نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
چكيده
«حجاب» از مفاهيمي است كه كثرت استعمال آن در مباحث مختلف، تبيين معناي
دقيق آن را ايجاب ميكند. اين واژه در اصطلاح عرفان به معناي فاصله ميان
خالق و مخلوق است كه سالك بايد در رفع و ازالة آن به جد بكوشد تا به مقام
لقاء الله نائل گردد. در علم فقه مراد از حجاب، پوشش خاص زنان است كه همه
بدن را به جز صورت و كف دو دست تا مچ شامل ميشود. اين واژه در آيات و
روايات نيز به كار رفته، اما معناي لغوي آن (مانع و حائل) مراد بوده است.
لذا استفاده از اين لفظ در معناي پوشش زنان نسبتاً جديد است. حجاب فقهي را
نميتوان دقيقاً مترادف واژه پوشش دانست؛ زيرا هر پوششي، حجاب نيست. همچنين
عفاف به عنوان يك بايد اخلاقي با حجاب به عنوان حكمي شرعي تفاوتهايي
دارد. تبرج نيز در معناي آشكار نمودن زينت به قصد تحريك شهوت مردان، متضاد
عفاف و از رذائل اخلاقي مورد نهي اسلام ميباشد.
كليد واژه
مفهوم حجاب، علم عرفان، فقه، زن، عفاف، پوشش، تبرّج
1) طرح مسأله
يكي از مهمترين مفاهيم ديني كه بحث از آن همواره مورد توجه محافل مختلف
فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي ما بوده است، مفهوم «حجاب» ميباشد. كاربرد و
استفاده از اين مفهوم چه نزد طبقه فرهيخته و نخبة جامعه و چه طبقه متوسط به
حدي است كه كمتر كسي را ميتوان يافت كه تصوري از اين واژه در ذهن نداشته
باشد يا مراد از آن را نداند.
اما اينكه معناي دقيق اين واژه چيست و حدود و ثغور آن تا كجاست، امري
است كه بحث از آن نه تنها پرفايده و روشنگرانه است، بلكه براي ورود به
مباحث جدي در اين باب لازم و ضروري به نظر ميرسد؛ چرا كه گاه كثرت استعمال
واژهاي موجب غفلت از حقيقت آن شده و بروز مناقشات بيپايه در آن زمينه را
باعث ميگردد؛ لذا شايسته و بايسته آن است كه چيستي آن مورد مداقه عالمانه
و بررسي موشكافانه قرار گيرد تا روشن شود كه حد و مرز اين مفهوم تا كجاست و
دايره مصاديق آن تا چه اندازه ميباشد.
مسأله ديگري كه شناسايي دقيق يك واژه را قبل از ورود به بحث از آن ايجاب
مينمايد، پرهيز از مغالطه اشتراك لفظ است؛ چرا كه گاه يك لفظ چندين معناي
مختلف و حتي متضاد دارد كه بايد معلوم گردد كدام معناي آن لفظ مراد گوينده
يا نويسنده است. موارد بسياري را ميتوان نشان داد كه عدم تبيين و تدقيق
مبادي تصوري يك بحث، موجب شكلگيري مشاجرات و منازعات وسيع و دامنهداري در
جامعه شده است كه چه بسا اگر در بادي امر چهارچوب مفاهيم آن به صورتي واضح
و متمايز تشريح ميگرديد، چنين بحثي از اساس درنميگرفت.
هدف از نگارش اين مقاله، بررسي تحليلي مفهوم حجاب و كالبد شكافي آن از
زواياي مختلف است. از آنجا كه اين واژه هم در عرفان و هم در فقه معناي خاص و
ويژهاي دارد و هم در آيات و روايات مورد استعمال است، لذا بحث از تك تك
اين موارد بهطور مجزّا هدف اصلي اين مقاله خواهد بود. همچنين بحث از تمايز
و تفاوت اين مفهوم از امور مشتبه و متشابه با آن مانند عفاف، پوشش و تبرج
غايت ديگر مقاله است.
بديهي است كه ارائه تصويري روشن از چنين مفهومي، به مثابه نوري است كه
زواياي تاريك بحث را روشن نموده و از بسياري از سوءتفاهمها كه آب قضاوت را
گلآلود كرده و ميكند، جلوگيري خواهد كرد.
«معناشناسي حجاب» از مباحثي است كه به نظر ميرسد اهميت آن مورد غفلت
واقع شده است، لذا در مقالات علمي و تخصصي كمتر ديده ميشود كه مقالهاي
بهطور مستقل به اين مبحث اختصاص داده شده باشد. خلأ چنين تحقيقي در محافل
علمي و مقالات پژوهشي از ديگر مواردي است كه ضرورت اين مقاله را تبيين
مينمايد.
2) معناي لغوي و اصطلاحي حجاب
1-2) حجاب در لغت
كلمه «حجاب» مصدر از ريشه (ح ج ب) است كه اهل لغت تعاريف مختلفي براي آن
ذكر كردهاند. برخي گفتهاند: «الحجاب ما حجب به شيءٌ عن شيء» (فراهيدي،
1405ق: ج3، ص86). بنابراين تعريف حجاب آن چيزي است كه به واسطه آن چيزي از
چيزي در حجاب قرار گيرد. روشن است كه نبايد در تعريف چيزي از خود آن امر يا
مشتقات آن استفاده كرد تا مصادره به مطلوب رخ ندهد؛ اما در اينجا براي
روشن شدن معـناي حـجاب از فـعل آن (حَجَبَ) استفاده شده است. لذا بهتر آن
است كه گفته شود: «الحجاب كلّ ما حالَ بين شيئين» (طريحي، 1375: ج2، ص34).
هر آنچه ميان دو چيز حائل شود، حجاب است.
برخي نيز اين واژه را كمي دقيقتر، تعريف كردهاند: «الحجاب هو الحائل
الحاجز المانع عن تلاقي شيئين أو أثرهما، سواء كانا مادّيين أو معنويين أو
مختلفين، و سواء كان الحاجب مادّياً أو معنوياً» (مصطفوي، 1360: ج2، ص
167). از اين منظر حجاب، حائل ميان دو چيز است كه مانع تلاقي آن دو يا
اثرگذاري آن دو بر هم ميشود. حال اين دو چيز ميتوانند مادي باشند يا
معنوي، يا اينكه يكي مادي و ديگري معنوي. آن مانع هم ميتواند مادي باشد يا
معنوي.
تا اينجا به نظر ميرسد كه هر آنچه دو چيز را از هم جدا كند و فاصله
اندازد، از مصاديق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعي كه باشد). اما تعاريف
ديگري نيز به چشم ميخورد كه در آنها نوع اين حائل و مانع مشخص شده و آمده
است: «الحجاب الستر» (ابن منظور، 414 ق: ج1، ص 298) و يا به صورتي دقيقتر
گفتهاند: «اصل الحجاب الستر الحائل بين الرائي و المرئي» (طريحي، 1375: ج،
ص 34). مطابق اين دسته از تعاريف حجاب پردهاي است كه ميان بيننده و آنچه
ميبيند، حـائـل مـيشـود. الـبـته لغتدانان «ستر» را هـم بـه مـعنـاي
پـرده و هـم پـوشـش آوردهانـد (آذرنوش، 1382: ص 277).
حاصل آنكه جستجو در كتب لغت و تأمل در تعاريف واژه حجاب حاكي از آن است
كه در معناي لغوي حجاب دو مفهوم قابل تمايز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول،
جدا كردن دو چيز، مرز گذاشتن ميان آنها و فاصله انداختن بين دو امر ميباشد
كه اين معنا از واژههاي حائل، مانع و حاجز مستفاد است. مفهوم دوم، پنهان
كردن، پوشاندن و از مقابل ديده افراد خارج كردن است كه اين معنا از كلمه
«ستر» و مانند آن قابل استفاده ميباشد.
2-2) حجاب در اصطلاح عرفان
در عرفان واژه «حجاب» مفهوم خاص و ويژهاي دارد و آن عبارت است از «موانعي
كه ديـدة بنده بدان از جمال حضرت جلّت، محجوب و ممنوع است» (رازي، 1365: ص
24). بهطور كلي از ديدگاه عرفا هر چه ميان عاشق و معشوق فاصله انداخته و
حائل شود، حجاب نام دارد. به عبارت بهتر هر آنچه مانع رسيدن فيوضات و
تجليات حق تعالي به انسان گردد و آدمي را از سير به سوي حق و مشاهده ملكوت
بازدارد، تحت عنوان «حجاب» ميگنجد.
عارفان براي حجاب اقسامي نيز ذكر كردهاند كه مهمترين آن، تقسيم حجاب
به حجاب ظلماني و حجاب نوراني ميباشد (ابن عربي، 1375: ص 298).
در توضيح اين دو قسم گفتهاند كه حجابهاي ظلماني، معاصي و گناهان و
مفاسد و رذائل مختلف است كه همواره مانع سير و سلوك و رسيدن آدمي به كمال
حقيقي او ميشوند كه خرق و پاره كردن اين حجابها به وسيله «جهاد اكبر»
ممكن و ميسر است. پس از عبور از حجابهاي ظلماني، «حجابهاي نوراني» موانع
بعدي محسوب ميشوند كه همان انوار جلال و جمال الهياند. كلام حضرت امام در
اين مورد، روشنگر مطلب است كه ميفرمايد: «... غير حق تعالي نور نيست، همه
ظلمتاند و اگر چنانچه ما از اين حجابهاي ظلماني بيرون برويم و همين طور
اگر موفق بشويم و از حجابهاي نوراني هم بيرون برويم و همه حجابها را خرق
كنيم، آن وقت «حق» را به همه صفات و اسمائش مشاهده ميكنيم» (خميني،1380: ج
19، ص171).
بنابراين نزد عرفا مهمترين فضيلت اخلاقي، شهود ذات اقدس اله است و
تحصيل ساير فضائل مقدمه اين هدف سامي و عالي است. براي رسيدن به اين هدف
بايد هرگونه حجابي ـ چه حجاب ظلماني و چه حجاب نوري ـ برطرف شود. ماسواي
خدا حجاب اين شهود است؛ ولي براي اينكه انسان به آن مراحل نهايي نزديك شود،
ابتدا بايد حجابهاي ظلماني را كه جزء رذايل اخلاقي است، برطرف كند. سپس
به تدريج به رفع حجابهاي نسبي نوري بپردازد (جوادي آملي، 1379: ج 10،
ص200).
خلاصه آنكه واژه حجاب در علم عرفان مصطلح بوده و معناي خاصي دارد كه
همان حائل و سدّ ميان بنده و خالق است كه آدمي براي نائل شدن به كمال مطلق و
حقيقي خود بايد آن را از بين برده و درصدد رفع و ازاله آن برآيد؛ لذا حجاب
در اين علم بار معنايي منفي دارد.
3-2) حجاب در اصطلاح فقه
علم ديگري كه واژه حجاب در آن مصطلح است و معنا و كاربرد خاصي دارد، علم
«فقه» ميباشد كه در آن احكام شرعي تبيين و تشريح ميگردد. همچنين به نظر
ميرسد فهم عرف از واژه حجاب بيشتر ناظر به معناي فقهي آن است.
فقها در تعريف حجاب گفتهاند: «الحجاب ما تلبسه المرأة من الثياب لستر
العورة عن الأجانب» (معجم لغة الفقهاء، 1408 ق: ذيل حجاب). حجاب لباسي است
كه زن براي حفظ عورت از اجانب ميپوشد. در اين تعريف، سه نكته قابل تأمل
وجود دارد:
اول، لفظ «مرأة» است كه نشان ميدهد حجاب مترادف «پوشش زن» است و تعبير حجاب مردان، تعبير نادرستي است.
دوم، مسأله «عورت» است كه طبق اين تعريف، حجاب براي پوشاندن آن به كار
ميرود و مصداق آن در مورد زن، همه بدن به جز وجه و كفين ميباشد (ر.ك.
معجم الفاظ فقه الجعفري، 1415 ق: ص301).
مؤلفه ديگري كه با توجه به اين تعريف در مفهوم حجاب، مأخوذ است، پوشش از
نامحرم (عنالأجانب) است. بر اين اساس پوشش زن در نماز يا در حال طواف،
حجاب ناميده نميشود.
تحقيق و تفحص در كتب فقهاي مسلمان (اعم از سني و شيعه) ما را به اين
حقيقت رهنمون ميسازد كه حجاب به عنوان يك تكليف شرعي و حكم الهي جايگاه
خاص و ويژهاي در شرع مقدس اسلام دارد؛ بهگونهاي كه اصل اين حكم از
ضروريات دين بوده و تنها اختلاف در جزئيات مسأله است[1](حكيم، 1969م: ج5، ص
239). همچنين در كتب و منابع فقهي بيش از سي دليل عقلي و نقلي بر وجـوب و
ضـرورت حجاب اقامه شده است (ر.ك. موسوي خوانساري، 1349ق) كه خود نشاندهنده
اهميت ويژه آن ميباشد.
از آنجا كه وظيفه فقه تبيين احكام الهي و حدود آنهاست، در كتب فقيهان
مسلمان حدود پوشش زن (يا حجاب) چنين تعيين شده است: «زن بايد بدن و موي خود
را از مرد نامحرم بپوشاند؛ بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موي خود را
از پسري هم كه بالغ نشده ولي خوب و بد را ميفهمد و به حدي رسيده كه
موردنظر شهواني است، بپوشاند» (خميني، 1366: مسأله 2435).
اما نكتهاي كه هنگام جستجوي واژه حجاب در آثار فقيهان ديني به چشم
ميخورد آن است كه فقها (چه در كتب عربي و چه فارسي) از لفظ حجاب استفاده
نكردهاند؛ بلكه بيشتر واژه «ستر» را به كار بردهاند و احكام آن را ذيل
مباحث ديگر عنوان كرده و باب مستقلي بدان اختصاص ندادهاند. مثلاً بعضي در
«كتاب الصلاة» و در بحث از اين مسأله كه هنگام نماز پوشش بايد چگونه باشد،
فصلي با عنوان «في الستر و الساتر» گشوده و در آن ضمن بحث از نحوه پوشش حين
صلاة، از پوشش زن نزد نامحرم هم سخن گفته و حد آن را چنين تعيين
نمودهاند: «يجب سترالمرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحـارم إلّا الوجه
و الكفين مع عدم التلذّذ و الريبة» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص 392).
بعضي ديگر در احكام نكاح و ذيل عنوان «احكام نگاه كردن»، حدود پوشش زنان را مطرح كردهاند (ر.ك. خميني، 1366: ص364).
نتيجه بحث آنكه، حجاب در فقه به معناي پوشش خاص زنان است كه همه بدن را
به جز صورت و دو دست از نامحرمان بپوشاند كه حكم آن در شرع مقدس اسلام
«وجوب» است.
امروزه نزد عامه مردم آن معنايي از حجاب كه بيش از همه به ذهن ميآيد و
مورد استعمال است همين معناي فقهي حجاب ميباشد. اما در كتب فقها بيشتر از
واژه «ستر» استفاده شده و از اين نظر واژه حجاب از الفاظي است كه استعمال
آن نسبتاً جديد است؛ چنانكه يكي از انديشمندان معاصر بر اين معنا تأكيد
كرده است (ر.ك. مطهري، 1368: ص64). در واقع دقيقاً معلوم نيست كه از چه
زماني و چرا واژه حجاب در معناي پوشش زن به كار گرفته شده است.
3)كاربرد قرآني واژه حجاب
دانستيم كه ريشه لغوي حجاب، حائل و مانع ميان دو چيز است و فقها آن را در
معناي پوشش خاص زنان به كار بردهاند. حال مسأله آن است كه لفظ حجاب در
قرآن به چه معنايي استعمال شده است؟ آيا در معناي لغوي به كار رفته، اصطلاح
عرفاني آن مراد بوده يا كاربرد فقهي آن مدنظر بوده است؟ و اگر معناي لغوي
اين واژه مراد بوده، حجاب در معناي فقهي آن (يعني پوشش خاص زنان) كه فهم
عرف را نيز شامل ميشود، در چه آيهاي و با چه بيان و الفاظي مطرح گرديده
است؟
در قرآن كريم در مجموع كلمه حجاب در هفت مورد به كار رفته كه بايد ديد
در هر كدام به چه معني و مفهومي استفاده شده است تا مقصود حاصل آيد.
1- خداوند در سوره اعراف، ضمن بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان ميفرمايد:
«و بينهما حجابٌ و عليالاعراف رجالٌ يَعْرِفونَ بسيماهُم ...»
(اعراف،46). در روز جزا ميان بهشتيان و دوزخيان حجاب و حائلي است كه به
وسيله آن، اين دو گروه از همديگر متمايز و جدا ميشوند. مفسران بر اين
باورند كه «اين حجاب از اين جهت حجاب خوانده شده كه حائلي است ميان دو
طائفه اهل دوزخ و بهشت، نه از اين جهت كه مانند حجابهاي دنيا پارچهاي
باشد كه از نخ بافته شده و بين بهشت و جهنم آويزان شده باشد» (طباطبايي،
1363: ج8، ص 152).
2- در سوره إسراء به پيامبر (ص) خطاب شده كه هنگام قرائت قرآن ميان او و
مردم مشرك كه به آخرت ايمان ندارند، پردهاي پوشيده قرار داده ميشود: «وَ
إذا قرأتَ القرآنَ جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً
مستوراً» (إسراء، 45). روشن است كه مـراد از «حجاب مستور» در اين آيه از
قرآن پرده پوشيده ميباشد (طبرسي، 1350: ج14، ص 144).
3- در داستان حضرت مريم نيز از واژه حجاب استفاده شده است: «فاَتخذتْ
مِن دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحَنا...» (مريم،17). حضرت مريم حجابي
ميان خود و ديگران افكند تا خلوتگاهش از هر نظر كامل شده و از اهل خويش
پوشيده باشد.
4- در آيهاي ديگر از زنان پيامبر خواسته شده كه اگر چيزي ميخواهند از
پشت پرده آن را بخواهند: «وَ إذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ مِنْ وراء
حجاب» (احزاب، 53). در اين آيه نيز كه به «آيه حجاب» معروف است (طبرسي،
1350: ج4، ص365) معناي لغوي حجاب يعني پرده مدنظر است و به هيچ وجه به حجاب
شرعي زنان و حكم آنان ربطي ندارد.
5- قرآن در آيه ديگري از زبان حضرت سليمان نقل ميكند كه «من اين اسبها
را به خاطر خدا دوست دارم و او همچنان به آنها نگاه ميكرد تا از ديدگانش
پنهان شدند» (مكارم شيرازي، 1366: ج19، ص 272). قرآن براي توصيف «پنهان شدن
اسبها» از عبارت «حتي توارَتْ بالحجاب» (ص، 32) استفاده كرده است.
6- خداي سبحان از زبان كافران كه ميكوشيدند تا پيامبر را از دعوتش
مأيوس نمايند نقل ميكند كه به رسول اكرم (ص) گفتند: «... وَ مِنْ بَينَنا و
بينَكَ حجابٌ فاعَملْ اِنّنا عاملون» (فصلت،5). ميان ما و تو حجابي است
كه مانع از پذيرش سخن تو ميگردد. روشن است كه در اين آيه، حجاب يا مانع
ظاهري مدنظر نيست، بلكه حجاب باطني و معنوي مراد ميباشد. در حجاب باطني،
سخن از در و ديوار و قرب و بعد زماني يا زميني مطرح نيست؛ ولي وصف ذميمي
جلوي ديدن يا شنيدن انسان را ميگيرد و آن ديد و شنيدن باطني در اثر آن
رذيلت، محجوب ميشود... (جوادي آملي، 1379: ج10، ص200).
7- در سوره شوري، روشهاي سخن گفتن خداوند با بشر، سه راه ذكر شده است؛
وحي، تكلم از پشت حجاب و ارسال رسل: «و ما كانَ لِبَشِرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ
الله إلّا وحياً أوْ منْ وراءِ حجابٍ أوْ يُرْسِلَ رسولاً ...» (شوري، 51).
مفسران در تفسير عبارت «من وراء حجاب» گفتهاند: «شخص مخاطب كلام احديت را
ميشنود ولي نميتواند او را ببيند، مانند اينكه خداوند با موسي تكـلم
مـيفـرمود» (حسيني موسوي، 1396ق: ج3، ص 245).
ملاحظه گرديد كه در قرآن در همه مواردي كه از واژه حجاب استفاده شده،
معناي لغوي آن كه همان پرده، حائل و سدّ ميان دو چيز است، منظور نظر بوده
(اعم از اينكه اين حائل، مادي و ظاهري باشد و يا باطني و معنوي) و در هيچ
موردي حجاب در معناي پوشش زن (كاربرد فقهي آن) به كار نرفته است.
لذا جاي اين سؤال باقي است كه حجاب فقهي يا پوشش خاص بانوان كه از احكام
شرعي دين مبين اسلام است، در چه آيه يا آياتي و با چه بيان و عبارتي مطرح
گرديده است.
مفسران و عالمان ديني، آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب را ناظر به
حجاب به معناي فقهي و عرفي آن دانسته و حكم حجاب را از آن استنباط و
استدراك نمودهاند. در آيه سي سوره نور، ابتدا به مردان دستور «غض بصر»
(پايين انداختن نگاه) و «حفظ فرج» (پوشاندن عورت از نگاه) داده شده است. در
ادامه در آية 31 همين دستورات نسبت به زنان مؤمن مطرح گرديده و سپس تأكيد
شده كه زنان مؤمن بايد زينتهايشان را جز آنچه آشكار است، هويدا نسازند و
اطراف مقنعهها را به سينههاي خود انداخته و آن را بپوشانند: «وَ قُلْ
للمؤمنات يَغضضْنَ مِنْ ابصارهنَّ و يَحْفظْنَ فروجهنَّ و لايبدين
زينَتَهُنَّ إلاّ ماظَهَرَ منها و ليضربنَ بخمرهنَّ علي جيوبهنّ ...» (نور،
31).
«خُمُر» جمع كلمه «خِمار» از ماده «خَمَرَ» به معناي پوشاندن است
(فراهيدي، 1405 ق: ج4، ص 264) و در مورد زن به معناي مقنعه است و چيزي كه
زن سر خود را با آن ميپوشاند (ابن منظور، 1414ق: ج4، ص255).
«جَيب» به معني يقه و گريبان است كه مفسران در اين آيه، آن را به معناي سينه دانستهاند (طريحي، 1375: ج2، ص28).
بنابراين، معناي آيه اين است كه زنان بايد مقنعههاي خود را روي
سينههايشان بيندازند و آن را بپوشانند. البته توجه به فضاي نزول آيه و
وضعيت زنان عرب در زمان نزول اين آيه مفهوم و مراد آيه را روشنتر ميكند.
زنان در آن زمان، روسري خود را به پشت گوشهايشان ميانداختند، بهگونهاي
كه بخشي از گردن و گاه قسمتي از سينههايشان آشكار ميگرديد. خداوند در اين
آيه دستور ميدهد زنان طوري روسري خود را برروي سينههايشان بيندازند كه
گردن و سينههايشان پوشيده شود.
در آيه 59 سوره احزاب خداوند به زنان پيغمبر و زنان مؤمنان توصيه كرده
است كه جلباب خود را پيش بكشند تا بدين وسيله بهتر معلوم شود كه زن
مسلماناند و در نتيجه اذيت نبينند: «يا ايها النبي قُل لأزواجك و بناتك و
نِساء المؤمنين يُدنينَ عليهنّ مِنْ جلابيبهنّ ذلك أدني أنْ يُعْرَفْنَ
فَلا يُؤذَيْنَ و كان الله غفوراً رحيماً» (احزاب، 59).
كلمه «جلابيب» جمع جلباب است و آن جامهاي است سرتاسري كه تمامي بدن را
ميپوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر ميشود و منظور از
جمله «يدنين عليهنّ مِنْ جلابيهنّ» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير
گلو و سينههايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد (طباطبايي، 1363: ج16، ص
509).
از مجموع اين آيات و روايات مفسّر آنها، فقها و متشرعان حكم حجاب را استخراج نموده و طبق آن فتوا دادهاند.
مخلص كلام آنكه لفظ حجاب در قرآن به معناي لغوي آن استفاده شده و حجاب شرعي در قالب تعابير ديگري تبيين و تشريح گرديده است.
4)كاربرد روايي واژه حجاب
علاوه بر آيات قرآني، در روايات متعددي نيز كلمه حجاب و مشتقات آن به كار
رفته است. در بعضي از آنها معناي لغوي حجاب (پرده و مانع) مراد است. مثلاً
در بيان اميرالمؤمنين (ع) آمده است: «بينكم و بين الموعظة حجابٌ من الغرّة»
(نهجالبلاغه، حكمت 282). علت اينكه موعظه در شما اثر نميكند، آن است كه
مانع و پردهاي از جنس غرور ميان شما و موعظه فاصله انداخته است.
در دستهاي ديگر از روايات، حجاب در اصطلاح عرفاني آن استعمال گرديده
است. براي مثال در حديث معروفي آمده است: «إنَّ لله سبعين ألف حجاب من نورٍ
و ظلمةٍ» (مجلسي، 1404ق: ج 55، ص45). خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و
ظلمت دارد. به مقتضاي اين حديث، عرفاي بزرگ به بحث از حجابهاي نوراني و
ظلماني پرداخته تا پس از معرفي و شناخت اين حجابها به خرق و كنار زدن آنها
اقدام نمايند.
در بيان امام سجاد (ع) نيز در قالب دعا به حجابهاي نوراني و لزوم كنار
زدن آنها اشاره زيبايي شده است: « ... و اَنِر ابصارَ قلوبنا بضياء نظرها
إليك حتي تخرقَ ابصار القلوب حُجُبَ النور» (مناجات شعبانيه).
اما در ميان انبوهي از روايات كه واژه حجاب در آنها به كار رفته، به
ندرت روايتي كه در آن اصطلاح فقهي حجاب مدنظر باشد، به چشم ميخورد. البته
در بعضي روايات بيآنكه از لفظ حجاب استفاده شده باشد، به پوشش زنان
پرداخته شده و حدود آن تعيين گرديده است.
بـراي مـثال در حديث آمده است كه روزي اسماء به خانه پيامبر (ص) آمد در
حاليكه لباسهاي نازك و بدننما پوشيده بود. رسول خدا روي خويش را از او
برگرداند و فرمود: «يا اسماء إنّ المرأة إذا بلغت المحيض لم تصلح ان يري
إلاّ هذا و هذا (اشـارةً إلـي كفه و وجهه)» (سجستاني، 1998م: ج2، ص383).
يا در روايت ديگري از امام صادق (ع) پرسيده شد كه آيا ساعد زن هم جزء
زينتي است كه قرآن پوشاندن آن را از نامحرم تأكيد كرده است. ايشان
ميفرمايند: «بله و آن چه زير روسري است و از محل دستبند به بالا نيز شامل
همين حكم ميباشد» (كليني، 1365: ج5، ص520). در روايت ديگري نيز از ايشان
آمده است: «سئل اما تظهر المرأة من زينتها. فقال: الوجه و الكفين» (مجلسي،
1404ق: ج104، ص33).
5) حجاب و مفاهيم مرتبط با آن
1-5) حجاب و پوشش
به زعم بسياري از صاحبنظران، حجاب مترادف و هم معني پوشش است و بهتر آن است كه ما در زبان فارسي، پوشش را جايگزين حجاب كنيم.
از نظر ريشه و ماده لغوي، حجاب لفظي عربي و پوشش كلمهاي فارسي است؛ اما
اينگونه نيست كه بتوان پوشش را قائم مقام حجاب كرد و به جاي آن به كار
برد؛ چرا كه بار معنايي حجاب اخص از پوشش است؛ به تعبير ديگر هر پوششي حجاب
نيست؛ بلكه پوشش خاصي كه شرع حدود و شرايط آن را تبيين كرده و زنان را به
رعايت آن فرا خوانده، مفهوم حجاب را شكل ميدهد؛ حال آنكه پوشش، مفهومي
عامتر و وسيعتر دارد و هر لباسي را با هر نوع و رنگي شامل ميشود.
2-5) حجاب و عفاف
فهم معناي حقيقي يك واژه و درك درست آن، مستلزم آن است كه امور مشتبه و
متشابه با آن شناسايي شده و تفاوت آنها مورد مداقه عالمانه قرار گيرد. از
اموري كه ملازم و همراه حجاب به كار رفته و همواره در كنار آن ديده ميشود،
«عفاف» است. استعمال اين دو با هم آنقدر شايع است كه در نگاه اول به نظر
ميرسد مترادف و هم معنايند. بر اين اساس بايد معناي عفاف را جستجو كنيم
تا با مقايسه آن بتوانيم تفاوت آن را با حجاب به درستي دريابيم.
1-2-5) عفاف
اهل لغت «خودداري از آنچه حلال نيست» را عفاف دانستهاند (فراهيدي، 1405 ق:
ج1، ص92). بعضي نيز به گونهاي خاصتر در تعريف آن گفتهاند: «عفت به وجود
آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از غلبه شهوت جلوگيري شود» (راغب
اصفهاني، 1412 ق: ص573). شايد اين سؤال به ذهن خطور كند كه با اين وصف
تفاوت عفاف (به عنوان حالت بازدارنده و نگاهدارنده از گناه) با تقوا چيست،
چرا كه از تقوا نيز قريب به همين مضمون به ذهن تبادر ميكند. در پاسخ بايد
گفت نزد علماي اخلاق، تقوا حفظ و صيانت نفس از هر چيزي كه به زيان انسان
باشد، تعريف شده است (همان، ذيل تقوا). لذا صفتي عام و كلي است كه هم شامل
پرهيز از امور حرام ميشود و هم آنچه احتمال هرگونه ضرري براي انسان داشته
باشد. حال آنكه عفاف تنها خودداري از آنچه حلال نيست (عمّا لايحل) را در
برميگيرد كه مفهوم جزئيتر و خاصتر است.
خلاصه آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است كه شكلگيري آن در درون آدمي موجب
كنترل شهوات و تمايلات نفساني ميگردد. اين امر در زواياي مختلف وجود انسان
خود را به گونههاي مختلف نشان ميدهد. براي مثال، اگر انسان نگاه خويش
را از حرام باز دارد و به اصطلاح قرآن، «غضّ بصر» نمايد، «عفت در نگاه»
تحقق يافته است و اگر گفتار خويش را مراقبت نمايد، هر كلامي نگويد و سنجيده
سخن بر زبان براند، «عفت در كلام» داشته است و ... همچنين اگر انسان در
نحوه پوشش خود و برگزيدن لباس، حريم نگه دارد و مقابل خواهشهاي نفساني
خويش ايستادگي كند و هر لباسي را نپوشد، «عفت در پوشش» در مورد او صدق
خواهد كرد.
اما در اينجا اين سؤال به ذهن ميآيد كه با اين اوصاف، تفاوت و شباهت
حجاب با عفت در پوشش چيست. آيا اين هر دو ناظر به يك امراند يا اينكه دو
مفهوم جداگانهاند و اگر دو مفهوم متمايزند، رابطه ميان آنها چيست؟ آيا
رابطه تلازم عقلي ميان آنها برقرار است يا اينكه رابطه مستقيمي ميان اين دو
امر نميتوان يافت؟ روشن است كه تبيين اين رابطه به ما كمك ميكند تا مراد
از حجاب را به طور كامل دريابيم.
2-2-5) حجاب و عفت در پوشش
توجه به مباني و تعاريف ذكر شده در باب حجاب و عفت در پوشش و دقت و تأمل در
آنها اين حقيقت را مكشوف ميسازد كه وجوه تمايز مختلفي ميان اين دو مفهوم
وجود دارد به گونهاي كه نميتوان به سادگي اين دو را مترادف و هم معني
دانست، هر چند كه اشتراكاتي ميان اين دو نيز به چشم ميخورد. توضيح آنكه
روشن شد كه مراد از حجاب طبق تعريف فقها، پوششي است كه همه بدن را به جز
صورت و دستها تا مچ از نامحرم بپوشاند. حال آنكه عفت در پوشش يعني رعايت
كردن اصول و قواعد اخلاقي در نحوه پوشش كه منشئي دروني دارد؛ لذا ميتوان
وجوه تمايز ميان اين دو را بدين ترتيب برشمرد:
1- اولين و بارزترين تمايز اين دو مفهوم آن است كه حجاب يك تكليف و حكم
شرعي است، حال آنكه عفاف فضيلتي اخلاقي است. واضح است كه خاستگاه و منشأ
فضائل اخلاقي نفس و درون انسان ميباشد. به همين دليل است كه ميان همه
انسانها در همه اعصار و قرون، از گذشته تا حال، از عفت در پوشش ميتوان
نشاني يافت؛ چرا كه فطرت و طبيعت دروني همه آدميان يكسان و مشترك است[2].
اما حجاب ريشه وحياني دارد كه شرع مقدس اسلام واضع آن بوده و بر اين اساس
معتقدان حقيقي به اين دين، طرفداران و مراعاتكنندگان آن ميباشند.
2- از آنجا كه عفاف امري ذاتي و حالتي دروني است، جنسيت بردار نيست و زن
و مرد هر دو مصداق آن هستند. به عبارت ديگر اين نوع انسان (فارغ از زن يا
مرد بودن) است كه به واسطه فطرتش گرايش به عفت و خويشتنداري دارد. اما
حجاب اولاً تنها زن را شامل ميشود و بر طبق فتاواي فقها «مردان بايد
عورتين خود را از ديگران و ايضاً از محارم خود بپوشانند به جز از همسران
خود و پوشانيدن بقيه بدن از آنها واجب نيست» (طباطبايي يزدي، 1422ق: ج1، ص
391). ثانياً در شرع اسلام افرادي همچون افراد غيربالغ و زنان سالمند از
قاعده حجاب استثنا شدهاند.[3]
3- عفاف امري هميشگي است و متعلق به زمان يا مكان خاصي نميباشد، بدين
معنا كه انسان چه در مقابل محارم و چه نامحرم، چه همجنس و چه غير همجنس،
چه در خانه و چه در بيرون از خانه بايد مواظب نوع پوشش خود بوده و پاسدار
حريم عفاف باشد؛ اما حجاب تنها در مقابل نامحرم معنا پيدا ميكند، در غير
اين حالت پوشاندن همه بدن براي زن مفهومي ندارد.
4- وجه افتراق ديگر آنكه حد حجاب به صورت واضح و متمايز در شرع اسلام
آمده است و ملاك روشني دارد. اما عفاف اينگونه نيست؛ بدين معنا كه عفاف نزد
جوامع و ملل مختلف با آداب و رسوم متفاوت و در زمانهاي گوناگون فرق
ميكند. لذا ممكن است در زماني يا در جامعهاي پوشش خاصي عفيفانه باشد و در
جامعه ديگر خلاف عفت تلقي شود. براي مثال ممكن است پوشيدن بلوز و شلوار
براي يك زن در كوچه و خيابان در يك كشور اسلامي به دور از عفت باشد، اما
همين پوشش در يك كشور اروپايي حركتي عفيفانه شمرده شود.
حاصل آنكه وجوه افتراق فوق الذكر نشان از آن دارد كه دايره مفهوم حجاب
بر عفاف منطبق نيست. اما آيا ميتوان رابطهاي ميان اين دو يافت و اگر جواب
مثبت است اين رابطه، چگونه رابطهاي است؟ آيا رابطهاي لزومي و
اجتنابناپذير ميان اين دو وجود دارد (بدين معنا كه وجود يكي آدمي را از
ديگري بينياز ميكند يا نه؟).
در ميان محققان دو رأي مختلف در باب رابطه حجاب و عفاف به چشم ميخورد:
الف) برخي از انديشمندان معتقدند كه هيچ نسبت و رابطهاي ميان حجاب و
عفاف وجود ندارد و اين دو، اموري كاملاً متمايز هستند و چنين نيست كه اگر
زني حجاب نداشته باشد، عفـيف و پـاكدامن نباشد (ر.ك. مهريزي، 1379: ص73).
ب) عدهاي ديگر از محقّقان بر وجود رابطه ميان حجاب و عفاف اصرار ورزيده
و رابطه اين دو را به باطن و ظاهر، روح و جسم يا گوهر و صدف تشبيه كرده و
گـفتهاند: «حجـاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب» (طيبي، بيتا: ش96-95).
به زعم اين گروه، عفاف علائم و نشانههاي رفتاري و گفتاري دارد كه يكي از
آنها حجاب است. بر اين اساس نميتوان كسي را عفيف ناميد در حاليكه حجاب را
رعايت نميكند. لذا حجاب ارتباط بنيادين با عفاف داشته و نميشود كسي
طرفدار حيا و عفاف باشد، اما حجاب را انكار كند.
توجه به شواهد خارجي و مصاديق عيني در اين باب، ميتواند حقيقت مطلب را
آشكار سازد. توضيح آنكه ميتوان افرادي را تصور كرد كه عفت در پوشش داشته
باشند، اما حجاب شرعي را رعايت نكنند؛ براي مثال ميتوان از زناني ياد كرد
كه در كشورهاي غيراسلامي زندگي ميكنند و با پاسخ دادن به نداي فطرت از عفت
در پوشش برخوردارند، اما حجاب اسلامي ندارند يا افرادي را فرض كرد كه حجاب
شرعي را رعايت ميكنند، يعني در مقابل نامحرم خود را ميپوشانند، اما عفت
در پوشش ندارند؛ يعني از لباس شهرت و مانند آن استفاده ميكنند. لباس شهرت،
لباسي است كه از نظر رنگ، شكل، جنس يا نحوه دوخت خارج از عرف جامعه باشد و
فرد به واسطه پوشيدن آن انگشتنما شود كه در روايات اسلامي اين عمل مورد
نهي قرار گرفته است: «انَّ الله يبغض شهرة اللباس» (كليني، 1365: ج6،
ص444). بنابراين در يك نتيجهگيري كلي بايد گفت كه حجاب و عفاف، دو حقيقت
هستند كه ميان آنها، رابطه لزوميه (به اين معني كه وجود يكي ما را از ديگري
بينياز كند) برقرار نيست؛ بلكه وجود هر دو با هم ضروري است؛ لذا ميتوان
گفت كه اين دو متمم و مكمل هماند.
ممكن است سؤال شود كه از ميان اين دو امر كدام يك نزد شرع مقدس اسلام
مهمتر و مؤكّدتر است؟ در پاسخ بايد گفت كه دين مبين اسلام دو بخش بنيادين و
مهم دارد؛ يكي اخلاق است و ديگري فقه. اسلام در قالب دستورات و تعاليم
اخلاقي بر عفاف و مخصوصاً عفت در پوشش تأكيد فراوان كرده است تا جايي كه
بيعفت را بيدين خوانده و فرموده: «لادينَ لمنْ لاعفافَ له» (كراجكي، 1394
ق: ص68) و در فقه و در قالب احكام شرعي بر حجاب و نحوه پوشش خاص زنان
اصرار ورزيده است.
شاهد اين مدعا روايات فراواني است كه در اين خصوص آمده و بر طبق آن
مراجع تقليد فتوا صادر كردهاند. بنابراين اينگونه نيست كه بگوييم اسلام به
يكي اهميت داده و ديگري را ناديده گرفته، بلكه اهميت هر دو را همپاي هم
ولي در موضع و جايگاه خويش مورد تأكيد و تصريح قرار داده است. به بيان
بهتر، به نظر ميرسد آن چه مطلوب حقيقي شارع است ضرب حجاب در عفاف است كه
ثمرة آن پاكي و امنيت جامعه، دور شدن از انحراف و در مسير تكامل قرار گرفتن
جوامع انساني خواهد بود.
3-5) حجاب و تبرّج
از ديگر مفاهيمي كه براي روشن شدن مفهوم حجاب، ناگزير از بحث درباره آن
هستيم، مفهوم «تبرّج» است كه معمولاً در مقابل حجاب به كار ميرود و از باب
«تُعْرَف الأشياء باضدادها» لازم است از آن نيز بحث كنيم.
تبرج در لغت به معناي آراستن، آرايش كردن و آراسته بيرون آمدن است
(ياحقي، 1372: ج 2، ص 391) و بهطور كلي آشكار نمودن زينت و هر چيزي كه
شهوت مرد را برانگيزد، تبرج است (ابنمنظور، 1414 ق: ج2، ص 212). در يكي از
آيات قرآن اين مسأله صراحتاً مورد نهي قرار گرفته و آمده است: «ولا
تبرّجْنَ تبرج الجاهلية الاولي» (احزاب، 33). در اين آيه از زنان پيغمبر
خواسته شده كه مانند زنان عصر جاهليت (عصر قبل از اسلام) با زر و زيور در
انظار ظاهر نشوند و خودنمايي نكنند (طبرسي، 1350: ج20، ص107).
ناگفته نماند كه بعضي معتقدند كه تبرج به زنان اختصاص ندارد و امروزه در
ميان مردان نيز به صورت زشت و زنندهاي شيوع پيدا كرده است. تا آن جا كه
بعضي مردان با لباسهاي مبتذل و آرايشهاي زنانه، در كوچه و خيابان و اماكن
عمومي حاضر ميشوند (ر.ك. پروازي ايزدي، 1381: ش121، ص29).
در واقع با توجه به اين معنا به نظر ميرسد تبرج متضاد عفاف است؛ چرا كه
خودنمايي، با عشوهگري در راه رفتن و آشكار ساختن زينتها با هدف جلب توجه
ديگران، نشان دهنده بيعفتي فرد و عدم توانايي در كنترل شهوت و بازداشتن
آن از امر حرام است كه از رذائل اخلاقي به شمار ميرود و انسان بايد به شدت
از آن اجتناب كند. با اين وصف، تبرّج با پوشش شرعي (حجاب) قابل جمع است؛
بدين معنا كه فرد ميتواند حجاب شرعي داشته باشد، اما به گونهاي خود را
بيارايد كه توجه هر بينندهاي را به خود جلب كرده و چشمها را خيره كند كه
مصداق تبرج است؛ اما آنچه به هيچوجه با تبرج قابل جمع نيست، همان عفاف و
كنترل تمايلات نفساني است.
6) تحليل نهايي
سخن آخر آنكه معناشناسي حجاب حكايت از آن دارد كه حجاب معاني متفاوتي را در
خود جاي داده است. اما آن چه فهم عرفي را به خود اختصاص داده، معناي فقهي
حجاب يعني پوشش خاص زنان است. ناگفته پيداست كه حجاب به عنوان يك مفهوم
ديني، مورد توجه علماي اسلامي بوده و اصل آن امري ضروري و مؤكد است و سلامت
رواني جامعه و شخصيت حقيقي زن را پاسداري ميكند. در عين حال افراد در
انتخاب نوع و رنگ آن تا جايي كه به حدود و شرايط معين آن آسيب نرساند،
مخيرند.
حجاب فقهي مورد عنايت ويژه آيات قرآن و روايات معصومان بوده، چنان كه هم
اهميت آن و هم حدود آن مورد تصريح قرار گرفته، هرچند كه از لفظ حجاب
استفاده نشده است.
نكته بسيار مهمي كه نبايد آن را از نظر دور داشت آن است كه حجاب در
دنياي امروزي و با مختصات جديد بار معنايي وسيعي را در خود جاي داده و در
واقع به نماد اسلامي و شاخص و تمايز زن مسلمان از ديگر افراد بدل گرديده
است؛ نه اينكه صرفاً حكمي شرعي در كنار ديگر احكام ديني باشد. اين امر
اهميت حجاب و لزوم پرداختن به آن را بيش از پيش ايجاب مينمايد. نكته قابل
توجه ديگر آن كه وجود چنين حكمي در اسلام نشان از آن دارد كه اين دين براي
حضور انساني زن و فعاليت او در اجتماع اهميت خاصي قائل شده است.
در تحليل معناشناختي دو واژه حجاب و عفاف و تبيين رابطه ميان اين دو
روشن شد كه اين دو مفهوم، وجوه افتراق بسياري دارند؛ اگرچه در يك بينش
سطحي، تلقي يكساني از اين دو واژه وجود دارد. عفاف به عنوان يك فضيلت
اخلاقي متوجه نوع انسان بوده و جنسيت بردار نيست و به همة زمانها و
مكانها متعلق است، عرف نيز در تعيين حدومرز آن تا اندازهاي دخالت دارد.
حال آن كه حجاب تكليفي شرعي است كه مختص زنان بوده و تنها هنگام وجود
نامحرم مصداق پيدا ميكند؛ حدومرز آن هم از سوي شرع به صورت واضح و متمايز
بيان شده است و عرف جوامع در حد آن تأثيري ندارد، هرچند كه مكلفين در
انتخاب رنگ و نوع آن مختار و مخيرند.
تمايزات اين دو مفهوم نشان ميدهد كه رابطه تلازم ميان اين دو منتفي است
و وجود يكي ما را از پرداختن به ديگري بينياز نميكند. در واقع اين دو
حقيقت متمم و مكمل يكديگرند. اين مسأله ضرورت توجه و عنايت به هر كدام را
به صورت جداگانه تأكيد و تبيين مينمايد.
منابع
× «قرآن كريم»
× «نهجالبلاغه»
× آذرنوش، آذرتاش: «فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي»، تهران، نشر ني، چ 3، 1382.
× ابن عربي، محي الدين: «فصوص الحكم»، شرح محمد داود قيصري رومي، به
كوشش جلال الدين آشتياني، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چ1، 1375.
× ابنمنظور، محمد: «لسانالعرب»، بيروت، دارإحياء التراث العلمي، 1414ق.
× پروازي ايزدي، نرگس: «تبرج زن در جاهليت»، گلستان قرآن، مرداد 1381.
× جوادي آملي، عبدالله: «تفسير موضوعي قرآن كريم؛ ج10: مبادي اخلاق در قرآن»، قم، مركز نشر إسراء، چ 3، 1379.
× حـسيني مـوسوي، محمدكريم: «كشف الحقائق عن نكت الآيات و الدقائق»، تهران، چ 3، 1396ق.
× حكيم، سيدمحسن: «مستمسك العروة الوثقي»، بيروت، دارالإحياء التراث العربي، 1969 م.
× خميني، سيد روح الله: «رسالة توضيحالمسائل»، مركز نشر فرهنگي رجاء، 1366.
× خميني، سيد روح الله: «صحيفه نور»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1380.
× رازي، نجمالدين: «مرصاد العباد من المبدأ الي المعاد»، تصحيح محمد امين رياحي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365.
× راغب اصفهاني، حسن بن محمد: «المفردات في غريب القرآن»، بيروت، دارالعلم، 1412ق.
× سجستاني، سليمان بن اشعث: «سنن ابن داود»، بيروت، موسسة ريان، 1998م.
× طباطبايي يزدي، سيد محمد كاظم: «العروة الوثقي»، قم، مركز فقه الأئمة الأطهار، 1422ق.
× طباطبايي، سيدمحمد حسين: «الميزان في تفسير القرآن»، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه، 1363.
× طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن: «مجمعالبيان»، ترجمه احمد بهشتي و ديگران، تهران، انتشارات فراهاني، 1350.
× طريحي، فخرالدين: «مجمع البحرين»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1375.
× طيبي، ناهيد: «حجاب و عفاف»، مجله پيام زن، ش 95-96.
× فتحالله، الدكتور احمد: «معجم الفاظ الفقه الجعفري»، الدمام، چ 1، 1415 ق.
× فراهيدي، خليل بن احمد: «كتاب العين»، قم، دارالهجره، 1405ق.
× قلعـجي، محـمد: «معجم لغة الفقهاء»، بيروت، درالنفائس للطباعة و النشر و التوزيع، چ2، 1408 ق.
× كراجكي، ابوالفتح: «معدن الجواهر»، تهران، مكتبة المرتضوية، 1394 ق.
× كليني، محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
× مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
× مصطفوي، حسن: «التحقيق في كلمات القرآن»، تهران، ترجمه و نشر كتاب، 1360.
× مطهري، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1368.
× مكارم شيرازي، ناصر: «نمونه»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366.
× موسـوي خوانـساري، اسـدالله: «حكمة الحجاب و ادلة النقاب»، تـهران، چاپخانه علمي، 1349 ق.
× مهدي، مهريزي: «آسيبشناسي حجاب»، تهران، جوانه رشد، 1379.
× ياحقي، محمد جعفر: «فرهنگنامه قرآني»، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چ 1، 1372.
پي نوشتها:
**- كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي
[1] - «يجب ستر المرأة تمام بدنها عمن عدا الزوج و المحارم إلّا الوجه و
الكفين ... والمسألة من ضروريات الدين، لايوجد فيها اختلاف إلّا في بعض
الجزئيات مثل الاحتياط في ستر الوجه أو ظاهر القدمين و إلا في لزوم ستر
باقي الأعضاء مثل الرأس و الشعر و العنق لااختلاف في البين».
[2]- خداوند در آيات قرآن تصريح كرده كه انسانها را بر يك سرشت واحد خلق كرده است (روم، 30).
[3]- «و القواعد من النساء اللاتي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح أن
يَضعنَ ثيابهن..» (نور،60). زنان بازنشسته از ازدواج كه رغبتي به
آنان نيست، مجازند لباسهايشان را فرونهند.