نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
در عصری که هجمه اطلاعات نادرست از طریق رسانه ها، شبکه های اجتماعی و فضای مجازی بر سر مردم آوار می شود، همه ی دلسوزان و دغدغه مندان عرصه فکر و فرهنگ بر این باورند که باید با ابزارهای جدید و قالب های متفاوت به تبیین و تبلیغ مفاهیم اسلامی و ارزشی پرداخت و از قالب های سنتی و تکرار شده پرهیز نمود تا بر اثرگزاری مفاهیم افزوده شود.

در این بخش به طرح موضوعات و سؤالاتی می پردازد که بر روی عفاف اندیشه تأثیر مستقیم دارد. برای مثال نوع و حجم غذایی که می خوریم چگونه می تواند حیای فکر و ذهن را تقویت و یا تضعیف کند.همچنین در ۶ عنوان موجود در صفحه به پرسش های متداول در آن موضوع پاسخ داده می شود. برای مثال سؤالات مربوط به رابطه گناه و غذا به عنوان یکی از رفتارهای اثرگزار بر عفاف و حیا بطور کامل پاسخ داده می شود.

در هر بخش علاوه بر پاسخ به سؤالات و شبهات رایج، چهار آیکون با عناوین سبک زندگی، کلام بزرگان، شیفت دیلیت و یک داستان مشاهده می شود که هر بخش حاوی مطالب مفید و کاربردی است.
آیکون سبک زندگی
در آیکون سبک زندگی، در قالب ۴ موضوع پرخوری، حرام خواری، افکار مثبت و افکار منفی جملاتی کاربردی و اثرگزار آورده شده است. جملاتی که شاید بارها خوانده یا شنیده باشید؛ اما به دلیل طراحی متفاوت و رنگ بندی زیبا مطالب اثرگزارتر شده اند.

آیکون کلام بزرگان
در بخش کلام بزرگان، صوت های کوتاه از اندشمندان و سخنرانانی همچون استاد پناهیان و استاد ماندگاری ارائه شده است.

آیکون شیفت دیلیت
در این بخش گناهان و خطاهای مرتبط عفاف اندیشه بصورتی متفاوت بیان می شود. کاربر با کلیک بر روی هر یک از آن ها صوتی را دریافت می کند که همراه با یک استدلال کوتاه آن فعل را رد می کند و کاربر می تواند با کلیک بر روی گزینه ” shift+ delete ” آن فعل را از صفحه پاک کند؛ به این ترتیب مخاطب برای ترک آن فعل ترغیب می شود.

آیکون یک داستان
در این بخش با طرح یک داستان کوتاه که موضوع آن از مسائل روز انتخاب شده است بر اثر بخشی مطالب دیگر افزوده شده و مخاطب تا پایان داستان آن را پی می گیرد.

عفاف در پوشش
در این بخش به شبهات رایج در مورد حجاب پاسخ داده می شود. شبهاتی مانند: حجاب یا عفاف؟ چرا حجاب اجباری؟ این همه سخت گیری برای چه؟

در چهار آیکون زیرین نیز به جنبه های مختلف حجاب در قالب های سخنرانی، داستان و جملات کوتاه پرداخته می شود. برای مثال در آیکون سبک زندگی به موضوعات زینت و آرایش، فایده حجاب، حدود حجاب و مردها هم در قالب جملات کوتاه پرداخته شده است.

در بخش های عفاف در گفتار و عفاف در نگاه همچون قالب های فوق به تبیین این موضوعات پرداخته شده است.
عفاف در نگاه

عفاف در گفتار
در همه ی این بخش ها شاید برخی کاربران بارها این مطالب را شنیده باشند و به نظر تکراری بیاید اما ارائه مطالب در قالب های مختلف و تو در تو کاربر را وادار می کند تا به بخش های مختلف آن سری بزند و مروری نیز بر دانسته های خود داشته باشد.
مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۶/۶/۹۴ در خصوص اهمیت حضور فعال و اثرگزار در فضای مجازی فرمودند:«باید با استفاده از تواناییها و استعدادهای جوان کشور و با سیاستگذاری صحیح و اقدامات سنجیده و هماهنگ و بدون از دست دادن زمان به سمت خروج از حالت انفعال در عرصهی فضای مجازی، و حضور فعال و تأثیرگذار و تولید محتوای اسلامی متقن و جذاب حرکت کنیم.» امید است که چنین اقداماتی الگویی برای فعالان و دغدغه مندان عرصه فرهنگ و رسانه باشد.
منبع:طنین یاس
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
اول ذی الحجه سالروز ازدواج امیرالمومنین علی (ع) با حضرت زهرا (س) میباشد همین امر سبب شده در تقویم جمهوری اسلامی ایران این روز را روز ازدواج نامگذاری کنند. به همین بهانه نوشتار پیش رو مختصری درباره این سنت الهی پرداخته است.
1- فوائد ازدواج:
دین مبین اسلام به عنوان آخرین دین الهی برای موضوع ازدواج اهمیت زیادی قائل شده است. قرآن کریم در چندین آیه مسلمین را دعوت به این امر مقدس مینماید:
- ازدواج عامل آرامش: خداوند در سوره روم آیه 21 میفرماید: «از نشانههای خداوند این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید و در میان شما مودت و رحمت آفرید در این میان نشانههایی است برای افرادی که تفکر میکنند».
در آیه فوق آرامش ازدواج هم از نظر جسمی و روحی است و هم از نظر فردی و اجتماعی، زیرا با ترک ازدواج و عدم ارضای غریزه جنسی، تعادل حیاتی انسان به هم میخورد. از نظر اجتماعی افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت میکنند. آمار خودکشی و جنایات هولناک در میان آنها فراوان است. انسان با ازدواج احساس مسئولیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکند.
- حفظ کرامت انسانی و حفظ حرمتها «بر شما حلال شده است در شبهای رمضان نزدیکی نمودن به همسرانتان، زیرا آنها لباس شمایند و شما هم لباس آنها هستید» (بقره187)
- دریچه ورود برکات: «مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و همچنین غلامان وکنیزان صالح و درستکار را. اگر فقیر و تنگدست باشید خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز میکند. خداوند واسع و آگاه است» (نور 32) در این آیه خداوند همه کسانی را که میتوانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم آورند به تعاون امر میکند. برای اطمینان خاطر آنها در زمینهی رفع مشکلات مالی می فرمایندکه اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان میدهد.
2- نکات درس آموز از عقد آسمانی:
دین مبین اسلام بعد از تاکید زیاد بر ازدواج و بیان اثرات و فواید آن بر فرد و جامعه، از طریق ازدواج علی (ع) با حضرت زهرا (س) راهکار عملی شدن این سنت الهی را به مسلمانان میآموزد.
- سن ازدواج: در ازدواج علی(ع) با حضرت زهرا (س) حضرت علی (ع) جوانی 25 ساله و حضرت زهرا (س) دوشیزه ای نه ساله بودند
- سادگی مراسم: در خصوص مراسم خواستگاری علی (ع) شخصاً وارد خانه رسول اکرم (ص) شدند. در محضر پیامبر نشستند اما حیا و عظمت محضر پیامبر مانع از آن بودکه خود سخن بگویند لذا پیامبر از ایشان پرسیدند گویی برای کاری آمدهاید علی (ع) ابتدا بر تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام تاکید نمودند وبعد فرمودند آیا صلاح می دانید فاطمه را به عقد من در آورید؟ تا از این طریق به همگان تعلیم داده باشند که ملاک برتری افراد را باید در ایمان به خدا جستجو کرد نه در زیبایی، ثروت و منصب.
- اصل آزادی: اصل آزادی دختر در امر ازدواج بسیار حائز اهمیت است. بطوریکه پیامبر این درخواست را با حضرت زهرا در میان گذاشتند و بعد از کسب نظر مثبت ایشان به علی (ع) جواب مثبت دادند.
- اهمیت مال و ثروت: ایشان در آن زمان یک شمشیر، زره و شتر داشتند با مشورت رسول خدا، زره خود را فروختند تا به عنوان جزئی از مهریه حضرت در اختیار رسول خدا قرار گیرد تا لوازم منزل تهیه گردد.
- تعداد فرزندان: حاصل این ازدواج تعداد 5 فرزند بوده است.
با وجود تمامی مطالب فوق و اهمیت جایگاه ازدواج در جامعه معاصر، متاسفانه جامعه ما در امر ازدواج با مشکلات و موانعی جدی روبرو شده است این امر باعث شده سن ازدواج پسران به 29 سال و دختران 28 سال افزایش یابد. بالا بودن سن ازدواج خبر از جنبههای مختلف آسیبهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... میدهد که برخی از آنها هرگز قابل اصلاح و جبران نمیباشد.
جوامع غربی خلاء زمانی بلوغ تا سن ازدواج را با روابط آزاد جنسی که پشتوانه قانونی دارد میپوشانند. آنها با آزاد گذاشتن روابط جنسی، میل جنسی را تبدیل به نیروی مهار گسیخته شهوترانی کردند که از یک سو حاصل آن روابط نامشروع، همجنس گرایی، انحرافات جنسی، خود ارضائی، تنوع طلبی، عدم ارضاء روحی و ... میباشد این چنین گرایشهایی نتیجهی تجربههای نادرست جنسی و خیال پردازیهای شهوانی پیش از ازدواج محسوب میشود و از سوی دیگر افزایش سن ازدواج و عدم ارضاء جنسی باعث شکل گیری عقدههای روانی و انباشت آن در شخصیت فرد میشود که به دنبال آن عصبیتهای روحی، طغیانگری، احساس پوچی و حتی میل به خودکشی، تجاوز به عنف و ... افزایش مییابد. علاوه برآن جنایت، قتل، دعواهای خیابانی و خانوادگی، دزدی، اوباشگری، مزاحمت، روابط نامشروع و خشن، فرار از خانه و ... نیز با افزایش سن تأهل افزایش مییابد.
جامعه اسلامی هرگز نمیتواند راهکار نظام غرب را برگزیند اما از یک طرف نمیتوان سن ازدواج را به دوران بلوغ نزدیک کرد و از طرف دیگر شرایط فرهنگی و اجتماعی دنیای معاصر اجازه نمیدهد جامعه شرایط افزایش سن ازدواج جوان را تحمل کند در چنین شرایطی توسل به آموزههای دینی مبتنی بر توسل و خیشتنداری تنها گزینه پیش روی جوانان مسلمان است.
خویشتنداری فرمان خداوند متعال برای فردی است که توانایی ازدواج را ندارد. اما باید توجه کنیم هرگز یک راهکار عمومی برای جامعه دینی محصوب نمیشود. زیرا دین اسلام دین فطرت و طبیعت است. تاکید زیادی بر ازدواج، تسکین روح، جسم و بقاء نسل دارد. حکم خیشتنداری نه از فرد و نه از جامعه که دولت مظهر آن است رفع تکلیف نمیکند. باید توجه داشته باشیم که امیرالمؤمنین علی (ع) پس از اجراء حد درباره جوانی که از تجرد به گناه افتاده بود، دستور داد تا از بیت المال وی را تأمین کنند و تأهل را برای وی امکان پذیر سازند.
بنابراین با توجه به ضرورت تاکید بر ازدواج در سنت اسلامی و توجه به فجایع و بحرانهایی که افزایش سن ازدواج میتواند برای یک جامعه بوجود آورد. مسئولین و دولتمردان باید به این موضوع توجه داشته باشند و با بررسی دقیق و ریشه یابی این امر مهم، موانع و مشکلاتی که باعث تخرب نهاد مقدس خانواده شده است را به خوبی شناسایی کرده، در جهت رفع آن موانع اقدامات لازم را به عمل آورند.
3- موانع ازدواج در جامعه ایران:
-تغییر الگوی رفتاری: متاسفانه الگوی رفتاری معاصر به دنبال رفاه بیشتر است و آن را جزء ضروری ازدواج میداند. انتظار داشتن خانه، ماشین، شغل و حتی حساب بانکی مناسب از یک جوان از جمله موانعی مهمی است که عموماً خانوادهای دختران ایرانی برای ازدواج در پی آن هستند.
- تحول الگوی رفتاری دختران: ادامه تحصیل، تلاش در جهت یافتن شغل و ... از جمله اهدافی است که دختران جامعه ایرانی در پی دستیابی به آنها هستند. امروزه خانوادهها ازدواج را مانعی بر سر رسیدن به این اهداف میدانند
-ترس از تعهد: با توجه به بالا رفتن هزینه ازدواج خیلی از جوانان بعد از ازدواج میبایست هزینه سنگین مخارج زندگی را به دوش بگیرند بنابراین ترس از این مسئولیت پذیری باعث فرار جوانان از ازدواج شده است.
-تجربیات تلخ گذشته: برخی از افراد با مشاهده جوانان دیگر یا تجربه شخصی خودشان، مجرد بودن و مجرد ماندن را به زندگی متاهلی ترجیه میدهند و تاریخ ازدواج را به عقب میاندازند.
-برخورداری از سرگرمیهای مختلف، برداشت غلط از ازدواج، مسائل و مشکلات مالی، ترس از طلاق، لذت بردن از تجرد و تنهایی، ارضای نیازهای جنسی به صورت غیر از ازدواج دائم
علاوه بر آن بر اساس نتایج یک پژوهش در دانشگاه تهران دلایل عدم تمایل دختران به ازدواج به شرح ذیل میباشد:
ادامه تحصیل9/20، بی اعتمادی به جنس مخالف 2/10، تغییر نگرش و معیارها6/2، سخت گیری خانوادهها3/4،
فقدان همسر دلخواه و مورد علاقه 6/49، عدم تمایل پسرها به ازدواج1/2، سختگیری تهیه جهیزیه و برگزاری مراسم ازدواج 8/6، سایر عوامل 5/3
4- پیشنهای های برطرف کردن مشکل ازدواج در ایران
-آموزش: به نظر میرسد اولین استراتژی برای پیشگیری از طلاق و افزایش ازدواج موفق آموزش است. دولتمردان باید آموزشهای قبل از ازدواج را از طریق راههای مختلف به جوانان آموزش دهند تا آنها به فهم اهمیت خانواده در جامعه انسانی دست یابند.
-ایجاد مراکز آموزشی خانوادهها: همان طوریکه برای آموزش زبان، افراد در مراکز آموزشی ثبت نام میکنند لازم است در کشور مراکزی داشته باشیم که خانوادها و جوانان به آن مراجعه کنند و در دورههای آموزشی آن شرکت داشته باشند.
-فرهنگ سازی برای ازدواج ساده
-فراهم نمودن مقدمات ضروری ازدواج ساده توسط نهادهای دولتی
-حمایت متنوع بیمه از جوانان در آستانه ازدواج
-قرار دادن متأهلین در اولویت برخی از خدمات اجتماعی و شغلی
- ساخت مسکن ارزان قیمت و واگذاری آن به زوجین جوان
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
برخی مشکلات پیش روی زوج های جوان ناشی از سطح بالای توقعاتشان است و برخی عوامل محیطی و تحولات پرشتاب نیز به آن دامن می زند.از اجرای مقدمات پرتکلف عقد و عروسی گرفته تا مهریه های سنگین و تهیه وسایل زندگی و مسکن می تواند زوجین و خانواده هایشان را تحت فشار قرار دهد و تا مدتها آثار منفی آن باقی خواهد ماند.
جوانان می توانند با شناخت، انتخاب درست، آگاهی، دور اندیشی و اندکی قناعت به سوی ازدواج آسان گام بردارند و این سنت قدسی را براساس آموزه های دینی به جای آورند.عوامل متعددی در تحکیم و تداوم زندگی زوجین موثر است که راهکارهای اقتصادی یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین شاخص ها در این راستا می باشد.
زندگی مدرن و آپارتمان نشینی امکان زندگی زوج های جوان در کنار والدین را غیرممکن ساخته است،این درحالی است که در گذشته زوج های جوان در سایه زندگی با والدین می توانستند علاوه بر استفاده از تجربیات ایشان، بسیاری از هزینه های زندگی شان کاهش می یافت و فرصتی برای پس انداز و صرفه جویی های موثر اقتصادی برای زوج های جوان فراهم می شد.
چشم پوشی از آداب و رسوم پرهزینه ازدواج از دیگر راهکارهای انجام ازدواج آسان میباشد؛ خانواده ها با حذف آداب و رسومی که تاثیری در روند زندگی و خوشبختی فرزندانشان ندارد می توانند نقش موثری در زمینه سازی برای ازدواج آسان جوانان داشته باشند.خرید هدایای گران قیمت در دوران نامزدی، برپایی چندین مراسم پیاپی نظیر جشن نامزدی، عقدکنان، حنابندان، عروسی، پاتختی و پاگشا آن هم در تالارهای مجلل و با حضور مهمانان بسیار نه تنها در استحکام و پایداری ازدواج تاثیری ندارد بلکه زوج های جوان و خانواده هایشان را با چالش اقتصادی مواجه می سازد.
برپایی یک مراسم آبرومند برای آغاز زندگی از بروز فشارهای روحی و روانی برای زوجین و خانواده ها و اختلافات ماندگار جلوگیری می کند.زوج های جوان برای تهیه لوازم منزل و جهیزیه به جای صرف هزینه های بالا برای خرید مارک های خارجی، از مارک ها و برندهای استاندارد داخلی که با قیمت مناسب عرضه می شوند، استفاده کنند.بهتر است هنگام تهیه هدیه، با ارتباطی صمیمانه و دور از تکلف با عروس و داماد، از آنان درباره نیازهای ضروری شان سوال و با توافق آنان، کالای مورد نیازشان را خریداری کنیم.
حتی در مواقعی که امکان چنین تعاملی وجود ندارد و یا به هر دلیلی نمی توان از این شیوه استفاده کرد، می توان در مراسم عروسی، هدایای نقدی اعطا کرد.متأسفانه زوج ها بیشتر از روی تقلید و چشم و همچشمی، هزینه های غیر ضروری را به خود تحمیل می کنند چشم و همچشمی و تجمل گرایی از دیگر چالش های پیش روی ازدواج آسانمی باشد. اگر کمی توقع مان را پایین بیاوریم می توانیم به یک زندگی مشترک ایده آل توام با آرامش دست یابیم.
باید سبک زندگی و ساده زیستی ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) را برای جوانان تبیین کنیم.خانواده ها باید ساده زیستی و قناعت را از کودکی به فرزندانشان بیاموزند تا در بزرگسالی و مواجهه با زندگی بتوانند با پیروی از این الگو زندگی موفقی داشته باشند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
جنگ
عصر ما!
میشیل هوئلیک
نویسنده اسلام ستیز فرانسوی
” جنگ بر ضد اسلام
گرایی با کشتن مسلمانان فایده ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می توان به پیروزی رسید.
پس باید به جای
بمب بر سر مسلمانان دامن کوتاه فرو بریزیم! “
مدت زیاد از پدیدار
شدن معضلی اجتماعی، به نام ساپورت بر پیکره زنان و دختران ایران زمین نمی گذرد که شاهد
نقشه شوم دیگری هستیم. پدیده ای که اگر بی خبری و غفلت مسئولین همچنان ادامه داشته
باشد، شاهد رسوایی اجتماعی در جامعه خواهیم بود.
چند روزی است
در صفحات اجتماعی و دنیای مجازی تبلیغات ساپورت های مردانه به چشم می خورد. بله اشتباه
نکنید درست خوانده اید، ساپورت های مردانه، تبلیغاتی که اینک در کمال ناباوری در سایتها
می بینیم و اگر مسئولین فرهنگی دیر بجنبند به خیابانها نیز کشیده می شود و دیگر نمی
توان این معضل اجتماعی را کنترل کرد و به قول معروف آب رفته دیگر به جوی بر نمی گردد.
ساپورت هایی که
دو سالی است بدون نظارت و در جهل مرکب مسئولین، بازارهای ایران را در نوردیده و هدف
آن، دزدیدن حیای ایرانی اسلامی زنان این سرزمین است. این در حالی است که شاهد هیچ گونه
تدبیر جدی، در زمینه برخورد با تولید کنندگان و عرضه کنندگان این محصول، نیستیم.حال
بار دیگر طراحان شیطانی پوشش، غیرت و مردانگی مردانمان را نشانه رفته اند، تا سیاست
غیرت زدایی که در کشورهای اسلامی در حال انجام است با ساپورت های مردانه کامل گردد.
پر واضح است که
ساپورتهای مردانه عواقبی وخیم تر از ساپورتهای زنانه خواهد داشت.
تهاجم فرهنگی
با سرعت نور در حال فتح قله های بی فرهنگی و بی حیایی ممالک اسلامی و بویژه ایران است
تا با استفاده از جنگ نرم دختران و پسران جوان ایرانی را مشغول مدهای مفسده ای که به
دنبال خود از هم پاشیدگی فرهنگی و اجتماعی را دارد از مقاصد بزرگتر و رشد تعالی در
راه اعتلای کشور و پیشرفت بی امان در اندازد تا به مقاصد شوم خود که به قهقرا کشیدن
کشور عزیزمان است نائل آید.
با یک نظر سنجی
کوچک در کوچه بازار می توان از نارضایتی آقایان از ساپورتهای زنانه را متوجه شد. با
این وجود ساپورتهای مردانه نیز نارضایتی هایی را در زنان بدنبال خواهد داشت، پس چه
بهتر است برای جلوگیری از اختلافات بیشتر زن و مرد بر سر پوشش و بدنبال آن دوام بیشتر
خانواده ها هرچه زودتر فکری به حال این موضوع کنند و چه خوب است کمیته ی بحران فرهنگی
تشکیل گردد تا کارشناسان با روشهای نرم بنیادین با این تهاجم فرهنگی نرم جنگ نرم مقابله
کنند
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
حجاب, گوياى انتخاب يك عقيده است و آدمى, عقيده و مرام را با دو خصيصه
(شناخت) و (انتخاب) بر مى گزيند, بدان مى بالد و براساس آن زندگى مى كند و
تمامى رفتارهاى خود را براساس آن شكل مى دهد. هرچه شناخت و اختيار انسان,
عميق تر شود, عقيده و مرام او نيز پايدارتر است. حجاب نيز اين چنين است;
يعنى محصول شناخت و بينش هايى است كه (زن) از هستى, انسان, روابط اجتماعى و
چگونگى تكامل و رشد صحيح خود دارد. او بدين باور رسيده است كه با پوشش
دادن به خود, سير معنوى جامعه را سرعت مى بخشد و مانعى بر سر راه به وجود
نمى آورد, چرا كه هركس ـ چه زن و چه مرد ـ جاذبه هاى ثروت, شهرت, مقام و يا
بدن را به چشم ديگران آورد, رهزنى كرده و آدميان را از مسير رشد و فلاح
باز داشته است. مشغول داشتن انسان ها به جاذبه ها و به نمايش گذاشتن آن ها,
چشم و دل انسان هاى كم ظرفيت را كور مى كند و از نور معرفت محروم مى دارد;
از همين رو است كه (حجاب) و (پوشش) واجب شده است.
اين چنين پوشش, براى سيه دلانى كه به (فلاح) و (رستگارى) نمى انديشند و در
صدد تاراج سرمايه و جاذبه ها هستند, هميشه مانع بزرگى بوده است, از اين رو
در طول تاريخ همواره در صدد كشف حجاب از زنان بوده اند. استعمارگران كه
چادر و حجاب كامل را دژى آهنين بر سر راه اهداف شوم و پليد خود مى ديدند,
كوشيدند تا آن را از بين ببرند. در ايران اين كار به دست رضاخان صورت گرفت,
به طورى كه با رواج تجددطلبى و گرايش به مظاهر غربى در كشور, بازار غرب
زدگى رونق يافت و حتى هم زمان در مصر, تونس و اندونزى نيز آغاز شد.
در زمانى كه رژيم شاه سخت مى كوشيد تا فرهنگ برهنگى و بى بندوبارى و بى
حجابى را ترويج كند, استاد شهيد مطهرى همواره تلاش مى كرد تا با اين منكر
مبارزه كند. او معتقد بود چون دانشكده الهيات مكانى محترم و مقدس است, خانم
هاى دانشجو بايد حجاب اسلامى را رعايت كنند.
استاد سيد محمد باقر حجتى در اين باره مى نويسد:
(در يكى از سال ها كه شمار داوطلب ورود به دانشگاه الهيات, نخست رو به
فزونى نهاده بود… و داوطلب ها عبارت از چندصد نفر بودند كه شمارى از آن ها
[را] دختران و… تشكيل مى دادند. و قهراً در آن روز شمارى از زنان بى حجاب
بودند, استاد بزرگوار شهيد آية اللّه مطهرى اين مطلب را قبلاً پيش بينى
كردند و از آن جا كه سخت تلاش مى نمودند فضاى دينى دانشگاه با ورود زنان بى
حجاب آسيب نبيند, در يكى از جلسات شورا پيش نهاد كردند كه دختران و زنانى
كه مى خواهند در اين دانشكده به تحصيلات خود ادامه دهند, بايد با پوشش
محتشم (داراى حجاب شرعى) باشند وگرنه دانشگاه از ادامه تحصيل آن ها معذور
است. اين پيش نهاد مورد تصويب اعضاى شورا و رئيس وقت دانشگاه ـ كه شخصى
آرام و متين بود و به استاد آية اللّه شهيد مطهرى بسيار احترام مى گذاشت ـ
قرار گرفت. قبل از شروع كنكور اختصاصى دانشكده, استاد گران مايه تعداد
زيادى روسرى تهيه كردند و در روزهايى كه از كشف حجاب در رسانه هاى گروهى ـ
اعم از مطبوعات و راديو تلويزيون ـ تعريف و تمجيد مى كردند, بخشى از اين
روسرى ها را به نگهبان درب جنوبى و بخشى را به نگهبان درب شمالى دانشكده
سپرد و به آن ها
فرمود: هر داوطلب زن كه بدون حجاب وارد دانشكده مى شود, يكى از اين روسرى
ها را به او هديه كنيد تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به
دانشكده اى كه بسان يك مكان مقدس است, نيايد. در آن روز از اين روسرى ها
استقبال خوبى به عمل آمد.)1
مستر همفر, جاسوس انگليس مى گويد: (در مسئله بى حجابى زنان بايد كوشش فوق
العاده اى به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بى حجابى و رها كردن چادر مشتاق
شوند… پس از آن كه حجاب زن با تبليغات و سعى [ما] از ميان رفت, وظيفه
مأموران ما آن است كه جوان را به عشق بازى و روابط نامشروع با زنان تشويق
كنند و بدين وسيله فساد را در جوامع اسلامى گسترش دهند. لازم است زنان
غيرمسلمان كاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلِم از آنان تقليد كنند.)2
متأسفانه همان تفكر امروزه با ترفندها و شيوه هاى جديد ـ بى آن كه سخنى از
برداشتن حجاب بياورند ـ به وسيله بعضى از دگرانديشان كج انديش القا مى شود
تا از اين طريق زمينه تضعيف اصل حجاب و ترويج فرهنگ برهنگى و هرزگى فراهم
شود و حيثيت زنان پايمال گردد.
فلسفه حجاب
حجاب يعنى پوششى كه كرامت, عفت و وقار زنان و دختران را تضمين كند و هر
چيزى كه اين نظر را تأمين كند حجاب است. اما ريشه حجاب چيست و چه دلايلى آن
را به وجود آورده است؟ استاد شهيد مطهرى در اين خصوص مى گويد:
(مخالفان حجاب سعى كرده اند جريانات ظالمانه اى را به عنوان علت پيدا شدن
حجاب ذكر كنند, و در اين جهت ميان حجاب اسلامى و غيراسلامى فرق نمى گذارند;
چنين وانمود مى كنند كه حجاب اسلامى نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه
مى گيرد… ما مجموع آن ها را ذكر مى كنيم… بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى
اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلاً ذكر مى شود:
1. ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى);
2. عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى);
3. پدرشاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى);
4. حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى);
5. عادت زنانگى زن و احساس او به اين كه در خلقت از مرد چيزى كم دارد, به
علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت
وضع شده است (ريشه روانى)).3
استاد شهيد مطهرى معتقد بود كه: (علل نام برده يا به هيچ وجه تأثيرى در
پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بى جهت آن ها را به نام
علت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضاً در پديد آمدن بعضى از سيستم هاى غير
اسلامى تأثير داشته است, در حجاب اسلامى تأثير نداشته است.)4
فلسفه اى را كه اسلام براى حجاب و پوشش اسلامى بيان مى كند غير از موارد
ياد شده است. خداوند عفاف و حيا را براى زن جزو خصلت وجودى او قرار داده
است, از اين رو همه زنان مسلمانى كه داراى فطرت پاك هستند داراى اين خصلت
مى باشند. عفاف, روح پوشش است و پوشش كالبد آن; عفاف, فلسفه حجاب است و
حجاب, تضمين كننده عفاف و حيا مى باشد.
با شناخت فلسفه حجاب از نظر اسلام معلوم شد كه هيچ يك از مواردى را كه روشن
فكران به عنوان عامل پيدايش حجاب بيان داشته اند, با روح اسلام سازگار
نيست و با فلسفه حجاب از ديدگاه اسلام منافات دارد. البته حجابى كه اسلام
براى زنان تعيين فرموده به معناى در خانه ماندن و نداشتن فعاليت اجتماعى
نيست, بلكه زنان با رعايت كامل حجاب مى توانند در اجتماع و هرجا كه ضرورت
داشته باشد, حضور داشته باشند. هنگامى كه خليفه دوم درباره فدك در مسجد با
مردم صحبت مى كرد, حضرت زهرا(ع) براى دفاع از خود به همراه عده اى از زنان
با پوششى كه حتى كفش آن حضرت نيز معلوم نبود, به طرف مسجد رفت, و يا حضرت
زينب(ع) كه بعد از شهادت امام حسين(ع) در بين راه كوفه و شام و در مجلس
يزيد به سخنرانى پرداخت. اين دو نمونه روشن نشان دهنده آن است كه اسلام با
حضور زن در اجتماع مخالف نيست, اما شرط آن اين است كه حجاب اسلامى را به
طور كامل رعايت كنند.
اهميت حجاب
در قرآن مجيد چند آيه پيرامون حجاب وجود دارد كه اهميت آن را به خوبى روشن مى كند. در اين جا به سه آيه اشاره مى كنيم:
* (وإذا سأَلتُمُوهنَّ متاعاً فَسْئلُوهنَّ مِن وراء حجابٍ ذلكم أطهرُ
لِقلوبِكم و قلوبهنَّ;5 و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را از آنان
[همسران پيامبران] مى خواهيد, از پشت پرده بخواهيد; اين كار براى پاكى دل
هاى شما و آن ها بهتر است.)
در اين آيه, خداوند به مؤمنان فرمان مى دهد كه با همسران پيامبر از وراى
حجاب سخن گويند. اين حكم درباره ساير زنان نيز قابل تعميم است, زيرا خداوند
متعال طهارت و پاكى را براى همه زنان مى خواهد. البته مراد از پشت پرده
بودن زنان به مفهوم در منزل ماندن نيست, زيرا پيامبر(ص) همسران خود را به
مسافرت و بعضى از جنگ ها مى بردند. در خصوص ساير زنان نيز همين طور است.
* (يا ايها النَّبى قُل لازواجك وبناتك و نساء المؤمنين يُدنينَ عليهِنَّ
مِن جلابيبهنَّ ذلك اَدنى اَن يُعرفنَ;6 اى پيامبر! به همسران و دخترانت و
زنان مؤمن بگو: جلباب ها [روسرى هاى بلند] خود را بر خود فرو پوشند, اين
مناسب تر است تا شناخته شوند.)
اما اين كه (جلباب) چيست, نظرها مختلف است; بعضى به پيراهن و جامه گشاد و
بزرگ7 معنا كرده اند, عده اى ديگر پيراهن يا لباس گشاد8 را صحيح مى دانند و
برخى آخر به جامه اى از چارقد بزرگ تر و از عبا كوچك تر9 مى گويند; لكن از
مجموع اين معانى معلوم مى شود كه (جلباب) از روسرى امروزى بسيار بزرگ تر
بوده به طورى كه حجم زيادى از بدن را مى پوشانده و معمولاً در خارج از منزل
از آن براى پوشش استفاده مى كرده اند.
* (وقُل للمؤمنات يَغضُضنَ مِن ابصارهِنَّ و يَحفَظنَ فروجهُنَّ و
لايُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَر مِنها ولْيَضرِينَ بِخُمُرهِنَّ على
جيوبِهِنَّ ولا يُبدينَ زينتَهُنَّ الاّ لِبُعولَتِهِنَّ;10 به زنان مؤمن
بگو ديدگان خود فرو خوابانند و دامن هاى خود حفظ كنند و زيورهاشان آشكار
نكنند مگر آن چه پيدا است, سرپوش هاى خود بر گريبان ها بزنند و زينت هاى
خود را آشكار نكنند مگر براى شوهران.)
اسلام مى خواهد زن, وقار, كرامت و شخصيت خود را حفظ كند, از اين رو پوشش را
براى او واجب كرد و هيچ پوششى نيز بهتر از چادر سياه نيست, كه تضمين كننده
عفاف است.
اهميت و كاركردهاي مثبت و منفي جنسي آن را به عنوان يكي از كانوني ترين
مباحث در دانش هاي مختلف درآوده است ؛ يكي از مسايلي كه در اين زمينه به
صورت مستقل واكاوي نشده رابطه و عرصه هاي پيوست حجاب و عفاف است كه اين
نوشتار بدان پرداخته است . تبيين مفاهيم و تعريف حجاب وعفاف بررسي ديدگاه
ها و نگره هاي افراطي تفريطي و اعتدالي اسلامي درباره غريزه جنسي بحث ها و
مطالب درآمدي اين نوشتار را صورت مي دهد.
بررسي و رهيافت به گونه هاي رفتاري ؛ گفتاري و پوششي حجاب؛ پيوست هاي
مفهومي بيروني و آثار و كاركردهاي مشترك عفاف و حجاب همچون كاركرد اقتصادي
رواني؛ اجتماعي رواني؛ خانوادگي رواني و نيز راه هاي احيا و دست يابي به
حجاب و عفاف . ارزش و جايگاه ديني حجاب و عفاف . گسست ها و تفاوت هاي حجاب و
عفاف در ساحت مفهوم؛ مصاديق بيروني و راه كارهاي اجرايي دست يازيدن فرد و
جامعه به عفاف و حجاب از محورهاي اصلي و محوري اين پژوهش به شمار مي روند.
كليد واژه ها:
حجاب؛ عفاف؛ غريزه جنسي؛اعتدال جنسي ؛ افراط جنسي ؛ تفريط جنسي ؛ حجاب
پوششي ؛ حجاب گفتاري؛ كاركردهاي حجاب؛ كاركردهاي عفاف؛ ارزش حجاب؛ ارزش
عفاف ؛ امنيت اجتماعي ؛ امنيت خانوادگي ؛ امنيت اقتصادي ؛ امنيت فردي.
ميل و غريزة جنسي، سرمنشأ بسياري از رخدادهاي تاريخي بوده است. تا جايي
که برخي آن را به عنوان فرمانرواي گمنام همة ملت ها وجوامع دانسته اند.بر
پاي بست همين اهميت وکارکردهاي ويرانگر و نيز سازندة غريزة جنسي است که
اخلاق جنسي، يکي از مهم ترين مباحث اخلاقي در طول روزگاران گذشته بودهاست و
کنون نيز از مهم ترين مباحث اخلاقي به شمار مي آيد و در دانش هاي مختلفي
چون روا ن شناسي، جامعه شناسي، فقه، حقوق، عرفان، تصوف وحتي علم کلام از
منظر هاي مختلف به موضوع کشش جنسي آدميان نگريسته شده است. در تقسيمات جديد
علوم، شاخه اي مستقل با نام و عنوان «اخلاق جنسي» پديد آمدهاست.
مسائلي چون فلسفة وجودي غريزة جنسي در انسان، کنترل و قانونمند ساختن و يا
آزاد گذاردن غريزة جنسي، خوبي و بدي حياي زن، غيرت مرد، وفاداري همسران،
پوشش، حجاب، عفت زنان و مردان، زنا، ازدواج، همجنس بازي (= لواط و سحق) از
مهم ترين مسائل اخلاق جنسي به حساب مي آيند.
ارتباط ميان حجاب وعفاف، ازجمله محورهايي است که هرچند در ميان مباحث اخلاق
جنسي و به گونهاي گذرا مطرح شده، اما تصور بر آن است، که ظرفيت واکاوي و
پژوهش مستقل را دارد، چه رهيافت، به زواياي مختلف و ناپيداي ارتباط اين دو
موضوع، گسست ها و پيوست ها، جايگاه، اصالت و فرعي بودن و نقش بنيادين و
رويين هر يک - که گمان مي رود در عرف جوامع بشري واسلامي، دچار نوعي تغيير و
جا به جايي شده باشد- از جمله مي تواند در راهبرد هاي فرهنگي، اجتماعي،
اخلاقي براي سالم سازي و پاکدامني جامعه و نيز داوري ها و ارزش يابي هايي
که دربارة ميزان پاي بندي جوامع و افراد، نسبت به مسايل و ارزش هاي اخلاقي و
عرف جامعة اسلامي انجام مي شود اثر گذار باشد.
مفهوم حجاب
«حجاب» واژة عربي است و زبان شناسان عرب، براي آن، دو معناي اصلي برشمرده اند:
1- حجاب، به مفهوم مانع وحايل ميان دو چيز است، خواه آن دو چيز از امور مادي واشياي محسوس باشد ويا از امور معنوي و غير محسوس.
راغب چنين مي گويد:
«الحجب والحجاب المنع من الوصول»(راغب اصفهاني،/219)
«حجب و حجاب به معناي منع از وصول و رسيدن دو چيز به همديگر است.»
صاحب مقاييس اللغه نيز مي آورد:
«حجب اصل واحد وهو المنع،يقال حجبته عن کذا اي منعته»(ابن فارس، 2/143)
«حجب داراي يک معناي اصلي است وآن منع است. گفته مي شود: حجبته،يعني؛ منع کردم اورا.»
همچنين در «مصباح» آمده است:
«حجبة حجبا من باب قتل: منعه ومنه قيل للستر حجاب لانه يمنع المشاهده وقيل
للبواب حاجب لانه يمنع من الدخول و الاصل في الحجاب، جسم حائل بين جسدين
وقد استعمل في المعاني فقيل:« العجزحجاب بين الانسان و مراده» و«المعصية
حجاب بين العبد و ربّه.»( فيّومي،/ 47)
«حَجَبَ به معناي منع است و از همين رو به پوشش حجاب گفته مي شود زيرا پوشش
مانع از مشاهده مي شود و به دربان حاجب گفته مي شود چون مانع و بازدارنده
از ورود ديگران است. اصل معناي حجاب، جسمي است که بين دوجسد حائل مي شود و
گاه بر امور معنوي نيز به کار مي رود؛ از اين رو گفته شده است: «عجز» حجاب
ميان انسان و مراد اوست و «معصيت» حجاب بين بنده و پرورد گار اوست.»
2- حجاب به معناي ستر وپوشش
صحاح اللغه معناي پوشش را براي حجاب ياد آور شده وگفته است:
«الحجاب الستر وحجاب الجوف ما يحجب بين الفوأد و سايره»(جوهري،1/107)
«حجاب يعني پوشش وحجاب درون انسان، يعني آن چه که بين قلب وسايرآن حائل مي شود.»
چنان که ابن منظور نيز در لسان العرب، حجاب را به معناي ستر دانسته وگفته است:
«الحجاب الستر ...حجبه: ستره وامرأه محجوبه قد سترت بستر» (ابن منظور،1/298)
«حجاب به معناي ستر و پوشش است؛ «حجبه» يعني آن را پوشانيد، زن محجوب، زني است که پوشيده باشد.»
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
بد حجابی و بد پوششی در جامعه ای که برخلاف هنجارهای عرفی و دینی است
مشکلات فراوانی به وجود می آورد.متاسفانه در فصل تابستان به بهانه گرمی
هوای برخی ها از پوشش های نا متعارف و بد استفاده می کنند در صورت تذکر و
یا برخورد اجتماعی با این افراد با این استدلال که نوع پوشش امری شخصی است
مواجه می شویم و اینکه گناه کارشان را خدا به پای فرد دیگری نمی نویسد
،اتفاقات چند روز اخیر و برخورد فیزیکی برخی هنجار شکنان با ناهیان منکر
موید چنین مساله ای است.
این استدلال ها بسیار غلط و غیر منطقی است چگونه میتوان در یک اجتماع حضور
پیدا کرد اما ادعا کرد که برآن اجتماع تاثیر گذار نبود نوع پوشش فضای
دیداری جامعه را تغییر می دهد.
یکی از اصول دین مبین اسلام امر به معروف و نهی از منکر است که مراحل
مختلف دارد و اگر فردی در مقابل منکر مسلمان دیگری سکوت کند باید در محضر
خدا پاسخگو باشد.
یکی از دلایل افزایش طلاق در جامعه نوع پوشش بد مردان و زنان آن جامعه
است،وقتی زن یا مردی پوشش نامناسب به تن می کنند و در اماکن عمومی حاضر می
شود و به راحتی خود را تبدیل به نمایشگاه متحرکت می کند که بابت آن حتی
سودی هم عایدش نمی شود به دیگران القا می کند که وی زیباتر و جذاب تر از
دیگران حتی همسران شما در جامعه است.
آرامش و امنیت والاترین نعمتی است که خداوند به جامعه عنایت می فرماید و
می توان گفت، اگر جامعه ای فاقد آن باشد به یک معنا، هیچ چیز ندارد و با
وجود امنیت، همه چیز دارد. سلامت جسمی و روحی ـ روانی جامعه در سایه امنیت
حفظ می شود و خلاقیت و نوآوری بروز می کند. زنان بدحجاب نمی دانند که چه
ضربه های و جبران ناپذیر خانمان براندازی بر پیکره جامعه وارد می سازند.
متاسفانه برخی مردان و زنان با دیدن چنین افرادی در جامعه توقعاتشان از
همسران خود بالا می رود و حتی به راحتی این را اظهار می کنند .
بدحجابی علاوه بر این که خود یک ناهنجار اجتماعی به شمار می آید و جامعه
را به بی بند و باری می کشد، زمینه ساز بسیاری از زشتی های اخلاقی است.
وقتی به پوشش و متانت بی اعتنایی می شود، مسائل اخلاقی دیگر هم از جامعه
رخت بر می بندد. بدلباسی، بداخلاقی به دنبال دارد، چنان که مدپرستی،
هواپرستی می آورد وقتی یک زن با حجاب بد خود به خودش احترام نمی کذارد به
دیگران این پیغام را می رساند که حاضر به انجام گناهان دیگری هم است شاید
واقعا چنین قصدی نداشته باشد اما نمی توان این نکته را فراموش کرد که
بسیاری از برداشت ها از شخصیت افراد بر اساس ظاهر افراد صورت میگیرد.
این اعلان صریح و اشکار بد حجاجی باعث برهم خوردن نظم جامعه مخصوصا از بین
رفتن کانون خانواده های زیادی شده است اگه به دادگاههای خانواده سری بزنید
متوجه خواهید شد که ریشه بسیاری از طلاق هایی که در این چند ساله رخ داده
است خیانت مرد و یا زن به همسر خود بوده است حتی افراد متدین و دین دار،
زیرا فرد ممکن است خودش فردی متدین باشد اما وقتی زنان مردان بدحجاب زمینه
گناه و آلوده شدن فرد در جامعه را فراهم می کنند و انسان هم هرچه قدر از
نظر اعتقادی قوی باشد باز هم انسان است و وقتی ببیند راه خطا و گناه برایش
باز است ممکن است بلغزد.
شکی نیست که عده ای از بدحجابی ها وسایر جلوه های فحشا و منکرات جنبه
سیاسی دارد. یعنی عده ای مخصوصا برای مبارزه با نظام و ارزش های حاکم برآن ،
عملا به گسترش بی بندو باری و فحشا اقدام کرده و می کنند. اینها زمینه های
عمده و اصلی بدحجابی و بی بندوباری برای سایرین فراهم می سازند که اگر با
هوشیاری چنین با چنین افرادی به شدت برخورد شود بسیاری از مسائل به راحتی
حل خواهد شد.
در کشورهای غربی به دلیل سستی کانون خانواده ها تلاش زیادی برای حفظ
خانواه ها می کنند و با عواملی که از نظر آنها خانواده را تهدید می کند
برخورد می کنند در کشورژاپن با فرا رسیدن فصل گرما مسئولین این کشور به
زنان در مورد نوع پوشش مناسب هشدار داده اند که اگر به دلیل گرمای هوا از
پوشش نامناسب استفاده کنند این خودشان هستند که با مزاحمت و تجاوز مردان
هوسران جامعه مواجه خواهند شد پس کاملا طبیعی است که در کشوری ایران که
اکثریت مطلق افراد جامعه مسلمان هستند با افراد بد پوشش مقابله کنند.
البته در این جا نقش مردان و پدران را نباید نادیده گرفت اگر مردی واقعا
از نظر شخصیتی به زنان و دختران خود احترامی قائل باشند و از نگاههای دیگر
مردان جامعه مطلع باشند هرگز اجازه نخواهند داد که زنان و دختران خود با
پوشش بد وارد جامعه شوند.
بسیاری از بدحجابی ها و بی بندوباری های دختران جوان امروزی ناشی از
محرومیت آنان از تربیت صحیح دینی است. قرآن کریم به همه پدرو مادرها چنین
دستور داده است:
«خود و خانواده خود را از آتش جهنم محافظت کنید»
اگر افرادی را که با بد حجابی در جامعه حاضر می شوند دزد خطاب کنی به شدت
عکس العمل نشان داده و از این حرف به خشم بیایند در حالی که کاری که آنها
در جامعه انجام می دهند دزدیدن دین و اعتقاد مردم ،دزدیدن گرمای
خانوادها،دزیدن ماردان و پدران فرزندان طلاقی هستند که آنهاباعث این کار
شده اند.
این افراد با نوع پوشش بد خود راه را برای مزاحمت دیگران باز می کنند
،آمارها نشان می دهد بسیاری از مزاحمت ها و تجاوزات به زنان و دخترانی بوده
که بدحجاب بودنده اند که این اتقاقات را هم نمی توان شخصی تلقی کرد زیرا
این کار باعث افزایش کار نیروی انتظامی خواهد شد و با شنیدن این مسائل دیگر
زنان و دختران جامعه هم دیگر احساس امنیت نخواهند کرد.
پس افرادی که بدحجاب هستند هرگز این تفکر را نداشته باشند که حجاب امر
شخصی است و بابت آن و خودشان متضرر خواهند شد و یا اینکه مردان نگاههای خود
را نگه دارند که البته این که مردها هم باید نگاههای خود را حفظ کنند شکی
نیست اما پس یک بد حجابی که ساعت های روبری آینه خودش را درست کره استدلال
کند دیگران به او نگاه نکند پس چرا این همه وقت خود را صرف کرده آیا جز این
است که می خواهد نگاههای دیگران را بخرد به زبان ساده تر بدزدد
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
بی تردید، آیین اسلام بلکه تمامی ادیان آسمانی، پیروان خود را به افزایش جمعیت با ایمان و شایسته، به اندازه ای که در توان آنان باشد، فرا می خواند. در این باره روایات زیادی از شیعه و سنی وارد شده است که به روشنی بر این مدعا دلالت دارند.در صحیحه محمد بن مسلم به روایت از امام صادق علیه السلام آمده است که پیامبر خدا فرمودند:«تزوّجوا فإنّی مکاثرٌ بکم الامم غداً فی یوم القیامة؛ ازدواج کنید که من به سبب زیادی جمعیت شما بر دیگر امت ها مباهات می کنم.» همچنین جابر از امام باقر علیه السلام نقل می کند که رسول خدا فرمودند:«ما یمنع المؤمن أن یتّخذ أهلًا لعلّ اللّٰه یرزقه نسمة تثقل الأرض بلا إله إلا اللّٰه؛ چه چیزی انسان مؤمن را از این باز می دارد که همسری برگیرد، تا شاید خداوند فرزندی برای او روزی کند که زمین را با «لا إله إلّا اللّٰه» آکنده سازد.»

در کشور ما ایران، زمانی که در سال 1367 نتایج سرشماری منتشر و میزان رشد جمعیت در سال های 65 - 55 به طور کلی 9/3 درصد و بدون احتساب معاودین عراقی و پناهندگی افغانی 55/3 درصد اعلام شد، خطر افزایش انفجاری جمعیت، متفکرین جامعه و در راس آن، دولت را به فکر اتخاذ سیاستی رسمی مبنی بر کاهش موالید انداخت.در شهریور سال 1367 و پس از پایان جنگ، سازمان برنامه و بودجه وقت، سمیناری در مشهد برگزار کرد و از تمام سیاستگذاران و 48 دستگاه مرتبط دعوت کرد تا به دنبال راه حلی باشند. در قطعنامه پایانی این سمینار، بر مخاطرات ناشی از تداوم نرخ رشد طبیعی جمعیت تاکید و به دولت وقت هشدار داده شد که در صورت ادامه وضعیت فعلی نرخ بیکاری به 24 درصد افزایش خواهد یافت، آن هم در شرایطی که جمعیت کشور 54 میلیون نفر بود. وضعیت ناشی از فرسایش جنگل ها و مراتع و تخریب منابع طبیعی نیز ترسیم شد.امام خمینی(ره) نیز در تاریخ 10 آبان ماه همان سال جلوگیری از موالید در صورت ضرورت یا تعیین فواصل در موالید را به عنوان یکی از مسائل مستحدثه که حوزه علمیه باید به آن بپردازد، مورد تأیید قرار دادند البته همچنان مخالفت هایی وجود داشت، اما سرانجام در تاریخ 8 اسفند سال 1367 و یک ماه پیش از آن که برنامه توسعه کشور در دستور کار مجلس قرار گرفت، این سیاست ها به هیأت دولت ارائه شد.
در این سیاست تعدیل موالید تا سقف 3 فرزند به عنوان حد متناسب میانگین کودکان هرخانواده ایرانی و تضمین کننده ضریب جانشینی و تجدید نسل جمعیت ایران به عنوان هدف اصلی منظور شده بود و اقداماتی چون توسعه انسانی، گسترش مشارکت ها بویژه مشارکت های اقتصادی زنان، کاهش مرگ و میر اطفال، کودکان و مادران، بالا بردن سطح آگاهی های اجتماعی به کمک مراجع تقلید و رسانه های عمومی و همگانی به عنوان عوامل پشتیبانی و تسهیل کننده پیشبرد این هدف در متن راهکارهای سیاستی گنجانده شد ودر سال 1368 این سیاست رسمی، تحت عنوان «تنظیم خانواده» اتخاذ شد و اجرای آن به وزارتخانه های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فرهنگ و آموزش عالی، آموزش و پرورش و سازمان های ذی ربط دیگر واگذار شد.
بدین ترتیب در سال 1369 شورایی با عنوان شورای «تحدید موالید» با تصویب دولت و به ریاست وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد و در سال 1370 با ایجاد اداره کل «جمعیت و تنظیم خانواده» برنامه های جمعیتی گسترش یافت و در تاریخ 26 اردیبهشت 1372 قانون تنظیم خانواده مشتمل بر 4 ماده و 2 تبصره در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در2 خرداد 1372 به تایید شورای نگهبان رسید. بر اساس این قانون کلیه امتیازات متعلق به فرزندان بعد از سوم، حذف و محدودیت هایی برای کثرت اولاد در نظر گرفته شد.
اما اکنون با هشدار رهبر معظم انقلاب، خطر تهدید نسل برای آینده ایران اسلامی اعلام شده است. این که سیاست های قبلی تا چه اندازه درست بوده است، بحثی دیگر می طلبد اما مهم تر از آن این است که آینده کشور ما با خطر تهدید آمیز کم جمعیتی و بحران پیری مواجه است.مقام معظم رهبری در دیدار اخیرشان با مسئولان نظام نسبت به استمرار سیاست های سال های گذشته در حوزه جمعیت موضع گرفتند و از مطلوب بودن جمعیت 150 میلیون نفری برای کشور، سخن به میان آوردند.

در این مجموعه از اطلاعات تلاش شده است با ارائه برخی مطالب آماری و تحلیلی از جمعیت کشور و همچنین دیدگاه اسلام در مورد افزایش یا کنترل جمعیت، علاوه بر ترویج و تبیین دستورات شرع مقدس، به درستی سخنان رهبر معظم و ظرفیت مطلوب کشور برای افزایش جمعیت حتی فراتر از 150 میلیون نفر، اشاره گردد.
با توجه به شرایط جاری و پیش رو، نه تنها جای نگرانی از افزایش جمعیت نیست، بلکه روند رو به رشد کشور در زمینه های مختلف علمی و فناوری و اقتصادی نشان دهنده ی نیاز کشور به افزایش جمعیت و از همه مهم تر جلوگیری از متوقف شدن رشد جمعیت و سالخوردگی جمعیت است.
تشویق به افزایش جمعیت به معنای بازگشت به رشد جمعیت در دهه 60 نیست بلکه باید با تدوین سیاست های درست در حوزه جمعیت، شرایط را برای به تعادل رسیدن فرزندآوری خانواده ها فراهم کرد؛ نه تعداد بسیار زیاد فرزندان برای خانواده ها و جامعه مطلوب است و نه بسنده کردن به یک یا دو فرزند.
مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران اعم از دولت و مجلس باید سیاست هایی را اتخاذ و اجرا کنند که شرایط اقتصادی و اجتماعی برای خانواده ها به نحوی تغییر کند که آن ها تشویق و ترغیب به داشتن فرزندان بیشتری شوند. این سیاست ها از حوزه فرهنگ سازی تا حمایت های مالی از تولد فرزندان بیشتر را در بر خواهد گرفت.مردم شریف ایران، به ویژه خانواده های جوان باید بدانند که در این مسأله مسئولیت اصلی بر عهده آنان است، با درایت، هوشمندی و آینده نگری، مسأله تولید نسل و افزایش جمعیت را مورد نظر قرار داده و با تربیت فرزندانی با ایمان و متعهد، سرنوشت روشنی را برای کشور رقم بزنند. البته باید دانست که: «با یک گل بهار نمی شود»
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
چنانچه حجاب يک نوع رفتار قلمداد گردد، اين رفتار همانند ساير رفتارهاي
ديگر تحت تأثير قواعد خاصي است. بر اساس تئوريهاي جامعهشناختي و
روانشناختي، انجام يک رفتار، تحت تأثير عوامل متفاوتي است. يکي از عوامل
مهم و اثر گذار بر انجام و نحوة رفتار، اطلاعات و آگاهيهاي فرد از رفتار
ميباشد. به عبارت ديگر، سطح شناختي فرد، اقدام و نوع رفتار وي را مشخص
ميسازد. اطلاعات و آگاهيهاي فرد، نسبت به اشياء، پديدهها و مفاهيم، طي
فرآيند جامعهپذيري وي ايجاد ميشود. در اين نوشتار، جامعهپذيري از ديدگاه
تئوريهاي كاركردگرايي، تقابل و كنش متقابل نمادين بررسي شده است و
خانواده، مدرسه، گروه همسالان و نهادهاي اجتماعي و ارتباطي به عنوان عوامل
مؤثر بر جامعهپذيري حجاب معرفي ميشوند كه ناهماهنگي و بدكاركردي اين
عوامل ميتواند منجر به آسيبپذيري فرآيند جامعهپذيري حجاب گردد.
واژگان كليدي:
حجاب، جامعهپذيري، زنان، گروههاي همسالان، خانواده
1) مقدمه
منش و هويت ملّي و گروهي اعضاي هر ملّت و گروه، در طي تربيت و پرورش اعضاي
آن گروه، بر اساس معيارها و الگوهاي رفتاري و تربيتي شكل ميگيرد كه اين
منش و هويت، به خوبي در رفتارها و كنشهاي افراد مشخص و آشكار است. فرد، طي
اين فرآيند، الگوها و قواعد رفتارياي را فرا ميگيرد كه ماهيت و قالب
اصلي رفتارهاي او را شكل ميدهد. كاركرد اين الگوها، ايجاد نوعي مشابهت و
همانندي ميان كنشهاي اعضاي جامعه است؛ به گونهاي كه افراد نسبت به
رفتارهاي ديگران احساس آشنايي ميكنند. اين احساس موجب همبستگي و اتحاد و
ارتباط فكري و عملي ميان افراد ميگردد.
اجتماعي شدن فرد طي فرآيند جامعهپذيري وي به وقوع ميپيوندد. جامعه
پذيري[1] فرآيندي است كه فرد طي آن با ارزشها، عقايد، هنجارها، رسوم، آداب
و شعائر جامعه خويش آشنا ميشود و شيوههاي زندگي اجتماعي را فرا ميگيرد و
به عنوان يك عضو جامعه آمادگي عمل را پيدا ميكند. انسانها در فرآيند
جامعهپذيري، با درونيسازي[2] ارزشها و هنجارها ياد ميگيرند كه چگونه
بايد نيازهاي زيستي - اجتماعي خود را به شيوهاي قابل قبول برآورده سازند.
نظم و ثبات در جامعه، ماحصل دروني سازي و عمل به اين ارزشها و دستورات
فرهنگي است. دوران نوجواني و جواني، مهمترين و اثرگذارترين دوران شناخت و
پذيرش اين معيارها ميباشد. در اين دوران، چنانچه ارزشها و معيارها و
هنجارها بهگونهاي مناسب و همزمان به نوجوان و جوان ارائه و بهدرستي در
وي دروني شود، تا پايان عمر، بدون كمترين تغييري، در فرد باقي ميماند.
جامعهپذيري عمدتاً توسط 5 نهاد اصلي؛ خانواده، مدرسه، دولت، اقتصاد و دين
انجام ميگيرد. هر يك از اين نهادها كاركردها و وظيفه خاص خود را دارند و
نيازي از نيازهاي جامعه را برطرف ميسازند.
پوشش و حجاب يک آموزه و دستور ديني است که مبتني بر آيات، روايات و
احکام است. آشنايي فرد با معيارها، الگوها، آموزهها و احکام ديني در
فرآيند جامعه پذيري ديني وي انجام ميشود. در اين فرآيند، فرد با محتوا و
معناي اين معيارها آشنا شده و آنها را در موقعيتها و تعاملات زندگي روزمره
خود بهکار ميگيرد.
جامعهپذيري ديني و آشنائي فرد با مفهوم و معناي حجاب، اصولاً از
خانواده شروع شده و پس از آن در مدرسه ادامه مييابد. در بررسي ميني،[3]
تحت عنوان «آموزش مذهبي و بحران تحصيلات» ملاحظه شد كه اعتقادات و باورهاي
مذهبي كودكان، بيش از آنكه شناختي[4] باشد و در مدرسه ساخته و پرداخته
گردد، ارزشي و احساسي است و از مدتها قبل (در خانواده) ايجاد شده است؛ در
حالي كه آموزشهاي عيني مذهبي كه در مدرسه به كودكان ارائه ميگردد، مشكلات
خاصي را براي آنها ايجاد ميكند. اين محقق معتقد است آموزشهاي مذهبي
مدارس در تعارض با ارزشها و اعتقادات ذهني نوجوانان بوده و همين امر موجب
بروز بحران و مشكل براي آنان ميشود(cf.Minney. R, 1985).
جامعهپذيري حجاب توسط رسانهها، به وسيله تدوين برنامههاي خاص براي
نوجوانان و جوانان و ساخت فيلمها و برنامههاي تلويزيوني ادامه مييابد.
كاركرد و وظيفه عمده و مهم نهاد دين و سازمانهاي مذهبي، ارائه ارزشها و
هنجارهاي ديني به منظور آشنايي مردم با اين الگوها و قواعد ميباشد.
نوجوانان و جوانان بخشي از آشنايـي بـا مفهـوم حـجـاب را در بـرخورد با
گروه دوستان و نهادهاي اجتماعي فراميگيرند. با توجه به اينكه هر يك از
اين نهادها بخشي از جامعهپذيري ديني نوجوانان و جوانان را بر عهده دارند؛
بررسي ميزان اثرگذاري آنها، در انتقال اين ارزشها و معيارها لازم و ضروري
ميباشد. از سوي ديگر لازم است مشخص گردد كه افراد جامعه بيشتر تحت تأثير
كدام يك از اين نهادها ميباشند تا برنامهريزان و سياست گذاران فرهنگي
كشور بتوانند زمينههاي مناسبتري براي انتقال درست و بهينة فرهنگ اسلامي
تهيه و تدوين كنند.
2) فرآيندهاي جامعهپذيري
در ادبيات و تئوريهاي علوم رفتاري، اجتماعيشدن و يادگيري مترادف و هم
معنا با مفهوم جامعهپذيري بهكار ميرود. اين تئوريها بهطور مشترك بيان
ميدارند كه كودك در زمان تولد هيچ اندوخته و دانشي ندارد و ذهن او عاري از
هرگونه آداب و مقررات، قواعد و قوانين، اخلاق، عقايد، تفكرات و انديشهها
است. كودك در مراحل اوليه زندگي خود موجودي سراسر نياز است. نيازهاي محدود
اما وسيع و پردامنهاي كه سراسر زندگي وي را فرا گرفته و تمام فعاليتها و
هوش و ذهن او و اطرافيانش را متوجه رفع اين نيازها ميكند. نيازهايي مانند
گرسنگي، تشنگي، استراحت، محبت و نوازش، رفع حاجت. عموماً اين دوره زندگي،
دوران پس از تولد تا پايان دو سالگي فرد را دربرميگيرد. كودك در رفع اين
نيازها پايبند هيچگونه قواعد و مقرراتي نبوده و به هر نحو اقدام به رفع
نياز ميكند. در اين دوران، گرچه والدين تلاش ميكنند برخي قواعد رفتاري و
اجتماعي اوليه مانند نحوه غذا خوردن، دفع ادرار و … را به كودك بياموزند؛
اما به خاطر عدم رشد ذهني و عقلي، وي پذيراي اين قواعد و مقررات نميباشد و
آنها را فرا نميگيرد. با پايان دو سالگي كودك دچار يك تحول ذهني، فكري و
جسمي شده از يك سو نيازهاي او فزوني ميگيرد و از سوي ديگر ذهن او آماده
پذيرش برخي قواعد و مقررات ميگردد. از اين دوران به بعد والدين شروع به
آشنا نمودن تدريجي كودك با برخي قواعد و مقررات اوليه و ابتدايي ميكنند؛
مضافاً به اينكه كودك هم به تدريج متوجه ميشود كه با انجام برخي از
رفتارها و اجتناب از برخي ديگر، پاداشها و تشويقاتي دريافت ميكند. با رشد
جسمي، ذهني و اجتماعي فرد، نيازهاي او افزايش مييابد و ياد ميگيرد كه
چگونه و در چه زمانهايي و به چه شيوههايي به بهترين نحو نيازهاي خود را
برآورده كند و ضمن انطباق با محيط و شرايط، زمينههاي دستيابي بهتر به
اهداف خود را فراهم كند.
صاحبنظران علوم اجتماعي، در تعريف جامعه انساني معتقدند جامعه انساني
به گروهي از انسانها اطلاق ميشود كه در سرزميني مشخص گرد هم آمده و داراي
هدف مشتركي ميباشند و براي رفع نيازهاي مادي و معنوي يكديگر، بر اساس
قواعد و معيارهاي مشخص، به تعامل و همكاري با هم ميپردازند. جامعه براي
اعضاي خود موقعيت و شرايطي را فراهم ميآورد تا آنها بتوانند در آن شرايط و
موقعيتها ضمن برقراري ارتباط با ديگران، به رفع نياز خود بپردازند. جامعه
انساني وابسته به كنش و روابط اعضاي خويش ميباشد و با كنش اعضاي خود،
نيازهاي آنان را برآورده ميسازد و ثبات و تداوم و بقاي خود را ضمانت
ميكند. اساس ارتباط، كنش و تعاملات انسانها در جامعه، آداب و مقرراتي
ميباشد كه جامعه براي تسهيل اين روابط و ممانعت از برخورد و اصطكاك، ايجاد
كرده است. آداب و مقررات، قالب و الگويي براي رفتار افراد، برقراري كنش و
انجام عمل ايجاد ميكند كه موجب هماهنگي و يكپارچگي فعاليت و نزديكي اعضاي
جامعه به يكديگر ميشود.
جامعه انساني براي بقا و تداوم خود نيازمند آشناسازي اعضاي جامعه با اين
معيارها و قواعد است. از طرف ديگر، اعضاي جامعه بايد براي رفع سريعتر و
كاملتر نيازهاي خود، قواعد، آداب و مقررات رفتاري جامعه را بياموزند. اين
نياز دوطرفه موجب ايجاد فرايندهاي يادگيري و جامعهپذيري در جامعه ميگردد.
از نظر بسياري از جامعهشناسان، جامعهپذيري فرآيندي دائمي است و از تولد
كودك آغاز و تا پايان زندگي وي ادامه مييابد. اما در مراحل اوليه زندگي،
بهخصوص مراحل كودكي و نوجواني، فرآيند جامعهپذيري عموماً ناآگاهانه و در
مراحل بزرگسالي آگاهانه و هدفمند ميباشد.
جامعه پذيري جرياني است كه يك طرف آن فرد و طرف ديگر آن جامعه است. از اينرو جامعه پذيري ماحصل سه فرآيند ذيل است:
1-2) رابطه جامعه با فرد
در اين معنا جامعه به دنياي خارجي، اجتماعي، گروه، نهاد، سازمان يا هر نوع
سمبل و قراردادي اطلاق ميشود كه زمينهها و شرايط مناسب براي عمل فرد را
فراهم ميكند و فرد را وادار به تبعيت از آنها مينمايد. جامعهپذيري
فرآيندي است كه به موجب آن، فرهنگ جامعه از يك نسل به نسل بعدي منتقل
گرديده و فرد را با شيوههاي پذيرفته و تأييد شدة زندگي سازمان يافتة
اجتماعي سازگار ميكند ( نيك گهر، 1369: ص48).
2-2) رابطه فرد با جامعه
برخلاف رابطه قبل كه يك رابطه جبري و كلي بود، اين ارتباط در سطح خرد
برقرار بوده و از حالت اختياري و آزادانهاي برخوردار ميباشد. اين رابطه
تحت تأثير نيازها و مطابق خواستها، نگرشها، تجربههاي پيشين و زمينههاي
اجتماعي و اقتصادي فرد است. براساس اين نيازها، فرد رابطه خاصي را با
نهادها، گروهها، مؤسسات و سازمانهاي اجتماعي برقرار كرده و با قبول قواعد
و مقررات اين گروهها و نهادها و به كارگيري آنها، تلاش ميكند كه به
اهداف خود نائل شود. در اين معنا، جامعهپذيري، فرآيندي است كه فرد با گذر
از آن خودش را با محيط اجتماعي - فرهنگي پيرامونش سازگار ميكند» (همان، ص
48).
3-2) رابطه ميان نهادها و گروههاي جامعه پذيرکننده
اين رابطه به نوع ارتباطات و هماهنگيهاي ميان گروهها و نهادهايي اشاره
دارد که به ارائه يکسري معيارها و الگوها با هم ميپردازند. در جوامع
گذشته، ميان نهادهاي جامعه تفكيك كاركردي وجود داشت و هر يك از نهادها
كاركرد خاص و ويژهاي داشتند؛ دين و سازمانهاي ديني از قبيل مساجد، به امر
ارائه ارزشها و تفسيرهاي ديني مبادرت مينمودند؛ اما امروزه اشتراك
كاركردي ميان نهادها يك اصل عام ميباشد، به گونهاي كه كاركرد آموزش معارف
و احکام ديني را نهادها و سازمانهايي چون مدرسه يا وسايل ارتباط جمعي چون
صدا و سيما هم بهعهده دارند. در واقع كاركرد اين نهاد در ميان ديگر
نهادهاي جامعه از قبيل نهادهاي آمـوزشـي، حـكومـتي، خانـواده و اقتصاد هم
وجود دارد و كاركردهاي پنج نهاد اصلي جامعه، بسيار به هم نزديك است. اين
تداخل كاركردي در نهادها ناشي از عوامل ذيل است:
1. يک نهاد تضعيف شده و ديگر نميتواند كاركرد خاص و ويژه خود را انجام دهد.
2. مردم داراي انتظارات و نيازهايي هستند كه نهاد مزبور قادر به تأمين آنها نيست.
3. اعتماد مردم به توانايي و قابليت اين نهاد در انجام كاركرد خويش كاهش يافته است.
4. كاركرد نهاد متناسب با خواست و انتظار مردم نبوده است.
5. نهادهاي فرعي كه براي اصلاح ضعف نهاد اصلي ايجاد شدهاند، كاركردهاي متفاوت و گاه متضادي نسبت به هم دارند.
اين ارتباط ميان نهادي در جامعههاي جديد بسيار شديد و تأثيرگذار است.
به طوري كه كلمن[5] معتقد اسـت؛ نـابرابـريهـايي كه به وسيله خانواده و
محيط به كودكان انـتـقـال مييـابد، در آيـنـده به صـورت نابرابـريهاي
اجـتماعي بـروز ميكنـند (Colman, & Et al, 1966, p.325).
در مواقعي كه چنين تداخل كاركردي ميان نهادها برقرار باشد، صاحبنظران
علوم اجتماعي معتقدند كه بايد هماهنگي و تعادل متناسبي ميان اين نهادها
برقرار گردد؛ زيرا نظم در جامعه ماحصل ارتباط و هماهنگي اين نهادها با هم
است. در غير اينصورت، چنانچه اطلاعات ارائه شده به نوجوانان در راستاي هم
نباشد يا حتي در تناقض با يكديگر باشد، حالت دوگانگي در نوجوانان و جوانان
ايجاد كرده و زمينههاي بياعتنايي و بيتوجهي آنان را نسبت به آن ارزشها
فراهم ميكند.
3) آثار جامعهپذيري
1-3) رشد احساسي و عاطفي فرد
يكي از مهمترين آثار جامعهپذيري، رشد استعدادهاي عاطفي فرد از قبيل عشق،
تنفر، همدردي و اعتماد است. زندگي اجتماعي نخست تحتتأثير عواطف گسترش
مييابد، زيرا احساساتي نظير عشق، تنفر، تفكر، حسادت، اعتماد و ...
انگيزههايي را براي بخش وسيعي از رفتارهاي اجتماعي فراهم ميسازند.
كاگن[6] در اثر خود تحت عنوان «عواطف، شناخت و رفتار» عنوان ميكند كه
توسعه احساس طي مراحل زير رخ ميدهد:
«در طي اولين روزها و هفتههاي زندگي، احساسات كودك بيشتر ناشي از
واكنشهاي بازتابي نسبت به محيط است، احساساتي از قبيل، لذت، تعجب، تنفر،
اندوه، كنجكاوي و ...». پس از ماههاي اول، احساسات جديد در نتيجه اندوختن
تجارب شروع به ظاهرشدن ميكند؛ مانند شادي، خشم، غمگيني و ترس. در اواسط
سال دوم، كودك آثار و علايم مهرباني و محبت نسبت به ديگران را از خود بروز
ميدهد، ليكن هيچ شناختي ندارد از اين كه ديگران داراي «خودها» و هويتهاي
مستقل و مخصوص ميباشند. كودك در سن پنج يا شش سالگي به درك روشني از «خود»
در مقايسه با ديگران و اينكه ديگران چگونه او را مورد قضاوت قرار ميدهند،
ميرسد. اين «آيينه» فـراهم آمده از آگاهي اجتماعي، براي نخستين بار
احساساتي مانند اعتماد، ناامني، غرور، تواضع، تعصب و حسد بروز و ظهور پيدا
ميكند. كودكان، اكنون قادر به پذيرش نقش ديگران شدهاند و ميتوانند
احساسات سايرين را نيز دريابند و بدين طريق احساس همدردي و همدلي را گسترش
ميدهند. تا سالهاي نوجواني، رشد استعدادهاي شناختي براي تفكر انتزاعي، به
نوجوان مجال گسترش همدردي با همه طبقات مردم، از قبيل مردم فقير و ستمديده
را ميدهد. همچنين در اين زمان، آگاهي عميق از «خود» و ديگران، امكان
گسترش احساسات شديد خيالي (عاشقانه) را فراهم ميسازد (رابرتسون، 1372: صص
126-125).
2-3) رشد شنـاختي
يكي ديگر از مهمترين دستاوردهاي جامعهپذيري، توسعة تواناييهاي شناختي
فرد است. انسانها در محيطي كه رشد و پرورش مييابند، الگوهاي تفكر و درك
را فرا ميگيرند. به عنوان مثال، تبيين و تفسيرهاي متفاوتي كه يك فرد
روستايي با يك فرد شهري ميتواند از واقعهاي مانند سيل يا زلزله داشته
باشد، ناشي از محيط پرورش آنها است.
فـرد در خـانواده و جـامعهاي كه رشـد ميكند، ياد ميگيرد كه چه
مـطالـبي مـهم و لازم اسـت و بايـد ياد گرفـته و به خاطر سپرده شود.
«كوهن»[7]بيان ميدارد كودكاني كه در طـبقه كارگر به دنيا ميآيند و رشد
ميكنند، تبعيت و پـيروي بـيچـون و چـرا از هـنجارها را فـرا مـيگيرند،
بدون ايـنكه در مـورد درسـتي يا علت و چـرايي آنـها سـؤالي كنـند، امّا
كودكاني كه در طبقة متوسط به دنيا ميآيند، محيط پرورششان، آنها را به
تعمّق و كنجكاوي در امور واميدارد (CF.Kohn.m,1963).
3-3) رشد بازتابي- حركتي
يكي ديگر از آثار جامعهپذيري، رشد و فراگيري فعاليتها و نحوه برخورد و
تعامل فرد با نمادها و مفاهيم ميباشد. در طي اين فرآيند، فرد فراميگيرد
كه در موقع برخورد با برخي مفاهيم و نمادها، چه رفتاري از خود نشان دهد. به
طور مثال، در برابر امور و پديدههاي مقدس چگونه برخورد كند.
4-3) آشنايي با هنجارها، قواعد و معيارهاي جامعه
يكي از كاركردهاي مهم جامعه پذيري، آشنا نمودن افراد و اعضاي جامعه با
هنجارها، ارزشها و قواعد و مقررات جامعه است. هر جامعه و گروهي، بر اساس
هنجارها و ارزشهايي كه دارد، هويت و هستي ميگيرد. نظم و تداوم جامعه نيز
در گرو حفظ الگوها، قواعد و معيارهايي است كه جامعه براي اعضاي خود ايجاد
نموده است. اعضاي جامعه در فرآيند رشدي خود و در جامعه پذيري با اين
الگوها، معيارها، قواعد و ضرورت تبعيت از آنها آشنا ميشوند و چگونگي به
كارگيري و عمل به آنها را در موقعيتها و كنشهاي متفاوت فرا ميگيرند.
4) چارچوب نظري جامعه پذيري
ديدگاهها و تئوريهاي مختلفي در خصوص جامعه پذيري، عام و خاص و راهها و
شيوههايي كه افراد از طريق آن جامعهپذير ميشوند، مطرح ميباشد. در اين
مجال سه ديدگاه اصلي در اين زمينه ارائه ميگردد:
1-4) ديدگاه روانشناختي
صاحب نظران اين ديدگاه، جامعه پذيري را به معناي روند يادگيري در انسان
ميدانند و آن را فرآيندي غير عقلاني و بازتابي عنوان ميكنند. اين
تئوريها بيان ميدارند؛ يادگيري، نتيجه تجربيات پيشين فرد و ماحصل تركيب
محركهاي وارد شده به فرد از محيط خارجي و آموختههاي قبلي او است.
2-4)ديدگاه روانشناسي اجتماعي
صاحب نظران اين ديدگاه، با استفاده از تئوريها و نظريات جامعه شناسان و
روانشناسان، درصدد برقراري پلي مفهومي، ميان اين دو ديدگاه و رسيدن به يك
نقطه نظر مشترك هستند. از نظر اين ديدگاه، جامعهپذيري ناشي از رفتارهاي
متنوع و متفاوت فرد در اجتماع و ارتباط با ديگران است.
3-4) ديدگاه جامعه شناختي
صاحب نظران اين ديدگاه، جامعهپذيري را به معناي روند اطلاع و آگاهي اعضاء،
از معنا و مفهوم نمادها، ارزشها و مقررات جامعه ميدانند. به اعتقاد
آنها، جامعهپذيري فرآيندي عقلاني است كه با بهكارگيري مفاهيمي كه فرد را
به عنوان يك يادگيرنده فعال توصيف ميكند، امر يادگيري را يك انتخاب
آگاهانه يا تلاشي از سوي فرد براي پيدا كردن نقشهاي جديد اجتماعي معرفي
مينمايد.
بر خلاف روانشناسان كه تلاش ميكنند تا اجتماعي شدن و يادگيري فرد را
بيشتر تحت تأثير عوامل دروني و رواني بدانند، جامعهشناسان، يادگيري و
اجتماعي شدن فرد را فرآيندي جمعي و ناشي از اهداف، علايق و تأثيرات زندگي
جمعي ميدانند. دو دسته نظريه جامعه شناسي در خصوص جامعه و اجتماع وجود
دارد:
1-3-4) تئوريهاي كاركردگرايي
بر اساس اين تئوريهاي كاركردگرايي[8]، جامعه از اجزاء متفاوت، اما
هماهنگ و مرتبط با هم تشكيل شده است. اين ديدگاه معتقد است، هر يك از اجزاء
در جامعه داراي كاركرد و وظيفهاي ميباشند و بقاي جامعه مستلزم ارتباط و
همكاري اين اجزاء با هم است. عمدهترين اصول اساسي و مشترك كاركرد گرايان
عبارتند از:
1- جامعه يك نظام اجتماعي تركيب يافته از نهادهاي اجتماعي است.
2- هر نهاد، كاركرد خاصي در حفظ و بقاي جامعه دارد.
3- هر فرد نقشي در يكي از نهادهاي جامعه دارد.
4- تغيير در يك نهاد، در ساير نهادهاي ديگر اثر مي گذارد.
5- جامعه براي بقاي خود به كاركرد و همكاري اين نهادها وابسته است.
6- ثبات و دوام هر جامعه، بر اساس توافق و رضايت و يگانگي فكري و اخلاقي اعضاي آن استوار است
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده:
براي مدتهاي طولاني بحث در مورد موضوعاتي كه زنان و نقشهاي آنها را
در جامعه متأثر ميسازد، تحت تسلط افراطيون سنتي و راديكالها بوده است. در
اين مباحث گروهي از فمينيستهاي راديكال «سركوب زنان» را به موضوع مادري
ربط داده و ادعا نمودهاند كه رايجترين موانع بر سر راه زنان به واسطه
بيولوژي توليد مثل ايجاد شده است. تندروهاي سنتي نيز غالباً با تأكيد بر
راههاي غيرواقعي زنان را محدود به نقشهاي سنتي اعم از خانهداري و
بچهداري مينمودند. فمينيستهاي تندرو و سنتي هر دو به زنان امروزي خيانت
كردهاند، آنها با قراردادن زنان در يك موقعيت محدود و تنگ ايدئولوژيكي
نشان دادند كه از مسائل زن امروزي غافلند و با آن فرسنگها فاصله دارند. در
اين مقاله موضوعات، چالشها و محدوديتها در باب مادري مورد نقد و بررسي
قرار گرفته است و نويسنده ضمن تأكيد بر اين مطلب كه مادري امري صرفاً
بيولوژيكي نيست، بلكه مقولهاي اجتماعي است؛ سعي دارد كه تحليلهاي
جامعهشناختي خود را در يك زمينه سياستگزاري تفسير كند و به اين نتيجه
برسد كه چگونه سياستگزاران اجتماعي ميتوانند شرايط مادران را با توجه به
تجربههاي خاصي كه از زندگي دارند، بهبود بخشند.
واژگان كليدي:
مادري، فمينيسم راديكال، بيولوژي توليد مثل، خانهداري، فمينيسم ليبرال، نقش سنتي، زنانگي، سركوب زنان.
«مادري» معمولاً به مفهوم توجه و مراقبت از كودكان، ارضاي نيازهاي مادي،
عاطفي، رواني و احساس مسئوليت در قبال آنها و همچنين برقراري مناسباتي است
كه نيازهاي آنها را برآورده ميكند. (cf., Adams, 1990) و «مادر» به يك
نوع از بودن انساني، الزامات بيولوژيكي يا زنانگي اطلاق ميشود. در ديدگاه
تعيّني بيولوژيكي، مادر بـودن را سـرنوشت طبيعي و بيـولوژيكي زنـان
ميداننـد، در چنيـن رويكردي رفتـار مـادري كـاركرد غريـزه مـادري اسـت و
در طبيـعت و بيـولوژي انسـاني ريشـه دارد. (cf., Chodorow, 1978) اما در
رويكردهاي معاصر نسبت به جنسيت، مادري، نمودي از ارتباطات است كه در فضاي
تاريخي، اجتماعي، اقتصادي و حتي نژادي قابل تغيير ميباشد. (cf., Glenn,
1994) براي مثال در ميان خانوادههاي آفريقايي- آمريكايي، مادر بيولوژيكي،
نقش مادري خود را با ساير زنان خانوادة خود سهيم ميكند و مادري، بعدي
خانوادگي و جامعهاي دارد و كودكان فقط متعلق به والدين بيولوژيك خود
نيستند، آنها متعلق به طايفه هستند. بنابراين مادري به عنوان يك تجربه
ساختيافته و يك واقعيت زنده است. نمود مادر/ مادري در سالهاي 1960 و 1970
در غرب تغيير كرده است و با موضوعات متنوعي چون كار زنان، تحصيلات دوران
كودكي، ساختهاي اجتماعي، اقتصادي و نژادي و... گره خورده است. حتي تغييرات
تاريخي- فرهنگي كه در سالهاي 1990-1960 در ساخت پدر/ پدري ايجاد شده است،
در فهم و تحليل مسأله مادري مهم است. (cf., Keary, 2000) در بررسي موضوع
مادري بازگويي بعضي از مسائل مستند از اهميت خاصي برخوردار است. براي مثال
زنان در زمان گذشته در سنين جواني ازدواج ميكردند و در بيشتر مواقع دختران
به حدي جوان بودند كه اولين عادت ماهانه خود را در خانه شوهران خود تجربه
ميكردند و پس از يك سال ازدواج، اولين بچه خود را به دنيا ميآوردند و به
فاصله يك الي دو سال، فرزند ديگر و... داستان ادامه پيدا ميكرد، مادري و
خانهداري كار تمام وقت زنان بود و اين سرنوشت مشترك اكثريت زنان بود.
ازدواج و مادري براي زنان طبيعيترين امر محسوب ميشد و زناني كه به هر
دليل ازدواج نميكردند يا بچهدار نميشدند، برچسب غيرعادي و غيرطبيعي
ميخوردند و به راحتي از چشم ميافتادند و در بسياري از موارد با زن ديگري
جايگزين ميشدند، زيرا اين گونه تصور ميگرديد كه مادري نتيجه طبيعي بعد از
ازدواج است. در زمانهاي گذشته انتخاب همسر، ازدواج يا تجرد، بارداري يا
جلوگيري از حاملگي به هيچوجه به اراده زنان بستگي نداشت، بلكه همه يك
پروسه طبيعي محسوب ميگرديد.
امروزه داستان تا حدود زيادي تغيير كرده است. دختران امروزي با حق
انتخابهاي متفاوت و شيوههاي زندگي متعددي روبرو هستند. به عنوان يك زن
ميتوانند تصميم بگيرند كه مادر بشوند يا نشوند. نوآوريهاي پزشكي و
تكنولوژيكي نيز بسياري از ارتباطات را تغيير داده است. عليرغم همة اين
تغييرات هنوز فرهنگ عامه و نمود تاريخي و غالب زنانگي «نگرانيهايي را به
اين ايده كه زنان مادر شدن را كنار بگذارند، متصل ميسازد و چنين زناني
برچسب خودخواه ميخورند». (Kaplan, 1992:193)
امروزه نمودهاي مادر/ مادري بسيار متنوع و پيچيده هستند و بر اساس شرايط
اجتماعي، خانوادگي، قومي، تاريخي و حتي طبقاتي معاني متفاوتي را به خود
ميگيرد، به طوري كه در مورد الگوهاي مادري ميتوان به دستهبنديهاي
مختلفي رسيد، مانند مادر بيولوژيكي، مادر پرورشدهنده، مادري كه از بچه
نگهداري ميكند، شبه مادر، مادرخوانده، مادر رضاعي و حتي دختر مادر يعني
دختري كه از مادرش نگهداري ميكند. عليرغم تغييرات زيادي كه در طي سالهاي
مختلف صورت گرفته ميتوان زنان را با توجه به مسئله مادري به دو دسته
تقسيم كرد:
1- مادراني كه از بچههاي خود مراقبت ميكنند و به آنها وابستهاند.
2ـ كساني كه پول ميگيرند و از بچهها نگهداري ميكنند.
بعد از سال1980 بسياري از زنان جذب بازار كار شدند و نگهداري از بچههاي
خود را به ساير زناني واگذار كردند كه آنها نيز به دنبال كار ميگشتند.
تحت تأثير اين امر، موضوع اشتغال زنان و تأثير آن بر زندگي كودكان مطرح شد و
مطالعات بسياري از منظر جامعهشناسان و روانشناسان انجام گرفت كه گاه
نتايج متضادي نيز دربرداشته است. بعضي از مطالعات نشان ميدهد كه كودك تا
سن 12 ماهگي وابستگي كمتري به مادر دارد و اين وابستگي از اهميت كمتري
برخوردار است، در حاليكه بعضي ديگر از تحقيقات نتيجه عكس را نشان ميدهد و
از اهميت نقش مادر و وابستگي بچه به مادر در اين سنين بحث ميكند. (cf.,
Belsky and Nezworski, 1988) اگرچه بحث در مورد اين موضوع از اهميت خاصي
برخوردار است، اما در قالب اين مقاله نميگنجد. ليكن ميتوان ادعا نمود كه
با جذب زنان در بازار كار روزبهروز بر تعداد زناني افزوده ميشود كه در
دسته دوم قرار ميگيرند. اين روند، عملكرد، سنت و دانش مادر/ مادري را
دوباره تعريف ميكند و نظريهپردازيهاي متعددي را شكل ميدهد كه در ذيل به
بعضي از آنها اشاره ميشود.
1) مادري، رويكردها و ديدگاهها
در طول سيسال گذشته در تحقيقات جامعهشناسي، بحثهاي زيادي در مورد
تسلط[1] و سركوب[2] انجام شده است و عملكرد اجتماعي سركوب و تسلط به مسائل
ديگري چون جنسيت[3]، جنس[4]، نژاد[5] و طبقه[6] مرتبط گرديده است.
در اين تحقيقات عدهاي از نويسندگان سعي كردهاند كه تفاوتهاي جنسيتي
در تجربيات، كنشهاي متقابل و قدرت را تبيين كنند و در اين راستا به
نظريههايي نيز دست يافتهاند.(cf., Anderson, 1997; Boulton, 1983; Abbot
and Wallace, 1990)
از جملهي اين نظريهها ميتوان به نظريههاي سنتي و نظريههاي معاصر
نسبت به جنسيت اشاره كرد. تئوريهاي سنتي جنسيت بر روي نقشهاي جنسيتي و
تعيّنات بيولوژيكي تأكيد ميكنند. (براي مثال Parsons, 1959) هستهي اصلي
بحث در اين تئوريها اين است كه تفاوت ميان زنان و مردان، طبيعي و
بيولوژيكي است و مادري يك نوع تفاوت بيولوژيكي است كه بين زن و مرد وجود
دارد و رفتار مادري كاركرد غريزه مادري است كه ريشه در طبيعت و بيولوژي
انساني دارد.
حقوق بشر جهانی در حیطه نقد | فمنیسم زمینه هاى پیدایش جنبش زنان ، باعث
شدند که زنان نداى حق طلبى خود را تا حدى سازمان دهند و خود را نه به
عنوان یک گروهى در یک کنش اجتماعى نظم یافته، بلکه یک جنبش معرفى سازند.
واژه ى فمینیسم (Feminisme) در سال 1837 م وارد زبان فرانسه شد. آندره میشل
به نقل از فرهنگ لغت رُبر این کلمه را این چنین تعریف مى کند: آیینى که
طرف دار گسترش حقوق و نقش زن در خانواده است.[1]
به طور کلى براى فمینیسم سه مرحله طرح مى کنند:
موج اول فمینیسم (از اوایل قرن نوزدهم تااندکى بعد ازجنگ جهانى اول)
واژه ى فمینیسم تا اواخر قرن نوزدهم به طور عمومى وارد واژگان زبان نشده
بود، ولى ورود آن به زبان فرانسه را تاریخ 1837 دانسته اند; با وجود این،
شواهد به دست آمده از آثار زنان درباره ى حقوق زن باعث شد که وجود ایده ى
فمنیستى را تا قرن 14 هم بدانند;[2] در حالى که برخى مرى آستل را نخستین
فمینیست یا نخستین فمینیست انگلیسى مى دانند.[3] وى در بین سال هاى 1666 تا
1731 زندگى مى کرده است. در این زمان، فمینیسم لیبرال اولیه،فمینیسم
مارکسیستى و فمینیسم سوسیالیستى شکل گرفت.
تفاوت فمینیسم لیبرال اولیه (که کرافت نماینده ى اصلى آن، یعنى مرجع
تأثیرگذار بر فمینیست هاى موج اول است) با دو گونه ى دیگر، این است که
کرافت یک دیدگاه اصلاح طلبانه داشت و به یک انقلاب معتقد نبود; به عبارت
روشن تر، به تفاوت ها معتقد بود، ولى از نابرابرى زنان و مردان در خانواده و
در اجتماع معترض و ناراضى بود. وى به ساختار زیست شناختى زنانه و مردانه
کارى نداشت، اما به شدت به مؤنث بودن، یعنى جنسیتى که در سایه ى آموزش هاى
خاص زنانه به وجود مى آید معترض بود.[4]
دوره ى افول (آتشى به زیر خاکستر) قرن بیستم از یک سو شاهد جنبش هاى بزرگ و
انقلاب هاى پردامنه و از سوى دیگر شاهد دو جنگ جهانى است. انقلاب هاى
داخلى باعث شد که زنان، بدون نگاه جنسیتى، براى احقاق حقوق اولیه در کنار
مردان قرار گیرند; لذا تا حدودى جنبش هاى خاص زنانه تحت الشعاع قرار گرفت.
دو جنگ جهانى اول و دوم نیز باعث ایجاد شرایط جدید براى زنان گردید که تا
حدى آن ها را ساکت مى نمود. زنان با استفاده از فرصت به دست آمده (نبود
مردان، به دلیل حضورشان در جبهه هاى جنگ) به کارخانه ها و تصدى برخى امور
در جبهه ها راه پیدا کردند و تا حدودى تمایز جنسیتى بین زنان و مردان
فراموش شد. اما با تمام شدن جنگ جهانى دوم و برگشت مردان به صحنه ى عادىِ
زندگى جنگ بر سر تصاحب مناصب در گرفت. شاید فرصت طلبى کارخانه داران و سوء
استفاده از تلاش کارى زنان براى جلوگیرى از تعطیلى کارخانه ها را هم بتوان
زمینه ساز ناراحتى مجدد و به مراتب بیش تر زنان به حساب آورد. از این امر
هم نباید غفلت کرد که موقعیت به دست آمده طعم حضور اجتماعى را به زنان
چشانده بود و استقلال و حیثیتى براى ایشان بهوجود آمده بود که با وضعیت
قبلى ابداً قابل مقایسه نبود. در این هنگام بیرون راندن زنان از صحنه ى
اجتماع با مقاومت بیش ترى مواجه شد.
موج دوم فمینیسم (اواخر 1960)
چنانچه گذشت در این دوره دو تفکر مهم فمینیسمى شکل گرفتند: فمینیسم رادیکال و فمینیسم لیبرال.
البته عده اى هم از فمینیسمِ خانواده گرا و زن گرا در این مرحله صحبت مى
کنند که به اواخر دهه ى 70 و طى دهه ى 1980 مربوط مى شود. در این میان ایده
هاى فمینیسم رادیکال شنیدنى تر است! کسانى که قایل اند چون خانواده نهاد
پدرسالارانه ى تمام عیار است، تنها ره آوردش براى زنان چه در خود خانواده و
چه در حیطه ى عمومى جامعه، پذیرفتن تسلط مردان است. «بر این اساس باید به
ازدواج تک همسرى و ایدئولوژى مادر شدن خاتمه داد.»[5] اینان سرسخت ترین
مدافعان سقط جنین و تجویزگران انواع طرق براى ارضاى غرایز جنسى حتى هم جنس
گرایى هستند. «دوبوآر معتقد بود که آزادى زنان از شکم آغاز مى شود»[6] و
آنان باید خود را از قیود مادرى برهانند. زنان در برابر دیدگاه هاى تند
رادیکال ها واکنش نشان دادند و لذا طیف جدیدى از فمینیست ها در این زمان
پدیدار شدند که نظریاتشان از دو جهت با تفکرات قبلى متفاوت است. اینان را
با عنوان فمینیست هاى خانواده گرا و زن گرا مى شناسند; در نتیجه معلوم مى
شود دو رکن اصلى نظریه ى آنان خانواده و ارائه ى رویکرد جدیدى در باب
زنانگى است.
جهت اول، نگاه مثبت آنان به خانواده است که به «احیاى مادرى» معروف گشته است.
هدف نهایى آنان مبارزه با تفکرِ ناسازگارى فمینیسم با مادربودن است; یعنى
هم مى توان مادر یا مدافع مادرى بود و هم فمنیست. از جمله این افراد جرمین
گریر است که ابتدا در کتاب خواجه مؤنث (1971) منتقد خانواده ى تک همسرى و
شیوه هاى متعارف پرورش فرزند در خانواده ى هسته اى است; ولى در کتاب جنسیت و
سرنوشت (1984) طرف دار خانواده و مدافع تفاوت هاى جنسى ذاتى بین زنان و
مردان بود. او حتى فمنیست هاى رادیکال را به تمسخر مى گرفت; لذا آنان نیز
او را متهم مى ساختند.
جهت دوم، نگاه خاص آنان به زنان و ویژگى هاى زنانه بود. اینان معتقد بودند
که جنس برتر (نه مساوى و برابر با مردان) جنس زن است و صفات زنانه عالى
ترین صفات براى ادامه ى حیات بشرى است; به عبارت دیگر، احساس و عاطفه عالى
ترین صفات براى ادامه ى حیات بشرى هستند و جهانى سالم و سرشار از صلح و
عدالت مى سازند. بنابراین، اینان با فمنیسم لیبرال هم مخالف بودند که قایل
به ساختن شخصیت خردگرا براى زنان با حقوق مساوى با مردان بودند. فمینیست
هاى پسا مدرن «پست مدرنیسم با طرح سؤالات اساسى در باب معناى هویت زنان،
سبب آشفتگى در فمینیسم شده است.»[7]
البته اجمالا باید گفت که تفکرات پست مدرنى در هر زمینه اى، از جمله
فمینیسم، از دل مدرنینه بیرون آمده است. عدم اعتقاد به هر گزاره ى ثابت، و
قابل نقد دانستن هر تفکر و ایده اى حتماً دامن گیر خود مدرنیته نیز خواهد
شد; لذا نگاه پست مدرن مناقض مدرنیته نیست بلکه مقتضاى آن است.[8] لیکن
روشن است که تشخیص دو قضیه ى متناقض براى عقل آدمى کار مشکلى نیست هر قدر
هم که براى توجیه آنها مبناى نظرى بسازیم.
در هر حال پست مدرن معتقد است که هر مکتب فکرى اى که مدعى درک واقعیت به
صورت یکسان و یکپارچه باشد (هر چه باشد)، چه لیبرالیسم چه مارکسیسم و چه
فمینیسم، گمراه کننده و ظاهر فریب است;[9] پس فمینیسم هم قابل نقد است;
زیرا مى خواهد یک مکتب فکرى خاص ارائه کند. سؤال پست مدرن این است که وقتى
هویت هر زنى تحت تأثیر عواملى نظیر سن، قومیت، نژاد، فرهنگ، جنسیت و تجربه
شکل مى گیرد، چطور مى توان تعریف واحدى از وى ارائه داد؟ پس مى توان گفت که
«هیچ تلاشى براى کشاندن این زن به یک اردوگاه ایدئولوژیک، مثمر ثمر
نیست.»[10]علاوه بر آن که چون فمینیسم بر مبانى مکاتب فکرى معیوبى بنا شده
که پر از جزمیت اند (مثل فمینیسم مارکسیسم...)، پس عملا باید بر آنها مهر
بطلان زد.
البته روشن است که نگارنده اولا در صدد نقد مطالب مطرح شده نیست و ثانیاً
نقد پست مدرن در واقع به نقد مدرنیته برمى گردد; اما به صورت یک استدلال
جدلى باید بگوییم که شاید تحت تأثیر همین عوامل (مانند فرهنگ و نژاد...)
است که فمینیسم هیچ گاه مدافع حقوق زنان به معناى واقعى نبوده است. على رغم
ادعاى فمینیست ها مبنى بر خواهرى تمام زنان جهان[11]، هیچ گاه حقوق اقلیت
ها، به خصوص زنان رنگین چهره و سیاه پوست، مورد نظر فمنیست ها نبوده و، به
شهادت تاریخ، سفیدپوستانِ فمنیست همواره زنان سیاه را از بین خود رانده و
هرگز به طور واقعى از مسئله ى نژاد دست برنداشته اند.[12] به نظر مى رسد که
تا کنون روشن شده باشد فمینیسم در بستر ایده هاى مختلف رشد کرده و نمى
توان از آن تفسیر واحدى ارائه نمود.
با این وجود، مى توان گفت که فمنیست ها در صدد پاسخ دهى به سه سؤال اساسى اند:
1. درباره ى زنان چه مى دانیم؟ (یعنى چه تفسیرى از وضعیت موجود آنها ارائه
مى دهیم و خود چه تعریفى براى زنان داریم؟ آیا آنان مورد ظلم و ستم هستند
یا فقط وضعیت نابرابرى دارند؟ آیا موجودى ذاتاً متفاوت هستند؟ آیا این
تفاوت، از آنها و مردان جنس اول و دوم مى سازد، یا چیز دیگرى؟)
2. علت این وضعیت چیست؟
3. چه راه حلّى براى تغییر این وضعیت پیشنهاد مى شود؟[13]
این پاسخ ها على رغم تنوع و تفاوتشان، در یک امر کاملا مشترک اند; و آن امر
نگاه پرسنالیستى آنان به زن است. توضیح آن که، فمنیست ها براى زنان هم در
عرصه ى حیات فردى و هم در عرصه ى زندگى خانوادگى و هم در اجتماع، در قلمرو
فرهنگ، سیاست و اقتصاد دیدگاه ها و راهکارهایى دارند که گاهى تفاوت آنها
بسیار شگفت آور است; به طور مثال، عده اى سخت با خانواده مخالف و عده اى با
آن موافق اند. کسانى مدافع سقط جنین و عده اى به شدت مخالف آن اند. اما با
تمام این تفاوت ها، همه ى فمنیست ها مخالف فرودستى زنان هستند. این
فرودستى به دلایل و با ابزارهاى مختلف اعمال مى شود، اما باید از آن گریخت.
طرحى که در تمام نظریات فمنیستى براى از میان برداشتن دیدگاه پست نگرى و
فرودستى به چشم مى خورد، تأکید بر همان مفهوم پرسنالیستى و شخصیت گرایى
براى زنان است.این فلسفه خواهان حیثیت و کرامت فردى است;[14] حتى اگر در
این بین مادرى و همسرى و تمام خصوصیات زنانه قربانى شوند. آزادى، عزت و شرف
زن به عنوان فرد انسانى باید وراى وظیفه ى اجتماعى اش، براى عظمت کشور و
خانواده رعایت شود.[15]
به نظر نگارنده وجه اشتراک اصلى تمام مکاتب فمنیستى همین است و بقیه ى ایده
ها و نظریه پردازى هاى آنان زاییده ى همین مفهوم است; به طور مثال، اگر
زنان قرن هجده و نوزده براى حق رأى مى کوشند، مى خواهند یک فرد حقیقى به
حساب آیند; اگر خانواده را جایگاه مرگ مدنى زنان معرفى مى کنند، به همان
دلیل است; اگر در قرن 19 در تفکرات کِلِر دومار و سن سیمون براى زنان حق
استفاده از لذات مستقل از ازدواج مطرح مى شود، زاییده ى همان فکر است و اگر
مارگارت فولر اعتقاد دارد که زنان باید براى دست یابى به یک خودِ مستقل
مبارزه کنند نیز، از همان ایده ناشى مى شود. البته در برخى مکاتب فمنیستى
با غلظت و شدت بیش ترى این دیدگاه مطرح مى گردد; مانند فمنیست هاى رادیکال
که تسلط زنان بر خویشتن را تنها راه از بین بردن احساس حقارت خود زنان و
رفتارهاى حقارت آمیز مردان نسبت به زنان مى دانند. بر این اساس، تمام
رادیکال ها و بسیارى از فمنیست هاى دیگر، حتى لیبرال فمنیست ها، اعتقاد
دارند که چون زنان نیز انسان مستقل و داراى غرایز و حق لذت هستند، مادامى
که روش جلوگیرى از باردارى به طور صد در صد وجود ندارد، پس رابطه ى جنسى
کاملا نمى تواند از تولید مثل جدا گردد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را
به دست آورند.[16]
قابل توجه است که مسئله ى تسلط بر خویشتن (با تعریف فمنیستى اش) آن چنان در
مسئله ى کنترل باردارى ذوب شده که زن پژوهان غربى معتقدند نقشى که قرص
کوچک ضد باردارى در پیشرفت زنان و ایجاد تحول در نقش آفرینى هاى آنان (به
مقتضاى طبع فمنیست ها) ایفا کرد، به مراتب از مسئله ى کسب حق رأى مهم تر و
بیش تر بود![17] با این وصف معلوم مى شود که رسیدن به استقلال فردى اساس
حرکت هاى فمنیستى است. حتى آنهایى که معتقد به خانواده و نقش مادرى زنان
هستند، زنان را مستقل و در عرض خانواده مى خواهند و در تزاحم هاى حقوقى بین
حقوق زن و خانواده، حتماً فردیت و شخصیت مستقل زن را اولویت مى دهند;[18]
به طور مثال، در بحث هاى جمعیت شناسى اگر کشورى با رشد منفى جمعیت مواجه
شد، حق ندارد زنان را وادار به تولید مثل نماید; زیرا حقوق زن در حیطه ى
اختیار بر جسمش غیر قابل انتقال است و نباید برخى تابع ملاحظات جمعیت شناسى
باشد.[19]
نگاه پرسنالیستى و شخصیت گرایانه به زنان تا آن جا پیش رفته است که ـ همان
طور که از نوشته هاى فمنیستى بر مى آید ـ حتى قوانین تأمینى و حمایتى، نظیر
افزایش مرخصى زایمان و تعیین موعد نزدیک تر براى بازنشستگى زنان، مخالف
تعالى شخصیتى آنان است.[20] و این همان قصه ى دردناکى است که در ادبیات
فمینیستى به «انقلاب جنسى» معروف است. در مجموع باید گفت تفکرات فمنیستى
دیدگاه هایى هستند که وجه اشتراک آنها تأکید افراطى بر وجود مستقل زنان است
که با شدت و ضعف در نوشته هاى آن ملحوظ است.
در واقع تفریط در رعایت حق زنان در طول تاریخ، با فمینیسم راه افراط را
پیموده است. گرچه صحیح است که در مقام نقد فمنیسم تک تک گرایش هاى فمنیستى
ملاحظه شوند و با توجه به معنایى که از وضعیت موجود و مطلوب زنان به تصویر
مى کشند مورد بررسى و نقادى قرار گیرند، لیکن روشن است که تأکید افراطى بر
استقلال زنان و تکیه ى اکید بر برابرى زنان و مردان در تمام جهات، خود به
تنهایى قابل تأمل است.; چرا که به جنگ خانواده و نهادهاى جمعى آمده است.
راهبردهاى استقلال طلبانه ى فمنیست ها تا بدان جا پیش رفته است که به
اعتراف امریکاییان: فمنیست ها به طور ضمنى یا صراحتاً این باور را گسترش
داده اند که آزادى زنان باید با رهایى آنان از خدمت به کودکان و نیز مردان
آغاز شود. بر این اساس، مى توان ادعا کرد که با بسط اعتقادات فمنیستى، ما
از دین دارى عاطفى که باعث مى شود زنان از نقش مادرى خود بیش ترین رضایت
خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته ایم.[21] بنابر این نظریه هر طریقى که
بتواند به ایجاد و تداوم این مشى استقلال طلبانه کمک کند، باید تقویت شود و
در مقابل، هر نهادى که به حسب ذات خود و یا باورهاى حاکم بر جامعه، زن را
در خود هضم مى کند و یا از استقلال وى مى کاهد محکوم است، خواه این نهاد
خانواده باشد و یا هر امر دیگرى.
نکته ى دیگرى که قابل نقد است، نگاه حق محورانه و فارق از انواع مسئولیت
هاست که بر اساس پایه هاى اومانیستى فمنیسم در آن جاسازى شده است; یعنى آن
قدر که زن «محقّ» دیده شده مسئول و مکلف معرفى نشده است. در اندیشه ى دینى
ما ضمن تأکید بر حفظ هویت مستقل انسانى براى زن، به نقش هاى بى بدیل او در
خانواده توجه شده است. هویت مستقل در اجتماع از وى فردى مسئول و ذى حق مى
سازد. تکلیف به امر به معروف و نهى از منکر، با تعریف وسیعى که دین از
معروف و منکر دارد، زنان را به اندازه ى مردان در مسائل اجتماعى و سیاسى
مکلف مى کند، چنانچه براى احقاق حقوق سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادى او نیز
مکانیزم هاى متعددى در شریعت اسلامى تعبیه شده است.
نقش ممتاز زن در خانواده در قالب مادرى و هم چنین ویژگى ها و خصلت هاى
منحصر به فردش در ارائه ى نقش همسرى نیز براى وى شخصیتى حقوقى (داراى وظایف
و حقوق ویژه) ایجاد کرده است. در واقع در آموزه هاى دینى زن در سه جهت
موضوع قرار گرفته است: به عنوان یک فرد، به عنوان یک عضو از خانواده، به
عنوان یک عضو از اجتماع; این موقعیت هاى سه گانه براى او حقوق و تکالیفى
ایجاد کرده است. از نظر اسلام استقلال زن به عنوان یک موجود انسانى بدین
گونه است که تمام وجود او در قبال خانواده و اجتماع ذوب نمى شود، ولى در
عین حال تعهداتى در مقابل خانواده و اجتماع بر عهده دارد. از سوى دیگر زن و
مرد هیچ کدام فقط جسم و ابعاد جسمانى نیستند، بلکه حقیقتى به نام روح
دارند; و این دقیقاً خلاف آموزه هاى فمنیستى است. فمنیستم که از ماده گرایى
بعد از رنسانس کاملاً اشراب شده است، به جز جنبه هاى مادى براى زن زاویه ى
دیگرى نمى بیند.
بنابراین، برخوردارى زن از روح ـ که حقیقتى مشترک بین او و مرد است ـ و
ابعاد مشترک جسمى، باعث تولید حقوق و تکالیف مشترک است; و وجود جسم و قالب
مختص زنانه و مردانه و برخى خصوصیات روانى ویژه، باعث پیدا شدن حقوق و
تکالیف مختص است.[22] در نتیجه، انسان چه زن باشد و چه مرد، در آموزه هاى
دینى یک فرد مخاطب و مسئول است; ولى زیباترین جلوه هاى حیات خود را وقتى به
نمایش مى گذارد که با ایثار، گذشت و تعاون، فردیت خود را براى مصالح عمومى
فدا کند و از خودخواهى ها فاصله بگیرد. گفتنى است، افزون بر این ها، در
تفکر ناب دینى مقوله اى به نام عبودیت باز شده که به رابطه ى انسان با خدا
مى پردازد. مقوله اى که جنسیت در آن راهى ندارد. چه مرد و چه زن با طى
مدارج آن مى توانند به تعالى برسند; چه آن که ابزار لازم براى این راه،
حقیقت مجردى به نام روح است که اساساً فارق از جنسیت است.
نسبيگرايي را شاخصه اصلي ديدگاه فرامدرن دانسته اند با اين تعبير، پست
مدرن ها قبول ندارند حقيقت غايي يا عينيتي وجود داشته باشد كه با كاربرد
مفاهيم مربوط به عصر جديد غرب ـ همچون خرد و شناخت ـ قابل فهم باشد. از اين
ديدگاه، هر مكتب فكري مانند«ليبراليسم، ماركسيسم، سوسياليسم، محافظه كاري،
يا ناسيوناليسم» كه مدعي درك واقعيت در وجهي يكسان و يكپارچه باشد، هم
گمراه كننده و هم ظاهر فريب است و ادعاهاي چنين مدعياني ريشه در شيوه هاي
تفكري دارد كه در پي تحميل نظمي وحدت بخش بر اجتماع و دنياي طبيعت است. پست
مدرن ها تأكيد مي كنند كه اين طرز تلقي ره به جايي نمي برد. چون واقعيت
بسيار پيچيده تر از آن است كه در روش واحدي بگنجد. آنها تلاش براي ايجاد يك
مكتب فمينيستي خاص را رد مي كنند، چراكه روش زنان براي درك خويش چندگانه و
متنوع است. هويت هر زن از طريق يك رشته عوامل ادراك مي شود كه بر يكديگر
تأثير مي گذارند: سن، قوميت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسيت و تجربه. هيچ تلاشي
براي كشاندن اين عوامل به يك اردوگاه ايدئولوژيك واحد مثمر ثمر نيست.
بنابراين مدل واحدي از فمينيسم كه بتوان آن را بر همه زنان تحميل كرد. وجود
ندارد. بلكه هر مدلي براي يك فرد مناسب است: پس مي توان گفت به تعداد زنان
جهان فمينيسم وجود دارد.[1] يان مكنزي و ديگران، مقدمه اي بر ايدئولوژي
هاي سياسي، ص 383 و نيز رك : محمدرضا تاجيك، فرانوگرايي و جنبش هاي نوين
اجتماعي، گفتمان، ش 1، ص 89: كامبيز كاهه، فمينيسم و حساسيت تشديد شده، نقد
سينما، ش 10، ص 61 و رقيه تميمي، مدرنيسم و پسامدرنيسم، برگ فرهنگ، ش1، ص 7
در اين ديدگاه، هر فرهنگ براي مشكلات جامعه خود پاسخ هاي بومي دارد كه بايد
تنها در محدوده همان فرهنگ مورد ارزيابي قرار گيرد. مشكلات زنان عراقي،
بنگلادشي و افغاني با مسائل زنان كانادايي و آمريكايي متفاوت است، بنابراين
لازم است زنان در شرايط و در مناطق مختلف راههاي متفاوتي براي مقابله با
پدرسالاري بپيمايند، تكيه بر باورها و بر راهبردهاي جهان شمول، ميتواند
اشكال جديدي از ستم بيافريند.
برخي از متفكران اين گروه متأثر از روان شناسي رفتارگرايانه[2]
رفتارگرايي (Behavierism) يكي از مكات جديد روانشناسي است كه در سال 1913
توسط يك روانشناس جوان آمريكايي به نام برادوس وتسون ايه گذاري شد و به
صورت مهمترين و بحث انگيزترين نظام روانشناسي آمريكا درآمد. واتسون يك
روانشناسي عيني يعني (علم رفتار) را خواستار شد كه تنها با اعمال رفتاري
قابل مشاهده و قابل توصيف به طور عيني باشد و با واژه هايي مانند«محرك» و
«پاسخ» سروكار داشته باشد. او مي خواست شيوه هاي آزمايشي و اصول روانشناسي
حيواني را كه خود به طور فعال در اين زمينه كار كرده بود، در مورد انسان به
كار ببندد. «براي اطلاع بيشتر رك: شولتر، تاريخ روانشاسي نوين، ج 2 بر حفظ
ويژگيهاي زنانگي تأكيد مي ورزند. آنها بر اين باروند كه زن نيازمند تشكيل
خانواده و برخورداري از نعمت زن و فرزند است، بنابراين نه نفس خانواده و
ازدواج، بلكه نوع خاصي از روابط تحميل شده بر زنان، زمينه ساز بردگي تاريخي
زن شده است. علت فروتري زنان وجود رفتارهايي است كه از بدو تولد ميان دختر
و پسر تفاوت ايجاد مي كند. بنابراين مطلوب آنان همچون ليبرال فمينيست ها،
جامعهاي دوجنسي است كه تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمين شده باشد. در اين
خصوص، حذف نمادهاي جنسيتي از كتب درسي بسيار مؤثر و مفيد است.[3] رك:
آندره ميشل، پيكار با تبعيض جنسي، ترجمه محمد جعفر پوينده: زويا منزوي، (زن
در دوره پست مدرن)، زن 15/10/77
هرچند ديدگاههاي فرامدرن در چند دهه اخير طرفداران زيادي يافته، اما از
اعتراضات گسترده فمينيست هاي داخل و خارج نيزدرامان نمانده است. مخالفان،
پست مدرن ها را به ايجاد خلل در جهاني شدن جنبش فمينيسم متهم ميكنند،
چراكه تفكر فرامدرن اين فرصت را به دولتمردان كشورهاي جهان سوم خواهد داد
كه به بهانه تفاوت ها و مختصات فرهنگي و اجتماعي از حل مشكلات زنان طفره
بروند. اگر يك حقوق مبنايي عام در سرتاسر جهان وجود نداشته باشد كه از سوي
تمامي ابناي بشر به رسميت شناخته شود، عملا دفاع از حقوق بشر با نفي حقوق
بشر مساوي خواهد شد. بنابراين لازم است زنان خارج از چارچوب فرهنگ هاي بسته
ملي، مذهبي، سياسي و فرهنگي، منافع خود را به عنوان زن از درون برنامههاي
سياسي، استراتژيهاي توسعه اقتصادي، شكل بندي هاي ثابت اجتماعي و برنامه
هاي يكسويه نظام آموزشي استخراج كنند.
مخالفان همچنين گفته اند كه نگرش چند فرهنگي مي تواند به جدايي ميان
زنان و مردان در جوامع مختلف بيانجامد و نوعي بي تفاوتي نسبت به امكان
همكاري و استفاده از تجربيات ديگران به همراه داشته باشد.[4] براي آشنايي
با ديدگاه مخالفان نسبيگرايي رك : مهرانگيز كار، (حقوق زن در خطر
نسبيگرايي فرهنگي)، زنان، ش 54 ص 18: روحي شفيعي، (خواهري جهاني در جستجوي
استراتژي)، زنان، ش 32 ص 26: حامد شهيديان. (نسبيگرايي فرهنگي و ستم
جنسي)، جنس دوم، ش 2، ص 39 و براي آشنايي با مدافعان ديدگاه فرامدرن رك :
ناهيد مطيع، (فمينيسم در ايران در جستجوي يك رهيافت بومي)، زنان، ش 33، ص
20 به علاوه، نسبيگرايي فرهنگي به ما ميآموزد كه شكل واحدي از مردسالاري
وجود ندارد. اما آنگاه كه مردسالاري بومي در جامعه مورد حمله قرار مي گيرد،
اين راه را به ما نشان مي دهد كه آن را تبلور فرهنگ و سنت بومي بدانيم از
نقد و تحليل آن طفره برويم و ارزش هاي فرهنگي ديگري را در جامعه مطرح
نكنيم.[5] رك : مهرانگيز كار، حقوق زنان در خطر نسبيگرايي فرهنگي، زنان، ش
54، ص 18
فمينيسم اسلامي
فمينيسم اسلامي پديده اي نو در كشورهاي اسلامي بويژه ايران است، عمر آن
در كشور ما به كمتر از دو دهه مي رسد. برخي فمينيسم اسلامي را روشها و
رفتارهايي در زمينه اجراي مساوات و عدالت جنسي در قالب اررش هاي اسلامي
دانسته اند.[6] حامد شهيديان، فمينيسم اسلامي و جنبش ايران، ايران نامه،
چاپ آمريكا، پاييز 1377، ص 612 اين تعريف در بيان ماهيت اين ديدگاه كاملا
نارساست. بهتر آن است كه فمينيسم اسلامي را به تفسيري زن مدارانه از اسلام
تعريف كنيم.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، گروهي از زنان ايراني فراري باگرايش
هاي ماركسيستي، از آنجا كه خود را در مبارزه با نظام اسلامي شكست خورده
ميديدند، به جنبشهاي زنانه پيوستند و ايده خود را با ايجاد تشكلهاي
مدافع حقوق زنان ادامه دادند. همچنين افراد ديگري از مخالفان حكومت اسلامي
كه از همكاران دستگاه سلطنتي بودند. به فعاليت هاي مشابه دست زدند. گروهي
از فمينيست هاي ياد شده كه در قالب اعتقادات ضدديني يا لائيك به دفاع از
حقوق زنان مي پرداختند، پس از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه چون گرايش هاي
مذهبي در زنان ايراني قوي و بنيادين است، هيچ تحول اساسي در ايران بدون
درنظرگرفتن مذهب نمي تواند به وقوع بپيوندد. بنابراين در جستجوي نظريه اي
كه ديدگاههاي فمينيستي را در پوشش ديني توضيح دهد، به طرح فمينيسم اسلامي
پرداختند.[7] از ميان اين افراد مي توان به نيره توحيدي، افسانه نجم آبادي،
پروين پايدار (ناهيد يگانه) و هاله افشار اشاره كرد كه در خارج از كشور به
تبيين فمينيسم اسلامي ميپردازند، برخي از افراد يادشده در مجلات تجديدنظر
طلب داخلي نيز داراي مقاله اند و يا به تأليف كتاب پرداخته اند، رك :
افسانه نجم آبادي، حكايت دختران قوچان: نيره توحيدي، (جنسيت، مدرنيت و
دموكراسي)، جنس دوم، ش 3 در نگاه آنان فمينيسم اسلامي برزخي ميان ديدگاه
اصولگرا (شريعت مدار) و فمينيسم غربي است و مي تواند به عنوان حلقه واسطي
براي طرح شعارهاي تند و لائيك به كار رود.
از سوي ديگر، گروهي از فمينيست ها در داخل كشور كه در فضاي مذهبي ايران
تنفس مي كنند و در عين حال با فرهنگ مغرب زمين آشنايند، در ميان اين دو
فرهنگ ناهمگون با بحران هويت مواجه شده اند و به دنبال پاسخگويي به اين
سؤال اساسي برآمده اند كه تضاد موجود ميان باورهاي ديني و آموزه اي جهان
غرب را چگونه بايد پاسخ گفت؟ برخي كه به فرهنگ جديد غرب دل بسته بودند،
يكباره به انكار آموزه هاي ديني پرداختند و با طبقاتي يا خرافي دانستن اين
اعتقادات، مروج ديدگاههاي ماترياليستي شدند و برخي ديگر كه هم به اسلام
ايمان داشتند و هم از فرهنگ غرب متأثر بودند، ديدگاه راي اسلامي و قوانين
مدني و جزايي جمهوري اسلامي را مورد انتقاد قرار دادند. آنان براي خروج از
اين بحران، تفسير متون ديني را به گونه اي هماهنگ با فرهنگ جديد يشنهاد
كردند. حاصل عملكرد اين گروه در مباحث زنان ديدگاهي را ايه نهاد كه در عمل
نتايج مشابهي با فعاليت زنان تبعيدي داشت. از اين رو، هرچند فعالان اين
گروه از زنان متدين، خوش سابقه، غيرسياسي و يا حتي گاه داراي سابقه
طرفداري از نظام اسلامي بودند، اما در تقسيم بندي فرهنگي در كنار زنان
تبعيدي به فمينيست هاي اسلامي شهرت يافتند. بنابراين ميتوان فمينيسم
اسلامي را محصول مشترك برخي روشنفكران ديني داخل كشور و مخالفان نظام
اسلامي در خارج دانست.[8] گاه در نوشته هاي نويسندگان داخلي و خارجي واژه
(فمينيست اسلامي) را به زناني اطلاق مي كنند كه به صراحت به دفاع از
سكولاريسم. عدم ثبات احكام دين و تشابه حقوق زن و مرد پرداخته اند. گرچه مي
توان با تحليل محتواي نوشته ها و سخنان آنان به چنين نتايجي رسيد. اما از
آنجا كه قويا محتمل است خود به مباني گفته ها و نوشتههايشان التفات كامل
نداشته و به آن ملتزم نباشند. شايسته نيست آنان را فمينيست اسلامي بدانيم.
مخصوصا با توجه به اينكه اكثر آنان از عنوان فمينيست پرهيز دارند
در اين ميان، دو نكته قابل توجه است؛ اولا، مطالعه و مقايسه دقيق نشان
ميدهد كه روشنفكران داخلي در طرح ديدگاههاي خود متأثر از جريانات خارجي
اند و فعالان خارج از كشور با تمهيد برنامه هايي سعي در برقراري پل ارتباطي
ميان داخل و خارج در بدست آوردن اطلاعات لازم و ارايه راهكارها و
رهنمودهاي مؤثر دارند.[9] رك: ضرورت پيوند جنبش زنان داخل و خارج كشور،
آواي زن، چاپ سوئد، ش 25 و ثانيا: نهادهاي بين المللي كه در صدد تحميل
ديدگاههاي خود در عرصه مسائل زنان و ايجاد الگويي جديد در روابط زن و مرد
را در دستور كار خود قرار داده اند؛ جريان فمينيسم اسلامي را تقويت مي
كنند.
فمينيست هاي اسلامي در داخل و خارج غالبا مباحث خود را بر نسبيت فرهنگي
استوار مي كنند. بدين معنا كه هر جامعه اي براي مسائل خود اسخ بومي دارد كه
بايد در قال فضاي فرهنگي خود مورد قضاوت قرار گيرد.[10] حامد شهيديان،
فمينيسم اسلامي وجنبش زنان ايران، ايران نامه، پاييز 77، ص 613 با اين
نگاه، مي توان گفت كه فمينيسم اسلامي تا حدودي متأثر از نظريههاي پستمدرن
است، آنها همچون بسياري از گروههاي زنگرا، مردسالاري را مسأله اساسي زنان
در خانواده و اجتماع مي دانند و به سمت آرمان هاي تساوي طلبانه پيش
ميروند و تفاوتهاي زن و مرد مسلمان در احكام و قوانين را مورد انتقاد
قرار ميدهند. اينان مفاهيمي چون اومانيسم، سكولاريسم، حقوق بشر و تشابه زن
و مرد را با تفاسير متداول در جهان غرب، به عاريت گرفته اند و سعي بر آن
دارند كه با ارايه برداشت هاي جديد از آيات قرآن، قرائتي ازدين ارايه دهند
كه به الگوهاي شناخته شده در جهان غرب نزديك باشد. شاخصه اصلي تفكرات اين
گروه را مي توان درچند محور بيان نمود:
الف: تفكيك ميان دين داري و دين مداري
آنان تصريح مي كنند كه اعتقاد به دين ضرورتا به معناي حاكميت دين در
شئون اجتماعي بشر نيست. دين ترسيم كننده رابطه ميان خالق و مخلوق است و
نبايد حوزه دخالت دين را به مسائل اجتماعي و تنظيم قوانين سرايت داد.
بنابراين، سكولاريسم جانشيني شايسته براي دين مداري است. حكومت نه تنها
نبايد تحت نظر هيچ دين و مذهبي باشد، بلكه بايد شهروندان را از دخالت دادن
گرايشهاي مذهبي در حوزه مسائل سياسي پرهيزدهد.[11] نيره توحيدي، فمينيسم
اسلامي چالشي دموكراتيك يا چرخشي تئوكراتيك؟، كنكاش، چاپ آمريكا، پائيز
1376، ص 106
اين گروه با استفاده از آراء انديشوران جهان غرب، بر اين اعتقاد پاي مي
فشارند كه احكام اجتماعي اسلام داراي مباني كاملا عرفي است و اصولا مصالح و
مفاسد در احكام اجتماعي امري قابل شناسايي است. بنابراين، هرگاه به يك
مصلحت و مفسده اجتماعي دست يافتيم، خود بر طبق آن به جعل احكام و قوانين مي
پردازيم، اما احكامي كه در شرايط زماني و مكاني جزيرهالعرب وضع شده و
مصالح خاص خود را داشته در دنياي كنوني قابل اجرا نيست.[12] تفاوت بحث
تأثير زمان و مكان از ديدگاه فقها با نظريه مطرح شده در بالا نيازمند توضيح
نيست بنابراين به پندار آنها، احكام مسلم اسلامي از جمله تفاوت زن و مرد
در ارث، تفاوت در ديه، پرداختن مهريه به زن، لزوم نفقه، مديريت مرد در
خانه و مسائل ديگر در جهان كنوني كه عصر تحقق آرمانهاي تساوي طلبانه است،
رنگ ميبازد.
اما آيات صريح قرآني و روايات بيشمار در مقابل اين بينش را چگونه بايد
تحليل كرد؟ پاسخ روشن است، بايد با طرح احتمالات تازه، آيات قرآن را با
پندارهاي ناقص خويش هماهنگ نموده و يا از حجيت انداخت و با جعلي خواندن
روايات از زحمت تفسير و تأويل آنان حتي الامكان دوري جست.[13] چنانكه يكي
از طرفداران فمينيسم اسلامي در تفسير آيه 34 سوره نساء بر اين اعتقاد بود
كه لفظ ضرب در فقره (واضربو هن) به معناي نواختن و عشق بازي آمده است. رك:
محسن قائني، محسن سعيد زاده، كتك زدن زن نتيجه رياست مرد بر خانواده،
زنان، ش 19، ص 72
ج: عدم ثبات در شريعت
فمينيست هاي اسلامي اعلام مواضع يكپارچه ابدي و ازلي بر مبناي خصوصيات
همگاني و جهان شمول، بدون تأثيرپذيري از شرايط خاص اجتماعي و تاريخي را نمي
پذيرند.[14] همان، ص 20 از نگاه آنان، دفاع از حقوق زن از هيچ الگوي ثابتي
تأثير نمي پذيرد و بنابراين وجود احكام ثابت را انكار مي كنند. اعتقاد به
ناپايدار بودن گوهر دين و اعتقاد به جدايي دين از شئونات اجتماعي در رسيدن
به آرمانهاي فمينيسم اسلامي لازم و ملزوم يكديگرند.[15] نيره توحيدي،
فمينيسم اسلامي چالشي دموكراتيك يا چرخشي تئوكراتيك؟، كنكاش، پائيز 1376، ص
108
برخي از طرفداران اين ديدگاه با اعلام ناكارآمدي روش اجتهاد فقهي، اجتهاد
مدرن و سازگار با پيشرفتهاي جهان غرب را به عنوان جايگزيني اجتناب ناپذير
براي دفاع از حقوق زنان معرفي كرده اند.[16] سعيدزاده، محسن، شيوه استنباط
در مكتب فقهي مدرن، پيام هاجر، ش 335: ضرورت انقلاب در روش، ايران فردا، ش
41
د: توجه به نقش زن در خانواده
نبايد چنين پنداشت كه فمينيست هاي اسلامي جايگاه زن را به عنوان همسر و
مادر به همان اهميتي كه اسلام و مسلمانان قائلند، به رسميت ميشناسند. بلكه
نگاه آنان به خانواده مذهبي كه گاه به خانواده سنتي از آن ياد مي كنند،
نگاهي انتقادي است. آنان در مقابل برخي فمينيست هاي غربي، به ظاهر به اهميت
جايگاه و نقش زن در خانه اشاره ميكنند و در عين حال خواهان برابري
نقشها، مشاركت مرد در فعاليت هاي خانگي و نفي مديريت مرد در خانواده اند.
آنان از فمينيست هاي غربي انتقاد كرده اند كه مصالح جامعه و خانواده را در
پاي اعتقاد به فردگرايي افراطي قرباني مي كنند.[17] حامد شهيديان، فمينيسم
اسلامي و جنبش زنان ايران، ايران نامه، چاپ آمريكا، پائيز 1377، ص 624 بر
همين اساس، همجنسگرايي به نظر آنها گرايشي انحرافي به حساب مي آيد.
فمينيسم اسلامي يك جنبش داخلي و منحصر به ايران نيست. كشورهاي اسلامي
ديگر نيز كم و بيش با اين پديده مواجه اند و نويسندگان سرشناس از اين
كشورها به نقد ديدگاه اصول گرايانه و طرح ديدگاههاي غرب گرايانه با استفاده
از الفاظ ديني پرداخته اند. نوال السعداوي ـ نويسنده زن مصري ـ و فاطمه
مرنيسي ـ نويسنده مراكشي ـ را مي توان از فمينيستهاي اسلامي دانست.
فمينيستهاي اسلامي از انتقاد ديگر فمينيستها و انديشمندان غربگرا در
امان نماندهاند. برخي از مخالفان انديشه هاي پست مدرنيستي، فمينيسم اسلامي
را زن باوري پوپوليستي (عوام زده) لقب داده اند كه با طرح نسبيگرايي
فرهنگي از قبول ايده هاي جهاني در مورد زنان طفره مي رود و خواهري جهاني را
ناديده مي گيرد و در پي تبديل شكلي از مردسالاري به شكل ديگري از
مردسالاري است. همچنين آنان را متهم مي كنند كه خواهان ارتقاي حقوق زنان و
ايده هاي تساوي طلبانه در چارچوب حفظ نظام اسلامي اند.[18] رك: هايده
مغيثي، فمينيسم پوپوليستي و فمينيسم اسلام، كنكاش، چاپ آمريكا، پائيز 1376،
ص 57 و حامد شهيديان، فمينيسم اسلامي و جنبش زنان ايران، ايران نامه، چاپ
آمريكا، پائيز 1377، ص 611 برخي نيز پاي را فراتر گذاشته و اصولا اسلام را
مخالف با حقوق و هويت زنان مي دانند. به زعم آنان، با تفاسير زنمدارانه از
متون اسلامي نمي توان بر ماهيت زن ستيز دين اسلام سرپوش گذاشت.[19] رك:
ناهيد يگانه، فمينيسم اسلامي، راه آزادي، ش 46، ص 12
از سوي ديگر، از ديدگاه اسلام اجتهادي، انتقادات مهم و اساسي به انديشه هاي
اين گروه از فمينيست ها وارد است. اگر دست طبيعت زن و مرد را با ويژگي هاي
منحصربه فردي از هم ممتاز كرده است، چنين خلقتي مبتني بر حكمت و هدفمندي
است. آيا تناسب ميان تكوين و تشريع نيز خود از حكمت هاي الهي نيست؟ اگر
فمينيست هاي اسلامي تأثير تفاوت بيولوژيك زن و مرد را در مواردي چون مرخصي
زايمان مي پذيرند چه دليلي بر انكار چنين تأثيري در موارد ديگر دارند؟
تفكيك ميان دين باوري و دين مداري نيز از مسائلي است كه تفكر اسلامي آن
را برنمي تابد. دخالت دين در شئونات اجتماعي زندگي بشري از مسائلي نيست كه
خردمندان دين آشنا در آن ترديدي روا دارند.
امورات اجتماعي از آنجا كه در صلاح و فساد انسان مؤثر است و از آنجا كه
ميان دنيا و آخرت پيوندي استوار برقرار است، لاجرم امورات اجتماعي نيز در
محدوده دخالت شريعت قرار مي گيرد، آيات متعددي از قرآن كريم نشانگر شأن
اجتماعي دين است.[20] از جمله بقره: 247 (در مورد تعيين حاكم براي مردم)،
بقره: 275 (در مورد تحريم ربا)، بقره: 222 و 242 (در مورد مسائل زناشوئي)،
مائده: 90 (در مورد معاملات)
فمينيست هاي اسلامي براي تطبيق متون ديني با اعتقادات و انديشه هاي پيش
ساخته خود به تأويل آيات قرآن مي پردازند، حال آنكه روش اجتهادي، تفسير
آيات قرآني و روايات را تنها در چارچوب اصول پذيرفته شده عقلايي و شرعي
معتبر مي داند و بر استفاده ابزاري از آيات قرآن در توجيه عقايد و
ديدگاههاي بيگانه مهر بطلان مي زند.
پی نوشتها
[1]. آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 10ـ11.
[2]. به این دلیل که اولین بار ایده ى آموزش یکسان به دختران و پسران را
کریستین دوپیزا فرانسوى مطرح کرد که در قرن 14 زندگى مى کرد; وى تفاوت
مردان و زنان را ناشى از طبیعت آنها نمى دانست، بلکه آن را نتیجه ى آموزش
متفاوت دو جنس مطرح مى کرد. این فکر را در قرن 17 آستل و در قرن 18 مرى
ولستون کرافت دنبال کردند.
[3]. ریک ویلفورد، فمینیسم، به نقل از بولتن مرجع، ص 36.
[4]. همان، ص 36.
[5]. ریک ویلفورد، همان، ص 57.
[6]. به نقل از آندره میشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 113.
[7]. ریک ویلفورد، همان، ص 68ـ69.
[8]. ر.ک بابک احمدى، مدرنیته و اندیشه ى اعتقادى، فصل اول.
[9]. ویلفورد، همان.
[10]. همان.
[11]. براى آگاهى از جایگاه این واژه در دیدگاه هاى فمینیستى ر.ک: ابوت، پاملار، والاس کلر، جامعه شناسى زنان.
[12]. براى اطلاع بیش تر ر.ک: ریک ویلفورد، همان، ص 66 و آنتونى گیدنز، جامعه شناسى، ص 199.
[13]. جورج ریترز، نظریه جامعه شناسى در دوران معاصر، ص 81-462.
[14]. آندره میشل، همان، ص 106.
[15]. همان، ص 125.
[16]. فمنیست هاى انگلیس و آمریکا سردم دار تجویز سقط جنین هستند و معتقدند
که عدم جواز سقط جنین، اعلام تداوم نگاه ابزارى به زن است. با تلاش هاى
این عده، متأسفانه در انگلیس (1967) امریکا (1973) فرانسه (1975)
ایتالیا(1978) و طى 20 سال گذشته، همه ى کشورهاى اروپایى سقط جنین را
قانونى کردند. البته بلژیک، اسپانیا و ایرلند آزادى را در چارچوب سقط
درمانى مجاز مى دانند. آندره میشل، همان، ص 118-119.
[17]. باربارا مک فارلند و ویرجبینا والستون روزلین، حق با مادرم بود، ص 60-61.
[18]. ما مصادیق این نگاه را در بحث تفصیلى از کنوانسیون مطرح خواهیم کرد.
[19]. آندره میشل، همان، ص 126.
[20]. براى اطلاع بیش تر ر.ک: همان، ص 134.
[21]. «زنان و آینده ى خانواده»، فصلنامه ى کتاب زنان، ش 18، ص 242.
[22]. توضیح بیش تر این امر را در صفحات بعدى ملاحظه فرمایید.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

توی بال فرشته ها انگار
حفظ وقت عبور می آیی
کوری چشمهای بی عفت
مثل یک کوه نور می آیی
رخت زیبای آسمانی را
خواهرم با غروربر سر کن
نه خجالت بکش نه غمگین باش
چادرت ارزش است باور کن
بوی زهرا و مریم و هاجر
از پر چادرت سرازیر است
بشکند آن قلم که بنویسد:
“دِمُدِه گشت و دست و پا گیر” است
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق، هرگاه نیروهای ایرانی در عملیات نظامی قصد داشتند در خاک عراق پیشروی کنند. عراق از انواع سلاحهای شیمیایی علیه آنها استفاده میکرد. این سلاحها علاوه بر نظامیان، علیه غیر نظامیان نیز استفاده شد بهطوریکه «تعداد هفت هزار غیرنظامی طی سی بار حمله شیمیایی عراق در فاصله تیرماه ۱۳۶۶ تا مرداد ۱۳۶۷ در مناطق بانه، سردشت، مریوان و روستاهای اطراف مصدوم شدهاند.»(۱) عراق سلاحهای شیمیایی را از کشورهای مختلف تهیه میکرد، در رأس کشورهای اروپایی حامی جنایت جنگی صدام، کشور آلمان قرار دارد بهطوریکه در تجهیز عراق به سلاحهای شیمیایی، «مقام نخست» را داراست.
آلمان که در جنگ تحمیلی از طریق سلاحهای شیمیاییاش بسیاری از هموطنان ما از جمله زنان و کودکان را مورد حمله قرار دارد، پس از جنگ، نحوه مقابله را از جنگ سخت به جنگ نرم تغییر داد، در سالهای اخیر و با تأسیس بخش فارسی وبگاه دویچهوله آلمان، جنگ نرم این کشور علیه ایران، ابعاد تازهای گرفته است. این پایگاه ضد انقلاب، سعی کرده بیشتر با تمرکز بر موضوعات فرهنگی و اجتماعی به فعالیت بپردازد.در همین راستا، دویچهوله در ماههای اخیر سعی کرده با تبلیغ و ترویج مدهای ضد اسلامی، زنان مسلمان ایرانی را به استفاده از این سبکها ترغیب کند. این پایگاه در سلسله مطالب ضد فرهنگی، با برخی از طراحان لباس داخل کشور مصاحبه و گزارش تصویری از لباسهای طراحی شده آنها را منتشر میکند.
عوامل این پایگاه، طراحان مورد نظر خود را از شهرهای مختلف کشور انتخاب میکنند. متأسفانه طراحانی که با آنها گفتوگو میشود، اغلب پوشش نامناسبی دارند و برخی از آنها حتی بدون حجاب و نیمهبرهنه هستند. با این حال، در مصاحبهها این طور القا میشود که زنان در داخل ایران آزادی ندارند.یکی از طراحان داخلی که تصاویر نیمهبرهنهاش در مصاحبه با پایگاه دوچهوله منتشر شده، با حمله به پوشش زن مسلمان ایرانی میگوید: «اگر ما نباشیم، جامعه زیر رنگهای تیره و کدر و زشتپوشی دفن میشود.»(۲)طراح دیگری میگوید: «مردم ما غالباً درگیر رنگ مشکی هستند و این مسئله جای تأسف دارد.»(۳) اما الگوی پیشنهادی این طراحان، لباسهایی است که «افراد در آن احساس آرامش کنند.»(۴)
این در حالی است که لباسهای تحریککننده آنها، آرامش روانی را از جامعه سلب کرده و باعث ترویج فساد و فحشا میشود. شدت تابوشکنی که در طراحی این لباسها وجود دارد، باعث شده که بانوان ایرانی از این طرحها استقبال نکنند و معدود کسانی هم که از این لباسها استفاده میکنند، از پوشش خود احساس ناامنی میکنند.یک طراح لباس زنانه میگوید: «زنانی که به مغازه او در تهران میآیند، به نظر میآید از جلب توجه بیش از حد این لباسها نگران هستند و قبل از خرید خود دائماً به خرید دیگر مشتریان توجه میکنند.»(۵)
پاکدامني و عفت از خصايص مومنان است. عفت و پاکدامني سلامت جامعه را حفظ ميکند، عزت و سربلندي، پاکي و تزکيه اعمال، قدر و منزلت معنوي و فرونشاندن شعلههاي شهوت بخشي از آثار فردي و اجتماعي عفت و پاکدامني است يکي از عوامل مهم طلاق در کشور ما بيمبالاتي خانمها در اجتماع است.ما در کشور، بی حجابی نداریم ولی بدحجابی در این کشور فراوان است و شرایطی بدحجابی که امروز در کشور بخصوص در گیلان دیده می شود نباید قابل تحمل باشد. درست است که حکومت و حاکمیت کشور ما دینی است اما این کار اراده جمعی و ملی می خواهد که در راس این اراده جمعی نیز باید روحانیت باشد.

از زمان قاجار روحیه غربزدگی توسط برخی افراد سفر کرده به کشورهای خارجی به ایران وارد شد و در کنار آن کشف حجاب نیز در کشورما رسوخ کرد .تعبیر برخی افراد در آن زمان این بود که ایرانی ها باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شوند تا پیشرفت بیشتری حاصل شود و فراموش کردند که پیشرفت واقعی در سایه الگوگرفتن از علم و تکنولوژی است.رضاخان ننگ کشف حجاب را پذیرفت و روز ۱۷ دی کشف حجاب را اعلام کرد و علاوه بر بدحجابی اطرافیان خود و زنان درباری، بانوان ایرانی را نیز به کشف حجاب مجبور کرد.ضربه ای که این فرد جنایتکار به فرهنگ ایرانی اسلامی و زنان مسلمان زد غیر قابل جبران است. اوج این بدحجابی در زمان محمدرضا شاه بود، این مسایل به اعتراض مردم در گوهرشاد مشهد و کشتن مردم برای تثبیت این ننگ ختم شد.
هر چند که خود بدحجابی میتواند به عنوان بزرگترین معضل اجتماعی مورد تحقیق و بررسی خاص قرار گیرد که گریبان جوانان و حتی افرادی که سنی از آنها گذشته است را گرفته است.کم شدن امنیت اجتماعی، روابط نامشروع، اختلاط خارج افسار گسیخته زن و مرد از هم، از هم پاشیده شدن بنیان کانون خانواده، کم شدن میل به ازدواج در میان جوانان، فرو ریختن قبح فحشا و فساد در جامعه و کم رنگ شدن اخلاقیات از جمله آثار نامبارک اجتماعی بدحجابی است.
در حالیکه از نظر فردی هم فرد بدحجاب و نظاره گران بر این گروه که از دو جنس مخالف هستند به کم شدن اعتماد به نفس، عادت کردن به نگاه ابزاری، بوالهوسی و افسارگسیختگی میل جنسی و روی آوردن به رفتارهای نامأنوس جنسی مبتلا میشوند.بی حجاب خارج شدن از منزل یا بدحجاب بودن پیامدش همین فسادها خواهد بود. ازدواجهای خیابانی بر اساس هوسهای آنی که آتش عشق طرفین به زودی عرق میکند حاصل اینگونه ارتباطات و رفتارهای است که گاهی آثار جبران ناپذیری دارد.
این گونه ازدواجها که نه بر اساس فرهنگ، آداب و سنن ایرانی و نه از روی شرع و نگاه دینی است مورد تأیید نیست! و بدتر از آن ازدواجهای موقتی است که جوانان نه از روی فلسفه آن بلکه به عنوان راه حلی برای خارج نشدن از مدار دین انجام میدهند. چرا که ازدواج موقت هم برای خود شرایط و اصولی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد و گرنه همین مورد هم میتواند به از هم گسیختگی خانوادهها بیانجامد و باعث به وجود آمدن شرایطی شود که خدایی ناکرده روابط از چهار چوب اسلامی خارج شده و به چهار چوب شیطانی برسد، که دیگر نه تنها مورد تایید نخواهد بود بلکه خطرناک نیز هست.یکی از دلایل اصرار بر حفظ نگاهها و بیان این مسئله در اکثر احادیث که نگاه به نامحرم تیری از تیرهای شیطان است این است که اختلاط زن و مرد با بی توجهی به دیانت از دستورالعملهای شیطانی است و این گونه روابط در اکثر مواقع موجب سردی در روابط خانوادگی خواهد شد و خانواده این ارزشمندترین و مقدسترین نهاد جامعه اسلامی با همین حرکت گاه از هم پاشیده خواهد شد.
بالا رفتن آمار طلاق هم بی ارتباط با این بحث نیست. با توجه به وجود چنین شرایطی آمار جداییهای رسمی و عاطفی دو چندان خواهد شد و به دنبال آن فرزندانی سرگردان قرار خواهند گرفت.حجاب هم از جمله مسائل ظاهری در دین است اما همین پوسته ظاهری گاه به اعماق دین نفوذ میکند و به هسته درونی هم آسیب بی حدی میرساند. همیشه باید از پوسته ظاهری برای رسیدن به درون گذشت و چه بسا گاهی پوسته مهمتر از درون باشد. با این اوصاف، چه بخواهیم چه نخواهیم، بخشی از بانوان ایرانی تحت تأثیر تبلیغات رسانههای ضد انقلاب ازجمله دویچهوله از این لباسهای تحریککننده استفاده میکنند، این بخش از بانوان عموماً کسانی هستند که به تنوع در پوشش علاقهمند هستند و وقتی در بازار، طرح مناسب ایرانی- اسلامی را نمییابند، به سراغ لباسهای طراحان غربزده داخلی میروند.
مادران باید تمام تلاش خود را بکار گیرند تا فرزندانی تربیت کنند که در راه اسلام قدم بردارند. یک زن وظیفه مادری و همسرداری خود را به نحو احسن باید انجام دهد، چرا که رعایت در این موارد باعث میشود جوانان به جای پناه بردن به کانون گرم خانواده به بیرون از خانه گرایش پیدا کنند.متأسفانه امروز دشمنان ما با ابزارهای گوناگون در تلاش هستند تا کانون خانواده های ما را متزلزل کنند و ماهواره یکی از قویترین این ابزار و کارآمدترین آنهاست.اسلام دوران زندگی انسان را در چند بخش تقسیم کرده و دستوراتی را برای هر مرحله داده است که در هفت سال اول فرزندان باید خدا باور باشند و نیارهای آنان را متعادل بر طرف کرد.به فرموده بزرگان هفت سال اول فرزندان رئیس خانه هستند و ما باید بچه ها را درک و به آنها اجازه بازی دهیم؛ چرا که آنها فعالند و سرشار از انرژی و جنب و جوش ذاتی هستند.در عین آزادی باید بکوشیم که آنها به طرف دین نیز گرایش و با آن آشنا شوند تا راه معرفت دینی را آهسته آهسته دنبال کنند و جذب دین شوند.
ارتباط دوستانه با فرزندان سبب می شود آنها جذب خانواده شوند و با ابزارهای مختلف جذب نشوند و به بیراهه کشیده شوند. مراقب باشید و نسبت به رفتار بچه ها بی تفاوت نباشید چرا که تغییر رفتار بچه ها نشانه برخوردهای ما با آنها و یا ارتباط با بیرون است که باید با بررسی عوامل در جهت رفع تغییرات ناهنجار بکوشیم.مردم با ایجاد انقلاب اسلامی این ننگ را از چهره ایران پاک کردند، در جامعه امروز زیر نقاب اسم حجاب اسلامی شاهد مواردی از بدحجابی هستیم که کمتر از کشف حجاب زنان طاغوت نیست و متاسفانه فیلم هایی مانند کلاه پهلوی به وفور مروج این مسئله است.مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که ۲۶ دستگاه دولتی را موظف به فعالیت در زمینه حجاب کرده بود، نادیده گرفته شده و کار به جایی رسیده است که از تک خوانی زنان نیز صحبت می شود.اکنون نیز حجاب به شکل بسیار بدی رواج یافته است و گرچه این افراد درصد کمی از زنان ایرانی را تشکیل می دهند اما همین تعداد کم نیز در چشم گردشگران جلوه گری می کنند و بدین ترتیب در چشم جهانیان زن ایرانی به این شکل شناخته می شود. این امر شایسته نظام اسلامی نیست و باید دولت با برنامه ریزی های مختلف و قانون های تاثیرگذار اقدامات موثرتر و بیشتری در زمینه اصلاح روند بدحجابی انجام دهد.
البته مسئولان مربوط تلاشهایی را برای گسترش طرحهای لباس ایرانی - اسلامی انجام دادهاند ولی قیمت بالای این لباسها باعث شده که از آنها استقبال زیادی نشود. باید ضمن برخورد جدی با طراحان قانونشکنی که بیاعتنا به فرهنگ و اعتقادات کشورمان، سعی در گسترش فرهنگ منحط غربی را دارند، از طراحان دلسوز ایرانی که حاضرند پوشش اسلامی شایسته زن ایرانی را طراحی کنند، حمایتهای بیشتری صورت گیرد. بدون شک اگر لباسهای ایرانی - اسلامی در سطح وسیع و با قیمت ارزان به بازار عرضه شود، از لباسهای تحریککننده طراحان غربزده داخلی استقبالی نمیشود.
منابع:
http://www.enghelab-news.ir/shownews.php?idnews=۷۰۴۴۱-
۲- دو طراح مد ایرانی: اگر ما نباشیم جامعه زیر رنگهای تیره دفن میشود.
http://www.dw.deg-۱۷۳۲۳۰۸۲
۳- راهیابی طراح ایرانی لباس زنانه به هفته مد میلان
http://www.dw.deg-۱۶۹۷۵۸۳۱
۴- فشن مدرن و رنگارنگ، لباس زنان ایرانی در شهر شیراز
http://www.dw.deg-۱۶۹۹۵۴۵۲
۵-http://www.arzeshha.ir/OrderDetails.aspx?Id=۱۷۰۱
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
هر از چند گاهی موضوع حجاب در رسانه ها به تبع برخورد نيروهاي سازماني يا شخصي با منكر بي حجابي، مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد.
در اين بررسي ها عموما مناقشات بر سر تعيين متولي و حد تعادل برخورد با فرد بي حجاب است.
ريشه اين اختلافات به دو دليل است. مهمترين دليل اينكه هيچ وقت حد و حدود
حجاب زن و مرد در حكومت ديني از طرف جميع مراجع به صورت صريح تعريف نشده
است و دومي نگاه نادرست به فرد بي حجاب است.
دليل اول را عاجزانه بايد از علماي ساكن و مستقر در حوزه هاي علميه درخواست كرد و اما دليل دوم.
اگر نگاه درستي به سوژه صورت گيرد مي توان براي سازمان متولي تعريفي واضح از جنس برخورد تعريف كرد و طبق قاعده "يك عارضه یک يگان"، براي هر معضل، از يك سازمان انتظار داشت و آن را پاسخگو كرد.
از آنجايي كه خداوند فطرت را در انسان به وديعه گذاشته، فرد مرتكب منكر اساسا يا مجرم است يا بيمار. البته اين دو حالت بعضي اوقات همزمان در فرد پديدار مي شود.
براي بررسي دليل دوم يعني نگاه
درست به سوژه، نگاهي گذرا به بحث قديمي "معتاد؛ مجرم يا بيمار" مي تواند
سرآغاز خوبي براي فهم موضوع باشد.
طبق دو آیه (لا يكلّف الله نفساً الا ما آتاها و لا یکلف الله نفسا الا وسعها)
قرآن از نظر خداوند مجرم یا بیمار بودن فرد خاطی بستگی دارد به 1- میزان
آگاهی فرد و 2- عناد ورزیدن با دستور خداوند دارد اما چون بشر توانایی سنجش
میزان علم و عناد فرد را با موضوعی ندارد بایستی میزان حد جرم یا حاد بودن
بیماری فرد عامل منکر را با سنگ محک دیگری بسنجد. این شاخص ها به دو مولفه
کلی تقسیم می گردد: فرهنگ اجتماعی، میزان حد منکر.
البته میزان حد منکر هر
چقدر هم که کم و کوتاه باشد از دایره منکرات خارج نمی شود لذاست که مفهوم
بد حجابی اساسا وجود ندارد زیرا فرد یا در محدوده حجاب است یا خارج از آن
یعنی بی حجابی.
بیماری :
هر عاملی که بتواند نظم داخلی
بدن را برهم بزند یا تند کند یا بی حرکت نماید می تواند عامل بیماری زا
باشد، این عوامل می توانند: غذا، دارو، ضربه، میکروب، باکتری، سرما، گرما،
غم و اندوه .... باشند. اما در بحث عقيده و فرهنگ مي توان از ضد فرهنگ به
عنوان ميكروب نام برد كه قصد نهايي آن ورود به اعتقادات فرد و تغيير
ارزشگذاري ارزشها و فرهنگ متداول فرد و جامعه مي باشد.
در زیست شناسی، هر نوع حالت غیر
عادی در موجود زنده که عملکرد بدن او را مختل کند، بیماری نام دارد. گاهی
از این واژه برای بیان حالتهای غیرعادی، نگران کننده یا عملکرد بد در
حوزههای دیگر نیز استفاده میکنند؛ مثل بیماری جامعه.
جرم :
جُرم یا
بزه، به معنی هر انجام هر نوع رفتار یا ترک رفتاریست که قانون را نقض
میکند و مجازات در پی دارد. اهمیت نسبی جرایم مختلف و شیوه کیفر دادن
فعالیتهای مجرمانه؛ در طول تاریخ و در جوامع مختلف، متفاوت بودهاست.
یک فرد بیمار هرگز خودش به سراغ بیماری نمی رود
و این بیماری است که به سراغ فرد می آید و همیشه یک بیمار تلاش می کند که
بیماری را از خود دور کند و به همین دلیل تحت نظر پزشک تلاش می کند که
مداوا شود و از هر آنچه که باعث تشدید بیماری اش می شود گریزان است.
ولی یک مجرم خودش با توجه به آگاهی نسبت به عواقب کارش به سراغ جرم می رود
و در بسیاری از موارد مجرمین نسبت به جرمی که انجام می دهند و عواقب سوء
آن آگاهی کامل دارند ولی باز هم مرتکب کار نادرست می شوند. بسیاری از
مجرمین هم اصلا" تمایلی برای بهبود بخشیدن به زندگی و روش زندگی خود ندارند
و حتی در مواردی کمک دیگران را هم رد می کنند .
فرد معتاد ابتدا مجرم است و سپس بیمار مي شود
بر اساس تعاريف جرم و بيماري؛
فرد معتاد در ابتداي مصرف "مجرم" است زيرا خودش با آگاهي به سراغ مواد مخدر
مي رود ولي پس از انكه فرد مصرف كننده به معتاد بدل گشت و بدن وي عادت و
نياز به مواد پيدا كرد، به جرگه افراد "بيمار" مي پيوندد.
پس فردي كه هنوز عادت به مصرف
مواد مخدر نكرده بايستي به عنوان مجرم توسط نهادهاي امنيتي مورد عنايت قرار
گيرد اما بعد از آنكه دچار اعتياد شد بايد در مراكز تربيتي-پرورشي به
بهبودي اوضاع فرد معتاد پرداخت.
بي حجاب؛ مجرم است يا بيمار؟
اينكه فلسفه و حكمت حجاب چيست به
كرات به آن پرداخته شده است اما موضوع مغفول مانده اين است كه فرد بي حجاب
در چه مرحله اي از انجام اين منكر است و چه نهادي به چه ميزاني بايد با آن
برخورد كند؟
قضيه فرد بي حجاب عكس فرد معتاد است.
فرد بي حجاب در اوايل سالهاي بلوغ يك بيمار تلقي مي شود. زيرا هرگز فرد
خودش به سراغ "بي حجابي" نمي رود بلكه مروجين ضد فرهنگ بي حجابي طي فرايندي
فرد را برخلاف فطرتش وادار مي كنند تن به اين خفت دهد. در اين مسير افرادي
كه بي حجابي را توجيه يا زينت مي دهند، مجرم هستند اما فرد مورد حمله اين
افراد يك بيمار است.
در نتيجه وظيفه مراكز تبيتي
مانند مدرسه، صدا و سيما و ... اين است كه همواره نگاه بيمار گونه به فرد
بي جاب داشته و راهكار هاي لازم جهت بهبودي فرد بيمار را طراحي و اجرا
كنند.
اما پس از آنكه فرد بي
حجاب با معارف حجاب آشنا و از فرهنگ اجتماعي مطلع شد ولي اراده اي براي
بهبودي اوضاع خود نكرد، به يك مجرم تبديل مي شود زيرا عموما مجرمین نسبت به جرمی که انجام می دهند و عواقب سوء آن، آگاهی کامل دارند ولی باز هم مرتکب کار نادرست می شوند.
ميزان برخورد اننظامي با فرد بي
حجاب در جامعه اي با فرهنگ غالب حجاب، بستگي به ميزان تبرج و خودنمايي فرد
خاطي دارد و به هر ميزان كه از حد حجاب گذشته باشد بايستي مورد شماتت و
مواخذه قرار گيرد.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
این ویژه نامه به فرمت pdf است برای دریافت روی دکمه زیر کلیک نمایید

نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :