به سفارش پیامبر در مورد خوشرو بودن سفرایشان.
منبع :کوثرانه
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حرمتی از جنس حجاب , حریم آسمانی
وقتی از حجاب میگیم پوششی کامل از یک زن کامل به ذهن میاد
وقتی حرمت هارو میشماریم وبه حجاب میرسیم واجبار رعایتش اونوقته که میزان
احترام به حرمت خدا سنجیده میشه
همیشه شکر گذار اینم که یک زنم یک زن با یک مسولیت بزرگتر واضافی تر
تا به خدا ثابت کنم که توانایی انجام این حرمتو دارم
وقتی احکام رو میخونیم حرمت هارو میسنجیم حرمت حجاب خیلی خاصه
همه میتونن دروغ نگن همه میتونن صادق باشن همه میتونن ادم درستی باشن که تو
احکام گفته اما فقط کشی میتونه خاص بودن حجاب رو درک کنه که حریم انسانیت
رو درک کنه
این حرمت مختص یک زن کامله یک روح کامل
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
جدیدترین مد مبتذل و ناهنجاری که این روزها زیاد به چشم میخورد «ساپورت»
نام دارد. ساپورت یا همان جوراب شلواری به حدی وقیح است که در غرب به
عنوان یونیفرم مخصوص زنان روسپی! شناخته میشود. همچنین کارگردانان
فیلمهای پورنوگرافی برای تحریک بیشتر مخاطبان این فیلمها، لباس چسبنده
ساپورت را بر تن بازیگران پورنو میکنند. متأسفانه برخی بدون توجه به اینکه
این لباس، مخصوص زنان بدکاره است، این جوراب شلواریهای ارزان قیمت را
تهیه کرده و از اینکه مد روز را به تن کردهاند، احساس غرور نیز میکنند!
غافل از اینکه، با این پوشش، خود را در معرض نگاههای حریصانه مردان هیز و
هوسران قرار میدهند.
شايد خيلي از هموطناني كه اين
مطلب را ميخوانند دقيقا ندانند "ساپورت" چيست و چرا امروزه به محل مناقشه
نيروي انتظاميو برخي از شهروندان محترم تبديل شده است. در گذشته اين كلمه
را بيشتر از زبان غلام پيرواني شنيده بوديم. او وقتي تيمش ميبرد ميگفت
"مسئولان خوب ساپورت كِردن" و وقتي ميباخت هم ميگفت "مسئولان خوب ساپورت
نكِردن". اين ساپورت جديد اما آن ساپورت نيست. در واقع همان جوراب شلواري
سابق خودمان است كه جنسش كميمتفاوت شده و چنان به بدن صاحبش ميچسبد كه
گويي عضوي از بدن اوست. افرادي كه عادت به استفاده از شلوار کردی دارند
حتي 30 ثانيه هم نميتوانند ساپورت را تحمل كنند. به همين دليل در برخی
نقاط كشور طي ماه هاي اخير بيش از صد مورد مرگ در اثر نفس تنگي گزارش شده
است.
ساپورت يا همان چسبونك بي
حيااولين بار در كشورهايي مورد استفاده قرار گرفت كه به لحاظ امنيتي وضعيت
خوبي نداشتند. عوض کردن اين شلوارها بيش از 45 دقيقه زمان ميبرد. به
همين دليل زورگيرها مجبور ميشدند به گرفتن كيف پول، موبايل و ساير البسه
فرد زورگيري شونده اكتفا كنند و شلوار براي خود او باقي ميماند. پوشيدن
اين شلوار هم بسيار زمان بر است. شما بايد پس از عبور دادن پاچه ها از پنجه
هاي پايتان، دو طرف كمر شلوار را بگيريد و همزمان با بالا كشيدن آن خودتان
هم بالا بپريد. اين عمل بايد بيش از 30 مرتبه تكرار شود تا شلوار در اندام
شما جا بيفتد.
ساپورت ومسئله سندروم خودنمایی
75 درصد از کسانی که از پوشاک زننده استفاده می کنند دچار سندروم خودنمایی
هستند. این ناهنجاری یکی از علل خودنمایی به افرادی که دارای آن می باشند
با جلب توجه دیگران و نگاه های آنها و احساس رضایت می نمایند درروانشناسی
به این سندروم هیستوروم یونیک گفته می شود که جوزدگی و خروج از رفتارهای
منطقی نیز بر همین علت استوار است.
چندی است که پدیده ای شوم برپیکر زنان پایتخت خودنمایی می کند که نامش «ساپورت» و یا «لگ» (leg)
است.این از خاصیت های جامعه مدپرست است که برای ذایقه سازی و هویت بخشی به
پدیده های نو و گاها ناساز با فضای عمومی، اقدام به نامگذاری خاص بر روی
آنها می کنند.اینکه چرا و چه کسی نام «جوراب شلواری» های سابق را «ساپورت»
نهاده و اصلا این نام از خارج کشور همراه با این جوراب شلواری های رنگ
آمیری شده وارد شده یا خیر، موضوع بحث ما نیست.داستان از این قرار است که
از زمستان 1391 برخی زنان خیابانی تهران در حرکتی کاملا مشکوک و سیستماتیک
اقدام به پوشیدن جوراب شلواری هایی نمودند که منظره ی بدن نمای از زانو به
پایین این پوشش ها قدری عجیب می نمود. متاسفانه اقدامی در برخورد با این
پوشش (که عملا شلوار را از زیر مانتو حذف کرده بود) از سوی هیچکدام از
مبادی مسئول صورت نگرفت.
بهار 1392 از راه رسید و چشم مردم کلان شهرها منور به کوتاه تر شدن
مانتوهایی شد که زیر آن هیچ برتن صاحبش نبود جز جوراب شلواری های سابق (که
حالا نام ساپورت به خود گرفته بودند) و آرام آرام با حرکتی خزشی این ساپورت
ها نه تنها آفتاب بیشتری به خود می دیدند بلکه رنگ ها و نقوش بیشتری را بر
اندام باربی های تهرانی تجربه می کردند.گاهی یک ساپورت «رنگ پا» بیننده را
به اشتباه می انداخت که نکند فقط یک پیراهن بر تن فلان زن است و دیگر هیچ!
اکنون به وفور دختران و زنانی در سطح اکثر کلان شهرها دیده می شوند که
پیراهنی کشی و مجلسی را (که هیچ ربط و شباهتی به مانتو ندارد و صرفا
پیراهنی است که تا نیمی از نشیمنگاه امتداد دارد) بر تن داشته و پوشش تمامی
نیم تنه ی تحتانی بدن را برعهده ی ساپورت نازک و گاها رنگ بدن خویش گذاشته
اند.
تغییر پوشش افراد به علت تغییر سبک زندگی
مسئله این است؛«ساپورت»! پرسش کلیدی این روزهای فعالین اجتماعی این است که
این پوشش خاص چگونه سر از خیابان های تهران درآورده است. دکتر ابهری آسیب
شناس شهیر اجتماعی پاسخ های جالبی در این خصوص می دهد.متاسفانه بعضی از
بانوان و دختران جوان، تحت تاثیر سریال ها و فیلم های ماهواره ای و بعضی
دیگر فقط براساس تقلید اقدام به استفاده از پوشاک می نمایند که باعث توهین
به مقام زن است.نود درصد از این افراد فلسفه این نوع پوشاک را نمی دانند و
فقط برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح امروزی ها دست به حرکاتی می زند که
باعث بروز ناهنجاری های رفتاری می گردد. بعضی از بانوان تصور می کنند که
با اینگونه پوشاک زیباتر می شوند درحالیکه نه تنها البسه یاد شده زیبایی به
همراه نمی آورد بلکه ابزاری برای تحریک دیگران می شود.
در یک بررسی رفتاری، 75 درصد از کسانی که از پوشاک زننده استفاده می کنند
دچار سندروم خودنمایی هستند. این ناهنجاری یکی از علل خودنمایی به افرادی
که دارای آن می باشند با جلب توجه دیگران و نگاه های آنها و احساس رضایت می
نمایند درروانشناسی به این سندروم هیستوروم یونیک گفته می شود که جوزدگی و
خروج از رفتارهای منطقی نیز بر همین علت استوار می باشد. ساپورت های که
اخیرا وارد کشور شده فقط برای سالنهای رقص و باله می تواند مورد استفاده
قرار می گیرد نه در خیابان ها و معابر. در این صورت است که تحریکات جنسی
باعث بروز رفتارهای غیر منطقی و قانون شکنانه می گردد.
متاسفانه در ده سال گذشته سازمان ها و نهادهای فرهنگی دچار سیاست زدگی شده
و به این گونه مسائل توجه چندانی ننموده اند. مقابله با پوشاک غیر متعارف
فقط نباید به عهده نیروی انتظامی باشد بلکه باید از تولید و ورود آنها
جلوگیری شود. ما دچار پرکاری فرهنگی بیرونی و کم کاری فرهنگی درونی شده
ایم. فرهنگ سازی و تغییر سبک زندگی یکی از اصلی ترین ابزار پیشگیری و
مقابله می باشد. ارائه پوشاک برا اساس موازین اسلامی و درچارچوب مطلوب
جوانان می تواند مقابله عملی با این گونه پوشاک می کنیم.
«یک سال و اندی میشود که «ساپورت» - کالایی که ایرانیان درگذشتهای
نهچندان دور، عنوان «جورابشلواری» را بر آن مینهادند - مد شده است. بر
کسی معلوم نیست که چرا حالا آن را ساپورت میخوانند؛ واژهای انگلیسی که در
زبان فارسی به «حمایتکننده» معنا میشود. ساپورت در گذشته به صورت ساده،
با کفه و در رنگهای مختلف عرضه میشد و بعدها نمونه منقش و بدون کفه آن
نیز به بازار آمد. نرخ این کالا نیز متفاوت است؛ از حدود 15 هزار تومان تا
200 هزار تومان که برای نمونههای مرغوب آن قیمتگذاری شده است.
ساپورتهایی که به این حد از فراوانی رسیده است، چگونه سر از بازار ایران
در میآورد؟ این پرسش در شرایطی مطرح است که حدود 10 ماه پیش دولت برای
کاهش محدودیتهای ارزی، ثبت سفارش 77 قلم کالا را ممنوع کرد که از قضا،
پوشاک نیز در فهرست این اقلام ممنوعه گنجانده شده بود. در حالی که نگاهی
به آمار گمرک در سال 1392 نشان میدهد که این ممنوعیت برای واردات
«جورابشلواری» که ممکن است از نوع ساپورتهای موجود در بازار باشد، صادق
نبوده است.
بر اساس این آمار در سال 1392 حدود 5228 دلار کالا با عنوان
«جورابشلواری، جورابآلات تراکمی درجهبندیشده (برای مثال، جورابهای
واریس)، بدون به کار بردن کفه، کشباف یا قلاببافیشده» و با وزن 63
کیلوگرم از مبدأ «ایتالیا» وارد شده است. ارزش ریالی واردات این کالا نیز
حدود 129 میلیون و 601 هزار و 852 ریال بوده است. با این حساب، چنانچه
اندکی در این اعداد و ارقام دقیق شویم، درمییابیم که ارز تخصیصیافته به
این جورابشلواریها، از نوع مبادلاتی بوده است.آمار واردات این کالا و
کالاهایی با عناوین مشابه در سال 1391 نیز رقمی معادل 796/846 را نشان
میدهد که البته به نظر میرسد این آمار یا دستکم بخشی از آن مربوط به پیش
از اعمال ممنوعیتها در سال 1391 بوده است.
آنچه بدیهی به نظر میرسد، حجم واردات پنج هزار دلاری جورابشلواری
تکافوی تقاضای موجود در بازار را نخواهد کرد. از سوی دیگر گفته میشود حدود
60 درصد ساپورتهای موجود در بازار از تولید داخل تامین میشود. بنابراین
با در نظر گرفتن 60 درصد سهم تولید داخل در بازار این کالا میتوان نتیجه
گرفت که بخش بزرگی از ساپورتهایی که در اختیار مصرفکنندگان قرار میگیرد،
جزو کالاهای قاچاق است که ممکن است هم پارچه و هم کالای نهایی از طریق
قاچاق وارد کشور شود و کسی جلودار ورود این محمولهها به کشور نیست. اما
جالب اینجاست که تولیدکنندگان این کالا نیز به صورت زیرزمینی فعالیت
میکنند. شاید آنان میدانند که عرضه، حمل و نقل و نگهداری البسه قاچاق و
لباسهای خلاف عفت عمومی، جرم و قابل تعقیب است.
بر اساس ماده 6 قانون «نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان
لباسهایی که استفاده از آنها در ملاءعام خلاف شرع است یا عفت عمومی را
جریحهدار میکند» در تمامی مواردی که به موجب این قانون، تخلفات مزبور
توسط شرکتها، سازمانها یا بنگاههایی صورتگرفته که دارای شخصیت حقوقی
هستند، مدیرعامل یا مدیرمسئول شخصیت حقوقی، مسئولیت داشته و به حبس از یک
تا دو سال محکوم میشوند و در موسسات دولتی مدیرعامل یا مدیرمسئول علاوه بر
حبس از خدمت نیز منفصل میشود.
با این وجود اما کالاهایی که ممکن است از نگاه دولت و حاکمیت بر خلاف عفت
عمومی باشد، در بازار به وفور یافت میشود و به نظر میرسد اجرای این قانون
نیز ممکن نیست چرا که باید قوه قضائیه ظرفیت زندانهای خود را به شدت
افزایش دهد. بنابراین چاره این است که ضابطان قضایی همچنان به برخوردهایی
که اکنون در سطح شهر یا برج میلاد، هنگام برگزاری کنسرت با دختران و
بانوانی که شاید تنها از مد روز تبعیت میکنند، ادامه دهند.
"ساپورت" از کجا آمد؟
«در سالهای اخیر لباسهای تابستان کوتاهتر و تنگتر شده است؛ اما بسیاری
از خانمها اخیراً برای راضی نگه داشتن نیروی انتظامی، مانتوهای گشادتر و
بلندتر را انتخاب میکنند. آنها با وجود پوشیدن لباسهای گشاد و بلند، قسمت
پایین پاها را به نمایش میگذارند...»
در شرایطی که تنپوشی به نام «ساپورت» با رنگها و طرحهای متنوع به پوشش
اغلب دختران و زنان تبدیل شده است. تصور این است که کسانی در خارج از
مرزهای ایران برای تضعیف بنیان خانواده و تهاجم فرهنگی، استفاده از این نوع
پوشش راترویج میکنند. برای مثال، برخی سایتهای تندرو، پای برخی
رسانههای فارسیزبان خارجی مانند شبکه «من و تو» را نیز به میان
کشیدهاند. تحلیل این رسانهها چنین است که مجریان این شبکه با پوشیدن
«ساپورت» و «شلوارهای بدننما و چسبان» قصد ترویج و تخریب ارزشها و
باورهای جامعه ایرانی را دارند. از سوی دیگر، برخورد نهادهای انتظامی با
کسانی که اقدام به پوشیدن مانتوهای رنگی و به ویژه ساپورت کردهاند نیز
تشدید شده است.
سال 1386 بود که «سردار اسماعیل احمدیمقدم» فرمانده نیروی انتظامی در
توجیه برخورد با کسانی که چکمههای بلند به پا میکردند، آن را مصداق
«تبرج» یا «خودنمایی» دانست. اما نه بانوان ایرانی پایشان را از این نوع
چکمهها بیرون کشیدند و نه فروشندگان، این کالا را از ویترینهایشان پایین
آوردند. البته ممکن است برخی از انواع پوشاک مانند «شلوار کوتاه» یا
«مانتوی کوتاه» که در سالهای مختلف با اخم ماموران گشت امنیت اخلاقی مواجه
شده است، با کاهش تقاضا در بازار این نوع کالاها نیز افت کرده باشد؛ اما
تردیدی نیست که این کاهش تقاضا به دلیل برخورد نیروی انتظامی رخ نداده است،
بلکه ظهور مدهای جدید، سببساز کاهش طرفداران این نوع پوششها شده است.
حال در شرایطی که این نوع کالاها در بازار به وفور یافت میشود، پرسش
اینجاست که چرا این مصرفکنندگان هستند که همواره با برخورد نیروهای
انتظامی مواجه میشوند؟ یا در شرایطی که طرف عرضه، یله و رها شده است،
کنترل طرف تقاضا شدنی است؟ و پرسش دیگر اینکه وقتی تقاضا برای کالایی رو به
افزایش است، میتوان با برخوردهای قهری از مصرف آن جلوگیری کرد یا در
برابر عرضه قانونی یا غیرقانونی آن سد بست؟ اگرچه تاکنون اشکال حجاب و
مدگرایی در میان مردم ایران از ابعاد سیاسی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی مورد
واکاوی قرار گرفته است،
"ساپورت پوش"ها چه کسانی هستند؟
یکی از مشکلات جوامع در حال توسعه مدگرایی است.این روز ها این مدها در
ایران به صورت ساپورت پوشیدن دختران جلوه بیشتری پیدا کرده است. این روز ها
کمتر کسی است که درباره زنان و دخترانی که ساپورت می پوشند و درخیابان ها
می گردند،خبری نشنیده باشد.شاید بهتر است بگویم کمترکسی است که در شهر های
بزرگ (و البته الآن حتی شهر های کوچک)، پارک ها،پاساژها، خیابان هاو معابر و
اماکن عمومی رفته باشد و ساپورت پوش ها، (ساپورت، همان جوراب شلواری
خودمان است که برای نوزادان خریداری می کریدم و خارجی ها به آن legمی
گویند) را ندیده باشد. ساپورت های که این روزها رنگارنگ و منقش به تصاویر و
اشعار و نوشته ها و گاهی اوقات پرچم کشور های مخالف و ... می شوند تا جلب
توجه بیشتری کنند.بازار خوبی هم دارد. هم تولید کنندگان و هم فروشندگان این
تولیدات درآمد های خوبی هم دارند لذا بازارشان داغ داغ است و کسب شان رونق
دارد. اما همه این دختران و زنانی که ساپورت می پوشند را فاحشه
نخوانیم.گاهی اوقات تحت تاثیر مد گرای ساپورت پوش می شوند، گاهی اوقات هم
به دلیل راحتی. ولی این افراد مگر چند سال دارند؟ اکثریت شان زیر 30 سال
هستند. کجا به دنیا آمدند؟اکثریت قاطع آنان در ایران به دنیا آمدند. در
کدام مدرسه ها درس خواندند؟در مدارس دولتی یا غیر انتفاعی خودمان درس
خواندند. معلمان شان چه کسانی بودند؟قطعا ازخارج نیامدند.معلمان شان هم از
همین مرز و بوم هستند. از کدام دانشگاه ها فارغ التحصیل شدند؟از دانشگاه
های خودمان فارغ التحصیل شدند یا در این دانشگاه ها درس می خوانند. در کدام
محیط اجتماعی بزرگ شدند؟در محیط های اجتماعی ایران بزرگ شدند. پدر و
مادرشان چه کسانی هستند؟من و شما که تا دیرور اگر یک خال مویش پیدا می شد
ناراحت می شدیم ولی حالا برای ساپورت پوشیدن شان تشویق شان هم می
کنیم.هزینه هم می پردازیم،گاهی اوقات چشم و هم چشمی هم می کنیم چون به
اصطلاح « کلاس» دارد. از چه خانواده هایی هستند؟تصور اشتباه این است که
بسیاری از ما فکر می کنیم ازخانواده های های مرفهین بی درد هستند.نه دوست
من اشتباه نکنیم و بدانیم که درصد قابل توجه شان از خانواده کم درآمد هستند
ولی... بپذیریم که نتوانستیم اکثریت این جوانان مان را آنگونه که شایسته
است در خانه، مدرسه، مسجد، کانون های فرهنگی، و... جذب کنیم تا پایبند به
هنجار های اجتماعی جامعه خود باشند.بدن شان را نمایش دهند و این را فرصتی
برای جلب توجه بیشتر بدانند. وقار را نه در حیاء که در بی حیایی
بدانند.برخورد های خشن کردیم، شلاق زدیم، پرونده تشکیل دادیم، کار فرهنگی
نکردیم، زبان شان را نفهمیدیم یا شاید هم نخواستیم بفهمیم و ...و این هم شد
نتیجه اش. بنشینیم شعر روی شلوار خانم ها را بخوانیم و ...
تاریخچه ساپورت پوشی و دلایل فروش روز افزون ،مزایا و معایب
در دهه ۶۰ بود که در غرب، دامن های خیلی کوتاه مد شد وبسیاری از خانم ها
ترجیح دادند تا به جای پوشیدن جوراب از ساق جورابیهای بلند استفاده کنند،
در نتیجه برای رقابت با ساق ها، طول جورابها خیلی بلندتر از معمول شد تا
برای پوشیدن با دامن های کوتاه مناسب باشد، اما در اثر این تغییر جوراب ها
به کلی از مد خارج شد و جای آن را ساق جورابی ها گرفتند. در حقیقت ساق
جورابیهای نایلونی زیبا و ظریف در دهه۱۹۶۰ خیلی رایج شد. در حالی که در
طول ۴۰۰ سال پیش از آن ، جوراب های ساق بلند بر مد مسلط بود.
پس از دههی ۶۰ میلادی، تحول چندانی در زمینه صنایع تولید جوراب رخ نداد و
تا امروز جورابهای زنانه و مردانه فقط به تناسب مدهای روز تغییر
کردهاند. اما در سال های اخیر جوراب های ساق بلند و ساق شلواریها و جوراب
شلواریها بازهم مد و رایج شده است و در راهروهای فشن و مجلات دیده می
شود.
امروزه توجه و علاقه زیاد به ساقهای طرحدار و رنگی در مجموعه های طراحان
مشهور مد جهانی مشاهده شد و این ساقها بیش از سایر دهه ها مورد توجه خانم
ها قرار گرفت و مد شد. این مدلها با شکل و عناوین مختلفی مثل شلوارهای تنگ
و چسبان، ساقجورابیها، جوراب های بلند طرح دار، جوراب شلواری و ساپورت و
… از پاییز و زمستان سال قبل دراغلب بوتیک ها و فروشگاههای لباس زنانه
برای فروش عرضه شده اند.
قیمت مناسب و طرح های زیبا و خنک بودن آن در فصل های بهار و تابستان و نیز
اعلام استقلال طلبی و سنت شکنی برخی جوانان در مقابل فرهنگ سنتی مروج در
جامعه از جمله علل فروش روز افزون این محصولات وارداتی بین دختران و بانوان
شهرستان بروجرد شده است و سود کلانی را عاید وارد کننده و تولید کننده این
محصولات کرده است. ساپورت های که این روزها رنگارنگ و منقش به تصاویر و
اشعار و نوشته ها و گاهی اوقات پرچم کشور های دوست و دشمن می شوند تا جلب
توجه بیشتری کنند.
امروزه اگر سری به اینترنت بزنید خواهید یافت که ده ها سایت حتی معتبر
نسبت به تبلیغات گسترده انواع این محصولات مبادرت می ورزند. جالب است
بدانید که مخالفان «ساپورت» در فیسبوک صفحه ای درست کرده اند به نام «ما از
ساپورت متنفریم». در یکی از پست های این صفحه از کلمه «ساپورت» رمزگشایی
شده: ساپورت مخفف کلمات سکس و آزاد به اضافۀ کلمه «پورت» است: یعنی دروازه
سکس آزاد!
اما در مورد مزایای این پوشش باید گفت که به اعتقاد کارشناسان به دلیل
نازکی و چسبندگی آن موجب تقویت سیستم خون رسانی در پاها و کاهش حساسیت
پوستی می شود.
از دیگر مزایای آن می توان به تقویت روابط زناشوئی در بین زوجین خواهد شد
البته این مزایا دلیلی بر استفاده از ساپورت در خارج از منزل نیست چرا ه
در این صورت مفسده های و ناهنجاریهای بسیاری را رقم خواهد زد که در ادامه
به آنها اشاره خواهد شد.
از جمله معایب استفاده از ساپورت در جوامع عمومی و سطح شهر می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- روابط سالم اجتماعی بویژه بنیان خانوادگی را دچار آسیب جدی می کند.
2- باعث تحریک مشاهده گران شده، آنان را در معرض آسیب های اخلاقی و اجتماعی قرار می دهد.
3-پوششهای جدیدی که تطابق چندانی با فرهنگ رسمی و عرف جامعه ما ندارند.
اکنون که به طور اختصار با مزایا و معایب ساپورت آشنا شدیم وظیفه مسئولین
امر در برخورد با این اپیدمی چگونه باید باشد به عنوان مثال یک چاقو هم می
تواند به ما در غذا پختن کمک کند هم در ارتکاب به جرم . حال باید دید که
ساپورت اگر تحت کنترل باشد مفید واقع می شود یا مضر.
البته در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که چند سال پیش هم مانتوهای
کوتاه رواج یافته بود که به آرامی از سوی استفاده کنندگان کنار گذاشته شد
زیرا مُد، زمانی بوجود می آید و مدتی بعد اضمحلال می یابد. رویکرد جوانان و
بویژه دختران به استفاده از قلیان را می توان در همین چارچوب تببین کرد.
اما آیا این دلیلی برای عدم کنترل این اپیدمی خواهد شد یا لازم است جامعه
را با فرهنگ استفاده از این چنین کالاهایی آشنا کنیم چرا که روشنگری و
بصیرت دهی در موضوعات مختلف بازخورد بسیار بهتری را در مقابل رفتار قهر
آمیز خواهد داشت.
پارسال مانتوی کوتاه و قلیان ،امسال ساپورت و سال آینده چیز دیگری دغدغه
فرهنگ جامعه ما خواهد بود اینجاست که تبیین و اقدام عملی و تبلیغاتی و
فرهنگ سازی گسترده با تمام توان و تجهیزات در راستای اشاعه سبک زندگی
اسلامی راه گشا و سدی استوار در برابر سنگ پرانی های فرهنگ های بیگانه
خواهد بود.
چند سوال اساسی از ساپورت پوشها
سوال ما از افرادی که با این نوع پوشش به دنبال خودنمایی در سطح جامعه
هستنداین است که آیا فرهنگ خانوادگی و نه فرهنگ عمومی جامعه، اجازه
ورودنگاه های دریده به حریم شخصی آنان را می دهد؟
آیا این خانم های به اصطلاح " مد پوش " تا کنون صفحات جراید را ورق نزده
اند وحوادث تلخ را نخوانند که به دلیل عدم کنترل غرایض چگونه رقم خورده
است؟
مردانی که تنها به خاطر ظاهر یک خانم وی را دزدیده اندچندین بار مورد
تجاوز قرار داده اندونهایتا جنازه سوخته وی را در گوشه ای از بیابان های
شهر رها کرده اند.
سوال دیگر از ساپورت پوش های گرامی این است که تا کنون چند نفر از آنان با
خیانت رو به رو شده اند؟ تا کنون چند نفر از ساپورت پوش ها روابطی را شروع
کرده اندکه مردان آن سوی رابطه تنها به خاطر خواسته های جسمی به آنان
گرایش پیدا کرده اند؟ تا کنون چند نفر از این دوستان شکست عشقی را تجربه
کرده اند؟ تا کنون چند نفر از آنان مورد تجاوز روحی قرار گرفته اند؟
آیا عموما میزان آزار و اذیتی که به این افراد وارد می شود قابل مقایسه با
آن دسته از بانوانی است که سطح پوشش عمومی و قابل قبول جامعه را رعایت می
کنند؟
عموما کسانی که با لباس های بدن نما در سطح جامعه حضور می یابنددر برابر
این سوال که چرا این پوشش را انتخاب کرده اید این پاسخ رااز آستین خود
بیرون می آورند که " پوشش مقوله ای شخصی است و به کسی ربط ندارد ".
در پاسخ به این استدلال کودکانه باید گفت که هر کشوری در سطح جهان برای
پوشش و نوع حضور در جامعه برای ساکنان خود حداقل هایی رادر نظر گرفته است و
این مقوله برای ایران نیز صدق می کند. زمانی پوشش افراد جنبه خصوصی می
یابد که در چارچوب های دیوار شخصی شکل گرفته باشد ولی وقتی فرد در سطح
جامعه حضور می یابددیگر نوع پوشش او محوریت خصوصی بودن را از دست می دهدچرا
که اینجا در برابر اذهان عمومی ظاهر شده و خود را در مقام مقایسه و اظهار
نظر آنان قرار می دهد.
با اين توصيف لازم است مادري كه
ميخواهد به صورت ساپورت پوش فرزندش را صبح زود به مدرسه ببرد يك ساعت
زودتر از خواب بيدار شود. پوشيدن ساپورت هرچند نوعي ورزش صبحگاهي محسوب
ميشود اما خب پيرمرد و پيرزن طبقه پايين كه در خواب عميق به سر ميبرند چه
گناهي كرده اند؟ (اگر در طبقه همكف زندگي ميكنيد مانعي ندارد) حتما دقت
كنيد كه در آوردن چسبونك هم حداقل به يك دستيار و 120 متر فضا-زيربناي
مفيد- احتياج دارد. چراكه ممكن است صحنه هايي شبيه به باراندازهاي متوالي
در تشك كشتي بين آن دو شكل بگيرد. خوشبختانه در حال حاضر كشور ما به لحاظ
امنيتي در شرايط خوبي به سر ميبرد و بانوان نبايد با نگراني از اين مسئله
به استفاده از پوشاك غربي روي بياورند. دشمن وقتي ببيند ما همه ساپورت
ميپوشيم با خودش ميگويد: «اينها را نگاه كن، آن قدر زياد زورگير دارند كه
روزي چهار، پنج ساعت براي پوشيدن و عوض کردن شلوار وقت ميگذارند.» لذا
نيروي انتظامياين دوستان را براي لحظاتي به داخل ماشين راهنمايي ميكند تا
بيشتر به كارشان فكر كنند. اما متاسفانه ديده شده كه كف همان ماشين هم
برخي از بانوان ساپورت بساط كرده و به ديگر سرنشينان فروختهاند.
گوش به زنگ (خطر)باشیم پروژه ی «حیازدایی» دشمن همچنان ادامه دارد و ما همچنان در غار اصحاب کهف خوابیم.