هماکنون در
جامعهی ما، پیامهای دینداری و حفظ ایمان در سریالهای سیما و سینما در
مرتبهای بسیار پایین قرار گرفته است. پیامهایی که از طریق این فیلمها به
بینندگان، منتقل و آموزش داده میشود، نه تنها مطلوب و مناسب نیست؛ بلکه
پیامدهای منفی و خطرناکی برای نسل تأثیرپذیر و جوان جامعه دارد. از یک سو،
ناهنجاریهایی مانند بدحجابی، مدگرایی، بیهویتی، خودآرایی، آرایش و... را
به دختران جوان آموزش میدهند و از سوی دیگر، این فیلمهای عشقبازی، که
هرگز حدود اسلامی و شرعی در آنها رعایت نمیشوند، میتوانند نقش بسیار
مؤثری را در ترویج بیبندوباری دختران جوان داشته باشند. رویکرد سیما و
سینما در سالهای اخیر به مدلهای بیگانه و ارزشگذاری غلط و معرفی الگوهای
نامناسب با ویژگیهای فرهنگی خاص سبب شده است که توجه نسل جوان به
شخصیتهای کموبیش، ناصالح جلب شود. این وضعیت، الگوی زندگی جوانان را به
سوی باورهای فرهنگی تغییر میدهد.7تولید الگوها و محصولات فرهنگی نامناسب و مغایر با موازین
اسلامی و پوشاک غیرمتعارف، مطابق با مدهای غربی و عرضهی ارزان قیمت آن به
بازار، از دیگر علل مهم بدحجابی است. متأسفانه، تولید پوشاک نامناسب، ناقص و
تحریکآمیز، برای زنان، نه تنها مطابق با دستورها و احکام الهی نیست، بلکه
موجبات توجه و تمایل مردان بیگانه را نیز فراهم میسازد. امروزه کشورهای
اروپایی و غیراسلامی به فکر صدور لباسها و مدهای مختلف به کشورهای اسلامی
افتادهاند و پرآفتترین لباسهای خود را به کشورهای اسلامی صادر میکنند.
در
حقیقت، این گونه واردات معنادار زنگ خطری برای جامعهی اسلامی ماست و
مسئولان نظام باید نهایت سعی خود را جهت جلوگیری از تولید و فروش محصولات
فرهنگی و لباسهای نامناسب داخلی و خارجی مبذول نمایند. مقام معظم رهبری
میفرمایند: «قانون ممنوعیت تولید و عرضهی کالاهایی که ضد حجاب است، از
قبیل لباسهای مبتذل و... باید در مجلس شورای اسلامی تصویب و به مرحله اجرا
گذاشته شود که پشتوانهی اجرایی این قانون، کار فرهنگی است.»8
از
دیگر عوامل مؤثر در این زمینه، که خود هم علت و هم معلول است؛ یعنی هم
متأثر از رسانه بوده و هم در تأثیرگذاری بیشتر آن نقش داشته، کمرنگ شدن
خانواده است. به این معنا که متأسفانه دامنهی تأثیر رسانهها از تأثیر و
نفوذ خانوادهها بالاتر رفته است. خانوادهی ایرانی را دو معضل اساسی
ناتوان ساخته است: اول آنکه والدین نسبت به گذشته، احساس مسئولیت کمتری در
نظارت و هدایت فرزندان خود دارند. دوم آنکه، احساس میکنند همانند گذشته
اقتدار و نفوذ لازم را ندارند و نهادهای رقیب امکان نظارت و هدایت را از
آنها گرفتهاند. مهمترین اقدام برای اصلاح وضعیت موجود، اصلاح سیاستها و
برنامههاست؛ به گونهای که خانوادهمحوری، اصل حاکم بر تمام تصمیمها
تلقی گردد. تشکیل پودمانهایی که به ارتقای مهارت والدین بینجامد، طراحی
برنامههای جذاب رسانهای برای تقویت غیرت و مسئولیت والدین و همچنین پررنگ
کردن نقش و اهمیت خانوادهها در این برنامهها، تقویت پیوندهای خویشاوندی و
مواردی از این قبیل میتواند در این راستا اثرگذار باشد.
نتیجهگیری
بنا
بر آنچه بیان گردید، هویت زن ایرانی همواره با حیا و عفاف عجین بوده و در
تمام ادوار تاریخی زن ایرانی با پوشش و حجاب دیده شده است. لذا در پوشش و
حجاب زنان کشورمان، مفاهیم ایرانی و اسلامی متداخلاند و به نوعی با هم
عجین شدند. غنای فرهنگی در هویت تاریخی پوشش زن ایرانی، ویژگی ممتازی است
که باید به بهترین وجه ممکن تبیین شود و تبدیل به اصول و پایههای معرفتی
زنان و دختران این مرز و بوم گردد؛ چرا که وقتی نسل جدید با هویت خود و
غنای فرهنگی آن آشنا شد، سراغ فرهنگ بیگانه و الگوهای وارداتی مغایر با
فرهنگ و هویت خود نخواهد رفت.
سفرنامهها
و کتابهای خاطرات گردشگران و مأموران غربی، آکنده از برنامهها و
سیاستهایی هستند که آزاد ساختن زنان ایرانی را به سبک غربی مد نظر و
تأکید قرار دادهاند. مؤثرترین اقدام آنها برای راهیابی به
کشورهای اسلامی آن بود که زنان مسلمان را از طریق برداشتن حجاب و
ملعبه قرار دادن او بیاعتبار کنند. در طول تاریخ زنان مسلمان مبارزات و
مقاومتهای زیادی را جهت حفظ عفاف و پوشش کردهاند و میکنند. مانند زنان
الجزایر در مقابل حکومت فرانسه و زنان ترکیه، تونس و نیز زنان ایران در
زمان پادشاهی رضاشاه که به مقاومت خود ادامه دادند و فاجعهی مسجد گوهرشاد
مشهد از جملهی این مقاومتها بود.
فرانتس
فانون، جامعهشناسمشهور، در کتاب «انقلاب الجزایر یا بررسى جامعهشناسى یک
انقلاب»، به بررسى نقشحجاب زنان الجزایر در مقابل استعمار فرانسه پرداخته
است و مىنویسد: «سیاستمداران استعمار به این نتیجه رسیده بودند که اگر
بخواهیم به تاروپود بافتهی جامعهی الجزایرى هجوم بریم و استعداد مقاومت
آنها را از بین ببریم، بایدابتدا زنها را تحت تسلط خود درآوریم و لذا هر
چادرى که دور انداخته مىشود، افقجدیدى را که بر استعمارگر ممنوع بوده در
برابر او مىگشاید و سپس از دیدن هر چهرهی بىحجابى امیدهاى حملهور شدن
استعمار ده برابر مىشود.»9
در
این راه، صرفاً مبارزه با اصل حجاب کافی نبود و لذا آنها شیوههای
دیگری را برای تکمیل پروژهی حذف حجاب در پیش گرفتند و از میان این
برنامهها، به تأسیس و ترویج مدارس، مجامع و مطبوعات زنانه بیشترین
اهمیت را میدادند؛ زیرا از این طریق، فکر و عقیدهی زنان عوض میشد و
آنها خودشان به دنبال غرب میرفتند.با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب
اسلامی، هنوز هم یکی از مهمترین بحثهای جامعه، محافل فرهنگی و دغدغهی
مسئولین و شخصیتهای اجرایی کشور مباحث مربوط به حجاب و فرهنگسازی در
ارتباط با این پدیده برای پوشش بانوان در کشور است.
حجاب،
که موضوع و مسئلهای دینی است، تبدیل به یکی از مسائل مهم و کلیدی جامعه
گشته و از طریق پیوند با بسیاری از مسائل، دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی و فرهنگی شده است. این مسئله از آنجا که مخاطبان اصلیاش زنان
هستند، ارتباط مستقیم با نیمی از جمعیت جامعه دارد و از آنجا که در تنظیم
روابط اجتماعی مرد و زن نقش دارد، به همهی افراد جامعه مربوط میشود.
دستگاههای
نظام پس از انقلاب و جنگ تحمیلی، با عدم تبیین فرهنگ دینی برای نسل جدید،
موجب تغییر ارزشهای نسل جوان جامعه به سوی هنجارهای مادی، مدرکگرایی،
تجملپرستی به جای دیانت، دینگرایی و توجه به دستورهای اسلامی گردیدند.
سیاستگذاران، از برنامهریزی برای تبیین فرهنگ حجاب و عفاف برای دختران
جوان که نه طعم ذلت و خواری زن در نظام طاغوت را چشیدهاند و نه پیامهای
بیبندوباری را شنیدهاند و از طرفی، نه احکام دینی را شناختهاند و نه
شیرینی آن را چشیدهاند، غافل ماندند و به مسائل دیگری پرداختند که به زعم
خود از اهمیت بیشتری برخوردار بود.10
چون
آثار پوشش مرد و زن به خود افراد محدود نمیشود، بنابراین، این مسئله یک
موضوع صرفاً شخصی و تابع خواست افراد نیست؛ بلکه یک امر اجتماعی است که
دولت و جامعه باید در آن دخالت کنند. آیات متعدد قرآن، دولت اسلامی را
فضیلتمدار (و نه اهل تسامح و تساهل در ارزشهای اصیل دینی)معرفی میکنند و
یکی از وظایف آن را امر به معروف و نهی از منکر میدانند. «الَّذِینَ
إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا
الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ
عَاقِبَهُ الْأُمُورِ»11
با
توجه به آنچه دربارهی وضعیت حجاب در ایران گفته شد، آسیبشناسی،
برنامهریزی و نظارت مسئولان و نظام اسلامی، بسیار ضروری مینماید. در این
راستا هم به برنامههای بلندمدت و هم کوتاهمدت نیاز داریم. به یک
برنامهی هماهنگ و یکدست نیاز داریم که در آن تناقضی بین دستگاهها و
رسانهها دیده نشود، به گونهای که از فضای کنونی که بیشتر در جهت ترویج
ارزشهای مادی است، به سمت ترویج ارزشهای دینی و حجاب برویم. برنامههای
بلندمدت نیز باید ناظر به اصل فرآیند تغییر ارزشی باشد. در این زمینه باید،
در کنار توسعهی اقتصادی، توسعهی اجتماعی را در نظر داشت و از میزان و
شدت نابرابری در جامه کاست.
باید
همهی دستگاهها و نهادهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و...
هماهنگ و با یک برنامهریزی و هدفگذاری واحد در این زمینه عمل کنند. چرا
که اگر تنها یک نهاد به تنهایی و بدون هماهنگی و حمایت سایر نهادها در این
زمینه وارد شود، نه تنها نتیجهی مثبت نخواهد داشت بلکه تأثیرات منفی نیز
بر جای خواهد گذاشت.
منابع:
1.علی شریعتی، زن (مجموعهی آثار)، 1373، ص 59.
2. رابینگتن و وانیبرگ، رویکردهای نظری هفتگانه در بررسی مسائل اجتماعی، ترجمهی سروستانی، 1386، ص 12.
3. سید حسین شرفالدین؛ ریشهیابی جامعهشناختی بیحجابی، حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی؛ جلد 2؛ ص 201.
4. نریمان یوسفی، شکاف بین نسلها، 1383، ص 13.
5.فرامرز رفیعپور، توسعه و تضاد، 1377، ص 170.
6.پیام زن، 1385، ص 72.
7.اعظم
السادات سیدیتبار؛ بررسی و تحلیل علل فردی، خانوادگی و اجتماعی گسترش
بدحجابی؛ حجاب، مسئولیتها و اختیارات دولت اسلامی؛ جلد 2؛ ص 344.
8. امیرحسین بانکی پورفرد، آیینهی زن، 1381، ص 249.
9.ر.ک: بینش اسلامی 3، ص 115.
10. دفتر مطالعات دینی زنان؛ فرهنگ حجاب، بیمها و امیدها؛ 1379؛ ص 47.
11. سورهی مبارکهی حج، آیهی 41.