حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
حجاب زکات زیبائیست+پست ثابت
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/09/16

 

 

حجاب و عفاف آسمانی ترین راه به مدینه فاضله است

حجاب ح= حریت، ج= جذبه، ا= آبرو وشرف، ب= بندگی

 

:«زن مــــــــــــــ ـگو، مـــــــــــــردآفرین روزگــــــــــــــــــ ار»::::::

- بارها من این را گفته‌ام؛ در زیارت خانواده‌هاى شهدا، اغلب اوقات مادران

شهید را شجاع‌تر و مقاوم‌تر از پدران شهید یافتم.روح لطیف زنانه، آن هم

نسبت به جگرگوشه، این را پرورش بدهد، بزرگ كند مثل دسته‌ى گل، بعد

راضى بشود كه او برود میدان جنگ و به شهادت برسد؛ بعد براى اینكه

جمهورى اسلامى دشمن‌شاد نشود، بر جنازه‌ى او گریه هم نكند!(بیانات ۱۳۹۱/۰۲/۲۳)

 


حجاب اسلامی حافظ ارزش‌های زن:باید توجه داشته باشید که حجابی که اسلام قرار داده است، برای حفظ آن ارزش‌های شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است - چه برای زن و چه برای مرد - برای این است که، آن ارزش‌های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‌های شیطانی یا دست‌های فاسد استعمار و عمال استعمار پایمال می‌شدند اینها، این ارزش‌ها زنده بشود.(صحیفه امام؛ ج۱۹؛ ص۱۸۵ / جماران؛ ۲۲ اسفند ۱۳۶۳)

بیانات مقام معظم رهبری:حجاب، وقار و متانت و و ارزش گذاری زن است.

برای دانلود این فیلم از لینک زیر استفاده کنید.

برای دانلود این صوت از لینک زیر استفاده کنید

 

حجاب فقط یه پوشش در میان انواع پوشش ها نیست
حجاب فقط یه سلیقه در میان سلیقه ها نیست
حجاب فقط یه مرام شخصی در میان مرام ها نیست
حجاب فقط جلوگیرنده ی نگاه ها و پیشنهاد های انسان های دنباله روی شهوت نیست
حجاب یعنی ترجیح دادن خدا برتمامی نظرها و نگاه ها و سلیقه های غیرخدا
حجاب یعنی ارزش دادن به تلاش های زهرا(س)
حجاب یعنی فهمیدن علت مظلومیت های زهرا(س)
حجاب یعنی کنار زدن تمام فایده های بی حجابی به خاطر خدا و خود
حجاب یعنی می دانم که صلاحم در حجاب است چون خدا صلاحم را اینگونه می داند

دستهایتان را برای مشت كردن و دندانهایتان را برای فشردن و دلهایتان را برای اعلام انزجار، مهیا كنید.

ما حضور عریان اطلسی ها را در تهاجم بی رحم طوفان ها نمی پسندیم.

ما آرایش نرگس ها را در مقابل چشمهای زمستانی محكوم می كنیم.

ما محبت نمی فروشیم، عاطفه نمی خریم، دلهایمان را زیر پا نمی اندازیم، نگاههایمان را حرام نمی كنیم، گلبرگهای چهره مان را در زیر نگاههای هوس آلوده مدفون نمی كنیم.

ما ساقه های ترد و نازك زلف را به دست گرزهای آتشین نمی سپاریم.

ما به شرافت پایبندیم، در مقابل حیا زانو می‌زنیم، با نجابت راه می‌آییم و در قبال عفت، تمکین می‌کنیم.
ما در تفکر، منش و اعتقاد، با بی‌دینان شرق و لاقیدان غرب، بسیار فاصله داریم.

ما معتقدیم که خدا هست، معاد و قیامت هست و چشم‌هایی همیشه نگران ماست.

ما حیا می‌کنیم از حضور ولی نعمتمان که در منظر نگاهش گناه کنیم.

ما ساقه‌های ترد و نازک زلف را به دست گرزهای آتشین، نمی‌سپاریم.

ما معتقدیم زمانی که سوز سرد نگاه می‌وزد، گل وجود دختران در گلخانه حجاب،‌ محفوظ‌تر می‌ماند.

 یاوران حجاب
خواهـــــرم
 
سر دفتر صفحات قلبت را
 
به ایمان وتسلیم وحیا زرین نما
 
تا گلبرگ وجودت در کاسبرگ زیبای حجاب به وقار وعفت شکفته شود،
 
آنگاه آن شود کهخـــــــــدا خواهد


تحليلي از حجاب در عصر حاضر
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/09/16

يا بنى آدم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سَوْاتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير ذلك من آيات اللّه‏ لعلكم يذكرون

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=24628


انسان فطرتی خدا خواه وخواهان رشد وکمال دارد وبا کسب شناختی نسبی از پروردگار عالم آوای بر دست سر می دهد وبا صل اشتیاق در برابر دستورات ونواحی الهی سر تسلیم فرود می آورد.تفاوت عمده ي فرهنگ جديد غربي و فرهنگ اسلامي ، در تعريف « انسان » منعكس مي شود . اگر انسان بر حسب فرهنگ غربي ، موجودي است كه معنويت ، فرع و ور بناي زندگي مادي اوست ، در فرهنگ اسلامي موجودي است كه معنويت ، كمال مطلوب و غايت و نهايت زندگي اوست نكته مهم اين است كه در اسلام ، معنويت و روحانيت به هيچ روي در مقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است .

دين براي آن نيامده است تا مارا از جسم يك سمره غافل سازد و از دنيا جدا كند ، بلكه براي آن است كه به ما « اندازه » بيامزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال ، از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلاً چنان نباشيم كه خود را تن بنگاريم و جز به بهره وري از جسم به هيچ چيز نينديشيم . در چنين بينشي ديگر تن ، تنها بخش وجود انسان نيست و خوشبخت شدن نيز ، تمتع محدود جسماني ميان تولد تا مرگ نيست . انسان راه درازي در پيش دارد كه مرگ يكي از گذرگاه هاي آن است . او رو به سوي خدا دارد كه كمال مطلق و سرچشمه ي همه ي خوبي ها و ارزش هاست . او خود را شريف تر از آن مي داند كه به جسمش شناخته شود و وظيفه ي خود را خطيرتر از آن مي بيند كه تنها به بدن نمايي و آرايش جسم بپردازد انسان در همه ي بينش هاي معنوي و از جمله در اسلام ، براي آن لباس به تن نمي كند كه تن را عرضه كند ، بلكه لباس مي پوشد تا خود را بپوشد .

لباس براي او يك حريم است ، به منزله ي ديوار دژي است كه تن را از دستبرد محفوظ  مي دارد و كرامت او را حفظ مي كند . لباس ، پوست دوم انسان نيست خانه اوست.انسان اسلام ،كمال خود را به خداي خويش مي فروشد . لباس انسان ، پرچم كشور وجود اوست ، پرچمي است كه او بر سردر خانه ي وجود خود نصب كرده است و با آن اعلام مي كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مي كند . هم چنان كه هر ملتي با وفا داري و احترام به پرچم خود اعتقادش را به هويت ملي و سياسي خود را ابراز مي كند . هر انسان نيز ، مادام كه به يك سلسله ارزش ها معتقد باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها را از تن به در نخواهد كرد.

شگفت است كه هرگاه صحبت از پوشش و سادگي اسلامي به ميان مي آيد ، مخالفان مي گويند شما مي خواهيد زن را از حضور فعال در جامعه محروم كنيد و او را در خانه محبوس مي سازيد شما شخصيت زن را جدي نگرفته ايد و نيمي از جمعيت كشور را از صحنه ي كار اجتماعي بيرون رانده ايد . در پاسخ بايد گفت : اتفاقاً چون در تفكر اسلامي ، زن بايد به عنوان يك انسان به صورتي بسيارجري وارد اجتماع شود لازم است دست از تجمل و خود نمايي بردارد . لازمه ي اجتماعي بودن اين است كه فرد كمتر به خود بپردازد و خود را هم چون قطره اي در درياي جامعه غرق كند .

پوشیدگی زن یکی از ارزش های بزرگ اسلام است که اگر به سبک زیبایی  جامع وقطعی به شیوا ورسا به آن پرداخته شود ازآن استقبال می کرد و از برکات فراوان حجاب بهره مند می گردد و از آفت های متعدد و زیانبار بی حجابی و بد حجابی مصون می ماند فلسفه حجاب از مسائل مهمي است كه آگاهي از آن مي تواند يكي از پايه هاي تحقق فرهنگ پوشش اسلامي گردد و به آن عمق و معنا بخشد. پوشش ديني از فلسفه هاي متعددي برخوردار است كه به طور مستقل مورد بررسي قرار مي گيرند.

الف- ارزش والاي زن
زن از ديدگاه اسلام داراي شخصيتي شايسته و رسالت و موقعيتي الهي است كه مي تواند مدارج كمال را طي كرده و به مراتب عالي انسانيت بار يابد و مصداق تحقق فلسفه خلقت يعني خليفه خدا گردد. وجود زن، زينب بخش آفرينش انسان است و افق روح او تجلي گاه رحمت. دامن زن، مدرسه بشر است و كمالِ مرد بدون او ممكن نيست. زن مظهر ظرافت و جمال آفرينش است. اصلاح جامعه در گرو تقواي زن و محيط خانواده كلاس درس اوست و بر همين اساس زن مربي بشر است و مي تواند با تربيت فرزندي امتي را رهائي بخشد.حال جايگاه والاي اين گوهر آفرينش اقتضا دارد كه در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزش هاي او حفظ شود و اين است فلسفه پوششي كه خداي حكيم براي ناموس خلقت واجب كرده است.

فلسفه نگهباني و پوشش اشياء، ارزش آنهاست و هر قدر افزايش يابد درصد محافظت از آنها بيشتر مي شود به گونه اي كه جواهرات، اسناد و اوراق بهادار در مطمئن ترين و محكمترين جا نگهداري مي شوند. زن هم كه گوهري گرانبهاست بايد خود را در صدف حجاب نگهداري كند. از آنچه بيان شد معلوم مي گردد فلسفه حجاب حفظ ارزش والاي زن است و از همين رو است كه خداوند پوشش ديني را بر او واجب و نگاه به بدن و موي سر او را حرام فرموده است.

زن اگر موقعيت خود را در نظام آفرينش بيابد، حقيقت و ارزش خود را درك كند، بداند از كجا آمده است، در كجا قرار دارد و به كجا مي رود از پوشش ديني به عنوان يك نياز جدي خود بهره مي گيرد و هرگز جامعه را صحنه نمايش تن و تحركات جنسي خود قرار نمي دهد.

1- نكته عرفاني:
اي گوهر آفرينش! زن چه نيكو مقامي دارد كه فاطمه از افق او تجلي كرد و مريم و زينب از آسمان او درخشيدند و آسيه و خديجه از هستي او طلوع كردند. پس گوهر وجود خود را به صدف حجاب زينت بخش كه حجاب اسلامي از جلوه هاي زيباي بندگي است.
ب- امنيت و آرامش زن
نفس آدمي دريائي از تمايلات و خواسته هاي اوست كه مهمترين آنها به خوراكيها، امور جنسي و مال و جاه مربوط مي شود و بدون شك بالاترين خواسته هاي مردان تمايل به جنس زن است. در سخنان عرفا آمده است:
اعظم الشهوه شهوه النساء
بزرگترين خواسته مرد رغبت به زنان است.
ارائه زيبايي ها و مواضع بدن زن، به شهوت و طمع مردان دامن مي زند و آنها را به يك كانون جدي خطر مبدل مي سازد كه به سلب امنيت و آرامش زن منتهي مي گردد. آنچه مي تواند از اين ناامني پيشگيري كند پوشيدگي زن از چشم هاي گرسنه نامحرمان است كه با حجاب كامل اسلامي عمل خواهد شد. پوشش ديني پيام عفت، شخصيت و خداترسي زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانوئي چشم طمع نخواهند داشت كه پاكي و نجابت او را مي ستايند. و از طرفي بدن و اسرار زيبائي هاي او در ساية حجابي كه دارد از چشم نامحرم پوشيده خواهد بود. در اين صورت است كه زن در سنگر حجاب خود از تير نگاه هاي زهرآلود و سخنان آزار دهنده و برخوردهاي اراذل جامعه مصون خواهد بود و امنيت و آرامش دروني او برقرار خواهد شد.

قرآن كريم با اشاره به اين فلسفه حجاب فرموده است:يا ايها النبي لازواجك و بناتك و نساء المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين .اي پيامبر! به زنان و دخترانت و زنهاي مؤمنان بگو خود را با مقنعه بلند (چادر) بپوشانند كه اين پوشش براي آنكه به عفت شناخته شوند بهتر است تا (از تعرض هوسرانان) آزار نبينند.

2- نكته عرفاني:
خواهرم! دنيا خراب آبادي است كه هر نقطه آن به مينهاي شيطان و نگاه هاي آلوده ناامن گشته است. اما فرشته هاي حجاب در محفل انس و ياد خدا در امنيتي به سر مي برند كه ديگران از طعم آن بي خبرند.
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها      

ج- سلامت نسل    
تحريكات جنسي كه در حواس پنجگانه آدمي به وجود مي آيد بر روي سيستم توليدنسل او نقش مؤثري دارد. دانشمندان معتقدند تحريكاتي كه در چشم به وجود مي آيد بر غدة هيپوفيز كه غدة كوچكي در زير مغز است اثر مي گذارد. اين غده شش هورمون توليد مي كند كه سه نوع آن بر روي سيستم توليدنسل تأثير دارد. نگاه به زنان بدحجاب و فيلم هاي محرك كه چنين اثري را به همراه دارد در نهايت به تأثير منفي در فرزندان و اختلالات وراثتي منتهي مي شود.

حضرت شعيب (عليه السلام) يكي از دختران خود را به عقد حضرت موسي (عليه السلام) درآورد و مقرر گرديد كه او مدت هشت يا ده سال در خدمت حضرت شعيب (عليه السلام) باشد. وقتي مدت خدمتگزاري به پايان رسيد عرض كرد: مي خواهم به وطن خود مراجعت نمايم آيا چيزي به من خواهي داد؟شعيب فرمود: همه گوسفندان سياه و سفيدي كه امسال زاييده مي شوند از آن تو باشند. وقتي موسي (عليه السلام) مي خواست گوسفندان را جفت گيري دهد پوست بخشي از عصاي خود را كند و قسمت هاي را به حال خود واگذارد و آن را در وسط آغل گوسفندان فرو برد و بر آن پارچه اي سياه و سفيد انداخت و سپس گوسفندان نر را به سراغ ماده مي فرستاد. گوسفندان نر به اين چوب و پارچه سياه و سفيد مي نگريستند و جفت گيري مي كردند و در نتيجه نوزاد آنها جملگي سياه و سفيد زاييده شدند.

با توجه به آنچه بيان گرديد زنان و دختران خود نما تأثير ناروا و غيرقابل بخششي را بر سلامت نسلهاي اجتماع خواهند گذارد كه آنها خود از اختلالات وراثتي آن بيزارند و فلسفه حجاب ديني پيشگيري از چنين آثاري است.
پوشيدگي زن مهر تأييد عفاف اوست.

پايه هاي حجاب
پوششي كه اسلام آن را به عنوان يك حكم شرعي اعلام كرده است يك عمل ظاهري و گسسته از عوامل، پايه ها و فرهنگ پوششي اسلام نيست بلكه حجاب خيمه عفاف بانواني است كه آن را بر پايه هاي خود استوار كرده اند و چنانچه اين پايه ها در وجود هر خانمي بوجود آيد حجاب ديني او به طور طبيعي شكل خواهد گرفت در غير اين صورت به عنوان يك عمل خشك فيزيكي مطرح خواهد بود كه همواره در معرض تزلزل است.

الف- ايمان به خدا و آخرت
ايمان به خدا و ترس از آخرت از مهمترين پايه هاي حجاب به شمار مي رود. وقتي زن به خدايتعالي و علم و حكمت او ايمان آورد و معتقد گردد احكامي كه براي انسان تشريع كرده است بدون نقص و داراي فوائد و آثار مثبتي است و همچنين باور كند كه بي توجهي به احكام خدايتعالي خذلان دنيا و عذاب آخرت را به همراه دارد از حكم الهي حجاب استقبال مي كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرموده است: انسان به وسيلة ايمان به كارهاي خوب رهنمون مي گردد.

ب- آگاهي
شناخت سيماي زن، حقيقت حجاب و فلسفه و آثار آن از جمله پايه هاي مستحكم پوشش ديني است. وقتي خانمي به پاسخ دروني خود كه چرا بايد پوشيده باشيم نائل شود پاية حجاب ديني در درون او شكل مي گيرد و اين آگاهي به عمل او معنا و ارزش مي بخشد و دوام آن را نيز تضمين خواهد كرد. و ما در فصل اول، فلسفه حجاب را به طور مشروح بيان كرديم.

شناخت آثار حجاب بخش ديگري از آگاهي هاي ضروري را تشكيل مي دهد. انسان تا به آثار مثبت كاري پي نبرده باشد به انجام آن راغب نخواهد بود اما با آگاهي از آثار مثبت آن با علاقه به دنبال تحقق آن حركت مي كند. به عنوان مثال اگر انسان به فوايد باران آگاهي نداشته باشد باريدن باران را جز گل شدن زمين و ايجاد مشكلات نمي پندارد كه مانع ركود فعاليتها، محدوديت در بيرون رفتن از منزل و امثال آن مي گردد اما وقتي بداند كه اثر باران سرسبزي و طراوت زمين، حيات جنگلها، رشد و تغذيه موجودات زنده، پاك سازي زمين و آسمان از آلودگيها، و آثار فراوان ديگري از جمله پاسخ به نيازهاي ضروري و حياتي انسان خواهد بود به بارش باران علاقمند مي گردد و از گل شدن زمين و برخي مشكلات سطحي و زودگذر آن كمترين ناراحتي به خود راه نخواهد داد.وقتي زن به آثار و بركات حجاب آگاهي يابد نه تنها از آن احساس سنگيني نمي كند كه از آن استقبال مي كند و وسوسه هاي شيطاني را به هيچ مي انگارد.

شناخت آثار زيانبار خودنمائي و جلوه گري هاي زن و تأثيرات نامطلوبي كه بر جنس مخالف مي گذارد مكمل آگاهي هايي است كه از آنها سخن گفتيم. اگر زن با ايماني كه از دلي بيمار برخوردار نيست بداند نمايش زيبائي ها يا بخشي از موهاي سر يا بدن او سبب تحريك و اشتغال ذهني نامحرم مي گردد، تمايل خفته او را بيدار و آرامش وي را بر هم مي زند و در غفلت از ياد خدايش فرو مي برد هرگز خود را عامل چنين آثار سوئي نخواهد كرد. آثار خودنمائي و پوشش هاي ناقص و آفتمند در مباحث آينده مورد بررسي قرار خواهد گرفت.خداوند حيا و پوشيدگي بندگانش را دوست دارد. پيامبر اكرم (ص)

ادله حجاب اسلامي
لزوم پوشيدگي زن از چهار دليل قرآن، روايات، سيره و عقل برخوردار است كه هر كدام به تنهايي براي اثبات ضرورت حجاب بانوان كافي است. و در اين فصل همة آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم.

الف- قرآن و روايات
مهمترين دلايل شرعي وجوب پوشش بانوان آيات سورة نور و احزاب است، خداي تعالي در سورة نور فرموده است.قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن علي جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربه من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين زينتهن و توبوا الي الله جميعاً ايها المؤمنون لعلكم تفلحون.

(اي پيامبر) به زنان با ايمان بگو ديده هاي خود را فروبندند و عورت خود را بپوشانند. (دامان خود را پاك نگاه دارند) و زيور و زينت خويش بر نامحرم آشكار نسازند مگر آنچه پيداست. و سرپوش هاي خود را بر گريبانهاي خويش اندازند و زينت و جمال خود را آشكار نكنند مگر براي شوهران، يا پدران، يا پدرشوهران، يا پسران، يا پسران شوهر، يا برادران، يا برادرزادگان، يا خواهرزادگان، يا زنان، يا كنيزان خود، يا مرداني كه از زن بي نيازند، يا كودكاني كه از عورت زنان آگاه نيستند و پاي بر زمين نزنند كه زيور پاهايشان معلوم گردد. اي مؤمنان همگي به سوي خداوند توبه كنيد باشد كه رستگار گرديد.آنچه از اين آيه شريفه استفاده مي شود عبارت است از:
1-بستن چشم از نگاه هاي شهوت آلود به مردان.
2-لزوم پوشش عورت از ديگران. (بر هر مرد و زن مسلمان واجب است عورت خود را به استثناي همسر از هر زن و مرد محرم و نامحرم و اطفال مميز بپوشاند).
3-لزوم پوشش بدن و زينت هاي آن.
4-جواز آشكار بودن بدن و زينت هاي آن در برابر محارم.

حجاب برتر
خداي تعالي در سورة احزاب فرموده است:يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً. اي پيامبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب هاي خود را به هم نزديك سازند كه با اين پوشش بهتر شناخته شوند تا از تعرض (هوسرانان) آزار نبينند و خداوند بخشنده و مهربان است.اين آيه يكي ديگر از آيات حجاب اسلامي است كه پس از آيه شريفه سورة مباركه نور نازل شده است. آنچه بايد در اين آيه مورد بحث و بررسي قرار گيرد معناي جلباب است.در اين آيه خداي تعالي از همه زنان خواسته است تا با پوششي به نام «جلباب» كه مفرد «جلابيب» است خود را بپوشانند.

مفسران و اهل لغت معاني مختلفي را براي جلباب ذكر كرده اند.ابن عباس گويد: الرداء الذي يستر من فوق الي اسفل. جلباب ردائي است كه سراسر بدن از بالا تا پائين را مي پوشاند.مراد از «رداء» پوششي است كه نظير عبا، بر روي لباس ديگر مي پوشند و مصداق آن در زمان ما عبا و چادر زنان عرب و ايراني است. تعبير به هم نزديك كردن رداء در آيه شريفه، با چادر و عبا سازگارتر است زيرا شكل آن به گونه اي است كه بايد اطراف آن به هم نزديك و روي هم قرار گيرند تا بدن را پوشش دهند.در تفسير قرطبي آمده است: «ثوب اكبر من الخمار و من ابن عباس و ابن مسعود: «انه الرداء» و قيل «القناع» و الصحيح: انه الثوب الذي يستر جميع البدن»

جلباب لباسي است كه از روسري بزرگتر است و ابن عباس و ابن مسعود آن را به معناي رداء گرفته اند و گفته شده است: مقنعه است. و نظر صحيح آن است كه جلباب لباسي است كه همه بدن را مي پوشاند. (عبا و چادر)علامه طباطبائي در تفسير الميزان در ذيل آيه شريفه آورده است:الجلابيب جمع جلباب و هو ثوب تشتمل به المرأه فيغطّي جميع بدنها او الخمار الذي تغطّي به رأسها و وجهها.جلابيب جمع جلباب است و آن لباسي است كه زن آن را در بر مي كند و همه بدن خود را مي پوشاند. يا مقنعه اي است كه سر و صورت خود را به آن مي پوشاند.

صاحب تفسير الميزان دو معنا براي جلباب ذكر كرده است كه معناي دوم او مطابق قول صاحب تفسير مجمع البيان است.اين منظور در لسان العرب آورده است:الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الرداء تغطّي به المرأه رأسها و صدرها و قيل هو ثوب واسع دون الملحفه تلبسه المراه و قيل هو الملحفه.جلباب لباسي بزرگتر از سرپوش و كوچكتر از ردا است كه زن سر و سينه خود را با آن مي پوشاند و گفته شده است لباسي بزرگ است كه از ملحفه كوتاه تر است و زن آن را مي پوشد و گفته شده است: همان ملحفه است.ملحفه همان ملافه و در نتيجه جلباب همان چادر مي باشد كه از ملافه كوتاهتر است.

از آنچه بيان شد معلوم گرديد «جلباب» داراي معاني مختلفي از جمله: چادر، مقنعه، لباس بزگتر از روسري و كمتر از چادر است. حال اگر خانمي بخواهد مطمئن شود كه به آنچه خداوند فرموده است عمل كرده است به قول ابن عباس و ابن مسعود دو صحابي بزرگتر رسول الله (صلي الله عليه و آله وسلم) عمل كند كه «جلباب» را به لباس تفسير كرده اند كه همه بدن را مي پوشاند و اين همان حجاب برتر است كه مصداق آن در زمان ما چادر يا عبا مي باشد و چنانچه از مقنعه بلند (بزرگتر از روسري و كمتر از چادر) استفاده كند نيز كافي است. اما آنچه مسلم است روسري هاي موجود كه كوتاه تر از مقنعه است مصداق «جلباب» كه پوشيدن آن را خداوند واجب فرموده است نخواهد بود. بله روسري بلندي كه به شكل چارقد سر مي كنند و تا نيمي از اطراف بدن را مي پوشاند مي تواند در تحقق اين پوشش ديني كافي باشد.

آنچه مسلم است خداوند پوششي را به نام جلباب واجب فرموده است و بنابر كلمات مفسرين قرآن و اهل لغت اين پوشش از مقنعه بزرگتر و لااقل به اندازة مقنعه اي است كه سر و گردن و گلو و برآمدگيهاي جلوي بدن را مي پوشاند و اين همان چيزي است كه فقهاي اسلام بر آن اتفاق نظر دارند كه زن بايد سر و گردن و برآمدگي هاي آن را بپوشاند و البته چادر كه مصداق كامل جلباب است را بهترين پوشش زن مسلمان براي انجام اين وظيفه دانسته اند.

خداي تعالي در پايان آيه به فلسفه چنين پوششي اشاره فرموده است كه اين پوشش سبب مي گردد اراذل و اوباش جامعه، زناني را كه داراي اين پوشش هستند به عفت و پاكي بشناسند. در عصر حاضر و هر زمان ديگر هم اين گونه بوده است كه هوسرانان جامعه حساب زنان متين و پوشيده را از زنان بيماري كه با جلوه گري و آشكار كردن زينت ها و آرايش خود در جامعه وارد مي شوند جدا مي كنند كه اگر زني اهل هوسراني و شنيدن بيهوده گوئي هاي جنسي نيست و به دنبال فساد حركت نمي كند به اين وضع در برابر نامحرم حاضر نمي شود. مردان و جوانان فاسد جامعه هرگز زني كه از نامحرم رو مي گيرد را با آن هايي كه موهاي سر خود را در معرض نگاه آلوده آنان قرار مي دهند برابر نمي دانند. از اين رو به دنبال زنان و دختراني حركت مي كنند كه با نگاه كردن، خنديدن يا راه رفتن يا حرف زدن، لباس پوشيدن يا آرايش كردن، مردان نامحرم را به سوي خود دعوت مي كنند.
نكته عرفاني:اي به برترين حجاب آراسته! اي به كمال پوشش راه يافته كه با كاسبرگ حجابت چون غنچه هاي نوشكفته روگرفته اي! چادر تو لبيك خالصانه به پيام حضرت معبود است كه جز در پرتو عشقش به انتخاب آگاهانة آن نتوان رسيد.پوشيدگي براي زن سودمندتر و زيبائي او را پايدارتر مي كند. امير مؤمنان علي (عليه السلام)
آثار حجاب

1- موفقيت هاي معنوي
زن پوشيده از بين خود و خدا، خدا را برگزيده است و از بين احكام دين و خواسته هاي نفس به احكام دين رو كرده است. چنين انتخابي به روحيه، تفكر و عمل او حال و هواي ديگري مي بخشد و به پوشش او معنا مي دهد و آن را عملي منطقي، خداپسندانه و در راستاي حركت هاي تكاملي او قرار مي دهد كه به زيبائي هاي دروني او تجلي بخشيده است.امام باقر (عليه السلام) فرموده است: خداوند عزوجل فرموده است: به عزت و جلال و عظمت و بزرگي و بلندي مقامم سوگند كه بندة مؤمني مرا در امري از دنيا بر هواي خود برنمي گزيند مگر اينكه او را غني كرده و هواي او را در جهت آخرتش قرار مي دهم و آسمان ها و زمين را عهده دار روزيش مي گردانم. پوشيدگي زن نمود بارز تقواي اوست و او را از آثار تقوا برخوردار مي سازد.

قرآن كريم فرموده است:يا ايها الذين آمنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقاناً و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفرلكم والله ذوالفضل العظيم. اي كساني كه ايمان آورده ايد اگر خداترس و باتقوا باشيد خدا به شما فرقان (تميز حق از باطل و راه سعادت از شقاوت) مي بخشد و گناهان شما را مي پوشاند و شما را مورد آمرزش قرار مي دهد و خداوند داراي فضل و رحمتي بزرگ است.

وقتي زن تقواي جنسي را مراعات كند و خود را از نامحرم بپوشاند وعده هاي الهي كه براي پرهيزكاران داده شده است دربارة او محقق مي گردد، از تشخيص حق و باطل برخوردار مي شود و راه سعادت و بدبختي را در زندگي مي شناسد، گناهانش پوشيده و مورد آمرزش قرار مي گيرد و از موفقيت هاي ديگري نظير شرك شيريني عبادات، شهامت، حق گوئي و تكاليف شرعي و ترك محرمات در همه شرايط و پرورش استعدادها برخوردار مي شود. زنان جلوه گر، فقير نگاه ديگرانند.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/94928924635176436408.jpg

آثار بي حجابي (جلوه گري)
بي حجابي يا حضور جاذبه دار جنسي زن در جامعه از آثار اخلاقي، اجتماعي، سياسي و آخرتي مختلفي برخوردار است كه آنها را مورد بحث قرار خواهيم داد.

1- عقده مند كردن مردان
عقده مند شدن مردان و جوانان از جمله آثار سوءِ روانيِ جلوه گري زنان است. از ديدگاه علم روانشناسي تا هنگامي كه انسان چيز مورد علاقه خود را نبيند به آن ميل پيدا نمي كند و در نتيجه تعادل رواني او حفظ مي شود و اگر ببيند و به آن دست يابد همچنان تعادل رواني او حفظ خواهد شد. اما اگر ببيند و ميل او تحريك شود و به آن دست نيابد درون او ملتهب و ناآرام مي گردد و در صورت تكرار به عقدة رواني تبديل مي شود. حال اگر خواستن او در ارتباط با جنس مخالف باشد و به طور مكرر شاهد جاذبه هاي زنان قرار گيرد شعله تمايلات جنسي بيشتري از درون جانش زبانه مي كشد و با توجه به ناكامي هاي مكرري كه به او دست مي دهد عقده دار مي شود.

نكته عرفاني:اي به زيب و زينت خود مشغول از نگاه نامحرمان مشعوف!تو را چه شده است كه دل مردان را آلبوم مناظر شهوت انگيز خويش ساخته اي و زيبائي هاي خود را در صفحات جان جوانان به تصوير كشيده اي؟ هيچ انديشيده اي عقده مند كردن مردان ظلمي بزرگ و پنهاني است كه از ديد خداي قهار مخفي نمي ماند!

2- سقوط شخصيت
حجاب قانون فطرت است و سرپيچي از قوانين فطري، زن را از هويت او خارج مي سازد و خروج از هويت انساني همان سقوط از جايگاه بلند ارزشي اوست.هر قدر كه زن در خودآرائي هاي خويش فرو رود از تزئين روح الهي خود فرو مي غلطد و ادامه آن به ختم ارزش هاي او منتهي مي شود كه تلخ ترين نتيجه حركت شهواني او خواهد بود. بي حجابي كليد تخريب ارزش هاي زن است چرا كه حجاب ديني دژ مستحكمي است كه تخريب آن انهدام ارزش هاي زن را به همراه دارد. از همين روست كه زنان بي تقوا در برابر كمترين مشكل و گاهي گرفتن تخفيفي ناچيز از فروشندگان، به نماياندن اسرار زيبائي ها و زينت هاي خود مي پردازند كه به طور مسلم كام دادن به چشم هاي نامحرمان كاهش جدي ارزش زن را به دنبال دارد.

نكته عرفاني:خواهرم! بي حجابي فرهنگ كساني است كه در پس كوه هاي هوس غروب كرده اند و چه غروب غم انگيزي! پس تو پوشش ديني را برگزين تا در حبابهاي تاريك نفس غروب نكني كه حجاب هاي باطني منفورترين پرده هايي هستند كه حجاب ديني آنها را خرق مي كند و زن را تجلي گاه ارزش ها مي سازد.

3- تزلزل خانواده ها
يكي از آثار زيانبار جلوه گري زنان تزلزل بنيان خانواده هاست. كشاندن مسائل جنسي از محيط خانواده به جامعه يك ظلم فاحش و غيرقابل جبران اجتماعي است كه خانواده ها را متزلزل مي سازد و البته اين غير از تزلزلي است كه در عفت زن به وجود مي آيد و زمينه گناهان ديگر و از هم پاشيدگي بنيان خانوادة او مي شود. توضيح بيشتر در بحث تحكيم خانواده در فصل اول فلسفة حجاب بيان گرديد.

نكته عرفاني:خانم! همسرگرائي از اصول اخلاقي اسلام است. پس مباد زيبائي هاي خود را طعمه چشمهاي گرسنه سازي كه تحركات جنسي، انحصار عشق به شوهر را مخدوش مي سازد. چرا كه زنان خودنما به نوعي مردان اجنبي را به رسميت مي شناسند!

4- بلوغ زودرس جنسي جوانان
هنگامي كه خانم ها با جلوه گري يا بي حجابي در برابر نوجوانان ظاهر شوند، درون آنها تحريك مي شود و زودتر از زمان طبيعي به مرحله بلوغ مي رسند. اين گونه بالغ شدن نوجوانان پسر همانند رسيدن ميوه نارسي مثل موز است كه به تدريج و در شرايط طبيعي به طعم و رنگ نرسيده باشد بلكه با حرارت بيش از حد در زمان كوتاه تر از زمان لازم و معمول برسد. به طور مسلم چنين موزي كه گاهي آثار سوختگي بر آن آشكار است از يك سري كاستي ها و نواقصي برخوردار است و نوجواناني هم كه زودتر به بلوغ مي رسند بلوغ نارس و زودرس آنها سبب بروز اختلال در وجود آنها مي گردد و عامل اين ضايعه زنان و دختران خودنما هستند.

نكته عرفاني:خانم! خوب بينديش كه روزي طراوت جواني با وجودت وداع مي گويد و كبوتر زيبائي از آشيانه ات پر مي كشد و چروكهاي ناخوانده بر چهره ات مي نشيند. پس چگونه كوتاه زمان جواني را عرصه تاخت و تاز تحركات جنسي خويش ساخته اي؟ بيدارشو و شرم و حيا پيشه كن كه جلوه گري تو شهوت مردان را بيدار و نوجوانان معصوم را به بلوغ زودرس جنسي مي رساند! از خدا نمي ترسي؟

5- تكذيب آيات الهي
قرآن كريم مي فرمايد:ثم عاقبه الذين اساؤوا السوء ان كذبو بايات الله:سپس عاقبت كساني كه به گناه آلوده شدند اين بود كه آيات قرآن را تكذيب كردند.زنان بي حجابي كه به معصيت كبيره خود نمائي و ترك حجاب شرعي گرفتار شده اند و همواره با علاقه به اين عمل ناشايسته ادامه مي دهند به جائي خواهند رسيد كه حجاب ديني را بر خلاف ميل و خوش گذراني خود دانسته و آيات قرآني حجاب را ناديده مي انگارند و در نهايت آيات الهي حجاب را تكذيب مي كنند. وقت انسان مدتي به آيات الهي پشت پا زد، زمينه تكذيب آنها در او فراهم مي شود. زني كه از تذكر به حجاب اخم مي كند و با بي توجهي از آن مي گذرد و آيات حجاب را سنگين و غيرقابل قبول مي پندارد مصداق بارز كسي است كه به سرطان تكذيب آيات الهي رسيده است و تكذيب آيات همان و محو هويت انساني و ديني او هم همان. اين حقيقتي است كه اگر كسي كمترين رگه اي از حيات معنوي داشته باشد از آن عبرت مي گيرد و به تجديدنظر و بازسازي اعمال خود قيام مي كند.

6- احساس پوچي
برخي دختران و زنان جوان، جلوه گري و جلب توجه ديگران را به عنوان يكي از مسائل اخلاقي زندگي خود پذيرفته اند به گونه اي كه به نگاه ديگران معتاد شده اند. اما زماني نخواهد گذشت كه جواني و زيبايي آنها به تدريج كاهش مي يابد و جاذبه هاي زنانگي آنها در پس آثار بزرگسالي غروب مي كند و توجه و نگاه ديگران قطع خواهد گرديد. در اينجاست كه چنين زناني خود را تنها و غريب احساس مي كنند و وجود خود را بي ارزش و پوچ تلقي مي كنند و اين سرنوشت هر زني است كه خودنمايي را به عنوان يكي از نيازهاي كاذب اخلاقي خود مورد توجه قرار داده است.

http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608042493324954909&pid=1.7

ارزش دختر ایرانی که به دانه های یاقوت رنگ یک انار تشبیه شده ، و حجاب نیز که به پوسته انار تشبیه یافته در واقع نگاهی بکر و زیبا دارد به فطری بودن حجاب و یافتن فلسفه حجاب در طبیعت .


حجاب؛ نگاه ديروز، چالش امروز، دغدغه فردا
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/08/16

http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608009658293357255&pid=1.7

كساني‌ كوشيده‌اند از طريق‌ فاصله‌ انداختن‌ ميان‌ ارزشها با روش‌ تحقق‌ عيني‌ آنها، ميان‌ حجاب‌ با عفاف، تفكيك‌ نموده‌ و حجاب‌ را غير ضروري‌ مي‌خوانند و حفظ‌ عفت‌ را بدون‌ حجاب‌ نيز ممكن‌ مي‌دانندعفاف، خويشتن‌داري‌ با علائم‌ و نشانه‌هاي‌ رفتاري‌ و گفتاري‌ است‌ و وجود آن‌ بستگي‌ به‌ وجود نشانه‌هاي‌ آن‌ دارد پس‌ حفظ‌ عفاف‌ بدون‌ رعايت‌ نشانه‌هاي‌ آن‌ ممكن‌ نيست. عفت‌ نمي‌تواند يك‌ امر صرفاً‌ دروني باشد و هيچ‌ علامت‌ بيروني‌ نداشته‌ باشد. بخشي‌ از تفاوت‌ در نشانه‌هاي‌ خويشتن‌داري‌ زن‌ و مرد، از تفاوت‌ در خلقت‌ آنها سرچشمه‌ مي‌گيرد و يكي‌ از نشانه‌هاي‌ عفاف، پوشش‌ است. عفاف‌ بدون‌ رعايت‌ پوشش، قابل‌ تصور نيست. نمي‌توان‌ به‌ زن‌ يا مردي، «عفيف» گفت‌ در حالي‌ كه‌ عريان‌ يا نيمه‌ عريان‌ در انظار عمومي‌ ظاهر مي‌شود گرچه‌ تفاوت‌ رفتارهاي‌ انساني‌ و حيواني، ريشه‌ در تفاوت‌ خلقت‌ و فطرت، گرايشها و منش‌ها دارد. در اسلام‌ از نشانه‌هاي‌ برجستة‌ «عفاف» مي‌توان‌ به‌ پوشش‌ اسلامي‌ (حجاب) اشاره‌ نمود.

شهيد مطهري‌ در مسئله‌ حجاب‌ مي‌نويسد:«وقتي‌ زن‌ پوشيده‌ و سنگين‌ از خانه‌ بيرون‌ رود و جانب‌ عفاف‌ و پاكدامني‌ را رعايت‌ كند افراد فاسد و مزاحم‌ جرأت‌ نمي‌كنند متعرض‌ آنها شوندشانه‌ بودن‌ «حجاب» براي‌ «عفاف» گريزناپذير است. پوشش، نشان‌ عفاف‌ است.«عفت‌ و حيا، خصلتي‌ انساني‌ است‌ كه‌ تاريخ‌ بر نمي‌تابد و مورد پذيرش‌ تمامي‌ انسانها بود، و هست. و انسانهاي‌ بزرگ‌ و اديان‌ آسماني‌ نيز بدان‌ توصيه‌ كرده‌اند. در شريعت‌ اسلامي‌ نيز بر آن‌ تأكيد فراوان‌ شده‌ است. همين‌ خصلت‌ انساني‌ يكي‌ از فلسفه‌هاي‌ اصلي‌ پوشش‌ آدمي‌ بوده‌ است»در خصوص‌ اندازة‌ وابستگي‌ پوشش‌ با حجاب، استاد مطهري‌ مي‌نويسند:«حيا و عفاف‌ از ويژگيهاي‌ دروني‌ انسان‌ است‌ و حجاب‌ به‌ شكل‌ و قالب‌ و نوع‌ و چگونگي‌ پوشش‌ بر مي‌گردد. تفاوت‌ باطن‌ و ظاهر يا روح‌ و جسد و يا گوهر و صدف‌ را مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ تمثيل‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ كار برد. به‌ گمان‌ ما اينها دو حقيقت‌ هستند و ميزان‌ وابستگي‌ اين‌ دو نياز به‌ تأمل‌ دارد.

http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608054583659659580&pid=1.7

حجاب و پاسخ به مخالفان: منتقدان و مخالفان پديده اي چون «حجاب»، و به بياني بهتر «پوشش»، در رويارويي با اين دستور اسلامي و اجراي آن در جامعه اي اسلامي، پرسش هايي مختلف را طرح مي كنند و در اين راه، به آن توسل مي جويند؛ پرسش هايي مطرح چون:


الف: باتوجه به اينكه نيمي از جمعيت جامعه را زنان تشكيل مي دهند، «حجاب» سبب انزواي اين گروه بزرگ و سبب عقب افتادگي اين گروه فعال و در نهايت تبديل آنان به نيرويي سربار و مصرف كننده در جامعه مي شود. آيا اين كار عاقلانه است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه «حجاب اسلامي»، و بياني درست تر «پوشش اسلامي» هيچگاه زن را در جامعه منزوي نمي سازد. اگر در گذشته و در اثبات اين سخن، نيازمند به استدلال هاي عجيب و طولاني بوديم، امروزه، به راحتي مي توانيم با درنظرگيري حضور بانوان در جامعه ايراني پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حضور امروزين آنان در جايگاه هاي متفاوت و مختلف از مقام هاي سياستگذار تصميم گير تا دانشجويان دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي، ناراستي و نادرستي اين سخن را به اثبات رسانيم كه «اقوي دليل بر وجود شيء، خود آن شيء است.»

ب- «حجاب» لباسي دست و پاگير است و فرد را از فعاليت سازنده بازمي دارد. آيا اين كار شدني است؟ اين پرسش نيز از جمله پرسش هايي است كه برخلاف ظاهر درست خويش، باطني نادرست و ناراست دارد؛ زيرا «حجاب» هيچگاه به معناي چادر نيست كه حجاب به معناي پوشش است و چادر نوعي پوشش است. از اين رو، اگر بر صفحات شمالي كشورمان، ايران، بنگريم، زنان روستايي در شاليزارها، عمل سخت و كار طاقت فرساي كشت، كاشت و برداشت برنج را با حفظ كامل «حجاب» كه به طور الزامي چادر نيست، انجام مي دهند و جالب آن كه، حتي اين كار را در بسياري از اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام مي رسانند.

ج- «حجاب»، ميان مردان و زنان فاصله مي افكند و طبع حريص مردان را بيش تر تحريك مي كند و به جاي آن كه «خاموش كننده» باشد، آتش حرص آنان را شعله ورتر مي سازد كه: «الانسان حريص علي ما منع»، آيا اين شيوه كارآمد است؟ اين پرسش نياز به توضيح دارد: انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن منع و هم به سوي آن تحريك شود. به بياني ديگر، با نيازافكني و تحريك سازي، تمناي چيزي را در فرد و جامعه بيدار كنند و آنگاه فرد و جامعه را از آن بازدارند؛ به طور مثال اگر در جامعه اي به وسايل مختلف و ابزار مختلف چون: فيلم هاي سينمايي مستهجن، رمان هاي سرشار از مسايل جنسي و... غريزه ذاتي و خفته جنسي فرد را بيدار سازند و سپس اين غريزه سركش و عصيان طلب را به صرف «بايدها» و «نبايدها»ي قانوني خاموش كنند، نه تنها در بلندمدت ميسر نخواهد شد كه خود موجب عقده هاي بسيار و خلأهاي فراوان روحي در فرد انسان و جامعه انساني مي شود، اما اگر زمينه هاي بروز و پيدايي آن در نهاد فرد و ساختار جامعه به حداقل رسيده يا از بين برود، حرص و ولع نسبت به آن كمتر و كمتر مي شود.

پاسخ گويي به چنین  پرسش هايي كه گاه رنگي از شبهه افكني به خود مي گيرد، بيش از هر زمان، نشان گر آن است كه «حجاب اسلامي» و به بياني بهتر «پوشش اسلامي»، هيچگاه «محدودكننده» حضور زن در جامعه اسلامي نبوده است. «حجاب» از نگاه اسلام، تنها و تنها به منزله پوششي است كه زن را در برابر تيرهاي سهمگين نگاه كه زهرگناه را با خود به همراه دارد، حفظ مي كند و به او «مصونيت» مي بخشد اما، در اين ميان، آنچه يادآوري آن، بيش از هميشه، ضروري و لازم مي نمايد، پاسخ گويي به پرسش اساسي است؛ پرسشي كه نه چون پرسش هاي قبل برخاسته از «نگاه ديروز» كه چون پرسشي روزآمد، ناشي از «چالش امروز» است: «حجاب» در جامعه امروزين ما، جامعه اي كه در روزگار ارتباطات و فناوري به سرمي برد، چگونه حالت اجرايي به خود مي گيرد؟ آيا نمي توان در اجراي آن در جامعه اسلامي دست به ابداع و نوآوري برآمده از ارزش هاي والاي اسلامي زد؟ و...پاسخ گويي به اين پرسش يا پرسش هايي از اين دست، البته از نگاه مؤلف، آنگاه مفيد، مؤثر و ثمربخش خواهد بود كه به پيش فرض هايي چند درباره «حجاب»، «پوشش»، و به طور كلي جايگاه ارزش هاي اسلامي در جامعه امروزين ما اشاره شود؛ پيش فرض هايي چون: الف- «حجاب» از ديرباز در جوامع اسلامي از اهميت و جايگاهي والا و بالا برخوردار بوده است.

اين پوشش، به ويژه در قرن هاي گذشته و خاصه پس از هجوم استعمارگران به سرزمين هاي اسلامي براي دستيابي به منافع افزون تر، همواره، به منزله نمادي از سازش ناپذيري با بيگانگان و استعمارگران و به عنوان نشانه اي از حفظ استقلال و هويت جامعه اسلامي مطرح بوده است. از اين سبب، همراه با روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده در كشورهاي اسلامي، به ويژه در صد سال اخير، مسخ و از بين بردن اين پوشش در راستاي دستيابي به ارزش هاي غربي در اين كشورها، از نخستين گام هاي حكومتگران و دولتمردان به شمار مي آمد؛ آنچنان كه در تركيه، با به قدرت رسيدن كمال آتاتورك، به روشني اين سياست استعماري به اجرا درآمد و در ايران، با به قدرت رسيدن پهلوي اول و در راستاي سياست هاي اصلاحي او، تغيير لباس و كشف حجاب صورت گرفت؛ سياستي كه با بسترسازي ها و زمينه چيني هاي فرهنگي و اجتماعي در روزگار پهلوي دوم ادامه پيدا كرد.

هر كجا كه ردپايي از فرهنگ بيگانه و سلطه پذيري فرمان روايان در كشورهاي اسلامي وجود دارد، تضعيف يا حذف «حجاب» و به طور كلي، مسخ و نابودي ارزش هاي اسلامي همراه با عنوان هايي رنگارنگ و مختلف در دستور كار قرار مي گيرد و در پيامد آن، ولنگاري و بي بندوباري از جايگاه «ضدارزشي» خود، با نام هاي فريبنده و زيبا، جايگزين جايگاه «ارزشي» پيشين در جامعه مي شود؛ جايگاهي كه انديشمندي فرانسوي چون «فرانتس فانون» (Frantz Fanon) در كتاب «انقلاب الجزاير يا بررسي جامعه شناسانه يك انقلاب»، درباره آن مي نويسد: «اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزايري هجوم بريم و استعداد مقاومت آنها را از بين ببريم، بايد ابتدا زن ها را تحت تسلط خود درآوريم... و لذا، هر چادري كه دور انداخته شود، افق جديدي را كه بر استعمارگر ممنوع بوده، در برابر او مي گشايد و پس از ديدن هر چهره بي حجابي، اميدهاي حمله ور شدن استعمار ده برابر مي شود...»

ب- در دويست سال گذشته، اروپا با پشت سر نهادن روزگار تاريك وسطي كه ناشي از برداشتي تحريف گونه و نادرست از «مسيحيت» بود، گام هاي پي در پي در مسير پيشرفت و رهيافت به سوي جهاني نو را پيمود، اين در حالي بود كه در اين سوي از جهان، به ويژه در كشورها و جوامع اسلامي، انديشمندان و روشنفكران در منازعه و كشمكشي بي سرانجام، همراه با خارج ساختن جامعه از مسير راستين خود، آن كردند كه ديديم، كشورهاي اسلامي به ويژه ايران كه روزگاري مهد علم و دانش و گاهواره تمدن و پيشرفت بودند، به مصرف كننده اي صرف در تمام زمينه ها و مستعمره هايي مستقيم و غيرمستقيم تبديل شدند.

از ديگر سو، استعمارگران تنها به استعمار سياسي مستعمرات اكتفا نكردند، بلكه به استعمار فكري و انديشه اي به منظور تداوم سلطه و سيطره خويش روي آوردند و در اين راه، دست اندازي به حريم فرهنگي و اخلاقي جامعه را، سرلوحه كار خويش قرار دادند: پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف در دانشگاهها به منظور القاي انديشه هاي فرهنگي و گاه ضدديني خويش، ايجاد مدارس مذهبي در شهرهاي كوچك و بزرگ، تبليغ فرهنگ وارداتي، تهاجم سازمان يافته به ارزش هاي مورد قبول همگان در جامعه و وارونه جلوه دادن آن، نمونه هايي هر چند كوتاه اما گويا در درستي سخن بالاست.

در اين ميان، انديشمندان و روشنفكران جامعه، در رويارويي با چنين پديده اي، با توجه به نهادينه شدن فرهنگ ناراست «افراط» و «تفريط» در جامعه، به دو بخش كاملا متضاد از لحاظ مواجهه تقسيم شدند: گروهي چون فتحعلي آخوندزاده و حسن تقي زاده با «شيدايي» و «عشق» به غرب روي آوردند و «غربي بودن» و «غربي شدن» را در همه ابعاد، از سر تا به پا ترويج كردند و گروه ديگر، با نفي تمام دستاوردهاي غرب همراه با بهره مندي از عقايدي متحجرانه در برابر گروه نخستين صف آرايي كردند. سرانجام در كشاكش اين نيروهاي انديشه اي كه يكي«مرعوب» و «مجذوب» غرب و ديگري «مخالف» و «متنفر» از آن بود، پهلوي اول با حمايت مستقيم استعمارگران انگليسي در ايران به قدرت رسيد. او كه چون «آتاتورك»، به زعم خود مي خواست ايران را به دروازه هاي پيشرفت غرب رساند، با راهنمايي مشاوران خويش، كه چون او در سرسپردگي بيگانه يد طولايي داشتند، در پي آن برآمد تا گام به گام به روياي خود رنگي از واقعيت بپوشاند.

برخوردهاي متحجرانه و بدعت هايي كه به نام دين در ظاهر ولي بر ضد دين در باطن، در جامعه وجود و حضور داشت، راه را بر پيشروي انديشه ها و افكار ضدديني در جامعه گشود. هزاران هزار گفتار و سخن ضدديني، آهسته و آهسته و به طور هماهنگ در مطبوعات به منظور از بين بردن حساسيت متدينين چاپ و منتشر شد. تكيه دولت خراب و ويران شد و عزاداري سالار شهيدان جاي خويش را به «گاردن پارتي» داد. نوگرايان با شعار تجدد و نوگرايي، خانه به خانه، خود را به مقصود نهايي، «غربي سازي» و به اصطلاح «مدرن سازي» جامعه ايراني، نزديك و نزديك تر ديدند. در اين ميان، «حجاب» و نماد آن «چادر» مورد بيشترين حمله و هجمه نظري قرار گرفت و «آزادي زنان» از قيد رقيت و بندگي، تنها و تنها با برداشتن چادر كه نشانه اي از «سنت» در جامعه بود، امكان پذير جلوه داده شد.

اين ستيزه جويي هاي لفظي و اين نظريه پردازي هاي حساب شده كه به طور عمده از سوي تربيت يافتگان سطحي نگر غرب در جامعه، رواج داده مي شد، سرانجام محيط را براي وارد آوردن ضربه نهايي در «مدرن سازي» جامعه آماده ساخت. 71 دي ماه 7131 هجري شمسي، نمادي سرشار از چهره خشن تجددي مرعوب و مجذوب در برابر نشانه اي مملو از باورهاي اصيل و ريشه دار در جامعه ايران بود. در اين روز، چادر از سر زنان و دختران اين مرز و بوم با استفاده از نيروي نظامي و بهره گيري از قوه قهريه برداشته شد و جالب آن كه براي عملياتي شدن اين كار زشت و اين عمل ننگين، جشن ها و مراسم مختلف در گوشه و كنار اين مرز و بوم برگزار شد. اما در اين ميان، قزاق بي سواد چكمه پوش سوادكوهي، رضاشاه، از نكته اي ظريف غافل بود، نكته اي كه بي توجهي به آن، در عمل، تمام تلاش هاي صورت گرفته را ناكام و بي سرانجام كرد، و آن نكته اين بود كه: حركت در محو و نابودي ارزش هاي جامعه، حركتي تدريجي و فرآيندي زمان بر است و به ناگاه نمي توان جامعه را به سوي «ضدارزشي» چون بي حجابي سوق داد و آن را دگرگون كرد.

نتيجه آن كه با اشغال ايران به وسيله نيروهاي ارتش سرخ شوروي و ارتش انگلستان در شهريور 0231 هجري شمسي و به پايان رسيدن قدرتمداري پهلوي اول، دوباره كار به روال سابق بازگشت و ديگر بار زنان و دختران اين مرز و بوم به پوشش «حجاب» روي آوردند، با اين تفاوت كه اين بار در اثر پديده «كشف حجاب» و شكستن برخي هنجارهاي پيشين، گروهي به خود اين جرأت را داده بودند كه در جامعه به ترويج اين «ضد» ارزش در قالب «ارزش» بپردازند. با كودتاي 28 مرداد 1332 هجري شمسي و استقرار كامل ديكتاتوري 25 ساله پهلوي دوم، اين بار با توجه به خصلت «همزادپنداري» دولتمردان ايران و در پيشاني آنان «محمدرضا پهلوي» با دولتمردان ايالات متحده آمريكا، توجه به فرهنگ آمريكايي كه در نظر پهلوي دوم در عبارتي چون «دروازه تمدن بزرگ» جلوه گر مي شد، به اصلي اساسي در نزد تمام دست اندركاران حكومت، به ويژه دست اندركاران فرهنگي آن، تبديل شد.

نگاهي كوتاه به صفحات نخستين مجله هاي هنري و فرهنگي در روزگار پيشين از پيروزي انقلاب اسلامي، به راحتي درستي چنين سخني را به اثبات مي رساند؛ گرچه تصاوير مهيج و تحريك كننده بر سر در تأترها و سينماها، شوهاي تلويزيوني، آگهي هاي تجاري تلويزيون و جشن هاي هنر شيراز كه در يك مورد آن، نمايش تصاويري خلاف عفت عمومي در سال 1356 به آشوبي عظيم منجر شد، همه و همه، در كنار تعداد پرشمار كاباره ها، بارها و كازينوها، كه بي توجه به عواطف و احساسات ديني و مذهبي مردم به فعاليت مي پرداختند، نشانه هايي بارز و آشكار بر درستي چنين سخناني است.

پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 هجري شمسي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در 12 فروردين 1358 هجري شمسي، ارزش هاي اسلامي و از جمله «حجاب»، يا به بياني بهتر «پوشش» را به تدريج جايگاهي ديگر داد و جالب آن كه، به رغم اين تصور كه اين امر سبب ساز كاهش مشاركت زنان در جامعه مي شود، مشاركت زنان در صحنه هاي گوناگون سياسي، فرهنگي و اجتماعي جامعه رابه 300 برابر افزايش داد؛ رويدادهاي خونين دوران استقرار نظام جمهوري اسلامي، جنگ تحميلي هشت ساله عليه ملت ايران (دفاع مقدس) و... نظاره گر حضور پرشور دختران و زنان جامعه اسلامي ايران بوده و صحنه هايي بسيار از شكوه اين حضور حماسي را در حافظه خويش ثبت و ضبط كرده است.

امروزه، نيز اگر با ديدي سرشار از «انصاف» و «اعتدال» بنگريم، حفظ و صيانت از ارزش هاي اسلامي در جامعه از جمله در موضوع «حجاب»، گرچه در بيش تر موارد رعايت مي شود، اما با تأسف بسيار، در بسياري از موارد ضعيف و كم يا به طور كلي اصلاً رعايت نمي شود. از اين رو، آنچه در پي مي آيد به اين بهانه به نگارش درآمده است تا با مسئولان و دست اندركاران، به ويژه مسئولان و دست اندركاران فرهنگي جامعه، و گروهي كه ارزش هاي اسلامي را پاس نمي دارند، سخن گويد تا از رهگذر آن، به نقد سياست هاي فرنگي دولت و ارايه پيشنهادهايي چند در بهبود آن بپردازد:

در سال هاي گذشته، كشور ما در اجزا و قسمت هاي فرهنگي خود، به ويژه در «مديريت فرهنگي» از نقصان هاي بسيار رنج برده است. لازم به يادآوري نيست كه در كشوري اسلامي چون ايران كه نزديك به دو سوم ازجمعيت آن را جوانان و نوجوانان زير 35 سال تشكيل مي دهند، اگر در ترويج و مانايي ارزش ها و اصول اسلامي، از زبان روز و در خور فهم اين جوانان همراه با شاخص هاي «جذابيت» و «كشش» فكري استفاده نشود، چه لطمه هايي جبران ناپذير بر شخصيت جوان و در پي آن به هويت جامعه اسلامي وارد مي شود.

http://golmikh2.persiangig.com/miri.jpg

با ظهور پديده هايي نو چون ماهواره و اينترنت جوامع اسلامي و به ويژه جامعه ايراني، به طور مداوم در آستانه شبيخوني همه جانبه و تهاجمي چند سويه قرار گرفته اند. در اين گيرودار، وجود مديريت مقتدر، كارآمد و همه سونگر فرهنگي مي تواند در جذب و هضم پديده ها و دور كردن جامعه از حالت انفعال به نفوذ و تهاجم به فرهنگ هاي بيگانه و نهادينه كردن ارزش هاي اصيل ملي- اسلامي در جامعه چون: حجاب اسلامي، پوشش اسلامي، در برابر ضد ارزش هايي چون: ولنگاري و بي بندوباري، نقشي مؤثر، شايسته و درخور ايفا كند.


حجاب و اصالت فرهنگ
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/07/03

امروزه در هر محل و مكاني كمتر اتفاق مي افتد كه ما انسان ها پيرامون مسائل و مشكلات مهم زندگي خود بحث و تبادل نظر نكنيم. اين مسائل و مشكلات در هر زمينه اي كه باشد، هم معرف شخصيت وجودي ماست، هم دلسوزي و با ارزش بودن اين مسئله قابل بحث را براي ما به اثبات مي رساند. مشكلات اقتصادي، سياسي، فرهنگي، مسائل روز دنيا كه براي ما وجود مي آيد هركدام مي تواند وقت و فكر و انديشه ما را به خود مشغول كند.

http://ts4.mm.bing.net/th?id=HN.608042935707304590&pid=1.7

هركدام ما به عينه تمام سرمايه هاي انساني و سرمايه گذاري هاي كلاني كه براي ريشه كردن، اين مشكلات و مصائب به كار رفته شده را مي دانيم. يادمان نمي رود زدودن هركدام از اين گرفتاري ها براي ما يك تكليف محسوب مي شد. در خصوص جامعه و مشكلات، (بيكاري، طلاق، ازدواج،...) مسلماً كارهاي زيادي در اين زمينه براي برطرف كردن اين مشكلات انجام شده است، آموزش هاي گوناگوني با ياري و مساعدت متخصصين و مسئولين امر به كار گرفته شده است تا گره اي از اين گره هاي كور و معضلات جامعه برداشته شود. مثلا در زمينه طلاق و پيامدهاي آن راهكارهاي گوناگوني تجويز شده وافراد زيادي تربيت شده اند تا به اين مسئله بپردازند.

همين طور در مورد ديگر مسائل و معضلات اجتماع تلاش هاي جدي صورت گرفته است. ما در زمينه علم و تكنولوژي ممكن است، حتي در بعضي زمينه ها سرآمدتر از ديگر كشورها باشيم. اين جملات مكتوب شده، نمي خواهد ارزشها و دلسوزي هاي بي شائبانه و بي نظير مردم و مسئولين را ناديده بگيرد، بلكه مي خواهد در مورد اراده و غيرت و ضعفي كه در چند سال اخير آنها را احاطه كرده است صحبت كند و در صدد ريشه يابي آن برآيد.

چندي‌ است‌ كه‌ مسئله‌ي‌ حجاب‌ زنان‌ مسلمان‌ در غرب‌ محل‌ چالش‌ دو تمدن‌اسلام‌ و غرب‌ شده‌ است‌. مسئله‌ي‌ حجاب‌ براي‌ اوّلين‌ بار نيست‌ كه‌ صحنه‌ي‌ هماوردي‌ تمدن‌ غرب‌ وتمدن‌ اسلامي‌ قرار مي‌گيرد، لااقل‌ در سه‌ كشور اسلامي‌ تركيه‌، افغانستان‌ و ايران‌ خودباختگان‌ سياسي‌ كه‌ از تمدن‌ شرقي‌ خود احساس‌ حقارت‌ مي‌كردند تنها راه‌جبران‌ عقب‌ماندگي‌هاي‌ ذهني‌ و عيني‌ را شبه‌مدرنيسم‌ مي‌دانستند؛ خصوصاً درايران‌ مسئله‌ي‌ حجاب‌ به‌ جدايي‌ آشتي‌ناپذير بين‌ نيروهاي‌ مذهبي‌ و پهلوي‌ها گرديد. قبل‌ از آن‌ نيز در دوره‌ي‌ مشروطيت‌ عده‌اي‌ از غرب‌زدگان‌ حجاب‌ اسلامي‌ رامورد تاخت‌ و تاز قرار دادند و آزادي‌ و بالندگي‌ زنان‌ را در بي‌حجابي‌ منحصرمي‌ديدند.

كلمه حجاب به معناي (حجب، حيا، پوشش) و به معناي كامل تر: ارزش و امتيازاتي كه يك شئي يا يك موجود با پوشش و محافظت از خود براي بالا بردن شأن وجودي و متمايز كردن خود از ديگران به دست مي آورد، گويند. هر چيزي مي تواند براي خود يك پوشش و حجابي داشته باشد اما بهتر است اين كلمه ناب و پرمحتوا را براي موجود الهي كه خداوند آفرينش او را بر هر موجودي ديگر مقدم دانست، بكار برد، تا كمال و ذات اصلي انسان مشخص شود. خداوند به بندگان خود الطاف و كرامات زيادي داده است كه بتواند زندگي خود را براساس آن استوار كند. از آزادي، اختيار، جبر و بسياري از مسائل ريز كه ما انسان ها حتي در افكار خود نمي توانيم براحتي آنها را درك كنيم، انسان ها را بهره مند كرده است.

بعد از مشخص شدن ذات و اصل و ريشه آدمي به عنوان يك موجود برتر و با هدف قرار دادن اصل موضوع (حجاب) و تقسيم اين معضل بر زن و مرد جامعه كنوني ما و با در نظر گرفتن ارزش گذاري اسلام در اين مورد و بالا بردن ارزش زن، كفه اي كه زنان در آن قرار مي گيرند، به مراتب سنگين تر از آن كفه اي است كه مردان در آن قرار دارند، مي طلبد تا شمه اي از خصوصيات تاريخي زنان و درخشيدن آنها در طول دوران پرفراز و نشيب انقلاب و اتفاقاتي كه در پايان دهه دوم از عمر انقلاب و پايين آوردن منزلت خود، گفته باشيم و بعد از آن به برخي از دلايل به وجود آمدن جوي نامناسب براي زنان و تن دادن به اين خفت بزرگ يعني افتادن در دام پرتنيده شده تهاجم فرهنگي بپردازيم البته نبايد از ياد ببريم كه مردان ما نيز مقصرند و خود آنها نيز تا حدودي در اين دام گرفتار شده اند.


به طور كلي از ديرباز تاريخچه روشن و باصلابت جامعه زنان ايراني بر تمام ملت هاي دنيا پوشيده نبوده است و خود ما نيز بر اين امر معترفيم كه نقش زنان ما در دوران قبل از انقلاب، يعني در زمان طاغوت و رژيم گذشته همان دوران كه سياهي وحشتناكي بر روي عفاف و پاكدامني بانوان ايراني سايه افكنده بود (دوران نافرجام كشف حجاب)، با شجاعت و ايمان راسخي كه در آن مقطع حساس، يعني آن زمان كه ديگر چيزي به باد رفتن تمام حيثيت و شرافت زنان در جامعه نمانده بود، توانستند با ديو غربگرايي آن زمان كه نشأت گرفته از جامعه مخرب اروپايي و فشار و سخت گيري هاي كساني كه، آن روز به عنوان حاكمان ايران بودند، مبارزه كنند و بتوانند همچون ستاره اي درخشان در آسمان جهالت و ظلمت آن روز بدرخشند.

از آن دوران كه بگذريم و به ثمر نشستن انقلاب اسلامي و دوراني كه از تك تك مردم جامعه انتظار مي رفت، تا براي نجات دادن خود از زير يوغ استبداد و استعمار به ميدان بيايند، هميشه دلدادگي ها و پشتگرمي هاي جوانان غيوري كه در كوچه و خيابان در حال سركوب كردن آن نظام فاسد بودند، همين مادران بودند و باور داريم كه شعارهايي كه مادران ما در كوچه ها و خيابان بر سر مي دادند نقطه اميد را از آن رژيم مي گرفت، بعد از به پيروزي رسيدن انقلاب اسلامي و تحميل جنگ نابرابر تمام ابرقدرتها برعليه ما و فشارهاي بي امان برشهرها و روستاها فرزندان پرورش يافته دردامن همين مادران بودند كه آن طورجانانه درمقابل تمام دنيا با تمام كمبودهايي كه وجود داشت، ايستادند و حاضر نشدند ذره اي از خاك اين مرز و بوم به دست بيگانگان بيفتد. شجاعت و ايثارگريهاي زنان ايراني را نمي توان دردو يا چند خط خلاصه كرد.

بلكه بايد دايره المعارف ها نوشت تا درپي آن، ارزش واقعي زنان و مادران اين سرزمين را دانست. چه اتفاقي افتاده است كه امروز و دراين موقعيت حساس فرزندان همين مادران خصوصاً دختران ما با رعايت نكردن بعضي از مسائل و وظايف و شئونات اسلامي و با پوشيدن لباسهاي نامناسب و بيرون آمدن از خانه با وضعيتي نادرست (پوشيدن مانتوهاي تنگ بيرون گذاشتن بدنهاي خود در جلو نامحرمان پوشيدن لباسهاي كاملاً غيراسلامي كه درجامعه غرب رواج دارد. طرحها و آرايش هاي گوناگوني كه برروي صورت خود انجام مي دهند. و به كار بردن كلماتي غيرفرهنگي كه هيچ گونه سنخيتي با ادبيات ما ندارد راه و هدف خود را از سرزمين مادري خود جدا مي دانند.

درمورد پسران نيز اين واقعيت وجود دارد و ما به وضوح درجامعه خود مي بينیم، لباسهاي دلقك گونه اي كه بيگانگان درحال ترويج آن هستند.وجوانان با پوشيدن آن به خود مي بالند، تغيير قيافه هايي كه با تراشيدن مقداري از صورت خود و نقش هايي برروي آن كه هيچ گونه حالت زيبايي ندارد و همه آن تقليد كوركورانه از بعضي از الگوهايي كه مي توان متعلق به هر فرهنگي به غيراز فرهنگ و اصالت ايراني باشد. همه اين موارد كه گفته شد درچند سال اخير دركشور ما رشد فزاينده اي دارد و مي رود تا از شهرهاي بزرگ به شهرها و روستاهاي حاشيه اي تر كشيده شود و دود آن درچشم تك تك ما كه امروز خيلي راحت از اين مسئله مي گذريم رودو آن وقت ديگر هيچ راهي براي بازگرداندن اين وضعيت به حالت اوليه وجود نداشته و درجامعه اي كه غرق در فساد و تباهي هست، دست وپا خواهيم زد.

http://jafarpisheh2.persiangig.com/image/poster/other%20designer/hijab%20poster%20-%20other%20design%20016.jpg

همه ما مي دانيم و به اين امر معترف هستيم كه اگر عضوي از بدن يك موجود زنده بنا به دلايلي به بيماري خطرناكي آلوده شود چه بخواهد چه نخواهد، درصورت سهل انگاري و بي-توجهي تمام اعضاء و جوارح ديگر بدن اين موجود به اين بيماري آلوده خواهد شد. و راه فنا و نابودي را طي خواهد كرد اما يك راه وجود دارد و آن هم جلوگيري از پيشرفت آن بيماري و حتي نابود كردن آن عضو ناقص است.علت هاي گوناگوني وجود دارد تا به ما ثابت كند كه درجامعه ما جوي به وجود آمده است كه براحتي برنامه هاي مخرب بيگانگان بروي فرزندان اين مرز و بوم پياده مي شود. و همه ما دست بسته خود را دراختيار اين دام بزرگ قرار مي دهيم. بعضي از اين دلايل را به اختصار برمي شمريم:

1-كم رنگ شدن ارزشها: زماني كه چهره روشن و تابناك ايراني دربين تمام ناسامانيها و بي حجابي هايي كه درگوشه و كنار دنيا مي درخشيد، روزبروز ترويج و گسترش اين فرهنگ در بين اين كشورها بيشتر مي شد و ما به خود مي باليديم كه درايراني اين گونه زندگي مي كنيم. اما روز بروز اين ارزشها جاي خود را به فرهنگ القايي و مصنوعي كه ساخته و پرداخته جوامع ديگري است مي دهد وروبه سنت هاي جديدي از جمله مدگرايي تجمل گرايي هاي بي حد و مرز بالا بردن سطح توقعات فرد از امكانات محدود بسياري از دلخواشهاي مادي كه نهايت آن به مادي گرايي افراطي درجامعه مي انجامد، مي آوريم. خودمان از اين غافليم كه وقتي ما با توجه به فرهنگ و اصالت بسيار قوي دربين ديگر فرهنگ ها، فرهنگسازي مي كنيم چرا به فرهنگ هاي مصنوعي و مخرب كه اين جور تحكمانه بر ما تحميل مي شود، روي آورده ايم.

2-كنار رفتن عفت اجتماعي و خانوادگي: تن دادن به الگوها و خط و مشي هاي ديگران و خط مدگرايي و مدپرست بودن براي ما بي عفتي فردي و نهايتا بي عفتي اجتماعي و خانوادگي به دنبال خواهد داشت. وقتي شخصي درخانواده بسياري از مسائل مهم اخلاقي را بي اهميت مي شمارد به عنوان مثال رعايت نكردن حجاب و پوشش درجلو اعضاي خانواده، پوشيدن لباسهايي كه هم براي خود هم براي ديگر اعضاي خانواده بغرنج مي باشد. استفاده كردن از برنامه هاي مخرب و ديدن فيلم هاي مستهجن و فاسدكننده كه متأسفانه هم به صورت نوار و سي دي هم از طريق ماهواره و شبكه اينترنت به وفور ديده مي شود. غافل از اين كه هدف تهاجم فرهنگي كه از سوي بيگانگان ارايه مي شود براي خود آنها نوع آوري و پيشرفت علم و تكنولوژي درتمام زمينه ها به دنبال دارد، اما وجود برنامه و رسانه هاي جهاني گوناگون فقط براي ما با توجه به استفاده اي كه ما از اين منابع مي كنيم بي بي بندوباري و از بين رفتن حجاب. عفت خانوادگي و اجتماعي به دنبال دارد. و نهايتاً جوانان ما وارد دوران پر از احساس و استرس هاي هيجاني بي مورد نسبت به اين مسائل پوچ و بي ارزش مي شوند كه هيچ نفعي به آنها نمي رساند.

3- تقليد كوركورانه: وقتي از مدگرايي و مدپرستي سخني به ميان مي آيد، مسلماً پيدا شدن چنين زمينه اي از طريق راه هاي گوناگوني امكان پذير مي شود، يكي از اين مسايل تقليد كوركورانه و بدون چون و چرا مي باشد كه اين امر را تحقق مي بخشد. پوشيدن لباسهايي كه به عنوان مثال يك بازيكن تيم فوتبال يا هر بازيكن ديگر، حركتها و رفتارها و حتي صحبت هايي كه از او سر مي زند. يا هر شخصيت معروفي كه در رشته اي مي درخشد مي تواند مورد مثال ما باشد. متأسفانه ما به جاي الگو گرفتن از حركات و رفتارهاي ارزنده اين شخصيت ها به تقليد از مسايل حاشيه اي آنها پرداخته ايم.

4- خاموش شدن نوردل: جداشدن از ارشادها و نصايح بزرگان دين و تبعيت نكردن از ائمه بزرگ دين خودمان و تلف كردن وقت مان را در مجالسهاي گوناگون و كم بها دادن به ذات واصل خود مي تواند كوردلي و نااميدي در بين ما به وجود آورد كه سمت و سوق اين شكست به سوي پذيرش و تعميم و ترويج افكار بيگانگان در دين و جامعه خودمان مي باشد.

5- عادت كردن و در عمل انجام شده قرار گرفتن: وقتي درون خانواده اي كه كودكي در آن رشد و نمو پيدا مي كند، بزرگترهاي اين كودك مسايل اخلاقي را رعايت نكنند و در جلو كودك اين گونه مسائل را سرسري بگيرند، مسلماً كسي كه در اين خانواده بزرگ مي شود، خواسته يا ناخواسته تحت تأثير اين جو مسموم رشد نموده، و همان طوري اين رفتار براي اعضاي خانواده او عادي شده براي او نيز عادي مي گردد. و نيز اگر به جامعه كه خانواده بزرگتر براي افراد است، نگاه كنيم مسلماً نوجوانان و جوانان نوپا يا به قول خودمان نوظهور و تازه به دوران رسيده وقتي در جامعه با اين افراد برخورد كنند كم كم رفتارهاي هم نوعان خودشان را مشاهده مي كنند و روزبروز الگو گرفتن براي آنها به صورت امر عادي درآمده همان طوري براي آن افراد نيز به صورت عادي و امري رايج درآمده است. نكته دوم اين كه وقتي كودك در خانواده و همين طور نوجوان در جامعه اين رفتارهاي غلط و خارج از فرهنگ و دين خود را مي بينند كه كوچكترين مقابله اي با آنها نمي شود، بايد جواب خود را از عادي شدن اين فرهنگ جديد در بين جامعه خصوصاً در بين جوانان بگيريم.


6- كمبود آموزش: به دنبال رواج فرهنگ غرب وترويج تهاجم فرهنگي در دل فرهنگ ما مي رود تا روزبروز سايه سنگين اين ننگ خفت بار بر سر جامعه ما بيشتر شود، و راه را براي پياده كردن برنامه هاي بيگانگان در جامعه بازتر گردد. در اين زمينه براي برطرف كردن اين ويروس نابودكننده هيچ راهي وجود ندارد، يا اگر هم وجود داشته بسيار ناقص و در سطح بسيار ابتدايي بوده كه درخور جامعه و ملت ما نبوده است. دادن هشدار و بزرگ كردن مسئله براي اين معضل كاري از پيش نمي برد. تنها، بسيج تمام اقشار، گروه ها، و نهادهاي جامعه، و زدودن تمام بي بندوباريها در تمام زمينه ها و بازگرداندن فرهنگ اصيل خودمان، راهگشاي كار خواهد بود.

7- معصوميت جوانان و در دام قرار گرفتن: وقتي صحبت از جوان بودن جمعيت كشورمان آن هم بالاي 60% و با در نظر گرفتن فراهم كردن امكانات در تمام زمينه ها از جمله تحصيلات، ازدواج، اشتغال و... براي اين قشر عظيم، آن هم براي كشوري كه دوران سخت و نابسامانيها را پشت سر گذاشته است (دوران شكل گيري انقلاب، دوران دفاع و جنگ نابرابر تحميلي و خسارات جنگ هم در دوران خودش و هم بعد از آن، و نهايتاً تحريم هاي اقتصادي و سياسي و بار ديگر هم جنگي فرهنگي «تهاجم فرهنگي» يا تمام پيامدهي بدش) مسلماً كار سختي خواهد بود و خود اين مطلب معصوميت جوانان ما را مي رساند كه در جامعه اي بزرگ شده و به دنيا آمده اند كه داراي اين مشكلات مي باشد. ضمناً كمبود امكانات در كشور باعث معضلات بيشماري از جمله (نبود اشتغال، نداشتن منبع درآمد، به تأخير افتادن سن ازدواج، نداشتن آينده اي درست، و درنهايت دلمردگي و بي انگيزگي جوانان) مي گردد كه ترغيب جوانان را به سمت افكار مخرب و انديشه بيگانگان به ما نشان مي دهد.

http://media.afsaran.ir/si7GX0_534.jpg

پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است،يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد.گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود.زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد.


هرم عفاف از حیا تا قاعده فرهنگسازی
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/06/23

انسان موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرینش و جهان بینی خود را دارد و رفتارها و دیدگاههای او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نیز شکل گرفته از انسان های هدفمند است که در سایه باورها و دانسته های خویش گام هایی جهت رسیدن به هدف و مطلوب خود برمی دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدایتگر منش و روش انسان است. در نتیجه افرادی که نگرش مثبت و جهان بینی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی دارند اما آنان که گرفتار نگرش های الحادی و غیر الهی هستند، براساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.قانونگذار الهی جهت ایجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه هایی را برای رفتارها و روحیات بشر بیان کرده، آنها را به سوی مؤلفه ها دعوت می کند. نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ این مقوله ها با یکدیگر است به گونه ای که قابل تفکیک نیستند و جداسازی هر یک از این حلقه ها موجب گسست از مبانی و اصول می شود.

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

زن مظهر جمال و زیبایی و عفاف است و مرد مظهر شیفتگی و مجذوب شدن از آن جهت فرهنگ غنی و ارزشمند اسلام پوشش و حجاب را برای بانوان لازم دانسته است و حجاب را حافظ ارزش های والای معنوی زنان در برابر مردان قرار داده و در طول تاریخ او را از فساد و تباهی و افتادن در دام شهوت پرستان خودپرست نگهداری نموده استحجاب، رفتار بیرونی و عینی است که از ارزش های دینی و به عبارتی، از ضروریات دین به شمار می آید. حیا، عفاف و حجاب، به هم پیوسته اند و هر یک، پیش نیاز دیگری به شمار می رود. به این معنا که با برنامه ریزی عمیق و گسترده دولت برای ایجاد فرهنگ حیا در سطح جامعه می توان به جامعه ای پاک دست یافت و جامعه عفیف در نمود بیرونی اش با حجاب دیده می شود. در واقع، حجاب مبتنی بر عفاف و عفاف بر پایه حیا استوار است و هیچ یک از این سه پدیده، به جنسیت، زمان و مکان بستگی ندارد.از آنجا که آدمی موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب ها مطرح می شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ویژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس های موافق با یکدیگر نمی شود، اگر چه حتی در صورتی که چنین بود، باز به بحث «عفاف» در کیفیت و پس زمینه روابط نیازمند بودیم.

جامعه ما هر روز بیش از پیش به سمت اصول و تمدن غرب گرایش پیدا می کند و قواعد سبک زندگی اسلامی با متون و زندگی بی بند و بار غربی در هم آمیخته می گردد و ماحصل این در هم آمیختگی سبکی از زندگی بدون عفاف می گردد.اگر کمی بخواهیم توجهی دقیق تر به افراد جامعه مان داشته باشیم می توانیم با نگاهی موشکافانه تر سطح حجاب جامعه مان را ارزیابی کنیم اما ما منتقدین از فلسفه عفاف که پیش نیاز حجاب می باشد غفلت ورزیده ایم  و صرفا جامعه ی آرمانی را در این می بینیم که زنان و دختران آن جامعه با پوشش چادر که الحق و الانصاف پوشش کاملی می باشد در جامعه حضور پیدا کنند اما این کافی نمی باشد!


گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده، چون میزان آسیب پذیری در چنین جوامعی بیشتر می شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این گونه روابط در نظر گرفت.معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه هایی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم ها و چه از گروه نامحرمان دیده می شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد، در غیر این صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می گردد.بنابراین لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه ها و پیشینه های آن را ضروری می نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه سازی روابط است.

http://farhangi.um.ac.ir/portal/sites/default/files/images/HIJAB.jpg


مفهوم شناسی اصطلاحات
در روند تحقیق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کلیدی برمی خوریم که درک و دریافت مفهوم آنها به صورت عملیاتی، راهگشای ما در فهم عمیق تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کلیدی در این نوشتار عبارتند از:لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه ها و پیشینه های آن را ضروری می نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه سازی روابط است.


عفت (عفاف):
حالتی نفسانی (درونی) است که از چیرگی شهوت بر افراد جلوگیری می کند. راغب اصفهانی می نویسد: «العفّة حصول حالة للنفس تمنعها عن غلبة الشهوة.»این واژه در قرآن کریم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ» و یا «الذین لا یجدون نکاحا ...»،خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آیات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام یا شبهه ناک مانند:«وَ مَن کانَ غنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است از خوردن مال یتیمی که تحت سرپرستی اوست خودداری ورزد.»برای عفت معانی دیگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پیش گفته می توان دریافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و ... از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.


از تعریف راغب اصفهانی چند نکته مهم دریافت می شود:
1ـ عفاف اکتسابی است و این مطلب از «حصول حالت» فهمیده می شود، یعنی تحصیلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در این وصف با حیا مشترک است.
2ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در این تعریف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چیرگی آن بر عقل منظور است.
3ـ عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسیت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.


حیا
حیا ملکه ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می کند. حیا نیز از امور اکتسابی است زیرا با انجام معاصی، فرد از حیا جدا می شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و یا استعدادی است که در پرتو آن می توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد ریاضیات. بنابراین ملکه حیا در نفس انسان راسخ می شود و در پی آن مهارت زیست پاک و دور از گناه به وجود می آید. در روایات، حیا از فرشته های خدا مطرح شده است.عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و ... از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

حجاب در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسیدن به چیزی» است.گفته شده که حُجْب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آیه شریفه «وَ مِن بَیْننِا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر این مدعا است. اگر چه در ادبیات عرب و زبان دین (آیات و روایات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت به واژگان «امرأة محجوبة» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی خوریم. در مجموع می توان گفت حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می شود.«مستورات» به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات» به معنای زنانی که حفظ حریم می کنند و جدا از مردان هستند.«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه ای که از آن جدا نمی شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجیه» به ملکه تعبیر می شود.

عفاف، ريشه در فطرت
آدمى، حقيقت واحدى است که حياتش از دو بعد مادى و معنوى تشکيل يافته است که هر کدام از اين دوبعد، قابليت رشد و تکامل دارند. تکامل و يا نقص هر يک نيز بر ديگرى اثر مستقيم مى گذارد. هر چند اين دو بعد از يکديگر جدا هستند، اما اثر کمال و نقص آنها بر يکديگر قابل تفکيک نيست.آنچه فراتر از اين دو بعد (مادى و معنوي) بر حيات انسانى مؤثر است، نوع نگرش هر فرد نسبت به خود و جهان پيرامونش مى باشد. اين نگرش ها و دگرگونى بر قبض و بسط دامنه حيات مادى و معنوى انسان اثر مى گذارد. از اين روست که زندگى انسانها و اهداف آنها در گذشته و حال با يکديگر تفاوت چشمگيرى دارد.


با اين وجود، نبايد چنين تلقى کرد که با تغيير و دگرگونى نگرشها همه چيز متحول مى شود و هيچ نقطه اشتراکى باقى نمى ماند. بلکه مى توان موارد اشتراک زيادى را نام برد که در همه دوره ها ثابت و ارزشمند بوده است. حس عدالت خواهى، نوع دوستى، ظلم ستيزى، صداقت خواهى، تجليل از مصلحان اجتماعى و . . . . اينها همه نشان دهنده اين مطلب است که يکسرى از باورهاى کلى و واحد در ميان انسانها و در همه ادوار حاکم مى باشد؛ گرچه مصاديق و نمونه هاى آنها متفاوت است. از اين باورها در اديان الهى با عنوان فطرت ياد مى شود.فطرت، امرى است که خداى متعال آن را در وجود هر فرد قرار داده و انسان بدون اکتساب، به آن ميل و رغبت دارد. عفاف نيز يکى از اين باورهاست. روح عفت و پرواپيشگى از بدو خلقت آدمى تاکنون بر انسان حاکم بوده است.


عفاف، نیرویی درونی با نمود بیرونی
در بخش مفهوم شناسی به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در این بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از دیدگاه روایات بررسی می کنیم.گفته شد که عفاف به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل] انسان ها جلوگیری می کند. این صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.در روایات بین انسان های عاقل و عفیف، رابطه مستقیمی ذکر شده است؛ حضرت علی (ع) می فرماید: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از این نکته نیز می توان دریافت که عفت نوعی اعتدال در امور است و عقل نیز این معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعریف عفت می نویسند:«العفة هو انقیاد قوة الشهوة للعقل فی الاْءقدام علی ما یأمرها به من المآکل و المنکح و ...؛عفت عبارت است از پیروی و تبعیت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی گردد از جمله در خوردن و زناشویی و ... .


بنابراین عفت به معنای سرکوبی شهوت نیست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زیاده روی در امور جنسی یا هر چیز دیگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بین شهوترانی و خمود است.«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می کشد.با توجه به این تشبیه عالمانه، می توان به حقیقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نیروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ایجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جایگاه خود اجازه ظهور و بروز می یابد و میزان بزهکاری ها، بی عفتی ها، بی غیرتی ها و بی بند و باری های جامعه به حداقل می رسد.


عفاف نسخه ای است تجویز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.از یک سو در قرآن کریم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنیا فَلْیَسْتَعْفِفْ» و از سوی دیگر می خوانیم: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوا نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه ُ مِن فَضْلِهِ ...»مهار نفس و وجود یک نیروی بازدارنده به هنگام یکه تازی هوای نفس و خواهش ها و شهوات، از اموری است که اندیشوران بزرگ دنیا با هر نوع اعتقاد و ملیت و مسلک آن را پذیرفته اند. زکریای رازی که در بسیاری از علوم به ویژه در حکمت و طب تبحر زیادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت این نیروی بازدارنده توصیه کرده، پس از بیان نظریه های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می نویسد:عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.«از این بیانات نتیجه می گیریم که هیچ نظریه مادی نیست که مهار امیال را تا اندازه ای لازم نداند و سهل انگاری و هرج و مرج را روا دارد.»نقش عفاف در مهار امیال و سپردن زمام شهوات به دست عقل (با توجه به سخنان حکیمانه بزرگان) بیش از پیش نمادین می شود و این هدایت درونی و نیروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظیم است.
 

اصول و پایه های عفاف و حجاب
شناسایی ماهیت هر پدیده ای (با توجه به اصول و پایه های آن) در ژرف نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه ها و یورش ها می شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست.در یک نگاه کلی اصول زیر را می توان به عنوان پایه های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:


الف) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به شمار می رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی ام، بلکه حقی است الهی، از این رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی شود بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد، زیرا به حق اللّه تجاوز شده است.در رساله حقوق امام سجاد (ع) حق خدا بر بندگانش با تعبیر «و اکبر حقوق اللّه علیک ...» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می شود.


ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پیش از آنکه تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد (ع) نیز می توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعة اللّه ؛ حق نفست بر تو این است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی.»قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او حرکت براساس عفاف و حیا در زندگی است.


پ) پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می باشد. پس می توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.


ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم روبه رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.


ث) حجاب و عفاف موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه استواری شخصیت آنان می گردد و سطح عزت نفس را بالا می برد؛ البته در صورتی که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.


ج) عفاف و در پی آن حجاب براساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می شود. حضرت علی (ع) فرمود: «... و ثمرتها قلة الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف کم شدن اندوه ها است.» بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم دیده می شود) به علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.
 

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه
معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی درنگ در اذهان متصور می شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته شده است.به نظر می رسد اگر لایه های زیرین این قضیه برای جوانان (به ویژه آنان که کمال طلب و حقیقت جو و اهل استدلال هستند) تشریح و بیان شود، در پذیرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی روبه رو نخواهند شد.نگارنده جهت رسیدن به یک تعریف عملیاتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دینی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دلیل منطقی برخوردار باشد) تلاش پیگیر داشته، با بررسی روایات مربوط به حیا، حجاب، عفاف و حدود، حریم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش های روایی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می دهد. بدیهی است طرح تا رسیدن به مرحله مطلوب، راه زیادی در پیش دارد اما می تواند پایه ای جهت تحقیقات بعدی باشد.


جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملیاتی در جامعه به ویژه جامعه دینی ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده ها پرداخت. هرگز نمی توان پذیرفت که یک حالت و یا صفت مانا (ملکه) بدون آنکه پیشینه و یا ثمره ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی دارد.در این بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می کنیم که سطوح متفاوت آن براساس روایات چیده شده است. سطح اوّل را، حیا تشکیل می شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.


بدیهی است تا زمانی که این سطوح میانی و واسطه ها شناسانده نشوند، نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینه سازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان یک تکلیف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبینانه تر یک «تحمیل بدون استدلال» (!) تلقی شود، نیز ریشه ها و پیشینه های آن مشخص نشود، نمی توان در زمینه ایجاد جامعه ای عفیف و باحجاب، موفقیت هایی به دست آورد.استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است:حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می شود.


 نقش «حجاب» در سلامت عمومی
در جامعه ای که زن و مرد هر کدام کار متعلق به خویش را انجام دهد و اختلاط و معاشرت بی مرز در آن وجود نداشته باشد زنان غیر متعهد خودنمایی ننمایند و مردان شهوتران هم با چشمان صیاد خویش به دنبال طعمه نگردند، در آن جامعه آرامش روحی و روانی بر زن و مرد حاکم خواهد شد، و ثبات و استحکام ویژه ای بر خانواده آن سایه خواهد افکند، و روز بروز بر تعداد پیوند ازدواج ها و زناشوییهای مشروع و قانونی افزوده خواهد گردید که نتیجه آرامش اجتماعات کوچک، آرامش و سعادت جوامع بزرگ انسانی خواهد شد. پس پوشش صحیح بالاترین نعمت الهی است که خداوند بر زنان ارزانی داشته و بر آنان لازم شمرده است.


سطح اوّل، حیا
در روایاتی به عبارت «سبب العفة الحیاء» برمی خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده است. نیز روایت دیگر خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروة الحیاء و ثمرته العفة). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّة.»بنا بر آنچه در بخش مفهوم شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه ای است که انسان را از گناه دور می کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. اینکه در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می شود، به نظر می رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم می فرماید: «ان اللّه یحب الحیی المتعفف؛ خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد.»


بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می گیرد. حیا موجب جمع و نظام بخشی خصال ایمانی می شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف های ایمان توسط حیا ذکر می کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می کند، ایمان را نظم می دهد زیرا فرد باحیا از معاصی دور می شود اما وقتی حیا از بین رفت ایمان مشکل می یابد.
 

سطح دوم، عفاف
این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفة الحیاء» می توان برداشت کرد. به وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می اندازند و از لجام گسیختگی شهوت ها جلوگیری می کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آنها و نیز چگونگی مهار آنها است. در این مرحله باید آگاهی بخشی به طور گسترده ای ایجاد شود، به ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه.«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می کشد.
 

سطح سوم، صیانت
در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می شود. این مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده است: «ثمرة العفة الصیانة؛ محصول و برآیند عفت صیانت است.» اگر چه در ظاهر صیانت و قناعت در یک درجه قرار می گیرند اما با توجه به معنای ظریف صیانت می توان دریافت که پس از نهادینه سازی صیانت، به قناعت می توان رسید.حفظ حریم، نزدیک ترین مرحله به حجاب حقیقی است زیرا پوشش بدون توجه به حریم ها و دوری از اختلاط و آمیختگی ها نمی تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.از امام رضا (ع) در مورد قناعت پرسیده می شود و حضرت می فرماید: «القناعة تجتمع الی صیانة النفس و عزّ القدر ...؛ قناعت مجموع صیانت (حفظ) خویش و عزت نفس و ... است.»
 

سطح چهارم؛ قناعت
این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده اند تنظیم می شود.حضرت علی (ع) می فرماید: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآیند و محصول عفت است.» پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزدیکی معنای این دو است: نه اینکه مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می توان یاد کرد زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی کنند.


در طرح مذکور این صفت چنین تبیین می شود که فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می کند و مانع از چیرگی شهوت می شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می کند و حدود دیگران را مراعات می کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و ... روی یک خط و مرز مشخص حرکت می کند، با حالت «قناعت». این ویژگی محصول صیانت است چنان که پیش از این بیان شد. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد.»
 

رأس هرم؛ حجاب
هنگامی که ملکه حیا در جامعه ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد، سپس ثمره های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.هنگامی می توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه ای هرگز با هجمه های فرهنگی آن سوی مرزها و یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از این باور گرانقدر خویش دست بر نخواهد داشت.

http://img.ideagfx.com/images/203hijab_poster_www.L_K.jpg

ویژگی های «هرم عفاف»
پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به این هرم می نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می کنیم. ویژگی های این طرح عبارتند از:أ) ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی. یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است.


پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می باشد. پس می توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم روبه رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیک ترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.


ب) اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیک تر می شوند، عینی تر و ملموس تر می گردند. به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می کند و می فرماید: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که باحیا راه می رفت و به آزرم (حیا) گام برمی داشت ...» .عفاف نیز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا اینکه به حجاب می رسیم که ظهور و بروز کامل و تمام حالت های پیشین در این مرحله است.


پ) هر چه به قله هرم می رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و باحیا تربیت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ سازی در زمینه حیا زمان طولانی تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

آسیب شناسی جامعه بدون عفاف
 چرا جامعه هایی به سمت بی عفافی و در نتیجه بی حجابی کشیده می شوند؟بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:


الف) عوامل فردی؛ ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت، به ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.


ب) عوامل آسیب زا در خانواده؛ تربیت غیر دینی فرزندان و یا کم توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و ...)، بی توجهی خانواده به رسانه های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی عفتی و بی حیایی را برای فرزندان ایجاد می کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می کشاند.
نکته: اگر چه گفته شد حیا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می گیرد.


پ) عوامل آسیب زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می گذارد زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری هستند. از شمار عوامل آسیب زا: بی توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی توجهی مسئولان جامعه به ورودی ها و خروجی های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه های ملی و جمعی، بی توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال های اخیر.

راهکارهای گسترش حیا، عفاف و حجاب در جامعه

نهادینه سازی فرهنگ حجاب و عفاف به عنوان یکی از ضرورت های باورهای دینی مستلزم برنامه ریزی صحیح در سه حوزه فرد، خانواده و جامعه است. نقش حکومت اسلامی در ایجاد و ترویج این باور انکارناپذیر بوده و در نگاهی عمیق تر، ضروری و اساسی است. پیش از برنامه ریزی صحیح باید عناصر مفهومی چون فرد انسانی، خانواده و جامعه را در زمینه فعالیت علمی و فرهنگی به خوبی شناخته و جایگاه هر یک را بررسی کرد عناصری. سپس در سه مرحله نهادینه سازی (تعمیق)، گسترش فرهنگ (ترویج) و حفظ و پاس داری از باورهای ترویج شده (تحفیظ)، با استفاده از ابزار و شیوه های کاملاً مدرن و مؤثر به فعالیت پرداخت.برای اجرایی و عملیاتی شدن هر یک از مراحل پیش گفته، نیازمند حرکت جمعی پویایی در نهادهای فرهنگی ـ اعم از خصوصی و دولتی ـ خواهیم بود که اگر این هم سویی و هم پوشی در سطح فراگیر صورت نگیرد، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید و گستره عمل فرهنگی هم چون گذشته، به گروه و دوره خاصی محدود خواهد شد. بنابراین، برای نهادینه سازی، گسترش و حفظ فرهنگ عفاف و حجاب باید از همه توانایی ها، اختیارات و امکانات موجود در نهادهای کشور بهره گرفت. آموزش و پرورش، حوزه ها، دانشگاه ها، نهادهای اقتصادی و فرهنگی و حتی بهداشتی کشور در رسیدن به هدف مورد نظر نقش بسزایی دارند.عفاف به قافله ای تبدیل شده است که از کاروان حجاب جامانده است و چندین قدم که چه عرض کنم شاید فرسخ ها از کاروان حجاب فاصله گرفته است و نیازمند راهکارهایی کارآمد جهت اتصال زنجبره عفاف و حجاب می باشیم که از آن جمله می توان به راهکارهای زیر اشاره کرد:


1ـ آگاهی بخشی به شیوه های جذاب و متناسب با ادبیات نسل جوان.
2ـ ارتقای سطح اخلاق و معنویات در جامعه با استفاده از ابزار تشویقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمینه اخلاق و معنویت.
3ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی حرمتی و توجه به ورودی های فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و ... .
4ـ جایگزین کردن برنامه هایی که متناسب با فرهنگ غنی دینی و ملی بوده و در عین حال از جذابیت کافی برخوردار باشد.
5ـ توجه ویژه به دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهیم معنوی.
6ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دین و نفوذ باورهای دینی و مفاهیمی چون حیا، عفاف و ... در مجموعه های داستانی و فیلم های سینمایی.
7ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقیت های اجتماعی افراد (قالب سازی و شکل دهی، همخوان با محیط).
8. اجرای سیاست های اصلاح گرایانه در ساختارهایی که غیر کارشناسانه کار می کنند و با اصول و مبانی تربیت اسلامی هماهنگ نیستند؛
9. راه اندازی انجمن های محلی یا ایجاد زمینه به وجود آمدن خرده سازمان های محلی با بهره گیری از افراد کارآمد و دارای انگیزه فرهنگی که در محله ها ساکن هستند و نسبت به مسئله عفاف و حجاب در حکومت دینی احساس مسئولیت دارند؛
10. معرفی الگوهای مناسب ارتباط زن و مرد مسلمان در سازمان های وابسته به دولت از سوی برنامه سازان فرهنگی دولت پس از هماهنگی با متولیان امور دینی هم چون حوزه های علمیه؛
11. معرفی الگوی جامع و مناسب حجاب و پوشش اسلامی و ایجاد زمینه دست رسی آسان به این نوع پوشش؛
12. حذف ضدارزش ها و مظاهر ضداخلاقی؛
13. حفظ نیمه عفیف و باحجاب جامعه هم زمان با مبارزه با نیمه غیرعفیف و براندازی مظاهر فساد.

http://juc1390.persiangig.com/image/hejab/Pooster_16_dokhtar_chadori.jpg


فرآیند فرهنگ سازی دینی
بحث حجاب و عفاف جزو بحث های فرهنگی و مذهبی به شمار می رود که بیش از امور نظامی، سیاسی و اجتماعی به برنامه ریزی تدریجی و ریشه ای نیاز دارد. تمام نهادها و سازمان ها اعم از خصوصی و دولتی و شهروندان در فرهنگ سازی، نقش دارند و به همین دلیل، بدون ریشه یابی، آسیب شناسی و شناسایی ورودی های فرهنگی و شناخت عوامل ویران گر و آشنایی با شیوه های مبارزه با این عوامل، نمی توان برنامه ای درست و کارآمد طراحی کرد. فرهنگ سازی برای سه حوزه یادشده را می توان در مرحله نهادینه سازی، گسترش و حفظ روش مند انجام داد که در هر بخش، نقش برخی نهادها پررنگ تر از دیگر نهادها خواهد بود. برای نمونه، در مرحله نهادینه سازی باورهای دینی درباره عفاف و حجاب، نقش آموزش و پرورش به ویژه آموزش در دوره های ابتدایی و راهنمایی، بسیار حساس و مهم به نظر می رسد؛ زیرا شخصیت دینی در دوره کودکی شکل می گیرد. در روایت هم آمده است: «مثل الذی یتعلم فی الصغر کالنقش فی الحجر؛ مثال دانشی که در کودکی آموخته شود، مثل حک کردن نقشی بر سنگ است.» به طور کلی، آموزش در دوره کودکی، ماناتر خواهد بود و برنامه ریزی در این دوره، ارزش مندتر است.


اینک به تبیین مرحله های یادشده می پردازیم:
1. نهادینه سازی (تعمیق)
عمق بخشیدن به باورها و گذر از آگاهی سطحی به لایه های زیرینِ حقیقت و فرهنگ را گویند. بررسی موشکافانه فلسفه و علت های هر حکم و پدیده و تطبیق آن با موردهای مشابه ناقص و تبیین نقش و جایگاه آن در زندگی بشری، پس از در نظر گرفتن احتمال های متعدد درباره عدم آن پدیده موجب نهادینه سازی آن می شود. در این مرحله، بهره مندی از مؤثرترین و کارآمدترین ابزارهای آموزشی و کمک آموزشی، شناخت مخاطب از جنبه های گوناگون و ایجاد ارتباط صمیمانه با فراگیرندگان ضروری است. بهترین روش در مرحله نهادینه سازی باور عفاف و حجاب، برنامه ریزی برای خانواده ها و اطلاع رسانی در زمینه شناخت کودک، نیازها و ویژگی های اوست تا به این وسیله از سال های ابتدای زندگی به فرهنگ سازی پرداخته شود. آموزش در خانواده از دو طریق صورت می گیرد:


الف) آموزش مستقیم که گاه در قالب امر و نهی و خواهش و تمنا خواهد بود و از ابزار اصیل هم چون تشویق و تنبیه البته به شکل علمی آن استفاده می شود. معمولاً این گونه آموزش با نوعی مقاومت روانی کودک روبه رو می شود و اگر اصول تربیتی کودک و بهره گیری از بهترین و صحیح ترین شیوه ارتباط با او رعایت نشود، نتیجه معکوس خواهد داد.


ب) آموزش غیرمستقیم که از طریق رفتار و عمل کرد اعضای خانواده بدون استفاده از آموزش های گفتاری انجام می شود و بیش تر شکل امر و نهی و موعظه را به خود می گیرد. معمولاً مادرانی که دغدغه حجاب و عفاف دارند و در برخورد با نامحرم، رفتار عفیفانه از خود نشان می دهند و این حالت در وجود آن ها نهادینه شده است، در عمل و به طور غیرمستقیم به نهادینه سازی باور حجاب و عفاف در فرزند خویش پرداخته اند. استفاده از برخی برنامه های رسانه ملی و لوح های فشرده آموزنده، از مصداق های آموزش غیرمستقیم به شمار می رود. هم چنین کتاب هایی که با توجه به اصول ویژه ادبیات کودک نوشته شده اند، به طور غیرمستقیم، حجاب و عفاف را مطرح کرده اند.


پس از خانواده، مدرسه، عهده دار نهادینه سازی باورهای دینی و فرهنگ حجاب و عفاف خواهد بود. استفاده از ابزارهای آموزشی مؤثر و مورد علاقه دانش آموز و اصلاح متن های آموزشی و قرار دادن متنی جذاب و شیرین به تناسب نیازهای کودک، در کتاب های درسی، از جمله برنامه های آموزشی در این بخش است.نهادینه سازی باور و فرهنگ دینی در حوزه سوم یعنی جامعه نیز جایگاه مهمی دارد. چنان که گفتیم، خانواده و آموزش و پرورش به طور خاص، در پرورش کودکان در این مرحله، نقشی مؤثر و مفیدتر دارند. برای نوجوانان و جوانانی که مرحله کودکی را پشت سر نهاده اند، با توجه به ادبیات نوجوان و جوان و نیازهای ویژه آن ها و نیز شناخت ویژگی های مربوط به این دوره سنی می توان برنامه ریزی کرد. فرهنگ سراها، نهادهای فرهنگی و سازمان های دانش گاهی در نهادینه سازی باورهای دینی جوانان نقش دارند، ولی از آن جا که شخصیت و ساختار فکری جوان تا حدودی شکل گرفته است، کاری بس بزرگ و دشوار خواهد بود و نیازمند مطالعه و پژوهش کارشناسانه است.


اثبات حجاب به عنوان اصل ضروری دین، هدف ها و برنامه های تربیتی حجاب و عفاف، فلسفه شارع مقدس در تشریع حجاب و عفاف، آثار و فایده های فردی و اجتماعی آن، از مقوله های مطرح در این مرحله است که باید متناسب با ادبیات روز کودک، نوجوان و جوان آموزش داده شود.


2. گسترش (ترویج)
گسترش و رواج دادن مفاهیم فرهنگی در سطحی گسترده را گویند. تفاوت مرحله گسترش فرهنگ حجاب و عفاف با مرحله اول، در گستردگی قلمرو و دامنه آن، توجه و دقت در امور مربوط به ظاهر و حفظ شعایر و ابلاغ احکام و شاخه های یک فرهنگ است. در این مرحله نیز به نوعی نهادینه سازی باورها صورت می گیرد، ولی این مرحله معمولاً پس از تحکیم پایه ها و اصول فکری خواهد بود و جنبه یادآوری و توسعه نسبت به باورهای نهادینه شده افراد را دارد.


تبیین بهترین نوع پوشش و رفتار اجتماعی، تعیین حریم ارتباط با نامحرم و معرفی الگوی جامع حجاب و عفاف در سطح گسترده، از مصداق های گسترش به شمار می آیند. فاصله میان دو مرحله به اندازه ای کوتاه است که گاه تصور می شود دو بخش از یک مرحله هستند، ولی در بخش راه کارها، تفاوت های ظریف این دو مرحله مشخص خواهد شد. معمولاً مرحله نهادینه سازی نسبت به مرحله گسترش، نیازمند زمان بیش تری خواهد بود و آرام آرام می توان فرهنگ اصیل دینی را نهادینه کرد.


3. حفظ و نگه داری (تحفیظ)
مرحله سوم فرهنگ سازی، حفظ و پاس داشت باورهای دینی نهادینه شده و گسترش یافته در جامعه است. در این مرحله، با تنظیم و ابلاغ قانون ها و آیین نامه هایی به اداره ها و مؤسسه های دولتی و غیردولتی، می توان فرهنگ پدیدآمده را که نمود بیرونی هم دارد، پاس داشت. در این مرحله، وارد شدن برخی نهادها مانند نیروی انتظامی، ستاد امر به معروف و نهی از منکر و مؤسسه های ویژه مربوط به پاس داری از شاخص های فرهنگی به عرصه عمل ضروری است.

ابزارها و شیوه های فرهنگ سازی
شناخت ابزارهای مناسب و شیوه ها و قالب های مؤثر و کارآمد، از گام های نخست برای نهادینه سازی و گسترش باورهای دینی است. تحلیل ابزاری و روشی، فرصتی برای فرهنگ سازان ایجاد می کند تا در زمان کوتاه تری با استفاده از ابزارهای مناسب و شیوه های مؤثر به هدف های خود برسند.وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها، ابزار مهمی برای عرضه و انتقال پیام های فرهنگی به مخاطبان در سطح گسترده است. آشنایی با انواع رسانه ها و استفاده بهینه از کارآیی ها و بهره وری درست از همه امکانات این ابزار، فرهنگ سازی را روش مندتر می کند و به روند آن سرعت می بخشد.به کارگیری جدیدترین یافته های علمی روز در عرصه فن آوری اطلاعات و ریزفن آوری (نانو تکنولوژی) نیز ابزار دیگری برای نهادینه سازی باورهای دینی است. هم چنین به یاری ابزار آموزشی و کمک آموزشی می توان به اهداف فرهنگی مورد نظر نزدیک شد. متن های آموزشی، پژوهشی و جهت دهی به موضوع ها و برگزاری نشست های متناسب با سطح تحصیلی افراد نیز جزو ابزار کمک آموزشی است.


هنر به عنوان قالبی جهانی که فراتر از زبان ها و ملیت هاست، یکی دیگر از بهترین شیوه های فرهنگ سازی در عرصه های ملی و بین المللی است. پیام هایی که از طریق هنر متعهد بیان شوند، به علت بهره گیری از نیروهای درونی افراد و برآوردن حس زیبایی شناسانه انسانی، بسیار ماندنی و عمیق تر خواهند بود. گفتنی است که هنر تصویری از دیگر هنرهای اثرگذار است.هم چنین مرکزهای اعزام مبلّغ و متولیان فرهنگ دینی در نهادینه سازی فرهنگ حجاب، نقش مهمی دارند و آشنایی مبلّغان و مروجان فرهنگ دینی با شیوه های تبلیغی جدید، بسیار کارآمد است. تبلیغ از طریق ارتباط چهره به چهره و مستقیم نیز بسیار مؤثر است. البته با بهره مندی از فن آوری روز و شبکه اینترنت و ایجاد پایگاه های شخصی برای مبلّغان می توان این نوع تبلیغ را در فضای گسترده تری انجام داد و از زمان، بیش تر سود جست.
 

نقش ها و وظایف دولت اسلامی در فرهنگ سازی دینی
نهادینه سازی، گسترش و حفظ فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه اسلامی، نیازمند حرکتی گروهی، پویا، هدف مند و روش مند است. از این رو، تلاش همه جانبه نهادهای دولتی از یک سو و شهروندان از دیگر سو، همراه با تعامل، تفاهم و هم دلی سبب می شود که فرهنگ عفاف گسترش یابد.بدیهی است دخالت و نظارت سه قوه مقننه، مجریه و قضاییه و حرکت مردمی و درخواست جدی و پی گیر آنان می تواند به تغییر وضع موجود و نزدیک شدن به وضع مطلوب بینجامد. از آن جا که نوشتار حاضر به محدوده و قلمرو مسئولیت ها و اختیارات دولت اسلامی می پردازد، بیش تر به وظایف قوه مجریه اشاره می کنیم، ولی به دیگر قوه ها نیز نظر داریم.حرکت اصولی و روش مند در نهادینه سازی، گسترش و حفظ فرهنگ حجاب و عفاف را به پنج مرحله می توان تقسیم کرد:


1. احساس ضرورت مردم برای ایجاد تحول در فرهنگ عمومی حجاب و عفاف؛
2. تلاش برای حل مسئله و گسترش اعتراض مردم به مسئولان و متولیان فرهنگ دینی؛
3. حرکت دولت و برنامه ریزی در چهار سطح: شناخت کارشناسانه موضوع، آسیب شناسی موضوع، بررسی راه های حل موضوع و ارائه راه حل های مناسب به مراجع صلاحیت دار قانونی مانند قوه مقننه (به صورت لوایح قانونی)؛
4. اجرای برنامه های تصویب شده از سوی قوه مقننه و برنامه ریزی درباره اهداف جزئی و اجرایی برای رسیدن به هدف کلی؛
5. تغییر وضع موجود و ایجاد وضعیت مطلوب در زمینه حجاب و عفاف، با بهره مندی از اختیارات دولت.


با توجه به پنج مرحله یادشده، نقش اساسی دولت اسلامی را در نهادینه سازی، گسترش و حفظ باورها می توان دریافت. مردم این حرکت را آغاز می کنند. سپس دولت وارد عمل می شود و پس از بررسی کارشناسانه، پیشنهادهایی به قوه مقننه می دهد و پس از تصویب مجلس، آن را اجرا می کند.با بررسی ماجرای «کشف حجاب» که حکومت پهلوی با به کارگیری همه نهادها و سازمان های دولتی و مردمی این حرکت ضدفرهنگی را در سال 1314 اجرا کرد، روند حرکت و برنامه ریزی مسئولان آن دوران را برای دست یابی به موقعیت یاد شده می توان به خوبی تحلیل کرد. گفتنی است به دلیل مخالفت های جامعه و برحق نبودن ایده کشف حجاب، عمر این حرکت ضدفرهنگی کوتاه بود. از این پدیده می توان چنین نتیجه گیری کرد که حجاب و ضرورت آن امری است که مردم ایران به حکم فطرت و عقل پذیرفته اند؛ زیرا اگر چنین نبود، مردم با کشف حجاب مخالفتی نمی کردند. وقتی با چنین واقعیت و موهبتی روبه روییم، بسیار خطا خواهد بود اگر با بدسلیقگی و رفتارهای افراطی و تفریطی، این موقعیت مناسب را از دست بدهیم. بی گمان، با تلاش آگاهانه، حجاب، در چنین جامعه ای نهادینه خواهد شد.

نتیجه گیری

حجاب در واقع هرگز مانعی جهت حضور زنان در اجتماع و کارکردن آنها نبوده و نخواهد بود. در ایران زنان محجبه در شهرها و روستاها در کنار مردان در مزارع و کارخانه ها و ادارات در حال فعالیت هستند و چون زن و مادر کانون اصلی مهر و عاطفه در جامعه ما هستند، همچنان قوام و محوریت خانواده نیز با آنهاست.حجاب مقوله ای فرهنگی است و راهکارهای فرهنگی می طلبد و برخورد با معضل بدحجابی در جامعه باید سنجیده و عالمانه باشد و از شعارها و کارهای غیرمعقول پرهیز کرد در خصوص حجاب و بدحجابی و بی حجابی در جامعه اسلامی لازمه کار، فرهنگ سازی است و در این راستا باید به آگاه سازی جوانان و نسل جوان پرداخت و به جای برخورد با معلول به علت ها توجه کرد و در برخورد با این ناهنجاری اجتماعی تا حد ممکن نباید از قوه قهریه استفاده کرد چون با نیروهای انتظامی و امنیتی نمی توان به مقابله با پدیده فرهنگی رفت.متاسفانه در جامعه کنونی ما در میان جوانان و نوجوانان و برخی از بزرگترها به فرم و پوششی برمی خوریم که حتی در خود اروپا و آمریکا نیز پوششی زننده محسوب می شود و این نوع پوشش به گروههای پست و منزوی جامعه غرب تعلق دارد که متاسفانه برخی جوانان ما از طریق کانال های ماهواره ای الگوهای خود را انتخاب می کنند، الگوهایی که با دین و فرهنگ و عرف جامعه ما فاصله بسیار دارد.

برای ترویج فرهنگ عفاف و رفع معضل بد حجابی، فرهنگ سازی بیشترین طرفدار را دارد؛ بنابراین باید کار فرهنگی کرد که صد البته پیشقراولان این حرکت، دستگاه های فرهنگی اند و سایر نهادهای اجتماعی هم در این مورد باید کمک کنند؛ از خانواده گرفته تا صدا و سیما. برنامه ریزی، تلاش و صبر راهگشاست و هماهنگی بین دستگاه های فرهنگی، یک اصل انکارناپذیر.در این میان وظیفه چند نهاد و دستگاه از بقیه سنگین تر است اما به نظر می رسد مهمترین نهاد در میان همه اینها، «نهاد مردم» است. در واقع ما باید مراقب باشیم و به خود و یکدیگر تذکر دهیم. به این ترتیب اولین جایی که باید حجاب نهادینه شود، خانواده است؛ به شرطی که دلیل پوشیده بودن را برای نونهال و نوجوانمان توضیح دهیم آن هم به زبان روز و با منطق قوی.


فرهنگ سازی در حوزه دین باید آگاهانه نهادینه شود. پیکره جامعه شامل فرد، خانواده و جامعه است. فرهنگ عفاف و حجاب، یکی از باورهای اصیل دینی است که در سه حیطه یادشده، با توجه به شناسایی مرزهای مفهومی حیا، عفاف و حجاب که جان مایه فرهنگ عفاف هستند و نیز ابزار و شیوه های نو و مؤثر و اطلاعات جامعه شناسی و روان شناختی به جامعه تزریق می شود.معمولاً فرهنگ سازی درست، در سه مرحله نهادینه سازی (تعمیق: عمق بخشیدن به سطح باورهای اجتماع)، گسترش (ترویج: گسترش باورهای موجود یا نهادینه شده) و حفظ و نگه داری (تحفیظ: حفظ باورهای نهادینه شده و ترویج یافته)، شکل می گیرد که در هر مرحله، با توجه به مسئولیت ها و اختیارات دولت اسلامی، نقش های گوناگونی برای آن تعریف می شود.

نشان دادن مضرات بدحجابی و مواهب حجاب و نمایاندن الگوهای جذاب در پوشش اسلامی، به ویژه از نوع برتر آن یعنی چادر که در قاموس شخصیت های آرمانی فیلم ها و سریال ها پدیدار می شود، بهترین راه ترویج و تبلیغ عفاف است چادر به عنوان یک حجاب آرمانی است که ارزش سیاسی بسیار بالایی دارد، یعنی غرب بی دلیل با چادر مقابله و مبارزه نمی کند، بلکه علت این است که غرب به این وسیله با یک اخلاق (اخلاق اسلامی) مبارزه می کند. غرب می داند که اگر نظام ارزشی مردم جهان تغییر کند، آنگاه ابزارهای مدیریت او بی تأثیر می شود و دیگر نمی تواند به استکبار خود ادامه دهد. به عبارت دیگر اگر وجدان بشر ارتقاء یابد و بر پایگاه دیگر مستقر شود، چگونه غرب می تواند مدیریت خود و استکبار خود را ادامه دهد؟ چون غرب که نمی تواند در آن صورت ( که وجدان بشر متوجه ارزشهای اسلامی شود) با دعوت به آخرت و دعوت به ایثار مدیریت خود را ادامه دهد.

منابع
1ـ عبد خدایی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل 1371.
2ـ الطوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، 1414.
3ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، 1403.
4ـ الرازی، محمد بن زکریا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه الزهرا (س)، سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ دوم، 1379.
5ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسیر الکبیر، مفاتح الغیب، قم، بی تا.
6ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، 1382.
7ـ جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، 1418.
8ـ الاحسائی، ابن ابی جمهوری، عوالی الئالی، تحقیق سید المرعشی و شیخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سیدالشهدا، چ اوّل، 1403.
9ـ اللیثی الواسطی، علی بن محمد (م قرن 6)، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، دار الحدیث، چ اوّل، 1376ش.
10ـ سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی تا.
11ـ الشیخ الکلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، 1365.
12ـ الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق دکتر مهدی المخزومی و ابراهیم السامرایی، دار الحجره، چ دوم، 1409.
13ـ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، 1405.
14ـ الزبیدی، محمدمرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبة الحیاء، بی تا.
15ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، 1404.
16ـ الشریف الرضی، مجازات النبویه، تحقیق طه محمد الزینی، قم، مکتبه بصیرتی، بی تا.
17ـ عادل، محمود، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408.
18ـ ابن الاثیر، النهایة فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ چهارم، 1364.
19- نراقی، ملامهدی، جامع السعادات، ترجمه: مجتبوی، چاپ سوم، تهران، حکمت، 1372.


ضرورت فرهنگسازی برای ترویج پوشش اسلامی – ایرانی
نویسنده پژوهشگر حجاب | تاریخ : 93/05/25

http://www.aviny.com/News/90/05/27/HIJAB700.jpg

كليه دستورات دين مبين اسلام داراي حكمت است و عمل به اين دستورات تضميني براي سعادت انسان مي باشد. واجبات بايد هايي است كه سلامت جسم،‌ جان ،‌ روح و روان را براي انسان به همراه دارد و حجاب يك واجب شرعي است كه ضمن حفظ گوهر وجودي فرد جامعه را ايمن مي سازد. حجاب سنگر سعادت و پیروزی و رستگاری زنان جامعه است، که اگر این سنگر آسیب ببیند و یا فرو بریزد، ‏عوامل سعادت و شرافت آنها فرو می‌ریزد. لزوم پوشیدگی زن در برابر نامحرمان یکی از مسائل مهم اسلامی ‏است.و البته گران بهایی زن از منظر اسلام به این است که عفاف و پاکدامنی و حفظ حجاب را سرلوحه کار خود قرار دهد تا بنیان خانواده مستحکم شود.واجب بودن حجاب برای زنان از ضروریات دین مبین اسلام است. واجب بودن حجاب از نظر قرآن، گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) نیز به حکم عقل و اجماع رأی فقها و علمای اسلام امری ثابت است.استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شكل چادر مشكی، به دلیل سادگی و ایجاد یكدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، می‎تواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در كاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط این ‎كه خود چادر مشكی دست‌خوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستی در چادرهای مشكی نیز مشاهده می‎گردد، به گونه‎ای كه برخی از بانوان به جای استفاده از چادرهای مشكی متین و باوقار، به چادرهای مشكی، توری، نازك و دارای طرح‎های جِلف و سبك كه با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبی ندارند روی می‎آورند.

حجاب بهترین زینت دختران و بانوان جامعه اسلامی است رعایت حجاب و به سر داشتن چادر نشانه قداست و احترام گذاشتن به ارزش‌های جامعه و مکتب دین اسلام است. فلسفه قرار دادن حجاب در اسلام، عظمت بخشیدن به گوهر وجودی زن است، پوشیده شدن زنان از چشم طمع برخی افراد هوس‌ران منوط به ورود اسلام به جامعه بشری و نزول آیه حفظ حجاب زنان پیامبر نیست و قبل از اسلام نیز رسم بر این بوده که زنان اشراف و بزرگ‌زادگان از دیدگان سایر افراد و برده‌های‌شان دور نگه داشته شده و اغلب با حفظ حجاب از بقیه زنان تمییز داده می‎‌شدند.  متأسفانه به دلیل عدم آگاهی برخی افراد از فلسفه حجاب، این افراد از ارزش و شأن زنان محجبه بی‎اطلاع بوده و احترام چندانی برای آن‎ها قایل نیستند، اما این موضوع دلیل بر این نیست که از ارزش ذاتی حجاب کاسته شده و به ورطه کمرنگی کشیده شود.  از دید جامعه ‎شناسان، بدحجابی در طول زمان طولانی آثار و عواقب منفی زیادی بر روحیه شخص می‎گذرد که گوشه‎ گیری، کاهش اعتماد به نفس و اختلالات شخصیتی، از جمله این موارد است و فردی که به دلیل ظاهر ناهنجار خود مورد سوء استفاده جنسی، روحی و شکست‎های پی در پی عاطفی قرار گرفته، با مرور زمان از عزت نفس‌اش کاسته شده و در درون خود احساس حقارت می‏‌کند، بنابراین زنان با حفظ پوشش مناسب می‏‌توانند خود را از چشمان ناپاک و بلایایی که متعاقب بدحجابی دامن‌گیرشان می‎شود، حفظ کنند. احساس خودباوری در زنانی که با پوشش مناسب در جامعه ظاهر می‌شوند به مرور زمان در وجودشان ریشه دوانیده و زمینه را برای فعالیت بیشتر آنان فراهم می‎کند، به گونه‎ای که سایر افراد جامعه به دنبال کشف گوهر شخصیتی این افراد و بهره‎مندی از آن خواهند بود. متاسفانه زنان بدحجاب، با خودآرایی و توسل به راه‎‏های مختلف در پی جلب توجه دیگران هستند و چون با از دست دادن نعمت جوانی و طراوت از میزان زیبایی این افراد کاسته می‌‎شود، در بسیاری از آن‏ها مشاهده شده که دچار افسردگی شده‎اند و بعضاً دست به خودکشی زده‎‏اند.


پوشش زنان به یکی از مهمترین مولفه‌های شناخت جوامع در حوزه‌های فرهنگ، سیاست و جامعه شناسی تبدیل شده است.  دشمن برای جدایی زنان از حجاب و عفاف سالها برنامه ریزی کرده است دشمن از طریق تبلیغات به صورت نرم، تهاجمی و آرام و خاموش در صدد جدایی زنان از حجاب و عفاف است. هجمه فرهنگی پروسه‌ای تدریجی است، بدون سیگنال‌های هشدار دهنده که در آن از غفلت جامعه هدف استفاده می‌شود. دشمن حساب شده در حال برنامه ریزی است و ما ناخودآگاه به سمت این برنامه ریزی پیش می‌رویم. دشمن از طریق ایجاد شک و شبهه در زمینه‌های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، حُبها را تبدیل به بغضها می کند دشمن می خواهد این مفهوم را القا کند که حجاب با روحیه انسان متمدن سازگار نیست.


حجاب رابطه بین حفظ حجاب و مصون از اذیت ماندن است. راد از حجاب اسلامی پوشش و حریم قائل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار از قبیل نحوه پوشش، نگاه، راه رفتن و حرف‌زدن است در تعالیم اسلامی مفهوم واژه عفت بر کنترل شهوات و جلوگیری آن در خروج از مرز اعتدال دلالت می‌کند. منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، اما منع و بازداری در عفت به باطن و درون است، چرا که عفت یک حالت درونی است. رعایت عفاف در پوشش عامل مهمی در استحکام خانواده، آرامش روانی، سلامت و امنیت اجتماعی است. رعایت حجاب و عفاف بر هر مرد و زن مسلمان واجب و ضروری است. امروزه با توجه به خطرات رعایت نکردن عفاف در پوشش و رویکرد جهان امروز به نام آزادی، انحراف فکرها و ذهن‌ها و ترویج بی‌بند و باری‌ها باید بیش از گذشته اهمیت و ضرورت رعایت حجاب و عفاف در جامعه تبیین شود رعایت عفاف در پوشش ،نخستین سنگ‌ بنای ارتباطات است، رعایت عفاف در پوشش عامل مهمی در استحکام خانواده، آرامش روانی، سلامت و امنیت اجتماعی است و عدم رعایت این مسئله خطرات و لطمات جبران‌ناپذیری را به پیکر جامعه وارد می‌کند. بی‌عفتی و بی‌حجابی در جامعه سقوط شخصیت انسان و تزلزل بنیان خانواده را در پی خواهد داشت. امروز یکی از کلیدی‌ترین مباحثی که هدف جنگ نرم قرار گرفته است، خانواده با محوریت زن است و دشمن با از بین بردن عفت و حیا در زنان می‌خواهد به اهداف شوم خود که آن بی‌ثباتی جامعه است، برسد. رسالت زن با حفظ حیا و عفت و ارزش واقعی زن محقق خواهد شد و در این هنگام است که مقاومت و ایستادگی برابر انواع حملات فرهنگی دشمنان معنای واقعی می‌یابد. هدف نهایی غرب و دشمنان تخریب‌ ارزش‌ها و جایگزین سازی ضد ارزش‌ها در جامعه است، بنابراین باید برای سرکوبی و شکست اهداف شوم دشمنان در حفظ ارزش‌های اصیل اسلام از جمله عفاف و حجاب هوشمندانه و با بصیرت عمل کنیم.

مسئله حجاب از این جهت که بیشتر زنان را مخاطب قرار می‌دهد نیمی از جامعه را در برمی‌گیرد و از طرفی با توجه به اینکه در تنظیم ارتباط بین مرد و زن نیز نقش دارد همه آحاد جامعه را در بر‌گرفته و در جامعه‌ی اسلامی رعایت آن برای زنان ارزش‌آفرین است. حجاب آرامش خانواده را تضمین و در نهایت ثبات جامعه را افزایش می‌دهد.  طرح حجاب برای زن نگاه عمیق اسلام را نسبت به زن نشان داده و توجه ویژه‌ی این دین الهی نسبت به این مهم، سلامت حضور زن در جامعه را هدف قرار داده است. عدم رعایت پوشش مناسب و جلب توجه برخی از بانوان، زمینه قیاس بین زنان در جامعه از سوی مردان را فراهم می‌کند؛ قیاس نابجایی که توقعات نابجایی را از همسران به دنبال داشته و در نهایت بنیان خانواده را متزلزل می‌کند. بی‌توجهی به حجاب فروپاشی نظام خانواده، تزلزل در جوانان و رشد فساد اخلاقی در جامعه را به همراه دارد. اگر زنان به درستی و با پوشش کامل در جامعه وارد شوند زمینه این آسیب‌ها فراهم نخواهد شد.

http://qafi.ir/wp-content/uploads/2013/12/h21.jpg

 بسياري از مشكلات امروز جامعه ايران ناشي از تحميل فرهنگ غرب مي باشد دشمن امروز چيزي را كه با جنگ و حمله مسلحانه نتوانست به دست بياورد به راحتي با گذاشتن ديش ماهواره بر پشت بام خانه ها و وارد نمودن بي بند و باري به كانون خانواده ها به دست آورده است  بايد هشيارانه دسيسه هاي دشمن را شناسايي كرده و با جديت به مقابله با آن پرداخت چراكه هر گونه غفلت در اين زمينه نابودي خانواده ها و از دست دادن نسل آينده ساز كشور را در بر خواهد داشت.امروز دشمن حجاب بانوان را نشانه قرار داده تا دختران و مادران ما را از فرهنگ اسلام دور کند. فرد بی‌حجاب در جامعه کنونی همچون رزمنده بدون سلاح در میدان نبرد است؛ زیرا که پوشش و حجاب سبب مصون ماندن فرد و جامعه از دسیسه‌های دشمن بیگانه است. حفظ حجاب نوعی مقاومت و جهاد در تهاجم فرهنگی غرب در جامعه کنونی است. دختران ما هدیه‌ای از طرف خداوند هستند و عفت و پاکدامنی آنان، موفقیت و سعادت کل جامعه را در آینده به دنبال دارد.بانوان نقش بسزایی در جامعه اسلامی دارند و در عرصه‌های مختلف حضور فعال داشته‌اند. حضور بانوان با حفظ حجاب و عفت می‌تواند در اجتماع مؤثرتر و مفیدتر بوده و نقش سازنده‌ای برای جامعه خود داشته باشد.

در سند چشم‌انداز کشور و برنامه‌های پنج ساله ۱۴ محور فعالیت زنان شامل تعالی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان مورد تاکید قرار گرفته که یکی از این شاخص‌های جدی توجه به بحث عفاف و حجاب است.مهم‌ترين و كليدي‌ترين مسئله تحقق سبك زندگي اسلامي اصلاح امور تعليم و تربيت در جامعه و به‌ويژه در نهاد آموزشي مانند آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها است. تنوع در پوشش يکي از عواملي است که منجر به ايجاد بدحجابي شده است تنوع پوشش حاصل از شرايطي است که در کل نظام فرهنگي رخ داده و بخشي از آن طبيعي است.  الگوهاي رفتاري، ناشي از الگوهاي توسعه‌اي هستند که بايد از سطح فردي به ملي انتقال پيدا کنند و اين بدون کار ساختاري و زيربنايي امکان پذر نيست. بايد در مبحث عفاف و حجاب به اين نکته رسيد که حجاب ارتباط مستقیمی با سلامت و کرامت انسان دارد. نبايد افراط و تفريط در اين خصوص داشت بايد حدود انساني را رعايت کنيم و آن را به شرايطي تبديل نکنيم که کرامت انساني را زير پا گذارد. بايد تلاش داشت تا رفتاري سيستمي را در خصوص حجاب تبيين کرده تا اين رفتار در جامعه انجام شود و کساني که از حق خود استفاده نمي‌کنند و واقف بر وظايف خود نيستند متوجه اشتباه خود شوند.

افراد با حجاب و عفیف باید به عنوان سفیر و قاصد توسعه فرهنگ ارزشی در جامعه بوده و رعایت حجاب اسلامی را متذکر شوند ما اگر بتوانیم با اخلاق، رفتار و رعایت الگوی اسلامی حتی برای یک نفر تاثیرگذار باشیم در حقیقت وظیفه شرعی، عرفی و دینی خود را در این مباحث به انجام رسانده‌ایم. ما برای کاستن از تبعات منفی بدحجابی و بی‌حجابی باید روی این مسئله متمرکز شویم که چه الگویی برای زنان به ویژه دختران نوجوان خود ارائه کرده‌ایم و چقدر توانسته‌ایم در این تاثیرگذاری نقش‌آفرینی کنیم. اگر در این سال‌ها زنان الگویی از صدر اسلام تاکنون را به جامعه خود با اشکال مختلف مستقیم و غیرمستقیم معرفی می‌کردیم امروز گرفتار برخی انحرافات نمی‌شدیم و در این زمینه نیز دنبال راه چاره نیز نبودیم. اگر امروز می‌بینیم که نوجوانان و جوانان ما به پوشیدن لباس‌هایی با تصاویر و عکس‌های هنرمندان و ورزشکاران غربی و غیر وطنی گرایش پیدا کرده‌اند به دلیل همین ضعف الگودهی مناسب بوده است. ما به جای آنکه بخواهیم مدام از الگوهای غربی سخن به میان بیاوریم و به تبلیغ آنها اهتمام داشته باشیم بهتر است بزرگان دین خودمان را و شایستگان جامعه را به عنوان الگو معرفی کنیم تا در این زمینه حرکت‌های اصلاحی نیز به ترتیب انجام شود.

نوع پوشش بخصوص برای خانم ها مساله ای است که در فرهنگ کشورمان بسیار اهمیت داشته و دارد اما به نظر می رسد که چندی است با بی توجهی به این مساله، فرهنگ اصیل ایرانی در زمینه پوشش دستخوش تغییرات ناخوشایند شده است. پوشش نامناسب برخی از دختران و پسران که به دنبال تبلیغات غربی در کشور مرسوم شده است، آسیب هایی را در جامعه هم برای افراد بدپوشش و هم دیگر افراد جامعه بوجود آورده استجریانات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نمی‌توان از یکدیگر تفکیک کرد و نمی‌توان تفکر ایرانی درزمینه پوشش را در سیاست نفی کرده و در حوزه فرهنگ قصد ترویج این طرز تفکر را داشته باشیم. ما ایرانی بودن را به اندازه اسلامی بودن نه تنها تقویت نکرده‌ایم و گاه به مبارزه با آن پرداخته‌ایم. حتی برخی جریان‌ها در دفاع مقدس تلاش می‌کردند دفاع از میهن را فقط با دفاع از اسلام تلفیق کنند، این در حالیست که برخی از افراد غیرمسلمان کشورمان در جبهه‌های حق علیه باطل به دفاع از کشور خود پرداختند و به درجه رفیع شهادت رسیدند.پوشش چادر تضمین کننده سلامت زن در جامعه است.

ما باید با ترویج استفاده از چادر اسلامی سلامت را دوباره به بانوان کشور بازگردانیم.  بدون رعایت حجاب و متانت و بدون برخورداری از پوشش اسلامی کرامت زن در جامعه زیر سووال می‌رود.  چادر می‌تواند زن را از تمام خطرهای موجود در جامعه مصون نگه دارد.  موضوع حجاب باید به عنوان فعالیت فرهنگی در جامعه نهادینه شود.  در صورت تلقی مساله حجاب به عنوان یک اقدام فرهنگی، می‌توان حجاب و استفاده از چادر مشکی را در جامعه ترویج داد. پوشش اسلامی در قالب استفاده از چادر مشکی ما را به سمت گرایش به فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی هدایت خواهد کرد.با توجه به آن‌که کار فرهنگی زمان بر است نباید در مدت کوتاهی انتظار استقبال زیاد مردم از پوشاک مبتتی بر ارزش‌های اسلامی ایرانی را داشته باشیم و در صورت استمرار این امر می توانیم به نتایج لازم دست یابیم. بخش‌های اقتصادی، تبلیغاتی و رسانه‌ای می توانند نقش زیادی در این زمینه ایفا کنند. با توجه به مردم‌نهاد بودن سمن‌ها،آن‌ها می‌توانند سهم زیادی در ترویج پوشش مبتنی بر ارزش‌های اسلامی و ایرانی را داشته باشند. در این شرایط تنها نباید از دولت در این زمینه توقع داشت.

رسانه‌ها باید شروع به فرهنگ‌سازی درباره لباس ایرانی کنند؛ البته نباید این کار بدون نگاه به اسلام انجام شود. فرهنگ‌سازی در زمینه پوشش ایرانی – اسلامی باید حوزه‌های مختلف از جمله جامعه‌شناسی، روانشناسی و مردم‌شناسی را دربرگیرد و ارتباط منطقی بین این حوزه‌ها برقرار شود. بسیاری از لباس‌های بومی و منطقه‌ای ما زیباترین حجاب‌های امروز هستند، اما متاسفانه ناشناخته مانده‌اند از سوی دیگر اکنون بیشتر مظاهر زندگی ایرانیان از معماری گرفته تا خودروهای لوکس خارجی، غذا و پوشش، سنخیتی با هویت ایرانی ما ‌ ندارد.

 آیا طرز لباس پوشیدن باعث پیشرفت می شود؟ رابطه لباس و فرهنگ آن قدر قوی است که ما یک فرد خارجی و یک فرد ایرانی را از سبک لباس پوشیدنشان تشخیص می دهیم و آن فرد با لباسی که بر تن دارد می گوید : من کیستم و از کجا آمده ام و به کدام فرهنگ تعلق دارم کمی به لباس ایرانیاناز جمله روستائیان عشایر و طوایف مختلف آنها از جمله کردها ، لرها ، بختیاری ها و قشقائی ها و علی الخصوص لباس زنان آنان دقت کنید لباس هایی که کاملا دور مانده از فرهنگ غربی بوده اند با کمی دقت در نوع لباس این افراد می فهمیم که یک نقطه اشتراک در تمام این لباس ها به چشم می خورد و  آن هم بلند بودن و گشاد بودن و در اکثر جاها ساده بودن است . حتی اگر به پوشش مردم ایران و خیلی از کشورها قبل از ورود اسلام هم بنگریم می بینیم که لباس های آنان بلند و گشاد بوده است حال نگاهی می اندازیم به کشورهای اروپایی و آمریکایی و نوع لباس آنان به نظر شما چه می بینیم ؟ نقطه اشتراک در لباس این جوامع چیست؟ تنگ و چسبان و کوتاه بودن مثل جوراب کوتاه ، مانتوی کوتاه ، روسری کوتاه ، شال کوتاه ، شلوار کوتاه ، بلوز کوتاه و ... براستی علت چیست ؟ چرا کشورهایی که که تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار گرفته اند نقطه اشتراکشان تنگی و کوتاهی است ؟ از خیلی از این افراد که این سوال پرسیده می شود می گویند : همانطور که غرب پیشتاز در پیشرفت و تکنولوژی هست در این مورد هم غرب پیشتاز بوده و کشورهایی که لباس بلند و گشاد می پوشند از فرهنگ و تکنولوژی هم عقب مانده اند . آیا این سخن درست است که شرقیانی که لباس بلند و گشاد تولید می کنند نمی توانند لباس تنگ و کوتاه تولید کنند؟ آیا این کار سخت تر است ؟ آیا فکرشان نمی رسد ؟ آیا این درست است که تنگی و کوتاهی را نشانه پیشرفت و تکنولوژی دانست ؟ علت را باید در جای دیگر بررسی کرد.

رعایت حجاب و عفاف به عنوان یکی از ارزش های اصیل اسلامی در جامعه مطرح است و با شناخت حقوق در بحث حجاب و عفاف می توان به درستی آن را در جامعه نهادینه کرد. در حوزه حجاب و عفاف نباید سطحی نگری عمل کرد و کارها نباید سلیقه ای انجام شود بلکه با ترویج برنامه های فرهنگی در این زمینه می توان به گونه ای اقدام کرد که جوانان و فرزندان ما به این باور برسند که حجاب مصونیت است نه محدودیت. با توجه به نام گذاری مقام معظم رهبری به عنوان سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی، مسئولیت مدیران دو چندان شده است، زیرا دو ویژگی این شعار یعنی عزم ملی و مدیریت جهادی ما را موظف می کند که با تمام توان به میدان بیاییم تا فرهنگ حجاب و عفاف اسلامی در فضای جامعه نهادینه شود.

متاسفانه در نظام اسلامي حجاب و پوشش اسلامي رخت بربسته كه بايد دولت با يك مديريت فرهنگي درست اين مسئله مهم را اصلاح كنند. اگر نتوانيم الگو و نماد سازي در خصوص حجاب داشته باشيم نمي‌توانيم ارزش‌ها را تبين کنيم و آنها به صورت حدود در نخواهند آمد. بايد تلاش شود تا اخلاقيات بر جامعه حاکم شود و ارزش هاي ديني از حوزه نظري به حوزه عمل وارد شوند. ريزش برخي عقايد موجب تغيير در جهان بيني مي‌شود و ايجاد مشکل مي‌کند و هنجاري بر اساس باورهاي جدي ايجاد مي‌شود که اين پيامدهايي براي ما دارد.  ما براي حل مسائل ديني خود بايد به دنبال فرايندها و مکانيزم هايي باشيم که شرايط را تغيير دهد و بايد ميان ارزش‌هاي ديني و ساختارها در کشور تناسبي ايجاد شود.  پيشگيري در همه جا برتر از درمان است پس بهتر است با ايجاد مصونيت فرهنگي و ساختاري مشکلات را از ابتدا حل کنيم.

مسأله حجاب در کشور نیازمند عزم ملی است به این معنا که در تکایا، مساجد و در اماکن عمومی باید توجه بیشتری در ترغیب و تشویق ارزش‏ها و برکات و بصیرت بخشی در زمینه عفاف و حجاب صورت بگیرد. زمینه را باید برای دختران نوجوانی که در آستانه بلوغ قرار گرفته‏ اند و رعایت حجاب و عفاف را از همان دوران اولیه زندگی رعایت می‏کنند فراهم کرد، تا نقش خوبی از حجاب در ذهن آنها پدیدار شود و در بزرگسالی بتوانند با معظل بدحجابی در درون خود مقابله کنند. در بیشتر فضاهای جامعه از جمله مجامع هنری و ادبیاتی می‏توان ارتباط با مخاطبان در زمینه حجاب، برقرار و این مسأله مهم را در قالب فیلم و انیمیشن ارائه کرد.  در متون آموزشی و در مباحث آموزشی در کشور، بین دانش ‏آموزان ودانشجویان جایگاه عفاف به زیبایی بیان شود و در مباحث کارگاهی و نمایشگاهی آثار سوء بدحجابی و برکات و اثر مثبت به این امر مهم پرداخته شود.  هرچه رویکرد به حجاب در کشور پر رنگ شود قطعا مباحث بنیان خانواده مستحکم‏تر خواهد شد و گسترش بدحجابی، جامعه را با آثار مخربی روبه رو می‌کند.