حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
گذرگاه ورود به منجلاب فساد
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشم‌چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه‌های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می‌كند.


گذرگاه ورود به منجلاب فساد

در مكتب انسان‌ساز اسلام، پاكدامنی از ارزش‌های والای انسانی به حساب می‌آید و در مقابل، بی‌عفّتی و بی‌بند و باری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌ جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل می‌كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنی فرا می‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی زمینه‌های انحراف را از میان بر می‌دارد. هم به پیروان خویش دستور می‌دهد بی‌عفتی نكنند و هم از آنان می‌خواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

هر عضوی که خداوند در خلقت ما درنظر گرفته است، دارای فواید و ویژگی‌هایی است. به کار گرفتن آن عضو در راستای بهره‌گیری بهینه، هدف عالم آفرینش است که از آن به شکر یاد می‌شود و مصرف کردن آن عضو در غیر آنچه خدا و دین خدا درنظر گرفته است، کفران و ناسپاسی آن نعمت به شمار می‌رود.

چشم، یکی از شریف‌ترین، کارآمدترین و سودمندترین نعمت‌های الهی است که اگر مورد استفاده درست و صحیح قرار گیرد، دروازه ملکوت می‌شود و اگر در مسیر نادرست و انحرافی مصرف شود، دام شیطان و روزنه گناه و سرآغاز فتنه و لغزش خواهد شد؛ هم‌چنان‌كه در حدیث آمده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْءٌ أَقَلَّ شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُۆْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ در مجموعه بدن شما، ناسپاس‌تر از چشم عضوی نیست، پس هرآنچه می‌خواهد پاسخش ندهید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (1)

 

چشم‌چرانی، اولین قدم انحراف

چشم، یک از مهم‌ترین موهبت‌‌های الهی به انسان به شمار می‌‌آید که انسان می‌‌تواند از آن به عنوان وسیله‌‌‌ای مهم جهت انتقال عواطف و احساسات خود استفاده کند و دریچه‌ دل و اندیشه‌ او باشد. حال اگر اختیار این وسیله‌ مهم  و موهبت الهی را که در اختیار آدمی است، به دست «عقل سلیم» و «قلب پاک» سپرده شود، انتقال عواطف، ابراز احساسات، نگریستن‌‌‌ها، نگاه‌‌ها و نظرها، همه در محـدوده‌‌ شرع خواهـد بود. چنین چشمی، چشمه‌ امید و ایمان می‌‌شود و همه‌ نگاه‌‌ها و نظرها، عبادت و در نتیجه سبب رشـد، تعـالی و تکـامل آدمی خواهد شد.

از همین روست كه قرآن کریم به انـسان در قبال نگاه‌‌هایش به طور جدی هـشدار می‌دهد: «إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُۆَادَ کَانَ عَنهُ مَسۆُلاً؛ [در پیشگاه حکم خدا] چشم، گوش و دل‌‌ها همه مسۆولند». (2)

اسلام، عـفّت و پاكدامنی را از ارزش‌‌های ‌والای انسانی و اسلامی شمرده و در مقابل، بی‌‌عفّـتی، ناپاکی و بـی‌‌بند و باری جنسی را محـكوم كرده است. از این رو ابتدا با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهـوانی را كنترل و تعدیل می‌‌كند، همگان را بـه عـفاف و پاكـدامنـی فـرا می‌‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی، زمیـنه‌‌های انحـراف را از مـیان بـر می‌‌دارد. قرآن و سنّت، حجاب در نگاه را امری مهم دانسته و فرونهادن و ترک نگاه و حفظ پاکدامنی و پوشاندن عورت بر مردان و زنان را واجب و تخلّف از آن را حرام کرده است: «قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ [ای پیامبر] به مۆمنان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ كنند». (3)

هم‌چنین خطاب بـه زنان بـا ایمان می‌فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و به زنان با ایمان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند». (4)

قرآن کریم نه تنها به حفظ چشم از نگاه و نظر، دستور داده؛ بلکه به پوشاندن چشم نیز دستور داده تا از شناخت و دید مردان به دور باشد. شهید مطهّری… می‌نویسد: «پوشش و کنترل چشم به مردان در مقایسه با زنان بیشتر توصیه شده است؛ زیرا تمایل مرد به نگاه و چشم‌‌چرانی است نه به خودنمایی و تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم‌‌چرانی». (5) البته پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند». (6)

نگاه

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشم‌چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه‌های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می‌كند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشم‌چرانی، تخم شهوت را در دل می‌كارد و چنین كاری برای نگاه‌كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد». (7)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد.

در حدیث مشهوری از پیامبر (صلی الله علیه ) آمده است: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است». (8)

 

ارزش چشمان پاك

هر یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال، وظیفه خاصی بر عهده دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است. امام علی (علیه السلام) درباره مواظبت و حفاظت از چشم‌ها فرموده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل؛ چیزی در بدن كم‌سپاس‌تر از چشم نیست، خواسته‌اش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (9)

رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در این باره فرموده است: «كُلُّ عَیْنٍ باكِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَةِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَة فی سبیلِ الله؛ همه چشم‌ها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شب‌زنده‌دار باشد». (10)

 

چشیدن شیرینی ایمان

وقتی چشم آدمی پاك و از خطا و خیانت به دور باشد، قلب آدمی نیز می‌تواند حلاوت و شیرینی ایمان را بچشد. در سخنی از رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینی‌اش را در دل خویش احساس كند». (11)

 

پاداش الهی

كنترل چشم از خیانت و نگاه آلوده، پاداش الهی را نیز به دنبال دارد. امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر كسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده‌اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او درآورد». (12)

 

پی‌نوشت ها:

1.بحارالانوار، ج 101، ص 106.

2.  اسراء: 36.

3.نور:30.

4. نور:31.

5.مسئله‌ حجاب، صص 145 ـ 144.

6.غافر: 19.

7.محمدتقی مجلسی، روضة‌المتقین، ج 9،‌ص 434.

8. بحارالانوار، ج 104، ص 38.

9.همان، ج 101، ص 35.

10.همان.

11. همان، ج 104، ص 38.

12.همان، ج 101، ص 37.


ارزشمندی حیا و عفاف جنسی در زندگی دختران و زنان
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نوع روابط مثبت و منفی و ارزش‏هایی که هر فرد در قبال غریزه جنسی باید رعایت کند، در دین اسلام به خوبی ترسیم شده است. تدابیری که برای مهار و کنترل این غریزه از زمان فعالیت جنسی لازم است تا فرد را به سلامت از انحرافات و آسیب‏ها برهاند و او را در مسیر تکامل فردی و اجتماعی هدایت کند، جای بسی تأمل و بررسی دارد. از جمله این تدابیر به «حیای جنسی» و «عفت ورزی» می‏توان اشاره کرد.
حیا، به معنای احساس شرم و خجالتی است که موجب خودداری از ارتکاب عمل زشت می‏شود و منشأ آن، درک حضور در برابر موجودی گران‏مایه و ارزشمند است. بدین سبب است که حیا با دین ورزی ارتباطی تنگاتنگ و دوطرفه‏ای دارد. در روایت‏های اسلامی تأکید شده است: «الحیاء من الایمان؛ حیا از ایمان است.» و کسی که حیا ندارد در حقیقت دین ندارد. آنچه باعث می‏شود آدمی به این صفت سازنده و مثبت گرایش یابد، ایمان و بهره‏مندی از نیروی تشخیص عقلانی است. ایمان و حیا موجب می‏شود، شخص در ارتباط با جنس مخالف، از آلودگی به گناه مصونیت یابد و اعتبار خود را به عنوان گوهری گران‏بها حفظ کند. خاصه برای زن؛ چرا که مأموریتی که در خلقت به او داده شده، آن است که با پرداختن به زیبایی و لطف و با خودداری و بی‏نیازی ظریفانه، دل خشن مرد را هر چه بیشتر به سوی خویش بکشاند و او را از مجرای احساس قلب خویش، به همراهی بطلبد.

یکی از فلاسفه غربی می‏نویسد:

شرم رویی، نوعی عقب‏نشینی مدبرانه است که از ترس و پاکی می‏زاید. مرد پخته، امتناع و خودداری ظریفانه زن را دوست دارد. بی‏حیایی موقتا حواس را به خود جلب می‏کند، ولی به سختی ممکن است روح را نیز جلب کند. هر چه ساخته زن زیبا و در دسترس مردان قرار گیرد، برای مرد عادی جذاب، دل‏فریب و موقتی خواهد بود. پس، حیا از دل‏فریبی‏های لطیف زن است که ارزش او را بالا می‏برد.

راز خواستگاری مرد از زن

حیا و خودداری زن، راز خواستگاری مرد از اوست. در قاموس خلقت، خداوند مرد را خواهان و زن را خوانده، مرد را طالب و زن را مطلوب قرار داده است. فطرت مرد، طلب و نیاز است و فطرت زن، جلوه و ناز. اینجاست که کلام علی علیه‏السلام معنای خود را می‏یابد که: «حیا وسیله رسیدن به خوبی است.» حیای دختر موجب عزتمندی و جلب اعتماد و محبت مردان می‏شود و مقدمات ازدواج سالم‏تری را فراهم می‏سازد. چنان‏که یکی از دانشمندان گفته است:
مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بی‏آن‏که بداند، حس می‏کند که این خودداری، از لطف و رقت عالی خبر می‏دهد. حیا، پاداش‏های خود را پس‏انداز می‏کند و در نتیجه، نیرو و شجاعت مرد را بالا می‏برد و او را برای اقدامات مهم آماده می‏کند.
به تعبیر امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام : «حیا به عنوان خصلت نفسانی مثبت، از درونی با نجابت حکایت می‏کند.»
ازاین‏رو، آن حضرت، عفت را ثمره و نتیجه آن دانسته‏اند. عفت در واقع، به حیای جنسی، جلوه‏های عملی می‏بخشد و آدمی را در حیطه‏ای از تعاملات و رفتارهای مثبت و به دور از آلودگی و گناه قرار می‏دهد. از همین روست که نیروی کنترل کننده درونی آدمی، هنگام ارتباط با جنس مخالف فعال می‏شود و زن در جایگاه گوهری ارزشمند قرار می‏گیرد که حیای وی موجب جلب مرد به سوی او می‏شود و زن، خلاف فطرت خویش می‏داند که به خواستگاری مردان رود و خود را از الهه عشق بودن تنزل دهد؛ تا حدی که حتی جواب منفی بشنود و سرخورده و بی‏ارزش شود.

آثار حیای جنسی

پی‏آمدهای مثبت و سازنده حیای جنسی بسیار فراوان است که مهم‏ترین آن، دوری از گناه است. حیا موجب دوری آدمی از ارتکاب زشتی و آلوده شدن به پلیدی‏های اخلاقی و جنسی است. گفته‏اند: زنی به مردی پاکدل تمایل داشت، اما با او صحبت و به او اظهار تمایل نمی‏کرد. مرد درمانده شد. ازاین‏رو، روزی او را به کوچه شلوغی وعده داد. زن چون بیامد، گفت: ای وای، اینجا؟! مرد گفت: آری، آن‏که اینجا ما را می‏بیند، در خلوت هم می‏بیند. تن زن بلرزید و منزجر شد و توبه کرد. آری، کسی که خود را در محضر ربوبیِ ناظری محترم و آگاه، چون حق‏تعالی بداند، چگونه می‏تواند خلاف خواست مهربانی چون او، پرده حیا بدرد و تمنای نفْس دَدمنش را پاسخ مثبت گوید؟
از سوی دیگر، روح آدمی از آلودگی به گناه و معاصی، منزجر و متنفر است. با انجام دادن عملی زشت، وجدان بیدارش او را ملامت می‏کند و تا توبه و برگشتی صورت نگیرد، آرامش خویش را باز نمی‏یابد.

عفت و غریزه جنسی

قرآن کریم درباره عفت ورزی می‏فرماید: «کسی که نمی‏تواند ازدواج کند، باید عفت ورزد تا خداوند او را از فضل خویش بی‏نیاز کند.» (نور: 33)
منظور از عفت و پاک‏دامنی، کناره‏گیری از آلودگی‏های جنسی چه در عمل و چه در فکر است. نفْس عفیف آن است که نه تنها عملاً خویشتن‏دار است و مرتکب حرام و خلاف نمی‏شود، بلکه از نظر فکری آنچنان خود را سامان داده است که افکار مخرب در درونش ریشه نمی‏دواند.

ارزش عفت در اسلام

حضرت علی علیه‏السلام ارزشمندترین عبادت را عفت ورزی می‏داند و عفت و پاک‏دامنی را شیوه زیرکان، شرافتمندان و تقواپیشه‏گان برمی‏شمرد. عفت؛ نشانه عقل، زکات زیبایی، غنای باطنی و رشد شخصیت (نساء: 6)، بهترین یاور و همراه و غیرتمندی مرد دانسته شده است.

عفت برای مرد یا زن؟

این‏که کدام یک از مرد یا زن با این ویژگی بیشتر مأنوس‏ترند نیز کلامی در خور بحث است. قرآن کریم سرگذشت عفیفانه حضرت یوسف علیه‏السلام و حضرت مریم علیهاالسلام را در این باره به تصویر می‏کشد. هر دو بزرگوار در این مورد امتحان شدند و در پرتو عفاف و پاک‏دامنی نجات یافتند و سرافراز از امتحان الهی بیرون آمدند؛ ولی واکنش آنان متفاوت بیان شده است:
درباره حضرت یوسف علیه‏السلام ، عدم اهتمام، فکر، قصه و خیال خلاف را مطرح می‏سازد و می‏گوید: آن زن قصد او کرد و او نیز اگر برهان پروردگار را ندیده بود، آهنگ او می‏کرد. (یوسف:24)
خداوند متعال حضرت یوسف علیه‏السلام را فردی معصوم یاد می‏کند که نه فقط به طرف گناه نرفت، بلکه بدی و پلیدی از او دور شد. (یوسف: 24) ولی درباره حضرت مریم علیهاالسلام ، از لحاظ عفیف بودن چیزی فراتر از حضرت یوسف می‏گوید:
سخن این نیست که اگر مریم علیهاالسلام دلیل الهی را مشاهده نمی‏کرد، مایل بود، بلکه حضرت مریم علیهاالسلام در مقام نهی از منکر، به فرشته‏ای که به شکل مردی به حضور او آمده بود، لب می‏گشاید و می‏گوید: اگر تو باتقوا هستی، دست به این کار نزن. «من به خدای رحمان پناه می‏برم اگر تو پرهیزگاری. (مریم: 17)

زیبایی‏های عفت و پاک‏دامنی چگونه جلوه می‏کند؟

1. دریافت فضل و محبت خدا

خداوند متعال به انسان‏های عفیف وعده داده است که آنها را از فضل خویش بهره‏مند سازد. صورت‏های گوناگون از رحمت خدا را در زندگی عفیفانه بزرگان دیده‏ایم. از جمله، مهیا شدن زمینه ازدواجی سالم، عاشقانه و بادوام، آنچنان که پس از دوران صبرورزی یوسف در برابر گناه، دوباره زلیخا برایش جوان شد و وصال شیرین را پس از هجران گناه تجربه کرد. مورد دیگر از نمونه‏های رحمت خدا، استعداد و قابلیت‏های ویژه‏ای است که خداوند به افراد پاک‏دامن عطا می‏کند: «ان تتقوا اللّه‏ یجعل لکم فرقانا؛ اگر تقوا پیشه سازید و دامن خود را از آلودگی حفظ کنید به شما قدرت تشخیص داده خواهد شد».
شیخ رجبعلی خیاط که یکی از عرفای عصر حاضر است، می‏گوید:
در ایام جوانی (حدود 23 سالگی) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‏ای خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: رجبعلی! خدا می‏تواند تو را خیلی آسان امتحان کند، پس تو هم او را امتحان کن و از این حرام لذت‏بخش و آماده، به خاطر او صرف نظر نما! پس، به خدا عرض کردم: «خدایا! من از این گناه می‏گذرم، تو هم مرا برای خود تربیت کن.» این کفّ نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی من گردید و جهشی معنوی در زندگی‏ام ایجاد شد.
آری، او به جایی رسید که به تربیت الهی توانست در ملکوت عالم، حقایقی را مشاهده کند که دیگران از آن بی اطلاعند. کشف و شهود باطنی‏اش موجب تربیت شاگردان فاضل و گران‏قدری شد که هر کدام منشأ خیری برای جامعه گشته‏اند.

2. پاکی نسل و سلامت آن

در اسلام توصیه اکید بر به جا گذاشتن نسلی پاک وطاهر شده است و این قضیه بدون عفت و پاک‏دامنی زن و مرد میسر نیست. تکثیر نسل، با ارضای غریزه جنسی به صورت غیر مشروع هم ممکن است؛ ولی آیا چنین نسلی می‏تواند حامل و انتقال دهنده میراث‏های عظیم بشر در عرصه‏های معنوی و علمی باشد؟ حضرت یعقوب علیه‏السلام ارضای غریزه جنسی را با ازدواجی پاک و سالم به فرزندش توصیه می‏کند: «زن بگیر، بدان امید که خداوند از او نسلی پدید آورد که زمین را با تسبیح خدا گران بار کند».
یکی از دانشمندان عقیده دارد:
عفت فراوان زن، مسلما خادم مقاصد توالد است؛ زیرا امتناع محجوبانه او کمکی به انتخاب جنسی است. عفت، زن را توانا می‏سازد که با جست و جوی بیشتری عاشق خود را؛ یعنی کسی را که افتخار پدری فرزندانش را دارد، برگزیند.

3. شکوفایی استعدادها

یکی دیگر از جلوه‏های زیبای عفت ورزی را می‏توان در شکوفایی استعدادها و توانمندی‏های افراد مشاهده کرد. محیط سالم و پاک، زمینه فعالیت فکری وخلاقیت را برای مرد و زن فراهم می‏سازد. به ویژه در محافلی که پسر و دختر فعالیت مشترکی را دنبال می‏کنند، ضرورت وجود این خصلت مثبت بیشتر نمایان است. عفت، زمینه‏ساز توجه به وظایفی است که بر دوش فرد گذارده شده است، خیالات باطل را از ذهن می‏زداید و بهره وری شغلی و تحصیلی را افزایش می‏دهد.

4. تعالی عشق به همسر

بی‏گمان آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی، از جمله عفت و تقوی بر روح مرد و زن حکومت کند و زن به عنوان موجودی گران‏بها دور از دسترس مرد قرار گیرد، عشق و محبت، بهتر به فعلیت می‏رسد و در مقابل، بدون این ویژگی، در نهایت زن به ابتذال کشیده می‏شود و محبوبیتش را نزد مردان از دست می‏دهد. در این صورت، فداکاری، از خود گذشتگی و سوز و گدازی که موجب تمرکز قوای نفس به سوی محبوب و معشوق واقعی در زندگی مشترک است، رنگ می‏بازد.

5. حفظ مناعت طبع و آرامش روان

آرامش خاطر و امنیت درونی، یکی دیگر از جلوه‏های زیبای عفت ورزی است. با این خصلت است که آدمی برای ارضای غریزه‏اش ناچار نمی‏شود عزت نفس و مناعت خود را دستخوش ذلت کند و با نگاه‏های آلوده و خیانت‏های فکری و عملی، با دلهره‏ها و ترس‏ها زندگی بگذراند. بر این اساس، اسلام به حفظ حدود و حرمت‏ها در روابط مرد و زن توصیه می‏کند. از نگاه دینی ما، توصیه به خودداری از نگاه حرام و حفظ حیا و عفت جنسی، همپایه رعایت حدود روابط، با رعایت پوشش کامل، میسر و قابل اجراست. نقل است:
مردی نابینا پس از اجازه خواستن وارد منزل علی علیه‏السلام شد. پیامبر مشاهده فرمود که حضرت زهرا علیهاالسلام برخاست و فاصله گرفت و خود را پوشاند. حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست. حضرت زهرا علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان، اگر چه او مرا نمی‏بیند، ولی من او را می‏بینم و او بوی زن را استشمام می‏کند. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: شهادت می‏دهم که تو پاره تن منی.


نهي از منكر در سيره حضرت زهرا (س)
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
با توجه به ضرورت نهي از منكر و الگو بودن حضرت زهرا(س) در اين زمينه، بررسي شيوه‌هاي عملي نهي از منكر در سيره و سخن آن حضرت، امري پسنديده و مناسب مي‌نمايد.


قرآن كريم عمل به دو اصل حياتي امر به معروف و نهي از منكر را از ويژگي‌هاي اهل ايمان مي‌داند و در اين باره مي‌فرمايد: )وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ([1]؛ مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند. آنان همديگر را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند.

نكته مهم در اين آيه، اشاره به نقش زنان در عرصه امر به معروف و نهي از منكر است كه خداوند متعال به صراحت بيان مي‌دارد زنان نيز همانند مردان بايد به ترويج ارزش‌هاي الهي بپردازند و در عرصه امر به معروف و نهي از منكر پيشقدم باشند؛ چرا كه اين دو فرضيه، از تمام برنامه‌هاي اسلام حتي جهاد در راه خدا افضل و بالاتر و مهم‌تر است. علي(ع) مي‌فرمايد:
و ما اعمال البر كلّها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهي عن المنكر الاّ كنفثهِ في بحرٍ لِجّي؛[2] تمام كارهاي نيك و حتي جهاد در راه خداوند، در برابر امر به معروف و نهي از منكر، همانند قطره‌‌اي در درياست.

اين دو اصل، محافظ و پاسبان تمام اعمال نيك است. اگر امر به معروف و نهي از منكر نباشد، بهترين اعمال نيك به فراموشي سپرده ‌شده و بقيه احكام خدا نيز عملي نخواهد شد. به اين جهت امام باقر(ع) در مورد فلسفه اين دو اصل مي‌فرمايد:

امر به معروف و نهي از منكر دو فرضيه مهم و برزگ الهي هستند كه به وسيله آن دو، ساير واجبات الهي اقامه مي‌شوند، راه‌ها امن مي‌گردد، كسب و كار مردم حلال ، حقوق افراد تأمين، سرزمين‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود و استواري تمام كارها، به عملي شدن اين دو اصل بستگي دارد.[3]

طبق رهنمود پيشواي پنجم، اگر مسلمانان به دو اصل امر به معروف و نهي از منكر اهتمام بورزند، دنيا و آخرت خود را آباد خواهند كرد؛ زيرا انجام ديگر واجبات ، امنيت و آسايش، رفاه و آرامش، تأمين حقوق مردم و آبادي شهر و روستا همه و هم در گرو عمل به اين دو اصل است؛ زيرا معروف از منظر وحي، تمام اعمال و رفتار‌هايي است كه مصلحت مردم در آن است و منكر نير تمام كارهاي زشتي است كه فساد و تباهي و بي‌بند و باري در پي دارد.

اگر اهل ايمان، به احياي معروف و جلوگيري از منكرات اهتمام بورزند، جامعه‌اي سالم و به دور از زشتي‌ها، آلودگي‌ها، نگراني‌ها و تضييع حقوق انسان‌ها به وجود خواهد آمد.


شيوه‌هاي نهي از منكر

با توجه به ضرورت نهي از منكر و الگو بودن حضرت زهرا(س) در اين زمينه، بررسي شيوه‌هاي عملي نهي از منكر در سيره و سخن آن حضرت، امري پسنديده و مناسب مي‌نمايد:

1. استدلال به آيات قرآني
يكي از شيوه‌هاي مهم در موضوع نهي از منكر، آگاهي دادن به مردم از طريق آيات قرآن است؛ زيرا بسياري از مردم در اثر عدم اطلاع از دستور‌هاي خداوند و آشنا نبودن به آيات قرآن، به سوي منكرات تمايل پيدا مي‌كنند، اما اگر به آنان كاملاً توضيح داده ‌شود كه خداوند متعال چه كارهايي را دوست دارد و چه اعمالي را نمي‌پسندد، بسياري از مردم از ارتكاب منكر خودداري مي‌كنند. به نمونه زير توجه كنيد:

عده‌اي در ستمي آشكار، فدك را كه پيامبر(ص) آن را براي حضرت فاطمه(س) به ارث گذاشته بود، به او ندادند. استدلال اين افراد كژانديش اين بود كه پيامبران از خود مال دنيا به ارث نمي‌گذارند و بنابراين فدك به حضرت فاطمه(س) نمي‌رسد. امّا حضرت فرمود: شما كه مي‌گوييد پيامبر ارث نمي‌گذارد، به كتاب خدا بنگريد. در آنجا خداوند مي‌فرمايد: )و ورث سليمان داود([4]؛ سليمان از پدرش داود ارث برد و در سوره مريم از زبان زكرياي پيامبر مي‌فرمايد:خداوندا! به من فرزندي عطا كن كه از من و آل يعقوب ارث برد. آن گاه حضرت فاطمه(س) به مردم حاضر در مسجد پيامبر(ص) فرمود: اي مردمي كه به سوي باطل شتاب مي‌كنيد و كردار زشت و بيهوده را ناديده مي‌گيريد، آيا به قرآن نمي‌نگريد كه مي‌فرمايد: )افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها([5] ؛ آيا در قرآن نمي‌انديشيد يا آنكه بر دل‌هاي شما مهر زده شده است؟

يكي ديگر از منكرات عصر حضرت فاطمه(س) ، غصب مقام حكومتي حضرت علي(ع) بود. حضرت فاطمه(س) در مقام نهي از منكر براي زنان اهل مدينه باز هم به آيات قرآن تمسك كرد و بعد از حمد و ثناي الهي به آنان فرمود:

واي بر دوستان دنيا! چرا نگذاشتند حق در مركز خود بماند و خلافت بر پايه‌هاي نبوت بچرخد؛ چرا كه آنان خلافت را از خانه‌اي كه جبرئيل نازل مي‌شد، به جاي ديگر بردند و حق را از علي(ع) كه به مسائل دين و سياست آگاه بود، گرفتند. سپس آن حضرت آياتي از سوره‌هاي اعراف، زمر، رعد، كهف و ... را قرائت فرمود.

طبق اين شيوه فاطمي، آمران به معروف و ناهيان از منكر بايد تا حدودي با آيات قرآن آشنا باشند تا در صورت لزوم از كلام الهي هم بهره گيرند. علاو ه بر آن، ناهيان از منكر موظف‌اند، آگاهي‌هاي لازم را در زمينه عواقب دردناك و خانمان برانداز منكرات به دست آورند و به مخاطبان خود عرضه كنند.

2. استدلال‌هاي عقلاني
آن حضرت براي نهي از منكر و جلوگيري از كارهاي خلاف، به دلايل عقلي نيز تمسك مي‌كرد؛ همچنان كه در مناظره با ابوبكر، علاوه بر قرآن، به دلايل عقلي نيز استناده مي‌كرد.

روزي آن حضرت به نزد ابوبكر رفت و او را از عمل زشت غصب فدك بر حذر داشت. او در پاسخ خليفه كه او را شايسته ارث نمي‌دانست، فرمود: اي ابوبكر! هر گاه تو بميري چه كسي از تو ارث مي‌برد؟ او گفت: زن و فرزندانم. حضرت زهرا(س) فرمود: پس چه شده كه من نمي‌توانم از پدرم ارث ببرم؟[6]

هجوم به افكار و انديشه‌هاي غلط مرتكبين منكرات و زير سؤال بردن آنان، شيوه‌اي منطقي و عقلاني است و اگر هم نتوانند از كار منكر بازدارد، حداقل آنان را به تفكر وامي‌دارد و در مورد كار خلافشان مردّد مي‌سازد. آن حضرت در مقام نكوهش مسلمانانِ بي‌تفاوت در ماجراي غصب خلافت، افكار آنان را به چالش مي‌كشيد و با سئوالات منطقي مواجه مي‌ساخت و مي‌فرمود: ليث شعري الي ايّ سناد استندوا؟ و علي ايّ عماد اعتمدوا؟ و بأيّ عروه تمسكوا؟ و علي ايّه ذرّيّه اقدموا و احتنكوا؛ اي كاش مي‌دانستنم به چه پناهگاهي تكيه زده‌اند؟ و به كدام ستون استوار اعتماد كرده‌اند؟ و به كدامين ريسمان تمسك جسته‌اند؟ و بر كدام فرزند و خانداني پيشي گرفته و غلبه كرده‌اند؟[7]

حضرت فاطمه درمورد مسائلي كه ممكن بود در جامعه آن را منكر كوچكي محسوب كنند، حساسيت نشان مي‌داد. روزي آن حضرت به اسماء بنت عميس فرمود:

انّي قد استقبحت ما يصنع بالنساء انّه يطرح علي المرأه الثوب فيصفها لمن رأي[8]؛ من بسيار زشت مي‌دانم كه جنازه زنان را بر روي تابوت گذارند و بر روي آن پارچه‌اي افكنند كه حجم بدن او را براي مردان نامحرم نمايان مي‌سازد.

اسماء بنت عميس عرضه داشت: اي دختر رسول خدا! در سرزمين، حبشه براي حمل جنازه‌ها تابوتي درست مي‌كنند كه بدن ميت را كاملاً مي‌پوشاند. آن گاه اسماء چوب‌هاي تر و شاخه‌هاي نازك درخت، شبيه آن تابوت را براي حضرت فاطمه ساخت و آن را به او نشان داد. حضرت زهرا(س) با خشنودي و خوشحالي فرمود: چه طرح زيبايي كه كاملاً بدن زن در آن از ديد مردان پوشيده مي‌ماند. اي اسماء! براي من تابوتي با همين طرح درست كن و بعد از وفات مرا با آن بپوشان. خداوند تو را از آتش دوزخ نگهدارد![9]

3. قهر و سكوت
يكي از مراحل نهي از منكر قهر و سكوت است. انسان مسلمان وقتي نتواند با موعظه و گفتگو گنهكاران را از راه انحرافي بازدارد، با قهر و سكوت خود، به مبارزه مي‌پردازد. اين شيوه حتي در مسائل تربيتي نيز مؤثر است. حضرت زهرا(س) در عرصه نهي از منكر از اين روش بازدارنده نيز بهره مي‌گرفت. او بعد از رحلت پدر بزرگوارش، با انواع ناملايمات و گرفتاري‌ها روبه‌رو شد. او شاهد هجوم ناجوانمردان به خانه‌اش بود. اهانت به علي(ع)، سياست‌هاي غير اسلامي اهل سقيفه، بي‌تفاوت بودن مردم و ده‌ها مورد ديگر، از جمله كارهاي ناپسند و زشت عده‌اي هواپرست و خودخواه بعد از وفات پيامبر بود. فاطمه زهرا(س) براي مقابله با اين اعمال ناروا، به مبارزه منفي روي آورد و ناراحتي خود را با قهر و سكوت ابراز داشت و خطاب به خليفه اول فرمود:

و الله لا اكلمك ابداً و الله لادعونّ الله عليك في كلّ صلوه [10]؛ به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت. به خدا سوگند در نمازهايم تو را نفرين خواهم كرد.

زماني كه آن حضرت در آستانه شهادت قرار گرفت و خليفه اوّل و دوّم براي دلجويي، به عيادت حضرت فاطمه(س) آمدند و در مورد اعمال غير اسلامي و جابرانه خود عذر خواهي كردند. آن حضرت نهايت اعتراض خود را با قهر و سكوت ابراز داشت و به آنان فرمود:

والله لا اَكلمِكِما من رأسي حتي القي ربي فاشكونكّما اليه بما صنعتما به و بي و ارتكبتما مني[11]؛ به خدا سوگند بعد از اين با شما دو نفر حتي يك كلمه نيز سخن نخواهم گفت، تا اينكه خداوند را ملاقات كنم و از شما دو نفر در نزد خداوند شكايت خواهم كرد كه چگونه با خدا و دين او و با من رفتار كرديد و چه اعمال زشتي را مرتكب شديد.

وصيت نامه حضرت فاطمه يكي ديگر از نشانه‌هاي مبارزه منفي و استفاده از شيوه قهر و سكوت در مقابل رفتارهاي منكر و خلاف شرع است. آن حضرت به اميرمؤمنان علي وصيت كرد كه :

اوصيك ان لا يشهد احد جنازتي من هولاء الّذين ظلموني و اخذوا حقّي فانّهم عدوّي و عدوّ رسول الله و لاتترك ان يصلّي عليّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّي في‌الليل اذا هدأت العيون و نامت الابصار[12]؛ به تو وصيت مي‌كنم كه در تشييع جنازه من هيچ يك از كساني كه به من ستم روا داشتند و حقم را غصب كردند، شركت نكنند؛ زيرا آنان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند و هرگز اجازه نده كه فردي از آنان و پيروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم‌ها آرام گرفته و ديده‌ها به خواب فرو رفته است.

4.توبيخ و تهديد و هشدار
براي جلوگيري از فساد و بي‌بند و باري و كارهاي زشت و ناپسند، بايد به اهل خلاف هشدار داد و از عواقب وخيم و فرجام كار زشتشان بر حذر داشت؛ حتي بايد آنان را با تهديد و نفرين به سوي حق متمايل ساخت. از شيوه نهي از منكر، در سيره حضرت زهرا(س) نيز مشاهده مي‌شود. حضرت فاطمه(س) به مردمي كه از معيار حق يعني علي(ع) فاصله گرفتند و به اهل باطل گراييدند، هشدار مي‌دهد و خطاب به زنان مهاجر و انصار مي‌فرمايد:

به خدا سوگند اگر (مردان شما) پاي در ميان مي‌نهادند و علي(ع) را بر كاري كه پيامبر(ص) به عهده او نهاد، قرار مي‌دادند، او ايشان را به راه راست مي‌برد و حق هر يك را به او مي‌سپرد؛ چنان كه كسي زياني نبيند و هر كس ميوه آنچه را كه كِشته است، بچيند... . علي (ع) همواره در پنهان و آشكار نصيحت كننده و خيرخواه مردم بود و اگر به خلافت مي‌رسيد، از اموال بيت المال براي خود ذخيره نمي‌كرد و از ثروت دنيا جز به اندازه نياز بر‌نمي‌داشت؛ به اندازه آب اندكي كه عظش را فرونشاند و طعام مختصري كه گرسنگي را رفع كند. اگر مردم حق را به امام واقعي مي‌سپردند، درهاي رحمت از آسمان و زمين به روي آنان گشوده مي‌شد.

اما دروغ گفتند و به زودي به كيفر دروغشان عذاب خواهند شد... . شگفتا! چه دوستان دروغين و سرپرستان نااهلي را انتخاب كردند! و چه زشت است سرانجام ستمكاران كه جايگاه بدي برگزيدند! ... . اما به جان خودم سوگند، نطفه فساد بسته شد. بايد فرجام زشت فساد را در جامعه اسلامي انتظار كشيد. مسلمانان آينده خواهند فهميد كه سرانجام و نتايج اعمال به مسلمانان صدر اسلام، چه بوده است. مطمئن باشيد شمشير‌هاي كشيده و حمله‌ها و تهاجمات پي در پي، به هم ريخته شدن امور اجتماعي مسلمانان، و استبداد و حكومت ديكتاتوري ستمگران شما را فرا خواهد گرفت. آنان جمع شما را با شمشير‌هاي خود درو مي‌سازند. پس حسرت و اندوه بر شما! كارتان به كجا خواهد انجاميد. دريغا كه ديده حقيقت‌بين نداريد و ما هم نمي‌توانيم شما را به كاري كه كراهت داريد، ملزم كنيم[13].

5. افشاگري
يكي از محورهاي انجام نهي از منكر، مبارزه علني با منكرات است. اگر موعظه، ارشاد، هشدار، قهر و سكوت نتيجه ندهد، مسلمان متعهد موظف است كه در اجتماع به طور علني فرياد برآورد و بر ضد زشتي‌ها، بي‌عدالتي‌ها و منكرات قيام كند. شيخ طوسي مي‌گويد: نهي از منكر، يك امر الهي و واجب كفايي است و برحسب مراتب و زمينه‌ها، احكام مختلفي دارد. وقتي كه تبليغ، دعوت، موعظه مؤثر واقع نشد، بايد راه‌هاي قوي‌تري را براي پيشگيري آن انتخاب كرد. افشاگري، تهديد، تخويف (ترساندن) و حتي برخورد فيزيكي نيز لازم است، تا اينكه منكرات از جامعه حذف شود. البته برخورد مستقيم بايد با اجازه حاكم و والي صورت گيرد.[14]

حضرت فاطمه(س) در عمل به مراحل مختلف نهي از منكر، هر گاه كه احساس مي‌كرد گفتگو و موعظه و ارشاد تأثير ندارد، به افشاگري مي‌پرداخت. او در مقابل اعمال زشت حاكمان زمان كه حقوق وي را غصب كرده و مرتكب اعمال ناپسند شده بودند، وقتي كه از گفتگوي رو در رو نتيجه‌اي نگرفت، در جمع مسلمانان به افشاگري و تظلّم پرداخت و در اجتماع بزرگ مردم مدينه فرمود:

اي مسلمانان! شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا از رسول خدا(ص) شنيده‌ايد كه فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را آزار دهد ، مرا آزرده كرده است . خشنودي فاطمه خشنودي من است و خشم او خشم من است. هر كس فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس او را راضي كند، مرا راضي كرده است.

گفتند: آري، اين سخنان را از پيامبر(ص) شنيده‌ايم . در اين حال، حضرت زهرا(س) خطاب به عمر وابوبكر گفت: من، خدا و فرشتگان را گواه مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرديد و به خشم آورديد و آزارم داديد و هرگز در راه رضايت من گام برنداشتيد. اگر رسول خدا(ص) را ملاقات كنم، از شما دو نفر نزد حضرتش شكايت خواهم كرد.[15]

آن حضرت همچنين وقتي كه سكوت و بي‌اعتنايي مردم را در مقابل تضييع حقوق علي و اهل بيت پيامبر: مشاهده كرد و از موعظه و ارشاد هم اثري نديد، به افشاگري و سرزنش آنان پرداخت و براي جلوگيري از عمل منكر آنان بر آشفت و با دلي مضطرب و صدايي رسا فرياد برآورد:

ويلكم ما اسرع ماخنتم الله و رسوله فينا اهل بيت وقد اوصاكم رسول الله باتّباعنا و مودّتنا والتمسّك بنا[16]؛ اي مردم! واي بر شما چه زود به خدا و پيامبرش درباره ما اهل بيت خيانت كرديد؛ در حالي كه رسول خدا شما را به پيروي از ما، و دوستي و تمسك به ما را توصيه كرده بود.
آن حضرت در سخن ديگري اعمال ناپسند كساني را كه فدك را غصب كرده بودند، نكوهش كرد و ‌فرمود:
فدك هديه‌اي الهي بود كه آن را به پيامبرش بخشيد و رسول گرامي اسلام آن را براي تأمين زندگي فرزندانم به من سپرد. واگذاري فدك به من و فرزندانم، با حكم و علم خداوند بزرگ و شهادت جبرئيل امين صورت گرفت. پس اگر كساني آن را با ستم، غصب و وسيله امرار معاش فرزندانم را قطع كردند، با ياد روز قيامت بر اين مصيبت صبر مي‌كنم و به زودي غاصبان فدك، عذاب الهي را در دوزخ خواهند ديد.[17]

پي نوشت ها:
[1]. توبه/71.
[2]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 19، ص306.
[3]. الكافي، ج 5، ص 55.
[4]. نمل / 16.
[5]. محمّد / 12.
[6]. كشف الغمّه، ج 1، ص477.
[7]. بحارالانوار، ج 43، ص159.
[8]. نوادر راوندي، ص 13، ذخائر العقبي، ص53.
[9]. تهذيب الاحكام، ج 1، ص 469؛ كشف الغمّه، ج1، ص 503؛ بحارالانوار، ج 43، ص 189.
[10]. اللمعه البيضاء، ص 825.
[11]. الهجوم علي بيت فاطمه(س)، ص 139.
[12]. روضه الواعظين، ج 1، ص 150؛ بحارالانوار، ج43 ، ص191.
[13]. احتجاج طبرسي، ج 1، ص 108؛ بحارالانوار، ج 42، ص 159؛ فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س)، ص92.
[14]. تفسير التبيان، ج2، ص549.
[15]. الفرقان، ج22،ص60 ؛ الامامه والسياسه، ج 1، ص20؛ ماساه الزهراء ، ج1، ص240.
[16]. الاسرار الفاطميه، ص121؛ بحارالانوار، ج28،ص299.
[17]. فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س) ، ص209.



غفلت خانواده از تربيت ديني
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

در تربيت اخلاقي، تربيت ديني از جايگاه رفيعي برخوردار است. تحقيقات انجام شده نشان مي دهد که تربيت ديني توسط خانواده ها نقش اساسي در سلامت روان و سازگاري اجتماعي دارد. همچنين پژوهش ها مؤيد اين مطلب است که مذهب مي تواند خويشتنداري را که عنصر اساسي در تربيت است افزايش دهد و در اين ميان خانواده مي تواند به عنوان اصلي ترين و اساسي ترين عنصر تربيت ديني تلقي شود.

هدف از تربيت ديني آن است که مربي چه در مقام معلم و چه در مقام والدين شور و شوق فطري کودک را نسبت به جلال و جمال الهي پرورش دهد و از رهگذر آن فضايل اخلاقي را به ملکات اخلاقي مبدل سازد.

آداب و عبادات مذهبي چون پاسخي به عالي ترين نيازهاي معنوي است ، اگر به طور طبيعي و با جلب رضايت قلبي ارائه شود ، احساس خوشايندي را در آنان بر مي انگيزد و مربي آن را به راحتي جذب مي کند ، چرا که عواطف و احساسات ، مهم ترين نقش را در تکوين ، رشد و پرورش شخصيت جوان و نوجوان دارند. بديهي است زماني که کودکان و نوجوانان در معرض يادگيري و آموزش احکام و عبادات قرار دارند ، لازم است براي اين موضوع زمينه سازي شود تا همراه با آموزش ، احساس خوشايندي در او ايجاد گردد و به اين ترتيب، نتيجه اي مطلوب به بار آورد.

در اين صورت، تقويت چنين گرايش فطري نيز بسيار آسان و طبيعي خواهد بود. کسب عادتها و رفتارهاي مذهبي بيش از آنکه متاثر از اندرزها و سخنان والدين باشد، معلول پذيرش رفتار، عواطف و احساسات مرتبط و همراه با مهر و محبت آنان است.احمد رضا  بسيج استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اجتماعي مي گويد:" آنچه  در مسئله سبک زندگي اسلامي اهميت دارد به کاربردن دو مقوله است: ابتدا تعليم اسلامي و سپس تربيت اسلامي. چيزي که نظام اسلامي و قرآن و عقايد ديني به خاطر آن براي بشر نازل شده بر اين دو اصل استوار بوده است.

اگر سبک زندگي جامعه ما دچار مشکل بوده و بخواهيم سبک زندگي اسلامي را  تبيين و ترويج دهيم ناگزير بايد دو امر تعليم و تربيت را مد نظر قرار دهيم.ابتدا تعليم آموزه هاي ديني بايد متناسب با نيازهاي روز جامعه و به صورت پايه اي و عميق بوده و دوم اينکه تربيت ديني در نظام آموزشي ما بايد مدنظر قرار داده شود.نظام آموزشي ما از پايه دچار مشکل است،در نظام آموزشي ما معروفهايي مورد غفلت واقع شده و نظام آموزشي اعم از آموزش و پرورش و نظام آموزش عالي و... به نوعي جامعه را سکولار بار مي آورد.

در بيرون از فضاي آموزشي در منابر و مجامع و...هميشه از زندگي ديني و معنوي صحبت شده در صورتي که در فضا و منابع آموزشي ما به صورت عملي زندگي و آموزش مبتني بر دين ديده نمي شود.در فضاي آموزشي به دليل وجود منابع درسي و برخي از مربيان سکولار  تعليم سبک زندگي مبتني بر دين  اتفاق نمي افتد و قاعدتا چون تربيت ديني در پي تعليم ديني شکل مي گيرد پس چون تعليم ديني درستي نداريم پس تربيت ديني نيز وجود نخواهد داشت".بدون شک خانواده ، محلي است که در آن ارزشهاي اخلاقي ، باورهاي ديني و هنجارهاي اجتماعي از والدين به فرزندان منتقل مي شود و زمينه رشد روحي و عاطفي آنان فراهم مي گردد .


از اين رو مي توان ادعا کرد که نهاد خانواده براي تربيت ديني فرزندان از قابليت و ظرفيت بسيار بالايي برخوردار است. بنا به گفته روانشناسان ، خانواده بايد گرايش کودک به دين و معنويت را که از همان سالهاي اوليه زندگي آغاز مي شود ، مورد توجه خاص قرار دهد متأسفانه آموزش ديني فرزندان در مدارس بسيار پايين است و وقتي اين امر پايين باشد خود به خود منجر به انحراف فرزندان مي‌شود، متأسفانه برخي از افراد همان طور که به دنيا آمده‌اند بدون هيچ تربيت ديني وارد جامعه مي‌شوند و اين سبب ايجاد انحراف در جامعه مي‌شود.

انسان با تعقل کردن و با تربيت ديني از حيوان متمايز مي‌شود اما متأسفانه ديده مي‌شود که برخي افراد بدون هيچ تربيت ديني و با يک نوع زندگي حيواني در جامعه زندگي مي‌کنند و اين تربيت ديني وظيفه والدين است.پيامبر اکرم(ص) در آن هنگام به برخي از کودکان نگاه کردند و گفتند واي بر اولاد آخرالزمان از پدرانشان و مادرانشان، فردي پرسيد آيا آنان مشرک هستند؟ پيامبر(ص) فرمود نه آنان مشرک نيستند اما مسائل ديني را به فرزندانشان آموزش نمي‌دهند و اگر هم بخواهند آنان به دنبال يادگيري آن بروند، مانع آنان مي‌شوند.گاه فرد آن قدر براي خودش گرفتاري درست کرده است که از فرزندانش غفلت مي‌کند، بايد دانست که فرزند صدقه جاريه است،‌ اگر انسان فرزند خوبي از خود به جا بگذارد و ديگران از کارهاي خوب اين فرد نفع ببرند اين براي پدر و مادر صدقه جاريه مي‌شود.


وقتی بی‌حجابی و بدحجابی عادی می‌شود+تصاویر
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
یکی از واجبات و فروع دین ما که از اهمیت بسیاری بر خوردار است فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که علی رغم اهمیت آن خواسته یا نا خواسته در حال کم رنگ شدن است. نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤلیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.

 

اهمیت امر به معروف از لسان قرآن،پیامبر و اهل بیت

قرآن کریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنکر می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند.

یامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، جانشین خداوند در زمین، و جانشین پیامبر و کتاب او است.» این روایت بیانگر این است که این فریضه بزرگ قبل از هر چیز یک برنامه الهی است و فلسفه ارسال رسل و نزول کتب آسمانی، همه جزء این برنامه است.مردی محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد در حالی که حضرت بر فراز منبر نشسته بود و پرسید: «من خیر الناس»؛ بهترین مردم کیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آن کس که از همه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند، و آن کس که از همه پرهیزگارتر باشد و در راه خشنودی خداوند از همه بیشتر گام بردارد.»همچنین آن حضرت در روایتی دیگر در اهمیت این واجب الهی فرمود: پیروان من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در راه خیر یکدیگر را کمک می نمایند، طریقه خیر و سعادت را می پیمایند؛ ولی آن گاه که این واجب الهی را ترک کنند، برکات از آنان گرفته می شود؛ دسته ای از آنها بر عده دیگری چیره می گردند و یار و یاوری برای آنها در زمین و آسمان پیدا نخواهد شد.

امام علی (علیه السلام) فرمود: «عده ای از مردم با دست و زبان و قلب، با منکرات مبارزه می کنند و اینها جامع تمام خوبی هایند و کسانی که از هیچ راه، نهی از بدیها نمی کنند، مردگانی زنده نما بیش نیستند.» آن حضرت درباره اهمیت این دو فریضه فرمود: «همه کارهای نیک و جهاد، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره ای در برابر دریاست.»با توجه به اهمیت این مسئله، دانشمندان اسلامی، آن دو را اساس و قطب دین خوانده اند: «امر به معروف و نهی از منکر، از نظر عقل و شرع مقدس، از مهم ترین واجب ها، بلکه اساس شریعت حیات بخش اسلام و از برترین عبادتهاست.»

امام حسین(ع) نیز فرمودند:«لا یحل لعین مؤمنة ترى الله یعصى فتطرف حتى تغیره.» بر هیچ چشم مؤمنی حلال نیست ببیند با خداوند متعال عصیان و مخالفت می شود و از آن چشم پوشی کند مگر اینکه آن را تغییر دهد.

قیام امام حسین  نیز برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر بود؛ چنان که در وصیت نامه خود به برادرش محمد بن حنفیه به صراحت می فرماید: «هدف من از این حرکت اصلاح طلبی در امت جدم است و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و بر طبق روش و سیره پیامبر و علی(ع) عمل کنم.» همچنین در زیارت معروف وارث که از امام صادق(ع) رسیده است چنین می خوانیم: «گواهی می دهم که تو نماز را بر پا داشتی، زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر کردی».
بر این اساس ماهیت نهضت عاشورا احیای اسلام بود و وجود مقدس حسین بن علی(ع) در این نهضت عملاً یک آمر به معروف و ناهی از منکر.

 

*اهمیت امر به معروف  و نهی از منکر از منظر رهبر معظم انقلاب

در سال های اخیر نیز رهبر معظم انقلاب و دیگر مسئولان فرهنگی به احیای این فریضه بسیار تاکید داشته و دارند.

رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران مورخه 25 / 9 / 1379 فرمودند: آن بخش دیگری که باز آن را مختصر عرض می کنم که مربوط به عموم مردم است در درجه اول عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر در مسائل اجتماعی.البته در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توصیه امیرالمومنین است؛ اما در زمینه مسائل اجتماعی شاید هیچ خطابی به مردم شدیدتر،غلیظتر، زنده تر و پرهیجان تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست.امربه معروف و نهی از منکر، یک وظیفه عمومی است.البته ما باید تاسف بخوریم از این که معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی شود.امر به معروف، یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن.نهی از منکر، یعنی دیگران را از کارهای بد نهی کردن.

 

*اثرات امر به معروف و نهی از منکر

به یقین احکامی که از سوی شارع بر انسان واجب می‌شود، حکمت‌ها و مصلحت‌هایی را در خود نهفته دارد و خداوند به خاطر آن مصالح، بندگان را مکلف به انجام آن واجب نموده است.از طرف دیگر در ترک آن نیز مفاسدی وجود دارد که موجب ضرر برای بندگان است؛ از این‌رو شارع مقدس ترک آن را حرام شمرده است. اگرچه انسان موظف است حتی در صورتی که این مصالح و مفاسد را نمی‌داند، در مقابل دستورات خداوند مطیع باشد و واجبات را به نیت نزدیکی به خداوند و اطاعت اوامر الهی انجام دهد؛ اما روایات علت و آثار بعضی از احکام را به خاطر تأکید بر آن واجب، بیان نموده‌اند.

 

امر به معروف و نهی از منکر نیز یکی از احکامی است که در روایات به علت اهمیت زیاد و تأکید بیشتر بر آن، بعضی آثار انجام و مضرات ترک آن بیان شده‌ است. از جمله:

-محکم کننده قوای مؤمنین و خوار کننده کافران

یکی از آثار امر به معروف و نهی از منکر، تحکیم قوای مؤمنان و تضعیف دشمنان است؛ زیرا با امر به معروف، خوبی‌ها در جامعه افزایش می‌یابد که این مهم، خواسته و آرزوی همه مؤمنین است و جامعه اسلامی در حفظ ایمان خود محکم‌تر و قوی‌تر می‌شود و نهی از منکر نیز از بدی‌ها می‌کاهد که مخالف خواسته کافران است؛ زیرا دشمنان اسلام همیشه خواهان رشد فساد و بدی در بین مسلمانان هستند تا به این وسیله جامعه اسلامی به ذلت و تباهی کشیده شود.

امام علی(ع) در این‌باره فرموده است: «مَن أمَرَ بالمعروفِ شَدَّ ظُهورَ المؤمنینَ و مَن نَهَی عن المنکرِ أرَغَم أنوفَ الکافرین؛(5) کسی که امر به معروف کند، پشت مؤمنین را محکم کرده و کسی که نهی از منکر کند، بینی کافران را به خاک مالیده است».

-باز دارنده از آتش جهنم

اگر امر به معروف و نهی از منکر با توجه به شرایط آن و با روش درست انجام شود، در دیگران نیز تأثیر گذاشته و باعث می‌شود آن‌ها واجبات را انجام داده و منکر را ترک نمایند و در نتیجه از آتش جهنم نجات یابند.ابی‌بصیر می‌گوید: از امام صادق(ع) در مورد آیه: (قُوا أنْفُسَکُمْ وَ أهْلیکُمْ نارً)(6) پرسیدم و عرض کردم: من خودم را می‌توانم از آتش نگاه دارم، اما اهلم را چگونه از آتش باز دارم؟امام(ع) فرمود: «آنان را به آنچه خداوند امر نموده است، امر کن و از آنچه نهی نموده است، نهی نما. پس اگر از تو اطاعت نمودند، آن‌ها را از آتش باز داشته‌ای و اگر سرپیچی نمودند، وظیفه‌ات را انجام داده‌ای».(7)

در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «وقتی که آیه (قُوا أنْفُسَکُمْ وَ أهْلیکُمْ نارً) نازل شد، مردی از مسلمانان گریست و عرض کرد: من از نگهداری خودم ناتوانم. چگونه خانواده‌ام را مراقبت کنم؟ پیامبر(ص) فرمود: کافی است که آن‌ها را به آنچه نفست را به آن امر می‌کنی، امر نموده و از آنچه نفست را از آن نهی می‌کنی، نهی نمایی».(8)بنابراین با توجه به این روایات، می‌توان گفت که امر به معروف و نهی از منکر سبب نگهداری از آتش جهنم می‌شود.

 

-اقامه واجبات

انسان برای در امان ماندن از امیال و شهوات نفسانی، نیاز به مراقبت دارد و این مراقبت نیز به دو صورت ممکن است: مراقبت خود انسان نسبت به نفسش و مراقبت دیگران نسبت به وی. این دو مراقبت در کنار هم، می‌تواند نگهدارنده انسان از انجام گناهان و ترک واجبات باشند. وقتی انسان احساس می‌کند سایر مؤمنین مراقب او هستند، برای حفظ آبروی خویش از انجام گناهان و ترک واجبات می‌پرهیزد؛ بنابراین جامعه کمتر در معرض گناهان قرار می‌گیرد و واجبات در آن اقامه می‌شود.

در روایتی از امام باقر(ع) آمده است: «إنّ الأمرَ بالمعروفِ و النهیَ عن المنکرِ فریضةٌ عظیمةٌ بها تُقامُ الفرائض(10)؛ امر به معروف و نهی از منکر، واجب بزرگی است که بقیه واجبات به وسیله آن اقامه می‌شود».

 

*نتایج ترک امر به معروف و نهی ازمنکر

همان گونه که اجرای امر به معروف و نهی از منکر دارای نتایج خوب و ارزشمندی برای جامعه است، ترک این دو فریضه واجب نیز لطمات و صدمات زیادی به افراد و جامعه وارد می‌کند و ضررهای شخصی و اجتماعی فراوانی را به بار می‌آورد.

-شباهت به مردگان

یکی از ضررهای فردی ترک امر به معروف و نهی از منکر، دل مردگی است. امام علی(ع) می‌فرماید: «من ترک انکار المنکرِ بقلبهِ و لسانهِ و یده فهو میِّتٌ بین الاحیاءٍ(11)؛ هر کس نهی از منکر را با قلب و زبان و دست ترک نماید، مرده‌ای در بین زندگان است».کسی که هیچ کدام از مراحل امر به معروف و نهی از منکر را انجام نمی‌دهد و حتی در قلب نیز از گناه دیگران بدش نمی‌آید، به یقین مرده‌ای در بین زندگان است. همان‌طور که مرده نمی‌تواند در مقابل رفتار دیگران عکس‌العملی نشان دهد، این فرد نیز نمی‌تواند در مقابل رفتار دیگران عکس‌العمل نشان دهد.

-فساد اجتماعی

دین اسلام، دینی اجتماعی است که علاوه بر دستورات و وظایف شخصی که سبب کمال انسان می‌شود، دستورات و وظایف اجتماعی‌ای دارد که باعث رشد و ترقی جامعه می‌شود.همان‌طور که ترک وظایف فردی ضرر و زیان را برای فرد گنهکار به دنبال دارد، ترک وظیفه اجتماعی نیز ضرر و فساد اجتماعی را در پی دارد.امر به معروف و نهی از منکر که علاوه بر وجوب فردی، یک وظیفه اجتماعی محسوب می‌شود؛ در صورتی که مورد بی‌توجهی اجتماع قرار گرفته و ترک شود، صدمات و ضررهای ناشی از ترک آن متوجه همه مردم و اجتماع خواهد شد.

مداومت بر ترک امر به معروف و نهی از منکر سبب می‌شود که این امر در جامعه به صورت امری عادی باشد، قبح آن از بین رفته و افراد گنهکار با حیله و نیرنگ، بر جامعه مسلط شده و انسان‌های خوب و صالح تحت سلطه آنان قرار گیرند.

-از بین رفتن برکات و خیرات

همان‌طور که بیان شد، هر گناهی علاوه بر عقوبت اخروی، آثار و ضررهای دنیوی نیز در پی دارد. یکی از ضررهای ترک امر به معروف و نهی از منکر، از بین رفتن برکات و خیرات می‌باشد.در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده است: «لا تَزالُ أمّتی بخیرٍ ما أمَروُا بالمعروفِ و نَهَوا عن المنکر و تعاونوا علی البرِّ، فإذا لم یَفْعَلوا ذلک نُزِعَتْ منهم البرکاتُ و سُلِّطَ بعضُهم علی بعضٍ و لم یکن لهم ناصِرٌ فی الارضِ و لا فی السماءِ(13)؛ امت من پیوسته به خیر هستند، مادامی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و به یکدیگر در کار نیک یاری می‌نمایند. پس هر گاه این کار را انجام ندهند، برکات از آن‌ها گرفته می‌شود و بعضی از آن‌ها بر بعض دیگر مسلط می‌شوند و یاری دهنده‌ای در زمین و آسمان ندارند».ترک این دو فریضه سبب می‌شود گناه در جامعه افزایش یابد و واجبات از بین برود که نتیجه زیاد شدن گناه و نادیده گرفتن دستورات الهی، از بین رفتن برکات است.

 

 *بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

علی رغم توصیه های مکرر متاسفانه شاهدیم که در جامعه کنونی ما به این فریضه الهی توجه قابل ملاحظه ای نمی شود.

بیشترین نمود ضعف عمل دراجرای این امر، رواج و گسترش زیاد بی حجابی و بد حجابی است که به تنهایی منشا خیلی از مفسده ها است و ما شاهد رشد این پدیده در بین جوانان و خانواده ها هستیم. شاید بتوان برنامه های هدف دار شبکه های مختلف ماهواره و فعالیت های ضد فرهنگی شبکه های اجتماعی مختلف را جزء علل پیدایش این این امر دانست ام  کم کاری مسئولان و بی برنامگی نیز از جمله این عوامل است.

کم توجهی مسئولان رواج اقدامات منکر به ویژه بی حجابی و کشف حجاب که در جامعه ملموس است، باعث افزایش گستاخی این افراد در واکنش به امر به معروف و نهی از منکر مردم متدین در جامعه شده است.

به نحوی که اخیرا مشاهده می شود و شنیده ها جکایت از این دارد که در برخی از نقاط شهر تهران از  بزرگراه ها گرفته تا خیابان های اصلی و فرعی و میادین مختلف شهر تعداد زیادی از زنان و دختران جوان در خودرو های خود کشف حجاب کرده و با ظاهری بسیار زننده اقدام به تردد در سطح شهر می کنند.

بر اساس گزارش خبرنگار دانا این افراد در واکنش به امر به معروف و نهی از منکر لسانی پاسخ های جالبی داده اند که به دو مورد از آن اشاره می کنیم:

خانمی در محدوده شهرک غرب تهران گفته است که این موضوع شخصی و مربوط به حریم خصوصی افراد است و به کسی ربطی ندارد! حالا نوبت ما است که هر جور می خواهیم بیرون بیاییم حتی برهنه و به شما حزب اللهی ها ربطی ندارد.

فرد دیگری در همین رابطه در حوالی خیابان پاسداران تهران اقدام به فحاشی و توهین های بسیار زننده به فرد آمر کرده است که از بیان آن به دلیل مسائل اخلاقی معذوریم اما این اهانت ها به نحوی بوده که از موج هجمه های این زن تمام افراد حاضر در صحنه در حیرت مانده بودند و کسی واکنش نشان نمی داد.

مسئله مهم اینجاست که بخشی از این افراد نا آگاه و جاهل هستند که می شود با اقدامی موثر آن ها را راهنمایی و ارشاد کرد ولی به نظر می رسد عده ای از این افراد به صورت هدف دار  و سازماندهی شده در راستای اسلام زدایی و از بین بردن فرهنگ اسلامی ایرانی ما عمل می کنند.

                                                  

 

رستوران ها، شهر بازی ها، سینما ها، پارک ها و ..در طول شبانه روز محلی برای جولان این افراد شده است به طوری که توانستند بد حجابی که یک منکر واضح است را به یک امر عادی و طبیعی تبدیل کنند و اینگونه فضا سازی می کنند که انسان شک می کند که شاید داشتن حجاب منکر است!!!؟

مراکز خرید در حال حاضر از جمله مکان هایی است که محل حضور این افراد با ظواهری بسیار زننده است. مراکز خریدی مثل الماس شرق ، گلستان در شرق تهران و بوستان در غرب تهران از جمله مصادیق بارز بد حجابی و در بعضی مواقع بی حجابی است.در این مراکز حتی مانتو نیز شکل قبل خود را ندارد. ساپورت و مانتو های بی دکمه و شال لباس مصوب در این پاساژ ها شده است که به واقع فضای زشت و زننده ای را ترسیم کرده است.

                                      

جلوه و نمود دیگر این پدیده را می توان در فضای دانشگاهی هم مشاهده کرد. در برخی مراکز علمی و دانشگاهی دانشجویان پسر و دختر از لباس های تنگ و چسبان و مدل های زننده و تحریک کننده استفاده می کنند و کسی تذکری نمی دهد . البته در بعضی مواقع مسئولین ( مثل مسئول بسیج یا کمیته انضباطی ) تذکری می دهد، ولی این موارد کافی نیست. و اگر می خواهیم این مسئله در دانشگاه های ما حل شود باید با عزم همگانی باشد،باید تک تک دانشجویان مؤمن و دلسوز فریضه امر به معروف و نهی از منکر( البته با پشتیبانی مسئولین دانشگاه ) را به نحو احسن انجام دهند.

نکته قابل توجه اینست که افرادی که مرتکب منکر می شوند سند اعمال خود را اظهارات و آزادی عمل داده شده از سوی برخی دولت مردان و مسئولان فرهنگی می دانند.

 

اکنون در جامعه متاسفانه به دلیل بی توجهی مسئولین دولتی نسبت به امر حجاب و مسائل دیگر فرهنگی و با نادرست عمل کردن در این زمینه شاهد رشد روز افزون بی حجابی و کشف حجاب و گستاخی آن ها در حمایت از رفتار شنیعشان هستیم.

پیش از این نیز شبکه اطلاع رسانی دانا اخبار و گزارشاتی در همین رابطه منعکس کرده بود ولی تاکنون اقدامی در زمینه حل این معضل انجام نشده لذا امیدواریم مسئولین و مدیران اجرایی با برنامه ریزی کامل و جامع و انجام اقداماتی موثر و عملی از رواج این منکر که از بین برنده ارزش های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است جلوگیری کنند


بدحجابی مبارزه می‌خواهد یا فرهنگسازی؟؟
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

هر روز مشاهده می‌کنیم که برخی از دختران ایرانی با الگوبرداری از مانکن‌های غربی و مدل‌های کمپانی «ویکتوریا سکرت» پر رنگ و لعاب‌تر از همیشه در کوچه، خیابان، دانشگاه و محل کار ظاهر می‌شوند.

باز هم یک دولت جدید و بحث داغ حجاب، بدحجابی یا کلاً بی‌حجابی؛ اینکه ما چرا به اینجا رسیدیم و چرا در یک جامعه اسلامی بسیاری از بانوانی که حجاب را رعایت می‌کنند و چادری هستند در اقلیت قرار دارند و اگر در بعضی از محافل از آن‌ها پرسیده می‌شود که آیا همیشه چادر سر می‌کنید؟ می‌گویند: نه!

اینکه در خیلی از ادارات و سازمان‌ها مشاهده می‌کنیم که بانوان در ابتدای ورود برای جلب نظر مافوق خود چادر سر می‌کنند و بعد از چند ماهی که مطمئن شدند پایشان در آن سازمان یا ارگان محکم شده است، چادر از سر بر می‌دارند و زبان گلایه می‌گشایند که تابستان است و گرما و رنگ سیاه چادر کلافه‌مان می‌کند! یا زمستان است و نمی‌توانیم در این باد و باران چادرمان را جمع کنیم؛ یا آرتروز گردن گرفتم از وزن این چادری که هر روز باید سرم کنم، یا ...

گفتار حاضر نمی‌خواهد بگوید چرا چادر یا حتماً چادر، بلکه می‌خواهد به این نقطه برسد که چرا ما در یک جامعه اسلامی و شیعی به این نقطه رسیده‌ایم؟!

ما هر روز مشاهده می‌کنیم که برخی دختران ایرانی پر رنگ و لعاب‌تر از همیشه در کوچه، خیابان، دانشگاه و یا محل کار ظاهر می‌شوند و هر روز هم بیشتر جامعه و مردم می‌پذیرند که جامعه تغییر کرده است!

البته در این میان جدا از دختران رنگارنگ مانتویی، چادری‌های مدرن هم زیاد شدند. چادری‌های مدرن که تعدادشان هم زیاد است.

قصد این گفتار نفی یا حمایت هیچکدام از این پوشش‌ها نیست. این مطلب یک چالش است با خودمان که الان در جمهوری اسلامی کدام گروه در اقلیت‌اند؟

چادری‌ها هم دو دسته شده‌‌اند: گروهی که از پوششان راضی‌اند و آن‌ها که این پوشش برایشان یک اجبار است، چون در خانواده‌ای مذهبی متولد شده‌اند و چادر برایشان حکم آیه قرآن را دارد.

حال بدحجاب‌ها یا بی‌حجاب‌ها هم که بماند، آن‌ها از این شاکی هستند که چرا پوشش در ایران امری اختیاری نمی‌شود. آنکه می‌خواهد پوشش اسلامی داشته باشد و آنکه می‌خواهد نداشته باشد مثل جوامعی مانند ترکیه، سوریه، لبنان و ...

البته تقصیر هیچ کس نیست جز آن‌ها که همه چیز را در قوانین خلاصه می‌کنند. ما عقب افتادیم از آنچه که باید به زنان و مردانمان و دختران و پسرانمان تاکنون باید می‌گفتیم و نگفتیم.

در آن سر دنیا «امیلی فرانسوا» بازیگر فیلم‌های هالیوودی مسلمان می‌شود و از طعم شیرین داشتن حجاب می‌گوید با آن همه سختی و در خانواده‌ای مسیحی، یا در همین ایران خودمان «سمیه حیدری» جودو کار وزن 57 کیلو در بازی‌های آسیایی داخل سالن کره جنوبی روی تشک می‌رود، مدال می‌گیرد و «چادر» را برای روی سکو رفتن شرط می‌کند..

از این دست زنان و دختران بسیار داریم که الگو هستند اما معرفی نمی‌شوند زیرا کسی تلاش نمی‌کند که فرهنگسازی کند، حال ما به شکل‌های مختلف مقاله بنویسیم و سمینار بگذاریم، اما چه سود؟

زنان و بسیاری از دختران ما که هدف این گفتار هستند به دنبال فلسفه داشتن حجاب می‌گردند. همه چیز به شدت در حال رشد و تغییر است، الگوهای زنان و دختران ما مارک‌ها و برندهای آمریکایی و اروپایی شده‌ است و آن‌ها به دنبال اندام لاغر مدل‌های کمپانی «ویکتوریا سکرت» هستند و هر روز با هر ترفندی که شده با صرف هزینه‌های بسیار سلامت خود را به خطر می‌اندازند.

الگوهای فراموش شده ما بسیار هستند که یا معرفی نشده‌اند یا آنقدر بد معرفی شده‌اند که زنان و دختران ما از آن‌ها به عنوان الگو یاد نمی‌کنند. با گذشت سال‌های بسیار از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هنوز «‌مصلحت حکیمانه» حجاب معرفی نشده و به بحث فلسفه حجاب آنچنان که باید و شاید پرداخته نشده است.

سخنان بزرگان و اندیشمندانی همچون شهید مرتضی مطهری که در کتاب «حجاب» به زیبایی می‌نویسد: فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آن‌ها جنبه‌ی روانی دارد و بعضی جنبه‌ی خانوادگی، بعضی جنبه‌ی اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.

آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگی، استواری اجتماع، ارزش و احترام زن، حجاب و اصل آزادی مواردی هستند که استاد در این کتاب به آن‌ها اشاره می‌کند و برای هر کدام دلایلی متقن دارد.

1- آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی‌بند و بار هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد.

2- استحکام پیوند خانوادگی: اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‌کند و موجب اتصال بیشتر زوجین به ‌یکدیگر می‌شود.

3- استواری اجتماع: کشاندن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند برعکس آن چیزی که مخالفین حجاب، خرده گرفته‌اند و می‌گویند: «حجاب باعث فلج کردن نیروی نیمی از افراد جامعه است».

اسلام نه می‌گوید که زن حق بیرون رفتن از خانه را ندارد و نه می‌گوید حق تحصیل علم و دانش را ندارد بلکه علم و دانش را فرضیه‌ی مشترک بین زن و مرد دانسته است. اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثنای صورت و دستان تا مچ، مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجویی‌های شهوانی است.

و راستی اگر زن ایرانی به بهانه‌ «آزادی» «مقتضیات زمان» و ... هر روز و هر ساعت از هر قلم آرایشی استفاده نکند، دیگر مصرف کننده‌ خوبی برای استعمار نخواهد بود و آن وقت است که دیگر وظیفه‌ خودش در به انحطاط کشیدن اخلاق جوانان و ضعف اراده‌ آنان و ایجاد رکود در فعالیت‌های اجتماعی را انجام نخواهد داد.

4- ارزش و احترام زن: مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن برتری دارد. زن در این جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه برتری خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که هر اندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‌شود.

5- حجاب و اصل آزادی: در اسلام محبوس ساختن زن و اسیر کردن زن وجود ندارد. پوشیده بودن زن - در همان حدود‌ی که اسلام تعیین کرده است - موجب کرامت و احترام بیشتر اوست زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق معنوی نگاه می‌دارد.

همه موارد فوق را استاد مطهری با کلامی شیوا بیان کرده‌اند اما تاکنون هیچ استفاده و بهره عملی برای الگوسازی و پیاده‌سازی این نوشتارها انجام نگرفته یا اگر انجام شده برای تعدادی بانوی حوزوی بوده است که خود اشراف کامل به بحث حجاب داشته و کاملا رعایت می‌کنند و خود علامه‌ای در این حوزه هستند.

حال دختران نوجوان و جوان ما که هر روز از بسیاری از آموزه‌های اسلامی و الهی دور می‌شوند چه باید بکنند؟ دخترانی که مقصر نیستند زیرا تربیت‌‌شده مادران و پدرانی هستند که اصلاً حجاب را قبول ندارند یا خوب تربیت کردن را در آزادی بی حد و مرز فرزند خود می‌دانند.

جامعه، مسئولان و دست‌اندرکاران بحث فرهنگسازی هم در کشور چندسالی است توپ کم‌کاری خود را به یکدیگر پاس می‌دهند و نتیجه‌اش این است که دختران و پسران ما همچنان با الگوهای آمریکایی و اروپایی رشد می‌کنند.


پويشي در معنا و مفهوم حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده

«حجاب» از مفاهيمي است كه كثرت استعمال آن در مباحث مختلف، تبيين معناي دقيق آن را ايجاب مي‌كند. اين واژه در اصطلاح عرفان به معناي فاصله ميان خالق و مخلوق است كه سالك بايد در رفع و ازالة آن به جد بكوشد تا به مقام لقاء الله نائل گردد. در علم فقه مراد از حجاب، پوشش خاص زنان است كه همه بدن را به جز صورت و كف دو دست تا مچ شامل مي‌شود. اين واژه در آيات و روايات نيز به كار رفته، اما معناي لغوي آن (مانع و حائل) مراد بوده است. لذا استفاده از اين لفظ در معناي پوشش زنان نسبتاً جديد است. حجاب فقهي را نمي‌توان دقيقاً مترادف واژه پوشش دانست؛ زيرا هر پوششي، حجاب نيست. همچنين عفاف به عنوان يك بايد اخلاقي با حجاب به عنوان حكمي شرعي تفاوت‌هايي دارد. تبرج نيز در معناي آشكار نمودن زينت به قصد تحريك شهوت مردان، متضاد عفاف و از رذائل اخلاقي مورد نهي اسلام مي‌باشد.


كليد واژه

مفهوم حجاب‏، علم عرفان، فقه، زن، عفاف، پوشش، تبرّج

 

 

1) طرح مسأله
يكي از مهم‌ترين مفاهيم ديني كه بحث از آن همواره مورد توجه محافل مختلف فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي ما بوده است، مفهوم «حجاب» مي‌باشد. كاربرد و استفاده از اين مفهوم چه نزد طبقه فرهيخته و نخبة جامعه و چه طبقه متوسط به حدي است كه كمتر كسي را مي‌توان يافت كه تصوري از اين واژه در ذهن نداشته باشد يا مراد از آن را نداند.

اما اينكه معناي دقيق اين واژه چيست و حدود و ثغور آن تا كجاست، امري است كه بحث از آن نه تنها پرفايده و روشنگرانه است، بلكه براي ورود به مباحث جدي در اين باب لازم و ضروري به نظر مي‌رسد؛ چرا كه گاه كثرت استعمال واژه‌اي موجب غفلت از حقيقت آن شده و بروز مناقشات بي‌پايه در آن زمينه را باعث مي‌گردد؛ لذا شايسته و بايسته آن است كه چيستي آن مورد مداقه عالمانه و بررسي موشكافانه قرار گيرد تا روشن شود كه حد و مرز اين مفهوم تا كجاست و دايره مصاديق آن تا چه اندازه مي‌باشد.

مسأله ديگري كه شناسايي دقيق يك واژه را قبل از ورود به بحث از آن ايجاب مي‌نمايد، پرهيز از مغالطه اشتراك لفظ است؛ چرا كه گاه يك لفظ چندين معناي مختلف و حتي متضاد دارد كه بايد معلوم گردد كدام معناي آن لفظ مراد گوينده يا نويسنده است. موارد بسياري را مي‌توان نشان داد كه عدم تبيين و تدقيق مبادي تصوري يك بحث، موجب شكل‌گيري مشاجرات و منازعات وسيع و دامنه‌داري در جامعه شده است كه چه بسا اگر در بادي امر چهارچوب مفاهيم آن به صورتي واضح و متمايز تشريح مي‌گرديد، چنين بحثي از اساس در‌نمي‌گرفت.

هدف از نگارش اين مقاله، بررسي تحليلي مفهوم حجاب و كالبد شكافي آن از زواياي مختلف است. از آنجا كه اين واژه هم در عرفان و هم در فقه معناي خاص و ويژه‌اي دارد و هم در آيات و روايات مورد استعمال است، لذا بحث از تك تك اين موارد به‌طور مجزّا هدف اصلي اين مقاله خواهد بود. همچنين بحث از تمايز و تفاوت اين مفهوم از امور مشتبه و متشابه با آن مانند عفاف، پوشش و تبرج غايت ديگر مقاله است.

بديهي است كه ارائه تصويري روشن از چنين مفهومي، به مثابه نوري است كه زواياي تاريك بحث را روشن نموده و از بسياري از سوءتفاهم‌ها كه آب قضاوت را گل‌آلود كرده و مي‌كند، جلوگيري خواهد كرد.

«معنا‌شناسي حجاب» از مباحثي است كه به نظر مي‌رسد اهميت آن مورد غفلت واقع شده است، لذا در مقالات علمي و تخصصي كمتر ديده مي‌شود كه مقاله‌اي به‌طور مستقل به اين مبحث اختصاص داده شده باشد. خلأ چنين تحقيقي در محافل علمي و مقالات پژوهشي از ديگر مواردي است كه ضرورت اين مقاله را تبيين مي‌نمايد.

2) معناي لغوي و اصطلاحي حجاب
1-2) حجاب در لغت
كلمه «حجاب» مصدر از ريشه (ح ج ب) است كه اهل لغت تعاريف مختلفي براي آن ذكر كرده‌اند. برخي گفته‌اند: «الحجاب ما حجب به شيءٌ عن شيء» (فراهيدي، 1405ق: ج3، ص86). بنابراين تعريف حجاب آن چيزي است كه به واسطه آن چيزي از چيزي در حجاب قرار گيرد. روشن است كه نبايد در تعريف چيزي از خود آن امر يا مشتقات آن استفاده كرد تا مصادره به مطلوب رخ ندهد؛ اما در اينجا براي روشن شدن معـناي حـجاب از فـعل آن (حَجَبَ) استفاده شده است. لذا بهتر آن است كه گفته شود: «الحجاب كلّ ما حالَ بين شيئين» (طريحي، 1375: ج2، ص34). هر آنچه ميان دو چيز حائل شود، حجاب است.

برخي نيز اين واژه را كمي دقيق‌تر، تعريف كرده‌اند: «الحجاب هو الحائل الحاجز المانع عن تلاقي شيئين أو أثرهما، سواء كانا مادّيين أو معنويين أو مختلفين، و سواء كان الحاجب مادّياً أو معنوياً» (مصطفوي، 1360: ج2، ص 167). از اين منظر حجاب، حائل ميان دو چيز است كه مانع تلاقي آن دو يا اثرگذاري آن دو بر هم مي‌شود. حال اين دو چيز مي‌توانند مادي باشند يا معنوي، يا اينكه يكي مادي و ديگري معنوي. آن مانع هم مي‌تواند مادي باشد يا معنوي.

تا اينجا به نظر مي‌رسد كه هر آنچه دو چيز را از هم جدا كند و فاصله اندازد، از مصاديق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعي كه باشد). اما تعاريف ديگري نيز به چشم مي‌خورد كه در آنها نوع اين حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «الحجاب الستر» (ابن منظور، 414 ق: ج1، ص 298) و يا به صورتي دقيق‌تر گفته‌اند: «اصل الحجاب الستر الحائل بين الرائي و المرئي» (طريحي، 1375: ج، ص 34). مطابق اين دسته از تعاريف حجاب پرده‌اي است كه ميان بيننده و آنچه مي‌بيند، حـائـل مـي‌شـود. الـبـته لغت‌دانان «ستر» را هـم بـه مـعنـاي پـرده و هـم پـوشـش آورده‌انـد (آذرنوش، 1382: ص 277).

حاصل آنكه جستجو در كتب لغت و تأمل در تعاريف واژه حجاب حاكي از آن است كه در معناي لغوي حجاب دو مفهوم قابل تمايز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول، جدا كردن دو چيز، مرز گذاشتن ميان آنها و فاصله انداختن بين دو امر مي‌باشد كه اين معنا از واژه‌هاي حائل، مانع و حاجز مستفاد است. مفهوم دوم، پنهان كردن، پوشاندن و از مقابل ديده افراد خارج كردن است كه اين معنا از كلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده مي‌باشد.

2-2) حجاب در اصطلاح عرفان
در عرفان واژه «حجاب» مفهوم خاص و ويژه‌اي دارد و آن عبارت است از «موانعي كه ديـدة بنده بدان از جمال حضرت جلّت، محجوب و ممنوع است» (رازي، 1365: ص 24). به‌طور كلي از ديدگاه عرفا هر چه ميان عاشق و معشوق فاصله انداخته و حائل شود، حجاب نام دارد. به عبارت بهتر هر آنچه مانع رسيدن فيوضات و تجليات حق تعالي به انسان گردد و آدمي را از سير به سوي حق و مشاهده ملكوت بازدارد، تحت عنوان «حجاب» مي‌گنجد.

عارفان براي حجاب اقسامي نيز ذكر كرده‌اند كه مهم‌ترين آن، تقسيم حجاب به حجاب ظلماني و حجاب نوراني مي‌باشد (ابن عربي، 1375: ص 298).

در توضيح اين دو قسم گفته‌اند كه حجاب‌هاي ظلماني، معاصي و گناهان و مفاسد و رذائل مختلف است كه همواره مانع سير و سلوك و رسيدن آدمي به كمال حقيقي او مي‌شوند كه خرق و پاره كردن اين حجاب‌ها به وسيله «جهاد اكبر» ممكن و ميسر است. پس از عبور از حجاب‌هاي ظلماني، «حجاب‌هاي نوراني» موانع بعدي محسوب مي‌شوند كه همان انوار جلال و جمال الهي‌اند. كلام حضرت امام در اين مورد، روشنگر مطلب است كه مي‌فرمايد: «... غير حق تعالي نور نيست، همه ظلمت‌اند و اگر چنانچه ما از اين حجاب‌هاي ظلماني بيرون برويم و همين طور اگر موفق بشويم و از حجاب‌هاي نوراني هم بيرون برويم و همه حجاب‌ها را خرق كنيم، آن وقت «حق» را به همه صفات و اسمائش مشاهده مي‌كنيم» (خميني،1380: ج 19، ص171).

بنابراين نزد عرفا مهم‌ترين فضيلت اخلاقي، شهود ذات اقدس اله است و تحصيل ساير فضائل مقدمه اين هدف سامي و عالي است. براي رسيدن به اين هدف بايد هرگونه حجابي ـ چه حجاب ظلماني و چه حجاب نوري ـ برطرف شود. ماسواي خدا حجاب اين شهود است؛ ولي براي اينكه انسان به آن مراحل نهايي نزديك شود، ابتدا بايد حجاب‌هاي ظلماني را كه جزء رذايل اخلاقي است، برطرف كند. سپس به تدريج به رفع حجاب‌هاي نسبي نوري بپردازد (جوادي آملي، 1379: ج 10، ص200).

خلاصه آنكه واژه حجاب در علم عرفان مصطلح بوده و معناي خاصي دارد كه همان حائل و سدّ ميان بنده و خالق است كه آدمي براي نائل شدن به كمال مطلق و حقيقي خود بايد آن را از بين برده و درصدد رفع و ازاله آن برآيد؛ لذا حجاب در اين علم بار معنايي منفي دارد.

3-2) حجاب در اصطلاح فقه
علم ديگري كه واژه حجاب در آن مصطلح است و معنا و كاربرد خاصي دارد، علم «فقه» مي‌باشد كه در آن احكام شرعي تبيين و تشريح مي‌گردد. همچنين به نظر مي‌رسد فهم عرف از واژه حجاب بيشتر ناظر به معناي فقهي آن است.

فقها در تعريف حجاب گفته‌اند: «الحجاب ما تلبسه المرأة من الثياب لستر العورة عن الأجانب» (معجم لغة الفقهاء، 1408 ق: ذيل حجاب). حجاب لباسي است كه زن براي حفظ عورت از اجانب مي‌پوشد. در اين تعريف، سه نكته قابل تأمل وجود دارد:

اول، لفظ «مرأة» است كه نشان مي‌دهد حجاب مترادف «پوشش زن» است و تعبير حجاب مردان، تعبير نادرستي است.

دوم، مسأله «عورت» است كه طبق اين تعريف، حجاب براي پوشاندن آن به كار مي‌رود و مصداق آن در مورد زن، همه بدن به جز وجه و كفين مي‌باشد (ر.ك. معجم الفاظ فقه الجعفري، 1415 ق: ص301).

مؤلفه ديگري كه با توجه به اين تعريف در مفهوم حجاب، مأخوذ است، پوشش از نامحرم (عن‌الأجانب) است. بر اين اساس پوشش زن در نماز يا در حال طواف، حجاب ناميده نمي‌شود.

تحقيق و تفحص در كتب فقهاي مسلمان (اعم از سني و شيعه) ما را به اين حقيقت رهنمون مي‌سازد كه حجاب به عنوان يك تكليف شرعي و حكم الهي جايگاه خاص و ويژه‌اي در شرع مقدس اسلام دارد؛ به‌گونه‌اي كه اصل اين حكم از ضروريات دين بوده و تنها اختلاف در جزئيات مسأله است[1](حكيم، 1969م: ج5، ص 239). همچنين در كتب و منابع فقهي بيش از سي دليل عقلي و نقلي بر وجـوب و ضـرورت حجاب اقامه شده است (ر.ك. موسوي خوانساري، 1349ق) كه خود نشان‌دهنده اهميت ويژه آن مي‌باشد.

از آنجا كه وظيفه فقه تبيين احكام الهي و حدود آنهاست، در كتب فقيهان مسلمان حدود پوشش زن (يا حجاب) چنين تعيين شده است: «زن بايد بدن و موي خود را از مرد نامحرم بپوشاند؛ بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موي خود را از پسري هم كه بالغ نشده ولي خوب و بد را مي‌فهمد و به حدي رسيده كه موردنظر شهواني است، بپوشاند» (خميني، 1366: مسأله 2435).

اما نكته‌اي كه هنگام جستجوي واژه حجاب در آثار فقيهان ديني به چشم مي‌خورد آن است كه فقها (چه در كتب عربي و چه فارسي) از لفظ حجاب استفاده نكرده‌اند؛ بلكه بيشتر واژه «ستر» را به كار برده‌اند و احكام آن را ذيل مباحث ديگر عنوان كرده و باب مستقلي بدان اختصاص نداده‌اند. مثلاً بعضي در «كتاب الصلاة» و در بحث از اين مسأله كه هنگام نماز پوشش بايد چگونه باشد، فصلي با عنوان «في الستر و الساتر» گشوده و در آن ضمن بحث از نحوه پوشش حين صلاة، از پوشش زن نزد نامحرم هم سخن گفته و حد آن را چنين تعيين نموده‌اند: «يجب سترالمرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحـارم إلّا الوجه و الكفين مع عدم التلذّذ و الريبة» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 392).

بعضي ديگر در احكام نكاح و ذيل عنوان «احكام نگاه كردن»، حدود پوشش زنان را مطرح كرده‌اند (ر.ك. خميني، 1366: ص364).

نتيجه بحث آنكه، حجاب در فقه به معناي پوشش خاص زنان است كه همه بدن را به جز صورت و دو دست از نامحرمان بپوشاند كه حكم آن در شرع مقدس اسلام «وجوب» است.

امروزه نزد عامه مردم آن معنايي از حجاب كه بيش از همه به ذهن مي‌آيد و مورد استعمال است همين معناي فقهي حجاب مي‌باشد. اما در كتب فقها بيشتر از واژه «ستر» استفاده شده و از اين نظر واژه حجاب از الفاظي است كه استعمال آن نسبتاً جديد است؛ چنانكه يكي از انديشمندان معاصر بر اين معنا تأكيد كرده است (ر.ك. مطهري، 1368: ص64). در واقع دقيقاً معلوم نيست كه از چه زماني و چرا واژه حجاب در معناي پوشش زن به كار گرفته شده است.

3)كاربرد قرآني واژه حجاب
دانستيم كه ريشه لغوي حجاب، حائل و مانع ميان دو چيز است و فقها آن را در معناي پوشش خاص زنان به كار برده‌اند. حال مسأله آن است كه لفظ حجاب در قرآن به چه معنايي استعمال شده است؟ آيا در معناي لغوي به كار رفته، اصطلاح عرفاني آن مراد بوده يا كاربرد فقهي آن مدنظر بوده است؟ و اگر معناي لغوي اين واژه مراد بوده، حجاب در معناي فقهي آن (يعني پوشش خاص زنان) كه فهم عرف را نيز شامل مي‌شود، در چه آيه‌اي و با چه بيان و الفاظي مطرح گرديده است؟

در قرآن كريم در مجموع كلمه حجاب در هفت مورد به كار رفته كه بايد ديد در هر كدام به چه معني و مفهومي استفاده شده است تا مقصود حاصل آيد.

1- خداوند در سوره اعراف، ضمن بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان مي‌فرمايد: «و بينهما حجابٌ و علي‌الاعراف رجالٌ يَعْرِفونَ بسيماهُم ...» (اعراف،46). در روز جزا ميان بهشتيان و دوزخيان حجاب و حائلي است كه به وسيله آن، اين دو گروه از همديگر متمايز و جدا مي‌‌شوند. مفسران بر اين باورند كه «اين حجاب از اين جهت حجاب خوانده شده كه حائلي است ميان دو طائفه اهل دوزخ و بهشت، نه از اين جهت كه مانند حجاب‌هاي دنيا پارچه‌اي باشد كه از نخ بافته شده و بين بهشت و جهنم آويزان شده باشد» (طباطبايي، 1363: ج8، ص 152).

2- در سوره إسراء به پيامبر (ص) خطاب شده كه هنگام قرائت قرآن ميان او و مردم مشرك كه به آخرت ايمان ندارند، پرده‌اي پوشيده قرار داده مي‌شود: «وَ إذا قرأتَ القرآنَ جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (إسراء، 45). روشن است كه مـراد از «حجاب مستور» در اين آيه از قرآن پرده پوشيده مي‌باشد (طبرسي، 1350: ج14، ص 144).

3- در داستان حضرت مريم نيز از واژه حجاب استفاده شده است: «فاَتخذتْ مِن دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحَنا...» (مريم،17). حضرت مريم حجابي ميان خود و ديگران افكند تا خلوتگاهش از هر نظر كامل شده و از اهل خويش پوشيده باشد.

4- در آيه‌اي ديگر از زنان پيامبر خواسته شده كه اگر چيزي مي‌خواهند از پشت پرده آن را بخواهند: «وَ إذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ مِنْ وراء حجاب» (احزاب، 53). در اين آيه نيز كه به «آيه حجاب» معروف است (طبرسي، 1350: ج4، ص365) معناي لغوي حجاب يعني پرده مدنظر است و به هيچ وجه به حجاب شرعي زنان و حكم آنان ربطي ندارد.

5- قرآن در آيه ديگري از زبان حضرت سليمان نقل مي‌كند كه «من اين اسبها را به خاطر خدا دوست دارم و او همچنان به آنها نگاه مي‌كرد تا از ديدگانش پنهان شدند» (مكارم شيرازي، 1366: ج19، ص 272). قرآن براي توصيف «پنهان شدن اسب‌ها» از عبارت «حتي توارَتْ بالحجاب» (ص، 32) استفاده كرده است.

6- خداي سبحان از زبان كافران كه مي‌كوشيدند تا پيامبر را از دعوتش مأيوس نمايند نقل مي‌كند كه به رسول اكرم (ص) گفتند: «... وَ مِنْ بَينَنا و بينَكَ حجابٌ فاعَمل‎ْ اِنّنا عاملون» (فصلت،5). ميان ما و تو حجابي است كه مانع از پذيرش سخن تو مي‌گردد. روشن است كه در اين آيه، حجاب يا مانع ظاهري مدنظر نيست، بلكه حجاب باطني و معنوي مراد مي‌باشد. در حجاب باطني، سخن از در و ديوار و قرب و بعد زماني يا زميني مطرح نيست؛ ولي وصف ذميمي جلوي ديدن يا شنيدن انسان را مي‌گيرد و آن ديد و شنيدن باطني در اثر آن رذيلت، محجوب مي‌شود... (جوادي آملي، 1379: ج10، ص200).

7- در سوره شوري، روش‌هاي سخن گفتن خداوند با بشر، سه راه ذكر شده است؛ وحي، تكلم از پشت حجاب و ارسال رسل: «و ما كانَ لِبَشِرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ الله إلّا وحياً أوْ منْ وراءِ حجابٍ أوْ يُرْسِلَ رسولاً ...» (شوري، 51). مفسران در تفسير عبارت «من وراء حجاب» گفته‌اند: «شخص مخاطب كلام احديت را مي‌شنود ولي نمي‌تواند او را ببيند، مانند اينكه خداوند با موسي تكـلم مـي‌فـرمود» (حسيني موسوي، 1396ق: ج3، ص 245).

ملاحظه گرديد كه در قرآن در همه مواردي كه از واژه حجاب استفاده شده، معناي لغوي آن كه همان پرده، حائل و سدّ ميان دو چيز است، منظور نظر بوده (اعم از اينكه اين حائل، مادي و ظاهري باشد و يا باطني و معنوي) و در هيچ موردي حجاب در معناي پوشش زن (كاربرد فقهي آن) به كار نرفته است.

لذا جاي اين سؤال باقي است كه حجاب فقهي يا پوشش خاص بانوان كه از احكام شرعي دين مبين اسلام است، در چه آيه يا آياتي و با چه بيان و عبارتي مطرح گرديده است.

مفسران و عالمان ديني، آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب را ناظر به حجاب به معناي فقهي و عرفي آن دانسته و حكم حجاب را از آن استنباط و استدراك نموده‌اند. در آيه سي سوره نور، ابتدا به مردان دستور «غض بصر» (پايين انداختن نگاه) و «حفظ فرج» (پوشاندن عورت از نگاه) داده شده است. در ادامه در آية 31 همين دستورات نسبت به زنان مؤمن مطرح گرديده و سپس تأكيد شده كه زنان مؤمن بايد زينت‌هايشان را جز آنچه آشكار است، هويدا نسازند و اطراف مقنعه‌ها را به سينه‌هاي خود انداخته و آن را بپوشانند: «وَ قُلْ للمؤمنات يَغضضْنَ مِنْ ابصارهنَّ و يَحْفظْنَ فروجهنَّ و لايبدين زينَتَهُنَّ إلاّ ماظَهَرَ منها و ليضربنَ بخمرهنَّ علي جيوبهنّ ...» (نور، 31).

«خُمُر» جمع كلمه «خِمار» از ماده «خَمَرَ» به معناي پوشاندن است (فراهيدي، 1405 ق: ج4، ص 264) و در مورد زن به معناي مقنعه است و چيزي كه زن سر خود را با آن مي‌پوشاند (ابن منظور، 1414ق: ج4، ص255).

«جَيب» به معني يقه و گريبان است كه مفسران در اين آيه، آن را به معناي سينه دانسته‌اند (طريحي، 1375: ج2، ص28).

بنابراين، معناي آيه اين است كه زنان بايد مقنعه‌هاي خود را روي سينه‌هايشان بيندازند و آن را بپوشانند. البته توجه به فضاي نزول آيه و وضعيت زنان عرب در زمان نزول اين آيه مفهوم و مراد آيه را روشن‌تر مي‌كند. زنان در آن زمان، روسري خود را به پشت گوشهايشان مي‌انداختند، به‌گونه‌اي كه بخشي از گردن و گاه قسمتي از سينه‌هايشان آشكار مي‌گرديد. خداوند در اين آيه دستور مي‌دهد زنان طوري روسري خود را برروي سينه‌هايشان بيندازند كه گردن و سينه‌هايشان پوشيده شود.

در آيه 59 سوره احزاب خداوند به زنان پيغمبر و زنان مؤمنان توصيه كرده است كه جلباب خود را پيش بكشند تا بدين وسيله بهتر معلوم ‌شود كه زن مسلمان‌اند و در نتيجه اذيت نبينند: «يا ايها النبي قُل لأزواجك و بناتك و نِساء المؤمنين يُدنينَ عليهنّ مِن‎ْ جلابيبهنّ ذلك أدني أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤذَيْنَ و كان الله غفوراً رحيماً» (احزاب، 59).

كلمه «جلابيب» جمع جلباب است و آن جامه‌اي است سرتاسري كه تمامي بدن را مي‌پوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر مي‌شود و منظور از جمله «يدنين عليهنّ مِنْ جلابيهنّ» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير گلو و سينه‌هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد (طباطبايي، 1363: ج16، ص 509).

از مجموع اين آيات و روايات مفسّر آنها، فقها و متشرعان حكم حجاب را استخراج نموده و طبق آن فتوا داده‌اند.

مخلص كلام آنكه لفظ حجاب در قرآن به معناي لغوي آن استفاده شده و حجاب شرعي در قالب تعابير ديگري تبيين و تشريح گرديده است.

4)كاربرد روايي واژه حجاب
علاوه بر آيات قرآني، در روايات متعددي نيز كلمه حجاب و مشتقات آن به كار رفته است. در بعضي از آنها معناي لغوي حجاب (پرده و مانع) مراد است. مثلاً در بيان اميرالمؤمنين (ع) آمده است: «بينكم و بين الموعظة حجابٌ من الغرّة» (نهج‌البلاغه، حكمت 282). علت اينكه موعظه در شما اثر نمي‌كند، آن است كه مانع و پرده‌اي از جنس غرور ميان شما و موعظه فاصله انداخته است.

در دسته‌اي ديگر از روايات، حجاب در اصطلاح عرفاني آن استعمال گرديده است. براي مثال در حديث معروفي آمده است: «إنَّ لله سبعين ألف حجاب من نورٍ و ظلمةٍ» (مجلسي، 1404ق: ج 55، ص45). خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت دارد. به مقتضاي اين حديث، عرفاي بزرگ به بحث از حجاب‌هاي نوراني و ظلماني پرداخته تا پس از معرفي و شناخت اين حجاب‌ها به خرق و كنار زدن آنها اقدام نمايند.

در بيان امام سجاد (ع) نيز در قالب دعا به حجاب‌هاي نوراني و لزوم كنار زدن آنها اشاره زيبايي شده است: « ... و اَنِر ابصارَ قلوبنا بضياء نظرها إليك حتي تخرقَ ابصار القلوب حُجُبَ النور» (مناجات شعبانيه).

اما در ميان انبوهي از روايات كه واژه حجاب در آنها به كار رفته، به ندرت روايتي كه در آن اصطلاح فقهي حجاب مدنظر باشد، به چشم مي‌خورد. البته در بعضي روايات بي‌آنكه از لفظ حجاب استفاده شده باشد، به پوشش زنان پرداخته شده و حدود آن تعيين گرديده است.

بـراي مـثال در حديث آمده است كه روزي اسماء به خانه پيامبر (ص) آمد در حالي‌كه لباس‌هاي نازك و بدن‌نما پوشيده بود. رسول خدا روي خويش را از او برگرداند و فرمود: «يا اسماء إنّ المرأة إذا بلغت المحيض لم تصلح ان يري إلاّ هذا و هذا (اشـارةً إلـي كفه و وجهه)» (سجستاني، 1998م: ج2، ص383).

يا در روايت ديگري از امام صادق (ع) پرسيده شد كه آيا ساعد زن هم جزء زينتي است كه قرآن پوشاندن آن را از نامحرم تأكيد كرده است. ايشان مي‌فرمايند: «بله و آن چه زير روسري است و از محل دستبند به بالا نيز شامل همين حكم مي‌باشد» (كليني، 1365: ج5، ص520). در روايت ديگري نيز از ايشان آمده است: «سئل اما تظهر المرأة من زينتها. فقال: الوجه و الكفين» (مجلسي، 1404ق: ج104، ص33).

5) حجاب و مفاهيم مرتبط با آن
1-5) حجاب و پوشش
به زعم بسياري از صاحب‌نظران، حجاب مترادف و هم معني پوشش است و بهتر آن است كه ما در زبان فارسي، پوشش را جايگزين حجاب كنيم.

از نظر ريشه و ماده لغوي، حجاب لفظي عربي و پوشش كلمه‌اي فارسي است؛ اما اينگونه نيست كه بتوان پوشش را قائم مقام حجاب كرد و به جاي آن به كار برد؛ چرا كه بار معنايي حجاب اخص از پوشش است؛ به تعبير ديگر هر پوششي حجاب نيست؛ بلكه پوشش خاصي كه شرع حدود و شرايط آن را تبيين كرده و زنان را به رعايت آن فرا خوانده، مفهوم حجاب را شكل مي‌دهد؛ حال آنكه پوشش، مفهومي عام‌تر و وسيع‌تر دارد و هر لباسي را با هر نوع و رنگي شامل مي‌شود.

2-5) حجاب و عفاف
فهم معناي حقيقي يك واژه و درك درست آن، مستلزم آن است كه امور مشتبه و متشابه با آن شناسايي شده و تفاوت آنها مورد مداقه عالمانه قرار گيرد. از اموري كه ملازم و همراه حجاب به كار رفته و همواره در كنار آن ديده مي‌شود، «عفاف» است. استعمال اين دو با هم آن‌قدر شايع است كه در نگاه اول به نظر مي‌رسد مترادف و هم معنايند. بر اين اساس ‌بايد معناي عفاف را جستجو كنيم تا با مقايسه آن بتوانيم تفاوت آن را با حجاب به درستي دريابيم.

1-2-5) عفاف
اهل لغت «خودداري از آنچه حلال نيست» را عفاف دانسته‌اند (فراهيدي، 1405 ق: ج1، ص92). بعضي نيز به گونه‌اي خاص‌تر در تعريف آن گفته‌اند: «عفت به وجود آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از غلبه شهوت جلوگيري شود» (راغب اصفهاني، 1412 ق: ص573). شايد اين سؤال به ذهن خطور كند كه با اين وصف تفاوت عفاف (به عنوان حالت بازدارنده و نگاهدارنده از گناه) با تقوا چيست، چرا كه از تقوا نيز قريب به همين مضمون به ذهن تبادر مي‌كند. در پاسخ بايد گفت نزد علماي اخلاق، تقوا حفظ و صيانت نفس از هر چيزي كه به زيان انسان باشد، تعريف شده است (همان، ذيل تقوا). لذا صفتي عام و كلي است كه هم شامل پرهيز از امور حرام مي‌شود و هم آنچه احتمال هرگونه ضرري براي انسان داشته باشد. حال آنكه عفاف تنها خودداري از آنچه حلال نيست (عمّا لايحل) را در برمي‌گيرد كه مفهوم جزئي‌تر و خاص‌تر است.

خلاصه آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است كه شكل‌گيري آن در درون آدمي موجب كنترل شهوات و تمايلات نفساني مي‌گردد. اين امر در زواياي مختلف وجود انسان خود را به گونه‌‌هاي مختلف نشان مي‌دهد. براي مثال، اگر انسان نگاه خويش را از حرام باز دارد و به اصطلاح قرآن، «غضّ بصر» نمايد، «عفت در نگاه» تحقق يافته است و اگر گفتار خويش را مراقبت نمايد، هر كلامي نگويد و سنجيده سخن بر زبان براند، «عفت در كلام» داشته است و ... همچنين اگر انسان در نحوه پوشش خود و برگزيدن لباس، حريم نگه دارد و مقابل خواهش‌هاي نفساني خويش ايستادگي كند و هر لباسي را نپوشد، «عفت در پوشش» در مورد او صدق خواهد كرد.

اما در اينجا اين سؤال به ذهن مي‌آيد كه با اين اوصاف، تفاوت و شباهت حجاب با عفت در پوشش چيست. آيا اين هر دو ناظر به يك امر‌اند يا اينكه دو مفهوم جداگانه‌اند و اگر دو مفهوم متمايزند، رابطه ميان آنها چيست؟ آيا رابطه تلازم عقلي ميان آنها برقرار است يا اينكه رابطه مستقيمي ميان اين دو امر نمي‌توان يافت؟ روشن است كه تبيين اين رابطه به ما كمك مي‌كند تا مراد از حجاب را به طور كامل دريابيم.


2-2-5) حجاب و عفت در پوشش
توجه به مباني و تعاريف ذكر شده در باب حجاب و عفت در پوشش و دقت و تأمل در آنها اين حقيقت را مكشوف مي‌سازد كه وجوه تمايز مختلفي ميان اين دو مفهوم وجود دارد به گونه‌اي كه نمي‌توان به سادگي اين دو را مترادف و هم معني دانست، هر چند كه اشتراكاتي ميان اين دو نيز به چشم مي‌خورد. توضيح آنكه روشن شد كه مراد از حجاب طبق تعريف فقها، پوششي است كه همه بدن را به جز صورت و دست‌ها تا مچ از نامحرم بپوشاند. حال آنكه عفت در پوشش يعني رعايت كردن اصول و قواعد اخلاقي در نحوه پوشش كه منشئي دروني دارد؛ لذا مي‌توان وجوه تمايز ميان اين دو را بدين ترتيب برشمرد:

1- اولين و بارزترين تمايز اين دو مفهوم آن است كه حجاب يك تكليف و حكم شرعي است، حال آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است. واضح است كه خاستگاه و منشأ فضائل اخلاقي نفس و درون انسان مي‌باشد. به همين دليل است كه ميان همه انسان‌ها در همه اعصار و قرون، از گذشته تا حال، از عفت در پوشش مي‌توان نشاني يافت؛ چرا كه فطرت و طبيعت دروني همه آدميان يكسان و مشترك است[2]. اما حجاب ريشه وحياني دارد كه شرع مقدس اسلام واضع آن بوده و بر اين اساس معتقدان حقيقي به اين دين، طرفداران و مراعات‌كنندگان آن مي‌باشند.

2- از آنجا كه عفاف امري ذاتي و حالتي دروني است، جنسيت بردار نيست و زن و مرد هر دو مصداق آن هستند. به عبارت ديگر اين نوع انسان (فارغ از زن يا مرد بودن) است كه به واسطه فطرتش گرايش به عفت و خويشتن‌داري دارد. اما حجاب اولاً تنها زن را شامل مي‌شود و بر طبق فتاواي فقها «مردان بايد عورتين خود را از ديگران و ايضاً از محارم خود بپوشانند به جز از همسران خود و پوشانيدن بقيه بدن از آنها واجب نيست» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 391). ثانياً در شرع اسلام افرادي همچون افراد غيربالغ و زنان سالمند از قاعده حجاب استثنا شده‌اند.[3]

3- عفاف امري هميشگي است و متعلق به زمان يا مكان خاصي نمي‌باشد، بدين معنا كه انسان چه در مقابل محارم و چه نامحرم، چه هم‌جنس و چه غير هم‌جنس، چه در خانه و چه در بيرون از خانه بايد مواظب نوع پوشش خود بوده و پاسدار حريم عفاف باشد؛ اما حجاب تنها در مقابل نامحرم معنا پيدا مي‌كند، در غير اين حالت پوشاندن همه بدن براي زن مفهومي ندارد.

4- وجه افتراق ديگر آنكه حد حجاب به صورت واضح و متمايز در شرع اسلام آمده است و ملاك روشني دارد. اما عفاف اينگونه نيست؛ بدين معنا كه عفاف نزد جوامع و ملل مختلف با آداب و رسوم متفاوت و در زمان‌هاي گوناگون فرق مي‌كند. لذا ممكن است در زماني يا در جامعه‌اي پوشش خاصي عفيفانه باشد و در جامعه ديگر خلاف عفت تلقي شود. براي مثال ممكن است پوشيدن بلوز و شلوار براي يك زن در كوچه و خيابان در يك كشور اسلامي به دور از عفت باشد، اما همين پوشش در يك كشور اروپايي حركتي عفيفانه شمرده شود.

حاصل آنكه وجوه افتراق فوق الذكر نشان از آن دارد كه دايره مفهوم حجاب بر عفاف منطبق نيست. اما آيا مي‌توان رابطه‌اي ميان اين دو يافت و اگر جواب مثبت است اين رابطه، چگونه رابطه‌اي است؟ آيا رابطه‌اي لزومي و اجتناب‌ناپذير ميان اين دو وجود دارد (بدين معنا كه وجود يكي آدمي را از ديگري بي‌نياز مي‌كند يا نه؟).

در ميان محققان دو رأي مختلف در باب رابطه حجاب و عفاف به چشم مي‌خورد:

الف) برخي از انديشمندان معتقدند كه هيچ نسبت و رابطه‌اي ميان حجاب و عفاف وجود ندارد و اين دو، اموري كاملاً متمايز هستند و چنين نيست كه اگر زني حجاب نداشته باشد، عفـيف و پـاكدامن نباشد (ر.ك. مهريزي، 1379: ص73).

ب) عده‌اي ديگر از محقّقان بر وجود رابطه ميان حجاب و عفاف اصرار ورزيده و رابطه اين دو را به باطن و ظاهر، روح و جسم يا گوهر و صدف تشبيه كرده و گـفته‌اند: «حجـاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب» (طيبي، بي‌تا: ش96-95). به زعم اين گروه، عفاف علائم و نشانه‌هاي رفتاري و گفتاري دارد كه يكي از آنها حجاب است. بر اين اساس نمي‌توان كسي را عفيف ناميد در حاليكه حجاب را رعايت نمي‌كند. لذا حجاب ارتباط بنيادين با عفاف داشته و نمي‌شود كسي طرفدار حيا و عفاف باشد، اما حجاب را انكار كند.

توجه به شواهد خارجي و مصاديق عيني در اين باب، مي‌تواند حقيقت مطلب را آشكار سازد. توضيح آنكه مي‌توان افرادي را تصور كرد كه عفت در پوشش داشته باشند، اما حجاب شرعي را رعايت نكنند؛ براي مثال مي‌توان از زناني ياد كرد كه در كشورهاي غيراسلامي زندگي مي‌كنند و با پاسخ دادن به نداي فطرت از عفت در پوشش برخوردارند، اما حجاب اسلامي ندارند يا افرادي را فرض كرد كه حجاب شرعي را رعايت مي‌كنند، يعني در مقابل نامحرم خود را مي‌پوشانند، اما عفت در پوشش ندارند؛ يعني از لباس شهرت و مانند آن استفاده مي‌كنند. لباس شهرت، لباسي است كه از نظر رنگ، شكل، جنس يا نحوه دوخت خارج از عرف جامعه باشد و فرد به واسطه پوشيدن آن انگشت‌نما شود كه در روايات اسلامي اين عمل مورد نهي قرار گرفته است: «انَّ الله يبغض شهرة اللباس» (كليني، 1365: ج6، ص444). بنابراين در يك نتيجه‌گيري كلي بايد گفت كه حجاب و عفاف، دو حقيقت هستند كه ميان آنها، رابطه لزوميه (به اين معني كه وجود يكي ما را از ديگري بي‌نياز كند) برقرار نيست؛ بلكه وجود هر دو با هم ضروري است؛ لذا مي‌توان گفت كه اين دو متمم و مكمل هم‌اند.

ممكن است سؤال شود كه از ميان اين دو امر كدام يك نزد شرع مقدس اسلام مهم‌تر و مؤكّدتر است؟ در پاسخ بايد گفت كه دين مبين اسلام دو بخش بنيادين و مهم دارد؛ يكي اخلاق است و ديگري فقه. اسلام در قالب دستورات و تعاليم اخلاقي بر عفاف و مخصوصاً عفت در پوشش تأكيد فراوان كرده است تا جايي كه بي‌عفت را بي‌دين خوانده و فرموده: «لادينَ لمنْ لاعفافَ له» (كراجكي، 1394 ق: ص68) و در فقه و در قالب احكام شرعي بر حجاب و نحوه پوشش خاص زنان اصرار ورزيده است.

شاهد اين مدعا روايات فراواني است كه در اين خصوص آمده و بر طبق آن مراجع تقليد فتوا صادر كرده‌اند. بنابراين اينگونه نيست كه بگوييم اسلام به يكي اهميت داده و ديگري را ناديده گرفته، بلكه اهميت هر دو را هم‌پاي هم ‌ولي در موضع و جايگاه خويش مورد تأكيد و تصريح قرار داده است. به بيان بهتر، به نظر مي‌رسد آن چه مطلوب حقيقي شارع است ضرب حجاب در عفاف است كه ثمرة آن پاكي و امنيت جامعه، دور شدن از انحراف و در مسير تكامل قرار گرفتن جوامع انساني خواهد بود.

3-5) حجاب و تبرّج
از ديگر مفاهيمي كه براي روشن شدن مفهوم حجاب، ناگزير از بحث درباره آن هستيم، مفهوم «تبرّج» است كه معمولاً در مقابل حجاب به كار مي‌رود و از باب «تُعْرَف الأشياء باضدادها» لازم است از آن نيز بحث كنيم.

تبرج در لغت به معناي آراستن، آرايش كردن و آراسته بيرون آمدن است (يا‌حقي، 1372: ج 2، ص 391) و به‌طور كلي آشكار نمودن زينت و هر چيزي كه شهوت مرد را برانگيزد، تبرج است (ابن‌منظور، 1414 ق: ج2، ص 212). در يكي از آيات قرآن اين مسأله صراحتاً مورد نهي قرار گرفته و آمده است: «ولا تبرّجْنَ تبرج الجاهلية الاولي» (احزاب، 33). در اين آيه از زنان پيغمبر خواسته شده كه مانند زنان عصر جاهليت (عصر قبل از اسلام) با زر و زيور در انظار ظاهر نشوند و خودنمايي نكنند (طبرسي، 1350: ج20، ص107).

ناگفته نماند كه بعضي معتقدند كه تبرج به زنان اختصاص ندارد و امروزه در ميان مردان نيز به صورت زشت و زننده‌اي شيوع پيدا كرده است. تا آن جا كه بعضي مردان با لباس‌هاي مبتذل و آرايش‌هاي زنانه، در كوچه و خيابان و اماكن عمومي حاضر مي‌شوند (ر.ك. پروازي ايزدي، 1381: ش121، ص29).

در واقع با توجه به اين معنا به نظر مي‌رسد تبرج متضاد عفاف است؛ چرا كه خودنمايي، با عشوه‌گري در راه رفتن و آشكار ساختن زينت‌ها با هدف جلب توجه ديگران، نشان دهنده بي‌عفتي فرد و عدم توانايي در كنترل شهوت و بازداشتن آن از امر حرام است كه از رذائل اخلاقي به شمار مي‌رود و انسان بايد به شدت از آن اجتناب كند. با اين وصف، تبرّج با پوشش شرعي (حجاب) قابل جمع است؛ بدين معنا كه فرد مي‌تواند حجاب شرعي داشته باشد، اما به گونه‌اي خود را بيارايد كه توجه هر بيننده‌اي را به خود جلب كرده و چشم‌ها را خيره كند كه مصداق تبرج است؛ اما آنچه به هيچ‌وجه با تبرج قابل جمع نيست، همان عفاف و كنترل تمايلات نفساني است.

6) تحليل نهايي
سخن آخر آنكه معناشناسي حجاب حكايت از آن دارد كه حجاب معاني متفاوتي را در خود جاي داده است. اما آن چه فهم عرفي را به خود اختصاص داده، معناي فقهي حجاب يعني پوشش خاص زنان است. ناگفته پيداست كه حجاب به عنوان يك مفهوم ديني، مورد توجه علماي اسلامي بوده و اصل آن امري ضروري و مؤكد است و سلامت رواني جامعه و شخصيت حقيقي زن را پاسداري مي‌كند. در عين حال افراد در انتخاب نوع و رنگ آن تا جايي كه به حدود و شرايط معين آن آسيب نرساند، مخيرند.

حجاب فقهي مورد عنايت ويژه آيات قرآن و روايات معصومان بوده، چنان كه هم اهميت آن و هم حدود آن مورد تصريح قرار گرفته، هرچند كه از لفظ حجاب استفاده نشده است.

نكته بسيار مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت آن است كه حجاب در دنياي امروزي و با مختصات جديد بار معنايي وسيعي را در خود جاي داده و در واقع به نماد اسلامي و شاخص و تمايز زن مسلمان از ديگر افراد بدل گرديده است؛ نه اينكه صرفاً حكمي شرعي در كنار ديگر احكام ديني باشد. اين امر اهميت حجاب و لزوم پرداختن به آن را بيش از پيش ايجاب مي‌نمايد. نكته قابل توجه ديگر آن كه وجود چنين حكمي در اسلام نشان از آن دارد كه اين دين براي حضور انساني زن و فعاليت او در اجتماع اهميت خاصي قائل شده است.

در تحليل معناشناختي دو واژه حجاب و عفاف و تبيين رابطه ميان اين دو روشن شد كه اين دو مفهوم، وجوه افتراق بسياري دارند؛ اگرچه در يك بينش سطحي، تلقي يكساني از اين دو واژه وجود دارد. عفاف به عنوان يك فضيلت اخلاقي متوجه نوع انسان بوده و جنسيت بردار نيست و به همة زمان‌ها و مكان‌ها متعلق است، عرف نيز در تعيين حدومرز آن تا اندازه‌اي دخالت دارد. حال آن كه حجاب تكليفي شرعي است كه مختص زنان بوده و تنها هنگام وجود نامحرم مصداق پيدا مي‌كند؛ حدومرز آن هم از سوي شرع به صورت واضح و متمايز بيان شده است و عرف جوامع در حد آن تأثيري ندارد، هرچند كه مكلفين در انتخاب رنگ و نوع آن مختار و مخيرند.

تمايزات اين دو مفهوم نشان مي‌دهد كه رابطه تلازم ميان اين دو منتفي است و وجود يكي ما را از پرداختن به ديگري بي‌نياز نمي‌كند. در واقع اين دو حقيقت متمم و مكمل يكديگرند. اين مسأله ضرورت توجه و عنايت به هر كدام را به صورت جداگانه تأكيد و تبيين مي‌نمايد.

 


منابع


× «قرآن كريم»

× ‎«نهج‌البلاغه»

× آذرنوش، آذرتاش: «فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي»، تهران، نشر ني، چ 3، 1382.

× ابن عربي، محي الدين: «فصوص الحكم»، شرح محمد داود قيصري رومي، به كوشش جلال الدين آشتياني، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چ1، 1375.

× ابن‌منظور، محمد: «لسان‌العرب»، بيروت، دار‌إحياء التراث العلمي، 1414ق.

× پروازي ايزدي، نرگس: «تبرج زن در جاهليت»، گلستان قرآن، مرداد 1381.

× جوادي آملي، عبدالله: «تفسير موضوعي قرآن كريم؛ ج10: مبادي اخلاق در قرآن»، قم، مركز نشر إسراء، چ 3، 1379.

× حـسيني مـوسوي، محمدكريم: «كشف الحقائق عن نكت الآيات و الدقائق»، تهران، چ 3، 1396ق.

× حكيم، سيدمحسن: «مستمسك العروة‌ الوثقي»، بيروت، دارالإحياء التراث العربي، 1969 م.

× خميني، سيد روح الله: «رسالة توضيح‌المسائل»، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1366.

× خميني، سيد روح الله: «صحيفه نور»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1380.

× رازي، نجم‌الدين: «مرصاد العباد من المبدأ الي المعاد»، تصحيح محمد امين رياحي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365.

× راغب اصفهاني، حسن بن محمد: «المفردات في غريب القرآن»، بيروت، دارالعلم، 1412ق.

× سجستاني، سليمان بن اشعث: «سنن ابن داود»، بيروت، موسسة ريان، 1998م.

× طباطبايي يزدي، سيد محمد كاظم: «العروة الوثقي»، قم، مركز فقه‌ الأئمة الأطهار، 1422ق.

× طباطبايي، سيدمحمد حسين: «الميزان في تفسير القرآن»، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه، 1363.

× طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن: «مجمع‌البيان»، ترجمه احمد بهشتي و ديگران، تهران، انتشارات فراهاني، 1350.

× طريحي، فخرالدين: «مجمع البحرين»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1375.

× طيبي، ناهيد: «حجاب و عفاف»، مجله پيام زن، ش 95-96.

× فتح‌الله، الدكتور احمد: «معجم الفاظ الفقه الجعفري»، الدمام، چ 1، 1415 ق.

× فراهيدي، خليل ‌بن احمد: «كتاب العين»، قم، دارالهجره، 1405ق.

× قلعـجي، محـمد: «معجم لغة الفقهاء»، بيروت، درالنفائس للطباعة و النشر و التوزيع، چ2، 1408 ق.

× كراجكي، ابوالفتح: «معدن الجواهر»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1394 ق.

× كليني، محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.

× مجلسي، محمدباقر: «بحار‌الانوار»، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

× مصطفوي، حسن: «التحقيق في كلمات القرآن»، تهران، ترجمه و نشر كتاب، 1360.

× مطهري، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1368.

× مكارم شيرازي، ناصر: «نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366.

× موسـوي خوانـساري، اسـد‌الله: «حكمة‌ الحجاب و ادلة النقاب»، تـهران، چاپخانه علمي، 1349 ق.

× مهدي، مهريزي: «آسيب‌شناسي حجاب»، تهران، جوانه رشد، 1379.

× ياحقي، محمد جعفر: «فرهنگ‌نامه قرآني»، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، چ 1، 1372.


 

پي نوشتها:

 

**- كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي

[1] - «يجب ستر المرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحارم إلّا الوجه و الكفين ... والمسألة من ضروريات الدين، لايوجد فيها اختلاف إلّا في بعض الجزئيات مثل الاحتياط في ستر الوجه أو ظاهر القدمين و إلا في لزوم ستر باقي الأعضاء مثل الرأس و الشعر و العنق لااختلاف في البين».

[2]- خداوند در آيات قرآن تصريح كرده كه انسان‌ها را بر يك سرشت واحد خلق كرده است (روم، 30).

[3]- «و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح أن يَضعنَ ثيابهن..» (نور،60‌‌‌‌‌‌‌). زنان بازنشسته از ازدواج كه رغبتي به آنان نيست، مجازند لباس‌هايشان را فرونهند.


تحليل اجتماعي مسأله حجاب
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:

پوشش و حجاب به مثابة رسانه‌اي ارتباطي و به عنوان كنشي اجتماعي، از يك سو تحت تأثير ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است و از سوي ديگر، متأثر از كنشگران اجتماعي اعم از زن و مرد مي‌باشد. در طي سال‌هاي پس از انقلاب، بر اثر آسيب‌پذيري دروني جامعه و تهديدهاي بيروني، انتقال فرهنگي حجاب با اختلال مواجه گرديد و عدم رعايت حجاب اسلامي، موجب جريحه‌دار ساختن وجدان جمعي و تبديل آن به عنوان مسأله‌اي اجتماعي شد. به اعتقاد نگارنده وضعيت فعلي پوشش زنان در جامعه با تدقيق در فرآيند تغييرات ارزشي جامعه از فرامادي به مادي، توسعه شتابان، برون زا و نامتوازن دوران پس از پايان جنگ تحميلي قابل تبيين مي‌باشد. مسأله حجاب به عنوان آسيبي‌ اجتماعي، در سطح جامعه و نمادي از مسائل اجتماعي، در عمق جامعه است كه اصلاح و ترميم آن، نيازمند مهندسي فرهنگي و اتخاذ سياست‌هاي فرهنگي و اجتماعي در اين راستا است.


واژگان كليدي:

حجاب، كنش اجتماعي، ارتباطات غيركلامي، اختلال هنجاري، تغيير ارزش‌ها، كنترل اجتماعي، فرهنگي

 

 

 

1) طرح مسأله
نگاه جامعه‌شناختي به مفهومِ همان رويكرد جامعه‌شناختي است. «رويكرد به طور كلي عبارت است از شيوة نگاه كردن به چيزي. رويكرد جامعه‌شناختي شامل ايدة راهبر اصلي است كه مفهوم‌سازي و تحليل از آن پيروي مي‌كند و منعكس‌كنندة مجموعة خاصي از ايده‌ها و فرضيه‌هاي مربوط به طبيعت مردم و جامعه است» (رابينگتن و واينبرگ، 1386: ص 19) نگاه جامعه‌شناختي ابزاري است براي شناخت ما از محيط اجتماعي، محيط فرهنگي، محيط تاريخي و محيط بين‌المللي و... كه از آنها متأثر مي‌شويم. نگاه جامعه‌شناختي ما را در فهميدن اين نكته كه چرا اصولاً جامعه سرپاست، چگونه نظم و سامان اجتماعي حفظ مي‌شود و اينكه چرا افراد جامعه، كنترل اجتماعي را مي‌پذيرند و برخي نمي‌پذيرند، توانا ساخته و در انتخاب راهكارهاي مطلوب و مـنطقي براي حل مسائل اجتماعي و عوامل مخّل نظم و سامان اجتـماعي مـا را نـيرومند مـي‌سازد. (ترابي و محبـوبي‌منش، 1381: صص 14-13) به هـميـن جهت «اِرل بَبي»[1] جامعه‌شناسي را انديشه‌اي مي‌نامد كه زمانش فرا رسيده است، چرا كه به اعتقاد وي «جامعه‌شناسي تغييري در طرز انديشيدن ايجاد مي‌كند كه در دنياي امروزي بسيار بدان نيازمند هستيم» (ببي، 1379: ص 19).

بنابراين نگاه جامعه‌شناختي به ما ياد مي‌دهـد كه به قول سهـراب سپـهري «چشـم‌هايمان را بشوييم و جور ديگري نگاه كنيم» (ترابي و محبوبي‌منش، 1381: ص14).

امروزه حوزه مطالعات مسائل اجتماعي از حوزه‌هاي خاص و تحت تسلط جامعه‌شناسان است، چرا كه جامعه‌شناسي در حدود يك قرن پيش، درست زماني به وجود آمد كه فرآيند صنعتي شدن و شهرنشيني بنيادهاي جامعه سنتي را به لرزه در آورده و موجب پيدايش مسائل اجتماعي چالش برانگيزي شد. از آنجا كه مسائل اجتماعي برآمده از روابط اجتماعي‌اند، جامعه‌شناسي نيز با روابط اجتماعي، (يعني شرايطي كه در آن دو يا چند نفر رفتارهاي يكديگر را همساز نموده و ارتباط برقرار مي‌كنند) سروكار دارد. از نگاه جامعه‌شناسي، مسئله اجتماعي[2] وضعيت اظهار شده‌اي است كه با ارزش‌هاي شمار مهمي از مردم مغايرت دارد و معتقدند بايد براي تغيير آن وضعيت اقدام كرد (رابينگتن و وانيبرگ، 1386: ص12).

موضوع حجاب زنان و ناهنجاري در پوشش نيز «وضعيتي اظهار شده» است‌‌؛ يعني وضعيتي است كه گفته مي‌شود وجود دارد و مردم در مورد آن صحبت مي‌كنند، رسانه‌هاي جمعي درباره آن بحث مي‌كنند و نخبگان سياسي و اجتماعي نيز آن را مورد تحليل و مداقه قرار مي‌دهند. از آنجا كه اختلال در حجاب و طرز پوشش، مغاير با ارزش‌هاي محوري جامعه مذهبي است، موجب جريحه‌دار شدن وجدان جمعي جامعه مي‌گردد، لذا به عنوان يك مسأله اجتماعي، ضروري است مورد شناخت علمي قرار گيرد، زيرا شناخت مسأله در واقع پيمودن نيمي از راه براي حل آن است. مسأله حجاب از منظر شناختي در حوزه مطالعات و مسائل زنان قرار مي‌گيرد.

مسأله زنان امري است كه به نوعي زنان از جهت فكري و عملي با آن درگيرنـد و در حوزه‌هاي حقوقي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و خانوادگي قابل تبيين است. هر چند مسائل زنان را جدا از مسائل مردان نمي‌توان شناسايي كرد، چرا كه از يك سو فكر و انديشه قانونگذاران ومجريان جامعه و از سوي ديگر طبقه زنان و ساير اقشار را به خود مشغول داشته است. مهمترين مسائل زنان، مسائل فرهنگي‌ است كه به لحاظ ساختاري داراي اهميت خاصي مي‌باشد، زيرا همچنان كه در بستري وسيع و با آهنگي كند ساخته مي‌شوند، به همان كندي و بلكه كندتر قابل تغييرند (علاسوند، 1386: صص39-38). يكي از مسائل فرهنگي زنان موضوع نقش‌هاي زن و مرد و مقوله جنسيت[3] مي‌باشد كه ديدگاه‌هاي متفاوتي نيز در اين خصوص مطرح است. يك نظريه عمده در اين خصوص نظريات فمينيستي مي‌باشد، به‌طور نمونه فمينيست‌هاي «شباهت نگر» كه به دنبال ساختار شكني براي مانند مرد شدن هستند و تا آنجا پيش رفته‌اند كه حتي «مادرانگي» را نشانة انزواي اجتماعي و فرهنگي زنان مي‌دانند و تفاوت مرد و زن را انكار مي‌كنند[4] و دوم، فمينيست‌هاي «تفاوت‌نگر» كه بر جدايي محض ميان جهان زنانه و جهان مردانه تأكيد كرده و در پي ساختن جهاني زنانه در درون يك خلأ هستند. برآيند هر دو نگاه فمينيستي در عصر حاضر، ظهور زنان پرخاشگر با خويي كلبي‌مسلكانه است كه به همه چيز دهن كجي مي‌كنند و هيستريك[5] شدن بدن زنانه، تقدير همه آنهاست. در حقيقت، زن در اقوام و ملل عصر حاضر، «حيات برهنه‌اي» است كه «فرهنگ»، سعي در تصاحب آن دارد و قدرت در بدن زنانه دخل و تصرف مي‌كند و مي‌كوشد به نام دانش و حقيقت، آن را تعريف كند (دانيالي، 1386: صص75-74). در چنين فضايي با يكي از مسائل اجتماعي و فرهنگي زنان به نام مسأله حجاب و پوشش بدن مواجهيم كه در بستري از روابط اجتماعي و در عرصه‌اي از ارتباطات ميان فردي شكل مي‌گيرد. يكي از عناصر محوري در قلمرو موضوعي جامعه‌شناسي، مقوله «روابط اجتماعي» است كه جامعه‌شناسان بر آن توافق كامل دارند و به عنوان يك اصل پذيرفته شده مي‌باشد كه «كمّ و كيف روابط اجتماعي و آرايش آنها، مي‌تواند در رفتار موجوديت‌هاي اجتماعي تأثير داشته باشد» (چلبي، 1373: ص9) و همچنين، رفتار كنشگران اجتماعي و تفسير و تأويل آنان از رفتار خود و ديگران و محيط اجتماعي‌شان در ساختار روابط اجتماعي تأثير متقابل دارد، به طوري كه بر مبناي نظريه «كنش متقابل نمادي»[6]، «ارتباط به ويژه ارتباطات نمادين، پايه و اساس تمامي كنش‌هاي اجتماعي شناخته شده است» (محسنيان راد، 1385: ص39). در همين راستا، با نگاهي جامعه‌شناختي، در واقع حجاب به مفهوم پوشش، در بستري از روابط اجتماعي شكل مي‌گيرد كه از يك سو ممكن است داراي شكل و قالبي متنوع و جوهر و محتوايي يكسان باشد (يا بالعكس) و از سوي ديگر از منظري ارتباطاتي، حجاب به مثابه رسانه‌اي هويتي و ارتباطي است كه نقش نماديني در عرصه ارتباطات ميان فردي دارد، لذا مسأله حجاب داراي ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي مي‌باشد و داراي مؤلفه‌هاي مذهبي- معنوي، منزلتي، شخصيتي و رفتاري است كه مي‌توان از زوايا، پارادايم‌ها و منظرهاي مختلفي به آن نگريست.

به گفته «هلن واتسون»[7]، از ديدگاه مفسران غربي، هيچ شكلي از لباس، مانند حجاب، اين قدر موضوع مناقشه نبوده است (واتسون، 1382: ص311). وي با تكيه بر ابعاد و اهداف عملي و نمادين حجاب كه ريشه در حفظ حجب و حيا و شرم از برهنگي دارد، اظهار مي‌دارد كه مسأله پوشش و حجاب، جايگاه ويژه‌اي در مباحث روز دنيا درباره فرآيند جهاني شدن و پست مدرنيته دارد، به طوري كه مرزهاي فرهنگي بين شرق و غرب و مسلمان و غيرمسلمان را درنورديده است و شامل مباحث و نظريات مناقشه برانگيز و پرطمطراقي است كه بر مسائل پسامدرني از قبيل سبك[8]، نمادشناسي[9] مصرف‌گرايي و مسائل قدرت و باز‌نمود[10] آن استناد مي‌كند. مسأله حجاب، دغدغه بسياري از نخبگان سياسي، اجتماعي و ديني است و موجب جريحه‌دار شدن وجدان جمعي بسياري از اقشار اجتماعي گرديده است، در نتيجه لـزوم حـل و سـامـان يافتـن آن، بيـش از پـيش احساس مي‌شود. ذوالفقاري[11] با اتكا به نظر صاحب‌نظران اذعان مي‌دارد كه پديده بدحجابي و فراتر از آن، مسأله زنان، يكي از پيچيده‌ترين مسائلي است كه نظام جمهوري اسلامي ايران هم اكنون با آن مواجه است و احتمالاً دامنه اين مسأله در آينده گسترده‌تر نيز خواهد شد، بنابراين عدم توجه به پيچيدگي مسأله و برخورد ساده‌انگارانه با آن، امكان دارد به نتايج عكس منجر شود. «پديده حجاب و پوشش از سه منظر ديني، هويتي و سياسي قابل بررسي است؛ چرا كه از يك سو دستور اكيد و صريح دين مبين اسلام است و از سوي ديگر نماد فرهنگ و هويت ايراني مي‌‌باشد و به همين خاطر است كه همواره ظرفيت سياسي شدن[12] را داشته است» (ذوالفقاري، 1385: ص69). طي تحقيقي كه در سال 1382 در شهر تهران اجرا گرديده است، 5/77 درصد پاسخگويان، بدحجابي را به عنوان يك معضل شايع در جامعه مي‌داند و 6/80 درصد بدحجابي را موجب آسيب‌رساني به امنيت اخلاقي جـامعه و 2/54 درصد نيز بدحجابي را عامل جرايم اخلاقي و 9/78 درصد نيز بدحجابي را عامل مزاحمت براي بانوان تلقي مي‌كنند (كرامتي، 1382: صص138-136).

مسأله حجاب در قالب سؤال‌ها و چالش‌هاي متعددي قابل طرح و بررسي است، از جمله اينكه:

- حجاب پديده‌اي فرهنگي- مذهبي است يا سياسي- امنيتي؟ پايه پذيرش حجاب در ميان زنان در يك جامعه ديني، بر اساس سنت است يا قرارداد يا اجبار؟ يا بر مبناي ارزش‌ها، اخلاقيات و عواطف؟ حجاب حق است يا تكليف يا هر دو آن؟

- حجاب چه رابطه‌اي با مقتضيات زمان و فرآيند مدرنيزاسيون دارد؟ حجاب شرعي و حجاب عرفي چه جايگاهي در وضعيت حجاب دارد؟ فساد اقتصادي، بي‌اعتمادي سياسي، آشفتگي اجتماعي و ركود فرهنگي چه تأثير كاهنده‌اي بر رعايت حجاب به عنوان هنجار اجتماعي دارد؟ و...

البته هر كدام از اين سؤالات مستلزم مطالعه و بررسي مستقل و پردامنه‌اي است كه نگارنده قصد ورود به آنها را ندارد. در اين مطالعه تلاش مي‌شود با نگاهي جامعه‌شناختي و ارتباطاتي، مسأله حجاب زنان را به عنوان يك پديده و متغير فرهنگي، توصيف و اشكال و انواع اختلالات احتمالي آن درعرصه‌ هنجاري را تبيين نمود، سپس برخي از عوامل، چالش‌ها و مشكلات كنترل اجتماعي بيروني مربوط به ناهنجاري پوششي را به اختصار تحليل كرده و در نهايت نيز تلاش مي‌شود تا برخي از راهكارهاي عقلاني در مقابل مسأله حجاب ارائه گردد.

2) تعريف مفاهيم
1-2) حجاب
به زعم استاد شهيد مطهري[13]، واژه «حجاب» از نظر لغوي به معناي پوشيدن، پرده و پردگي است كه استعمال آن درباره «پوشش زن»، در عصر حاضر شايع شده است و در واقع اصطلاح رايج فقهي، يعني كلمه «ستر»، به معني «پوشش» است كه در مورد پوشش زن در هنگام نماز و غيرنماز استفاده شده و تنها آيه‌اي كه در آن واژه «حجاب» به كار رفته است، آيه 53 از سوره احزاب[14] مي‌باشد. مفاد آيات 30 و 31 سوره نور كه از آيات اصلي مربوط به تكليف پوشش است، در واقع مربوط به وظايف زن و مرد در معاشرت (ارتباط) با يكديگر است كه بيان مي‌دارد:

1- هر مسلمان، چه مرد و چه زن، بايد از چشم‌چراني و نظر بازي اجتناب كند

2- مسلمان، خواه مرد يا زن، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشاند.

3- زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار نسازند و درصدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند، يعني به جلوه‌گري و خودنمايي نپردازند. به گفته شهيد مطهري (ره)، ريشه كلي و اساسي حجاب در اسلام اين است كه: «اسلام مي‌خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اخـتصاص يابد، (و) اجتماع منحصراً براي كار و فعاليت باشد» (مطهري، 1379: ص76).

با توجه به اينكه موضوع مورد مطالعه جامعه‌شناسي، «كنش اجتماعي»[15] مي‌باشد، لازم است حجاب را به عنوان يك كنش اجتماعي بررسي كنيم. از ديدگاه «ماكس‌وبر»[16] كنش انساني، در صورتي اجتماعي است كه فرد يا افرادي كه رفتار مي‌كنند، براي آن، معناي ذهني قائل شده و رفتار ديگران را مد نظر قرار ‌دهند و در اين جريان، خود از آن متاثر ‌شوند» (روشه، 1379: ص21) بر اين اساس تعريف نگارنده درباره مفهوم حجاب با نگاه جامعه‌شناسي عبارت است از اينكه: حجاب به مثابه كنش اجتماعي است كه فرد كنشگر براي آن معنايي ذهني و ارزشي نمادين قائل است و عمل يا كنش او در ارتباط با ديگران در عرصه ارتباطات ميان فردي[17] و تحت تأثير دريافت انتظارات ديگران در حوزه عمومي مي‌باشد.

بر مبناي تحليل فلسفي «برايان»[18] از عمل اجتماعي، يك عمل اجتماعي مبتني بر چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارت‌اند از: فعاليت اجتماعي[19]، ضوابط اجتماعي[20]، معاني مقوّم[21] و مفاهيم بنيادين»[22]. «افتخاري» كنش يا عمل اجتماعي را در سه وجه عيني، اعتباري و ذهني، در قالب نمودار، جمع‌بندي و ارائه كرده است (افتخاري، 1384: ص48). در اين مقاله، با الهام از اين نمودار و با جايگزيني عناصر فرهنگ- باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادها- در آن، تلاش شده است تا لايه‌هاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي در قالب نمودار ذيل ترسيم گردد (رك. محبوبي‌منش، 1380).

 


نمودار شماره (1)

«لايحه‌هاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي»
وجود عيني
كنش اجتماعي:


حجاب يا پوشش

U
عمل پوشش توسط كنشگر در عرصه عمومي با سوگيري ارزشي

U
وجود اعتباري
فعاليت اجتماعي:

ارزش نمادين

U
ارتباطات غيركلامي: ژست، نگاه، طرز راه رفتن و....

U
وجود ذهني
ضوابط

اجتماعي:
اخلاقي

هنجار اجتماعي

قواعد

(ضوابط، قواعد رسمي و غيررسمي)

U
 

 


زنان بايد

حجاب را رعايت كنند

U
معاني مقوم:

ارزش‌ها

كرامت زن در حفظ حياء و عفاف است

U
مفاهيم بنيادين:
U

باورها
جهان بيني اسلامي (اعتقاد به اصول دين)
 

 

(مقصود از فلش‌هاي بلند تداعي اين مطلب است كه باورها و ارزش‌ها در واقع در عمق و ريشه احساسات انساني قرار دارند كه هر چه بالاتر مي‌رويم حيطه آن گسترده‌تر و عيني‌تر مي‌شود.)

نمودار فوق بيانگر اين است كه حجاب (پوشش) كنش اجتماعي است كه مبتني بر چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارتند از: باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادها، به طوري كه باورها، ارزش‌ها و هنجارها داراي وجوه ذهني و اعتباري است و براي درك عينيت حجاب و تحليل آن بايد به آنها مراجعه و استناد كرد. بدين ترتيب كه باورها (اعتقاد به هست‌ها و نيست‌ها) مشروعيت بخش ارزش‌ها (ملاك قضاوت درباره خوب‌ها و بدها) و ارزش‌ها نيز توجيه كننده و مشروعيت بخش هنجارها (بايدها و نبايدها) و نمادها نيز نماينده و تجلي هنجارها هستند كه در رفتار و كنش اجتماعي عينيت مي‌يابد و از سوي ديگر رفتار و كنش اجتماعي به انضمام نمادهاي مربوط به آن مشخص‌كننده هنجارها و هنجارها مشخص‌كننده ارزش‌ها و به همين ترتيب ارزش‌ها مشخص‌كننده باورها هستند. لذا باور به اين موضوع كه حجاب زنان توصيه صريح قرآن به زنان مؤمنه است، در واقع توجيه كنندة ارزش و كرامت زن و اهميت حفظ حياء و عفاف است و مشروعيت بخش اين هنجار است كه زنان در ارتباطات ميان فردي بايد حجاب را رعايت كنند. البته نوع پوشش و ارتباطات غير كلامي (لحن كلام، زبان بدن، نوع نگاه، طرز راه رفتن و...) زنان در عرصه عمومي، مشخص كننده ميزان نهادينه شدن آن باورها، ارزش‌ها و هنجارها در جامعه است.

 

 

2-2) رسانه
در معنايي وسيع، گفتار، نوشتار، ايماء و اشاره، بيان چهره‌اي‌[23]، لباس و بازيگري را مي‌توان در زمره رسانه‌هاي ارتباطي گنجاند (سوليوان و ديگران، 1385: صص24-39). به عبارت ديگر، رسانه[24] شيوه خاص انتقال پيام است كه مشتمل بر نظامي از نمادها يا رمزهاست (هارجي و ديگران، 1384: ص22). در اين مطالعه، حجاب به مثابه يك رسانه ارتباطي و هويتي مفروض است.

3-2) ارتباط
ارتباط[25] (ميان فردي) فرآيندي است كه افراد طي آن، اطلاعات، معاني و احساسات خود را از طريق پيام‌هاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان مي‌گذارند (هارجي و ديگران، 1384: ص20).

4-2) ارتباط غيركلامي
ارتباط غيركلامي[26] به برقراري ارتباطات ميان مردم با ابزارهايي غير از گفتار اطلاق مي‌شود كه از چند منبع اصلي شامل: تماس چشمي[27] (ميزان نگاه كردن به بدن و صورت ديگري)، دهان (به خصوص تبسم يا اخم در ارتباط با تماس چشمي)، حالت بدن، حركت سر و دست و ژست، جهت‌گيري، فاصله بدني، بو، پوست، مو (از جمله بلندي، بافت و سبك آرايش) و لباس (مخصوصاً با توجه به مد) نشأت مي‌گيرد. بعضي از جنبه‌هاي به اصطلاح «زبان بدن»[28] در تحكيم پايه ارتباطات اهميت بسياري دارند (سوليوان و ديگران، 1385: صص275-274).

3) مروري تاريخي بر حجاب
لباس پوشيدن، شأني از شئون انسان است و پديده‌اي است كه تقريباً به اندازه طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنة جغرافياي امروزين زمين، گسترش دارد (حداد عادل، 1386: ص5).

حجاب و پوشش در مفهوم عام آن هميشه ناظر بر شرم و حيا بوده است، اين مقوله خصلتي انساني داشته و تاريخ را برنمي‌تابد و شامل مرد و زن است[29]. همين خصلت انساني، يكي از فلسفه‌هاي اصلي پوشش آدمي بوده و نمي‌تواند تنها براي حفاظت از سرما و گرما باشد.[30] اين مطلب، بر اساس مجسمه‌هاي به جا مانده، كتيبه‌ها و نقش برجسته‌هاي تاريخي، استنتاج گرديده است و تاريخ بشر قبل از ميلاد و پس از آن، پوشش زن و مرد را نشان مي‌دهد. نويسندة كتاب «تاريخ لباس» كه محققي آمريكايي[31] است، تاريخ پوشاك را تا سال 1950 ميلادي بررسي كرده و از هر قوم و ملتي كه سخن رانده، پوشش نسبتاً كامل آنها را نشان مي‌دهد (مهريزي، 1379: صص44-43). همچنين با مروري بر منابع تاريخي كتب مذهبي، نتيجه گرفته مي‌شود كه حجاب يكي از اساسي‌ترين مسائل ديني و الهي به شمار مي‌رود كه اختصاص به دين اسلام ندارد و در تمام اديان الهي از جمله زرتشت، يهود و مسيحيت، به لزوم رعايت آن تأكيد شده است (نك. تاريخ تمدن ويل دورانت، 1381؛ حجازي، 1370؛ محمدي، 1385). «جرجي زيدان»[32] در كتاب «تاريخ تمدن اسلام» مي‌نويسد: «اگر مقصود از حجاب پوشانيدن تن و بدن زن است كه اين وضع در پيش از ظهور اسلام و حتي پيش از ظهور ديانت مسيح معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده است و تا آخر قرون وسطي در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقي مانده است» (جرجي زيدان، 1384: ص942). «ويل دورانت»[33] وقتي از ثروت و ثروتمندان در جوامع غربي مي‌نويسد، گويي حجاب امتياز ويژه طبقه بالاي جامعه بوده است. در كتاب مشاهده مي‌كنيم «شهرنشين توانگر از آراستن زن و دختر خود با جامه‌ها (ي)... گرانبها بر خود مي‌باليد و به ياري آنان آوازة توانگري خويش را در شهر مي‌پراكند» (ويل دورانت، 1381: ج3، ص102).

وي در كتاب «مشرق زمين گاهوارة تمدن» مي‌نويسد: «هر چه توانگري بيشتر مي‌شد، لباس و انواع آن نـيز افزايش مي‌يافت» (ويل دورانت، 1381: ج1، ص202) تا جايي كه به زعم او «... بهشت برهنگي اوليه را به جهنم تجمل در لباس پوشي مبدل ساخت» (همان، ص203) اما بررسي تاريخي حاكي از آن است كه ايرانيان[34]، پوشش را به عنوان امري والا پاس داشتند و بدان مفتخرند و بسياري از ممالك را هم تحت تأثير قرار دادند: «در كيش آريايي، زنان محترم محجوب بوده‌اند. زنان محترم ايران، براي حفظ حيثيت طبقه ممتاز و ايجاد حدودي كه آنها را از زنان عادي و طبقه چهارم امتياز دهد، صورت خود را مي‌پوشاندند و گيسوان خود را پنهان نگه مي‌داشتند» (ماجراجو، 1385: ص114). ويل دورانت مي‌نويسد: «زنان طبقات بالاي اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تخت روان روپوشدار، از خانه بيرون بيايند... در نقش‌هايي كه از ايران باستان بر جاي مانده است، هيچ صورت زن ديده نمي‌شود...» (ويل دورانـت، 1381: ج1، ص434) تاريخ نشان مي‌دهد كه زنان ايراني در دوره‌هاي مختلفي همچون مادها، پارس‌ها، اشكانيان و سامانيان داراي حجاب بوده‌اند، براي نمونه در كتاب «پوشاك باستاني ايرانيان» مي‌خوانيم، «لباس زنان اشكاني، پيراهني بلند تا روي زمين، گشاد، پرچين، آستين‌دار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري نيز داشته‌اند كه روي اولي مي‌پوشيدند و قد اين يكي نسبت به اولي كوتاه و يقه باز بوده است. روي اين دو پيراهن چادري سر مي‌كردند. چادر زنان اشكاني به رنگ‌هاي شاد و ارغواني يا سفيد[35] بوده است» (مومني، 1386: ص53).

4) حجاب به مثابه رسانه ارتباط نمادين
به‌طور كلي، رسانه، واسطه‌اي است كه امكان مي‌دهد ارتباطات اتفاق بيفتد (سوليوان و ديگران، 1385: ص239) و «نماد» عنصري اساسي در عرصه ارتباطات انساني مي‌باشد (رك. محسنيان راد، 1385: صص47-46) بدن (و به تبع آن پوشش بدن) به عنوان وسيله‌اي ارتباطي، تقريباً به همان اندازه و گاه بيش از آن پيام را منتقل مي‌كند (كولتنر، 1369: ص121). به اعتقاد «دال لترس»[36] «شما با شـكل ظاهـري خـود هـويت خـويش را به ديـگران مـعرفي مـي‌كنيد»(Leather. 1976.P 96) و «هيچ چيز هويت پيدا نمي‌كند، مگر در ساية ايجاد ارتباط» (رونالد بنژ، به نقل از محسنيان راد، 1385: ص50) بر اين اساس بدن، زبان بدن، پوشش بدن، آرايش و پيرايش بدن، همه نوعي رسانة نمادين است كه در قلمروي ارتباطات هويت مي‌يابند. بر اساس تعريف ارائه‌ شده از ارتباطات غيركلامي «رفتار زن به هر شكل كه باشد داراي پيام است. راه رفتن، نگاه كردن، سخن گفتن (لحن صـدا) و پوشش او، زبان ارتباط وي با ديگران است» (غلامي، 1385: ص161). بنابراين حجاب به مثابه رسانه امري نيست كه صرفاً به مقوله پوشش تقليل داده شود، بلكه داراي جنبه ارتباطي نمادين است كه جوهر و محتواي حجاب را تشكيل مي‌دهد.

در واقع در ارتباطات ميان فردي، بخش عمده‌اي از تبادل اطلاعات از طريق ارتباط غيركلامي انجام مي‌شود، به طوري كه تخمين زده مي‌شود در يك برخورد دو نفره معمولي، مـعاني اجتماعي از طريق مؤلفه‌هاي كلامي و مابقي از طريق كانال غيركلامي منتقل مي‌شوند (هارجي و ديگران، 1384: ص49). لذا قبل از هر گونه سخني، ظاهر فرد و لباسي كه بر تن مي‌كند، اطلاعات زيادي را درباره سن، جنس، شخصيت، شغل و حتي پايگاه اقتصادي و اجتماعي وي در اختيار طرف مقابل مي‌گذارد. به عبارت ديگر، براي بيشتر افراد، مهمترين وسيله ارتباطي، لباسي است كه مي‌پوشند. لباس از نقطه نظر ارتباطات، كاركردهاي زيادي دارد، از جمله مي‌تواند احساسات و هيجانات را نشان دهد. رنگ‌هاي روشن سرزندگي و جواني را نشان مي‌دهد، در حالي كه رنگ‌هاي تيره و خاكستري، خلق و خوي آرام و ملايم را منعكس مي‌كند و لباس‌هاي كوتاه و تنگ، بي‌متانتي و بي‌وقاري را به بيننده انتقال مي‌دهد. لباس فرد هم بر رفتار وي و هم بر رفتار مراودين اثر مي‌گذارد. مثلاً لباس متحدالشكل داراي ارزش ارتباطي زيادي است، لباس كمك مي‌كند تا بين افراد تمايز قايل شويم. جوانان مانند پيران لباس نمي‌پوشند. لباس‌ها، تفاوت‌هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و اخلاقي را نشان مي‌دهند.[37] مطالعات «گي بينز»[38] نشان داده است كه افراد درباره يكديگر، بر پاية لباس‌هايي كه مي‌پوشند، داوري مي‌كنند و همچنين افراد درباره معاني نهفته در انواع لباس‌ها توافق زيادي دارند. انتخاب لباس مانند انتخاب واژه‌ها با فرد است و افراد ناگزير هستند كه مسئوليت هر دو را در عرصه عمومي بپذيرند و عواقب ايجاد هر نوع سوء تفاهمي‌ را قبول نمايند. بنابراين اگر افراد بخواهند با ديگران ارتباط مؤثر داشته باشند، نمي‌توانند به گونه‌اي رفتار كنند كه گويي آنچه پوشيده‌اند، بخشي از پيام‌هاي ارسالي آنها نيست، چرا كه ديگران همواره بر مبناي ظواهر و انتخاب‌هاي افراد قضاوت مي‌كنند.[39] بنابراين حجاب خوب يا حجاب بد، حجاب كامل يا حجاب ناقص، در واقع همان‌هايي نيستند كه در ذهنيت قالبي ما شكل گرفته‌اند، بر اين اساس «بدحجاب» فقط كسي نيست كه حد واجب شرعي را رعايت نمي‌كند، بلكه ممكن است اين حدود كاملاً توسط آن فرد رعايت شود، ولي وضع ظاهر، نوع رفتار با مردان، نوع سخن گفتن، نوع راه رفتن، طرز نگاه به ديگران و محيط اطراف و در يك كلام، نوع رفتار ارتباطي فرد در اجتماع به گونه‌اي باشد كه «زبان‌دار» باشد، يعني با زبان بي‌زباني، توجه نامحرمان را به خود جلب كند كه البته ممكن است اين جلب نظر غيرآگاهانه و غيرعمدي باشد (دستگردي، 1382: ص93) البته كساني نيز هستند كه در ظاهر حجاب دارند، اما «آگاهانه يا ناآگاهانه» نظر بيگانه را بيشتر از فرد كم حجاب به خود جلب مي‌كنند. آنها از اين نكته غافل‌ هستند كه حجاب، مجموعه‌اي از رفتارهاي (ارتباطي) است كه پوشش صحيح، نخستين مرحلة آن است و تمام آن نيست. گاه پوشيدگي مانند برهنگي مي‌تواند تحريك آفرين باشد. هر چند لباس وسيلة پوشاندن است، اما در شرايط خاصي مي‌تواند حساسيت برانگيز باشد. اين نقش دوگانه به طرز استفاده از لباس بستگي دارد. قرآن كريم با بياني لطيف در اين باره مي‌فرمايد: ... و يحفظن فروجهن (سورة نور، آيه30) يعني به زنان با ايمان بگو، شرمگاهشان را حفظ كنند. تعبير يحفظن به جاي يَسْتُرْنَ كه به معناي پوشاندن است، بدين منظور كه هدف، حفظ كردن است، نه فقط پوشاندن و البته بدون پوشاندن نيز، حفظ كردن بي‌معناست. بنابراين حجاب اسلامي صرفاً پارچه‌اي نيست كه اندام را بپوشاند، بلكه وسيله‌اي براي مصونيت زن و جامعه است، پوشش اندام و حجاب وقتي كامل است كه بيننده را تحريك نكند، صورت آشكار و زيبا شده و هم‌سخني با نامحرم به شيوه دلربا، عامل تحريك و توجه است، هرچند همة بدن به طور كامل پوشيده شده باشد. در واقع حجاب سلسله‌اي از پيش‌بيني‌ها و عاقبت‌انديشي‌ها براي دور نگاهداشتن زن از آسيب‌ها و تهديدات است، پوششي كه او را از گزند هر نوع توهين، تحقير و استفاده نابجا حفظ كند و زن بر اساس آن فريفتة تحسين‌ها و تمجيدهاي هوسبازان نشود. چه اين تمجيدها از طرف ولگردهاي خياباني ابراز شود، چه از طرف نظريه‌پردازان نظام سرمايه‌داري، چه با عنوان جانبداري از حقوق زن (غلامي، 1385: ص160).

5) اختلال هنجاري در حجاب
حجاب از ارزنده‌ترين نمادهاي فرهنگي، اجتماعي در تمدن ايراني- اسلامي است كه پيشينه آن به قبل از ورود اسلام برمي‌گردد و در فرهنگ اسلامي به اوج تعالي و منتهاي ارزش و اعتبار خود مي‌رسد، در مقابل، بدحجابي به عنوان انحراف از هنجارهاي اجتماعي، بر حسب زمان و مكان و علل به وجود آورندة آن، اشكال و صور مختلفي به خود مي‌گيرد (ذوالفقاري، 1385: ص69).

از ديدگاه جامعه‌شناسي انحرافات اجتماعي، پديده انحراف يا كجروي داراي دو بعد ذهني و عيني (عملي) است كه در بعد ذهني هرگونه فاصله ذهني از هنجارهاي متعارف و مورد قبول جامعه انحراف و كجروي ناميده مي‌شود، ولي در بعد عملي با رفتارهاي انحرافي مواجه هستيم كه شامل «رفتارهاي ناسازگار» است؛ بدين معنا كه فرد مي‌خواهد طرحي نو دراندازد و نظم رفتاري و هنجاري جديدي را باز تعريف كند؛ از طرف ديگر رفتارهاي انحرافي به مفهوم «رفتارهاي غيرعادي» است، به ‌طوري كه رفتار فرد كجرو با هنجارهاي اجتماعي منطبق نيست و همنوايي ندارد، با اين وصف، فرد كجرو، نظام يا نظام هنجاري جامعه را قبول دارد و آن را نفي نمي‌كند. در اين شرايط، جامعه‌شناسي به دنبال پاسخ به اين مسائل است كه چه عواملي در شكاف بين ارزش و رفتار مؤثر بوده است؟ آيا تمام كساني كه دچار انحرافات اجتماعي هستند، نظم ارزشي جامعه را قبول ندارند؟! يا آن كه در مقابل شرايط اجتماعي اين گونه واكنش نشان مي‌دهند؟ آيا آنها بدين وسيله مي‌خواهند انزجار خود را از وضعيت حاكم نشان دهند؟! (افروغ، 1381: ص39-38).

از آنجا كه هر پديده اجتماعي علاوه بر صورت و شكل، داراي يك جوهر و محتوا هم هست، پديده حجاب نيز مي‌تواند داراي محتواي يكسان و اشكال متنوعي باشد. به گفته واتسون «نوع حجاب» بسيار متنوع است. از چادر مشكي يكدست زنان ايراني تا روسري‌هاي رنگارنگ و منحصر به فرد زنان مصري، طيف گسترده‌اي از اشكال پوشش ديده مي‌شود كه روسري‌هاي رنگي دختران روستايي ترك، پوشش زنان مسلمان اروپا موسوم به «تاي راك»[40]، پوشش سفيد زنان الجزايري موسوم به «هايك»[41]و «برقع» زنان عماني همه را در برمي‌گيرد. (واتسون، 1382، صص330-309) اما محتواي اين اشكال متنوع حجاب، در واقع حالتي از متانت و وزانت و عفاف و حيا مي‌باشد. در مقابل، ممكن است مقوله حجاب داراي شكل واحد، اما محتواي متفاوت و مختلفي باشد. بدين ترتيب ممكن است كه شكل حجاب بر حسب شكل غالب روابط اجتماعي در جامعه، قالبي كليشه‌اي و ظاهرگرايانه پيدا كند و محتواي آن بر حسب ماهيت‌هاي معاملاتي، ارتباطي، عاطفي، ابزاري يا اقتداري تغيير كند و در اصل فاقد روح حجب و حيا و شرم از برهنگي باشد. به اعتقاد افروغ نبايد فرم با محتوا خلط شود و به محض رؤيت يك فرم غيرعادي، قضاوت شود كه اين فرد منحرف است. به طور مثال نبايد با رؤيت يك فرد بدحجاب، قضاوت كنيم كه او اعتقادي به جمهوري اسلامي (يا حتي اعتقادي به دين و معنويت و اخلاق) ندارد. متأسفانه در اوايل سال‌هاي انقلاب اسلامي دچار فرم گرايي شديم[42] كه به پيامدهاي نامطلوبي منجر شد. به طوري كه حكم واجب «امر به معروف و نهي از منكر» به فرم و ظاهر افراد محدود و خلاصه شد و در حق مردم و در حق اين فريضه جفا گرديد؛ چرا كه نظام حكومتي در واقع داراي ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي است و در هر يك از اين ابعاد، نيازمند امر به معروف و نهي از منكر هستيم، اما فرم‌گرايي موجب مي‌شود تا اذهان افراد به جاي توجه به فلسفه پوشش معطوف به برخورد با افرادي شود كه خودشان هم به نفس عمل خويش آگاه نيستند. چنانچه فرهنگ را معرفتي مشترك تعبير نماييم كه مشتمل بر لايه‌هاي تو در تو مي‌باشد، متوجه خواهيم شد كه از عميق‌ترين لايه تا سطحي‌ترين لايه، به ترتيب با جهان‌بيني، ارزش، هنجار، نماد و فن‌آوري مادي و اجتماعي مواجه هستيم (افروغ به نقل از محبوبي‌منش، 1380: ص97) نبايد نماد را با جهان‌بيني همسنگ نمود؛ اما در طول دوران پس از انقلاب اسلامي، به «فرم» توجه شد و «محتوا» فراموش گرديد. جان كلام اينكه در مورد حجاب يك تعريف جوهري واحد وجود دارد كه به معناي پوشش، وزانت و متانت است، ولي همين جوهر واحد، قالب‌هاي مختلفي دارد و نبايد افرادي را كه قالب‌شان متفاوت است و حد شرعي را رعايت نمي‌كنند، به بي‌اعتقادي محكوم نمود (افروغ، 1381: ص40).

در واقع حجاب يكي از ده‌ها شرط مسلماني زن است و دينداري زن فقط به دارا بودن حجاب نيست[43] چرا كه:

دشمنان (يا دوستان نادان) همواره كوشيده‌اند كه بين حجاب و دين پيوند ناگسستني به وجود آورند. آنها تمام دينداري زن را در حجاب داري او خلاصه كرده‌اند. سپس با همين دستاويز، تهاجم بزرگي را براي مقابله با حجاب در كشورهاي اسلامي آغاز نمودند و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند، گويي همه دينش را به يغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزه‌اش و هر چه نماي دين داشت از دست داد. حال آن كه در خيلي از كشورها، زن مسلمان هم بي‌حجاب بود و هم ديندار شناخته مي‌شد. بنابراين بي‌مبالاتي نسبت به حجاب هرگز نبايد به بي‌ديني پايان ‌پذيرد يا به مفهوم آن انگاشته شود (غلامي، 1385: صص172-171).

يكي از انواع اختلال اجتماعي[44]، اختلال هنجاري[45] است. منظور از اختلال هنجاري تقريباً همان چيزي است كه دوركيم آن را «آنومي اجتماعي»[46] مي‌نامد كه از نظر او از عوارض عمده مرحله گذر است (چلبي، 1375: ص107) يعني همان مرحله‌اي كه جوامع از سنت به مدرنيته طي مي‌كنند. چنانچه «حجاب» را به عنوان يك پديده اجتماعي يا واقعيت اجتماعي در جامعه مذهبي تلقي نماييم، در اين صورت تا زماني كه جاذبه و ميل دروني براي تبعيت از آن باشد، تحت تأثير سه نيروي هنجاري اجبار[47]، خارجي بودن[48] و عموميت[49] است. با كاهش قدرت اين سه نيرو يا عدم تعادل ميان آنها با مسأله حجاب يا اختلال هنجاري در حجاب به عنوان پديده‌ اجتماعي روبرو مي‌شويم كه مي‌توان آن را نوع «آنومي پوششي» تلقي نمود كه در واقع تابعي از «آنومي اجتماعي» است. بي‌حجابي، كم‌حجابي، بدحجابي يا شل حجابي بر حسب اختلال در عرصه هنجاري جامعه مذهبي به عنوان اشكالي از انحرافات اجتماعي قابل تفسير و تحليل است كه بر مبناي پنج شكل اختلال هنجاري جامعه [50]، مي‌تواند پنج شكل مختلف داشته باشد:

- قطبي شدن هنجاري
چنانچه رفتارها و نگرش‌هاي اجتماعي را در يك طيف تصور كنيم، در يك وضعيت متعادل، بخش بزرگي از مردم در ميانه طيف قرار مي‌گيرند كه تحت تأثير فشار هنجاري هستند و بخش كوچكي در دو انتهاي طيف قرار دارند كه كمتر از حد متوسط تحت فشار هنجاري‌اند. اما چنانچه دو مجموعه اكثريت وجود داشته باشد كه يكي از آنها نسبت به حجاب و طرز پوشش، بيش از حد متوسط فشار هنجاري احساس تعهد كند و ديگري احساس تعهد كمتري نمايد، در اين حالت با اختلال قطبي‌ شدن هنجاري درباره «پوشش» در جامعه رو به رو مي‌شويم.

- تضاد هنجاري
در وضعيت تضاد هنجاري، وفاق ارزشي و هنجاري لازم وجود ندارد، به طوري كه براي مقولات اجتماعي، دو هنجار يا چند مجموعه هنجار متضاد وجود دارد. براي مثال، درباره سبك پوشش زن در جامعه، يك هنجار قائل به پوشش چادر و مقنعه به رنگ مشكي يا تيره است و يك هنجار نيز قائل به پوشش به وسيله كت و دامن همراه با روسري و جوراب با رنگ‌هاي روشن يا مانتويي متوسط (نه بلند و كوتاه و نه تنگ و چسبان) با روسري متوسط و شلوار معمولي (نه گشاد و نه تنگ و كوتاه) با رنگ روشنو شاد و يا... در اين صورت با يك جامعة قطعه‌اي روبرو هستيم كه در آن تنظيم اجتماعي مشكل بوده و انسجام كلي نيز تضعيف گرديده است. در واقع تضادهاي هنجاري، هزينه نظارت رسمي جامعه را افزايش داده و اعتماد متقابل تعميم يافته را كاهش مي‌دهد، به‌طوري كه نقش زر و زور در تنظيم روابط اجتماعي پررنگ مي‌شود. در اين وضعيت افراد دايرة دوستي خود را محدود و در مقابل دايره دشمني را گسترده تعريف مي‌كنند. در چنين شرايطي نيروهاي هنجاري جامعه يكديگر را خنثي نموده و بر توسعه اجتماعي اثري كاهنده خواهند داشت (چلبي، 1375: ص117).

- ناپايداري هنجاري
ناپايداري هنجاري مبتني بر تناقض منطقي بين دو يا چند هنجار در يك نظام هنجاري است، به‌طور مثال درباره سبك پوشش زنان، هنجار قانوني فرد را ملزم مي‌كند «حجابت را رعايت كن» و هنجار اخلاقي به فرد توصيه مي‌كند كه «رفتارت با متانت باشد» و هنجار سومي هم سفارش مي‌نمايد كه «بايد به دنبال مد روز غربي باشي»؛ لذا اين سه هنجار تا حدودي با هم تناقض دارند. به عبارت ديگر، پايداري منطقي بين آنها ضعيف است. بر اين اساس در جامعه‌اي كه دائماً از طريق رسانه‌هاي جمعي، تكنولوژي نوين، ورود توريست‌ها و... شبه ارزش‌هاي غربي تبليغ و ترويج مي‌شود و به نيازهاي كاذب جهت مصرف كالاهاي غربي و نوع پوشش غربي دامن زده مي‌شود؛ اين مسأله موجب عدم ثبات و پايداري درباره هنجارهاي قانوني و اخلاقي درباره حجاب، عفاف و حيا مي‌شود.

- ضعف هنجاري
منظور از ضعف هنجاري كمبود علقه و تعهد نسبت به هنجار در ميان اكثريت افراد جامعه است. به عبارت ديگر، فشار هنجاري مورد نظر براي اكثريت جمعيت، به دلايلي كم است (همان، ص118). در اين وضعيت ممكن است در زمينه رعايت حجاب هنجارهاي گوناگوني وجود داشته باشد، نظير اينكه «موهاي سر خود را كاملاً بپوشان» يا «زينت‌هاي خود را از نامحرمان بپوشان» يا اينكه «مانتو و شلوار و لباس به رنگ‌هاي روشن و شاد نپوش» و... لذا چنانچه فشار هنجاري و جاذبه اجتماعي و دروني براي رعايت و سازگاري با اين هنجارها در ميان اكثريت جامعه پايين باشد و تنها عده معدودي درباره آنها، احساس تعهد بالايي داشته باشند، در اين صورت ضعف هنجاري درباره حجاب وجود دارد.

- بي‌هنجاري
حالت بي‌هنجاري[51] «مربوط به وضعيتي مي‌شود كه انجام امور فارغ از هر گونه هنجاري صورت مي‌پذيرد» (همان). البته اينكه در عرصه اجتماع و ارتباطات انساني، با يك وضعيت بي‌قاعدگي و خلأ هنجاري مواجه شويم، كمتر ديده مي‌شود و شكل نسبي آن بيشتر مربوط به دوران گذر و تغيير و تحولات سريع اقتصادي و اجتماعي است. با اين وصف وقتي تغييرات سريع و شتابان جامعه ايران را در نيم قرن اخير مرور كنيم با نوعي آنومي و آشفتگي اجتماعي روبرو مي‌شويم. اين تغييرات جامعه را از فرآيند معمول زندگي روزمره جدا كرده است. جامعه ما در نيم قرن اخير، تغييرات بسياري از جمله تغيير نظام و دولت‌ها، جنگ خارجي، جنگ داخلي، افزايش بي‌رويه جمعيت، ورود آخرين تكنولوژي‌هاي ارتباطي و... را پشت سر گذاشته است، تحولاتي كه در اغلب جوامع در طي يك يا چند قرن رخ داده است، در ايران در چند دهه اتفاق افتاده است. اين تغييرات شديد، جامعه ما را مصداقي از نظريه «غليان اجتماعي» دوركيم كرده كه در آن رويدادي كم اهميت مي‌تواند مردم را از خود بي‌خود كند. اين تغييرات سريع و بي‌وقفه سياسي و اجتماعي، جامعه ما را به يك جامعة ناهمگون، آنوميك و قطعه‌اي بدل كرده كه هر قطعة آن، هنجارهاي خاص خودش را دارد و ميان اين بخش‌ها رابطه منظمي برقرار نيست (شريعتي، 1386: ص1و ص7). در وضعيت بي‌هنجاري، براي نوع پوشش و طرز لباس پوشيدن زنان با يك حالت آشفتگي و بي‌قاعدگي روبرو مي‌شويم كه در آن، افراد باحجاب در برخي عرصه‌هاي عمومي و رسمي داراي احترامند و در برخي محيط‌هاي ديگر فاقد احترام، و افراد كم حجاب و شل حجاب با شكل و شمايل نابهنجار در عرصه عمومي ظاهر مي‌شوند كه در آن مانتوها كوتاه و كوتاه‌تر و چسبان و چسبان‌تر، روسري‌ها هم كوچك‌تر، باريك‌تر و نازك‌تر شده و شلوارها هم كوتاه، چسبان و كوچكتر شده تا جايي كه از حالت برهنگي و عرياني نيز تحريك‌كننده‌تر مي‌شود به نحوي كه ممكن است فرد در ظاهر پوشيده باشد


آیا خودآگاهی عقلانی در حفظ پوشش تاثیرگذار است؟
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پدیده بدحجابی در میان نوجوانان و جوانان به دلیل عدم آگاهی خانواده هاست، زیرا والدین بدون آگاهی از آسیب های بدحجابی در جامعه، فرزندان خود را از کودکی تشویق به پوشیدن انواع لباس هایی می کنند که عرف آن را نمی پذیرد و این پوشش ها به مرور زمان نیز به الگویی برای سایر جوانان و نوجوانان در جامعه تبدیل می شود. بنابراین بالابردن سطح آگاهی والدین و ارشاد آنها مهم ترین راه حل برای کمرنگ شدن پدیده بدحجابی در جامعه است که باید به آن توجه شود.

 حجاب پوششی است که زنان و مردان باید برای حفظ آن با خودآگاهی کامل در مقابل افکار تحمیل شده از سوی دشمن بایستند،در جامعه امروزی که دشمن در حال ترویج افکار روشنفکرمآبانه خود است، اصلاح و ارشاد خانواده ها راه حلی مهم برای مبارزه با این افکار است و در قرآن نیز چنین به آن اشاره شده است که «ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتش جهنم حفظ کنید.» پس خانواده باید در جهت تعلیم و تربیت صحیح اسلامی فرزندان و حفظ پوشش مناسب آنها تلاش کند.  با توجه به شرایط آب و هوایی در مناطق مختلف ایران، پوشش ها متفاوت است به طوری که غرب و شرق، شمال و جنوب هر یک دارای پوشش هایی با رنگ های متنوع مختص به خودشان هستند و البته این نوع پوشش ها سبب بروز پدیده بدحجابی در جامعه نشده است بلکه این پدیده تنها در کلانشهرها قابل مشاهده است و دلیل اصلی آن ورود فرهنگ های بیگانه در میان افراد جامعه است.

پوشش های مختلف با رنگ های متفاوت در سایر مناطق کشور علاوه بر سادگی، دارای زیبایی منحصر به خود است که این خود موجب جذب دختران و زنان برای انتخاب این نوع پوشش ها شده است تا پوشش در آن مناطق و در میان جامعه بانوان و همچنین مردان حفظ شود و کمتر دستخوش ترویج افکار بیگانگان شود.

حجاب مخصوص اسلام نیست بلکه ادیان دیگر هم حجاب داشتند. قرایی مقدم همچنین به یک گزارش آماری در دو منطقه از تهران درخصوص حجاب اشاره کرد و گفت: در این گزارش اکثر دختران موافق حجاب بودند و دلیل موافقت خود را حفظ امنیت در مقابل نامحرمان عنوان کردند.

دلایل برخی بی توجهی ها به پوشش مناسب در جامعه چیست؟

تهاجم غرب به فرهنگ ایران از طریق رواج افکار غلط در میان جوانان تاثیرات سوء در جامعه داشته که این تاثیرات به دلیل عدم شناخت افراد از خود است زیرا چنانچه جوانان بتوانند شناخت کافی از خود داشته باشند و به خودباوری عقلانی دست یابند در تشخیص فرهنگ خودی از غیرخودی دچار سردرگمی نمی شوند و پوشش مناسب را انتخاب خواهند کرد.

آموزش و پرورش باید در این زمینه وارد عمل شود و با آموزش های اصولی درخصوص مسئله حجاب در تمام مقاطع تحصیلی آثار تخریبی این پدیده را به دانش آموزان یادآوری کند و در جهت پررنگ تر شدن حجاب این مورد را در اولویت برنامه های اصلی درسی دانش آموزان قرار دهد.

 با توجه به این که کودکان در پذیرش تعالیم و احکام صحیح ایمانی و اخلاقی همانند زمین مستعدی هستند که هر بذری را در خود پرورش می دهند بنابراین تعلیم و تربیت صحیح از سوی خانواده ها نیز دیگر عاملی است که در حفظ حجاب موثر است پس خانواده ها باید با اهمیت دادن به این موضوع و آموزش های مناسب به کودکان خود امنیت و سلامت جامعه را در انتخاب پوشش مناسب تضمین کنند. چنانچه در بحث تعلیم و تربیت به درستی به افراد آموزش داده شود، انتخاب حجاب با خودآگاهی همراه خواهد بود. نوع پوششی که در میان هنرمندان وجود دارد تاثیر زیادی بر تغییر رفتار افراد جامعه دارد. زیرا جوانان و نوجوانان به دلیل علاقه به هنرمندان و شخصیت‌های سیاسی خاص از نوع پوشش آنها تقلید می‌کنند بدون این که بدانند تنها در نوع پوشش نباید دیگران را الگوی خود قرار دهند زیرا الگو گرفتن از شخصیت و رفتار دیگران بسیار زیباتر از پوشش ظاهری است.

آیا  حجاب تعریف مشخصی ندارد؟

هنوز از حجاب تعریف واحد و مشخصی نشده است بنابراین افراد در انتخاب آن سردرگم هستند و جامعه در انواع پوشش‌ها نامناسب مشاهده می شود.با توجه به این که سطح فکری افراد در جامعه بالارفته است پس نباید با سختگیری‌های بی مورد که هیچ تاثیری هم در این زمینه ندارد زیبایی‌های حجاب را خدشه دار کرد.انتخاب حجاب در جامعه باید به گونه‌ای باشد که به دیگران نیز آسیب وارد نکند زیرا این جامعه است که الگوها را تعیین می‌کند.

تبیین مسئله حجاب نیازمند فرهنگ و زمان است و وجود گشت‌های انتظامی و اجبار در این زمینه موثر نخواهد بود.برداشت های غلط از فرهنگ سایر کشورها

برداشت‌های غلط از فرهنگ سایر کشورها موجب شده که تنها در نوع پوشش آنها الگوبرداری و تقلید شود. با بالارفتن سطح آگاهی جامعه اسلامی دختران و زنان درخواهند یافت نوع پوششی را که انتخاب کرده‌اند اشتباه بوده و در نهایت پوشش مناسب را انتخاب خواهند کرد و به مرور زمان این روش‌های انتخاب شده تغییر می‌کند و جامعه نوع پوشش غلط را کنار خواهد گذاشت و حجاب برتر را برمی‌گزیند.

با توجه به اینکه آموزش و پرورش، رسانه‌ها و صداوسیما در بالابردن سطح آگاهی افراد نقش بسزایی دارند بنابراین این ارگان‌ها باید در زمینه حجاب نیز سطح آگاهی لازم در جامعه را بالاببرند تا پدیده بدحجابی در جامعه کمرنگ‌تر شود.

افراط و تفریط در انتخاب نوع پوشش نیز بدحجابی می آفریندتفریط نیز در زمینه انتخاب نوع پوشش موجب بروز پدیده بدحجابی در جامعه شده است که به دنبال آن سختگیری‌های بی‌مورد نیز این پدیده را بیشتر کرده است.بی تدبیری در انتخاب نوع پوشش پدیده بدحجابی در جامعه را افزایش می‌دهداما باید به این نکته نیز توجه شود که تعداد افراد بدحجاب در جامعه ما بسیار کمتر از افراد دارای پوشش مناسب است و به آسانی می‌توان با روش‌هایی که عنوان شد نظرات آنها را نسبت به نوع پوشش خود تغییر داد.

اصل مردم شناسی ثابت می‌کند که اصولاً پوشش برای نمایش قبایل و طبقات مختلف اجتماعی است.بدحجابی تنها مربوط به زنان نیستبعضاً پسران بدحجاب تر از دختران هستند و این بدحجابی در میان قشر جوان جامعه در حال افزایش است.دلیل تمایل جوانان به سمت بدحجابی جلب توجه و جذب جنس مخالف میباشد این دلیل نیز نبود آگاهی کافی و از خودبیگانگی است که تنها با آموزش و بالابردن سطح آگاهی افراد در جامعه درمان خواهد شد.


عفاف و حجاب مهمترین ودیعه الهی برای زنان
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
زن مرواریدی گرانبهاست که باید در صدف حجاب و پوشش، خود را به کامل ترین شکل حفظ کند. در واقع حجاب زن، مایه مباهات او و سند شخصیت انسانی وی است نه وسیله عقب ماندن او در اجتماع.به عبارت بهتر؛ حجاب سرمایه ای گرانبها و مایه عزت و قدرتمندی زنان است. چنانکه دین مبین اسلام به عنوان دقیقترین و حساسترین دین؛ کامل ترین احکام را در مورد حجاب در سوره های مبارکه نور و احزاب آورده است.


عفاف و حجاب از منظر اسلام
- حجاب، مهمترین رکن مورد توجه خدای متعال در مسیر رستگاری انسان است و در دین مبین اسلام نیز همواره بر حفظ عفاف و حجاب توصیه موکد شده است. از منظر اسلام حجاب در ابعاد فردی و اجتماعی آثار و دستاوردهای فراوان دارد که مهمترین آنها آرامش و تعمیق پیوندهای خانوادگی است. حجاب در اسلام بیانگر آن است که حضور زن را پذیرفته و برای سلامت حضور وی در عرصه های مختلف جامعه، حجاب را مطرح می کند. بنابراین از نگاه اسلام، ریشه حجاب؛ حضور مثبت و سازنده زن است. چنانکه خدای متعال در چند سوره از قرآن کریم مسأله حجاب را به روشنی تبیین و ترسیم فرموده و در آیاتی از سوره های نور، احزاب و انفال به حجاب و عفت زنان اشاره صریح داشته است.

 عفاف و حجاب دو رکن مورد توصیه اسلام
 اسلام دین مبارزه با نفس و پاکیزه نگاه داشتن فطرت است. فطرتی که به دور از همه آلودگی‌ها در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده و خداوند از آن به عنوان لوح روشن و نورانی یاد می کند. از آنجا که دستورهای اسلامی منطبق بر مسیر شکوفایی فطرت بشری قرار دارد، عفاف و حجاب نیز به عنوان دو رکن سعادتمندی مطرح شده و در زمره احکام حیات بخش اسلام در زندگی طیبه است. خداوند متعال روح عفت و پروا پیشگی را از بدو خلقت آدمی در وجود انسان به ودیعه گذاشته و همه ما می‌توانیم این ودیعه را تا انتهای زندگی حفظ کنیم، البته به شرط هایی که بر آن مترتب است. قرآن کریم درداستان آفرینش آدم وحوا ازاین خصلت فطری چنین یاد می‌کند:«آن دو را فریفت و به پستی افکند، چون از میوه آن درخت خوردند، شرمگاه‌هایشان آشکار شد وبه پوشیدن خویش از برگهای بهشت پرداختند.» بنابراین می بینیم که حیا وعفت، خصلتی انسانی است وآدمیان به حکم نهاد وآفرینش خویش به آن رغبت دارند. اسلام بر حفظ عفت و حجاب از سوی زنان و مردان توصیه موکد داشته است و در این میان برای نجابت و حیا پیشگی زنان حرمتی ویژه قایل بوده است.


آیا حفظ عفاف و حجاب تنها در قالب پوشش و لباس قابل تعریف است، یا ابعاد دیگری را هم در بردارد؟
برخی این مقوله را مبتنی بر افکار و تصورات غلط خود تنها در پوشش ظاهری خلاصه می کنند، حال آنکه در اسلام برای این رکن الهی ابعاد بسیار زیادی ترسیم شده است. در فرهنگ اسلام با دقت تمام و نیز جامع نگری، مسأله عفاف و حجاب مورد توجه قرار گرفته و با دستورالعملهایی زن و مرد را به سوی این فضیلت اخلاقی فرا خوانده است. مسأله کنترل نگاه و حفظ آن یکی از این دستورهای قرآنی است. قرآن کریم به مردان و زنان مؤمن دستور می دهد: «به مردان مومن بگو چشمان خویش فرو گیرند... و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند.» براساس آیات یاد شده مرد و زن وظیفه دارند از نگاه خیره پرهیز نمایند و با دوری از نگاه های خیره و آلوده، راه گسترش عفت را هموار سازند. بنابراین حجاب چشم برای همه ترسیم شده است. اما رعایت عفاف در راه رفتن جنبه دیگری است که در آیات قرآن پس از آنکه مرد و زن مؤمن را از نگاه های شهوت آلود نهی می کند، می فرماید: «و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده‌اند دانسته شود، ‌ای مومنان، همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.» نکته دیگر حجاب در گفتار است که در قرآن کریم حتی لحن سخن گفتن زنان را در بُعد روانشناسانه مدّنظر قرار داده است. در آیات شریفه قرآن کریم همچنین مؤکداً در مورد نحوه گفتار زنان به نامحرم - که به حجاب گفتار تعبیر می‌شود- اشاره شده، آنجا که می فرماید: «با خضوع در گفتار سخن نگویید که بیمار دل طمع ورزد، بلکه شایسته و متعارف سخن گویید.» به بیان دیگر شارع مقدس با نهی زنان از خضوع در گفتار با نامحرم، آنان را به حصار امن تقوا دعوت کرده است تا خود و جامعه را از مصایب بی تقوایی و بی پروایی ایمن نگه دارند. مسأله دیگر حجاب در رفتار است که در این زمینه باید گفت؛‌ مقصود از حجاب در رفتار اعمال و افعالی است که به واسطه اعضا و جوارح پدید می آیند، مثل آشکار کردن زینتهای پنهان، زیرا آشکار کردن این زینتها زنان را در برابر هجمه نگاه مردان بیماردل قرار می دهد که آثار مخربی به همراه خواهد داشت و مهمترین نکته در حفظ عفاف و حجاب، حفظ حجاب در قلب است که درجه ای بالاتر از همه حجابهاست. خداوند متعال در برتری تقوای دل در امر حجاب در سوره احزاب می فرماید: «هنگامی که از همسران پیامبر (ص) چیزی خواستید از پشت حجاب و پرده از ایشان بخواهید که این کارتان برای دلهای شما و دلهای ایشان پاکیزه تر است». بنابراین می بینیم که اسلام با نگاهی جامع به مسأله حفظ حجاب توجه داشته و حفظ پوشش ظاهری را در راستای حفظ حجاب های دیگر می داند، زیرا اگر ظاهر انسان پوشیده باشد و در قلب او به قول صریح قرآن بیماردلی، ارزشی نخواهد داشت.

 مهمترین راهکارهای مؤثر برای ترویج فرهنگ حجاب و عفاف

فرهنگسازی، مهمترین راهکار برای ترویج فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه است. زنان و دختران جوان ما باید به این درجه از آگاهی برسند که تلاش غرب برای براندازی و فروپاشی کانون خانواده ها مبذول شده و اگر اسلام به حفظ حجاب و پوشش توصیه مؤکد دارد برای این است که نگاهی مترقی به حضور زنان در عرصه های مختلف دارد، ضمن اینکه در فرهنگ ایران، زنان و دخترانی در معرض توجه بوده‌اند که در پوشیدگی کامل قرار داشته‌اند و زیبایی‌های خود را از نامحرمان پنهان می‌کردند. جوامع غربی به زن نگاه ابزاری دارند و تا زمانی که چنین نگاهی در جامعه حاکم باشد، فرهنگ حجاب کارکردی نخواهد داشت. اما فرهنگ سازی تنها با ارایه چند نکته آموزشی محقق نمی شود، بلکه همه نهادهای کشور باید در این زمینه تلاش کنند. زیبایی های حجاب را نشر دهیم، با کلام زیبا درباره آن صحبت کنیم. سینمای ما باید معرف جامعه ارزشی و دینی باشد نه مروج فرهنگ غرب با پوشش های نامتعارف. بنابراین برای ترویج فرهنگ حجاب باید جامع نگر باشیم.


چادر وسيله انجام مسؤوليت زن در افق تكاملى
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

چادر وسيله انجام مسؤوليت زن در افق تكاملى

امروزه مفهوم و مصاديق حجاب تحولات جدى يافته كه تفسير هر كدام آثار و لوازم خاص خودش را طلب مى‏كند. آنچه امروز از ضرورتهاى فرهنگى در اين مقوله احساس مى‏شود اين است كه بايستى در قدم اول رابطه حجاب را با تكامل اجتماعى بيان نماييم.

اولين سؤالى كه در قدم اول بايد بدان پاسخ داد اين است كه:

 آنچه از مفهوم حجاب، دراذهان خطور کرده  و در ذهنها جا افتاده است، چيست؟ آيا واقعاً همان امر مفهوم واقعى حجاب است؟ و اگر آن مفهوم، به معناى واقعى حجاب مى‏باشد، آيا اين مفهوم به صورت مطلق بوده و در هر شرايطى به يك گونه مصداق دارد؟ يا اينكه خير! آن مفهوم «قاعده‏مند» بوده و متناسب با شرايط تغيير مى‏يابد، به عنوان مثال آيا مى‏توان چادرى را كه زنان در كشتزارهاى برنج شمال در حال كار به كمر مى‏بندند و دست را هم تا آرنج و پا را نيز تا زانو برهنه مى‏كنند مصداقى از مفهوم پوشش با چادر دانست؟ يا اينكه خير! بايد بگوييم كاربرد اين چادر - همانند شال كمر مردان آن محل - به عنوان بخشى از پوشاك خاص محلى مى‏باشد و نمى‏توان آن را به عنوان مصداقى از حجاب تلقى نمود تا به اين نتيجه برسيم كه چادر در شرايط توليد ساده به عنوان پوشش اسلامى به كار نمى‏رود؟

 علاوه بر مثال فوق، بايد ديد آيا در شرايط توليد تكنيكى (يعنى توليد در كارخانه) مى‏توان چادر را به كار برد و آن را به صورت يك «وسيله جهت قاعده‏ مند نمودن ارتباط اسلامى» تعريف نمود؟ يا آنكه خير! در آنجا هم محذوراتى وجود دارد كه قابل تأمل است و يا مثلاً آيا مى‏توان با پوشش چادر در آزمايشگاه كه براى فراهم آوردن توليد تكنولوژى است كار نمود و فرضاً به عنوان اپراتور كامپيوتر و يا دستيار، انجام وظيفه كرد؟

 با توجه به مثالهاى فوق بايد ديد كه آيا چادر اصل و اساس بوده و مى‏بايست حفظ شود يا فرهنگ چادر اصل است؟ فرهنگ چادر هم به معناى قاعده‏مند بودن استفاده از وسيله‏اى است كه رابطه بين زن و مرد را به گونه خاص تعريف مى‏كند.

 نكته ديگرى كه مى‏بايست مد نظر قرار گيرد اين است كه آيا آنچه را كه در مثالهاى فوق به آن اشاره شد، اشاره به يك ارتباط اجتماعى «خرد» بود كه در آن وضعيت زندگى شخص در ارتباط اجتماعى (يعنى تأمين سياسى، فرهنگى و اقتصادى فرد در ارتباط با جامعه) اهميت دارد؟ يا اينكه اشاره به يك امر كلى و «كلان» جامعه بود؟ و يا اشاره به يك امرى بزرگتر، يعنى «تكامل» جامعه بود؟ اكنون به وسيله طرح نمونه‏هاى ذيل «ارتباط» چادر و تكامل اجتماعى را مورد توجه قرار مى‏دهيم.

ـ چادر وسيله انجام مسؤوليت زن در افق تكاملى (اخلاق آرمانى)

 با توجه به مطالب فوق حال با دقت، مسأله حجاب را بررسى مى‏كنيم، به نظر مى‏رسد چادر يك حجاب آرمانى است، يعنى چادر در اخلاق آرمانى‏اى كه رهايى از اين عالم - نه عدم مسؤوليت نسبت به اين عالم - را ترويج مى‏كند، مطرح است و بلكه حجاب با چادر مسؤوليت در افقى متكامل است.

ـ امكان تعيين جايگاه انواع حجاب به وسيله «الگوى مفسر تكامل اجتماعى»

 حال شايد اين سؤال مطرح شود كه اگر چادر نه در توليد ساده و نه در توليد فنى و نه در توليد تخصصى نمى‏تواند به عنوان حجاب حضور يابد، حال چگونه چادر اخلاق آرمانى است؟ اما واقعيت اين است كه اگر چادر را بريده از همه عوامل اجتماعى تعريف نماييم، حتماً چنين قضاوتى نسبت به مطلب صحيح خواهد بود، اما اگر فرهنگ حجاب (با چادر و يا غير آن) در يك «مدل» و در يك نظام ارزيابى مشخصى كه قدرت جمع‏بندى مطالب را داشته باشد، طرح گردد، آنگاه به گونه ديگر قضاوت مى‏شود و بايد ديد با توجه به اين الگو، فرهنگ حجاب مى‏بايست چگونه باشد و چادر بايد در كجا حضور داشته و در كجا چيز ديگرى به جاى آن حجاب را محقق سازد؟ فرضاً تأثير وضعيت «توليد، توزيع و مصرف» مى‏بايست چه در توليد قدرت و «ارتقاء تمايلات اساسى» و بالا رفتن قدرت يك مكتب و چه در «ارتقاء قدرت فرهنگى» و همچنين «ارتقاء قدرت اقتصادى» ملاحظه گردد و به عبارت ديگر مى‏بايست تأثير آن در توسعه تأمين (ارتقاء روحيه ايثار) و در توسعه تفاهم (ارتقاء افق فرهنگ) و همچنين در توسعه تأثير اقتصادى (ارتقاء هماهنگى تصميم‏گيرها) ملاحظه شود تا آنگاه در سايه برنامه تكامل (برنامه‏اى كه متناسب با يك تكامل خاص اخلاقى مشكل مى‏پذيرد) بتوان گفت در چه مرحله و در كجا چادر به عنوان حجاب شرط است و در چه مرحله هم حجاب مشروط به پوشش يا چادر نيست.

 بنابراين نظر دادن مطلق در مورد حجاب و بدون ارزيابى و هماهنگى با مسايل ديگر، نمى‏تواند به عنوان نظر جامعى مطرح شود، مگر در سطحى كه هدف بيان اشتراك كلى مسأله حجاب و يا بيان محور كلى تصميم‏گيرى در اين مسأله باشد و اگر هم هدف بيان اين مسأله در سطح عمومى تمام سطوح باشد، اين يك مطلب ديگرى است.

 ­ـ متمركز ساختن بحث در بيان روش اجرايى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى

 آنچه تا اينجاى بحث، بيان شد در حكم مقدمه بود؛ حال در ادامه بحث براى رابطه حجابو تكامل اجتماعى در سه سطح قابليت طرح دارد.

 1- سطح اول، احكام توصيفى يا جهان‏بينى است كه اولين بخش آن مبحث نظام احكام ارزشى يا اخلاق آرمانى و يا همان مقاصد عاليه الهى در بحث حجاب است. اين سطح، از موضوع ما خارج است و نمى‏خواهيم به آن بپردازيم. از اين‏رو به دنبال روايات و مدارك و منابع الهى كه اين بخش را متكفل است، نرفته و از طرح آن با توجه به موضوع خوددارى مى‏كنيم.

 2- سطح دوم، نظام احكام دستورى است كه همان احكام كلى الهى و قوانين حجاب است كه در آن بحث مى‏شود در چه حدى حجاب واجب است؟ در چه حدى حجاب مستحب است؟ از چه حدى كه بگذرد مكروه و بالاخره به چه سطحى كه مى‏رسد ممنوع و حرام است؟ كه با توجه به موضوع سخن اين سطح هم مورد بحث نيست.

3- سطح سوم، نظام احكام اجتماعى يا برنامه اجرايى است كه همان بحث تكامل اجتماعى حجاب است و موضوع سخن ما هم همين قسمت است.

 بنابراين بحث ما در باره آيات و روايات و يا احياناً سيره و تاريخ معصومين «صلوات‏اللَّه عليهم اجمعين» در باب نظام ارزشى و اخلاقى نيست و همچنين در باب احكام فقهى و احكام كلى الهى (احكام دستورى) سخن نمى‏گوييم، بلكه بحث در باره نظام احكام اجتماعى است.

 البته شايد پرسيده شود مگر نظام احكام اجتماعى از آن دو قسمت مطلقاً جدا است؟ حقيقت اين است كه هرگز اين گونه نيست ولى تفاوت احكام اجتماعى با دو قسمت قبل آن است كه در اين مرحله مى‏بايست «عينيت» ملاحظه گردد و موانع و مقدورات مورد بررسى و ارزيابى قرار گيرد، در اين مرحله امورى بايد ملاحظه شود كه در «اجراء» ملاحظه آنها ضرورى به شمار مى‏رود. فرضاً در اين مرحله بررسى شود كه حجاب، لباس كرامت است، چادر لباس كرامت است و اگر قرار باشد با زور و تحميل آن را ترويج دهند، اين موجب اهانت به چادر خواهد شد. چادر، پوششى است كه مربوط به اخلاق آرمانى است، لذا پوشش آن مى‏بايست به عنوان مقابله با استكبار و مقابله با فساد، همراه با عشق و ايثار پوشيده شود. رواج آن با تهديد و تحميل به معناى تضعيف منزلت چادر است. شايد كسى بگويد كه به هر حال مى‏بايست حجاب رعايت شود و جلوى بى‏حجابى كه جزو محرمات است، گرفته شود؟ بله! مى‏بايست جلوى محرمات را گرفت، اما يك امر مستحب (حجاب با چادر) مى‏بايست با عزت و كرامت رواج يابد.

 به هر حال موضوع بحث در باره حجاب و تكامل اجتماعى و قوانين اجتماعى است و بايد در صدد بيان يك برنامه اجرايى بود كه آن عبارت است از:

 1- تعريف اجمالى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى،

 2- طرح يك مدل در اين رابطه،

 3- جمع‏بندى و بيان ثمره.

 ـ تبيين اجمالى روش اجرايى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى

 ـ تعريف اجمالى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى

 ـ تبديل «ساختار، مسايل و موضوعات» در جامعه، وسيله ايجاد تكامل اجتماعى

 در رابطه با قسمت اول بايد دانست كه اگر تكامل را در ساده‏ترين وجه به معناى تبديل «ساختار، مسايل و موضوعات» بدانيم، در اين صورت هرگاه نظامهاى متكفل وظايف اجتماعى به گونه‏اى تغيير يابد كه مسايل و موضوعاتى تغيير يافته و وحدت و كثرت جديدى يابد و موضوعاتى طرح شود كه قبلاً اساساً قابليت طرح هم نداشت و در مقياس «امنيت، تفاهم و تعاون» هم تغيير واقع شود، آنگاه تكامل واقع شده است، يعنى در اين صورت از يك سطح به سطح ديگر تكامل حاصل خواهد شد. پس تكامل به اين معناست كه يك حساسيتهايى در يك زمان (در زمانى كه هنوز تكامل حاصل نشده است) قابل طرح است، ولى در زمان بعد (كه تكامل حاصل شده) آن حساسيت خيلى خرد و كوچك شمرده شده و موضوعاً قابل طرح هم نيست.

 ـ ارتقاء سطح حضور و مشاركت مردم - در سه بخش تأمين، تفاهم و تعاون - شاخصه تكامل اجتماعى

 بنابراين تبديل «ساختار، مسايل و موضوعات» معرف تكامل است، تكامل به معناى تغيير مقياس حضور اجتماعى مردم است و اين به معناى تغيير مشاركت و حضور مردم در «توسعه امنيت، تفاهم و تعاون اجتماعى» است و مى‏توان گفت تكامل به معناى ارتقاء سطح حضور و مشاركت است. به عنوان مثال، گاهى سطح حضور مردم در حد شركت در حركتهاى گروهى و جمعى (مانند تظاهرات) است كه اين خيلى عالى است كه يك جمعيت يك ميليون نفره از يك ارزش پشتيبانى نمايند، اما به نظر مى‏رسد بايد به اين فكر بود كه آيا مى‏توان اين سطح از حضور و مشاركت مردم را از نظر «كيفى» ارتقاء داد؟ و آيا مى‏توان ميزان مشاركت اين جمعيتى را كه با شور و شوق و عشق به طرفدارى از انقلاب و با نيت اطاعت از خداى متعال و ولايت فقيه به اين كار مبادرت مى‏ورزند بالا برد؟ البته اين امكان وجود دارد. و اين امر در كليه سطوح فعاليتهاى اجتماعى مى‏تواند نمونه اجرايى داشته باشد.

 ـ حجاب وسيله يك نوع ارتباط قاعده‏مند

 در هر حال حجاب وسيله يك نوع ارتباط قاعده‏مند شده است، نه اينكه وسيله ارتباطى باشد كه آن ارتباط قاعده‏مند نيست، چون هرج و مرج در ارتباط، در هيچ سطح از اجتماع قابل قبول نيست، كسى كه نمى‏تواند ربط حجاب را با تكامل درك نمايد، قطعاً مسأله قاعده ‏مند شدن تكامل را هم نمى‏تواند تفسير نمايد، درحالى كه قاعده‏مند شدن ارتباط، لازمه تكامل است.

 ـ طرح اجمالى ارزيابى رابطه حجاب با تكامل اجتماعى

 بخش دوم بحث طرح اجمالى مدل ارزيابى است كه در سه بخش طرح مى‏گردد:

 1- ضرورت مدل ارزيابى

 2- اصول مدل ارزيابى

 3- كارآمدى مدل ارزيابى

 - ضرورت مدل ارزيابى

 - ضرورت «اولويت‏ بندى» به علت محدوديت مقدورات

 قسمت اول كه ضرورت مدل ارزيابى است هم در سه مرحله طرح مى‏گردد.

 1- ضرورت تخصيص

 2- ضرورت مجموعه‏نگرى

3- ضرورت وجود خاستگاه آرمانى در اوصاف كيفى و كمى مجموعه

 با توجه به اين سه مرحله مى‏توان به ضرورت مدل ارزيابى رسيد و آن را به اثبات رساند. ضرورت تخصيص به اين دليل است كه مقدورات ما مطلق نيست، يعنى مقدورات اداره مطلق نبوده و ما ناچار به تخصيص هستيم و نتيجه تخصيص هم اولويت‏بندى است. اولويت‏بندى به اين معنا است كه ما ببينيم در راه ما (برنامه‏ريزى و رسيدن به مطلوب) چه امورى مؤثرتر است تا آنها را در اولويت قرار دهيم. پس ضرورت تخصيص به معناى همان ضرورت اولويت‏بندى بين امور مؤثر در رسيدن به هدف است.

 ـ ضرورت «مجموعه‏ نگرى بر اساس مدل مفروض» براى اولويت ‏بندى

 ضرورت مجموعه‏نگرى هم به معناى ملاحظه نسبت به بين امور از عالى‏ترين سطح عرفانى تا سطح برنامه و نهايتاً تا سطح مجموعه‏سازهايى است كه براى رسيدن به آثار مادى مى‏باشد. اگر دقت شود خواهيد يافت كه در واقع مسأله تخصيص ما را به مسأله مجموعه‏سازى وا مى‏دارد.

 در مجموعه‏سازى زمانى مى‏توان منشأ موضوع‏گيرى غير انفعالى بود كه بتوان به «نسبت بين امور با هم يعنى به ضريب فنى» دست يافت، چنانچه به ضريب فنى دست نيابيم قطعاً نمى‏توان كارى را از پيش برد.

 ـ ضرورت وجود «خاستگاه ارزشى و فلسفى» براى مجموعه ‏نگرى

 ما چگونه به نسبت بين امور دست يابيم تا در نهايت به ضريب فنى برسيم؟ اين امور مستلزم آن است كه براى يك مجموعه عينى، يك مجموعه فرضى ـ كه مشتمل بر يك پيش‏فرضها و يك نسبت هايى است - فرض نموده، تا بتوان به وسيله آن مجموعه فرضى آن مجموعه عينى را كنترل نموده و بهينه نمود. آنگاه طبيعى است كه با اثبات قدرت كنترل و دستيابى به ميزان كارآيى مجموعه فرضى مى‏توان به ضريب فنى هم رسيد.

 در قسمت سوم هم بايد ديد وضعيت تأثير آرمان هايمان در خاستگاه اوصاف كمى و كيفى چيست؟ آنچه مسلم است اين است كه پيش‏فرض هايى كه باعث مجموعه ‏سازى مى‏شود، قطعاً متأثر از يك فلسفه خاص است و علاوه بر اين، خاستگاه ضرايب فنى ما همان آرمانها و نظام ارزشى است، چون كميتهاى مفروض ـ كه در ضرايب فنى طرح مى‏گردد ـ براى به دست آمدن يك مطلوب فرض مى ‏شود و مطلوب ما هم از نظام ارزشى و انگيزه ما جدا نيست. بنابراين ارزش و فلسفه هر دو در توليد يك مجموعه كاربردى و همچنين در توليد تعاريف كاربردى ـ مانند تعريف ضريب فنى ـ حضور دارد گرچه در مدل وقتى به ضريب فنى رسيديم، شايد در مقام كاربرد به خاستگاهش و اينكه اين معادله برخاسته از يك فلسفه ارتقاء يابد و دقت نظر ما در باره توصيف ارزش توسعه يابد؛ به همان ميزان پيش‏فرضهاى اين مدل و نسبتهاى آن ـ و به تبع نسبت هاى ضرايب فنى هم ـ تغيير خواهد يافت، اين امر به سادگى در علوم انسانى و با تأمل بسيار دقيق در علوم تجربى و نظرى هم قابل اثبات است.

 بنابراين اين سه ضرورت (ضرورت تخصيص، ضرورت مجموعه‏سازى و ضرورت رابطه مجموعه با خاستگاه فلسفى و ارزشى) ضرورت داشتن يك مدل ارزيابى را به اثبات مى‏رساند تا اين مدل، مدلى خاص براى تفاهم باشد.

 ـ اصول مدل ارزيابى

 در قسمت دوم بحث به «اصول مدل ارزيابى» مى‏پردازيم، اين اصول همان «اصول اوصاف جامعه، فرد و رابطه بين فرد و جامعه» مى‏باشد كه در واقع اين اصول، كلى‏ترين اصول اوصاف اين سه امر مى‏باشد.

ـ «سياست، فرهنگ و اقتصاد» اصول اوصاف جامعه

 اصول اوصاف جامعه عبارتند از:

 1- اوصاف سياسى

 2- اوصاف فرهنگى

 3- اوصاف اقتصادى

 ـ وضعيت «روحى، فكرى و عينى» اصول اوصاف فرد

 اصول اوصاف فرد عبارت است از:

 1- وضعيت روحى

 2- وضعيت فكرى

 3- وضعيت رفتار عينى و موضع‏گيرى عينى

 ـ حل نيازمنديهاى «فرد، كشور در منطقه و كشور در جهان» اصول اوصاف ارتباط فرد و جامعه

 اصول اوصاف ارتباط فرد و جامعه هم عبارت است از:

 1- حل نيازمنديهاى در مقياس رشد فرد

 2- حل نيازمنديهاى در مقياس يك كشور

 3- حل نيازمنديهاى در مقياس گسترش مكتب در جهان

 پس در مورد رابطه بين فرد و جامعه هم بايد ديد آيا در موضع‏ گيرى‏هاى اجتماعى آنچه كه بايد اصل قرار گيرد، حل نيازمنديهاى فرد است؟ يا بايد حل نيازمنديهاى كشور و يا نظام در سطح منطقه‏اى نه جهانى اصل باشد؟ يا اينكه بالاتر از اين، مى‏بايست حل نيازمنديهاى تكامل اصل قرار گيرد تا حضور مكتب ـ با تغيير مقياس ـ در سطح جهان از نظر كمى و كيفى بيشتر و بهتر گردد؟!

 اين اصول (اصول اوصاف فرد و جامعه و رابطه بين اين دو) محورهاى اصلى مدل ارزيابى و يا به عبارتى همان اصول مدل ارزيابى است.

 ـ تعيين كارآمدى مدل ارزيابى در سه بخش «مسايل، موانع و مقدورات»

 در قسمت سوم بحث كه همان بررسى كارآمدى مدل ارزيابى است، بايد دانست كه در بررسى كارآيى اين مدل مى‏بايست به محور اصلى آن توجه نمود كه محور اصلى هم پايگاه و ارزشى است. در سه بخش مسايل، موانع و مقدورات صورت مى‏پذيرد.

 در بررسى «موانع» بايد وضعيت بيرونى و وضعيت درونى و وضعيت تاريخى نظام از طريق ارزيابى «مقدورات» انجام شود و ارزيابى «مقدورات» هم با اشراف بر وضعيت بافت نيروى انسانى، نظام ساختارهاى اجتماعى و منابع مادى ممكن مى‏گردد، منظور از منابع مادى اعم از «منابع طبيعى، وسايل و محصولات اجتماعى» است.

«مسايلى» هم كه بايد در اين رابطه بررسى شود اعم از «مطلوب، موجود و برنامه» است.

 ـ بيان اجمالى ثمرات تعيين رابطه حجاب با تكامل اجتماعى

 ـ ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب متناسب با نظام ارزشى حاكم بر جامعه

 حال پس از طرح كلى بحث به تشريح آن و اشاره به ثمرات اين بحث پرداخته مى‏شود، براى سرعت انتقال با يك مثال شروع مى‏نماييم، به عنوان مثال اگر در نظام اقتصادى «تنوع‏ گرايى» براى ايجاد انگيزه حركت اصل قرار گيرد و ساختارهاى نظام اقتصادى هم بر همين اساس پى‏ريزى شود، آيا در اين صورت مى‏توان گفت چادر نقش تعيين‏كننده‏اى در تغيير دارد؟ در جواب بايد گفت: اگر تهذيب اجتماعى ـ كه بايد اساس تنظيم ساختارهاى نظام اجتماعى باشد ـ هماهنگ با نظام ارزشهاى اسلامى نباشد، آنگاه محتواى مباحث فرهنگى ـ كه بر اساس روش مجموعه‏نگرى بر پايه ارزشهاى مادى است ـ سازگار با مسأله حجاب نخواهد بود. چون مادى‏ها همان گونه كه مسأله حيات انسان را مادى محض توصيف مى‏كنند و تمام اعضاى بدن انسان اعم از غدد و كار سلسله اعصاب و مغز و ... را مادى مى‏دانند، در روانشناسى هم مكانيزم پيدايش نيازمندى را مادى توصيف مى‏كنند.

 ـ ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب متناسب با نظام فكرى حاكم بر جامعه

 البته پر واضح است كه مادى‏ ها در نظام فكرى خود جايگاه حجاب را تبيين نمى‏كنند، بلكه عكس آن (بى‏حجابى و فحشاء) را تبيين و توجيه مى‏كنند. بنابراين مادى‏ها اگر بخواهند.

 

 مسأله حجاب را بررسى نمايند، در بحث آسيب‏ شناسى روانى خواهند گفت: «زنى كه به حجاب علاقه‏مند است، بر اساس نظام فكرى خود نيازى را احساس مى‏كند كه همان نياز به حجاب است، اما چون قابل تأييد و پذيرش روابط اجتماعى نيست بايد دست از آن بشويد و از آن دورى جويد.» به عبارت ديگر مادى‏ها نه تنها در فرهنگ خود راه صحيح و قانون‏مند شده حجاب را ترويج نمى‏كنند، بلكه آن را يك كار غير علمى معرفى مى‏نمايند.

 بنابراين اگر قرار باشد حجاب با تحقير ترويج شود، در اين صورت قطعاً حجاب از جامعه رفع مى‏شود، پس حجاب با محتواى رشته روانشناسى مادى درگيرى دارد و اين درگيرى به مراتب سخت‏تر از درگيرى مسأله حجاب با حجاب زنان در حال كار در شاليزارهاى شمال است. در جامعه‏ شناسى مادى خاستگاه دين (پايگاه اخلاق) و نيازمنديهاى جامعه مادى تعريف مى ‏شود و اگر بخواهيم علوم انسانى اسلامى داشته باشيم، بدون مجموعه‏ سازى‏ هاى نظرى و رسيدن به ضرايب فنى كارشناسى براى ساختن معادلات كاربردى ـ كه اين معادلات براى امر اداره و تصميم‏سازى و تصميم ‏گيرى است ـ امكان‏پذير نيست. به عنوان مثال گاهى يك دانشجوى هنر تحصيلاتش را به اتمام مى‏رساند و مى ‏خواهد يك سناريو بنويسد، حال اگر اين شخص كه در دوران تحصيلاتش اطلاعى از علم جامعه‏ شناسى اسلامى ندارد و آنچه را كه خوانده اطلاعات بر اساس نظريه‏ هاى مادى است ـ بخواهد بفهمد تأثير اين فيلم ـ كه او نويسنده سناريو آن است ـ در جامعه چيست، چگونه مى‏ تواند به اين مطلب برسد در حالى كه نمى‏تواند كارش را قانوناً بر اساس مبانى اسلامى ارزيابى نمايد؟ طبيعى است كه محتواى آموزشى اين شخص مروج پايگاه ارزشى مادى است و او هم بر اساس همان كار مى‏كند.

 ـ ايجاد سعه يا ضيق براى حجاب متناسب با سياسى حاكم بر جامعه

 پس در نهايت به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ممكن است مسأله توليد، توزيع و تخصيص در قسمت اقتصاد هماهنگ با مسأله حجاب نباشد و آن را نقض كند و همچنين ممكن است كه مسايل فرهنگى و سياسى هم بافت با مسأله حجاب نباشد، به عنوان مثال اگر در قسمت سياست، آبرومندى، مطلقاً به «تخصص» بازگردد، و اگر متخصصى ضد انقلابى هم كه باشد به او كار بدهند و اگر در توزيع قدرت هم به شخص متخصص اين چنينى احترام گذاشته شود، آنگاه بى‏ترديد اين بر مسأله حجاب تأثير مى‏گذارد، در واقع اينها شؤون مختلف درگيرى با حجاب است.

 ـ جمع ‏بندى

 بنابراين چادر به عنوان يك حجاب آرمانى است كه ارزش سياسى بسيار بالايى دارد، يعنى غرب بى‏دليل با چادر مقابله و مبارزه نمى‏كند، بلكه علت اين است كه غرب به اين وسيله با يك اخلاق (اخلاق اسلامى) مبارزه مى‏كند. غرب مى ‏داند كه اگر نظام ارزشى مردم جهان تغيير كند، آنگاه ابزارهاى مديريت او بى‏تأثير مى‏شود و ديگر نمى‏تواند به استكبار خود ادامه دهد. به عبارت ديگر اگر وجدان بشر ارتقاء يابد و بر پايگاه ديگر مستقر شود، چگونه غرب مى‏تواند مديريت خود و استكبار خود را ادامه دهد؟ چون غرب كه نمى‏تواند در آن صورت ( كه وجدان بشر متوجه ارزشهاى اسلامى شود) با دعوت به آخرت و دعوت به ايثار مديريت خود را ادامه دهد.

 اينكه تمدن غرب دم از انسان‏دوستى و بشردوستى مى ‏زند، اينها تعارف است، غرب سخت‏ترين و شديدترين تحقير ممكن را نسبت به انسان داشته است و اين تحقير همان «كالا كردن» انسان است، غرب انسان را كالا مى‏داند كه در آمار بانك مركزى خود نيروى انسانى را در كنار ديگر اشياء گذاشته و به «بازار نيروى كار و بازار كالا و سرمايه و پول و ...» تعبير مى‏كند، معناى اين تعبيرات اين است كه غرب انسان را هم‏سنگ با اشياء مى‏داند. البته شايد ادعا شود كه در اين موارد غرض بيان كارآمدى انسان و اثر انسان است، نه اينكه انسان را كالا بدانند.

 ولى میدانيم كه مسأله به اين سادگى نيست، البته جواب دقيق به اين مطلب بايد در جاى خودش بررسى شده و از حوصله اين مقاله خارج است. در هر حال منظور اين است كه حجاب به معناى فقهى آن، كه براى رفع نيازمندى‏هاى فرد است يك سخن است و حجاب به معنايى كه رافع نيازمندى‏هاى تكاملى است، يك سخن ديگر! به عبارت ديگر وقتى حجاب را به معناى طرفدارى نسبت به اسلام و رفراندم عليه اخلاق فاسد استكبارى بدانيم و آن را اخلاق ترويج يافته از طرف انبياء بدانيم، آنگاه به نظر مى ‏رسد براى خانمها خيلى آسان است كه در مواقعى خاص با چادر باشند.

 


حجاب و عفاف
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب و عفاف

اي زن كه هست زيور زيبايي‌ات حجاب 

بيدار باش و زمزمه خصم را متاب

از دامن تو مرد به معراج مي‌رود

هرگز مرو به وسوسه در دام منجلاب

هستي صدف كه گوهر پاكت حجاب توست

سنگين بمان و خانه صياد كن خراب 

زيبا بمان ميان حجابت كه بي‌حجاب

باشد هميشه ملتهب و غرق اضطراب 

آن كس كه عاشقانه به دنبال زينب (س) است

در شام تيره نيز كند كار آفتاب 

زن را جهان تيره چو ابزار كرده است

اي واي از زمانه نامرد و پرشتاب 

اي زن زبان زمزمه‌ات ذكر فاطمه (س) است

زيبا بمان هميشه به زيبايي حجاب


وظيفه‌ حکومت، تلاش براي ورود مردم به بهشت است
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

در موضوع اسلامي‌ سازي علوم انساني، بررسي رشته‌ هاي مختلف و کنکاش شاخصه‌ ها و مميزات آن با علوم غربي، از بحث‌ هاي دامنه ‌دار و مطول است. در جهان‌ بيني اسلامي همه علوم از دين و مباني ديني نشات مي‌ گيرد و علوم انساني، چون بر روي انسان و تربيت انسان تاثير دارد طبيعتا در اين مسئله اولي ا‌ست. اينکه بگوييم علوم سياسي اسلامي و غير اسلامي داريم، خيلي قابل دفاع ‌تر از اين است که بگوييم فيزيک اسلامي و غير اسلامي داريم. گرچه آنجا هم چون همه چيز از خداست، همين قاعده هست، اما در علوم انساني، کاملا اين قضيه مشهود است.

علت اصلي آن، هم به جهت اختلاف در مباني فکري است و هم به جهت روش علم و معنادهي عناصري است که علم سياست با آن معنا مي ‌شود. در واقع تعبيري که از علم سياست در علوم غربي هست، «علم قدرت» است، اصل حفظ و تداوم قدرت است. اما در انديشه اسلامي، علم سياست به معني علم هدايت است و اين نشان مي ‌دهد افتراقي که بين اين دو علم وجود دارد، افتراق معرفتي است.وقتي فلسفه وجود حکومت، هدايت باشد، يعني نقش پيامبري براي آن قائل شويم، خيلي قضيه فرق مي کند. همين جاست که مسائلي مانند مشروعيت حکومت، مباني حکومت، مرجع اعمال حاکميت و غايت تشکيل نظم سياسي تفاوت مي‌ کند.

غايت تشکيل حکومت سياسي در انديشه غير اسلامي، الان که دوره پست‌ مدرن است، رفاه و امنيت است، ولي در انديشه سياسي اسلامي، خصوصا در انديشه امام خميني (ره)، غايت تشکيل حکومت سياسي، رسيدن به کمال است. به خاطر همين، در علوم اسلامي، حکومتي که برآمده از علم سياست است، مسئول برآوردن نيازهاي هر دو بعد حيات انساني خواهد بود. و اينجا تفاوت اساسي علوم اسلامي و غير اسلامي آشکار مي ‌شود. در غرب از جهت نظري معتقدند که وظيفه حکومت و سياست، تسهيل امور اقتصادي و تامين امنيت و… است. اما در انديشه امام که برگرفته از تفکرات اسلامي است و انسان را موجودي دو بعدي و دين را داراي جامعيت مي‌ داند، حکومت به تامين همه‌ ابعاد انسان، اعم از فرهنگ، اخلاق، خانواده، اقتصاد و امنيت، سياست و… ملزم مي‌ شود.

به علت اصلي مشکل علوم سياسي در کشور ما غالباً کمتر توجه شده است. در واقع نگاه به اين مسئله يک نگاه انتزاعي است. از نظر من مشکل همان جنبه ‌هاي معرفتي علوم سياسي است و در علوم سياسي روش ‌هاي جديد، مثل روش‌ هاي گفتماني، روش ‌هاي هرمونوتيک و روش‌ هاي پساساختارگرايانه، هم‌ نظر و هم روشند و به اين خاطر وقتي نظريه‌ اي، جنبه‌ انديشه ‌اي به خودش مي‌ گيرد و از بعد هستي‌ شناسي و معرفت ‌شناسي به قضايا نگاه مي ‌کند، معرفت ‌هاي سيال، شالوده ‌شکن و جديد توليد مي ‌شوند. طبيعتا در اينجا آن معرفت ذاتي که به آن معتقديم و از آن مي‌ گوييم، معنا پيدا نمي ‌کند و انساني که در آن مد نظر است، مي ‌شود انسان اين جهاني. مثلا ما معتقديم معرفت ذاتي است، اما برخي مکاتب مثل نظريه گفتمان، معرفت را حاصل منازعات گفتمان‌ ها در يک فضاي تخاصم مي‌ دانند.

اگر شما بخواهيد با همين نگاه به منازعات شيعه و سني يا امام حسين عليه‌ السلام و يزيد نگاه کنيد، اصلا چيزي ديگر برداشت مي ‌کنيد. بنا بر اين مشکل، بحث معرفتي است و ما براي علوم سياسي اسلامي ‌مان مجبوريم در روش، گزينش کنيم و از روش ‌هايي استفاده کنيم که به معرفت ‌هاي ذاتي سوارند. نقطه‌ تمرکز ما بايد روي اين مسئله باشد که البته کمتر به آن توجه مي‌ شود.گفتمان به مثابه يک نظريه است که پساساختارگرا، ضد قاعده و ضد معرفت‌ هاي ذاتي است و هيچ ريشه‌ اي براي معرفت قائل نيست و اعتقاد دارد که معرفت را خود انسان توليد مي ‌کند. بنا بر اين معرفت يک چيز نسبي است که در منازعات به دست مي‌ آيد.

معرفت ‌شناسي نيز به‌ مثابه عينکي است که به چشم مي ‌زنيد تا با آن دنيا را ببينيد. اگر شما خدا و رابطه‌ اش با انسان را نبينيد يا اشتباه ببينيد، نگاه شما به دنيا و علوم آن متفاوت مي‌ شود. براي مثال مسئله‌ اي به نام ازدواج، معناي خاصي براي ما دارد. يعني يک حکم الهي است که با يک قواره و قاعده خاص اتفاق مي‌ افتد و شرايطي دارد که بايد محقق شود. ذات اين ازدواج، وجود دو جنس است، يعني «مِن ذَکرٍ و اُنثي». حالا وقتي معرفت سيال شد، ممکن است بگوييد چه کسي گفته ازدواج بايد حتما براي دو جنس مخالف باشد؟! مرد با مرد و زن با زن هم مي ‌توانند ازدواج کنند! اين همان معرفت توليدي است که در آن فهم خود را به معرفت تبديل و آن را اعمال مي‌ کنيم. به همين خاطر مي‌ بينيم غرب عليه ما بيانيه صادر مي‌ کند که شما چرا همجنس‌ گرايي را ممنوع کرديد و حقوق بشر را مغتنم نمي ‌شماريد! اين معرفت، معرفتي است که در علوم سياسي  رايج است و ما درگير آن هستيم.

در قانون اساسي ما مسائل مربوط به علوم سياسي اسلامي پيش‌ بيني شده است. مشکل ما در بحث محتواست. اگر بخواهيم با نگاه راديکال ‌تر نگاه کنيم، بحث محتوا هم نيست، بلکه بحث فقدان استاد است! چون اگر محتوا هم مشکل داشته باشد اما اساتيدي باشند که به لحاظ معرفتي، بنيان ‌هاي درستي داشته باشند، مي ‌توانند متن آلوده را براي دانشجو شرح و آسيب‌ شناسي کنند. اگر به ياد داشته باشيد آقاي حجاريان بعد از فتنه‌ سال 88، در ارتباط با علوم انساني بحث‌ هايي جدي را مطرح کرد که شايد در آن فضا، خيلي مورد توجه قرار نگرفت. يا شايد به خاطر اينکه مي‌ گفتند اين اظهارات يک متهم است، خيلي برجسته نشد. ايشان با صراحت گفت که يکي از دلايلي که من به اين فضا کشيده شدم اين بود که وقتي وارد علوم سياسي شدم، حجم زيادي از نظريه‌ ها و ايدئولوژي‌ ها را به ذهنم سپردم و چون درگير کار اجرايي بودم، قدرت بازخواني و نقد و تحليل آنها را نداشتم.

گاه ‌گاهي يکي از اين نظريات را مي‌ آوردم در چارچوب نظام جمهوري اسلامي و مي‌ ديدم مطابقت ندارد. بنا بر اين نظام را متهم مي ‌کردم مشکل دارد، نه آن نظريه را! حجاريان بارها بحث مشروعيت را مطابق همين ديدگاه ‌ها مطرح کرد؛ مشروعيت کاريزما، مشروعيت قانوني، مشروعيت سنتي و… وقتي اين طور نگاه کنيد چيزي به اسم مشروعيت الهي وجود ندارد و معنا پيدا نمي ‌کند. پس دستور حاکميت و ولايت فقيه ديگر براي شما مشروعيت پيدا نمي ‌کند. چون به لحاظ معرفتي همه چيز را زميني مي‌ بينيد و وقتي نگاه معرفتي شما اين گونه باشد، مشروعيت هم زميني مي‌ شود. ما در مسائل احزاب سياسي کشور خودمان همين مشکلات معرفتي را داريم! امام مي ‌خواست احزاب، اختلاف نظر و اختلاف سليقه داشته باشند. همين بحث ولايت فقيه را وقتي با معرفت ذاتي، يعني همان نگاه امام بررسي مي‌ کنيد، مي‌ بينيد بحثي کشفي است، در امتداد حکومت انبياء (ع) و قدسي و مطلقه است. ولي وقتي با نگاه معرفتي جريان اصلاحات نگاه مي ‌کنيد انتخابي، قانوني و زميني مي ‌شود، چيزي عکس نگاه ذاتي. اين نگاه، با ابزار عقلانيت غربي است که بحث کشفي و قدسي را با راي مردم در تعارض مي‌ داند.

حضرت آقا سال 93، در ابتداي سال، در حرم مطهر رضوي فرمودند: متاسفانه ما نرفته ‌ايم کار کنيم و اين مسائل را از متن اسلام استخراج کنيم. مثلا حضرت امير عليه‌ السلام مي ‌فرمايد اگر نبود بيعت بيعت‌ کنندگان، خلافت را نمي‌ پذيرفتم. در عين حال مي ‌فرمايد اگر خداوند از علما پيمان نگرفته بود، از آن اعراض مي‌ کردم. يعني حضرت، اسلاميت و جمهوريت را با هم و در کنار هم لحاظ فرمودند. اين نظريات را اگر نتوانيم از متون اسلامي استخراج کنيم طبيعي است که بايد به علوم غربي ارجاع بدهيم و آن وقت است که در بن ‌بست نظري گير مي‌ کنيم؛ مشکلي که الان گريبانگير ماست.

بنابر اين مشکل ما در جامعه، مشکل معرفتي است. گاهي مي‌ توانيم علاوه بر مباني مشروع و صحيح معرفت‌ شناسان اسلامي، به لحاظ قانوني و مباحث دموکراسي، مسئله‌ اي را در جامعه جا بيندازيم تا مورد پذيرش همگان قرار بگيرد. اما شايد نتوانستيم در يک جامعه، لزوما همه را با مباني مد نظر اسلام که صحيح هم هست، هم‌ راي کنيم. خصوصا اينکه در جامعه و در سطوح مختلف هستند کساني که حتي خود اسلام را در عمل قبول ندارند يا مقيد به آن نيستند. اگر ما بتوانيم مبتني بر نظريه‌ سياسي اسلام که بر جنبه ‌هاي عيني حکومت سوار است، کارآمدي نظرات و اقداماتمان را نشان بدهيم، مشکلي نخواهيم داشت. فلسفه‌ حکومت اسلامي و غربي مشخص است. گاهي ما نمي‌ توانيم جنبه ‌هاي رضايتمندي از حکومت اسلامي را در عمل نشان بدهيم. بنا بر اين فرد و جامعه، حتي اگر غرضي هم نداشته باشند، به دنبال جايگزين مي‌ گردند. اگر بتوانيم کارآمدي نظرياتمان را نشان بدهيم، چرا افراد آن را نپذيرند؟! اگر ما معتقديم اسلام با جنبه ‌هاي عقيدتي و فرهنگي افراد هم سر و کار دارد، وظيفه داريم جنبه‌ کارآمدي خودمان را نشان بدهيم و ثابت کنيم. مثلا پدر و مادر، فرزند خودشان را به مدرسه مي‌ فرستند تا تعليم و تربيت درست ببيند. اگر ببينند سيستم درست نيست يا کارآمدي ندارد، يعني علوم ما آلوده است، دانشگاه ما آلوده است؛ در اين آلودگي ما بايد روش و استاد را اصلاح کنيم.

دانشگاه چهار عنصر دارد: دانشجو، استاد، متن، قوانين و مقررات. طبق تحقيقات انجام شده 90 درصد تاثيري که روي دانشجوست، از جهت استاد وارد مي ‌شود. از طرف ديگر قوانين و مقررات هم توسط اساتيد تصويب  و متون هم توسط استاد نگارش مي ‌شود. بنا بر اين استاد نقش محوري دارد. حتي روش را هم استاد تعيين مي ‌کند.

مثلا فکر کنيد موضوع تحقيقي که استاد به دانشجوي خود مي‌ دهد جايگاه ولايت فقيه در انديشه‌ ديني است. اگر به دانشجو بگويد با روش نقلي يا وحياني يا فلسفي تحقيق کن، يک چيزي بر اساس معرفت ذاتي حاصل مي ‌شود. ولي اگر بگويد با روش هرمونوتيک تحقيق کن، به همان جايي مي ‌رسد که آقاي کديور رسيد! يعني مي ‌گويد ما يک نظام سلطنتي داريم که اين نظام پليس و قوه قهريه دارد، ارتش دارد، فرمانده کل قوا دارد… شاه هم که همين بود. بنا بر اين تفسير سلطنتي از ولايت فقيه مي ‌دهد. چون روش، آلوده است. در حالي که امام با روش صحيح و معرفت ديني به اين نتيجه مي‌ رسد که اگر مي‌ خواهيد در کشور ديکتاتوري نباشد، بايد ولايت فقيه باشد. اين 180 درجه مخالف نظريه غربي است که نظام معرفتي آن نسبي است و مي‌ گويد ولي فقيه هم يک آدم داراي خطا و اشتباه است. همچنين اگر کسي در امتداد اين معرفت نسبي غربي حرکت کرد، مي‌ شود اکبر گنجي که نه تنها جمهوري اسلامي، نه تنها ولايت فقيه، که حتي امام زمان را هم انکار مي ‌کند.

چون هر رفتاري يک زير بناي فکري دارد و حکومت داراي فلسفه است، ما همه چيزمان با فلسفه‌ حکومت در اسلام بايد تاييد شود و اگر بتوانيم فلسفه‌ حکومت در اسلام را، که معرفت و هستي شناسي ولايي در آن نهفته است، به لحاظ عيني و کارآمدي و مبتي بر زمان طراحي کنيم، مشکلمان حل مي‌ شود. اگر بتوانيم فلسفه‌ حکومت اسلامي را براي اساتيدمان که محور تحول علوم انساني هستند، جا بيندازيم، در سطوح مختلف موفق خواهيم بود. بحث، همان بحثي است که امام فرمود دين از سياست جدا نيست. بنا بر اين حکومت طعمه ‌اي براي رسيدن به قدرت و حفظ آن نيست، بلکه وسيله ‌اي است براي هدايت؛ يعني سياست به‌ مثابه علم هدايت.

بنا بر اين آسيب ما در علوم سياسي اسلامي، در فرآيند پياده‌ سازي و اجراست و اينکه نتوانسته‌ ايم به جامعه‌ خود ثابت کنيم «کلّ ما حکم العقل حکمَ بهِ الشرع” و بالعکس. بله! مشکل ما اين است که نمي‌ توانيم به مردم بگوييم و اين باور را نهادينه کنيم که در اسلام وظيفه‌ حکومت اين است که تلاش کند مردم بروند بهشت. انديشه‌ سياسي تشيع قبل از انقلاب، رشدي نداشته و منفعل بوده است. در اين مدت مباني علوم سياسي غربي در کشور به شکل‌ هاي مختلف حاکم شد. مثلا همين نهضت مشروطه، پياده ‌سازي تفکر سياسي غربي بود که البته برخي هم خواستند براي آن مباني شرعي تعريف کنند. امروز اگر حکومت امر به معروف کند، برخي مي‌ گويند به شما چه ربطي دارد. اين بدين خاطر است که مباني حکومت غربي در جامعه حاکم است و سلامت نَفس و سلامت معنوي و اخلاقي را جزء شئون حکومت نمي‌ دانند. بنا بر اين امر به معروف را يک فضولي و دخالت از سوي حکومت قلمداد مي‌ کنند و مي ‌گويند حکومت اگر عُرضه دارد برود ساخت و ساز کند يا مشکل اقتصاد ما را حل کند!

سخن پاياني
هدايت جامعه به لحاظ ديني، معنوي، اخلاقي، سلامت نفس و رفع فساد از اجتماع، در کنار ساير مسائل مانند مسائل اقتصادي در حکومت اسلام وجود دارد و اسلام به تمام شئون مادي و غير مادي انسان، در تمام ابعاد شخصي و اجتماعي پرداخته است. تا قبل از انقلاب اسلامي ايران و خصوصا دوره‌ 150 سال منتهي به انقلاب، ما علوم سياسي غرب را مشق کرده‌ ايم و اين دليل منازعات فکري موجود بين جريان حاکم و جريان روشنفکري است. به علاوه بحث معرفت‌ شناسانه‌ علوم سياسي اسلامي و غربي و فلسفه‌ شکل ‌گيري هر يک متفاوت است و بايد با روش‌ شناسي صحيح و اصلاح حوزه‌ هاي آموزش، خصوصا از طريق اساتيد و نخبگان جامعه که محور تحول هستند، به خوبي تفهيم و در جامعه پياده ‌سازي و اجرا شود.


رسول ظهيري - روابط عمومي مرکز تحقيقات بسيج دانشگاه امام صادق (ع)


سفارش قرآن به چشم پوشی از نامحرم
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب

در مكتب انسان ساز اسلام، پاكدامنی از ارزش های والای انسانی به حساب می آید و در مقابل، بی عفّتی و بی بندوباری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌مسائل جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل می كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنی فرا می خواند.

سپس با تدابیر حكمت آمیز و اصولی زمینه های انحراف را از میان بر می دارد. هم به پیروان خویش دستور می دهد، بی عفتی نكنند و هم از آنان می خواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

 

چشم چرانی، اولین قدم انحراف

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاههای آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می كند.

چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می كارد و چنین كاری برای نگاه كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد.

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌خواست شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

امیرمۆمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:

الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ1؛ چشمها، كیمن گاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.

 

سفارش قرآن به چشم پوشی از نامحرم

امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:

جوانی از انصار، در مدینه با زنی برخورد كرد. در آن زمان، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را می پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خیره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور كرد. همین طور كه با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقیب می كرد، وارد كوچه تنگی شد در این هنگام صورتش به استخوانی كه از دیوار بیرون زده بود برخورد و شكافت. وقتی آن زن رفت، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا می روم و این ماجرا را با او در میان می گذارم.

جوان نزد پیامبر رفت. حضرت پرسید این چه وضعی است؟ او جریان را نقل كرد.در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد؛2

قُل لِلمۆمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِكَ اَزْكی لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ2

به مۆمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند،این برای آنها پاكیزه تر است و خدا به آنچه می كنند، آگاه است.

و پس از آن فرمود:

وَ قُلْ لِلْمۆمِناتِ یَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ یَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ3

به زنان با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند.

پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است و این كار ضروری و واجب شمرده شده است:

نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتیاط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نیز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است. 4

 

ارزش چشمان پاك

هر یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصی بر عهده دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود:

«لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل5

چیزی در بدن كم سپاستر از چشم نیست، خواسته اش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز می دارد».

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چشمان با ارزش را این گونه توصیف می كند:

«كُلُّ عَیْنٍ باكِیَهٌ یَومَ القِیامَهِ اِلّا ثَلاًًثَهُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَهِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَه فی سبیلِ الله6

همه چشمها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شب زنده دار باشد.

نگاه چشمی كه به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب بركات زیر می گردد:

دیدن شگفتیها: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«غُضُّوا اَبْصارَكُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ7

چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.

راحتی قلب: امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود:

مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ8

آنكه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت كرده است.

نیك خویی: ‌همچنین آن حضرت فرمود:

مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ9

كسی كه نگهاههایش كنترل شود، صفاتش نیكو گردد.

پاداش الهی: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَهٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِِ10

هر كسی زنی را ببیند و (بلافاصله) دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد.

چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِِ11

نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینی اش را در دل خویش احساس كند.

زیباترین داستان

قرآن كریم برای عبرت و راهنمایی مردم، داستانهای گوناگونی را نقل كرده كه میان همه آنها از داستان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به عنوان «احسن القصص» یا زیباترین داستان یاد شده است. در این داستان حضرت یوسف از زشت ترین عمل كه «خیانت به ناموس دیگران»‌است پرهیز كرده، با فراهم بودن تمام مقدمات با توجه به حضور و قدرت الهی، شهوت خود را كنترل كرده و از نامحرم چشم پوشیده است و این كاری بزرگ است كه تنها با كمك ایمان به پروردگار انجام‌پذیر است.

قرآن مجید حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را به عنوان قهرمان میدان «عفاف» مطرح می كند تا جوانان مسلمان كه در پی قهرمان یابی و الگوپذیری هستند، از یوسف ـ علیه السلام ـ كه شجاعترین مرد روزگار بود پیروی كنند؛ چرا كه حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ12

شجاع ترین مردم كسی است كه بر خواهش نفسانی اش چیره شود.

نكته شایان توجه در داستان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ استمداد از خدای سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدی اوست كه هیچ چیز جز ایمان به پروردگار نمی تواند جلوی نفس سركش و غریزه نیرومند شهوت را بگیرد.

از امیرمۆمنان علی ـ علیه السلام ـ سۆال كردند:

بما یستعان علی غمض بصر؟

به كمك چه چیزی می توان چشم از نامحرم پوشید؟

پاسخ داد:

بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلی سَتْرِكَ13

با خاموش كردن آتش شهوت، زیر نظر قدرتمندی كه بر مخفیگاهت آگاه است.

 

پی نوشت:

1- فروع كافی، ج 5، ص 521.

2- نور (24)، آیه 30.

3- نور (24)، آیه 31.

4- رساله حضرت امام خمینی (قدس سره)، مسأله 2440،‌انتشارات اسلامی.

5- بحارالانوار، ج 101، ص 35.

6- بحارالانوار، ج 101، ص 35.

7- همان، ص 41.

8- شرح غررالحكم، آمدی،‌ج 5، ص 449.

9- میزان الحكمه، ج 10، ص 7.

10- بحارالانوار، ج 101، ص 37.

11- بحارالانوار، ج 101، ص 38.

12- نهج‌ الفصاحه، پاینده، حدیث 299، ص 58.

13- بحارالانوار، ج 101، ص 411.

منبع: علی اصغر الهامی نیا ـ اخلاق اسلامی، ص 70


خانواده،قرباني خانه هاي مجردي
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

در دو دهه اخير با افزايش خانه‌هاي خالي در کلان شهر‌ها، پديده‌اي جديد به نام زندگي مجردي به وجود آمده است که باعث کاهش تعاملات عاطفي با اعضاي خانواده و بستگان، آسيب‌هاي اجتماعي و رواني مثل بي بند و باري، مفاسد اخلاقي، ازدواج سفيد و... شده است.دولت در سال‌هاي اخير نظارتي روي آژانس معاملات املاک در خصوص کرايه دادن خانه به افراد مجرد نداشته و اين باعث شده برخي جوانان با داشتن استقلال مالي، به راحتي از کانون گرم خانواده جدا شوند.جامعه ما در حال حاضر دو ويژگي بارز دارد،يک جوان بودن جامعه و دوم گذر زندگي سنتي به مدرني، که بيشترين آسيب را ديده است و حالا ديگر جواناني هستند که تمايل ندارند که در کنار خانواده زندگي خود را سپري کنند و از سلطه خانواده رها شده‌اند.امروزه جوانان به دليل مشکلات کاري، طلاق و چالش‌هاي زندگي مستقل از خانواده‌ها زندگي‌ مي‌کنند و هنگامي که گروه دوستان بيشتر از خانواده مورد توجه جوانان قرار گيرد آسيب ها شروع مي شود.کاهش آمار ازدواج زنگ خطري براي افزايش زندگي مجردي در کشورمان است.

بي شک، رسانه ها و شيوه هاي ارتباطي مختلف، نقش موثري در اين زمينه داشته است و نبايد نقش آنها را در تضعيف يا تقويت بنيان خانواده ناديده بگيريم. البته متأسفانه در اين مورد، رسانه هاي مختلف چندان موفق نبوده اند.هدف نظام سرمايه داري تضعيف بنيان خانواده است،فردي که بدون خانواده زندگي مي کند، نيروي کار بهتري براي نظام سرمايه داري به حساب مي آيد و بهتر مي تواند براي آنها فعاليت کند.در صورتي که اگر همين فرد، درگير خانواده و موضوعات مربوط به آن شود، با مشکلات متعددي روبه رو شده و هزينه هاي زيادي براي نظام سرمايه داري ايجاد خواهد کرد. به همين دليل، جهتگيري نظام سرمايه داري بيشتر براساس تضعيف نقش خانواده بوده است.در حال حاضر نيز در کشور ما، برخي افراد به اين سمت و سو کشيده شده اند و همين مسئله باعث شده، الگوي خانواده هسته اي که از زن و شوهر و فرزندان تشکيل مي شود به اشکال ديگر خانواده تبديل شود.نظام سرمايه داري بر اين موضوع تاکيد دارد که افراد خودشان را فقط به داشتن خانواده هسته اي محدود نکنند و در عمل نيز رسانه ها به همين سمت و سو رفته اند و اکنون، الگوهاي متفاوتي از خانواده را رواج مي دهند.


فيلم و سريال‌هاي شبکه‌هاي ماهواره‌اي با ترويج سبک زندگي غربي، تاثير منفي بر جامعه ايراني گذاشته و منجر به رواج زندگي مجردي، نه تنها بين پسران، بلکه در بين دختران هم شده است.اين پديده باعث عدم تمايل دختران و پسران به ازدواج، کاهش رابطه خانوادگي و ناهنجاري‌ها ياخلاقي و اجتماعي و ... شده است و رسانه‌ها با ساختن فيلم و نوشتن کتاب‌ها مي‌توانند اثرات مخرب زندگي مجردي را در قالب‌هاي مختلف به جوانان و خانوار‌ها تقسيم کنند و دولت هم نظارت جدي در خصوص اجاره خانه به افراد مجرد داشته باشد. نا گفته نماند اختلافات، مشاجره‌هاي بين والدين و ارتباط نامناسب فرزندان با والدين مي تواند سبب شود که نوجوان يا جوان زندگي در خانه مجردي‌ را به تازگي در کنار والدينش‌ ترجيح دهد که اين امر بايد زنگ خطري براي خانواده‌ها و پدرو مادر ‌ها باشد و به اختلافات و مشاجره‌ها پايان دهند. اختلافات‌هاي خانوادگي، مشاجرات  و نزاع بين والدين و نداشتن ارتباط مناسب و صحيح پدر و مادر با نوجوان يا جوابشان‌ سبب رواج خانه مجردي مي‌شود.زندگي در خانه‌هاي مجردي سبب گسيخته‌ شدن خانواده و کم رنگ شدن عواطف بين فرزندان  نوجوان يا جوان با والدينش‌ خواهد شد و همچنين به دليل نداشتن کنترل مناسب پدر يا مادر گاهي مي‌تواند سبب به انحراف کشيدن فرزندان شود.استقلال طلبي را مي‌توان با شيوه تربيتي صحيح در خانواده رشد داد تا فرزندان در کنار والدين‌شان‌  زندگي آرام و مناسبي داشته باشند و نيز جوانان با عمل کردن به توصيه‌هاي دين اسلام، سنت فرهنگمان‌ مي‌توانند با ازدواج نيازهاي خود را برطرف کرده و زندگي خانوادگي تشکيل دهند.از يک سو به اعتقاد کارشناسان علت اصلي اين گرايش به تاخير افتادن امر مهم و آرامش بخش ازدواج است که آنهم به دليل مشکلاتي همچون بيکاري جوانان،تامين مسکن مناسب،هزينه هاي بالاي جشن عروسي وتعهد مهريه هاي بالا به‌وجود آمده است.

از سويي ديگر کارشناسان بر اين باورند که فاصله گرفتن جوانان از اعتقادات و ارزشهاي ديني و اصالتها و نجابت ها و بنيانهاي خانواده منجر به گسترش خانه هاي مجردي شده است. چرا که هدف اصلي جوانان را رهايي از قيد و بند و چارچوب خانواده، اخلاق و عفاف مي دانند.دلايل روند رو به افزايش خانه‌هاي تک نفره در ايران را مي‌توان از سه جهت ديد؛ تاخير در سن ازدواج، خيلي از افراد چون ازدواج نکرده‌اند و احساس مي‌کنند در سني هستند که نمي‌توانند به دليل اختلاف نظر و تعارض کنار خانواده خود زندگي کنند، به خانه‌هاي مجردي مي‌روند. دليل ديگر افزايش طلاق است، وقتي آسيبي مثل طلاق در جامعه زياد مي‌شود، بعد از طلاق افراد تا مدت طولاني به صورت مجردي زندگي کرده و تمايلي به زندگي همراه خانواده پدر و مادري خود ندارند. تاثير فرهنگ‌هاي ديگر از طريق رسانه‌هاي تکنولوژيک مانند سريال‌هايي که از ماهواره پخش مي‌شود يکي ديگر از دلايل به‌وجود آمدن فرهنگ خانه‌هاي مجردي است.

زندگي مجردي پيامدهاي مثبت و منفي دارد. از پيامدهاي مثبت  اين پديده اين است که جوانان استقلال بيشتري به‌دست‌آورده و مي‌توانند روي پاي خود بايستند و احساس کنند تا آخر عمر به خانواده خود وابسته‌نبوده و مي‌توانند به دنبال کار رفته و مشغول کار شوند، درنتيجه مسئوليت‌پذيري بيشتري را حس مي‌کنند. اما پيامدهاي منفي زندگي مجردي بيشتر است، افرادي که به صورت مجردي زندگي مي‌کنند ممکن است تا آخر عمر ازدواج نکنند، چون فکر مي‌کنند که راحت هستند و با تورم و گراني مسکن که در جامعه وجود دارد، نمي‌توانند با شريک خود در زير يک سقف زندگي کرده و بچه‌دار شوند. فساد زياد مي‌شود، چون فردي که ازدواج نکرده تمايلات دروني خود را به صورت غير مشروع برطرف مي‌کند، در نتيجه باعث افزايش آسيب‌هاي اجتماعي خواهدشد. وقتي که فرد در خانواده زندگي نمي‌کند به دليل فقدان حمايت عاطفي اطرافيان خود و صميميتي که در خانواده‌هاي نرمال وجود دارد، ممکن است رو به اعتياد و فساد و دوستي‌هاي غير مشروع و ... بياورد.


زندگي مجردي تهديد و خطري براي خانواده و جامعه محسوب مي‌شود.با خانه‌هاي مجردي کاملاً مخالف هستم زيرا معقتدم که بنيان خانواده را از بين مي‌برد و موجب آموزش نادرست نسل جوان مي‌شود.خانه‌هاي مجردي اثرات فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي نامناسبي دارد. دختران در خانه‌هاي مجردي با خطرات بيشتري  نظير: دوستان ناباب، اعتياد، روابط نامشروع، ازدواج‌هاي ناموفق و ... مواجه هستند.بيشتر افرادي که در خانه‌هاي مجردي زندگي مي‌کنند از نظر روحي- رواني دچار مشکل مي‌شوند و مداوم از دلهره، استرس و ... برخوردار هستند که گاهي موجب حوادث جبران ناپذيري مي شود.

به نظر مي رسد که با ادامه اين روند و عدم نظارت و کنترل کافي و حتي برخوردهاي لازم ، قطعاً با رواج اين اماکن اجاره اي باب فساد و فحشا باز مي شود و بستر امن انجام  گناه را به راحتي هر چه تمام تر براي آن عده از افرادي که پايبندي به خانه و خانواده را ندارند، آماده مي کند و خود سبب ايجاد آسيب هاي اجتماعي و ناامني در جامعه خواهد شد .با آموزش صحيح به نوجوان  و جوان و تربيت صحيح والدين، برقراري ارتباط مناسب با فرزندان و درک آنها، مي‌توان راه صحيح را به آنها نشان داده تا آن ها بتوانند زندگي آرام،‌بي دغدغه، و درستي را داشته باشند.رسانه‌ها مي‌توانند با آموزش صحيح در پيشگيري از اين امر کمک کنند و نيز والدين با داشتن دانش و کسب مهارت‌هاي زندگي، با برقراري ارتباط مناسب با فرزندان، احترام گذاشتن به خواسته‌هاي جايز آنها و فراهم  نمودن امکانات لازم براي ازدواجشان‌ در جلوگيري از رواج زندگي مجر‌دي نقش بهينه‌اي داشته باشند.


حجاب؛ پرچيني پيرامون بوستان عفاف
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

حجاب براي زن همچون پرچيني است پيرامون بوستان که در حفاظت و نگهداري آن نقش موثري دارد. حجاب به ارزش و مقام زن مي‌افزايد و مرتبه‌ او را بلند مي‌کند. حجاب، اسارت نيست، بلکه شرافت است و ستر. حجاب يکي از ارمغان‌هاي ارزنده اسلام براي زنان است.‏ فلسفه حکم حجاب وفايده بزرگ آن، همانا حفظ گوهر عفت و پاکدامني وارزش دادن به شخصيت زن است. رسول اکرم (ص) فرمودند: «خداوند بلندمرتبه نعمت‌هاي بي ‌شماري بر زنان ارزاني داشته، حقوق آنها را مشخص کرده، آنها را از ظلم و ستم جاهليت نجات داده و به منظور اينکه عفتشان مصون بماند حجاب را براي آنان فرض قرار داده است.»‏

سعادت مردان و زنان در اطاعت از دستورهاي پروردگار مهربان است، پروردگاري که هرگز سختي و مشقت را براي بندگانش نمي‌پسندد بلکه براي آنها در تمام احکام، آساني و سهولت را در نظر گرفته است: «يريد الله بکم اليسر ولا يريد بکم العسر». حکم حجاب و ستر، يک تکليف است. هدف اصلي تشريع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسيله تزکيه نفس و تقوا به دست مي آيد.‏ حجاب، به معناي پوشش اسلامي بانوان، داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است؛ بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است. اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشند تا حجاب اسلامي محقق شود؛ بنابر اين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله يک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه‌ لغوي عفت نيز وجود دارد. دو واژه «حجاب» و «عفاف» در اصل معناي منع و امتناع، مشترکند‏. تفاوتي که بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت دروني است، ولي با توجه به اينکه تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يکي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛ بنابر اين، بين حجاب و پوشش ظاهري وعفت و بازداري باطني انسان، رابطه مستقيم وجود دارد.‏

حجاب براي زنان تنها مختص زمان رسول خدا (ص) نيست يا اينکه از اعراب به ما ديکته نشده است بلکه پوشش زنان در ايران باستان هم هميشه سبک و اسلوب خاصي داشته است. بررسي‌ها نشان مي‌دهد که پوشش تمام بدن در دوره‌هاي مختلف تاريخي چه نزد زنان و چه نزد مردان در ايران يک حقيقت بوده است و به هيچ ‌وجه ايرانيان در برهنگي به سر نمي‌برده‌اند. ويل دورانت در اين رابطه معتقد است که «نقش پوشش و حجاب زنان در ايران باستان چنان برجسته است که مي‌توان ايران را منشأ اصلي پراکندن حجاب در جهان دانست.‏» حجاب در ايران طوري با زنان عجين شده که نشانه‌هاي آن را درداستان‌هاي شاهنامه نيز مي‌توان يافت.‏براي نمونه، در جنگ‌ها بانوان مبارز ايراني پوششي همچون مردان مي‌پوشيدند که گواه اين سخن، جنگ سهراب با گردآفريد است که تا زماني که کلاه‌خود از سرگردآفريد نيفتاده بود، سهراب به زن بودن او پي نبرده بود. حجاب زن ايراني، نسبت به محل زندگي، آب وهوا، شيوه کار و زندگي در شهر يا روستا به صورت‌هاي گوناگوني وجود داشته که نمونه آن را هم اکنون در پوشش زنان گيلکي، مازندراني، کرد، لر، بلوچ، بختياري و اقوام ديگر مشاهده مي‌کنيم.‏ ‏

به نظر مي ‌رسد که پوشش زنان در دوران هخامنشيان با دوران مادها چندان تفاوتي نکرده باشد. پيرامون پوشاک زنان در اين دوره چنين نوشته‌ ‌اند: «از روي برخي نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومي برمي‌خوريم که پوششي جالب دارند. پيراهن آنان پوششي ساده و بلند يا داراي راسته چين و آستين کوتاه است. به زنان ديگر آن دوره نيز برمي‌خوريم که از پهلو به اسب‌ سوارند. اينان چادري مستطيل بر روي همه لباس خود افکنده و در زير آن، يک پيراهن با دامن بلند و در زير آن نيز پيراهن بلند ديگري تا به مچ پا نمايان است.‏ همچنين در اين ‌باره مي‌خوانيم: «لباس زنان اشکاني پيراهني بلند تا روي زمين، گشاد، پُر چين، آستين دار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري داشته‌اند که روي اولي مي‌پوشيدند و قد اين يکي نسبت به اولي کوتاه و ضمناً يقه باز بوده است. روي اين دو پيراهن، چادري سر مي کردند.»‏ در جاي ديگر آمده است: «چادر زنان اشکاني به رنگ‌ هاي شاد و ارغواني و يا سفيد بوده است. گوشه چادر در زير يک تخته فلزي بيضي منقوش يا دکمه که به وسيله زنجيري به گردن افکنده شده، بند است.اين چادر به نحوي روي سر مي‌ افتاده که عمامه (نوعي کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها مي‌ پوشانيده‌است.‏»‏ در کتاب «پارتيان» نيز آمده است: «زنان عهد اشکاني قبايي تا زانو برتن مي‌کردند، با شنلي که برافکنده مي‌شد و نيز نقابي داشتند که معمولاً به پس سر مي‌آويختند.»‏ همچنين از آثار اين دوره، روسري ابريشمين خوش‌ رنگ و نگار و نفيس زنان سنگسري به جا مانده است که «ساخته مکنه» نام دارد و سده‌ هاست که زنان سنگسري آن را مي‌بافند و مي‌آرايند.

آنان اين روسري را به ترتيب خاصي بر سر خود مي‌بندندکه اين خود نمونه کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانيان است. با تأملي در تاريخ و پيدايش حجاب در مي‌يابيم که نه تنها حجاب مانع از کار نبوده و خللي در شخصيت ايجاد نمي‌کند، بلکه همچون صدفي از مرواريد عفاف بانوان نگه داري مي‌ کند.‏

منابع:‏

- کتاب حجاب، نوشته عبدالصمد غياثي، مدرس حوزه علميه دارالقرآن ‏

- کتاب تاريخچه حجاب در دوران باستان، نوشته دکتر رمضاني‏