چكيده:پوشش
و حجاب پديدهاي چند بعدي است. از يك سو مقولهاي اخلاقي، ديني و معرفتي
است و از سوي ديگر پديدهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و... ميباشد. ابعاد
مختلف اين پديده به گونهاي در هم تنيدهاند كه نميتوان در خصوص ابعاد و
آثار اجتماعي آن به تحقيق پرداخت و ابعاد باطني، «مباني اعتقادي» و
ايدئولوژي مذهبي را ناديده گرفت. نتيجة مطالعات اين پژوهش نشان ميدهد پنج
زير مجموعة فرهنگي به صورت كلان از نگرشهاي باطني افراد اقتباس ميشود كه
مسير انتخاب پوشش و حجاب ظاهري را در جامعه زنان تعيين ميكند. در اين
نوشتار هر مدل ظاهري در تعاريف مفاهيم مذهبي و استناد به آيات قرآن در
مقابل غير محارم طبقهبندي گرديده و برداشت فرد و نگرش وي به پوشش سنجيده
شده است.
1) مقدمهپوشش
ظاهري زن مسلمان بخشي از حقيقت باطني و بيانگر انديشهها و نظام ارزشهاي
دروني اوست. از اين رو جهت پژوهش در چنين موضوعي بايد از سطح گردآوري صرف
دادههاي ميداني و به عبارتي از سطح جامعهشناختي پديده فراتر رفت؛ زيرا در
درك موضوعي كه با نظام انديشه و اصول معنوي و فرهنگي فرد عجين است،
روشهاي پيچيده و چند بعدي ميتواند به شناخت درست موضوع كمك كند.
در
اين پژوهش به مطالعات جامعهشناختي حاكي از واقعيتهاي مختلف اجتماعي،
سياسي و ايدئولوژي پرداخته ميشود. اين موضوع به نوبة خود عرصهاي را
ميگشايد تا با استفاده از اطلاعات جمعآوري شده و مطالعات چند جانبة
سياسي، اجتماعي، رواني و اخلاقي، علت فرم گرفتن پوشش ظاهر و نيز علت تغيير
وضعيت حجاب و پوشش زنان در نيم قرن اخير را درك كرد. ممكن است پوشش در يك
كشور و در نزد عدهاي، امري تقليدي باشد و با الگوبرداري از ديگران، فرد به
يگانگي، همرنگي و هماهنگي ظاهري برسد، اما حقيقت حجاب در نزد زنان معتقد و
متعهد به اسلام فراتر از مد و تقليد است؛ چرا در نزد عدهاي الگوبرداري و
تقليد از حجاب به مثابه بيماري، پيشروي ميكند و در نزد برخي ديگر با تأمل و
پذيرش است و در نزد برخي ديگر امري غيرقابل پذيرش و غيرقابل تحمل است! به
راستي رفتار زنان مسلمان در مقابل ظاهر پوشش خود در اجتماع، نسبت به قوانين
حقوقي و نيز هنجارها و نگرشهاي سنتي، مدرن و فرامدرن موجود در جامعه
چگونه است؟
زماني كه از پوشش و حجاب سخن ميگوييم بايد روشهاي چند
علتي و پيچيدهاي را به كار گيريم. در اينجا ما اصل تكثرگرايي[1] را ترجيح
داديم تا به درك واقعيتهاي پوشش و حجاب نائل شويم. در وراي ظاهر حجاب و
پوشش، پديدة پيچيدهتري وجود دارد كه موجب ميشود افراد بتوانند تغيير
وضعيت پوشش زنان و تغيير سبك حجاب در بعد اجتماعي را بدون توجه به ابعاد
معنوي و مفاهيم مذهبي مانند (ظاهر، باطن- محرم، نامحرم- خصوصي، عمومي و...)
بررسي نمايند. كساني كه حجاب را صرفاً از بعد مذهبي مطالعه ميكنند،
نميتوانند عدم پذيرش حجاب نزد برخي ديگر را دريابند، در مقابل، زناني كه
خود را مسلمان ميدانند، ولي حجاب را امري نسبي ميبينند، موضع «لاادري»
خواهند داشت. از اين رو، جهت شناخت ابعاد و تأثيرات اجتماعي و مباني مذهبي
حجاب، بايد آن را به مثابه يك نظام اجتماعي- اعتقادي تلقي كرده و زير
مجموعههاي فرهنگي پوشش و حجاب و كاركرد اجتماعي آن را، در قالب مكتب اسلام
و درون جامعة اسلامي درك كرد. لازم به ذكر است كه در تحليل اين موضوع
نميتوان يك بعد را بر بعد ديگر ترجيح داد، زيرا اين دو بعد (نظام اجتماعي-
اعتقادي) در هم تنيده شده و مجموعه نظام اجتماعي (ظاهر) و نظام اعتقادي
(باطن) يك «كل» را تشكيل ميدهند كه با هم تعامل مستمر دارند (يزدخواستي و
همكاران، 1385: ص326).
فرضيه اصلي اين تحقيق عبارتست از اينكه ميان
ابعاد ظاهري انواع باحجابي، در مقابل اجبار جامعه به حجاب و ابعاد باطني و
نگرشهاي ايدئولوژيكي- اعتقادي افراد با حجاب رابطه وجود دارد.
روش
تحقيق، پيمايشي با ابزارهاي پرسشنامه و مصاحبه بوده و شرح حال افراد، جهت
درك ديگران و توانمندسازي محققين در توصيف پديدههاي مختلف استفاده شده
است. هر چند در اين مقاله بيشتر بر نتايج كيفي تحقيق ارجاع شده است، جامعه
آماري تحقيق، زنان مسلمان استان اصفهان ميباشد و حجم نمونه 1340 نفر از
زنان اين شهر ميباشند. در اين پژوهش از روش مشاهده، پرسشنامه و مصاحبه
استفاده شده است. از جمعيت تحقيق سوالات بيپرده و صريح پرسيده شد تا مفهوم
و كاربرد حجاب طبق فضا، زمان ارتباط با ديگران، ارتباط با مرد، جامعه،
مذهب، ظاهر و... درك شود. پرسشنامه تحقيق نيز، در بين تمام طبقات و قشرها،
با سبكهاي مختلف اجتماعي توزيع شد. در اين تحقيق به سوالات ذيل پاسخ داده
شده است:
1- زنان چگونه با موضوع حجاب در زندگي اجتماعي روبرو ميشوند؟
2- زنان حجاب ظاهري را چگونه برميگزينند؟
3- زنان چه دركي از اصول اساسي حجاب در اسلام دارند؟
4- زنان در مقابل مفاهيمي چون زنانگي، زيبايي، جذابيت و.. چگونه رفتار ميكنند؟
5- آيا متغيرهاي طبقه اقتصادي - اجتماعي تحصيلات، سن و موقعيتهاي شغلي در انتخاب مدل حجاب زنان مؤثرند؟
البته
اين نوشتار اجمالي از نتايج پژوهش فوق است، لذا در اين مجال پاسخ تعدادي
از اين سوالات ارائه شده است و نتايج كيفي اين پژوهش به اختصار بيان گرديده
است.
2) فضاي تاريخي، سياسي و مذهبي ايران در قرن بيستم مسأله
زن و امور مربوط به زنان توسط حكومتهايي كه يكي پس از ديگري روي كار
آمدند، به طرق مختلف و مؤثري، بر پوياييهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي مردم
اثر گذاشت و هنوز هم در حال گذر و اجراست. جريانهاي متفاوت نظير مبارزه با
غربي كردن، مبارزه عليه رژيم شاه، مقابله با امپرياليسم، مقابله با سلطنت
طلبي و... سپس فرآيند استقرار مجدد اسلام، حجاب را به ابزاري بالقوه
سمبوليك و ايدئولوژيـك تبديـل نـمود (رك. استاد ملك فاطمه، 1367). در ايـن
نوشتار درصدد بازانديشي جنبشهاي زنان نيستيم و تنها ميخواهيم دريابيم
چگونه معناي مذهبي و سنتي حجاب و دلالتهاي فمينيستي اجتماعي- سياسي و
ايدئولوژيكي از آن، با يكديگر پيوند خوردهاند؟
در دسامبر(1307)
1928[2] حكومت پهلوي زنان را به تقليد از لباس غربي و مردان را به پوشيدن
كت و شلوار اروپايي و گذاشتن كلاه پهلوي (شاپو) مجبور نمود. به موازات اين
موضعگيري در مورد كلاه مردانه، تهاجمي جديد براي حذف حجاب زنان آغاز شد.
در سال 37-1936 رضا شاه قانون كشف حجاب زنان در اماكن عمومي را به صورت
رسمي اجباري كرد. چادرها اغلب با خشونت از سر زنان كشيده ميشد و اعتراضات و
تظاهرات سركوب ميگرديد (Castagme, J. 1929,P179). پس از آن رويدادهاي
گوناگوني رخ داد كه از جمله آنها ميتوان به حادثه دلخراش مسجد گوهرشاد در
شهر مقدس مشهد اشاره كرد كه طي آن شيخ بهلول، مردم را تشويق كرد كه در
برابر كشف حجاب اجباري مقاومت كنند. سرانجام رضا شاه قانون ممنوعيت حجاب را
در سال (1320) 1941 لغو كرد. نكته حائز اهميت در اين رخداد تاريخي در هم
تنيدگي مسائل سياسي، اجتماعي و معنوي است؛ به گونهاي كه حجاب به عنوان
اصول اساسي دين دستخوش بازيهاي سياسي قرار گرفت. در پي اين امر، عدهاي
از زنان، كشف حجاب را پذيرفتند و عدهاي ديگر مقاومت كردند. بسياري از زنان
ترجيح دادند كه از اين گونه زندگي اجتماعي صرف نظر كنند و خود را به نقش
سنتي زنان خانهدار محدود سازند. ديگر زنان باسواد و مسلمان با الهام گيري
از برداشتي نوين از اسلام با انگيزه ورود به اجتماع مجبور شدند كه شايستگي
شان را در شغلهايي كه اجراي آنها با حجاب يا ديگر دستورات مذهبي منافات
نداشت، محدود كنند.
رژيم پهلوي در دهه 40 حدود سال (1339)1960 با دست
بردن و تغيير در هنجارهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و قانوني نوسازي
اجتماعي را تحت عنوان «انقلاب سفيد» به اجرا گذاشت؛ اما تمام برنامههاي
فرا- محافظهكارانه شاه با گرايشات مذهبي مردم ناسازگار بود، چنانچه در
انقلاب 1357، حجاب و به ويژه چادر، نه فقط به سمبل مبارزه عليه رژيم شاه
تبديل شد، بلكه به عنوان سنگري در برابر غربزدگي و تهاجم فرهنگي غرب مطرح
شد (رك. يزدخواستي، زنان و تغييرات اجتماعي، 1373).
در اين چشمانداز،
بعضي از جنبههاي تشيع مجدداً قوت گرفت و ايدئولوژي انـقلابـي را تغـذيه و
تقـويت كـرد. روشنـفكران ديني چون شهـيد مرتـضي مـطهري (1358-1298) آيت
الله سيد محمود طالقاني (1358-1290) و دكـتـر عـلـي شـريعتي (1356-1321) و
جلال آل احمد و... نقش تعيينكـنندهاي در جنبـشهاي اسلامي- ايراني قرن
جديد ايفا كردند. ممنوعيت اختلاط دختر و پسر در مدارس و مـحيـطهاي عمومي،
با لغو قانون مصوب خانواده (1346)، سـپس الزام قانوني حجاب (1357) از اولين
اقدامات جمهوري اسلامي بود. در نظام جمهوري اسلامي، حجاب به صورت يك دلالت
ضمني و قوي سياسي و ايدئولوژيكي درآمد و به تدريج به رسانهاي نمادين براي
مبارزه با غرب تبديل شد (يزدخواستي و لوتران، 1385: ص214).
در طي
اولين سالهاي انقلاب، چادر به تدريج به عنوان سمبل وحدت ملي در مبارزه
عليه سلطنت طلبي و غربزدگي مطرح شد. به اعتقاد فرهاد خسرو خاور، در اين
مرحله از وحدت گرايي جنبش انقلاب، اندام زن به واسطه حجاب سياسي شد، نداي
بازگشت به حجاب بيشتر فراخواني براي مقاومت در مقابل برتري امپرياليسم شاه
بود و نه اينكه زنان را به بازگشت به درون خانه دعوت كند. مخصوصاً چادر به
سمبل هويت ملي، شورش عليه سيستم سلطنتي و مدرنيزاسيون تحميلي و سمبل مبارزه
در برابر تسلط فرهنگي غرب تبديل شد.
نگاهي به وضعيت حجاب در ايران
امروز، ظاهراً با قانون اجباري رعايت حجاب در حوزة عمومي زندگي اجتماعي،
يگانگي خاصي ايجاد كرد و باعث همانندي در ظاهر شد ؛ «همة زنان يك تكه پارچه
روي سر دارند». اما در وراي اين ظاهرِ فضاي بيروني و قابل مشاهده، در وراي
اطاعت از قانون الزام به حجاب، دو نكتة مهم وجود دارد:
1- با توجه به اصول قرآني، ارزش معنوي حجاب، تا چه حد نزد افراد دروني شده است؟
الف- ديدگاههاي مختلف عمومي در زمينه الگوهاي پوشش و حجاب چيست؟
ب- برداشتهاي عمومي از معاني و مفاهيم اساسي قرآن در موضوع حجاب چيست؟
2- فرمها و الگوهاي مختلف حجاب، با توجه به متغيرهاي ذيل تا چه ميزان تغيير مييابد؟
الف: آزادي عمل و استقلال زنان در حجاب تا چه ميزان است؟
ب: ابداع مدلهاي مختلف و متنوع حجاب چگونه است؟
ج: تنوع در ظاهر (آرايش، ابزارهاي زينتي) چگونه شكل ميگيرد؟
د: وجود مفاهيم متفاوت از حجاب (خصوصي، عمومي) (ظاهر، باطن) و (محرم و نامحرم) چگونه تفسير و اعمال ميشود؟
اگرچه
زنان مورد تحقيق داراي ديدگاه اسلامي و معتقد به دين اسلام بودند و اگرچه
همه به خداوند اعتقاد داشته و خود را مسلمان ميدانند، اما چگونگي و كاركرد
حجاب را به گونههاي متفاوت تفسير ميكنند. در حقيقت الگوهاي رفتاري
متفاوت و برداشتهاي مختلف آنان، نسبت به مفاهيمي نظير ويژگيهاي زنانگي،
جذابيت، دلربايي و...، طيف وسيعي از تفاوتها و تمايزات را در اين مورد
ايجاد كرده است.
3) تعريف مفاهيم كليدي 1-3) تشيع و حجاب در ايران
اكثريت
مردم ايران به مذهب شيعه دوازده امامي معتقدند. مذهب شيعه با اعتقاد به
اصل امامت استوار است كه با حضرت علي (علیه السّلام) شروع و با ظهور حضرت
مهدي (عج) به انجام ميرسد. در اين مذهب، برخي از مفاهيم، داراي ابعاد
ظاهري و باطني هستند و تشخيص ميان ظاهر و باطن با مفهوم حجاب و باحجابي در
ارتباط با خلقيات دروني آنها معاني متفاوتي مييابد. براي شناخت سيماي زن
در اسلام، زندگي و نقش دخت پيامبر گرامي اسلام (ص)، ضروري است؛ زيرا ايشان
به عنوان مادر ائمه (ع) جايگاه و نقش چندگانهاي در اسلام و مذهب شيعه
دارند[3]. قبل از تحليل دادههاي تحقيق ميدانيِ، تفاوت بين پوشش و حجاب در
ابعاد اجتماعي- ديني، جهت روشن شدن موضوع مفيد ميباشد.
2-3) پوشش
مفهوم
پوشش يك مفهوم عام بوده و بيشتر مشتمل بر معناي شئ انگارانه است. ظاهر،
مفهومي است كه به پوشش نزديك ميشود و در معناي لباس و ظهور يا تظاهر تن
ميباشد.
3-3) حجاب
مفهوم حجاب خاص
بوده و پيچيدهتر از پوشش است و ارزشها و اصول اساسي مانند «ظاهر و باطن/
محرم و نامحرم/ خصوصي و عمومي» را در خود جاي ميدهد. منظور از اين
مفاهيم:
باطن= اخلاقيات و مفاهيم دروني و درون انسانها
4-3) قرآن و حجاب
قرآن مفاهيم محرم و نامحرم را مطرح ميكند.
محرم=
قرآن در سورة 24 آيه 31 مشخص مينمايد كه زن در برابر افراد شامل: پدر،
برادر، شوهر، پدرشوهر، دايي، عمو، فرزند، خواهر، برادر و... ميتواند حجاب
خود را بردارد.
نامحرم= كساني هستند كه ازدواج با آنها در شرايط خاص مجاز ميباشد و زن بايد در مقابل آنان حجاب داشته باشد.
محرم و نامحرم به طور كلي معناي باحجابي و بيحجابي را در برميگيرد.
خصوصي= زندگي محرمانه، عاطفي و خانوادگي
عمومي= فضاي اجتماعي و فعاليتهاي اجتماعي (طباطبائي، 1384: ص490)
در
اين تحقيق نه تنها مشاهده كرديم كه زنان چگونه حجابي در ظاهر دارند بلكه
اين موضوع را مورد بررسي قرار داديم كه آنان نسبت به اصول قرآني چه ديدگاهي
دارند و مفهوم حجاب براي آنان چگونه است (رك. حسينيان، 1371).
4) از تئوري تا عمل (عملياتي كردن مفاهيم)در
اين تحقيق، از روش دوگانه انديشي و اخذ پاسخ در قالب موافق و مخالف احتراز
كرده و تلاش گرديد تا سطوح معاني مختلف درك شود و با تبادل فرهنگي، گفتگو و
تفكر، معاني مختلف حجاب و پوشش، نسبت به كليت معاني آن، درك و سپس جايگزين
شود.
با توجه به اينكه زنان از الگوهاي مختلف حجاب پيروي ميكنند،
ضروري بود تا از اصل تكثرگرايي روشي، در مواجهة با فرهنگ مذهبي و طبقة
اجتماعي پرهيز شود. اين روش اجازه ميدهد تا در عملياتي كردن مفاهيم، سه
محور پذيرفته شود:
1- فردگرايي در مقابل جمعگرايي
2- نسبيانديشي در مقابل مطلق انديش
3- ايستايي در مقابل پويايي
تمركز
بر محورهاي مختلف تحقيق و جوابهاي ممكن و نگرش تكثري، موجب شد تا مدلهاي
مختلف رفتاري حجاب را كشف كرديم هر چند با موضعگيري كلان مواجه شديم. چه
كسي معتقد به حجاب ظاهر است و چه كسي معتقد به حجاب باطن؟ (يزخواستي و
لوتران، 1385: ص326)
سپس زيرمجموعههاي فرهنگي از دادهها استخراج
گرديد. اين محورها احساسات و درك از حجاب را نشان داده و نزديكي به يك محور
تا محور ديگر را تغيير ميدهند. اين روش اين امكان را فراهم ميكند تا
زنان در تمام مدلهاي ممكن رفتاري حجاب و پوشش در قالب سنتي، مدرن، غربي
و... تشريح شوند. مدل تكثرگرايي، تمام پيچيدگيها، اختلافات و ضديتها در
مورد حجاب را مشخص ميكند. در اين مدل دادههاي بدون جايگزين وجود ندارد و
محكوميت و قضاوتهاي غيرعلمي در اين روش جايگاهي ندارد.

نمودار (1): تکثرگرایی و زیرمجموعه های فرهنگی حجاب
4) مطالعات ميداني (تجزيه و تحليل دادههاي كيفي)
پنج
مدل رفتاري يا پنج زير مجموعة فرهنگي در مورد حجاب وجود دارد. (كه هر زير
مجموعه ممكن است به شاخصهايي تقسيم شود) بخشي از زيرمجموعههاي فرهنگي
حجاب گاهي تك بعدي هستند و امري محدود از حجاب را عمق ميدهند و گاهي نيز
با هم متضادند.
مدلهاي رفتاري پنج گانه عبارتند از: فردگرا، مصلحتگرا،
متغير، همنواگر و پارسا. (البته فراموش نشود كه در اين تحقيق، شناخت اين
مجموعهها با مفاهيم اسلامي از جمله (ظاهر، باطن- خصوصي، عمومي- محرم،
نامحرم) سنجيده شده است. در ادامه در مورد هر يك از اين زيرمجموعههاي
فرهنگي يك ايدة كلي و يك مثال مطرح ميشود.
1-4) فرد گرا
در
اين زير مجموعة فرهنگي، زن بيشتر به عنوان يك فرد معرفي ميشود تا به
عنوان عضوي متعلق به جامعه يا يك مذهب. اين شخصيتها ارزش و اهميت فراواني
به فكر، ذهن و سليقة خود ميدهند. ترجيحات شخصي ايشان بر ديگر اصول ارجحيت
دارد. در اين نوع تفكر، انتخاب ظاهر لباس به طور آزادانه و بر طبق سليقة
شخصي افراد و بدون قيد و بندها صورت ميگيرد.
زن فردگرا حجاب را به
ناچار و به سختي تحمل ميكند، اصول اساسي و اسلامي حجاب براي او هيچ معنا و
مفهومي ندارد. بنابراين در فضاي بيروني با حاكميت اجبار حجاب، حداقل حجاب
را تحمل ميكند و سليقة شخصي خود را توسط مدلهاي مورد علاقة خود در بيرون
از محيط منزل ظاهر ميكند (با بيرون گذاشتن موها، آرايش خاص و بعضاً تند و
نشان دادن زينت آلات و پوشيدن مدلهاي لباس).
اين تيپ از مدلهاي
رفتاري در فضاي دروني (منزل) در مقابل نامحرم مطلقاً حجاب ندارند و تمامي
مرداني كه به منزل آنها رفت و آمد مينمايند براي آنها محرم به حساب
ميآيند.
مفاهيم ظاهر و باطن- محرم و نامحرم- خصوصي و عمومي براي آنها معنايي ندارد. اين گروه از زنان، اسلام را منهاي حجاب پذيرفتهاند.

نمودار(2): زیر مجموعه فرهنگی فرد گرا
2-4) مصلحتگرا
اين
گروه زنان، هميشه طالب استقلال هستند، حجاب براي آنان به طور معمول فقط به
عنوان برگ عبوري در جامعه محسوب شده و به علت اجباري بودن آن را رعايت
ميكنند، اين زن محيط جامعه خود را با حجاب عرفي منطبق ميكنند، ولي تفاهم و
توافق كامل با حكم حجاب ندارند. حجاب، طبق نگرش شخصي معنا مييابد، چنانچه
معتقدند كه ظاهر مهم نيست، بايستي باطني خوب و صحيح داشته باشيم. مرداني
كه با آنها بزرگ شدهاند يا با آنان رفت و آمد زياد دارند، خانهزاد هستند.
بنابراين نامحرم به حساب نميآيند مثلاً دوستان برادر، شوهر خواهر، و...
بنابراين در مقابل اين افراد بيحجاب هستند.
نمودار(3): زیر مجموعه فرهنگی مصلحت گرا
3-4) متغير
اين
گروه از زنان اعتقاد واضح و تعريف شدهاي نسبت به حجاب ندارند، آنها تحت
تأثير محيط و اطرافيان و فرهنگ خانوادهاي هستند كه در آن پا ميگذارند.
اين افراد لباس و رفتار خود را نسبت به فضايي كه در آن قرار ميگيرند
انطباق ميدهند. در يك لحظه با حجاب هستند و در لحظهاي ديگر در مكاني
متفاوت بيحجاب ميشوند. در واقع اينكه زن حجابش را برميدارد به دليل آن
نيست كه خودش تمايل دارد، بلكه به خاطر اين است كه به يك قدرت بيروني و يك
حكم خارجي تن در دهد. به نظر ميرسد در اين خرده فرهنگ، فردگرايي محو شده
يا تا حدي تقليل يافته است. فرد خود را در چارچوب عادات اجتماعي مييابد و
توجيهات خود را از دلايلي اقتباس ميكند كه اين دلايل يا مربوط به يكسري
مفاهيم كلي است يا مربوط به شرايط حاكم زماني ميباشد و نوعي عدم قاطعيت
حاكم است.
4-4) تطابقگراي پارسا
اين گروه از زنان، عقايد شخصي و سليقهاي را كنار ميگذارند و در نظر آنها مذهب و تعلقات مذهبي در اولويت قرار دارد.
در اين زيرمجموعه فرهنگي دو گروه وجود دارند:
گروه تطبيقگرايي منتقد:
اين گروه تطبيقگرا متمايل است تا پوشش خود را با تغييراتي كه در شيوه
زندگي به وجود آمده، تطبيق دهد. با اين وجود اگر انتقادي هم داشته باشد،
رعايت و احترام به عرف جامعه و احترام به قواعد ديني غالب است. اين زنان
اصول اساسي قرآن در مورد حجاب را كاملاً پذيرفتهاند و به هنجارهاي اجتماعي
حجاب احترام ميگذارند، ولي در انتخاب حجاب، موارد زير را مورد انتقاد
قرار ميدهند:
الف) حد و حدود حجاب: دست، صورت، پا،...
ب) فرم حجاب: چسبيده، كوتاه، بلند،....
براي
اين گروه از زنان مفاهيم حجاب اسلامي با رسالت پيامبران و ماموريت ائمه
(علیهم السّلام) براي هدايت كردن انسانها ارتباط تنگاتنگ دارد.
مفهوم حجاب ظاهري و حجاب باطني و خلقيات دروني انسانها با يكديگر گره ميخورد.
گروه تطبيقگراي سنتي:
حجاب اين گروه با سنت گره خورده است. اين زنان بدون اينكه پديدهاي را در
خصوص حجاب زير سؤال ببرند و بدون اينكه نقدي در مورد حجاب داشته باشند با
قانون اجتماعي و هنجارهاي رفتاري حجاب انطباق پيدا ميكنند. براي اين گروه
از زنان يك ظاهر پوشيده با اخلاق مذهبي (ظاهر و باطن) ارتباط تنگاتنگي
دارد. صفات زنانگي و نياز به زيبا بودن و جذابيت در حيطة و حريم مجاز
اسلامي يعني در يك محيط محرم و براي محارم خود يا در بين زنان و در
مهمانيهاي زنانه و دوستان زن اعمال ميشود.
در اين گروه، اسلام
هدايتگر و معنادهنده به كل زندگي آنها ميباشد و اعتقاد قلبي به اصول
اساسي اسلام و حجاب دارند. بنابراين حجاب به طور طبيعي و به خودي خود در
زندگي ارائه ميشود، يعني در مقابل يك نامحرم، آنجا كه اسلام اجازه نداده
است حجاب معنادار ميشود و بدون حضور نامحرم آنجا كه اسلام اجازة كشف حجاب
را داده است، بيحجاب ميشوند.

نمودار (4): زیر مجموعه فرهنگی تطابقگراي پارسا
4-4) افراطگرا
اين
زنان به خاطر آن كه حكم حجاب از سوي خداوند صادر شده است، به حجاب معتقدند
و رعايت ميكنند و رضايت خاطر اطرافيان يا الزام قانون اجتماعي حجاب آنها
را مجبور به رعايت آن نمينمايد. اين دسته از زنان به دو گروه تقسيم
ميشوند:
الف) زناني كه اعتقاداتي راسخ و پارسايانه دارند. اين زنان به خاطر اعتقادات قلبي و ميل به پاكي، حجاب را قبول دارند.
ب)
زناني كه اعتقاداتي راسخ اما سختگيرانه دارند. آنان حجاب را نماد و سمبل
مبارزه ميدانند و به عنوان حجاب ظاهري از چادر، مانتو، شلوار و بعضاً
روبند و دستكش استفاده ميكنند. آنها اشتغال زنان در بيرون از خانه را با
حجاب زن متضاد ميدانند و معتقدند در هر مهماني كه مرد نامحرم هست، زن بايد
حضور نداشته باشد، مگر در مواقع بسيار ضروري و اضطرار. اين زنان زندگي
اجتماعي مختلط را نميپذيرند. حجاب ظاهر و مدل چادر را با ايدئولوژي خاص
خود پيوند ميزنند. خود را به حجابي فشرده، سنگين با رنگي تيره و گاه
افراطي ملزم ميدانند. سختگيري آنها به لباس و ظاهرشان محدود نميشود، گاه
به نام تشريح كامل يك ايدئولوژي الهي، آن قدر پيش ميروند كه جمهوري
اسلامي را به شدت مورد انتقاد قرار ميدهند و به اينكه در اين نظام فرهنگ
اسلامي حجاب كم اهميت تلقي شده انتقاد ميكنند.

نمودار (5): زیر مجموعه فرهنگی افراطگرا
5) تجزيه و تحليل دادههاي كيفيفراتر
از قانون اجبار حجاب، مدلها و سلوك رفتاري مختلفي نسبت به حجاب وجود
دارد. در واقع مقولة حجاب در ايران بسيار پيچيدهتر از آن چيزي است كه در
ظاهر ديده ميشود. بنابراين زنان مفهوم آزادي را به عنوان مفهومي واحد، در
تقابل و تخالف يا در توافق با حجاب به كار بردهاند.
براي برخي، اعتقاد
به حجاب نشانة آزادي است و حتي احساس آزادي عميق دروني را بيان ميكنند،
اما براي عده ديگري اعتقاد به حجاب مانعي براي آزادي به حساب ميآيد.
براي اينكه يك ايدة كلي از نتيجة كار ميداني داشته باشيم، از هر زير مجموعه انتقاداتي را مثال ميزنيم:
1-
بعضي از زنان به محدوديت فرم، رنگ و مدل انتقاد دارند؛ بدون اينكه اصل
حجاب را رد كنند. مثلاً معتقدند چرا سياه، چرا چادر، چرا چادر بلند و...
2-
بعضي ديگر به حجاب ظاهر و پوشاندن ظاهر معتقد نيستند و به وجود باطن پاك،
اخلاق و منطق مذهبي معتقدند، از نظر آنها چاه بايد به چشمه اتصال داشته تا
بجوشد.
3- برخي معتقدند حجاب نبايستي به صورت اجبار باشد، اعتقاد باطني بايد بر ظاهر فرد مسلط باشد و با اجبار، ظاهرسازي مفيد نيست.
4-
گروهي معتقدند حجاب در اسلام وجود ندارد و به كلمة حجاب در اسلام چه ابعاد
ظاهر و چه باطني معتقد نيستند. اين گروه شديداً مخالف حجاب هستند و با
رفتار خود ايدئولوژي خود را نمايان ميسازند.

نمودارشماره (6): بررسی زيرمجموعههاي فرهنگي حجاب با شاخصهاي مختلف
در
نمودار شماره (6) زيرمجموعههاي فرهنگي حجاب با شاخصهاي مختلف بررسي شده
است. در اين نمودار هر يك از مفاهيم در هر زيرمجموعه فرهنگي معناي متفاوت و
بعضاً متضادي پيدا ميكند. به عنوان مثال مفهوم (محرم/ نامحرم) ميتواند
به 5 مدل مختلف طبق هر زيرمجموعه فرهنگي معنا پيدا كند از جمله: در يك
زيرمجموعه فرهنگي معنادار نيست (زيرمجموعه فرهنگي شماره1) و در ديگري،
بستگي به ايده و سليقه شخصي فرد دارد (زيرمجموعه فرهنگي شماره2)، گاهي
متغير و تحت سلطه ديگران است (زيرمجموعه فرهنگي شماره3) و گاهي نسبت به
جامعه، مذهب و تكليف دينداري فرد معنا مييابد (زير مجموعه فرهنگي شماره4) و
نهايتاً نسبت به ايدئولوژي مذهبي و سياسي فرد معنادار است. (زيرمجموعه
فرهنگي شماره5)
مسأله زنانگي، جذابيت، زيبايي، خودآرايي... در همه
زيرمجموعههاي فرهنگي وجود دارد، اما با توجه به نگرشي كه نسبت به حجاب
دارند، براي آشكارسازي آن سؤالاتي همچون در كجا[4]؟ چه موقعيتي[5]؟ و تحت
چه شرايطي[6]؟ مطرح ميگردد.
همچنين در مقولات نمايش آرايش، زيبايي و
زيورآلات و جذابيتهاي زنان در عرصه عمومي و خصوصي و همچنين رعايت محرم و
نامحرم، نگرشهاي متفاوتي وجود دارد.
مسأله زن و تظاهر زيبايي او
ميتواند در نزد هر پنج زيرمجموعه فرهنگي يكسان به نمايش درآيد: مثلاً در
مهمانيهاي زنانه و در محيط خصوصي و در مقابل افراد محرم همه ميتوانند به
صورت مدل فردگرا ظاهر شوند و يا ميتوانند در مراسمهاي خاص مذهبي در يك
همانندي ظاهري، در مكانهاي عمومي مدل زيرمجموعه فرهنگي چهار و پنج ظاهر
شوند.
- لازم به يادآوري است كه همة اين زنان طبق نگرش شخصي خود معتقد به اسلام هستند.
نهايتاً
ميتوان بيان كرد كه بر اساس موقعيت، ايدئولوژي و تفكرات افراد، تاريخ
زندگي شخصي، امكانات، منابع و توان ماليشان، ميراث فرهنگي كه دريافت
كردهاند؛ مدل جامعهپذيري و الگوهاي سلوك رفتاري هنجاري شده و اجبار و
الزامات دريافتي آنها تاكنون رشد ميكنند.
زنان در تمام مدلهاي ممكن
رفتاري، در قالب سنتي و مدرن، به تشريح حجاب ميپردازند. مدل چند علتي،
امكان بررسي تمام پيچيدگيها، اختلافات و ضديتها افراد در مورد حجاب را
ميدهد.
فهرست منابع
× آذري قمي، احمد: «سيماي زن در اسلام»، انتشارات دارالعلم، قم، 1373.
× ابن ابي طالب، علي: «نهجالبلاغه»، انتشارات روزبانه، نشر انصاريان، قم، ايران، (بدون تاريخ).
× ابن خلدون، عبدالرحمان: «مقدمة ابن خلدون»، محمد پروين گنابادي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 37-1336.
×
ابن عربي، محيالدين و شمسالدين لاهيجي: «چهارده رسالة عرفاني از
محيالدين بن عربي و شمس الدين لاهيجي»، مقدمه، تصحيح و تعليقات سعيد
رحيميان، شيراز، كوشامه، 1380.
× ابن عربي، محيالدين: «الفتوحات المكيه
في معرفه اسرار المالكيه و الملكيه»، (ترجمة فتوحات مكيه) ترجمة تعليق
محمد خواجوي، نشر مولي، تهران، 1381.
× استاد ملك، فاطمه: «حجاب و كشف حجاب در ايران»، انتشارات موسسة مطبوعاتي عطايي، تهران، 1367.
× انصاريپور: «قدرت و جايگاه زن در دوران مختلف تاريخ»، ناشر كانون كتاب، تهران، 1346.
× براون، اشنايدر: «پوشش اقوام مختلف (مصور)»، مترجم يوسف كيوان شكوهي، انتشارات كارگاه هنر، تهران، 1361.
× توفيقي، حسين: «آشنايي با اديان بزرگ»، انتشارات سمت، تهران، 1381.
× جوادي عاملي، عبدالله: «زن در آيينه جلال و جمال»، مركز نشر فرهنگي رجاء، تهران، 1381.
× چيتيك، ويليام: «راه عرفاني عشق»، تعاليم معنوي مولوي، ترجمه (شهاب الدين عباسي)، نشر پيكان، تهران، 1382.
× حسينيان: عفت: «حجاب و نگاه»، مؤسسه تعليمات اسلامي، تهران، 1371.
× حشمتزاده، محمدباقر و ديگران: «چارچوبي براي تحليل و شناخت انقلاب اسلامي در ايران»، ناشر دانش و انديشة معاصر، تهران، 1378.
× حلاج، حسين منصور: «ديوان»، ناشر، سينايي، تهران، 1373.
× خامنهاي، سيد علي: «اجوبة الاستفتائات»، ج1، نشر مؤسسه فرهنگي ثقلين، فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، 1375.
× خـمـيني، روح الله: «آخرين پيام (وصيتنامه)»، مـؤسـسه فرهنگي امام خميني، تهران، 1991(1370).
× ذكا، ي: «پوشاك زنان در ايران از قرن سيزده تا دورة معاصر»، تهران، 1336.
× راوندي، مرتضي: «تاريخ اجتماعي ايران»، انتشارات اميركبير، تهران، 1356.
× رحيميان، سعيد: «حب و مقام محبت در حكمت و عرفان نظري»، انتشارات نويد، شيراز، 1380.
×
رزاقي، احمد: «عوامل فساد و بدحجابي و شيوههاي مقابله با آن»، ناشر؛ مركز
چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ چهارم، تهران، پاييز1371.
× رمضاني، محسن: «كتاب عشق»، پديده، تهران، 1350.
× رومي، جلال الدين: «كتاب فيه ما فيه»، چاپ سنگي، تهران، 1333ق.
× رهنورد، زهرا: «پيام حجاب زن مسلمان»، انتشارات عفت، تهران، 1357.
× ساوجي، موحدي: «حقوق زن و خانواده در اسلام»، انتشارات مجرد، تهران، 1371.
× شريعت پناه، حسامالدين: «اروپائيان و لباسهاي ايرانيان»، انتـشـارات قـم، تـهران 1994 (1373).
× شريعتي، علي: «زن»، مجموعة آثار (21)، انتشارات چاپخش، تهران، 1381.
× شريعتي، علي: «فاطمه فاطمه است». ناشر؛ حسينية ارشاد تهران، 1373.
× شنوي، قوام الدين: «حجاب در اسلام»، ناشر؛ چاپخانة حكمت، قم، 1352.
× شيمل، آنماري: «ابعاد عرفاني اسلام»، مترجم؛ عبدالرحيم گواهي، ناشر؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1374.
× صفاپور: «لباسهاي قديمي ايران»، موزة هنرهاي زيبا، انتشارات عفت، 1357.
× طباطبائي، علامه سيد محمد حسين: «زن در قرآن»، دفتر تنظيم نشر و آثار علامه طباطبائي، قم، 1384.
× غزالي، ابوحامد: «مشكوة الانوار»، (مترجم؛ صادق آيينهوند)، اميركبير، تهران، 1364.
× قزويني، محمد كاظم: «فاطمة زهرا از ولادت تا شهادت»، ناشر دارالقاري، بيروت، 1422ق= 1381ش.
× محمدي، علي: «فلسفة حجاب و زيانهاي فساد»، انتشارات ارم، تهران، 1370.
× مطهري، مرتضي: «حقوق زن در اسلام»، انتشارات انصاريان، جمهوري اسلامي ايران، قم.
× مـكارم شيرازي، ناصر: «زهرا برترين بانوي جهان»، ناشر مطبوعاتي هدف، قم، ايران، 1373.
× مكارم شيرازي، ناصر: «نكاتي در مورد شخصيت زنان دراسلام»، انتشارات محمد... فاني، تهران، 1361.
× موسوي لاري، مجتبي: «مسأله امامت»، مركز نشر معارف اسلامي، 1994 (1373)، قم، ايران، 1374.
× نفيسي، سعيد: «اصول تصوف ايراني»، انتشارات تهران، 1965 (1344).
×
يزدخواستي، بهجت و ماري كلود لوتراند: «فراسوي حجاب: جامعهشناسي حجاب
زنان مسلمان ايران (صفيهغايي)»، معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات
اسلامي، نشر معناگر، 1385.
× يزدخواستي، بهجت: «زنان و تغييرات
اجتماعي»، نظرات و بينشها در طي 14 سال انقلاب، انتشارات ماني، مركز ملي
تحقيقات، اصفهان، 1993(1372).
× ـــــــــ: «حجاب و آزادي»، مجموعة مباحث و كنفرانسها دربارة زنان، سازمان تبليغات اسلامي، مركز چاپ و نشر، تهران، 1371.
× «پاسخ استاد و بررسي به مسأله حجاب»، انتشارات صدرا، تهران، 1370/1992.
* Kian, A. “La Formation d’ume identite’s Social Feminine Post- revolutionaire: un enjeu de pouvoir”, Les Femmes en iran.
* Pressions sociales et Strategies identitaires, sous La direction de Yavari- D Hellencourt, N., Paris’ L Harmattan, 1998.
پي نوشت ها:
* دانشآموخته دكتراي جامعهشناسي، استاديار دانشگاه اصفهان
[1]. Polarite
[2]- رضا شاه از سال 1925 تا 1941 و محمدرضاشاه از سال 1941 تا 1979 در ايران حكومت كردند.
[3] - به همين دليل، هفته زن جهت شناخت بهتر جايگاه زنان مسلمان در ايران پس از انقلاب اسلامي جايگاه رفيعي پيدا كرده است.
[4]. espace
[5]. situation
[6]. condition
برگرفته از : فصلنامه مطالعات راهبردی زنان- شماره 38 -زمستان 1386