حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
حجاب اسلحه ای برای دفاع و حتی برای حمله
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
فرانتس فانون فرانسوی گفته بود:"هر چادری که دور انداخته می­شود؛ افق جدیدی روی استعمارگران می­گشاید". پس حجاب، کورکننده­ی روزنه­های امید استعمار کهنه و نو بوده و هست!

کریستین ­آندرسن در توصیف تمدن غرب گفته بود:"اینک تمدن غرب، چنین وانمود می­کند که­ می­خواهد برای انسان لباس بدوزد... اما در حقیقت به جای آنکه لباس بر تن او کند؛ او را برهنه ساخته است؛ و هیچ­کس جرئت نمی­کند فریاد برآورد که لباس در کار نیست."اما روی آوردن به اسلام و برگزیدن پوشش اسلامی توسط افرادی نظیر"ماشا الیلیکنا"-خواننده­ و هنرپیشه­ی سابق روسی- "آلیسا حسینووا"-آوازه­خوان سابق موسیقی رپ-"فاطمه فتحعلی­آوا"-رقاص سابق- "منا­عبدالغنی"-آوازه خوان سابق- و "حنان­ترک"-بازیگر­مصری- فریاد فطرت همان کودک معصومی است که عریان بودن پادشاه(تمدن­غرب) را به گوش جهانیان می­رساند و خواب­زدگی مدعیان شعور و فرهنگ و تمدن را آشفته می­کند. مدعیانی که چشم­هایشان را بر روی جنایت­های فراوان علیه انسانیت و افرادی که می­خواستند هویت انسانی خود را در اجتماع حفظ کنند؛ بسته­اند.کسانی که گوشهای خود را به روی ناله­های مروه­الشربینی­ها که جسم و روحشان بر اثر ضربات چاقوی جهل و تعصب مدرن، در دادگاه تمدن غرب در حال پاره­پاره شدن است؛ ناشنوا کرده­اند. کسانی که زبانشان از شیوایی بیان مظلومیت بحرینی­ها، شجاعت و نجابت آیات­القرمزی بند آمده ­است.

با این اوصاف، حجاب زن، اسلحه­ای که برای دفاع از کرامت انسانی اوست؛ به پایه­های پوشالی تمدن استکباری حمله می­برد. اگر حجاب، صرفا پوششی بر سرو بدن است؛ چرا در مهد تمدن غرب-فرانسه- دختران و زنان محجبه را از تحصیل و اشتغال محروم می­کنند؟ چرا زمانی که قرار بود کشور­های اسلامی به پله­های واهی ترقی غرب قدم بگذارند–مثلا آتاتورک در ترکیه و رضاخان در ایران- با شدت با حجاب مقابله شد؟

آیا حجاب دست­ و پاگیر حضور زنان مسلمان در تظاهرات و تجمع­های انقلابی در کشور­های اسلامی شده­است؟ پس چرا زنان انقلابی تونس گفتند: «الگوی جوانان ما نه نانسی عجرم و نه هیفا وهبی هستند بلکه الگوی ما فاطمه زهرا(س) است». به گمانم حجاب نه تنها مانع نبوده بلکه حضور همه اقشار را پررنگ­تر کرده­است که با شدت هر چه بیشتر حرمت زنان مسلمان و مظلوم بحرین به زیر چکمه­های آل­سعود وآل­خلیفه با فتوای ننگین مفتی عربستان پایمال می­شود.

حجاب زن مسلمان و حضور اجتماعی سیاسی و فرهنگی اش در تاریخ دارد؛ در صدر اسلام، رسول اعظم اسلام(ص) با گفتار و کردار شریفشان، مقام انسانیت زن را در زمان جاهلیت اول زنده کردند. آموزه­های اسلام به زنان آموختند که لطافت جنس خود را برای گرما بخشیدن کانون خانواده خرج کنند؛ و با ستر و پوشش، حضوری با صلابت در اجتماع داشته باشند؛ پایندگی آن تربیت و فراگیری زنان را در جاهلیت مدرن امروز می­بینیم.

بنابراین حجاب از یک سو پوسته­ی حضور آگاهانه زنان در جامعه است؛ و از سوی دیگر همراه با پاکدامنی و تربیت صحیح اسلامی استمرار بخش آموزه­های اسلام ناب می­باشد.

منابع:

1-مسئله حجاب، شهید مرتضی مطهری

2-خبرگزاری اهل بیت(ع)، ابنا

3-خبر آنلاین


چند خط نامه برای چادرم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

دختر بچه که بودم مادرم تو را به من هدیه داد، با داشتنت حس بزرگ شدن پیدا کرده بودم، حس با وقار بودن، با شخصیت بودن، احساس می کردم همه به کودکیم احترام می گذارند، به کودکیم که با تو بزرگ شده بود.

کم کم من بزرگ شدم و تو بزرگ شدی، یعنی من با تو بزرگ شدم و تو با من، شانه به شانه ی هم، هم قد و هم قامت و من هر روز بیشتر از قبل به داشتن تو افتخار می کردم، به با تو بودن،  به همراهی چون تو داشتن، به اینکه من دست تو را بگیرم و تو دست من را.

حالا من واقعاً بزرگ شده ام و تو هم نیز و در این بزرگ شدن به این باور رسیده ام که تو عروسک نبودی تا در دوران کودکی تنهایت بگذارم و تو تنهایم بگذاری، که می دانم تو با من بزرگ شدی تا من بزرگ شوم و تو نبودن با من را نخواستی حتی اگر لحظه ای در فکر من نخواستن تو عبور کرد و من در این روزها که بیشتر از قبل این بزرگ بودن و بزرگ شدن را در دستان تو می بینم، تویی که از طرف مادر هدیه ای برای بزرگ شدن من شدی، بدون لحظه ای شک به همراهی با تو افتخار می کنم، افتخاری که در زیر پا لگد مال می کند آنکه تو را کوچک می شمارد.

 


نادیده گرفت ؛ "مرد،حیا را و دخترك عفافش را"
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
وجدان جان متشکریم

یك نفر آقا ؛ كنار راننده نشسته بود

سوار تاكسی شده بود...دخترك خوب و چادری....با رفیقش..

جلوترها كه رسیدند،راننده ایستاد برای مسافری دیگركه مرد بود

نادیده گرفت،مرد،حیا را و دخترك عفافش را

نشست مرد كنار دخترك باحجابمان

بودند لحظاتی كنار هم..تا مقصد

فروخت اندك حجب و حیایش را در كنار آن مرد

هرچند هیچ نگفتند با هم....هرچند كیفش بود بین او و خودش

باید هزینه كرد برای اسلام...برای اینكه بماند دینت

نگو مجبور شدم...نگو نمی شد دیگر...نگو چند لحظه كه بیشتر نبود

باورم نمی شود این توجیهات بی خودیــــ

شیطان"لحظه ای" به باد می دهد همه ی ایمانت را

داستان هفتاد سال عبادت شیخ را شنیده ای؟هان؟

میشد دربست بگیری

میشد به راننده گفت: آقا!من می پردازم هزینه ی این مسافر را و سوارش نکن

میشد.....

یعنی "باید" بشود كه سرمایه كرد برای اسلام

اسلامی كه راحت نرسید به من و تو
خون ها دادند
جان ها دادند
سرها بریده شد
دستی بریده شد
فرقی شكافته شد
چادریـــ خاكیـــ شد
مادریــــــــــــــ بین در و دیوار


چادر را برای حفظ زندگی تو می‌پوشم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله ، با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم   گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم:  چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید    گفت: نه ، حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم.     پرسیدم ازدواج کردی؟    گفت: بله.

گفتم:  من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای …

گفتم : چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.

با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟     گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

 

گفتم : خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

 

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

1363

من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.

 

سکوت کرده بود.

 

گفتم: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

 

بعد از یک سکوت طولانی

گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی…


حجابم به خودم مربوطه
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

بسم الله الرحمن الرحیم

حجابدین اسلام دارای یک سری قوانین فردی و یک سری قوانین اجتماعی است . قوانین فردی اسلام به گونه ایست که اگر فرد آنرا انجام ندهد یا در انجام آن کوتاهی کند در جامعه تاثیر مستقیم ندارد ، هر چند به مرور زمان تاثیر منفی خود را در جامعه جلوه گر خواهد نمود.

برای مثال سلامتی هر فرد مساله شخصی اوست و وظیفه شخصی هر فرد است که از سلامت خویش محافظت کند ، حال کسی به سلامت خود بی اهمیت باشد ، به خودش مربوط است مریض می شود و به سختی می افتد ، تا اینجا که قضیه شخصی است ولی این فرد حق ندارد بیماری خود را به دیگران سرایت دهد که در این صورت قضییه از شخصی بودن خارج می شود هر چند در غیر این صورت نیز هزینه های درمان او به جامعه تحصیل می شود.

مثل روزه خواری که اگر شخصی در خلوت بخورد حق الله است ولی اگر در ملاء عام روزه خواری کند چون این مرض خود را ممکن به دیگران منتقل کند و همه گیر شود اسلام با او بر خورد می کند.

پس تخلف از قوانین فردی در صورتی به خود شخص مربوط است که کسی از آن با خبر نشود و اگرنه اگر علنی شد امر به معروف و نهی از منکر مانع او می شود.

اما قوانین اجتماعی به گونه ایست که تخلف یا تبعیت از آن اثر مستقیم در جامعه دارد ، برای مثال شما در جامعه کوچکی مانند یک کشتی در حال زندگی هستید هیچ کس حق ندارد به این کشتی آسیب بزند و همه موظف به حفاظت از این کشتی هستند حال شخصی می خواهد قسمتی را که خود نشسته سوراخ کند ، آیا او حق این کار را دارد ؟

نخیر چون اگر او قسمتی را که خود نشسته سوراخ کند آب به کشتی نفوذ کرده و همه افراد غرق خواهند شد .

حال بحث حجاب از کدام دسته است ؟ جزء قوانین فردی یا اجتماعی ؟

بدون شک حجاب یک مساله اجتماعی است چون که در سلامت جامعه تاثیر مستقیم دارد به قوت می توان گفت رعایت حجاب یکی از اجتماعی ترین قانون اسلام است. حال اگر کسی بگوید حجاب امری شخصی است این نشانگر این است که او از مبانی اسلام کوچکترین اطلاعی ندارد ولو اگر فلان مسئول عالی باشد.

برای مثال زن و شوهری کنار هم عاشقانه زندگی میکنند ، مرد دوستدار همسر خود است و زن به او علاقه دارد و از زندگی با او و در کنار او راضی است حال مرد وارد جامعه می شود در جامعه زنان و دخترانی می بیند که به طرز وحشتناکی آرایش کرده اند و لباس های تنگ و محرک با رنگهای جذاب پوشیده اند و با عطر های مست کننده خود را خوشبو کرده اند ، مرد جذب ظاهر فریبنده آن زنان می شود و دوست دارد به آنان دست یابد ، کم کم از همسر خود زده می شود چرا که هر روز زنان رنگارنگی میبیند و چون تنوع طلب است دوست دارد همه آنها را داشته باشد.

مرد کم کم علاقه ی خود را به همسرش از دست می دهد و زندگی آنها رو به سردی می رود. زن از مردش دلسرد می شود مرد از زنش ، کارشان به طلاق می کشد ، کودکانشان روزی نزد مادر و روزی پیش مادر بزرگ ، روزی پیش پدر و روزی پیش پدر بزرگ زندگی می کنند.

زن برای تامین نیازهای خود تن به فحشا می دهد....

در این داستان مقصر اصلی از هم پاشیدن این خانواده گرم و صمیمی چه کسی بود؟ اگر آن زنها خود نمایی نمی کردند آیا این اتفاق تلخی که هر روز بارها و بارها در جامعه رخ می دهد اتفاق می افتاد؟

البته آن مرد هم باید تقوا پیشه می کرد و نگاه خود را کنترل می کرد چراکه نگاه به زن نامحرم تیریست از تیرهای شیطان که به سوی هر که پرتاب شود سخت است که بتواند از آن بگریزد.

امام صادق علیه السلام فرمودند : نگاه کردن به زنان نامحرم تیری از تیرهای مسموم شیطان است ، وای بسا که یک نگاه باعث حسرتی طولانی گردیده است. ( ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 569)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : نگاه به صورت زنان، تیری است از تیرهای شیطان؛ هر کس آن را ترک نماید خداوند به طعم عبادتی را که او را شاد می کند می چشاند. ( مستدرک الوسایل، ج14، ص 270)

از این فتنه ها و آزمایشها یوسفها سر بلند بیرون می آیند هر چند حضرت یوسف نیز راحت قبول نشد

« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ َ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ » (یوسف 27 ) آن زن قصد او كرد و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمی ديد- قصد وى می نمود! اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود

برخی از خانمهای ناآگاه و بی اطلاع از مسایل دینی و اجتماعی و روانشناسی با جمله ای خنده دار سعی می کنند تقصیر را بیاندازند بر گردن طرف مقابل ، می گویند " هر طور که دلم بخواد لباس می پوشم ، مردا نگاه نکنن" این چه حرف کودکانه ایست که می زنند ؟

مگر می شود مقابل کودک ظرفی پر از تنقلات و خوراکی های رنگارنگ بگذاری و بگویی حق نداری بخوری ، مگر اینکه کودک خیلی خوب تربیت شده باشد که به این تنقلات دست درازی نکند.

خداوند همانقدر که به حجاب و پوشش زنان توجه کرده است به چشم پاکی مردان نیز تاکید کرده است.

« قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ » ( النور 30 ) به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند

خداوند به زن می فرماید : « لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِن‏ » ای زن تو زینت های پنهان خودت را آشکار نکن و حجاب حجابت را حفظ کن و جلب توجه نکن به مرد هم می گوید آقا شما هم نگاه نکن ، شوهر خواهد فهمید که به جز همسرش فرد دیگری نیاز او را تامین نخواهد کرد پس می چسبد به زندگی خود و چشمش دیگر در پی این و آن نخواهد بود .

نتیجه این می شود که جامعه ای پاک و با حیا خواهیم داشت ، بنیان خانواده محکم خواهد بود و آمار طلاق و تجاوز و جنایات به حداقل خواهد رسید. 

یک زمانی عده ای آمدند و گفتند که این همه عطش جنسی به دلیل این است که بشر همیشه در رابطه جنسی محدود بوده است مابیاییم این روابط را آزاد کنیم یک مدت بعد غریزه جنسی بشر سیر می شود و عطش خود را از دست می دهد این کار را کردند چه شد ؟ آیا در برهه زمانی عطش جنسی از بین رفت ؟

نخیر عطش جنسی تبدیل به جنون جنسی شد .

شما یک انسان معتاد را فرض کنید ، فردی می گوید این معتاد به این دلیل به مواد مخدر اینقدر اعتیاد دارد ولع دارد چون همیشه از آن منع شده شما مواد مخدر نامحدود در اختیار او قرار بده ، آیا مدتی بعد ترک خواهد کرد ؟

نخیر بلکه هر روز مصرف او بالا می رود ، آنقدر مصرف می کند که بالاخره به دلیل زیادی مصرف مرگ به سراغ او می آید.

تاریخ را بخوانید ، به برخی پادشاهان می رسید که صدها همسر موقت و دائم داشته و دارند ، ولی میبینیم که باز دنبال دختران زیبا برای همسری است.

شما به آمار تجاوزهای جنسی کشورهای اروپایی نگاه کنید، آماری که رسمی است و ثبت شده ، بگذریم از آمار غیر رسمی که آنقدر بالاست که باورش برای ما سخت است .برآورد از تحقیقات نشان می دهد که بین 75 و 95 درصد از جرایم تجاوز به عنف هرگز به پلیس گزارش نشده است.

جدول زیر آمار تجاوز به عنف در سالهای 2008 و 2009 می باشد که توسط سازمان ملل اعلام شده است " منبع و فهرست کامل "

کشور

آمار تجاوز درسال 2008

از هر 100 هزار نفر

آمار تجاوز درسال 2009

از هر 100 هزار نفر

انگلستان

12637

23.4

13093

24.1

آمریکا

90427

29.3

89000

28.6

سوئد

4269

46.6

4901

53.2

اسرائیل

1270

18.3

1243

17.6

کره

9883

20.7

16156

33.7

 

در این کشور خانه های فحشا به وفور یافت می شود ، زحمت رابطه جنسی یک تماس تلفنی است شاید هم یک اس ام اس !

زنان پر زرق و برق به اندک قیمتی خود را در اختیار مردان قرار می دهند حال در این کشور چرا باز آمار تجاوز به این حد وحشتناک است؟

 

وقتی روابط جنسی  آزاد باشد و بدون ازدواج ممکن باشد ، کمتر کسی میل به ازدواج خواهد داشت ، چرا که غریزه جنسی تامین است ، نیاز عاطفی هم از رابطه با غیر همسر تامین می شود حال فرد نیازی برای ازدواج نمی بیند .

هر چه فساد و روابط بی ضابطه بیشتر باشد آمار ازدواج پایین می آید و آمار طلاق بالا می رود.

اگر حجاب و عفاف باشد ، مردها هم چشم خود را کنترل کنند دخترو پسر هم در سن مناسب ازدواج کنند ، آیا در جامعه فسادی وجود خواهد داشت؟

جامعه بدون فساد و بزه کاری قطعا جامعه ای موفق و رو به پیشرفت خواهد بود .

تک تک افرادی که با بد حجابی زمینه های انحرف و فساد جامعه را پدید آورده اند در عقب ماندگی و پس رفت و طلاق ها و بزه ها و جنایت های جامعه سهیمند
مابی حجاب نبودیم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

چاره چیست؟!
این رسم در آفرینش هست که پدران اگر انگور ترش بخورند، دندان فرزندان کند می شود، اما.... این رسم هم هست که آدمی امروز تمامی دیروز خود را به فراموشی می سپارد و از یاد می برد. تصور اغلب ما این است که ما اینجایی هستیم، برای اینجا آفریده شده ایم و هرچه هست همین جاست!
چه کسی یادش هست آن روز ها را که ما مَلَک بودیم و فردوس برین جایمان بود؟ و... بعد به خطایی مستأجر این خراب آباد شدیم.
آری،گذشتِ زمان، نسیان می آورد و فراموشی خصیصه آدمی است.
این هفدهم دی داغی بود بر دل نجابت. قلب حیا خون شد وقتی که این روز خودنمایی کرد. فغان عفاف برخاست وقتی که این روز در تقویم نشست.
ما بی حجاب نبودیم. نجابت،پوست تنمان شده بود و عفاف، همسایه ی دیوار به دیوار دلمان بود. حیا، درخت ریشه دار حیاتمان بود که هرچه شاخه های آن را می بریدند، بارورتر و تنومندتر می شد.
یک روز به زور، برخی از مادران ما را به نمایش بردند و از آنها بازی خواستند. وقتی نمایش تمام شد، بازیگران یادشان رفت از نقش بیرون بیایند، یادشان رفت ماسک ها و نقاب های تحمیلی را بردارند. و بعد ..... فرزندانشان خیال کردند که هرچه هست طبیعی است، همان باید باشد.
و این شد که حجاب که فطری و طبیعی دختران و زنان ما بود، اضافی و تحمیلی و غیرطبیعی جلوه کرد و بی حجابی که منافات داشت با فطرت و طبیعت عفاف آسای دختران و زنان، طبیعی تلقی شد.
و ما هنوز گرفتار این مصیبتیم که دست هایی از درون و بیرون مرزها، زنانمان را به نمایش می خوانند....
ما اکنون نیازمند کندن نقاب های دروغین و بازگشت به اصل پاک و بی آلایش خویشتنیم!

برگرفته از : کتاب صمیمانه با جوانان وطنم / سیدمهدی شجاعی


باربی، به دست من چادری شد!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

زانوهای باربی‌ام شکست... چون با من نماز میخوند و من، وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه، زانوهاش رو تا ته خم می‌کردم...

باربی

تقریباً الان همه می‌دانند كه «باربی»، یکی از سلاح‌های موثر تهاجم فرهنگی استعمار برای کودکان و حتی بزرگسالان است که خیلی از اهداف خود را با این اسلحه پیش می‌برد که فقط یک نمونه‌اش، الگوسازی در ناخودآگاه ذهن کودکان ماست.

وقتی خاطره‌ای را در این باره می‌خواندم، از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن، غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی را برای فرزند خودش، تبدیل به یک فرصت کردند.

این خاطره جالب را با هم بخوانیم:

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...

دست و پاش 90 درجه کج و راست می‌شد و انگشتای ظریفی داشت ...

و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مثل خونه کوچیک، ماشین کوچیک) بودم، رویا بود...

خونه یکی از دخترهای افه‌ای (فخر فروش) فامیل بودیم که برای آب کردن دل من، کمد عروسك‌های باربی‌ خودش رو بهم نشون داد...

باباش وقتی سفرهای دریایی می‌رفت، یکی از این‌ها رو براش می‌آورد...

عید اون سال، مامانم بعد از اصرار فراوان، برام یکی از اون عروسك‌ها رو با تمام وسایلش خرید...

اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من، لباس درست و حسابی نداشت...

مامانم وارد بازی کردن من می‌شد و می‌گفت: «آخه اینکه این‌طوری نمیتونه بره بیرون...»

و براش یك شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه...

فکر می‌کنید چی شد؟

زانوهای باربی‌ام شکست...

چون با من نماز می‌خوند و من، وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه، زانوهاش رو تا ته خم می‌کردم...

و طبعاً یک باربی آمریکایی، عادت به دو زانو و چهار زانو نشستن نداره و اصلاً خم شدن زانوهاش تا این حد طراحی نشده...

من بعد از اون زمان، 5 یا 6 تا باربی دیگه خریدم و همه اون‌ها بعد از دو روز زانو نداشتند!

فکر می‌کردم كه من چقدر تحت تأثیر این عروسک بودم؟

مامانم یك کاری کرد که من فکر کنم بازیه.

ناخن‌های عروسك رو با هم کوتاه کردیم، چون می‌رفت مدرسه.

لاک‌هاش رو پاک کردیم...

موهاش رو بافتیم.

مثل خودم چادر سرش کردم.

و نماز جمعه هم می‌رفت...

مامانم، خیلی ساده، نذاشت كه من مثل باربی بشم، چون باربی مثل من شد...


نسیم کمال در برهوت برهنگی
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

گزارشی از یک تحقیق میدانی در انگلستان، پیرامون وضعیت زنان باحجاب
پرونده

اشاره: در سال 2006 میلادی تحقیقی دربارة وضعیت زنان محجبه در انگلستان و ابعاد حجاب در این کشور صورت گرفت که نتایج جالب‌توجهی را در پی داشت. این تحقیق با حمایت «مؤسسة حقوق بشر اسلامی» (IHRC) به مدیریت «مسعود شجره» و به همت دکتر «سعیدرضا عاملی» و «آرزو مرالی» انجام شده بود.
آن‌چه در پی می‌آید، نمونه‌ای از نتایج و پاسخ‌های مخاطبان مسلمان ساکن شهرهای مختلف انگلستان به سؤالات پرسشنامه‌های این تحقیق می‌باشد
به خوبی می‌توان فهمید که «اسلام‌هراسی» و به تبع آن «حجاب‌هراسی» اولاً یک پروژة حساب شده است و ثانیاً چیزی است که از وقوع انقلاب اسلامی به این طرف، در غرب مورد توجه قرار گرفته است؛ البته پس از واقعة یازده سپتامبر با شدت بیش‌تری پیگیری شده است تا فضا را برای گرایش به اسلام و حجاب سنگین کرده و مسلمانان را نیز تحت فشار روانی شدید قرار دهد.
این تحقیق، نمونه‌ای از ظلم وافری است که در غرب مدعی آزادی، به زن محجبة مسلمان می‌شود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! نباید فراموش کرد و از پاسخ‌ها نیز هویداست که هویت اسلامی چنان در گوشت و پوست مسلمانان نفوذ کرده و نتایج پای‌بندی به آموزه‌های دین، چنان کام آن‌ها را شیرین کرده است که هرگز حاضر به دست برداشتن از آن نیستند. ناگفته نماند این تحقیق ابعاد و بخش‌های دیگری نیز دارد که علاقه‌مندان می‌توانند به سایت مؤسسة حقوق بشر اسلامی انگلستان (ihrc.org) مراجعه کرده و آن را بیابند.
بیش از 90درصد جامعة آماری بیش از هزار نفری این تحقیق، حجاب را امری مهم و ضروری در دین می‌دانند و آن را به‌عنوان یک ارزش مذهبی تلقی می‌کنند. جالب این‌جاست که بیش از 59درصد آن‌ها حتی پیش از یازده سپتامبر، بین سالی یک بار تا هفته‌ای یک بار، به‌خاطر حجاب‌شان به‌عنوان یک احمق، تحقیر شده و یا مورد ‌مؤاخذه قرار گرفته‌اند که این آمار پس از واقعه یازده سپتامبر تا بیش از 69درصد رشد یافته است!
دربارة نگاه دختران مسلمان محجبه در انگلستان به حجاب، به چند نمونه اشاره شده است.
یک دختر بیست ساله، ساکن لندن می‌گوید: «با حجاب، وقتی بیرون از خانه هستم، احساس امنیت بیشتری می‌کنم و تصور نمی‌کنم که در انجام کارهای روزانه‌ام با بقیه تفاوتی داشته باشم.»
یک خانم بیست‌وشش ساله، ساکن لوبروف می‌گوید: «من فکر می‌کنم که حجاب بیش‌تر برای پشتیبانی از زن، خانواده و جامعه باشد تا تمایز و تبعیض.»
یک خانم پنجاه ساله، اهل وات‌فورد می‌گوید: «شاید بتوانم بگویم که پوشیدن حجاب، بهترین تجربة زندگی من بوده است. حالا که آن را می‌پوشم، به خوبی فلسفه‌ای را که پشت آن قرار دارد متوجه می‌شوم. حجاب برای من یادآور همة خوبی‌های این دین صلح و دوستی، یعنی اسلام است. من به این خاطر که خداوند متعال حجاب را برای زن واجب کرده است، سپاسگزارم؛ چرا که محافظی در برابر هتاکان است. نمی‌دانم این چه ادعای احمقانه‌ای است که حجاب را عامل تبعیض برای زن می‌داند؟!»
یک خانم بیست‌ویک ساله، ساکن لوتون نیز می‌گوید: «حجاب، من را به‌عنوان یک مسلمان در همه جا معرفی می‌کند. مردم وقتی مرا با حجاب می‌بینند، می‌فهمند که باورهای من چیست. من به این مسأله افتخار می‌کنم.»
یک دختر بیست‌ ساله، اهل لندن، این‌چنین زیبا اثرات اجتماعی حجاب را توصیف کرده است: «وقتی باحجابی، همه می‌دانند که تو مسلمان هستی، پس به سرعت می‌فهمند که تو اهل نوشیدن مواد الکلی، رفتن به کلوپ و فساد اخلاقی نیستی؛ بنابراین از تو نخواهند خواست که با آن‌ها در آن مسائل همراه شوی.»
یک دختر نوزده ساله، اهل پریستون نظرش دربارة حجاب این است: «حجاب برای من، تقویت روشی از پوشش است که حیا را در من تقویت می‌کند. چون شما با حجاب به‌عنوان یک مسلمان شناخته می‌شوید، بهتر است که یک الگو باشید.»
یک پسر بیست‌وسه ساله، اهل لندن نیز نظرش را دربارة کارکردهای حجاب این‌طور بیان کرده است: «حجاب یک نحوة پوشش برای مرد و زن است. چیزی که در دین برای هر دو جنس، بر آن تأکید شده است، حیا می‌باشد و حجاب یک امر ضروری برای تحقق این معناست. این پوشش باعث می‌شود که اخلاق و معنویت جامعه حفظ شود.»
این مخاطبان هم‌چنین دربارة میزان شنیدن یک جک توهین‌آمیز درباره مسلمانان، در طول سال یا هفته، به‌خاطر حجاب‌شان، پیش و پس از واقعة یازده سپتامبر مورد سؤال واقع شده‌اند که این آمار از 66درصد مربوط به پیش از یازده سپتامبر، به 88درصد پس از یازده سپتامبر فزونی یافته است. نتایج مربوط به سؤال مشابه، یعنی مورد مسخره شدن و خنده قرار گرفتن در جامعه نیز، از 44درصد به 59درصد رشد داشته است.
هم‌چنین آمارها دربارة دیدن تصاویر تحریک‌آمیز نسبت به مسلمانان در رسانه‌ها، تلویزیون و شبکه‌های ماهواره‌ای در پیش و پس از یازده سپتامبر به‌ترتیب بیش از 80 و 93درصد می‌باشد که خود نشانگر اوج فضاحت عمل‌کرد رسانه‌های غربی‌ است.
در این تحقیق هم‌چنین آمارهایی دربارة میزان ترجیح یک غیرمسلمان بر مسلمان در امور واحد، میزان فعالیت‌های سیاسی که تأثیری علیه مسلمانان دارند، شنیدن اخباری که به اسلام‌هراسی دامن می‌زنند و... ارائه شده است که همگی نشانگر سلب حقوق مسلمانان در غرب و تلاش سازماندهی شده برای تحت فشار قرار دادن آن‌ها می‌باشند.»
نظر عده‌ای دیگر از مخاطبان این تحقیق را دربارة آثار حجاب و نوع نگاه به آن، با هم مرور می‌کنیم.
یک خانم بیست‌ویک ساله، اهل منچستر، چنین گفته است: «حجاب امری مثبت است. من هرگز بدون حجاب، احساس کامل بودن نمی‌کنم. اغلب اوقات خانم‌هایی که برای جلب توجه دیگران لباس می‌پوشند، نمی‌توانند خودشان را هم راضی کنند. حجاب یک تبعیض نیست، بلکه زن را از یک شئ جنسی بودن رها می‌سازد.
یک خانم انگلیسی نیز این‌چنین، فواید حجاب را در شخصیت خود بروز داده است: «من دوست ندارم مانند یک تکه گوشت که مدام توسط غریبه‌های خیابانی، مورد چشم‌چرانی قرار می‌گیرد، باشم. من، زمانی که لباس‌های کوچک و برهنه به تن می‌کنم یا آخرین مدها را می‌پوشم هرگز احساس کمال نمی‌کنم.»
یک دختر بیست‌ویک ساله، اهل پریستون می‌گوید: «اکثر جوامع، تأکید بسیار زیادی بر زیبایی زن دارند. حجاب، این مسأله را کاهش داده و روابط زن و مرد را ساده‌تر و سالم‌تر می‌نماید.»
یک دختر بیست ساله، ساکن لندن نیز اثر حجاب بر خودش را تقویت معنویت می‌داند و می‌گوید: «از زمانی که محجبه شده‌ام، احساس ترس و خودآگاهی بیش‌تری بین خودم و خدایم دارم و هویت مسلمانی خود را بهتر یافته‌ام و در عین حال توانستم تحملم را در برابر ریش‌خندها و هرزگی‌های کسانی که ادعا می‌کردند دوستم دارند، بیش‌تر کنم.»
و اما نظر برخی از این مخاطبان، دربارة فشارهایی که در «رضاخانیزم» حاکم بر غرب، علیه زنان محجبه وارد می‌شود و هم‌چنین تصویب قوانین منع حجاب را بببینید تا مظلومیت زن مسلمان در غرب و زندگی او که اخیرا با نگرانی توأم می‌باشد را بهتر درک کنید.
یک زن سی ساله، اهل ادینبرو می‌گوید: «از زمانی که محجبه شده‌ام در این‌باره نگرانم که اگر پوشش حجاب محدود شود، چه باید بکنم.»
یک خانم بیست‌ودو ساله، ساکن شرق لندن نیز این‌چنین هراس خود را از ممنوع شدن حجاب بیان می‌کند: «احساس ناراحتی زیادی برای کار کردن در جامعه خواهم داشت و از مدیران و همکارانم می‌ترسم.»

زن با حجاب مانند گوهر در صدف
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

بطور كلى هر چيزى كه در همه جا پيدا مى شود و در دسترس همه به آسانى مى رسد از ارزش كمترى برخوردار است . ولى از اشياء كم ياب و ذى قيمت و پر بها بخوبى نگهدارى مى نمايند و از دسترس ديگران دور نگه مى دارند و بطور خاصى از آن مراقبت مى كنند. مثلاً طلا و جواهرات را در گاوصندوقهاى محكمى حفظ مى كنند كه از دسترس دزدان محفوظ باشد.
زن هم مثل گوهر گرانبهايى است كه بايد محفوظ باشد. اسلام زن را جواهر گرانبهاى هستى مى داند و براى او شخصيت والايى قائل است و او را انسانى كامل شناسانده و حجاب را همچون گاوصندوق و صدف و ويترين ، و پوشش را بهترين وسيله براى حفظ و ثبات شخصيت زن معرفى كرده است .
آنهايى كه زن را تشويق و ترغيب به آرايش و تزئين و نمايش زيبائيهاى جسمى مى كنند در حقيقت زن را فاقد شخصيت و روح انسانى مى شمارند.
تجربه اين مطلب را ثابت كرده . قبل از ظهور اسلام نه تنها زنان ارزشى نداشتند، بلكه با داشتن يك دختر ننگ به حساب مى آمدند در چنين جامعه اى بى حجابى كه علامت آن بى ارزشى بود رواج داشت .
اسلام مقام زن را بالا بُرد و شخصيت او را مورد تكريم قرار داد و با آوردن قانون حجاب حفظ و دوام اين شخصيت را براى هميشه بيمه كرد.
دكتر گوستاولبون مورخ معروف فرانسوى مى گويد: اين مطلب نيز روشن شد كه اسلام در بهبودى وضع زن بسيار كوشيده و اولين مذهبى است كه مقام زن را بالا برده و روى هم رفته زنان مشرق زمين از نظر احترام و شخصيت علمى و تربيتى و سعادت بهتر از زنان اروپائى هستند.
اسلام نه تنها زن را يك انسان كامل مى داند بلكه احترام به او را ملاك كرامت انسان معرفى مى كند:
آقا رئيس اسلام حضرت رسول اللّه (ص ) فرمود: ما اَكْرَمَ النِّساءِ اِلاّ الْكَريم وَ ما اَهانُهُنَّ اِلا الْلَئيم .
هرگز زنان را گرامى نمى دارند مگر كريمان با كرامت و به آنان اهانت نمى كنند مگر لئيمان بى ارزش .
خانم ايفيلين كوبالاد نويسنده انگليسى ، كه بالا خره به اسلام گرويد و مسلمان شد، در كتاب بسوى خدا مى گويد: در مقام و بزرگى زن در اسلام همين بس كه مسلمين او را حرم كه از احترام و حرمت گرفته شده مى خوانند.
بدين اساس حجاب وسيله اى است در خدمت زن تا موفّقيت خويش را در جامعه تحكيم كرده و شخصيّت و احترام خويش را فزونى بخشد.
ويليام جميس روانشناس معروف در تأ ييد اين مطلب چنين مى گويد: زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند.
قرآن مى فرمايد:
اى پيامبر به همسران و دخترانت و همه زنان مسلمان بگوى كه : حجاب و روسرى شان را به خود نزديك سازند تا (به عفاف ) زنان عفيفى شناخته شوند ومورد آزار اوباشان قرار نگيرند. خداوند آمرزنده و مهربان است .
عصمتيان را به مقام جلال
جلوه حرام است مگر با حلال


یک راهکار عملی برای انتخاب چادر
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

یک خانمی با اسم زینب از ما یک سوال خیلی خوب پرسیدند چون این سوال خیلی اینجا تکرار شده به نظرم بهتر اومد به صورت یک پست ارسال بشه:

سلام
من خیلی دوس دارم چادری بشم.همیشه وقتی چادریا رو میبینم حسرت میخورم

الان هم گاهی اوقات چادر میپوشم ولی گاهی هم نه. حجابمم رعایت نمیکنم. همش حس میکنم با چادر خیلی زشتم و فقط بعضیا چادر بهشون میاد با اینکه هرکی با چادر میبینتم کلی تعریف میده ازم ولی بازم گاهی اعتماد بنفسمو باچادر ازدست میدم.

نمیدونم چیکارکنم که چادر هیچوقت ازسرم درنیاد

اگه کسی میتونه راهنماییم کنه

جواب:

سلام زینب جان

خیلی از ما دقیقا مثل شما بودیم چادر رو دوست داشتیم، حسرت چادری بودن تو دلمون بود،  اما به خاطر یک سری دلایل نمیتونستیم چادری بشیم مثلا فکر می کردیم چادر خیلی دردسر داره یا زشتمون می کنه یا مردم چی می گن و ...

می دونی یه وقتی آدم به یه جایی می رسه که اصلا نگاه مردم براش مهم نیست حتی دوست داره نگاه خودش رو هم فدای شادی یکی دیگه بکنه

ان شاء الله تو همین ماه مبارک به حق این روزهای عزیز، دلت متوجه دل امام زمان میشه اون موقع همش دنبال این هستی که نه فقط در زمینه ی پوشش بلکه تو همه چی ببینی کدوم انتخاب، مولامونو بیشتر خوشحال می کنه حتی دیگه بین انتخاب خوب و بد گیر نمی کنی انتخابهات می ره بین خوب و خوبتر ، اون موقع می بینی چقدر انتخاب بهترین ها راحته

خاطره های اینجا رو که مرور می کنم می بینم خیلیهاشون همین طوری چادری شدند حتی بعضی دوستانمون که قبلا حجابشونو کامل رعایت نمی کردند به این نگاه که رسیدند حتی حاضر نشدند حجاب کامل حداقلی رو انتخاب کنند، چادری شدند یک چادری واقعی

راستش اصلا تو ذهنم نمی گنجه دلیل دیگری

اگه این آرزو به دلتون اومد یک راهکار کاربردی اینه که یک کاغذ برداری  و یک خط وسطش بکشی یک طرف بنویسی دلایلم برای چادری شدن یک طرف بنویسی دلایلم برای چادری نشدن ،

تو ستون اول فقط بنویس امام زمان  . دیگه هیچی ننویس.

توی ستون دوم هرچی به ذهنت اومد بنویس، سعی کن هیچ چیزی رو جا نندازی

بعد یک نگاه به کل صفحه بنداز...

همین.

امیدوارم خیلی زود شما هم خاطره تونو برای ما بفرستید

خدا حفظتون کنه
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون



خاطره ی چی شد چادری شدم: در قتلگاه فکه تکانده شدم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
سلام

نمی دانم تغییر عقیده ام چقدر گفتنی باشه...

من در خانواده ای به دنیا اومدم که مذهبی است اما پدرم ابدا انسان سخت گیری نبوده و نیست .

از بچگی بین همه کتابهای خوب پدرم کتابهای متفاوتی را هم که وجود داشتند می دیدم و به خاطر شرایط سن ده دوازده سالگی و روحیات خاص دوران بلوغم آن هم در اوج دوران اصلاحات، جذب این کتابها شدم و مطالعه کردم البته پدرم می گفت که این کتابها رو تایید نمی کنم اما مانع مطالعه من نمیشد.

اما چادر، من چادر را دوست داشتم و وقتی تشویق مدرسه و خانواده را می دیدم اشتیاقم برای چادر سر کردن بیشتر و بیشتر می شد

دبستانی که در آن درس می خوندم روزهایی مثل روز دانش آموز ، روز زن ، دهه فجر بدون هیچ اعلام قبلی سر صف اعلام م یکردند: هر کسی امروز با چادر به مدرسه اومده بره از کلاس چادرش رو سر کنه و بیاد اینجا بعد وقتی جلو همه دوستان و هم کلاسی هایمان ازمون تعریف می کردن و جایزه می دادن کلی ذوق می کردم.

وقتی هم که نه ساله شدم به جای جشن تولد های معمول که کلی رقص و پایکوبی داشت روزی که دقیقا به سال قمری مکلف می شدم و روز میلاد امیر المومنین هم بود پدر و مادرم گفتن روزه کامل بگیرم و نزدیک افطار دیدم که دوستانم را به افطار دعوت کردن و نماز جماعت برگزار شد و بعد هم به جای جشن تولد نه سالگی جشن تکلیف گرفتن که هنوز طعم شیرینش را حس می کنم.

مسلما وقتی یک دختر بچه این سنی را اینقدر به کاری تشویق شود نه تنها مرتب چادر سر کردن را قبول می کند بلکه به آن علاقه مند هم می شود هرچند آن موقع معنای دقیق چادر را نداند.

بعد وارد مدرسه راهنمایی شدم که چادر در آن اجباری بود اما برای منی که چادری بودم خیلی این گزینه تفاوتی نداشت چون من با چادر به مدرسه می رفتم . اما این مدرسه علاوه بر قوانین خاصش سخت گیری های غیر منطقی بسیاری داشت تا جایی که الان فکر میکنم مدیرش یه جورایی عقده ای بود مثلا می گفت بعد از تعطیلات عید که به مدرسه اومدید حق ندارید برای دوستتون تعریف کنید کجا رفتید و چه کار کردید . حالا مثلا یه دختر دوازده سیزده ساله چرا باید از چنین کاری منع شود خدا خودش می داند . و ما هم انقدر  از این شخص می ترسیدیم که همه این قانون ها را بی کم و کاست رعایت می کردیم.

سال اول دبیرستان هم در این گروه از مدارس خاص بر من گذشت و وارد هنرستان شدم و بعد زمانی که هنوز هجده سالم نشده بود وارد دانشگاه شدم . آن هم دانشگاه آزاد و دوستانم با اینکه سالم ترین بچه های کلاس بودند -البته آن روزها من فکر می کردم سالم هستند - به سادگی می گفتن که دیشب با فلانی و فلانی بودیم و مشروب خوردیم. از آن طرف به خاطر دور بودن دانشگاه از شهر و تازه تاسیس بودن دانشگاه و خطرناک بودن راه ما مسیر را با همکلاسی های پسرمان می رفتیم و برمی گشتیم . البته ناگفته نماند خانواده ها همه اطلاع داشتن و هر لحظه از حال اوضاع ما خبر می گرفتن . با هر فراز و نشیبی بود این دو سال کاردانی گذشت و خدا هم خیلی خیلی خیلی به من و خانواده ام رحم کرد.

دو سال طول کشید تا دوباره وارد دانشگاه شوم و در مقطع کارشناسی درس بخوانم . دوسالی که یک سال آن سال هشتاد و هشت بود . سالی که همه ما تا آخر عمر همه حوادثی که بهمان گذشت را فراموش نخواهیم کرد. من هم هزاران بار بین دوراهی ماندم ارزش هایی که با اشک امام حسین و شیر مادرم و فرهنگ خانواده در جان و دل من نهادینه شده بود، لحظاتی که با دوستان جور و واجور تجربه کرده بودم، کتابهای مختلفی که خوانده بودم و ارزش های متضاد آنها و فضای غبارآلود روزهای فتنه مرا به شدت آشفته کرده بود تا جایی که همه روزهای دهه محرم هشتاد و هشت فقط از امام حسین می خواستم برای منی که قدرت تشخیص ندارم پرده از واقعیت بردارد .

روز عاشورا ما در حسینیه ای حوالی خیابان هاشمی و میدان آزادی بودیم و غروب عاشورا هشتاد و هشت با همه غم عظیمی که در دلم بود خوشحال بودم که حالا می توانم بدون هیچ تردیدی با عقاید سیاسی ام کنار بیایم.

وارد دانشگاه شدم مهرماه هشتاد و نه، اما فضای دانشگاه آلوده بود و من جدا از عقاید سیاسی ام هنوز کاملا با خودم کنار نیامده بودم تا جایی که احساس می کردم با وجود چادرم از جامعه کنار زده می شوم زمستان هشتاد و نه با خودم به این نتیجه رسیده بودم تا زمینه را برای اطرافیانم آماده کنم که دیگر چادر سر نکنم!

راهیان نور هشتاد و نه هم از راه رسید. من عاشق مسافرت هستم. و چندین سال بود دوست داشتم به این سفر بروم و نمی شد یعنی شهدا دعوتم نمی کردند. با اینکه کلی با دوستانم صحبت کردم اما هیچ کس راضی نشد همراهی ام کند . انقدر اشتیاق داشتم که تنها راهی شدم ، خودم را برای یک سفر تبلیغاتی آماده کرده بودم اما اینجوریا هم نبود یعنی فرصت کافی برای تفکر داشتم .

من دانشجو شهر قزوین هستم صبح روز سفر با سرویس به دانشگاه رفتم که کلاسها تق و لق بود تا ساعت دو توی دانشگاه بودم و بعد رفتم شازده حسین ساعت ده شب قرار بود از آنجا حرکت کنیم . چون کلی وسیله همراهم بود خجالت می کشیدم برم داخل رستورانی چیزی بخورم. از ساعت دو تا ده شب داخل امامزاده نشسته بودم تا اینکه بعد از نماز مغرب یه خانمی لقمه سفره حضرت رقیه آورد و پخش کرد .

با دیدن اون لقمه نان نذری من گرسنه اولین تکانم را خوردم.از بچگی بابا برام ماجرای حضرت رقیه می گفت و عشق بی بی با خون و گوشت و استخوانم آمیخته شده بود. حالا که قرار بود اولین توشه سفرم را از خانم بگیرم بهم الهام شد خبری در راه است . ناگفته نماند من تا اون روز هم درست و حسابی نماز نمی خوندم یعنی یه هفته می خوندم سه ماه نمی خوندم و اون نماز جماعت حسابی به من چسبید.

ساعت ده شب با شهدای مزار شهدای قزوین خداحافظی کردیم و راه افتادیم فردایش ناهار و نماز ظهر دوکوهه بودیم و بعد به شرهانی رفتیم و دوباره برگشتیم دو کوهه . فرداصبح به سمت فکه حرکت کردیم. توی راه یه خانم علمشاهی نامی همراهمون شد به عنوان راوی . واقعا ایشون بر گردن من حق داره. وقتی ماجرای قتلگاه فکه را برای ما گفت من که با روضه بزرگ شده بودم داشتم از شدت گریه می لرزیدم. آن چنان که همون لحظه برادرم زنگ زد نتونستم صحبت کنم.

همتون راهیان نور رفتید و گفتنی نیست احساساتی که آدم در این سفر تجربه می کنه. من در قتلگاه فکه تکانده شدم و خیلی چیزها از من ریخت و خیلی چیزهای دیگر بر من بارید .

از راهیان نور برگشتم و تا خرداد ماه هر شب خواب جنوب را می دیدم. نمازم هم دیگر قضا نشد . بسته فرهنگی راهیان نور یکی از گرانبها ترین هدایایی بود که من در طول عمرم گرفتم . یکی از محتویات این بسته کتاب ققنوس فاتح بود . با خواندن این کتاب خیلی از ارزشها برایم ارزشمند تر شد .

یه روز که در حال وبگردی بودم وارد سایت مسجد دانشگاه تهران شدم تصادفا روزهای ثبت نام اعتکاف بود و ثبت نام کردم. اسمم جز رزروها دراومد کلی غصه خوردم . وسط امتحانا بود داشتم درس می خوندم تا نیمه شب. وقتی موقع خواب گوشیمو نگاه کردم از مسجد دانشگاه پیامک اومده بود که اگر می خواهید در اعتکاف شرکت کنید فردا به مسجد بیاید...

من تاصبح از شادی خوابم نبرد و صبح پرواز کنان خودمو رسوندم اونجا و کارت گرفتم حالا همه چیزهایی که برای من مثل خواب و معجزه بود بگذرد. مثلا هیچ دانشجویی پیدا نکردم که از دانشگاهی غیر از دانشگاه تهران بوده باشد و این یعنی نگاهی فراتر از نگاه دنیایی ما به من شده بود و سعی کردم قدر آن را بدانم و از این فرصت استفاده کنم.

 دوستیهایی هم که در راهیان نور برایم به وجود آمد خیلی خیلی برایم عزیز است. من وارد جمع بچه های بسیج شدم . همان بچه هایی که فکر می کردم مغزشان خشک شده است. و به همه چیزشان می خندیدم الان بنده همه آنها هستم چون خیلی چیزها از آنها آموخته ام و مولایم فرمود هر کس چیزی به من بیاموزد من بنده اویم.

دوره هایی که با بچه های بسیج گدراندم خیلی خوب بود. نگاه من نگاه احساسی به اعتقاداتم بود ولی این دوره ها به من نگاه عقلانی داد. کتابهای آیت الله مصباح و شهید مطهری رو خوندم . برای اصول و فروع دین دلایل عقلی و منطقی پیدا کردم و بیشتر عاشق اسلام شدم . برای من که روزی در نوجوانی دوست داشتم فمنیست باشم و هیچ گاه ازدواج نکنم حالا برای شناساندن پوچی فمنیست تبلیغ می کنم و برای حجاب تبلیغ می کنم و مدافع حقوق اسلامی زنان هستم و می خواهم با اینکه مهندسی سخت افزار خوندم در مقظع کارشناسی  ارشد مطالعات زنان بخونم...

اطرافیانم تا زمانی که با آنها وارد بحث نشوم تغییراتم را نمی فهمند برای همین یه موقع هایی شوکه می شوند و منو راهنمایی می کنند که: جو گیر نشوم و دوره ها می گذرند .اما من به این گفته ها لبخند می زنم و می دانم این افکار و عقاید و این عشق پایه هایی چنان قوی دارد که هیچ گاه از روح من جدا نخواهد شد.

حالا پدرم به من می گوید این روزهای تو را من سالهای قبل تجربه کردم سعی نکن همه آنچه یادگرفته ای یک روزه به دیگران بیاموزی اگر با همه خوب رفتار کنی و از در محبت وارد شوی ناخودآگاه همه جذب مرام و مسلک تو می شوند. و زمانی که تشنه شدند راهی را که رفته ای به آنها نشان بده.

آرامش امروز من بعد از لطف خدا و نگاه اهل بیت مدیون پدرم هستم که هیچ گاه هیچ چیز  را بر من اجبار نکرد و در عین حال کنترل نامحسوسش را از من بر نداشت


من اهلش نیستم!!!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

دیروز بعد از کلاس، کنار کیوسک روزنامه فروشی وایستاده بودم تا بابام برسه
این روزای گرم که نمیشه پیاده رفت خونه
یه ربعی طول کشید تا بابا برسن، منم مجبور بودم توی سایه منتظرش باشم. 

یه ۲۰۶ سفید ایستاد جلوم و بوق زد که توش دو تا پسر بود.
از اونایی که شونه هاشون رو کردند و به دوشاخ برق وصلشون کردن!
اطرافم رو نگاه کردم، دختری غیر از من اونجا نبود! چرا برای من بوق می زنن؟!
محل ندادم، به آسمون نگاه کردم، نرفتند، و تازه بیشتر سر و صدا می کردن!
گوشی موبایلم رو در آوردم و خودم رو مشغول کردم. 

یه چند قدمی هم جابه جا شدم... بالاخره رفتند!
یاد حرف یکی از معلم های دوم دبیرستانم افتادم
می گفت این جور آدما، طرفشون رو می شناسن!!!
ولی من امروز دیدم که نمیشناسن...
اینا واقعا مریضن!!! 

وقتی رسیدم خونه، خودم رو تو آیینه نگاه کردم،
باز هم چیزی ندیدم، ممن چادر داشتم!
من چادر سر کرده بودم که فریاد بزنم، آقای محترم من اهلش نیستم....


دختری که چادر پوشید...
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

حدود ۲۰ سالی بیشتر نداشت.
شاید اگه بگم دستمال سر، از نوع میکروسکوپی هاش سرش می کرد، بهتر بود تا بگم روسری داشت...
از اون دخترای .... به قول بعضیا دیگه آخرش بود... 

قبل از ماه رمضون بود. وقتی برای مشاوره به اتاقم اومد با روزای قبلش خیلی فرق داشت.. از زمین تا آسمون...
مقنعه سرش کرده بود... البته هنوز چند تا از موهاش بیرون بود...
اما اون تیپ خنک قبلی کجا و .... مقنعه کجا؟!!! 

داشتم از تعجب شاخ در می آوردم!!
بدون مقدمه و بدون اینکه من سوالی بپرسم شروع کرد:
- حاج آقا امروز یه اتفاق خیلی عجیب برام اتفاق افتاد. 

هنوز از تعجب پوشش جدیدش بیرون نیومده بودم که...
- گفتم مگه چی شده؟
در حالی که کلی شوق و ذوق داشت که حرفشو زودتر بزنه گفت:
- امروز وقتی سوار اتوبوس واحد شدم، همین که خواستم برم بشینم، یه دختر حدود ۲۴ ساله، محجبه، با مانتویی خیلی شیک، چادری اتوکشیده و بسیار مرتب با یه حجاب کامل و خیلی تمیز و شیک،نگاهی به من کرد و با لبخند محبت آمیزش رو کرد به من: خانم خوب! بیا کنار من بشین! 

بدون هیچ حرفی رفتم کنارش نشستم.
هنوز درست و حسابی ننشسته بودم که منو با یه لبخند خیلی شیرین نوازش کرد و گفت:
- من دانشجوی دانشگاه .... هستم، شما چیکار می کنی؟
گرم صحبت شدیم، انگار سالها بود که منو میشناخت!!! 

و سالها بود که دوست بودیم! وسط صحبتاش بعضی وقتا حرفاشو نمیشنیدم.
فقط با اشتیاق نیگاش می کردم
و پیش خودم می گفتم: خوش به حالش...
کاش منم مثل این زیبا و محجبه بودم. 

..... آنچنان با اشک و حسرت از اون دختر چادری حرف می زد که انگار آرزویی به جز چادری شدن نداره...
وقتی از اون دختره حرف میزد اشک تو چشماش جمع شده بود...
من تو دلم خدا رو شکر می کردم و به حال اون دختر دعا می کردم: خدا خیرت بده، آفرین به تو...
حالا یه دختر رو چادری کردی... آفرین.


خاطره اى از امام خمينى در مورد حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

برادر خادم يكى از محافظين بيت امام :
يكى ديگر از موارد خاطرات من مساله دقّت در رعايت حجاب نزديكان امام از جانب ايشان بود بعضا لازم مى شد كه ما به طور سر زده به خدمت ايشان برسيم و مطلبى را عرض نماييم .
بلافاصله بعد از زدن درب و تقاضاى ورود از جانب ما، اگر از بستگان امام نزد ايشان بودند، خيلى سريع مى گفتند: كه كمى صبر كنيد و بعد به بستگان خويش تذكر مى دادند چادر خود را بر سر گذارند، تا وارد شويم و بالعكس اگر ما در داخل خانه بوديم و يكى از بستگان امام قصد دخول داشتند، بلافاصله امام مى فرمودند كه : يا اللّه يا اللّه ... نامحرم داخل اتاق است .
البته امام براى تذكر اعلام كرد و گرنه بستگان امام هميشه رعايت حجاب خويش را مى نمودند.

نصايح خانم مجتهده امين
چنانچه از قرائن معلوم مى شود از صدر اسلام تا اين زمان اخير گفتگو در حجاب زنان نبوده و معمول نوع زنان اسلام اين بوده كه خود را موظّف مى دانستند كه از نامحرمان احتراز نموده و خود را بپوشانند و تارك آنرا فاسق و گنه كار مى دانستند.
در اين دوره اخير بعضى از آزاديخواهان بشر خواستند زن را از قيد حجاب و چادر نجات دهند و زن را در كار و فعاليت ، رديف مرد قرار دهند، اين بود كه به اسم آزادى و دلسوزى و حُرّيت حجاب زنان را دريدند و چنانچه مى بينيم در اين دوره آنقدر بى عفّتى و فساد اخلاق در بين جامعه شيوع پيدا نموده ....
اى خواهران مى دانيد اين نگارنده ناچيز از صنف زن مى باشم و دشمنى با هم صنف خود ندارم و طبعيت زن را بهتر از مردها مى دانم و طالب سعادت و خوشبختى و آسايش و آزادى شما هستم و كشف حجاب اگر چه در ظاهر چون موافق با طبعيت زن است كه مايل به خودنمايى و جلوه گرى است بسيار خوش مى آيد و البته اگر بدون چادر و حجاب آزادنه در معابر و خيابانها گذر كند و مقيّد به حجاب نباشد، خيلى راحت تر است .
لكن ببين صلاح دين و دنياى تو در چيست ؟ حكم حجاب تكليف است و تكليف البته زحمت دارد.
و شايد بعضى خانمها و دوشيزگان خيال مى كنند با حجاب بودن و خانه نشستن اسباب ضعف و نقص آنها مى شود.
لكن اين فكر اشتباه است ، شهوت پرستى است كه منكرات را به صورت زيبا در نظر جلوه مى دهد، قدرى فكر خود را به كار بياندازيد و از دريچه عقل خود وضعيّت امروزه را بنگريد و انصاف دهيد، آيا اين وضعيت با دين دارى و ايمان و تقوى مناسبت دارد؟
البتّه نفس بشر طالب هرزه گرى ، ولگردى و انجام هواهاى گوناگون است ، خدا پرستى غير از نفس پرستى است ....
از عموم مسلمين كه پاى بند به ديانت اسلامند تقاضا مى نمائيم كه همّت گمارند كه اين گم گشته را باز آرند كه شايد اندازه اى از اين وحشيگرى و بى عفتى كه سرتاسر ممالك اسلامى را گرفته و شيوع پيدا نموده جلوگيرى شود...
خواهران : گمان نكنيد اگر شما شيك و مُد و بدون حجاب از منزل بيرون آئيد شرافتمند مى شويد مردها به نظر تقديس به شما نگاه مى كنند، همان كسانيكه شما را خانم خطاب مى كنند.
اينها روى اصل قواى شهوانى است و نگاه آنها نگاه شهوت آميز است نه روى اصل فضيلت ! همان كه با صورت بشّاش شما را استقبال مى كند و به شما دست مى دهد و احترام مى گذارد در دل شما را خانم بى عفّت مى داند و اگر قدرى با غيرت باشد، هيچ وقت امثال شما را به همسرى نمى گيرد.
خواهر: تو مسلمان و مسلمان زاده اى و مقدّسات مذهب در تمام ملل محترم است خود را هدف تير چشمهاى ناپاك بعضى مردهاى بى عفت قرار مده
.


انواع بد حجابها ( هشدار )
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
انواع بد حجابها ( هشدار )
محرم و نامحرم
در اديان آسمانى عده اى از زنان را براى مرد محرم شناخته اند و مرد نمى تواند با آنها ازدواج كند و نگاه به آنها بدون قصد لذت بردن گناه ندارد.
قرآن كريم در سوره نساء آيه 24-23 زنانى كه محرم هستند و نمى توان با آنها ازدواج كرد چنين معرفى مى فرمايد:
(1) زن پدر (نامادرى مادر دوم ) (2) مادر (3) دختر (4) عمه (5) خواهر (6) دختر برادر (7) دختر خواهر (8) خاله (9) دايه (زنى كه پسر را شير مى دهد اگر چه يكشبانه روز پشت سر هم شير داده باشد.)
(10) خواهر رضاعى : دخترى كه با پسر همشير بوده و از مادر آن دختر شير خورده حداقل 24 ساعت تمام شير خورده باشد كه از شيرى كه مى خورد گوشت روئيده شود.
(11) مادرِ زنى كه با او ازدواج كرده و دختر را از شوهر ديگر داشته است .
(12) دختر زنى كه با او ازدواج كرده و دختر را از شوهر ديگر داشته است .
(13) زنى كه براى پسر حلال شد، محرم پدر مى شود و پدر هيچوقت نمى تواند با او ازدواج كند (چون عروس او است و پس از مرگ پسرش نمى تواند با او ازدواج كند).
(14) جمع ميان دو خواهر در يك زمان ، يعنى نمى توانيم دو خواهر را با هم بگيريم ولى مى توانيم يكسال با يكى از آن دو ازدواج كنيم و سال ديگر با آن يكى (البته بصورت صيغه وعقد موقت چون وقتى عقد دائم باشد پس از سه طلاق نياز به محلل دارد. و پس از 9 طلاق براى هميشه حرام مى گردد.)
(15) با زن شوهردار هم نمى توان ازدواج كرد و محرم انسان هم نيست و بايد مثل زنان غريبه با او رفتار كرد.
در اسلام ، با اين 15 دسته نمى توان ازدواج كرد و ازدواج با آنها باطل و حرام است و عمل زناشوئى با آنها كيفر بيشترى دارد، اما نگاه به آنها بدون قصد لذت گناه ندارد اما نگاه به ما بقى زنها غير از اين 15 مورد حرام است .
با توجه به نكته هاى ياد شده دامادى كه با طائفه اى خويشاوند مى گردد فقط با مادر دختر محرم مى شود و مى تواند به او نگاه كند و ازدواج با او حرام است ، اما ساير بستگان دختر به پسر محرم نمى شوند و حق نگاه كردن به آنها و يا صحبت با آنها (بيشتر از حد ضرورت ) را ندارد، خواهر، عمه و خاله دختر (عروس ) همه و همه به پسر (داماد) نامحرم هستند از سوى ديگر دختر كه وارد طايفه جديد مى شود فقط به پدر پسر محرم است و پدر شوهر مى تواند به او نگاه كند اما برادر داماد، دائى ، عمو و سائر اقوام پسر محرم دختر نمى شوند و بايد از آنها پرهيز كند و رو بگيرد. به تعبير ديگر اگر شوهرش از دنيا رفت در طائفه جديد فقط به پدر شوهرش نمى تواند شوهر كند، اما با ساير افراد طائفه مانعى ندارد.
در صدر اسلام دختران را كه به اسارت مى گرفتند به كنيزى مى خريدند و با بچه دار شدن آزاد مى گرديدند كه به اصطلاح فقهى آنها را اِماء مى گفتند و اين برنامه فعلا منسوخ گرديده است .
ناگفته نماند كه در تورات چهارده موردى كه در اسلام براى ازدواج ممنوع كرده و در رديف اول ذكر شد منع شده است ، اما بجاى شماره 15 كه در اسلام منع شده در تورات زن برادر ممنوع گرديده است . اما هنگاميكه برادر ميميرد، گرفتن زن برادر را بر برادر واجب مى داند.
از اين نظر كه انجيل حضرت عيسى (ع ) در دسترس پيروان آنحضرت نيست و آنچه فعلا انتشار پيدا مى كند مطالبى است كه نويسندگان عهد جديد بيش از يك ربع قرن از تاريخ ميلاد نوشته اند و بصورت تاريخ حضرت عيسى (ع ) است نه احكام و قوانين آنحضرت ، پيروان كليسا احكام الهى ندارند و از احكام تورات استفاده مى كنند. در هر صورت پيروى از هر دينى از اديان آسمانى بنمائيم بايد به محرم و نامحرم بودن دقت كنيم و مقررات آنرا رعايت نمائيم ، چه نگاه كردن و چه ازدواج نمودن .

از جمله اين مقررات است كه نگاه به نامحرم نكنيم ، در يك اطاق با هم تنها نباشيم و از مسائلى كه مورد اتهام است و سوء ظن ايجاد مى كند، مثل عكس گرفتن دسته جمعى و يا دو نفرى حتما پرهيز كنيم كه زمينه آبرو ريزى را براى خود فراهم كرده ايم و چه بسا عكسى كه در دست دشمن مى افتد و حداكثر استفاده را از آن مى نمايد و آبروى صاحب عكس را پاك مى برد.

غير از 15 دسته اى كه ذكر شد كه در متن قرآن آمده است تعداد ديگرى از زنان نيز براى پسر و براى دختر هميشه حرام مى شوند كه اين حرمت بخاطر عوامل مختلفى پيش مى آيد.
1) خواهر، مادر و دختر كسى كه با او عمل قوم لوط انجام شده بر فاعل حرام مى گردد.
2) اگر فردى با دخترى كه هنوز بالغ نشده عمل زناشوئى انجام داد و بر اثر آن دختر افضاء شد آن دختر بر مرد براى هميشه حرام خواهد شد و بايد مهر المثل را به دختر بدهد.
3) تزويج زنى كه در عده ديگرى است و عده طلاق و يا عده و فاتش ‍ تمام نشده است . (يعنى اگر كسى با زنى كه عده طلاق يا وفات شوهر قبليش ‍ تمام نشده ازدواج كند، آن زن تا ابد براى آن مرد حرام است يعنى نمى تواند با او ازدواج كند).
4) ازدواج زن مسلمان با مشرك ، يهودى و مسيحى (حرام است ) ولى مرد مسلمان مى تواند زن يهودى و مسيحى را صيغه كند، اما از مذاهب ديگر ممنوع است و در هر صورت خطر انحراف دينى دارد و مرد بايد خيلى مواظب باشد.
5) كسى كه بداند در جريان احرام ازدواج حرام است و ازدواج كند (يعنى عقد نمايد) زن براى هميشه به او حرام مى گردد.
تعدادى از زنان هم بطور موقت حرام هستند و بعد از رفع محدوديت حلال مى شوند:
1) موقع اعتكاف كه سه روز است و در مسجد جامع برگزار مى شود و در طول اين سه روز نبايد از مسجد خارج شوند و يا عمل زناشوئى انجام دهند.
2) كسى كه چهار زن عقدى دارد نمى تواند زن ديگرى بگيرد مگر اينكه بصورت صيغه باشد يا يكى از آنها را طلاق دهد و عده طلاق هم تمام شود.
3) موقعى كه زن در جريان حيض است (خون ماهيانه ) كه حداقل سه روز و حداكثر ده روز مى باشد.
4) موقعى كه زن بچه دار شده كه حداكثر تا ده روز بايد از عمل زناشوئى پرهيز شود.
5) با دختر كه هنوز بالغ نشده نمى توان ازدواج كرد و عقد باطل است ، ولى اگر با اجازه پدر يا حاكم شرع باشد عقد صحيح است . ولى عمل بايد بعد از 9 سالگى شروع شود.
6) در هنگاميكه زن و مرد در احرام مكه هستند كه اگر عملى انجام دادند بايد شتر قربانى كنند.
7) زنى كه سه مرتبه طلاق داده شده با اجراى مُحَلل حلال مى شود.
باز هم سه مرتبه كه طلاق داد با محلل حلال مى گردد اما مرتبه نهم كه طلاق صادر شد زن براى مرد براى هميشه حرام مى گردد.
در جريان لِعان و ظهار نيز زن بر مرد بصورت موقت حرام مى گردد كه اين دو مسئله با مسائلى كه مربوط به كنيز است فعلا در جامعه ما وجود ندارد و از توضيح آن خوددارى مى شود.

هشدار
مسلمان قيافه اش بايد مثل بچه مسلمان باشد جوانهايى كه با يك شكلهايى خودشان را درست مى كنند و اسم خاصى را هم براى خودشان مى گذارند، اينها درست نيست . آگاه باشيد كه دينِتان را با يك سرى برنامه هاى ضد دينى نبرند.
يك نفر از خارج آمده بود مى گفت : كثيف ترين ، رذل ترين ، معتادترين ، لجن ترين گروه را در آمريكا گروه رپ مى گويند. ديگه از آنها كثيف تر و لجن تر نيست ، اون وقت اين جوانها در اينجا فكر مى كنند اينها آدمهاى خوب و متّمدن و متفكر و دلسوز اجتماع و خير خواه مردم هستند و جوانهاى ناآگاه اين كثافتها را اُلگو و سر مشق خودشان قرار ميدهند و از آنها تبعيّت مى كنند.
وقتى به آنها نگاه ميكنى اينجورى خودشان را درست ميكنند و يك پيراهن زنانه به تن ميكنند و با موهاى آنچنانى بيرون ميآيند فكر مى كند مثلا خيلى متجدد است .
نه بابا تو خودت را شبيه لجن ترين لجن آمريكا درست كردى ، كه پيغمبر هم لعنت كرده . و مى فرمايد لعن اللّه متشبهين ، پيغبر لعنت كرد اون كسانى را كه ، نامردهايى را كه خودشان را شبيه زنها درست كنند و زنهايى را كه خودشان را شبيه مردها درست كنند.

موعظه
اى مسلمان ، اى مرد، اى زن ، اى جوان چقدر به امام زمانت علاقه دارى ؟ واقعاًحاضر هستى جانت را فداى امام زمانت كنى ؟ بيا از فردا صبح يك چادر بردار روى سر خانمت ، دخترت يا خواهرت بينداز، و يا اگر مانتوى هستند، آنها را براى خاطر امام زمانت چادرى كن .
وقتى زن نامحرم ميآيد دم مغازه ات با او زياد گرم نگير، بخاطر دو سه روز جيفه دنيا، خودت را جهنمى نكن ،
يكى از بزرگان برايم تعريف كرد:
يك شب حضرت امام رضا(ع ) را در خواب ديدم كه بدنشان مجروح است و ناراحتند.
گفتم آقاجان مگر شما را مسموم نكردند پس چرا مجروحيد؟
حضرت فرمودند: اين زنهايى كه با اين وضع به اينجا مى آيند و چادر ندارند و بد حجاب راه مى روند و توى بازار وخيابان با اين وضع اسفبار قدم مى گذارند و براى خريد به بازار ميروند وبا مغازه دارها بگو و بخند مى كنند... و زلفهايشان را بيرون مى اَندازند... ناراحتم و آنها نمى دانند كه با اين عملشان تيرى به جان من مى اَندازند و تمام اين زخمهايى كه مى بينى از اعمال آنها است . هر زلفى كه بيرون باشد نيزه اى است كه به بدنم وارد مى شود.
دختر خانمِ تو، زلفهايش را بيرون ميگذارد و دنبال عزاى حسين (ع ) ميآيد. اين عوض ثواب ، فعل حرام انجام ميدهد، پيغمبر (ص ) فرمود: در دوره آخرالزمان برامت من برسد كه زنهاى آنها موهايشان را مثل كوهان شتر بيرون بگذارند، داريم مى بينيم ، تير نزنيد به دل امام زمانتان ، نمى خواهد برايش خدمت كنيد. به همين اندازه اگر دوستش دارى جگرش را نسوزان آدم چيزهايى مى بيند كه واقعاً دلش به درد ميآيد.
مرد مسلمانى كه پيراهن سياه براى امام حسين (ع ) تنش ميكند معنا ندارد كه زنش با موهاى بيرون آمده وبالباس افتضاح دنبالش بيايد، آخر اين پيراهن سياهت چيه خوش غيرت ؟ توعزادار امام حسينى ؟
آخر بابا امام حسين براى حجاب كشته شد، آخر اين كار تو يزيدى است ، يزيد حجاب اهلبيت حضرت ابى عبدالله (ع ) رابرداشت ، آخر تو بدتر از يزيدى ؟ بابا باز به غيرت يزيد.
اى مردم بااعمال نيك دينى تان امام زمان (ع ) را يارى كنيد، امام زمانتان را اَذيت نكنيد. مگر نمى خواهيد آقا توى خانه هاى شما نگاه رحمت كند، جلوى ناموست را بگير تا بدحجاب بيرون نيايد.

اثر كتابهاى دينى
يكى از علماى ربانى فرموده بودند: از يكى از شهرهاى عراق به شهر ديگرى مى رفتم وقتى سوار قطار شدم داخل كوپه نشستم مسافرهاى ديگر، زنهاى بى حجاب بودند، ديدم بايد اين مسير طولانى را با اين زنهاى بى حجاب طى كنم ، گفتم چه كنم كه محيط را عوض كنم ، (چون آدم مسلمان وقتى در محيط گناه قرار گرفت بايد سعى كند محيط را عوض كند).
يادم آمد كه يك نسخه از صحيفه سجاديه را همراه دارم صحيفه را در آوردم يكى از فرازهاى نورانىِ صحيفه را خواندم و چون اينها عرب بودند و زبان مادرى آنها بود، مفاهيم را درك مى كردند و مى فهميدند.
ديدم كلمات نورانى صحيفه آنها را عوض كرد، يكى از آنها بلند شد يك روسرى سرش كرد، يكى شون چشمانش اشك آلود شد، خلاصه محيط عوض شد بعد اتمام دعاى صحيفه برگشتند به من گفتند: آقا اين حرفها مال كى بود كه مهم بود؟
گفتم : كلمات نورانى صحيفه سجاديه امام زين العابدين (ع ) است . گفتند: ما متاءسفانه از اين معارف محروم هستيم اگر مى شود اين كتاب را به ما بدهيد.
مى فرمود: با خواهش و تمنا اين نسخه را از من به عنوان يادگار گرفتند.
خلاصه مسلمان بايد محيط را اسلامى كند يعنى از خودش رنگ بدهد، نه رنگ بگيرد، خانم مسلمان بى حجابى و بد حجابى مال كفار و بى دينان است شما كه مسلمان هستيد بايد با بى حجابى و بدحجابى مبارزه كنى مثل امام حسين (ع ) مثل حضرت زهرا (عليهاالسلام ) يا مثل حضرت زينب (عليهاالسلام )، كه با بى حجابى و بدحجابى مبارزه كردند. ولى متأ سفانه گاهى اوقات ديده مى شود مادر چادرى ، ولى دختر بدحجاب و بى حجاب ، من نمى دانم اينها فرداى قيامت جواب خدا را چه مى خواهند بدهند.

يكى از علماء مى فرمودند:
من يك وقت راجع به افرادى كه بد حجاب هستند فكر مى كردم حساب كردم و شمردم چند نوع بدحجاب داريم همه يك رقم نيستند.
1) بعضى بدحجابها بسيار آدمهاى خوبى هستند، منتها محيط خانوادگى وفاميليشان بدحجاب بوده اين هم هيچ غرضى نداشته واينجور بار آمده .
2) بعضى ها مادرهايشان بدحجاب هستند و او هم ياد گرفته .
3) بعضى ها مادرهايشان حجاب دارد اين لج مى كند.
4) بعضى ها مساءله را نمى دانند كه بى حجابى يا بدحجابى حرام است .
5) بعضى ها مشكل روحى دارند.
6) بعضى ها كمبود دارند.
7) بعضى ها كُلاًميخواهند به دين دهن كجى كنند.
8) بعضى هاتقليدى هستند مثلاً چون دختر خاله اش يا همسايه اش ‍ اينجورى است آنهم بايد اينجور باشد.
9) بعضى خيال مى كنند تمدّن و تجدّداست .
10) بعضى ها خانوادگى روانى و خيالى هستند.
11) بعضى ها پول گرفته اند كه فرهنگ بدحجابى يا بى حجابى را رواج دهند. و فرهنگ مبتذل غربى را در كشور مذهبى بياورند و مردم را بى قيد و بى بند و بار و بى دين و لامذهب بار بياورند و هركارى كه ميخواهند انجام دهند.
12) بعضى ها بر اثر رفت و آمدها و روابط دوستانه و مسخره كردن دوستانشان ... بى حجاب يا بدحجاب شده اند.


خاطرات شهدا در مورد حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

چادر به جای کت

لباس فرم معلم‌ها کت‌های بلند با شلوار بود . زنگ‌های تفریح کت‌هاشون را در می‌‌آوردند و با بلوز آستین کوتاه وسط حیاط والیبال می کردند . مهدی کلاس چهارم بود . با دیدن این صحنه خیلی‌ ناراحت شد . گفت :" چرا باید این قدر راحت مسائل اسلام را زیر پا بگذارند . می‌خوام ادبشان کنم .

" جواد دوید جلو و گفت :" می‌خوای چی‌ کار کنی‌ نکنه دردسر بشه ! " خندید و گفت :" نه ، فقط می‌خوام مجبورشون کنم با چادر برند خونه " .

مهدی چادر‌های نماز خانه را برداشت . رفت بالای پشت بام . آهسته پرید توی حیات . کت‌های معلم هارا بدون این که متوجه شوند برداشت و جای آن چادر گذشت .

بعضی‌ معلم‌ها که نمیتوانستند با این وضع ‌‌ جلوی روستائیان از مدرسه بیرون روند مجبور شدند چادر هارا سر کنند و به خانه روند


دفاع از عقیده ...
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

سرکلاس جامعه شناسی، آقای پروفسور، دو ساعت تموم از حجاب بد گفت و کلی صغری و کبری چید تا برای بچه ها جا بندازه که حجاب، یه چیز به درد نخوریه! اون زمان هم  کسی جرأت نداشت به استاد اعتراض کنه.ولی آخرای کلاس، احمد بلند شد و گفت: « ببخشید استاد! شما دو ساعت در مورد حجاب بد گفتید، حالا اجازه می دید من ده دقیقه از حجاب دفاع کنم؟ »

درخواستش بقدری منطقی و مودبانه بود که استاد مجبور شد اجازه بده.

احمد هم طوری قشنگ و حساب شده راجع به فواید حجاب صحبت کرد که آخرش، همه ی بچه ها تشویقش کردند و کلی براش کف زدند.استاد هم فهمید که تأثیر حرف های احمد خیلی بیشتر بوده، این دفاع جانانه و سایر سخنرانی های احمد در محیط دانشگاه باعث شد که بسیاری از دختران دانشجو به حجاب رو بیاورند و حتی دختر یکی از سناتورهای شاه که همکلاس ایشان بود از سید احمد تقاضا کند که منابع بیشتری درباره حجاب در اختیارش بگذارد ...

 


انتخاب چادر باور قلبی و اعتقاد دینی من است
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

اساس و بنیان زندگی بشر در پهنه کره خاکی در لباس هر نژاد، ملیت و هویت، دین و آیین بر باور و اعتقادات انسان پایه‌گذاری و شکل می‌گیرد.

تأثیرپذیری افکار عمومی یک جامعه از اعتقادات، باورها و فرهنگ‌ها در کنترل و پیشگیری از آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی به اندازه‌ای است که قانون هم تا این حد نمی‌تواند اثرگذار باشد.

انتخاب حجاب با کلید واژه زیبای چادر، عنصری ارزشی برای یک زن ایرانی، یک اصل برای مصون ماندن از هجوم نگاه‌های شیطانی برای قهرمان و ورزشکار تیراندازی همدان مه‌لقا جامه‌بزرگ یک باور قلبی، یک اعتقاد و ارزش دینی است.




* چادر حجاب کامل و برتر برای زن مسلمان ایرانی است

بانوی ورزشکار همدانی از دوران کودکی با چادر و حجاب آشنا و این مهم را در دوره دانش‌آموزی با یک احساس درونی و قلبی به انتخاب خود، به عنوان یک حجاب کامل و برتر زن مسلمان مونس وجودی خود قرار می‌دهد.

مه‌لقا ‌جام‌بزرگ در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس چگونگی ورود به عرصه مسابقات المپیک اینگونه بیان می‌کند:

اواخر بهمن سال ۸۵ با هدف پرکردن اوقات فراغت به ورزش تیراندازی رو می‌آورد پس از مدتی حضور در کلاس‌های آموزشی برای تکمیل تیم تیر اندازی استان همدان منتخب و به عرصه فعالیت و تمرین گروهی گام می‌گذارد.

در سال ۸۷ برای حضور در المپیک ایرانیان با تلاش و همت بی‌وقفه مسابقه استعدادیابی برای‌ ورود به تیم ملی تیراندازی جوانان را پشت می‌گذارد.

* هم‌راستایی موفقیت علمی و ورزشی
در سال ۸۸ با وجود اینکه شرایط سنی ورود به مسابقات جوانان دارد اما به دلیل استعداد و توانایی بالا با عضویت در تیم، همگام با هنرورزان تیرانداز بزرگسال تمرینات خود را آغاز کرده و همزمان با آغاز فعالیت در تیم مذکور برای تحصیل در رشته فیزیک هسته‌ای وارد دانشگاه بوعلی سینا می‌شود.

وی با اتکا به پروردگار و حمایت خانواده، پشتکار و تمرین مستمر و بهره‌وری کامل از داشته‌های ظرفیت‌های ذهنی و جسمی در کنار درس و علم آموزی در اواخر سال ۸۸ توانست در مسابقات جام جهانی استرالیا رتبه پنجم و مقام نخستین فینالیست جهان را در تیراندازی به خود اختصاص دهد.

مرداد ماه ۸۹ با توفیق الهی و اراده راسخ و پولادین می‌تواند کسب سهمیه کند و در مسابقات قهرمانی جهان، عنوان چهارمین سهمیه در تاریخ تیراندازی کشور و نخستین سهمیه المپیک لندن را از آن خود کند.

با شرکت در مسابقات بازی‌های آسیایی گوانجو مدال نقره و برنز احراز می‌کند و به خواسته مربی مدتی در رقابت‌های رسمی حضوری کمرنگ دارد و عرصه مسابقه و فرصت کسب سهمیه را به دیگر اعضای تیم واگذار می‌کند.

مه‌لقا جام‌بزرگ در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس افزود: فروردین ماه سال ۹۰ یکی از پیشکسوتان تیراندازی، خانم احمدی سهمیه بازی‌ المپیک را دریافت کرده و با عنایت خداوند تیم تیراندازی همدان توانست نتیجه خوبی در المپیک بگیرد.

جام‌بزرگ با اشاره به اینکه تیراندازی شامل دو بخش عمده تفنگ و تپانچه با اهداف ثابت و پروازی است، اظهار داشت: تیراندازی برای خانم‌ها در ۱۰ متری رشته المپیک و در ۵۰ متری سه وضعیت رشته المپیکی محسوب می‌شود که من در دو بخش اهداف ثابت تفنگ ۱۰ متر و ۵۰ متر تیر می‌زنم که بیشترین موفقیت و درخشش در سه وضعیت ۵۰ متر داشتم.

پوشیدن چادر از سوی خانواده اجبار نبود/ چادر انتخاب قلبی من است

وی در پاسخ به این سئوال که عکس‌العمل افراد در شرایط‌ فضاهای مختلف سبب نشد که در انتخاب چادر تردید کنید، گفت: هنگامی که انسان چیزی را قلبی باور داشته باشد هیچ کس و هیچ چیز در موقعیت‌های متفاوت محیطی و رفتاری نمی‌تواند در پذیرش و یا طرد یک باور و ارزش اثرگذار باشد.

بانوی ورزشکار همدانی با بیان اینکه من همیشه در فرودگاه‌ها در این خصوص با مشکل مواجه هستم چراکه عوامل اجرای این مکان یک عکس‌العمل خاصی نسبت به این موضوع نشان می‌دهند.

جام‌بزرگ تصریح کرد: تاکنون حرکات و بازخوردها افراد در این مورد نتوانسته روی عقاید من تأثیرگذار باشد امیدوارم همانطور که تاکنون خداوند حامی و پناه من بوده است از این به بعد هم یگانه هستی‌بخش یاریم کند.

بازتاب جهانی رقابت تیراندازی المپیک با چادر، مسئولیت من را سنگین‌تر می‌کند

وی تأکید کرد: آنچه من از خانواده‌ام یاد گرفتم انتخاب بود و هیچگونه اجباری از سوی خانواده به من برای پوشیدن چادر تحمیل نشده است و خدا را به سبب این نعمت شاکر هستم.

بانوی حجاب المپیک ابراز داشت:‌‌‌‌ بازتاب جهانی حضور در صحنه رقابت تیراندازی با چادر با توجه به حساسیت عملکرد در این رشته ورزشی، مسئولیت من را سنگین‌تر می‌کند اینکه بعد از این چه اتفاقی بیفتد، و اینکه تحت کنترل باشد، واقعاً سخت است، امیدوارم پروردگار کمکم کند.

وی در خصوص انتخاب رشته دانشگاهی خود برای تحصیل در فیزیک هسته‌ای گفت: چادر از دید بسیاری از افراد باعث محدویت است و تحصیل یک زن در رشته فیزیک هسته‌ای هم همین طور بود خیلی‌ها معتقد بودند که دختری که می‌تواند مهندسی بخواند نباید رشته علوم هسته‌ای را برای تحصیل انتخاب کند.

جام‌بزرگ در ادامه تصریح کرد: به نطر من فیزیک هسته‌ای بستر بسیار وسیعی برای فعالیت دارد و ما می توانیم با بهره‌وری و حمایت کامل از نیروی انسانی جوان، خلاق و توانمند ایران اسلامی در این عرصه پیشرفت های خوبی داشته باشیم.

وی با بیان اینکه من یکی از جوان‌ترین افراد شرکت‌کننده بودم که در المپیک پیروز شدم، اذعان کرد: زمانی که من سهمیه المپیک را گرفتم همه احراز این موفقیت را معجزه خواندند برای اینکه یک نفر با کمتر از شش سال تمرین و ممارست توانسته بود امتیاز حضور در جایگاه ورزش جهانی را بدست آورد.

نگه داشتن پرچم ایران ۱:۳۰ در رده نخست توسط یک زن با چادر تعجب‌آور بود

وی با بیان اینکه کسی که چادر بپوشد ولی عملکرد خوبی در تیراندازی نداشته باشد فایده ندارد، تصریح کرد: همراستایی عملکرد خوب در حوزه کاری و حرفه و حجاب خوب با هم بهتر و کاملتر است.

جام‌‌بزرگ خاطرنشان شد: زمانی که من در تیراندازی ۵۰ متر سه وضعیت می زدم نزدیک یک ساعت و نیم پرچم ایران در رده نخست قرار گرفت و همین امر سبب شد همه دنبال یک نفر تیرانداز که چه کسی است، وقتی می‌دیدند که یک زن ایرانی با چادر و پوشش کامل اسلامی است واقعاً تعجب می‌کردند.

وی اظهار داشت: تیراندازی یک رشته کاملاً خاص است هنگامی که تیرانداز در خط قرار بگیرد برای استفاده از فرصت و کسب نتیجه مطلوب نباید به هیچ چیز فکر کند من هم تلاش ‌کردم به هیچ موردی چه فکری و چه جسمی که مانع رسیدن من به هدفم، که همان احراز بهترین امتیاز برای سرافرازی و به اهتزاز درآمدن پرچم ایران اسلامی بود، نشود.

دختران ایرانی می‌توانند با چادر در عرصه‌های جهانی حضوری موفق داشته باشند
بانوی حجاب المپیک با بیان اینکه ما باید به همه جهانیان ثابت کنیم که هیچ چیزی نمی‌تواند سد حرکت و حضور موفق دختران محجبه ایرانی در عرصه‌های مختلف جهانی باشد، اظهار داشت: زنان ایران اسلامی باید همت و تلاش مضاعف را سرفصل برنامه کار خود برای دستیابی به بهترین عملکرد در هر زمینه‌ای که توانمند هستند قرار دهند.

وی افزود: من فکر می کنم انسان برای رشد همه‌جانبه ابتدا باید خیلی خوب خودش را بشناسد و با شناسایی توانایی‌ها و علاقه‌هایش در قالب یک برنامه‌ریزی آنها را شکوفا و در راستای دستیابی به اهداف خود و آرمان‌های مردم و کشورش به کار گیرد.

بانوی ورزشکار همدانی توجه و بازتاب جهانی شرکت یک زن مسلمان ایرانی با چادر در رقابت‌های المپیک لندن، مبین فراگیری دین مبین و متعالی اسلام، فرهنگ غنی و ارزش‌های اسلامی کشور ایران بر بیداری جوامع بشر دانست.

مه‌لقا جام‌‌بزرگ با شرکت در بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن در بخش تیراندازی در تفنگ سه وضعیت ۵۰ متر زنان در مصاف با ۴۴ ورزشکار با کسب ۵۸۱ امتیاز در رده ۱۴ و در تفنگ ۱۰ متر بادی در رتبه ۴۳ جهان قرار گرفت.

وی در دو وضعیت درازکش و دو زانو امتیازهای مطلوبی را کسب کرد اما با از دست دادن چند تیر حساس در حالت ایستاده، از شرکت در فینال رقابت‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن در این رشته بازماند.

نام مه‌لقا جام‌بزرگ ورزشکار تیراندازی همدان، دانشجوی علوم هسته‌ای با یک انتخاب، یعنی "چادر" به عنوان پوشش و حجاب کامل اسلامی، نماد عزت و عفت یک زن مسلمان ایرانی در عصر فناوری و اطلاعات نوین و زندگی مدرنیته، در مسابقات امسال المپیک لندن برای همیشه در قالب رخدادی بی‌بدیل در خاطرات افکار عمومی و تاریخ بزرگترین رویداد ورزشی جهان با لقب بانوی حجاب المپیک در سراسر دنیا جاودانه شد./


خاطره حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

ویکتور هوگو و هیچکاک رو چه به حجاب اسلام؟! به همین علت ترغیب شدم که این صفحه را بخوانم و آن هم مرا ترغیب کرد که باقی صفحات را بخوانم؛ هر چند پیش تر، از نصایح بزرگان دین خودمان (منظورم آخوندهاست) اصلا خوشم نمی آمد و عکس یکی از آنها در نشریه شاید تو ذوق من می زد؛ البته بعد از خواندن و اتفاقات بعد از آن نسبت به خواندن آثار آنها راغب هم شدم.

برویم سر اصل مطلب، من پیشتر وضع حجاب مناسبی نداشتم، محله مان در تهران اینطور ایجاب میکرد؛ من هم اینگونه بیرون می آمدم اما وقتی مطلب پشت صفحه این نشریه را خواندم نظرم کمی عوض شد چون آخوند ها نظر اسلام را می گن هیچکاک که دیگر با اسلام کاری ندارد. هیچکاک گفته بود در جوامع غربی چون زن ها آزاد ترند کمتر مورد کشش میلی مردها قرار می گیرند و زن هایی شرقی به دلیل پوششی که دارند بیشتر مرد ها را بخود می کشانند البته من در کامل کردن حرف هیچکاک باید بگم این میل بیشتر برای ازدواج بین زن و مرد است. تعارف ندارم من خودم حجاب درست و حسابی نداشتم حقیقت این است که در جوامع ما زنانی که محجبه ترند بیشتر مورد استقبال جوانان دم بخت قرار می گیرند. اما از این باب که این زنان کمتر مورد اذیت و آزار مردان بوالهوس قرار می گیرند نیز منفعت دیگر حجاب برای آنهاست.

من از اروپا به جز فیلم ها و آنچه در ماهواره دیدم اطلاع بیشتری ندارم ولی وقتی در این نشریه ویکتور هوگو می گوید باید قبول کرد چون او در آنجا به دنیا آمده و مرده است. وقتی هوگو می گوید بردگی در اروپا از بین نرفته و همچنان ادامه دارد و بر زنان تحمیل می شود و او نامش را فحشا می گذارد؛ چرا دیگر ما آنقدر از غرب و اروپا و ... تعریف می کنیم؟! شاید بخاطر همین است که مستر همفر جاسوس انگلستان (البته در نشریه شما نوشته شده بود؛ من که نمی شناختمش ولی به شما اعتماد کردم و می نویسم) می گفتم ... مستر همفر می گوید که یکی از نقاط قوت زنان مسلمان حجاب آنهاست که باعث شده نفوذ فساد (همان برده داری هوگو) در آنها کمتر شود و شاید به خاطر همان بود که رضاشاه به دستور آنها سیاست کشف حجاب را اعمال کرد.

من که ماجرای کشف حجاب را با جزئیاتش نمی دانستم ولی تیتری که شما برای این مطلب انتخاب کردید "آن روز دختران این مرز و بوم از شرم بی حجابی به تلخی گریستند" موضوع را برایم مهم کرد و وقتی خواندم نمی گویم به تلخی گریستم که این دروغ است؛ ولی واقعاً ناراحت شدم.

من تازه وارد دانشگاه شده ام و از کتابهای دبیرستان چیزهایی را به یاد دارم. برای همین اصلاً به صفحه پوشش زن در ادیان الهی نگاه نکردم چون به طور مختصر در کتاب دینی دوم یا سوم یه چیزایی ازش نوشته بودند و منم می دونستم که بالاخره تو همه دین ها حجاب بوده و ....

من دانشجوی دانشکده، ولش کنید دانشجوی دانشگاه سمنانم و همان طور که گفتم پیشتر وضع حجاب درست و درمونی نداشتم البته از دید شما، نه بعضی از دوستان خودم که من رو نماد فشن تی وی ۲۰۱۱ می دونند. بازم باید بگم البته توی دوستام چادری و باحجاب هم پیدا میشه ولی تا حالا اصلاً گوشم بدهکار حرف اونها نبود و بیشتر روی مد بودن برام مهم بود.

و همان طور که مهاتما گاندی (پشت جلد شما) گفته بود، آرایشم بیشتر برای جلب پسران دانشکده بود و البته در این کار موفق هم بودم. هر چند که گاهاً برای آنها حکم ابزار محض نیازهای شهوانی آنها را داشتم (این را هم جدیداً فهمیدم)، اما همیشه به این فکر می کردم که اگر یه روزی مثل این دوستام چادر سر کنم و بیام دانشگاه چه اتفاقی می افته؟ پیش خودم می گفتم قطعاً مورد بی محلی قرار می گیرم. بعد از خواندن نشریه شما و صحبت با یکی از دوستای چادریم که اتفاقاً جزو صمیمی ترین دوستامه تصمیم گرفتم یک هفته با چادر بیام دانشگاه؛ چادرش رو هم خود اون دوستم تهیه کرد.

در روز اول برخوردی که مشاهده می شد تعجب و تمسخر از سوی پسران و کم محلی از سوی دوستان بی حجابم بود اما دم دوستای چادریم گرم که دورم رو می گرفتن و نمی گذاشتن زیاد ناراحت بشم. در روزهای بعدی وضع بهتر شد و چند نکته که خودم خیلی به اون ها دقت می کردم جالب توجه شد.

پسرانی که قبلاً با من ارتباط داشتند و همیشه هنگام صحبت کردن با من فقط به اندامم دقت می کردند (البته اون موقع برام رابطه مهم تر از این مسئله بود) دیگر توجهی به اندام من نداشتند و همواره سرشان پایین بود و البته با احترام و مؤدبانه صحبت می کردند؛ دیگه با اسم کوچیک هم صدام نمی کردند که (...جون چطوری؟) و این خیلی باعث خوشحالی خودم بود. برای باقی دوستان دخترم هم دیگه داشت عادی می شد و برای دوستای چادریم هم که شده بودم محبوب قلبها.

این رویه تا یک هفته ادامه داشت و حالا دیگه چادر رو کنار نگذاشتم و از این بابت باید از شما تشکر کنم که اولین جرقه برام نشریه شما بوده. نمی دونم این مطلب به درد نشریه تون می خوره یا نه؛ اگر به درد می خوره که چاپش کنید ولی اگر هم به درد نمی خوره فقط به عنوان یک نامه تشکر قبولش کنید


مقابله با بى حجابى
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

مقابله با بى حجابى
عيد نوروز سال 1306 ش بود، زائران بسيارى در حرم حضرت معصومه (عليهاالسلام ) حضور داشتند خانواده رضاخان پهلوى بدون حجاب براى زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه (عليهاالسلام ) به قم آمده بودند و مى خواستند با همان وضع وارد حرم شوند، اين گستاخى و بى احترامى خانواده شان ، موجب خشم مردم مى شود و يك نفر روحانى به نام سيدناظم واعظ مردم را به امر معروف و نهى از منكر فرا مى خواند.
در اين ميان خبر به آيت اللّه شيخ محمد تقى بافقى رسيد، ايشان نخست به خانواده رضاخان پيام داد كه اگر مسلمان هستيد نبايد با اين وضع در اين مكان مقدس حضور يابيد، و اگر مسلمان نيستيد باز هم حق نداريد. زيرا كافر نبايد در حرم باشد.
خانواده رضاخان به پيام آية اللّه بافقى ، ترتيب اثرنمى دهند، آنگاه مرحوم آية اللّه . .. بافقى شخصا به حرم آمده و به خانواده رضاخان شديدا اخطار كرد، و همين حادثه نزديك بود موجب قيام و شورش مردم بر ضد حكومت شاه شود.
از طريق شهربانى قم به رضاخان اطلاع دادند كه خانواده شما (يعنى همسر و دو دختر شما شمس و اشرف ) به دستور روحانيون در اتاقى محبوس شده اند و به آنها اخطار شده كه حق ندارند بدون حجاب وارد حرم گردند.
رضاخان شخصا با يك واحد نظامى به قم آمد و خانواده خود را نجات داد، او با چكمه وارد صحن مطهر شد، آية الله بافقى را مورد ضرب و شتم قرار داد.


بهترين خدمت به نسل جوان
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

بهترين خدمت به نسل جوان
نامه اى از يك برادر دلسوز و دردمند انقلابى از بوشهر:
غم ها و رنج هاى زيادى است كه بر قلب جوانم سنگينى مى كند از مسئولين كشور گله مندم ، امّا نه براى تورّم و گرانى و نه هشت سال جنگ و نه از براى مسائل مادى و دنيوى ديگر، مسائلى كه بر دل من سنگينى مى كند اين است كه چرا مسئولين كشور كه حاميان عزّت و شرف اين ملتند به حرف ميليونها حزب اللّهى اين مرز و بوم توجّه نمى كنند؟
آيا به دستورات به پيامها و وصيت نامه آن بزرگوار عمل مى كنيد؟
آيا از بى حجابى و بدحجابى ، از عروسى هاى كذائى ، از پخش و توزيع عكسها و نوارهاى مبتذل جلوگيرى مى كنيد...؟
راديو، تلويزيون فرهنگ اسلام را تبليغ مى كند يا....؟
بسيجيان ، طلاّب و روحانيون و تمامى افراد مومن متعهد از دست مسئولين مى نالند كه چرا در برخورد با مفاسد اقدامى جدّى صورت نمى گيرد؟
چرا مسئولين به درد دل برادران ، خواهران ، مادران و پداران شهدا گوش ‍ نمى دهند؟
مسئولين كشور! انقلاب را دريابيد، خدا مى داندحيف است كه آن همه رنجها و زحمت امام راحلمان و آن همه رشادتها و دليرى فرزندان انقلاب در ميادين نبرد هدر برود....
مسئولين بدانند كه در مبارزه با مظاهر فساد و تلاش براى فرهنگ اسلام مردم حامى آنها هستند، ولى چنانچه در انجام وظيفه كوتاهى نمايند پيش ‍ خدا و ملّت و امام راحلمان مسئولند.
مگر نه اين است كه مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى فرمودند:
فلسفه وجود ما خدمت به مردم است مگر نه اين است كه مسئولين خادم اين ملّت هستند پس بايد به مردم خدمت كنند و اكنون شايد خدمتى بهتر و ارزشمندتر از مبارزه با فساد بى حجابى و بدحجابى نباشد و اين بهترين خدمت خصوصا به نسل جوان است


سخنى از حجة الاسلام قرائتى در مورد حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

سخنى از حجة الاسلام قرائتى در مورد حجاب
شما جنس مرغوب را در كادو مى پيچيد، روى تلويزيون پارچه مى اندازيد، كتاب قيمتى را جلد مى كنيد، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمى دهيد.
بنابر اين جلد وحجاب نشانه ارزش است .
خداوند براى چشم كه ظريف است و خطرات آنرا تهديد مى كند، حجاب قرار داده حجاب باعث تمركز فكر مردان كه بخش عمده توليد جامعه به دست آنان است مى گردد.
در كشورهايى كه بى حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا مى كند. اسلام به خاطر حفظ حيا، كرامت و جلال ، جلوگيرى از تشتّت و هوسبازى و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده .
بايد دانست كه حجاب مانع توليد نيست ، بزرگترين صادرات ايران بعد از نفت ، قالى است كه توليدش به دست زنان با حجاب است .
حجاب مانع تحصيل نيست صدها هزار دانشمند زن در كشور اسلامى ايران شاهد اين ادعّاست حجاب آرم جمهورى اسلامى ايران است .
دنيا انقلاب اسلامى ايران را باحجاب بانوان مى شناسد و ابرقدرتها از اين نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند كه چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامى بر سر درس تحمل نمى كنند.


حجاب زن آلمانى
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

حجاب زن آلمانى
به نام خدا اسم قبلى من زابنيه است ماجراى تشرفم به اسلام از اين قرار است كه در آلمان در همسايگى ما يك خانواده مسلمان اهل تركيه زندگى مى كردند.
دختران آنها در مدرسه با من دوست بودند و با هم رفت و آمد داشتيم وقتى كه من به خانه آنها مى رفتم مى ديدم آنها نماز مى خوانند كم كم جذب آنها شده و با اسلام آشنا شدم در تاريخ 4/12/1990 در مسجد اسلامى هامبورك به سرپرستى برادر محمد مقدم به دين اسلام تشرف يافتم .
آيا فكر نمى كنيد الگوى حجابى كه اسلام براى زن در نظر گرفته زحمت دارد؟
هر موجودى براى مصونيت از آسيب دشمن و بيگانه به دنبال حفاظ و مأ من و پناهگاهى مى گردد تا در پناه آن احساس امنيت و آرامش كند شما اگر يك لاك پشت را در نظر بگيريد، مشاهده مى كنيد كه چگونه درون پوستى سخت و مقاوم مى رود تا از گزند و دشمن ايمن باشد.
چرا انسان وزن مسلمان اينگونه نباشد آدم وقتى كه دنبال محافظى مى گردد تا اورا انگشت نماى غير نكند و او را از جلب توجه بديگران حفظ كند چه بهتر كه حجاب را انتخاب نمايد.
حجاب براى من نه تنها زحمت و تحميل نيست ، بلكه يك اصل مسلم و خدشه ناپذيراست كه از عقيده ام سرچشمه گرفته است و در صددم كه عقيده و حجابم را براى همگان ابراز داشته و توضيح بدهم .
اين من بودم كه در حجاب وارد شدم و دريافتم كه حجاب يك ارزشى است و ارزشهاى ديگر در كنار حجاب به من ارزانى مى شود، نه اينكه حجاب بر من تحميل شده باشد. من خودم اينطور تصميم گرفتم .


طاغوتى ها از حجاب مى ترسند
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

(قسمتى از خاطرات اسداللّه اعلم وزير در بار شاه )
سه شنبه 17 ارديبهشت ماه 1350 شرفيابى شاه از من به خاطر سخنرانى ديروزم در دانشگاه پهلوى شيراز تمجيد كرد، به او گفتم كه چه استقبال گرمى از من به عمل آمده بود 300 دانشجو در استاديوم ورزشى (دانشگاه ) اجتماع كرده بودند، البته از ديدن اين همه دختر با چادر وحشت كردم .
در زمان خودم در مقام رياست دانشگاه چادر كم و بيش منسوخ شده بود.
هر دخترى كه مى خواست آن را بر سر كند تحقير مى شد. ليكن در كنفرانس ديروز سى نفرشان بودند، مناسب نديدم كه در آن لحظه اظهار نظرى بكنم .
ضمنا به من اطلاع داده شد كه بعضى از اين دختران از دست دادن با فرهنگ مهر، رئيس جديد دانشگاه خوددارى كرده اند، و مدّعى بودند كه اسلام هر نوع تماس جسمانى را با جنس مخالف خارج از چارچوب ازدواج ممنوع كرده است . شاه خيلى اوقاتش تلخ شد.


رد شدن از مصاحبه به خاطر چادر!!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

باز هم یه دردنامه..باز هم یه خاطره از جنس درد!! این بار از زبان یکی از خوانندگان وب دختر چادری به اسم (رویا) که در یک مصاحبه،به خاطر چادر کنار گذاشته شد!!! من چیزی نمیگم، خودتون از زبون خودش این ماجرا را بخونید...

سلام .

 بالاخره جایی رو یافتم که بتونم حرف دلم رو که سالهاست سنگینی می کرد بازگو کنم. 

بخاطر همین چادر از مصاحبه رد شدم !!

مصاحبه ای که دومین نمره آزمون مدرسی زبان انگلیسی رو توی استان کسب کرده بودم. اما دو نفر آقا و خانمی که از تهران جهت مصاحبه تشریف آورده بودن و خانم که نگو انگار محل کسب علم و ادب و دانش رو با کجای اروپا عوضی گرفته بود!!

 (شرمنده ام که توضیح می دم اما بخدا قسم . ناخنها حداقل دو سانت با لاک های رنگین . آرایش صورت که واویلا و نوع پوشش که خدا می داند و بس و موها که یک وجب بیشتر بیرون با رنگ و مش خود نمایی می کرد) .

 علی رغم پاسخ کامل و محاوره ای به زبان انگلیسی که به سوالات ایشان دادم و آقای همراه ایشان که بیان بنده رو تایید می کرد، این خانم با نهایت بی احترامی در حالیکه با نوک ناخن دوسانتی اش لای دندانش را خلال می کرد گفت: برای جواب یه هفته دیگه مراجعه کنم. 

یه هفته بعد که رفتم نتیجه رو ببینم به خدا قسم تمام افرادی که اونجا داشتم براشون یاد می دادم که چه جوری خودشون رو معرفی کنن و چی بگن قبول شده بودن الا بنده و دوست بنده که هر دو چادری بودیم !!!

 اعتراض دادیم. دو ماه دیگه رفتیم مجددا برا مصاحبه. اما متاسفانه همون خانم و آقا باز تشریف آورده بودن. خانم با نهایت .... رو به من کرد و گفت : خانم .... . گفتم بله . گفتن: اینو بدون وقتی من یکی رو رد می کنم یعنی رد کردم و نیازی به اعتراض نداشتین خانم!!

حالا سوال اینجاست . تو مملکتی اسلامی که نتیجه خون هزاران شهید بوده چرا باید اینگونه افراد فعالیت داشته باشن. چرا باید از روی غضب و عقده من و امثال بنده رو کنار بزارن و هیچ ارزشی به بار علمی و حیا و حرمت ما ندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اونم تو یه موسسه زبان بین المللی ایران !!!؟؟؟؟؟

همون سال تو کانون بسیج به عنوان مدرس بعد از مصاحبه و... مشغول به تدریس شدم . اما بعد از سه سال مسئول آموزش زبان اونجا هم عوض شد و چند نفر از ما رو که چادری بودیم کنار گذاشته و خانمها و دانشجویان زبان که پوشش های خیلی اسفناک داشتند رو برا تدریس انتخاب کردن!!!

حالا باز بگم؟؟؟!!!!!!! بخدا معلوم نیست این مسئولین دارن چیکار می کنن.


پ.ن : به احترام دردهای مشترک من و سایر چادریها باز هم سکوت میکنم...سکوتی بالاتر از فریاد!!


دلم مي خواهد دختران با حجاب را بادستان خود خفه کنم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

این خاطره ای رو که امروز می خونید یکی از خاطرات یه حاج آقای دوست داشتنی 

( حاج آقا داوودی) هست که همیشه امر به معروف و نهی از منکر رو با هنر لحن و ادای 

خوب زبان خودش تبلیغ کرده

 نه با چوب و چماق! 

من این خاطره ی حاج آقا رو خیلی دوست دارم چون تو این خاطره جمله ی معروف

" حجاب مصونیت است نه محدودیت" با زبان بی زبانی خودشو اثبات کرد...

خوب دیگه از اصل ماجرا دور نشیم.اینم خاطره ی به یاد ماندنی حاج آقا در رابطه با چادر


فقط من بي حجاب بودم!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

مجري شبکه بي بي سي فارسي با انتشار عکسي در فيس بوک که از يک واگن مترو شهر لندن از زنان محجبه گرفته تعجب و خشم خود را از رشد زنان محجبه سئوال کرده است
Has Islam taken over London?” آيا اسلام لندن را فتح کرده است؟‌“ و نوشته است تنها زن بي‌حجاب آن واگن بوده است!به گزارش باشگاه خبرنگاران، نظرات دوستان و همفکران اين مجري رسانه انگليسي نيز که از کشورهاي مختلف اروپايي و آمريکايي هستند در مورد اين عکس نيز بسيار جالب و خواندني است، دوستان اين کارمند وطن فروش ملکه انگليس با ابراز همدردي با وي نوشتند که در شهرهاي مختلف اروپا و آمريکا نيز زنان مسلمان محجبه بسياري را مي‌بينند.فردي از هلند نوشته است: “سوار يک تراموا در آمستردام بشين‌، به عين خواهيد ديد‌! شايد 80 درصد محجبه هستند‌! “دوستان اين مجري بي بي سي که در اسلام‌ستيزي همفکر وي هستند از نابودي لندن و فراگير شدن اسلام ابراز تاسف کرده‌اند!بسياري از کشورهاي غربي با اعمال محدوديت‌هاي تحصيلي و اجتماعي بر زنان محجبه نتوانسته‌اند مانعي بر موج عظيم گرايش به اسلام و حجاب در کشور خود اعمال کنند.


راه و چاه عشق
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
موضوعی هست که هر چه بیشتر به آن فکر کنی کمتر از آن سر در می‌آوری. موضوعی هست که اصلا با فکر و عقل آدمیزاد جور در نمی‌آید. همین است که وقتی می‌آید، آدم طور دیگری می‌شود.

دیده‌اید این آدم‌هایی را که تا دیروز می‌گفتند و می‌خندیدند و بالا و پایین می‌پریدند، از امروز ناگهان طور دیگری می‌شوند. کم حرف و آرام ـ در‌ظاهر‌ـ و سر به زیر می‌شوند و این‌طور مواقع به این‌جور آدم‌ها می‌گویند: عاشق شدی؟

عشق جذاب‌‌ترین کلمه زندگی خیلی از ماست. بسیاری از ما عاشق شده‌ایم و می‌دانیم که عشق حال آدم را خراب می‌کند.

یک حال خرابی خوشایند که برایمان هم سخت است و هم خوب. هیچ کس تا به حال هیچ دو دو تا چهار تایی برای عشق اثبات نکرده است، اما تا دلمان خواسته از عشق سروده‌ایم و با عشق شاعر شده‌ایم و مجنون‌وار از خودمان بیخود شده‌ایم.

عاشق‌ها می‌دانند که هیچ تعریفی از عشق بالاتر از این نیست، عاشق که می‌شویم یعنی یک جوری می‌شویم. همین یک جور یک دیوان شعر عاشقانه در خودش دارد.

راستی عشق از کجا می‌آید؟ راستی این در یک نگاهی که می‌گوییم تا عاشق شدن فاصله است چند ثانیه طول می‌کشد. هیچ کس نمی‌داند. چون عشق حساب و کتاب ندارد، اما راه و چاه دارد.

عشق از راه بالا می‌آید. عشق که آمد در چشم‌های ما خانه می‌کند. چشم آدم‌های عاشق برق دیگری دارد. زبانشان آری، اما چشم آدم‌های عاشق هیچ وقت بند نمی‌آید. آدم عاشق راستگو می‌شود. آدم عاشق چشم پاک می‌شود. آدم عاشق فرصت با خود خلوت کردن زیاد دارد.

آدم که عاشق شد، کم‌کم خودش را بیشتر می‌بیند. آن‌هم نه از دریچه حساب و کتاب و چرتکه اندازی‌های ریالی و تومانی، آدم عاشق در خودش فرو می‌رود و انگار که خودش را بیشتر می‌شناسد. آدم عاشق در دیگری فرو می‌رود و فنای دیگری می‌شود.

به چشم‌های معشوق که نگاه می‌کند، آسمان را می‌بیند. چشم‌ها به آسمان نزدیک‌ترند. همین است که خیلی‌ها می‌گویند عشق اگر عشق است، آدم را هوایی می‌کند.

عشق اگر عشق است، دست چشم را و دست دل را و دست عقل را در دست هم می‌گذارد. آدم عاشق عقل و دلش یکی می‌شود. یکی برای یکی. یک عقل و دل عاشق برای یک معشوق. عشق ظرفیت بالایی برای کامل کردن آدم‌ها دارد. آدم عاشق به خدا نزدیک‌تر است، تا زمانی که با عشق، هوایی است. تا زمانی که دست و پای عشق را نمی‌بندد. تا زمانی که عشق را زمینگیر نکرده است. عشق زمینی با عشق زمینگیر فرق دارد. عشق زمینی حرمت می‌آفریند و عشق زمینگیر هوس می‌زاید.

زمانی دور عشق بیشتر هوای ما را داشت و ما بیشتر حرمتش را داشتیم. زمانی دور عشق‌ها زبانزد می‌شد. زمانی دور و نزدیک استاندارد عشق ـ همین عشق ساده و زمینی خودمان ـ معلوم و مشخص بود. زمانی دور و نزدیک، عشق آدم را تنها عاشق نمی‌کرد که صبور می‌کرد، نجیب می‌کرد، آدم می‌کرد. حالا از راه عشق دور شده‌ایم و بیشتر در چاه عشق می‌افتیم.


تفاوت حجاب اسلامي با پوشش رهباني
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

رهبانيت و ترک لذت در نقاطي از جهان وجود داشته و شايد بتوان پوشش زن را در جاهايي که چنين فکري حکومت مي کرده از ثمرات آن دانست. ولي اسلام که پوشش را تعيين کرد نه در هيچ جا به چنين علتي استناد جسته است و نه چنين فلسفه اي با روح اسلام و با ساير دستورهاي آن قابل تطبيق است.به گزارش مهر، پيروان فلسفه رهبانيت و ترک لذت براي اينکه محيط را کاملا با زهد و رياضت سازگار کنند بين زن و مرد حريم قائل شده و پوشش را وضع کرده اند، کما اينکه با چيزهاي ديگري هم که نظير" زن محرک لذت و بهجت بوده " مبارزه کرده اند. پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن غروبت است.ايده رياضت و ترک دنيا همان طوري که در موضوع مال فلسفه فقر طلبي و پشت پا زدن به همه وسايل مادي را به وجود آورده است، در مورد زن فلسفه تجرد طلبي و مخالفت با جمال را ايجاد کرده است. بلند نگه داشتن مو که در ميان بعضي دراويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرد لذت و ميل به رياضت است. مي گويند کوتاه کردن و ستردن مو، سبب فزوني رغبت جنسي مي گردد و بلند کردن آن موجب تقليل و کاهش آن است.دراينجا بد نيست قسمتي از گفته برتراندراسل در اين موضوع بياورم. وي در کتاب زناشويي و اخلاق مي گويد: بخصوص در قرن اول مسيحيت اين طرز فکر سن پل از طرف کليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس برخود گرفت و عده بي‌شماري راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منکوب سازند، شيطاني که هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو مي ساخت. کليسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن، انسان را به طرف گناه مي راند. کليسا چرک بدن را تحسين کرده و رايحه بوي بدن صورت تقدس به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پل نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد شپش مرواريد خدا شناخته شد!اينجا اين پرسش پيش مي آيد که اساسا علت تمايل بشربه رياضت و رهبانيت چيست؟ بشر طبعا بايد کامجو و لذت طلب باشد.


خاطره ی چی شد چادری شدم: یک نوجوان چادری
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
سلام

خیلی خیلی از این سایت بسیار خوبتون تشکر می کنم راستش من امسال به کلاس ششم می روم و از کلاس سوم تا حالا هد می زدم.

من از وقتی هد زدم که یک روز در سر صف مدیرمان گفت حتی اگر یک تار موی شما پیدا باشد و نا محرم آن را ببیند گناه دارد و از آن وقت شد که من هد می زدم.

حالا چادر سر کردنم: من از همین امسال و از ماه رمضون چادر زدنم را شروع کردم و وقتی که چادر سر می کنم به احساس خوبی دست پیدا می کنم احساس امنیت می کنم و خیالم از بابت این که هیچ نامحرمی نمی تواند از بی حجاب بودن من سواستفاده کند راحت راحت است

یک بار دیگه از مطالب خوب سایتتون متشکر هستم

خدانگهدار