حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
چرا ساپورت مد شد؟بعد از ساپورت نوبت چیه ؟!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
این روزها که چشم های برخی از زنان و دخترکان جامعه ما به جای افقی دورتر به نام حفظ شئونات اخلاقی و به تبع آن عاقبت به خیری خود و دیگران، به افقی نزدیکتر، یعنی تنوع طلبی همراه با هوس و خواهش های نفسانی افتاده است، انگار حرف های شهید مطهری در ذهن تداعی می شود که در کتاب"توحید" به رشته تحریر در آمده است:

"یکی از اشتباهات بزرگ همین است که بعضی خیال می کنندکه انسان طبعا طالب تنوع است و اصلا تنوع را و اینکه از نوعی به نوع دیگر، لذت ها و محبوب هایش را عوض کند، دوست دارد، و خود تنوع مطلوب است؛ در صورتی که این طور نیست و اینکه تنوع مطلوب است؛ به این علت است که هیچ مطلوبی قدرت ندارد مطلوبیت خود را برای همیشه حفظ کند و جهتش این است که آن مطلوبْ مطلوب مجازی بشر است و مطلوب حقیقی و واقعی نیست. اگر شیئی مطلوب واقعی و حقیقی باشد، انسان از او سرد نمی شود و اگر از او سرد نشد، طالب تنوع نیست."(توحید صفحه ۵۱)

شاید جملات این شهید عزیز کمی سنگین باشد، اما چکیده این چند خط به ما می فهماند که تنوع طلبی اصولا از اینجاشروع می شود که انسان به نهایت خواسته خود نرسیده است و هر لحظه احساس می کند باید به چیز جدیدتری رو بیاورد.

انسان که تابع مد و تنوع طلبی شد هیچ گاه به سکون و یک نوع بودن راضی نیست، با هر موجی رنگ عوض می کند و تغییر می کند. این از آن جهت است که به مطلوب حقیقی خود نرسیده است و این مطلوب را در همه چیز جستجو می کند. این موضوع فقط در مورد حجاب صدق نمی کند، اصولاً سبک و شیوه زندگی را در مجموع زیر پوشش خود می گیرد.

پس در یک نتیجه گیری ساده به این نتیجه می رسیم که زنان و دختران ما نیز مانند همه نوع بشر به دنبال ایده آل و مطلوب واقعی هستند، اما در رجوع به منبعی که می تواند آنها را به این مطلوب برساند دچار اشتباه شده اند. آنها در رسیدن به مطلوب واقعی، خدا را مد نظر نداشته اند، این ادعا وقتی ثابت می شود که حرکات آنها را در قالب دین تحلیل کنیم. با رفتن به این راه اشتباه است که چیزهایی مانند ساپورت و … می شود نیاز و مطلوب آنها و اتفاقاً این را در مسیر به روز بودن، حق خود نیز می دانند.

در حالی که کسانی که (منظور در اینجا زنان و دختران هستند) به مطلوب واقعی خود رسیده اند، و رضایت خدا را محور رفتار و کردار خود قرار داده اند، به راحتی و با آرامش، حجاب کامل را انتخاب میکنند(منظور خانم هایی هستند که به حجاب کامل عشق می ورزند) و این طور فکر نمی کنند که هر روز باید به رنگی باشند تا روحیه تنوع طلب خود را ارضاءکنند.

به قول یکی از بزرگان، مَثل خدا و بندگانش مَثل درخت و شاخه هایش هست، که هر چه شاخه از تنه درخت دورتر باشد شکننده تر میشود و هر چه نزدیکتر، قدرتش بیشتر می شود.

از خدا دور نشویم تا به هر نسیمی از جا کنده نشویم. این دنیا آخرین مد لباسش را خودش به ما تحمیل می کند. کفنی سفید که ماندگارترین لباس به تن انسان است.

چقدر زجر آور است حلول شیطان را در جامعه دیدن و قدرت به تغییر آن نداشتن…

اما درهمه این قضیه بدترین چیزی که عذابمان می دهد، همان آینده نگر نبودن و برنامه نداشتن ما هست در دنیایی که هر لحظه برای مبارزه با انسانیتِ انسان یک برگ برنده جدید رو می کند و ما هنوز عادت کرده ایم وقتی کار از کار گذشت و سهراب در خاک شد، آنگاه به فکر نوشدارو بیفتیم و این عین ضعف است…

هجوم غرب در جبهه فرهنگی آنقدر به روز و قدرتمند است که ما همیشه به این نتیجه رسیده ایم که بایستیم و منتظر شلیک توپ به سمت خویش باشیم و بعد به فکر بیفتیم که چطور باید جلویش را بگیریم،‌ در حالی که فرهنگ اسلامی همیشه فرهنگ هجوم به فرهنگ شیطانی بوده است و هیچ گاه ما را مدافع در این زمینه نخواسته است.

درست بر عکس جنگ سخت که می گوید هیچ گاه شروع کننده نباش، اینجا همیشه اسلام است که هجوم می کند، این در سیره رسول خدا(ص) نیز به وضوح قابل اکتشاف است…

نمی دانم تا کی منتظر هستیم که غرب یک نطفه فکری نجس دیگر در تفکر جوانان ما بکارد و آن وقت ما به انفعال بیفتیم که حالا با این معضل چه کنیم؟ این روزها که ساپورت پوشان غیر از اینکه به فکر به روز بودن باشند به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند، ‌این خنده مستانه اهریمن شیطانی غرب است که چشم ما را به اشک نشانده است …

اما کار ما به چه می ماند؟

ما دختران و پسرانمان را با نظام آموزشی که در اصل بسیار شبیه به آموزش در غرب است، رشد می دهیم و آنها را به جامعه ای می فرستیم که برای آنها و برای زندگی در آن، زیر ساختِ فکریِ اسلامی به بچه هایمان نداده ایم، ‌می شود این که هست و آنها شکار تفکرات و اخلاقیاتی می شوند که هیچ گاه برای مبارزه با آن آماده نشده اند…

نمی دانم چرا در مدارس ابتدایی ما به دختران درس حیا و عفت و تعقل گرایی در عفاف؛ و به پسرانمان درس غیرت و شعور و تفکر در حیا نمی دهیم… چرا نهج البلاغه و احادیث در مقاطع بالاتر ورودی ندارد، چرا دانشگاه نمی شود دوره ای که تمام کننده همه مبناهای فکری برای جوانان ما باشد…

خیلی ها این تفکر را مسخره می کنند،‌ اما اسلام وقتی در فکر و رفتار نوجوان و جوان ما رسوخ می کند،‌ که به قول رسول خدا(ص) در کودکی و نوجوانی مانند نقشی که بر سنگ حک می شود،‌ در قلب و ذهن آنها نقش بسته باشد…

اما غرب…

آنها را خوب شناخته ایم، آنها امروزه که ساپورت ها را به تن دخترکان ما می بینند و به جدا شدن آنها از فرهنگ ناب اسلامی می خندند، هیچ گاه به این قانع نیستند،‌ آنها مد و لباس بعدی را برای تن عزیزان ما که کم کم از دستمان می روند و به دامن شیطان می افتند، می دوزند و آماده موقعیتی خوب می کنند…

و ما هنوز فکر می کنیم باید وقتی بچه های سرگردانمان به دام آنها افتادند، به فکر نجاتشان باشیم… کاری شبیه معجزه….

آهای…

صدای من به گوش کدام پدر، کدام مادر، ‌کدام مسئول، کدام مدیر، کدام فعال فرهنگی، ‌کدام مسلمان می رسد؟؟؟

به خدا غرب در ساپورت ها نمانده است،‌ غرب برای بچه های ۵-۶ ساله ما هم لباسِ اندازه دوخته است…

به خدا اگر مبنای اسلامی را از مقاطع حتی قبل از ابتدایی شروع نکنیم، بچه هایمان را برای روزهای سخت جوانی و احساسی شدن آماده نکنیم، حتی ‌اگر تمام قدرت خود را بگذاریم، نمی توانیم یکی از آنها را در جوانی از شر غرب شیطانی حفظ کنیم…

چرا برای جنگ با شیطان سربازان خود را از کودکی آماده نکنیم؟؟؟

از امروز شروع کنیم، البته بچه های سرگردانمان که شکار غرب می شوند نیز نباید فراموش شوند