نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نوع روابط مثبت و منفی و ارزشهایی که هر فرد در قبال غریزه جنسی باید
رعایت کند، در دین اسلام به خوبی ترسیم شده است. تدابیری که برای مهار و
کنترل این غریزه از زمان فعالیت جنسی لازم است تا فرد را به سلامت از
انحرافات و آسیبها برهاند و او را در مسیر تکامل فردی و اجتماعی هدایت
کند، جای بسی تأمل و بررسی دارد. از جمله این تدابیر به «حیای جنسی» و «عفت
ورزی» میتوان اشاره کرد.
حیا، به معنای احساس شرم و خجالتی است که موجب خودداری از ارتکاب عمل زشت
میشود و منشأ آن، درک حضور در برابر موجودی گرانمایه و ارزشمند است. بدین
سبب است که حیا با دین ورزی ارتباطی تنگاتنگ و دوطرفهای دارد. در
روایتهای اسلامی تأکید شده است: «الحیاء من الایمان؛ حیا از ایمان است.» و
کسی که حیا ندارد در حقیقت دین ندارد. آنچه باعث میشود آدمی به این صفت
سازنده و مثبت گرایش یابد، ایمان و بهرهمندی از نیروی تشخیص عقلانی است.
ایمان و حیا موجب میشود، شخص در ارتباط با جنس مخالف، از آلودگی به گناه
مصونیت یابد و اعتبار خود را به عنوان گوهری گرانبها حفظ کند. خاصه برای
زن؛ چرا که مأموریتی که در خلقت به او داده شده، آن است که با پرداختن به
زیبایی و لطف و با خودداری و بینیازی ظریفانه، دل خشن مرد را هر چه بیشتر
به سوی خویش بکشاند و او را از مجرای احساس قلب خویش، به همراهی بطلبد.
یکی از فلاسفه غربی مینویسد:
شرم رویی، نوعی عقبنشینی مدبرانه است که از ترس و پاکی میزاید. مرد
پخته، امتناع و خودداری ظریفانه زن را دوست دارد. بیحیایی موقتا حواس را
به خود جلب میکند، ولی به سختی ممکن است روح را نیز جلب کند. هر چه ساخته
زن زیبا و در دسترس مردان قرار گیرد، برای مرد عادی جذاب، دلفریب و موقتی
خواهد بود. پس، حیا از دلفریبیهای لطیف زن است که ارزش او را بالا
میبرد.
راز خواستگاری مرد از زن
حیا و خودداری زن، راز خواستگاری مرد از اوست. در قاموس خلقت، خداوند
مرد را خواهان و زن را خوانده، مرد را طالب و زن را مطلوب قرار داده است.
فطرت مرد، طلب و نیاز است و فطرت زن، جلوه و ناز. اینجاست که کلام علی
علیهالسلام معنای خود را مییابد که: «حیا وسیله رسیدن به خوبی است.» حیای
دختر موجب عزتمندی و جلب اعتماد و محبت مردان میشود و مقدمات ازدواج
سالمتری را فراهم میسازد. چنانکه یکی از دانشمندان گفته است:
مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بیآنکه بداند، حس میکند که این
خودداری، از لطف و رقت عالی خبر میدهد. حیا، پاداشهای خود را پسانداز
میکند و در نتیجه، نیرو و شجاعت مرد را بالا میبرد و او را برای اقدامات
مهم آماده میکند.
به تعبیر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام : «حیا به عنوان خصلت نفسانی مثبت، از درونی با نجابت حکایت میکند.»
ازاینرو، آن حضرت، عفت را ثمره و نتیجه آن دانستهاند. عفت در واقع، به
حیای جنسی، جلوههای عملی میبخشد و آدمی را در حیطهای از تعاملات و
رفتارهای مثبت و به دور از آلودگی و گناه قرار میدهد. از همین روست که
نیروی کنترل کننده درونی آدمی، هنگام ارتباط با جنس مخالف فعال میشود و زن
در جایگاه گوهری ارزشمند قرار میگیرد که حیای وی موجب جلب مرد به سوی او
میشود و زن، خلاف فطرت خویش میداند که به خواستگاری مردان رود و خود را
از الهه عشق بودن تنزل دهد؛ تا حدی که حتی جواب منفی بشنود و سرخورده و
بیارزش شود.
آثار حیای جنسی
پیآمدهای مثبت و سازنده حیای جنسی بسیار فراوان است که مهمترین آن،
دوری از گناه است. حیا موجب دوری آدمی از ارتکاب زشتی و آلوده شدن به
پلیدیهای اخلاقی و جنسی است. گفتهاند: زنی به مردی پاکدل تمایل داشت، اما
با او صحبت و به او اظهار تمایل نمیکرد. مرد درمانده شد. ازاینرو، روزی
او را به کوچه شلوغی وعده داد. زن چون بیامد، گفت: ای وای، اینجا؟! مرد
گفت: آری، آنکه اینجا ما را میبیند، در خلوت هم میبیند. تن زن بلرزید و
منزجر شد و توبه کرد. آری، کسی که خود را در محضر ربوبیِ ناظری محترم و
آگاه، چون حقتعالی بداند، چگونه میتواند خلاف خواست مهربانی چون او، پرده
حیا بدرد و تمنای نفْس دَدمنش را پاسخ مثبت گوید؟
از سوی دیگر، روح آدمی از آلودگی به گناه و معاصی، منزجر و متنفر است. با
انجام دادن عملی زشت، وجدان بیدارش او را ملامت میکند و تا توبه و برگشتی
صورت نگیرد، آرامش خویش را باز نمییابد.
عفت و غریزه جنسی
قرآن کریم درباره عفت ورزی میفرماید: «کسی که نمیتواند ازدواج کند،
باید عفت ورزد تا خداوند او را از فضل خویش بینیاز کند.» (نور: 33)
منظور از عفت و پاکدامنی، کنارهگیری از آلودگیهای جنسی چه در عمل و چه
در فکر است. نفْس عفیف آن است که نه تنها عملاً خویشتندار است و مرتکب
حرام و خلاف نمیشود، بلکه از نظر فکری آنچنان خود را سامان داده است که
افکار مخرب در درونش ریشه نمیدواند.
ارزش عفت در اسلام
حضرت علی علیهالسلام ارزشمندترین عبادت را عفت ورزی میداند و عفت و
پاکدامنی را شیوه زیرکان، شرافتمندان و تقواپیشهگان برمیشمرد. عفت؛
نشانه عقل، زکات زیبایی، غنای باطنی و رشد شخصیت (نساء: 6)، بهترین یاور و
همراه و غیرتمندی مرد دانسته شده است.
عفت برای مرد یا زن؟
اینکه کدام یک از مرد یا زن با این ویژگی بیشتر مأنوسترند نیز کلامی
در خور بحث است. قرآن کریم سرگذشت عفیفانه حضرت یوسف علیهالسلام و حضرت
مریم علیهاالسلام را در این باره به تصویر میکشد. هر دو بزرگوار در این
مورد امتحان شدند و در پرتو عفاف و پاکدامنی نجات یافتند و سرافراز از
امتحان الهی بیرون آمدند؛ ولی واکنش آنان متفاوت بیان شده است:
درباره حضرت یوسف علیهالسلام ، عدم اهتمام، فکر، قصه و خیال خلاف را مطرح
میسازد و میگوید: آن زن قصد او کرد و او نیز اگر برهان پروردگار را ندیده
بود، آهنگ او میکرد. (یوسف:24)
خداوند متعال حضرت یوسف علیهالسلام را فردی معصوم یاد میکند که نه فقط به
طرف گناه نرفت، بلکه بدی و پلیدی از او دور شد. (یوسف: 24) ولی درباره
حضرت مریم علیهاالسلام ، از لحاظ عفیف بودن چیزی فراتر از حضرت یوسف
میگوید:
سخن این نیست که اگر مریم علیهاالسلام دلیل الهی را مشاهده نمیکرد، مایل
بود، بلکه حضرت مریم علیهاالسلام در مقام نهی از منکر، به فرشتهای که به
شکل مردی به حضور او آمده بود، لب میگشاید و میگوید: اگر تو باتقوا هستی،
دست به این کار نزن. «من به خدای رحمان پناه میبرم اگر تو پرهیزگاری.
(مریم: 17)
زیباییهای عفت و پاکدامنی چگونه جلوه میکند؟
1. دریافت فضل و محبت خدا
خداوند متعال به انسانهای عفیف وعده داده است که آنها را از فضل خویش
بهرهمند سازد. صورتهای گوناگون از رحمت خدا را در زندگی عفیفانه بزرگان
دیدهایم. از جمله، مهیا شدن زمینه ازدواجی سالم، عاشقانه و بادوام، آنچنان
که پس از دوران صبرورزی یوسف در برابر گناه، دوباره زلیخا برایش جوان شد و
وصال شیرین را پس از هجران گناه تجربه کرد. مورد دیگر از نمونههای رحمت
خدا، استعداد و قابلیتهای ویژهای است که خداوند به افراد پاکدامن عطا
میکند: «ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا؛ اگر تقوا پیشه سازید و دامن خود
را از آلودگی حفظ کنید به شما قدرت تشخیص داده خواهد شد».
شیخ رجبعلی خیاط که یکی از عرفای عصر حاضر است، میگوید:
در ایام جوانی (حدود 23 سالگی) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد
و سرانجام در خانهای خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: رجبعلی! خدا
میتواند تو را خیلی آسان امتحان کند، پس تو هم او را امتحان کن و از این
حرام لذتبخش و آماده، به خاطر او صرف نظر نما! پس، به خدا عرض کردم:
«خدایا! من از این گناه میگذرم، تو هم مرا برای خود تربیت کن.» این کفّ
نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی من گردید و جهشی معنوی در
زندگیام ایجاد شد.
آری، او به جایی رسید که به تربیت الهی توانست در ملکوت عالم، حقایقی را
مشاهده کند که دیگران از آن بی اطلاعند. کشف و شهود باطنیاش موجب تربیت
شاگردان فاضل و گرانقدری شد که هر کدام منشأ خیری برای جامعه گشتهاند.
2. پاکی نسل و سلامت آن
در اسلام توصیه اکید بر به جا گذاشتن نسلی پاک وطاهر شده است و این قضیه
بدون عفت و پاکدامنی زن و مرد میسر نیست. تکثیر نسل، با ارضای غریزه جنسی
به صورت غیر مشروع هم ممکن است؛ ولی آیا چنین نسلی میتواند حامل و انتقال
دهنده میراثهای عظیم بشر در عرصههای معنوی و علمی باشد؟ حضرت یعقوب
علیهالسلام ارضای غریزه جنسی را با ازدواجی پاک و سالم به فرزندش توصیه
میکند: «زن بگیر، بدان امید که خداوند از او نسلی پدید آورد که زمین را با
تسبیح خدا گران بار کند».
یکی از دانشمندان عقیده دارد:
عفت فراوان زن، مسلما خادم مقاصد توالد است؛ زیرا امتناع محجوبانه او کمکی
به انتخاب جنسی است. عفت، زن را توانا میسازد که با جست و جوی بیشتری عاشق
خود را؛ یعنی کسی را که افتخار پدری فرزندانش را دارد، برگزیند.
3. شکوفایی استعدادها
یکی دیگر از جلوههای زیبای عفت ورزی را میتوان در شکوفایی استعدادها و
توانمندیهای افراد مشاهده کرد. محیط سالم و پاک، زمینه فعالیت فکری
وخلاقیت را برای مرد و زن فراهم میسازد. به ویژه در محافلی که پسر و دختر
فعالیت مشترکی را دنبال میکنند، ضرورت وجود این خصلت مثبت بیشتر نمایان
است. عفت، زمینهساز توجه به وظایفی است که بر دوش فرد گذارده شده است،
خیالات باطل را از ذهن میزداید و بهره وری شغلی و تحصیلی را افزایش
میدهد.
4. تعالی عشق به همسر
بیگمان آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی، از جمله عفت و تقوی بر روح مرد
و زن حکومت کند و زن به عنوان موجودی گرانبها دور از دسترس مرد قرار
گیرد، عشق و محبت، بهتر به فعلیت میرسد و در مقابل، بدون این ویژگی، در
نهایت زن به ابتذال کشیده میشود و محبوبیتش را نزد مردان از دست میدهد.
در این صورت، فداکاری، از خود گذشتگی و سوز و گدازی که موجب تمرکز قوای نفس
به سوی محبوب و معشوق واقعی در زندگی مشترک است، رنگ میبازد.
5. حفظ مناعت طبع و آرامش روان
آرامش خاطر و امنیت درونی، یکی دیگر از جلوههای زیبای عفت ورزی است. با
این خصلت است که آدمی برای ارضای غریزهاش ناچار نمیشود عزت نفس و مناعت
خود را دستخوش ذلت کند و با نگاههای آلوده و خیانتهای فکری و عملی، با
دلهرهها و ترسها زندگی بگذراند. بر این اساس، اسلام به حفظ حدود و
حرمتها در روابط مرد و زن توصیه میکند. از نگاه دینی ما، توصیه به
خودداری از نگاه حرام و حفظ حیا و عفت جنسی، همپایه رعایت حدود روابط، با
رعایت پوشش کامل، میسر و قابل اجراست. نقل است:
مردی نابینا پس از اجازه خواستن وارد منزل علی علیهالسلام شد. پیامبر
مشاهده فرمود که حضرت زهرا علیهاالسلام برخاست و فاصله گرفت و خود را
پوشاند. حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: دخترم! این مرد
نابیناست. حضرت زهرا علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان، اگر چه او مرا
نمیبیند، ولی من او را میبینم و او بوی زن را استشمام میکند. رسول اکرم
صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شهادت میدهم که تو پاره تن منی.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
ناخدای عفت !
سخن به نام و یاد زینب، ناخدای عفت و پاکدامنی است اما اول باید دانست که عفت چیست و عفیف که؟
امیر مومنان على علیهالسلام فرمود: «من كساه الحیاء ثوبه؛ لم یر النّاس عیبه؛ آن كس كه با لباس حیاء خود را بپوشاند كسى عیب او را نبیند.»(1)
و آن حضرت فرمود: «مَن لاحَیاءَ لَهُ لاخَیر فِیهِ كسى كه حیا ندارد، خیرى در او نخواهد بود.»(2)
پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الحَیاءَ عَشرَةُ اَجزاءٍ فَتِسعَة فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فى الرِّجالِ؛ حیاء ده جزء دارد، نه سهم آن در زنها است، و یك سهم آن در مردان.»(3)
و بانوى حیا، زینب كبرى علیهاالسلام تمامى آن را در كنار پرورش پدر و مادر دارا مىباشد.
نمونههایى از حیاى زینب علیهاالسلام
1. فرزند بیت حیا و عفّت:
تأثیر
وراثت و خانواده در رفتار و كردار انسان تردید پذیر نیست. امروزه به روشنى
ثابت شده است كه بخشى از صفات، خوب و بد، از راه وراثت، از نسلى به نسلى
منتقل مىشوند و به همین جهت خانواده هایى كه پیامبران در آن متولّد شدند،
عموماً پاك و اصیل بودند به همین جهت در منابع اسلامى نیز از ازدواج با
زنان زیبایى كه در خانوادههاى ناپاك و عارى از حیا به بار آمدهاند نهى
شده است. در كنار وراثت، تربیت مطرح است، زیرا بخشى از فضایل و كمالات با
تربیت صحیح به فرزندان منتقل مىشود.
در زندگى زینب علیهاالسلام این
دو عامل (وراثت و تربیت) در بالاترین حد خویش وجود داشت، زینب از سینه حیا
شیر نوشید و در دامان حیا و پاكى تربیت یافته، چنان كه در زیارت نامه آن
بانوى گرانسنگ مىخوانیم: «السَّلامُ عَلى مَن رَضَعت بِلُبانِ الاِیمان؛ سلام بر كسى كه از سینه ایمان شیر نوشید. و ایمان و حیا همراه و ملازم همدیگرند. «الحیاء و الایمان مقرونان»(4)
| آن كه پا تا به سر ایمان و حیاست |
| خونـش آمیخـته با خون خداست |
| عشـق را هـمـسفر كربـبـلاسـت |
| مظهر عصمت و پاكى، تقواست |
| بـه یـقـیـن زیـنـب كـبـرى بـاشـــد |
| زاده حـیـــدر و زهــــرا باشـــــد |
آرى!
زینب كبرى علیهاالسلام در خانه وحى و ولایت، از پدر و مادر معصوم به دنیا
آمد و در آغوش نبوت، مهد امامت و ولایت و مركز نزول وحى الهى نشو و نما
نمود و از سینه یگانه مادر معصوم جهان هستى «فاطمه زهرا علیهاالسلام» شیر
خورد و از ابتداى شیرخوارگى در آغوش پرمهر مادر، عفت، حیا، شهامت و عطوفت
را فرا گرفت و هم زمان با دوران شیرخوارگى در محضر بزرگترین استادان جهان
انسانیت یعنى رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و دو برادر
بزرگوارش امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام تربیت یافت. در
نتیجه، گمان نمىرود كه تا به حال هیچ دخترى به آن تربیت بلند كه زینب
علیهاالسلام در آن خانواده بزرگ به آن نایل گردید، رسیده باشد زینب كبرى
اكثر اوقات در كنار جد مهربانش رسول خدا بود، انس زینب علیهاالسلام به رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله و نیز محبّت حضرت به این دختر در وصف و بیان
نمىگنجد.
فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در آن مدّت كوتاه نهتنها
دخترش زینب را از نظر رشد فكرى، اخلاقى، فرهنگى و معنوى تربیت كرد بلكه او
را از بسیارى از علوم قرآنى و پیش آمدهاى آینده آگاه نمود. و حیا و عفت را
عملاً به او آموخت تا آنجا كه نابینایى بر فاطمه وارد مىشود پشت پرده
مىرود، این درسهاى حیا را زینب علیهاالسلام بخوبى فرا گرفت.
زینب
تربیت شده پدرى است كه در اوج شجاعت و قهرمانى، از بالاترین حد حیا
برخوردار است. و اوج حیایى آن مادر پاكدامن و این پدر دلاور را هنگام
خواستگارى على از زهرا علیهم السلام مىبینیم كه جز سكوت محض هیچ
نمىگویند.(5)
از
این دو دریاى حیا و پاكى شیر زنى چون زینب علیهاالسلام كه مجسمه حیا است
به وجود مىآید. و این والدین معصوم سخت از مرز حیا و عفت او پاسدارى
مىكردند.
«یحیى مازنى» كه از علماى بزرگ و راویان حدیث است، چنین
نقل مىكند: مدتها در مدینه، در همسایگى على علیهالسلام در یك محلّه
زندگى مىكردم. منزل من در كنار منزلى بود كه «زینب» دختر على علیهالسلام
در آنجا سكونت داشت، حتى یكبار هم، كسى حضرت زینب را ندید و صداى او را
نشنید. او هرگاه مىخواست به زیارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب مىرفت، و
در حالى كه پدرش على علیهالسلام در پیش و برادرانش حسن و حسین علیهما
السلام در اطراف او بودند. وقتى هم به نزدیك قبر شریف رسول خدا
صلىاللّهعلیهو آله مىرسیدند، امیرالمؤمنین علیهالسلام شمعهاى اطراف
قبر را خاموش مىكرد. یك روز امام حسن علیهالسلام علّت این كار را سؤال
كرد، حضرت فرمود: «اَخشى اَن یَنظُر اَحَد اِلى شَخصِ اُختِكَ زَینَبَ؛
از آن مىترسم كه كسى (در روشنى) خواهرت زینب را ببیند.(6)» راستى كجا
رفته این مرزبانیهاى حیا؟! و چرا در جامعه شیعه علوى مىبینیم كه مردان با
همسران آرایش كرده و دختران بىبهره از حجاب در پاركها و خیابانها و...
ظاهر مىشوند؟! و به قول «شیخ جعفر نقدى» زینب سلام اللّه علیها تربیت شده
پنج تن آل عباء است: «فَالخَمسَةُ اَصحاب العَباءِ هُمُ الَّذِین قامُوا بِتَربیَتِها وَ تَهذِیبِها وَ كَفاكَ بِهِم مُؤَدَّبینَ و مُعَلِّمین؛ پنج تن آل عباء به تربیت و فرهنگ سازى و تهذیب زینب همّت گماردند و همین بس كه آنها اَدب كننده و آموزگار باشند.»(7)
2. حیا در آغاز جوانى
دكتر
«عائشة بنت الشاطى»، بانوى نویسنده و اهل تحقیق اهل سنّت، چنین مىگوید:
«زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟ مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در
این اوقات خوددارى مىكنند، زیرا كه او در خانه و رو بسته زندگى مىكرد. ما
نمىتوانیم مگر از پشت پرده روى وى را بنگریم، ولى پس از گذشتن دهها سال
از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مى آید و مصیبت جانگداز كربلا او را به
ما نشان مىدهد. و كسى كه او را به چشم دیده براى ما وصفش مىكند و چنین
مىگوید: چنان كه طبرى نقل كرده است: گویا مىبینم زنى را كه مانند خورشید
مىدرخشید و با شتاب از
خیمهگاه بیرون آمد.»(8) پرسیدم او كیست؟
گفتند: زینب دختر على علیهالسلام است. و از دیگرى نقل شده، كه: به خدا كه
من صورتى مانند آن ندیدم گویا پارهاى از ماه بود، در صورتى كه این بانوى
بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خود بود، غریب بود، خسته و
كوفته بود، مصیبت زده و داغ دیده بود، پس جمال زینب در آغاز جوانى پیش از
آن كه سالمندى، و مصایب جانگداز خوردش كند و جام داغ دیدگى را تا پایان
بَدُو بنوشاند چگونه بود.(9) تاریخ او را ندیده، چرا كه حیاى او مانع از آن
شده است. مادرش فاطمه سلام اللّه علیها توصیه كرده است كه: «خَیرٌ لِلنِّساءِ اَن لایَرَینَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ؛(10)براى
زنان بهتر است كه آنان مردان را نبینند، و مردان نیز) آنها را نبینند.» با
این حال از مسائل اجتماعى به دور نبودند بلكه داراى مجلس علمى ارجمندى
بود، زنانى كه مىخواستند احكام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مىشدند و
كسب دانش مىكردهاند.»(11)
و اگر دستور الهى و آسمانى نبود كه: «انَّ اللّهَ شاء اَن یَراهُنّ سَبایا؛براستى خدا خواسته كه آنها را اسیر ببیند»، حسین علیهالسلام هرگز به خود اجازه نمىداد خواهر را در سفر كربلا به همراه ببرد.
بردن اهل حرم دستور بود و سِرّ غیب ورنه این بىحرمتى را كى روا دارد حسین
1. همان، ص 676، حكمت 223.
2. عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ترجمه على انصارى، ص 646.
3. میزان الحكمه، همان، ص 730، روایت 4603.
4. میزان الحكمه، ج2، ص 717، روایت 4565.
5. بحارالانوار، ج43، ص 130 ـ 132.
6. شیخ جعفر نقدى، كتاب زینب كبرى، ص 22، و ریاحین، ج3،ص 60.
7. كتاب زینب كبرى، ص 20.
8. جریر طبرى، تاریخ طبرى، (بیروت مؤسسة الاعلمى، چاپ چهارم، 1403) ج 4، ص 340 ـ 341.
9. عائشة بنت الشاطى، بانوى كربلا، ترجمه سید رضا صدر، ص 59 ـ 58.
10. وسائل الشیعه، ج 14، ص 43، حدیث 7.
11. بانوى كربلا، ص 60.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
روزي مرد نابينايي
با كسب اجازه به محضر حضرت زهرا(علیها السّلام) آمد. حضرت از او فاصله
گرفت و خود را پوشانيد، پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) كه در
آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(علیها السّلام) پرسيد: «با اين كه اين مرد
نابيناست و تو را نميبيند، چرا خود را پوشاندي»؟ حضرت زهرا(علیها السّلام)
در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نميبيند، من كه او را ميبينم، وانگهي او بو
را استشمام ميكند». حضرت زهرا(علیها السّلام) فرموده اند: برترين كار براي
زنان اين است كه آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را
نبينند.
نيز روايت شده: روزي جابر بن عبدالله انصاري همراه رسول
خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به سوي خانه فاطمه(علیها السّلام) رهسپار
شدند. وقتي كه به در خانه رسيدند، پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)
اجازه ورود طلبيد. فاطمه(علیها السّلام) اجازه داد، پيامبر(صلّی الله علیه و
آله و سلّم) فرمود: شخصي همراه من است، آيا اجازه هست با او وارد خانه
شويم؟ فاطمه(علیها السّلام) عرض كرد: «اي رسول خدا «قِناع» (يعني مقنعه و
روسري) ندارم.» پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: اي فاطمه!
زيادي لباس بلند روپوش خود را بگير و سرت را با آن بپوشان».
حضرت
زهرا(علیها السّلام) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت ميكرد، حجاب را
پردهنشيني و انزواي زنان نميدانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن
حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاشهاي اجتماعي و سياسي نميدانست.
از اين رو، در عرصههاي مختلف اجتماعي و سياسي شركت فعّال داشت، به عنوان
نمونه:
چگونگي خطبه خواندن حضرت زهرا(علیها السّلام) در مسجدالنّبي
يكي
از امور مهمّي كه در زندگي حضرت زهرا(علیها السّلام) همواره ميدرخشد،
خطبه غرّاي او در مسجدالنّبي پس از رحلت پيامبر(صلّی الله علیه و آله و
سلّم) در ازدحام مردم است، كه او با اين خطبه غاصبان و خطاكاران را به
محاكمه كشيد و آنان را قاطعانه محكوم كرد، و از حريم ولايت و رهبري
اميرمؤمنان علي(ع) به دفاع برخاست.
چگونگي حركت حضرت زهرا(علیها
السّلام) از خانهاش (كه مجاور مسجد بود) به مسجد، در رابطه با مراعات حفظ
حريم حجاب به قدري دقيق و ظريف است، كه جدّا سزاوار است همگان در اين مورد
با نظر دقيق بنگرند، و نكتهها را دريابند، و سپس خطبه غرّاي او را در آن
اجتماع و جوّ حاكم مورد بررسي قرار دهند.
به راستي كه منظره خطبه خواندن
حضرت زهرا(علیها السّلام) تابلو گويا و بسيار روشن درباره حفظ حريم حجاب، و
در عين حال شركت كامل در صحنه براي سخنراني و دفاع از حريم حق است و اين
همان راه اعتدال است كه اسلام در همه جا به آن سفارش نموده است.
ما در
اين جا چگونگي حركت آن حضرت براي القاي خطبه را شرح ميدهيم، تا مسأله مهم
حجاب را از مكتب زهراي اطهر(علیها السّلام) بياموزيم، و هم باور كنيم كه زن
ميتواند در عين حفظ حريم حجاب، از پردهنشيني خارج گردد، و به عنوان نيمي
از جامعه انساني، رسالت خود را به انجام رساند.
شرح اين چگونگي، نيز
ميتواند جواب دندانشكني به آن افرادي باشد كه حجاب اسلامي را كمرنگ
گرفته، و خطبه خواندن حضرت زهرا(علیها السّلام) در مسجد را به عنوان شاهد
عقيده ناصحيح خود ميآورند، غافل از آن كه شش دليل و شاهد محكم در مقدّمه
خطبه وجود دارد، كه هر كدام نشان دهنده اهميّت حجاب از نظر حضرت زهرا(علیها
السّلام) است. اينك شرح مطلب:
عبدالله بن حسن (نوه امام حسن مجتبي عليه
السلام) از پدران خود نقل ميكند، هنگامي كه مسأله غصب فدك رخ داد، و اين
خبر به حضرت زهرا(علیها السّلام) رسيد، در اين هنگام حضرت زهرا(علیها
السّلام) تصميم گرفت به مسجد برود و در آن جا به عنوان حمايت از حق،
سخنراني كند، چگونگي حركت حضرت زهرا(علیها السّلام) در متن عبارت چنين
آمده:
حضرت زهرا(علیها السّلام) روسري خود را بر سرش پيچيد و عباي خود
را (كه روپوشي وسيع بود) به سر نمود، و ميان گروهي از ياران و زنان
خويشاوندش (به سوي مسجد) حركت كرد، آن حضرت هنگام راه رفتن (بر اثر شتاب يا
بلندي لباس) به قسمت پايين لباسش پا ميگذاشت (در نهايت پوشيدگي راه
ميرفت) شيوه راه رفتن او (در متانت و وقار) هم چون شيوه راه رفتن رسول
خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود،
تا اين كه بر ابوبكر وارد شد،
ابوبكر در ميان ازدحام مسلمانان قرار گرفته بود، در اين هنگام ميان آن حضرت
و مردم، پردهاي نصب شد، حضرت زهرا(علیها السّلام) نشست، سپس ناله جانسوزي
نمود كه بر اثر آن، صداي همه حاضران به گريه بلند شد، به گونهاي كه گويي
از صداي گريه، مسجد به لرزه درآمد، سپس حضرت زهرا(علیها السّلام) اندكي
سكوت كرد، تا مردم آرام شدند، و جوش و خروششان بر اثر گريه، فرونشست، آن
گاه خطبه را شروع كرد». (احتجاج طبرسي)
تجزيه و تحليل عبارت فوق
در
اين عبارت، در رابطه با حفظ حريم حجاب و عفاف در عين شركت در يك صحنه
پرشور سياسي و اجتماعي، شش نكته است كه هر كدام از جهتي بيانگر اهميّت و
عظمت مقام حجاب در سيره حضرت زهرا(علیها السّلام) است، كه به اختصار بدان
اشاره ميشود:
1ـ آن حضرت روسري خود را كه به طور كامل سر و گردن و
سينهاش را ميپوشانيد، بر سر گرفت، تعبير واژه (پيچيد) حاكي است كه روسري
به طور كامل و چسبان به سر و گردن گرفته شده بود، نه به طور سبك و وارفته
كه با اندكي تكان دادن از سر رد شود و موي سر آشكار گردد؛
2ـ حضرت زهرا (علیها السّلام) علاوه بر آن روسري، لباس روي لباسهايش مانند عبا را بر سر و تن خود پوشانده بود
3 ـ لباسي كه بر تنش بود به قدري بلند بود كه در راه رفتن، گاهي قسمت پايين لباس زير پاي حضرت زهرا(علیها السّلام) قرار ميگرفت.
4ـ
آن حضرت همانند رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با متانت و وقار
حركت ميكرد، يعني هيچ گونه حركات نامناسب و دور از نزاكت در حركت او ديده
نميشد؛
5 ـ علاوه بر اين ها در مسجد پردهاي به احترام او نصب كردند، و آن حضرت در پشت آن پرده خطبه خواند.
6ـ دوستان و زنان خويشانش، اطرافش را گرفته بودند.
به
اين ترتيب نتيجه ميگيريم، حضرت زهرا (علیها السّلام) در عين آن كه در
همايش پرشكوه و پرجنجال شركت نمود، همه نمادهاي حريم حجاب و عفاف را رعايت
نموده است.
برگرفته از : نشريه پاسدار اسلام
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از
داستان يوسف و زليخا به عنوان يكي از حماسههاي نمادين عشق، ياد شدهاست
كه پس از فراز و نشيبها و رنج و حرمانها، سرانجام به وصل منتهي ميشود، و
اين گونه «عشق» كه لطيفترين حماسه بودن و ماندن است، و نشان از مهر و وفا
دارد، به نمايش گذاشته ميشود. و از اين داستان، در كنار داستانهاي ليلي و
مجنون و خسرو و شيرين، به عنوان لحظههاي به ياد ماندني و تأثير گذار ياد
شدهاست.
امّا با دقت در ايجاد اين تقارن، چند نكته قابل تأمل است:
ـ
نخست آنكه، هميشه «زن» جلوهگر، معشوق بودهاست، چنان كه «ليلي» و «شيرين»
دو نماد آشكار آن ميباشند، اما در داستان يوسف و زليخا، داستان به گونه
ديگر بودهاست. و نه تنها زليخا عاشق بود. كه برخي ديگر از زنان نيز در پي
نگاه به جمال يوسف دست خود را بريدند؛ چنان كه در قرآن مجيد ميخوانيم:
«.... وقطَّعنَ أيديهنَّ وقُلْنَ حاشَ للَّه مَا هذا بشراً إن هذا اِلاَّ ملك كريم»(1)
و دستهاي خود را بريدند؟ و گفتند: «منزه است خدا، اين بشر نيست، اين فرشته بزرگوار است».
از
سوي ديگر، در داستان ليلي و مجنون و خسرو و شيرين، يك داستان معاشقه دو
طرفه است. در صورتي كه حضرت يوسفعليه السلام محبوب ديگري دارد، و در
حساسترين لحظات، هجران را بر وصل ترجيح ميدهد، و اين فرار و جدايي را براي
رسيدن به محبوب حقيقي، يك پيروزي براي خود معرفي ميكند، و به طور آشكار
اعلان ميكند: «رَبِّ السِّجنُ اَحَبُّ إلَي مِمَّا يَدعُونَني إليه»(2)
»پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوي آن
ميخوانند.
بنابراين با بهرهگيري از روش تربيتي قرآن، بهتر آنست كه از
داستان يوسف و زليخا به عنوان نمادي از «حماسه عفاف» ياد كرد؟ و جوانان
عزيز را به عشق پايدار و معشوق حقيقي رهنمون ساخت.
و براي انتخاب سوژه، و
برجسته نمودن عبرتهاي داستان، از روش خود قرآن استفاده كنيم، و با قلم خود
«احسن القصص» بودن قرآن را آن گونه كه خود قرآن روايت كرده، به نمايش
بگذاريم. تا شاهد آثار سازنده آن در ميان مردمان باشيم. در غير اينصورت،
بايد به آثار قلمي خود، در ميان مردم، به ديده ترديد نگاه كنيم.
در
پايان از انتخاب سوژه »عشق« به عنوان لطيفترين احساسان انسان، براي تلطيف
روح و جان، جوانان و مخاطبان، تقدير و تشكر ميكنيم. اما چه خوب بود كه يك
قالب ديگري براي ارائه آن انتخاب ميشد.
زيرا همان گونه كه خود شما
اشاره كردهايد. ميان «عيش» و «عشق» فرق است، و زليخا را مظهر «عشق» معرفي
كردهايد، در صورتيكه آنچه زليخا بدنبال آن بوده »عيش« بود؟
و گر نه چگونه حاضر شد كه معشوق خودش را به دستور خود، زنداني كند، و اعلام كند:
«وَلئن لم يفعل مآءَ امرهُ لَيَسْجَنَنَّ وليكوناً مِن الصّغرين»(3).
ـ ... و اگر آنچه را دستور ميدهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؟ و مسلما خوار و ذليل خواهد شد.
اميد است با آشنايي هر چه بيشتر با فرهنگ قرآني به شكوفايي هر چه بيشتر جوانان كمك كنيم.
پی نوشت ها:
1) يوسف/31.
2) يوسف/33.
3) يوسف/32.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از
جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی
برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است،مسئله
جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند،بدین
صورت که تصاویر چند دختر جوان را با اجازه آنها و یا بدون اجازه در کنار هم
قرار داده و با این سوال که :کدام دختر جذاب تر و زیباتر است، از کاربران
اینترنتی درخواست می کنند تا رای و دیدگاه خود را پیرامون آنها بیان کنند و
به همین جهت نیز کاربران جوان احساس مسئولیت کرده و رای و نظر خود را با
اهمیت تلقی می کنند و در این انتخابات بزرگ شرکت می کنند.

متاسفانه آنچه شاهد آن هستیم این است که این نظر سنجی ها،نه تنها سود و
نتیجه ای برای آینده زندگی شخصی و خانوادگی افراد شرکت کننده نداشته، بلکه
آسیب های بسیار جدی به زندگی زناشویی آنان در آینده وارد و یا حتی مانع
تشکیل یک زندگی مشترک خواهد شد،چرا که ارزیابی روزانه دختران زیباروی در
قالب تصاویر و فیلم در شبکه های مجازی روحیه تنوع طلبی را در مردان به شدت
افزایش می دهد و اگر:
۱-مجرد هستند:
هرگز نمی توانند یک دختر ایده آل را برای زندگی آینده
خود انتخاب کنند چرا که با مشاهده هزاران تصویر،فکر می کنند که همیشه دختری
زیباتر وجود دارد و او را جستجو می کنند و مسلم است که این آرزو هرگز دست
یافتنی نیست.
۲-متاهل هستند:
در این صورت کانون گرم زندگی مشترک آنها با خطرات
متعددی مواجه خواهد شد،که از جمله مهمترین این خطرات و آسیب ها سرد شدن از
همسر است.
نکته قابل توجهی که در این میان از اهمیت بسزایی برخوردار است این نکته
است که اگر شرکت در این انتخابات برای تشکیل یک زندگی مشترک می باشد،
تنها ملاک زیبایی برای ازدواج نمی تواند سبب خوشبختی و کسب آرامش و سعادت
زن و شوهر شود بلکه آیات الهی و روایات اسلامی ملاک های متعددی را در این
زمینه بیان کرده اند که با توحه به این ملاک ها،هرگز نمی توان به زیبایی
رتبه اول و یا دوم را داد،بلکه زیبایی و جذابیت در عین حال که از اهمیت
برخوردار است در رتبه های بعدی قرار دارد ودادگاه های خانواده وآمار
وحشتناک طلاق،برای کسانی که تنها ملاک آنها برای تشکیل یک زندگی مشترک
زیبایی بوده و به هیچ ملاک و معیار دیگری توجه نمی کردند و اکنون زندگی
آنها در آستانه فروپاشی است، شواهد بسیارخوبی هستند.
این در حالی است که خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن مجید به مسئله
ازدواج اشاره کرده است و برای تشکیل یک زندگی ایده آل به جوانان توصیه های
ارزشمندی را بیان داشته است،توصیه هایی که بخشی از آنها مربوط به دوران
مجردی است که از جمله این توصیه های ارزشمند و برای جلوگیری از آسیب های که
بیان شد،این توصیه طلایی است:
«قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ
أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ
اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ :به مردان مؤمن بگو[نور:۳۰]چشمان خود را
[از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران] فرو بندند، و
شرمگاه خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزهتر است، قطعاً خدا به
كارهايى كه انجام مىدهند، آگاه است.»
و بخشی از آن،مربوط به زمان انتخاب همسر است که از جمله آنها توصیه امام
صادق علیه السلام است که به پرهیز از انتخاب زنان تنها با ملاک زیبایی
تاکید می کند و میفرماید:
«از پدرم به نقل از پدر خود از جدّ بزرگوارش
عليهم السّلام شنيدم كه مىگفت: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در باره
انتخاب همسر به مردم فرمود: بپرهيزيد از گياه سبز و خرّمى كه در سرگين
پرورش يافته است! به آن بزرگوار عرض شد: اى رسول خدا «خضراء دمن» چيست؟
فرمود: مقصود زن زيبائى است كه از خاندانى پست، بوجود آمده و در محيطى
فاسد، پرورش يافته باشد.[۱]
در همین حال که از ازدواج با این دختران نهی شده است،امام صادق علیه
السلام یکی از اسباب خوشبختی انسان را همسر زیبا که نگاه و زندگی با او سبب
شادمانی وآرامش همسر شود،معرفی می کند:
«از خوشبختى انسان اين است كه
محل كارش در شهرش باشد، فرزندانى داشته باشد كه از آنان كمك بگيرد،
همنشينان صالح، خانه بزرگ و همسر زيبايى داشته باشد كه نگاه كردن به وى
شادمانش گرداند و در نبودش خود را حفظ كند.»[۲]
اما چنانچه بیان شد،ازدواج تنها به ملاک زیبایی سبب مشکلات زیادی خواهد
شد و به همین جهت آیات الهی در کنار این ویژگی،صفات دیگری را نیز برای همسر
آینده بیان می کنند که از جمله آنها توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره
تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند:
«عَسى
رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ
مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ
أَبْكاراً[التحریم :۵]اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش
همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه كار، عابد، روزهدار،
بیوه و دوشیزه به او عوض دهد»
هرچند این ویژگی ها برای همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بیان شده است
اما مى تواند الگوئى براى همه جوانان به هنگام انتخاب همسر باشد که به
صورت اختصار به آنها اشاره می کنیم:ویژگی هایی از قبیل
:اسلام،ایمان،قنوت[تواضع در برابر همسر]،توبه[عذرخواهی در هنگام
اشتباه]،عبادت و روزه داری [حفظ اعضا و جوارح از گناه]
منابع:
[۱][معاني الأخبار ؛ ج۲ ؛ ص۲۵۱]
[۲][منابع فقه شيعه ؛ ج۲۳ ؛ ص۳۰۳]
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
تا هفت سال پیش به شدت از چادر بدم می آمد . یعنی چی که یک پارچه سیاه
رو می کشند سرشون؟ چه لزومی داره ؟ چرا خودشونو با چادر انگشت نما میکنن ؟
آخه چه قشنگی داره ؟ این امل بازی ها چیه ؟اما الان عاشق چادرم هستم . یعنی
بمیرم هم از خودم جدایش نمیکنم . تو دنیا خرید هیچی به اندازه چادر شادم
نمیکنه . آخه هدیه ست؛ هدیه عشقم ، امامم ، هدیه ای که باهاش شرمنده ام کرد
.هفت سال پیش بود . کلاس زبان میرفتم . یک روز تو کلاس زبان معلممون پرسید
چه شهری رو دوس دارید ؟ هر کسی یه شهری رو گفت یکی شیراز، یکی اصفهان، یکی
مشهد، یکی یزد و … .
من گفتم اصفهان. آخه به طور مثال مشهد چی بود که اون خانم مسن گفت
مشهد؟؟؟ اصلا به تیپش هم نمی آمد اهل مشهد رفتن باشه؛ خیلی جینگول بود و بد
حجاب . بنظر من پول حرووم کردن بود مشهد رفتن . چقدر من نادون بودم . چقدر
کور بودم . خدایا منو ببخش ..معلم ازمون خواست که دلیلهامون رو به انگلیسی
بگیم، هر کسی دلایل خودش رو گفت اون خانم گفت من مشهدو فقط و فقط به خاطر
امام رضا دوس دارم . اما من بازم درک نکردم اون خانم چی میگه خوب همه امام
رضا رو دوس دارن البته به زبون دیگه . دوس داشتن واقعی کجا ادعای دوس داشتن
کجا ؟
یادمه حتی تو همون روزا یکی از دوستام داشت میرفت سفر بهش گفتم کجا
میری؟ گفت مشهد . گفتم دیوونه ای این همه هزینه میکنی میری مشهد ؟؟؟ برو
شمال، مشهد چیه آدم دلش میگیره . یا امام رضا شرمندتم اون روزا حال خیلی
پریشونی داشتم همش در حال بغض و گریه بودم . یه گوله غم تو گلوم نشسته بودو
مدام قورتش میدادم گاهی میخواست خفم کنه . رفتم خونه بازم بغض داشتم . یاد
حرف اون خانم افتادم که گفت یه بار میگم یا امام رضا جوابمو میده حتی از
راه دور . باور نکردم اما تا یاد خانمه افتادم گفتم یا امام رضا شاید کمکم
کنه اما اصلا امید نداشتم دیگه هم بهش فکر نکردم .اصلا منتظرم نبودم .
یکی از همون شبا که با غم و بغض و گریه خوابم برد، خواب دیدم: دیدم دارم
میرم مشهد . تو جاده ام گنبد طلا هم انتهای جاده ای بود که توش بودم، اما
نمیرسیدم. ساعتها با ماشین به سمت گنبد میرفتم اما ذره ای از مسیر کم نمیشد
. تو خواب همش حرص میخوردم چرا نمیرسم چرا ؟؟؟یه ماهی بود این خواب مدام
تکرار میشدو منو به شدت عصبی میکرد . دیگه آرزو شده بود حتی تو خواب بهش
برسم .عشق امام رضا عجیب افتاده بود به جونم با اون خوابائی که میدیدم چرا
بهش نمیرسیدم ؟؟؟
یه شب یه خواب خیلی عجیب دیدم که هنوزم لحظه به لحظه شو یادمه . خوابی
که عشقم هزاران هزار برابر کرد؛خواب دیدم توی یه جای تاریکه تاریک نشستم
زانوهامو بغل کردم دارم زار زار گریه میکنم . اینقدر که تو خوابم گلوم درد
میکرد . همونطور که صورتم خیش اشک بود و سرم رو زانوم، دو نفر اومدن سمتم
دستمو گرفتن و بلندم کردند، مثل یه زندانی دو طرفم ایستادند و دستمو گرفتند
اصلا رمق حرکت نداشتم کمکم میکردند حرکت کنم . بهشون گفتم شما کی هستید؟
نه نگام کردند نه جوابم رو دادند . هر چی می پرسیدم انگار نمیشنیدند . چرا
اینجوری بودن ؟ من حتی صورتشونم نمیتونستم ببینم پوشونده بودنش .تو مسیر
خیلی ها بودن همه فانوس به دست از یکیشون پرسیدم اینا منو کجا میبرن؟ گفت
حرم امام رضا . منم آغاز کردم به گریه تا رسیدیم به صحن .
یهوئی یه چادر افتاد رو سرمو رفتم تو حرم . دیدم همه مشغول دعا نماز و
اشک و آهند منم اشک ریختم و زیارت کردم .از خواب بیدار شدم . عین دیوونه ها
شده بودم همش اشک میریختم و به مامان و بابام التماس میکردم منو ببرند
مشهد، میگفتن عید. هیچ کس حالمو درک نمیکرد .داداشی میخواست بره شاهرود منم
بدون اینکه حرفی از مشهد بزنم باهاش راهی شدم . به خاله ام جریان رو گفتم،
گفت خودم می برمت .یادم نیست فکر کنم ولادت امام رضا بود و بلیط پیدا
نمیشد داداشیم گیر داده بود برگردیم و رفت بلیط تهران رو گرفت . منم اشک
میریختم و میگفتم یا امام رضا من تو رو خواستم، تو منو نخواستی؟ دلمو
شکوندی؟ عاشقم کردی، اما به عشقم نرسوندی؟ چرا پس اون همه تو خواب دلبری
کردی ؟ که بیام دلمو بشکنی ؟
خوابم برد صبح دیدیم داداشی که شب میگفت صبح ساعت ۶ حرکته تا صبح خوابش
نبرده و رفته بلیط ها رو پس داده ، الهی خواهرت دورت بگرده .با هزار زحمت و
رو زدن به این و اون بلیط جور شد طفلی شوهر خاله ام و داداشی و پسر خاله
رفته بودن راه آهن جلوی گیشه هر کی تک تک بلیط می آورد مرجوع کنه میخریدن
ازش و هی بهمون زنگ میزدن یکی جور شد حالا یکی دیگه .بالاخره ۶ تائی رفتیم
مشهد با خواهر و داداشی و پسر خاله و دختر خاله عزیزم .بدون چادر رفتم .
نزدیکای حرم چادرو از تو کیفم درآوردم سر کردم . تا گنبد رو دیدم غم از
تو گلوم عین یه گوله اومد بیرون حس کردم امام رضا بغض و غم چند ماهه رو از
تو گلوم برداشت . چه عاشقانه زیارت کردم تمام مدت اشک میریختم اینقدر که
چشمام درد گرفت بود آخه لحظه شیرین وصال بود .از حرم اومدم بیرون چادر و تا
کردم گذاشتم تو کیفم حس بدی گرفتم اما اهمیت ندادم گفتم جوگیر شدی توجه
نکن اما تمام مدت ذهنم پیش چادر بود و حس خوبی که بهم داده بود .
برگشتم تهران با یه دنیا عشق .یکی دوماهی گذشت اما دیدم نه انگار بحث
جوگیر شدن نیست انگار واقعا به چادر محتاج شده بودم همش با دست و کیفم و
مقنعه ام خودم و می پوشوندم . به خانواده و دوستام گفتم انگار باید چادر سر
کنم تو خواب دیدم تو حرم چادر اومد رو سرم فکر کردم خوب عادیه همه تو حرم
چادر سر میکنن اما انگار یه تکلیف بوده .همش خانمای چادری رو نگاه میکردم و
ازشون در مورد چادر میپرسیدم مامانم حاضر نبود واسم چادر بگیره یکی از
دوستام واسم خرید ودوخت و تو امام زاده حکیمه خاتون سرم کرد و از اون روز
عاشق چادرمم دیگه نمیتونم از خودم دورش کنم .
جالب اینه که اونائی که منعم میکردن از چادر چقدر از چادرم خوششون اومد و
می گفتد بهم میاد خیلی ها هم به چادر مشتاق شدند .اون موقع بود که فهمیدم
هدیه است که اینهمه واسم عزیزه وگرنه من و افکار قبلی کجا چادر کجا؟ خدایا
شکرت . ..
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
ای کاش تعریف دخترانگی در اجتماع به عرضه
اندام و خودنمایی منحرف نمی شد و دختران ما به خودشان بیشتر احترام می
گذاشتند و از حیثیت و حرمت دختران در قبال نگاه های هرزه بهتر دفاع می
کردند.
من چادری نبودم! برای من چادر در ابتدا یک اجبار بود. بعدها آزاد شد اما
همیشه از بی بند و باری بدم می آمد و پوششم نسبتا محجوب بود. در واقع فرق
بین چادر و مانتوی محجبه برایم یک سوال بود.گذشت و گذشت تا سال آخر دانشگاه
یک اتفاق مرا به آنجا رساند که باور کنم چادر چیز دیگریست.
دوستی
با پسری که به ظاهر آدم درست و مورد قبول اطرافیان بود ولی در باطن موجودی
عجیب و غریب وبا باورهای مبهم اوضاع روحیم را به طرز وحشتناکی وخیم کرد.بی
قیدی او به حدی بود که رک و پوست کنده درآمد و به من گفت که: من نمی توانم
پایبند باشم.آری، این دوستی نهایتا چشمان مرا به واقعیتهای پس پرده گشود.
من که برادر هم داشتم باز هم از نگاه پسران بی اطلاع بودم و با این که در
این رابطه به حدود و حریمها پایبند بودم و به ازدواج مطمئن و بی اضطراب فکر
می کردم، یک دفعه با موقعیتی اسفناک روبرو گشتم.
یعنی ارزش یک دختر
تا بدین مرتبه پایین آمده که پسری به این صراحت جمله ی مذکور را به زبان
آورد؟!!تازه فهمیدم دنیای بعضی آدمها علی الخصوص برخی پسران چقدر می تواند
بی رحم و رقت انگیز باشد و چه نگاه خبیث و پلیدی ممکن است به یک دختر بشود!
"ابزاری تنها برای خوش گذرانی"آیا من سزاوار چنین نگاهی بودم؟؟
به
اطرافم نگاه می کردم و شمار دوستانم که به همین درد مبتلا شده بودند را
مرور می کردم. دو سه نفرشان را از بلای عاطفی یی که قرار بود همین لاابالی
های به ظاهر مقبول بر سرشان بیاورند هشیار کردم. بعدها که شنیدم زکات رهایی
از چنگال هرزگی رهانیدن اطرافیان از بند اسارت خصمانه ی دلهاست از ته دل
دعا کردم که خداوند مرا و دوستانم را ببخشاید و این را به عنوان زکات
هدایتم قبول فرماید.
اما ریشه یابی این امر و کسب آگاهی از دنیای
پلیدی ها و جدیت در نگاه به زندگی و مهمتر از ان به شان دختر و دخترانگی
باعث شد عزت نفس از دست رفته ام را با انتخاب حریمی به نام چادر این میراث
اصیل عصمت احیا کنم.حالا دیگر می دانم " الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ "1 و
امید دارم چشم دل مریضان دیگر کمتر وسیله ای برای هوسرانی بیابد و این درد
اجتماعی به قلب های پاک و معصوم اما غفلت زده سرایت نکند.
با این
دعا علت ملبس شدن به لباس افتخاری به نام چادر را به پایان می رسانم که ای
کاش تعریف دخترانگی در اجتماع به عرضه اندام و خودنمایی منحرف نمی شد و
دختران ما به خودشان بیشتر احترام می گذاشتند و از حیثیت و حرمت دختران در
قبال نگاه های هرزه بهتر دفاع می کردند.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
یک روز عصر که از مدرسه تعطیل شدیم، دیدم
روی دیوار روبهرویی مدرسه ما، یک جمله تازه نوشتند. رنگها هنوز خشک نشده
بود. وقتی اون جمله رو خوندم، متحول شدم!
من
یک دختر چادریام که خیلی به چادرم افتخار میکنم و خیلی خیلی دوستش دارم.
عاشقشم، وقتی خودم رو توی آینه یا هر جایی که تصویرم میافته با چادر
میبینم، یك حس آرامشی بهم دست میده که اصلاً قابل توصیف نیست.
اما ماجرای چادری شدنم، اینطوری بود:
من
توی یك خانواده مذهبی بزرگ شدم و تک دختر هستم. برای چادری شدنم، هیچ
اجباری نداشتم. اولین چادرم رو توی سوم راهنمایی، وقتی كه میخواستم برم
مشهد، برای رفتن به داخل حرم دوختم. بعد اون هم دیگه چادر سر نمیکردم.
مانتویی بودم، اما حجابم متعادل بود.
یك عمو دارم که خیلی تو حجاب، سختگیر بود. اصلاً باهام نمیساخت و خیلی اذیتم میکرد، با تحقیر، مسخره کردن لباسام و ...
من
هم از لجش، بیشتر موهام رو در میآوردم و لباسای رنگی و جین و...
میپوشیدم. شیطونی میکردم که حرصش رو در بیارم. اون هم مینشست زیر پای
بابام که دخترت، این جور و اون جور. خلاصه کنم، ولی بابام خیلی بهم سخت
نمیگرفت.
البته منم خیلی دختر بدی نبودم، اگر هم کاری میکردم، از
روی لجبازی با عموم بود، بابام هم این رو میدونست. به حجاب علاقه داشتم.
بعضی وقتها هم واسه تغییر تیپ، چادر سر میکردم.
به همین منوال تا دوم دبیرستان مانتویی بودم تا اینکه:
یک
روز عصر که از مدرسه تعطیل شدیم، دیدم روی دیوار روبهرویی مدرسه ما، یک
جمله تازه نوشتند. رنگها هنوز خشک نشده بود. وقتی اون جمله رو خوندم، یك
حالی شدم. شب توی خونه، خیلی بهش فکر کردم. فردا که اومدم مدرسه، با دوستام
راجع بهش حرف زدیم. ما یك گروه 6 نفری بودیم که تصمیم گرفتیم چادری بشیم،
برای همیشه. از اون روز تا حالا من چادریام...
و اما اون جمله چی بود؟
<< هر کس زیبایی اندیشه پیدا کند، زیبایی تن به کس نشان نمیدهد >>
یک
نکتهی جالب اینکه، من فکر میکردم خانوادهام از تصمیمم خیلی استقبال
کنند، اما بابا گفت: «هر جوری خودت دوست داری و راحتی». مامانم هم گفت:
«سخته برات. میری مدرسه تو بارون و ... اذیت میشی، نمیخواد چادر بذاری.
واسم جای سوال بود که چرا به جای اینکه خوشحال بشن، اینطور رفتار میکنن؟!
بعد
یك مدت، خوشحالی واقعی رو توی چهره پدر و مادر دیدم و فهمیدم كه همه اون
رفتارها، برای این بود که ببینند من تا چه حد روی این انتخابم هستم؟ آیا
احساسی تصمیم گرفتم و با حرف دیگران قیدش رو میزنم یا نه؟ بعدش که نشستیم
با هم مفصل حرف زدیم و گفتم که به ارزش واقعی حجاب و خودم پی بردم، خیلی
تشویقم کردن.
از اون ماجرا 13 سال می گذره و من هر روز، بیشتر به چادرم افتخار میکنم.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
همواره بین فرد باحجاب و دیگران حریمی وجود دارد که حجاب او است .
حجاب نوعی مصونیت و امنیت برای شخص ایجاد می کند و در نتیجه این امنیت،
آرامش روحی و روانی ـ که آرزوی دیرینه بشر است ـ ایجاد می شود .
فواید حجاب برای زنی که حجاب را برگزیده است به اینجا محدود نمی شود .در این مقاله به برخی فواید اشاره خواهیم کرد:
موفقیتهای معنوی
شاید مهمترین تاثیر فردی حجاب همین نکته باشد که زن با اعلام بندگی
خویش و اطاعت از فرامین الهی، این حکم را به تمام و کمال اجرا میکند و پس
از آن، احساس شادمانی و رضایت درونی به او دست میدهد که این تاج بندگی را
با افتخار به سرنهاده است. زن پوشیده، از بین خود و خدا، خدا را برگزیده
است و از بین احکام دین و خواستههای نفس، به احکام دین روی آورده است.
چنین انتخابی به روحیه، تفکر و عمل او، حال و هوای دیگری میبخشد و به
پوشش او معنا میدهد و آن را عملی منطقی، خداپسندانه و در راستای حرکتهای
تکاملی او قرار میدهد.
وقتی زن تقوای جنسی را رعایت کند و خود را از نامحرم بپوشاند، وعدههای الهی که برای پرهیزکاران داده شده است، درباره او محقق میشود،
دارای قوه تشخیص حق و باطل میشود و راه سعادت و بدبختی را در زندگی
میشناسد، گناهانش پوشیده و مورد آمرزش قرار میگیرد و از موفقیتهای دیگری
، مانند درک شیرینی عبادت، شهامت، حقگویی، تکالیف شرعی و ترک محرمات در
همه شرایط و پرورش استعدادها برخوردار میشود (اکبری، ۱۳۷۷، ص ۹۸).
اسلام اصولا به پیشگیری معتقدتر است، تا مداوا. به همین دلیل، با طرح
سلسله اصولی، انسان را از قرار گرفتن در برابر خطر و گناه باز میدارد.
مهمترین این اصول، ایمان و اعتقاد به حضور در محضر خداوند است که از
مهمترین جاذبههای کمالات معنوی و روحانی است.
حفظ احترام و ارزش فردی
اصولا غلبه بر هواهای نفسانی و گذشت از لذتهای حرام به انسان هیبت و وقار میبخشد.
به طور کلی،برخی مردان دو نوع نگاه متفاوت نسبت به زنان دارند: با
زنانی که دارای جلوهگری یا پوشش ناقصی هستند، برخوردی شهوی، تفریحی و
ظاهری دارند، اما برخورد آنان با زنان پوشیده، برخوردی همراه با احترام و
تکریمی قلبی است. اصولا مردها قدرت ادامه نگاه به چهره زنان پوشیده
را ندارند، زیرا حجاب اسلامی نگاهشکن است و سر به زیری مرد به هنگام سخن
گفتن با زنان خود نوعی تکریم و احترام به آنهاست.
بیحجابی، ارزشهای واقعی زن را تحتالشعاع ظواهر جسمیاش قرار میدهد و
او را فدای هرزگیها و طمعها میکند. تنها راه بالابردن شخصیت زن پس از
کسب معارف حقیقی و پایبندی به صفات حیا و عفاف، حجاب اوست. برتری
شخصیت زن دراین است که دارای کمال همسری، کمال مادری و کمال اجتماعی است.
زنی که به لحاظ همسری، ناقص و به لحاظ مادری، ناتوان و به لحاظ اجتماعی،
ملعبه و بازیچه است، از برتری شخصیت بیبهره است . البته این نکته
را باید متذکر شویم که حجاب صرفا برای حفظ احترام زن نیست، بلکه رعایت حجاب
به همراه صفات عفت و حیا و اطاعت از اوامر الهی او را شایسته احترام
میکند.

مصونیت، آرامش و امنیت زن
انسان در پناه محافظ ، احساس آرامش بیشتری دارد و در صورت پیشامدهای
احتمالی از مصونیت آن برخوردار است. پوشش دینی نیز نگهبان زن از نگاههای
آلوده و آسیبهای احتمالی است که به زن مصونیت و آرامش میدهد و هر چه این
پوشش کاملتر شود، درصد امنیت و حفاظت آن بالاتر میرود .
“زن موجودی گرامی و معزز و نقش او سرنوشتسازی و تربیت بشر است.
ارزش او فراتر از آن است که در معرض و دستخوش ارتباطات و روابط بیمرز
باشد”. حفظ حریم زن باعث مصونیت او میشود و اولین اثر را بر آرامش روحی وی
دارد، زیرا در سایه محفوظ ماندن این حریم بین خود و نامحرم، احساس امنیت
میکند و هیچ کسی جرئت تعرض به او را پیدا نمیکند.
اثرات فردی حجاب را می توان در موارد زیر خلاصه کرد
* احترام به شخصیت زن به واسطه رعایت قانون (درجوامع اسلامی)
* احترام به شخصیت زن به واسطه عدم تعرض مردان هوسران به حریم ایشان
* مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه به واسطه بالا بردن شانس ارتباط با مردان سالم تر
* افزایش تقاضای اجتماعی برای ازدواج با زنان مجرد
* حفظ اعتقادات مذهبی فرد
* حفظ شخصیت زن از ناراحتی های روانی و رقابت با زنان دیگر از حیث مدگرایی و مانند آن
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
فصلهای
این مقاله که درباره حجاب است به بررسی آن در اسلام، قرآن، آیین مسیح و
نصرانی پرداخته است. بعضی از این فصلها که جامعه کنونی به آن گرفتار است
که یکی از این فصلها به بررسی پوشش بانوان در زندگی امروزی و نظر معصومین
را در این باره آورده شده است. یکی دیگر از این فصلها در مورد عوامل
بیحجابی است که باید به آن توجه داشت و میطلبد که مسئولین در این باره با
جدیت کار کنند و این معزل را از کشور اسلامی و شیعه رهایی دهند.
مقدمهانسان
فطرتی خداجو و دنبال رشد و کمال است و با شناختی نسبی از پروردگار عالم
آوای عبودیت سر میدهد؛ و از روی میل و اشتیاق در برابر اوامر و نواهی الهی
سرتسلیم فرود میآورد. البته به شرط آنکه مورد تعلیم و تربیت صحیح دینی
قرار گیرد. پوشیدگی زن یکی از احکام ضروری اسلام است که اگر به سبک منطقی و
جامع به آن پرداخته شود از آن استقبال میکنند و از برکات فراوان حجاب
بهرهمند میشوند و از آفتهای متعدد و زیانبار بیحجابی و بدحجابی مصون
میماند. امام امت (ره) این فریادگر بزرگ مظلومیت انسان به موضوع حجاب
توجهی شگرف داشته و در بیانیهها، سخنرانیها زنان را به بازشناسی هویت
اسلامی فراخوانده و عملاً جایگاه اصیل آنان را در اجتماع یادآوری کردند و
با تعیین سالروز بزرگ بانوی بشریت حضرت زهرا (سلام الله علیه) اسوه کامل
عفاف، حیا و ایمان و در حضور در اجتماع به عنوان روز زن فرصتی را فراهم
آورد تا اندیشوارن، عالمان و متفکران در این باره به کاوش و جستجو پرداخته و
حقایق بیشتری را عرضه کنند. حجاب زن مایه مباهات زن است، حجاب سند شخصیت
زن است نه وسیلهی عقب ماندن او در اجتماع، حجاب حریم مقدس و قلعه آرامش زن
است.
رسم است که هر چیز با ارزش را پنهان دارند تا از دستبرد نااهلان
مصون باشد. ای زن تو نیز باحجاب باش تا اسرار وجودیت از ارزش نیفتد. امید
است با خواندن این مقاله، باارزش اخلاقی و تربیتی و انتخاب بهترین راه،
انسانی با شخصیت و مسلمانی کامل باشیم و رضایت حضرت ولیعصر ارواحنا فداه
را فراهم نماییم و خدای نکرده مایه ننگ و غم و اندوه آن عزیز مهربان
نگردیم.
فصل اول : حجاب
پیشینهی حجاب
پوشش
دینی بانوان از اختراعات آیین اسلامی نیست بلکه ریشه در تاریخ دارد. به
گفته ویل دورانت: (قوم یهود و ایرانیان قدیم، حجاب را برای بانوان یک نوع
کرامت و شرافت، و از واجبات دینی میدانستند) اسلام، پوشش و حجاب را برای
شبهجزیره عربستان به ارمغان آورد. هماکنون در اسرائیل، بسیاری از بانوان
قوم یهود با پوشش کامل به مدرسه و دانشگاه میروند، ولی در فرانسه و ترکیه
به جرمداشتن حجاب، زنان از تحصیل باز داشته میشوند، درحالی که از نظر
منشور جهانی هر انسانی در اتخاذ عقیده، شغل، مسکن و نوع لباس، آزاد است. هر
کشوری لباس ملی خاصی دارد که هر انسانی حرمت آن را پاس میدارد و کسی حق
تعرض و مزاحمت ندارد درحالی که برخی از حکومتهای غربی، چادر و یا پوشش
اسلامی را که هیچگونه ضرر و زیانی ندارد، برنمیتابند. اما در مقابل
برهنگی و خودآرایی زنان را که باعث تهییج شهوات و ناهنجاریهای اجتماعی و
اخلاقی و ناامنیهاست، مورد تشویق قرار میدهند. بیبند و باری و مفاسد
اخلاقی و جنسی در این کشورها به حدی است که برخی از دختران غربی برای حفظ
امنیت خود، به سیاهپوستان پناه میبرند.
حجاب و حدود آن در اسلام
واژه حجاب و مشقات آن هفتبار در قرآن کریم تکرار شده و در تمام موارد به معنای پرده و مانع است.
حجاب از نظر لغت، در معانی گوناگونی به کار رفته است:
1 پرده، چادر، روپوش، روبند، آنچه با آن چیزی را بپوشانند.
2 پرده حایل میان قلب و شکم.
3 غروب خورشید در تاریکی نیز، در حجاب قرارگرفتن تعبیر شده است.
اما
به کارگرفتن کلمه (حجاب) درخصوص پوشش بانوان، یک اصطلاح تازه و جدید است.
در قدیم مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معنی پوشش است به کار
رفته است. فقها چه در کتاب الصوهی و چه در کتاب النکاح کلمه «ستر» را به
کار بردهاند نه کلمه «حجاب» را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمیشد و ما
همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار میبردیم، زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع
لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده میشود به اعتبار
پشتپرده واقعشدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که
اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.
(1)
فلسفهی حجاب
تردیدی نیست که حجاب و پوشش زن یکی از احکام ضروری اسلام به شمار میرود.
قرآن
مجید درباره این امر مهم میفرماید: (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل
لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ
مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ
وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا)؛ «ای پیامبر به همسران و دخترانت و
زنان مؤمنان بگو: جلباب ها (روسریهای بلند) خود را بر خویش فروافکنند. این
کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است و خداوند
همواره غفور و رحیم است».پوشش سابقهای به اندازه حیات بشریت دارد و غیر از
پیروان یکی از مکاتب که بر لزوم برهنه زیستی پای میفشارد همه بشریت به
نوعی رعایت میکنند.
درباره اهمیت و فلسفه حجاب اشاره به چند نکته حائز اهمیت است:
1- کاهش خطا و خطر: مصونیت زن در برابر طمعورزی هوسبازان از ثمرات آشکار رعایت حجاب است.
2-
حفظ احترام: اگرچه رعایت حجاب، از یک سو به مردان کمک میکند که به طور
ناخواسته، و خارج از چارچوبها، عواطف و احساسات خود را هزینه نکنند. اما
بیش از آن به خانمها کمک میکند به طور ناخواسته و خارج از چارچوبها،
وسیله لذتانگاری قرار نگیرند و شخصیت و احترام آنان خدشهدار نگردد.
3-
نشاط و رغبت: احکام الهی بیش از آنکه به محدودیت لذتها بیانجامد به
ماندگاری لذتها و پایداری نشاط و خوشیها میانجامد از اینرو اگرچه حجاب
از یکسو برای خانمها محدودیت است و موجب خستگی و زحمت میباشد اما از سوی
دیگر اوج احساسات را سالم نگه میدارد و عاطفهها و محبتها را در کانون
گرم خانواده متمرکز میسازد و زن و مرد را از بیتفاوتی نسبت به همدیگر در
نظام خانواده نجات میدهد و این بحرانی است که هماکنون دامنگیر جوامع غربی
شده است به طوری که در هنگام برپایی کانون خانواده که براساس عشق و محبت
باید تحکیم شود و مهمترین ابزار آن میل جنسی نسبت به یکدیگر است این میل
رو به افول گذاشته و بنیان خانوادهها را متزلزل ساخته است. (2)
4-
مبارزه با نفس: میل به خودنمائی و جلوهگری به مصالحی در سرشت زن، نهفته
است که باید در مسیر درست و هدفی و الابکار گرفته شود. بیگمان این گرایش
در وجود زن اگر همچون سایر میلها به درستی به کار گرفته شود، ثمرات مطلوبی
خواهد داشت و در جهت کمال او کارآمد خواهد بود و در مسیر فراهمآوردن
محیطی مناسب همراه با زندگیش، سودمند خواهد شد. چرا که هیچ گرایشی درونی
بدون جهت در جان انسان به ودیعت نهاده نشده است. اما اگر این گرایش مرزی
نداشته باشد و خودنمائی و جلوهگری همواره و در همهجا نمو داشته باشد،
قطعاً فسادآفرین خواهد بود و در ایجاد زمینههای ناهنجاری در جامعه تأثیر
خواهد کرد، پوشش را میتوان مهمترین عامل تعدیل این میل دانست. زیبایی
برای زن، سرمایه است اما باید بجا مصرف شود و زکات جمال حفظ عفاف و پوشش
است. مانندسازی جمال زن به سرمایه، نشانگر آن است که از یکسوی سودمند و
کارآمد است و از سوی دیگر کنترلشدنی و تعدیلیافتنی میباشد و اشاره است
به اینکه در صورت مرزشکنی، فتنهانگیز و فسادآفرین خواهد بود.
5- جواز
حضور در اجتماع: بدون هیچ تردیدی اندام زن به ویژه اگر به آرایهها و
پیرایههایی، آراسته گردد هیجان بار و هوسآفرین است. از سوی دیگر زن، بخش
عظیمی از نیروی انسانی یک جامعه را تشکیل میدهد و در ابعاد مختلف فرهنگی و
اجتماعی و اقتصادی و سیاسی میتواند نقشآفرینی عظیمی داشته باشد. اسلام
با طرح پوشش زن در حقیقت جواز حضور در اجتماع او را رقم زده است و با
دستورات حکیمانه و راهگشایی که در چگونگی منش و روش او ارائه داده از یک
سوی این نیروی عظیم را از تباهشدن و در گوشهای بیهدف و اثرماندن نجات
داده و از سوی دیگر جلو فسادگستری و ناهنجاریهای ناشی از اختلالهای مرد و
زن را گرفته است. همه آحاد جامعه در مقابل سلامت نفسانی جامعه مسئولند و
مسئولیت مهمتر در این باره بر دوش خانمهاست. دقت در آنچه گفتیم بیپایگی
تفکر هوس آلودانی را که حجاب را حصار تلقی کرده وبرای آزمندیهای خود، زن
را برای شکستن به اصطلاح حصار دعوت میکنند، روشن میشود و به خوبی دانسته
میشود که حجاب عملاً عامل مهمی است درجهت آزادی زن نه اسارت او مهم این
است که تلقی ما از آزادی دقیقاً روشن باشد.
6- ایجاد امنیت: جامعه
موظف است امنیت را در ابعاد مختلف برای افراد فراهم سازد بخش عمدهای از
این مهم به عهده زن است که با حفظ پوشش به این امر جامه عمل بپوشاند. اگر
این حریم دریده شود ضمانتی برای سلامتی شخص وجود ندارد، زن چون از این حصار
منیع درآمد، در معرض ضربات دیدههای آلوده و قلوب منحرف قرار میگیرد و
آرامش خود را از دست داده و نهایتاً نجات از تلاطم امواج بلا را نامعلوم
میسازد. در سایه رعایت عفاف، زن با شهامت هر چه تمامتر به وظیفه خود مشغول
شده و خطری از ناحیه اجتماع متوجه وی نمیشود بدین سان با قاطعیت تمام
معتقد هستیم که پوشش، امنیت زن را در جامعه فراهم میسازد و در حریم پوشش
است که میتوان با خیالی آسوده به جامعه آمد و به فعالیت پرداخت و در سنگر
حجاب، حضور عینی خود را در ابعاد مختلف اجتماع، تحقق بخشید. (3)
حجاب در آئین مسیح و نصرانیت
تمام
آیات «تورات و انجیل که درباره حجاب آورده شده مورد توجه و دقت مفسرین
قرار گرفته و مسائلی را مطرح ساختهاند که بسیار جالب میباشد از جمله: در
آیات 3 الی 17 باب 11 رساله اول» پولس خطاب به قرنایتان چنین آمده است: اما
میخواهیم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر زن و مرد، و سر مسیح
خدا. هر مردی که سر پوشیده عبادت یا ندبه میکند سر خود را رسوا مینماید.
اما هر زنی که سر برهنه دعا یا ندبه کند سر خود را رسوا میسازد که چنین
است که تراشیده شود. زیرا اگر زن نمیپوشد موی سر را نیز میبرد و اگر زن
را مویچیدن یا تراشیدن قبیح است باید بپوشد... از اینجهت زن میباید پوشش
بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان آیا شایسته است که زن ناپوشیده دعای خدا
بکند و اگر زن موی دراز دارد، زینت است که موی به جهت پرده بدو داده شده
است. پولس در رساله خود به قرنایتان تصریح مینماید: چون زنان بیحجاب به
کلیسا میرفتند، مارپولس آنان را نهی کرد تا موجبات هیجان شهوت و پریشانی
حواس را کاهش داده باشد و این که سر تراشیدن را با سر برهنه داشتن برابر
شمرده، کنایهای از عدم امکان تساوی مرد و زن در بسیاری از موارد از جمله-
سربرهنهکردن است و در ضمن چون تراشیدن نشانی از توهین و تحقیر گناهکاران
است که در کیفر خواستشان به چنین رسوایی محکوم میباشند، خواستند. سر
برهنگی زن را تحقیر و توهین نمایند. مفسرین انجیل گویند: اینکه گفت، سر هر
مرد مسیح است و سر زن و مرد و سر مسیح خدا، مراتب بزرگی را نشان داده و
محفوظ میدارد که رئیس مسیح، خداست و رئیس مؤمن، مسیح و رئیس مومنه شوهرش، و
تنها سر زن میتواند برای شوهرش مکشوف بماند و حتی برای پیامبر نه. ضمن
این مباحث و آثار پی میبریم که در آئین مسیح روی مسأله حجاب عنایت
داشتهاند و مورد توجه بوده است، حتی زمانی که دین مسیح تعریف شد و تعلیمات
آن مورد تهاجم سوء قرار گرفت، رهبران دین مسیح باز روی مسأله حجاب تأکید
داشتند، تا آنجا که این رهبران برای حفظ سیاست رهبری خود و تحکیم مبانی
رهبانیت دیدند. اگر زن در پوشش باقی نماند، چون تنها وسیله عیش و کامرانی و
شهوت انگیزی است و به علاوه که خود زن دارای احساسات سریع التأثیر است
زودتر گرفتار احساسات شهوت و غضب و جنایت قرار میگیرد. خوشگذرانی کامجویی،
عیش و نوش جز با زن مفهومی ندارد لذا آنها زن را به پوشش رهبانیت موظف
نمودند که زن مسیحی باید پوشیده باشد و عموم زنان هم از آنان تبعیت نمودند.
زن مسیحی باید با روزه لب و دهان و چانه و مو و بدن را بپوشاند تا از
دستبرد چشمگیر شهوت دیگران مصون بماند در نهایت این پوشش به قدری افراطی شد
که زنان را از خانهداری دور ساخت و از ازدواج محروم نمود و آن مقدار حظ و
نصیب طبیعی را هم از آنها ممنوع ساخت. ریاضت و ترکدنیا زنان مسیحی را در
حجاب نگاه داشت. (4)
نظر دو مرجع بزرگ مسیحیت درباره حجاب
کلمنت
و ترتولیانوس میگویند: زن باید کاملاً در حجاب و پوشیده باشد الا آنکه
در خانه باشد، زیرا فقط لباسی که او را میپوشاند میتواند از خیرهشدن
چشمها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا
دیگری را با نگاهکردن به صورتش و ادار به گناه نماید. برای زن مؤمن عیسوی
در نظر خداوند پسندیده نیست که به زیور آراسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن
باید با اختفا و فراموشی آن، از بین برده شود. زیرا برای بینندگان خطرناک
است. درستکردن موی سر و آرایش آن و تنظیم آنها در آیینه فقط از خصوصیات
زنانی است که شرم و حیاء را از دست دادهاند. (5) بنابراین در آیین مسیحیت
از یک سو مواجهیم با قداست و تقدیس زن و از سویی با تحقیرها و توهینها از
یک طرف همه فرشتگان را به صورت زن مجسم کردهاند. با اینکه علم الادیان
جنسیت خاص و مادی بودن فرشتگان را نفی میکند. از طرف دیگر برای نجات زنها
از زیر بار ستم مردان آنها را در دیرها پناه داده و دیر نشینی و رهبانیت
زنان را صلاح دیده است. ولی از دیدی دیگر آنان را بعدها برای خدمت به
مسیحیت خواندهاند و بعدها دیرها مرکز آلودگی فحشاء شد و به کابارهها و
فحشاخانههای بزرگ تبدیل شدند که تمام مردان و زنان بدون هیچ ممنوعیتی با
هم وارد آنجا میشدند و هزاران تخم فساد و آلودگی با خود در جامعه
میپراکندند، که این مراکز به مرور زمان از غرب به شرق هم سرایت کرد و
مانند یک بیماری مسری تمام جوامع را فرا گرفت.
تاریخ مبارزه با حجاب در ایران همانطور
که میدانید زنان ایرانی در طول تاریخ پاسدار فرهنگ عفت و حیا بودهاند و
حجاب را به عنوان انسانی همیشه حفظ کردهاند. با اینحال در اواخر دوره
قاجاریه بر اثر نفوذ دولتهای استعماری در دستگاه حکومت، زمزمههای
بیحجابی آغاز شد و پس از برقراری مشروطیت، صحبت از رفع حجاب به میان آمد و
تفکر آزادی زن به سبک غربی به تدریج توسعه یافت سپس با اعلام رسمی رفع
حجاب در 17 دی ماه سال 1314 شمسی از سوی رضاخان، حجاب در بین تمام زنان
ایرانی ممنوع شد و این ممنوعیت تا سال 1320 که همزمان با برکناری رضاخان از
حکومت ایران بود ادامه پیدا کرد. پس از رضاخان نیز مخالفت با حجاب ادامه
پیدا کرد گرچه محمدرضا نتواست مانند پدرش با آن قاطعانه برخورد کند و به
ظاهر زنان را در انتخاب پوشش آزاد گذاشت، ولی از راه تهاجم فرهنگی بر ضد
حجاب با آن مبارزه کرد تا سرانجام با لطف و یاری خداوند در سال 1357 شمسی،
انقلاب اسلامی ملت بزرگ ایران به این حکومت شیطانی خاتمه داد و زنان مسلمان
کشورمان دوباره چون سابق، سنگر دار سنگر حجاب شدند.
بنیانگذار جمهوری
اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) در این باره میفرماید: شما (زنان) را
رژیم سابق نشناخته بود گمان میکرد که بانوان ایران مثل همان چندنفر یا
عدهی معدود منحرفین است و اینها همه به دست آنها میشود که انحراف پیدا
کند لیکن بانوان محترم ایران ثابت کردند که دستخوش اینطور توطئهها
نشدهاند و نمیشوند و ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند و جوانان
صحیح و نیرومند و دختران عفیف و متعهد به این کشور، تسلیم خواهد کرد و
هیچگاه در آن راههایی که قدرتهای بزرگ برای تباهکردن این کشور پیش آنان
گذاشته بود نخواهد رفت. (6)
حضرت امام دربارهی واقعهی کشف حجاب میفرماید:
در
زمان رضاخان که شاید اکثر شما یادتان نباشد، ما شاهد چه صحنههایی بودیم،
در همین قم و نسبت به بانوان محترم این قم و در همه شهرها نسبت به بانوان
محترم شهرها. این به تبع از کسانی که تعلیم به او میدادند به اسم کشف
حجاب، هتک حرمت اسلام، هتک حرمت مومنین، هتک حرمت بانوان ما را چقدر اذیت
کرد چقدر پارهکردن چادرهای آنها را، چقدر به یغما بردند چادرها و
روسریهای آنان را ما شاهد اینها بودیم و شما شاهد این پسر بودید که به
اسم تمدن بزرگ با این مملکت چه کرد. (7)
آثار حجاب:
حجاب همانند هر عمل دیگری آثار و خواصی دارد که آنها را مورد بحث قرار میدهیم.
1- موفقیتهای معنوی:
زن
پوشیده از بین خود و خدا، خدا را برگزیده است و از بین احکام دین و
خواستههای نفس به احکام دین روکرده است. چنین انتخابی به روحیه، تفکر و
عمل او حال و هوای دیگری میبخشد و به پوشش او معنا میدهد و آن را عمل
منطقی، خدا پسندانه و در راستای حرکتهای تکاملی او قرار میدهد که به
زیبائیهای درونی او تجلی بخشیده است.
پوشیدگی زن نمود بارز تقوای اوست و او را از آثار تقوا برخوردار میسازد.
قرآن کریم فرموده است:
ای
کسانی که ایمان آوردهاید اگر خداترس و با تقوا باشید خدا به شما فرقان
(تمییز حق از باطل و راه سعادت از شقاوت) میبخشد و گناهان شما را
میپوشاند و شما را مورد آمرزش قرار میدهد و خداوند دارای فضل و رحمتی
بزرگ است. وقتی زن تقوای جنسی را مراعات کند و خود را از نامحرم بپوشاند
وعدههای الهی که برای پرهیزکاران داده شده است دربارهی او محقق میگردد،
از تشخیص حق و باطل برخوردار میشود. (8)
2- احترام:
اصولاً
غلبه بر هواهای نفسانی و گذشت از لذتهای حرام به انسان هیبت و وقار
میبخشد. حجاب زن جهاد اکبر اوست که در ورای آن نفس امّارهی به زانو
درآمده است. از اینرو پوشیدگی زن از بعد عرفانی بلندی برخوردار است. این
حقیقت را همه میدانند و حتی دانشمندان غیرمسلمان به آن اذعان کردهاند که
حجاب به زن هیبت و وقار میبخشد و او را شایستهی احترام دیگران میسازد.
زنان خودنما مطلوبیت جنسی دارند اما محبوبیت ارزشی از آن زنان پوشیده است.
به طور کلی نوع نگاه گفتار و برخورد مردان با زنان از دو ماهیت متفاوت
برخوردار است. برخورد با زنانی که از جلوهگری یا پوشش ناقصی برخوردارند
برخورد شهوی، تفریحی و ظاهری است، اما برخورد با زنان پوشیده برخوردی همراه
با احترام و تکریمی قلبی است. (9)
3- مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب:
غرب
که خود در آتش فساد و تباهی میسوزد و میرود تا به انهدام کامل برسد سعی
جدی در به تباهیکشاندن بشر دارد تا همانند غریقی دیگران را با خود همراه
سازد و به اهداف شوم استعماری خود نیز دست یابد. حجاب ستیزی از اهداف مهم
تهاجم فرهنگی غرب است. پوشش دینی همواره مورد هدفهای تیرهای زهراگین
فرهنگی دشمنان اسلام بوده است. آنها در برداشتن خاکریز بزرگ حجاب جدیت
کامل داشتهاند. زیرا پوشش دینی سدی بزرگ در برابر تهاجم فرهنگی غرب است که
آنها را از نیل به مطامع فرهنگی و اقتصادی خود ممنوع میسازد. اگر قلعه
مستحکم حجاب زن مسلمان فتح شود راه بردگی جامعه اسلامی هموار میگردد زنان
پوشیده هرگز خود را پایگاه استعمار نمیکنند بلکه به عنوان نیروهای مسلح
فرهنگی سدی مستحکم در برابر آنان پدید میآورند به گونهای که میتوان گفت
پوشش دینی پادزهر تهاجم فرهنگی غرب است. زن پوشیده به نوعی محرومیت را به
استعمارگران تحمیل میکند پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که در سال 1357
تحقق یافت مرهون حرکت گسترده زنانی بود که با بر خورداری از پوشش اسلامی به
ویژه چادرهای مشکی که چون زرهای محکم بر تن کرده بودند و به میدان مبارزه
آمده بودند. در این تظاهرات میلیونی یک زن بیحجاب به چشم دیده نمیشد.
نکته
عرفانی: خواهرم حجاب اسلامی حضور حماسی زن در جامعه است که قلب
استعمارگران از هیمنهاش در بیم و هراس است چرا که پوشش دینی آئینهی تمام
نمای عصیان و تسلیم است. (10)
4- کاهش مفاسد:
مقایسه
آمار جنایات جنسی در فصل تابستان و زمستان و جوامع غربی و اسلامی که زنان
از پوشیدگی بیشتری بر خوردارند نشان میدهد که پوشیدگی زنان نقش مؤثری در
کاهش مفاسد اجتماعی دارد. زیرا بسیاری از مفاسد اجتماعی به شهوات جنسی
مربوط میشود که با پوشیدگی زن زمینه آنها از بین میرود وقتی چشمها
نبینند و دلها نخواهند تحریکات جنسی، هیجانات و عشقهای کاذب نیز از میان
میروند و سلامت اخلاقی بر اجتماع حاکمیت مییابد. زن و مرد همانند دو سیم
برق میمانند که نبود عایق در بین آنها سبب بروز آتشسوزیهای اخلاقی
میگردد و آتش آن بسیاری از ارزشها را محو میگرداند و حجاب عایقی است که
از این جاذبهها و آتشسوزیها پیشگیری میکند.
5- آرامش و امنیت مردان:
نفس
آدمی دریائی از خواستنیهاست. زمانی که به چیزی تمایل ندارد آرامش بر آن
حاکمیت دارد و چون به آن رغبت کند همانند دریا طوفانی میشود و تنها رسیدن
به خواستهی او میتواند جزر و مد این دریای طوفانی را آرام کند. مادامی که
بانوان خود را به طور کامل از دید چشمهای حریص مردان میپوشانند دریای
نفس آنها آرام است. اما وقتی خود را به نمایش میگذارند چشم آنها میبیند
و دل آنها هوس میکند و آرامش درونی و امنیت آنها به هم میریزد؛ و از
این جا معلوم میگردد که زنان جلوهگر چه اندازه در ایجاد اضطرابهای روحی و
نابسامانیهای درونی مردان جامعه نقش دارند.
نکته عرفانی: خواهرم
اقیانوس دل مردان ساحل ندارد و از ژرفائی مهیب برخوردار است پس مبادا آن را
به موج آوری که در ناآرامی آن خطرها نهفته است که بین زنان و مردان تقسیم
میشود پس با پوشیدگی خود آرامش مردان را پاسدار تا خود در آرامش بمانی.
(11)
حجاب دختر مسلمان آمریکاییدکتر مرتضی آقا
تهرانی تعریف میکند که: وقتی در مؤسسهی اسلامی نیویورک مشغول فعالیت بودم
روزی دختر جوانی آمد که میخواست مسلمان شود گفتم: برای پذیرش اسلام،
ابتدا باید خوب تحقیق کنید بعد اگر به این نتیجه رسیدید که دین اسلام دین
حق است، میتوانید مسلمان شوید. او رفت و شروع به مطالعه کرد. در این بین
چندین بار دیگر به من مراجعه کرد و در نهایت با ناراحتی گفت: «اگر مرا
مسلمان نکنید، من میروم و در وسط سالن فریاد میزنم و میگویم: من
مسلمانم!» گفتم حالا که در پذیرفتن اسلام مصمّم شدهاید فردا که روز میلاد
است بیایید تا در طی مراسمی تشرف شما انجام شود. روز بعد در بین مراسم گفتم
این خانم میخواهد امروز به دین مبین اسلام مشرف شود. یکی از حضار گفت:
لابد این دختر عاشق یک پسر مسلمان شده و چون دین ما اجازه ازدواج او را
نمیدهد میخواهد به صورت صوری مسلمان شود. گفتم: از صراحت لهجه شما
متشکرم! ولی اینطور که شما گفتید نیست زیرا او در مورد حقانیت اسلام
مطالعه گستردهای داشته است و به عنوان مثال در عقاید اسلامی چیزی به نام
«بداء» هست که میدانم هیچکدام از شما چیزی از آن نمیدانید ولی این
دخترخانم میداند. به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانوادهی
وی مسیحی بودند با دیدن حجاب او، شروع به آزار و اذیّت او کردند. این آزار
واذیّت روزبه روز بیشتر میشد بهحدی که مجبور شدم با «آیتالله مظاهری»
تماس گرفته و جریان را با ایشان در میان گذارم. ایشان فرمودند: آیا احتمال
خطر جانی وجود دارد؟ گفتم: بیخطر هم نیست. فرمودند پس شما به ایشان بگویید
روسری خود را بردارد. ماجرا را به آن خانم ابلاغ کردم و گفتم: میتوانید
روسری خود را بردارید. او پرسید: آیا این حکم اولیه است یا حکم ثانویه است و
به خاطر تقیه صادر شده است؟ گفتم: نه حکم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر
شده است. گفت: اگر روسری خود را برندارم و به خاطر حفظ حجابم کشته شوم آیا
من شهید محسوب میشوم؟ گفتم: بله. گفت: والله روسری خود را برنمیدارم
هرچند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم. البته بعد از این ماجرا
خانوادهی او نیز با مشاهدهی رفتار بسیار مؤدبانه دخترشان از این خواسته
صرفنظر کردند. (12)
حجاب از نظر قرآن
قرآن حجاب را در سه مرحله تقسیمبندی میکند:
1-
حجاب در مرحلهی اول فارق و ممیز است میان عاقل و غیرعاقل. اگر انسان به
این مرحله عمل نماید یک درجه از عالم حیوانی نجات مییابد و به مقام و
مرتبهی انسانی میرسد. حجاب در این مرحله عبارت است فرو پوشاندن دیده از
آنچه روا است، و پوشاندن عورت. انسان دیوانه و حیوان عاجزند و نمیتوانند
به این دو حکم عمل نمایند، زیرا به جهت عدم عقل، دو چیز از او سلب شده: یکی
«ادراک حسن و قبح اشیاء» و دیگری «عدم توانایی بر کف نفس و مهارنمودن
اراده». این مرحله از حجاب که از نشانههای عقل است و در میان مردم به حیا و
عفت معروف است اختصاص به زن ندارد و مردان در این حکم شریکند. در واقع این
حجاب مانع از گلاویز شدن انسان در هنگام تحریک غریزه است به خلاف حیوانات
که رادع و مانعی در این جهت برای آنان وجود ندارد. خداوند سبحان در قرآن
ابتدا مردان را مکلف به این مرحله از حجاب نموده و آنگاه زنان را قرآن
میگوید: «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ
وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن» ای پیامبر به مردان بگو دیدههای خود را از آنچه
ناروا است بپوشانند؛ و عورتهای خود را حفظ کنند که این کار برای آنان
پاکیزهتر است. همانا خداوند به آنچه که میکنند آگاه است؛ و به زنان مؤمن
بگو چشمانشان را فرو گیرند و عورتهای خود را حفظ کنند. (13)
2- قرآن مرحله دوم حجاب را چنین مطرح میکند:
«وَلَا
یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ
بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا
لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ
أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ
بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ
مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی
الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا
عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ
مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا
الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون» : ای پیامبر به زنان مؤمن بگو:
زینت خود را ظاهر نسازند، مگر آنچه قهراً ظاهر میشود و روسریهای خود را
بر گریبانشان بزنند، و زینتشان را هویدا نکنند، مگر برای شوهران یا پدران،
یا پدرشوهران، یا پسران یا پسر شوهران، یا برادران، یا پسر برادران، یا پسر
خواهران، یا زنان، یا بردگان ملکی، یا مردان از کارافتاده و پیری که
احتیاج به زن ندارد، یا اطفالی که نسبت به عورتها و امور جنسی زنان
بیخبرند. زنان طوری به زمین پای نکوبند که زینت آلات پنهانشان آشکار شود و
همگی به سوی خدا آیید و توبه کنید ای مومنان، شاید که رستگار شوید. یک زن
با ایمان میتواند یک عمر از محرمات مثل شراب، قمار، زنا اجتناب کند، لیکن،
نمیتواند یک عمر صورت و کفین خود را نامحرم بپوشاند به طوری که هیچ
نامحرمی او را ندیده باشد. ظاهر معنای آیه این است که اگر وجه کفین خود به
خود ظاهر شود مورد عفو است نه اینکه وجه کفین را عمداً و اختیاراً اظهار
کرد و بیرون آورد. (14)
3- مرحله سوم حجاب را آیه قرآن اینگونه بیان میکند:
«یَا
أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء
الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی
أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»
ای
پیامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مومن بگو پوششهای بزرگ (چادر) را به
خود نزدیک سازند که این کار نزدیکتر است از اینکه شناخته شوند، تا مورد
اذیّت و آزار جوانان قرار نگیرند و خدا آمرزنده و مهربان است. از این آیه
مبارکه استفاده میشود که زن باید طوری صورت خود را بپوشاند که کسی او را
به وسیله صورت نشناسد. (15) ام سلمه از زنان بزرگوار پیامبر اسلام میگوید:
هنگامی که آیه حجاب نازل شد (که زنها باید روسری بلند و چادر را بر خویش
فروافکنند) زنان انصار از منزل بیرون آمدند درحالی که عبا (و چادر مشکی) بر
سر داشتند. ازاین حدیث چنین استفاده میشود که چادر مشکی امروز لباس بیرون
از منزل زنان با شخصیت و باتقواست در صدر اسلام هم حجاب زنان پاکدامن بوده
است. (16)
پي نوشت ها :
1. سید محسن موسوی: حجاب تاج بندگی: ص 3- 2
2. سید مجتبی حسینی: نگاه و پوشش: ص 93- 92: قرآن کریم: احزاب آیه 59
3. فتحیه فتاحی زاده: حجاب از دیدگاه قرآن و سنت: ص 82-81-80
4. طیبه پارسا: پوشش زن در گستره تاریخ: ص 42-41-40
5. محسن ماجراجو: نیازها و حجاب دختران و زنان: ص 113
6. عباس رجبی: حجاب و نقش آن در سلامت و روان: ص 71 فرموده امام: امام خمینی، صحیفه امام ج/ 14، ص 356
7. همان: ص 71 جمله امام: امام خمینی، صحیفه امام ج/ 14، ص 356
8. محمدرضا اکبری: حجاب در عصر حاضر: ص 99-98 قرآن کریم: سوره انفال: آیه 29
9. همان ص 101
10. همان، ص 107-106
11. همان ص 109-108
12. سید محسن موسویان: حجاب تاج بندگی: ص 26-25
13. محمدجواد معرفت: سؤالات درباره حجاب: ص 7-6: قرآن کریم نور آیه 31-30
14. همان، ص 14 و 11: قرآن کریم: نور آیه 31
15. همان: ص 18-17: قرآن کریم: احزاب آیه 59
16. محسن ماجراجو: نیازها و حجاب دختران و زنان: ص 68 حدیث: تفسیر الدُّرُ المنتور، ج 5، ص 204
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
سبک زندگی اسلامی از منظر دخت رسول
یکی از معارفی که در حال
حاضر بسیار ضروری و حیاتی است دانستن سبک صحیح زندگی آن هم بر اساس برنامه
سعادت بخش دین اسلام است. بهترین راه برای پی بردن به سبک زندگی اسلامی
بهره مندی از کلمات پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان است که از هر کس به حقایق
اسلام آگاه ترند. یکی از اهل بیت علیهم السلام که بی شک از نزدیکترینها به
حضرت رسول صلی الله علیه وآله نیز می باشد دختر گرامی ایشان فاطمه زهرا
سلام الله علیهاست.
ایثار و از خودگذشتی در زندگی
شاید بتوان گفت یکی از اصول مهم در زندگی بویژه زندگی مشترک از خودگذشتی
است. در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها نیز ایثار موج می زند.
در یکی از صبحگاهان امام علی علیه السلام فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی
داری تا گرسنگی ام برطرف شود؟ پاسخ داد: نه، بخدایی که پدرم را به نبوت و
شما را به امامت برگزید سوگند که دو روز است در منزل غذایی کافی نداریم،
آنچه بود به شما و فرزندانم دادم و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم.
امام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا بدنبال تهیه غذا
بروم؟
قالت فاطمه علیهاسلام: یااباالحسن انّی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک ما
لاتقدر علیه. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: ای اباالحسن! من از
پروردگار خود حیا می کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر آن توان و
قدرت نداری. [1]
خوش اخلاقی با دشمن و دوست
توصیه حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به خوش اخلاقی این است که انسان در برابر همه خوش اخلاق باشد نه تنها دوستان.
خیلی ار افراد ادعای دینداری و خدا باوری دارند اما در
موقع سختی نه تنها دیگر شکر نعمت هایی که خداوند به آنها داده است را بجا
نمی آورند بلکه زبان به شکایت می گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست
نسبت به دین و خدا به میان می آورند
«بشر فی وجه المۆمن یوجب لصاحبه الجنة و بشر فی وجه المعاند المعادی یقی
صاحبه عذاب النار»: پاداش خوشرویی در برابر مۆمن بهشت است و خوشرویی با
دشمن و انسانهای ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد. [2]
ساده پوشی
سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیدم که چادری
وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفتی ماندم و گفتم: عجبا! دختران
پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسیهای طلایی می نشینند و پارچه های زربافت
به تن می کنند، وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای گران قیمت بر سر
دارد و نه لباسهای زیبا!
فاطمه علیهاالسلام فرمود: یا سلمان! انّ الله ذخّر لنا الثیاب و الکراسی
لیوم آخر. ای سلمان! خداوند لباسهای زینتی و تختهای طلائی را برای ما در
روز قیامت ذخیره کرده است.
حضرت زهرا سلام الله علیها سپس به خدمت پدر رفت و شگفتی سلمان را مطرح
فرمود: یا رسول الله! ان سلمان... ای رسول خدا سلمان از سادگی لباس من تعجب
نمود سوگند به خدائی که تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما
پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف می خورد و شب ها بر روی آن
می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است. [3]
شکرگذاری از خدا در همه حال
خیلی ار افراد ادعای دینداری و خدا باوری دارند اما در موقع سختی نه
تنها دیگر شکر نعمت هایی که خداوند به آنها داده است را بجا نمی آورند بلکه
زبان به شکایت می گشایند و در برخی موارد کلمات ناشایست نسبت به دین و خدا
به میان می آورند. در مقابل این رفتار ناپسند رفتاری سراسر درخور بندگی
خدا در رفتار و گفتار یگانه بانوی اسلام وجود دارد.
اسماء بنت عمیس می گوید: رسول خدا
درب خانه فاطمه را کوبید و فرمود: کجا هستند حسن و حسین من؟ فاطمه زهرا
فرمود: اصبحنا و لیس فی بیتنا شیء... صبح کردیم در حالی که چیزی در خانه ما
نیست تا رفع گرسنگی نمائیم و ما در هر حال خدای بزرگ را سپاسگذاریم. [4]
آداب غذا خوردن
عن فاطمة علیها السّلام: فی المائدة اثنتا عشرة خصلة، یجب على كلّ مسلم
أن یعرفها، أربع فیها فرض، و أربع فیها سنّة، و أربع فیها تأدیب.
فأمّا الفرض: فالمعرفة، و الرضا، و التسمیة، و الشكر، و أمّا السنّة:
فالوضوء قبل الطعام، و الجلوس على الجانب الأیسر، و الأكل بثلاث أصابع، و
أمّا التأدیب: فالأكل [بما] یلیك، و تصغیر اللقمة، و المضغ الشدید، و قلّة
النظر فی وجوه الناس.[5]
در سر سفره غذا 12 کار نیک وجود دارد که سزاوار است هر مسلمانی آنها را
بشناسد. 4 مورد واجب و 4 مورد مستحب و 4 مورد نشانه ادب و بزرگواری است.
سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها
را دیدم که چادری وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفتی ماندم و گفتم:
عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسیهای طلایی می نشینند و
پارچه های زربافت به تن می کنند، وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای
گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای زیبا!
و اما چهار عمل واجب:
1. شناخت و معرفت پروردگار(بدانیم که نعمت ها از اوست) 2. راضی به نعمت
های خدا بودن 3. گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز غذا 4. سپاسگذاری خدا
در پایان ( و گفتن الحمد لله رب العالمین)
و چهار عمل مستحب عبارتند از:
1. وضو گرفتن قبل از غذا 2. نشستن بجانب چپ 3. در حال نشسته غذا خوردن 4. غذا خوردن با سه انگشت
و چهار عملی که نشانه ادب است:
1. از غذای پیش روی برداشتن
2. لقمها را کوچک برداشتن
3. غذا را به خوبی جویدن.
4. کمتر در صورت دیگران نگاه کردن.[6]
پرهیز از نامحرم
مردی نابینا پس از اجازه گرفتن وارد منزل امام علی علیه السلام شد.
پیامبر صلی الله علیه وآله مشاهده فرمود که حضرت زهرا علیهاالسلام برخاست،
فرمود: دخترم این مرد نابیناست. پاسخ داد:
ان لم یکن یرانی فانی اراه و هو یشم الریح. [7]
پدر اگر او مرا نمی بیند من او را می نگرم! اگر چه او نمی بیند اما بوی زن را استشمام می کند!
رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن من هستی. [8]
پی نوشت:
1. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، انتشارات مۆسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمۆمنین، چاپ دوم – تابستان 82، ص9
2. همان، ص 16 و 17
3. همان، ص 124 و 125
4. همان، ص 219 و 220
5.بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم ،مۆسسة الإمام
المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق. ص920
6. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، ص 36
7.ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، مكتبة النینوى الحدیثة - تهران، چاپ: اول، بى تا،ص: 95
8. محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا، ص 62
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
جوانی
از انصار،در مدینه با زنی برخورد کرد،در آن زمان مقنعه ی زن ها تا پشت
گوششان را می پوشاند (گوش ها،گردن وصورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خیره شد
و چشم از او برنداشت تا عبور کرد.همین طور که با نگاه به پشت سرش آن زن را
تعقیب می کرد،وارد کوچه ی تنگی شد.در این هنگام صورتش به استخوانی که از
دیوار بیرون زده بود برخورد وشکاف برداشت.وقتی زن از او دور شد،نگاه کرد،
دید خون به سینه و لباسش می ریزد،گفت:به خدا قسم نزد رسول خدا(ص) می روم و
جریان را به عرض ایشان می رسانم. آن جوان نزد پیامبر آمد.چون رسول خدا (صلی
الله علیه و آله) او را دید،فرمود:این چه وضعی است؟جوان موضوع را به اطلاع
پیامبر رسانید.در این هنگام جبرئیل این آیه را فرود آورد:
«قُل
لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ
ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ وَقُل
لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ
فُرُوجَهُنَّ وَ...»
«به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف
خود را حفظ كنند این برای آنان پاكیزهتر است. خداوند از آنچه انجام
میدهند آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود)
فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و...» {1}
مردان سهم عمده ای در عفت و حجاب زنان دارند. این آیه نشان می دهد که
عفاف و حجاب؛ هم باید درونی باشد و هم بیرونی! اینکه گفته می شود: حجاب
باید درونی باشد، با آموزه های اسلام سازگـــار نیست! یک مغالطه است که هیچ
منطقی پشت آن نیست. نقش مرموزانه ی دشمن برای گرفتن عفاف از زنان و دختران
مسلمان است. به قول شاعر:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیـده بیند دل کند یاد
به سازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیـــده تا دل گــــردد آزاد {2}
این یک امر منطقی است، میان دیده و دل یک ارتباط شدیدی است. همه چیز از
دیده آغاز می شود و انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. تمام این عشق ها و
تعلقات با نگـــاه کردن شروع می شود.
پی نوشت:
1) [4] . فروع كافی، ج 5، ص 521
2) از شعر های باباطاهر عریان
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
من از بچگی تو یه خانواده کاملا مذهبی بدنیا اومدم. دوران راهنمایی چادر سر
میکردم اما از اونجایی که تا یه چیزی رو خودم انتخاب نکنم زود کنارش
میذارم تو دبیرستان بر خلاف میل خانوادم گذاشتمش کنار. با خودم در تعارض
بودم… هم دوست داشتم بپوشم هم نه…در ضمن با مانتو حجابم کامل بودا…مانتویی
با حجاب بودم…
تا اینکه چندسال پیش قسمت شد و رفتم جمکران…
منم تو حال دیگه ای بودم حس خاصی داشت هی چادرم سنگینی میکرد و سبب میشد
شالم عقب بره و کمی از موهام پیدا باشه یکهو یکی از آقایون که از خادمان
جمکران بود بهم گفت: خانم شالتو بکش جلو…
منو میگی؟
انگار خواب بودم یکی با مشت زد تو صورتمو از خواب بیدارم کرد، با خودم گفتم یعنی چی یه مرد در مورد حجابم باید بهم گوشزد کنه؟
لحن اون آقا بسیار معمولی بود اما من بهم برخورده بود چرا باید حجابم طوری باشه که یک مرد بهم تذکر بده
اونجا بود که با امام زمان عهد بستم چادرمو با عشق سر کنم
الان چند ساله چادریم همه از تصمیمم بسیار خوشحال شدند تعجب هم کردند
حدس های مختلفی هم زدند اما بعد از مدتی وقتی دیدند چقدر دوستش دارم متوجه
شدند چادر انتخاب خودم بوده
چند نفر از دوستامم وقتی منو با چادر دیدند از طرز چادر پوشیدن من
خوششون آمد و آنها هم چادری شدند. آخه الان جوری جا افتاده انگار هرکی
چادریه امله اما من ثابت کردم که چادریا شیک ترین و به روز ترین می باشند و
حفظ حجاب سبب عقب ماندگی کسی نمیشه تو هیچ زمینه ی خداپسندانه ای
خیلی خوشحالم که چادرم را با تمام عشقم می پوشم و حسرت می خورم برا روزایی که نداشتمش…
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
با کمی تأمل در سبک زندگی فردی و اجتماعی خود بی درنگ می توان متوجه شد که
آدمی علی رغم همه ی حساسیت ها نسبت به هویت دینی و ملی خود به ناچار باید
تابع یک سری از فرهنگ های وارداتی و مدرن غربی شود ، البته این به آن مضمون
نیست که یک ایرانی مسلمان که مقید به پاسداری از فرهنگ و هویت ایرانی –
اسلامی خود است ذره ذره در گرداب غرب گرایی آلوده می شود ، هدف از مطرح
کردن این مسئله آن بود که به خود ثابت کنیم که هم می توان به روز بود و هم
از فرهنگ و هویت خود پاسداری کرد ، اما شرایط زندگی در عصر حاضر به گونه ای
شده که سخت بتوان از هر چیزی پاسداری کرد ، می توان با کمی درایت هم متدین
بود و هم مدرن ، اساس جامعه ی ایرانی و اسلامی ما بر این پایه است که
خانواده تابع سنت های خویش باشد در عین اینکه این سنت ها باید بر اساس
شرایط حال به روز شود ، از منظر ما یک خانواده ی کامل خانواده ایست که هم
از نظر اتقادی به روز باشند و هم از نظر شرایط زندگی ، می توان هم حجاب
داشت و هم تحصیل کرد ، می توان هم عفاف داشت و هم از وسایل پیشرفته ی
ارتباط جمعی استفاده کرد ، پس مدرن بودن و به روز بودن به این منزله نیست
که اگر پسر یا دختری ظاهری مذهبی یا با حجاب کامل بود او عقب افتاده و بی
فرهنگ است و آن دختر و پسری که هم اخلاق را از دست داده و هم حجاب و عفاف
را و هم از نظر سبک زندگی در سطح بالایی از ثروت و بسیار مقید به استفاده
از لباس با مدهای غربی هستند افرادی بسیار متدین و فهمیده ، در اصل به این
گونه نیست ، اصلاح سبک زندگی به جامعه ی مدرن ایرانی اسلامی نیازمند مطالعه
و فرهنگ سازی پله پله است ، رشد اخلاق در جامعه یکی از عواملی می تواند
باشد که به حفظ آرمان ها و ارزش ها کمک کند ، حفظ حریم افراد در جامعه ی
آرمانی ما بسیار مهم و اصولی است چرا که در این حیطه از بحث نقش عفاف و
حجاب هم می تواند مهم و غیر قابل انکار باشد که همه ی اینها با رشد
اخلاقیات در جامعه می تواند کارآمد باشد ، برای رشد و باور این افکار و
اصلاح سبک زندگی تبلیغات و فرهنگ سازی نقش موثری را دارد که با ابزارهای
دنیای کنونی کاری بسیار سخت و دور از انتظار نیست . امیدواریم با اصلاح سبک
زندگی به گسترش اخلاق ، عفاف ، حجاب کمک شود تا با ساخت جامعه ی آرمانی مد
نظر که برخوردار است از فرهنگ غنی ایرانی – اسلامی به قطب های صدور فرهنگ و
تمدن مانند گذشته تبدیل شویم .
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
در دنیای مدرن امروز هر کشوری که مردمش در رفتارهای عمومی جامعه به قوانین احترام بگذارند، با فرهنگ تر به حساب می آیند.
مثلا دربرخی از کشورهای اروپایی کسی به خود اجازه ریختن آشغال روی زمین نمی دهد زیرا فرهنگ آن کشور اجازه این کار را به او نمی دهد.
حال در اینجا سوال می شود که چه امری این فرهنگ را بوجود آورده است؟
شاید در جواب این سوال دلیل های بسیاری ذکر شود ولی مهمترین دلیل، خود
مردم و فرهنگ تذکر دادن به همدیگر است. یعنی اگر کسی اشتباهی را در قانون
عمومی جامعه مرتکب شد، دیگران حتما به او تذکر می دهند و از او درخواست
اصلاح کارش را دارند.
در کشور اسلامی ایران یکی از قوانین عمومی، رعایت حجاب و عفاف در جامعه
می باشد که طبق دستورات شرع مقدس اسلام بر هر زن و مردی واجب و ضروری است.
اگر
دوستداران حجاب و عفاف، مخصوصا بانوان محجبه کشورمان می خواهند که این
مسئله فرهنگی و دینی در جامعه ترویج پیدا کند، نیازمند راهکاری ضروری هستیم
و آن راهکار امر به معروف و نهی از منکر و تذکر دوستانه در باب حجاب و
عفاف به یکدیگر است.

خداوند متعال در قرآن کریم تذکر و امر به معروف در مسئله حجاب را اینگونه مطرح می کند :
«وَقُل
لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ
فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا
وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ...» (نور/31)
و به
زنان با ایمان بگو، دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى
ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و
باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند.
در این آیه
پروردگار متعال رسولش را خطاب کرده و فرمان می دهد که مسائل حجاب را به
زنان بازگو کند، و این همان بحث تذکر و امر به معروف است که در این آیه به
آن اشاره دارد.
اگر ما دوست دار یکدیگر هستیم و می خواهیم که حجاب و
عفاف در جامعه حکم فرما شود، باید نواقص همدیگر را با شرایط خودش برای
اصلاح جامعه بازگو کنیم تا جامعه ای به دور از فساد و تباهی داشته باشیم.
اللهم عجل لولیک الفرج
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
اون زمان یه پسری رو دوست داشتم سه سال باهم دوست بودیم یه هفته قبل از
عقدمون همه چی بهم خورد سر لجبازی های اون چون خانواده ها هم مخالف بودن
همه چی دست به دست هم داد تا اونم پاپس بکشه من موندم و یه عالمه حرف از
خانوادم و اطرافیان.
نیش وکنایه ها تمومی نداشت شب و روز کارم شده بود گریه با اینکه این همه
بهم ضربه زده بود و پیش همه خار و خفیفم کرده بود بازم دوسش داشتم و به
خدا التماس می کردم بهم برسیم.
دلم واسه خودم می سوزه وقتی یاد اشکام دعاهام می افتم چه نمازایی که نخوندم چه کارایی که نکردم خدا منو ببخشه حتی پیش دعانویسم رفتم.
حتی وقتی رفتم زیارت امام رضا از او هم فقط اون پسر رو خواستم بماند که
اون چه بلاهایی سرم آورد و من چه محبتایی بهش کردم فقط آنقد بگم که واسه
اون بی معرفت و همه اعضای خانوادش از مشهد سوغات آوردم و بهشون دادم ولی
دریغ از یه تشکر یافهم و درک.
خیلی روزای بدی بود حریف دلم نمی شدم با اینکه می دونستم او به دردم
نمیخوره ولی اراده نداشتم جلو دلم وایسم. هرکی منو میدید می گفت اون لیاقت
تورو نداره ولی گوش من بدهکار نبود تا اینکه یکی ازدوستام با یه آقایی واسه
ازدواج آشنا شد که ادعا کرده بود زنش طلاق گرفته و زن و بچه اش رفتن خارج
ازکشور.
بعداز چندوقت معلوم شد همه حرفاش دروغ بوده و زنش چقدر ماهه. رفتم دیدن
دوستم، برام از زندگیش و فداکاری هایی که کرده بود گفت. یاد خودم و اون آقا
افتادم انگار خدافیلم زندگیمو چندسال برد جلو و بهم آینده ام رو با او
نشون داد.
اون موقع تازه چشمم به لطف و محبت خدا باز شد اینکه چقدر براش عزیزم
چقدر دوسم داره و حواسش بهم هست که اون گریه هامو ندیده گرفته تا تو آینده
همیشه چشمام گریون نباشه.
دلم از محبت خدا پرشد و محبت تو خالی اون آقا کامل از دلم رفت.
از اون موقع تصمیم گرفتم هرکاری او گفت انجام بدم. یکی از کارایی که
گفته بود حجاب بود منی که اصلا به حجاب اعتقاد نداشتنم حالا بدون چادر
احساس بدی داشتم. سریع چادر خریدم و از تو همون مغازه سرم کردم.
میدونستم چادر حجاب برتره اما اراده نداشتم که سرش کنم اما محبت خداآنقدر دلمو پر کرده که اگه الآن بگه بمیر باکمال میل می پذیرم.
قبلا می دونستم آهنگهای تحریک کننده گناهه ولی اراده نداشتم که گوش ندم
ولی الآن کسی هم میذاره ازش میخوام قطعش کنه خلاصه تصمیم گرفتم مومن واقعی
باشم و همه چی رو باهم رعایت کنم نه اینکه هرکدوم رو خوشم اومد فقط همون رو
رعایت کنم و نیجه این کارها رو هم عملا در زندگیم دیده ام.
از خدا می خواهم هیچوقت منو به حال خود وا نگذاره.
من خانواده مذهبی ندارم مادرم مانتویی هستش ولی همه استقبال کردن
مخصوصاپدرم . هرکی منو با قیافه تازه دیده ازم تعریف کرده تنهاکسی که باهام
برخورد کردهمون آقایی بود که گفتم دوسش داشتم البته نه مستقیم یه روز
اتفاقی توخیابان دیدمش از نگاهش فهمیدم که داره به حالم تاسف میخوره چون
اون بسیار بی اعتقاد بود.
الآن آرامشی دارم که باهیچی تو این دنیا عوضش نمیکنم تازه الآن فهمیدم
چقدرخوبه مرد زندگی آدم مومن باشه خواستم لایق یه مرد مومن بشم و از خودم
آغاز کردم الآن باتمام وجود راضیم به رضای خدا و فقط ازش همسر مومن و
خداترس می خوام برام دعاکنید.
من عاشق حضرت زهرا بودم ولی الآن بشتر دوستش دارم وقتی میدونم بهم نگاه میکنه و بهم افتخارمی کنه.
خیلی حس خوبیه وقتی سرمو روبالش میذارم باخیال راحت میخوابم ازاینکه
روزمو بدون گناه و نافرمانی خدا و نگاه شیفته حضرت زهرا و آقام امام زمان
گذروندم.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
گفتم: از شما انتظار نداشتم.
پرسيد: چه خطايي از من سر زده که اين قدر به هم ريخته اي؟
گفتم: بگو بخندهايت با دخترهاي سانتال مانتال است، به من که مي رسد معلم
اخلاق مي شوي؟! خنديد و گفت: حالا مي فهمم دردت چيست. به خاطر سهيلا
ناراحتي؟
زل زدم توي چشم هايش و گفتم: سهيلا، فرح، ساناز، سارا، ستاره، گيسو باز هم بشمارم؟
گفت: نه.
گفتم: تا حالا توي گوش من خوانده اي که روسري ات را اين طور سر کن، چادرت
را آن طور بگير، مانتو اين شکلي انتخاب کن؛ ولي يک بار نديدم به يکي از آن
دخترها بگويي مويت را بپوشان. مگر فرق من و آن ها چيست؟!
گفت: شما با هم هيچ فرقي نداريد.
پرسيدم: پس چه؟
پرسيد: اول بگو ببينم تو از اين که گاهي درباره حجاب چيزهايي را که مي دانم به تو مي گويم ناراحتي؟
گفتم: نه؛ ولي چرا به آن ها چيزي نمي گويي؟ اصلاً چرا با آن ها مي گردي؟
کنيم و بي حجاب هايشان را کنار بگذاريم. هر کسي توانايي و قابليت خاص خودش
را دارد. مي دانستي سهيلا اديان شرقي مي خواند؟! سارا هم ديروز از من مي
پرسيد بهترين ترجمه فارسي قرآن را چه کسي نوشته؟ حالا من توي اولين برخورد
به او بگويم مويت را بپوشان يا چادر سرت کن يا نمي دانم مانتوي مناسب بپوش؟
شايد آن ها قبول کنند، اما شايد هم نتيجه عکس داشته باشد.
آن ها خودشان دارند دنبال
آموزه هاي ديني مي گردند. دارند درباره بايد و نبايدهاي دين مطالعه مي
کنند. به نظر تو بهتر نيست حجاب را از روي قرآن ياد بگيرند؟ به نظر تو آن
وقت پذيرفتن حجاب برايشان راحت تر نيست؟
يادت مي آيد آن روز که توي اتوبوس نشسته بودي و خانمي از وسط ماشين به تو
گفته بود روسري ات را بکش جلو؟ گفت: ما نمي توانيم جامعه را به دو دسته بي
حجاب و با حجاب تقسيم کنيم و بي حجاب هايشان را کنار بگذاريم. هر کسي
توانايي و قابليت خاص خودش را دارد. مي دانستي سهيلا اديان شرقي مي خواند؟!
سارا هم ديروز از من مي پرسيد بهترين ترجمه فارسي قرآن را چه کسي نوشته؟
حالا من توي اولين برخورد به او بگويم مويت را بپوشان يا چادر سرت کن يا
نمي دانم مانتوي مناسب بپوش؟ شايد آن ها قبول کنند، اما شايد هم نتيجه عکس
داشته باشد. آن ها خودشان دارند دنبال آموزه هاي ديني مي گردند. دارند
درباره بايد و نبايدهاي دين مطالعه مي کنند. به نظر تو بهتر نيست حجاب را
از روي قرآن ياد بگيرند؟ به نظر تو آن وقت پذيرفتن حجاب برايشان راحت تر
نيست؟ يادت مي آيد آن روز که توي اتوبوس نشسته بودي و خانمي از وسط ماشين
به تو گفته بود روسري ات را بکش جلو؟!
گفتم قرار نبود خاطرات بدم را يادم بياوري.
گفت: همين مي شود ديگر... يادت باشد جوان هاي امروز از نصيحت مستقيم خوششان
نمي آيد. ما بايد به طور غير مستقيم آن هم در وقت مناسب دين را يادشان
بياوريم.
گفتم: يعني به قول حافظ عليه الرحمه، نه هر که سر بتراشد قلندري داند!
*
از روي نيمکتي که نشسته بودم، درِ ورودي پارک را مي شد ديد. از در که آمد
تو، يک راست آمد طرف من. روسري اش را مثل لبناني ها سر کرده بود. اگر حرف
نمي زد محال بود بشناسمش. خودش بود؛ سهيلا.
پرسيد: شما هم منتظر خانم بيتايي؟
گفتم: بله. کولي اش را روي نيمکت گذاشت و نسشت کنارم.
گفتم که محال بود بشناسمش. خيلي ساده آمده بود. به قول معروف اصلاً به خودش
نرسيده بود! چند ماهي مي شد از او و کارهايش خبر نداشتم. فقط مي دانستم با
دوستم يعني همان خانم بيتا قرار مي گذراند و درباره کتاب هايي که مي
خوانند حرف مي زنند.
پرسيدم دانشگاه قبول شدي؟
گفت: فلسفه مي خوانم. پرسيدم شما بودي دنبال ترجمه قرآن مي گشتي؟
جواب داد: نه سارا بود؛ اما من هم بعد از او خواندم. ترجمه فولادوند کار
خوبي ست. خواستي برايت مي آورم. گفتم: فردا همين موقع، همين جا خوب است؟
جواب داد باشد. اين طور شد با هم دوست شديم.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از
کجا معلوم همین آرایش کم تو ،خواهرم ، دل جوانی را بلرزاند و او را به
ورطه نابودی بکشاند و تو، همان علت و جرقه ابتدایی آن نابودی باشی ؟!
اقسام ظاهر شدن بانوان در متن جامعه امروز:
۱٫با بستن دستمال کوچکی بر سر برای رفع تکلیف و با نهایت آرایش
۲٫با همان قیافه منتها کمی جمع و جور تر و آرایش کمتر
۳٫ با مانتوی بلند و حجاب کامل با آرایش غلیظ یا رقیق!
۴٫ چادری با حجاب نصف و نیمه و آرایش !!
۵٫چادری با حجاب کامل و آرایش !!!
۶٫چادری با حجاب کامل و بدون آرایش
زنان جهنمی در کالبد و لباس زنان بهشتی:
با توجه به اینکه طی
دهه اخیر با امور عجیب غریب زیادی سر و کله میزنیم خیلی از امور، که نه
تنها از نظر شرع قبیح است ، بلکه از نظر عرف هم امری انحطاط آور برای جامعه
محسوب میشد، اینک افراد زیادی به آن عشق می ورزند..یکی از این امور آرایش
است.
در اسلام برای آرایش
زن مکان و زمان مشخص و تعیین شده ای وجود دارد .ولی با کمی دقت در کوچه و
بازار و حتی در میان نزدیکترین افراد به ما، آرایش در محضر نامحرمان ،یک
امر کاملا عادی و جا افتاده شده است. تا جایی که ،به جای اینکه همه دست در
دست هم دهند تا این معضل اجتماعی را حل کنند بسیاری از افراد محجبه، خود،
بدان گرفتار شده اند!
حرف ما در اینجا
استثنائا به دو گروه اول بر نمی گردد چرا که آنها خواسته یا ناخواسته، با
ظاهر خود، دم از عدم قبول حجاب و حفظ نصف و نیمه آن به دلایل گوناگون
میزنند . اما روی صحبت ما با خانم هایی است که با کمال تعجب و تاسف در حین
حفظ حجاب به آرایش می پردازند!! و وقتی از آنها میپرسیم علت آرایش شما در
حین حفظ حجاب چیست دلایلی می آورند که بوی نفس اماره میدهد، دلایلی چون،
میخواهیم در جامعه پررنگ شویم، چون خانواده ما سنتی است و با برداشتن حجاب
ما موافق نیست، چون هرکاری میکنیم غیرتمان اجازه نمیدهد چادر را بر داریم و
از طرفی دوست داریم همه بفهمند ما هم زیبا هستیم و ….. .
آری می دانند، بسیاری
ازخانم ها که نمیتوانند با حجاب خداحافظی کنند سعی در برداشت شخصی از معنای
آن داشته و با ترس از اینکه امل نامیده شوند این حرام الهی (آرایش در
برابر نامحرمان ) را بر خود حلال دانسته و در ضمن محجبه بودن (اعم از
پوشاندن کل بدن، باستثناء وجه و کفین ) سعی در نمایش خود و جلوه دادن چهره
خویش در جامعه داشته و هیچ عذابی هم به وجدان خود راه نمیدهند.
بدون آنکه ذره ای فکر
کنند که آیا حق دارند جلوهء چادر را با آرایش از بین ببرند؟ آیا معنای عفاف
و حیا تنها در پوشاندن موی سر خلاصه میشود؟ آیا مردم در مورد آنها همان
فکری را میکنند که درباره ی هر فرد چادری بدون آرایش میکنند؟ آیا اصلا
وجدان آنها این امر را قبول میکند که برای سلیقه شخصی خود قبح این حرام
الهی را از بین ببرند؟.و باعث شوند نسل های آتی برداشت غلطی از این نهی
الهی(یعنی عدم آرایش در مقابل نامحرم) پیدا کنند و حجاب معنایی غیر آنچه مد
نظر اسلام است پیدا کند؟
باید گفت ،هیچ
امری از قبیل مد گرایی،ترویج فرهنگ های غلط ،باور های شخصی و….. نمیتواند
باعث ملغی یا منسوخ شدن حکم خداوند، یا حلال شدن حرامی شود. و با
هیچ ترفندی نمیتوان آیه ء (( ولا تبرجن تبرج الجاهلیت الاولی)) را به امری
دیگر تفسیر کرد. چرا که این آیه بدون نیاز به تفسیر و مشخصا اعلام میدارد
که آرایش کردن و خودنمایی امری است که انسانها را به زمان نادانی و جاهلیت و
بی دینی میکشاند و می خواهد بگوید ای زنانی که خود را برای نامحرم می
آرایید بدانید زنان امل زمان جاهلیت هیچ ارزشی برای خود قائل نبوده و در آن
زمان تنها استفاده از زیبایی ظاهری و نگاه جنسیتی به زن لحاظ میشده است.
به جرات میتوان گفت،
این عمل آنها نه تنها دست کمی از بی حجابی ندارد بلکه گناهی بالاتر از این
امر برای آنها مکتوب خواهد شد! چرا که نه تنها زیبایی خود را برای نامحرم
جلوه گر میکنند، بلکه قبح آرایش در برابر نامحرم که امری مزمت شده نزد
پروردگار است ر ا از بین برده و باعث ترویج بیش از بیش آن خواهند شد.
مگر نه این است که بزرگترین گناه گناهی است که صاحبش آن را سبک بشمارد ؟
پس این افراد بدانند که گناه، گناه است و باید از کوچک و بزرگ آن فراری
بود، چراکه از کجا معلوم همین آرایش کم تو ،خواهر، دل جوانی را بلرزاند و
او را به ورطه نابودی بکشاند و تو، همان علت و جرقه ابتدایی آن نابودی
باشی!
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
گرما بود، انگار از آسمان آتش مي
باريد...
صورتش گل انداخته بود و عرق بود كه مدام از
سر و روش روان بود، چادر مشكي انگار يه تيكه آتش شده بود به تنش، اما باز هم سعي مي
كرد خوب خودشو بپوشونه...
لب هاي پر خنده دختركان بي حجابي كه از
كنارش رد مي شدند، گواهي از به سخره گرفتن پوشش او در اين گرماي وحشتناك مي داد،
گاهي هم كسي بود كه متلكي بيندازد و او را به بغل دستي اش نشان دهد...
گرمت نيست؟ ... اين چيه پوشيدي تو اين گرما
؟.... كولر بدم خدمتتون ؟...
پاهايي كه ديگه توان كشيدن بدنش رو نداشت و
گرمايي كه ديگه غير قابل تحمل بود، انگار عرصه رو بد جور بهش تنگ كرده بود، ديگه به
خونه نزديك مي شد و فكر اينكه سريع از اين شرايط نجات پيدا مي كنه لحظه اي رهاش نمي
كرد...
در رو باز كرد، داخل شد و بعد از بستن درب
خونه، چادرشو از سر برداشت، نگاهي بهش انداخت، احساس حقارت عجيبي مي كرد، همون جا
تو حيات چادر مشكي رو به گوشه اي پرتاب كرد، انگار چيزي رو از خودش مي روند كه به
خاطرش خيلي زخم زبون خورده بود، به اتاق كه رسيد خودشو جلو كولر رها كرد، درجواب
سوال مادر كه پرسيد چرا اينقدر خسته اي؟ گفت؟ خيلي گرمه... اما فقط گرما نبود، بار
سنگين چشم هاي دريده دختركان بي حجاب و لب هاي به سخره باز شده آنها در كوچه و
خيابون، از اين گرما بدتر بود...
شربت خنك رو كه لاجرعه سر كشيد، خودشو به
خواب سپرد ...
مغرب بود، از گرماي هوا به شدت كاسته شده
بود و لحظه هاي اذان در پيش، بيدار شده بود، وضو گرفت و قرآن رو از طاقچه اتاق
برداشت و باز كرد...آيه 26 سوره اعراف:
يَا بَنِي آدَمَ قَدْ
أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ
التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ
يَذَّكَّرُونَ
ای فرزندان آدم برای شما،
لباس فرو فرستادیم که اندام شما را بپوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ و لباس تقوی بهتر
است؛ این از آیات خداست، باشد که متذکر شده، پندگیرند.
چه آيه زيبايي بود... انگار اين آيه را
قبلاً نديده بود، يا توجهي نكرده بود، انگار امروز به چشمانش نازل شده بود و با
صداي ملكوتي در وجودش شنيده بود كه: "اقراء" ... بخوان به نام پروردگارت كه تو را
زيبا خلق كرد و لباس تقوي را بر تو پسنديد...
كمي بيشتر توجه كرد و آيه بعدي را با دقت
بيشتري خواند:
يَا بَنِي آدَمَ لاَ
يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ
عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ
وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ
أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ
اى فرزندان آدم زنهار تا
شيطان شما را به فتنه نيندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و
لباسشان را از ايشان بركند تا زشتيهايشان را بر آنان نمايان كند در حقيقت او و
قبيلهاش شما را از آنجا كه آنها را نمىبينيد مىبينند ما شياطين را دوستان كسانى
قرار داديم كه ايمان نمىآورند.
انگار خدا داشت با او روبرو صحبت مي كرد، مي
گفت: برايت چادر را فرستادم تا لباس تقوي باشد برايت و اين لباس براي تو بسيار بهتر
است، نكند با رفتن به سمت شجرهِ ممنوعهِ هوس، گناه و شيطان، زشتي هاي خود رو به
نمايش در بياري؟
اشك از چشمانش سرازير شد، انگار اين آيه،
اين لحظه، فقط داشت او رو مخاطب خودش قرار مي داد، بهش مستقيم اشاره مي كرد، كه اي
دختر خوب، كه خدا از زيبايي چيزي برات كم نذاشته، منِ خدا برات لباس تقوي را
پسنديدم، نكنه لباسي رو تنت كني كه شيطون برات دوخته و باعث مي شه زيبايي هاي كه من
بهت دادم، مبدل به زشتي بشه، زشتي اي كه فقط چشمان شيطاني اونو زيبا مي بينند و در
اصل چيزي جز زشتي نيست...
صداي اذون بلند شد و او متوجه نماز شد، اين
بار انگار همه وجودش مي خواست به نماز برسه و سر بر سجده در مقابل كسي بذاره كه
امروز لذت بندگي رو بهش چشونده بود...
چادر سفيد و تميز و خوشبو رو از جالباسي
برداشت و به سرش كشيد.... اما...
يادش اومد عصر چادر مشكي رو انداخته گوشه
حياط، همون لحظه اي كه از ديدن چادرش احساس حقارت كرده بود...به حياط رفت و چادرش
رو از گوشه اي برداشت، خاكي شده بود، كمي خاك ها رو از چادر پاك كرد...
...
مادر خبر نداشت، دخترش براي
نماز بيدار شده يا هنوز خستگي او رو تو خواب خوش نگه داشته...
همين طور كه صداش مي زد، در
اتاق رو باز كرد و ... تعجب كرد...
دخترش ايستاده بود به نماز...
اما اينبار با چادر مشكي...!!!
خوب كه توجه كرد، انگار نور
عجيبي فضا رو روشن كرده بود، حتي روشنتر از زماني كه با چادر سفيد نماز مي خوند....
چقدر ديدني تر شده بود نماز اين بار دخترش... همون گوشه اتاق دم در نشست و فقط
تماشا كرد...
عجب نمازي بود...
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
گفتوگو با «زهرا گونزالس»، مسلمان امریکایی
پرونده
سیوهفت سال دارد و اهل ایالت کالیفرنیای امریکاست. بیستوپنج سال پیش، با
صحبتها و راهنماییهای مادرش، از یک کاتولیک مسیحی، به مسلمانی آگاه
تبدیل شده است. او در این گفتوگو برخی سختیها را که مسلمان شدن و محجبه
شدن برایش ایجاد کرده بازگو کرده است.
مسلمانان بیحجاب!
در سال 1979، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فضا کمی بازتر شد. مادرم در یکی
از دفاتر اسلامی در امریکا، با یک خانم ایرانی آشنا شد. در طول یک سال،
تحقیقات مفصلی کرد، جاهای مختلفی رفت و نهایتاً تصمیم گرفت دینش را عوض کند
و مسلمان شود. ولی آن موقع به خانوادهاش و ما نگفت که مسلمان شده است.
مخفیانه نماز میخواند و کارهای عبادیاش را انجام میداد. البته حجاب
نداشت، چون خود آن خانم هم حجاب نداشت. راستش آن زمان خیلی کم باحجاب پیدا
میشد، ولی کمکم، پس از پیروزی انقلاب، تغییر و تحولهای زیادی ایجاد شد و
همة مسلمانها باحجاب شدند.
تبلیغ پنهانی
ما کاتولیک بودیم و مادربزرگم خیلی آدم سنتی، مذهبی و متعصبی بود و مسلماً
نمیگذاشت دخترش به این راحتی دینش را عوض کند. بههمین خاطر، مادرم
پنهانی عباداتش را بهجا میآورد. کمکم، برای ما هم از توحید گفت، ولی
هیچوقت مستقیماً از اسلام و اینکه به این دین درآییم، صحبتی نمیکرد.
دائماً بهطور غیرمستقیم اشارههایی میکرد، از مهربانیهای خداوند و بزرگی
او میگفت و حرفی از دین دیگری نمیزد، از صفتهای خداوند میگفت و ما را
به تفکر و تأمل وا میداشت.

نباید با خدا حرف بزنی!
من به اصرار مادربزرگم در یک مدرسة غیرانتفاعی که برای کاتولیکها بود،
رفته بودم و درس میخواندم. روزی در کلاس دینی، با معلم مذهبیام دربارة
خدا بحث کردم. او گفت: «تو مرتکب گناه کبیره شدی! نباید دربارة خدا صحبت
میکردی! باید توبه کنی، به کلیسا بروی و از یک پدر روحانی بخواهی که برایت
دعا کند!»
یادم هست که مادرم میگفت: «برای صحبت کردن با خدا نیاز به واسطهای نیست و خودتان میتوانید از عهدهاش بربیایید.»
به معلمم گفتم: «نه لازم نیست! اگر گناهی کردم، شما سعی کنید مرا راهنمایی و هدایت کنید و خودم هم میتوانم با خدا صحبت کنم.»
ولی او ناراحت شد و به مادرم زنگ زد و گفت: «فکر کنم این مدرسه مناسب بچههای شما نیست! بچههای شما به راه انحراف رفتهاند!»
تصمیم بزرگ
به خانه که رفتیم، مادرم ما را دور خودش جمع کرد و گفت: «این حرفهایی که
من دربارة خدا و اخلاق و اینها گفتم، از دین کاتولیک نیست، از دین اسلام
است و اسلام یعنی تسلیم؛ تسلیم در برابر خدا، نه در برابر نفسمان.» و بعد
هم گفت: «من مسلمان شدهام و به دین اسلام درآمدهام و میخواهم باحجاب
شوم، ولی شما را مجبور نمیکنم که مسلمان شوید، شما را آزاد میگذارم.»
ابتدا تعجب کردیم، ولی وقتی مادرم ما را تنها گذاشت، به حرفهایش فکر
کردیم. بعد از صحبت با یکدیگر، به این نتیجه رسیدیم که ما هم مسلمان شویم.
بعد از آن، عبادات را از مادرم فرا گرفتیم.
گرایش فطری به توحید
بعداً به مادرم گفتم: «آنموقع که اسلام را به ما معرفی کردید، نگران نبودید که ما مسلمان نشویم؟»
گفت: «نه، من مطمئن بودم که اسلام را انتخاب میکنید، چون من زمینهسازی لازم را کرده بودم.»
بعدها که مطالعات بیشتری کردم، متوجه شدم در فطرت همة انسانها گرایش به
توحید و اینکه یکی را بپرستد، وجود دارد؛ ولی محیط و اجتماع، این فطرت را
یا خفه میکند و یا باعث رشد آن میشود. مادرم زمینهای ساخت تا فطرت ما
رشد کند و به بالندگی برسد. او از روشی ساده و فطری استفاده کرد و به
زیبایی ما را به اسلام جذب کرد. وقتی مسلمان شدیم، خانوادههای پدر و مادرم
خیلی اذیتمان کردند. نمیتوانستند قبول کنند که ما مسلمان شدهایم و
ارتباطشان را با ما قطع کردند. حدود بیستسال رابطهشان با ما قطع بود. چند
سال پیش مادربزرگم تماس گرفت و گفت: «من دارم میمیرم، بیایید آشتی کنیم.»
جالب بود که هنوز پس از این همه مدت سعی میکرد ما را به دین کاتولیک برگرداند.
در شهر خودمان غریبه شدیم.
وقتی مسلمان شدیم، احساس کردیم در شهرمان غریبه هستیم. دیگر خانوادهای و
دوستی که بخواهد با ما رفتوآمد کند، نداشتیم. اطرافیانمان چون
نمیتوانستند اسلام را درک کنند، فکر میکردند ما دیوانه شدهایم.
آن موقع تعداد مسلمانان در امریکا خیلی کم بود. اگر مسجدی هم بود، مال
وهابیها بود. عربستان در مناطق مستضعفنشین، شام میداد؛ به خاطر همین، یک
مسلمان در امریکا، اگر به طرف وهابیها نمیرفت، حتماً سنی میشد.
با انقلاب اسلامی ایران، روح تازهای دمیده شد و با اینکه عربستان پول
زیادی خرج میکرد، ولی ایران بدون این کار و فقط از طریق انقلاب خود،
توانسته بود مردم را به اسلام جذب کند. البته متأسفانه نتوانسته بود پرورش
و بهطور ارادی، گسترشاش دهد. آن موقع کتاب دربارة شیعه و اسلام هم خیلی
کم بود، ولی کتاب در زمینة وهابیت و عقاید اهل سنت خیلی زیاد بود. ما فقط
یک نشریه داشتیم به نام محجوبه که از ایران میآمد و مال سازمان تبلیغات
بود. وقتی به دستمان میرسید، بین خودمان پخش میکردیم و میخواندیم، ولی
از جزئیات احکام اسلام چیزی نمیدانستیم.
اولین تجربة حجاب
برای اولین بار که روسری سر کردم و به مدرسه رفتم، خوشحال بودم، روز اول
شروع کلاسها بود. فکر میکردم وقتی دوستانم مرا ببینند، خیلی خوشحال
خواهند شد. وقتی سوار سرویس اتوبوس شدم، همه با دیدن من ساکت شدند و خیره
خیره به من نگاه کردند. سکوت عجیبی حاکم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد
آنها مات بودم. راننده به من گفت: «یا بنشین، یا برو!»
در اتوبوس هنوز باز بود. یک لحظه به ذهنم رسید که فرار کنم و بروم، ولی
بعد با خودم گفتم: «فردا و پسفردا و روزهای آتی را چه کنم؟ بالاخره که
باید با این پوشش به مدرسه بروم.»
از خدا کمک خواستم که بتوانم به صندلی آخری که خالی بود برسم و بنشینم،
ولی حس کردم پاهایم خیلی سنگین شده است. ناگهان پسری گفت: «به او نگاه
کنید! به سرش پارچه بسته و آمده به مدرسه.»
و همه شروع کردند به خندیدن، بعد هم به طرفم آشغال پرت کردند و رویم آب دهان ریختند.

خدا خودش کمک میکند
رفتن من به مدرسه، هر روز همانطور بود. با مادرم صحبت کردم و از او
راهنمایی خواستم. او گفت: «خدا خودش ما را هدایت کرده، پس ما را وسط راه
رها نمیکند. خدا ما را در اوج مشکلات نگهمیدارد و به ما راه درست را
نشان میدهد.» روزی به مسجدی رفتم که برای سنیها بود و تصمیم گرفتم از
آنها راهنمایی بخواهم. البته آن موقع فرق سنی و شیعه را نمیدانستیم.
آنها به من گفتند که خیلی به خودت سخت نگیر، میتوانی در مدرسه روسریات
را دربیاوری و بعد دوباره سر کنی.
فهمیدم این حرف آنها از دین و شریعت نیست و از نفس خودشان است؛ یعنی برای
راحتی خود فرد این حرف را میزنند، ولی من در قرآن خوانده بودم که باید
روسری و یا همان چیزی که برای پوشش استفاده میکنید، بلند باشد و گردن و
سینه را بپوشاند. وقتی دیدم خود مسلمانهای آنجا این دستور قرآنی را رعایت
نمیکنند و حجاب خوبی ندارند، برایم سؤالهای فراوانی پیش آمد.
کتابهایی که پاسخگوی سؤالاتم شدند.
یک روز نشستم و با خدا درد دل کردم و گفتم: «خدایا کمکم کن! من میدانم که
حجاب درست است؛ پس چرا مسلمانها اینطور هستند؟ فلسفة حجاب چیست؟ من چه
سطحی از حجاب را باید داشته باشم؟»
واقعاً کسی نبود که جوابم را بدهد و کتابی هم در این زمینه نبود. یک روز
که به خانه آمدم، مادرم گفت: «یک بستة پستی از ایران برایمان آمده است.»
وقتی بسته را باز کردیم، دیدیم چند جلد کتاب است که از سازمان تبلیغات
برایمان فرستاده بودند. کتاب «فلسفة حجاب» از شهید «مطهری»، چند کتاب از
شهید «بهشتی» و کتاب «فاطمه(س)، فاطمه(س) است» اثر دکتر «شریعتی»؛ همه به
زبان انگلیسی. من فقط دوازده سال داشتم و این مباحث برایم سنگین بود، ولی
چون خیلی علاقهمند به مطالعة آنها بودم، حاضر بودم به مدرسه نروم و فقط
بنشینم و آنها را بخوانم. شده بودم مثل تشنهای که به آب رسیده و آن را
رها نمیکند.
مسلمان بودیم
ما نمیدانستیم شیعه و سنی یعنی چه. یک روز با مادر و خواهرم در پارکی
نشسته بودیم که زنی عرب را دیدیم. او به ما گفت: «شما شیعه هستید یا سنی؟»
گفتیم: «ما مسلمان هستیم.»
گفت: «خب، باید یا شیعه باشید یا سنی.»
ولی ما متوجه نشدیم. دوباره پرسید و ما هم باز گفتیم که مسلمان هستیم.
وقتی دید ما هنوز نمیدانیم شیعه و سنی چیست، آدرسی به ما داد و گفت: «فردا
ظهر به این آدرس بیایید، من برایتان توضیح خواهم داد.»
مادرم آدم خیلی کنجکاوی بود؛ بنابراین فردا ظهر به آنجا رفتیم. ابتدا
میخواستیم از خود روحانی آنجا بپرسیم. آدرس روحانی آنجا را به ما دادند.
در خانه را که زدیم، آدم اخمویی آمد و در را باز کرد. وقتی ما را دید، با
عصبانیت گفت: «چه میخواهید؟»
مادرم گفت: «چند تا سؤال راجعبه سنی و شیعه داریم، در ضمن چون نزدیک اذان است، اجازه بدهید بیاییم داخل و نماز بخوانیم.»
مرد جا خورد و گفت: «نخیر! شما خجالت نمیکشید؟ اصلاً زنان باید در خانه
نماز بخوانند و حتی بهتر است در کمد نماز بخوانند و از خانه بیرون نیایند!»
و در را محکم به روی ما بست. بعداً فهمیدیم که اینها وهابی بودند. خواست
خدا بود که ما با این برخورد بد، به سمت آنان متمایل نشویم.
حسین(ع)، قلبمان را تکان داد
روز بعد رفتیم به جایی که میگفتند حسینیة شیعیان است. آنجا دیدیم همه در
حال سینهزدن و نوحهخوانی به زبان عربی و فارسی هستند و با سوز خاصی کلمة
«حسین(ع)» را میگویند و اشک میریزند. وقتی با این صحنه روبهرو شدیم،
خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم؛ با اینکه ما امریکاییها زیاد احساساتی
نیستیم و ابراز احساسات نمیکنیم. مثلاً اگر کسی از نزدیکانمان بمیرد،
برایش ناراحت نمیشویم یا گریه نمیکنیم. در واقع خود امریکاییها این
فرهنگ را تزریق میکنند که هیچ چیز در دنیا ارزش ندارد که بخواهید خود را
به خاطر آن اذیت کنید و یا جانتان را بدهید و حس ایثار و فداکاری اصلاً در
آنجا معنی ندارد.
این حس فطری را درون آدمها خفه کردهاند، ولی وقتی با این صحنه روبهرو
شدیم، بیاختیار درونمان حسی ایجاد شد که اصلاً توصیف کردنی نبود. حالتی
روحانی که تا آن زمان آن را درک نکرده بودیم. این سؤالات هم در ذهنمان
ایجاد شد که این حسین(ع) کیست که همه برای او گریه میکنند؟ مگر با او چه
کردهاند؟
در این مراسم با خانمی آشنا شدیم و خیلی با هم صحبت کردیم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جستوجو اعلام کردیم که شیعه هستیم.
مریم مقدس آمد!
روز آخر مدرسه بود، پسرها در مدرسه و سرویس خیلی شلوغ میکردند و سربهسر
دخترها میگذاشتند، همه به سمت هم کش میانداختند و کاغذ پرتاب میکردند.
یادم هست آن پسری که روز اول در سرویس مدرسه مرا مسخره کرده بود، از من
پشتیبانی کرد و گفت: «او را اذیت نکنید، دست از سر او بردارید، او عوض
نخواهد شد.»
از آن پس دیگر مرا اذیت نکردند و جالب بود که پسری که مرا در آن سال خیلی
اذیت کرده بود، در سال بعد، خیلی بااحترام با من برخورد میکرد. حتی اگر به
دختران دیگر متلک زشتی میگفتند یا حرفهای جنسی میزدند، من که وارد کلاس
میشدم، همه ساکت میشدند و بحث را عوض میکردند. برای من احترام قائل
بودند و جلوی من هر حرف زشتی را نمیگفتند. به من میگفتند: «مریم مقدس
آمد!»
چون من تسلیم آنها نشدم، پسرها احترام خاصی به من میگذاشتند.
لباسهای ایرانی نداشتیم
آن زمان ایران برای ما الگو بود و ما طرز لباس پوشیدن را از ایرانیها یاد
میگرفتیم، ولی در بازار، لباس، با حجاب مناسب نبود و ما خودمان باید
لباسهایمان را میدوختیم. با اینکه خیلی خوب هم در نمیآمد، ولی همین که
پوشیده بود، برایمان کافی بود. یا اینکه اگر کسی از ایران میآمد، برایمان
روسری یا لباس میآورد؛ وگرنه آنجا چیزی نبود.
پدرمان را از دست داده بودیم و ما بچهها الگویی نداشتیم. برای خواهر
کوچکم و برادر بزرگم خیلی سخت بود که با فشارهای جامعه، مدرسه و اطرافیان
کنار بیایند و کم نیاورند؛ مثلاً برای برادر بزرگم خیلی سؤال پیش میآمد که
چرا مسلمانها، بعضی مسائل را رعایت نمیکنند؟ برای ما تعریف میکرد که
بعضی از مسلمانها را دیده که در غیر از مسجد با دوست دخترانشان هستند یا
دروغ میگویند. برای خواهر کوچکم هم هر وقت مشکلی پیش میآمد، به من میگفت
و من خیلی راهنماییاش میکردم؛ مثلاً میگفتم با دوستانش چهطور باید
برخورد کند و یا چهطور جواب قابل قبولی به اطرافیانش بدهد. مدام مواظب
خواهرم و برادرم بودم.
آزادی عقیدة دروغین
فضای امریکا طوری است که اگر کسی را مخالف فرهنگ و ایده و جامعة خودشان
ببینند، تحمل نمیکنند و فرصت بیان حرف و استدلال را به او نمیدهند و
فوراً بهش انگ میزنند. یعنی تا موقعی که تو در چارچوب امریکا هستی، همه
چیز خوب است، ولی وقتی به دینی دیگر بروی، فوراً در برابرت میایستند و به
شدت مخالفت میکنند. آن دموکراسی و آزادی امریکایی که میگویند، فقط در حد
شعار است و واقعیت بیرونی ندارد.
یادم هست وقتی مادرم به مدیر مدرسه شکایت میکرد که بچههای مرا خیلی اذیت
میکنند و شما باید با کسانی که این رفتارها را مرتکب میشوند برخورد
داشته باشید، مدیر مدرسه خیلی راحت میگفت: «اگر خیلی اذیت میشوید،
میتوانید دیگر به این مدرسه نیایید.»
یعنی هیچ حمایتی نمیشدیم؛ نه از طرف مدرسه، نه از طرف دوستان و نه از طرف معلمان و نه آموزش و پرورش.
اذیتهای مدام را تاب آوردم
من در ابتدا خیلی خوشحال بودم، ولی وقتی برخورد دوستانم را میدیدم،
ناراحت میشدم. شاید اگر بزرگترها و اطرافیان این برخورد را داشتند، آنقدر
برایم آزاردهنده نبود. با این حال حاضر نبودم حجابم را ترک کنم. افرادی را
میشناختم که بعد از سه یا چهار سال، دیگر نتوانستند این برخوردها را تحمل
کنند و حجاب را کنار گذاشتند، ولی من با تمام وجود میدانستم که این راه
درست است و تحمل میکردم. البته خیلی ترسناک و ناراحتکننده بود. کارهایی
میکردند که کم بیاورم یا ناراحت بشوم و خجالت بکشم. در راهروی مدرسه که
میرفتم، فحش و بد و بیراه میشنیدم، به رویم آب دهان میانداختند و به
طرفم آشغال یا چیزهای ترسناک مثل مارمولک پرت میکردند. من هم همیشه سرم را
بلند میکردم و نشان میدادم که اصلاً کم نیاوردهام، ناراحت نیستم و
لبخند میزدم. این را مادرم به ما یاد داده بود، گفته بود در برابر باطل سر
خم نکنید و تسلیم سختیها نشوید.
وقتی حجاب داشتیم و در خیابان راه میرفتیم، طوری بود که انگار از یک
سیارة دیگر آمدهایم، همه نگاهمان میکردند. برخی هم با ترحم برخورد
میکردند و میگفتند طفلکیها؛ یعنی انگار ما مجبور شدهایم که این جور
لباس بپوشیم، به همین خاطر دلسوزی میکردند. عدهای هم فحش میدادند و
خلاصه هر کس به تناسب شخصیت خود و فهم و شعورش با ما برخوردی داشت.
حیای قبل از حجاب
مادرم حتی وقتی که مسلمان نبود، همیشه دربارة حیا صحبت میکرد. یادم هست
مادربزرگم در یک تابستان برای من یک ست لباس تابستانی خرید که یک تاپ کوتاه
با یک شلوارک خیلی کوتاه بود، ولی من آنها را نپوشیدم. مادربزرگم اصرار
کرد، ولی مادرم به او گفت: «دست بردار! چرا اینقدر اصرار میکنی؟ دخترم
وقتی اینها را میپوشد، احساس بدی دارد. نمیخواهد بدنش را نشان دهد، چرا
شما مجبورش میکنید؟»
یعنی حجاب را نمیدانستیم، ولی حیا داشتیم و کمکم که رشد کردیم، حیا را حفظ کردیم.
مهاجرت به خاطر اذیت!
چون خانوادة پدر و مادرم خیلی اذیتمان میکردند، به شهر دیگری مهاجرت
کردیم. شهر کوچکی بود، ولی چون مسلمان زیاد داشت، مادرم آنجا را انتخاب
کرد. در همسایگی، چند ایرانی زندگی میکردند. یک مکزیکی هم بود که خیلی
مزاحمت تلفنی ایجاد میکرد؛ مثلاً تماس میگرفت و میگفت، برادر شما را
گروگان گرفتهایم و یک روزی هم خود شما را دستگیر خواهیم کرد. اینطوری
میخواستند آسایش را از ما بگیرند، ولی با پیگیری پلیس، کمی اوضاع بهتر
شد.
هفده سال در این شهر ماندیم و بعدش به قم آمدیم. خواهرم به حوزة علمیه
رفت و ادامة تحصیل داد، ولی من دو سال خواندم و بعد ازدواج کردم و به
امریکا برگشتم، همسرم در «واشنگتن دیسی» کار میکرد. دوباره به ایران
آمدیم و در مشهد ساکن شدیم. خواهرم یک سال پیش به امریکا برگشت، او در
دانشگاه شهید بهشتی، ارشد حقوق خوانده است. سه سال پیش مادربزرگم تماس گرفت
و گفت که مریض احوال و رو به موت است؛ به همین خاطر مادرم به امریکا
برگشت. برادرم هم در امریکا زندگی میکند.
قرار است یازده سپتامبر اتفاق بیافتد!
یک هفته قبل از یازده سپتامبر به امریکا برگشتیم. به محض ورود، در
فرودگاه، ما را بهدقت بازرسی کردند؛ در صورتی که تا قبل از آن، هر وقت که
میرفتیم و میآمدیم از این خبرها نبود. فقط گاهی اوقات شوهرم را آن هم به
خاطر کارش در دفتر حافظ منافع ایران، بازپرسی میکردند، ولی من و فرزندانم
را اصلاً؛ چون تابعة امریکا بودیم. اما این دفعه، همة وسایل ما و بچهها را
خالی کردند و از هر کاغذ و حتی آشغالی که در کیف ما بود، فتوکپی گرفتند.
یک چمدانمان را هم افبیآی نگه داشت. ناراحت شدم و گفتم: «چرا اینقدر ما
را جستوجو میکنید؟»
گفتند: «ما داریم برای شما پرونده درست میکنیم تا اگر اتفاقی برای شما افتاد، شما را به راحتی پیدا کنیم.»
گفتیم: «مگر قرار است اتفاقی بیافتد؟»
جواب سربالایی دادند و گفتند: «نه.»
خلاصه ما رفتیم و درست بعد از یک هفته، قضیه اصابت هواپیماها به برجهای
دوقلو رخ داد. من آن موقع بچة سومم را باردار بودم و در مدرسة غیرانتفاعی
که مخصوص مسلمانها بود، کار میکردم. هواپیما به برج دوم که خورد، ما
داشتیم اخبار فاکستیوی را در مدرسه نگاه میکردیم. بلافاصله پس از پنج
دقیقه، بدون هیچ مدرکی گفتند: «این کار، کار ایران است.»
پس از آن افرادی با مدرسه تماس گرفتند و گفتند: «تمام بچههای شما را میکشیم و در مدرسه بمبگذاری میکنیم. شما تروریست هستید!»
ما هم مدرسه را تعطیل کردیم و با تکتک والدین تماس گرفتیم که دنبال
بچههایشان بیایند. امریکاییها خیلی وحشتزده بودند، ترافیک فوقالعاده
زیاد شده بود. فضای ترس و رعب شدیدی ایجاد کرده بودند، در هر خیابان یک
تانک کوچک گذاشته بودند. یادم هست حتی دو هفته پس از این قضیه، هنوز به
لحاظ امنیتی، همه ترس و وحشت داشتند؛ تا جایی که یک روز، یک تایر اتوبوس
ترکید و دیدیم پلیسها همه ریختند و مردم با وحشت فرار کردند؛ یعنی از هر
صدایی میترسیدند. بعد از این قضیه برخورد مردم با ما خیلی فرق کرد،
خانمها در خیابان به ما حمله میکردند و به بچههای ما حرفهای رکیک و
زشتی میگفتند. فضا خیلی بد بود و خشونت علیه مسلمانها خیلی زیاد شده بود.
عدو شود سبب خیر...
شبکههای صهیونیستی از این فرصت نهایت استفاده را کردند تا همه را به
اسلام بدبین کنند و مسلمانها را تروریست معرفی کنند. مردم هم وقتی بترسند،
هر چه را که شما به آنها بگویید، قبول خواهند کرد. در این جریان هم مردم
دنبال مقصری بودند تا ابراز ناراحتی خود را به او نشان دهند. دولت بوش و
صهیونیستها، از رسانه علیه اسلام خیلی استفاده کردند، ولی جالب است این
نکتة مهم را بگویم که بعد از یازده سپتامر، خیلی از امریکاییها مسلمان
شدند؛ یعنی با اینکه رعب و وحشت ایجاد شده بود و این نفرت از مسلمانها
بهجود آمده بود، ولی نتیجه عکس شد. خدا اینجا هم با ما بود. همه
میرفتند ببینند این مسلمانها کی هستند که اینقدر رسانهها علیهشان کار
میکنند، دینشان چیست و در نهایت مسلمان میشدند!
شما دیدید که فروش قرآن بعد از این قضیه خیلی بالا رفت، چون اینها از
کتاب مسلمانها، یعنی قرآن، بد میگفتند. مردم هم آن را میخریدند، ولی
وقتی میخواندند، جذب آن میشدند. این فقط محبت و لطف و امداد خدا بود که
از پیشرفتهترین امکانات خودشان علیه خودشان استفاده شد؛ یعنی اینها از
رسانه، علیه خودشان استفاده کرده بودند.
حجاب به ما آرامش و امنیت داد
خانمهایی بودند که تازه مسلمان شده بودند. وقتی با آنها صحبت میکردم،
ابتدا از حجاب میترسیدند؛ چون واقعاً سخت است. فرض کنید عمری باحجاب
بودید، یک دفعه تصمیم بگیرید بیحجاب شوید، قطعاً خیلی استرس و اضطراب
خواهید داشت، اینکه چه میشود و همة مردم شما را نگاه خواهند کرد، مدام
ذهنتان را مشغول خواهد کرد. حالا این را برعکس کنید؛ یعنی عمری بیحجاب
بودید و حالا میخواهید حجاب داشته باشید. حتماً نگاهها خیلی فرق خواهد
کرد و حتی در کشور خودتان غریب خواهید شد، شاید هم صبر و تحملتان از
متلکها و صحبتهای مردم سر برود. اما وقتی که اینها حجاب را تجربه
میکنند، خیلی برایشان زیباست؛ البته خیلی هم سخت است که با آن آزارها کنار
بیایند و کم نیاورند. شهید مطهری میگوید: «تا تجربهاش نکردی، نمیتوانی
کامل درکش کنی.»
ما تا حجاب نزده بودیم، نمیتوانستیم درکی از حجاب داشته باشیم. برای ما
خیلی لذتبخش بود و آرامش خاصی داشتیم، ولی وقتی که حجاب نداشتم، چه در
مدرسه و چه در جامعه، ضربة منفیاش را میدیدم. اصلاً آدم احساس امنیت
نمیکند.
دوستانی داشتهام که در همان دوازده سالگی میخواستند خودکشی کنند، ولی
وقتی حجاب را تجربه کردیم، این حس را داشتیم که حجاب ما را از همة اینها
نجات داده است؛ مثل شکلاتی که نمیدانی طعمش چیست، ولی وقتی خوردی، میگویی
چه لذتی دارد و دوست داری بیشتر بخوری. البته این لذت، لذت نفسانی نیست؛
بلکه یک لذت معنوی و آرامشبخش است.
مادرم و کتاب شهید مطهری
همه از من میپرسند: «چهطور شد که در قلب یک کشور کفر، با حجاب شدی و آن را کنار نگذاشتی؟»
در جواب میگویم: «چون مادرم خیلی ریشهای و عمیق، مسألة حجاب را برای ما
باز کرد و فلسفة آن را به ما فهماند. همچنین کتاب «تعلیم و تربیت» شهید
مطهری ـکه آنرا به همه توصیه میکنمـ کمکم کرد.»
مادرم همیشه میگفت: «قبل از پریدن نگاه بکنید!»
یعنی قبل از انجام هر کاری ابتدا فکر کنید؛ حتی در سن کوچکی به ما یاد داده بود که فکر کنیم.
یادم هست در کودکی، آتشی روشن کرده بودیم و من کنجکاو بودم ببینم این
چیست. مادرم دستم را کنار گرمای آتش برد تا از نزدیک آنرا لمس کنم و خطر
آن را بفهمم. میگفت: «اگر این کار را نمیکردم و از دسترس تو دورش
میکردم، هر وقت نبودم، به سراغش میرفتی، ولی اگر بفهمی که این خطر دارد،
اگر من هم نباشم، به سراغ آن نخواهی رفت.»
راجع به هر مسألهای، ابتدا علت انجام آن کار را برایمان توضیح میداد،
بعد ما با فکر کردن، میفهمیدیم که آن کار را انجام بدهیم یا نه؟
فلسفة حجاب را تبیین کنیم
برخی میگویند، ما برای ترویج حجاب در جامعه، کار را با زور نمیتوانیم
جلو ببریم؛ ولی من معتقدم، ابتدا کمی اجبار و زور لازم است. حجاب یک امر
تربیتی است که خانوادهها باید از سنین کودکی آن را برای کودکان خود مطرح
کنند؛ مثلاً مسواک زدن را چهطور به بچهها یاد میدهیم؟ خب بچه که از
ابتدا نمیداند مسواک چه مزیتهایی دارد، ولی ما او را مجبور میکنیم که
حتماً مسواک بزند تا خودش کمکم عادت کند و علاقه پیدا کند؛ تا زمانی که
اگر جایی رفت و مسواکش نبود، با انگشتانش و مقداری نمک هم این کار را انجام
دهد. اما وقتی بزرگتر شد، باید برایش کاملاً توضیح دهیم و تشویقش کنیم تا
دگر خودش انتخاب کند که این کار را انجام دهد. آنگاه اگر ما نباشیم هم
خودش مراعات این قضیه را خواهد کرد. پس ابتدا ما مجبورش کردیم و او عادت
کرد، ولی بعد که از مزیتهای مسواک گفتیم و یاد دادیم فکر کند، خودش آن را
انتخاب کرد. برای مسألة حجاب هم ما باید همین کار را انجام دهیم. من
نمیگویم صددرصد با زور، چون انجامپذیر نیست؛ مخصوصاً برای نسل امروز، ولی
باید از سنین کودکی به بچه یاد داد. خانوادهها و مخصوصا مادران خیلی مؤثر
هستند. من میبینم حتی مادرانی که چادر دارند، دختر بچة کوچکشان را با
لباسهای لختی بیرون میآورند! مادر میگوید: «بچه گرمش میشود یا اذیت
میشود، باید آزاد باشد.»
خب اگر این طور است، بعدش نباید انتظار داشته باشیم که کودک در نه سالگی
حجاب کامل داشته باشد. ما اصلاً نمینشینیم با بچههایمان صحبت کنیم و از
مزیتهای حجاب برای آنها بگوییم. فقط اینکه اگر بیحجاب باشی مدرسه یا
جامعه به تو فشار خواهد آورد یا چون در خانوادة مذهبی هستی، پس باید با
حجاب باشی؛ این کافی نیست. نسل امروز این استدلالهای بیاساس را قبول
نخواهد کرد؛ حتی اگر اجبار و زور بالای سرشان باشد.
ایران الگوست
الآن در اینترنت، از فلسفة حجاب و مسائل عمیق در زمینة حجاب و دین، به
زبانهای دیگر، مطالب خیلی کمی هست. اگر کتابی هم باشد، خیلی گران است و
احساس میکنم جای خالی خیلی بزرگی در این زمینه وجود دارد. چهار سال پیش در
سفری که به امریکا داشتم، پسر نوجوانی که فرزند یکی از دوستانم بود، از من
پرسید: «خاله زهرا! در ایران موهای پسرها چهطوری است؟ میخواهم مثل آنها
کوتاه کنم.»
خیلیها فکر میکنند هر چه که در ایران انجام میشود، همان اسلام است و ایران را الگوی کامل خود قرار میدهند.
صداوسیما مسئولیت خیلی بزرگی دارد، چون وقتی مسلمانهای خارج از کشور و یا
حتی غیرمسلمانها کانالهای ایران را نگاه میکنند، چون ایران را الگوی
اسلام میدانند، فکر میکنند همه چیز آن درست است؛ مثلاً طرز پوشش خانمها
در صداوسیما یا رابطة دختر و پسر در آنها را ملاک قرار میدهند. آنها که
احکام اسلام را نخواندهاند تا بدانند چی درست است و چی غلط. هر چه دریافت
میکنند، از رسانهها؛ مخصوصاً ایران است که تصور میکنند عین اسلام است.
متأسفانه بنیادهای علمی و اعتقادی در خارج ضعیف است. من خودم، در جلسهای
به صداوسیما انتقاد کردم که این طرز ازدواج که شما در رسانه پخش میکنید،
چندان اسلامی نیست. تمام دنیا به ایران نگاه میکنند و جالب است بدانید،
وهابیها هم که اینقدر از ایران متنفرند هم به رسانة ایران نگاه میکنند؛
چون میگویند الگوی اسلامی است.
حجاب در میان مسلمانان خارج هم غریب است
در کشورهای خارجی هم برنامة خاصی برای حجاب ندارند؛ البته نشریات اسلامی
در این زمنیه مؤثراند، ولی خیلی کماند. در واقع آنجا هم این والدین و
خانوادهها هستند که باید مسألة حجاب را برای فرزندان خود، با استدلالهای
قوی، بازگو کرده و ابهاماتشان را برطرف کنند؛ البته در خارج، آثار حجاب،
نمود و عینیت بیشتری در فرد ایجاد میکند. او خیلی ملموس میبیند که این
حجاب است که باعث شده کمتر در جامعه به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحی و
روانی زیادی برایش فراهم شده، ولی باید گفت، متأسفانه چهرة حجاب عوض شده
است. مثلاً در امریکا و کشورهای خارجی، فکر میکنند که اگر تمام موی خود را
بپوشانند، کافی است و این همان حجاب واقعی است؛ در حالی که لباس تنگ و
نامناسبی به تن دارند. متأسفانه در خارج از کشور، حجاب آن معنای خالص را
ندارد. مثلاً میبینی حجاب سر زنان خیلی محکم و سفت است، ولی بلوز کشی و
شلوار جین تنگی میپوشند؛ در واقع این نابهنجاری به کمکاری مسلمانها
برمیگردد. اطلاعرسانی درستی در زمینة حجاب نکردهاند و یا اینکه الگوی
خوب و مناسبی ارائه ندادهاند.
موبایل بلوتوثدار در امریکا، محدودیت سنی دارد؛ اینجا نه!
هم دولت و هم خانوادهها باید سعی کنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا کنند.
مثلاً اگر آموزش و پرورش طرحی را اجرا کند، ولی دولت یا خانوادهها با آن
همآهنگ نباشند، چه فایدهای دارد؟ یا اگر دولت و نیروی انتظامی طرحی دارد
که آموزش و پروش حمایتش نکند، چه فایدهای دارد؟ ما باید وحدت داشته باشیم و
والدین در این میان خیلی مؤثر هستند، ولی متأسفانه بعضی خانوادهها در امر
دین بیسوادند. شاید مسلمان و انقلابی باشند؛ ولی بلد نیستند چهطور این
دین را به بچههایشان یاد بدهند. دین مسألة لطیفی است و مثل مسواککردن و
درس خواندن نیست، چیزی مربوط به روح و روان بچههاست. یا مثلاً در همین
استفاده از تکلنولوژی هم بیسواد هستند و نمیدانند که استفادة درست را
چهطور باید به بچهیشان یاد بدهند. چه لزومی دارد که بچة راهنمایی یا
ابتدایی، موبایل دستش باشد؟ ما فکر میکنیم فقط دارد بازی میکند، ولی این
طور نیست. ما نمیتوانیم به نسل امروز بگوییم استفاده نکنید، ولی باید طرز
استفادة صحیح را هم به آنها بگوییم. در کشورهای مدرن مثل امریکا، ضرر
استفادة آزادانه از اینگونه تکنولوزیها را بهتر میدانند؛ بنابراین
محدودیت ایجاد کردهاند. مثلاً جوانها نمیتوانند به همة سایتها وارد
شوند؛ بلکه سایتهای غیرمجاز برای آنها فیلتر شدهاند. یا در استفاده از
موبایل، از یک سنی به بعد اجازه دارند از موبایلهای بلوتوثدار استفاده
کنند، ولی ما اینجا آزادنه و بدون هیچ محدودیتی استفاده میکنیم و اگر هم
کسی اعتراض کند، میگویند در کشورهای غربی آزادی هست، چرا ما را محدود
میکنید؟ در حالیکه از آنجا اطلاع درستی ندارند. در کشورهای توسعه یافتة
مدرن، استفاده از تکنولوژی محدود شده است، چون ضربهاش را خوردهاند؛ ولی
ما هیچ برنامه و ضابطهای برای استفاده از اینها نداریم!
استقبال زنان چادری در ذهنم ماند
زمان انقلاب که ورود امام را از تلویزیون نشان میداد، شش ساله بودم؛ اما
قشنگ یادم هست که خلبان دست امام را گرفت و از پلههای هواپیما پایین آمدند
و با استقبال بینظیر مردم روبهرو شدند. چیزی که برایم جالب بود، این بود
که دیدم خانمها همه با چادر به استقبال امام آمدهاند. من آن موقع
کاتولیک بودم، ولی این صحنة معنوی را که از تلویزیون دیدم، خیلی برایم جالب
بود. چادر پوشیدن را به معنای احترام به این آقا میدیدم؛ برداشت من این
بود. بنابراین، این تصویر هنوز در ذهنم هست.
زمان جنگ امریکا بود. بهطور اتفاقی نوار نوحهای را شنیدم که از زبان
بچهای که در فراق پدر شهیدش با مادرش گفتوگو میکرد، بود؛ در واقع یک
گروه سرود، شعری را با این مضمون که «مادر! خواب بابا رو دیدم دوباره...»
میخواند. خانمی آن را برای ما ترجمه کرد و ما خیلی گریه کردیم. جالب
اینکه من اسم این گروه را نمیدانستم، ولی چهار سال پیش که مرا به آباده
دعوت کرده بودند و من این خاطره را تعریف کردم، آنها گفتند این گروه از
بچههای این شهر هستند. تازه آنجا این را فهمیدم و خیلی خوشحال شدم و با
خودم گفتم، دنیا چهقدر کوچک است.
فکر میکردیم قضایای جنگ افسانهاند.
در زمان جنگ ایران و عراق، قضایایی را میشنیدیم که فکر میکردیم
افسانهاند. مثلاً یک خانم کویتی همین قضیة شهید «حسین فهمیده» را برای ما
تعریف کرد، ولی خودش هم باور نمیکرد. جوری صحبت میکرد که انگار افسانه
بوده است. برادرم گفت: «این پسر چهطور این کار را کرده است؟ من اصلاً
نمیتوانم حتی تصورش را هم بکنم. این پسر کی بود که توانست این کار را
انجام بدهد؟»
یا از خرمشهر و شعری که دربارة خرمشهر خوانده بودند، شنیدیم و همسرم از
فداکاریهای مردمش برایمان گفت. این اولین باری بود که توانستم شهادت را
درک کنم و بفهمم ایثار و فداکاری یعنی چه؟ جان را فدا کردن به خاطر خدا، تا
دین اسلام ادامه پیدا کند. این شهادتها هم برای حفظ انقلاب بود. اصلاً در
امریکا سعی میشود این حس فداکاری از بین برود. به ما میگویند هیچ چیز در
این دنیا ارزش ندارد که ما بخواهیم جانمان را به خاطرش بدهیم، ولی من
بهعنوان یک امریکایی، وقتی این قضایا را میشنیدم، لذت میبردم؛ چون دینی
که انتخاب کردم، درست است. دینی که همه حاضرند همه چیز؛ حتی جانشان را فدا
کنند تا حفظش کنند. در هیچ کجای دنیا کسی حاضر نیست این کار را بکند و
اصلاً آنها فداکاری را نمیفهمند. شنیدن این مسائل و وقایع و ایثارها کمک
میکرد تا ایمانمان افزایش پیدا کند و به این که راه درست و دین واقعی را
انتخاب کردهایم، افتخار کنیم.
حجاب را نماد اسلام میدانند
«اسلامهراسی» در کشورهای مختلف نمودهای مختلفی دارد. مثلاً در ترکیه از
اسلام میترسند؛ چون قدرت وحدت اسلام را میشناسند و میترسند که ترکیه هم
مثل ایران شود و قانون اسلامی داشته باشد. اما کشورهایی مثل فرانسه،
سوسیالیستی هستند، آنها حتی به خواهران کاتولیک هم اجازة داشتن حجاب را
نمیدهند. آنها رویهشان بر یکسانسازی است و این ایدة سوسیالیسم است که
همه باید یکسان باشند. فکر میکنند با این حرکت، جامعه آرام است؛ در حالی
که آدم را خفه میکنند و این رویه خلاف فطرت است. امریکا، دانمارک و بلژیک
هم مشکل نژادپرستی دارند. آنها اعتقاد دارند که نژاد، سفید پاک و برتر است
و هر چه غیر از آن را قبول ندارند. آنها واقعاً از اسلام میترسند؛
مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب. چون قدرت اسلام را دیدند و تجربهاش کردند.
یادم هست وقتی که جنگ ایران و عراق بود، صدام به امریکا قول داد که ظرف یک
هفته، تهران را فتح خواهد کرد، اما بعد از چند ماه، روزنامة «نیویورک
تایمز» تیتر بزرگی زد با این عنوان که «با انقلاب اسلامی ایران نباید روبه
رو شد!»؛ یعنی ترسیدند و فهمیدند این موج اسلامی را نمیشود خفه کرد. آنها
حجاب را یک علامت بزرگ از اسلام میدانند.
برنامهای در یکی از شبکههای امریکایی ـفکر کنم تگزاس بودـ پخش میشد
تا این حس نژادپرستی را کم کند. سؤال این بود: «اگر یک خانم با روسری بیاید
تدریس کند، شما مخالف هستید؟»
از آقایان پرسید، گفتند: «ما مسألهای نداریم. از لحاظ ما اشکالی ندارد.»
ولی خانمها گفتند: «نه، نباید این کار انجام شود.»
یعنی خانمها مخالف حجاب همکار خودشان بودند. خب چرا؟ گفتند: «برای اینکه
اگر این خانم خیلی خوب باشد، یعنی معلم خوب و مهربانی باشد، بچهها به سمت
اسلام میروند و یا اینکه اگر آن معلم محجبه، خصوصیت خوبی داشته باشد، در
بچهها خیلی زود تأثیر میگذارد و باعث جذب آنها به اسلام میشود.»
به همین خاطر هم در محیطهای آموزشی و علمی؛ مثل مدارس یا دانشگاهها حجاب
را ممنوع کردهاند؛ چون حجاب را یک راه مؤثر برای جذب نوجوانان و جوانان
به اسلام میدانند.
در پایان میخواهم عرض کنم که اولین کلمة قرآن این است: «إقرا»؛ یعنی
بخوان. من مطمئنم اگر هر کس، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، اهل مطالعه باشد و
به دنبال دین واقعی، قطعاً به اسلام میرسد. به همان جملة حضرت زینب(س)
میرسد که گفتند: «به جز زیبایی چیز دیگری ندیدم.»
نمیگویم خدا ما را آزمایش نمیکند، چهطور میشود ما را آزمایش نکند و به
بلایا دچار نسازد؛ در حالیکه خدا حضرت زهرا(س) را که بهترین زنان عالم
است، آزمایش کرده است و چهقدر ایشان مشکلات داشتند و چهقدر سختی و درد
کشیدند. پس زندگی، بیخطر و مشکلات نمیشود، ولی آن کسی راه نجات را
مییابد و در این آشفتگیها آرامش خواهد یافت و همه چیز را زیبا میبیند که
به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفس، نه اسلام امریکایی.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
در برنامههای ویژه بیست و یکمین نمایشگاه قرآن، بخشی به نام رهیافتگان وجود دارد که به تجربیات و خاطرات تازه مسلمانان میپردازد.
پنجشنبه ۲۰ تیرماه ۱۳۹۲ خانم ترزا کرانفیل که بعد از مسلمان شدن نام خود
را به لیلا وقارفرد تغییر داد، به بیان خاطرات خود پرداخت. خانم کرانفیل
بعد از آشنایی با یک جوان ایرانی و مسلمان، به اسلام روی آورد و با این فرد
ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر و دو دختر است. وی بعد از انقلاب
سفرهای زیادی به ایران داشت و مدت زمان کوتاهی، حدود ۲۰ ماه، نیز در ایران
زندگی کرد، اما مدت ۵ سالی است که به ایران آمده و در شهر بندرعباس زندگی
میکند. او تنها مشکل خود را گرمی آب و هوا میداند.
به گفته
خانم کرانفیل، تجربه مسلمان شدن برایش آسان بود، زیرا خانواده و دوستانشان
با رویی گشاده از این تغییر دین استقبال کرده و از ایشان حمایت کردند: «من
تنها فرزند خانواده بودم و خانوادهام وقتی از تصمیم من مطلع شدند، واکنش
بد و منفی نشان ندادند و همین امر، تغیر دین را برای من شیرین کرد. دوستان و
آشنایانم نیز اینطور بودند. من در دوران دانشگاه و به واسطه آشنایی با یک
جوان مسلمان ایرانی که بعدها با ایشان ازدواج کردم، با اسلام و قرآن اشنا
شدم . آشنایی با قرآن برایم لذتیخش بود، زیرا خلاء ناشی از بیهدفی در
زندگی و بسیاری از سوالات بیجوابم را یافتم.»
خانم کرانفیل در
ادامه نشست به مسئله حجاب اشاره کرده و گفتند: «برای من سختترین بخش در
پذیرش احکام اسلامی، حجاب بود. همیشه ترس از داشتن حجاب داشتم، زیرا
نمیخواستم با بقیه تفاوت داشته باشم و نگران واکنشهای آنان بودم. مدتها
طول کشید تا بتوانم با این قضیه کنار بیایم. وقتی محجبه شدم، بر خلاف تصورم
متوجه شدم که برخورد بقیه با من تغییری نکرد و رفتاری بدی با من نشد. حتی
در بسیاری از اوقات از من حمایت میشد.»
ایشان دلیل این سختی را
را ذهنیت خود بیان کردند و گفتند: «بسیاری از کارها را خودمان بزرگ
میکنیم در صورتی که این طور نیست. من از داشتن حجاب ترس و نگرانی داشتم،
اما گفتم بالاخره دستور خداست و حتما دلیلی داشته است. وقتی حجاب داشتم،
دیدم نه، اصلا آن تصور منفی من وجود خارجی ندارد و من فقط خودم این قضیه را
در ذهنم بزرگ و نگرانکننده ساخته بودم»
از نظر لیلا جامعه اسلامی و
زندگی در آن برای یک فرد تازه مسلمان بهتر است، زیرا در صورت نبودن
فرصتها و نمادهای اسلامی مانند شنیدن اذان، امر به معروف و نهی از منکر،
امکان ایجاد انحراف از راه درست وجود دارد و تجربه زندگی در ایران را خوب و
لذتبخش دانست.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
پرهام: به نظرت چرا اینجوری شد؟
فرهاد: نمی دونم به خدا، منم خیلی گیج شدم، فکر میکنم که خواب دارم می بینم.
پرهام: آخه من که هر چی خواست براش فراهم می کردم، از نظر مالی که مشکلی نداشتم، پس چرا (هق هق کردن...)
فرهاد: راستش دوست داشتم همه اینها یه خواب بود، واقعا برات ناراحتم،
پرهام:
تو بگو، آخه من که اینهمه پول دارم، ثروت دارم، تحصیلات هم دارم، از نظر
زیبایی و تیپ هم که خوب هستم چرا مژگان با من این کار رو کرد؟ چرا آبروم را
برد؟
فرهاد: حالا اتفاقی که افتاده، کاریش هم نمیشه بکنی، بیا بریم سر کلاس،
بعد از کلاس دانشگاه
پرهام: همش تقصیر من بود، حالا می فهمم که چرا مژگان به من خیانت کرد و رابطه پنهانی با اون مردیکه داشت.
فرهاد : چرا بی عفتی اون را به گردن خودت می گیری،؟ تو که همه کاری براش می کردی؟
پرهام:
آره اون بی عفتی کرد و باید هم روز قیامت جوابگو باشه ولی مگه نشنیدی حاج
آقا مرادی توی کلاس اون حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) را گفت، که
فرمود: (( بهترین زنان شما آنهایی هستند که در برابر همسرانشان تبرج و
خودنمایی دارند )) 1
من به خودم و زنم خیلی خیلی بد کردم، اون اهل
آرایش در خارج از منزل نبود، و سعی می کرد لباسهایی بپوشه که بدن نما و جلب
کننده نباشه،
ولی من اینقدر بهش گفتم که تو بی کلاسی، باعث آبرو ریزی
میشی، اون هم به خاطر من بیرون از خونه آرایش می کرد، به طوری که هر کس اون
را می دید چشماش از حدقه بیرون میزد، چون خیلی زیبا بود،
همین امر هم باعث جذب دیگران به اون شد،
وای
برمن که علّتی برای هرزگی زنم شدم و وای بر اون که به دنبال این هرزگی
رفت، کاش به جای اسرار کردن بر آرایش بیرون منزل، اسرار می کردم که فقط و
فقط برای من آرایش و خودنمایی کنه...
====================
1. کافی ج 5 ص326
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
شده تاحالا مثلا وقتی چادر سرت میکنی یا به وظایف دینیت عمل میکنی بهت بگن امل؟؟؟!!!!
ناراحت نشو ..سرتو بالا نگه دار وخشنود باش که خدا ازت حمایت کرده
آیه ی 13 سوره بقره
و چون به ایشان گویند: ایمان آورید چنان که دیگران ایمان آوردند
گویند: چگونه ایمان آوریم مانند بیخردان؟! آگاه باشید که ایشان خود بی
خردند ولی نمی دانند.
....

چادر و مقنعه ای که قامت کوچک و چهره نجیب دخترکان معصوم را می آراید، تار و پود حجاب و متانت در بزرگسالی است.
نهال عشق به حجاب را از کودکی در دل
فرزندانمان بکاریم، تا در بزرگی ثمر دهد

چادرم سند بندگی و عبودیتم را امضا می کند!
می گویند سیاهی ِ چادرم چشم را میزند!
چشم آدم های حریص و هرزه را
چشم را که هیچ !
خبرندارند تازگی ها دل را هم می زند!
دل آدم های مریض و بیمار دل را!
از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست!
دست و پای بی بند و باری را می بندد!

نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
راه میروی در خیابان، قدمهایت سریع باشد
یا آرام، زیاد فرقی نمی کند برای افتادن یا نیافتادن آن اتفاق؛ در حال و
هوای خودت هستی که صدایی میشنوی “جرررررر” و بعد صدای “واااااااااای” که
از زبان خودت بیرون میآید و همزمان دنبالهی چادرت را میگیری و دنبال
نقطهی فاجعه میگردی و زیر لب فحش میدهی به میلهی آهنی کنار خیابان یا
شاخهی درختی که بیرحمانه از شاخههای دیگر جدا شده و باعث شدند چادرت
پاره شود.
وقتی چادر پاره بشود، حتی اگر یک نقطهی
خیلی کوچک باشد، باید بگذاریاش کنار و فراموشش کنی؛ مگر اینکه رفوگرِ
وارد و بامهارتی پیدا کنی که بتواند پارگی چادر را بین سیاهیهایش پنهان
کند.
شدتِ غمِ این پست را، دوستی میفهمد که
همین اتفاق برایش افتاده باشد و درک میکند که دیروز عصر چه حسی داشتم
وقتی آن صدای نحس را شنیدم …
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
در
زمان پيامبر گرامی اسلام دو نفر بنام «هيث» و «ماتع» در مدينه زندگى مى
كردند. اين دو آدم هاى هرزه اى بودند و همواره سخنان زشت مى گفتند و مردم
را مى خنداندند و عفت كلام را مراعات نمى كردند.
روزى
اين دو نفر با يكى از مسلمانان سخن مى گفتند و رسول خدا (صلى الله عليه و
آله و سلم) در چند قدمى آنها، سخن آنها را مى شنيد كه مى گفتند:
«هنگامى
كه به شهر طائف هجوم برديد و آنجا را فتح نموديد، در آنجا در كمين دختر
عيلان ثقفى باش ، او را اسير كرده و براى خود نگه دار كه او زنى خنده رو،
درشت چشم ، جاافتاده ، كمر باريك و قد كشيده است ، هرگاه مى نشيند با شكوه
جلوه مى كند و هرگاه سخن مى گويد، سخنش دلربا و جاذب است ، رخ او چنين و
پشت رخ او چنان است و...!»
با اين توصيفات آن مسلمان را تحريك كردند، پيامبر فرمود:
«من گمان ندارم كه شما از مردانى كه ميل جنسى به زنان دارند باشيد، بلكه
به گمانم شما افراد سفيهى كه ميل جنسى ندارند باشيد (يعنى عنين)، از اين
رو زيبائي هاى زنان را (بدون آن كه خود لذت ببريد) به زبان مى آوريد (و
موجب آلودگى ديگران مى شويد)».
آنگاه
پيامبر آنها را از مدينه به سرزمين «غرابا» تبعيد كرد، آنها فقط در هفته ،
روز جمعه براى خريد غذا و لوازم زندگى ، حق داشتند به مدينه بيايند.(1)
پی نوشت ها :
1- حكايت هاى شنيدنى 3 / 89 - بحارالانوار 22 / 88.
برگرفته از : کتاب يكصد موضوع 500 داستان / سيد على اكبر صداقت
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
نمی دونم تا حالا نیش زنبور رو چشیدی یا نه؟
وای که چقد درد و سوز داره دور از جونتون. یادمه یه روز که عطر گل محمدی زده بودم
متوجه شدم یه زنبور دور و ورم می پلکه ! این دیگه از کجا پیداش شد،
چند بار خواستم دورش کنم اما نمی شد از سماجتش کفرم داشت در میومد ،
بعد از کلی تلاش یه دفعه نکته ای به ذهنم خطور کرد که تقصیر خودم بوده! چرا؟
چون من عطری زده بودم که
اونو تحریک کرده بود
و هوسش رو بدون اینکه
بفهمم به هیجان آورده بود
آخه معلوم بود که زنبور
عاشق گل وعطر و من با زدن عطر توجهش رو جلب کرده بودم
خلاصه زنبور بود و عشق
بازی با من !
منم که حوصله اداهاشو
نداشتم و از این جلف بازیهاش به تنگ اومده بودم سعی
می کردم از خودم دورش
کنم... تو همین گیر و دار
آخ
سوختم..........!!! آره!
نیش عاشقانه زنبور بود
که به بالای ابروی چشمم خورد و بعد یه قلمبه بزرگ
بالای ابروم ....مُردم از
درد .....این هم سزای تحریک کردن
زنبور...
به قول خدا جون : آنچه از بدی به تو می رسه از خودته
- حالا حرفم اینه...حرفم با تو ، دوستم، آبجی ام، خواهرم...
اگه ادکلنی زدی یا
خودت رو مثل گلی آرایش کردی و موهاتو انداختی بیرون
و بیرون رفتی یقین بدون که پسرها و مردهایی رو به هوس میندازی
پسرهایی که چه بسا ممکنه از اخلاق و منش و...اونا متنفر باشی
اما اونا تو رو ول نمی کنن و اگه خیلی بخوای ازشون
به خاطر عفت و پاکدامنی
کناره بگیری نیششونو می زنن وصورت زیبای عفتت رو با
ورم اتهام زشت می کنن
اما واقعا تو این سوز بدبختی، خودت هم مقصر نیستی؟
حرف خدا جون یادت نره : آنچه از بدی به تو می رسه از خودته
پ.
ن : حرفهایی
خودمونی بود با نسل خودم و خودت
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از وقتی به سن تکلیف رسیدم به حجابم حساس بودم و اگه تو عکسام ناخودآگاه
کمی از مویم پیدا بود اعصابم خورد می شد ولی چون فکر میکردم نمی تونم چادر
رو جمع و جور کنم چادری نبودم و اصلا به آن فکر هم نمی کردم.
تو دوران دبیرستان بودم که برای مادرم یه قواره چادر از کربلا سوغات
آوردن. مامانم گفت: چادر ملی می خوای؟ و منم موافقت کردم دادیم چادر ملی
اندازه ام دوختن و سرم کردم
خودمونیم خجالت می کشیدم یه دفعه تو محل چادر به سر بودم و این قضیه تو
فامیل بسیار پیچید چون مادرم مانتویی بود و همه تعجب کردن که چی شد که من
چادری شدم .
یه دو سه سالی چادر ملی به سر بودم که از چادر ملی خسته شدم و داشتم
دوباره مانتویی می شدم. یه جاهایی به خصوص تو محل خودمون از خجالت چادر ملی
سرم می کردم اما جاهای دیگه با مانتو بودم که کار خدا رفتم تو کلاس جوان
در حسینیه محلمون اسم بنویسم .
کلاس جوان جمع دوستانه ای است که جمعه صبح ها در حسینیه تشکیل می شه
استادمون دربارهٔ موضوعات مختلف(مثلا دربارهٔ توکل بر خدا و …) برامون صحبت
می کنه و تو محل از این کلاس بسیار تعریف می کردن ( وقتی رفتم دیدیم واقعا
کلاس خوبی است و حاضر نیستم جمعه ای غایب بشم )
تو هیچ کدوم از شرایط کلاس مشکلی نداشتم جز اینکه چادر ملی قبول نمی
کردند و باید چادر ساده سر می کردیم. من گفتم که نمی تونم چادر ساده رو جمع
کنم! یکی از بچه ها گفت که جاهای دیگر رو با چادر ملی برو اینجا رو با
چادر ساده بیا. منم پذیرفتم و اسم نوشتم.
خودم تو کار خدا موندم ! وقتی چادر ساده سر کردم و راهی حسینیه شدم تو
چادر ساده احساس راحتی کردم و دیدم جمع کردنش سخت نیست و این فقط فکر باطل
بود که نمی تونم .
کم کم به چادرم حساس تر شدم و دیگر در منزل هم نامحرم می آمد چادر سر می
کردم و نمی دونم چه جوری شد که به خودم اومدم و دیدم تازه رویم را هم می
گیرم . همان طور که مادر بزرگم رو می گرفت و من با خودم یه زمانی می گفتم
من عمرا بتونم اینجوری رو بگیرم جوری شد که مثل دوست قبلی که گفته بود تو
کلاس های آزمایشگاه دانشگاه هم چادرم رو درنیاوردم.
مادر و پدرم از اول به حجاب من کار چندانی نداشتند و گفتند هرجور خودت
دوست داری حجابت رو رعایت کن. وقتی هم چادری شدم با اینکه خود مامانم
مانتویی هست ولی والدینم هردوشون خوشحال شدن.
الان حدود ۲ سال و خورده ای از اون ماجرا می گذرد و من بیشتر از قبل به
چادرم علاقه مند هستم و شاید منشاء این علاقه اینه که یه چیز تو قلبم بهم
می گه که خدا دوست داره من چادری باشم و منو اینجوری بیشتر می پسنده.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :

پرسیدم: النگوهایت کو؟ به همین زودی فروختی شان؟
گفت: نه چون نصف روز را بیرون از خانه ام و گاهی با آقایان سر و کار دارم،
دیدم النگوها باعث جلب توجه نامحرم می شود....درآوردم شان.
گفتم: کم پیش می آید از پوشش خانم های باحجاب خوشم بیاید، ولی مانده ام تو
چطور در حالی که ساده و با پوشش کامل می گردی خوش پوش هستی؟
گفت: شاید چون ساده و مرتب می گردم. شاید هم چون به ترکیب رنگ ها اهمیت می
دهم. شاید هم، به خاطر این که می دانم چه پارچه ای برای کدام طرح لباس
مناسب است.
خندیدم و گفتم: شاید همه این ها.
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
آن زمان که نفس خود را به قربان گاه عشق می بردم فقط یک کلمه مرا دگرگون ساخت \"شهید\"
مادرم بعد از فرزند اولش بچه هاش فوت می کردن وقتی دوباره باردار شد
خیلی نگران بود شبی تو عالم خواب می بینه که حامله هست و دارن تو قبر می
زارنش هر چی میگه من زنده هستم کسی صداش رو نمی شنید مادرم فریاد میزنه: یا
فاطمه زهرا (س) که یه خانوم نورانی دستشون رو می گیرن و از قبر بیرونشون
میارن...
مادرم تصمیم میگیره اگه فرزندش دختر بود و زنده ماند اسمش رو بزاره فاطمه
و به همین دلیل اسم من شد فاطمه و مادرم نذر حضرت زهرا هر سال ایام فاطمیه تو خونه مون آش حضرت زهرا بار می زاره
کم کم بزرگ می شدم مادرم خیلی تلاش می کرد که حجاب برتر رو به من هدیه
بده اما تاثیر هم سن و سالان اجازه این کار رو نمی داد تا دانشگاه قبول
شدم. پدرم گرون ترین چادر رو به عنوان هدیه بهم داد و ازم خواست حداقل
زمانهایی که دانشگاه میریم، سرم کنم و من با اکراه قبول کردم...
روز ها می گذشت یه روز که همینطوری برا عضویت عادی بسیج رفتم تو دفتر
بسیج دانشگاه شنیدم کسی برای تایپ کردن لازم دارن منم که یه کمی تو این
زمینه سر رشته داشتم رفتم جلو و قبول کردم کارشونو انجام بدم باید چادر سر
کردنم رو میدیدن این رو بعد ها از زبون همون دوست های خوبم شنیدم که همه
متعجب بودن ...
کم کم با اونا دوست شدم تایپ اولم در بسیج یه بروشور برا سفر زیارتی به
حرم حضرت معصومه (س) بود همون روزها شنیدم که می برن راهیان نور، بچه ها
اصرار که تو هم بیا منم که یکی یه دونه و ته تغاری خونه بودم بالاخره با
راضی کردن خانواده رفتم اما اینقدر که برام سخت بود شب قبل حرکت مریض شدم و
بیمارستان و باقی ماجرا .
بالاخره خودم رو به همسفرانم رسوندم و سوار اتوبوس شدم به سمت سرزمینی
آن سوی آسمان ها اما آنقدر برام سنگین بود و مریضیم بدتر و بدتر شد که
هیچی از مسیری که رفته بودیم رو یادم نمیاد. اکثر مسیرها خواب بودم حتی
وقتی طلائیه رفتیم یا هویزه ، در واقع هیچی نفهمیدم تا شلمچه اونجا من بودم
و یه مشت خاک و شهید و شهادت حضرت رقیه .
عمه ام مریض بود سرطان داشت روز شهادت حضرت رقیه ورودی شلمچه سردرگم و
بی حال فقط تنها چیزی که یادمه یه مشت خاک بود سرمو بلند کردم و گفتم یا
حضرت رقیه قسم به خون این شهیدان یه نگاه ...
خاک رو برداشتم بعد اون همه مریضی اولین روز عید برگشتم و اولین خونه،
خونه ی عمه ام بود سوغاتی ام خاک و یه آیت الکرسی فقط می خواستم خوب بشه
اون سفری رو که می خواد بره، اره سوریه ...
بعدا خبر اوردن عمم که حتی قادر نبود قاشق رو برداره بلند شده و سر حال
ازمایش جواب منفی سالم و سرحال رفت و برگشت و بعد رفت همونجا که باید می
رفت تنهامون گذاشت ...
کمی ایمانم قوی تر شد نمازام سر وقت شد چادر برام حجابی شده بود که با
نبودنش انگار همه چیزمو گم کرده بودم اینقدر بهم عزت داد که تو قم- شهری که
در آن تحصیل می کردم- شدم خادم حضرت معصومه (س) \"افتخاری جوری که هر وقت
برم کمک می کنم \"همه رو از اون خاک شلمچه و شهدا دارم...
و اما از اون روز گرم تابستون بگم که همراه چند نفر از اقوام مشغول خرید
بودیم انقدر گرم بود هوا و شرجی که تحمل هیچی رو نداشتم اطرافیانم اینقدر
اصرار داشتن که چادرمو بردارم ولی خودم دو دل بود انگار شیطان کمر بسته بود
به قتل نفسم و می خواست من رو از پا در بیاره یه لحظه نگاهم خورد به چشمای
مادرم همون بود که منو به خودم اورد چادرمو محکم تر گرفتم و رفتیم. همون
شب تو عالم خواب اقا فرموند دو روز مهمان خانه شما هستیم :) بعد ی باغی رو
بهم نشون دادن که پر بود از گل های لاله :)
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
تاجر
ثروتمندي بود كه فقط يك بچه داشت و اين بچه پسري بود خيلي نااهل و بي
خيال. هميشه خدا دنبال كارهاي بد مي رفت و با كساني رفاقت مي كرد كه نه به
درد دنيا مي خوردند و نه به درد آخرت. پدرش هر چه نصيحتش مي كرد با رفقاي
ناباب راه نرو, فايده نداشت. با اين گوش مي شنيد و از آن گوش در مي كرد.
تاجر خيلي غصه مي خورد و مرتب مي گفت اين پسر بعد از من به خاك سياه مي نشيند.
يك
روز تاجر هزار اشرفي تو سقف اتاقي قايم كرد و رفت به پسرش گفت «پسر جان!
بعد از من اگر به فلاكت افتادي و روزگار آن قدر به تو تـنگ گرفت كه خواستي
خودت را بكشي, يك تكه طناب بردار برو تو فلان اتاق, بنداز به حلقه وسط سقف؛
بعد برو رو چارپايه, طناب را ببند به گردنت و چارايه را با پايت كنار بزن.
اين جور مردن از هر جور مردني راحت تر است.
پسر تاجر بنا كرد به حرف پدرش خنديدن. در دلش گفت «پدرم ديوانه شده. مگر آدم عاقل خودش را مي كشد كه پدرم درس خودكشي به من مي دهد؟
اين
گذشت و مدتي بعد تاجر از دنيا رفت. پسر تاجر شروع كرد به ولخرجي, پولي را
كه پدرش در طول يك عمر جمع كرده بود, در طول يك سال به باد فـنا داد و
افتاد به جان اسباب خانه. امروز قالي را فروخت؛ فردا اسباب ديگر را فروخت و
يك مرتبه ديد از اسباب خانه چيزي باقي نمانده و شروع كرد به فروختن كنيز و
غلام. يك روز كاكانوروز را فروخت و روز ديگر دده زعفران را و يك وقت ديد
در خانه اش نه چيز فروختني پيدا مي شود و نه چيز گرو گذاشتني.
پسر
تاجر مانده بود از آن به بعد چه كند كه رفقاش پيغام دادند «امشب در فلان
باغ مهمان تو هستيم. سور و سات را جور كن وردار بيار آنجا.
پاشد هر چه
تو خانه گشت چيز قابلي پيدا نكرد كه ببرد بفروشد. رفت پيش مادرش, شروع كرد
به گريه و گفت ر«امشب بايد مهماني بدهم و آه در بساط ندارم كه با ناله سودا
كنم و آبرويم پيش دوست و دشمن بر باد مي رود.»
مادر دلش به حال پسر
سوخت و النگوي طلايش را برد گرو گذاشت و پولش را داد خوردني خريد و هر
طوري بود سور و سات مهماني پسرش را جور كرد و آن ها را در بقچه اي بست و
داد به دست پسرش.
پسر خوشحال شد. بقچه را ورداشت و به طرف باغي كه رفقاش
قرار گذاشته بودند راه افتاد. در بين راه خسته شد. بقچه را گذاشت زمين و
رفت نشست زير سايه درختي كه خستگي در كند و باز به راه بيفتد.
در اين
موقع سگي به هواي غذا آمد سر كرد تو بقچه. پسر تاجر سنگي انداخت طرف سگ. سگ
از جا جست و بند بقچه افتاد به گردنش. پسر تا اين را ديد از جا پريد و
سرگذاشت به دنبال سگ و آن قدر دويد كه از نفس افتاد؛ ولي به سگ نرسيد.
با
چشم گريان و دل بريان رفت پيش رفقاش و حال و حكايت را گفت. همه زدند زير
خنده؛ پسر را دست انداختند و حرفش را باور نكردند. بعد هم رفتند غذا تهيه
كردند. نشستند به عيش و نوش و پسر را به جرگه خودشان راه ندادند.
اينجا
بود كه پسر تاجر به خود آمد. فهميد ثروت پدرش را به پاي چه كساني ريخته و
تصميم گرفت خودش را بكشد و از اين زندگي نكبتي خلاص شود كه يك مرتبه يادش
افتاد به وصيت پدرش كه گفته بود اگر روزگار به تو تنگ گرفت و خواستي خودت
را بكشي, برو از حلقه وسط فلان اتاق خودت را حلق آويز كن.
پسر در دلش
گفت «در زندگي هيچ وقت به پند و اندرز پدرم گوش نكردم و ضررش را چشيدم؛
حالا چه عيب دارد به وصيتش عمل كنم كه لا اقل در آن دنيا كمتر شرمنده باشم.
برگشت
خانه؛ طناب و چارپايه ورداشت رفت تو همان اتاق و همان طور كه پدرش وصيت
كرده بود, رفت رو چارپايه, طناب را از حلقه وسط سقف رد كرد و محكم بست به
گردنش و با پا زد چارپايه را انداخت.
در اين موقع, حلقه و يك خشت از جا كنده شد. پسر افتاد كف اتاق و از سقف اشرفي ريخت به سر و رويش.
پسر
تاجر تا چشمش افتاد به آن همه اشرفي فهميد پدرش چقدر او را دوست مي داشت و
از همان اول مي دانست پسرش به افلاس مي افتد و كارش به خود كشي مي كشد.
پاشد
اشرفي ها را جمع كرد و رفت پيش مادرش. ديد مادرش زانوي غم بغل كرده و
نشسته يك گوشه. پسر يك اشرفي داد به او و گفت «پاشو! شام خوبي تهيه كن
بخوريم.»
مادرش خوشحال شد. گفت «اين را از كجا آوردي؟»
پسر گفت «بعد
از آن همه ندانم كاري, خدا مي خواهد دوباره كار و بارمان را رو به راه كند؛
چون سرد وگرم روزگار را چشيده ام و از اين به بعد مي دانم چطور زندگي كنم و
دوست و دشمن را از هم بشناسم.»
مادرش گفت «الهي شكر كه عاقبت سر عقل آمدي. حالا بگو ببينم اين اشرفي را از كجا آورده اي و اين حرف ها را كي يادت داده.»
پسر گفت «اين اشرفي را پدرم داده به من و اين حرف ها را هم پدرم يادم داده.»
مادرش گفت «سر به سرم نگذار؛ پدرت خيلي وقت است رحمت خدا رفته.»
پسر همه چيز را براي مادرش تعريف كرد و قول داد زندگيشان را دوباره رو به راه كند و به صورت اول برگرداند.
پسر تاجر صبح فردا راه افتاد رفت هر چيزي را كه فروخته بود پس گرفت آورد خانه. بعد رفت حجرة پدرش را تر و تميز كرد و مشغول تجارت شد.
رفقاي
پسر وقتي فهميدند زندگي او رو به راه شده, باز آمدند دور و برش را گرفتند.
پسر تاجر دوباره با آن ها گرم گرفت و يك روز همه شان را به نهار دعوت كرد و
قرار گذاشتند به همان باغ قبلي بروند.
روز مهماني, پسر تاجر دست خالي
به باغ رفت و گفت «رفقا! امروز آشپز ما مشغول گوشت كوفتن بود و مي خواست
براي نهارمان كوفته درست كند كه يك دفعه موش آمد گوشت و گوشت كوب را ورداشت
و برد.»
يكي گفت «از اين اتفاق ها زياد مي افتد! هفته پيش هم آشپز ما
داشت گوشت مي كوبيد كه موش آمد گوشت كوب و هر چزي كه آن دور و بر بود
ورداشت برد تو سوراخش.»
ديگري گفت «اينكه چيزي نيست! همين چند روز
پيش موش آمد تو آشپزخانه ما و هر چه دم دستش آمد ورداشت و برد. آشپز خواست
زرنگي كند و موش را بگيرد كه موش يقه آن بيچاره را گرفت و كشان كشان بردش
تو سوراخ و هنوز كه هنوز است از او خبري نيست. حالا ديگر زنده است يا مرده,
خدا مي داند.»
پسر تاجر اين حرف ها را كه شيند, گفت «پس چرا آن روز كه
من گفتم سگ بقچه ام را برد هيچ كدامتان باور نكرديد و من را در جمع خودتان
راه نداديد؟»
رفقاي پسر جواب ندادند و بربر نگاهش كردند.
پسر
گفت «بله! آن روز كه من بيچاره بودم, حرف حقم را باور نكرديد. اما امروز
كه مال و منالي به هم زده ام حرف دروغم را قبول كرديد و براي دلخوشي من اين
همه دروغ شاخدار سر هم كرديد. بي خود نيست كه از قديم نديم ها گفته اند
تا پول داري رفيقتم قربان بند كيفتم
شما پندي به من داديد كه تا روز قيامت فراموش نمي كنم.»
بعد, راهش را گرفت رفت ن