نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ :
از آنجا كه هر سال از سوي سازمان بسيج مستضعفين، شهداي
شاخص آن سال معرفي ميشوند امسال نيز سه تن از شهدا يعني شهيد موحد دانش، شهيد
ديالمه و شهيده طاهره هاشمي شهداي شاخص جوان و نوجوان كشور معرفي شدند و رسانههاي
ديداري شنيداري و مكتوب به فراخور شرايط خود نسبت به معرفي آنان اقدام نمودند.
مدتي پيش به همت روابط عمومي بسيج، جمعي از خبرنگاران و عكاسان به منزل برادر
شهيده طاهره هاشمي رفتند و ضمن ديدار با خانواده آن شهيد، گفتگويي با آنان انجام
دادند. بنده نيز اين توفيق را داشتم كه شاهد گفتگو بوده و به ثبت آن اقدام نمايم.سرتيپ
هاشمي مدتي است بازنشسته شده و مشاور فرماندهي كل قوا است. برادر ارشد شهيده طاهره
هاشمي به زندگي پدر، مادر و خانوادهاش كه ساكن آمل هستند اشاره كرد و گفت: پدرم
چون اهل مطالعه و سيد بود در ميان روستاييان از جايگاه خاصي برخوردار بود. پدرم 9
فرزند دارد شامل سه دختر و شش پسر كه براي تربيت مذهبي آنان بسيار زحمت كشيد.
من در سال 45 وارد ارتش شدم. از آنجا كه همه خواهران و
برادران من تحصيل كردهاند،خود را با آهنگ انقلاب هماهنگ كردند و همراه امام
شدند. خواهرم طاهره كه در دوران انقلاب ده ساله بود در برگزاري راهپيمايي مدرسه
نقش خوبي ايفا كرد. طاهره در مدرسه خوب درخشيده بود. داراي استعداد ذاتي بود. خط
خوبي داشت، نقاشي خوب ميكشيد و طراحيهاي جالبي از او به يادگار مانده است. طاهره
يك بسيجي كامل و مقلد امام بود. اين را از آثار نوشتاري و طراحي و نقاشي او ميتوان
فهميد. ما شاكر خدا هستيم كه اين شهيد در دامان ما تربيت شد.
در مراسمي كه در سالگردش برگزار شد كنار مزارش اعلام كردم
پس از 32 سال دوباره ظهور كردي و من تصور ميكنم رسالت ديگري داري. به نظر من او
الگوي خوبي براي دختران نوجوان و جوان امروز كشورمان است. هاشمي به نحوه اطلاعيافتن
از شهادت خواهرش اشاره كرد و گفت: سال 60 بود كه من مجروح و بستري بودم. برادرم از
آمل تماس گرفت و گفت گروهكها در آمل درگيري نظامي به وجود آوردهاند و فعلا به
آمل نياييد. پس از مدتي درگيري كم شد و ما به سمت آمل حركت كرديم. وارد آمل شديم،چون
زمستان بود هوا زود تاريك ميشد. چهره شهر كاملا جنگي بود. در منزل پدرم جمع شديم
چون در تدارك مراسم ازدواج خواهرم بوديم و كليه اقدامات برگزاري مراسم فراهم شده
بود. در جمع جاي طاهره خالي بود. سئوال كردم طاهره كجاست؟ مادرم گفت به روستا نزد
دوستش رفته و گفت اگر شب شد من همانجا ميمانم. ما همه تصور كرديم شب در روستا
مانده است. فردا صبح مادر دوست طاهره از نيامدن طاهره به منزلش خبر داد و گفت: من
تصور كردم ديشب به منزل و نزد شما بازگشته است. من براي كسب اطلاع به سپاه آمل
رفتم. گفتند تعدادي شهيد داريم و تعدادي هم مجروح در بيمارستان هلال احمر بستري
هستند. بيشتر كه پيگيري كردم جنازه دو شهيد را نشان دادند كه يكي از آنها طاهره
بود. از همانجا تلفني جريان شهادت را به منزل اطلاع دادم. يكي از مسئولين وقت سپاه
نحوه شهادت طاهره را اينگونه تشريح كرد: او و يكي از دوستانش در حال عبور از عرض
خيابان، مورد اصابت دو گلوله ضد انقلاب قرار گرفتند. همه وسايل و تداركي كه براي
عروسي پيشبيني شده بود براي مراسم شهادت طاهره استفاده شد. بسياري از مسئولين و
مقامات محلي در مراسم طاهره حضور پيدا كردند و از ويژگيهاي اخلاقي و حجاب و عفت و
پاكدامني او سخن گفتند. طاهره روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه ميگرفت. اهل مطالعه
بود و بسيار خوب انشاء مينوشت.خواهر بزرگتر شهيده طاهره نيز به ويژگيهاي اخلاقي
او اشاره كرد و گفت:
موضوع مهمي كه ميتوان مطرح كرد در باب شاخص شدن اين شهيد
است. اين شهيد همواره گوش به فرمان رهبرش بود و در جبهه خودش تلاشهاي زيادي كرد.
در جبهه مدرسه با قلم و زبان خود از آرمانهاي انقلاب، امام (ره) و شهدا دفاع ميكرد.
انتظار خانواده شهدا اين است كه پيام شهدا در جامعه زنده باشد و در همه زمينهها
از رهبري حمايت و دفاع شود. طاهره چند روز قبل از شهادت به تهران آمده بود و بر
مزار شهداي هفت تير حضور پيدا كرده و آرزوي شهادت كرده بود. وي اضافه كرد: طاهره
عليرغم اينكه چهارده سال داشت ولي انسان كاملي بود و سخت به خودسازي پرداخته بود
و براساس رهنمودهاي اخلاقي امام عمل ميكرد. او جدولي در زمينه اخلاق و خودسازي
تهيه كرده بود و طبق آن عمل ميكرد.