نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
پوشش و حجاب به مثابة رسانهاي ارتباطي و به عنوان كنشي اجتماعي، از يك
سو تحت تأثير ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است و از سوي
ديگر، متأثر از كنشگران اجتماعي اعم از زن و مرد ميباشد. در طي سالهاي پس
از انقلاب، بر اثر آسيبپذيري دروني جامعه و تهديدهاي بيروني، انتقال
فرهنگي حجاب با اختلال مواجه گرديد و عدم رعايت حجاب اسلامي، موجب
جريحهدار ساختن وجدان جمعي و تبديل آن به عنوان مسألهاي اجتماعي شد. به
اعتقاد نگارنده وضعيت فعلي پوشش زنان در جامعه با تدقيق در فرآيند تغييرات
ارزشي جامعه از فرامادي به مادي، توسعه شتابان، برون زا و نامتوازن دوران
پس از پايان جنگ تحميلي قابل تبيين ميباشد. مسأله حجاب به عنوان آسيبي
اجتماعي، در سطح جامعه و نمادي از مسائل اجتماعي، در عمق جامعه است كه
اصلاح و ترميم آن، نيازمند مهندسي فرهنگي و اتخاذ سياستهاي فرهنگي و
اجتماعي در اين راستا است.
واژگان كليدي:
حجاب، كنش اجتماعي، ارتباطات غيركلامي، اختلال هنجاري، تغيير ارزشها، كنترل اجتماعي، فرهنگي
1) طرح مسأله
نگاه جامعهشناختي به مفهومِ همان رويكرد جامعهشناختي است. «رويكرد به طور
كلي عبارت است از شيوة نگاه كردن به چيزي. رويكرد جامعهشناختي شامل ايدة
راهبر اصلي است كه مفهومسازي و تحليل از آن پيروي ميكند و منعكسكنندة
مجموعة خاصي از ايدهها و فرضيههاي مربوط به طبيعت مردم و جامعه است»
(رابينگتن و واينبرگ، 1386: ص 19) نگاه جامعهشناختي ابزاري است براي شناخت
ما از محيط اجتماعي، محيط فرهنگي، محيط تاريخي و محيط بينالمللي و... كه
از آنها متأثر ميشويم. نگاه جامعهشناختي ما را در فهميدن اين نكته كه چرا
اصولاً جامعه سرپاست، چگونه نظم و سامان اجتماعي حفظ ميشود و اينكه چرا
افراد جامعه، كنترل اجتماعي را ميپذيرند و برخي نميپذيرند، توانا ساخته و
در انتخاب راهكارهاي مطلوب و مـنطقي براي حل مسائل اجتماعي و عوامل مخّل
نظم و سامان اجتـماعي مـا را نـيرومند مـيسازد. (ترابي و محبـوبيمنش،
1381: صص 14-13) به هـميـن جهت «اِرل بَبي»[1] جامعهشناسي را انديشهاي
مينامد كه زمانش فرا رسيده است، چرا كه به اعتقاد وي «جامعهشناسي تغييري
در طرز انديشيدن ايجاد ميكند كه در دنياي امروزي بسيار بدان نيازمند
هستيم» (ببي، 1379: ص 19).
بنابراين نگاه جامعهشناختي به ما ياد ميدهـد كه به قول سهـراب سپـهري
«چشـمهايمان را بشوييم و جور ديگري نگاه كنيم» (ترابي و محبوبيمنش، 1381:
ص14).
امروزه حوزه مطالعات مسائل اجتماعي از حوزههاي خاص و تحت تسلط
جامعهشناسان است، چرا كه جامعهشناسي در حدود يك قرن پيش، درست زماني به
وجود آمد كه فرآيند صنعتي شدن و شهرنشيني بنيادهاي جامعه سنتي را به لرزه
در آورده و موجب پيدايش مسائل اجتماعي چالش برانگيزي شد. از آنجا كه مسائل
اجتماعي برآمده از روابط اجتماعياند، جامعهشناسي نيز با روابط اجتماعي،
(يعني شرايطي كه در آن دو يا چند نفر رفتارهاي يكديگر را همساز نموده و
ارتباط برقرار ميكنند) سروكار دارد. از نگاه جامعهشناسي، مسئله
اجتماعي[2] وضعيت اظهار شدهاي است كه با ارزشهاي شمار مهمي از مردم
مغايرت دارد و معتقدند بايد براي تغيير آن وضعيت اقدام كرد (رابينگتن و
وانيبرگ، 1386: ص12).
موضوع حجاب زنان و ناهنجاري در پوشش نيز «وضعيتي اظهار شده» است؛ يعني
وضعيتي است كه گفته ميشود وجود دارد و مردم در مورد آن صحبت ميكنند،
رسانههاي جمعي درباره آن بحث ميكنند و نخبگان سياسي و اجتماعي نيز آن را
مورد تحليل و مداقه قرار ميدهند. از آنجا كه اختلال در حجاب و طرز پوشش،
مغاير با ارزشهاي محوري جامعه مذهبي است، موجب جريحهدار شدن وجدان جمعي
جامعه ميگردد، لذا به عنوان يك مسأله اجتماعي، ضروري است مورد شناخت علمي
قرار گيرد، زيرا شناخت مسأله در واقع پيمودن نيمي از راه براي حل آن است.
مسأله حجاب از منظر شناختي در حوزه مطالعات و مسائل زنان قرار ميگيرد.
مسأله زنان امري است كه به نوعي زنان از جهت فكري و عملي با آن درگيرنـد
و در حوزههاي حقوقي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و خانوادگي قابل تبيين است.
هر چند مسائل زنان را جدا از مسائل مردان نميتوان شناسايي كرد، چرا كه از
يك سو فكر و انديشه قانونگذاران ومجريان جامعه و از سوي ديگر طبقه زنان و
ساير اقشار را به خود مشغول داشته است. مهمترين مسائل زنان، مسائل فرهنگي
است كه به لحاظ ساختاري داراي اهميت خاصي ميباشد، زيرا همچنان كه در بستري
وسيع و با آهنگي كند ساخته ميشوند، به همان كندي و بلكه كندتر قابل
تغييرند (علاسوند، 1386: صص39-38). يكي از مسائل فرهنگي زنان موضوع نقشهاي
زن و مرد و مقوله جنسيت[3] ميباشد كه ديدگاههاي متفاوتي نيز در اين خصوص
مطرح است. يك نظريه عمده در اين خصوص نظريات فمينيستي ميباشد، بهطور
نمونه فمينيستهاي «شباهت نگر» كه به دنبال ساختار شكني براي مانند مرد شدن
هستند و تا آنجا پيش رفتهاند كه حتي «مادرانگي» را نشانة انزواي اجتماعي و
فرهنگي زنان ميدانند و تفاوت مرد و زن را انكار ميكنند[4] و دوم،
فمينيستهاي «تفاوتنگر» كه بر جدايي محض ميان جهان زنانه و جهان مردانه
تأكيد كرده و در پي ساختن جهاني زنانه در درون يك خلأ هستند. برآيند هر دو
نگاه فمينيستي در عصر حاضر، ظهور زنان پرخاشگر با خويي كلبيمسلكانه است كه
به همه چيز دهن كجي ميكنند و هيستريك[5] شدن بدن زنانه، تقدير همه
آنهاست. در حقيقت، زن در اقوام و ملل عصر حاضر، «حيات برهنهاي» است كه
«فرهنگ»، سعي در تصاحب آن دارد و قدرت در بدن زنانه دخل و تصرف ميكند و
ميكوشد به نام دانش و حقيقت، آن را تعريف كند (دانيالي، 1386: صص75-74).
در چنين فضايي با يكي از مسائل اجتماعي و فرهنگي زنان به نام مسأله حجاب و
پوشش بدن مواجهيم كه در بستري از روابط اجتماعي و در عرصهاي از ارتباطات
ميان فردي شكل ميگيرد. يكي از عناصر محوري در قلمرو موضوعي جامعهشناسي،
مقوله «روابط اجتماعي» است كه جامعهشناسان بر آن توافق كامل دارند و به
عنوان يك اصل پذيرفته شده ميباشد كه «كمّ و كيف روابط اجتماعي و آرايش
آنها، ميتواند در رفتار موجوديتهاي اجتماعي تأثير داشته باشد» (چلبي،
1373: ص9) و همچنين، رفتار كنشگران اجتماعي و تفسير و تأويل آنان از رفتار
خود و ديگران و محيط اجتماعيشان در ساختار روابط اجتماعي تأثير متقابل
دارد، به طوري كه بر مبناي نظريه «كنش متقابل نمادي»[6]، «ارتباط به ويژه
ارتباطات نمادين، پايه و اساس تمامي كنشهاي اجتماعي شناخته شده است»
(محسنيان راد، 1385: ص39). در همين راستا، با نگاهي جامعهشناختي، در واقع
حجاب به مفهوم پوشش، در بستري از روابط اجتماعي شكل ميگيرد كه از يك سو
ممكن است داراي شكل و قالبي متنوع و جوهر و محتوايي يكسان باشد (يا بالعكس)
و از سوي ديگر از منظري ارتباطاتي، حجاب به مثابه رسانهاي هويتي و
ارتباطي است كه نقش نماديني در عرصه ارتباطات ميان فردي دارد، لذا مسأله
حجاب داراي ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ميباشد و داراي
مؤلفههاي مذهبي- معنوي، منزلتي، شخصيتي و رفتاري است كه ميتوان از زوايا،
پارادايمها و منظرهاي مختلفي به آن نگريست.
به گفته «هلن واتسون»[7]، از ديدگاه مفسران غربي، هيچ شكلي از لباس،
مانند حجاب، اين قدر موضوع مناقشه نبوده است (واتسون، 1382: ص311). وي با
تكيه بر ابعاد و اهداف عملي و نمادين حجاب كه ريشه در حفظ حجب و حيا و شرم
از برهنگي دارد، اظهار ميدارد كه مسأله پوشش و حجاب، جايگاه ويژهاي در
مباحث روز دنيا درباره فرآيند جهاني شدن و پست مدرنيته دارد، به طوري كه
مرزهاي فرهنگي بين شرق و غرب و مسلمان و غيرمسلمان را درنورديده است و شامل
مباحث و نظريات مناقشه برانگيز و پرطمطراقي است كه بر مسائل پسامدرني از
قبيل سبك[8]، نمادشناسي[9] مصرفگرايي و مسائل قدرت و بازنمود[10] آن
استناد ميكند. مسأله حجاب، دغدغه بسياري از نخبگان سياسي، اجتماعي و ديني
است و موجب جريحهدار شدن وجدان جمعي بسياري از اقشار اجتماعي گرديده است،
در نتيجه لـزوم حـل و سـامـان يافتـن آن، بيـش از پـيش احساس ميشود.
ذوالفقاري[11] با اتكا به نظر صاحبنظران اذعان ميدارد كه پديده بدحجابي و
فراتر از آن، مسأله زنان، يكي از پيچيدهترين مسائلي است كه نظام جمهوري
اسلامي ايران هم اكنون با آن مواجه است و احتمالاً دامنه اين مسأله در
آينده گستردهتر نيز خواهد شد، بنابراين عدم توجه به پيچيدگي مسأله و
برخورد سادهانگارانه با آن، امكان دارد به نتايج عكس منجر شود. «پديده
حجاب و پوشش از سه منظر ديني، هويتي و سياسي قابل بررسي است؛ چرا كه از يك
سو دستور اكيد و صريح دين مبين اسلام است و از سوي ديگر نماد فرهنگ و هويت
ايراني ميباشد و به همين خاطر است كه همواره ظرفيت سياسي شدن[12] را
داشته است» (ذوالفقاري، 1385: ص69). طي تحقيقي كه در سال 1382 در شهر تهران
اجرا گرديده است، 5/77 درصد پاسخگويان، بدحجابي را به عنوان يك معضل شايع
در جامعه ميداند و 6/80 درصد بدحجابي را موجب آسيبرساني به امنيت اخلاقي
جـامعه و 2/54 درصد نيز بدحجابي را عامل جرايم اخلاقي و 9/78 درصد نيز
بدحجابي را عامل مزاحمت براي بانوان تلقي ميكنند (كرامتي، 1382:
صص138-136).
مسأله حجاب در قالب سؤالها و چالشهاي متعددي قابل طرح و بررسي است، از جمله اينكه:
- حجاب پديدهاي فرهنگي- مذهبي است يا سياسي- امنيتي؟ پايه پذيرش حجاب
در ميان زنان در يك جامعه ديني، بر اساس سنت است يا قرارداد يا اجبار؟ يا
بر مبناي ارزشها، اخلاقيات و عواطف؟ حجاب حق است يا تكليف يا هر دو آن؟
- حجاب چه رابطهاي با مقتضيات زمان و فرآيند مدرنيزاسيون دارد؟ حجاب
شرعي و حجاب عرفي چه جايگاهي در وضعيت حجاب دارد؟ فساد اقتصادي، بياعتمادي
سياسي، آشفتگي اجتماعي و ركود فرهنگي چه تأثير كاهندهاي بر رعايت حجاب به
عنوان هنجار اجتماعي دارد؟ و...
البته هر كدام از اين سؤالات مستلزم مطالعه و بررسي مستقل و پردامنهاي
است كه نگارنده قصد ورود به آنها را ندارد. در اين مطالعه تلاش ميشود با
نگاهي جامعهشناختي و ارتباطاتي، مسأله حجاب زنان را به عنوان يك پديده و
متغير فرهنگي، توصيف و اشكال و انواع اختلالات احتمالي آن درعرصه هنجاري
را تبيين نمود، سپس برخي از عوامل، چالشها و مشكلات كنترل اجتماعي بيروني
مربوط به ناهنجاري پوششي را به اختصار تحليل كرده و در نهايت نيز تلاش
ميشود تا برخي از راهكارهاي عقلاني در مقابل مسأله حجاب ارائه گردد.
2) تعريف مفاهيم
1-2) حجاب
به زعم استاد شهيد مطهري[13]، واژه «حجاب» از نظر لغوي به معناي پوشيدن،
پرده و پردگي است كه استعمال آن درباره «پوشش زن»، در عصر حاضر شايع شده
است و در واقع اصطلاح رايج فقهي، يعني كلمه «ستر»، به معني «پوشش» است كه
در مورد پوشش زن در هنگام نماز و غيرنماز استفاده شده و تنها آيهاي كه در
آن واژه «حجاب» به كار رفته است، آيه 53 از سوره احزاب[14] ميباشد. مفاد
آيات 30 و 31 سوره نور كه از آيات اصلي مربوط به تكليف پوشش است، در واقع
مربوط به وظايف زن و مرد در معاشرت (ارتباط) با يكديگر است كه بيان
ميدارد:
1- هر مسلمان، چه مرد و چه زن، بايد از چشمچراني و نظر بازي اجتناب كند
2- مسلمان، خواه مرد يا زن، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشاند.
3- زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار
نسازند و درصدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند، يعني به جلوهگري و
خودنمايي نپردازند. به گفته شهيد مطهري (ره)، ريشه كلي و اساسي حجاب در
اسلام اين است كه: «اسلام ميخواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و
چه نوع ديگر، به محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اخـتصاص يابد، (و)
اجتماع منحصراً براي كار و فعاليت باشد» (مطهري، 1379: ص76).
با توجه به اينكه موضوع مورد مطالعه جامعهشناسي، «كنش اجتماعي»[15]
ميباشد، لازم است حجاب را به عنوان يك كنش اجتماعي بررسي كنيم. از ديدگاه
«ماكسوبر»[16] كنش انساني، در صورتي اجتماعي است كه فرد يا افرادي كه
رفتار ميكنند، براي آن، معناي ذهني قائل شده و رفتار ديگران را مد نظر
قرار دهند و در اين جريان، خود از آن متاثر شوند» (روشه، 1379: ص21) بر
اين اساس تعريف نگارنده درباره مفهوم حجاب با نگاه جامعهشناسي عبارت است
از اينكه: حجاب به مثابه كنش اجتماعي است كه فرد كنشگر براي آن معنايي ذهني
و ارزشي نمادين قائل است و عمل يا كنش او در ارتباط با ديگران در عرصه
ارتباطات ميان فردي[17] و تحت تأثير دريافت انتظارات ديگران در حوزه عمومي
ميباشد.
بر مبناي تحليل فلسفي «برايان»[18] از عمل اجتماعي، يك عمل اجتماعي
مبتني بر چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارتاند از: فعاليت اجتماعي[19]،
ضوابط اجتماعي[20]، معاني مقوّم[21] و مفاهيم بنيادين»[22]. «افتخاري» كنش
يا عمل اجتماعي را در سه وجه عيني، اعتباري و ذهني، در قالب نمودار،
جمعبندي و ارائه كرده است (افتخاري، 1384: ص48). در اين مقاله، با الهام
از اين نمودار و با جايگزيني عناصر فرهنگ- باورها، ارزشها، هنجارها و
نمادها- در آن، تلاش شده است تا لايههاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي
در قالب نمودار ذيل ترسيم گردد (رك. محبوبيمنش، 1380).
نمودار شماره (1)
«لايحههاي مفهومي حجاب به مثابه كنش اجتماعي»
وجود عيني
كنش اجتماعي:
حجاب يا پوشش
U
عمل پوشش توسط كنشگر در عرصه عمومي با سوگيري ارزشي
U
وجود اعتباري
فعاليت اجتماعي:
ارزش نمادين
U
ارتباطات غيركلامي: ژست، نگاه، طرز راه رفتن و....
U
وجود ذهني
ضوابط
اجتماعي:
اخلاقي
هنجار اجتماعي
قواعد
(ضوابط، قواعد رسمي و غيررسمي)
U
زنان بايد
حجاب را رعايت كنند
U
معاني مقوم:
ارزشها
كرامت زن در حفظ حياء و عفاف است
U
مفاهيم بنيادين:
U
باورها
جهان بيني اسلامي (اعتقاد به اصول دين)
(مقصود از فلشهاي بلند تداعي اين مطلب است كه باورها و ارزشها در واقع
در عمق و ريشه احساسات انساني قرار دارند كه هر چه بالاتر ميرويم حيطه آن
گستردهتر و عينيتر ميشود.)
نمودار فوق بيانگر اين است كه حجاب (پوشش) كنش اجتماعي است كه مبتني بر
چهار لايه مفهومي اصلي است كه عبارتند از: باورها، ارزشها، هنجارها و
نمادها، به طوري كه باورها، ارزشها و هنجارها داراي وجوه ذهني و اعتباري
است و براي درك عينيت حجاب و تحليل آن بايد به آنها مراجعه و استناد كرد.
بدين ترتيب كه باورها (اعتقاد به هستها و نيستها) مشروعيت بخش ارزشها
(ملاك قضاوت درباره خوبها و بدها) و ارزشها نيز توجيه كننده و مشروعيت
بخش هنجارها (بايدها و نبايدها) و نمادها نيز نماينده و تجلي هنجارها هستند
كه در رفتار و كنش اجتماعي عينيت مييابد و از سوي ديگر رفتار و كنش
اجتماعي به انضمام نمادهاي مربوط به آن مشخصكننده هنجارها و هنجارها
مشخصكننده ارزشها و به همين ترتيب ارزشها مشخصكننده باورها هستند. لذا
باور به اين موضوع كه حجاب زنان توصيه صريح قرآن به زنان مؤمنه است، در
واقع توجيه كنندة ارزش و كرامت زن و اهميت حفظ حياء و عفاف است و مشروعيت
بخش اين هنجار است كه زنان در ارتباطات ميان فردي بايد حجاب را رعايت كنند.
البته نوع پوشش و ارتباطات غير كلامي (لحن كلام، زبان بدن، نوع نگاه، طرز
راه رفتن و...) زنان در عرصه عمومي، مشخص كننده ميزان نهادينه شدن آن
باورها، ارزشها و هنجارها در جامعه است.
2-2) رسانه
در معنايي وسيع، گفتار، نوشتار، ايماء و اشاره، بيان چهرهاي[23]، لباس و
بازيگري را ميتوان در زمره رسانههاي ارتباطي گنجاند (سوليوان و ديگران،
1385: صص24-39). به عبارت ديگر، رسانه[24] شيوه خاص انتقال پيام است كه
مشتمل بر نظامي از نمادها يا رمزهاست (هارجي و ديگران، 1384: ص22). در اين
مطالعه، حجاب به مثابه يك رسانه ارتباطي و هويتي مفروض است.
3-2) ارتباط
ارتباط[25] (ميان فردي) فرآيندي است كه افراد طي آن، اطلاعات، معاني و
احساسات خود را از طريق پيامهاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان
ميگذارند (هارجي و ديگران، 1384: ص20).
4-2) ارتباط غيركلامي
ارتباط غيركلامي[26] به برقراري ارتباطات ميان مردم با ابزارهايي غير از
گفتار اطلاق ميشود كه از چند منبع اصلي شامل: تماس چشمي[27] (ميزان نگاه
كردن به بدن و صورت ديگري)، دهان (به خصوص تبسم يا اخم در ارتباط با تماس
چشمي)، حالت بدن، حركت سر و دست و ژست، جهتگيري، فاصله بدني، بو، پوست، مو
(از جمله بلندي، بافت و سبك آرايش) و لباس (مخصوصاً با توجه به مد) نشأت
ميگيرد. بعضي از جنبههاي به اصطلاح «زبان بدن»[28] در تحكيم پايه
ارتباطات اهميت بسياري دارند (سوليوان و ديگران، 1385: صص275-274).
3) مروري تاريخي بر حجاب
لباس پوشيدن، شأني از شئون انسان است و پديدهاي است كه تقريباً به اندازه
طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنة جغرافياي امروزين زمين، گسترش دارد
(حداد عادل، 1386: ص5).
حجاب و پوشش در مفهوم عام آن هميشه ناظر بر شرم و حيا بوده است، اين
مقوله خصلتي انساني داشته و تاريخ را برنميتابد و شامل مرد و زن است[29].
همين خصلت انساني، يكي از فلسفههاي اصلي پوشش آدمي بوده و نميتواند تنها
براي حفاظت از سرما و گرما باشد.[30] اين مطلب، بر اساس مجسمههاي به جا
مانده، كتيبهها و نقش برجستههاي تاريخي، استنتاج گرديده است و تاريخ بشر
قبل از ميلاد و پس از آن، پوشش زن و مرد را نشان ميدهد. نويسندة كتاب
«تاريخ لباس» كه محققي آمريكايي[31] است، تاريخ پوشاك را تا سال 1950
ميلادي بررسي كرده و از هر قوم و ملتي كه سخن رانده، پوشش نسبتاً كامل آنها
را نشان ميدهد (مهريزي، 1379: صص44-43). همچنين با مروري بر منابع تاريخي
كتب مذهبي، نتيجه گرفته ميشود كه حجاب يكي از اساسيترين مسائل ديني و
الهي به شمار ميرود كه اختصاص به دين اسلام ندارد و در تمام اديان الهي از
جمله زرتشت، يهود و مسيحيت، به لزوم رعايت آن تأكيد شده است (نك. تاريخ
تمدن ويل دورانت، 1381؛ حجازي، 1370؛ محمدي، 1385). «جرجي زيدان»[32] در
كتاب «تاريخ تمدن اسلام» مينويسد: «اگر مقصود از حجاب پوشانيدن تن و بدن
زن است كه اين وضع در پيش از ظهور اسلام و حتي پيش از ظهور ديانت مسيح
معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييري در آن نداده است و تا آخر قرون وسطي در
اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقي مانده است» (جرجي
زيدان، 1384: ص942). «ويل دورانت»[33] وقتي از ثروت و ثروتمندان در جوامع
غربي مينويسد، گويي حجاب امتياز ويژه طبقه بالاي جامعه بوده است. در كتاب
مشاهده ميكنيم «شهرنشين توانگر از آراستن زن و دختر خود با جامهها (ي)...
گرانبها بر خود ميباليد و به ياري آنان آوازة توانگري خويش را در شهر
ميپراكند» (ويل دورانت، 1381: ج3، ص102).
وي در كتاب «مشرق زمين گاهوارة تمدن» مينويسد: «هر چه توانگري بيشتر
ميشد، لباس و انواع آن نـيز افزايش مييافت» (ويل دورانت، 1381: ج1، ص202)
تا جايي كه به زعم او «... بهشت برهنگي اوليه را به جهنم تجمل در لباس
پوشي مبدل ساخت» (همان، ص203) اما بررسي تاريخي حاكي از آن است كه
ايرانيان[34]، پوشش را به عنوان امري والا پاس داشتند و بدان مفتخرند و
بسياري از ممالك را هم تحت تأثير قرار دادند: «در كيش آريايي، زنان محترم
محجوب بودهاند. زنان محترم ايران، براي حفظ حيثيت طبقه ممتاز و ايجاد
حدودي كه آنها را از زنان عادي و طبقه چهارم امتياز دهد، صورت خود را
ميپوشاندند و گيسوان خود را پنهان نگه ميداشتند» (ماجراجو، 1385: ص114).
ويل دورانت مينويسد: «زنان طبقات بالاي اجتماع، جرأت نداشتند كه جز در تخت
روان روپوشدار، از خانه بيرون بيايند... در نقشهايي كه از ايران باستان
بر جاي مانده است، هيچ صورت زن ديده نميشود...» (ويل دورانـت، 1381: ج1،
ص434) تاريخ نشان ميدهد كه زنان ايراني در دورههاي مختلفي همچون مادها،
پارسها، اشكانيان و سامانيان داراي حجاب بودهاند، براي نمونه در كتاب
«پوشاك باستاني ايرانيان» ميخوانيم، «لباس زنان اشكاني، پيراهني بلند تا
روي زمين، گشاد، پرچين، آستيندار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري نيز
داشتهاند كه روي اولي ميپوشيدند و قد اين يكي نسبت به اولي كوتاه و يقه
باز بوده است. روي اين دو پيراهن چادري سر ميكردند. چادر زنان اشكاني به
رنگهاي شاد و ارغواني يا سفيد[35] بوده است» (مومني، 1386: ص53).
4) حجاب به مثابه رسانه ارتباط نمادين
بهطور كلي، رسانه، واسطهاي است كه امكان ميدهد ارتباطات اتفاق بيفتد
(سوليوان و ديگران، 1385: ص239) و «نماد» عنصري اساسي در عرصه ارتباطات
انساني ميباشد (رك. محسنيان راد، 1385: صص47-46) بدن (و به تبع آن پوشش
بدن) به عنوان وسيلهاي ارتباطي، تقريباً به همان اندازه و گاه بيش از آن
پيام را منتقل ميكند (كولتنر، 1369: ص121). به اعتقاد «دال لترس»[36] «شما
با شـكل ظاهـري خـود هـويت خـويش را به ديـگران مـعرفي مـيكنيد»(Leather.
1976.P 96) و «هيچ چيز هويت پيدا نميكند، مگر در ساية ايجاد ارتباط»
(رونالد بنژ، به نقل از محسنيان راد، 1385: ص50) بر اين اساس بدن، زبان
بدن، پوشش بدن، آرايش و پيرايش بدن، همه نوعي رسانة نمادين است كه در
قلمروي ارتباطات هويت مييابند. بر اساس تعريف ارائه شده از ارتباطات
غيركلامي «رفتار زن به هر شكل كه باشد داراي پيام است. راه رفتن، نگاه
كردن، سخن گفتن (لحن صـدا) و پوشش او، زبان ارتباط وي با ديگران است»
(غلامي، 1385: ص161). بنابراين حجاب به مثابه رسانه امري نيست كه صرفاً به
مقوله پوشش تقليل داده شود، بلكه داراي جنبه ارتباطي نمادين است كه جوهر و
محتواي حجاب را تشكيل ميدهد.
در واقع در ارتباطات ميان فردي، بخش عمدهاي از تبادل اطلاعات از طريق
ارتباط غيركلامي انجام ميشود، به طوري كه تخمين زده ميشود در يك برخورد
دو نفره معمولي، مـعاني اجتماعي از طريق مؤلفههاي كلامي و مابقي از طريق
كانال غيركلامي منتقل ميشوند (هارجي و ديگران، 1384: ص49). لذا قبل از هر
گونه سخني، ظاهر فرد و لباسي كه بر تن ميكند، اطلاعات زيادي را درباره سن،
جنس، شخصيت، شغل و حتي پايگاه اقتصادي و اجتماعي وي در اختيار طرف مقابل
ميگذارد. به عبارت ديگر، براي بيشتر افراد، مهمترين وسيله ارتباطي، لباسي
است كه ميپوشند. لباس از نقطه نظر ارتباطات، كاركردهاي زيادي دارد، از
جمله ميتواند احساسات و هيجانات را نشان دهد. رنگهاي روشن سرزندگي و
جواني را نشان ميدهد، در حالي كه رنگهاي تيره و خاكستري، خلق و خوي آرام و
ملايم را منعكس ميكند و لباسهاي كوتاه و تنگ، بيمتانتي و بيوقاري را
به بيننده انتقال ميدهد. لباس فرد هم بر رفتار وي و هم بر رفتار مراودين
اثر ميگذارد. مثلاً لباس متحدالشكل داراي ارزش ارتباطي زيادي است، لباس
كمك ميكند تا بين افراد تمايز قايل شويم. جوانان مانند پيران لباس
نميپوشند. لباسها، تفاوتهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و اخلاقي را نشان
ميدهند.[37] مطالعات «گي بينز»[38] نشان داده است كه افراد درباره
يكديگر، بر پاية لباسهايي كه ميپوشند، داوري ميكنند و همچنين افراد
درباره معاني نهفته در انواع لباسها توافق زيادي دارند. انتخاب لباس مانند
انتخاب واژهها با فرد است و افراد ناگزير هستند كه مسئوليت هر دو را در
عرصه عمومي بپذيرند و عواقب ايجاد هر نوع سوء تفاهمي را قبول نمايند.
بنابراين اگر افراد بخواهند با ديگران ارتباط مؤثر داشته باشند، نميتوانند
به گونهاي رفتار كنند كه گويي آنچه پوشيدهاند، بخشي از پيامهاي ارسالي
آنها نيست، چرا كه ديگران همواره بر مبناي ظواهر و انتخابهاي افراد قضاوت
ميكنند.[39] بنابراين حجاب خوب يا حجاب بد، حجاب كامل يا حجاب ناقص، در
واقع همانهايي نيستند كه در ذهنيت قالبي ما شكل گرفتهاند، بر اين اساس
«بدحجاب» فقط كسي نيست كه حد واجب شرعي را رعايت نميكند، بلكه ممكن است
اين حدود كاملاً توسط آن فرد رعايت شود، ولي وضع ظاهر، نوع رفتار با مردان،
نوع سخن گفتن، نوع راه رفتن، طرز نگاه به ديگران و محيط اطراف و در يك
كلام، نوع رفتار ارتباطي فرد در اجتماع به گونهاي باشد كه «زباندار»
باشد، يعني با زبان بيزباني، توجه نامحرمان را به خود جلب كند كه البته
ممكن است اين جلب نظر غيرآگاهانه و غيرعمدي باشد (دستگردي، 1382: ص93)
البته كساني نيز هستند كه در ظاهر حجاب دارند، اما «آگاهانه يا ناآگاهانه»
نظر بيگانه را بيشتر از فرد كم حجاب به خود جلب ميكنند. آنها از اين نكته
غافل هستند كه حجاب، مجموعهاي از رفتارهاي (ارتباطي) است كه پوشش صحيح،
نخستين مرحلة آن است و تمام آن نيست. گاه پوشيدگي مانند برهنگي ميتواند
تحريك آفرين باشد. هر چند لباس وسيلة پوشاندن است، اما در شرايط خاصي
ميتواند حساسيت برانگيز باشد. اين نقش دوگانه به طرز استفاده از لباس
بستگي دارد. قرآن كريم با بياني لطيف در اين باره ميفرمايد: ... و يحفظن
فروجهن (سورة نور، آيه30) يعني به زنان با ايمان بگو، شرمگاهشان را حفظ
كنند. تعبير يحفظن به جاي يَسْتُرْنَ كه به معناي پوشاندن است، بدين منظور
كه هدف، حفظ كردن است، نه فقط پوشاندن و البته بدون پوشاندن نيز، حفظ كردن
بيمعناست. بنابراين حجاب اسلامي صرفاً پارچهاي نيست كه اندام را بپوشاند،
بلكه وسيلهاي براي مصونيت زن و جامعه است، پوشش اندام و حجاب وقتي كامل
است كه بيننده را تحريك نكند، صورت آشكار و زيبا شده و همسخني با نامحرم
به شيوه دلربا، عامل تحريك و توجه است، هرچند همة بدن به طور كامل پوشيده
شده باشد. در واقع حجاب سلسلهاي از پيشبينيها و عاقبتانديشيها براي
دور نگاهداشتن زن از آسيبها و تهديدات است، پوششي كه او را از گزند هر نوع
توهين، تحقير و استفاده نابجا حفظ كند و زن بر اساس آن فريفتة تحسينها و
تمجيدهاي هوسبازان نشود. چه اين تمجيدها از طرف ولگردهاي خياباني ابراز
شود، چه از طرف نظريهپردازان نظام سرمايهداري، چه با عنوان جانبداري از
حقوق زن (غلامي، 1385: ص160).
5) اختلال هنجاري در حجاب
حجاب از ارزندهترين نمادهاي فرهنگي، اجتماعي در تمدن ايراني- اسلامي است
كه پيشينه آن به قبل از ورود اسلام برميگردد و در فرهنگ اسلامي به اوج
تعالي و منتهاي ارزش و اعتبار خود ميرسد، در مقابل، بدحجابي به عنوان
انحراف از هنجارهاي اجتماعي، بر حسب زمان و مكان و علل به وجود آورندة آن،
اشكال و صور مختلفي به خود ميگيرد (ذوالفقاري، 1385: ص69).
از ديدگاه جامعهشناسي انحرافات اجتماعي، پديده انحراف يا كجروي داراي
دو بعد ذهني و عيني (عملي) است كه در بعد ذهني هرگونه فاصله ذهني از
هنجارهاي متعارف و مورد قبول جامعه انحراف و كجروي ناميده ميشود، ولي در
بعد عملي با رفتارهاي انحرافي مواجه هستيم كه شامل «رفتارهاي ناسازگار»
است؛ بدين معنا كه فرد ميخواهد طرحي نو دراندازد و نظم رفتاري و هنجاري
جديدي را باز تعريف كند؛ از طرف ديگر رفتارهاي انحرافي به مفهوم «رفتارهاي
غيرعادي» است، به طوري كه رفتار فرد كجرو با هنجارهاي اجتماعي منطبق نيست و
همنوايي ندارد، با اين وصف، فرد كجرو، نظام يا نظام هنجاري جامعه را قبول
دارد و آن را نفي نميكند. در اين شرايط، جامعهشناسي به دنبال پاسخ به اين
مسائل است كه چه عواملي در شكاف بين ارزش و رفتار مؤثر بوده است؟ آيا تمام
كساني كه دچار انحرافات اجتماعي هستند، نظم ارزشي جامعه را قبول ندارند؟!
يا آن كه در مقابل شرايط اجتماعي اين گونه واكنش نشان ميدهند؟ آيا آنها
بدين وسيله ميخواهند انزجار خود را از وضعيت حاكم نشان دهند؟! (افروغ،
1381: ص39-38).
از آنجا كه هر پديده اجتماعي علاوه بر صورت و شكل، داراي يك جوهر و
محتوا هم هست، پديده حجاب نيز ميتواند داراي محتواي يكسان و اشكال متنوعي
باشد. به گفته واتسون «نوع حجاب» بسيار متنوع است. از چادر مشكي يكدست زنان
ايراني تا روسريهاي رنگارنگ و منحصر به فرد زنان مصري، طيف گستردهاي از
اشكال پوشش ديده ميشود كه روسريهاي رنگي دختران روستايي ترك، پوشش زنان
مسلمان اروپا موسوم به «تاي راك»[40]، پوشش سفيد زنان الجزايري موسوم به
«هايك»[41]و «برقع» زنان عماني همه را در برميگيرد. (واتسون، 1382،
صص330-309) اما محتواي اين اشكال متنوع حجاب، در واقع حالتي از متانت و
وزانت و عفاف و حيا ميباشد. در مقابل، ممكن است مقوله حجاب داراي شكل
واحد، اما محتواي متفاوت و مختلفي باشد. بدين ترتيب ممكن است كه شكل حجاب
بر حسب شكل غالب روابط اجتماعي در جامعه، قالبي كليشهاي و ظاهرگرايانه
پيدا كند و محتواي آن بر حسب ماهيتهاي معاملاتي، ارتباطي، عاطفي، ابزاري
يا اقتداري تغيير كند و در اصل فاقد روح حجب و حيا و شرم از برهنگي باشد.
به اعتقاد افروغ نبايد فرم با محتوا خلط شود و به محض رؤيت يك فرم غيرعادي،
قضاوت شود كه اين فرد منحرف است. به طور مثال نبايد با رؤيت يك فرد
بدحجاب، قضاوت كنيم كه او اعتقادي به جمهوري اسلامي (يا حتي اعتقادي به دين
و معنويت و اخلاق) ندارد. متأسفانه در اوايل سالهاي انقلاب اسلامي دچار
فرم گرايي شديم[42] كه به پيامدهاي نامطلوبي منجر شد. به طوري كه حكم واجب
«امر به معروف و نهي از منكر» به فرم و ظاهر افراد محدود و خلاصه شد و در
حق مردم و در حق اين فريضه جفا گرديد؛ چرا كه نظام حكومتي در واقع داراي
ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي است و در هر يك از اين
ابعاد، نيازمند امر به معروف و نهي از منكر هستيم، اما فرمگرايي موجب
ميشود تا اذهان افراد به جاي توجه به فلسفه پوشش معطوف به برخورد با
افرادي شود كه خودشان هم به نفس عمل خويش آگاه نيستند. چنانچه فرهنگ را
معرفتي مشترك تعبير نماييم كه مشتمل بر لايههاي تو در تو ميباشد، متوجه
خواهيم شد كه از عميقترين لايه تا سطحيترين لايه، به ترتيب با جهانبيني،
ارزش، هنجار، نماد و فنآوري مادي و اجتماعي مواجه هستيم (افروغ به نقل از
محبوبيمنش، 1380: ص97) نبايد نماد را با جهانبيني همسنگ نمود؛ اما در
طول دوران پس از انقلاب اسلامي، به «فرم» توجه شد و «محتوا» فراموش گرديد.
جان كلام اينكه در مورد حجاب يك تعريف جوهري واحد وجود دارد كه به معناي
پوشش، وزانت و متانت است، ولي همين جوهر واحد، قالبهاي مختلفي دارد و
نبايد افرادي را كه قالبشان متفاوت است و حد شرعي را رعايت نميكنند، به
بياعتقادي محكوم نمود (افروغ، 1381: ص40).
در واقع حجاب يكي از دهها شرط مسلماني زن است و دينداري زن فقط به دارا بودن حجاب نيست[43] چرا كه:
دشمنان (يا دوستان نادان) همواره كوشيدهاند كه بين حجاب و دين پيوند
ناگسستني به وجود آورند. آنها تمام دينداري زن را در حجاب داري او خلاصه
كردهاند. سپس با همين دستاويز، تهاجم بزرگي را براي مقابله با حجاب در
كشورهاي اسلامي آغاز نمودند و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند، گويي همه
دينش را به يغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزهاش و هر چه نماي
دين داشت از دست داد. حال آن كه در خيلي از كشورها، زن مسلمان هم بيحجاب
بود و هم ديندار شناخته ميشد. بنابراين بيمبالاتي نسبت به حجاب هرگز
نبايد به بيديني پايان پذيرد يا به مفهوم آن انگاشته شود (غلامي، 1385:
صص172-171).
يكي از انواع اختلال اجتماعي[44]، اختلال هنجاري[45] است. منظور از
اختلال هنجاري تقريباً همان چيزي است كه دوركيم آن را «آنومي اجتماعي»[46]
مينامد كه از نظر او از عوارض عمده مرحله گذر است (چلبي، 1375: ص107) يعني
همان مرحلهاي كه جوامع از سنت به مدرنيته طي ميكنند. چنانچه «حجاب» را
به عنوان يك پديده اجتماعي يا واقعيت اجتماعي در جامعه مذهبي تلقي نماييم،
در اين صورت تا زماني كه جاذبه و ميل دروني براي تبعيت از آن باشد، تحت
تأثير سه نيروي هنجاري اجبار[47]، خارجي بودن[48] و عموميت[49] است. با
كاهش قدرت اين سه نيرو يا عدم تعادل ميان آنها با مسأله حجاب يا اختلال
هنجاري در حجاب به عنوان پديده اجتماعي روبرو ميشويم كه ميتوان آن را
نوع «آنومي پوششي» تلقي نمود كه در واقع تابعي از «آنومي اجتماعي» است.
بيحجابي، كمحجابي، بدحجابي يا شل حجابي بر حسب اختلال در عرصه هنجاري
جامعه مذهبي به عنوان اشكالي از انحرافات اجتماعي قابل تفسير و تحليل است
كه بر مبناي پنج شكل اختلال هنجاري جامعه [50]، ميتواند پنج شكل مختلف
داشته باشد:
- قطبي شدن هنجاري
چنانچه رفتارها و نگرشهاي اجتماعي را در يك طيف تصور كنيم، در يك وضعيت
متعادل، بخش بزرگي از مردم در ميانه طيف قرار ميگيرند كه تحت تأثير فشار
هنجاري هستند و بخش كوچكي در دو انتهاي طيف قرار دارند كه كمتر از حد متوسط
تحت فشار هنجارياند. اما چنانچه دو مجموعه اكثريت وجود داشته باشد كه يكي
از آنها نسبت به حجاب و طرز پوشش، بيش از حد متوسط فشار هنجاري احساس تعهد
كند و ديگري احساس تعهد كمتري نمايد، در اين حالت با اختلال قطبي شدن
هنجاري درباره «پوشش» در جامعه رو به رو ميشويم.
- تضاد هنجاري
در وضعيت تضاد هنجاري، وفاق ارزشي و هنجاري لازم وجود ندارد، به طوري كه
براي مقولات اجتماعي، دو هنجار يا چند مجموعه هنجار متضاد وجود دارد. براي
مثال، درباره سبك پوشش زن در جامعه، يك هنجار قائل به پوشش چادر و مقنعه به
رنگ مشكي يا تيره است و يك هنجار نيز قائل به پوشش به وسيله كت و دامن
همراه با روسري و جوراب با رنگهاي روشن يا مانتويي متوسط (نه بلند و كوتاه
و نه تنگ و چسبان) با روسري متوسط و شلوار معمولي (نه گشاد و نه تنگ و
كوتاه) با رنگ روشنو شاد و يا... در اين صورت با يك جامعة قطعهاي روبرو
هستيم كه در آن تنظيم اجتماعي مشكل بوده و انسجام كلي نيز تضعيف گرديده
است. در واقع تضادهاي هنجاري، هزينه نظارت رسمي جامعه را افزايش داده و
اعتماد متقابل تعميم يافته را كاهش ميدهد، بهطوري كه نقش زر و زور در
تنظيم روابط اجتماعي پررنگ ميشود. در اين وضعيت افراد دايرة دوستي خود را
محدود و در مقابل دايره دشمني را گسترده تعريف ميكنند. در چنين شرايطي
نيروهاي هنجاري جامعه يكديگر را خنثي نموده و بر توسعه اجتماعي اثري كاهنده
خواهند داشت (چلبي، 1375: ص117).
- ناپايداري هنجاري
ناپايداري هنجاري مبتني بر تناقض منطقي بين دو يا چند هنجار در يك نظام
هنجاري است، بهطور مثال درباره سبك پوشش زنان، هنجار قانوني فرد را ملزم
ميكند «حجابت را رعايت كن» و هنجار اخلاقي به فرد توصيه ميكند كه «رفتارت
با متانت باشد» و هنجار سومي هم سفارش مينمايد كه «بايد به دنبال مد روز
غربي باشي»؛ لذا اين سه هنجار تا حدودي با هم تناقض دارند. به عبارت ديگر،
پايداري منطقي بين آنها ضعيف است. بر اين اساس در جامعهاي كه دائماً از
طريق رسانههاي جمعي، تكنولوژي نوين، ورود توريستها و... شبه ارزشهاي
غربي تبليغ و ترويج ميشود و به نيازهاي كاذب جهت مصرف كالاهاي غربي و نوع
پوشش غربي دامن زده ميشود؛ اين مسأله موجب عدم ثبات و پايداري درباره
هنجارهاي قانوني و اخلاقي درباره حجاب، عفاف و حيا ميشود.
- ضعف هنجاري
منظور از ضعف هنجاري كمبود علقه و تعهد نسبت به هنجار در ميان اكثريت افراد
جامعه است. به عبارت ديگر، فشار هنجاري مورد نظر براي اكثريت جمعيت، به
دلايلي كم است (همان، ص118). در اين وضعيت ممكن است در زمينه رعايت حجاب
هنجارهاي گوناگوني وجود داشته باشد، نظير اينكه «موهاي سر خود را كاملاً
بپوشان» يا «زينتهاي خود را از نامحرمان بپوشان» يا اينكه «مانتو و شلوار و
لباس به رنگهاي روشن و شاد نپوش» و... لذا چنانچه فشار هنجاري و جاذبه
اجتماعي و دروني براي رعايت و سازگاري با اين هنجارها در ميان اكثريت جامعه
پايين باشد و تنها عده معدودي درباره آنها، احساس تعهد بالايي داشته
باشند، در اين صورت ضعف هنجاري درباره حجاب وجود دارد.
- بيهنجاري
حالت بيهنجاري[51] «مربوط به وضعيتي ميشود كه انجام امور فارغ از هر گونه
هنجاري صورت ميپذيرد» (همان). البته اينكه در عرصه اجتماع و ارتباطات
انساني، با يك وضعيت بيقاعدگي و خلأ هنجاري مواجه شويم، كمتر ديده ميشود و
شكل نسبي آن بيشتر مربوط به دوران گذر و تغيير و تحولات سريع اقتصادي و
اجتماعي است. با اين وصف وقتي تغييرات سريع و شتابان جامعه ايران را در نيم
قرن اخير مرور كنيم با نوعي آنومي و آشفتگي اجتماعي روبرو ميشويم. اين
تغييرات جامعه را از فرآيند معمول زندگي روزمره جدا كرده است. جامعه ما در
نيم قرن اخير، تغييرات بسياري از جمله تغيير نظام و دولتها، جنگ خارجي،
جنگ داخلي، افزايش بيرويه جمعيت، ورود آخرين تكنولوژيهاي ارتباطي و... را
پشت سر گذاشته است، تحولاتي كه در اغلب جوامع در طي يك يا چند قرن رخ داده
است، در ايران در چند دهه اتفاق افتاده است. اين تغييرات شديد، جامعه ما
را مصداقي از نظريه «غليان اجتماعي» دوركيم كرده كه در آن رويدادي كم اهميت
ميتواند مردم را از خود بيخود كند. اين تغييرات سريع و بيوقفه سياسي و
اجتماعي، جامعه ما را به يك جامعة ناهمگون، آنوميك و قطعهاي بدل كرده كه
هر قطعة آن، هنجارهاي خاص خودش را دارد و ميان اين بخشها رابطه منظمي
برقرار نيست (شريعتي، 1386: ص1و ص7). در وضعيت بيهنجاري، براي نوع پوشش و
طرز لباس پوشيدن زنان با يك حالت آشفتگي و بيقاعدگي روبرو ميشويم كه در
آن، افراد باحجاب در برخي عرصههاي عمومي و رسمي داراي احترامند و در برخي
محيطهاي ديگر فاقد احترام، و افراد كم حجاب و شل حجاب با شكل و شمايل
نابهنجار در عرصه عمومي ظاهر ميشوند كه در آن مانتوها كوتاه و كوتاهتر و
چسبان و چسبانتر، روسريها هم كوچكتر، باريكتر و نازكتر شده و شلوارها
هم كوتاه، چسبان و كوچكتر شده تا جايي كه از حالت برهنگي و عرياني نيز
تحريككنندهتر ميشود به نحوي كه ممكن است فرد در ظاهر پوشيده باشد